پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.13K photos
2.04K videos
84 files
964 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


ترجمه بهترین متن نیویورک تایمز در سال 2014 به قلم فرهاد زرین:

ذره ذره، محبت را باختم و شکست را بردم.
وقتی که در برنامه ریزی سال نو(کریسمس) همسرم را به زور با کسانی که دوست نداشت به سفر بردم، فکر کردم که بردم، اما باختم.
وقتی که پول پس انداز مشترک را برای خرید بی ام و آخرین مدل خرج کردم، فکر کردم که بردم، اما باختم.
وقتی که در جمع خانوادگی جواب دندان شکنی به برادر و مادرش دادم و سر جا نشاندمشان، فکر کردم که بردم، اما باختم.
وقتی برای خریدهای ریز و درشت زنانه برچسب حماقت به همسرم زدم و وانمود کردم که گریه اش را ندیدم و پولش را بودجه بندی کردم، فکر کردم که بردم، اما باختم.
وقتی در گردش یک روزه جلوی دوستان، عیب های همسرم را گفتم و همه خندیدیم و کمی سر به سرش گذاشتم و کارهایش را مسخره کردم، فکر کردم که بردم، اما باختم.
وقتی دلش میشکست و ناراحت میشد و میخواستم زیادی لوس نشود و محل اش نمیگذاشتم، فکر کردم که بردم، اما باختم.
وقتی سعی میکردم جلو دیگران وانمود کنم که من عاقلترم و اشتباهات تقصیر اوست و تنهایش میگذاشتم، فکر کردم که بردم، اما باختم.
وقتی سعی نمیکردم که مانند او شوم و او هم، مانند من، فکر میکردیم که بردیم، اما هر دو به تساوی باختیم.
زندگی و محبت را ذره ذره باختیم و شکست را طی بیست و پنج سال بردیم.
همدلی یعنی وقتی یکی از زوجین گریه میکند، دیگری شوری اشک را در خودش حس کند.
همدلی یعنی مبارزه با خودخواهی به خاطر دیگری.

⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith

📃 بررسی علم و شبه علم با رویکرد فلسفه علم

تمایز موجود بین علم و شبه علم تعیین می کند که کدام یک از باور ها موجه هستند .
فیلسوفان علم کوششهای فکری بسیاری کرده اند تا بتوانند معیاری برای تفکیک علم از شبه علم پیدا کنند .

👈«شبه علم» از واژه‌های علمی و از کلام علمی برای تقویت و تثبیت مواضعی صحبت می‌کند که اساساً پایه‌ی علمی ندارد . با این وجود علم و شبه علم هردو می توانند دلایل علمی و نظری داشته باشند ! (Mahner 2007, 516).

👈شبه علم را در موارد زیر می توان یافت :

🕷 بهداشت و درمان
🕷 مدارک تخصصی
🕷 سیاست های زیست محیطی
🕷 آموزش های علمی

ادعاهایی که طرفداران شبه علم می کنند ، از لحاظ فلسفی هم دارای اشکال است چرا که به گفته فیلسوفان معاصر، هر استدلالی بایستی از توضیحات و تعاریف قابل قبولی برخوردار باشد (Pigliucci 2013; Mahner 2013) و یا بایستی با معیارهای قواعد خاصی همراه باشد تا بتوان آن ها را پذیرفت. (Hansson 2013)

👤 مونتنی فیلسوف درباره ی شبه علم معروف می گوید :

"می‌بایست برای نویسندگانِ ابله و بی‌مصرف، مقرّراتِ منعِ قانونی در کار باشد همچنان‌‌که برای ولگردان هست . هرزه‌نویسی نشانهٔ عصری آشفته است... فسادِ قرن با همکاری فرد فردِ ما پدید می‌آید : کسانی با خیانت ، و کسانی با بی‌عدالتی و ستمگری ، و کسانی با حرص ‌و آز و درنده‌خویی . هر کس بر حسب توانِ خود . امّا ضعیف‌ترین کسان با حماقت و بطالت و بیکارگی و پُرنویسی."

📗منبع :

https://plato.stanford.edu/entries/pseudo-science

⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith

📃 علم و شبه علم

⬅واژه شبه علم (pseudoscience) نخستین بار در سال 1796 بکار برده شد .

⬅زمانی که یک مورخ به نام جیمز پتی اندرو، کیمیاگری را به عنوان «شبه علم خارق العاده» (fantastical pseudo-science) معرفی می کند (منبع: دیکشنری انگلیسی آکسفورد).

⬅ در طول تاریخ این واژه به وضوح معنی توهین آمیزی را دارا بوده است (Laudan 1983, 119; Dolby 1987, 204).

استفاده مشترک از اصطلاح «علم» (science) می تواند اندکی توصیفی و اندکی اصولی شرح داده شود. هنگامی که یک فعالیت به عنوان علم به رسمیت شناخته می شود، به این معناست که نقش مثبتی در تکاپوی ما در دانش دارد. از سوی دیگر، مفهوم علم از طریق یک فرآیند تاریخی شکل گرفته است و بسیاری از احتمالات را تحت تاثیر قرار می دهد که بر این اساس می دانیم چه چیزی را می توانیم علم بنامیم و چه چیزی را نمی توانیم.

واژه انگلیسی «Science» در درجه اول در مورد علوم طبیعی و سایر زمینه های تحقیقاتی مشابه استفاده می شود. از این رو اقتصاد سیاسی و جامعه شناسی هم Science به شمار می روند، در حالی که مطالعات ادبیات یا تاریخ خیر!

⭕ مناقشه بین علم و شبه علم با این مفهوم گسترده از علم قابل درک تر است :

⬅ در یک سو از مناقشه ما مجموعه ایی از دانش ها را می یابیم که شامل علوم طبیعی و اجتماعی و علوم انسانی هستند ؛

⬅ از سوی دیگر ما یک طیف وسیعی از حرکات و آموزه هایی از قبیل خلقت گرایی، طالع بینی، هومیوپاتی، و... را می یابیم که با نتایج و روش هایی که به طور کلی در جوامع رشته های علمی پذیرفته شده اند در تضاد هستند .

موضوع مسئله علامت گزاری است که بایستی چه تفکیکی صورت دهیم که بر اساس آن بدانیم کدام یک از فعالیت های انسانی را می توانیم علم بنامیم . (Fuller 1985, 331).

📗 منبع:
Hansson, Sven Ove, "Science and Pseudo-Science", The Stanford Encyclopedia of Philosophy (Spring 2015 Edition), Edward N. Zalta (ed.)

⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
شبه علم یا سودوساینس (pseudoscience) سلسله ای از نظریات ، مفروضات و روش هایی است که اشتباها علمی قلمداد شده باشند .
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
نمونه های شبه علم : تئوری های زمین تخت ، طالع بینی ، تله پاتی ، درمان های کوانتومی ، یوفو‌ها ، انرژی درمانی و ...

کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith

#اخلاق قسمت اول

اخلاقیات از کجا نشئت می‌گیرند؟
بررسی کتاب «سوابقِ اجتماعی و طبیعیِ زندگی اخلاقی» نوشتۀ وب کین

یک نظریۀ علمی‌اجتماعی دربارۀ زندگی اخلاقی باید، هم با درکِ کنونیِ ما از تکامل انسان و هم با واقعیتِ ناگزیرِ تنوع فرهنگی سازگار باشد. این نظریه باید نشان دهد که انتخاب طبیعی چگونه می‌تواند به پدیدآمدنِ اخلاق انسانی منجر شود. همچنین باید نشان دهد که تاریخ انسان چگونه می‌تواند به دگرگونی و تغییر در زندگی اخلاقی بینجامد. همچنین باید با جهانی‌گرایی و تاریخ‌گرایی نیز سازگار باشد. این خواسته‌ای بزرگ است؛ اما همان هدفی است که وب کین در کتاب «زندگی اخلاقی» دنبال می‌کند.
پابلیک‌ بوکز — علوم اجتماعی مشکلی اخلاقی دارد. نه؛ منظورم رسوایی‌های اخیرِ مربوط به داده‌های ناقص و جعلی در روان‌شناسی و علوم سیاسی نیست. منظورم ناتوانی علوم اجتماعی در توسعه و تدوین نظریه‌ای قانع‌کننده دربارۀ زندگیِ اخلاقی است؛ نظریه‌ای که بتواند توضیح دهد چرا انسان‌ها همیشه دست به قضاوت و ارزیابی می‌زنند و همچنین بگوید چرا ما به دیگران و گفته‌های آنان دربارۀ خودمان اهمیت می‌دهیم. منظورم نظریه‌ای است که بتواند این واقعیتِ بسیار ابتدایی را توضیح دهد که دانشمندان علوم اجتماعی به‌خاطر داده‌سازی‌ها ناراحتند.

این بدان معنی نیست که هیچ نظریه‌ای در این زمینه نداریم؛ بلکه منظور این است که نظریه‌های موجود چندان خوب نیستند. مثلاً نظریۀ بازی‌های تکاملی۱ را در نظر بگیرید. این نظریه می‌گوید زندگی اخلاقی از عقلانیت فردی ناشی می‌شود. چگونه؟ جمعیتی هنرپیشه را تصور کنید که به منافع شخصی می‌اندیشند. سپس آن‌ها را در یک بازی تن‌به‌تن، مجموع‌صفر۲ وارد کنید و بگذارید بارهاوبارها این بازی را تکرار کنند. برای مثال معمای زندانی۳ را در نظر بگیرید. در این معما استراتژی برد را «مقابله‌به‌مثل»۴ می‌نامند. قواعد مقابله‌به‌مثل از این قرارند: ۱. در دور اول با هم‌بازی‌تان خوب باشید؛ ۲. در همۀ دورهای بعدی، عمل هم‌بازی‌تان را متقابلاً تکرار کنید. به‌بیان‌دیگر، اگر طرف مقابل بدجنسی کرد، شما نیز متقابلاً بدی کنید؛ اما اگر با شما خوب بود، شما هم باید با او خوب باشید. در درازمدت، اوضاع افرادی که از استراتژی مقابله‌به‌مثل پیروی می‌کنند، بهتر از کسانی خواهد بود که استراتژی بدی را اتخاذ می‌کنند. دست‌کم شبیه‌سازی‌های کامپیوتری اینطور می‌گویند.

این نظریه از لحاظ اخلاقی رضایت‌بخش است؛ اما از نظر عقلی نه. تکامل انسان به این شکل عمل نکرده است. گونۀ اولیۀ هوموساپین به‌معنی انسان دانا همان گونۀ مدرنِ هومواکونومیکوس یعنی انسان اقتصادی نبود. نیاکان ما واحدهایی مجزا نبوده‌اند؛ بلکه در گروه‌هایی کوچک می‌زیسته‌اند. آن‌ها حیواناتی اجتماعی بودند. یک نظریۀ خوب از فروض خوب شروع می‌شود که واقع‌گرایانه‌اند. زندگی اخلاقی شباهت چندانی به نظریۀ بازی‌ها ندارد. در زندگی اخلاقی اغلب با هیجاناتی پرحرارت سروکار داریم؛ نه محاسباتی همراه با خون‌سردی. زندگی پر است از خشم و اندوه و عشق و شادی؛ نه محاسبات کمینه‌سازی و بیشینه‌سازی. درنهایت، نظریۀ خوب نظریه‌ای است که مهم‌تر از هر چیز توضیح دهد که چرا دارای هیجانات اخلاقی هستیم. به‌ویژه، این نظریه باید خود مفهوم «خوبی» را توضیح دهد.

⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith

#اخلاق قسمت دوم

اخلاقیات از کجا نشات میگیرند؟

البته، نظریۀ بازی‌های تکاملی نتوانسته در بیرون از حوزۀ اقتصاد جذابیت زیادی داشته باشد. پاسخ معمول به مسئلۀ حیات اخلاقی در حوزۀ انسان‌شناسی و جامعه‌شناسی، ترکیبی از نسبیت‌گرایی فرهنگی و برساخت‌گرایی اجتماعی بوده است. توضیح متعارف آن، چیزی است شبیه به این: روزی‌روزگاری «ما»، در اینجا «ما» یعنی پیشینیان ضعیف و بی‌سوادمان، فکر می‌کردیم یک سری اصول اخلاقی جهانی وجود دارد. سپس «ما»، در اینجا «ما» یعنی دانشمندان هوشمند علوم اجتماعی، تنوع فرهنگی را کشف کردیم. دریافتیم که کاری که در یک فرهنگ ممنوع است، ممکن است در فرهنگی دیگر الزامی باشد؛ مثلاً آدم‌خواری. سپس فهمیدیم که در درون ما هیچ قانون اخلاقی‌ای وجود ندارد؛ چه رسد به آسمان‌های پرستاره بر فراز ما. برای نمونه، دیدگاه ایمانوئل کانت را در نظر بگیرید. به این نتیجه رسیدیم که همۀ قوانین درنهایت قراردادی‌اند و محصول قدرت و نه خِرد؛ خواه این قدرت انسانی باشد و خواه الهی. دریافتیم که انسان‌ها لوح‌هایی سفیدند که نظام‌های فرهنگی ضوابط اخلاقی خود را روی آن‌ها حک می‌کنند. دست‌کم نظر نیچه و پیروانش چنین است.
این نظریه شاید از لحاظ فکری قانع‌کننده باشد و باعث شود احساس کنیم خیلی دنیادیده و جهان‌شهری هستیم؛ اما به‌لحاظ اخلاقی رضایت‌بخش نیست. اولاً فرهنگ‌های اخلاقیِ انسان‌ها در واقع به‌اندازه‌ای که این نظریه می‌گوید، متنوع نیستند. ارزش‌ها و فضائلی مثل انصاف و سخاوت تقریباً جهانی‌اند؛ هرچند مفاهیم و قراردادهایی که برای نام‌گذاری و بیان آن‌ها به کار می‌گیریم، متنوع‌اند. نکتۀ دیگر اینکه نسبیت‌گراییِ خود ما به‌ندرت به‌اندازه‌ای که این نظریه می‌طلبد، ریشه‌ای و همه‌جانبه است. امروزه کیست که شرارت انسان‌سوزی یا پسندیدگیِ لغو برده‌داری را انکار کند؟ نکتۀ آخر اینکه هرکه کودکی بزرگ کرده، به‌خوبی می‌داند که نه لوح‌های انسانی کاملاً سفیدند و نه کدهای اخلاقی آنقدرها روشن. در غیر این صورت، پرورش کودک کاری به‌مراتب آسان‌تر می‌بود. خلاصه اینکه ما نمی‌توانیم در زندگی روزمرۀ خود کاملاً نسبیت‌گرا باشیم. هیچ راهی برای فرار از زندگی اخلاقی وجود ندارد.

تبیین‌های خردگرایانه و نسبیت‌گرایانه را با وجود نواقصشان نمی‌شود به‌آسانی رد کرد. یک نظریۀ علمی‌اجتماعی دربارۀ زندگی اخلاقی باید، هم با درکِ کنونیِ ما از تکامل انسان و هم با واقعیتِ ناگزیرِ تنوع فرهنگی سازگار باشد. این نظریه باید نشان دهد که انتخاب طبیعی چگونه می‌تواند به پدیدآمدنِ اخلاق انسانی منجر شود. همچنین باید نشان دهد که تاریخ انسان چگونه می‌تواند به دگرگونی و تغییر در زندگی اخلاقی بینجامد. همچنین باید با جهانی‌گرایی و تاریخ‌گرایی نیز سازگار باشد. این خواسته‌ای بزرگ است؛ اما همان هدفی است که وب کین در کتاب زندگی اخلاقی دنبال می‌کند.
به دو موضوع می‌پردازد که اهمیتی ویژه برایش دارند. یکی از آن‌ها به مطالعات آزمایشگاهیِ رشد کودک مربوط می‌شود. در اینجا به نمونه‌ای از تحقیقات مدنظر کین اشاره می‌کنیم. همکارانم کارن وین و پُل بلوم طی یک‌سری آزمایشِ جالب بارها نشان دادندکه بچه‌های خردسال نیز حس اخلاقی دارند؛ یعنی حس تشخیص خوب و بد. در هر نوع آزمایش، خردسالان، نمایش خیمه‌شب‌بازی کوتاهی تماشا کردند. یک عروسک رفتار اخلاقی مثبت از خود نشان می‌داد؛ مثل به‌اشتراک‌گذاری، کمک به دیگران یا مهربانی. یکی دیگر هم رفتار منفی بروز می‌داد؛ مثل خودخواهی، ممانعت و خساست. سپس به کودکان فرصت داده شد تا یکی از عروسک‌ها یا هر دوی آن‌ها را تشویق یا مجازات کنند. اکثرِ آن‌ها پیوسته عروسک خوب را به عروسک بدجنس ترجیح می‌دادند. توجه داشته باشید که این کودکان در سن پیش‌زبانی بودند و فقط سه ماه از تولد برخی از آن‌ها می‌گذشت. وفق‌دادنِ این نتایج با توضیح خردگرایانه که انسان‌ها را در «حالت طبیعی» واحدهایی خودخواه می‌داند، بسیار دشوار است. همچنین تطبیق این نتایج با توضیح نسبیت‌گرایانه نیز که ارزش‌های اخلاقی را برساخت‌هایی فرهنگی قلمداد می‌کند، سخت است. اگر یکی از این نظریه‌ها درست بود، آنگاه نوزادان حس اخلاقی نمی‌داشتند.

اما این حس اخلاقی از کجا ناشی می‌شود؟ موضوع دیگری که کین بررسی می‌کند، زمینه‌ساز پاسخی برای این پرسش است. مایکل توماسِلو در مجموعه‌کتاب‌های خود در‌پیِ توضیح شناخت انسانی از لحاظ تکاملی است. او در اثر جدید خود، روی موضوعی که «توجه مشترک»۵ می‌نامد، تأکید ویژه‌ای دارد. منظور توماسلو از توجه مشترک، استعداد دو یا چند انسان برای تمرکز روی یک فعالیت مشترک مثل جمع‌آوری غذا است. او استدلال می‌کند که خویشاوندان نخستینِ ما فاقد چنین استعدادی بودند. توماسلو بر این باور است که شامپانزه‌ها به‌صورت جمعی به‌دنبال غذا می‌گردند؛ اما نه با تشریک مساعی. در جنگل هرشامپانزه مشغول کار خودش است.


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
⭕️ وقتي غمگین هستید، دنیا شما
را به سخره میگیرد. وقتی
خوشحالید، دنیا به شما لبخند
میزند. اما وقتی دیگران
را خوشحال میکنید، دنیا
به شما تعظیم میکند.

#چارلی_چاپلين

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


جک: ولی به یه چیز همیشه توجه کرده‎ام. وقتی زوج ازدواج کرده‌ای میبینی که محبتشون رو جلوی جمع نشون میدن، بدون علامت اینه که داره ازدواجشون از هم می‌پاشه و رد خورم نداره⁣

#نمایشنامه_خانه
#دیوید_استوری

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


در ۱۹۱۴ که جنگ جهانی اول درگرفت جوانک موسوم به ارنست همینگوی که می‌خواست نویسنده شود
پانزده سال بیشتر نداشت .
ایالات متحده در ۱۹۱۷ وارد جنگ شد . همینگوی فورا داوطلب شد به جبهه برود .زیرا می‌دانست که با چنته خالی نویسنده نمی توان شد .
او می‌خواست در جنگ تجربه بیاموزد .

#پیرمرد_و_دریا
#ارنست_همینگوی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


پدر همینگوی پزشکی سرشناس و مرفه است .
و مادرش زنی متدین(کاتولیک) و بسیار سختگیر
فضای خانه دکتر همینگوی فضای زندگی یک خانواده بورژوای آمریکایی است .
و جوانی که چندی در هوای آزادی رمانتیک ارپپای جنگ زده زیسته است طبعا در این خانه احساس خفگی می کند

#پیرمرد_و_دریا
#ارنست_همینگوی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


بهترین راه برای اینکه با کسی احساس خوشبختی کنیم چیست؟

این است که یاد بگیریم : چگونه به تنهایی احساس خوشبختی کنیم!
اینگونه حضور دیگران تنها یک گزینه خواهد بود نه یک ضرورت


#دکتر_فرهنگ_هلاکویی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


وظیفه حکومت یک کشور،
به بهشت بردن مردم نیست؛

بلکه استفاده صحیح
از منابع کشور،
جهت رفع فقر و ایجاد رفاه
برای شهروندانش است

#دکتر_مصدق

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


سمفونی مردگان داستان زندگی یک خانواده است که در اردبیل در اواخر سلطنت رضا شاه زندگی می کنند. کتاب از ۴ فصل تشکیل شده که هر فصل از زبان یک راوی نقل می شود. پدر خانواده «جابر اورخانی» مغازه آجیل و خشکبار فروشی در بازار اردبیل دارد. بچه هایش به ترتیب یوسف، آیدین و آیدا ، و اورهان هستند که دخترش آیدا، با آیدین دوقلوست. اورهان که بیشتر از سایرین به پدر در اداره مغازه کمک می کند، مورد علاقه اوست و مادر آیدین را بیش از فرزندان دیگرش دوست دارد.
نوع روایت در سمفونی مردگان بازگشت به گذشته در زمان حال است و عوض کردن راوی خیلی سریع و آنی است طوری که برخی اوقات برای این که داستان را از دست ندهید مجبور می‌شوید پاراگراف قبلی را مجدد بخوانید، و در حالی که در یک زمان و مکان خاص در حال خواندن داستان هستید رفتن به مکانی دیگر همراه با تغییر زمان از گذشته به حال و از حال به گذشته، مانند تماشا کردن فیلمی است که با کات‌هایی بسیار ظریف و دقیق هیجان‌زده‌ات می‌کند و شما از آن لذت می‌برید.
سمفونی مردگان، رمان بسیار ستوده شدۀ عباس معروفی، حکایت شوربختی مردمانی است که مرگی مدام را بر دوش می کشند و در جنون ادامه می یابند، در وصف این رمان بسیار نوشته اند و بسیار خواهند نوشت؛ و با این همه پرسش برخاسته از این متن تا همیشه برپاست؛ پرسشی که پاسخ در خلوت تک تک مخاطبان را می طلبد:
کدام یک از ما آیدینی پیش رو نداشته است، روح هنرمندی که به کسوت سوجی دیوانه اش درآورده ایم، به قتلگاهش برده ایم و با این همه او را جسته ایم و تنها و تنها در ذهن او زنده مانده ایم. کدام یک از ما؟
سمفونی مردگان برنده جایزه «بنیاد انتشارات ادبی فلسفی سور کامپ» در سال ۲۰۰۱ شده و به دو زبان انگلیسی و نیز آلمانی ترجمه و چاپ شده است. ضمن اینکه در سال ۲۰۰۷ به عنوان یکی از صد رمان برجسته سال بریتانیا انتخاب شد.

بخشی از کتاب : "پدر نماز وحشت خواند و بعد که هوا گرگ و میش شد،بی آن که با کسی حرف بزند به حیاط رفت در زیرزمین را با لگد گشود،و درست در لحظه ای که خورشید از تیرگی در آمد ،آن اتاق را با تمام اثاثیه و کتاب هایش به آتش کشید روی لکه ی سیاهی که کنار حوض از ماه ها پیش مثل عنکبوت سیاه لش خود را پهن کرده بود،قدم میزد و می گفت:"این روح شیطان است که دارد می سوزد.

#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


برای من تاسف نخورید
چون لیاقت زندگی‌کردن را دارم و راضی‌ام
ناراحت آدم‌هایی باشید که به خودشان می‌پیچند و
از همه چیز شاکی‌اند
آن‌ها که روش زندگی‌شان را مثل مبلمان خانه
دائم عوض می‌کنند
همین‌طور دوستان و رفتارشان را
پریشانی‌شان دائمی است
و به همه‌کس سرایتش می‌دهند
از آن‌ها دوری کنید
یکی از کلمات کلیدی آن‌ها عشق است
از آنان که ادعا دارند
هر آن چه می‌کنند دستور خداست هم بپرهیزید
چرا که نتوانسته‌اند آن‌طور که می‌خواهند زندگی کنند
برای من تاسف نخورید
چون تنهایم

#براي_روباه_ها
#چارلزبوکوفسکی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


نيمه تاريك وجود چيست ؟

نيمه تاريك وجود آن بخشي از شخصيّت ماست كه روابط ما را به بن بست ميكشاند ومانع از تحقق رؤياهايمان ميشود ، اين بخش را كارل يونگ سايه مي نامد .و آن شامل همه آن ويژگي هاي شخصيّتي ماست كه سعي مي كنيم پنهان و يا نفي كنيم.
بدبيني و خوش بيني ، اهلي و اهريمني بودن ، بي باكي و ترس ، همگي ويژگي هاي خفته در درون ما هستند . بسياري از ما از هر دو بخش تاريك و روشن وجودمان هراس داريم . بسياري از ما مي ترسيم به درون خود بنگريم و اين ترس ، ما را وادار كرده است چنان ديوارهاي قطوري بنا كنيم كه ديگر به ياد نمي آوريم ، در اصل چه كسي هستيم .
براي بيرون آوردن روشنايي بايد به درون تاريكي رفت . هر گاه احساس يا ميلي را سركوب مي كنيم ، قطب مخالف آن را نيز سركوب مي نماييم . با نفي زشتي هاي خود ، از زيبايي هايمان مي كاهيم ، با نفي ترس خود ، از شجاعتمان كم مي كنيم و با نفي حرص و آز خود ، بخشندگي مان را كاهش مي دهيم .
هر آنچه كه نمي توانيد باشيد ، مانع از بودن شما مي شود . براي آزاد و مستقل بودن بايد بتوانيد (( باشيد )) و دستيابي به اين مهم مستلزم آن است كه از داوري خود دست بكشيد . ما هنگامي كه خود را مورد قضاوت قرار ميدهيم ، خود به خود نسبت به ديگران نيز پيش داوري روا مي داريم و آنچه به ديگران مي كنيم ، به خود نيز مي كنيم . جهان ، آينه اي براي بازتاب درون ماست . هنگامي كه بتوانيم خود را بپذيريم و ببخشيم ، خود به خود مي توانيم ديگران را نيز بپذيريم و ببخشيم .
سايه ، چهره هاي گوناگوني دارد : ترسو ، زياده خواه ، خشمگين ، كينه توز ، پليد ، خودخواه ، فريبكار ، تنبل ، سلطه جو ، متخاصم ، زشت ، نالايق ، بي ارزش ، ناتوان ، عيبجو ، موشكاف ..
اين فهرست را پاياني نيست ، نيمه تاريك وجود ما مخزني براي همه جنبه هاي ناپذيرفتني مان است ؛ همه آنچه كه موجب شرمندگي ماست و وانمود مي كنيم نيستيم ؛ چهره هايي كه نمي خواهيم به ديگران نشان دهيم . ما براي خود نقاب هاي گوناگوني ميسازيم ، ما گمان ميكنيم كه نقابهايمان ، شخصيت دروني مان را پنهان مي دارد ، اما آنچه كه در وجود خود نمي پذيريم ، در نا منتظره ترين لحظات سر بر مي آورد و خود را نشان مي دهد.

#نيمه_تاريكي_وجود
#دبي_فورد

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


تفاوت #قطع رابطه با #پایان رابطه در #روابط بین فردی

ما گاهی #رابطه‌ای را قطع می کنیم برای آنکه از پایان یافتن آن نگرانیم. #قطع_رابطه غالباً ترفندی است برای بازگرداندن دیگری- نوعی فشار ناشی از خلاء است. یعنی فرد احساس می کند که فاصله میان او و محبوبش دهان گشوده است و مهار رابطه از دستش می گریزد- از این رو یکباره فضای رابطه را از حضور خود خالی می کند، تا فشار خلاء ناشی از غیبت اش محبوب را به سوی او بمکد. #قطع_رابطه نوعی #عشق_ورزی خشونت بار است: نوعی #زورآزمایی پنهان است برای آنکه محبوب را به تسلیم واداریم، یا از او امتیاز بگیریم.

اما #پایان_رابطه از جنس دیگری است. گاهی افراد رفته رفته درمی یابند که گره های میان شان گشودنی نیست. گویی بقای رابطه در گرو فنای آنها شده است- انگار که باید خود را ورای توان شان چندان بکشند یا مچاله کنند تا در قالب ناساز آن رابطه بگنجند. کشف این امتناع رابطه را به پایان می رساند.

رابطه را اما می توان با ملاطفت به پایان برد: می توانیم در فضای #همدلانه گفتگو به هم مجال دهیم که امتناع رابطه را با هم ببینم، و با هم دریابیم که راه به پایان رسیده است. یعنی به جای آنکه توفان غیبت محبوب ریشه کن مان کند، بر شاخسار چندان برسیم که به نسیمی رها شویم.

خلاصه آنکه، به نظرم #قطع_رابطه همیشه به معنای #پایان_رابطه نیست؛ بلکه غالباً ترفندی ( #خشونت_آمیز ) است برای حفظ رابطه.

#دکتر_نراقی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
⁣۲۹ خرداد سالروز تولد پروفسور مجید سمیعی ،افتخار ایران زمین گرامی باد ❤

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


18 ژوئن سالروز درگذشت ژوزه ساراماگو

ژوزه[خوزه]دو سوسا ساراماگو» در ۱۶ نوامبر سال ۱۹۲۲ میلادی به دنیا آمد.

«ساراماگو»نـام علفی وحشی است کـه در آن دوران،خـوراک فقیران بوده است.
ساراماگو در سال ۱۹۴۴‌ برای اولین‌بار ازدواج کرد، مـشاغل مـختلفی را تجربه کرده بود. آخرین شغل وی در زمان ازدواج، کارمندی در اداره امور رفاه اجـتماعی بـود.

در فاصله ماه می ۱۹۶۷ تا ماه نوامبر ۱۹۶۸،به طور همزمان،به نقد ادبی هم اشتغال داشت.
در سال ۱۹۶۶، ژوزه ۴۴ ساله،
سال ۱۹۷۰،کتاب شعری به اسم«شاید شادمانی» و مدتی کوتاه پس از آن، به ترتیب در ۱۹۷۱ و ۱۹۷۳، دو مجموعه از مقالات وی به نام‌های «از این جهان و آن دیگری» و «چمدان مسافر» در روزنـامه مـنتشر شد.

در سال ۱۹۷۴‌، نـوشته‌هایی را بـا عنوان «عقاید دی ال هاد» منتشر کـرد،کـه نگاهی دقیق به تاریخ گذشته دیکتاتوری پرتغال ارائه می‌داد؛ حکومت خودکامه‌ سالازار که در ماه آوریل سال ۱۹۷۵، در اثر انقلاب سرنگون شد.

او در سـال ۱۹۷۸ مجموعه داستانی را با عنوان «تقریبا یک شی‌ء» و در سال ۱۹۷۹ نمایشنامه «شب» را منتشر کرد.

در دهه ۸۰، چند نمایشنامه دیگر نیز منتشر کرد: «من با این کتاب باید چه کنم؟» چند ماه قبل از انتشار رمان «بـرخاسته از زمین» و «زندگانی دوباره فرانسیس اسیسی» در سال ۱۹۸۷٫ اما به استثنای این چند نمایشنامه، تمام دهه ۸۰ او، به نوشتن رمان اختصاص داشت:«بالتازار و بلیموندا» در ۱۹۸۲، «سال مرگ ریکاردو ریس» در ۱۹۸۴، «بلم سنگی» در ۱۹۸۶ و «تاریخ محاصره لیسبون» در ۱۹۸۹‌.

ساراماگو در سـال ۱۹۹۵‌، بـرنده جـایزه«کامو»شد و در سال ۱۹۹۸ (در ۷۶ سالگی) توانست جایزه «نوبل» ادبیات را از آن خود کند. او این خبر را از مهماندار هواپیمایی شنید که سوار آن شده بود تا در بازگشت از نمایشگاه کتاب فرانکفورت، بـه مـادرید نـزد همسرش برود. این اولین‌باری بود که ادبیات پرتغال، جایزه نوبل را از آن خـود مـی‌کرد برای تمام کارها و بخصوص رمان برجسته کوری

ساراماگو در سال ۲۰۰۰،رمان «غار»، در ۲۰۰۴، رمان بینایی و  در سال ۲۰۰۵ نمایشنامه «دون جیووانی» را منتشر کرد.

او در سال ۲۰۰۵ رمان «مرگ مکرر» را به دست چـاپ سـپرد. ایـن کتاب به طور همزمان در کشورهای پرتغال،اسپانیا،برزیل، آرژانتین،مکزیک و ایتالیا مـنتشر شـد.

او در ۱۸ ژوئن سال ۲۰۱۰ در ۸۷ سالگی به دنبال ابتلا به سرطان خون (لوسمی)، درگذشت. به دنبال مرگ وی، دو روز عزای عمومی در پرتقال اعلام شد.

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️