پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.2K photos
2.1K videos
84 files
985 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️

#زنی _که _دیگر_ نبود

نویسنده: پیر بووآلو - توماس نارسه ژاک

شیطان‌صفتان یا زنی که دیگر نبود، داستان جنایی از نوعی دیگر است. قهرمان داستان، قربانی توطئه‌ی شیطانی است که تمام جوانب آن بادقت طرح ریزی شده است. داستان، چنان پرجذبه و پرکشش است که خواننده را تا پایان با شور و شوق بسیار به دنبال خود می‌کشاند. پی‌یر بوآلو و توماس نارسه ژاک، اثری متفاوت در داستان‌های پلیسی و جنایی پدید آورده‌اند. از این اثر، فیلمی نیز تهیه شد و بر پرده‌ی سینما آمد که شگفتی منتقدان سینمایی جهان را برانگیخت و موفقیت شایانی کسب کرد.

قسمتی از کتاب زنی که دیگر نبود:

فرنان، خواهش مي كنم اون قدر وول نخور، آروم بگير. راويتل جلوي پنجره ايستاد. پرده را پس زد. مه بازهم غليظ تر مي شد. هاله دور چراغ هاي كنار رودخانه، زرد رنگ و زير ستون چراغ هاي كوچه سبز رنگ بود. گاهي شكل مارپيچ با دودي سنگين به خود مي گرفت، گاهي شبيه بخار آب مي شد يا مثل باراني ريز كه قطراتش مي درخشيد و در هوا معلق بود. اتاق روي دكل جلوي اسمولن از شكاف هاي ميان مه، با پنجره هاي روشن اش به طور مبهم به چشم مي خورد. وقي فرنان حركت نمي كرد. صداي موسيقي يك گرامافون گه گاه به گوش مي رسيد.

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


وفا کردن و وفادار بودن شاید مهم ترین حقی بود که در میان مردم شناخته می شد . اصلا هم جنبه سیاسی و حکومتی نداشت. تکلیفی به عهده حکومت نبود و حکومت هم دخالتی در این امر نداشت.
خود آدمیان به محض آدمی بودن این حق را باید پاس می داشتند. و حق نان و نمک و حق نعمت و حق دوستی و حق یاری و حق صحبت ، این ها حقوقی است که در ادبیات گذشته ما از آن سخن بسیار می یابید.
البته حق استاد و حق پدر و مادر این ها هم همه بوده است. اما آنچه که جنبه عام داشته و در جامعه و در میان همه تیره ها و شاخه های اجتماعی به رسمیت شناخته می شده و  ادا کردن آن و محترم شمردن آن واجب و فریضه دانسته می شد همین حق صحبت یا وفای به عهد صحبت بود که در اشعار علمای ما و متفکران ما موج می زند . حتی زمانی که عاشقی از معشوق خودش سخن می گفت و طلبی می کرد ،
طلب را بر وفاداری مبتنی می کرد.
مولانا یک بحث فوق العاده زیبایی دارد راجع به اینکه  آیا آدمی زمانی که عاشق کسی می شود عاشق زیبائی او می شود ، عاشق صورت زیبای او می شود یا چیز دیگری در معشوق هست که او را جذب می کند و عاشقی را به او تلقین می کند؟
نظر مولانا این است که نه ، فقط زیبائی نیست که عشق آفرین است ، جوهر دیگری و حقیقت دیگری باید در معشوق باشد تا عاشق را بکشد.
آنگاه برای اینکه این صحبت خودش را بر کرسی اثبات بنشاند همین نکته را می گوید. می گوید که فرض کنید که معشوقی دارید که بی وفاست و با تو وفاداری نمی کند. اگر این معشوق تو با وفا شد ، عشق تو به او افزون تر می شود. وفا باعث می شود که معشوق به تو محبوب تر شود و دوست داشتنی تر شود و بعد نتیجه می گیرد و می گوید که:

چون وفا آن عشق افزون می کند

پس وفا صورت دگر چون می کند

این وفاداری اگر عشق را زیادتر می کند آیا وفاداری چهره معشوق را زیبا تر هم می کند؟ زیبا تر که نمی کند ، معشوق همان است. اما وفا باعث می شود که بهای معشوق بالاتر برود و لذا معشوق تر شود و دوست داشتنی تر شود.‌

#دکتر_سروش

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


‍ #برگی_از_تاریخ

سالروز اعدام حلاج

در چنین روزی ۲۷ مارس سال ۹۲۲ ميلادی
حسين ابن منصور معروف به «حلاّج»
صوفی، انقلابی، نويسنده، شاعر و آموزگار ايرانی به تصميم وزير المقتدر عباسی خليفه وقت با شقاوت تمام در64 سالگی در بغداد به دار آویخته شد.

وی خواهان برابری اقتصادی اجتماعی مردم و ايجاد جامعه بدون طبقه و تبعيض بود.

حلاج دست به سفر های متعدد زد و از دريای سرخ تا خليج بنگال را ديدن كرد و همه جا به آموزش افكار خود پرداخت.

او درباره افکار بودا، مانی و فلاسفه يونان باستان و نيز انديشه های سوسياليستی مزدک تحقيق و مطالعه کرد.

حلاج بر خلاف ساير انديشمندان معاصر خود و قرون وسطی، تفكراتش را به ميان توده‌ها برده بود و به همين سبب دشمنی مقامات وقت را نسبت به خود كه از روشن شدن توده‌ها و وقوف آنان بر اهميت و حقوق خود هراس داشتند برانگيخته بود.

حلاج که بسياری از سالهای عمر را در شهرهای خوزستان اقامت کرده بود از جنبش هايی که ايرانيان بانی آنها بودند از جمله قرامطه حمايت کرد و با اين عمل با سياست خلفای وقت که بر پايه سيادت عربها در سرزمين های اسلامی قرار داشت مخالفت و مبارزه می کرد. به اين دلايل، دستگاه خلافت عباسيان در پی فرصت بود تا حلاج را از ميان بردارد و اين فرصت با کودتايی که ياران او برضد خليفه کردند فراهم آمد، ولي برای مجازات حلاج که هواداران فراوان داشت اتهامات مذهبی لازم بود.

نخست او را متهم کردند که حمله به خانه کعبه را که توسط قرامطه صورت گرفته بود تاييد کرده است. حلاج در حال خلسه گفته بود كه هرچه می گويد حقيقت است، و برای بيان اين مطلب عبارت «انا الحق» را بكار برده بود.
دستگاه خلافت كه او را يك خطر برای خود می پنداشت؛ اين عبارت را شرك و كفر و ادعای خدا بودن عنوان داد، و حلاج را که در زندان بغداد بود، پس از شكنجه فراوان اعدام كرد.

گفته اند كه پيش از اعدام، به حلاج يك هزار تازيانه زدند و دست و پايش را قطع كردند و او اين شكنجه‌ها را تحمل كرد و خم به ابرو نياورد.
در برخی از تواريخ، روز اعدام حلاج «۲۶ مارس» نوشته شده است.

عطار نیشابوری:
زان می که خورد حلاج گر هر کسی بخوردی
بر دار صد هزاران برنا و پیر بودی

حافظ:
گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد

محمد اقبال لاهوری:
کم نگاهان فتنه‌ها انگیختند
بنده حق را بدار آویختند
آشکارا بر تو پنهان وجود
بازگو آخر گناه تو چه بود؟

ابوسعید ابوالخیر:
روزی که انالحق به زبان می‌آورد
منصور کجا بود خدا بود خدا


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️

#خرابات _و _خراباتی

خرابات در لغت به معنی طرب ­آباد و میخانه است. و در اصطلاح، مقام عشق و محبّت را گویند که آن­جا خرابی صفات بشری و وجود جسمانی و روحانی در اشعۀ نور ذات که اصول دین است حاصل شود.

- چـرا ز کــوی خـرابــات روی بـرتــابـم

کز این مهم به جهان هیچ رسم و راهی نیست  (حافظ)

- خرابات اشاره به مقامی است که سالک از صفات بشری خراب و از نفسانیّت خارج و به کمال مطلوب نزدیک می­گردد. آن­جا که دارایی سالک از دستش می­رود، ارکان و امیالش متزلزل می­شود و پایۀ هواهای نفسانی او در هم فرو می­ریزد، خواست از او سلب اختیار می­کند و از دستش برود. لذا سالک خرابه­ نشین است و عنوان او خراباتی.

- خـرابـاتـی شدن از خـود رهـایی است *** خودی کفر است گر خود پارسایی است

نـشـانــی داده ­انــد اهــل خـرابــات *** کـه الـتـوحـیـد اَسـقـاطُ الاضـافـات

(شبستری)

- خرابات، خرابی صفات بشریه و قطع تصرّفات و تدبیرات عقل را گویند. و خراباتی اشاره است به سالک عاشق که افعال و صفات و جمیع اشیاء را محو افعال و صفات الهی داند و هیچ فعلی و صفتی به خود نداند.

- مقـام اصلـی ما گوشـۀ خرابـات است *** خداش خیر دهاد آن­که این عمارت کرد (حافظ)

- پیر خرابات، مرشد کامل است که مرید را به ترک رسوم و عادت وامی­دارد و راه فقر و فنا می­آموزد.

- این خرابات است که ساکنان درش انبیاء و اولیاء که محرمان پادشه ­اَند.

- قدم منه به خرابات جز به شرط ادب *** که ساکنـان درش محرمـان پادشهند (حافظ)


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


آرامش خاطر در این نیست که فعالیت ما مطابق آمال و آرزوهای ما باشد بلکه در این است که سطح آمال همواره پایین‌تر از سطح افعال باشد. سِنکا، حکیم رواقی رومی می‌گوید: «اگر به آنچه داری قانع نیستی با داشتن همهٔ جهان باز بدبخت خواهی بود.»

#تاریخ_فلسفه
#ویل_دورانت

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


#باور_ به_ خدا_ یا _اشتیاق _او؟

باور به او اهمیتی حیاتی ندارد. اما اگر چنانکه کریستین بوبن می‌گفت دریابیم که «هیچ کس نمی‌تواند جای خالی خدا را پر کند»، آنگاه صدازدن و طلب مشتاقانه‌ی او، به یک ضرورت بَدَل می‌شود.

او را عاشقانه صدا می‌زنیم و ایمان صدا کردن است. صدایش می‌زنیم حتی اگر ندانیم که هست. کریستین بوبن گفته است:

«خداوند نام جایی است که غفلت هرگز تاریکش نمی‌کند، نام یک فانوس دریایی در کرانه‌ها. و شاید آن مکان خالی باشد و شاید این فانوس همواره رها شده باشد اما این هیچ اهمیتی ندارد. ما باید طوری رفتار کنیم که انگار این مکان اشغال است، انگار کسی در فانوس ساکن است...»(جشنی‌بر بلندی‌ها، ‌‌‌کریستین بوبن، ترجمه‌ دل‌آرا قهرمان، نشر پارسه)

«قدیسان می‌گویند ما صدا می‌زنیم، ما آنی را که در کرانه‌ی دیگر قلبمان ایستاده صدا می‌زنیم و هرگز نمی‌دانیم آیا ما را خواهد شنید؟ حتی نمی‌دانیم کسی آنجا هست یا نه.»(جشنی‌بر بلندی‌ها، ‌‌‌کریستین بوبن، ترجمه‌ دل‌آرا قهرمان، نشر پارسه)

«کسانی را که از خدا مانند قیمتی مقطوع حرف می‌زنند دوست ندارم. کسانی را که خدا را نتیجه‌ی خللی در دستگاه هوش می‌دانند دوست ندارم. آنانی را که "می‌دانند" دوست ندارم. کسانی را دوست دارم که دوست دارند.»(تصویری از من در کنار رادیاتور، ‌‌‌کریستین بوبن، ترجمه منوچهر بشیری راد، نشر اجتماع)

سیمون وی‌ نیز می‌گوید:
«کاملاً مطمئنم که خدایی هست به این معنا که کاملاً مطمئنم که عشق من امری وهمی نیست. کاملاً مطمئنم که خدایی نیست به این معنا که کاملاً مطمئنم که هیچ چیز واقعی‌ای نمی‌تواند مانند چیزی باشد که من، هنگامی که این کلمه را تلفّظ می‌کنم تصور کنم. اما چیزی که نمی‌توانم تصور کنم امری وهمی نیست.»
«اصول اعتقادی دینی اموری نیستند که باید مورد تصدیق واقع شوند؛ بلکه اموری‌اند که باید از فاصله‌ی خاصی، با دقّت، احترام و عشق بدانها نگریست... این نگرش دقیق و عاشقانه، با ضربه‌ای که بر اثر این نگرش به آدمی وارد می‌شود، موجب می‌گردد که منبع نوری در نفس بتابد که همه‌ی وجوه حیات انسانی را در زندگی دنیوی روشن می‌کند. اصول اعتقادی به محض اینکه تصدیق شوند این هنر را از دست می‌دهند.»
«هیچ موجودی ارزش عشق‌ورزیِ مطلق را ندارد. بنابراین ما باید به آنچه وجود ندارد عشق بورزیم.»
(سیمون وی، استیون پلنت، ترجمه‌ی فروزان راسخی، نشر نگاه معاصر)

ایمان به خدا از نظر اونامونو یعنی اشتیاق به خداوند و آرزوی وجود داشتن او. شاید این چندان مهم نباشد که به خدا اعتقاد داریم یا نه، مهم این است که آیا دوست داریم او وجود داشته باشد؟ آیا کششی در ما زبانه می‌کشد که نشانه‌های او را دنبال کنیم؟ آیا شوقی به یافتن او داریم؟ ایمان بیش از هر چیز، گوش‌‌به زنگی، امیدواری و پویه‌های امیدوار است.

اونامونو می‌نویسد:

«ایمان به خدا پیش از هر چیز و بیش از هر چیز، همانا احساس نیاز و اشتیاق به وجود است، عطش الوهیت است، حس کردن جای خالیِ اوست، آرزوی وجود داشتن اوست.
ایمان به خدا همانا آرزوی وجود داشتن اوست و همچین عمل کردن به مقتضای وجود محتملِ او، و زیستن با این آرزو و اشتیاق.»
«اگر کسی ایمان داشته باشد که خدا و روح جاودانه‌ای در کار نیست و یا ایمان نداشته باشد که خدا و روح جاودانه‌ای در کار هست – این دو با هم متفاوت‌اند – برای من محترم است. ولی از کسی که آرزو می‌کند نه خدا نه روح جاودانه وجود داشته باشد، بیزارم.»
«ملحدان راستین، دیوانه‌وار شیفته‌ی خدا هستند و... زیرا انسان عاقل منصف ممکن است در خلوت عقل خود با خود بگوید خدایی نیست؛ ولی فقط مرد شریر در خلوت دل می‌گوید خدایی نیست.»
«ایمان مایه و مبنای امید است و امید ضامن ایمان است. درحقیقت ما امیدمان را از ایمان نداریم، ایمانمان را از امید داریم.»(درد جاودانگی، میگل د اونامونو، ترجمه بهاء‌الدین خرمشاهی، نشر ناهید)

هر چه می‌گذرد بیشتر با اونامونو هم نظر می‌شوم که ایمان به خدا، آرزوی وجود داشتن اوست. کافی است این آرزو خاموش نشود و آتش این طلب، به خاکستر ننشیند. حتی اگر باور به وجود او را از کف داده باشیم، آرزوی وجود داشتن او را که زنده نگه داریم، بگذاریم ببالد، قد بکشد و بشکفد، میوه‌ی ایمان را با دست‌های عاشقمان خواهیم چید.

باور به او را می‌توانی از دست بدهی،
اما آرزوی او را، هرگز، از دست مده...

#صدیق_ قطبی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith

‍ در دوران قدیم که جادو و مذهب تاثیر زیادی داشت می‌شد تصور کرد که هیولاها وجدان داشته باشند. ولی حالا دیگر نه. دنیا پیشرفت کرده بود، علمی‌تر شده بود، عملگراتر، خرافات کهن دیگر نیرویی نداشتند. ظالمان هم پیشرفت کرده بودند. شاید وجدان هم دیگر کارکرد تکاملی نداشت و منقرض شده بود. پوست ظالم مدرن را بکن، لایه‌لایه برو زیرتر، می‌بینی که بافت هیچ تغییری نمی‌کند، سنگ خارا روی سنگ خارا، هیچ غاری پیدا نمی‌کنی که وجدان را در خود جا داده باشد.
#جولین_بارنز
#هیاهوی_زمان

کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith

#گزیده_کتاب

این سخنی پوچ است که می گویند سکوت و آرامش موجب رضایت خاطر انسان می شود. این عقیده برای من قابل قبول نیست؛ انسان ها باید تحرک داشته باشند، و اگر نمی توانند به آن دسترسی پیدا کنند باید آن را خلق نمایند. میلیون ها نفر محکوم به زندگی هایی هستند که از زندگی من آرام تر و بی تحرک تر است، و میلیون ها نفر هم در مقابل چنین سرنوشتی عصیان کرده اند. هیچ کس نمی داند علاوه بر انقلاب های سیاسی چند انقلاب در دورن توده هایی که بر روی زمین زندگی می کنند جوش و خروش انداخته است. مردم از زنان انتظار دارند که به طور کلی افرادی آرام و بدون شور و اشتیاق باشند اما زنان نیز مانند مردان دارای احساس می باشند، آنان نیاز به تمرین و تجربه دارند تا استعداد های خود را به کار بیاندازند و نیز برای آن که پا به پای مردان بکوشند به زمینه ای گسترده احتیاج دارند. آنان از موانعی که آزارشان می دهد مانند مردان به عصیان کشده می شوند و این کوتاهی فکری برخی از اشخاص است که می گویند زن می بایست در خانه بنشیند، جوراب ببافد، تمرین پیانو کند و روسری بدوزد. اگر زنی را که خواستار بیشتر آموختن و بیشتر کوشیدن جهت داشتن امکانات فرهنگی و فکری بیشتر از حد متعارف است بر مبنای جنسیت و معیار زن و مرد بودن و محکوم و سرزنش کنیم این ناشی از کوتاه فکری و تعصب است.

#جین_ایر
#شارلوت_برونته
#هانیه_چوپانی
#نشر_فراروی

کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


در مورد عشق بیشتر دوست داریم گیرنده باشیم تا دهنده. به همین دلیل وقتی از طرف مقابل خود ناراضی هستیم، از او می پرسیم آیا عاشق من هستی؟ ولی آیا وقتی یکی از طرفین بیش از طرف دیگر عشق می ورزد، عشق آنها دوام خواهد یافت؟

البته هر چیزی ممکن است. شاید آدم عشق ورزی را بیابید که زیاد از شما توقع عشق ورزیدن نداشته باشد ولی به طور کلی، نمی توانید در بلند مدت دنبال گرفتن عشق باشید بدون آنکه قدری از آن را تلافی کنید.

عشق و دوستی خیابان دوطرفه اند. قبول عشق هم هنر است. اینکه یاد بگیریم عشق را بزرگوارانه بپذیریم خیلی به رابطه کمک می کند.

#نظریه_ انتخاب
#دکتر_ ویلیام _گلاسر

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


عباس (حمید فرخ نژاد): یه زمانی که قد شما بودم یه روزی معلمه اومد تو کلاس گفت آقا میخوایم یه تیاتر راه بندازیم، کی میخواد نقش گوسفند رو بازی بکنه؟ به حرضت عباس کل کلاس ایجوری دستاشونو گرفتن، همه جز حاجیت…
بعد گفت: کی میخواد نقش گرگ رو بازی بکنه؟ ما گفتیم آقا ببخشید نقش جک و جونور دیگه ای، فیلی، شیری، پلنگی، چیزی نداری بدی به ما؟

گفت: نه! یا بایست گوسفند باشی یا گرگ؛
بعد از اون بود که ما تو زندگیمون فهمیدیم آقا یا بایست گرگ باشی یا گوسفند، یا بایست بزنی یا می زننت، یا بایست بخوری یا میخورنت، حالا ما اشتباه کردیم ولی از یه گرگ بارون دیده به شما نصیحت، یعنی گرگم شدین جهنم، بشین ولی این تن بمیره، جون هر چی مرده گوسفند نباشید تو زندگیتون..!

#سعید_ سهیلی
#فیلم_ گشت_ ارشاد

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


بزرگان گفته اند که ملاک در سخن گفتن این است که آنجایی که دلت می خواهد سخن بگویی، نگویی؛ و آنجایی که دلت می خواهد نگویی، بگویی!
برای اینکه آدمی تحت فرمان هوس است، گفتنها برای این است که هوسش ارضا شود و نگفتنهایش هم برای این است که با سکوتش، بزرگی بفروشد.

#عبدالکریم_سروش
#اوصاف_پارسایان

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️

#درباره_ فروشنده

فروشنده فیلمی است در معرفی خشونت جنسی و قربانیان بی شمارش در جامعه. صحنه اول فیلم با تخت خوابی خالی شروع می شود تا هر تردیدی را در این مورد از بین ببرد. در ادامه چراغها خاموش روشن می شوند تا آماده ورود به نمایش زندگانی شویم.

برای فهم فروشنده باید به دو خط موازی فیلم دقت کرد. داستان زندگی رعنا و عماد در روز و نمایش شبانه فروشنده اثر آرتور میلر که رعنا و عماد بازیگر آن هستند. در میان همین موازی سازی هاست که فرهادی نگفتنی ها را برای ما روایت می کند (نگاه کنید به صحنه ای که عماد پیرمرد را در اطاق حبس میکند و بعد متعاقب آن صحنه ای از نمایش میلر در تئاتر: صحنه مرگ ویلی و تابوت او. بیانی صریح از مرگ اخلاقی عماد به موازات خشونتی که او به خرج می دهد.)

فرهادی در صحنه های متفاوت هم انواع خشونت های جنسی را روایت می کند، هم ما را با قربانیان آشنا می کند. نوجوانی که تصاویر جنسی در گوشیش دارد، تماشاگر تئاتری که با نگاهش هرزگی می کند، بازیگر تئاتری که همکار زنش را مسخره می کند، و البته مردی که راهش را به حمام زنی پیدا می کند، همه در مسبر دستیابی به لذت جنسی احترامی برای زنانگی قائل نیستند. این البته ساختار های اخلاقی جامعه را ویران خواهد کرد، چنانکه دوربین در لحظات مهمی از فیلم ترکهای دیوار را به وضوح یا در پس زمینه به رخ ما می کشد.

فروشنده به یاد مان می آورد که خشونت جنسی هم قربانیان آشکار دارد هم قربانیان پنهان. قربانی پنهان فیلم زن روسپی ای است که در فیلم هرگز او را نمی بینیم. او را فقط از روی لباسهایش می شناسیم. لباسهایی که هر چه عریانتر باشند سهم بیشتری از دوربین می برد. فرهادی البته از موازی سازی در نمایش میلر برای معرفی بیشتر این قربانی استفاده می کند. جایی که ما را با فاحشه ای آشنا می کند که بر سر راه ویلی قرار می گیرد. فاحشه ای که لباسی سرخ به تن دارد. شاید همان لباسی که بعدا در کمد روسپی داستان زندگی روزانه عماد و رعنا می بینیم.
قربانی بعدی رعناست که بیشتر فیلم در سکوت است. زنی که هرگز از رنج حادثه رهایی نمی یابد. رعنا هم فربانی خشونت متجاوز است هم زخم خورده جامعه ای که او را به پنهان کردن رنجش دعوت میکند. رعنا در قید و زنجیر فضایی مردسالار گرفتار شده. نه فقط بود و نبودش در نمایش، که حتی غذایی که می خورد تحت کنترل مردان است (نگاه کنید به صحنه شام در آشپزخانه). در چنین فضایی است که رعنا که در زندگی واقعی بغضی دائمی دارد در نمایش شبانه فرصتی پیدا می کند که حرف دلش را بزند.
قربانی بعدی عماد است. مردی که هر چه از زمان فیلم می گذرد فاصله اش از انسانیت بیشتر می شود. او که در ابتدای فیلم فرزند ناتوان همسایه را کمک می کند تا از خانه به سلامت خارج شود در انتها پیرمرد گناهکار را به آستانه مرگ می رساند. عماد که در شروع اهل هیچ خلافی نیست و حتی حاضر به دست زدن به اموال مستاجر قبلی نیست در نهایت به کنکاش در زندگی او می پردازد. عماد به تدریج همه را به قضاوت می نشیند. قضاوتی که راه به تباهی واز دست دادن همه چیز می برد.
آخرین قربانی خشونت جنسی هم پیرمرد خلافکاری است که متهم اصلی داستان است. او هم البته مثل دیگران ( نوجوان کلاس عماد مثلا) وقتی به دام می افتد به اشک و التماس پناه می برد. در میان همین التماس هاست که می فهمیم سی پنج سال است که زن دارد و حالا نگران عواقب رسوایی است.
فرهادی با بازی گرفتن ازنسلهای مختلف خشونت جنسی را پدیده ای رایج در تمام سنین معرفی می کند.

خشونت جنسی اما در فضای پنهان کاری و آغشته به شرم است که رشد می کند و این از چشمان فرهادی دور نمی ماند. این فضای پنهان کاری در گوشه گوشه فیلم آشکار است رعنا و عماد هر دو نگرانند که کدام همسایه رعنا را در حمام پیدا کرده همزمان رعنا جزییات حادثه را از عماد پنهان می کند عماد از همکارانش. قربانیان حتی نمی خواهند پای پلیس به ماجرا باز شود. اوج زشتی این فرهنگ را جایی می بینیم که رعنا به عماد می گوید ناراحتی تو نه از نفس خشونت که از این است که چرا همسایه ها خبردارند. در همین فضای پنهان کاری هم هست که بابک رابطه خودش و شناختش از زن روسپی را از رعنا و عماد پنهان می کند پنهان کاری ای که مقدمه تمام فجایع بعدی است

فیلم با چهره در هم شکسته و بدون احساس ولی در حال گریم عماد و رعنا ( با حضور هنرپیشه زن فاحشه در زمینه) تمام می شود پیام آشکار صحنه همین است که در سایه خشونت جنسی فراگیر زندگی تنها در پشت ماسک ونقش بازی کردن است که قابل ادامه است
تنها لحظه امیدوار کننده فیلم جایی است که عماد به کودک فیلم به تقلید از باب اسفنجی می گوید بالاخره یک روز خوب می آید که یکی من و تو را هم پیدا می کند شاید یک روز نسل آینده راه حلی برای خشونت جنسی و فرار از این سردرگمی پیدا کند
آب از سر نسل امروز خیلی وقت است که گذشته است

@flith کانال پرواز❄
کانال پروازفکرواندیشه
@flith

آسیب شناسی میهن پرستی

عشق به وطن امر پر زرق و برقیست
ولی این عشق چرا بایستی محدود به مرزها باشد ؟!!
'' پابلو کازالس ''

شاید اگر به ذهنمان فرصت دهیم
همین یک سوال
را بدون مغالطه و سفسطه پاسخ دهد
نگرشمان به مقوله '' میهن پرستی ''
به کل دگرگون شود

اگر صورت مسئله را کلا پاک کنیم
و بگوییم
که عشق به میهن
محدود به مرز نیست ؟!
درواقع اعتراف کرده ایم
که جهان وطنیم !

اگر به سوال ایراد بگیریم
که مطلق طرح شده
و بگوییم ک یک وطن پرست
تا حدی به جهان هم عشق میورزد
اما وطن خود را در اولویت قرار میدهد
در واقع این جمله برتراند راسل را پذیرفته ایم :

'' هرچه ملتی دارای اعتقادات وطن پرستی شدید تری باشد به همان شدت نسبت به رنج ها و لطمات ملت های دیگر بی تفاوت می ماند ''

و این یعنی
پتانسیل شروع جنگ و
ادامه آن تا نابودی یا تسخیر
وطنِ مردمان دیگر

نکته جالب اینست
که یک وطن پرست
به مجرد اینکه وطن مردمان دیگر
را فتح کرد
ناگهان به طرز عجیبی
حس وطن دوستیش را
با مرزهای جدید تطبیق میدهد !
و به بزرگتر شدن قلمرو
وطن جدید افتخار میکند !!
گویا تنها از طریق
فتح کل جهان قادر به درک
حس جهان وطنیست 😄

اما جالب تر اینست که
اگر مردم یکی از مناطق فتح شده
رای گیری یا قیام کنند
و خود را از چنگ غاصبین برهانند
حتی اگر صاحب زندگی بهتری شوند
به شکل عجیبی ناگهان
وطن پرستان مجددا دچار
حس حمله و تصرف دوباره میشوند !
و اگر قادر به تصرف نباشند
حس جدا شدن تکه ای از مام میهن ؟!
را تا هزاران سال زنده نگه میدارند
و تا ابد به نقشه بزرگ فتوحات
لشکریان قبلی مباهات میکنند
و در سوگ از دست دادن آن مناطق
سینه میزنند !
گویا اولویت وسعت و شکل هندسی
دلخواه مرزهاست
نه رفاه مردم 😳

آسیب بعدی تحریف تاریخ است
تمایل به سوگیری
و جمع آوری اطلاعات تاییدی
در میهن پرستان به حدی بالاست
که گوته میگوید :
'' وطن پرستی ، تاریخ را
تباه و نابود میکند ''

مالکوم ایکس در این باره میگوید :
'' نبایستی خود را با میهن پرستی
که حقیقت را دگرگون و تحریف میکند
مشغول و نابینا کرد
اشتباه ، اشتباه است ''

آسیب دیگر میهن پرستی
پتانسیل بالای آن
برای گره خوردن به نژادپرستیست

میهن پرستان مدام از
واژه منسوخ '' اصالت ''
دفاع کرده
و هنوز به اصل و نسب
و مردگان خویش مفتخرند
هرچند تظاهر به برابری انسانها میکنند
اما به شکل واضحی
در ناخودآگاه خویش
خود را اصیل و صاحب ریشه میدانند
و میلیاردها انسان دیگر را
حتی با وجود پیشرفت ها و افتخارات
شگرف فاقد هویت اصیل میدانند !!
تا جاییکه حتی گاه
به شکل علنی از
نژاد خود به عنوان نژاد
برتر یاد میکنند

آسیب بعدی میهن پرستی
پتاتسیل ممزوج شدن آن
با خداپرستیست

شاید بتوان گفت این خطرناکترین
شکل ممکن از میهن پرستیست
در این حالت حکام یک مملکت
به سادگی قادرند
توده مرز پرست را تبدیل به
'' امت شهید پرور '' کرده
و با اهداف خود همراه کنند
امتی که متوهمانه
بمب و جنگ و نفرت را
حق مسلم
دین یا فرهنگ یا نژاد برتر خود میداند
حاضرست تمام منطقه و جهان را
به آشوب بکشد .


کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith

‍ ‍ تا مدت های مدیدی قلمم را شمشیر فرض می کردم ، اما اکنون از ناتوانی خودمان با اطلاعم . اما چه اهمیتی دارد . کتاب می نویسم . کتاب خواهم نوشت . کتاب ها لازمند ، کتاب نوشتن در هر حال مفید است . فرهنگ نه چیزی را نجات می دهد و نه کسی را چیزی را توجیه نمی کند اما محصول بشر است .

#کلمات
#ژان_پل_سارتر


کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


سوفي، اگر من مي خواستم در اين درس ها تنها يك چيز به تو ياد دهم ، آن بود كه در قضاوت عجله نكن.
و آنچه را كه "منيت" خود مي داني تجزيه و تحليل كن.
احساس منيتِ تغييرناپذيري، پنداري است واهي. چرا كه امروز هماني نيستيم كه در چهارسالگي بوديم... خلق و خو و ديد من از خودم دم به دم دگرگون مي شود. ناگاه احساس مي كنم آدم تازه اي هستم ...
درست همانند نقش هاي پرده ي سينما كه چنان به سرعت عوض مي شوند كه نمي فهميم فيلم از تصويرهاي تك تك ساخته شده است. تصويرها در اصل متصل به هم نيست، بلكه مجموعه اي از لحظات آني است.

📒 #دنیای_سوفی
✍🏼 #یوستین_گردر


کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️

‍ ‏#تمدن

ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻳﻚ ﻛﻤﭙﺎﻧﯽ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻪ ﺭﺥ ﻛﺸﻴﺪﻥ ﻗﺪﺭﺕ ﺗﻜﻨﻮﻟﻮﮊﯼ ﺧﻮﺩ ، ﺳﻴﻤﯽ ﺑﻪ ﺿﺨﺎﻣﺖ ﻳﻚﻫﺰﺍﺭﻡ ﺗﺎﺭ ﻣﻮﯼ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﻭﺭ ﻗﺮﻗﺮﻩﺍﯼ ﭘﻴﭽﻴﺪ ﻭﺑﺮﺍﯼ ﻛﻤﭙﺎﻧﯽ ﺭﻗﻴﺒﺶ ﺩﺭ ﮊﺍﭘﻦ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ . ﻣﺪﺗﯽ ﺑﻌﺪ ﻛﻤﭙﺎﻧﯽ ﮊﺍﭘﻨﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﺳﻴﻢ ﺭﺍ ﭘﺲ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﻛﻪ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﺳﻴﻢ ﺑﻪ ﻓﻮﺍﺻﻞ ﻣﻨﻈﻢ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ !

ﺍﻣﺎ ﺁﻧﻬﺎیی ﻛﻪ ﮔﻤﺎﻥ ﻣﯽﺑﺮﻧﺪ ﺷﻜﻮﻩ ِ ﺗﻤﺪﻥ ﮊﺍﭘﻦ ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺕ ﺗﻜﻨﻮﻟﻮﮊﻳﻚ ﺁﻥ ﺑﺮﻣﯽﺧﻴﺰﺩ ، ﺩﭼﺎﺭ ﺳﺎﺩﻩﺍﻧﺪﻳﺸﯽ ﻭ ﺳﻄﺤﯽﻧﮕﺮﯼﺍﻧﺪ .

ﺗﻤﺪﻥ ، ﻳﮕﺎﻧﻪ ﻛﺎﻻﻳﯽ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺒﺎﺩﻟﻪ ﻧﻤﯽﭘﺬﻳﺮﺩ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﻳﻚ ﻣﻠﺖ ‏« ﺗﻮﻟﻴﺪ‏» ﺷﻮﺩ .
ﺍگرﺁﻥ ﻃﻮﺭ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﻠﺖﻫﺎ ﺑﺎ ﺧﺮﻳﺪ ﻓﻨﺎﻭﺭﯼ ﻣﺘﻤﺪﻥ ﻣﯽﺷﺪﻧﺪ ، ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺑﺮﺧﯽ
ﺍﺯ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻛﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﻣﺪﻝ ﺧﻮﺩﺭﻭﻫﺎﯼ ژاپنی ﺑﺎ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﻓﻨﺎﻭﺭﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ، ﺭﺍ ﺑﺒﻴﻨﻴﺪ .

ﻗﺪﺭﺕ ﻓﻨﺎﻭﺭﯼ ﺧﻴﺮﻩ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﭼﺸﻢ بادامی هایِ ﮊﺍپنی ، ﺑﻪ ﺭﻏﻢ ﻫﻤﻪ ی ﺟﻼﻝ ﻭ
ﺷﻜﻮﻫﺶ ، ﯾﮏ ‏« ﻓﺮﻉ ‏» ﻛﻮﭼﻚ ﺍﺳﺖ ﺑﺮ ﺗﻤﺪﻧﯽ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﻠﺖ ﺁﻓﺮﻳﺪﻩ ﺍﺳﺖ .

‏« اصلِ» ﺍﻳﻦ ﺗﻤﺪﻥ ﺭﺍ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﻛﺎﺭﺧﺎﻧﻪﻫﺎﯼ ﻣﻌﻈﻢ ﺍﻳﺎﻟﺖ ﺍﻭﺯﺍﻛﺎ ﺑﺘﻮﺍﻥ
ﻳﺎﻓﺖ ، ﺩﺭ ﻭﻳﺮﺍﻧﻪﻫﺎﯼ ﺩﻟﺨﺮﺍﺵ ﺍﻳﺎﻟﺖ ﻓﻮﮐﻮﺷﻴﻤﺎ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﺩﻳﺪ. ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻓﺘﺎﺭ
ﻣﺘﻤﺪﻧﺎﻧﻪ ﺁﻭﺍﺭﮔﺎﻧﯽ ﻛﻪ ﺍﺯ ﭘﯽ ﻣﺨﻮﻑﺗﺮﻳﻦ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻗﺮﻥ ، ﻣﻨﻈﻢ ﻭ ﺗﻤﻴﺰ ﺩﺭ ﺻﻒ
ﺁﺏ ﻣﯽﺍﻳﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﯽﺟﻨﺠﺎﻝ ﻭ ﻫﻴﺎﻫﻮ ﻭ ﻧﺎﺳﺰﺍ ، ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ِ ﻣﺼﺮﻑ ﻫﻤﺎﻥ
ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺩ ، ﺁﺏ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻣﯽﻛﻨﻨﺪ ﺭﺍ ، ﺑﺎ ﺭﻓﺘﺎﺭِ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﻳﻚ ﻛﺸﻮﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺳﻮﻣﯽ ،
ﺩﺭ ﺷﺮﺍﻳﻄﯽ ﻛﺎﻣﻼ ﻋﺎﺩﯼ ، ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﻣﯽﻛﻨﻴﻢ ، ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺗﻤﺪﻥ ﻧﻤﺎﻳﺎﻥ ﻣﯽﺷﻮﺩ .

ﺩﺭ ﻫﻤﻪﯼ ﻓﻴﻠﻢﻫﺎ ﻭ ﻋﻜﺲﻫﺎﯼ ﺧﺒﺮﯼ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻭ ﺳﻮﻧﺎﻣﯽ
ﻭﻳﺮﺍﻧﮕﺮ ﮊﺍﭘﻦ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪ ﻳﻚ ﺻﺤﻨﻪ ﺩﺭﮔﻴﺮﯼ ، ﺍﺯﺩﺣﺎﻡ ، ﻫﺠﻮﻡ ، ﻏﺎﺭﺕ
ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ، ﻭَﻟَﻊ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻛﻤﻚﻫﺎﯼ ﺍﻋﻄﺎﻳﯽ ، ﺑﯽﻧﻈﻤﯽ ﻭ ﺣﺘﯽ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﻭ
ﺟَﺰَﻉ ﺩﻳﺪﻩ ﻧﻤﯽﺷﺪ .

ﻳﻜﯽ ﺍﺯ ﺧﺒﺮﮔﺰﺍﺭﯼﻫﺎ ﺧﻼﺻﻪ ﻣﺸﺎﻫﺪﺍﺕ ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭﺍﻧﺶ ﺭﺍ ﭼﻨﻴﻦ ﺑﺎﺯﺗﺎﺏ ﺩﺍﺩﻩ
ﺍﺳﺖ :
۱ - ﺻﻔﻮﻑ ﻣﻨﻈﻢ ﺁﺏ ﻭ ﻏﺬﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﻴﭻ ﺣﺮﻑِ ﺯﻧﻨﺪﻩ ﻳﺎ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺧﺸﻦ .

۲ - ﻫﻴﭻ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺯﻟﺰﻟﻪ ۹ ﺭﻳﺸﺘﺮﯼ ﺁﺳﻴﺐ ﻧﺪﻳﺪ ، ﻫﻤﻪ ﺧﺴﺎﺭﺕﻫﺎ ﻣﺮﺑﻮﻁ
ﺑﻪ ﺳﻮﻧﺎﻣﯽ ﻭ ﻭﺭﻭﺩ ﺩﺭﻳﺎ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﺑﻮﺩ .

۳ - ﻏﺎﺭﺗﮕﺮﯼ ﺩﻳﺪﻩ ﻧﺸﺪ . ﺯﻭﺭﮔﻮﻳﯽ ﻳﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﺑﻮﺩﻥ ﺩﻳﺪﻩ ﻧﺸﺪ . ﻓﻘﻂ ﺗﻔﺎﻫﻢ ﺑﻮﺩ .

۴ - ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﻧﻴﺮﻭﮔﺎﻩ ﺍﺗﻤﯽ ، ﺑﻪ ﺭﻏﻢ ﻧﺸﺖ ﻣﻮﺍﺩ ﺭﺍﺩﻳﻮ ﺍﻛﺘﻴﻮ ، ﺑﺎ
ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﮔﺬﺷﺘﮕﯽ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺧﻨﻚ ﻛﺮﺩﻥ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩﻫﺎ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﻫﻨﺪ .

۵ - ﺣﺘﯽ ﻳﻚ ﻣﻮﺭﺩ ﺳﻮﮔﻮﺍﺭﯼ ﺷﺪﻳﺪ ﻳﺎ ﺯﺩﻥ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻭ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﻳﺪﻩ ﻧﻤﯽﺷﺪ.
ﻣﺼﻴﺒﺖ ﻭ ﻏﻢ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﻃﻤﺄﻧﻴﻨﻪ ﺑﻮﺩ .

۶ - ﻣﺮﺩﻡ ﻓﻘﻂ ﺍﻗﻼﻡ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻴﺎﺯ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻬﻴﻪ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ
ﺁﺏ ﻭ ﺁﺫﻭﻗﻪ ﺑﺮﺳﺪ .

۷ - ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻧﺎﺗﻮﺍﻥ ﻭ ﭘﻴﺮ ﻭ ﺑﻴﻤﺎﺭ ﺩﺳﺘﮕﻴﺮﯼ ﻣﯽﻛﺮﺩﻧﺪ . ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥﻫﺎ
ﻗﻴﻤﺖﻫﺎ ﺭﺍ ﻛﺎﻫﺶ ﺩﺍﺩﻧﺪ . ﺧﻮﺩﭘﺮﺩﺍﺯﻫﺎ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﺤﺎﻓﻆ ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ .

۸ - ﻫﻤﻪ ﺩﻗﻴﻘﺎً ﻣﯽﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﺑﺎﻳﺪ ﭼﻪ ﻛﺎﺭﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻨﺪ . ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﺎﺭ ﺩﻭﻣﯽ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ!

۹ - ﺭﺳﺎﻧﻪﻫﺎ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﻣﺤﺘﺎﻁ ﻭ ﺩﻗﻴﻖ ﺑﻮﺩﻧﺪ . ﺍﺯ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﮔﺰﺍﺭﺵﻫﺎﯼ
ﺍﻟﺘﻬﺎﺏﺁﻓﺮﻳﻦ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﯼ ﻣﯽﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺁﺭﺍﻡﺑﺨﺶ ﭘﺨﺶ ﻣﯽﺷﺪ .

۱۰ - ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻳﻚ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﺑﺮﻕ ﺭﻓﺖ ، ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺟﻨﺎﺱ ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﺪﻧﺪ
ﺳﺮﺟﺎﻳﺸﺎﻥ ﻭ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﺭﺍ ﺗﺮﻙ ﻛﺮﺩﻧﺪ.

"ﺍﻳﻦ "ﻫﻤﺎﻥ "ﺗﻤﺪﻧﯽ" ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻘﻴﻪ ﻣﺤﺼﻮﻻﺕ ﻭ ﻣﺼﻨﻮﻋﺎﺕ ﺗﻤﺪﻧﯽ ، ﺑﺮ ﺁﻥ ﺑﻨﺎ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ .
ﺳﻮﻧﯽ ﻭ ﭘﺎﻧﺎﺳﻮﻧﻴﻚ ﻭ ﻫﻴﺘﺎﭼﯽ ﻭ ﺗﻮﻳﻮﺗﺎ ﻭ ﻫﻮﻧﺪﺍ ﻭ ﻧﻴﺴﺎﻥ ﻣﻮﺗﻮﺭﺯ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺗﻤﺪﻥ ﺑﻨﺎ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ .
ﭼﻨﻴﻦ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﭼﻨﺎﻥ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﺪﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺭﺷﺪ ﻭ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ
ﻋﺮﺻﻪﻫﺎ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺍﺑﻌﺎﺩ ﻣﯽﺷﻮﺩ .
ﺯﻳﺮﺑﻨﺎی ﻧﺎﺏ ﺗﻤﺪﻥ ﻳﻚ ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﺭﺍ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ
ﻣﻮﺍﻗﻊ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﺩﻳﺪ . ﺍﻳﻨﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﻛﻨﻴﺪ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺑﺴﻴﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻥ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ، ﺁﻥ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻣﻮﺍﻗﻊ ﻋﺎﺩﯼ ﻭ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﯽ ﻭ ﺛﺒﺎﺕ ، ﺑﺒﻴﻨﻴﺪ ﺍﺑﻌﺎﺩ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺭﺍ .

ﻓﺮﻕ ﺍﺳﺖ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﻛﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﻭﻳﺮﺍﻧﮕﺮ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻭ ﺍﻧﻔﺠﺎﺭ ﺩﻭ ﺑﻤﺐ ﺍﺗﻤﯽ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭﺵ ، ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻧﺶ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺟﻬﺎﻥ ﻧﺎﻥ ﺧﺎﻟﯽ ﻣﻲﺧﻮﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﻫﺮ ﻳﻚ ‏«ﺳﻨﺖ‏»ﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ‏« ﻳﻦ‏» ﺗﺒﺪﻳﻞ ﻣﯽﻛﺮﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﺳﺮﺯﻣﻴﻨﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺴﺎﺯﻧﺪ ﺑﺎ ﻗﺸﺮ ﺗﺎﺯﻩ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺟﻬﺎﻥ ﺳﻮﻣﯽ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻳﻚ ‏« ﻭﺍﺣﺪ ﭘﻮﻝ ﻣﻠﯽ‏»ﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻻﺭ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﻣﯽﻛﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻏﺮﺏ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﯼ ﻛﻨﻨﺪ .

ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻧﻘﻞ ﻣﯽﻛﺮﺩ ﺳﺎﻟﻴﺎﻥ ﭘﻴﺶ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭼﻨﺪ ﻫﻤﻮﻃﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻛﺎﺭ ﺑﻪ ﮊﺍﭘﻦ
ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻳﻢ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺍﺗﺎﻕ ﻛﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺍﺟﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻳﻢ . ﺍﺗﺎﻕﻫﺎ ﻗﻔﻞ ﻭ ﺑﺴﺖ
ﻧﺪﺍﺷﺖ . ﻫﺮﭼﻪ ﺑﻪ ﺻﺎﺣﺒﺨﺎﻧﻪ ﮔﻔﺘﻴﻢ ﭼﺮﺍ ﻗﻔﻞ ﻭ ﻛﻠﻴﺪ ﻧﺪﺍﺭﺩ ، ﮔﻔﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻪ
ﻧﮕﺮﺍﻧﻴﺪ؟ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺍﻣﻦ ﺍﺳﺖ ! ﻛﺴﯽ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻛﺎﺭﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ . ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ
ﺑﺎ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺣﺎﻟﯽ ﻛﺮﺩﻳﻢ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻧﻴﺴﺘﻴﻢ ، ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥﻧﮕﺮﺍﻧﻴﻢ !
""ﺑﻪ ﻫﺮﺣﺎﻝ" ، "ﺗﻤﺪﻥ ﺭﺍ ﻧﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ "ﺧﺮﻳﺪ ﻭ ﻧﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﺑﺎ "ﺷﻌﺎﺭ ﻭ "ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺑﻪ
ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩ .
تمدن به خشت و سنگ و کتیبه ی دو هزار ساله نیست بلکه شعور و شخصیت تک تک امروز ماست.
« ﺗﻤﺪﻥ‏» "ﻣﺤﺼﻮﻟﯽ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ "ﻓﺮﺁﻳﻨﺪﯼ ﻋﺎﻗﻼﻧﻪ" ، "ﻣﺘﻌﻬﺪﺍﻧﻪ" ، "ﻫﻮﺷﻤﻨﺪﺍﻧﻪ" ﻭ ﺑﻪ "ﻏﺎﻳﺖ ﻣﻨﻈﻢ ﺗﻮﻟﻴﺪ" ﺷﻮﺩ . "ﺯﻣﻴﻨﻪی ﺗﻮﻟﻴﺪ ﺗﻤﺪﻥ" ، ﻧﻪ "ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻭ نه ﻛﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﻭﺯﺍﺭﺗﺨﺎﻧﻪ ﻭ ﺩﻭﻟﺖ ، ﻛﻪ ‏« ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ‏» ﻭ ‏«ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺵ ‏» ﺍﺳﺖ .

ﺗﺎ ﻋﺰﻣﯽ ﻧﻜﻨﻴﻢ ﻭ ﺣﺮﻛﺖ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺗﻤﺪﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻳﻚ ﺟﻬﺎﺩ ﻣﺴﺘﻤﺮﻧﯿﺂﻏﺎﺯﻳﻢ ،


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


‍ زیباترین زن جهان "مرلین مونرو"

در پی ابراز عشقی
به نابغه ریاضیات و فیزیک جهان؛
آلبرت انیشتین،
نوشت؛

فکرش را بکن که اگر من و تو
ازدواج کنیم،
بچه هایمان با زیبایی من و هوش تو
چه محشری می شوند!

انیشتین پاسخ داد؛

سپاسگزارم از این همه لطف
ولی این یک روی سکه است!

فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود

چه رسوایی بزرگی برپا می شود:

فرزندانی به زشتی من و به کودنی شما!


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
این دو نفر را نمیشناسم
اما میدانم آنچه که بر دوش میکشند
کوله باری از بی فرهنگی دیگران است
سیزده بدر نزدیکه

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


نیم رخش را نگاه می کنم. زیر چشم هایش گود رفته چیزی تو دلم میریزد و جایش گود می شود می دانم اشک ریخته میدانم غمگین که می شود اشک می ریزد می دانم عشقش خیس است. اخم کرده و اخم کرده ام قهریم هرکدام ک کلمه ای بگوییم دعوا می شود کلمه میگویم جمله را می شنوم جمله ای میگویم رگبار جمله ها توی هوا رها می شوند. داد می زند سکوت میکنم سکوت میکنم و  به فریادهایش گوش می دهم می دانم همه چیزش از ته دل است.و میدانم آدم هایی هستند که داد می زنند اشک میریزند اما از ته دلشان نیست میدانم دریا دریاست حتی اگر طوفانی باشد و من قایق کوچکم را در دریای طوفانی نگه می دارم و منتظر می مانم دوباره آفتاب در بیاید آب آرام شود و اطلسی سکوت می کند دریا آرامست از قایقم بیرون می آیم و تو دلش شیرجه می زنم بغلم می کند. بغلم می کند...

#فائزه_مالک_پور

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith

#عادت_به_تکنولوژی
و #فرصت_اندیشیدن


💢 شاید در نگاه نخست نسبت به پدیده‌های مختلف تکنولوژیک و نقش آن در زندگیِ روزمره، گمان کنیم این ما هستیم که بر تکنولوژی به مثابه ابزارهایی که هر وقت بخواهیم از آن استفاده می‌کنیم و چنان موم در دستان ما است سیطره‌ی کامل داریم. اما چنین تصوری و نیز خنثی‌پنداریِ تکنولوژی چندان صحیح نیست و به نظر می‌رسد امروزه تکنولوژی در زندگیِ روزمره ما تبدیل به یک نیاز به مانند اکسیژن و آب و غذا شده است.

💢 فارغ از میزان نیاز ما به تکنولوژی که در عصر کنونی، امری طبیعی به نظر می‌رسد، بخش عمده‌ای از شبانه روز ما را (چنان‌که در ادامه به آن خواهم پرداخت) پدیده‌های تکنولوژیک رسانه‌ای و ارتباطی به مانند رادیو، تلویزیون، اینترنت به طور اعم و شبکه‌های اجتماعی آنلاین و به‌خصوص پیام‌رسان‌های موبایلی به مانند تلگرام به طور اخص در بر گرفته است که تصور خنثی بودنِ تکنولوژی را به زیر سوال می‌برد. در همین رابطه مارتین هایدگر، فیلسوف آلمانی نسبت به خنثی‌پنداریِ تکنولوژی هشدار می‌دهد: «از همه بدتر آن است که گمان کنیم که تکنولوژی امری خنثی است؛ زیرا در این صورت است که بردۀ آن خواهیم شد؛ زیرا چنین تصوری از تکنولوژی، که امروزه به خصوص مورد ستایش است، چشم ما را به‌کلی بر ماهیت آن می‌بندد».

✅ فراغتِ تکنولوژیک

💢 در گذشته‌های نه چندان دور، اوقات فراغت خود را با گزینه‌هایی به اصطلاع طبیعی پُر می‌کردیم و می‌گذراندیم. اما امروزه، استفاده از آن گزینه‌ها (به خصوص فراغت‌های جمعی) یا بسیار کم‌رنگ شده است و یا دیجیتالیزه! به این معنا که فضای گذرانِ اوقات فراغت ما از فضای پیشین به فضای، رادیو، تلویزیون، شبکه‌های اجتماعی آنلاین (فیسبوک، اینستاگرام و...) و پیام‌رسان‌های موبایلی به مانند تلگرام کشانده شده است. از این‌رو عمده‌ی اوقات فراغت ما در اقیانوسِ تکنولوژی سپری می‌شود.

✅ اوقات فراغت و عادت به تکنولوژی

💢 سیطره‌ی تکنولوژی بر ما و نیز صحیح نبودنِ این تصور که تکنولوژی امری خنثی است را می‌توان در کنار میزان نیاز، از عادت ما به آن فهمید. یک لحظه تصور کنیم که از کار و مشغولیات روزمره فارغ شدیم و دقایقی جهت گذران این اوقات فراغت، فرصت داریم. نخستین گزینه‌هایی که از سر عادت و به صورت قراردادی بسته به فضای آن فراغت (محل کار، منزل، صف نانوایی، پشت چراغ قرمز و...) به آن متوسل می‌شویم چیست؟ بی‌تردید و به ترتیب اولویت استفاده از این گزینه‌ها بسیار محتمل به نظر می‌رسد: "گوشیِ موبایل، لپ تاپ، تلویزیون، رادیو".

✅ فرصتِ اندیشیدن

💢 با توجه به این‌که تکنولوژی در کنار کار و مشغله‌ی روزمره، هر لحظه از جمله اوقات فراغت ما را در بر گرفته، پرسش این‌جاست که آیا زمان و فرصتی برای اندیشیدن باقی می‌ماند؟ آن‌هم اندیشیدنی اصیل و نه به واسطه‌ و مدد تکنولوژی! اندیشیدنی که آدمی لحظاتی با خود خلوت می‌کند. اندیشیدنی از روی اختیار بر روی مسائل و موضوعات مهم و مختلف و نه از روی اجبار و ناراحتی و به واسطه‌ی یک حادثه بد و در مواقع بحرانی!

💢 به نظر می‌رسد که امروزه، ما به دلیل سیطره‌ی پدیده‌های تکنولوژیکِ رسانه‌ای و ارتباطی، کمتر می‌اندیشیم. اگرچه بنا بر نظر آنتونی گیدنز "همه‌ی ما تحت تاثیر متن و زمینه‌های اجتماعی پیرامون خود قرار داریم و رفتارهای هیچ‌یک از ما به سادگی توسط این متن و زمینه تعیین نمی‌شود و ما صاحب و خالق فردیت مختص به خویش هستیم" اما گویی این فردیت مختص به خویش، در حال تهدید و تحدید است و به دلیل کم‌بودِ اندیشیدنِ اصیل، کفه‌ی ترازویِ آنچه جامعه و تکنولوژی از ما می‌سازد که بر انتخاب‌های ما و نیز کیفیت زندگی تاثیر می‌گذارد نسبت به کفه‌ی آنچه ما از خودمان می‌سازیم سنگینی می‌کند.

💢 عدم اختصاصِ زمان و فرصتی برای اندیشیدن در شبانه روز، می‌تواند زندگی فردی، زندگی اجتماعی و به طور کلی، جامعه را با تبعات منفی و مخاطراتی نظیر بی‌برنامگی، تصمیم‌‌گیری‌ها و قضاوت‌های شتاب‌زده، طرح‌ها و ایده‌های ناپخته و اجراء سَرسَری و غیر مسئولانه آن، و نیز عدم آینده‌نگری و اهداف و استراتژی‌های بلندمدت مواجه کند.

به قلم دوست ارجمندم : میثم مشایخ
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith