پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.13K photos
2.04K videos
84 files
964 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


پدر همینگوی پزشکی سرشناس و مرفه است .
و مادرش زنی متدین(کاتولیک) و بسیار سختگیر
فضای خانه دکتر همینگوی فضای زندگی یک خانواده بورژوای آمریکایی است .
و جوانی که چندی در هوای آزادی رمانتیک ارپپای جنگ زده زیسته است طبعا در این خانه احساس خفگی می کند

#پیرمرد_و_دریا
#ارنست_همینگوی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


بهترین راه برای اینکه با کسی احساس خوشبختی کنیم چیست؟

این است که یاد بگیریم : چگونه به تنهایی احساس خوشبختی کنیم!
اینگونه حضور دیگران تنها یک گزینه خواهد بود نه یک ضرورت


#دکتر_فرهنگ_هلاکویی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


وظیفه حکومت یک کشور،
به بهشت بردن مردم نیست؛

بلکه استفاده صحیح
از منابع کشور،
جهت رفع فقر و ایجاد رفاه
برای شهروندانش است

#دکتر_مصدق

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


سمفونی مردگان داستان زندگی یک خانواده است که در اردبیل در اواخر سلطنت رضا شاه زندگی می کنند. کتاب از ۴ فصل تشکیل شده که هر فصل از زبان یک راوی نقل می شود. پدر خانواده «جابر اورخانی» مغازه آجیل و خشکبار فروشی در بازار اردبیل دارد. بچه هایش به ترتیب یوسف، آیدین و آیدا ، و اورهان هستند که دخترش آیدا، با آیدین دوقلوست. اورهان که بیشتر از سایرین به پدر در اداره مغازه کمک می کند، مورد علاقه اوست و مادر آیدین را بیش از فرزندان دیگرش دوست دارد.
نوع روایت در سمفونی مردگان بازگشت به گذشته در زمان حال است و عوض کردن راوی خیلی سریع و آنی است طوری که برخی اوقات برای این که داستان را از دست ندهید مجبور می‌شوید پاراگراف قبلی را مجدد بخوانید، و در حالی که در یک زمان و مکان خاص در حال خواندن داستان هستید رفتن به مکانی دیگر همراه با تغییر زمان از گذشته به حال و از حال به گذشته، مانند تماشا کردن فیلمی است که با کات‌هایی بسیار ظریف و دقیق هیجان‌زده‌ات می‌کند و شما از آن لذت می‌برید.
سمفونی مردگان، رمان بسیار ستوده شدۀ عباس معروفی، حکایت شوربختی مردمانی است که مرگی مدام را بر دوش می کشند و در جنون ادامه می یابند، در وصف این رمان بسیار نوشته اند و بسیار خواهند نوشت؛ و با این همه پرسش برخاسته از این متن تا همیشه برپاست؛ پرسشی که پاسخ در خلوت تک تک مخاطبان را می طلبد:
کدام یک از ما آیدینی پیش رو نداشته است، روح هنرمندی که به کسوت سوجی دیوانه اش درآورده ایم، به قتلگاهش برده ایم و با این همه او را جسته ایم و تنها و تنها در ذهن او زنده مانده ایم. کدام یک از ما؟
سمفونی مردگان برنده جایزه «بنیاد انتشارات ادبی فلسفی سور کامپ» در سال ۲۰۰۱ شده و به دو زبان انگلیسی و نیز آلمانی ترجمه و چاپ شده است. ضمن اینکه در سال ۲۰۰۷ به عنوان یکی از صد رمان برجسته سال بریتانیا انتخاب شد.

بخشی از کتاب : "پدر نماز وحشت خواند و بعد که هوا گرگ و میش شد،بی آن که با کسی حرف بزند به حیاط رفت در زیرزمین را با لگد گشود،و درست در لحظه ای که خورشید از تیرگی در آمد ،آن اتاق را با تمام اثاثیه و کتاب هایش به آتش کشید روی لکه ی سیاهی که کنار حوض از ماه ها پیش مثل عنکبوت سیاه لش خود را پهن کرده بود،قدم میزد و می گفت:"این روح شیطان است که دارد می سوزد.

#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


برای من تاسف نخورید
چون لیاقت زندگی‌کردن را دارم و راضی‌ام
ناراحت آدم‌هایی باشید که به خودشان می‌پیچند و
از همه چیز شاکی‌اند
آن‌ها که روش زندگی‌شان را مثل مبلمان خانه
دائم عوض می‌کنند
همین‌طور دوستان و رفتارشان را
پریشانی‌شان دائمی است
و به همه‌کس سرایتش می‌دهند
از آن‌ها دوری کنید
یکی از کلمات کلیدی آن‌ها عشق است
از آنان که ادعا دارند
هر آن چه می‌کنند دستور خداست هم بپرهیزید
چرا که نتوانسته‌اند آن‌طور که می‌خواهند زندگی کنند
برای من تاسف نخورید
چون تنهایم

#براي_روباه_ها
#چارلزبوکوفسکی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


نيمه تاريك وجود چيست ؟

نيمه تاريك وجود آن بخشي از شخصيّت ماست كه روابط ما را به بن بست ميكشاند ومانع از تحقق رؤياهايمان ميشود ، اين بخش را كارل يونگ سايه مي نامد .و آن شامل همه آن ويژگي هاي شخصيّتي ماست كه سعي مي كنيم پنهان و يا نفي كنيم.
بدبيني و خوش بيني ، اهلي و اهريمني بودن ، بي باكي و ترس ، همگي ويژگي هاي خفته در درون ما هستند . بسياري از ما از هر دو بخش تاريك و روشن وجودمان هراس داريم . بسياري از ما مي ترسيم به درون خود بنگريم و اين ترس ، ما را وادار كرده است چنان ديوارهاي قطوري بنا كنيم كه ديگر به ياد نمي آوريم ، در اصل چه كسي هستيم .
براي بيرون آوردن روشنايي بايد به درون تاريكي رفت . هر گاه احساس يا ميلي را سركوب مي كنيم ، قطب مخالف آن را نيز سركوب مي نماييم . با نفي زشتي هاي خود ، از زيبايي هايمان مي كاهيم ، با نفي ترس خود ، از شجاعتمان كم مي كنيم و با نفي حرص و آز خود ، بخشندگي مان را كاهش مي دهيم .
هر آنچه كه نمي توانيد باشيد ، مانع از بودن شما مي شود . براي آزاد و مستقل بودن بايد بتوانيد (( باشيد )) و دستيابي به اين مهم مستلزم آن است كه از داوري خود دست بكشيد . ما هنگامي كه خود را مورد قضاوت قرار ميدهيم ، خود به خود نسبت به ديگران نيز پيش داوري روا مي داريم و آنچه به ديگران مي كنيم ، به خود نيز مي كنيم . جهان ، آينه اي براي بازتاب درون ماست . هنگامي كه بتوانيم خود را بپذيريم و ببخشيم ، خود به خود مي توانيم ديگران را نيز بپذيريم و ببخشيم .
سايه ، چهره هاي گوناگوني دارد : ترسو ، زياده خواه ، خشمگين ، كينه توز ، پليد ، خودخواه ، فريبكار ، تنبل ، سلطه جو ، متخاصم ، زشت ، نالايق ، بي ارزش ، ناتوان ، عيبجو ، موشكاف ..
اين فهرست را پاياني نيست ، نيمه تاريك وجود ما مخزني براي همه جنبه هاي ناپذيرفتني مان است ؛ همه آنچه كه موجب شرمندگي ماست و وانمود مي كنيم نيستيم ؛ چهره هايي كه نمي خواهيم به ديگران نشان دهيم . ما براي خود نقاب هاي گوناگوني ميسازيم ، ما گمان ميكنيم كه نقابهايمان ، شخصيت دروني مان را پنهان مي دارد ، اما آنچه كه در وجود خود نمي پذيريم ، در نا منتظره ترين لحظات سر بر مي آورد و خود را نشان مي دهد.

#نيمه_تاريكي_وجود
#دبي_فورد

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


تفاوت #قطع رابطه با #پایان رابطه در #روابط بین فردی

ما گاهی #رابطه‌ای را قطع می کنیم برای آنکه از پایان یافتن آن نگرانیم. #قطع_رابطه غالباً ترفندی است برای بازگرداندن دیگری- نوعی فشار ناشی از خلاء است. یعنی فرد احساس می کند که فاصله میان او و محبوبش دهان گشوده است و مهار رابطه از دستش می گریزد- از این رو یکباره فضای رابطه را از حضور خود خالی می کند، تا فشار خلاء ناشی از غیبت اش محبوب را به سوی او بمکد. #قطع_رابطه نوعی #عشق_ورزی خشونت بار است: نوعی #زورآزمایی پنهان است برای آنکه محبوب را به تسلیم واداریم، یا از او امتیاز بگیریم.

اما #پایان_رابطه از جنس دیگری است. گاهی افراد رفته رفته درمی یابند که گره های میان شان گشودنی نیست. گویی بقای رابطه در گرو فنای آنها شده است- انگار که باید خود را ورای توان شان چندان بکشند یا مچاله کنند تا در قالب ناساز آن رابطه بگنجند. کشف این امتناع رابطه را به پایان می رساند.

رابطه را اما می توان با ملاطفت به پایان برد: می توانیم در فضای #همدلانه گفتگو به هم مجال دهیم که امتناع رابطه را با هم ببینم، و با هم دریابیم که راه به پایان رسیده است. یعنی به جای آنکه توفان غیبت محبوب ریشه کن مان کند، بر شاخسار چندان برسیم که به نسیمی رها شویم.

خلاصه آنکه، به نظرم #قطع_رابطه همیشه به معنای #پایان_رابطه نیست؛ بلکه غالباً ترفندی ( #خشونت_آمیز ) است برای حفظ رابطه.

#دکتر_نراقی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
⁣۲۹ خرداد سالروز تولد پروفسور مجید سمیعی ،افتخار ایران زمین گرامی باد ❤

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


18 ژوئن سالروز درگذشت ژوزه ساراماگو

ژوزه[خوزه]دو سوسا ساراماگو» در ۱۶ نوامبر سال ۱۹۲۲ میلادی به دنیا آمد.

«ساراماگو»نـام علفی وحشی است کـه در آن دوران،خـوراک فقیران بوده است.
ساراماگو در سال ۱۹۴۴‌ برای اولین‌بار ازدواج کرد، مـشاغل مـختلفی را تجربه کرده بود. آخرین شغل وی در زمان ازدواج، کارمندی در اداره امور رفاه اجـتماعی بـود.

در فاصله ماه می ۱۹۶۷ تا ماه نوامبر ۱۹۶۸،به طور همزمان،به نقد ادبی هم اشتغال داشت.
در سال ۱۹۶۶، ژوزه ۴۴ ساله،
سال ۱۹۷۰،کتاب شعری به اسم«شاید شادمانی» و مدتی کوتاه پس از آن، به ترتیب در ۱۹۷۱ و ۱۹۷۳، دو مجموعه از مقالات وی به نام‌های «از این جهان و آن دیگری» و «چمدان مسافر» در روزنـامه مـنتشر شد.

در سال ۱۹۷۴‌، نـوشته‌هایی را بـا عنوان «عقاید دی ال هاد» منتشر کـرد،کـه نگاهی دقیق به تاریخ گذشته دیکتاتوری پرتغال ارائه می‌داد؛ حکومت خودکامه‌ سالازار که در ماه آوریل سال ۱۹۷۵، در اثر انقلاب سرنگون شد.

او در سـال ۱۹۷۸ مجموعه داستانی را با عنوان «تقریبا یک شی‌ء» و در سال ۱۹۷۹ نمایشنامه «شب» را منتشر کرد.

در دهه ۸۰، چند نمایشنامه دیگر نیز منتشر کرد: «من با این کتاب باید چه کنم؟» چند ماه قبل از انتشار رمان «بـرخاسته از زمین» و «زندگانی دوباره فرانسیس اسیسی» در سال ۱۹۸۷٫ اما به استثنای این چند نمایشنامه، تمام دهه ۸۰ او، به نوشتن رمان اختصاص داشت:«بالتازار و بلیموندا» در ۱۹۸۲، «سال مرگ ریکاردو ریس» در ۱۹۸۴، «بلم سنگی» در ۱۹۸۶ و «تاریخ محاصره لیسبون» در ۱۹۸۹‌.

ساراماگو در سـال ۱۹۹۵‌، بـرنده جـایزه«کامو»شد و در سال ۱۹۹۸ (در ۷۶ سالگی) توانست جایزه «نوبل» ادبیات را از آن خود کند. او این خبر را از مهماندار هواپیمایی شنید که سوار آن شده بود تا در بازگشت از نمایشگاه کتاب فرانکفورت، بـه مـادرید نـزد همسرش برود. این اولین‌باری بود که ادبیات پرتغال، جایزه نوبل را از آن خـود مـی‌کرد برای تمام کارها و بخصوص رمان برجسته کوری

ساراماگو در سال ۲۰۰۰،رمان «غار»، در ۲۰۰۴، رمان بینایی و  در سال ۲۰۰۵ نمایشنامه «دون جیووانی» را منتشر کرد.

او در سال ۲۰۰۵ رمان «مرگ مکرر» را به دست چـاپ سـپرد. ایـن کتاب به طور همزمان در کشورهای پرتغال،اسپانیا،برزیل، آرژانتین،مکزیک و ایتالیا مـنتشر شـد.

او در ۱۸ ژوئن سال ۲۰۱۰ در ۸۷ سالگی به دنبال ابتلا به سرطان خون (لوسمی)، درگذشت. به دنبال مرگ وی، دو روز عزای عمومی در پرتقال اعلام شد.

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


هنرمندی با نقاشی های متفاوت از زنان:

زریکتو درزیف» نقاش روسی در سال 1976 و در شهر «اولان اوده» به دنیا آمده است. به گزارش ایران ناز او که نقاشی را در کالجی در همین شهر آغاز می‌کند در بین سال‌های 1996 تا 2002 مشغول به تحصیل نقاشی در موسسه ملی هنرهای زیبای «کراسنویارسک» می‌شود.

او در بین سال‌های 2003 تا 2005 در آکادمی هنرهای روسیه و استودیو «لویتان» (نقاش معروف روسی) کار کرده و کارهایش متحول می‌شوند.

نقاشی‌های او هم اکنون در مجموعه‌های خصوصی در روسیه، آمریکا و آلمان نگهداری می‌شوند.


کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


"‍ این یک پیپ نیست "
اثر رنه ماگریت تصویری را نشان می دهد که در زیر آن به فرانسوی نوشته شده "این یک پیپ نیست ". در ابتدا به نظر می رسد این تصویر و نوشته ذیل آن با یکدیگر همخوانی ندارند و متناقض هستند ولی فی الواقع تصویر یک پیپ، پیپ نیست و اگر نوشته می شد: این یک پیپ است کاملا دروغ بود. اما این تصویر و نوشته ی آن شاید بهترین توضیح درباره ی کارکرد زبان باشد زیرا واژگان جایگزین اشیاء می شوند و البته به این دلیل که دیگر خود آن اشیاء نیستند و درست به همین جهت بود که هگل می گفت زبان قاتل ابژه است و پس از زدودن واقعیت آن اشیاء ممکن می شود. بنابراین زبان و هر نشانه ای مضمون این چنینی دارد: وقتی که می گویم، عاشقت هستم؛ باید گفت این یک عشق نیست.

کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith