Forwarded from Deleted Account
Audio
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#قهوه_سرد_آقای_نویسنده
#روزبه_معین
من از یک ورشکسته تبدیل شدم به یک میلیاردر!
تمومش هم مدیون یک پیچ خطرناک هستم، فقط کافیه دیدگاهت رو نسبت به یک پیچ خطرناک عوض کنی!
قبل از اینکه ورشکسته بشم مدیر عامل یه بیمه خدمات درمانی بودم و تموم سرمایه ام رو به خاطر وجود یک پیچ خطرناک قبل از ورودی شهر از دست دادم، یه بد بختی تمام عیار چون روزانه تصادف های وحشتناکی سر اون پیچ اتفاق می افتاد و من مجبور بودم هزینه های زیادی به آسیب دیده ها بدم!
پس از اون تصمیم گرفتم با اون پیچ خطرناک دوست بشم، بیمه رو ول کردم و در نزدیکترین محل ممکن به اون پیچ خطرناک یه درمانگاه خصوصی مجهز به ارتوپدی تاسیس کردم، پول پارو می کردم ها!
اما به همین هم اکتفا نکردم، چون راه رو پیدا کرده بودم.
می گفتن تو شهر ما آمار شکست عشقی و خیانت سر به فلک کشیده، من هم یه موسسه روانشناسی راه انداخم و اسمش رو گذاشتم 'چگونه اعتماد به نفس از دست رفته خود را پیدا کنید'
می بینی، مردم همین ها رو می خوان!
حالا تو می خوای اینجا کتاب بنویسی؟ تبریک میگم، ورشکست شدی!
اینجا کسی کتاب نمی خونه، بخونه هم راجع به این می خونه که بعد از اینکه شکست خوردیم، بعد از اینکه بد بخت شدیم، بعد از اینکه رهامون کردن، چی کار کنیم که آروم شیم؟ کسی به قبلش فکر نمی کنه!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#قهوه_سرد_آقای_نویسنده
#روزبه_معین
من از یک ورشکسته تبدیل شدم به یک میلیاردر!
تمومش هم مدیون یک پیچ خطرناک هستم، فقط کافیه دیدگاهت رو نسبت به یک پیچ خطرناک عوض کنی!
قبل از اینکه ورشکسته بشم مدیر عامل یه بیمه خدمات درمانی بودم و تموم سرمایه ام رو به خاطر وجود یک پیچ خطرناک قبل از ورودی شهر از دست دادم، یه بد بختی تمام عیار چون روزانه تصادف های وحشتناکی سر اون پیچ اتفاق می افتاد و من مجبور بودم هزینه های زیادی به آسیب دیده ها بدم!
پس از اون تصمیم گرفتم با اون پیچ خطرناک دوست بشم، بیمه رو ول کردم و در نزدیکترین محل ممکن به اون پیچ خطرناک یه درمانگاه خصوصی مجهز به ارتوپدی تاسیس کردم، پول پارو می کردم ها!
اما به همین هم اکتفا نکردم، چون راه رو پیدا کرده بودم.
می گفتن تو شهر ما آمار شکست عشقی و خیانت سر به فلک کشیده، من هم یه موسسه روانشناسی راه انداخم و اسمش رو گذاشتم 'چگونه اعتماد به نفس از دست رفته خود را پیدا کنید'
می بینی، مردم همین ها رو می خوان!
حالا تو می خوای اینجا کتاب بنویسی؟ تبریک میگم، ورشکست شدی!
اینجا کسی کتاب نمی خونه، بخونه هم راجع به این می خونه که بعد از اینکه شکست خوردیم، بعد از اینکه بد بخت شدیم، بعد از اینکه رهامون کردن، چی کار کنیم که آروم شیم؟ کسی به قبلش فکر نمی کنه!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
شما کی درتاریخ عالم دیده ای که درمملکتی که همه مردمش احساسات مذهبی دارند، به "غیرمذهبی ها" آن اندازه "آزادی" بدهند که بیایند در مسجد پیامبر،یادرمکه، بنشینند و حرف خودشان را آنطورکه دلشان میخواهد بزنند؛
خدا را انکارکنند،منکرپیامبری پیامبر شوند نماز و حج و...را ردکنند و بگویندما اینها را قبول نداریم،اما معتقدان مذهب با نهایت احترام باآنهابرخوردکنند...
به دلیل همین آزادی ها بودکه اسلام توانست باقی بماند اگر در صدر اسلام درجواب کسیکه میآمد و می گفت: من خدا را قبول ندارم،می گفتند: بزنید و بکشید،امروز دیگر اسلامی وجود نداشت.
اسلام باین دلیل باقی مانده که باشجاعت و با صراحت، باافکارمخلتف مواجه شده است.
#شهید_مرتضی_مطهری
#پیرامون_انقلاب_اسلامی _ص۱۸
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
شما کی درتاریخ عالم دیده ای که درمملکتی که همه مردمش احساسات مذهبی دارند، به "غیرمذهبی ها" آن اندازه "آزادی" بدهند که بیایند در مسجد پیامبر،یادرمکه، بنشینند و حرف خودشان را آنطورکه دلشان میخواهد بزنند؛
خدا را انکارکنند،منکرپیامبری پیامبر شوند نماز و حج و...را ردکنند و بگویندما اینها را قبول نداریم،اما معتقدان مذهب با نهایت احترام باآنهابرخوردکنند...
به دلیل همین آزادی ها بودکه اسلام توانست باقی بماند اگر در صدر اسلام درجواب کسیکه میآمد و می گفت: من خدا را قبول ندارم،می گفتند: بزنید و بکشید،امروز دیگر اسلامی وجود نداشت.
اسلام باین دلیل باقی مانده که باشجاعت و با صراحت، باافکارمخلتف مواجه شده است.
#شهید_مرتضی_مطهری
#پیرامون_انقلاب_اسلامی _ص۱۸
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
## تفاوت دموکراسی لیبرالی با دموکراسی غیر لیبرالی در کجاست ؟
## اگر در یک انتخابات آزاد ، عده ایی فاشیست و نژادپرست به قدرت برسند تکلیف چیست؟
فرض کنید انتخابات آزاد و عادلانه باشد و آنهایی که انتخاب میشوند عده ایی نژادپرست ، فاشیست و جدایی طلب باشند . مساله ی بغرنج همین است ...
در سراسر جهان نظامهایی که بصورت دموکراتیک انتخاب شده اند عموما شهروندانشان را از حقوق اساسی محروم میکنند . این پدیده ی آزار دهنده را که از پرو تا سرزمینهای فلسطین و از غنا تا ونزوئلا قابل مشاهده است میتوان دموکراسی غیر لیبرالی نامید . برای مردم غرب اما دموکراسی به معنای دموکراسی لیبرالی است . یعنی یک نظام سیاسی که مشخصه ی آن نه تنها انتخابات آزاد و عادلانه ، بلکه همچنین حاکمیت قانون ، جدایی کامل قوای حکومتی و استقلال آنها و صیانت کامل از آزادیهای اساسی بیان ، اجتماعات ، دین و مالکیت است . این دسته از آزادیها که میتوان آنها را لیبرالیسم قانون سالار نامید ذاتا ارتباطی با دموکراسی ندارد . در واقع ، دموکراسی و لیبرالیسم دو مفهوم جدا از یکدیگرند . هر چه باشد هیتلر از طریق انتخابات آزاد به صدر اعظمی آلمان رسید . در برخی نقاط جهان مثلا آسیای میانه انتخابات راه را برای ظهور حکومتهای استبدادی هموار کرده است . در برخی نقاط دیگر ، انتخابات منجر به درگیریهای قومی و نژادی شده است که عراق نمونه ی بارز آن است ... ریشه ی این مشکلات نگران کننده چیست ؟ چرا بسیاری از کشورهای در حال توسعه اینقدر در ایجاد جوامع واقعا دموکراتیک مشکل دارند ؟ مشکل عدم رعایت لیبرالیسم قانون سالار است . لیبرالیسم قانون سالار بیشتر در پی حفاظت از استقلال و شان شخصی افراد در برابر اجبار است . یعنی از فرد در برابر اجبار و فشار دولت ، کلیسا و جامعه حفاظت میکند . دفاع از حقوق شخصی زندگی ، حق مالکیت ، آزادی های بیان ، اجتماعات و دین ، استقلال دادگاهها و تساوی در برابر قانون با نظارت هویت منصفه و جدایی دولت و کلیسا از اصول لیبرالیسم قانون سالار در آمریکا و اروپای غربی است . با این توصیفات ، آمریکا غیر دموکرات ترین کشور دنیا ولی لیبرال ترین کشور جهان است . مثلا هر ایالت آمریکا صرف نظر از جمعیت آن دو نماینده به مجلس سنا میفرستد . به این ترتیب ، جمعیت 30 میلیونی کالیفرنیا به اندازه ی جمعیت سه و نیم میلیون نفری آريزونا در مجلس سنا رای دارد که نمیتوان آن را معادل یک فرد ، یک رای دانست . لیکن این ویژگی دموکراسی لیبرالی آمریکا ، یارانه های زیادی به ایالتهای ضعیف تر داده است و سبب تمرکز زدایی ، حفظ حقوق اقلیت و پخش شدن امکانات است . جزیره ی هنگ کنگ نمونه ی کوچک اما مهم لیبرالیسم قانون سالار است در حالیکه دموکراسی ندارد ...
( فرید ذکریا ، آینده ی آزادی : اولویت لیبرالیسم بر دموکراسی ، ترجمه اميرحسين نوروزی ، انتشارات طرح نو ، چاپ اول : 1384 )
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
## تفاوت دموکراسی لیبرالی با دموکراسی غیر لیبرالی در کجاست ؟
## اگر در یک انتخابات آزاد ، عده ایی فاشیست و نژادپرست به قدرت برسند تکلیف چیست؟
فرض کنید انتخابات آزاد و عادلانه باشد و آنهایی که انتخاب میشوند عده ایی نژادپرست ، فاشیست و جدایی طلب باشند . مساله ی بغرنج همین است ...
در سراسر جهان نظامهایی که بصورت دموکراتیک انتخاب شده اند عموما شهروندانشان را از حقوق اساسی محروم میکنند . این پدیده ی آزار دهنده را که از پرو تا سرزمینهای فلسطین و از غنا تا ونزوئلا قابل مشاهده است میتوان دموکراسی غیر لیبرالی نامید . برای مردم غرب اما دموکراسی به معنای دموکراسی لیبرالی است . یعنی یک نظام سیاسی که مشخصه ی آن نه تنها انتخابات آزاد و عادلانه ، بلکه همچنین حاکمیت قانون ، جدایی کامل قوای حکومتی و استقلال آنها و صیانت کامل از آزادیهای اساسی بیان ، اجتماعات ، دین و مالکیت است . این دسته از آزادیها که میتوان آنها را لیبرالیسم قانون سالار نامید ذاتا ارتباطی با دموکراسی ندارد . در واقع ، دموکراسی و لیبرالیسم دو مفهوم جدا از یکدیگرند . هر چه باشد هیتلر از طریق انتخابات آزاد به صدر اعظمی آلمان رسید . در برخی نقاط جهان مثلا آسیای میانه انتخابات راه را برای ظهور حکومتهای استبدادی هموار کرده است . در برخی نقاط دیگر ، انتخابات منجر به درگیریهای قومی و نژادی شده است که عراق نمونه ی بارز آن است ... ریشه ی این مشکلات نگران کننده چیست ؟ چرا بسیاری از کشورهای در حال توسعه اینقدر در ایجاد جوامع واقعا دموکراتیک مشکل دارند ؟ مشکل عدم رعایت لیبرالیسم قانون سالار است . لیبرالیسم قانون سالار بیشتر در پی حفاظت از استقلال و شان شخصی افراد در برابر اجبار است . یعنی از فرد در برابر اجبار و فشار دولت ، کلیسا و جامعه حفاظت میکند . دفاع از حقوق شخصی زندگی ، حق مالکیت ، آزادی های بیان ، اجتماعات و دین ، استقلال دادگاهها و تساوی در برابر قانون با نظارت هویت منصفه و جدایی دولت و کلیسا از اصول لیبرالیسم قانون سالار در آمریکا و اروپای غربی است . با این توصیفات ، آمریکا غیر دموکرات ترین کشور دنیا ولی لیبرال ترین کشور جهان است . مثلا هر ایالت آمریکا صرف نظر از جمعیت آن دو نماینده به مجلس سنا میفرستد . به این ترتیب ، جمعیت 30 میلیونی کالیفرنیا به اندازه ی جمعیت سه و نیم میلیون نفری آريزونا در مجلس سنا رای دارد که نمیتوان آن را معادل یک فرد ، یک رای دانست . لیکن این ویژگی دموکراسی لیبرالی آمریکا ، یارانه های زیادی به ایالتهای ضعیف تر داده است و سبب تمرکز زدایی ، حفظ حقوق اقلیت و پخش شدن امکانات است . جزیره ی هنگ کنگ نمونه ی کوچک اما مهم لیبرالیسم قانون سالار است در حالیکه دموکراسی ندارد ...
( فرید ذکریا ، آینده ی آزادی : اولویت لیبرالیسم بر دموکراسی ، ترجمه اميرحسين نوروزی ، انتشارات طرح نو ، چاپ اول : 1384 )
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم
که زبانی چو بیان تو ندارد سخنم
بی تو آری غزل «سایه» ندارد «لطفی»
باز راهی بزن ای دوست که آهی بزنم
شعر و دكلمه:#هوشنگ_ابتهاج
تار:#محمدرضا_لطفی
@flith
که زبانی چو بیان تو ندارد سخنم
بی تو آری غزل «سایه» ندارد «لطفی»
باز راهی بزن ای دوست که آهی بزنم
شعر و دكلمه:#هوشنگ_ابتهاج
تار:#محمدرضا_لطفی
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#ای_پدر_ما_که_در_آسمانی
#لئاندرو_اوروینا
گروهبان که از خواهر و مادر بچه بازجویی می کرد، سروان دست بچه را گرفت و با خود به اتاق دیگر برد.
گفت: بابات کجاست؟
بچه زیر لب گفت: رفته آسمان.
سروان با تعجب پرسید: چی؟ مرده؟
بچه گفت: نه. هر شب ازآسمان پایین می آید، با ما شام می خورد.
سروان چشمانش را گرداند و در کوچکی را در سقف دید.
کتاب #گلوله
برگردان #اسدالله_امرایی
انتشارات #نشر_مشکی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#ای_پدر_ما_که_در_آسمانی
#لئاندرو_اوروینا
گروهبان که از خواهر و مادر بچه بازجویی می کرد، سروان دست بچه را گرفت و با خود به اتاق دیگر برد.
گفت: بابات کجاست؟
بچه زیر لب گفت: رفته آسمان.
سروان با تعجب پرسید: چی؟ مرده؟
بچه گفت: نه. هر شب ازآسمان پایین می آید، با ما شام می خورد.
سروان چشمانش را گرداند و در کوچکی را در سقف دید.
کتاب #گلوله
برگردان #اسدالله_امرایی
انتشارات #نشر_مشکی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
جوانتر که بودم، توی یاهو با دختری بالاشهری چت میکردم. اسمش نیکی بود و شرط کرده بود هرگز روی رابطه با او حساب نکنم. بعدتر، شماره دختری را برایم فرستاد که فکر میکرد، مناسب من است. با آن دختر، یک هفته تلفنی حرف زدیم. صبح و شب. یک روز خواست همدیگر را ببینیم. توی خانه شان. گفت بروم و نگاهی به کامپیوترش هم بیندازم.
خانهشان از ما خیلی پایین تر بود. از سر میدان، ماشینی کرایه کردم و سه ربعی، خیابانهای باریک و کوچههای تنگ را دور زدیم. در را که باز کرد، هیچ باورم نمیشد این همان دختر پشت تلفن باشد. قدش به زحمت تا کمر من میرسید و موهایی چرب و معوج داشت و صورتش پر از لکههای ریز قهوه ای بود.
وارد خانه که شدم، مادرش آمد جلو. چادرش به زحمت تا ساق پایش میرسید. گفت خیلی خوشحال است که دخترش مرد خوبی مثل من را پیدا کرده. تمام خانهشان، دو اتاق کوچکِ تو در تو بود با چند تکه زیلوی کهنه و کامپیوتری که روی زمین گذاشته بودند. فوری رفتم سراغ کامپیوتر.
دختر، پیاله کوچکی آورد که سه خیارِ درشت توی آن چیده بود. توی دلم مرتب به نیکی فحش میدادم که چرا من را توی چنین هچلی انداخته. مادر دختر داشت چیزهایی درباره شوهر معتادش و فروختن همه زندگی شان میگفت. چندباری از من پرسید: «میگیریش دیگه؟ تو روخدا! میخوایش. نه؟» اما هیچ منتظر جوابم نمیماند و مرتب حرف میزد.
کامپیوتر هم روشن نمیشد. کیس را که باز کردم، چیزی تویش نبود. بجز چند سیم پاره، بقیه قطعات را برده بودند. آن موقع، دخترک بالا سرم ایستاده بود و داشت تعریف میکرد که به نیکی میگوید خانم. گفت: «هیچ فکر نمیکرده خانم به فکر دختر کلفتشان باشد و مردی را برایش بفرستد.» در آن لحظه ها، فقط داشتم به فرار از آنجا فکر می کردم و بقیه حرف های او و مادرش را متوجه نمی شدم.
از خانه شان که بیرون آمدم، برایشان دست تکان دادم. انگار هم آنها، هم من، میدانستیم که این رابطه دیگر ادامه پیدا نخواهد کرد. از آنجا همه راه را تا خانه پیاده آمدم و گریه کردم. میدانستم که هیچ دلم نمی خواهد آن دختر را بگیرم و میدانستم که هیچ کاری نمی توانم برایشان انجام بدهم. فقط بلد بودم گریه کنم و راه بروم و جواب سوالهایم را از خدا بخواهم.
حالا که قضیه گورخوابها پیش امده، یاد آن روز افتادم. یاد بیچارگی آن لحظه. یاد مصیبت استیصال. چه کار باید بکنم؟ همه شهر را گز کنم و گریه کنم، درست میشود؟ از خدا میتوانم بخواهم قیامت را مدتی جلوتر بیندازد؟ اصلا مگر نه اینست که روز پنجاه هزارم، همه از گورهایشان بیرون خواهند آمد؟ هم ما، هم آنهایی که توی گورها، خوابند یا بیدار....
#مرتضی_برزگر
#قلب_نارنجی_فرشته
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
جوانتر که بودم، توی یاهو با دختری بالاشهری چت میکردم. اسمش نیکی بود و شرط کرده بود هرگز روی رابطه با او حساب نکنم. بعدتر، شماره دختری را برایم فرستاد که فکر میکرد، مناسب من است. با آن دختر، یک هفته تلفنی حرف زدیم. صبح و شب. یک روز خواست همدیگر را ببینیم. توی خانه شان. گفت بروم و نگاهی به کامپیوترش هم بیندازم.
خانهشان از ما خیلی پایین تر بود. از سر میدان، ماشینی کرایه کردم و سه ربعی، خیابانهای باریک و کوچههای تنگ را دور زدیم. در را که باز کرد، هیچ باورم نمیشد این همان دختر پشت تلفن باشد. قدش به زحمت تا کمر من میرسید و موهایی چرب و معوج داشت و صورتش پر از لکههای ریز قهوه ای بود.
وارد خانه که شدم، مادرش آمد جلو. چادرش به زحمت تا ساق پایش میرسید. گفت خیلی خوشحال است که دخترش مرد خوبی مثل من را پیدا کرده. تمام خانهشان، دو اتاق کوچکِ تو در تو بود با چند تکه زیلوی کهنه و کامپیوتری که روی زمین گذاشته بودند. فوری رفتم سراغ کامپیوتر.
دختر، پیاله کوچکی آورد که سه خیارِ درشت توی آن چیده بود. توی دلم مرتب به نیکی فحش میدادم که چرا من را توی چنین هچلی انداخته. مادر دختر داشت چیزهایی درباره شوهر معتادش و فروختن همه زندگی شان میگفت. چندباری از من پرسید: «میگیریش دیگه؟ تو روخدا! میخوایش. نه؟» اما هیچ منتظر جوابم نمیماند و مرتب حرف میزد.
کامپیوتر هم روشن نمیشد. کیس را که باز کردم، چیزی تویش نبود. بجز چند سیم پاره، بقیه قطعات را برده بودند. آن موقع، دخترک بالا سرم ایستاده بود و داشت تعریف میکرد که به نیکی میگوید خانم. گفت: «هیچ فکر نمیکرده خانم به فکر دختر کلفتشان باشد و مردی را برایش بفرستد.» در آن لحظه ها، فقط داشتم به فرار از آنجا فکر می کردم و بقیه حرف های او و مادرش را متوجه نمی شدم.
از خانه شان که بیرون آمدم، برایشان دست تکان دادم. انگار هم آنها، هم من، میدانستیم که این رابطه دیگر ادامه پیدا نخواهد کرد. از آنجا همه راه را تا خانه پیاده آمدم و گریه کردم. میدانستم که هیچ دلم نمی خواهد آن دختر را بگیرم و میدانستم که هیچ کاری نمی توانم برایشان انجام بدهم. فقط بلد بودم گریه کنم و راه بروم و جواب سوالهایم را از خدا بخواهم.
حالا که قضیه گورخوابها پیش امده، یاد آن روز افتادم. یاد بیچارگی آن لحظه. یاد مصیبت استیصال. چه کار باید بکنم؟ همه شهر را گز کنم و گریه کنم، درست میشود؟ از خدا میتوانم بخواهم قیامت را مدتی جلوتر بیندازد؟ اصلا مگر نه اینست که روز پنجاه هزارم، همه از گورهایشان بیرون خواهند آمد؟ هم ما، هم آنهایی که توی گورها، خوابند یا بیدار....
#مرتضی_برزگر
#قلب_نارنجی_فرشته
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
افتخار به عظمت باستانی تا آن حد مفید است که موجب تشویق و پیشرفت مادی و معنوی یک ملت در نبرد آینده او بشود، نه اینکه او را خودپسند و متعصب بار بیاورد و نه اینکه بخواهند با این نوحه سرایی ها او را به خواب غفلت ببرند و در فلاکت خود محکوم بکنند.
کسی منکر ملیت، زبان و افتخارات گذشته ی ایران نمی باشد. تا همان اندازه که نسبت به زمان و مکان در مسیر تاریخی مقامی برای خود احراز کرده ایم اما تکرار ملت شش هزار ساله و ذکر نام سیروس و داریوش و انوشیروان و سلطان محمود و شاه عباس برای مردم نان و آب نمی شود و عرق وطن پرستی کسی را نمی جنباند و یک قدم هم ما را جلو نمی برد.
#صادق_هدایت
#اشک_تمساح
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
افتخار به عظمت باستانی تا آن حد مفید است که موجب تشویق و پیشرفت مادی و معنوی یک ملت در نبرد آینده او بشود، نه اینکه او را خودپسند و متعصب بار بیاورد و نه اینکه بخواهند با این نوحه سرایی ها او را به خواب غفلت ببرند و در فلاکت خود محکوم بکنند.
کسی منکر ملیت، زبان و افتخارات گذشته ی ایران نمی باشد. تا همان اندازه که نسبت به زمان و مکان در مسیر تاریخی مقامی برای خود احراز کرده ایم اما تکرار ملت شش هزار ساله و ذکر نام سیروس و داریوش و انوشیروان و سلطان محمود و شاه عباس برای مردم نان و آب نمی شود و عرق وطن پرستی کسی را نمی جنباند و یک قدم هم ما را جلو نمی برد.
#صادق_هدایت
#اشک_تمساح
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یکی از دوستان کاناداییم یه قانون جالب برای خودش داشت. قانونش این بود که با وجود داشتن همسر، دو بچه و زندگی مستقل و کار پرمسئولیت، ماهی یک شب باید خانه پدر و مادرش باشه.
میگفت کارهای بچه ها رو انجام میدم و میرم.. خودم تنهایی.. مثل دوران بچگی و نوجوانی. چندین ساله این قانون رو دارم. هم خودم و هم همسرم.
میگفت خیلی وقتها کار خاصی نمیکنیم. پدرم تلوزیون نگاه میکنه و من کتاب میخوانم. مادرم تعریف میکنه و من گوش میدم. من حرف میزنم و مادر یا پدرم چرت میزنند و .. شب میخوابیم و صبح صبجانه ای میخورم و برمیگردم به زندگی..
دیروز روی فیسبوکش یه عکس گذاشته بود و یه نوشته که متوجه شدم مادرش چند ماهی ست فوت شده اند. براش پیام خصوصی دادم که بابت درگذشت مادرت متاسفم و همیشه ماهی یک شبی که گفته بودی رو به خاطر دارم..
جوابی داده، تشکری کرده و نوشته که "مادرم توی خاطرات محدودش از اون شبها بعنوان بهترین ساعتهای سالها و ماههای گذشته اش یاد کرده."
و اضافه کرده که "اگه راستش رو بخوای بیشتر از مادرم برای خودم خوشحالم که از این فرصت و شانس زندگیم نهایت استفاده رو برده ام.
قوانین خوب رو دوست دارم..
#راژیا_پرهام
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یکی از دوستان کاناداییم یه قانون جالب برای خودش داشت. قانونش این بود که با وجود داشتن همسر، دو بچه و زندگی مستقل و کار پرمسئولیت، ماهی یک شب باید خانه پدر و مادرش باشه.
میگفت کارهای بچه ها رو انجام میدم و میرم.. خودم تنهایی.. مثل دوران بچگی و نوجوانی. چندین ساله این قانون رو دارم. هم خودم و هم همسرم.
میگفت خیلی وقتها کار خاصی نمیکنیم. پدرم تلوزیون نگاه میکنه و من کتاب میخوانم. مادرم تعریف میکنه و من گوش میدم. من حرف میزنم و مادر یا پدرم چرت میزنند و .. شب میخوابیم و صبح صبجانه ای میخورم و برمیگردم به زندگی..
دیروز روی فیسبوکش یه عکس گذاشته بود و یه نوشته که متوجه شدم مادرش چند ماهی ست فوت شده اند. براش پیام خصوصی دادم که بابت درگذشت مادرت متاسفم و همیشه ماهی یک شبی که گفته بودی رو به خاطر دارم..
جوابی داده، تشکری کرده و نوشته که "مادرم توی خاطرات محدودش از اون شبها بعنوان بهترین ساعتهای سالها و ماههای گذشته اش یاد کرده."
و اضافه کرده که "اگه راستش رو بخوای بیشتر از مادرم برای خودم خوشحالم که از این فرصت و شانس زندگیم نهایت استفاده رو برده ام.
قوانین خوب رو دوست دارم..
#راژیا_پرهام
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#پدیده_انکار
وقتی در روانشناسی راجع به انکار صحبت می کنیم، منظورمان فرایندی ست که اغلب ما انسانها دچار آن هستیم و معنی آن این است که سعی می کنیم به خودمان دروغ بگوییم! اغلب آدم ها بارها به خودشان دروغ می گویند، چرا؟! چون گاهی اوقات حقیقت دردناک است، تاب تحمل آن را نداریم، پس ترجیح می دهیم همچون کبک سر در برف فرو کنیم و تصور کنیم شکارچیان ما را نمی بینند! پدیده ی انکار البته گاهی به ما کمک می کند. مثلا بسیاری از انسان ها اگر قرار بود واقعیت غیر قابل اجتناب "مرگ" را همیشه به یاد داشته باشند قادر به ادامه ی حیات نبودند و دچار اضطراب دائمی میشدند. اما خیلی وقت ها پدیده ی انکار بسیار خطرناک است. مثلا فرد از ترس این که نکند بیماری خطرناکی داشته باشد حاضر به آزمایش دادن نیست و خود را قانع می کند که "من خیلی هم سالمم و این دکترها عادت دارند الکی مردم را بترسانند!"
انکار، باعث می شود که چنین بیماری وقت طلایی درمان را از دست بدهد. شما چه مواردی از انکار را می شناسید؟
انکار به عنوان یک بلای جمعی
گاهی اوقات انکار پدیده ای فردی نیست بلکه یک گروه در توافقی ناخوداگاه دچار یک انکار جمعی می شوند! مثلا مردم یک شهر کشنده بودن آلودگی هوا را انکار می کنند و چنان به زندگی خود ادامه می دهند که گویی اعداد و ارقام مربوط به خطر، اعدادی بی ربط به زندگی آنها هستند! یا مردم یک کشور مضرات ناشی از مواجهه ی دائمی با پارازیت های ماهواره ای را نادیده می گیرند، چنان که انگار این عوارض و خطرات قصه هایی مهمل هستند! وقتی انکار بصورت یک پدیده ی گروهی رخ می دهد عوارض و هزینه های بیشتری هم ایجاد می کند
#معرفی یک کتاب خوب
خوشبختانه چند وقتی است کتاب جامع و مفیدی در زمینه ی انکار به فارسی منتشر شده است.
این کتاب #کوری_خود_خواسته نام دارد و توسط " مارگارت هفرنان " نوشته شده است.
نویسنده ی کتاب، موشکافانه به بررسی پدیده ی انکار پرداخته و نقش این پدیده را در گرفتاری های بزرگ تاریخ معاصر نشان داده است. خانم هفرنان ابتدا گستردگی پدیده ی انکار را در زندگی های شخصی ما نشان داده و سپس نقش آن را در حوادثی همچون فاجعه ی نیروگاه اتمی چرنوبیل، بحران وال استریت و فجایع زندان هایی همچون ابوغریب اثبات می نماید. خواندن این کتاب را قویأ پیشنهاد می کنم. این کتاب توسط خانم دکتر اقدس صفری به فارسی برگردانده شده و انتشارات سرور کیان آن را منتشر کرده است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#پدیده_انکار
وقتی در روانشناسی راجع به انکار صحبت می کنیم، منظورمان فرایندی ست که اغلب ما انسانها دچار آن هستیم و معنی آن این است که سعی می کنیم به خودمان دروغ بگوییم! اغلب آدم ها بارها به خودشان دروغ می گویند، چرا؟! چون گاهی اوقات حقیقت دردناک است، تاب تحمل آن را نداریم، پس ترجیح می دهیم همچون کبک سر در برف فرو کنیم و تصور کنیم شکارچیان ما را نمی بینند! پدیده ی انکار البته گاهی به ما کمک می کند. مثلا بسیاری از انسان ها اگر قرار بود واقعیت غیر قابل اجتناب "مرگ" را همیشه به یاد داشته باشند قادر به ادامه ی حیات نبودند و دچار اضطراب دائمی میشدند. اما خیلی وقت ها پدیده ی انکار بسیار خطرناک است. مثلا فرد از ترس این که نکند بیماری خطرناکی داشته باشد حاضر به آزمایش دادن نیست و خود را قانع می کند که "من خیلی هم سالمم و این دکترها عادت دارند الکی مردم را بترسانند!"
انکار، باعث می شود که چنین بیماری وقت طلایی درمان را از دست بدهد. شما چه مواردی از انکار را می شناسید؟
انکار به عنوان یک بلای جمعی
گاهی اوقات انکار پدیده ای فردی نیست بلکه یک گروه در توافقی ناخوداگاه دچار یک انکار جمعی می شوند! مثلا مردم یک شهر کشنده بودن آلودگی هوا را انکار می کنند و چنان به زندگی خود ادامه می دهند که گویی اعداد و ارقام مربوط به خطر، اعدادی بی ربط به زندگی آنها هستند! یا مردم یک کشور مضرات ناشی از مواجهه ی دائمی با پارازیت های ماهواره ای را نادیده می گیرند، چنان که انگار این عوارض و خطرات قصه هایی مهمل هستند! وقتی انکار بصورت یک پدیده ی گروهی رخ می دهد عوارض و هزینه های بیشتری هم ایجاد می کند
#معرفی یک کتاب خوب
خوشبختانه چند وقتی است کتاب جامع و مفیدی در زمینه ی انکار به فارسی منتشر شده است.
این کتاب #کوری_خود_خواسته نام دارد و توسط " مارگارت هفرنان " نوشته شده است.
نویسنده ی کتاب، موشکافانه به بررسی پدیده ی انکار پرداخته و نقش این پدیده را در گرفتاری های بزرگ تاریخ معاصر نشان داده است. خانم هفرنان ابتدا گستردگی پدیده ی انکار را در زندگی های شخصی ما نشان داده و سپس نقش آن را در حوادثی همچون فاجعه ی نیروگاه اتمی چرنوبیل، بحران وال استریت و فجایع زندان هایی همچون ابوغریب اثبات می نماید. خواندن این کتاب را قویأ پیشنهاد می کنم. این کتاب توسط خانم دکتر اقدس صفری به فارسی برگردانده شده و انتشارات سرور کیان آن را منتشر کرده است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#حکایت
خواجه امام مظفرِ حَمدان در نوقان يک روز مي گفت که «کار ما با شيخ ابوسعيد هم چنان است که پيمانه اي ارزن؛ يک دانه شيخ ابوسعيد است و باقي من.» مريدي از آنِ شيخ ما، ابوسعيد، آن جا حاضر بود. از سرگرمي برخاست و پاي افزار کرد و پيش شيخ ما آمد، و آن چه از خواجه مظفر شنوده بود با شيخ حکايت کرد. شيخ گفت: «خواجه امام مظفر را بگوي که آن يک هم تويي، ما هيچ نيستيم.»
#اسرار_التوحيد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#حکایت
خواجه امام مظفرِ حَمدان در نوقان يک روز مي گفت که «کار ما با شيخ ابوسعيد هم چنان است که پيمانه اي ارزن؛ يک دانه شيخ ابوسعيد است و باقي من.» مريدي از آنِ شيخ ما، ابوسعيد، آن جا حاضر بود. از سرگرمي برخاست و پاي افزار کرد و پيش شيخ ما آمد، و آن چه از خواجه مظفر شنوده بود با شيخ حکايت کرد. شيخ گفت: «خواجه امام مظفر را بگوي که آن يک هم تويي، ما هيچ نيستيم.»
#اسرار_التوحيد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
آنچه مشاهدهی طبیعت گیاهی را اینقدر لذت بخش میکند تجلیِ آرامش و صفا و رضایتی است که دارد؛
در حالی که طبیعت جانوری اغلب خودش را در حالت نا آرامی و نیاز و رنج و حتی نزاع به نمایش میگذارد.
بنابراین طبیعت گیاهی به راحتی ما را به حالتِ شناسایی ناب که ما را از خودمان رها میکند میرساند. جالب است که میبینیم طبیعت گیاهی یعنی حتی معمولی ترین و بیاهمیت ترین مجموعهی گیاهان، به محض اینکه از تأثیرِ هوا و هوسِ انسانی رها میشود، بی درنگ خودش را در دسته های زیبا و خوشمنظره به نمایش درمیآورد. ما این را در هر نقطهای که دست کشاورزی به آن نرسیده است میبینیم، ولو صرفاً پوشیده از بوتههای خار و معمولیترین گلهای وحشی باشد. از سوی دیگر در مزارع ذرت وگلخانهها عنصرِ زیباشناختیِ عالمِ گیاهی به حداقل کاهش مییابد.
#آرتور_شوپنهاور
#متعلقات_و_ملحقات
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
آنچه مشاهدهی طبیعت گیاهی را اینقدر لذت بخش میکند تجلیِ آرامش و صفا و رضایتی است که دارد؛
در حالی که طبیعت جانوری اغلب خودش را در حالت نا آرامی و نیاز و رنج و حتی نزاع به نمایش میگذارد.
بنابراین طبیعت گیاهی به راحتی ما را به حالتِ شناسایی ناب که ما را از خودمان رها میکند میرساند. جالب است که میبینیم طبیعت گیاهی یعنی حتی معمولی ترین و بیاهمیت ترین مجموعهی گیاهان، به محض اینکه از تأثیرِ هوا و هوسِ انسانی رها میشود، بی درنگ خودش را در دسته های زیبا و خوشمنظره به نمایش درمیآورد. ما این را در هر نقطهای که دست کشاورزی به آن نرسیده است میبینیم، ولو صرفاً پوشیده از بوتههای خار و معمولیترین گلهای وحشی باشد. از سوی دیگر در مزارع ذرت وگلخانهها عنصرِ زیباشناختیِ عالمِ گیاهی به حداقل کاهش مییابد.
#آرتور_شوپنهاور
#متعلقات_و_ملحقات
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چیزی که یه مرد رو تبدیل به یک هنرمند می کنه دوست داشتن واقعی یک زنه.
به نظر من عشق بزرگترین اثر هنریه که یه هنرمند می تونه خلق کنه.
#قهوه_سرد_آقای_نویسنده
#روزبه_معین
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چیزی که یه مرد رو تبدیل به یک هنرمند می کنه دوست داشتن واقعی یک زنه.
به نظر من عشق بزرگترین اثر هنریه که یه هنرمند می تونه خلق کنه.
#قهوه_سرد_آقای_نویسنده
#روزبه_معین
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
فیلسوف کسی است که تصدیق می کند، دانش زیادی ندارد و این موضوع او را آزار می دهد. با این حال او داناتر از همه کسانی است که در مورد دانستنی ها و مهارت خودشان، در زمینه هایی که هیچ اطلاعی از آنها ندارند، سر و صدا می کنند. من می گویم که دانا کسی است که می داند که نمی داند. سقراط خودش اعتراف می کرد که فقط یک چیز می داند و آن اینکه هیچ چیز نمی داند. این گفته را آویزه گوش کن، چون این اعتراف حتی بین فیلسوفها خیلی کمیاب است. یادت باشد که این اعتراف بین مردم، می تواند به قیمت از دست دادن جان آدم تمام شود. همیشه خطرناکترین آدمها کسانی هستند که می پرسند. جواب دادن تا این اندازه خطرناک نیست. در یک سوال می تواند بیش از هزاران جواب، باروت خشک وجود داشته باشد.
#دنیای_سوفی
#یوستین_گردر
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
فیلسوف کسی است که تصدیق می کند، دانش زیادی ندارد و این موضوع او را آزار می دهد. با این حال او داناتر از همه کسانی است که در مورد دانستنی ها و مهارت خودشان، در زمینه هایی که هیچ اطلاعی از آنها ندارند، سر و صدا می کنند. من می گویم که دانا کسی است که می داند که نمی داند. سقراط خودش اعتراف می کرد که فقط یک چیز می داند و آن اینکه هیچ چیز نمی داند. این گفته را آویزه گوش کن، چون این اعتراف حتی بین فیلسوفها خیلی کمیاب است. یادت باشد که این اعتراف بین مردم، می تواند به قیمت از دست دادن جان آدم تمام شود. همیشه خطرناکترین آدمها کسانی هستند که می پرسند. جواب دادن تا این اندازه خطرناک نیست. در یک سوال می تواند بیش از هزاران جواب، باروت خشک وجود داشته باشد.
#دنیای_سوفی
#یوستین_گردر
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چه زمان رویاپردازی به یک مشکل تبدیل می شود؟
براي کودکان، داشتن یک دوست خیالی برای بازی
کردن، کاملاً طبیعی و سالم است. کودکان برای تکامل رشدی خود به رویاپردازی نیاز دارند. همچنین هر کسی، به ویژه اگر یک بحث یا رخدادی در آیندۀ نزدیک در شرف وقوع باشد، ذهن او از قبل سرگردان و رویاپردازی می شود. این گونه رویاپردازی موجب پریشان خاطری و تاثیرات منفی در زندگی نیست و همچنین باعث نمی گردد تا شخص از لذت های زندگی خود محروم شود. اما کسانی که برای فرار از چیزی، دست به خیالبافی می زنند مبتلا به رویاپردازی ناسازگار هستند.
گزارشات دربارۀ افرادی که دارای رویاپردازی ناسازگار هستند، نمایانگر این است که خیالبافی در فعالیت های زندگی روزمرۀ ایشان تاثیرات بسزایی دارد. در گزارشات همچنین این موضوع قید شده که ایشان دارای میزان بالاتری از فقدان توجه هستند و نشانه های اختلال وسواس اجباری نیز به مقدار زیادی در زندگی این افراد نقش ایفا می کند. بیش از 80 درصد آنها در هنگام حرکت و کار، مشغول رویاپردازی هستند.
از این رو نمی توانند تفاوت بین واقعیت و فانتزی را بخوبی درک کنند.
رویا پردازی شدید، در هنگامی که فرد ترجیح می دهد خود را در یک دنیای جایگزینِ واقعیت ها غوطه ور سازد، باید به عنوان یک اختلال روانی در نظر گرفته شود که به تشخیص و درمان بالینی نیازمند است.
#دکتر_الی_سومر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چه زمان رویاپردازی به یک مشکل تبدیل می شود؟
براي کودکان، داشتن یک دوست خیالی برای بازی
کردن، کاملاً طبیعی و سالم است. کودکان برای تکامل رشدی خود به رویاپردازی نیاز دارند. همچنین هر کسی، به ویژه اگر یک بحث یا رخدادی در آیندۀ نزدیک در شرف وقوع باشد، ذهن او از قبل سرگردان و رویاپردازی می شود. این گونه رویاپردازی موجب پریشان خاطری و تاثیرات منفی در زندگی نیست و همچنین باعث نمی گردد تا شخص از لذت های زندگی خود محروم شود. اما کسانی که برای فرار از چیزی، دست به خیالبافی می زنند مبتلا به رویاپردازی ناسازگار هستند.
گزارشات دربارۀ افرادی که دارای رویاپردازی ناسازگار هستند، نمایانگر این است که خیالبافی در فعالیت های زندگی روزمرۀ ایشان تاثیرات بسزایی دارد. در گزارشات همچنین این موضوع قید شده که ایشان دارای میزان بالاتری از فقدان توجه هستند و نشانه های اختلال وسواس اجباری نیز به مقدار زیادی در زندگی این افراد نقش ایفا می کند. بیش از 80 درصد آنها در هنگام حرکت و کار، مشغول رویاپردازی هستند.
از این رو نمی توانند تفاوت بین واقعیت و فانتزی را بخوبی درک کنند.
رویا پردازی شدید، در هنگامی که فرد ترجیح می دهد خود را در یک دنیای جایگزینِ واقعیت ها غوطه ور سازد، باید به عنوان یک اختلال روانی در نظر گرفته شود که به تشخیص و درمان بالینی نیازمند است.
#دکتر_الی_سومر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
صحنه ها زندگی ما همچون تصاویر منقوش بر سنگهای سخت و ناهموارند. از نگاه نزدیک اثری بر ما نمیگذارند و چیز زیبایی در آنها یافت نمیشود، مگر آنکه قدری دورتر بایستیم.
دستیافتن به آنچه مدتها در آرزویش به سر بردهایم فقط و فقط کشف این حقیقت است که آنچیز چه مایهی پوچ و توخالی بوده است؛ ما چنان زندگی میکنیم که گویی همواره در انتظار چیزی بهتر هستیم، حال آنکه اغلب آرزو میکنیم که ایکاش گذشته بازگردد و بر آن حسرت میخوریم. ما به زمان بهسان چیزی نظر میکنیم که باید در گذرد و در این رهگذر ما را به اهداف و خواستهامان برساند.
اکثر مردم هنگامی که به پایان کار میرسند و نظری بر گذشته میافکنند، در مییابند که سرتاسر زندگی را چون چیزی گذرا زیستهاند و با حیرت مشاهده میکنند که آنچه بیاعتنا از کنارش گذشتهاند و لذتی از آن نبردهاند همان زندگیشان بوده ِ یعنی همان چیزی که به خاطرش زندگی کردهاند. انسان فریاد برمیآورد که امید و آرزو او را فریفتهاند تا این که عاقبت در آغوش مرگ به رقص درآید!
#آرتور_شوپنهاور
#جهان_و_تأملات_فیلسوف
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
صحنه ها زندگی ما همچون تصاویر منقوش بر سنگهای سخت و ناهموارند. از نگاه نزدیک اثری بر ما نمیگذارند و چیز زیبایی در آنها یافت نمیشود، مگر آنکه قدری دورتر بایستیم.
دستیافتن به آنچه مدتها در آرزویش به سر بردهایم فقط و فقط کشف این حقیقت است که آنچیز چه مایهی پوچ و توخالی بوده است؛ ما چنان زندگی میکنیم که گویی همواره در انتظار چیزی بهتر هستیم، حال آنکه اغلب آرزو میکنیم که ایکاش گذشته بازگردد و بر آن حسرت میخوریم. ما به زمان بهسان چیزی نظر میکنیم که باید در گذرد و در این رهگذر ما را به اهداف و خواستهامان برساند.
اکثر مردم هنگامی که به پایان کار میرسند و نظری بر گذشته میافکنند، در مییابند که سرتاسر زندگی را چون چیزی گذرا زیستهاند و با حیرت مشاهده میکنند که آنچه بیاعتنا از کنارش گذشتهاند و لذتی از آن نبردهاند همان زندگیشان بوده ِ یعنی همان چیزی که به خاطرش زندگی کردهاند. انسان فریاد برمیآورد که امید و آرزو او را فریفتهاند تا این که عاقبت در آغوش مرگ به رقص درآید!
#آرتور_شوپنهاور
#جهان_و_تأملات_فیلسوف
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
حافظه تاریخی مردم در استانه انتخابات:
حماسه ابوالفتح خان!
ابوالفتح خان، خان نبود، دزد بود. آفتابه دزدی میکرد. میرفت و از خانه های مردم آفتابه ها و دمپایی ها را از دم دستشویی ها جمع میکرد و میبرد. آن زمانها دستشویی ها اکثرا توی حیاط خانه ها بود و آفتابه دزدی سر راست ترین و راحت ترین دزدی بود. حتی صاحب مال هم اگر سر میرسید معمولا به صرافت تعقیب دزد و پس گرفتن مالش نمیافتاد و معمولا فحشی حواله دزد میکرد و ماجرا تمام میشد.
هرچه بود ابوالفتح خان که آن زمان به «ابوالفتح آفتابه دزد» معروف بود و هنوز «خان» نشده بود، روزگارش را با آفتابه دزدی و سرقت دمپایی توالت میگذراند. یک روز موقع یکی از سرقتهایش صاحبخانه سر رسید و ابوالفتح که هول شده بود، در داخل مستراح پایش لیز خورد و سرش به سنگ توالت برخورد کرد و همانجا راهی سفر آخرت شد.
بعد از مرگ او فرزندانش برای او مجلس ختم ترتیب دادند و کسی را به عنوان ذاکر آوردند تا از خوبیهای پدرشان یاد کند... منتهی چون مرحوم هیچ خوبی نداشت و همه ی شهر هم او را به آفتابه دزدی میشناختند، فرزندان مرحوم پولی اضافه بر نرخ معمول به ذاکر دادند که بگوید ابوالفتح آفتابه هایی را که از در مستراح مردم بر میداشت خرج ایتام میکرد. ذاکر هم چنین کرد اما ملت بلند بلند خندیدند که این فلان فلان شده بچه یتیم گیر میآورد رحم نمی کرد و این حرفها را جایی بزنید که کسی این قرمساق را نشناسد...
خلاصه هرچه ذاکر میگفت، ملت که احساس میکردند به شعورشان توهین شده است، با خنده و تمسخر و سخنان زشت برخورد میکردند، جوری که در نهایت ذاکر قهر کرد و رفت و مردم هم چای و خرما نخورده و «تف به گور ابوالفتح» گویان متفرق شدند.
سالگرد مرحوم ابوالفتح باز فرزندان مرحوم به ذاکر دیگری پول دادند و خواستند کمتر روی آفتابه دزدی مانور دهد و بیشتر فوکوس کند روی بخش کمک به ایتام... ذاکر هم مقدمه ای چید مبنی بر اینکه گاهی هدف وسیله را توجیه میکند و بعد اشاره مختصری کرد به آفتابه دزدی های مرحوم و بلافاصله رفت و فوکوس کرد روی بخش کمک به ایتام... باز صدای همهمه و پچ پچ در سالن بلند شد و عده ای بر سبیل اعتراض و تمسخر چیزی گفتند، ولی خب یک سال از فوت ابوالفتح گذشته بود و دیگر زیاد کسی به آفتابه های از دست داده اش فکر نمیکرد و اعتراضها به شدت سال پیش نبود. در این میان بعضی هم فکر میکردند از کجا معلوم واقعا ابوالفتح آفتابه دزد، پول دزدی را گاهی صرف کمک به ایتام نمیکرده...؟ باری این بار به جز چند نفری که بلند شدند و ناسزاگویان مجلس را ترک کردند، بقیه نشستند و گوش دادند و چای و خرمایی خوردند و فاتحه ای نثار روح ابوالفتح آفتابه دزد کردند.
سال بعد و سالهای بعد هر سال در مراسم ختم ابوالفتح، ذاکر از بخش آفتابه دزدی مرحوم سانسور میکرد و به بخش کمک به ایتام میفزود.
سال چهارم یا پنجم بود که دیگر لقب آفتابه دزد از پسوند اسم مرحوم به کلی افتاد و او را مرحوم ابوالفتح خالی خطابش میکردند...
هشتمین سالگرد او بود که ذاکری در حین ذکر گفتن، سهوا لقب «خان» را به انتهای نام مرحوم اضافه کرد که البته همانجا عده ای که ابوالفتح را میشناختند تذکر دادند که ابوالفتح، خان نبود و شغل آزاد داشته است...
در دوازدهمین سالگرد بود که در اعلامیه مراسم ترحیم لقب «خان» به اسم ابوالفتح اضافه شد و چون کسی توجهی نکرد، دیگر این اسم بر سر زبان ها افتاد...
سال پانزدهم در مراسم ترحیم او جوانی بلند شد و با گریه به حضار گفت که وقتی که کودکی یتیم بوده ابوالفتح خان شبانه برایش غذا و لباس میآورده و حاضران در مسجد به شدت تحت تاثیر قرار گرفته و گریستند.
بیست سال بعد از فوت ابوالفتح خان در مراسم سالگرد او که دیگر مراسم ترحیم نبود و به نوعی مراسم بزرگداشت ابوالفتح خان شمرده میشد، اولین بار صحبت از «حماسه ابوالفتح خان» شد... گویا کسی مدعی شده بود که مرگ ابوالفتح خان بر اثر شکستگی پیشانی بوده که بر اثر شیرجه زدن در رودخانه برای نجات جان دخترکی یتیم که در حال غرق شدن بوده است حادث شده است...
در سیاُمین سالروز بزرگداشت حماسه ابوالفتح خان و مرگ شهادت گونه اش گفته شد که عده ای او را به خواب دیده اند که با فلان شخصی فالوده میخورده...
در پنجاهمین سالروز حماسه ی آن بزرگوار، اسم میدان اصلی شهر به میدان ابوالفتح خان تغییر پیداكرد .
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
حافظه تاریخی مردم در استانه انتخابات:
حماسه ابوالفتح خان!
ابوالفتح خان، خان نبود، دزد بود. آفتابه دزدی میکرد. میرفت و از خانه های مردم آفتابه ها و دمپایی ها را از دم دستشویی ها جمع میکرد و میبرد. آن زمانها دستشویی ها اکثرا توی حیاط خانه ها بود و آفتابه دزدی سر راست ترین و راحت ترین دزدی بود. حتی صاحب مال هم اگر سر میرسید معمولا به صرافت تعقیب دزد و پس گرفتن مالش نمیافتاد و معمولا فحشی حواله دزد میکرد و ماجرا تمام میشد.
هرچه بود ابوالفتح خان که آن زمان به «ابوالفتح آفتابه دزد» معروف بود و هنوز «خان» نشده بود، روزگارش را با آفتابه دزدی و سرقت دمپایی توالت میگذراند. یک روز موقع یکی از سرقتهایش صاحبخانه سر رسید و ابوالفتح که هول شده بود، در داخل مستراح پایش لیز خورد و سرش به سنگ توالت برخورد کرد و همانجا راهی سفر آخرت شد.
بعد از مرگ او فرزندانش برای او مجلس ختم ترتیب دادند و کسی را به عنوان ذاکر آوردند تا از خوبیهای پدرشان یاد کند... منتهی چون مرحوم هیچ خوبی نداشت و همه ی شهر هم او را به آفتابه دزدی میشناختند، فرزندان مرحوم پولی اضافه بر نرخ معمول به ذاکر دادند که بگوید ابوالفتح آفتابه هایی را که از در مستراح مردم بر میداشت خرج ایتام میکرد. ذاکر هم چنین کرد اما ملت بلند بلند خندیدند که این فلان فلان شده بچه یتیم گیر میآورد رحم نمی کرد و این حرفها را جایی بزنید که کسی این قرمساق را نشناسد...
خلاصه هرچه ذاکر میگفت، ملت که احساس میکردند به شعورشان توهین شده است، با خنده و تمسخر و سخنان زشت برخورد میکردند، جوری که در نهایت ذاکر قهر کرد و رفت و مردم هم چای و خرما نخورده و «تف به گور ابوالفتح» گویان متفرق شدند.
سالگرد مرحوم ابوالفتح باز فرزندان مرحوم به ذاکر دیگری پول دادند و خواستند کمتر روی آفتابه دزدی مانور دهد و بیشتر فوکوس کند روی بخش کمک به ایتام... ذاکر هم مقدمه ای چید مبنی بر اینکه گاهی هدف وسیله را توجیه میکند و بعد اشاره مختصری کرد به آفتابه دزدی های مرحوم و بلافاصله رفت و فوکوس کرد روی بخش کمک به ایتام... باز صدای همهمه و پچ پچ در سالن بلند شد و عده ای بر سبیل اعتراض و تمسخر چیزی گفتند، ولی خب یک سال از فوت ابوالفتح گذشته بود و دیگر زیاد کسی به آفتابه های از دست داده اش فکر نمیکرد و اعتراضها به شدت سال پیش نبود. در این میان بعضی هم فکر میکردند از کجا معلوم واقعا ابوالفتح آفتابه دزد، پول دزدی را گاهی صرف کمک به ایتام نمیکرده...؟ باری این بار به جز چند نفری که بلند شدند و ناسزاگویان مجلس را ترک کردند، بقیه نشستند و گوش دادند و چای و خرمایی خوردند و فاتحه ای نثار روح ابوالفتح آفتابه دزد کردند.
سال بعد و سالهای بعد هر سال در مراسم ختم ابوالفتح، ذاکر از بخش آفتابه دزدی مرحوم سانسور میکرد و به بخش کمک به ایتام میفزود.
سال چهارم یا پنجم بود که دیگر لقب آفتابه دزد از پسوند اسم مرحوم به کلی افتاد و او را مرحوم ابوالفتح خالی خطابش میکردند...
هشتمین سالگرد او بود که ذاکری در حین ذکر گفتن، سهوا لقب «خان» را به انتهای نام مرحوم اضافه کرد که البته همانجا عده ای که ابوالفتح را میشناختند تذکر دادند که ابوالفتح، خان نبود و شغل آزاد داشته است...
در دوازدهمین سالگرد بود که در اعلامیه مراسم ترحیم لقب «خان» به اسم ابوالفتح اضافه شد و چون کسی توجهی نکرد، دیگر این اسم بر سر زبان ها افتاد...
سال پانزدهم در مراسم ترحیم او جوانی بلند شد و با گریه به حضار گفت که وقتی که کودکی یتیم بوده ابوالفتح خان شبانه برایش غذا و لباس میآورده و حاضران در مسجد به شدت تحت تاثیر قرار گرفته و گریستند.
بیست سال بعد از فوت ابوالفتح خان در مراسم سالگرد او که دیگر مراسم ترحیم نبود و به نوعی مراسم بزرگداشت ابوالفتح خان شمرده میشد، اولین بار صحبت از «حماسه ابوالفتح خان» شد... گویا کسی مدعی شده بود که مرگ ابوالفتح خان بر اثر شکستگی پیشانی بوده که بر اثر شیرجه زدن در رودخانه برای نجات جان دخترکی یتیم که در حال غرق شدن بوده است حادث شده است...
در سیاُمین سالروز بزرگداشت حماسه ابوالفتح خان و مرگ شهادت گونه اش گفته شد که عده ای او را به خواب دیده اند که با فلان شخصی فالوده میخورده...
در پنجاهمین سالروز حماسه ی آن بزرگوار، اسم میدان اصلی شهر به میدان ابوالفتح خان تغییر پیداكرد .
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith