کانال پروازفکرواندیشه
@flith
متکبرهای پرافاده بقدری سر خود را بالا نگه می دارند گویی غبغب شان به جای زیر چانه شان، در پشت گردنشان چین خورده است.
روش برخورد "من برتر از تو هستم" که آنها در پیش گرفته اند در اصل برای پنهان کردن احساس درونی "من کمتر از تو هستم" آنهاست.
#آدمهای_سمی
#لیلیان_گلاس
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
متکبرهای پرافاده بقدری سر خود را بالا نگه می دارند گویی غبغب شان به جای زیر چانه شان، در پشت گردنشان چین خورده است.
روش برخورد "من برتر از تو هستم" که آنها در پیش گرفته اند در اصل برای پنهان کردن احساس درونی "من کمتر از تو هستم" آنهاست.
#آدمهای_سمی
#لیلیان_گلاس
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
افراد خودشیفته تنها کسانی را دوست دارند و تایید می کنند که مثل خودشان فکر کنند.برای مردم بسیار آزاردهنده و حتی تهوع آور است که ببینند شخصی خیال می کند تمام دنیا حول محور او و امور او می گردد(مانند بچه ی دوساله). زیادپرداختن بخود از شما فردی ملال آور و کسل کننده می سازد که باعث می شود دیگران از دوستی با شما اجتناب کنند.
#آدمهای_سمی
#لیلیان_گلاس
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
افراد خودشیفته تنها کسانی را دوست دارند و تایید می کنند که مثل خودشان فکر کنند.برای مردم بسیار آزاردهنده و حتی تهوع آور است که ببینند شخصی خیال می کند تمام دنیا حول محور او و امور او می گردد(مانند بچه ی دوساله). زیادپرداختن بخود از شما فردی ملال آور و کسل کننده می سازد که باعث می شود دیگران از دوستی با شما اجتناب کنند.
#آدمهای_سمی
#لیلیان_گلاس
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کهنه پرست ها بقول معروف "یک کلام" هستند. آنها به راحتی درباره ی دیگران قضاوت می کنند در حالی که همواره در حال دفاع از خود هستند. البته دیگران برای آنها احترامی قائل نیستند.آدم جزم اندیش فرد متعصبی است که زمانی که تام و تمام به کسی یا چیزی ایمان و باور دارد، دیگر نظر و عقیده ی هیچ کس دیگر برایش مهم نیست و باور و فکر دیگران برایش فاقد ارزش و اعتبار است. این قبیل آدمها می گویند: "فقط همین که من می گویم درست است و بس".
#آدمهای_سمی
#لیلیان_گلاس
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
کهنه پرست ها بقول معروف "یک کلام" هستند. آنها به راحتی درباره ی دیگران قضاوت می کنند در حالی که همواره در حال دفاع از خود هستند. البته دیگران برای آنها احترامی قائل نیستند.آدم جزم اندیش فرد متعصبی است که زمانی که تام و تمام به کسی یا چیزی ایمان و باور دارد، دیگر نظر و عقیده ی هیچ کس دیگر برایش مهم نیست و باور و فکر دیگران برایش فاقد ارزش و اعتبار است. این قبیل آدمها می گویند: "فقط همین که من می گویم درست است و بس".
#آدمهای_سمی
#لیلیان_گلاس
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
زندگی وحشتی است در تئاتری که آتش گرفته ،و همه به دنبال در خروجی می گردند و هیچ کس هم پیدایش نمی کند همه یکدیگر را هل می دهند .
بدبخت آنهایی که به زمین می افتند بلافاصله لگد مال می شوند
#نکراسوف
#ژان_پل_سارتر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
زندگی وحشتی است در تئاتری که آتش گرفته ،و همه به دنبال در خروجی می گردند و هیچ کس هم پیدایش نمی کند همه یکدیگر را هل می دهند .
بدبخت آنهایی که به زمین می افتند بلافاصله لگد مال می شوند
#نکراسوف
#ژان_پل_سارتر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سلام
وقت داری...
کمی
فکر کن خیلی هم دور نه ، همین سی سال پیش که خیلی ها توی خانه شان تلفن ثابت هم نداشتند بابا و مامان های ما وقتی که دلشان برای دوست و آشنا تنگ می شد ، شال و کلاه می کردند و پا می شدند از این سر شهر می رفتند آن سر شهر یا از این شهر به شهر دیگر ، سرزده و بدون هیچ تشریفاتی . اگر صاحبخانه منزل بود ، دیداری تازه می کردند و اگر هم نبود چند دقیقه ای همانجا می نشستند و وقتی از آمدنش نا امید می شدند با یک تکه گچ روی در می نوشتند : آمدیم نبودید .
حالا بچه های همان بابا و مامان ها همگی توی جیبشان گوشی تلفن همراه دارند که می توان در هر ساعت از شبانه روز در هر کجای جهان با طول و عرض دقیق جغرافیایی رهیابیشان کرد . اما خودشان را last seen recently می کنند که دوست و فامیل و آشنا یک وقت در ساعت خواب و بیداریشان فضولی نکنند و خیلی هایشان هم تلگرام های انگولک شده ای دارند که اگر یک وقت برایشان نوشتی :" سلام چطوری ؟" پیام شما دو تا تیک نخورد که مبادا مجبور باشند جواب سلامت را بدهند .
مگر قرار نبود این وسایل ارتباطی ما را با هم بیشتر دوست کند ؟ مگر قرار نبود به هم نزدیک تر بشویم ؟ پس چرا اینطوری شدیم ؟
عصر ارتباطات ، ارتباط آدم ها با هم را آسان تر کرده اما بهتر ؟ نه
#بابک_اسحاقى
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سلام
وقت داری...
کمی
فکر کن خیلی هم دور نه ، همین سی سال پیش که خیلی ها توی خانه شان تلفن ثابت هم نداشتند بابا و مامان های ما وقتی که دلشان برای دوست و آشنا تنگ می شد ، شال و کلاه می کردند و پا می شدند از این سر شهر می رفتند آن سر شهر یا از این شهر به شهر دیگر ، سرزده و بدون هیچ تشریفاتی . اگر صاحبخانه منزل بود ، دیداری تازه می کردند و اگر هم نبود چند دقیقه ای همانجا می نشستند و وقتی از آمدنش نا امید می شدند با یک تکه گچ روی در می نوشتند : آمدیم نبودید .
حالا بچه های همان بابا و مامان ها همگی توی جیبشان گوشی تلفن همراه دارند که می توان در هر ساعت از شبانه روز در هر کجای جهان با طول و عرض دقیق جغرافیایی رهیابیشان کرد . اما خودشان را last seen recently می کنند که دوست و فامیل و آشنا یک وقت در ساعت خواب و بیداریشان فضولی نکنند و خیلی هایشان هم تلگرام های انگولک شده ای دارند که اگر یک وقت برایشان نوشتی :" سلام چطوری ؟" پیام شما دو تا تیک نخورد که مبادا مجبور باشند جواب سلامت را بدهند .
مگر قرار نبود این وسایل ارتباطی ما را با هم بیشتر دوست کند ؟ مگر قرار نبود به هم نزدیک تر بشویم ؟ پس چرا اینطوری شدیم ؟
عصر ارتباطات ، ارتباط آدم ها با هم را آسان تر کرده اما بهتر ؟ نه
#بابک_اسحاقى
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مصدق و اثرگذاری وی بر جامعه مصر پیش از جمال عبدالناصر
«در حالی که مصر پس از شکست ۱۳۲۷ ش/۱۹۴۸ سالهای پرالتهابی را سپری مینمود، در ایران ظهور محمدمصدق، نخست وزیر ایران، توجه همگان، از جمله مردم مصر، را به خود جلب کرده بود. وی، در مقام نخستوزیر ایران و رهبر جنبش ملیکردن صنعت نفت، توانسته بود دست دولت انگلیس را، با ملیکردن صنعت نفت در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹، از ثروت ملی ایران کوتاه کند. این حوادث تأثیر بسیاری در تحولات مصر و از جمله در ناصر داشت. در سفر مصدق به قاهره در ۲۹ آبان ۱۳۳۰/ ۲۱ نوامبر ۱۹۵۱، در راه بازگشت از نیویورک، مردم مصر به گرمی از او استقبال کردند و به وی لقب «زعیم الشرق» دادند. استقبال بینظیر از مصدق، پیامی بود به رهبران مصر که باید همچون او دست استعمار انگلیس را از منافع مصر، به ویژه کانال سوئز، کوتاه کنند؛ کاری که بعدها جمال عبدالناصر آن را انجام داد و به فرمان او، در تجلیل از نخستوزیر ایران، خیابانی را محمد مصدق نامیدند که اینک نیز به همین نام است.»
سفر دکتر مصدق به سرزمین مصر از نظر دولت انگلستان بدترین حادثه به شمار آید زیرا سیاستمداران بریتانیا ناآرامیهای مصر را به طور مستقیم ناشی از اقدامات جسورانه دکتر مصدق میدانستند. «آنتونی ایدن» وزیر امور خارجه وقت انگلستان که در سالهای بعد نخستوزیر بریتانیا شد، در خاطرات خود مینویسد: «مصر در پایان جنگ جهانی دوم کاملا آرام بود ولی حوادث اخیر ایران (ملی شدن صنعت نفت) آن کشور را آشفته و خروشان کرده بود و این آشفتگی از «شط العرب» تا «نیل» را در بر گرفته بود و مصدق پیر با پیژاما و تختخواب آهنیاش به صورت یک چهره جسور و تهدید آمیز درآمده بود، بدین ترتیب سفر مصدق به مصر در آن شرایط بحرانی اقدامی تهدیدآمیز علیه منافع انگلستان شمرده میشد.
#حسین_علیزاده، بررسی تحلیلی و توصیفی تاریخ روابط ایران و مصر (دو قدرت منطقهای خاورمیانه)، تهران ۱۳۸۴ ش؛ ص ۶۶
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مصدق و اثرگذاری وی بر جامعه مصر پیش از جمال عبدالناصر
«در حالی که مصر پس از شکست ۱۳۲۷ ش/۱۹۴۸ سالهای پرالتهابی را سپری مینمود، در ایران ظهور محمدمصدق، نخست وزیر ایران، توجه همگان، از جمله مردم مصر، را به خود جلب کرده بود. وی، در مقام نخستوزیر ایران و رهبر جنبش ملیکردن صنعت نفت، توانسته بود دست دولت انگلیس را، با ملیکردن صنعت نفت در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹، از ثروت ملی ایران کوتاه کند. این حوادث تأثیر بسیاری در تحولات مصر و از جمله در ناصر داشت. در سفر مصدق به قاهره در ۲۹ آبان ۱۳۳۰/ ۲۱ نوامبر ۱۹۵۱، در راه بازگشت از نیویورک، مردم مصر به گرمی از او استقبال کردند و به وی لقب «زعیم الشرق» دادند. استقبال بینظیر از مصدق، پیامی بود به رهبران مصر که باید همچون او دست استعمار انگلیس را از منافع مصر، به ویژه کانال سوئز، کوتاه کنند؛ کاری که بعدها جمال عبدالناصر آن را انجام داد و به فرمان او، در تجلیل از نخستوزیر ایران، خیابانی را محمد مصدق نامیدند که اینک نیز به همین نام است.»
سفر دکتر مصدق به سرزمین مصر از نظر دولت انگلستان بدترین حادثه به شمار آید زیرا سیاستمداران بریتانیا ناآرامیهای مصر را به طور مستقیم ناشی از اقدامات جسورانه دکتر مصدق میدانستند. «آنتونی ایدن» وزیر امور خارجه وقت انگلستان که در سالهای بعد نخستوزیر بریتانیا شد، در خاطرات خود مینویسد: «مصر در پایان جنگ جهانی دوم کاملا آرام بود ولی حوادث اخیر ایران (ملی شدن صنعت نفت) آن کشور را آشفته و خروشان کرده بود و این آشفتگی از «شط العرب» تا «نیل» را در بر گرفته بود و مصدق پیر با پیژاما و تختخواب آهنیاش به صورت یک چهره جسور و تهدید آمیز درآمده بود، بدین ترتیب سفر مصدق به مصر در آن شرایط بحرانی اقدامی تهدیدآمیز علیه منافع انگلستان شمرده میشد.
#حسین_علیزاده، بررسی تحلیلی و توصیفی تاریخ روابط ایران و مصر (دو قدرت منطقهای خاورمیانه)، تهران ۱۳۸۴ ش؛ ص ۶۶
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
من حتی کشیشها را هم نمیتوانم تحملکنم. هرکدام از این کشیشها زمانی که میخواهند موعظه کنند با چنان لحن آسمانی و مقدسمآبی شروع میکنند که انگار جبرئیل آیهای آورده است. من نمیفهمم چرا اینها نمیتوانند مثل آدمیزاد حرف بزنند! وقتی حرف میزنند قیافهشان طوری است که انگار حقهبازی از سروصورتشان میبارد.
#ناطور_دشت
#جی_دی_سالینجر
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
من حتی کشیشها را هم نمیتوانم تحملکنم. هرکدام از این کشیشها زمانی که میخواهند موعظه کنند با چنان لحن آسمانی و مقدسمآبی شروع میکنند که انگار جبرئیل آیهای آورده است. من نمیفهمم چرا اینها نمیتوانند مثل آدمیزاد حرف بزنند! وقتی حرف میزنند قیافهشان طوری است که انگار حقهبازی از سروصورتشان میبارد.
#ناطور_دشت
#جی_دی_سالینجر
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چشمانت ... آخرین کشتی هایی که به سفر می روند
آیا جایی برای مسافری هست ؟
من از پرسه زدن
در ایستگاههای جنون خسته شده ام
چشمانت
آخرین فرصت
برای کسی که به فرار می اندیشد
ومن ... در اندیشه ی فرارم
چشمانت آخرین گنجشکها ی جنوبند
چشمانت آخرین بازمانده ی ستاره های تابستان
بازپسین سبزه های دریایی
کشتزارها ی توتون و تنباکو
و اشک های بابونه اند
چشمانت آخرین تظاهرات مردمی
و آخرین جشنواره ی تاریخ....
#نزار_قبانی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چشمانت ... آخرین کشتی هایی که به سفر می روند
آیا جایی برای مسافری هست ؟
من از پرسه زدن
در ایستگاههای جنون خسته شده ام
چشمانت
آخرین فرصت
برای کسی که به فرار می اندیشد
ومن ... در اندیشه ی فرارم
چشمانت آخرین گنجشکها ی جنوبند
چشمانت آخرین بازمانده ی ستاره های تابستان
بازپسین سبزه های دریایی
کشتزارها ی توتون و تنباکو
و اشک های بابونه اند
چشمانت آخرین تظاهرات مردمی
و آخرین جشنواره ی تاریخ....
#نزار_قبانی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
#عاشق #همیشه #ناکام #است
همه ی ما دلمان می خواهد عاشق کسی باشیم که براش بمیریم و برامون بمیرد، شاید تاثیر این داستانهای عاشقانه باشد که ازکودکی در گوش مان خوانده اند یا این ترانه های عاشقانه که شب و روز می گویند" عاشق شو ورنه روزی کار جهان سر آید/ ناخوانده نقش مقصود بر کارگاه هستی". نه این نیست، اگر ترانه ها هم نبودند باز عاشق می شدیم، چون به قول "لاکان" ما سوژه ی دچار فقدان هستیم، دنبال یک دیگری بزرگ هستیم که با رسیدن به آن کامل شویم، و نمی دانیم که آن دیگری بزرگ خود دچار فقدان است، می خواهیم او را پیدا کنیم که بر او فقدان و کمبود خود را عرضه کنیم تا شکاف ما را پر نماید، فکر می کنیم کامل است همچون یک خدا. تصویری نمادین از معشوق در ذهن ساخته ایم و در دست گرفته ایم و می گردیم که صاحب عکس را پیدا کنیم، ما عاشق این تصویر خیالی هستیم که هیچ عیب و ایرادی ندارد، هم جمال دارد و هم کمال، یار خیالی ما این دارد و آن نیز هم. بعد ناگهان با کسی تصادفی آشنا می شویم، و اتفاقی تاریخ رخ می دهد، عاشق می شویم، مثل ارشمیدس فریاد می زنیم یافتم، یافتم. اما این خیلی دیر نمی پاید، آرام، آرام دمل های روی صورت معشوق پدیدار می شود، مثل آن عاشقی که خود را به دجله می زند و به وصال می رسد و بر رخسار معشوق خال عیبناکی می بیند که قبلا نمی دید. در واقع عاشق ناگهان چشمش بر واقعیت باز می شود و متوجه می شود معشوق آن نیست که می پنداشت و دارای همان فقدانی است که خودش دارد، گاهی هم دقیقا با منظره ای روبرو می شود که از آن فرار می کرد. این در واقع لحظه برخورد ساحت خیالی با ساحت واقع است. اما آنچه ترک برمی دارد نه ساحت نمادین بلکه ساحت خیالی و ساحت واقع است. ساحت نمادین دست نخورده باقی می ماند و عاشق فکر می کند معشوق اش او نبود و حتما در جایی از جهان کسی هست که با تصویر ذهنی او مطابقت داشته باشد، او هر بار به سراب می رسد ولی از جستجو خسته نمی کشد، او شتر گمشده ی خود را هرگز نمی یابد. در اینجا جوینده هرگز یابنده نیست. اما شوق جستجو و آرزوی رسیدن در سوژه ی دچار فقدان بر جای خود باقی است. نصیب عاشق همیشه ناکامی است. مثل آن شیخ که از دیو و دد ملول بود و با چراغی در دست دنبال انسان می گشت و می گفتند بیهوده مگرد یافت نمی شود گشته ایم ما، می گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست. شیخ از انسان در ذهن خود تصویری نمادین ساخته و با انسانهای واقعی مطابقت می دهد و می بیند که هیچکس مطابق الگوی ذهنی او نیست، اما از جستجو و آرزو باز نمی ایستد، گویی ما در اصل ظرفی هستیم پر از میل و خواستن، آگاهی ما به اینکه هرگز نمی رسیم مانع از جستجوی ما نمی شود، یک امید واهی در ما همیشه زنده است و ما را به حرکت وامی دارد. مثل تشنه ای که در بیابان به دنبال آب می گردد اگر چه به تجربه می داند در هربار جستجو به سراب می رسد. شادکامی لحظه ی یافتن خیلی نمی پاید، آنچه می پاید درد ناکامی است.
#آیدین_محمدی
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
#عاشق #همیشه #ناکام #است
همه ی ما دلمان می خواهد عاشق کسی باشیم که براش بمیریم و برامون بمیرد، شاید تاثیر این داستانهای عاشقانه باشد که ازکودکی در گوش مان خوانده اند یا این ترانه های عاشقانه که شب و روز می گویند" عاشق شو ورنه روزی کار جهان سر آید/ ناخوانده نقش مقصود بر کارگاه هستی". نه این نیست، اگر ترانه ها هم نبودند باز عاشق می شدیم، چون به قول "لاکان" ما سوژه ی دچار فقدان هستیم، دنبال یک دیگری بزرگ هستیم که با رسیدن به آن کامل شویم، و نمی دانیم که آن دیگری بزرگ خود دچار فقدان است، می خواهیم او را پیدا کنیم که بر او فقدان و کمبود خود را عرضه کنیم تا شکاف ما را پر نماید، فکر می کنیم کامل است همچون یک خدا. تصویری نمادین از معشوق در ذهن ساخته ایم و در دست گرفته ایم و می گردیم که صاحب عکس را پیدا کنیم، ما عاشق این تصویر خیالی هستیم که هیچ عیب و ایرادی ندارد، هم جمال دارد و هم کمال، یار خیالی ما این دارد و آن نیز هم. بعد ناگهان با کسی تصادفی آشنا می شویم، و اتفاقی تاریخ رخ می دهد، عاشق می شویم، مثل ارشمیدس فریاد می زنیم یافتم، یافتم. اما این خیلی دیر نمی پاید، آرام، آرام دمل های روی صورت معشوق پدیدار می شود، مثل آن عاشقی که خود را به دجله می زند و به وصال می رسد و بر رخسار معشوق خال عیبناکی می بیند که قبلا نمی دید. در واقع عاشق ناگهان چشمش بر واقعیت باز می شود و متوجه می شود معشوق آن نیست که می پنداشت و دارای همان فقدانی است که خودش دارد، گاهی هم دقیقا با منظره ای روبرو می شود که از آن فرار می کرد. این در واقع لحظه برخورد ساحت خیالی با ساحت واقع است. اما آنچه ترک برمی دارد نه ساحت نمادین بلکه ساحت خیالی و ساحت واقع است. ساحت نمادین دست نخورده باقی می ماند و عاشق فکر می کند معشوق اش او نبود و حتما در جایی از جهان کسی هست که با تصویر ذهنی او مطابقت داشته باشد، او هر بار به سراب می رسد ولی از جستجو خسته نمی کشد، او شتر گمشده ی خود را هرگز نمی یابد. در اینجا جوینده هرگز یابنده نیست. اما شوق جستجو و آرزوی رسیدن در سوژه ی دچار فقدان بر جای خود باقی است. نصیب عاشق همیشه ناکامی است. مثل آن شیخ که از دیو و دد ملول بود و با چراغی در دست دنبال انسان می گشت و می گفتند بیهوده مگرد یافت نمی شود گشته ایم ما، می گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست. شیخ از انسان در ذهن خود تصویری نمادین ساخته و با انسانهای واقعی مطابقت می دهد و می بیند که هیچکس مطابق الگوی ذهنی او نیست، اما از جستجو و آرزو باز نمی ایستد، گویی ما در اصل ظرفی هستیم پر از میل و خواستن، آگاهی ما به اینکه هرگز نمی رسیم مانع از جستجوی ما نمی شود، یک امید واهی در ما همیشه زنده است و ما را به حرکت وامی دارد. مثل تشنه ای که در بیابان به دنبال آب می گردد اگر چه به تجربه می داند در هربار جستجو به سراب می رسد. شادکامی لحظه ی یافتن خیلی نمی پاید، آنچه می پاید درد ناکامی است.
#آیدین_محمدی
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
قسمت اول- درباره کتاب "دموكراسي يا دموقراضه"سید مهدی شجاعی
« مردمان عادت مي كنند »
دموكراسي يادموقراضه كتابي است،طنزآميز و در عين حال پند آميز،بيانگر حكومت نادانان و نابينايان بر دانايان وبينايان است .هرچند ماجراها داستان گونه روايت شده، اما در لا به لاي ماجراها،تئوريهاي محكم ودقیق اجتماعي و سياسي نهفته است .
ماجرا از پادشاهي«ممول»در كشور موهومِ غربستان كه احتمالاطبق روایات مختلف راویان مختلف،قبرستان ياعربستان باشد؛آغاز مي گردد.دوران سلطه گري ممول شاه مثل هر پادشاهي از ثري شروع شده تا ثريا قد مي كشد و خنجر بر گلوي زمانه مي نهد،يعني«...همه پادشاهان اصولاً و ذاتاً معمولي اند،ولي برخورد غير معمول مردم با آنها سبب مي شود كه به تدريج احساسي غير معمولي بودن كنند و بلاهاي معمولي بر سر مردم بياورند.»
عاليجناب«ممول»به گاه احتضارو شنيدنِ صداي گامهاي مرگ،در معركه ي فلاكت بار،براي ممانعت ازاختلاف 24 تن از فرزندانش بر سر جانشيني،اعلام جمهوريت مي كند،كه با دموكراسي اهدايي ممول،مردمان شوم بخت و شور بخت هر دو سال با راي خويش در پي تغيير سرنوشت خويش باشند،در اين حماسه قاطبه مردم در ميدان شهر جمع گرديده وهر يك سنگي بر توبره ي فرزندان ممول مي اندازند،اما انتخابات بدون حاشيه و بدون شبهات و مبهمات نيست،يكي تقلّب در انتخابات را مطرح مي نمايد،دومي به برادرديگرش سنگ مي اندازد،سومي مسائل كودكي و خانوادگي را افشا مي سازدونهايتاً برادر بزرگ كه در نظر عموم مردم فاسد و منفور بود،در كمال ناباوري برنده انتخابات مي گرددواین بیانگر ونشانگر آن است که بالواقع « مردمان به طرز شگفت انگيزي غير قابل پيش بيني اند و هيچ معيار و ضابطه ي مشخصي براي انتخاب ندارند و بدشان نمي آيد كه گاهي دست افراد را در پوست گردو بگذارند»
ايشان چون دو سال حکمرانی،فرصتي بيش نيست،سعي مي كنددر گذرثانیه های فانی، بار خود را ببندد و هر ستم ناروا را در سلطت دموكراتيك خویش،روا بداردکه شایددوباره قسمت نباشد،حکمت نبودوبناچارزحمت خويش كم نماید.«ممول»كه نام ابوي مرحوم اش«دمو»بوده،نام فرزندانش رابه حرمت پدرفقید«دمو»مينامد،باپسوندي چون«دمواعظم»يا«دموكبيره»، يكي را به خاطر كچلي « دمو درخشان» و پسر كوچك را كه كور و عليل و منگول بوده«دموكافيه»مي نامد.هر چند مردم همیشه همه چیز را در سنجه ی خرد خويش مي سنجند،اینبار نیز دموهارا،دمودرازه،دموكلّه طاس و ياآخري رایعنی دمو کافیه رادمو قراضه مي خوانند،ولي به هر نامي كه بخوانندوبا هر انتقادی نارضایتی شان را اعلام نمایند،چه بپسندند،چه نپسندند،از بيست و پنج برادر بيست و چهارتايشان،با ايجاد وحشت و ترور،آمدند و كندند و كشتند و بردند و رفتند.در نهایت شيطنت جامعه جنبيدوبراي رهايي دو ساله ازچنگ و دندان استبداد پيشگان،راي خويش را بر سبددموقراضه ريختند،اما زود بزم مردم بر ياس انجاميد،كپسولِ سلطنت دموكراتيكِ دموقراضه،که فرایزدی را نیز دارا بود،پرشداز نابينايان،كوتاه قدّان،عقب افتادگان،بيماران و معلولان، هر جاهلي به مقام ديواني،هر كوري و عليلي به مقام وزارت و هر گدايي با ناز و نوازش به منصبي بزرگ رسيدند،در كل كارهاي بزرگ به انسانهاي كوچك و كارهاي كوچك به انسان هاي بزرگ سپرده شدودر جواب تاکید مشاوران،اينكه بايستي به راي دهندگان نيز گوشه چشمي نگريست تا حكومت مدام،دوام يابد،اعلي حضرت همايون نظر مثبتي نداشت و مي گفت : آنها را بايد به مرگ گرفت تا به تب راضي شوند اگر چنين بكنند بالاخره « مردمان عادت مي كنند» و اضافه مي نمودكه«حيف،حيفه من كه براي اين دنيا،دويست سال بزرگترم،اگر من تعداد كافي ياران فرهيخته مي داشتم،كاري مي كردم كه مردم بجاي غذا،علوفه بخورند،كاري مي كردم كه مردم يك مشت علوفه رااز سر و كله ي هم بقاپند.»... ادامه دارد قسمت بعد "همه گذشتگان همه جور فحش بوده اند"
#عسگر_موسوی
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
قسمت اول- درباره کتاب "دموكراسي يا دموقراضه"سید مهدی شجاعی
« مردمان عادت مي كنند »
دموكراسي يادموقراضه كتابي است،طنزآميز و در عين حال پند آميز،بيانگر حكومت نادانان و نابينايان بر دانايان وبينايان است .هرچند ماجراها داستان گونه روايت شده، اما در لا به لاي ماجراها،تئوريهاي محكم ودقیق اجتماعي و سياسي نهفته است .
ماجرا از پادشاهي«ممول»در كشور موهومِ غربستان كه احتمالاطبق روایات مختلف راویان مختلف،قبرستان ياعربستان باشد؛آغاز مي گردد.دوران سلطه گري ممول شاه مثل هر پادشاهي از ثري شروع شده تا ثريا قد مي كشد و خنجر بر گلوي زمانه مي نهد،يعني«...همه پادشاهان اصولاً و ذاتاً معمولي اند،ولي برخورد غير معمول مردم با آنها سبب مي شود كه به تدريج احساسي غير معمولي بودن كنند و بلاهاي معمولي بر سر مردم بياورند.»
عاليجناب«ممول»به گاه احتضارو شنيدنِ صداي گامهاي مرگ،در معركه ي فلاكت بار،براي ممانعت ازاختلاف 24 تن از فرزندانش بر سر جانشيني،اعلام جمهوريت مي كند،كه با دموكراسي اهدايي ممول،مردمان شوم بخت و شور بخت هر دو سال با راي خويش در پي تغيير سرنوشت خويش باشند،در اين حماسه قاطبه مردم در ميدان شهر جمع گرديده وهر يك سنگي بر توبره ي فرزندان ممول مي اندازند،اما انتخابات بدون حاشيه و بدون شبهات و مبهمات نيست،يكي تقلّب در انتخابات را مطرح مي نمايد،دومي به برادرديگرش سنگ مي اندازد،سومي مسائل كودكي و خانوادگي را افشا مي سازدونهايتاً برادر بزرگ كه در نظر عموم مردم فاسد و منفور بود،در كمال ناباوري برنده انتخابات مي گرددواین بیانگر ونشانگر آن است که بالواقع « مردمان به طرز شگفت انگيزي غير قابل پيش بيني اند و هيچ معيار و ضابطه ي مشخصي براي انتخاب ندارند و بدشان نمي آيد كه گاهي دست افراد را در پوست گردو بگذارند»
ايشان چون دو سال حکمرانی،فرصتي بيش نيست،سعي مي كنددر گذرثانیه های فانی، بار خود را ببندد و هر ستم ناروا را در سلطت دموكراتيك خویش،روا بداردکه شایددوباره قسمت نباشد،حکمت نبودوبناچارزحمت خويش كم نماید.«ممول»كه نام ابوي مرحوم اش«دمو»بوده،نام فرزندانش رابه حرمت پدرفقید«دمو»مينامد،باپسوندي چون«دمواعظم»يا«دموكبيره»، يكي را به خاطر كچلي « دمو درخشان» و پسر كوچك را كه كور و عليل و منگول بوده«دموكافيه»مي نامد.هر چند مردم همیشه همه چیز را در سنجه ی خرد خويش مي سنجند،اینبار نیز دموهارا،دمودرازه،دموكلّه طاس و ياآخري رایعنی دمو کافیه رادمو قراضه مي خوانند،ولي به هر نامي كه بخوانندوبا هر انتقادی نارضایتی شان را اعلام نمایند،چه بپسندند،چه نپسندند،از بيست و پنج برادر بيست و چهارتايشان،با ايجاد وحشت و ترور،آمدند و كندند و كشتند و بردند و رفتند.در نهایت شيطنت جامعه جنبيدوبراي رهايي دو ساله ازچنگ و دندان استبداد پيشگان،راي خويش را بر سبددموقراضه ريختند،اما زود بزم مردم بر ياس انجاميد،كپسولِ سلطنت دموكراتيكِ دموقراضه،که فرایزدی را نیز دارا بود،پرشداز نابينايان،كوتاه قدّان،عقب افتادگان،بيماران و معلولان، هر جاهلي به مقام ديواني،هر كوري و عليلي به مقام وزارت و هر گدايي با ناز و نوازش به منصبي بزرگ رسيدند،در كل كارهاي بزرگ به انسانهاي كوچك و كارهاي كوچك به انسان هاي بزرگ سپرده شدودر جواب تاکید مشاوران،اينكه بايستي به راي دهندگان نيز گوشه چشمي نگريست تا حكومت مدام،دوام يابد،اعلي حضرت همايون نظر مثبتي نداشت و مي گفت : آنها را بايد به مرگ گرفت تا به تب راضي شوند اگر چنين بكنند بالاخره « مردمان عادت مي كنند» و اضافه مي نمودكه«حيف،حيفه من كه براي اين دنيا،دويست سال بزرگترم،اگر من تعداد كافي ياران فرهيخته مي داشتم،كاري مي كردم كه مردم بجاي غذا،علوفه بخورند،كاري مي كردم كه مردم يك مشت علوفه رااز سر و كله ي هم بقاپند.»... ادامه دارد قسمت بعد "همه گذشتگان همه جور فحش بوده اند"
#عسگر_موسوی
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
عسگر موسوی -قسمت دوم...درباره کتاب دموکراسی یا دموقراضه اثر سیدمهدی شجاعی
«همه گذشتگان،همه جور فحش بوده اند»
دموقراضه براي تثبيت پايه هاي حكومت خويش و براي جذب و فريب مردم و آماده كردن اذهان براي مشاركت و تاييد دوباره برنامه هاي ايشان،در دوره هاي آتي ، مبلغانی را با عنوان « روشنگران » به مناطق مختلف مي فرستد تا مردم را نسبت به فجايع دوره هاي گذشته و ستم برادارن،آگاه سازند و براي اين كار مفلوك ترين و رقت برانگيزترين معلولان را مي فرستد،آنهايي كه فقط يك پا داشتند و يا اصلاً زبان نداشتند تا روشنگري و افشاگري نمايند،با ارابه ها آنان رادر ميادين شهر مي گردانند تا به كمك آنها حقايق آشكار گردد و گوهر قدرت در چنگال دموقراضه وسایر قراضه هاکه مستحق فرمانروایی اند؛محفوظ بماند،اين گروه روشنگرونخبه،چون شعور حفظ و بيان«اصوال دموقراضه»را نداشتند،در آغازبیانات گهربار،برفجايع گذشتگان تلنگري زده،حتي نقص عضو خويش را نيز بر گردن گذشتگان انداخته،بقيه وقت مبارك خويش را در توهم ديرينه ي درمان ناپذير خويش، براي تكدي گري پدال مي زدند،زيرا ترك عادت مرض بودوتوبه گرگ،مرگ!آنها ندبه و زاري و التماس مي كردند و گاه گذشتگان را نیز به اشتباه واز سر نادانی دعا میکردند.برای حل این مشکلات دموقراضه واتاق فکرش در پشت در های بسته وتاریک،چنین اندیشیدند:1-عبارت هارا فشرده نمایندوروشنگران فقط اين جمله را بگويند كه«همه گذشتگان همه جور فحش بوده اند.» 2-پول تكدّي گري را از آنها بگيرند و براي جلوگيري ازتکرار اين آبروريزي ها ،بازرساني بر اين كار بگمارند.
اینبارمتكديان روشنگر براي دور زدن تحريمهای اقتصادي ، نصف عايدات را به عنوان حق السكوت به بازرسان مي دهند،تا آمار غلط وگزارش یاوه بر محجضر مبارک دموقراضه ارائه دهند،اما واضح است كه در این گونه سیستم،ديوار موش دارد و موش گوش و دموقراضه گرچه به زعم عده ای بی دین،هوش ندارد،اما گوش داردوچون بازار جاسوسي گری گرم شد،دمو نه تنها مستمري روشنگري را قطع نمود،بلكه قرارشد،مجوز روشنگري رانیزبا پول بفروشد و تكدي گري را مشروط نمود،مبنی براینكه نصف درآمد را به شخص شاه بدهند اين تدبير (برد-برد)،انگيزه متكديان را بر تكدي گري مضاعف نمودوشايدتاريخ ابداع وانتقال وظايف دولتي به بخش خضوضي از آن زمان مي باشد. ..درادامه
«نديدن هنراست،نه ديدن»
#عسگر_موسوی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
عسگر موسوی -قسمت دوم...درباره کتاب دموکراسی یا دموقراضه اثر سیدمهدی شجاعی
«همه گذشتگان،همه جور فحش بوده اند»
دموقراضه براي تثبيت پايه هاي حكومت خويش و براي جذب و فريب مردم و آماده كردن اذهان براي مشاركت و تاييد دوباره برنامه هاي ايشان،در دوره هاي آتي ، مبلغانی را با عنوان « روشنگران » به مناطق مختلف مي فرستد تا مردم را نسبت به فجايع دوره هاي گذشته و ستم برادارن،آگاه سازند و براي اين كار مفلوك ترين و رقت برانگيزترين معلولان را مي فرستد،آنهايي كه فقط يك پا داشتند و يا اصلاً زبان نداشتند تا روشنگري و افشاگري نمايند،با ارابه ها آنان رادر ميادين شهر مي گردانند تا به كمك آنها حقايق آشكار گردد و گوهر قدرت در چنگال دموقراضه وسایر قراضه هاکه مستحق فرمانروایی اند؛محفوظ بماند،اين گروه روشنگرونخبه،چون شعور حفظ و بيان«اصوال دموقراضه»را نداشتند،در آغازبیانات گهربار،برفجايع گذشتگان تلنگري زده،حتي نقص عضو خويش را نيز بر گردن گذشتگان انداخته،بقيه وقت مبارك خويش را در توهم ديرينه ي درمان ناپذير خويش، براي تكدي گري پدال مي زدند،زيرا ترك عادت مرض بودوتوبه گرگ،مرگ!آنها ندبه و زاري و التماس مي كردند و گاه گذشتگان را نیز به اشتباه واز سر نادانی دعا میکردند.برای حل این مشکلات دموقراضه واتاق فکرش در پشت در های بسته وتاریک،چنین اندیشیدند:1-عبارت هارا فشرده نمایندوروشنگران فقط اين جمله را بگويند كه«همه گذشتگان همه جور فحش بوده اند.» 2-پول تكدّي گري را از آنها بگيرند و براي جلوگيري ازتکرار اين آبروريزي ها ،بازرساني بر اين كار بگمارند.
اینبارمتكديان روشنگر براي دور زدن تحريمهای اقتصادي ، نصف عايدات را به عنوان حق السكوت به بازرسان مي دهند،تا آمار غلط وگزارش یاوه بر محجضر مبارک دموقراضه ارائه دهند،اما واضح است كه در این گونه سیستم،ديوار موش دارد و موش گوش و دموقراضه گرچه به زعم عده ای بی دین،هوش ندارد،اما گوش داردوچون بازار جاسوسي گری گرم شد،دمو نه تنها مستمري روشنگري را قطع نمود،بلكه قرارشد،مجوز روشنگري رانیزبا پول بفروشد و تكدي گري را مشروط نمود،مبنی براینكه نصف درآمد را به شخص شاه بدهند اين تدبير (برد-برد)،انگيزه متكديان را بر تكدي گري مضاعف نمودوشايدتاريخ ابداع وانتقال وظايف دولتي به بخش خضوضي از آن زمان مي باشد. ..درادامه
«نديدن هنراست،نه ديدن»
#عسگر_موسوی
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#لغزشهای_فرویدی
فروید معتقد بود که خیلی از لغزشهای روزمرهی زبان یا قلم، بدخواندن و شنیدنهای نادرست و همین طور سر جای خود نگذاشتن اشیا و فراموش کردن موقتی اسامی و قصدها تصادفی نیستند بلکه از مقاصد ناهشیار فرد خبر میدهند.
فروید هنگام نگارش دربارهی این اعمال نادرست، عملکرد نادرست را به کار برد ولی جمیز استراچی یکی از مترجمان آثار فروید برای اشاره به آنچه خیلیها اکنون لغزشهای فرویدی مینامند اصطلاح کنش پریشیها را ابداع کرد. کنشپریشیها یا لغزشهای ناهشیار به قدری شایع هستند که معمولاً توجه کمی به آنها میکنیم و قبول نداریم که آنها اصلاً معنی نهفته داشته باشند اما فروید تأکید داشت که این اعمال نادرست معنی دارند و قصد ناهشیار فرد را نشان میدهند آنها رویدادهای تصادفی نیستند بلکه اعمال ذهنی جدی اند، معنی دارند و از اعمال مقارن یا شاید عمل متقابلا ًمتضاد دو قصد متفاوت ناشی میشوند. یک عمل مخالف از ناهشیار، دیگری از نیمههشیار ناشی میشود. بنابراین لغزشهای ناهشیار از این نظر که محصول ناهشیار و نیمههشیار هستند به رویاها شباهت دارند به طوری که قصد ناهشیار حاکم میشود و در قصد نیمههشیار اختلال ایجاد نموده و جایگزین آن میشود.
این واقعیت که اغلب افراد قویاً هرگونه معنی نهفته در کنشپریشیهایشان را انکار میکنند از نظر فروید به منزلهی دلیلی است که برای این که لغزش واقعاً با تصورات ناهشیاری که باید از هشیاری مخفی بماند ارتباط دارد. مرد جوانی یک بار وارد فروشگاه غذای آماده شد و بلافاصله مجذوب کارمند جوانی شد و درخواست sex-pack of beer کرد وقتی که این زن وی را به رفتار نامناسب متهم کرد مرد جوان قاطعانه بر معصومیت خود تأکید نمود. فروید تعدادی از این لغزشها را در کتاب خود با عنوان آسیبشناسی زندگی روزمره مطرح کرده است.
در تمام کنشپریشیها مقاصد ناهشیار جایگزین مقاصد ضعیف تر نیمههشیار میشوند و بدین ترتیب منظور واقعی خود (ایگو) را آشکار میسازند.
#زیگموند_فروید
#آیندهی_یک_پندار
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#لغزشهای_فرویدی
فروید معتقد بود که خیلی از لغزشهای روزمرهی زبان یا قلم، بدخواندن و شنیدنهای نادرست و همین طور سر جای خود نگذاشتن اشیا و فراموش کردن موقتی اسامی و قصدها تصادفی نیستند بلکه از مقاصد ناهشیار فرد خبر میدهند.
فروید هنگام نگارش دربارهی این اعمال نادرست، عملکرد نادرست را به کار برد ولی جمیز استراچی یکی از مترجمان آثار فروید برای اشاره به آنچه خیلیها اکنون لغزشهای فرویدی مینامند اصطلاح کنش پریشیها را ابداع کرد. کنشپریشیها یا لغزشهای ناهشیار به قدری شایع هستند که معمولاً توجه کمی به آنها میکنیم و قبول نداریم که آنها اصلاً معنی نهفته داشته باشند اما فروید تأکید داشت که این اعمال نادرست معنی دارند و قصد ناهشیار فرد را نشان میدهند آنها رویدادهای تصادفی نیستند بلکه اعمال ذهنی جدی اند، معنی دارند و از اعمال مقارن یا شاید عمل متقابلا ًمتضاد دو قصد متفاوت ناشی میشوند. یک عمل مخالف از ناهشیار، دیگری از نیمههشیار ناشی میشود. بنابراین لغزشهای ناهشیار از این نظر که محصول ناهشیار و نیمههشیار هستند به رویاها شباهت دارند به طوری که قصد ناهشیار حاکم میشود و در قصد نیمههشیار اختلال ایجاد نموده و جایگزین آن میشود.
این واقعیت که اغلب افراد قویاً هرگونه معنی نهفته در کنشپریشیهایشان را انکار میکنند از نظر فروید به منزلهی دلیلی است که برای این که لغزش واقعاً با تصورات ناهشیاری که باید از هشیاری مخفی بماند ارتباط دارد. مرد جوانی یک بار وارد فروشگاه غذای آماده شد و بلافاصله مجذوب کارمند جوانی شد و درخواست sex-pack of beer کرد وقتی که این زن وی را به رفتار نامناسب متهم کرد مرد جوان قاطعانه بر معصومیت خود تأکید نمود. فروید تعدادی از این لغزشها را در کتاب خود با عنوان آسیبشناسی زندگی روزمره مطرح کرده است.
در تمام کنشپریشیها مقاصد ناهشیار جایگزین مقاصد ضعیف تر نیمههشیار میشوند و بدین ترتیب منظور واقعی خود (ایگو) را آشکار میسازند.
#زیگموند_فروید
#آیندهی_یک_پندار
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
من تمام زندگی ام معتقد بودم که اگر کامل و بی عیب و نقث نباشم کسی دوستم نخواهد داشن. این فکرباعث تقلایی بیهوده شده بود، زیرا ما قرار نیست بی عیب و نقص باشیم. و این طرز فکر باعث مشکلات زیادی برایم شد- مثل خاموش کردن بخش هایی از وجودم که به اندازه ی کافی خوب به نظر نمی رسیدند، و ایجاد اختلالات غذا و غیره. درواقع، حالا فکر می کنم این بیماری دیرینه ی خشنود کردن دیگران همان چیزی بود که مانع کامل بودنم می شد.
#بهترین_زمان
#جین_فوندا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
من تمام زندگی ام معتقد بودم که اگر کامل و بی عیب و نقث نباشم کسی دوستم نخواهد داشن. این فکرباعث تقلایی بیهوده شده بود، زیرا ما قرار نیست بی عیب و نقص باشیم. و این طرز فکر باعث مشکلات زیادی برایم شد- مثل خاموش کردن بخش هایی از وجودم که به اندازه ی کافی خوب به نظر نمی رسیدند، و ایجاد اختلالات غذا و غیره. درواقع، حالا فکر می کنم این بیماری دیرینه ی خشنود کردن دیگران همان چیزی بود که مانع کامل بودنم می شد.
#بهترین_زمان
#جین_فوندا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
وقتی از من میپرسند چه شد فيلمساز شدی؟
من میگويم تصادفی!
ولی قضيه خيلی هم تصادفی نبود و بيشتر شرايط فراهم شد. من کنکور هنرهای زيبا را دادم و رد شدم.
بعد در اداره پليس راه استخدام شدم.
سال آيندهاش به کلی اين قضيه را فراموش کرده بودم
که به سراغ يکی از دوستانم به نام عباس کهنداری که کتابفروشی و خرازی داشت رفتم
او به من پيشنهاد کرد برويم سر پل تجريش
ولی من گيوه پام بود و نمیتوانستم همراه او بروم.
بعد کفشهای او را پوشيدم و با هم رفتيم.
سر پل يکی از دوستانم را ديدم و او پيشنهاد کرد با هم به خانه فرهاد اشتری شاعر برويم.
به اتفاق رفتيم، در خانهی اشتری يک آقای نقاشی بود
که وقتی فهميد من در کنکور رد شدهام، از من پرسيد کلاس رفتی يا نه!؟
او به من توصيه کرد در کلاس طراحی اسمم را بنويسم و سال بعد کنکور شرکت کنم من در رو دربايستی که داشتم
در آن کلاس اسم نوشتم.
سال بعد کنکور دادم و قبول شدم.
بعد نقاشی تبليغاتي کردم
بعد فيلم تبليغاتي ساختم و به همين طريق با مکانيزم دوربين آشنا شدم و...
حالا فکر میکنم اگر کفشهای دوستم به پای من نخورده بود من الان بازنشستهی وزارت راه بودم .
گاهی زندگی آدم به چيزهايی مانند مو بستگی دارد.
گفتگوی
#عباس_کيارستمی با نشریه
گزارش_فيلم، اسفند ۱۳۷۳
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
وقتی از من میپرسند چه شد فيلمساز شدی؟
من میگويم تصادفی!
ولی قضيه خيلی هم تصادفی نبود و بيشتر شرايط فراهم شد. من کنکور هنرهای زيبا را دادم و رد شدم.
بعد در اداره پليس راه استخدام شدم.
سال آيندهاش به کلی اين قضيه را فراموش کرده بودم
که به سراغ يکی از دوستانم به نام عباس کهنداری که کتابفروشی و خرازی داشت رفتم
او به من پيشنهاد کرد برويم سر پل تجريش
ولی من گيوه پام بود و نمیتوانستم همراه او بروم.
بعد کفشهای او را پوشيدم و با هم رفتيم.
سر پل يکی از دوستانم را ديدم و او پيشنهاد کرد با هم به خانه فرهاد اشتری شاعر برويم.
به اتفاق رفتيم، در خانهی اشتری يک آقای نقاشی بود
که وقتی فهميد من در کنکور رد شدهام، از من پرسيد کلاس رفتی يا نه!؟
او به من توصيه کرد در کلاس طراحی اسمم را بنويسم و سال بعد کنکور شرکت کنم من در رو دربايستی که داشتم
در آن کلاس اسم نوشتم.
سال بعد کنکور دادم و قبول شدم.
بعد نقاشی تبليغاتي کردم
بعد فيلم تبليغاتي ساختم و به همين طريق با مکانيزم دوربين آشنا شدم و...
حالا فکر میکنم اگر کفشهای دوستم به پای من نخورده بود من الان بازنشستهی وزارت راه بودم .
گاهی زندگی آدم به چيزهايی مانند مو بستگی دارد.
گفتگوی
#عباس_کيارستمی با نشریه
گزارش_فيلم، اسفند ۱۳۷۳
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
قسمت سوم -عسگر موسوی درباره کتاب دموکراسی یا دموقراضه اثر سیدمهدی شجاعی «نديدن هنراست،نه ديدن»
بسي واضح و بسي لايح است وقتي كه ابرهاي ستم بر مملكتي سايه افكند و تگرگ سرد ملالت بار و كشنده از آسمان جهل وخرافه، بي امان در درازناي زمان مدام ببارد و دلمردگي بي گوهر پاسبانان نظم،سختگيرانه،نرمش ناپذيروپولادین با جانهاي آزاده بستيزد و ناداني با غرور بر علم و دانايي مسلط گردد،مردمان روشنفكر و روشن اندیش ،در برابر اين پيام آوران وحشت و دهشت يا فرار را بر قرار ترجيح مي دهند يا گوشه عزلت اختيار مي كنند،پنهانی مبارزه میکنندویا ومیپوسند و يا اينكه مي ايستند ودرمیدان اندیشه وعمل مبارزه مي كنند تا حاكميت را تنبيه و يا اصلاح نمايند و در اين راه هزينه دهند وحتي كشته شوند،اما و شگفتا گروهي از اينها در كمال ناباوري در برابر نكبت و فلك زدگي در پي درمان درد معده و روده و شكم مي افتند،رسالت تاريخي و انساني خويش را فراموش مي كنند. ببيشترشان در مسير تملّق و اندك كساني نیز در ریل ماكياولي افتاده،بنابرین دانش واستعداد خويش را در اختيار دربار قرار مي دهند.از اين گروه آخر در حكومت دموقراضه نيز كساني در پي خوراك صيف و پوشاك شتا بودند،آنها سربرآستان مقدس دموقراضه می ساییدند و استشهاد محلي ارائه مي دادند كه در دولت گذشته نابينا بودند،از بينايي رنج مي بردند و يا اينكه تظاهر به بينايي مي كردند.عده اي از آنها نه به خاطر فداكاري بلكه بخاطر منافع خود و ارضاء خواهشهاي نفساني چشمانشان را كور مي كردند تا در برابر پادشاه اثبات چاكري نمايند،زيرا به زعم باطل شان در اين زمانه ی پر بيداد« بدون چشم مي شود خوابيداما بدون نان و شكم گرسنه هرگز ! ............. مگر چشم وسيله ي نان در آوردن نيست!؟ به شما قول مي دهم كه در ازاء نابود كردن بينايي ناني بدست بيايد كه از آن روغن بچكد» آنها در مكتب متعصب مريد پرور و عنادورزانه ي دموقراضه،به ناچار نظم موجود را پذيرفتند زيرا«پادشاه چشم ديدن افراد بينا را ندارد،ما چشممان را مي دهيم كه جانمان را در ببريم.»
هر چند اين كار بر مُلك و مَلك فايده اي نداشت اما پادشاه اين كاروقیحانه رااقدامی صادقانه و صميمانه مي پنداشت و مي پذيرفت و بخاطر عشق و ايثاري كه ظاهر عمل داشت،آنان را به مناصب بزرگ حكومتي مي گماشت و نشان افتخار مي داد. زمانه ي انسان كش و تفكر ستيز،با ضرباهنگ هولناك آنان را مجبور به سبقت در اين كار رذيلانه مي كرد،كم كم بر جامعه تفهیم وبرهمه معلوم میگشت ومعمول مي شد كه نگاه نابينا،نافذترازنگاه بيناست و گله فرمانبرداران روشنگري نيز با هياهو و شورورزانه جار مي زدند كه « بينايي نه تنها مزيتي بر كوري ندارد كه براي صاحبش حاصلي جز مصيبت و فلاكت و هلاكت به ارمغان نمي آورد»زيرا به براهين متفن عقلي برای لانه كردن در منصب هاي حكومتي ذوالفنون جلوه فروش،بايستي از دل و جان پذيرفت كه «رستگاري در نديدن است» و نيز پذيرفت«هر كه بهتر مي بيند ، بيشتر مي دزدد»واينكه« هر كه چشم دارد،شعور ندارد و هر كه شعور دارد،چشم ندارد» و نهايت الامر ختم كلام در يك كلام«دانش فلاكت است و بينايي هلاكت» با ترويج اين فرهنگ به طرز نامنتظر مردم شور ورزانه كوري را بر بينايي و جهل را بر دانش ترجيح دادند.مردم روز به روز از علم و عالم گريختند كوران و نادانان فاتحانه بر مسند تكيه زدند و هر روز مردم،مردمِِ چشمانشان را براي كسب افتخار كوركردند،زيرا نهال سخت سرانگي در سياه چال ِ باور داشت ِ مقدس مآب ِ بي انديشه گي ، بدستان شرورانه و دنياپرستانه كاشته شده بود و انگبين تلخ درخت بدنهاد و بدنژاد رسيده بود و راهزنان و تازيانه بدستان عربده جو،عفريت آسا، رنگ مرگ رابر رخسار هر شكوفه اي مي كشيدند.
...در ادامه...«پادشاه بچه محل خداست»
#عسگر_موسوی
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
قسمت سوم -عسگر موسوی درباره کتاب دموکراسی یا دموقراضه اثر سیدمهدی شجاعی «نديدن هنراست،نه ديدن»
بسي واضح و بسي لايح است وقتي كه ابرهاي ستم بر مملكتي سايه افكند و تگرگ سرد ملالت بار و كشنده از آسمان جهل وخرافه، بي امان در درازناي زمان مدام ببارد و دلمردگي بي گوهر پاسبانان نظم،سختگيرانه،نرمش ناپذيروپولادین با جانهاي آزاده بستيزد و ناداني با غرور بر علم و دانايي مسلط گردد،مردمان روشنفكر و روشن اندیش ،در برابر اين پيام آوران وحشت و دهشت يا فرار را بر قرار ترجيح مي دهند يا گوشه عزلت اختيار مي كنند،پنهانی مبارزه میکنندویا ومیپوسند و يا اينكه مي ايستند ودرمیدان اندیشه وعمل مبارزه مي كنند تا حاكميت را تنبيه و يا اصلاح نمايند و در اين راه هزينه دهند وحتي كشته شوند،اما و شگفتا گروهي از اينها در كمال ناباوري در برابر نكبت و فلك زدگي در پي درمان درد معده و روده و شكم مي افتند،رسالت تاريخي و انساني خويش را فراموش مي كنند. ببيشترشان در مسير تملّق و اندك كساني نیز در ریل ماكياولي افتاده،بنابرین دانش واستعداد خويش را در اختيار دربار قرار مي دهند.از اين گروه آخر در حكومت دموقراضه نيز كساني در پي خوراك صيف و پوشاك شتا بودند،آنها سربرآستان مقدس دموقراضه می ساییدند و استشهاد محلي ارائه مي دادند كه در دولت گذشته نابينا بودند،از بينايي رنج مي بردند و يا اينكه تظاهر به بينايي مي كردند.عده اي از آنها نه به خاطر فداكاري بلكه بخاطر منافع خود و ارضاء خواهشهاي نفساني چشمانشان را كور مي كردند تا در برابر پادشاه اثبات چاكري نمايند،زيرا به زعم باطل شان در اين زمانه ی پر بيداد« بدون چشم مي شود خوابيداما بدون نان و شكم گرسنه هرگز ! ............. مگر چشم وسيله ي نان در آوردن نيست!؟ به شما قول مي دهم كه در ازاء نابود كردن بينايي ناني بدست بيايد كه از آن روغن بچكد» آنها در مكتب متعصب مريد پرور و عنادورزانه ي دموقراضه،به ناچار نظم موجود را پذيرفتند زيرا«پادشاه چشم ديدن افراد بينا را ندارد،ما چشممان را مي دهيم كه جانمان را در ببريم.»
هر چند اين كار بر مُلك و مَلك فايده اي نداشت اما پادشاه اين كاروقیحانه رااقدامی صادقانه و صميمانه مي پنداشت و مي پذيرفت و بخاطر عشق و ايثاري كه ظاهر عمل داشت،آنان را به مناصب بزرگ حكومتي مي گماشت و نشان افتخار مي داد. زمانه ي انسان كش و تفكر ستيز،با ضرباهنگ هولناك آنان را مجبور به سبقت در اين كار رذيلانه مي كرد،كم كم بر جامعه تفهیم وبرهمه معلوم میگشت ومعمول مي شد كه نگاه نابينا،نافذترازنگاه بيناست و گله فرمانبرداران روشنگري نيز با هياهو و شورورزانه جار مي زدند كه « بينايي نه تنها مزيتي بر كوري ندارد كه براي صاحبش حاصلي جز مصيبت و فلاكت و هلاكت به ارمغان نمي آورد»زيرا به براهين متفن عقلي برای لانه كردن در منصب هاي حكومتي ذوالفنون جلوه فروش،بايستي از دل و جان پذيرفت كه «رستگاري در نديدن است» و نيز پذيرفت«هر كه بهتر مي بيند ، بيشتر مي دزدد»واينكه« هر كه چشم دارد،شعور ندارد و هر كه شعور دارد،چشم ندارد» و نهايت الامر ختم كلام در يك كلام«دانش فلاكت است و بينايي هلاكت» با ترويج اين فرهنگ به طرز نامنتظر مردم شور ورزانه كوري را بر بينايي و جهل را بر دانش ترجيح دادند.مردم روز به روز از علم و عالم گريختند كوران و نادانان فاتحانه بر مسند تكيه زدند و هر روز مردم،مردمِِ چشمانشان را براي كسب افتخار كوركردند،زيرا نهال سخت سرانگي در سياه چال ِ باور داشت ِ مقدس مآب ِ بي انديشه گي ، بدستان شرورانه و دنياپرستانه كاشته شده بود و انگبين تلخ درخت بدنهاد و بدنژاد رسيده بود و راهزنان و تازيانه بدستان عربده جو،عفريت آسا، رنگ مرگ رابر رخسار هر شكوفه اي مي كشيدند.
...در ادامه...«پادشاه بچه محل خداست»
#عسگر_موسوی
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
قسمت 4-عسگرموسوی درباره کتاب دموکراسی یا دموقراضه اثر سید مهدی شجاعی «پادشاه بچه محل خداست»
پادشاهي كه به استغناي مالی درفرمانفرمايي رسيد،در مرحله بعد كه تماميت خواهي ارض و سماء را هوس نمود نمي تواند كسي را بالاتر و برتر از خود ببيند يا با خدا ماجرا دارد يا مثل فرعون،خود خداست و يا با كمي شعور در برابر خدا خضوع مي كند يا بتي براي پرستش مردم مي سازد و خود متولّي آن مي گردد و دست آخر اينكه خود را نماينده تام الاختيار خدا جا مي زند و دفتر نمايندگي خداوند در زمين مي گشايد و مزيت آن عبارت از اين است :
1) پادشاه بطور مستقيم با خدا نمي افتد و خود را ضايع نمي كند .
2) به قدرت مادي و زميني خود رنگ آسماني و معنوي مي بخشد .
3) نياز معنوي مردم را مديريت مي كند .
4) به تدريج خود را جاي خدا مي نشاند.
5) صندوق انتقادات و شكايات مردم را براي خدا باز كرده بر اسرار و زواياي پنهان پي مي برد.
6) بتدريج مردم برايش اسطوره ها مي سازند تا حاميان كافر كيش خشك انديش با صميمتي مقدس اعلام نمايند كه : » هر كسي هر حرفي با خدا دارد به پادشاه بگويد » «پادشاه يعني خداي روي زمين » « اطافت از پادشان اطاعت از خداست » فرمان خدا و پادشاه يكي است « چه فرمان يزدان ، چه فرمان شاه » « تعظيم در برابر پادشاه ، تعظيم در برابر خداست » و شاه هر كاري كه می كند به خاطر خداست اگر جان مي ستاند بخاطر خداست،اگرمهرمیورزد،بخاطرخداست،هردم وبازدم اش خداست ،زیرا بخاطر این این بخاطرها : 1. مسئوليت اعمالش بر دوش خداست 2. در اين صورت مردم ساده لوح به تمكين اطاعت مي كنند و مخالفان را با اين مهملات بخاطر سرپيچي از فرمان شاه نابود مي سازند.
تا جامعه يكپارچه و با همبستگي به اين حقيقت ناب دست يابدکه پادشاه « اگر خدا نباشد فاصله چنداني با خدا ندارد »
« دزدي كار زشتي است ، مگر براي اهداف متعالي »
اينكه مي گويند ديكتاتورها تاريخ نمي خوانند،يا بخاطر نمي سپارند و يا به گونه اي كرده هاي مستبدانه خود را وارونه سازي مي كنند تا توجيه نمايند كه يگانه حقيقت عالم اند،درست است.دموقراضه معتقد بود كه گذشتگان براي اهداف پليد خود دزدي مي كردند اما در حكومت جهانگير وي در راستاي اهداف ارجمند دزدي مي گردد و در دزدي اصول و آدابي داشت از جمله اينكه :
1- اولين اصل در دزدي،خونسردي و اعتماد به نفس است كسي به مقام والاي سرقت نمي رسد مگر آنكه مال ديگري را مال خود بداند و از كيسه ي آنها به كيسه خودش بيفزايد .
2- بهتر است دزدي در روز روشن باشد، كسي كه در شب مي آيد، زبون و خاك به سر است .
3- هميشه قبل از شروع عمليات توجه مردم را به جاي دور معطوف كنيدبگوييدآهادزد،دزد،آنگاه راحت دزدي كنيد.
4- رعايت عدالت و انصاف در دزدي اصل خدشه ناپذير است، نبايد به همكاران دزد خيانت كرد.
براستي مضمون و منطوق اين اصل آخر حكم مي كند كه اگر رعايت عدل و داد مي شد و با كشتن يك نفر جان وي را كليد رهايي عده اي بهتران و سروران قرار نمي دادند باز هم يك امر عقل پسند و يگانه سنگ سنجه ي انصاف در ترازوي ترديد تاريخ بود.
درادامه...«ويراني مقدمه ي آباداني است»
#عسگر_موسوی
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
قسمت 4-عسگرموسوی درباره کتاب دموکراسی یا دموقراضه اثر سید مهدی شجاعی «پادشاه بچه محل خداست»
پادشاهي كه به استغناي مالی درفرمانفرمايي رسيد،در مرحله بعد كه تماميت خواهي ارض و سماء را هوس نمود نمي تواند كسي را بالاتر و برتر از خود ببيند يا با خدا ماجرا دارد يا مثل فرعون،خود خداست و يا با كمي شعور در برابر خدا خضوع مي كند يا بتي براي پرستش مردم مي سازد و خود متولّي آن مي گردد و دست آخر اينكه خود را نماينده تام الاختيار خدا جا مي زند و دفتر نمايندگي خداوند در زمين مي گشايد و مزيت آن عبارت از اين است :
1) پادشاه بطور مستقيم با خدا نمي افتد و خود را ضايع نمي كند .
2) به قدرت مادي و زميني خود رنگ آسماني و معنوي مي بخشد .
3) نياز معنوي مردم را مديريت مي كند .
4) به تدريج خود را جاي خدا مي نشاند.
5) صندوق انتقادات و شكايات مردم را براي خدا باز كرده بر اسرار و زواياي پنهان پي مي برد.
6) بتدريج مردم برايش اسطوره ها مي سازند تا حاميان كافر كيش خشك انديش با صميمتي مقدس اعلام نمايند كه : » هر كسي هر حرفي با خدا دارد به پادشاه بگويد » «پادشاه يعني خداي روي زمين » « اطافت از پادشان اطاعت از خداست » فرمان خدا و پادشاه يكي است « چه فرمان يزدان ، چه فرمان شاه » « تعظيم در برابر پادشاه ، تعظيم در برابر خداست » و شاه هر كاري كه می كند به خاطر خداست اگر جان مي ستاند بخاطر خداست،اگرمهرمیورزد،بخاطرخداست،هردم وبازدم اش خداست ،زیرا بخاطر این این بخاطرها : 1. مسئوليت اعمالش بر دوش خداست 2. در اين صورت مردم ساده لوح به تمكين اطاعت مي كنند و مخالفان را با اين مهملات بخاطر سرپيچي از فرمان شاه نابود مي سازند.
تا جامعه يكپارچه و با همبستگي به اين حقيقت ناب دست يابدکه پادشاه « اگر خدا نباشد فاصله چنداني با خدا ندارد »
« دزدي كار زشتي است ، مگر براي اهداف متعالي »
اينكه مي گويند ديكتاتورها تاريخ نمي خوانند،يا بخاطر نمي سپارند و يا به گونه اي كرده هاي مستبدانه خود را وارونه سازي مي كنند تا توجيه نمايند كه يگانه حقيقت عالم اند،درست است.دموقراضه معتقد بود كه گذشتگان براي اهداف پليد خود دزدي مي كردند اما در حكومت جهانگير وي در راستاي اهداف ارجمند دزدي مي گردد و در دزدي اصول و آدابي داشت از جمله اينكه :
1- اولين اصل در دزدي،خونسردي و اعتماد به نفس است كسي به مقام والاي سرقت نمي رسد مگر آنكه مال ديگري را مال خود بداند و از كيسه ي آنها به كيسه خودش بيفزايد .
2- بهتر است دزدي در روز روشن باشد، كسي كه در شب مي آيد، زبون و خاك به سر است .
3- هميشه قبل از شروع عمليات توجه مردم را به جاي دور معطوف كنيدبگوييدآهادزد،دزد،آنگاه راحت دزدي كنيد.
4- رعايت عدالت و انصاف در دزدي اصل خدشه ناپذير است، نبايد به همكاران دزد خيانت كرد.
براستي مضمون و منطوق اين اصل آخر حكم مي كند كه اگر رعايت عدل و داد مي شد و با كشتن يك نفر جان وي را كليد رهايي عده اي بهتران و سروران قرار نمي دادند باز هم يك امر عقل پسند و يگانه سنگ سنجه ي انصاف در ترازوي ترديد تاريخ بود.
درادامه...«ويراني مقدمه ي آباداني است»
#عسگر_موسوی
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
در اندونزی درختی به نام یوپاس وجود دارد. این درخت سم ترشح می کند و چنان انبوه و پر است که هر گیاهی را که در پای آن رشد کند نابود می کند. من کسانی را می شناسم که مانند این درختند. این آدم ها خودپسندند. آنها همه چیز را برای خود می خواهند و می خواهند که مرکز توجه واقع شوند.
#زیگ_زیگلار
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
در اندونزی درختی به نام یوپاس وجود دارد. این درخت سم ترشح می کند و چنان انبوه و پر است که هر گیاهی را که در پای آن رشد کند نابود می کند. من کسانی را می شناسم که مانند این درختند. این آدم ها خودپسندند. آنها همه چیز را برای خود می خواهند و می خواهند که مرکز توجه واقع شوند.
#زیگ_زیگلار
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️