کانال پروازفکرواندیشه
@flith
عجیب نیست که ؛
یک کتاب بعد از چندین بار خواندن
چاق تر میشود؟
انگار که چیزی هایی لابلای صفحه ها
بعد از خواندنشان جا می ماند.
چیزهایی مثلِ
احساسات
افکار
صداها
بوها
#کرنلیا_فانکه
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
عجیب نیست که ؛
یک کتاب بعد از چندین بار خواندن
چاق تر میشود؟
انگار که چیزی هایی لابلای صفحه ها
بعد از خواندنشان جا می ماند.
چیزهایی مثلِ
احساسات
افکار
صداها
بوها
#کرنلیا_فانکه
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
آزادی از درون مغز
تو آغاز می شود
چه بسیار انسانها
که دست و پایشان بسته
نیست اما زندانی اند
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
تو آغاز می شود
چه بسیار انسانها
که دست و پایشان بسته
نیست اما زندانی اند
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
مانيفست مرغى!
ترانه " مرغ سحر" ترانه دلِ هر ايرانى است . تقريباً همه خواننده هاى مشهور از سنتى و پاپ و راك و رپ از قمر الملوك وزيرى گرفته تا فرهاد مهراد آنرا خوانده اند. حتى گوگوش هم اين اواخردر قصر زيبايى چمباتمه زده و مرغ دلش ناله سر داده است! در همه ى كنسرت هاى داخل و خارج، شجريان هم آخرش اين تصنيف را به خواهش مردم مى خواند و مردم هم اشكريزان همراهيش مى كنند!
تا حالا از خودتان پرسيده ايد كه چرا اينقدر اين تصنيف و خصوصاً متن ترانه به دل مى نشيند؟
چون كه اين ترانه ، "خودِ خودمان" را فرياد مى زند! ما هم انگار كودك گمشده يا خودِ وجودمان را ديده ايم دلمان به طپش مى آيد و اشك مى ريزيم و اين " خود" را بغل مى گيريم!
بيشتر عناصرِ تفكر ايرانى در كلماتِ متن ترانه آمده است. " ناله" ، " داغ" ، " آه" ، " قفس" ، " آزادى" ، " ظالم و ظلم و جور" ، " خدا" ، " فلك" ، " دلِ تنگ" ، " عاشق" ، " عمر" ، و " هجران" تعدادى از اين كلمات كليدى هستند كه روزانه يا به كار مى بريم و يا به آن فكر مى كنيم.
جداى از كلمات، مهمترين عناصر فرهنگى ايرانى هم در گوشه گوشه ى اين ترانه جا گرفته است كه مى توان به چند تاى آنها مختصراً اشاره كرد.
غم زدگى ( ناله سر كن، داغ مرا تازه تر كن، ابر چشمم ژاله بار است، دلم تنگ وتار است و...)
هنوز به كلمه ى سوّم متن نرسيده ايم كه " ناله" آغاز مى شود ؛ بعبارتى اولين فعلِ متنِ ترانه " ناله سركن" است! حقيقتش اينست كه ما ملتِ " ناراحتى" هستيم! فقيرمان ناله مى كند، ثروتمندمان ناله مى كند، داخل نشين ها ناله مى كنند ، خارج نشين ها ناله مى كنند، حتى سگ و گربه هايمان بيشتر از سگ و گربه هاى ملت هاى ديگر زوزه مى كشند! اين همان فرهنگى است كه وقتى ناپرهيزى مى كنيم و زياد مى خنديم ، بخودمان مى گوييم كه حتماً غمى در راه است! فرهنگِ زهر كردنِ شادى به خود!
مهرطلبى و توقع محبت زياد از ديگران ( جانب عاشق نگه اى تازه گل از اين بيشتركن بيشتركن بيشتر كن!)
از صد نفرمان بپرسند ، نود ونه نفرمان معتقديم كه " دستمان نمك ندارد" و هر چه خوبى كرده ايم ، يك درصد هم جوابش را نگرفته ايم . عمراكثر ما در اين تفكر كه چه وقت بالاخره قدر مرا مى دانند تمام مى شود!
انتظار معجزه ( برشكن و زير و زبر كن! ، وز نفسى ... پرشرركن، شام تاريك ما را سحر كن)
ما به جاى اينكه خود آستينِ همت را بالا بزنيم و سرنوشتمان را به ميل خودمان تغيير دهيم به هر معجون و ورد و جادو و منجى و كس و ناكس از آجيل مشكل گشا گرفته تا امامزاده اى در سر كوه چنگ مى اندازيم كه بختمان باز شود! روشنفكرنماهايمان هم منتظر حمله هوايى مى مانند!
حزبِ باد! ( اى خدا ، اى فلك ، اى طبيعت!)
همين مصرع كافيست تا بدانيم كه خودمان هم نمى دانيم به چه اعتقاد داريم ! خدا؟ طبيعت؟ فلك؟ !
هم دكتر مى رويم ، هم دخيل مى بنديم ! گردنبند " فروهر" در گردن ، شوله ى امام حسين بهم مى زنيم!؛ يك سفر به مكه و سفر بعدى به پاتايا مى رويم ! ؛ دكتراى هوافضا داريم ، از جن مى ترسيم! ؛
نوروز و كريسمس و هالوين و والنتاين و نيمه ى شعبان را با دل و جان جشن مى گيريم ! بعد از زدن دو تا "شات " دهنمان را آب مى كشيم و مسواك مى زنيم و تا افطار هيچى نمى خوريم! شعرايمان هم مى سرايند: " مسجد و میکده و کعبه و بتخانه یکیست"!
بى حوصلگى( شرح هجران مختصر مختصر كن!)
حوصله هيچى را نداريم ! حوصله ى ناله را هم نداريم ، زود طاقتمان سر مى رود. بيشترمان كتاب نمى خوانيم چون طولانى است ؛ متن هاى كمى بلندتر را اصلاً نمى خوانيم . عشقمان كلمات قصار است كه آنهم اكثراً شعار است! توى مهمانى ها دو ساعت كه مى رقصيم حوصله مان سر مى رود باز رو مى كنيم به دوستِ خوش صدايمان كه برايمان همين " مرغ سحر" را بخواند !
اگر به يك روانشناسِ اجتماعى اين ترانه را بدهيد ته روده ى ما را هم از خلال كلماتش مى بيند!
اين ترانه مى تواند " مانيفست مرغى " ما ملت قلمداد شود!
تنها در يك جاى اين ترانه مرحوم " بهار" كلمه اى آورده كه به هيچ وجه در قاموس فرهنگ ما جا ندارد؛ آنجا كه مى گويد: " نغمه آزادى " نوعِ بشر" سرا" .
اين جهان نگرى و بشر دوستى در قالب فرامليتى اصلاً در حد و قواره ى ملت ما نيست ! حتماً مرحوم بهار ، آينده نگرى كرده است . روحش شاد!
رضا حسينى ، ٢٤ مارس ٢٠١٧
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
مانيفست مرغى!
ترانه " مرغ سحر" ترانه دلِ هر ايرانى است . تقريباً همه خواننده هاى مشهور از سنتى و پاپ و راك و رپ از قمر الملوك وزيرى گرفته تا فرهاد مهراد آنرا خوانده اند. حتى گوگوش هم اين اواخردر قصر زيبايى چمباتمه زده و مرغ دلش ناله سر داده است! در همه ى كنسرت هاى داخل و خارج، شجريان هم آخرش اين تصنيف را به خواهش مردم مى خواند و مردم هم اشكريزان همراهيش مى كنند!
تا حالا از خودتان پرسيده ايد كه چرا اينقدر اين تصنيف و خصوصاً متن ترانه به دل مى نشيند؟
چون كه اين ترانه ، "خودِ خودمان" را فرياد مى زند! ما هم انگار كودك گمشده يا خودِ وجودمان را ديده ايم دلمان به طپش مى آيد و اشك مى ريزيم و اين " خود" را بغل مى گيريم!
بيشتر عناصرِ تفكر ايرانى در كلماتِ متن ترانه آمده است. " ناله" ، " داغ" ، " آه" ، " قفس" ، " آزادى" ، " ظالم و ظلم و جور" ، " خدا" ، " فلك" ، " دلِ تنگ" ، " عاشق" ، " عمر" ، و " هجران" تعدادى از اين كلمات كليدى هستند كه روزانه يا به كار مى بريم و يا به آن فكر مى كنيم.
جداى از كلمات، مهمترين عناصر فرهنگى ايرانى هم در گوشه گوشه ى اين ترانه جا گرفته است كه مى توان به چند تاى آنها مختصراً اشاره كرد.
غم زدگى ( ناله سر كن، داغ مرا تازه تر كن، ابر چشمم ژاله بار است، دلم تنگ وتار است و...)
هنوز به كلمه ى سوّم متن نرسيده ايم كه " ناله" آغاز مى شود ؛ بعبارتى اولين فعلِ متنِ ترانه " ناله سركن" است! حقيقتش اينست كه ما ملتِ " ناراحتى" هستيم! فقيرمان ناله مى كند، ثروتمندمان ناله مى كند، داخل نشين ها ناله مى كنند ، خارج نشين ها ناله مى كنند، حتى سگ و گربه هايمان بيشتر از سگ و گربه هاى ملت هاى ديگر زوزه مى كشند! اين همان فرهنگى است كه وقتى ناپرهيزى مى كنيم و زياد مى خنديم ، بخودمان مى گوييم كه حتماً غمى در راه است! فرهنگِ زهر كردنِ شادى به خود!
مهرطلبى و توقع محبت زياد از ديگران ( جانب عاشق نگه اى تازه گل از اين بيشتركن بيشتركن بيشتر كن!)
از صد نفرمان بپرسند ، نود ونه نفرمان معتقديم كه " دستمان نمك ندارد" و هر چه خوبى كرده ايم ، يك درصد هم جوابش را نگرفته ايم . عمراكثر ما در اين تفكر كه چه وقت بالاخره قدر مرا مى دانند تمام مى شود!
انتظار معجزه ( برشكن و زير و زبر كن! ، وز نفسى ... پرشرركن، شام تاريك ما را سحر كن)
ما به جاى اينكه خود آستينِ همت را بالا بزنيم و سرنوشتمان را به ميل خودمان تغيير دهيم به هر معجون و ورد و جادو و منجى و كس و ناكس از آجيل مشكل گشا گرفته تا امامزاده اى در سر كوه چنگ مى اندازيم كه بختمان باز شود! روشنفكرنماهايمان هم منتظر حمله هوايى مى مانند!
حزبِ باد! ( اى خدا ، اى فلك ، اى طبيعت!)
همين مصرع كافيست تا بدانيم كه خودمان هم نمى دانيم به چه اعتقاد داريم ! خدا؟ طبيعت؟ فلك؟ !
هم دكتر مى رويم ، هم دخيل مى بنديم ! گردنبند " فروهر" در گردن ، شوله ى امام حسين بهم مى زنيم!؛ يك سفر به مكه و سفر بعدى به پاتايا مى رويم ! ؛ دكتراى هوافضا داريم ، از جن مى ترسيم! ؛
نوروز و كريسمس و هالوين و والنتاين و نيمه ى شعبان را با دل و جان جشن مى گيريم ! بعد از زدن دو تا "شات " دهنمان را آب مى كشيم و مسواك مى زنيم و تا افطار هيچى نمى خوريم! شعرايمان هم مى سرايند: " مسجد و میکده و کعبه و بتخانه یکیست"!
بى حوصلگى( شرح هجران مختصر مختصر كن!)
حوصله هيچى را نداريم ! حوصله ى ناله را هم نداريم ، زود طاقتمان سر مى رود. بيشترمان كتاب نمى خوانيم چون طولانى است ؛ متن هاى كمى بلندتر را اصلاً نمى خوانيم . عشقمان كلمات قصار است كه آنهم اكثراً شعار است! توى مهمانى ها دو ساعت كه مى رقصيم حوصله مان سر مى رود باز رو مى كنيم به دوستِ خوش صدايمان كه برايمان همين " مرغ سحر" را بخواند !
اگر به يك روانشناسِ اجتماعى اين ترانه را بدهيد ته روده ى ما را هم از خلال كلماتش مى بيند!
اين ترانه مى تواند " مانيفست مرغى " ما ملت قلمداد شود!
تنها در يك جاى اين ترانه مرحوم " بهار" كلمه اى آورده كه به هيچ وجه در قاموس فرهنگ ما جا ندارد؛ آنجا كه مى گويد: " نغمه آزادى " نوعِ بشر" سرا" .
اين جهان نگرى و بشر دوستى در قالب فرامليتى اصلاً در حد و قواره ى ملت ما نيست ! حتماً مرحوم بهار ، آينده نگرى كرده است . روحش شاد!
رضا حسينى ، ٢٤ مارس ٢٠١٧
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اگر می خواهید در طول زندگی، آرامش و آسایش داشته باشید، باید اشتیاق تان زیاد، ولی وابستگی تان کم باشد.
برای به دست آوردن نتیجه های دلخواه، همه ی تلاش خود را بکنید و سپس آن را به حال خود بگذارید...
#درود_بر_خودم
#جک_کانفیلد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اگر می خواهید در طول زندگی، آرامش و آسایش داشته باشید، باید اشتیاق تان زیاد، ولی وابستگی تان کم باشد.
برای به دست آوردن نتیجه های دلخواه، همه ی تلاش خود را بکنید و سپس آن را به حال خود بگذارید...
#درود_بر_خودم
#جک_کانفیلد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مذهب در ایالات متحده آمریکا :
آمریکا به طور رسمی یک کشور سکولار میباشد.
در ایالات متحده آمریکا بر اساس متمم اول قانون اساسی ایالات متحده آمریکا، هیچ دینی بطور رسمی وجود ندارد، اما همین متمم نیز آزادی تمام ادیان را تضمین کردهاست. به همین دلیل است که مثلاً زنان محجبهٔ مسلمان آمریکایی اجازه حضور در مراکز دولتی و دانشگاهی کشور را از نظر قانونی دارند در سال ۱۷۷۶ با اعلامیهٔ استقلال، رسماً ایالات متحده آمریکا بنیانگذاری شد و چند سال بعد، در ۱۷۹۱، قانون اساسی فعلی آمریکا که شامل اصلاحیهٔ نخست متضمن آزادیها و حقوق مدنی (منجمله جدایی نهاد دین از نهاد حکومت، آزادی در انتخاب دین و آزادی در اجرای مناسک دینی) به تصویب رسید. به یمن کثرت و تنوع ادیان ساکنان و نیز اصلاحیهٔ نخست قانون اساسی، آمریکا هیچگاه صاحب دین رسمی و حکومتی نبود با وجود جدایی دین از سیاست در آمریکا، دین اهمیت ونقش مهمی در این کشور دارد که نماد آن جمله توکل ما به خداست شعار کشور آمریکا است که بر روی اسکناس دلار آمریکا نیز نقش بسته است گروههای مذهبی قدرت اثر گذاری قابل توجهی در آمریکا دارند در دهه ۱۹۲۰ این گروهها توانستند دولت را ترغیب به ممنوعیت تولید و مصرف مشروبات الکلی کنند(اصلاحیه هجدهم قانون اساسی ایالات متحده آمریکا ولی با افزایش خشونتها در پی گسترش قاچاق در اصلاحیه بیست و یکم برداشته شد)و بر تدریس نظریه تکامل در مدارس آمریکا بصورت محدود و در برخی ایالات محدودیت ایجاد کنند گروههای مذهبی به خصوص پروتستانهای اونجلیکال و کاتولیکها، مواضع سرسختانهای را دربرابر موضوعات چون همجنسگرایی، سقط جنین و آموزش مختلط در مدارس آمریکا، اتخاذ کردهاند بر اساس آمار سال ۲۰۰۲، ترکیب مذهبی مردم آمریکا به شرح زیر بودهاست: پروتستان ۵۲٪، کاتولیک ۲۴٪، مورمون ۲٪، یهودی۲٪، مسلمان ۱٪، دیگران حدود ۱۰٪، بدون دین ۱۰٪ پروتستانهای آمریکا نیز به فرقههای متعددی تقسیم میشوند. برخی از آنان میلیونها نفر را دربر میگیرند، در حالی که کلیساهای کوچک، تنها هزاران عضو دارند برخی از فرقههای مذهبی معروف آمریکا عبارتاند از:اپیسکوپلینها، پرسبیترینها، متدیستها، باپتیستها، یونیتارینها،مریدان مسیح، کلیسای اصلاحی هلندی، کویکرها وکانگروگیشنالیستها.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مذهب در ایالات متحده آمریکا :
آمریکا به طور رسمی یک کشور سکولار میباشد.
در ایالات متحده آمریکا بر اساس متمم اول قانون اساسی ایالات متحده آمریکا، هیچ دینی بطور رسمی وجود ندارد، اما همین متمم نیز آزادی تمام ادیان را تضمین کردهاست. به همین دلیل است که مثلاً زنان محجبهٔ مسلمان آمریکایی اجازه حضور در مراکز دولتی و دانشگاهی کشور را از نظر قانونی دارند در سال ۱۷۷۶ با اعلامیهٔ استقلال، رسماً ایالات متحده آمریکا بنیانگذاری شد و چند سال بعد، در ۱۷۹۱، قانون اساسی فعلی آمریکا که شامل اصلاحیهٔ نخست متضمن آزادیها و حقوق مدنی (منجمله جدایی نهاد دین از نهاد حکومت، آزادی در انتخاب دین و آزادی در اجرای مناسک دینی) به تصویب رسید. به یمن کثرت و تنوع ادیان ساکنان و نیز اصلاحیهٔ نخست قانون اساسی، آمریکا هیچگاه صاحب دین رسمی و حکومتی نبود با وجود جدایی دین از سیاست در آمریکا، دین اهمیت ونقش مهمی در این کشور دارد که نماد آن جمله توکل ما به خداست شعار کشور آمریکا است که بر روی اسکناس دلار آمریکا نیز نقش بسته است گروههای مذهبی قدرت اثر گذاری قابل توجهی در آمریکا دارند در دهه ۱۹۲۰ این گروهها توانستند دولت را ترغیب به ممنوعیت تولید و مصرف مشروبات الکلی کنند(اصلاحیه هجدهم قانون اساسی ایالات متحده آمریکا ولی با افزایش خشونتها در پی گسترش قاچاق در اصلاحیه بیست و یکم برداشته شد)و بر تدریس نظریه تکامل در مدارس آمریکا بصورت محدود و در برخی ایالات محدودیت ایجاد کنند گروههای مذهبی به خصوص پروتستانهای اونجلیکال و کاتولیکها، مواضع سرسختانهای را دربرابر موضوعات چون همجنسگرایی، سقط جنین و آموزش مختلط در مدارس آمریکا، اتخاذ کردهاند بر اساس آمار سال ۲۰۰۲، ترکیب مذهبی مردم آمریکا به شرح زیر بودهاست: پروتستان ۵۲٪، کاتولیک ۲۴٪، مورمون ۲٪، یهودی۲٪، مسلمان ۱٪، دیگران حدود ۱۰٪، بدون دین ۱۰٪ پروتستانهای آمریکا نیز به فرقههای متعددی تقسیم میشوند. برخی از آنان میلیونها نفر را دربر میگیرند، در حالی که کلیساهای کوچک، تنها هزاران عضو دارند برخی از فرقههای مذهبی معروف آمریکا عبارتاند از:اپیسکوپلینها، پرسبیترینها، متدیستها، باپتیستها، یونیتارینها،مریدان مسیح، کلیسای اصلاحی هلندی، کویکرها وکانگروگیشنالیستها.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
نادروشان سپند مینو:
ﺟﺸﻦ سیزدهم فروردین ماه!
در نزد نیاکان خردمندمان، نه عدد 13 و نه هیچ عدد دیگری نحس و بد شگون نبوده و همه اعداد نیک هستند و نامهای اهورایی دارند. نام سیزدهمین روز هر ماه نیز "تیر" یا "تیشتر" میباشد.
تیشتر ایزد باران است و ستاره ایست که موجب ایجاد آذرخش و بارش باران میشود.
در تیریشت اوستا آمده که تیشتر سه بار با اپوش، دیو خشکسالی، میجنگد، دوبار نخست شکست میخورد و زمین را خشکسالی فرامیگیرد و پیش اهورا مزدا شکوه میکند که چرا مردم مرا یاری نمیکنند. زمانیکه مردم برای پیروزی او نیایش میکنند، در نبرد سوم او پیروز میشود و رودها دوباره جاری میشوند و زمین دوباره زنده میشود.
" پس آنگاه تِشْتَر درخشان و شكوهمند خروش شادكامی سر داد: خوشا به من ای اهورامزدا! خوشا به شما ای آبها، ای گیاهان! خوشا به شما ای سرزمینها! اینك بی هیچ بازدارندهای آبها روانند درجویباران شما، روانند به سوی كشتزاران شما..." تیر یشت
بنابراین، روز سیزدهم فروردین به دل طبیعت میرویم تا برای پیروزی او نیایش کنیم و او را یاری رسانیم تا سالی پر باران، پر از داده های اهورایی و طبیعتی سبز و زمینی آباد داشته باشیم. یاری ما به او همان ارج گذاشتن به طبیعت و پاک نگه داشتن هوا، زمین، طبیعت و آبهای پاک مزدا داده میباشد.
سیزدهم فروردین پیشاپیش خجسته باد! در این روز طبیعت را پاک نگه داریم!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
نادروشان سپند مینو:
ﺟﺸﻦ سیزدهم فروردین ماه!
در نزد نیاکان خردمندمان، نه عدد 13 و نه هیچ عدد دیگری نحس و بد شگون نبوده و همه اعداد نیک هستند و نامهای اهورایی دارند. نام سیزدهمین روز هر ماه نیز "تیر" یا "تیشتر" میباشد.
تیشتر ایزد باران است و ستاره ایست که موجب ایجاد آذرخش و بارش باران میشود.
در تیریشت اوستا آمده که تیشتر سه بار با اپوش، دیو خشکسالی، میجنگد، دوبار نخست شکست میخورد و زمین را خشکسالی فرامیگیرد و پیش اهورا مزدا شکوه میکند که چرا مردم مرا یاری نمیکنند. زمانیکه مردم برای پیروزی او نیایش میکنند، در نبرد سوم او پیروز میشود و رودها دوباره جاری میشوند و زمین دوباره زنده میشود.
" پس آنگاه تِشْتَر درخشان و شكوهمند خروش شادكامی سر داد: خوشا به من ای اهورامزدا! خوشا به شما ای آبها، ای گیاهان! خوشا به شما ای سرزمینها! اینك بی هیچ بازدارندهای آبها روانند درجویباران شما، روانند به سوی كشتزاران شما..." تیر یشت
بنابراین، روز سیزدهم فروردین به دل طبیعت میرویم تا برای پیروزی او نیایش کنیم و او را یاری رسانیم تا سالی پر باران، پر از داده های اهورایی و طبیعتی سبز و زمینی آباد داشته باشیم. یاری ما به او همان ارج گذاشتن به طبیعت و پاک نگه داشتن هوا، زمین، طبیعت و آبهای پاک مزدا داده میباشد.
سیزدهم فروردین پیشاپیش خجسته باد! در این روز طبیعت را پاک نگه داریم!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
يک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که "فقر بهتر است یا عطر؟"
قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود. چند نفری از بچه ها نوشتند "فقر"...
از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می کردند. نوشته بودند که فقر خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می کند و او را بیدار نگه می دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می کند.
عادت کرده بودند مجیز فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود...
فقط یکی از بچه ها نوشته بود "عطر"...
انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود. نوشته بود "عطر حس های آدم را بیدار می کند که فقر آنها را خاموش کرده است..."
#فریبا_وفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
يک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که "فقر بهتر است یا عطر؟"
قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود. چند نفری از بچه ها نوشتند "فقر"...
از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می کردند. نوشته بودند که فقر خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می کند و او را بیدار نگه می دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می کند.
عادت کرده بودند مجیز فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود...
فقط یکی از بچه ها نوشته بود "عطر"...
انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود. نوشته بود "عطر حس های آدم را بیدار می کند که فقر آنها را خاموش کرده است..."
#فریبا_وفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
◾️ #مونتنی در مورد دو نوع جهل صحبت میکند :
#جهل_عامیانه که پیش از تحصیل دانش وجود دارد و
#جهل_عالمانه که بعد از کسب دانش گریبانگیر انسان میشود.
اولی مربوط به کسانی است که اصلا بیسوادند و کتاب نمیخوانند.
دومی، جهل کسانی است که کتابهای فراوانی را بد خواندهاند.
اینها به قول الکساندر پوپ "آدمهای بیهوش و فاقد بینشی هستند که مغزهای آنها از کتابهایی که بد خواندهاند انباشته شده است".
.
در دنیا همیشه از این نوع جاهلان باسواد که کتابهای
فراوانی را بد خواندهاند وجود داشته است.
یونانیها برای این آمیزهی علم و ابلهی، اصطلاحی داشتند
که بتواند به تمام علمایی که کتاب زیاد میخوانند
ولی بد میخوانند، در تمام دورهها اطلاق شود و آنها به
اینگونه افراد "عالمان جاهل" نام داده بودند.
#چگونه_کتاب_بخوانیم
مارتیمر .جی.آدلر /چارلز ون دورن.
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
◾️ #مونتنی در مورد دو نوع جهل صحبت میکند :
#جهل_عامیانه که پیش از تحصیل دانش وجود دارد و
#جهل_عالمانه که بعد از کسب دانش گریبانگیر انسان میشود.
اولی مربوط به کسانی است که اصلا بیسوادند و کتاب نمیخوانند.
دومی، جهل کسانی است که کتابهای فراوانی را بد خواندهاند.
اینها به قول الکساندر پوپ "آدمهای بیهوش و فاقد بینشی هستند که مغزهای آنها از کتابهایی که بد خواندهاند انباشته شده است".
.
در دنیا همیشه از این نوع جاهلان باسواد که کتابهای
فراوانی را بد خواندهاند وجود داشته است.
یونانیها برای این آمیزهی علم و ابلهی، اصطلاحی داشتند
که بتواند به تمام علمایی که کتاب زیاد میخوانند
ولی بد میخوانند، در تمام دورهها اطلاق شود و آنها به
اینگونه افراد "عالمان جاهل" نام داده بودند.
#چگونه_کتاب_بخوانیم
مارتیمر .جی.آدلر /چارلز ون دورن.
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#حکایت_سیزده_بدر
خاتم ( انگشتر ) سلیمان کجاست؟؟
حکایت خاتم سلیمان (سیزده بدر) به روایت استاد دکتر الهی قمشه ای
دکتر الهی قمشه ای می گوید:
💎یکی از جذاب ترین تعبیرات " نفس و عشق " ، قصه دیو و سلیمان است که از دیرباز در ادب پارسی به اشاره و تلمیح از آن یاد شده است .
قصه چنین است که سلیمان فرزند داود ، انگشتری داشت که اسم اعظم الهی بر نگین آن نقش شده بود و سلیمان به دولت آن نام ، دیو و پری را تسخیر کرده و به خدمت خود در آورده بود ، چنانچه برای او قصر و ایوان و جام ها و پیکره ها می ساختند (قرآن / سبا / ١٣) . این دیوان ، همان لشکریان نفسند که اگر آزادباشند ، آدمی را به خدمت خود گیرند و هلاک کنند و اگر دربند و فرمان سلیمان روح آیند ، خادم دولتسرای عشق شوند.
روزی سلیمان انگشتری خود را به کنیزکی سپرد و به گرمابه رفت . دیوی از این واقعه باخبر شد . در حال خود را به صورت سلیمان در آورد و انگشتری را از کنیزک طلب کرد . کنیز انگشتری به وی داد و او خود را به تخت سلیمان رساند وبر جای او نشست و دعوی سلیمانی کرد و خلق از او پذیرفتند ( از آنکه از سلیمانی جز صورتی و خاتمی نمی دیدند . ) و چون سلیمان از گرمابه بیرون آمد واز ماجرا خبر یافت ، گفت سلیمان حقیقی منم و آنکه بر جای من نشسته ، دیوی بیش نیست. اما خلق او را انکار کردند . و سلیمان که به ملک اعتنایی نداشت و درعین سلطنت خود را " مسکین و فقیر " می دانست ، به صحرا و کنار دریا رفت و ماهیگیری پیشه کرد.
دلی که غیب نمایست و جام جم دارد
ز خاتمی که دمی گم شود ، چه غم دارد؟
حافظ
اما دیو چون به تلبیس و حیل بر تخت نشست و مردم انگشتری با وی دیدند و ملک بر او مقرر شد ، روزی از بیم آنکه مبادا انگشتری بار دیگر به دست سلیمان افتد ، آن را در دریا افکند تا به کلی از میان برود و خود به اعتبار پیشین بر مردم حکومت کند . چون مدتی بدینسان بگذشت ، مردم آن لطف و صفای سلیمانی را در رفتار دیو ندیدند و در دل گفتند :
که زنهار از این مکر و دستان و ریو
به جای سلیمان نشستن چو دیو
و بتدریج ماهیت ظلمانی دیو بر خلق آشکار شد و جمله دل از او بگردانیدند و در کمین فرصت بودند تا او را از تخت به زیر آورند و سلیمان حقیقی را به جای او نشانند که به گفته ی حافظ :
اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش
که به تلبیس و حیل ، دیو سلیمان نشود
و
بجز شکر دهنی ، مایه هاست خوبی را
به خاتمی نتوان زد دم از سلیمانی
و به زبان مولانا :
خلق گفتند این سلیمان بی صفاست
از سلیمان تا سلیمان فرق هاست
و در این احوال ، سلیمان همچنان بر لب بحر ماهی می گرفت . روزی ماهی ای را بشکافت و از قضا ، خاتم گمشده را در شکم ماهی یافت و بر دست کرد .
سلیمان به شهر نیامد ، اما مردم از این ماجرا با خبر شدند و دانستند که سلیمان حقیقی با خاتم سلیمانی ، بیرون شهر است . پس در سیزده نوروز بر دیو بشوریدند و همه از شهر بیرون آمدند تا سلیمان را به تخت باز گردانند . و این روز ، بر خلاف تصور عامه ، روزی فرخنده و مبارک است و به حقیقت روز سلیمان بهار است . و نحوست آن کسی راست که با دیو بسازد و در طلب سلیمان از شهر بیرون نیاید .
و شاید رسم ماهی خوردن در شب نوروز ، تجدید خاطره ای از یافتن نگین سلیمان ورمزی از تلاش انسان برای وصول به اسم اعظم عشق باشد که با نوروز و رستاخیز بهار همراه است و از همین روی ، نسیم نوروزی نزد عارفان همان نفس رحمانی عشق است که از کوی یار می آید و چراغ دل را می افروزد :
ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل بیفروزی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#حکایت_سیزده_بدر
خاتم ( انگشتر ) سلیمان کجاست؟؟
حکایت خاتم سلیمان (سیزده بدر) به روایت استاد دکتر الهی قمشه ای
دکتر الهی قمشه ای می گوید:
💎یکی از جذاب ترین تعبیرات " نفس و عشق " ، قصه دیو و سلیمان است که از دیرباز در ادب پارسی به اشاره و تلمیح از آن یاد شده است .
قصه چنین است که سلیمان فرزند داود ، انگشتری داشت که اسم اعظم الهی بر نگین آن نقش شده بود و سلیمان به دولت آن نام ، دیو و پری را تسخیر کرده و به خدمت خود در آورده بود ، چنانچه برای او قصر و ایوان و جام ها و پیکره ها می ساختند (قرآن / سبا / ١٣) . این دیوان ، همان لشکریان نفسند که اگر آزادباشند ، آدمی را به خدمت خود گیرند و هلاک کنند و اگر دربند و فرمان سلیمان روح آیند ، خادم دولتسرای عشق شوند.
روزی سلیمان انگشتری خود را به کنیزکی سپرد و به گرمابه رفت . دیوی از این واقعه باخبر شد . در حال خود را به صورت سلیمان در آورد و انگشتری را از کنیزک طلب کرد . کنیز انگشتری به وی داد و او خود را به تخت سلیمان رساند وبر جای او نشست و دعوی سلیمانی کرد و خلق از او پذیرفتند ( از آنکه از سلیمانی جز صورتی و خاتمی نمی دیدند . ) و چون سلیمان از گرمابه بیرون آمد واز ماجرا خبر یافت ، گفت سلیمان حقیقی منم و آنکه بر جای من نشسته ، دیوی بیش نیست. اما خلق او را انکار کردند . و سلیمان که به ملک اعتنایی نداشت و درعین سلطنت خود را " مسکین و فقیر " می دانست ، به صحرا و کنار دریا رفت و ماهیگیری پیشه کرد.
دلی که غیب نمایست و جام جم دارد
ز خاتمی که دمی گم شود ، چه غم دارد؟
حافظ
اما دیو چون به تلبیس و حیل بر تخت نشست و مردم انگشتری با وی دیدند و ملک بر او مقرر شد ، روزی از بیم آنکه مبادا انگشتری بار دیگر به دست سلیمان افتد ، آن را در دریا افکند تا به کلی از میان برود و خود به اعتبار پیشین بر مردم حکومت کند . چون مدتی بدینسان بگذشت ، مردم آن لطف و صفای سلیمانی را در رفتار دیو ندیدند و در دل گفتند :
که زنهار از این مکر و دستان و ریو
به جای سلیمان نشستن چو دیو
و بتدریج ماهیت ظلمانی دیو بر خلق آشکار شد و جمله دل از او بگردانیدند و در کمین فرصت بودند تا او را از تخت به زیر آورند و سلیمان حقیقی را به جای او نشانند که به گفته ی حافظ :
اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش
که به تلبیس و حیل ، دیو سلیمان نشود
و
بجز شکر دهنی ، مایه هاست خوبی را
به خاتمی نتوان زد دم از سلیمانی
و به زبان مولانا :
خلق گفتند این سلیمان بی صفاست
از سلیمان تا سلیمان فرق هاست
و در این احوال ، سلیمان همچنان بر لب بحر ماهی می گرفت . روزی ماهی ای را بشکافت و از قضا ، خاتم گمشده را در شکم ماهی یافت و بر دست کرد .
سلیمان به شهر نیامد ، اما مردم از این ماجرا با خبر شدند و دانستند که سلیمان حقیقی با خاتم سلیمانی ، بیرون شهر است . پس در سیزده نوروز بر دیو بشوریدند و همه از شهر بیرون آمدند تا سلیمان را به تخت باز گردانند . و این روز ، بر خلاف تصور عامه ، روزی فرخنده و مبارک است و به حقیقت روز سلیمان بهار است . و نحوست آن کسی راست که با دیو بسازد و در طلب سلیمان از شهر بیرون نیاید .
و شاید رسم ماهی خوردن در شب نوروز ، تجدید خاطره ای از یافتن نگین سلیمان ورمزی از تلاش انسان برای وصول به اسم اعظم عشق باشد که با نوروز و رستاخیز بهار همراه است و از همین روی ، نسیم نوروزی نزد عارفان همان نفس رحمانی عشق است که از کوی یار می آید و چراغ دل را می افروزد :
ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل بیفروزی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
حیوانات مزرعه همیشه باید کارمی کردند. نه شیر ِ گاو ها به گوساله هایشان می رسید و نه تخم مرغ ها منجر به تولد یک جوجه!
همه ی دست رنج حیوانات متعلق به آقای"جونز"، صاحب بی رحم مزرعه بود.
غذای حیوانات مزرعه اندک و در حد بخور و نمیر بود. تا جان داشتند از ترس چوب و ترکه کار می کردند.
وقتی حیوانی از کار افتاده می شد، یا کشته می شد و یا در دوردست رها...
دراین مزرعه زاغی بود که رابطه خوبی با آقای جونز داشت. او برای حیوانات مزرعه از دنیایی دیگر حرف می زد.
می گفت ما حیوانات وقتی بمیریم به سرزمین "شیر وعسل" می رویم. آنجا دیگر نیازی به کار کردن نیست.
می گفت سرزمین شیر و عسل آن بالاهاس، بالای ابرها!
حتی ادعا می کرد در یکی از پروازهایش آنجا را به چشم خود دیده است.
بسیاری از حیوانات مزرعه حرف اورا باور می کردند...
#قلعه_ حیوانات
#جورج_اورول
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
حیوانات مزرعه همیشه باید کارمی کردند. نه شیر ِ گاو ها به گوساله هایشان می رسید و نه تخم مرغ ها منجر به تولد یک جوجه!
همه ی دست رنج حیوانات متعلق به آقای"جونز"، صاحب بی رحم مزرعه بود.
غذای حیوانات مزرعه اندک و در حد بخور و نمیر بود. تا جان داشتند از ترس چوب و ترکه کار می کردند.
وقتی حیوانی از کار افتاده می شد، یا کشته می شد و یا در دوردست رها...
دراین مزرعه زاغی بود که رابطه خوبی با آقای جونز داشت. او برای حیوانات مزرعه از دنیایی دیگر حرف می زد.
می گفت ما حیوانات وقتی بمیریم به سرزمین "شیر وعسل" می رویم. آنجا دیگر نیازی به کار کردن نیست.
می گفت سرزمین شیر و عسل آن بالاهاس، بالای ابرها!
حتی ادعا می کرد در یکی از پروازهایش آنجا را به چشم خود دیده است.
بسیاری از حیوانات مزرعه حرف اورا باور می کردند...
#قلعه_ حیوانات
#جورج_اورول
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بعدِ صبحانه ابروهايش بالا رفت. دنبال كيفش روي صندلي كناري گشت. درش باز بود. پاكت سيگارش را درآورد.
با چشمهاي مهربان تعارف كرد: - سيگار؟
ماتِ اداهايش، لبخند زدم : - نه!
يكي گذاشت كنار لبش. گوشهء ديگر لبش گفت: - " هر وخ بعد ِ صبونه دلت سيگارخواس،... -"خــواس" را كشيده و دلبرانه گفت
– كبريت زد، نگرفت.
كبريت دوم گرفت.
جمله اش را تمام كرد: - ...بدون كه سيگاري شدي!"
خنديديم، خنده اش رفت پشت ِدود غليظ اولين پك كه صورتش را هم از من گرفت.
آخرين جرعهء چاي صبحانه كه از ته ليوان سرازير شد روي زبانم، ديدم شانزده سال است بعدِ صبحانه به او فكر ميكنم.
#کتایون _آموزگار
رتبه نخست اولین دوره مسابقات داستانک نویسی هزار دستان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بعدِ صبحانه ابروهايش بالا رفت. دنبال كيفش روي صندلي كناري گشت. درش باز بود. پاكت سيگارش را درآورد.
با چشمهاي مهربان تعارف كرد: - سيگار؟
ماتِ اداهايش، لبخند زدم : - نه!
يكي گذاشت كنار لبش. گوشهء ديگر لبش گفت: - " هر وخ بعد ِ صبونه دلت سيگارخواس،... -"خــواس" را كشيده و دلبرانه گفت
– كبريت زد، نگرفت.
كبريت دوم گرفت.
جمله اش را تمام كرد: - ...بدون كه سيگاري شدي!"
خنديديم، خنده اش رفت پشت ِدود غليظ اولين پك كه صورتش را هم از من گرفت.
آخرين جرعهء چاي صبحانه كه از ته ليوان سرازير شد روي زبانم، ديدم شانزده سال است بعدِ صبحانه به او فكر ميكنم.
#کتایون _آموزگار
رتبه نخست اولین دوره مسابقات داستانک نویسی هزار دستان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
شعر من خودآن سیزدهم در سیزده بدر
در طی این اتفاق از جانب استاد #شهریار سروده شده است که شنیدن داستان آن خالی ازلطف نیست.
.....خیال شهریار در آسمان جوانی هایش بال می گشاید ،شادابی
کمرنگی در چهره اش پدید می آید وزبانش عنان اختیار از کف
می دهدو می گوید:
وقتی که در کشاکش میدان عشق مغلوب شدم واطرافیان نامرد
معشوقه ام به نا مرادی ام کشاندند
وحسن و جوانی وآزادگی وعشق وهنرم همه در برابر قدرت اهریمنی
زر وسیم تسلیم شدند در خویشتن شکستم،گویی که لاشه
خشکیده ام را برشانه های منجمدم انداخته وبه هر سو
می کشاندم.بهارم در لگدکوب خزان،تاراج طوفان ناکامی شده بود
ونیشخند دشمنانم،چونان خنجر زهر آلود دلم را پاره پاره می کرد.
روزگار طاقت سوزی داشتم،آواره شهرها شده
بودم،ازادامه تحصیل در دانشکده طب وا مانده بودم وازعشق
شورآفرینم هیج خبری نداشتم .ازدواج کرده بود نمی دانستم
خوشبخت است یا نه؟
تقریباً سه سال پس از این شکست سنگین به تهران سفر کرده
بودم،روزسیزده بدر بادوستان تصمیم گرفتیم که برای گردش
به باغی واقع درکرج برویم تا انبساط خاطری شود.
در حلقه دوستان بودم اما اضطرابی جانکاه مرا می فرسود،
تشویشی بنیان کن به سینه ام چنگ انداخته وقلبم را می فشرد،از
یاران فاصله گرفتم،رفتم در کنج خلوتی زیر درختی،
تنها نشستم وبه یاد گذشته های شور آفرین اشک ریختم،
پر ازاشتیاق سرودن بودم،ناگهان توپی پلاستیکی صورتی رنگ
به پهلویم خورد و رشته افکارم را پاره کرد،دخترکی بسیار زیبا
وشیرین با لباسهای رنگین در برابرم ایستاده بود وبا تردید به من وتوپ
منگریست ،نمی توانست جلو بیاید وتوپش را بردارد .
شاید از ظاهر ژولیده ام میترسید،توپ را برداشتم و با مهربانی صدایش
کردم،لبخند شیرینی زد،جلو آمد تا توپ را بگیرد،از معصومیت وزیبایی
خاص دخترک،دلم به طرز عجیبی لرزید.دستی به موهایش
کشیدم،توپ را از من گرفت وبه سرعت فرار کرد.
با نگاه
تعقیبش کردم تا به نزدیک پدر ومادرش رسید.وخود را سراسیمه
در آغوش مادر انداخت.وای ... ناگهان سرم کیج رفت،احساس کردم بین
زمین وآسمان دیگر فاصله ای نیست...
استاد در این لحظه مثل صاعقه زدگان به نقطه ای خیره شد،دیگر زبانش
نمی جنبید،گویی حس بودن به حس فرسودن مبدل شده بود!!
گفتم:استاد...استاد...چرا ؟چراسرتان گیج رفت؟ تمنا دارم،ادامه دهید.
من ودوستم،دیدیم که گوهرهای اشک در لابه لای چشمهایش
درخشیدن گرفت وباصدای خفه ای که انگار ازدرون چاهی عمیق
شنیده می شود،گفت:
اوبود...عشق از دسترفته من...همراه با شوهر وفرزندش...!
مو براندام من ودوستم راست شده بود،ما نیز درد عشق را
همنوا باگریه استاد میگریستیم!!
استاد تکرار کرد:آری...اوبود،کسی که سنگ عشق در برکه احساسم
افکند وامواج حسرت آلود ناکامیش،مرزهای شکیبایم را ویران
ساخت واین غزل را در آن روز در باغ سرودند
🍃
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
شعر من خودآن سیزدهم در سیزده بدر
در طی این اتفاق از جانب استاد #شهریار سروده شده است که شنیدن داستان آن خالی ازلطف نیست.
.....خیال شهریار در آسمان جوانی هایش بال می گشاید ،شادابی
کمرنگی در چهره اش پدید می آید وزبانش عنان اختیار از کف
می دهدو می گوید:
وقتی که در کشاکش میدان عشق مغلوب شدم واطرافیان نامرد
معشوقه ام به نا مرادی ام کشاندند
وحسن و جوانی وآزادگی وعشق وهنرم همه در برابر قدرت اهریمنی
زر وسیم تسلیم شدند در خویشتن شکستم،گویی که لاشه
خشکیده ام را برشانه های منجمدم انداخته وبه هر سو
می کشاندم.بهارم در لگدکوب خزان،تاراج طوفان ناکامی شده بود
ونیشخند دشمنانم،چونان خنجر زهر آلود دلم را پاره پاره می کرد.
روزگار طاقت سوزی داشتم،آواره شهرها شده
بودم،ازادامه تحصیل در دانشکده طب وا مانده بودم وازعشق
شورآفرینم هیج خبری نداشتم .ازدواج کرده بود نمی دانستم
خوشبخت است یا نه؟
تقریباً سه سال پس از این شکست سنگین به تهران سفر کرده
بودم،روزسیزده بدر بادوستان تصمیم گرفتیم که برای گردش
به باغی واقع درکرج برویم تا انبساط خاطری شود.
در حلقه دوستان بودم اما اضطرابی جانکاه مرا می فرسود،
تشویشی بنیان کن به سینه ام چنگ انداخته وقلبم را می فشرد،از
یاران فاصله گرفتم،رفتم در کنج خلوتی زیر درختی،
تنها نشستم وبه یاد گذشته های شور آفرین اشک ریختم،
پر ازاشتیاق سرودن بودم،ناگهان توپی پلاستیکی صورتی رنگ
به پهلویم خورد و رشته افکارم را پاره کرد،دخترکی بسیار زیبا
وشیرین با لباسهای رنگین در برابرم ایستاده بود وبا تردید به من وتوپ
منگریست ،نمی توانست جلو بیاید وتوپش را بردارد .
شاید از ظاهر ژولیده ام میترسید،توپ را برداشتم و با مهربانی صدایش
کردم،لبخند شیرینی زد،جلو آمد تا توپ را بگیرد،از معصومیت وزیبایی
خاص دخترک،دلم به طرز عجیبی لرزید.دستی به موهایش
کشیدم،توپ را از من گرفت وبه سرعت فرار کرد.
با نگاه
تعقیبش کردم تا به نزدیک پدر ومادرش رسید.وخود را سراسیمه
در آغوش مادر انداخت.وای ... ناگهان سرم کیج رفت،احساس کردم بین
زمین وآسمان دیگر فاصله ای نیست...
استاد در این لحظه مثل صاعقه زدگان به نقطه ای خیره شد،دیگر زبانش
نمی جنبید،گویی حس بودن به حس فرسودن مبدل شده بود!!
گفتم:استاد...استاد...چرا ؟چراسرتان گیج رفت؟ تمنا دارم،ادامه دهید.
من ودوستم،دیدیم که گوهرهای اشک در لابه لای چشمهایش
درخشیدن گرفت وباصدای خفه ای که انگار ازدرون چاهی عمیق
شنیده می شود،گفت:
اوبود...عشق از دسترفته من...همراه با شوهر وفرزندش...!
مو براندام من ودوستم راست شده بود،ما نیز درد عشق را
همنوا باگریه استاد میگریستیم!!
استاد تکرار کرد:آری...اوبود،کسی که سنگ عشق در برکه احساسم
افکند وامواج حسرت آلود ناکامیش،مرزهای شکیبایم را ویران
ساخت واین غزل را در آن روز در باغ سرودند
🍃
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
ترانه : من خود آن سيزده ام
ترانه سرا : #شهریار
با صداى : #محسن_چاوشى 🎵
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و
هنوزمن بیچاره همان عاشق خونین جگرم
خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام
جرمم این است که صاحبدل و صاحب نظرم
منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانی است به پیرانه سرم
پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم
عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیارزید که بی سیم و زرم
هنرم کاش گره بند زر و سیم بود
که به بازار تو کاری نگشود از هنرم
سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم بدرم
تا به در و دیوارش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم
تو از آن دگری رو مرا یاد تو بس
خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم
از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم
خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت
شهریارا چکنم لعلم و والا گهرم...
سیزده را همه عالم بدر امروز از شهر
من خود آن سیزدهم كز همه عالم به درم...
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
ترانه : من خود آن سيزده ام
ترانه سرا : #شهریار
با صداى : #محسن_چاوشى 🎵
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و
هنوزمن بیچاره همان عاشق خونین جگرم
خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام
جرمم این است که صاحبدل و صاحب نظرم
منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانی است به پیرانه سرم
پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم
عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیارزید که بی سیم و زرم
هنرم کاش گره بند زر و سیم بود
که به بازار تو کاری نگشود از هنرم
سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم بدرم
تا به در و دیوارش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم
تو از آن دگری رو مرا یاد تو بس
خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم
از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم
خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت
شهریارا چکنم لعلم و والا گهرم...
سیزده را همه عالم بدر امروز از شهر
من خود آن سیزدهم كز همه عالم به درم...
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
Man Khode Aan Sizdaham
Mohsen Chaavoshi
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
💡موسسه تحقیقاتی دانشگاه فونیکس، ۱۰ مهارت مهم مورد نیاز نیروی کار در سال ۲۰۲۰ را اعلام کرد:
1-درک معانی: توانایی درک عمیق مفاهیم و اهمیت موضوعات تبیین شده.
2-هوشمندی اجتماعی: توانایی برقراری ارتباط موثر با دیگران بهمنظور جلب واکنشهای مناسب و ایجاد تعامل مطلوب با آنها.
3-تفکر نوین و انطباقی: توانایی یافتن راهحلها و پاسخهای بدیع و نوآورانه برای مسائل.
4-شایستگی میانفرهنگی: قابلیت موثر عمل کردن در فرهنگهای مختلف.
5-تفکر محاسبهای: توانایی تبدیل و تفسیر حجم بزرگی از دادهها و استخراج مفهوم و تحلیلهای لازم از آنها.
6-سواد رسانههای نوین: توانایی ارزیابی منتقدانه محتواهای رسانههای نوین و توان تولید محتوای مناسب و متقاعدکننده برای آنها.
7-چند رشتهای بودن: سواد و توانایی درک مفاهیم چندین رشته مختلف.
8-تفکر طراحی: توانایی طراحی فرایندها و اقداماتی در راستای رسیدن به هدفی خاص.
9-مدیریت بار فکری: توانایی فیلتر کردن و اولویت بندی مطالب در راستای حداکثر سازی کارکرد شناختی مغز.
10-تشریک مساعی مجازی: توانایی کار بهرهورانه و همراه با شور و شوق در یک تیم مجازی.
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
💡موسسه تحقیقاتی دانشگاه فونیکس، ۱۰ مهارت مهم مورد نیاز نیروی کار در سال ۲۰۲۰ را اعلام کرد:
1-درک معانی: توانایی درک عمیق مفاهیم و اهمیت موضوعات تبیین شده.
2-هوشمندی اجتماعی: توانایی برقراری ارتباط موثر با دیگران بهمنظور جلب واکنشهای مناسب و ایجاد تعامل مطلوب با آنها.
3-تفکر نوین و انطباقی: توانایی یافتن راهحلها و پاسخهای بدیع و نوآورانه برای مسائل.
4-شایستگی میانفرهنگی: قابلیت موثر عمل کردن در فرهنگهای مختلف.
5-تفکر محاسبهای: توانایی تبدیل و تفسیر حجم بزرگی از دادهها و استخراج مفهوم و تحلیلهای لازم از آنها.
6-سواد رسانههای نوین: توانایی ارزیابی منتقدانه محتواهای رسانههای نوین و توان تولید محتوای مناسب و متقاعدکننده برای آنها.
7-چند رشتهای بودن: سواد و توانایی درک مفاهیم چندین رشته مختلف.
8-تفکر طراحی: توانایی طراحی فرایندها و اقداماتی در راستای رسیدن به هدفی خاص.
9-مدیریت بار فکری: توانایی فیلتر کردن و اولویت بندی مطالب در راستای حداکثر سازی کارکرد شناختی مغز.
10-تشریک مساعی مجازی: توانایی کار بهرهورانه و همراه با شور و شوق در یک تیم مجازی.
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🌺 سوگند نامه ای برای حفظ طبیعت ایرانی
🔴 من یک ایرانی ام!
✅فرق طبیعت را با زباله دان می دانم.
✅می دانم که رودخانه وسیله ایاب و ذهاب زباله های من نیست.
✅می دانم که رودخانه شاهرگ حیات بخش کوهستان است.
✅من هنگام ترک طبیعت به پشت سر خود نگاه می کنم، مبادا زباله ای بر جای گذاشته باشم.
✅من به دوستان و هموطنانم که نسبت به پاک نگه داشتن طبیعت بی تفاوت اند، با لبخند تذکر می دهم.
✅من یک ایرانی ام ، دوستدار طبیعتم. وقتی آن را ترک می کنم، نه چیزی به آن اضافه کرده ام و نه چیزی از آن کاسته ام.
✅من و عزیزانم در طبیعت به ستون یک و در یک راستا حرکت می کنیم تا کمتر خاک و گیاهان را لگدکوب کرده باشیم.
✅من سخاوت طبیعت را می فهمم، آنچه از او می خواهم به من خواهد داد: لذت، آرامش، شادی، زیبایی، سکوت …
✅من طبیعت را میراث پدران و سهم فرزندانم می دانم.
✅می دانم یک کیسه پلاستیکی ِ کمتر در روز یعنی چه!
✅می دانم خرید در پاکت های کاغذی و چند بار مصرف یعنی چه.
✅می دانم کاغذ و پلاستیک و شیشه و فلز زباله نیستند.
می دانم که کاغذ ِ بیشتر یعنی درخت ِ کمتر.
✅می دانم که درخت کمتر یعنی پرنده کمتر ، و می دانم آسمان بی پرنده یعنی چه!
✅من درس حفاظت از طبیعت را در مدرسه زندگی آموخته ام
✋🏻🇮🇷 من یک ایرانی ام ، صحنه پرتاب زباله از خودرو قلب مرا می آزارد. جاده ها و ریل های آلوده در دل جنگل، دلم را به درد می آورد.
✋🏻🇮🇷من یک ایرانی ام، من حق حیات را برای همه حیوانات و گیاهان محترم می شمارم، پس هیچگاه و به هیچ بهانه ای در طبیعت، جان جانداری را نمی گیرم.
✋🏻من عاشق خانه و خانواده ام هستم. پس هرگز خانه و خانواده پرندگان و حیوانات وحشی را نابود نمی کنم.
✋🏻🇮🇷من یک ایرانی ام ، من هنگام صعود، از رقص سبکبارانه پرنده شکاری در آسمان غرق لذت می شوم و لذت عکس گرفتن از او را جایگزین شکار میکنم و همچنین زیستگاهش را تخریب نخواهم کرد.
✋🏻من هنگام پیمایش دره ها از آواز آن سُهره رنگین بال مسحور می شوم، پس جوجه هایش را به خانه نخواهم برد.
✋🏻🇮🇷من یک ایرانی آم ، یک طبیعت گرد!
نابودی نسل یوز ایرانی، گور ایرانی و رو به زوال رفتن حیات وحش سرزمینم، قلب مرا می خراشد!
✋🏻🇮🇷من یک ایرانی ام ، من از شکار و شکارچی بیزارم.
✋🏻من نیازی به گوشت قوچ و کبک و گراز وحشی ندارم.
✋🏻🇮🇷من یک ایرانی ام . من از تماشای جان کندن حیوانات وحشی لذت نمی برم.
✋🏻🇮🇷من یک ایرانی ام . ردپای زباله را تا بلندترین قله ها و پست ترین دره ها و دورترین کویرها و انبوه ترین جنگل ها دیده ام و از خود پرسیده ام: جز انسان چه کسی به اینجا دسترسی دارد؟
من نمی توانم همه را اصلاح کنم. نمی توانم به همه تذکر بدهم.
اما از خودم شروع خواهم کرد.
از اصلاح خود.
🌺 پاسدار طبیعت آسیب دیده ایران باشیم.
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
🌺 سوگند نامه ای برای حفظ طبیعت ایرانی
🔴 من یک ایرانی ام!
✅فرق طبیعت را با زباله دان می دانم.
✅می دانم که رودخانه وسیله ایاب و ذهاب زباله های من نیست.
✅می دانم که رودخانه شاهرگ حیات بخش کوهستان است.
✅من هنگام ترک طبیعت به پشت سر خود نگاه می کنم، مبادا زباله ای بر جای گذاشته باشم.
✅من به دوستان و هموطنانم که نسبت به پاک نگه داشتن طبیعت بی تفاوت اند، با لبخند تذکر می دهم.
✅من یک ایرانی ام ، دوستدار طبیعتم. وقتی آن را ترک می کنم، نه چیزی به آن اضافه کرده ام و نه چیزی از آن کاسته ام.
✅من و عزیزانم در طبیعت به ستون یک و در یک راستا حرکت می کنیم تا کمتر خاک و گیاهان را لگدکوب کرده باشیم.
✅من سخاوت طبیعت را می فهمم، آنچه از او می خواهم به من خواهد داد: لذت، آرامش، شادی، زیبایی، سکوت …
✅من طبیعت را میراث پدران و سهم فرزندانم می دانم.
✅می دانم یک کیسه پلاستیکی ِ کمتر در روز یعنی چه!
✅می دانم خرید در پاکت های کاغذی و چند بار مصرف یعنی چه.
✅می دانم کاغذ و پلاستیک و شیشه و فلز زباله نیستند.
می دانم که کاغذ ِ بیشتر یعنی درخت ِ کمتر.
✅می دانم که درخت کمتر یعنی پرنده کمتر ، و می دانم آسمان بی پرنده یعنی چه!
✅من درس حفاظت از طبیعت را در مدرسه زندگی آموخته ام
✋🏻🇮🇷 من یک ایرانی ام ، صحنه پرتاب زباله از خودرو قلب مرا می آزارد. جاده ها و ریل های آلوده در دل جنگل، دلم را به درد می آورد.
✋🏻🇮🇷من یک ایرانی ام، من حق حیات را برای همه حیوانات و گیاهان محترم می شمارم، پس هیچگاه و به هیچ بهانه ای در طبیعت، جان جانداری را نمی گیرم.
✋🏻من عاشق خانه و خانواده ام هستم. پس هرگز خانه و خانواده پرندگان و حیوانات وحشی را نابود نمی کنم.
✋🏻🇮🇷من یک ایرانی ام ، من هنگام صعود، از رقص سبکبارانه پرنده شکاری در آسمان غرق لذت می شوم و لذت عکس گرفتن از او را جایگزین شکار میکنم و همچنین زیستگاهش را تخریب نخواهم کرد.
✋🏻من هنگام پیمایش دره ها از آواز آن سُهره رنگین بال مسحور می شوم، پس جوجه هایش را به خانه نخواهم برد.
✋🏻🇮🇷من یک ایرانی آم ، یک طبیعت گرد!
نابودی نسل یوز ایرانی، گور ایرانی و رو به زوال رفتن حیات وحش سرزمینم، قلب مرا می خراشد!
✋🏻🇮🇷من یک ایرانی ام ، من از شکار و شکارچی بیزارم.
✋🏻من نیازی به گوشت قوچ و کبک و گراز وحشی ندارم.
✋🏻🇮🇷من یک ایرانی ام . من از تماشای جان کندن حیوانات وحشی لذت نمی برم.
✋🏻🇮🇷من یک ایرانی ام . ردپای زباله را تا بلندترین قله ها و پست ترین دره ها و دورترین کویرها و انبوه ترین جنگل ها دیده ام و از خود پرسیده ام: جز انسان چه کسی به اینجا دسترسی دارد؟
من نمی توانم همه را اصلاح کنم. نمی توانم به همه تذکر بدهم.
اما از خودم شروع خواهم کرد.
از اصلاح خود.
🌺 پاسدار طبیعت آسیب دیده ایران باشیم.
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
#برشی_از_یک_کتاب 🔻
💢 طبیعت! طبیعت همهٔ ما را در احاطه و چنبرهٔ خود دارد! و ما ناتوانتر از آنیم که از حیطهٔ آن به درآییم، یا که ژرفتر در این حیطه فرورَویم. ما را ناخواسته و نامنتظر در چرخهٔ رقص خود در میآورَد و با خود میبَرد و میبَرد، تا به آن روز که سرانجام خسته شویم و از آغوشش فروغلتیم.
او تا به جاویدان موجوداتی نو میآفریند. آن چه اینک هست، هیچ گاه نبوده است، و آن چه بوده است، دیگر هرگز باز نمیگردد. همه چیز نو است و با این حال پیوسته همان است که بود.
ما در دامان او زندگی میکنیم و با این همه با او بیگانهایم، و او بیوقفه با ما در گفتوشنود است بیآنکه هرگز رازش را بر ما فاش کند. ما پیوسته در راه تٲثیر بر آن میکوشیم، و با این حال از چیرهشدن بر کارکردش ناتوانیم.
بنیانِ هر چیزی را آشکارا بر فردیت گذاشته است، و با این همه هیچ بهایی به فرد نمیدهد. کارش همه ساختن است و ویران کردنِ دوباره، و کسی را به کارگاه او راهی نیست. 💢
📕 یوهان ولفگانگ فون #گوته | رنجهای ورتر جوان | ترجمهٔ محمود حدّادی | نشر ماهی
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
#برشی_از_یک_کتاب 🔻
💢 طبیعت! طبیعت همهٔ ما را در احاطه و چنبرهٔ خود دارد! و ما ناتوانتر از آنیم که از حیطهٔ آن به درآییم، یا که ژرفتر در این حیطه فرورَویم. ما را ناخواسته و نامنتظر در چرخهٔ رقص خود در میآورَد و با خود میبَرد و میبَرد، تا به آن روز که سرانجام خسته شویم و از آغوشش فروغلتیم.
او تا به جاویدان موجوداتی نو میآفریند. آن چه اینک هست، هیچ گاه نبوده است، و آن چه بوده است، دیگر هرگز باز نمیگردد. همه چیز نو است و با این حال پیوسته همان است که بود.
ما در دامان او زندگی میکنیم و با این همه با او بیگانهایم، و او بیوقفه با ما در گفتوشنود است بیآنکه هرگز رازش را بر ما فاش کند. ما پیوسته در راه تٲثیر بر آن میکوشیم، و با این حال از چیرهشدن بر کارکردش ناتوانیم.
بنیانِ هر چیزی را آشکارا بر فردیت گذاشته است، و با این همه هیچ بهایی به فرد نمیدهد. کارش همه ساختن است و ویران کردنِ دوباره، و کسی را به کارگاه او راهی نیست. 💢
📕 یوهان ولفگانگ فون #گوته | رنجهای ورتر جوان | ترجمهٔ محمود حدّادی | نشر ماهی
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith