@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#حکایت_سیزده_بدر
خاتم ( انگشتر ) سلیمان کجاست؟؟
حکایت خاتم سلیمان (سیزده بدر) به روایت استاد دکتر الهی قمشه ای
دکتر الهی قمشه ای می گوید:
💎یکی از جذاب ترین تعبیرات " نفس و عشق " ، قصه دیو و سلیمان است که از دیرباز در ادب پارسی به اشاره و تلمیح از آن یاد شده است .
قصه چنین است که سلیمان فرزند داود ، انگشتری داشت که اسم اعظم الهی بر نگین آن نقش شده بود و سلیمان به دولت آن نام ، دیو و پری را تسخیر کرده و به خدمت خود در آورده بود ، چنانچه برای او قصر و ایوان و جام ها و پیکره ها می ساختند (قرآن / سبا / ١٣) . این دیوان ، همان لشکریان نفسند که اگر آزادباشند ، آدمی را به خدمت خود گیرند و هلاک کنند و اگر دربند و فرمان سلیمان روح آیند ، خادم دولتسرای عشق شوند.
روزی سلیمان انگشتری خود را به کنیزکی سپرد و به گرمابه رفت . دیوی از این واقعه باخبر شد . در حال خود را به صورت سلیمان در آورد و انگشتری را از کنیزک طلب کرد . کنیز انگشتری به وی داد و او خود را به تخت سلیمان رساند وبر جای او نشست و دعوی سلیمانی کرد و خلق از او پذیرفتند ( از آنکه از سلیمانی جز صورتی و خاتمی نمی دیدند . ) و چون سلیمان از گرمابه بیرون آمد واز ماجرا خبر یافت ، گفت سلیمان حقیقی منم و آنکه بر جای من نشسته ، دیوی بیش نیست. اما خلق او را انکار کردند . و سلیمان که به ملک اعتنایی نداشت و درعین سلطنت خود را " مسکین و فقیر " می دانست ، به صحرا و کنار دریا رفت و ماهیگیری پیشه کرد.
دلی که غیب نمایست و جام جم دارد
ز خاتمی که دمی گم شود ، چه غم دارد؟
حافظ
اما دیو چون به تلبیس و حیل بر تخت نشست و مردم انگشتری با وی دیدند و ملک بر او مقرر شد ، روزی از بیم آنکه مبادا انگشتری بار دیگر به دست سلیمان افتد ، آن را در دریا افکند تا به کلی از میان برود و خود به اعتبار پیشین بر مردم حکومت کند . چون مدتی بدینسان بگذشت ، مردم آن لطف و صفای سلیمانی را در رفتار دیو ندیدند و در دل گفتند :
که زنهار از این مکر و دستان و ریو
به جای سلیمان نشستن چو دیو
و بتدریج ماهیت ظلمانی دیو بر خلق آشکار شد و جمله دل از او بگردانیدند و در کمین فرصت بودند تا او را از تخت به زیر آورند و سلیمان حقیقی را به جای او نشانند که به گفته ی حافظ :
اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش
که به تلبیس و حیل ، دیو سلیمان نشود
و
بجز شکر دهنی ، مایه هاست خوبی را
به خاتمی نتوان زد دم از سلیمانی
و به زبان مولانا :
خلق گفتند این سلیمان بی صفاست
از سلیمان تا سلیمان فرق هاست
و در این احوال ، سلیمان همچنان بر لب بحر ماهی می گرفت . روزی ماهی ای را بشکافت و از قضا ، خاتم گمشده را در شکم ماهی یافت و بر دست کرد .
سلیمان به شهر نیامد ، اما مردم از این ماجرا با خبر شدند و دانستند که سلیمان حقیقی با خاتم سلیمانی ، بیرون شهر است . پس در سیزده نوروز بر دیو بشوریدند و همه از شهر بیرون آمدند تا سلیمان را به تخت باز گردانند . و این روز ، بر خلاف تصور عامه ، روزی فرخنده و مبارک است و به حقیقت روز سلیمان بهار است . و نحوست آن کسی راست که با دیو بسازد و در طلب سلیمان از شهر بیرون نیاید .
و شاید رسم ماهی خوردن در شب نوروز ، تجدید خاطره ای از یافتن نگین سلیمان ورمزی از تلاش انسان برای وصول به اسم اعظم عشق باشد که با نوروز و رستاخیز بهار همراه است و از همین روی ، نسیم نوروزی نزد عارفان همان نفس رحمانی عشق است که از کوی یار می آید و چراغ دل را می افروزد :
ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل بیفروزی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#حکایت_سیزده_بدر
خاتم ( انگشتر ) سلیمان کجاست؟؟
حکایت خاتم سلیمان (سیزده بدر) به روایت استاد دکتر الهی قمشه ای
دکتر الهی قمشه ای می گوید:
💎یکی از جذاب ترین تعبیرات " نفس و عشق " ، قصه دیو و سلیمان است که از دیرباز در ادب پارسی به اشاره و تلمیح از آن یاد شده است .
قصه چنین است که سلیمان فرزند داود ، انگشتری داشت که اسم اعظم الهی بر نگین آن نقش شده بود و سلیمان به دولت آن نام ، دیو و پری را تسخیر کرده و به خدمت خود در آورده بود ، چنانچه برای او قصر و ایوان و جام ها و پیکره ها می ساختند (قرآن / سبا / ١٣) . این دیوان ، همان لشکریان نفسند که اگر آزادباشند ، آدمی را به خدمت خود گیرند و هلاک کنند و اگر دربند و فرمان سلیمان روح آیند ، خادم دولتسرای عشق شوند.
روزی سلیمان انگشتری خود را به کنیزکی سپرد و به گرمابه رفت . دیوی از این واقعه باخبر شد . در حال خود را به صورت سلیمان در آورد و انگشتری را از کنیزک طلب کرد . کنیز انگشتری به وی داد و او خود را به تخت سلیمان رساند وبر جای او نشست و دعوی سلیمانی کرد و خلق از او پذیرفتند ( از آنکه از سلیمانی جز صورتی و خاتمی نمی دیدند . ) و چون سلیمان از گرمابه بیرون آمد واز ماجرا خبر یافت ، گفت سلیمان حقیقی منم و آنکه بر جای من نشسته ، دیوی بیش نیست. اما خلق او را انکار کردند . و سلیمان که به ملک اعتنایی نداشت و درعین سلطنت خود را " مسکین و فقیر " می دانست ، به صحرا و کنار دریا رفت و ماهیگیری پیشه کرد.
دلی که غیب نمایست و جام جم دارد
ز خاتمی که دمی گم شود ، چه غم دارد؟
حافظ
اما دیو چون به تلبیس و حیل بر تخت نشست و مردم انگشتری با وی دیدند و ملک بر او مقرر شد ، روزی از بیم آنکه مبادا انگشتری بار دیگر به دست سلیمان افتد ، آن را در دریا افکند تا به کلی از میان برود و خود به اعتبار پیشین بر مردم حکومت کند . چون مدتی بدینسان بگذشت ، مردم آن لطف و صفای سلیمانی را در رفتار دیو ندیدند و در دل گفتند :
که زنهار از این مکر و دستان و ریو
به جای سلیمان نشستن چو دیو
و بتدریج ماهیت ظلمانی دیو بر خلق آشکار شد و جمله دل از او بگردانیدند و در کمین فرصت بودند تا او را از تخت به زیر آورند و سلیمان حقیقی را به جای او نشانند که به گفته ی حافظ :
اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش
که به تلبیس و حیل ، دیو سلیمان نشود
و
بجز شکر دهنی ، مایه هاست خوبی را
به خاتمی نتوان زد دم از سلیمانی
و به زبان مولانا :
خلق گفتند این سلیمان بی صفاست
از سلیمان تا سلیمان فرق هاست
و در این احوال ، سلیمان همچنان بر لب بحر ماهی می گرفت . روزی ماهی ای را بشکافت و از قضا ، خاتم گمشده را در شکم ماهی یافت و بر دست کرد .
سلیمان به شهر نیامد ، اما مردم از این ماجرا با خبر شدند و دانستند که سلیمان حقیقی با خاتم سلیمانی ، بیرون شهر است . پس در سیزده نوروز بر دیو بشوریدند و همه از شهر بیرون آمدند تا سلیمان را به تخت باز گردانند . و این روز ، بر خلاف تصور عامه ، روزی فرخنده و مبارک است و به حقیقت روز سلیمان بهار است . و نحوست آن کسی راست که با دیو بسازد و در طلب سلیمان از شهر بیرون نیاید .
و شاید رسم ماهی خوردن در شب نوروز ، تجدید خاطره ای از یافتن نگین سلیمان ورمزی از تلاش انسان برای وصول به اسم اعظم عشق باشد که با نوروز و رستاخیز بهار همراه است و از همین روی ، نسیم نوروزی نزد عارفان همان نفس رحمانی عشق است که از کوی یار می آید و چراغ دل را می افروزد :
ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل بیفروزی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
حیوانات مزرعه همیشه باید کارمی کردند. نه شیر ِ گاو ها به گوساله هایشان می رسید و نه تخم مرغ ها منجر به تولد یک جوجه!
همه ی دست رنج حیوانات متعلق به آقای"جونز"، صاحب بی رحم مزرعه بود.
غذای حیوانات مزرعه اندک و در حد بخور و نمیر بود. تا جان داشتند از ترس چوب و ترکه کار می کردند.
وقتی حیوانی از کار افتاده می شد، یا کشته می شد و یا در دوردست رها...
دراین مزرعه زاغی بود که رابطه خوبی با آقای جونز داشت. او برای حیوانات مزرعه از دنیایی دیگر حرف می زد.
می گفت ما حیوانات وقتی بمیریم به سرزمین "شیر وعسل" می رویم. آنجا دیگر نیازی به کار کردن نیست.
می گفت سرزمین شیر و عسل آن بالاهاس، بالای ابرها!
حتی ادعا می کرد در یکی از پروازهایش آنجا را به چشم خود دیده است.
بسیاری از حیوانات مزرعه حرف اورا باور می کردند...
#قلعه_ حیوانات
#جورج_اورول
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
حیوانات مزرعه همیشه باید کارمی کردند. نه شیر ِ گاو ها به گوساله هایشان می رسید و نه تخم مرغ ها منجر به تولد یک جوجه!
همه ی دست رنج حیوانات متعلق به آقای"جونز"، صاحب بی رحم مزرعه بود.
غذای حیوانات مزرعه اندک و در حد بخور و نمیر بود. تا جان داشتند از ترس چوب و ترکه کار می کردند.
وقتی حیوانی از کار افتاده می شد، یا کشته می شد و یا در دوردست رها...
دراین مزرعه زاغی بود که رابطه خوبی با آقای جونز داشت. او برای حیوانات مزرعه از دنیایی دیگر حرف می زد.
می گفت ما حیوانات وقتی بمیریم به سرزمین "شیر وعسل" می رویم. آنجا دیگر نیازی به کار کردن نیست.
می گفت سرزمین شیر و عسل آن بالاهاس، بالای ابرها!
حتی ادعا می کرد در یکی از پروازهایش آنجا را به چشم خود دیده است.
بسیاری از حیوانات مزرعه حرف اورا باور می کردند...
#قلعه_ حیوانات
#جورج_اورول
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بعدِ صبحانه ابروهايش بالا رفت. دنبال كيفش روي صندلي كناري گشت. درش باز بود. پاكت سيگارش را درآورد.
با چشمهاي مهربان تعارف كرد: - سيگار؟
ماتِ اداهايش، لبخند زدم : - نه!
يكي گذاشت كنار لبش. گوشهء ديگر لبش گفت: - " هر وخ بعد ِ صبونه دلت سيگارخواس،... -"خــواس" را كشيده و دلبرانه گفت
– كبريت زد، نگرفت.
كبريت دوم گرفت.
جمله اش را تمام كرد: - ...بدون كه سيگاري شدي!"
خنديديم، خنده اش رفت پشت ِدود غليظ اولين پك كه صورتش را هم از من گرفت.
آخرين جرعهء چاي صبحانه كه از ته ليوان سرازير شد روي زبانم، ديدم شانزده سال است بعدِ صبحانه به او فكر ميكنم.
#کتایون _آموزگار
رتبه نخست اولین دوره مسابقات داستانک نویسی هزار دستان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بعدِ صبحانه ابروهايش بالا رفت. دنبال كيفش روي صندلي كناري گشت. درش باز بود. پاكت سيگارش را درآورد.
با چشمهاي مهربان تعارف كرد: - سيگار؟
ماتِ اداهايش، لبخند زدم : - نه!
يكي گذاشت كنار لبش. گوشهء ديگر لبش گفت: - " هر وخ بعد ِ صبونه دلت سيگارخواس،... -"خــواس" را كشيده و دلبرانه گفت
– كبريت زد، نگرفت.
كبريت دوم گرفت.
جمله اش را تمام كرد: - ...بدون كه سيگاري شدي!"
خنديديم، خنده اش رفت پشت ِدود غليظ اولين پك كه صورتش را هم از من گرفت.
آخرين جرعهء چاي صبحانه كه از ته ليوان سرازير شد روي زبانم، ديدم شانزده سال است بعدِ صبحانه به او فكر ميكنم.
#کتایون _آموزگار
رتبه نخست اولین دوره مسابقات داستانک نویسی هزار دستان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
شعر من خودآن سیزدهم در سیزده بدر
در طی این اتفاق از جانب استاد #شهریار سروده شده است که شنیدن داستان آن خالی ازلطف نیست.
.....خیال شهریار در آسمان جوانی هایش بال می گشاید ،شادابی
کمرنگی در چهره اش پدید می آید وزبانش عنان اختیار از کف
می دهدو می گوید:
وقتی که در کشاکش میدان عشق مغلوب شدم واطرافیان نامرد
معشوقه ام به نا مرادی ام کشاندند
وحسن و جوانی وآزادگی وعشق وهنرم همه در برابر قدرت اهریمنی
زر وسیم تسلیم شدند در خویشتن شکستم،گویی که لاشه
خشکیده ام را برشانه های منجمدم انداخته وبه هر سو
می کشاندم.بهارم در لگدکوب خزان،تاراج طوفان ناکامی شده بود
ونیشخند دشمنانم،چونان خنجر زهر آلود دلم را پاره پاره می کرد.
روزگار طاقت سوزی داشتم،آواره شهرها شده
بودم،ازادامه تحصیل در دانشکده طب وا مانده بودم وازعشق
شورآفرینم هیج خبری نداشتم .ازدواج کرده بود نمی دانستم
خوشبخت است یا نه؟
تقریباً سه سال پس از این شکست سنگین به تهران سفر کرده
بودم،روزسیزده بدر بادوستان تصمیم گرفتیم که برای گردش
به باغی واقع درکرج برویم تا انبساط خاطری شود.
در حلقه دوستان بودم اما اضطرابی جانکاه مرا می فرسود،
تشویشی بنیان کن به سینه ام چنگ انداخته وقلبم را می فشرد،از
یاران فاصله گرفتم،رفتم در کنج خلوتی زیر درختی،
تنها نشستم وبه یاد گذشته های شور آفرین اشک ریختم،
پر ازاشتیاق سرودن بودم،ناگهان توپی پلاستیکی صورتی رنگ
به پهلویم خورد و رشته افکارم را پاره کرد،دخترکی بسیار زیبا
وشیرین با لباسهای رنگین در برابرم ایستاده بود وبا تردید به من وتوپ
منگریست ،نمی توانست جلو بیاید وتوپش را بردارد .
شاید از ظاهر ژولیده ام میترسید،توپ را برداشتم و با مهربانی صدایش
کردم،لبخند شیرینی زد،جلو آمد تا توپ را بگیرد،از معصومیت وزیبایی
خاص دخترک،دلم به طرز عجیبی لرزید.دستی به موهایش
کشیدم،توپ را از من گرفت وبه سرعت فرار کرد.
با نگاه
تعقیبش کردم تا به نزدیک پدر ومادرش رسید.وخود را سراسیمه
در آغوش مادر انداخت.وای ... ناگهان سرم کیج رفت،احساس کردم بین
زمین وآسمان دیگر فاصله ای نیست...
استاد در این لحظه مثل صاعقه زدگان به نقطه ای خیره شد،دیگر زبانش
نمی جنبید،گویی حس بودن به حس فرسودن مبدل شده بود!!
گفتم:استاد...استاد...چرا ؟چراسرتان گیج رفت؟ تمنا دارم،ادامه دهید.
من ودوستم،دیدیم که گوهرهای اشک در لابه لای چشمهایش
درخشیدن گرفت وباصدای خفه ای که انگار ازدرون چاهی عمیق
شنیده می شود،گفت:
اوبود...عشق از دسترفته من...همراه با شوهر وفرزندش...!
مو براندام من ودوستم راست شده بود،ما نیز درد عشق را
همنوا باگریه استاد میگریستیم!!
استاد تکرار کرد:آری...اوبود،کسی که سنگ عشق در برکه احساسم
افکند وامواج حسرت آلود ناکامیش،مرزهای شکیبایم را ویران
ساخت واین غزل را در آن روز در باغ سرودند
🍃
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
شعر من خودآن سیزدهم در سیزده بدر
در طی این اتفاق از جانب استاد #شهریار سروده شده است که شنیدن داستان آن خالی ازلطف نیست.
.....خیال شهریار در آسمان جوانی هایش بال می گشاید ،شادابی
کمرنگی در چهره اش پدید می آید وزبانش عنان اختیار از کف
می دهدو می گوید:
وقتی که در کشاکش میدان عشق مغلوب شدم واطرافیان نامرد
معشوقه ام به نا مرادی ام کشاندند
وحسن و جوانی وآزادگی وعشق وهنرم همه در برابر قدرت اهریمنی
زر وسیم تسلیم شدند در خویشتن شکستم،گویی که لاشه
خشکیده ام را برشانه های منجمدم انداخته وبه هر سو
می کشاندم.بهارم در لگدکوب خزان،تاراج طوفان ناکامی شده بود
ونیشخند دشمنانم،چونان خنجر زهر آلود دلم را پاره پاره می کرد.
روزگار طاقت سوزی داشتم،آواره شهرها شده
بودم،ازادامه تحصیل در دانشکده طب وا مانده بودم وازعشق
شورآفرینم هیج خبری نداشتم .ازدواج کرده بود نمی دانستم
خوشبخت است یا نه؟
تقریباً سه سال پس از این شکست سنگین به تهران سفر کرده
بودم،روزسیزده بدر بادوستان تصمیم گرفتیم که برای گردش
به باغی واقع درکرج برویم تا انبساط خاطری شود.
در حلقه دوستان بودم اما اضطرابی جانکاه مرا می فرسود،
تشویشی بنیان کن به سینه ام چنگ انداخته وقلبم را می فشرد،از
یاران فاصله گرفتم،رفتم در کنج خلوتی زیر درختی،
تنها نشستم وبه یاد گذشته های شور آفرین اشک ریختم،
پر ازاشتیاق سرودن بودم،ناگهان توپی پلاستیکی صورتی رنگ
به پهلویم خورد و رشته افکارم را پاره کرد،دخترکی بسیار زیبا
وشیرین با لباسهای رنگین در برابرم ایستاده بود وبا تردید به من وتوپ
منگریست ،نمی توانست جلو بیاید وتوپش را بردارد .
شاید از ظاهر ژولیده ام میترسید،توپ را برداشتم و با مهربانی صدایش
کردم،لبخند شیرینی زد،جلو آمد تا توپ را بگیرد،از معصومیت وزیبایی
خاص دخترک،دلم به طرز عجیبی لرزید.دستی به موهایش
کشیدم،توپ را از من گرفت وبه سرعت فرار کرد.
با نگاه
تعقیبش کردم تا به نزدیک پدر ومادرش رسید.وخود را سراسیمه
در آغوش مادر انداخت.وای ... ناگهان سرم کیج رفت،احساس کردم بین
زمین وآسمان دیگر فاصله ای نیست...
استاد در این لحظه مثل صاعقه زدگان به نقطه ای خیره شد،دیگر زبانش
نمی جنبید،گویی حس بودن به حس فرسودن مبدل شده بود!!
گفتم:استاد...استاد...چرا ؟چراسرتان گیج رفت؟ تمنا دارم،ادامه دهید.
من ودوستم،دیدیم که گوهرهای اشک در لابه لای چشمهایش
درخشیدن گرفت وباصدای خفه ای که انگار ازدرون چاهی عمیق
شنیده می شود،گفت:
اوبود...عشق از دسترفته من...همراه با شوهر وفرزندش...!
مو براندام من ودوستم راست شده بود،ما نیز درد عشق را
همنوا باگریه استاد میگریستیم!!
استاد تکرار کرد:آری...اوبود،کسی که سنگ عشق در برکه احساسم
افکند وامواج حسرت آلود ناکامیش،مرزهای شکیبایم را ویران
ساخت واین غزل را در آن روز در باغ سرودند
🍃
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
ترانه : من خود آن سيزده ام
ترانه سرا : #شهریار
با صداى : #محسن_چاوشى 🎵
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و
هنوزمن بیچاره همان عاشق خونین جگرم
خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام
جرمم این است که صاحبدل و صاحب نظرم
منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانی است به پیرانه سرم
پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم
عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیارزید که بی سیم و زرم
هنرم کاش گره بند زر و سیم بود
که به بازار تو کاری نگشود از هنرم
سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم بدرم
تا به در و دیوارش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم
تو از آن دگری رو مرا یاد تو بس
خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم
از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم
خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت
شهریارا چکنم لعلم و والا گهرم...
سیزده را همه عالم بدر امروز از شهر
من خود آن سیزدهم كز همه عالم به درم...
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
ترانه : من خود آن سيزده ام
ترانه سرا : #شهریار
با صداى : #محسن_چاوشى 🎵
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و
هنوزمن بیچاره همان عاشق خونین جگرم
خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام
جرمم این است که صاحبدل و صاحب نظرم
منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانی است به پیرانه سرم
پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم
عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیارزید که بی سیم و زرم
هنرم کاش گره بند زر و سیم بود
که به بازار تو کاری نگشود از هنرم
سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم بدرم
تا به در و دیوارش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم
تو از آن دگری رو مرا یاد تو بس
خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم
از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم
خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت
شهریارا چکنم لعلم و والا گهرم...
سیزده را همه عالم بدر امروز از شهر
من خود آن سیزدهم كز همه عالم به درم...
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
Man Khode Aan Sizdaham
Mohsen Chaavoshi
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
💡موسسه تحقیقاتی دانشگاه فونیکس، ۱۰ مهارت مهم مورد نیاز نیروی کار در سال ۲۰۲۰ را اعلام کرد:
1-درک معانی: توانایی درک عمیق مفاهیم و اهمیت موضوعات تبیین شده.
2-هوشمندی اجتماعی: توانایی برقراری ارتباط موثر با دیگران بهمنظور جلب واکنشهای مناسب و ایجاد تعامل مطلوب با آنها.
3-تفکر نوین و انطباقی: توانایی یافتن راهحلها و پاسخهای بدیع و نوآورانه برای مسائل.
4-شایستگی میانفرهنگی: قابلیت موثر عمل کردن در فرهنگهای مختلف.
5-تفکر محاسبهای: توانایی تبدیل و تفسیر حجم بزرگی از دادهها و استخراج مفهوم و تحلیلهای لازم از آنها.
6-سواد رسانههای نوین: توانایی ارزیابی منتقدانه محتواهای رسانههای نوین و توان تولید محتوای مناسب و متقاعدکننده برای آنها.
7-چند رشتهای بودن: سواد و توانایی درک مفاهیم چندین رشته مختلف.
8-تفکر طراحی: توانایی طراحی فرایندها و اقداماتی در راستای رسیدن به هدفی خاص.
9-مدیریت بار فکری: توانایی فیلتر کردن و اولویت بندی مطالب در راستای حداکثر سازی کارکرد شناختی مغز.
10-تشریک مساعی مجازی: توانایی کار بهرهورانه و همراه با شور و شوق در یک تیم مجازی.
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
💡موسسه تحقیقاتی دانشگاه فونیکس، ۱۰ مهارت مهم مورد نیاز نیروی کار در سال ۲۰۲۰ را اعلام کرد:
1-درک معانی: توانایی درک عمیق مفاهیم و اهمیت موضوعات تبیین شده.
2-هوشمندی اجتماعی: توانایی برقراری ارتباط موثر با دیگران بهمنظور جلب واکنشهای مناسب و ایجاد تعامل مطلوب با آنها.
3-تفکر نوین و انطباقی: توانایی یافتن راهحلها و پاسخهای بدیع و نوآورانه برای مسائل.
4-شایستگی میانفرهنگی: قابلیت موثر عمل کردن در فرهنگهای مختلف.
5-تفکر محاسبهای: توانایی تبدیل و تفسیر حجم بزرگی از دادهها و استخراج مفهوم و تحلیلهای لازم از آنها.
6-سواد رسانههای نوین: توانایی ارزیابی منتقدانه محتواهای رسانههای نوین و توان تولید محتوای مناسب و متقاعدکننده برای آنها.
7-چند رشتهای بودن: سواد و توانایی درک مفاهیم چندین رشته مختلف.
8-تفکر طراحی: توانایی طراحی فرایندها و اقداماتی در راستای رسیدن به هدفی خاص.
9-مدیریت بار فکری: توانایی فیلتر کردن و اولویت بندی مطالب در راستای حداکثر سازی کارکرد شناختی مغز.
10-تشریک مساعی مجازی: توانایی کار بهرهورانه و همراه با شور و شوق در یک تیم مجازی.
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🌺 سوگند نامه ای برای حفظ طبیعت ایرانی
🔴 من یک ایرانی ام!
✅فرق طبیعت را با زباله دان می دانم.
✅می دانم که رودخانه وسیله ایاب و ذهاب زباله های من نیست.
✅می دانم که رودخانه شاهرگ حیات بخش کوهستان است.
✅من هنگام ترک طبیعت به پشت سر خود نگاه می کنم، مبادا زباله ای بر جای گذاشته باشم.
✅من به دوستان و هموطنانم که نسبت به پاک نگه داشتن طبیعت بی تفاوت اند، با لبخند تذکر می دهم.
✅من یک ایرانی ام ، دوستدار طبیعتم. وقتی آن را ترک می کنم، نه چیزی به آن اضافه کرده ام و نه چیزی از آن کاسته ام.
✅من و عزیزانم در طبیعت به ستون یک و در یک راستا حرکت می کنیم تا کمتر خاک و گیاهان را لگدکوب کرده باشیم.
✅من سخاوت طبیعت را می فهمم، آنچه از او می خواهم به من خواهد داد: لذت، آرامش، شادی، زیبایی، سکوت …
✅من طبیعت را میراث پدران و سهم فرزندانم می دانم.
✅می دانم یک کیسه پلاستیکی ِ کمتر در روز یعنی چه!
✅می دانم خرید در پاکت های کاغذی و چند بار مصرف یعنی چه.
✅می دانم کاغذ و پلاستیک و شیشه و فلز زباله نیستند.
می دانم که کاغذ ِ بیشتر یعنی درخت ِ کمتر.
✅می دانم که درخت کمتر یعنی پرنده کمتر ، و می دانم آسمان بی پرنده یعنی چه!
✅من درس حفاظت از طبیعت را در مدرسه زندگی آموخته ام
✋🏻🇮🇷 من یک ایرانی ام ، صحنه پرتاب زباله از خودرو قلب مرا می آزارد. جاده ها و ریل های آلوده در دل جنگل، دلم را به درد می آورد.
✋🏻🇮🇷من یک ایرانی ام، من حق حیات را برای همه حیوانات و گیاهان محترم می شمارم، پس هیچگاه و به هیچ بهانه ای در طبیعت، جان جانداری را نمی گیرم.
✋🏻من عاشق خانه و خانواده ام هستم. پس هرگز خانه و خانواده پرندگان و حیوانات وحشی را نابود نمی کنم.
✋🏻🇮🇷من یک ایرانی ام ، من هنگام صعود، از رقص سبکبارانه پرنده شکاری در آسمان غرق لذت می شوم و لذت عکس گرفتن از او را جایگزین شکار میکنم و همچنین زیستگاهش را تخریب نخواهم کرد.
✋🏻من هنگام پیمایش دره ها از آواز آن سُهره رنگین بال مسحور می شوم، پس جوجه هایش را به خانه نخواهم برد.
✋🏻🇮🇷من یک ایرانی آم ، یک طبیعت گرد!
نابودی نسل یوز ایرانی، گور ایرانی و رو به زوال رفتن حیات وحش سرزمینم، قلب مرا می خراشد!
✋🏻🇮🇷من یک ایرانی ام ، من از شکار و شکارچی بیزارم.
✋🏻من نیازی به گوشت قوچ و کبک و گراز وحشی ندارم.
✋🏻🇮🇷من یک ایرانی ام . من از تماشای جان کندن حیوانات وحشی لذت نمی برم.
✋🏻🇮🇷من یک ایرانی ام . ردپای زباله را تا بلندترین قله ها و پست ترین دره ها و دورترین کویرها و انبوه ترین جنگل ها دیده ام و از خود پرسیده ام: جز انسان چه کسی به اینجا دسترسی دارد؟
من نمی توانم همه را اصلاح کنم. نمی توانم به همه تذکر بدهم.
اما از خودم شروع خواهم کرد.
از اصلاح خود.
🌺 پاسدار طبیعت آسیب دیده ایران باشیم.
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
🌺 سوگند نامه ای برای حفظ طبیعت ایرانی
🔴 من یک ایرانی ام!
✅فرق طبیعت را با زباله دان می دانم.
✅می دانم که رودخانه وسیله ایاب و ذهاب زباله های من نیست.
✅می دانم که رودخانه شاهرگ حیات بخش کوهستان است.
✅من هنگام ترک طبیعت به پشت سر خود نگاه می کنم، مبادا زباله ای بر جای گذاشته باشم.
✅من به دوستان و هموطنانم که نسبت به پاک نگه داشتن طبیعت بی تفاوت اند، با لبخند تذکر می دهم.
✅من یک ایرانی ام ، دوستدار طبیعتم. وقتی آن را ترک می کنم، نه چیزی به آن اضافه کرده ام و نه چیزی از آن کاسته ام.
✅من و عزیزانم در طبیعت به ستون یک و در یک راستا حرکت می کنیم تا کمتر خاک و گیاهان را لگدکوب کرده باشیم.
✅من سخاوت طبیعت را می فهمم، آنچه از او می خواهم به من خواهد داد: لذت، آرامش، شادی، زیبایی، سکوت …
✅من طبیعت را میراث پدران و سهم فرزندانم می دانم.
✅می دانم یک کیسه پلاستیکی ِ کمتر در روز یعنی چه!
✅می دانم خرید در پاکت های کاغذی و چند بار مصرف یعنی چه.
✅می دانم کاغذ و پلاستیک و شیشه و فلز زباله نیستند.
می دانم که کاغذ ِ بیشتر یعنی درخت ِ کمتر.
✅می دانم که درخت کمتر یعنی پرنده کمتر ، و می دانم آسمان بی پرنده یعنی چه!
✅من درس حفاظت از طبیعت را در مدرسه زندگی آموخته ام
✋🏻🇮🇷 من یک ایرانی ام ، صحنه پرتاب زباله از خودرو قلب مرا می آزارد. جاده ها و ریل های آلوده در دل جنگل، دلم را به درد می آورد.
✋🏻🇮🇷من یک ایرانی ام، من حق حیات را برای همه حیوانات و گیاهان محترم می شمارم، پس هیچگاه و به هیچ بهانه ای در طبیعت، جان جانداری را نمی گیرم.
✋🏻من عاشق خانه و خانواده ام هستم. پس هرگز خانه و خانواده پرندگان و حیوانات وحشی را نابود نمی کنم.
✋🏻🇮🇷من یک ایرانی ام ، من هنگام صعود، از رقص سبکبارانه پرنده شکاری در آسمان غرق لذت می شوم و لذت عکس گرفتن از او را جایگزین شکار میکنم و همچنین زیستگاهش را تخریب نخواهم کرد.
✋🏻من هنگام پیمایش دره ها از آواز آن سُهره رنگین بال مسحور می شوم، پس جوجه هایش را به خانه نخواهم برد.
✋🏻🇮🇷من یک ایرانی آم ، یک طبیعت گرد!
نابودی نسل یوز ایرانی، گور ایرانی و رو به زوال رفتن حیات وحش سرزمینم، قلب مرا می خراشد!
✋🏻🇮🇷من یک ایرانی ام ، من از شکار و شکارچی بیزارم.
✋🏻من نیازی به گوشت قوچ و کبک و گراز وحشی ندارم.
✋🏻🇮🇷من یک ایرانی ام . من از تماشای جان کندن حیوانات وحشی لذت نمی برم.
✋🏻🇮🇷من یک ایرانی ام . ردپای زباله را تا بلندترین قله ها و پست ترین دره ها و دورترین کویرها و انبوه ترین جنگل ها دیده ام و از خود پرسیده ام: جز انسان چه کسی به اینجا دسترسی دارد؟
من نمی توانم همه را اصلاح کنم. نمی توانم به همه تذکر بدهم.
اما از خودم شروع خواهم کرد.
از اصلاح خود.
🌺 پاسدار طبیعت آسیب دیده ایران باشیم.
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
#برشی_از_یک_کتاب 🔻
💢 طبیعت! طبیعت همهٔ ما را در احاطه و چنبرهٔ خود دارد! و ما ناتوانتر از آنیم که از حیطهٔ آن به درآییم، یا که ژرفتر در این حیطه فرورَویم. ما را ناخواسته و نامنتظر در چرخهٔ رقص خود در میآورَد و با خود میبَرد و میبَرد، تا به آن روز که سرانجام خسته شویم و از آغوشش فروغلتیم.
او تا به جاویدان موجوداتی نو میآفریند. آن چه اینک هست، هیچ گاه نبوده است، و آن چه بوده است، دیگر هرگز باز نمیگردد. همه چیز نو است و با این حال پیوسته همان است که بود.
ما در دامان او زندگی میکنیم و با این همه با او بیگانهایم، و او بیوقفه با ما در گفتوشنود است بیآنکه هرگز رازش را بر ما فاش کند. ما پیوسته در راه تٲثیر بر آن میکوشیم، و با این حال از چیرهشدن بر کارکردش ناتوانیم.
بنیانِ هر چیزی را آشکارا بر فردیت گذاشته است، و با این همه هیچ بهایی به فرد نمیدهد. کارش همه ساختن است و ویران کردنِ دوباره، و کسی را به کارگاه او راهی نیست. 💢
📕 یوهان ولفگانگ فون #گوته | رنجهای ورتر جوان | ترجمهٔ محمود حدّادی | نشر ماهی
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
#برشی_از_یک_کتاب 🔻
💢 طبیعت! طبیعت همهٔ ما را در احاطه و چنبرهٔ خود دارد! و ما ناتوانتر از آنیم که از حیطهٔ آن به درآییم، یا که ژرفتر در این حیطه فرورَویم. ما را ناخواسته و نامنتظر در چرخهٔ رقص خود در میآورَد و با خود میبَرد و میبَرد، تا به آن روز که سرانجام خسته شویم و از آغوشش فروغلتیم.
او تا به جاویدان موجوداتی نو میآفریند. آن چه اینک هست، هیچ گاه نبوده است، و آن چه بوده است، دیگر هرگز باز نمیگردد. همه چیز نو است و با این حال پیوسته همان است که بود.
ما در دامان او زندگی میکنیم و با این همه با او بیگانهایم، و او بیوقفه با ما در گفتوشنود است بیآنکه هرگز رازش را بر ما فاش کند. ما پیوسته در راه تٲثیر بر آن میکوشیم، و با این حال از چیرهشدن بر کارکردش ناتوانیم.
بنیانِ هر چیزی را آشکارا بر فردیت گذاشته است، و با این همه هیچ بهایی به فرد نمیدهد. کارش همه ساختن است و ویران کردنِ دوباره، و کسی را به کارگاه او راهی نیست. 💢
📕 یوهان ولفگانگ فون #گوته | رنجهای ورتر جوان | ترجمهٔ محمود حدّادی | نشر ماهی
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کسانی که نانشان آماده است نمیخواهند بدانند که نان چگونه پخت میشود.
آنها ترجیح میدهند شکر گزار خداوند باشند تا نانوا...
اما کسانی که نان میپزند میدانند ٬تا چیزی را حرکت ندهی تکان نمیخورد.
#برتولت_برشت
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
کسانی که نانشان آماده است نمیخواهند بدانند که نان چگونه پخت میشود.
آنها ترجیح میدهند شکر گزار خداوند باشند تا نانوا...
اما کسانی که نان میپزند میدانند ٬تا چیزی را حرکت ندهی تکان نمیخورد.
#برتولت_برشت
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
تمامِ ایرانیانی که اندکی آگاهی دارند، از عقب ماندگی کشور - به ویژه افول ایران از یک امپراتوری بزرگ و قدرتمند به دولتی ضعیف و کوچک - نگران شدهاند. ریشهٔ انحطاط در کجاست؟ در اوایل قرن، روشنفکران میتوانستند ادعا کنند که مقصّرِ اصلی، مستبدینی بودند که نفعی پنهانی در بی سوادی و جهلِ مردمِ کشور داشتند. امّا در حقیقت بیست سال پس از حکومت مشروطه ما نمیتوانیم همان پاسخ را بدهیم. اکنون میدانیم که تقصیر اصلی نه بر گردنِ فرمانروایان بلکه فرمانبرداران است. آری، علّتِ اصلی توسعه نیافتگی در ایران و شاید در بیشتر کشورهای شرقی، تفرقه و اختلاف میانِ توده هاست.
#علل_اصلی_عقب_ماندگی
#احمد_کسروی
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
تمامِ ایرانیانی که اندکی آگاهی دارند، از عقب ماندگی کشور - به ویژه افول ایران از یک امپراتوری بزرگ و قدرتمند به دولتی ضعیف و کوچک - نگران شدهاند. ریشهٔ انحطاط در کجاست؟ در اوایل قرن، روشنفکران میتوانستند ادعا کنند که مقصّرِ اصلی، مستبدینی بودند که نفعی پنهانی در بی سوادی و جهلِ مردمِ کشور داشتند. امّا در حقیقت بیست سال پس از حکومت مشروطه ما نمیتوانیم همان پاسخ را بدهیم. اکنون میدانیم که تقصیر اصلی نه بر گردنِ فرمانروایان بلکه فرمانبرداران است. آری، علّتِ اصلی توسعه نیافتگی در ایران و شاید در بیشتر کشورهای شرقی، تفرقه و اختلاف میانِ توده هاست.
#علل_اصلی_عقب_ماندگی
#احمد_کسروی
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
همچنین ب شما گفته اند که زندگی تاریکی ست،
وشما از فرط خستگی آنچه را خستگان می گویند تکرار می کنید.
و من به شما می گویم
که زندگی براستی تاریکی ست،مگر آن که شوقی باشد،
وشوق همیشه کور ست، مگر آنکه دانشی باشد،
ودانش همیشه بیهوده ست،مگر آن که کاری باشد،
و کار همیشه تهی ست، مگر آنکه مهری باشد،
و هرگاه که با مهر کار کنید خود را ب خویشتن خویش می بندید، و به یکدیگر، و به خداوند خود.
و اما کار کردن با مهر یعنی چه؟
یعنی بافتن پارچه ای که تار و پودش را از دل خود بیرون کشیده باشی، چنان که گویی دلدارت آن پارچه را خواهد پوشید.
یعنی ساختن خانه از روی محبت، چنانکه گویی دلدارت در آن خانه خواهد زیست.
یعنی کشتن دانه از روی لطف و برداشتن حاصل از روی شادی، چنان که گویی دلدارت میوه اش را خواهد خورد.
یعنی دمیدن دمی از روح خویش در هر آنچه می سازی،
و دانستن این که همه ی مردگان آمرزیده گرداگردت ایستاده اند و تورا می نگرند.
#پیامبر_ و _دیوانه
#جبران_ خلیل _جبران
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
همچنین ب شما گفته اند که زندگی تاریکی ست،
وشما از فرط خستگی آنچه را خستگان می گویند تکرار می کنید.
و من به شما می گویم
که زندگی براستی تاریکی ست،مگر آن که شوقی باشد،
وشوق همیشه کور ست، مگر آنکه دانشی باشد،
ودانش همیشه بیهوده ست،مگر آن که کاری باشد،
و کار همیشه تهی ست، مگر آنکه مهری باشد،
و هرگاه که با مهر کار کنید خود را ب خویشتن خویش می بندید، و به یکدیگر، و به خداوند خود.
و اما کار کردن با مهر یعنی چه؟
یعنی بافتن پارچه ای که تار و پودش را از دل خود بیرون کشیده باشی، چنان که گویی دلدارت آن پارچه را خواهد پوشید.
یعنی ساختن خانه از روی محبت، چنانکه گویی دلدارت در آن خانه خواهد زیست.
یعنی کشتن دانه از روی لطف و برداشتن حاصل از روی شادی، چنان که گویی دلدارت میوه اش را خواهد خورد.
یعنی دمیدن دمی از روح خویش در هر آنچه می سازی،
و دانستن این که همه ی مردگان آمرزیده گرداگردت ایستاده اند و تورا می نگرند.
#پیامبر_ و _دیوانه
#جبران_ خلیل _جبران
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تو را می خواهم؛
برای پرسه زدن های شب عید
نشان کردن یک جفت ماهی قرمز
تو را می خواهم
برای صبح
برای ظهر
برای شب
برای همه ی عمر ..
#نادر_ابراهیمی
۱۴ فروردین
زادروزِ نادر ابراهیمی🌷
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تو را می خواهم؛
برای پرسه زدن های شب عید
نشان کردن یک جفت ماهی قرمز
تو را می خواهم
برای صبح
برای ظهر
برای شب
برای همه ی عمر ..
#نادر_ابراهیمی
۱۴ فروردین
زادروزِ نادر ابراهیمی🌷
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بذر تمام بدبختی های ما در سال هایی کاشته می شود که با آدم هایی سر و کار داریم که معتقدند ، نه تنها دریافته اند چه چیزهایی برای خودشان درست است ، بلکه صلاح دیگران را نیز می دانند .
آنها با توسل به این اکتشاف خود و سنت مخربی که هزاران سال است بر فکر آنها سایه افکنده ، احساس می کنند وظیفه دارند ما را مجبور کنند کاری را که از نظر آنها درست است ، انجام دهیم .
بزرگترین بدبختی انسان نحوه مقاومتش در برابر این اجبار است ؛ نظریه انتخاب مخالف سنت باستانی ، من صلاح تو را می دانم ، است ...
#نظریه_انتخاب
#ویلیام_گلاسر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بذر تمام بدبختی های ما در سال هایی کاشته می شود که با آدم هایی سر و کار داریم که معتقدند ، نه تنها دریافته اند چه چیزهایی برای خودشان درست است ، بلکه صلاح دیگران را نیز می دانند .
آنها با توسل به این اکتشاف خود و سنت مخربی که هزاران سال است بر فکر آنها سایه افکنده ، احساس می کنند وظیفه دارند ما را مجبور کنند کاری را که از نظر آنها درست است ، انجام دهیم .
بزرگترین بدبختی انسان نحوه مقاومتش در برابر این اجبار است ؛ نظریه انتخاب مخالف سنت باستانی ، من صلاح تو را می دانم ، است ...
#نظریه_انتخاب
#ویلیام_گلاسر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ما از وحشت فراموش کردن دیگران است که عکس آنها را به دیوار می کوبیم یا روی تاقچه می گذاریم ؛ یک وفاداری کاذب...خود ما به عکس هایی که به دیوارهای اتاقمان می کوبیم نگاه نمی کنیم ، یا خیلی به ندرت و تصادفا" نگاه میکنیم . ما به حضور دائم و به چشم نیامدنی آن ها عادت می کنیم. عکس ، فقط برای مهمان است...
"این را یادتان باشد که ذره یی در قلب ، بهتر از کوهی بر دیوار است" .
#رونوشت_بدون_اصل
#نادر_ابراهیمی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ما از وحشت فراموش کردن دیگران است که عکس آنها را به دیوار می کوبیم یا روی تاقچه می گذاریم ؛ یک وفاداری کاذب...خود ما به عکس هایی که به دیوارهای اتاقمان می کوبیم نگاه نمی کنیم ، یا خیلی به ندرت و تصادفا" نگاه میکنیم . ما به حضور دائم و به چشم نیامدنی آن ها عادت می کنیم. عکس ، فقط برای مهمان است...
"این را یادتان باشد که ذره یی در قلب ، بهتر از کوهی بر دیوار است" .
#رونوشت_بدون_اصل
#نادر_ابراهیمی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خدایان سیزیف را محکوم کرده بودندکه مدام
صخره ای را تا قلهٔ کوهی بغلتاند
آنها بدلایلی پی برده بودندکه هیچ تنبیهی
وحشتناکتر ازکار بیهوده و بی امید نیست
🖋 #آلبر_کامو
📚 افسانه سیزیف
⚜ @flith
صخره ای را تا قلهٔ کوهی بغلتاند
آنها بدلایلی پی برده بودندکه هیچ تنبیهی
وحشتناکتر ازکار بیهوده و بی امید نیست
🖋 #آلبر_کامو
📚 افسانه سیزیف
⚜ @flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
#جامعه_شناسی
در سراسر تاریخ مکتوب، و شاید از پایان عصر نوسنگی، سه گونه آدم در دنیا بوده اند:
بالا، متوسط، پایین... که هدف های این سه گروه کاملا سازش ناپذیر است.
هدف #طبقه_بالا، اینست که سر جای خود بماند،
هدف #طبقه_متوسط ، این است که جای خود را با طبقه بالا عوض کند،
هدف #طبقه_پایین، زمانی که هدفی داشته باشد، اینست که تمایزات را در هم شکسته و جامعه ای بیافریند که در آن همه انسان ها برابر باشند.
خصلت پایدار طبقه پایین اینست که خرکاری چنان از پا درش می آورد که جز به تناوب، از آنچه بیرون از زندگی روزمره است آگاهی ندارد.
🖊 #جورج_اورول
📚 #کتاب_1984
📝 #ترجمه_صالح_حسینی
@flith
#جامعه_شناسی
در سراسر تاریخ مکتوب، و شاید از پایان عصر نوسنگی، سه گونه آدم در دنیا بوده اند:
بالا، متوسط، پایین... که هدف های این سه گروه کاملا سازش ناپذیر است.
هدف #طبقه_بالا، اینست که سر جای خود بماند،
هدف #طبقه_متوسط ، این است که جای خود را با طبقه بالا عوض کند،
هدف #طبقه_پایین، زمانی که هدفی داشته باشد، اینست که تمایزات را در هم شکسته و جامعه ای بیافریند که در آن همه انسان ها برابر باشند.
خصلت پایدار طبقه پایین اینست که خرکاری چنان از پا درش می آورد که جز به تناوب، از آنچه بیرون از زندگی روزمره است آگاهی ندارد.
🖊 #جورج_اورول
📚 #کتاب_1984
📝 #ترجمه_صالح_حسینی
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🔰 #تحلیل_و_منشأ_عقاید_مذهبی
بر اثر عجز و درماندگی بشر در مواجه با نیروهای کور طبیعت ، و لاینحل ماندن راز آفرینش در طول زمان ، مجموعه ای از توهمات و عقاید و اندیشه ها به وجود می آید که دارای خاصیتی تخدیرآمیز و تسکین انگیز می باشد ، این عقاید و مجموعه ی اندیشه ها همچون خدایان وظیفه دارند که عجز و ناتوانی بشر را در برابر قوای طبیعت قابل تحمل سازند ، و اصولا اینها دستورها و قوانینی آسمانی تلقی گشته و منتسب به خدایان می باشد اما از لحاظ پی شناسی و پژوهش گری در بنیاد آنها لازم است گفته شود که هسته ی اصلی و منشا اساسی این معتقدات همان دورنماهای هراسناک و خاطرات بشرهای نخستین می باشد که مرحله و دوران کودکی آنها را همچنان زنده و تازه نگاه می دارد.
🖊 #زیگموند_فروید
📚 #آینده_یک_پندار
📝 #بخش_سوم_هاشم_رضی
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
🔰 #تحلیل_و_منشأ_عقاید_مذهبی
بر اثر عجز و درماندگی بشر در مواجه با نیروهای کور طبیعت ، و لاینحل ماندن راز آفرینش در طول زمان ، مجموعه ای از توهمات و عقاید و اندیشه ها به وجود می آید که دارای خاصیتی تخدیرآمیز و تسکین انگیز می باشد ، این عقاید و مجموعه ی اندیشه ها همچون خدایان وظیفه دارند که عجز و ناتوانی بشر را در برابر قوای طبیعت قابل تحمل سازند ، و اصولا اینها دستورها و قوانینی آسمانی تلقی گشته و منتسب به خدایان می باشد اما از لحاظ پی شناسی و پژوهش گری در بنیاد آنها لازم است گفته شود که هسته ی اصلی و منشا اساسی این معتقدات همان دورنماهای هراسناک و خاطرات بشرهای نخستین می باشد که مرحله و دوران کودکی آنها را همچنان زنده و تازه نگاه می دارد.
🖊 #زیگموند_فروید
📚 #آینده_یک_پندار
📝 #بخش_سوم_هاشم_رضی
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith