@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
جبرائیل پاشا : البته خیلی خوبست ، امّا این جانوران را که از گِل درست میکنید چطور زندگی می کنند ؟
خالق اف : فکرش را کرده ام ، آنها را به جان یکدیگر می اَندازم تا همدیگر را بخورند
#افسانه_آفرینش #صادق_هدایت
۱۹فروردین سال روز جاودانگی صادق هدایت گرامی باد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
جبرائیل پاشا : البته خیلی خوبست ، امّا این جانوران را که از گِل درست میکنید چطور زندگی می کنند ؟
خالق اف : فکرش را کرده ام ، آنها را به جان یکدیگر می اَندازم تا همدیگر را بخورند
#افسانه_آفرینش #صادق_هدایت
۱۹فروردین سال روز جاودانگی صادق هدایت گرامی باد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خرافات هم مانند همه گونه عقاید و افکار، زندگی به خصوص دارد. گاهی بوجود می آید و جانشین خرافات دیگر می شود و زمانی هم از بین میرود.
ترقی علوم، افکار و زمان به این کار خیلی کمک مینماید.
بسا اتفاق میافتد که یک دسته از آنها را از بین می برد در صورتی که یک دسته دیگر خیلی سخت تر جای آنها می آورد.
البته اگر آنها را به حال خود بگذارند جنبه ی الوهیت خود را تا دیر زمانی نگه می دارد چون مردم عوام آن ها را مانند مکاشفات و وحی الهی دانسته به یکدیگر انتقال می دهند.
برای از بین بردن این گونه موهومات هیچ چیز بهتر از آن نیست که چاپ بشود تا از اهمیت و اعتبار آن کاسته سستی آن واضح و آشکار بنماید .
#نیرنگستان
#صادق_هدایت
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خرافات هم مانند همه گونه عقاید و افکار، زندگی به خصوص دارد. گاهی بوجود می آید و جانشین خرافات دیگر می شود و زمانی هم از بین میرود.
ترقی علوم، افکار و زمان به این کار خیلی کمک مینماید.
بسا اتفاق میافتد که یک دسته از آنها را از بین می برد در صورتی که یک دسته دیگر خیلی سخت تر جای آنها می آورد.
البته اگر آنها را به حال خود بگذارند جنبه ی الوهیت خود را تا دیر زمانی نگه می دارد چون مردم عوام آن ها را مانند مکاشفات و وحی الهی دانسته به یکدیگر انتقال می دهند.
برای از بین بردن این گونه موهومات هیچ چیز بهتر از آن نیست که چاپ بشود تا از اهمیت و اعتبار آن کاسته سستی آن واضح و آشکار بنماید .
#نیرنگستان
#صادق_هدایت
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
وقتی قرار شد به دیدن موزه گاندی برویم، انتظار داشتم در آستانه ى یک عمارت عظیم و پر شکوه قرار بگیرم. اما موزه ی گاندی به سادگی خود گاندی بود. یک ساختمان دو طبقه که عکس های گاندی و تابلو های نه چندان هنرمندانه ای از عکس های او در آن نصب شده بود. در سالن دیگری چندتا چرخ نخ ریسی بود، همان وسیله ی ساده ای که گاندی به کمک آن استقلال هند را به دست آورد و انگلیسی ها را در اوج قدرت از سرزمین خود بیرون راند. کمی آن طرف تر از ساختمان موزه، محوطه ای به نام و یاد گاندی ساخته شده بود. در واقع یک پارک عظیم، پر از غزال و سنجاب در کنار رودخانه نمیا. اینجا همان منطقه ای است که جسد گاندی سوزانده شد. در بخش شمالی پارک، یک سنگ بزرگ و سیاه به نشانه ی مرگ گاندی و آتشی همیشه روشن به نشانه امتداد تفکر او قرار داشت. زنان گلفروش، گلبرگ گل های سرخ را روی برگ های نارگیل عرضه می کردند و نمی دانید که هندی ها با چه عشق و احترامی گلبرگ ها را به خاطره ی او پیوند می زدند.
#مارک_و_پلو
#منصور_ضابطیان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
وقتی قرار شد به دیدن موزه گاندی برویم، انتظار داشتم در آستانه ى یک عمارت عظیم و پر شکوه قرار بگیرم. اما موزه ی گاندی به سادگی خود گاندی بود. یک ساختمان دو طبقه که عکس های گاندی و تابلو های نه چندان هنرمندانه ای از عکس های او در آن نصب شده بود. در سالن دیگری چندتا چرخ نخ ریسی بود، همان وسیله ی ساده ای که گاندی به کمک آن استقلال هند را به دست آورد و انگلیسی ها را در اوج قدرت از سرزمین خود بیرون راند. کمی آن طرف تر از ساختمان موزه، محوطه ای به نام و یاد گاندی ساخته شده بود. در واقع یک پارک عظیم، پر از غزال و سنجاب در کنار رودخانه نمیا. اینجا همان منطقه ای است که جسد گاندی سوزانده شد. در بخش شمالی پارک، یک سنگ بزرگ و سیاه به نشانه ی مرگ گاندی و آتشی همیشه روشن به نشانه امتداد تفکر او قرار داشت. زنان گلفروش، گلبرگ گل های سرخ را روی برگ های نارگیل عرضه می کردند و نمی دانید که هندی ها با چه عشق و احترامی گلبرگ ها را به خاطره ی او پیوند می زدند.
#مارک_و_پلو
#منصور_ضابطیان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
«هميشه تعادل را حفظ كنيد»
زن و شوهر جوانى كه تازه ازدواج كرده بودند، براى تبرّك و گرفتن نصيحت از پيرى دانا نزد او رفتند.
پيرمرد دانا به حرمت آن زوج جوان از جا برخاست و آنها را كنار خود نشاند... او از مرد جوان پرسيد: چقدر همسرت را دوست دارى؟
مرد جوان لبخندى زد و گفت: تا سرحد مرگ او را دوست دارم و تا ابد هم چنين خواهم بود.
و از همسرش نيز پرسيد: شما چطور؟ به شوهرت تا چه اندازه علاقه دارى؟
... زن، شرمناك تبسمى كرد و گفت: من هم مانند او تا سرحد مرگ دوستش دارم و تا زمان مرگ از او جدا نخواهم شد و هرگز از اين احساسم نسبت به او كاسته نخواهد شد.
پير عاقل تبسمى كرد و گفت: بدانيد كه در طول زندگىتان لحظاتى رخ مىدهد كه از يكديگر تا سرحد مرگ متنفر خواهيد شد و اصلاً هيچ نشانهاى از علاقه الانتان در دل خود پيدا نخواهيد كرد و حتى حاضر نخواهيد بود كه يك لحظه چهره همديگر را ببينيد! در آن لحظات سخت، عجله نكنيد و بگذاريد ابرهاى ناپايدار نفرت از آسمان عشق شما پراكنده شود و دوباره خورشيد محبت بر كانون گرمتان پرتو افكنى كند.
در آن ايام، اصلاً به فكر جدايى نيفتيد و بدانيد كه «تا سرحد مرگ متنفر بودن» تاوانى است كه براى «تا سرحد مرگ دوست داشتن» مىپردازيد.
سعى كنيد در زندگىتان هميشه تعادل را حفظ كنيد و تا لحظه مرگ، لحظهاى از هم جدا نشويد...
#زندگی_کن چاپ سیزدهم
#امیررضا_آرمیون
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
«هميشه تعادل را حفظ كنيد»
زن و شوهر جوانى كه تازه ازدواج كرده بودند، براى تبرّك و گرفتن نصيحت از پيرى دانا نزد او رفتند.
پيرمرد دانا به حرمت آن زوج جوان از جا برخاست و آنها را كنار خود نشاند... او از مرد جوان پرسيد: چقدر همسرت را دوست دارى؟
مرد جوان لبخندى زد و گفت: تا سرحد مرگ او را دوست دارم و تا ابد هم چنين خواهم بود.
و از همسرش نيز پرسيد: شما چطور؟ به شوهرت تا چه اندازه علاقه دارى؟
... زن، شرمناك تبسمى كرد و گفت: من هم مانند او تا سرحد مرگ دوستش دارم و تا زمان مرگ از او جدا نخواهم شد و هرگز از اين احساسم نسبت به او كاسته نخواهد شد.
پير عاقل تبسمى كرد و گفت: بدانيد كه در طول زندگىتان لحظاتى رخ مىدهد كه از يكديگر تا سرحد مرگ متنفر خواهيد شد و اصلاً هيچ نشانهاى از علاقه الانتان در دل خود پيدا نخواهيد كرد و حتى حاضر نخواهيد بود كه يك لحظه چهره همديگر را ببينيد! در آن لحظات سخت، عجله نكنيد و بگذاريد ابرهاى ناپايدار نفرت از آسمان عشق شما پراكنده شود و دوباره خورشيد محبت بر كانون گرمتان پرتو افكنى كند.
در آن ايام، اصلاً به فكر جدايى نيفتيد و بدانيد كه «تا سرحد مرگ متنفر بودن» تاوانى است كه براى «تا سرحد مرگ دوست داشتن» مىپردازيد.
سعى كنيد در زندگىتان هميشه تعادل را حفظ كنيد و تا لحظه مرگ، لحظهاى از هم جدا نشويد...
#زندگی_کن چاپ سیزدهم
#امیررضا_آرمیون
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چون مردم نمیتوانند درک کنند که عشق نوعی فعالیت و نوعی توانایی روح است، خیال میکنند تنها چیز لازم پیدا کردن یک معشوق مناسب است. پس از آن همه چیز به خودی خود ادامه خواهد یافت. این درست مثل آدمی است که میخواهد نقاشی کند ولی به جای اینکه هنر و فن آن را یاد بگیرد، میگوید منتظر موضوع مناسبی برای نقاشی هستم و ادعا میکند اگر موضوع را بیابد زیباترین نقاشیها را خواهد کرد.
#هنر_عشق_ورزیدن
#اریک_فروم
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چون مردم نمیتوانند درک کنند که عشق نوعی فعالیت و نوعی توانایی روح است، خیال میکنند تنها چیز لازم پیدا کردن یک معشوق مناسب است. پس از آن همه چیز به خودی خود ادامه خواهد یافت. این درست مثل آدمی است که میخواهد نقاشی کند ولی به جای اینکه هنر و فن آن را یاد بگیرد، میگوید منتظر موضوع مناسبی برای نقاشی هستم و ادعا میکند اگر موضوع را بیابد زیباترین نقاشیها را خواهد کرد.
#هنر_عشق_ورزیدن
#اریک_فروم
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
قرآن کتابیست که با نام خدا آغاز می شود و با نام مردم پایان می پذیرد. کتابی آسمانی است اما برخلاف آنچه مومنین امروزی می پندارند و بی ایمانان امروز قیاس می کنند بیشتر توجهش به طبیعت است و زندگی و آگاهی و عزت و قدرت و پیشرفت و کمال و جهاد!
کتابی است که نام بیش از 70 سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از 30 سوره اش از پدیده های مادی و تنها 2 سوره اش از عبادات! آن هم حج و نماز!
کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست.
کتابی است که نخستین پیامش خواندن است و افتخار خدایش به تعلیم انسان با قلم؛ آن هم در جامعه ای و قبایلی که کتاب و قلم و تعلیم و تربیت مطرح نیست....
قرآن! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم می پرسند: چه کسی مرده است؟
#پدر_مادر_ما_متهمیم
#علی_شریعتی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
قرآن کتابیست که با نام خدا آغاز می شود و با نام مردم پایان می پذیرد. کتابی آسمانی است اما برخلاف آنچه مومنین امروزی می پندارند و بی ایمانان امروز قیاس می کنند بیشتر توجهش به طبیعت است و زندگی و آگاهی و عزت و قدرت و پیشرفت و کمال و جهاد!
کتابی است که نام بیش از 70 سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از 30 سوره اش از پدیده های مادی و تنها 2 سوره اش از عبادات! آن هم حج و نماز!
کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست.
کتابی است که نخستین پیامش خواندن است و افتخار خدایش به تعلیم انسان با قلم؛ آن هم در جامعه ای و قبایلی که کتاب و قلم و تعلیم و تربیت مطرح نیست....
قرآن! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم می پرسند: چه کسی مرده است؟
#پدر_مادر_ما_متهمیم
#علی_شریعتی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یکی از روزها حیوانات جنگل دور هم جمع میشن تا مدرسهای درست کنن
خرگوش، پرنده، سنجاب و مارماهی شورای آموزشی مدرسه را تشکیل دادن .
خرگوش اصرار داشت که دویدن جزء برنامۀ درسی باشه پرنده معتقد بود که باید پرواز نیز گنجانده شود. مارماهی هم به آموزش شنا معتقد بود و سنجاب اصرار داشت که بالا رفتن از درخت نیز باید در زمرۀ آموزشهای مدرسه قرار بگیره شورای مدرسه با لحاظ کردن همۀ پیشنهادات دفترچۀ راهنمای تحصیلی مدرسه رو تهیه کرد و بعد قرار شد همۀ حیوانات همۀ درسها را یاد بگیرن
خرگوش در دویدن نمرۀ بیست گرفت اما بالا رفتن از درخت برایش دشوار بود و مرتب از پشت به زمین میخورد. دیری نگذشت که در اثر یکی از این سقوطها مغزش آسیب دید و قدرت دویدن را هم از دست داد و حالا بهجای نمرۀ بیست، ده میگرفت و در بالا رفتن از شاخۀ درختان هم نمرهاش از صفر بالاتر نمیرفت.
پرنده در پرواز عالی بود، اما نوبت به دویدن روی زمین که میرسید نمرۀ خوبی نمیگرفت، مرتب بالهایش میشکست و دیری نگذشت که در درس پرواز هم نمرهای بهتر از ده نصیب او نشد. در کار دویدن هم مرتب صفر میگرفت. صعود از تنۀ درختها هم برایش شاق بود.
جالب اینجاست که تنها مارماهی کند ذهن میتوانست درسهای مدرسه را تا حدودی انجام دهد و با نمرۀ ضعیف بالا برود.
اما مسئولین مدرسه خوشحال بودند که همۀ دانشآموزان، همۀ دروس را میخوانند.
ما به این داستان میخندیم اما واقعیتی است که وجود دارد. همۀ تلاش ما بر این است که همه را مثل هم کنیم. ... در حالی که وظیفۀ راستین آموزش، باید یاری رساندن به فرد باشد تا او منحصر به فرد بودن خود را کشف کند و به سوی تکامل خود یگانهاش پیش رود...
#زندگی_عشق_و_دگر_هیچ
#لئو_بوسکالیا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یکی از روزها حیوانات جنگل دور هم جمع میشن تا مدرسهای درست کنن
خرگوش، پرنده، سنجاب و مارماهی شورای آموزشی مدرسه را تشکیل دادن .
خرگوش اصرار داشت که دویدن جزء برنامۀ درسی باشه پرنده معتقد بود که باید پرواز نیز گنجانده شود. مارماهی هم به آموزش شنا معتقد بود و سنجاب اصرار داشت که بالا رفتن از درخت نیز باید در زمرۀ آموزشهای مدرسه قرار بگیره شورای مدرسه با لحاظ کردن همۀ پیشنهادات دفترچۀ راهنمای تحصیلی مدرسه رو تهیه کرد و بعد قرار شد همۀ حیوانات همۀ درسها را یاد بگیرن
خرگوش در دویدن نمرۀ بیست گرفت اما بالا رفتن از درخت برایش دشوار بود و مرتب از پشت به زمین میخورد. دیری نگذشت که در اثر یکی از این سقوطها مغزش آسیب دید و قدرت دویدن را هم از دست داد و حالا بهجای نمرۀ بیست، ده میگرفت و در بالا رفتن از شاخۀ درختان هم نمرهاش از صفر بالاتر نمیرفت.
پرنده در پرواز عالی بود، اما نوبت به دویدن روی زمین که میرسید نمرۀ خوبی نمیگرفت، مرتب بالهایش میشکست و دیری نگذشت که در درس پرواز هم نمرهای بهتر از ده نصیب او نشد. در کار دویدن هم مرتب صفر میگرفت. صعود از تنۀ درختها هم برایش شاق بود.
جالب اینجاست که تنها مارماهی کند ذهن میتوانست درسهای مدرسه را تا حدودی انجام دهد و با نمرۀ ضعیف بالا برود.
اما مسئولین مدرسه خوشحال بودند که همۀ دانشآموزان، همۀ دروس را میخوانند.
ما به این داستان میخندیم اما واقعیتی است که وجود دارد. همۀ تلاش ما بر این است که همه را مثل هم کنیم. ... در حالی که وظیفۀ راستین آموزش، باید یاری رساندن به فرد باشد تا او منحصر به فرد بودن خود را کشف کند و به سوی تکامل خود یگانهاش پیش رود...
#زندگی_عشق_و_دگر_هیچ
#لئو_بوسکالیا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد - این دردها را نمیشود بکسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که این دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد مردم بر سبیل عقاید جاری و اعتقادات خودشان سعی میکنند که با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند - زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است - ولی افسوس که تاثیر اینگونه داروها موقتی است و بجای تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید...
صادق هدایت
بوف کور 📖
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد - این دردها را نمیشود بکسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که این دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد مردم بر سبیل عقاید جاری و اعتقادات خودشان سعی میکنند که با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند - زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است - ولی افسوس که تاثیر اینگونه داروها موقتی است و بجای تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید...
صادق هدایت
بوف کور 📖
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چرا بعضي تنبل هستند؟
بسياري از اشخاص در شرايط افسردگي و نگراني تنبل مي شوند و قدرت حركت خود را از دست مي دهند. در اين مقاله درباره ي علل تنبلي و دفع الوقت كردن گفت و گو مي كنيم.
اسب ها را به پشت گاري بستن: به نظر شما انگيزه و عمل كدام بر يكديگر مقدمند؟ اگر جواب انگيزه است بدانيد كه جواب تنبل ها را داده ايد. خيلي ها با نظر شما موافقند و با اين حال جواب شما درست نيست. تنبل ها توجيه مي كنند كه «حال و حوصله ندارم. صبر مي كنم تا حال و حوصله پيدا كنم.» اشكال بر سر اين است كه و اين حال و حوصله بهتر و بيشتر ممكن است هرگز از راه نرسد.
الگوي تسلط: مسامحه كارها اغلب از رفتار اشخاص كارآمد برداشت غير واقع بينانه دارند. ممكن است گمان كنيد كه اشخاص موفق هميشه احساس اطمينان و اعتماد به نفس دارند و به راحتي به هدف خود مي رسند. تصور كاملا غير بينانه اي است. رسيدن به هدف هاي شخصي اغلب با فشار رواني همراه است. اگر به راحت بودن زندگي معتقد باشيد و اگر خيال كنيد ديگران تلاش نمي كنند، به اين نتيجه مي رسيد كه مشكلي در كار شما وجود دارد و در نتيجه در برخورد با هر مشكل از آن صرفنظر مي كنيد، ميزان تحملتان كم مي شود، آنگونه كه جزئي ترين دلسردي ها و ناكامي ها براي شما غير قابل تحمل مي شود.
ترس از شكست: اغلب مسامحه كارها را تنبل و فاقد احساس مسئوليت مي ناميم، اما مسئله ي اصلي آن ها چيز ديگري است. مشكل اين جماعت اين است كه موفقيت را بيش از حد مهم مي دانند و در نتيجه به جاي آنكه به استقبال خطر بروند، از آن مي گريزند. اشخاصي كه از شكست مي ترسند اغلب عزت نفس خود را با موفقيت مي سنجند. وقتي در كاري موفق نمي شوند خود را شكست خورده و ناكام مي پندارند. برخورد بسيار خطرناكي است.
#از_حال_بد_به_حال_خوب
#شناخت_درماني
#دكتر_ديويد_برنز
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چرا بعضي تنبل هستند؟
بسياري از اشخاص در شرايط افسردگي و نگراني تنبل مي شوند و قدرت حركت خود را از دست مي دهند. در اين مقاله درباره ي علل تنبلي و دفع الوقت كردن گفت و گو مي كنيم.
اسب ها را به پشت گاري بستن: به نظر شما انگيزه و عمل كدام بر يكديگر مقدمند؟ اگر جواب انگيزه است بدانيد كه جواب تنبل ها را داده ايد. خيلي ها با نظر شما موافقند و با اين حال جواب شما درست نيست. تنبل ها توجيه مي كنند كه «حال و حوصله ندارم. صبر مي كنم تا حال و حوصله پيدا كنم.» اشكال بر سر اين است كه و اين حال و حوصله بهتر و بيشتر ممكن است هرگز از راه نرسد.
الگوي تسلط: مسامحه كارها اغلب از رفتار اشخاص كارآمد برداشت غير واقع بينانه دارند. ممكن است گمان كنيد كه اشخاص موفق هميشه احساس اطمينان و اعتماد به نفس دارند و به راحتي به هدف خود مي رسند. تصور كاملا غير بينانه اي است. رسيدن به هدف هاي شخصي اغلب با فشار رواني همراه است. اگر به راحت بودن زندگي معتقد باشيد و اگر خيال كنيد ديگران تلاش نمي كنند، به اين نتيجه مي رسيد كه مشكلي در كار شما وجود دارد و در نتيجه در برخورد با هر مشكل از آن صرفنظر مي كنيد، ميزان تحملتان كم مي شود، آنگونه كه جزئي ترين دلسردي ها و ناكامي ها براي شما غير قابل تحمل مي شود.
ترس از شكست: اغلب مسامحه كارها را تنبل و فاقد احساس مسئوليت مي ناميم، اما مسئله ي اصلي آن ها چيز ديگري است. مشكل اين جماعت اين است كه موفقيت را بيش از حد مهم مي دانند و در نتيجه به جاي آنكه به استقبال خطر بروند، از آن مي گريزند. اشخاصي كه از شكست مي ترسند اغلب عزت نفس خود را با موفقيت مي سنجند. وقتي در كاري موفق نمي شوند خود را شكست خورده و ناكام مي پندارند. برخورد بسيار خطرناكي است.
#از_حال_بد_به_حال_خوب
#شناخت_درماني
#دكتر_ديويد_برنز
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
لغزشهای فرویدی
فروید معتقد بود که خیلی از لغزشهای روزمرهی زبان یا قلم، بدخواندن و شنیدنهای نادرست و همین طور سر جای خود نگذاشتن اشیا و فراموش کردن موقتی اسامی و قصدها تصادفی نیستند بلکه از مقاصد ناهشیار فرد خبر میدهند
فروید هنگام نگارش دربارهی این اعمال نادرست، عملکرد نادرست را به کار برد ولی جمیز استراچی یکی از مترجمان آثار فروید برای اشاره به آنچه خیلیها اکنون لغزشهای فرویدی مینامند اصطلاح کنش پریشیها را ابداع کرد. کنشپریشیها یا لغزشهای ناهشیار به قدری شایع هستند که معمولاً توجه کمی به آنها میکنیم و قبول نداریم که آنها اصلاً معنی نهفته داشته باشند اما فروید تأکید داشت که این اعمال نادرست معنی دارند و قصد ناهشیار فرد را نشان میدهند آنها رویدادهای تصادفی نیستند بلکه اعمال ذهنی جدی اند، معنی دارند و از اعمال مقارن یا شاید عمل متقابلا ًمتضاد دو قصد متفاوت ناشی میشوند. یک عمل مخالف از ناهشیار، دیگری از نیمههشیار ناشی میشود. بنابراین لغزشهای ناهشیار از این نظر که محصول ناهشیار و نیمههشیار هستند به رویاها شباهت دارند به طوری که قصد ناهشیار حاکم میشود و در قصد نیمههشیار اختلال ایجاد نموده و جایگزین آن میشود
این واقعیت که اغلب افراد قویاً هرگونه معنی نهفته در کنشپریشیهایشان را انکار میکنند از نظر فروید به منزلهی دلیلی است که برای این که لغزش واقعاً با تصورات ناهشیاری که باید از هشیاری مخفی بماند ارتباط دارد. مرد جوانی یک بار وارد فروشگاه غذای آماده شد و بلافاصله مجذوب کارمند جوانی شد و درخواست sex-pack of beer کرد وقتی که این زن وی را به رفتار نامناسب متهم کرد مرد جوان قاطعانه بر معصومیت خود تأکید نمود. فروید تعدادی از این لغزشها را در کتاب خود با عنوان آسیبشناسی زندگی روزمره مطرح کرده است.
در تمام کنشپریشیها مقاصد ناهشیار جایگزین مقاصد ضعیف تر نیمههشیار میشوند و بدین ترتیب منظور واقعی خود (ایگو) را آشکار میسازند.
#زیگموند_فروید
#آیندهی_یک_پندار
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
لغزشهای فرویدی
فروید معتقد بود که خیلی از لغزشهای روزمرهی زبان یا قلم، بدخواندن و شنیدنهای نادرست و همین طور سر جای خود نگذاشتن اشیا و فراموش کردن موقتی اسامی و قصدها تصادفی نیستند بلکه از مقاصد ناهشیار فرد خبر میدهند
فروید هنگام نگارش دربارهی این اعمال نادرست، عملکرد نادرست را به کار برد ولی جمیز استراچی یکی از مترجمان آثار فروید برای اشاره به آنچه خیلیها اکنون لغزشهای فرویدی مینامند اصطلاح کنش پریشیها را ابداع کرد. کنشپریشیها یا لغزشهای ناهشیار به قدری شایع هستند که معمولاً توجه کمی به آنها میکنیم و قبول نداریم که آنها اصلاً معنی نهفته داشته باشند اما فروید تأکید داشت که این اعمال نادرست معنی دارند و قصد ناهشیار فرد را نشان میدهند آنها رویدادهای تصادفی نیستند بلکه اعمال ذهنی جدی اند، معنی دارند و از اعمال مقارن یا شاید عمل متقابلا ًمتضاد دو قصد متفاوت ناشی میشوند. یک عمل مخالف از ناهشیار، دیگری از نیمههشیار ناشی میشود. بنابراین لغزشهای ناهشیار از این نظر که محصول ناهشیار و نیمههشیار هستند به رویاها شباهت دارند به طوری که قصد ناهشیار حاکم میشود و در قصد نیمههشیار اختلال ایجاد نموده و جایگزین آن میشود
این واقعیت که اغلب افراد قویاً هرگونه معنی نهفته در کنشپریشیهایشان را انکار میکنند از نظر فروید به منزلهی دلیلی است که برای این که لغزش واقعاً با تصورات ناهشیاری که باید از هشیاری مخفی بماند ارتباط دارد. مرد جوانی یک بار وارد فروشگاه غذای آماده شد و بلافاصله مجذوب کارمند جوانی شد و درخواست sex-pack of beer کرد وقتی که این زن وی را به رفتار نامناسب متهم کرد مرد جوان قاطعانه بر معصومیت خود تأکید نمود. فروید تعدادی از این لغزشها را در کتاب خود با عنوان آسیبشناسی زندگی روزمره مطرح کرده است.
در تمام کنشپریشیها مقاصد ناهشیار جایگزین مقاصد ضعیف تر نیمههشیار میشوند و بدین ترتیب منظور واقعی خود (ایگو) را آشکار میسازند.
#زیگموند_فروید
#آیندهی_یک_پندار
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Forwarded from Deleted Account
Audio
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#قهوه_سرد_آقای_نویسنده
#روزبه_معین
من از یک ورشکسته تبدیل شدم به یک میلیاردر!
تمومش هم مدیون یک پیچ خطرناک هستم، فقط کافیه دیدگاهت رو نسبت به یک پیچ خطرناک عوض کنی!
قبل از اینکه ورشکسته بشم مدیر عامل یه بیمه خدمات درمانی بودم و تموم سرمایه ام رو به خاطر وجود یک پیچ خطرناک قبل از ورودی شهر از دست دادم، یه بد بختی تمام عیار چون روزانه تصادف های وحشتناکی سر اون پیچ اتفاق می افتاد و من مجبور بودم هزینه های زیادی به آسیب دیده ها بدم!
پس از اون تصمیم گرفتم با اون پیچ خطرناک دوست بشم، بیمه رو ول کردم و در نزدیکترین محل ممکن به اون پیچ خطرناک یه درمانگاه خصوصی مجهز به ارتوپدی تاسیس کردم، پول پارو می کردم ها!
اما به همین هم اکتفا نکردم، چون راه رو پیدا کرده بودم.
می گفتن تو شهر ما آمار شکست عشقی و خیانت سر به فلک کشیده، من هم یه موسسه روانشناسی راه انداخم و اسمش رو گذاشتم 'چگونه اعتماد به نفس از دست رفته خود را پیدا کنید'
می بینی، مردم همین ها رو می خوان!
حالا تو می خوای اینجا کتاب بنویسی؟ تبریک میگم، ورشکست شدی!
اینجا کسی کتاب نمی خونه، بخونه هم راجع به این می خونه که بعد از اینکه شکست خوردیم، بعد از اینکه بد بخت شدیم، بعد از اینکه رهامون کردن، چی کار کنیم که آروم شیم؟ کسی به قبلش فکر نمی کنه!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#قهوه_سرد_آقای_نویسنده
#روزبه_معین
من از یک ورشکسته تبدیل شدم به یک میلیاردر!
تمومش هم مدیون یک پیچ خطرناک هستم، فقط کافیه دیدگاهت رو نسبت به یک پیچ خطرناک عوض کنی!
قبل از اینکه ورشکسته بشم مدیر عامل یه بیمه خدمات درمانی بودم و تموم سرمایه ام رو به خاطر وجود یک پیچ خطرناک قبل از ورودی شهر از دست دادم، یه بد بختی تمام عیار چون روزانه تصادف های وحشتناکی سر اون پیچ اتفاق می افتاد و من مجبور بودم هزینه های زیادی به آسیب دیده ها بدم!
پس از اون تصمیم گرفتم با اون پیچ خطرناک دوست بشم، بیمه رو ول کردم و در نزدیکترین محل ممکن به اون پیچ خطرناک یه درمانگاه خصوصی مجهز به ارتوپدی تاسیس کردم، پول پارو می کردم ها!
اما به همین هم اکتفا نکردم، چون راه رو پیدا کرده بودم.
می گفتن تو شهر ما آمار شکست عشقی و خیانت سر به فلک کشیده، من هم یه موسسه روانشناسی راه انداخم و اسمش رو گذاشتم 'چگونه اعتماد به نفس از دست رفته خود را پیدا کنید'
می بینی، مردم همین ها رو می خوان!
حالا تو می خوای اینجا کتاب بنویسی؟ تبریک میگم، ورشکست شدی!
اینجا کسی کتاب نمی خونه، بخونه هم راجع به این می خونه که بعد از اینکه شکست خوردیم، بعد از اینکه بد بخت شدیم، بعد از اینکه رهامون کردن، چی کار کنیم که آروم شیم؟ کسی به قبلش فکر نمی کنه!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
شما کی درتاریخ عالم دیده ای که درمملکتی که همه مردمش احساسات مذهبی دارند، به "غیرمذهبی ها" آن اندازه "آزادی" بدهند که بیایند در مسجد پیامبر،یادرمکه، بنشینند و حرف خودشان را آنطورکه دلشان میخواهد بزنند؛
خدا را انکارکنند،منکرپیامبری پیامبر شوند نماز و حج و...را ردکنند و بگویندما اینها را قبول نداریم،اما معتقدان مذهب با نهایت احترام باآنهابرخوردکنند...
به دلیل همین آزادی ها بودکه اسلام توانست باقی بماند اگر در صدر اسلام درجواب کسیکه میآمد و می گفت: من خدا را قبول ندارم،می گفتند: بزنید و بکشید،امروز دیگر اسلامی وجود نداشت.
اسلام باین دلیل باقی مانده که باشجاعت و با صراحت، باافکارمخلتف مواجه شده است.
#شهید_مرتضی_مطهری
#پیرامون_انقلاب_اسلامی _ص۱۸
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
شما کی درتاریخ عالم دیده ای که درمملکتی که همه مردمش احساسات مذهبی دارند، به "غیرمذهبی ها" آن اندازه "آزادی" بدهند که بیایند در مسجد پیامبر،یادرمکه، بنشینند و حرف خودشان را آنطورکه دلشان میخواهد بزنند؛
خدا را انکارکنند،منکرپیامبری پیامبر شوند نماز و حج و...را ردکنند و بگویندما اینها را قبول نداریم،اما معتقدان مذهب با نهایت احترام باآنهابرخوردکنند...
به دلیل همین آزادی ها بودکه اسلام توانست باقی بماند اگر در صدر اسلام درجواب کسیکه میآمد و می گفت: من خدا را قبول ندارم،می گفتند: بزنید و بکشید،امروز دیگر اسلامی وجود نداشت.
اسلام باین دلیل باقی مانده که باشجاعت و با صراحت، باافکارمخلتف مواجه شده است.
#شهید_مرتضی_مطهری
#پیرامون_انقلاب_اسلامی _ص۱۸
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
## تفاوت دموکراسی لیبرالی با دموکراسی غیر لیبرالی در کجاست ؟
## اگر در یک انتخابات آزاد ، عده ایی فاشیست و نژادپرست به قدرت برسند تکلیف چیست؟
فرض کنید انتخابات آزاد و عادلانه باشد و آنهایی که انتخاب میشوند عده ایی نژادپرست ، فاشیست و جدایی طلب باشند . مساله ی بغرنج همین است ...
در سراسر جهان نظامهایی که بصورت دموکراتیک انتخاب شده اند عموما شهروندانشان را از حقوق اساسی محروم میکنند . این پدیده ی آزار دهنده را که از پرو تا سرزمینهای فلسطین و از غنا تا ونزوئلا قابل مشاهده است میتوان دموکراسی غیر لیبرالی نامید . برای مردم غرب اما دموکراسی به معنای دموکراسی لیبرالی است . یعنی یک نظام سیاسی که مشخصه ی آن نه تنها انتخابات آزاد و عادلانه ، بلکه همچنین حاکمیت قانون ، جدایی کامل قوای حکومتی و استقلال آنها و صیانت کامل از آزادیهای اساسی بیان ، اجتماعات ، دین و مالکیت است . این دسته از آزادیها که میتوان آنها را لیبرالیسم قانون سالار نامید ذاتا ارتباطی با دموکراسی ندارد . در واقع ، دموکراسی و لیبرالیسم دو مفهوم جدا از یکدیگرند . هر چه باشد هیتلر از طریق انتخابات آزاد به صدر اعظمی آلمان رسید . در برخی نقاط جهان مثلا آسیای میانه انتخابات راه را برای ظهور حکومتهای استبدادی هموار کرده است . در برخی نقاط دیگر ، انتخابات منجر به درگیریهای قومی و نژادی شده است که عراق نمونه ی بارز آن است ... ریشه ی این مشکلات نگران کننده چیست ؟ چرا بسیاری از کشورهای در حال توسعه اینقدر در ایجاد جوامع واقعا دموکراتیک مشکل دارند ؟ مشکل عدم رعایت لیبرالیسم قانون سالار است . لیبرالیسم قانون سالار بیشتر در پی حفاظت از استقلال و شان شخصی افراد در برابر اجبار است . یعنی از فرد در برابر اجبار و فشار دولت ، کلیسا و جامعه حفاظت میکند . دفاع از حقوق شخصی زندگی ، حق مالکیت ، آزادی های بیان ، اجتماعات و دین ، استقلال دادگاهها و تساوی در برابر قانون با نظارت هویت منصفه و جدایی دولت و کلیسا از اصول لیبرالیسم قانون سالار در آمریکا و اروپای غربی است . با این توصیفات ، آمریکا غیر دموکرات ترین کشور دنیا ولی لیبرال ترین کشور جهان است . مثلا هر ایالت آمریکا صرف نظر از جمعیت آن دو نماینده به مجلس سنا میفرستد . به این ترتیب ، جمعیت 30 میلیونی کالیفرنیا به اندازه ی جمعیت سه و نیم میلیون نفری آريزونا در مجلس سنا رای دارد که نمیتوان آن را معادل یک فرد ، یک رای دانست . لیکن این ویژگی دموکراسی لیبرالی آمریکا ، یارانه های زیادی به ایالتهای ضعیف تر داده است و سبب تمرکز زدایی ، حفظ حقوق اقلیت و پخش شدن امکانات است . جزیره ی هنگ کنگ نمونه ی کوچک اما مهم لیبرالیسم قانون سالار است در حالیکه دموکراسی ندارد ...
( فرید ذکریا ، آینده ی آزادی : اولویت لیبرالیسم بر دموکراسی ، ترجمه اميرحسين نوروزی ، انتشارات طرح نو ، چاپ اول : 1384 )
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
## تفاوت دموکراسی لیبرالی با دموکراسی غیر لیبرالی در کجاست ؟
## اگر در یک انتخابات آزاد ، عده ایی فاشیست و نژادپرست به قدرت برسند تکلیف چیست؟
فرض کنید انتخابات آزاد و عادلانه باشد و آنهایی که انتخاب میشوند عده ایی نژادپرست ، فاشیست و جدایی طلب باشند . مساله ی بغرنج همین است ...
در سراسر جهان نظامهایی که بصورت دموکراتیک انتخاب شده اند عموما شهروندانشان را از حقوق اساسی محروم میکنند . این پدیده ی آزار دهنده را که از پرو تا سرزمینهای فلسطین و از غنا تا ونزوئلا قابل مشاهده است میتوان دموکراسی غیر لیبرالی نامید . برای مردم غرب اما دموکراسی به معنای دموکراسی لیبرالی است . یعنی یک نظام سیاسی که مشخصه ی آن نه تنها انتخابات آزاد و عادلانه ، بلکه همچنین حاکمیت قانون ، جدایی کامل قوای حکومتی و استقلال آنها و صیانت کامل از آزادیهای اساسی بیان ، اجتماعات ، دین و مالکیت است . این دسته از آزادیها که میتوان آنها را لیبرالیسم قانون سالار نامید ذاتا ارتباطی با دموکراسی ندارد . در واقع ، دموکراسی و لیبرالیسم دو مفهوم جدا از یکدیگرند . هر چه باشد هیتلر از طریق انتخابات آزاد به صدر اعظمی آلمان رسید . در برخی نقاط جهان مثلا آسیای میانه انتخابات راه را برای ظهور حکومتهای استبدادی هموار کرده است . در برخی نقاط دیگر ، انتخابات منجر به درگیریهای قومی و نژادی شده است که عراق نمونه ی بارز آن است ... ریشه ی این مشکلات نگران کننده چیست ؟ چرا بسیاری از کشورهای در حال توسعه اینقدر در ایجاد جوامع واقعا دموکراتیک مشکل دارند ؟ مشکل عدم رعایت لیبرالیسم قانون سالار است . لیبرالیسم قانون سالار بیشتر در پی حفاظت از استقلال و شان شخصی افراد در برابر اجبار است . یعنی از فرد در برابر اجبار و فشار دولت ، کلیسا و جامعه حفاظت میکند . دفاع از حقوق شخصی زندگی ، حق مالکیت ، آزادی های بیان ، اجتماعات و دین ، استقلال دادگاهها و تساوی در برابر قانون با نظارت هویت منصفه و جدایی دولت و کلیسا از اصول لیبرالیسم قانون سالار در آمریکا و اروپای غربی است . با این توصیفات ، آمریکا غیر دموکرات ترین کشور دنیا ولی لیبرال ترین کشور جهان است . مثلا هر ایالت آمریکا صرف نظر از جمعیت آن دو نماینده به مجلس سنا میفرستد . به این ترتیب ، جمعیت 30 میلیونی کالیفرنیا به اندازه ی جمعیت سه و نیم میلیون نفری آريزونا در مجلس سنا رای دارد که نمیتوان آن را معادل یک فرد ، یک رای دانست . لیکن این ویژگی دموکراسی لیبرالی آمریکا ، یارانه های زیادی به ایالتهای ضعیف تر داده است و سبب تمرکز زدایی ، حفظ حقوق اقلیت و پخش شدن امکانات است . جزیره ی هنگ کنگ نمونه ی کوچک اما مهم لیبرالیسم قانون سالار است در حالیکه دموکراسی ندارد ...
( فرید ذکریا ، آینده ی آزادی : اولویت لیبرالیسم بر دموکراسی ، ترجمه اميرحسين نوروزی ، انتشارات طرح نو ، چاپ اول : 1384 )
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم
که زبانی چو بیان تو ندارد سخنم
بی تو آری غزل «سایه» ندارد «لطفی»
باز راهی بزن ای دوست که آهی بزنم
شعر و دكلمه:#هوشنگ_ابتهاج
تار:#محمدرضا_لطفی
@flith
که زبانی چو بیان تو ندارد سخنم
بی تو آری غزل «سایه» ندارد «لطفی»
باز راهی بزن ای دوست که آهی بزنم
شعر و دكلمه:#هوشنگ_ابتهاج
تار:#محمدرضا_لطفی
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#ای_پدر_ما_که_در_آسمانی
#لئاندرو_اوروینا
گروهبان که از خواهر و مادر بچه بازجویی می کرد، سروان دست بچه را گرفت و با خود به اتاق دیگر برد.
گفت: بابات کجاست؟
بچه زیر لب گفت: رفته آسمان.
سروان با تعجب پرسید: چی؟ مرده؟
بچه گفت: نه. هر شب ازآسمان پایین می آید، با ما شام می خورد.
سروان چشمانش را گرداند و در کوچکی را در سقف دید.
کتاب #گلوله
برگردان #اسدالله_امرایی
انتشارات #نشر_مشکی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#ای_پدر_ما_که_در_آسمانی
#لئاندرو_اوروینا
گروهبان که از خواهر و مادر بچه بازجویی می کرد، سروان دست بچه را گرفت و با خود به اتاق دیگر برد.
گفت: بابات کجاست؟
بچه زیر لب گفت: رفته آسمان.
سروان با تعجب پرسید: چی؟ مرده؟
بچه گفت: نه. هر شب ازآسمان پایین می آید، با ما شام می خورد.
سروان چشمانش را گرداند و در کوچکی را در سقف دید.
کتاب #گلوله
برگردان #اسدالله_امرایی
انتشارات #نشر_مشکی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
جوانتر که بودم، توی یاهو با دختری بالاشهری چت میکردم. اسمش نیکی بود و شرط کرده بود هرگز روی رابطه با او حساب نکنم. بعدتر، شماره دختری را برایم فرستاد که فکر میکرد، مناسب من است. با آن دختر، یک هفته تلفنی حرف زدیم. صبح و شب. یک روز خواست همدیگر را ببینیم. توی خانه شان. گفت بروم و نگاهی به کامپیوترش هم بیندازم.
خانهشان از ما خیلی پایین تر بود. از سر میدان، ماشینی کرایه کردم و سه ربعی، خیابانهای باریک و کوچههای تنگ را دور زدیم. در را که باز کرد، هیچ باورم نمیشد این همان دختر پشت تلفن باشد. قدش به زحمت تا کمر من میرسید و موهایی چرب و معوج داشت و صورتش پر از لکههای ریز قهوه ای بود.
وارد خانه که شدم، مادرش آمد جلو. چادرش به زحمت تا ساق پایش میرسید. گفت خیلی خوشحال است که دخترش مرد خوبی مثل من را پیدا کرده. تمام خانهشان، دو اتاق کوچکِ تو در تو بود با چند تکه زیلوی کهنه و کامپیوتری که روی زمین گذاشته بودند. فوری رفتم سراغ کامپیوتر.
دختر، پیاله کوچکی آورد که سه خیارِ درشت توی آن چیده بود. توی دلم مرتب به نیکی فحش میدادم که چرا من را توی چنین هچلی انداخته. مادر دختر داشت چیزهایی درباره شوهر معتادش و فروختن همه زندگی شان میگفت. چندباری از من پرسید: «میگیریش دیگه؟ تو روخدا! میخوایش. نه؟» اما هیچ منتظر جوابم نمیماند و مرتب حرف میزد.
کامپیوتر هم روشن نمیشد. کیس را که باز کردم، چیزی تویش نبود. بجز چند سیم پاره، بقیه قطعات را برده بودند. آن موقع، دخترک بالا سرم ایستاده بود و داشت تعریف میکرد که به نیکی میگوید خانم. گفت: «هیچ فکر نمیکرده خانم به فکر دختر کلفتشان باشد و مردی را برایش بفرستد.» در آن لحظه ها، فقط داشتم به فرار از آنجا فکر می کردم و بقیه حرف های او و مادرش را متوجه نمی شدم.
از خانه شان که بیرون آمدم، برایشان دست تکان دادم. انگار هم آنها، هم من، میدانستیم که این رابطه دیگر ادامه پیدا نخواهد کرد. از آنجا همه راه را تا خانه پیاده آمدم و گریه کردم. میدانستم که هیچ دلم نمی خواهد آن دختر را بگیرم و میدانستم که هیچ کاری نمی توانم برایشان انجام بدهم. فقط بلد بودم گریه کنم و راه بروم و جواب سوالهایم را از خدا بخواهم.
حالا که قضیه گورخوابها پیش امده، یاد آن روز افتادم. یاد بیچارگی آن لحظه. یاد مصیبت استیصال. چه کار باید بکنم؟ همه شهر را گز کنم و گریه کنم، درست میشود؟ از خدا میتوانم بخواهم قیامت را مدتی جلوتر بیندازد؟ اصلا مگر نه اینست که روز پنجاه هزارم، همه از گورهایشان بیرون خواهند آمد؟ هم ما، هم آنهایی که توی گورها، خوابند یا بیدار....
#مرتضی_برزگر
#قلب_نارنجی_فرشته
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
جوانتر که بودم، توی یاهو با دختری بالاشهری چت میکردم. اسمش نیکی بود و شرط کرده بود هرگز روی رابطه با او حساب نکنم. بعدتر، شماره دختری را برایم فرستاد که فکر میکرد، مناسب من است. با آن دختر، یک هفته تلفنی حرف زدیم. صبح و شب. یک روز خواست همدیگر را ببینیم. توی خانه شان. گفت بروم و نگاهی به کامپیوترش هم بیندازم.
خانهشان از ما خیلی پایین تر بود. از سر میدان، ماشینی کرایه کردم و سه ربعی، خیابانهای باریک و کوچههای تنگ را دور زدیم. در را که باز کرد، هیچ باورم نمیشد این همان دختر پشت تلفن باشد. قدش به زحمت تا کمر من میرسید و موهایی چرب و معوج داشت و صورتش پر از لکههای ریز قهوه ای بود.
وارد خانه که شدم، مادرش آمد جلو. چادرش به زحمت تا ساق پایش میرسید. گفت خیلی خوشحال است که دخترش مرد خوبی مثل من را پیدا کرده. تمام خانهشان، دو اتاق کوچکِ تو در تو بود با چند تکه زیلوی کهنه و کامپیوتری که روی زمین گذاشته بودند. فوری رفتم سراغ کامپیوتر.
دختر، پیاله کوچکی آورد که سه خیارِ درشت توی آن چیده بود. توی دلم مرتب به نیکی فحش میدادم که چرا من را توی چنین هچلی انداخته. مادر دختر داشت چیزهایی درباره شوهر معتادش و فروختن همه زندگی شان میگفت. چندباری از من پرسید: «میگیریش دیگه؟ تو روخدا! میخوایش. نه؟» اما هیچ منتظر جوابم نمیماند و مرتب حرف میزد.
کامپیوتر هم روشن نمیشد. کیس را که باز کردم، چیزی تویش نبود. بجز چند سیم پاره، بقیه قطعات را برده بودند. آن موقع، دخترک بالا سرم ایستاده بود و داشت تعریف میکرد که به نیکی میگوید خانم. گفت: «هیچ فکر نمیکرده خانم به فکر دختر کلفتشان باشد و مردی را برایش بفرستد.» در آن لحظه ها، فقط داشتم به فرار از آنجا فکر می کردم و بقیه حرف های او و مادرش را متوجه نمی شدم.
از خانه شان که بیرون آمدم، برایشان دست تکان دادم. انگار هم آنها، هم من، میدانستیم که این رابطه دیگر ادامه پیدا نخواهد کرد. از آنجا همه راه را تا خانه پیاده آمدم و گریه کردم. میدانستم که هیچ دلم نمی خواهد آن دختر را بگیرم و میدانستم که هیچ کاری نمی توانم برایشان انجام بدهم. فقط بلد بودم گریه کنم و راه بروم و جواب سوالهایم را از خدا بخواهم.
حالا که قضیه گورخوابها پیش امده، یاد آن روز افتادم. یاد بیچارگی آن لحظه. یاد مصیبت استیصال. چه کار باید بکنم؟ همه شهر را گز کنم و گریه کنم، درست میشود؟ از خدا میتوانم بخواهم قیامت را مدتی جلوتر بیندازد؟ اصلا مگر نه اینست که روز پنجاه هزارم، همه از گورهایشان بیرون خواهند آمد؟ هم ما، هم آنهایی که توی گورها، خوابند یا بیدار....
#مرتضی_برزگر
#قلب_نارنجی_فرشته
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️