پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.13K photos
2.04K videos
84 files
964 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
کانال پروازفکرواندیشه
@flith

نگاهی به مسخ

درداستان مسخ با شخصیت منفعلی روبرو هستیم که در جهانی زندگی می کند که با خود ودیگران غریبه است.البته حکومت ،جامعه وسیستم اداری آن زمان سهم بزرگی از غریبه بودن گره گور با خود ودیگران را بازی می کند.

گره گوری که فقط بخا طر ورشکستگی پدر مجبور می شود برای تامین خانواده از علاقه ی خود، از استعداد خود و از خانواده خود دست بشوید و بخاطر دیگران تبدیل به دیگری شود که با خود نیز غریبه است.گره گوری که از کابوس روزمرگی به کابوس بزرگتری می رسد.کابوسی که بین انسان وحشره بودن درگیر می شود حشره انسان نمایی یا به تعبیبری انسان حشره نمایی که حرف دیگران را می فهمد ولی دیگران حرف او را نمی فهمند.گره گور یکی از قربانیان سیستم مدرن وصنعتی آن دوران است انسانی که تا وقتی کار می کند به حساب می آید؛حق انتخاب ندارد وبه محض ازکارافتادگی از جامعه حذف می شودوکم کم انسانها رابه موجودهای تبدیل می کند که فقط به فکر فردای خویش اند که فردا چه بپوشند وچه بخورند.

دراین کتاب شاید گره گور انسانی است که به هئیت حشره در آمده وخانواده حشراتی که به ماهیت انسان درآمده اند.مسخ واقعی هنگامی رخ می دهد که خانواده ای که به هئیت حشره در آمده اند کم کم به خودشان می آیند که انسان بودن به چه معنا است دراواخر ماه مارس که حشرات از خواب زمستانی بیدار می شوند خانواده گره گور نیز از خواب غفلت و نسیان زدگی بیدار می شوند ،پنجره ها راباز می کنند وزندگی را به خانه خود دعوت می کنند.خانواده ای که اکنون همه اعضا درآن می تواند کاری کند و برای زندگی آینده امیدوار میشوند.


⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
فرانتس کافکا

⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith

داستان مسخ

*کافکا به خوبی توانسته است شخصیت اصلی داستان گره گور سامسا را درکل کار شخصیت منفعلی نشان دهد.شخصیتی که نه درباره وضعیت ذهنی خویش سخن می گوید نه مثل ستون مند های روش فکر درباره دیگران نظر می دهد.

*انتخاب خوب زاویه دید سوم شخص توانسته است به خوبی بار اصلی داستان را از دوش راوی برداشته و برعهده حوادث داستان بگذارد که این انتخاب هوشمندانه توانسته است کتاب راازیک رمان بلند به یک رمان کوتاه تبدیل کند.

* فضای خانه گره گور سامسا درداستان به خوبی توصیف شده به طوری که خواننده با جلو رفتن داستان به راحتی می تواند خانه را باتمام جزئیات تجسم کند.حتی در کتاب آموزش داستان نویسی داستان مسخ به عنوان یکی از داستانهای که به خوبی توانسته مکان را توصیف کند معرفی شده است. همچنین وی به خوبی توانسته است با نور بازی کند وبه خوبی ازنور تاثیر بپذیرد درکل کار درگیر فضای تاریکی هستیم که حشره با تعقیب نورها وروشن وخاموش شدن ها متوجه بیداری ووضعیت اطرافیان می شود.

*خواننده با داستان به سمت جلو حرکت می کند با حوادثی که پله پله رخ می دهندخوانده را با جهان خارج مواجه می کندهمچنین جهان خواننده همان جهان گره گور حبس شده در اتاق نه چیزی بیشتر ونه چیزی کمتر. حتی حرف های اطرافیان تجسم گره گور است وما تصویری از اطرافیان نمی بینیم .

*داستان مسخ هیچ گونه گره وجذابیتی ندارد در ابتدای داستان با انسانی مواجه می شویم که تبدیل به حشره شده است وسپس اتفاقات وماجراها درسیری خطی رخ می دهند.علاوه براین در داستان اتفاق ترسناکی می افتد که ترسناک نیست شاید درابتدا به خواننده حس مشمئزکننده القاءشود ولی از ترس تبدیل یک باره یک انسان به حشره خبری نیست همچنین لحن داستان ساده و دقیق است وهیچ گونه جذابه وکششی ندارد.

شایداین حوادث خطی ولحن ساده وبی جذابیت وماجرای ترسناکی که هیچ ترسی را در انسان القا نمی کند به گونه ای ماهرانه وعامدانه توسط کافکا پایه ریزی شده است به گونه ای که خود کافکا هم درجایی می گوید:می توانستم خیلی بهتر و خلاقانه تر بنویسم... شاید همه ای این عوامل بدین سبب رعایت نشده که ذهن خواننده را درگیر حوادث واتفاقات هیجان انگیز وجذابیت های ظاهری نکند وتمام انرژی و ذوق خواننده صرف فکری ورای داستان شود و یک تامل بزرگ در ذهن به وجود آورد:که چه؟ چرا؟ چرایی که یافتن پاسخ اش به مثابه ی یافتن پاسخ به زندگی است که چرا زندگی می کنیم.

*درانتهای داستان ما نیز مانند جامعه و خانواده گره گور را فراموش می کنیم با خواهر وپدر ومادر گوره گور یکی می شویم وبه سمت زندگی حرکت می کنیم وکافکا استادانه خواننده را به فراموشی متهم می کند، فراموشی که یکی از دغدغه های اصلی کافکا و زائیده ای انسان مدرن وصنعتی است. نسیان زدگی که انسان نه تنها خود بلکه دیگران را نیز فراموش می کند.

⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
مسخ اثرفرانتس کافکا

⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith

در جمع بندی مطالب ، باید گفت که نویسنده ی عزیزمان ، فرانس کافکا در این کتاب کوشیده است که به زوایای گنگ و نا مفهوم طبیعت بشری بپردازد .
برخی از خوانندگانی همچون من ، که این اثر را چند مرتبه خوانده اند ، خود را همچون گره گوار میپندارند که در چنگال مقهور جامعه ی مدرن گرفتار آمده است .😔 جامعه ای که بر انسان بودن او هیچ ارزشی قایل نیست 😭آنچه در این جامعه مهم است فقط پول است و دیگر هیچ 😭
در این کتاب ، کافکای ما ، آنچه را که در سرشت و طبیعت انسانی مشاهده کرده را به قلم کشیده و به معرض نمایش گذاشته است .

کافکای ما معتقد است که انسانها در حال سقوط در پرتگاه و ورطه ی دهشتزا از تنهایی و انزوا هستند (آنچه که در جامعه ی کنونی شاهد هستیم )😔ورطه ای که در آن انسانها نمیتوانند به هیچ واقعیت بیرونی وابسته و چنگ بزنند . از همین رو ، شکلی افراطی از تنهایی به وجود میاید که نه از روی اختیار بلکه بر انسان امروزی تحمیل شده است 😭

پنجه هایم دیگر قادر به انتقال آنچه در اندیشه دارم نیستند ، در معرفی درست و بهینه ای که دوستانمان از کافکا داشته اند این مهم را یادآوری میکنند که :
کافکای عزیزمان ، در این اندیشه بوده که اسارت و بردگی انسان مدرن را در مقابل نیروهای مقهور تنهایی ، ترس ، و گناه نشان دهد .
انسان مدرن همانند گره گوار ، که شخصیت اصلی داستن مان است ، به نظر میرسد که در نظام هستی ، زندگی بی معنایی را میگذراند 😔

گره گوار مسخ شده ، در واقع زایش و تولد سطحی از آگاهی است که او در جریان زندگی به آن میرسد . با مسخ ، در واقع ، او پی به جایگاه خود می برد .
جایگاهی دون و پایین که با احساس انزوا و بیگانه بودن در هم می آمیزد و او را به نوعی مجبور به ادامه ی حیات در آن دنیای منزوی میکند 😕

⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith

گره گوار ، از جامعه ی خود منزوی شده بود ، چونکه در چنین جامعه ای ، که حاکی از جامعه ی کنونی نیز می باشد ، اقتصادش برمبنای زمان و پول است . به بیماری و ناخوشی شخص اهمیت نمیدهند . آنچه در چنین جامعه ای مهم است اینست که شخص به هر قیمتی حتی به قیمت جانش و سلامتی اش ، بایستی سر کارش حاضر باشد . در غیر اینصورت حذف میشود

وای که چقدر سخته انسان امروزی خود را در قالب گره گوار قرار دهد
این فضاهای تنگ و فشارهای روحی گره گوار ، اورا از انسان بودن خود و از خویشتن خویش به در می آورد . هرچند مسخ گره گوار نوعی تحمیل از جانب نیروهای بیرونی "کار و پدر " بوده است ، او با این تفکر که میتواند از شر همه ی این سختی ها خلاصی پیدا کند دچار مسخ میشود ، اما برخلاف این تفکر ، نه تنها نمیتواند از دست آنها رهایی یابد ، بلکه با مشکلات بعد از مسخ دست و پنجه نرم میکند

گره گوار در انتخاب خود در مسخ و تبدیل شدن به حشره ، در واقع به نوعی آزادی و قدرت انتخابش را به معرض نمایش میگذارد و در نتیجه سرنوشت خودش را رقم میزند . همانند آدم ، گره کوار در مقابل پدرش که همچون خدا نمود پیدا میکند بر می آشوبد . هنگامیکه مسخ او در مقابل اطرافیانش آشکار میشود به نظر میرسد که گناه آدم و حوا در خوردن آن میوه ممنوعه روشن و در نتیجه برهنگی آ«ها بر همگان آشکار میشود .

⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith

در مسخ می بینیم که تمامي عناصر اصلي داستان هاي كافكا وجود دارد ، با حجمي كم ، شاهكاري درخور است كه مانند آن نوشته نمي شود . سبك روان كافكا ، با نقد بوروكراسي و روابط انسان با جهان معاصر ديده مي شود .
یکی از دوستان هم تا حدودی به این مهم اشاره نمودند که دغدغه ي اصلي كافكا يكنواختي ست ، ركود و بي ثمري ، پوچي از نوع كافكا ، او مي خواهد حماقت هاي اين جهان را روايت كند ، روايتي تلخ اما بي پايان ، شايد زيباتر بود كه پاياني تلخ داشته باشد اما ندارد ، ترس كافكا ، ترسي كه نمي خواهد پايان را به تصوير بكشد ، نمي داند يا نمي خواهد يا نمي تواند . مسخ بيش از هر كتاب ديگر كافكا به زندگي شخصي كافكا نزديك است ، به خصوص در به تصوير كشيدن روابط گره گوار با خانواده اش😔

⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


پدر من عادت داره خودش رو ابراهیم پور صدا بزنه! شوخی هم در کار نیست. مثلا اگه بهش بگی بیا بریم بیرون،جواب میده: ابراهیم پورحوصله نداره! یا مثلا میگه: ابراهیم پور چایی می خواد! سابقا که دورهم جمع بودیم و با هم غذا می خوردیم، وسط غذا خوردن ناغافل نگاهی به ما که دولّپی و با ولع مشغول لنباندن بودیم،می انداخت. نوبتی بهمون اشاره می کرد و می گفت: ابراهیم پور کار کنه، تو بخور!
یهو انگار یه آفتابه آب یخ رو سر آدم خالی کرده باشن! غذا توی دهن می ماسید و دیگه پایین نمی رفت! من که شاعر و بیکار و آویزون بودم، بیشتر از همه در معرض این اظهار لطف قرار می گرفتم و همیشه قبل ازملحق شدن به میز غذا و هنگام لنباندن ،خودم رو جمع و جور می کردم که زیاد توی چشم نیام و استرس اینو داشتم که یهو مورد عنایت قرار نگیرم!
زمان دانشجویی که هنری بازیم شکوفا شده بود و موهام رو بلند کرده بودم ،همراه من بیرون نمی اومد! می گفت ابراهیم پور توی محل آبرو داره! سالها پیش فکر می کردم اگه کتابی منتشر کنم ،دیگه به چشم یه فرد مفید در جامعه بهم نگاه می شه! باذوق و شوق اولین کتابی که چاپ کرده بودم رو پیشش بردم.بعدا ازش پرسیدم کتابمو خوندی؟نگاه عاقل اندر سفیهی بهم انداخت و گفت:ابراهیم پور اگه بخواد شعر بخونه ، میره حافظ می خونه ! دیدم خداییش داره حرف حساب می زنه! چندسال بعدش یه برنامه شبانه رادیویی داشتم که توی اون درباره ی سینمای ایران و جهان صحبت می کردم.یه بار ازش پرسیدم :برنامه م رو گوش میدی؟ همان نگاه همیشگی اش رو بهم انداخت و گفت :
ابراهیم پور شبا رادیو گوش نمی ده! شبا فقط راننده کامیونا رادیو گوش میدن!
خلاصه هیچ وقت نشد که به من افتخار کنه!
مدتها پیش که با خانم والده داشتیم خاطره های قدیمی رو دوره می کردیم و یادش بخیر می گفتیم ، یاد سالها قبل افتادم که برادرای پلیس، من رو با دختری ارمنی توی خیابون گرفته بودن !
اون سال ها آخرین حد روابط عاشقانه ی ما نسل دربه در ،قدم زدن توی پارک یا خیابون بود! اگه خیلی شانس می آوردیم و رابطه به اون حد رسیده بود ،شاید می تونستیم موقع راه رفتن دست طرف رو هم بگیریم! مثل بچه های امروز امکانات نداشتیم! خبری ازخونه رفتن و مهمونی و سفر و بشکن و بالا بنداز نبود!
حتی سینما هم با خیال راحت نمی تونستیم بریم! چون کنترل چی هر 3 دقیقه یه بار با چراغ قوه اش می اومد بالای صندلی و جلوی ملت نور می انداخت توی صورتمون و چک می کرد که دست مون روی پای خودمون باشه!
خلاصه ما رو گرفتن و من همون لحظه ی اول یه چک آبدار از یکی از مامورها خوردم و منتظر بعدی هاش بودم!
بعد نمیدونم ابراهیم پور از کجا ظاهر شد و اونا رو کشید یه طرفی و پس از نیم ساعت چک و چونه زدن آزادمون کردن.به مادرم گفتم عجب شانسی اوردیم اون روز.خدا رو شکر بابا مارو تصادفی دید!
گفت: تصادفی نبود! هروقت که هیجان داشتی و حسابی به خودت می رسیدی و بیرون می رفتی، می فهمید قرار داری.کار و بارش رو ول می کرد و به فاصله ی 200 متری دنبالت میومد تا اگه یه وقت کمیته ای ها گرفتنت ،سریع بیاد جلو !
.
پدر دیگه چندسالی هست که بازنشست شده و خونه نشین.
روزا به گلدونای متعدد و باغچه ای که گوشه حیاط درست کرده، رسیدگی می کنه و وقتایی که حوصله ش سر می ره، عینک کوچکیشو می زنه،برای خودش چای می ریزه، کتابی ورق می زنه یا می نشینه به دیدن فیلم های قدیمی...
دیشب که تلفنی صحبت می کردیم ، پرسیدم حالت چطوره؟ یکم مکث کرد و گفت:ابراهیم پور خسته ست...
احساساتی شدم و گفتم بیام ماچت کنم خستگیت درآد؟
جواب داد : با ابراهیم پورکه حرف می زنی، ازین قرتی بازیا درنیار!
گفتم :چشم!

#حامد_ابراهيم_پور

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


پژوهشگران دانشگاه ساسکس دریافتند که هنگامی که مردم، اوقات معنادار در کارشان را توصیف می کنند در مورد کیفیت رهبری، چیزی بیان نمی کنند. اما همین افراد مدیریت ضعیف را مهم ترین عامل نابود کننده معنی دار بودن کار بیان کردند. این پژوهش حاکی از آن است که بر خلاف دیگر نگرش های مرتبط با کار از جمله تعهد، معنی دار بودن کار بیشتر موضوعی فردی و شخصی است و بر اساس اینکه کارمندان چگونه کارشان را بازتاب می دهند، شکل می گیرد. معنی دار بودن کار باعث می شود که شکاف بین کار و زندگی شخصی، پر شود.

کاری که مدیران برای ایجاد انگیزه برای معنی دارنمودن کار انجام می دهند محدود است. کیفیت هایی که باعث معنادار شدن کار می شود عبارتند از:
1- خود- تعالی: افراد تمایل دارند که کارشان را معنی دار بدانند وقتی که آن کار برای دیگران مهم تر باشد تا برای خودشان.
2- غم: در اوقاتی که کار با افکار و احساس های ناخوشایند و حتی غم انگیز مرتبط می شود، اغلب مردم آن را کاملا معنادار می یابند نه در زمانی که کار با حس ناب شادی و نشاط مرتبط است.
3- انقطاع: هنگامی که کار منقطع باشد بیشتر معنی دار است تا زمانی که پیوسته باشد. این از آن روست که هیچ کس کارش را به صرت پیوسته معنی دار نمی یابد بلکه معنی دار بودن کار در زمان های اوج تجارب قوی صورت می گیرد.
4- تامل: معنی دار بودن اغلب در یک لحظه شکل نمی گیرد بلکه ناشی از تامل و درون نگری است؛ وقتی که مردم می توانند پایان کارشان را مجسم کنند و بین کارشان و معنی زندگی، ارتباط وسیع تری برقرار کنند.
5- شخصی: معنی دار بودن یک کار به علت محتوای آن کار نیست بلکه به علت محتوای تجارب شخصی در زندگی است.

همچنین عواملی که باعث نابودی معنی کار می شود عبارتند از قطع ارتباط افراد با ارزش هایشان، صرف نظر کردن از قضاوت های خوب افراد و قطع کردن ارتباط افراد با حامی هایشان

#مترجم_حمید_همتی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith

چرا بعضی ها به این دلیل که شما زیبا یا موفق هستید از شما متنفرند؟

چندسال قبل در یکی از تبلیغات شامپو، بازیگر معروف کلی ری براک درحالیکه موهای زیبایش را از سویی به سوی دیگر افشان می کرد می گفت: "بخاطر زیبایی ام از من متنفر نباشید" او درواقع در تبلیغ شامپو، زیبایی خود را به مصرف شامپوی مذکور نسبت می داد. هرچند که احتمالا شامپو بی تاثیر نبوده است، درواقع زیبایی خیره کننده ی او نمی توانست ناشی از مصرف آن شامپو باشد درعین حال باید گفت که بدون شک این تبلیغی موفق بود چرا که زنی زیبابا عبارات جسورانه اش تمام توجه بیننده را تا انتهای آگهی بخود جلب می کرد.
معمولا افراد عقده های عاطفی خود را بر سر افراد زیبا خالی می کنند؛ و این عقده ها بشکل تنفر یا خشم از فردی که زیباست بروز می کند.

#آدمهای_سمی
#لیلیان_گلاس

⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith

زمانیکه مردم شخصیتی را برای خود الگو قرار می دهند و او ناگهان شکست می خورد یا به یکی از مردم عادی تبدیل می شود مردم به خشم می آیند چرا که دوست دارند همواره برای خود قهرمانی داشته باشند. دراصل باید بگویم مردم تحمل شکست قهرمانانشان را ندارند چرا که شکست آن قهرمان، شکست خود آنها محسوب می شود.

#آدمهای_سمی
#لیلیان_گلاس

⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


‍ من معتقد نیستم که تعلیم و تربیت هر قدر هم خوب باشد بتواند پیانیست طراز اولی از هر بچه اي بسازد و یا بهترین مدارس دنیا بتوانند همۀ ما را به اشخاصی نظیر «انشتین» تبدیل کنند، و باز گمان نمی کنم که ناپلئون از لحاظ مواهب نهادي بر همسالان خود در «مدرسه برین» برتري نداشته و استراتژي را فقط و فقط از مشاهدة احوال مادرش و نحوة تربیتی که در ادارة پسران نافرمانش بکار می برده فرا گرفته است. من معتقدم که در این گونه موارد،استعداد ذاتی است که موجب می شود تعلیم و تربیت نتیجۀ مطلوب ببار آورد.

#زناشویی_و_اخلاق
#برتراند_راسل

⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️

#هوش_عاطفی

هوش عاطفی عالی است تا زمانی که از آن سواستفاده نشود. داشتن هوش عاطفی همراه است با وسوسه برای سو استفاده از آن. برای نمونه؛ هوش عاطفی برای حفظ تعادل اطلاعات خام همراه با آگاهی عاطفی، یک شمشیر دولبه است. هوش عاطفی به ما کمک می کند که با دیگران همدلی و همدردی کنیم و مانع از سوءتفاهم های احتمالی میان طرفین که حاصلی جز آسیب دیدن احساسات هر دو طرف ندارد، جلوگیری کند. ولی اگر از آن سوءاستفاده شود، می تواند به یک ابزار کنترل تبدیل گردد.

یک نگاه اجمالی به پژوهش های تازه در «آتلانتیک سایت»، نمایانگر شواهدی است که هوش عاطفی در حال رشد و توسعه می تواند بیشتر به نوعی خودشیفتگی در رفتار تبدیل شود و اگر شخص به فریبکاری گرایش داشته باشد، داشتن هوش عاطفی می تواند باعث یک طفره روی و گریز موذیانه از سوی وی گردد.
درمقاله ای که در مجلۀ «پژوهش در رفتارهای سازمانی» در سال 2010 به انتشار رسید، استفاده از هوش عاطفی را در ساماندهی اداری و دفتری، مانند؛ تمرکز بر اهداف استراتژیک مهم (زیردستان، رقبا، سرپرستان) در زمینۀ «خود خدمتی» وهمچنین کارکرد به روی موضوعاتی مانند؛ ناهموارسازی و پیچاندن، مسدود کردن و مانع تراشی، بال و پر دادن به شایعات، سخن چینی، و انواع دیگر اطلاعات عاطفی بارگیری شده و سنگین را بررسی کرد.
شایان ذکر است که شاید بدترین موضوعات این باشد؛ افراد با نگرش استراتژیک فریبکارانه ممکن است از این گونه رفتار خود، ناآگاه باشند. در این زمینه می توان به یکی از معروف ترین عصب شناسان «جمیز فالون» اشاره کرد. وی تنها در سنین شصت زندگیش متوجه عادات آزاردهنده، دستکاری و اداره کردن مردم، بدون اطلاع و ناآگاهی خودش شد. در مصاحبۀ «بیگ ثینگ» وی، نگاه شگفت انگیزش در مورد کشف و ورود به بخش تاریک و نتیجه گیری و بیرون آمدن از سوی دیگر زندگی اشخاص آشکار شد.
کتاب محبوب مردم، به نام هوش عاطفی، که توسط روانشناس«دانیل گلمن» در سال 1995 به رشتۀ تحریر درآمد، یک کتاب ایده آل برای عموم در این زمینۀ روانشناسی است. مفهوم غیرقابل سنجش هوش عاطفی شهودی، دید ما را نسبت به معنای هوشمند بودن، دوباره تجهیز می کند و به ما در مورد تفسیر این موضوع که چرا برخی از افراد بسیار باهوش نمی توانند با دیگران همراهی و همکاری داشته باشند، یاری می رساند.
هوش عاطفی همچنین بیانگر این است؛ افرادی که نیازهای ویژۀ انسانی دیگران مانند مورد احترام واقع شدن، شنیده شدن، و درک شدن را می فهمند می توانند باعث منفعت سازمان ها شده و ظرفیت اجتماعی سازمان ها را افزایش دهند. اما همانطور که بخش منابع انسانی سازمان ها از مزایای هوش عاطفی استفاده می کند، همکاران خودشیفته و ماکیاولیست هم همان کار را می کنند.

کسانی که دارای هوش عاطفی بالاتری هستند کمتر می توانند دروغ را تشخیص دهند

#ترجمه_فرشاد_سجادی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


مرد از زن که بشدت احساس زیبایی می کرد، پرسید: ببخشید شما شارون استون نیستید؟
زن با عشوه گفت: نه ...ولی.
و پیش از آنکه ادامه بدهد، مرد گفت: بله، فکر می کردم. چون...
زن حرفش را برید: ولی همه میگن خیلی شبیهشم. اینطور نیست؟
مرد قاطع گفت: نه، همه اشتباه می کنن. بخاطر اینکه شارون استون زن خوشگلیه ولی شما متاسفانه اصلا خوشگل نیستین. به همین دلیل من فکر کردم شما نباید شارون استون باشین.
زن تازه فهمید که رودست خورده، با عصبانیت فریاد کشید: بی شرف! مگه خودت خواهر و مادر نداری؟
مرد آرام گفت: چرا، ولی اونها هیچکدام فکر نمی کنن که شبیه شارون استونن.

#غیر_قابل_چاپ
#سید_مهدی_شجاعی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith

احساس تنهایی چیزی نیست که به زن و بچه و زندگی ربط داشته باشد. مثل اینکه تو بگویی اگر به مجنون زن می دادند می نشست سر خانه و زندگیش و به دنبال لیلی بازی نمی رفت. اینطور نیست.
لیلی یک مفهوم مستقلی است که فقط کسانی می توانند آنرا بفهمند که به درجات جنون نائل شده باشند.

#غیر_قابل_چاپ
#سید_مهدی_شجاعی

⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
اما مورانو در ۲۹ نوامبر ۲۰۱۶ میلادی، ۱۱۷ ساله شد.

اما مورانو تا ساعت ٢ بامداد به وقت ايران در تاريخ ١٦ آپريل ٢٠١٧ تنها فردِ زندهٔ شناخته‌شده و بازمانده از سدهٔ ۱۹ میلادی بود.
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith

اِما مورانو، پیرترین زن جهان، فرد صدوهفدهمین ساله

مورانوی ایتالیایی که احتمالاً آخرین بازماندۀ متولدین قرن 19 است، سه‌شنبه (9 آذر) تولد 117 سالگی خود را جشن گرفت.

مورانو که در سال 1899، 4 سال پیش از آنکه برادران رایت نخستین پرواز خود را انجام دهند، متولد شد، مسن‌ترین زن جهان است. او در طول عمر خود قرون 19، 20 و 21 را تجربه کرده و شاهد 2 جنگ جهانی بوده است.

به مناسبت تولد مورانو، پاپ فرانسيس، دوستان، همسایه‌ها و پزشک وی در آپارتمان کوچکش در شهر وربانیا در شمال ایتالیا، دور هم جمع شدند و تولدش را با یک کیک خامه‌ای جشن گرفتند. او هنوز تنها زندگی می‌کند.

او پنج سال پیش در مصاحبه‌ای با روزنامۀ لا استامپا گفت نامزدش در جریان جنگ جهانی اول کشته شد و وی مجبور به ازدواج با مردی شد که به او علاقه‌ای نداشت.

این ازدواج که پیوند موفقی نبود، در سال 1937 و پس از تولد فرزندشان پایان یافت.

مورانو در مصاحبه با رویترز گفت: «من زندگی خوبی نداشتم. تا 65 سالگی در یک کارخانه کار می‌کردم.»

وی افزود: «صدای خوبی داشتم و گاهی ترانه‌ای می‌خواندم.»

به نظر می‌رسد راز طول عمر وی علاقه‌اش به خوردن تخم‌مرغ و اجتناب از توصیه‌های پزشکی معمول باشد.

او در این‌باره گفت: «من فقط دو تخم‌مرغ و چند بیسکوییت در روز می‌خورم. اما چون دندان ندارم نمی‌توانم زیاد غذا بخورم.»
مورانوی ۱۱۷ ساله در هوشیاری کامل است، هرچند به کم‌شنوایی مبتلا شده و نمی‌تواند به راحتی صحبت کند.

پزشک مورانو گفت: «او دو تخم‌مرغ در روز می‌خورد. از زمانی که من می‌شناسمش، میوه و سبزیجات زیادی مصرف نمی‌کرد. مهم‌ترین ویژگی رژیم غذایی او این است که وی همیشه، هرروز، هرهفته و هر ماهِ سال، فقط یک مادۀ غذایی می‌خورد: تخم‌مرغ!»

نام وی در کتاب رکوردهای گینس به‌عنوان پیرترین فرد جهان ثبت شده است.

اکنون هیچ‌یک از اعضای خانوادۀ وی زنده نیستند.

در همین راستا، اخیراً در طرح سرشماری نفوس، مأموران سرشماری مسن‌ترین بانوی ایرانی را سرشماری کردند.

این زن با 123 سال سن در یکی از روستاهای شهر فاروج خراسان شمالی در سرشماری سال ۹۵ لقب مسن‌ترین بانوی ایران را گرفت.

این در حالی است که نام وی به‌عنوان مسن‌ترین زن جهان در کتاب رکوردهای گینس ثبت نشده است.

⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
انیمشین داستان مسخ -کافکا
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith