@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ما آدمها قوه ی تخیل خیلی قوی داریم میتوانیم آنقدر خیال پردازی کنیم تا از جاده ای که سالهاست باد و باران و طوفان و سیل جای قدمهایش را هم محو کرده دستش را بگیریم و دوباره به امن ترین جای آغوشمان برگردانیمش،میتوانیم با خیالمان یک اوی دوست داشتنی برای خودمان بسازیم که نه رفتن بلد است،نه دل شکستن و نه خیانت کردن...اما باید حواسمان جمع باشد که فرصت زیادی برای زندگی کردن توی رویا را به خودمان ندهیم،باید قبول کنیم کسی که رفته واقعا رفته است و ما اگر از سر شب تا طلوع خورشید هم دعا کنیم دلش با ما یکی نخواهد شد،باید قبول کنیم واقعیت با رویا فرق دارد...باید قبول کنیم که او دیگر نیست که او حالش بی ما خوش است که او دیگر برنمیگردد...باید قبول کنیم تا بتوانیم زندگی کنیم،زندگی کردن توی رویا نمیگذارد نفس بکشیم نمیگذارد آرامشمان قد بکشد...ما میمانیم و شبهایی که باید واقعیت نبودش را به قصه ی او دوستم دارد او برمیگردد او یک روز قدرم را میداند تبدیل کنیم...از زندگی کردن در خیال و رویا دست بکشیم واقعیت این است که او برای همیشه رفته است واقعیت این است که باید حالمان بدون او خوب شود...
#صفا_سلدوزی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ما آدمها قوه ی تخیل خیلی قوی داریم میتوانیم آنقدر خیال پردازی کنیم تا از جاده ای که سالهاست باد و باران و طوفان و سیل جای قدمهایش را هم محو کرده دستش را بگیریم و دوباره به امن ترین جای آغوشمان برگردانیمش،میتوانیم با خیالمان یک اوی دوست داشتنی برای خودمان بسازیم که نه رفتن بلد است،نه دل شکستن و نه خیانت کردن...اما باید حواسمان جمع باشد که فرصت زیادی برای زندگی کردن توی رویا را به خودمان ندهیم،باید قبول کنیم کسی که رفته واقعا رفته است و ما اگر از سر شب تا طلوع خورشید هم دعا کنیم دلش با ما یکی نخواهد شد،باید قبول کنیم واقعیت با رویا فرق دارد...باید قبول کنیم که او دیگر نیست که او حالش بی ما خوش است که او دیگر برنمیگردد...باید قبول کنیم تا بتوانیم زندگی کنیم،زندگی کردن توی رویا نمیگذارد نفس بکشیم نمیگذارد آرامشمان قد بکشد...ما میمانیم و شبهایی که باید واقعیت نبودش را به قصه ی او دوستم دارد او برمیگردد او یک روز قدرم را میداند تبدیل کنیم...از زندگی کردن در خیال و رویا دست بکشیم واقعیت این است که او برای همیشه رفته است واقعیت این است که باید حالمان بدون او خوب شود...
#صفا_سلدوزی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سلمان: خیلی بدِ حالت خراب باشه و ندونی چرا خرابِ.
جلال: حال همه ما خوب است اما تو باور مکن.
سلمان:انگار کل تاریخ همه حالشون خراب بوده. همیشه یک جای کار میلنگه.
جلال:این حال خرابی مال عادی شدنِ. اول همه چیز آدم حالش خوبِ. اول سفر، اول عشق، اول سال.
عادی شدن قاتلِ همه چیزِ...
سعید : ما مثل نگاتیوایی هستیم که هم به نور نیاز دارن هم تو نور می سوزن و سیاه میشن
قاسم : به قول نیکوس ورتیس " ترانهای یونانی پخش میکند و همه بی آنکه معنایش را بدانند، بغض میکنند."
#دیوانههای_دوست_داشتنی
#سلمان_نظافت_یزدی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سلمان: خیلی بدِ حالت خراب باشه و ندونی چرا خرابِ.
جلال: حال همه ما خوب است اما تو باور مکن.
سلمان:انگار کل تاریخ همه حالشون خراب بوده. همیشه یک جای کار میلنگه.
جلال:این حال خرابی مال عادی شدنِ. اول همه چیز آدم حالش خوبِ. اول سفر، اول عشق، اول سال.
عادی شدن قاتلِ همه چیزِ...
سعید : ما مثل نگاتیوایی هستیم که هم به نور نیاز دارن هم تو نور می سوزن و سیاه میشن
قاسم : به قول نیکوس ورتیس " ترانهای یونانی پخش میکند و همه بی آنکه معنایش را بدانند، بغض میکنند."
#دیوانههای_دوست_داشتنی
#سلمان_نظافت_یزدی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
از میان اسباب و معدات خارجی سعادت، دوستی از همه شریفتر و برتر است. در حقیقت دوستی برای دوران خوشبختی لازمتر از دوران بدبختی است زیرا وقتی خوشبختی تقسیم شود افزونتر میگردد. دوستی و صداقت از عدالت نیز مهمتر است؛ زیرا «اگر مردم همه با هم دوست شدند عدالت لازم نخواهد بود؛ ولی اگر مردم همه عادل شدند باز از دوستی مستغنی نخواهند گردید.» «دو رفیق یک روحند در دو جسم.»
#تاریخ_فلسفه
#ویل_دورانت
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
از میان اسباب و معدات خارجی سعادت، دوستی از همه شریفتر و برتر است. در حقیقت دوستی برای دوران خوشبختی لازمتر از دوران بدبختی است زیرا وقتی خوشبختی تقسیم شود افزونتر میگردد. دوستی و صداقت از عدالت نیز مهمتر است؛ زیرا «اگر مردم همه با هم دوست شدند عدالت لازم نخواهد بود؛ ولی اگر مردم همه عادل شدند باز از دوستی مستغنی نخواهند گردید.» «دو رفیق یک روحند در دو جسم.»
#تاریخ_فلسفه
#ویل_دورانت
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مى گويند نيچه، پس از قطع رابطه با لو ، غرق در تنهايى شب در کوهستان هاى مشرف به خليج ژن گردش مى کرد، آتشى عظيم مى افروخت و به تماشاى خاموش شدنش مى نشىت .من اغلب به اين آتش انديشيده ام و روشنايى آن در پس تمام زندگى فکرى من رقصيده است اگر حتى براى من پيش آمده که نسبت به برخى انديشه ها و برخى آدمها که در اين قرن ملاقات کرده ام ناعادلانه رفتار کرده باشم ،به علت اين بوده که بى آن که خواسته باشم ،آن ها را در برابر اين آتش قرار داده ام که به سرعت به خاکستر تبديلشان کرده است.
#يادداشت_ها
#آلبر_کامو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مى گويند نيچه، پس از قطع رابطه با لو ، غرق در تنهايى شب در کوهستان هاى مشرف به خليج ژن گردش مى کرد، آتشى عظيم مى افروخت و به تماشاى خاموش شدنش مى نشىت .من اغلب به اين آتش انديشيده ام و روشنايى آن در پس تمام زندگى فکرى من رقصيده است اگر حتى براى من پيش آمده که نسبت به برخى انديشه ها و برخى آدمها که در اين قرن ملاقات کرده ام ناعادلانه رفتار کرده باشم ،به علت اين بوده که بى آن که خواسته باشم ،آن ها را در برابر اين آتش قرار داده ام که به سرعت به خاکستر تبديلشان کرده است.
#يادداشت_ها
#آلبر_کامو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
نیچه در آوریل 1882 در رم با لو سالومه ملاقات کرد و عاشق او شد. لو سالومه بسیار باهوش و جذاب بود. او که هفده سال از نیچه کوچک تر بود، در یک خانواده مرفه روسی-آلمانی بزرگ شده بود و بنابراین می توانست غرور پنهان و آلمان هراسی رو به رشد نیچه را ارضا کند. لو سالومه هم مثل نیچه ایمان مذهبی اش را در همان کودکی رها کرده بود. لو تحت تاثیر این فیلسوف شاعر گونه، بسیار متفکر اما نیمه کور و فقیر قرار گرفت .
او بعدا گفت اولین کلمه های نیچه به او اینها بودند: «کدام ستارگان ما دو نفر را فرستاده اند تا دور هم بگردیم؟». البته لو احتمالا به دلیل علقه های شدید عاطفی به پدرش به لحاظ روانشناختی باکره بود. امروزه اینطور فکر می کنیم که زمستان آن سال لو، نیچه و ری با پاکدامنی در کنار یکدیگر زندگی و تحصیل کردند. نیچه که پل ری را نزدیک ترین دوستش می دانست خبر نداشت که ری در تلاشی بی حاصل از لو خواستگاری کرده است.
نیچه که برای اولین و آخرین بار واقعا عاشق شده بود در مورد جوانه های فکری اش در مورد زرتشت با لو حرف زد. او که پذیرفته بود ازدواج بدون رابطه جنسی با لو داشته باشد، در بالای کوهی از او خواستگاری کرد. ازدواج بدون رابطه جنسی برای مردی که سفلیس داشت جذابیت های آشکاری داشت. هرچند لو پیشنهاد او را رد کرد، رابطه سه نفره آنها که لو آن را «تثلیث» می نامید در ماه می در لوسرن[5] ادامه پیدا کرد. آنها یک سفر شبه زیارتی به ویلای سابق واگنر در تریبشن رفتند و لو بعدا به یاد آورد که نیچه در آنجا به هم ریخت و گریست. آنها در یک استودیو عکسی گرفتند. این عکس مشهور عمیقا ناامید کننده است. این عکس به جای اینکه گروهی از فاضلان تازیانه به دست را نمایش دهد، یک گاری کوچک روستایی را نشان می دهد که لو سالومه با حالتی کسالت بار تازیانه ای را در دست دارد و نیچه و پل ری هم آن را می کشند. در زمینه تصویر نقاشی ای از ارتفاعات آلپاین دیده می شود. آشکار است که تازیانه و گاری متعلق به استودیو هستند و اگر –همانطور که لو می گوید- ایده عکس متعلق به نیچه باشد، بیشتر به یک لطیفه شبیه است. لو بعدا عکس را به عنوان یک چیز خنده دار به بقیه نشان می داد.
اما نیچه که فکر می کرد بالاخره فرشته آرزوهایش را یافته احساس شعف می کرد. او آگوست را با لو در جنگل تاوتنبرگ گذراند و او را در نوشتن راهنمایی می کرد. اشعار لو سالومه در واقع شرح و بسطی از افکار نیچه بود. نیچه بعدها نوشت «فکر نمی کنم چنین گشودگی فلسفی که بین ما بود هرگز بین دو نفر دیگر بوده باشد». دو اژدها این بهشت را ویران کردند: ری با بدجنسی به لو گفت که نیچه تنها به دلیل مسائل جنسی به او علاقه مند است و الیزابت خواهر نیچه که لو را یکی از آن دخترهای مرد دزد می دانست به سختی با لو و نیچه درگیر می شد. نیچه که ری و لو اعتماد کامل داشت در پاییز همان سال کم کم بددل شد. در نوامبر در لایپزیگ او متوجه شد که آن دو نفر دیگر بدون اینکه به او بگویند با هم رفته اند. رابطه عشقی سه طرفه تمام شده بود.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
نیچه در آوریل 1882 در رم با لو سالومه ملاقات کرد و عاشق او شد. لو سالومه بسیار باهوش و جذاب بود. او که هفده سال از نیچه کوچک تر بود، در یک خانواده مرفه روسی-آلمانی بزرگ شده بود و بنابراین می توانست غرور پنهان و آلمان هراسی رو به رشد نیچه را ارضا کند. لو سالومه هم مثل نیچه ایمان مذهبی اش را در همان کودکی رها کرده بود. لو تحت تاثیر این فیلسوف شاعر گونه، بسیار متفکر اما نیمه کور و فقیر قرار گرفت .
او بعدا گفت اولین کلمه های نیچه به او اینها بودند: «کدام ستارگان ما دو نفر را فرستاده اند تا دور هم بگردیم؟». البته لو احتمالا به دلیل علقه های شدید عاطفی به پدرش به لحاظ روانشناختی باکره بود. امروزه اینطور فکر می کنیم که زمستان آن سال لو، نیچه و ری با پاکدامنی در کنار یکدیگر زندگی و تحصیل کردند. نیچه که پل ری را نزدیک ترین دوستش می دانست خبر نداشت که ری در تلاشی بی حاصل از لو خواستگاری کرده است.
نیچه که برای اولین و آخرین بار واقعا عاشق شده بود در مورد جوانه های فکری اش در مورد زرتشت با لو حرف زد. او که پذیرفته بود ازدواج بدون رابطه جنسی با لو داشته باشد، در بالای کوهی از او خواستگاری کرد. ازدواج بدون رابطه جنسی برای مردی که سفلیس داشت جذابیت های آشکاری داشت. هرچند لو پیشنهاد او را رد کرد، رابطه سه نفره آنها که لو آن را «تثلیث» می نامید در ماه می در لوسرن[5] ادامه پیدا کرد. آنها یک سفر شبه زیارتی به ویلای سابق واگنر در تریبشن رفتند و لو بعدا به یاد آورد که نیچه در آنجا به هم ریخت و گریست. آنها در یک استودیو عکسی گرفتند. این عکس مشهور عمیقا ناامید کننده است. این عکس به جای اینکه گروهی از فاضلان تازیانه به دست را نمایش دهد، یک گاری کوچک روستایی را نشان می دهد که لو سالومه با حالتی کسالت بار تازیانه ای را در دست دارد و نیچه و پل ری هم آن را می کشند. در زمینه تصویر نقاشی ای از ارتفاعات آلپاین دیده می شود. آشکار است که تازیانه و گاری متعلق به استودیو هستند و اگر –همانطور که لو می گوید- ایده عکس متعلق به نیچه باشد، بیشتر به یک لطیفه شبیه است. لو بعدا عکس را به عنوان یک چیز خنده دار به بقیه نشان می داد.
اما نیچه که فکر می کرد بالاخره فرشته آرزوهایش را یافته احساس شعف می کرد. او آگوست را با لو در جنگل تاوتنبرگ گذراند و او را در نوشتن راهنمایی می کرد. اشعار لو سالومه در واقع شرح و بسطی از افکار نیچه بود. نیچه بعدها نوشت «فکر نمی کنم چنین گشودگی فلسفی که بین ما بود هرگز بین دو نفر دیگر بوده باشد». دو اژدها این بهشت را ویران کردند: ری با بدجنسی به لو گفت که نیچه تنها به دلیل مسائل جنسی به او علاقه مند است و الیزابت خواهر نیچه که لو را یکی از آن دخترهای مرد دزد می دانست به سختی با لو و نیچه درگیر می شد. نیچه که ری و لو اعتماد کامل داشت در پاییز همان سال کم کم بددل شد. در نوامبر در لایپزیگ او متوجه شد که آن دو نفر دیگر بدون اینکه به او بگویند با هم رفته اند. رابطه عشقی سه طرفه تمام شده بود.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ایدئولوژیهایی که ما را به من و تو و او تقسیم میکند مبلغ نابودی انسان است. اندیشهای که جمع شریف انسانی را به پراکندگی میخواند اندیشهای شیطانی است. عروج انسان و جلوسش بر تخت حرمت خویش تنها با نفی تفرقه میسر است: تو برای وصل کردن آمدی! آن حکایت مثنوی میتواند اشارهی ظریفی به همین معنا باشد.
من خویشاوند نزدیک هر انسانی هستم که خنجری در آستین پنهان نمیکند، نه ابرو درهم میکشد نه لبخندش ترفند تجاوز به حق و نان و سایبان دیگران است. نه ایرانی را به انیرانی ترجیح میدهم نه انیرانی را به ایرانی. من یک لرِ بلوچِ کردِ فارسم، یک فارسیزبان تُرک، یک افریقایی اروپایی استرالیایی آمریکایی آسیاییام، یک سیاهپوست زردپوست سرخپوست سفیدم که نه تنها با خودم و دیگران کمترین مشکلی ندارم، بلکه بدون حضور دیگران، وحشت تنهایی و مرگ را زیر پوستم احساس میکنم. من انسانی هستم در جمع انسانهای دیگر بر سیارهی مقدس زمین، که بدون دیگران معنایی ندارم.
■ از گفتوگو درباره هنر و ادبیات؛ گفتگوی احمد شاملو و ناصر حریری
#شاملو
#ایدئولوژی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ایدئولوژیهایی که ما را به من و تو و او تقسیم میکند مبلغ نابودی انسان است. اندیشهای که جمع شریف انسانی را به پراکندگی میخواند اندیشهای شیطانی است. عروج انسان و جلوسش بر تخت حرمت خویش تنها با نفی تفرقه میسر است: تو برای وصل کردن آمدی! آن حکایت مثنوی میتواند اشارهی ظریفی به همین معنا باشد.
من خویشاوند نزدیک هر انسانی هستم که خنجری در آستین پنهان نمیکند، نه ابرو درهم میکشد نه لبخندش ترفند تجاوز به حق و نان و سایبان دیگران است. نه ایرانی را به انیرانی ترجیح میدهم نه انیرانی را به ایرانی. من یک لرِ بلوچِ کردِ فارسم، یک فارسیزبان تُرک، یک افریقایی اروپایی استرالیایی آمریکایی آسیاییام، یک سیاهپوست زردپوست سرخپوست سفیدم که نه تنها با خودم و دیگران کمترین مشکلی ندارم، بلکه بدون حضور دیگران، وحشت تنهایی و مرگ را زیر پوستم احساس میکنم. من انسانی هستم در جمع انسانهای دیگر بر سیارهی مقدس زمین، که بدون دیگران معنایی ندارم.
■ از گفتوگو درباره هنر و ادبیات؛ گفتگوی احمد شاملو و ناصر حریری
#شاملو
#ایدئولوژی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
معتقد بوده و هستم که هر مقامِ غیرمعصومی که در وضع غیرقابل انتقاد قرار گیرد، هم برای خودش خطر است و هم برای اسلام..!!
ضمن اینکه مانند عوام هم فکر نمی کنم که هرکس در طبقۀ "مراجع" قرار گرفت مورد عنایت خاص امام زمان"عج" است!! و مصون از خطا و گناه و فسق است!!
#شهید_ مرتضی _مطهری
#مجموعه_آثار
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
معتقد بوده و هستم که هر مقامِ غیرمعصومی که در وضع غیرقابل انتقاد قرار گیرد، هم برای خودش خطر است و هم برای اسلام..!!
ضمن اینکه مانند عوام هم فکر نمی کنم که هرکس در طبقۀ "مراجع" قرار گرفت مورد عنایت خاص امام زمان"عج" است!! و مصون از خطا و گناه و فسق است!!
#شهید_ مرتضی _مطهری
#مجموعه_آثار
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
.......باری مارکس نه ایزد بود و نه اهریمن، افکار خوب و افکار بد داشت، دورانی از افکار خوب او گفته می شد،و بر آن مبنا انقلاب میشد و امروزه نیز چون فعل و عمل انقلابیونِ جهان کمونیسم همخوانی پیدا نکردند،افکار بد اورا بیشتر نقد می کنند وبه چالش میکشند.انسان شناسی مارکس که نا برابری جهانی را قبول نمی کرد و در پی ریشه کنی فرصت های نابرابر بود، به دنبال منزلت بخشیدن به قشر زحمت کش و تبار تباه جهان بود تا با همبستگی پرولتری،طبقه پایین را که در فکر رهایی و برابری هستند،در برابر خدایگان زورمند، به انقلاب و تغییر جهان دعوت نماید. مارکس دیاکتیک هگلی را که راه ارسطویی – کانتی برای سازگاری دین با خرد و نیز خوانشی مدرن از اندیشه افلاطونی بود، نعل و نقابش را برداشت و دیالکتیک ایده آلیستی رابه ماتریال اندیشی رساند و سکولاریسم رشد یافته در کنار نگاه مارکس ،توسط لنین درظرف زمخت شوروی، به توتالیتاریسم انجامید.این فیلسوف سیاسی، انقلابی و اقتصادی هرچند دموکراسی را از ترّهات لیبرالیسم می داند و بدان می تازد اما وی به تنهایی مسئول تمام معضلات مارکسیستی نیست و لنین بیش از اندازه در عمل مسئول معضلات مارکسیستی-کمونیستی است. نگاه مارکس به دموکراسی به عنوان طرح بورژوازی ، و نگاه او به کاپیتالیسم، به مذهب،از بسیاری جهات در کنار جنگهاوقساوت های مختلف وخشونت هاو سرکوب های مختلف در جهان،رقیبی برای جهان کاپیتالیسم گردید وازین حیث با خوب وبد خویش ، با مشت گره کرده ،موجب پیشرفت هایی نیز گردید.اینک "مارکسیسم دگراندیش"خارج از قوانین خشک ورسمی حکومتیست وبرای هستی خویش به شدت میجنگد وعلاوه بر نظامهای کمونیستی که پشت این اندیشه سنگرگرفتند واتحاد جماهیر خودکامگی تشکیل دادند،حتی در چارچوب تفکرمارکس نیز نمیگنجد ودست یافتن به آن اندیشه در پس کمونیسم وکاپیتالیسم هنوز آرمان این اندیشه هاست.نباید این اندیشه را فدای انقلابهای مارکسیستی کردهر چند نقد آنها لازم است باید از انسان کمونیست بجای حکومتهای کمونیستی سخن گفت.
باری، همینکه می بینیم کشورهای دموکراتیک انتخابات دارند، پارلمان دارند، ازپلورالیسم میگویند و ملتهایش ،خیلی از مفاهیم قدر دموکراسی را باور دارند وبااین باور ،تاریخ را به طرف جلو هل می دهند و با یکدیگر نمی جنگند و به هزار و یک دلیل دیگری ،می گوییم با تمام عیب و نقص حاشیه ای،حتی ابزارگرایانه و ویترینی، باز هم دموکراسی بهتر از سلاطین مطلق العنانی است که ازپیچ وتاب سبیل ها یشان ،خون میبارید. زیرا در آن انسان معنا آفرین و ارزشگذار است، ارزشهای انسانی انتخاب می گردند و آزادیهای افراد ،اندیشه های توتالیتاریسمی را متزلزل می سازند. ملت انتخاب می کند، ملت تاسیس می کند ، ملت تصمیم می گیرد، ملت حاکم است ،ملت موجر است و منتخبین ملت، تقریبا مستاجرین چندساله ملت هستند.
هر زمان نو می شود دنیا و ما بی خبر از نو شدن اندر بقا
#عسگر_موسوی
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
.......باری مارکس نه ایزد بود و نه اهریمن، افکار خوب و افکار بد داشت، دورانی از افکار خوب او گفته می شد،و بر آن مبنا انقلاب میشد و امروزه نیز چون فعل و عمل انقلابیونِ جهان کمونیسم همخوانی پیدا نکردند،افکار بد اورا بیشتر نقد می کنند وبه چالش میکشند.انسان شناسی مارکس که نا برابری جهانی را قبول نمی کرد و در پی ریشه کنی فرصت های نابرابر بود، به دنبال منزلت بخشیدن به قشر زحمت کش و تبار تباه جهان بود تا با همبستگی پرولتری،طبقه پایین را که در فکر رهایی و برابری هستند،در برابر خدایگان زورمند، به انقلاب و تغییر جهان دعوت نماید. مارکس دیاکتیک هگلی را که راه ارسطویی – کانتی برای سازگاری دین با خرد و نیز خوانشی مدرن از اندیشه افلاطونی بود، نعل و نقابش را برداشت و دیالکتیک ایده آلیستی رابه ماتریال اندیشی رساند و سکولاریسم رشد یافته در کنار نگاه مارکس ،توسط لنین درظرف زمخت شوروی، به توتالیتاریسم انجامید.این فیلسوف سیاسی، انقلابی و اقتصادی هرچند دموکراسی را از ترّهات لیبرالیسم می داند و بدان می تازد اما وی به تنهایی مسئول تمام معضلات مارکسیستی نیست و لنین بیش از اندازه در عمل مسئول معضلات مارکسیستی-کمونیستی است. نگاه مارکس به دموکراسی به عنوان طرح بورژوازی ، و نگاه او به کاپیتالیسم، به مذهب،از بسیاری جهات در کنار جنگهاوقساوت های مختلف وخشونت هاو سرکوب های مختلف در جهان،رقیبی برای جهان کاپیتالیسم گردید وازین حیث با خوب وبد خویش ، با مشت گره کرده ،موجب پیشرفت هایی نیز گردید.اینک "مارکسیسم دگراندیش"خارج از قوانین خشک ورسمی حکومتیست وبرای هستی خویش به شدت میجنگد وعلاوه بر نظامهای کمونیستی که پشت این اندیشه سنگرگرفتند واتحاد جماهیر خودکامگی تشکیل دادند،حتی در چارچوب تفکرمارکس نیز نمیگنجد ودست یافتن به آن اندیشه در پس کمونیسم وکاپیتالیسم هنوز آرمان این اندیشه هاست.نباید این اندیشه را فدای انقلابهای مارکسیستی کردهر چند نقد آنها لازم است باید از انسان کمونیست بجای حکومتهای کمونیستی سخن گفت.
باری، همینکه می بینیم کشورهای دموکراتیک انتخابات دارند، پارلمان دارند، ازپلورالیسم میگویند و ملتهایش ،خیلی از مفاهیم قدر دموکراسی را باور دارند وبااین باور ،تاریخ را به طرف جلو هل می دهند و با یکدیگر نمی جنگند و به هزار و یک دلیل دیگری ،می گوییم با تمام عیب و نقص حاشیه ای،حتی ابزارگرایانه و ویترینی، باز هم دموکراسی بهتر از سلاطین مطلق العنانی است که ازپیچ وتاب سبیل ها یشان ،خون میبارید. زیرا در آن انسان معنا آفرین و ارزشگذار است، ارزشهای انسانی انتخاب می گردند و آزادیهای افراد ،اندیشه های توتالیتاریسمی را متزلزل می سازند. ملت انتخاب می کند، ملت تاسیس می کند ، ملت تصمیم می گیرد، ملت حاکم است ،ملت موجر است و منتخبین ملت، تقریبا مستاجرین چندساله ملت هستند.
هر زمان نو می شود دنیا و ما بی خبر از نو شدن اندر بقا
#عسگر_موسوی
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
آنچه انسان ها را از پای در می آورد رنج ها و سرنوشت نامطلوبشان نيست؛ بلكه بی معنا شدن زندگی ست كه مصيبت بار است و معنا تنها در لذت و شادمانی و خوشی نيست؛ بلكه در رنج و مرگ هم می توان معنايی يافت. ويكتور فرانكل نويسنده كتاب در باره هم بندان خود (در اردوگاه كار اجباری آلمان نازی ) می نويسد : بيچاره آن كس كه می پنداشت زندگی ديگر برايش معنایی ندارد، نه هدفی داشت و نه انگيزه و مقصودی، چيزی او را به زندگی گره نميزد و چون به اين جا می رسيد ديگر كارش ساخته بود.
#انسان_در_جستجوی_معنی
#دكتر_ويكتور_فرانكل
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
آنچه انسان ها را از پای در می آورد رنج ها و سرنوشت نامطلوبشان نيست؛ بلكه بی معنا شدن زندگی ست كه مصيبت بار است و معنا تنها در لذت و شادمانی و خوشی نيست؛ بلكه در رنج و مرگ هم می توان معنايی يافت. ويكتور فرانكل نويسنده كتاب در باره هم بندان خود (در اردوگاه كار اجباری آلمان نازی ) می نويسد : بيچاره آن كس كه می پنداشت زندگی ديگر برايش معنایی ندارد، نه هدفی داشت و نه انگيزه و مقصودی، چيزی او را به زندگی گره نميزد و چون به اين جا می رسيد ديگر كارش ساخته بود.
#انسان_در_جستجوی_معنی
#دكتر_ويكتور_فرانكل
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اگر توانسته باشم در قلب يک انسان
پنجره جديدي را به سوي او باز کرده باشم
زندگاني من پوچ نبوده است
زندگاني تنها چيزي است که اهميت دارد
نه شادماني و نه رنج و نه غم يا شادي
تنفر همانقدر خوب است که عشق
و دشمن همانقدر خوب است که دوست
براي خودت زندگي کن
زندگاني را به آن سان که خود مي خواهي زندگي کن و از اين رهگذر است که تو
وفادارترين دوست انسان خواهي بود
من هر روز تغيير مي کنم
و در هشتاد سالگي هم ، همچنان تجربه مي آموزم و تغيير مي کنم
کارهايي را که به انجام رسانده ام
ديگر به من ربطي ندارد ، ديگر گذ شته است
من براي زندگي هنوز نقدينه هاي بسياري در اختيار دارم.
#جبران_خليل_جبران
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اگر توانسته باشم در قلب يک انسان
پنجره جديدي را به سوي او باز کرده باشم
زندگاني من پوچ نبوده است
زندگاني تنها چيزي است که اهميت دارد
نه شادماني و نه رنج و نه غم يا شادي
تنفر همانقدر خوب است که عشق
و دشمن همانقدر خوب است که دوست
براي خودت زندگي کن
زندگاني را به آن سان که خود مي خواهي زندگي کن و از اين رهگذر است که تو
وفادارترين دوست انسان خواهي بود
من هر روز تغيير مي کنم
و در هشتاد سالگي هم ، همچنان تجربه مي آموزم و تغيير مي کنم
کارهايي را که به انجام رسانده ام
ديگر به من ربطي ندارد ، ديگر گذ شته است
من براي زندگي هنوز نقدينه هاي بسياري در اختيار دارم.
#جبران_خليل_جبران
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
من این را در حکم یک امر محال می دانم که ما به یک نفر در ابتدای جوانی فرضا وقتی او بیست ساله است تکلیف یا توصیه کنیم که برو همه ادیان عالم را بررسی کن ، مطالعه کن و بعد ببین کدامیک را می توانی انتخاب کنی . عمر یک نفر که هیچ ، عمر صدها نفر هم قد نمی دهد . و وقتی که عمر آدمی تمام شد حال یا انتخاب نکرده یا انتهای عمر اوست . آن دو روز به چه درد او می خورد؟!
حرف من این است که اگر قرار است آدمی به یک سنت دینی اعتقاد بورزد و از معنویتی بهره مند بشود و حظی ببرد ، در همان فضایی که به دنیا آمده است همان فضا برای او خوب است . دین عوض کردن اساسا پدیده جالبی نیست . اولا ) یک چلنج شدید روحی و فکری است . ثانیا ) اینطور که روانشناس ها به ما می گویند اثرات خوبی در روان آدمیان باقی نمی گذارد . مثل این است که شما تمام وجودتان را جراحی کنید . مغز ، قلب ، کلیه ها ... آدم یک جور دیگری می شود . و آن یک جور دیگر هم خیلی وقتها با خودش ناسازگار است .
لذا برای اینکه تعادل آدمی حفظ شود بهتر است در حوزه ای که او بدنیا آمده است و آن دیانتی که به او عرضه می شود در همان بماند و از همانجا یک راهی به خدا به معنویت بجوید . این سالمتر و مقبولتر است . البته اگر خود او تشخیص داد در طول راه فی المثل اگر به یک طرف دیگر میل کند ، در آنجا چیز بهتری گیر می آورد بسیار خوب . اما این توصیه ای نیست که ما به عامه مردم کنیم و بگوییم همه شما از این در درآیید و این شیوه را در پیش بگیرید . به احتمال قوی نشدنی است و کسی هم پی آن را نخواهد گرفت .
شما پیش هر دینی بروید می گویید من بهترم . الآن پیش مسیحی ها بروید . اصلا این ها به شما می گویند انسان جز از طریق عیسی ، سعادت و نجات پیدا نخواهد کرد . حالا این اواخر که کمی تخفیف داده اند می گویند دیگران هم اگر نجاتی پیدا کنند ، ندانسته عیسی دستشان را می گیرد . خود آنها نمی دانند اما او دست آنها را می گیرد . پیش شیعیان که بیایید که ماشاءالله می گویند سنی ها هم در جهنمند ! فقط ما گُل سرسبد عالَم و تاریخ هستیم و فقط ما در بهشتیم ! اهل سنت هم البته همین را می گویند . ما را قبول ندارند ... یهودی ها هم همین را می گویند . دوازده سیزده میلیونند و می گویند فقط ما در بهشت هستیم ! یعنی اگر شما بخواهید به ادعاهای درون دینی نظر کنید می بینید همه خودشان را عالی و بندگان مقرب خدا می دانند !
هیچ پیامبری هم پلورالیست نبوده است . هر پیامبری به خودش دعوت می کرده و دین خودش را در صدر می نشانده است . اصلا آمده که یک دین تازه ای بیاورد . نه اینکه بگوید ما یک چیزی می گوییم شما هم بروید به هر دینی که دلتان خواست عمل کنید .
حال که بنده و شما نشسته ایم و صحنه ای در مقابل ما هست و در این صحنه ، پیامبران متعددی وجود دارند و ادیان متعدد و راه های متعددی به سوی خداوند هست – تصور بنده این است و بیش از این هم ادعا نمی کنم – به آنچه داریم می توانیم قانع باشیم و راهی از درون همان بسوی خدا بجوییم و چندان هم اِصرار نداشته باشیم که دیگران هم حتما بیایند و با ما همراه شوند ، با ما هم عقیده شوند . آنچه را که دارند لزوما رها کنند و به طریقه و دیانت دیگری دل بسپارند . می توانند راه خودشان را ادامه دهند .
" کلُّ حزبٍ بَما لَدَیهِمْ فَرِحُونَ " همه به آنچه دارند فرحناک و خشنودند . راضیند . و بقول مولانا " هر کس از پندار خود مسرور به " هرکس به پنداری که دارد مسرور است . این پندار برای اینکه خوب باشد دو سه خاصیت باید داشته باشد : اول اینکه به دیگران زیان نرساند . دوم اینکه به خود شخص آرامش و تعادل ببخشد . سوم اینکه یک مینیموم عقلانیتی هم همراه آن باشد . مادامی که اینچنین باشد به نظر من کافی است . شخص را می تواند به نجات برساند . مفهوم پلورالیسم نجات هم همین است .
فرق است بین اینکه ما از نجات صحبت کنیم و یا از حقانیت صحبت کنیم . آنچه من الآن درباره آن سخن می گویم بیشتر جنبه سعادت و نجات را دارد نه اینکه لزوما بر حقانیت یکی از ادیان پابفشاریم.
عبدالکریم سروش
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
من این را در حکم یک امر محال می دانم که ما به یک نفر در ابتدای جوانی فرضا وقتی او بیست ساله است تکلیف یا توصیه کنیم که برو همه ادیان عالم را بررسی کن ، مطالعه کن و بعد ببین کدامیک را می توانی انتخاب کنی . عمر یک نفر که هیچ ، عمر صدها نفر هم قد نمی دهد . و وقتی که عمر آدمی تمام شد حال یا انتخاب نکرده یا انتهای عمر اوست . آن دو روز به چه درد او می خورد؟!
حرف من این است که اگر قرار است آدمی به یک سنت دینی اعتقاد بورزد و از معنویتی بهره مند بشود و حظی ببرد ، در همان فضایی که به دنیا آمده است همان فضا برای او خوب است . دین عوض کردن اساسا پدیده جالبی نیست . اولا ) یک چلنج شدید روحی و فکری است . ثانیا ) اینطور که روانشناس ها به ما می گویند اثرات خوبی در روان آدمیان باقی نمی گذارد . مثل این است که شما تمام وجودتان را جراحی کنید . مغز ، قلب ، کلیه ها ... آدم یک جور دیگری می شود . و آن یک جور دیگر هم خیلی وقتها با خودش ناسازگار است .
لذا برای اینکه تعادل آدمی حفظ شود بهتر است در حوزه ای که او بدنیا آمده است و آن دیانتی که به او عرضه می شود در همان بماند و از همانجا یک راهی به خدا به معنویت بجوید . این سالمتر و مقبولتر است . البته اگر خود او تشخیص داد در طول راه فی المثل اگر به یک طرف دیگر میل کند ، در آنجا چیز بهتری گیر می آورد بسیار خوب . اما این توصیه ای نیست که ما به عامه مردم کنیم و بگوییم همه شما از این در درآیید و این شیوه را در پیش بگیرید . به احتمال قوی نشدنی است و کسی هم پی آن را نخواهد گرفت .
شما پیش هر دینی بروید می گویید من بهترم . الآن پیش مسیحی ها بروید . اصلا این ها به شما می گویند انسان جز از طریق عیسی ، سعادت و نجات پیدا نخواهد کرد . حالا این اواخر که کمی تخفیف داده اند می گویند دیگران هم اگر نجاتی پیدا کنند ، ندانسته عیسی دستشان را می گیرد . خود آنها نمی دانند اما او دست آنها را می گیرد . پیش شیعیان که بیایید که ماشاءالله می گویند سنی ها هم در جهنمند ! فقط ما گُل سرسبد عالَم و تاریخ هستیم و فقط ما در بهشتیم ! اهل سنت هم البته همین را می گویند . ما را قبول ندارند ... یهودی ها هم همین را می گویند . دوازده سیزده میلیونند و می گویند فقط ما در بهشت هستیم ! یعنی اگر شما بخواهید به ادعاهای درون دینی نظر کنید می بینید همه خودشان را عالی و بندگان مقرب خدا می دانند !
هیچ پیامبری هم پلورالیست نبوده است . هر پیامبری به خودش دعوت می کرده و دین خودش را در صدر می نشانده است . اصلا آمده که یک دین تازه ای بیاورد . نه اینکه بگوید ما یک چیزی می گوییم شما هم بروید به هر دینی که دلتان خواست عمل کنید .
حال که بنده و شما نشسته ایم و صحنه ای در مقابل ما هست و در این صحنه ، پیامبران متعددی وجود دارند و ادیان متعدد و راه های متعددی به سوی خداوند هست – تصور بنده این است و بیش از این هم ادعا نمی کنم – به آنچه داریم می توانیم قانع باشیم و راهی از درون همان بسوی خدا بجوییم و چندان هم اِصرار نداشته باشیم که دیگران هم حتما بیایند و با ما همراه شوند ، با ما هم عقیده شوند . آنچه را که دارند لزوما رها کنند و به طریقه و دیانت دیگری دل بسپارند . می توانند راه خودشان را ادامه دهند .
" کلُّ حزبٍ بَما لَدَیهِمْ فَرِحُونَ " همه به آنچه دارند فرحناک و خشنودند . راضیند . و بقول مولانا " هر کس از پندار خود مسرور به " هرکس به پنداری که دارد مسرور است . این پندار برای اینکه خوب باشد دو سه خاصیت باید داشته باشد : اول اینکه به دیگران زیان نرساند . دوم اینکه به خود شخص آرامش و تعادل ببخشد . سوم اینکه یک مینیموم عقلانیتی هم همراه آن باشد . مادامی که اینچنین باشد به نظر من کافی است . شخص را می تواند به نجات برساند . مفهوم پلورالیسم نجات هم همین است .
فرق است بین اینکه ما از نجات صحبت کنیم و یا از حقانیت صحبت کنیم . آنچه من الآن درباره آن سخن می گویم بیشتر جنبه سعادت و نجات را دارد نه اینکه لزوما بر حقانیت یکی از ادیان پابفشاریم.
عبدالکریم سروش
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﺩﺭ پیش است
1358 ﺍﻭﻟﻴﻦ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖِ ﺍﺣﻤﺪ ﺷﺎﻣﻠﻮ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻡ ﺳﺮﺩﺑﯿﺮِ ﮐﺘﺎﺏ ﺟﻤﻌﻪ
ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﺩﺭ ﭘﯿﺶ ﺍﺳﺖ. ﺩﻭﺭﺍﻥِ ﭘﺮ ﺍﺩﺑﺎﺭﯼ ﮐﻪ، ﮔﺮﭼﻪ ﻣﻨﻄﻘﺄ ﻋﻤﺮﯼ ﺩﺭﺍﺯ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﺍﺷﺖ. ﺍﺯ ﻫﻢ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻧﻬﺎﺩِ ﺗﯿﺮﻩ ﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺁﺷﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺳﺘﻘﺮﺍﺭ ﺳﻠﻄﻪ ﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﺋﯽ ﺍﺯ ﻧﻔﯽِ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯽ، ﻧﻔﯽ ﻣﻠﯿﺖ، ﻭ ﻧﻔﯽ ﺩﺳﺘﺎﻭﺭﺩ ﻫﺎﯼ ﻣﺪﻧﯿﺖ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﻫﻨﺮ ﻣﯽ ﺟﻮﯾﺪ.
ﺍﻳﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺩﻭﺭﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﮔﺰﯾﺮ ﭘﺎﯾﺪﺍﺭ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ، ﻭ ﺟﺒﺮِ ﺗﺎﺭﯾﺦ، ﺑﺪﻭﻥ ﺗﺮﺩﯾﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﻏﻠﺘﮏ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺩﺭ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﻮﻓﺖ . ﺍﻣﺎ ﻧﺴﻞ ﻣﺎ
ﻭ ﻧﺴﻞ ﺁﯾﻨﺪﻩ، ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮐﺸﺎﮐﺶ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺑﺎﺭ، ﺯﯾﺎﻧﯽ ﻣﺘﺤﻤﻞ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﯽ ﮔﻤﺎﻥ ﺳﺨﺖ ﮐﻤﺮ ﺷﮑﻦ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ. ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﻗﺸﺮﯾﻮﻥ ﻣﻄﻠﻖ ﺯﺩﻩ ﻫﺮ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﯼ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺭﺍ ﺩﺷﻤﻦ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﮐﺎﻣﮕﺎﺭﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺟﺰ ﺑﻪ ﺷﺮﻁ ﺍﻣﺤﺎﺀِ ﻣﻄﻠﻖِ ﻓﮑﺮ ﻭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﻏﯿﺮ ﻣﻤﮑﻦ ﻣﯽ ﺷﻤﺎﺭﻧﺪ . ﭘﺲ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﻫﺪﻑِ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻫﻢ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻣﯽ ﮐﻮﺷﺪ ﭘﺎﯾﻪ ﻫﺎﯼِ ﻗﺪﺭﺕ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺿﺮﺏِ ﭼﻤﺎﻕ ﻭ ﺩﺷﻨﻪ ﺍﺳﺘﺤﮑﺎﻡ ﺑﺨﺸﺪ ﻭ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﮔﺎﻡ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺑﻪ ﺁﺗﺶ ﮐﺸﯿﺪﻥ
ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﻭ ﻫﺠﻮﻡ ﻋﻠﻨﯽ ﺑﻪ ﻫﺴﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﻓﻌﺎﻝ ﻫﻨﺮﯼ ﻭ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺁﺷﮑﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﮐﺰ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﮐﺸﻮﺭ ﺑﺮ ﺩﺍﺷﺘﻪ، ﮐُﺸﺘﺎﺭ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻣﺘﻔﮑﺮﺍﻥ ﻭ ﺁﺯﺍﺩ ﺍﻧﺪﯾﺸﺎﻥ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﺳﺖ.
ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺁﺳﺘﺎﻧﻪ ﯼ ﺗﻮﻓﺎﻧﯽ ﺭﻭﺑﻨﺪﻩ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺍﯾﻢ. ﺑﺎﺩ ﻧﻤﺎﻫﺎ ﻧﺎﻟﻪ ﮐﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﺩﺭﺁﻣﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﻏﺒﺎﺭﯼ ﻃﺎﻋﻮﻧﯽ ﺍﺯ ﺁﻓﺎﻕ ﺑﺮ ﺧﺎﺳﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺩﺧﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﮑﻮﺕ ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺮﺩ، ﺯﺑﺎﻥ ﺩﺭ ﮐﺎﻡ ﻭ ﺳﺮ ﺩﺭ ﮔﺮﯾﺒﺎﻥ ﮐﺸﯿﺪ ﺗﺎ ﺗﻮﻓﺎﻥ ﺑﯽ ﺍﻣﺎﻥ ﺑﮕﺬﺭﺩ. ﺍﻣﺎ ﺭﺳﺎﻟﺖِ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽِ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﺍﻥ، ﭘﻨﺎﻩ ﺍﻣﻦ ﺟُﺴﺘﻦ ﺭﺍ ﺗﺠﻮﯾﺰ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ. ﻫﺮ ﻓﺮﯾﺎﺩﯼ ﺁﮔﺎﻩ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﺍﺯ ﺣﻨﺠﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﻧﯿﻦِ ﺧﻮﯾﺶ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺣﺪﻭﺙِ ﺗﻮﻓﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﻋﻼﻡ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﮐﺮﺩ.
ﺳﭙﺎﻩِ ﮐﻔﻦ ﭘﻮﺵ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﺍﻥ ﻣﺘﻌﻬﺪ ﺩﺭ ﺟﻨﮕﯽ ﻧﺎﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﻪ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻧﺪ. ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻟﻄﻤﻪ ﺋﯽ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺍﯾﻨﺎﻥ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺋﯽ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﺯ ﻫﺠﻮﻣﯽ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽِ ﺩﺳﺘﺎﻭﺭﺩﻫﺎﯼ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﻭ ﻣﺪﻧﯽ ﺧﻠﻖ ﻫﺎﯼ ﺳﺎﮐﻦ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﺪﻭﺩﻩ ﯼ ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﻣﻌﺮﺽ ﺁﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ .
#احمد_شاملو
#ﮐﺘﺎﺏ_ِ ﺟﻤﻌﻪ #ﺳﺎﻝ_ ﺍﻭﻝ #ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺍﻭﻝ ﺻﻔﺤﮤ 3
ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ 4 ﻣﺮﺩﺍﺩ ﻣﺎﻩ 1358
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﺩﺭ پیش است
1358 ﺍﻭﻟﻴﻦ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖِ ﺍﺣﻤﺪ ﺷﺎﻣﻠﻮ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻡ ﺳﺮﺩﺑﯿﺮِ ﮐﺘﺎﺏ ﺟﻤﻌﻪ
ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﺩﺭ ﭘﯿﺶ ﺍﺳﺖ. ﺩﻭﺭﺍﻥِ ﭘﺮ ﺍﺩﺑﺎﺭﯼ ﮐﻪ، ﮔﺮﭼﻪ ﻣﻨﻄﻘﺄ ﻋﻤﺮﯼ ﺩﺭﺍﺯ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﺍﺷﺖ. ﺍﺯ ﻫﻢ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻧﻬﺎﺩِ ﺗﯿﺮﻩ ﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺁﺷﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺳﺘﻘﺮﺍﺭ ﺳﻠﻄﻪ ﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﺋﯽ ﺍﺯ ﻧﻔﯽِ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯽ، ﻧﻔﯽ ﻣﻠﯿﺖ، ﻭ ﻧﻔﯽ ﺩﺳﺘﺎﻭﺭﺩ ﻫﺎﯼ ﻣﺪﻧﯿﺖ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﻫﻨﺮ ﻣﯽ ﺟﻮﯾﺪ.
ﺍﻳﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺩﻭﺭﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﮔﺰﯾﺮ ﭘﺎﯾﺪﺍﺭ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ، ﻭ ﺟﺒﺮِ ﺗﺎﺭﯾﺦ، ﺑﺪﻭﻥ ﺗﺮﺩﯾﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﻏﻠﺘﮏ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺩﺭ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﻮﻓﺖ . ﺍﻣﺎ ﻧﺴﻞ ﻣﺎ
ﻭ ﻧﺴﻞ ﺁﯾﻨﺪﻩ، ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮐﺸﺎﮐﺶ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺑﺎﺭ، ﺯﯾﺎﻧﯽ ﻣﺘﺤﻤﻞ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﯽ ﮔﻤﺎﻥ ﺳﺨﺖ ﮐﻤﺮ ﺷﮑﻦ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ. ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﻗﺸﺮﯾﻮﻥ ﻣﻄﻠﻖ ﺯﺩﻩ ﻫﺮ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﯼ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺭﺍ ﺩﺷﻤﻦ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﮐﺎﻣﮕﺎﺭﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺟﺰ ﺑﻪ ﺷﺮﻁ ﺍﻣﺤﺎﺀِ ﻣﻄﻠﻖِ ﻓﮑﺮ ﻭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﻏﯿﺮ ﻣﻤﮑﻦ ﻣﯽ ﺷﻤﺎﺭﻧﺪ . ﭘﺲ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﻫﺪﻑِ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻫﻢ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻣﯽ ﮐﻮﺷﺪ ﭘﺎﯾﻪ ﻫﺎﯼِ ﻗﺪﺭﺕ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺿﺮﺏِ ﭼﻤﺎﻕ ﻭ ﺩﺷﻨﻪ ﺍﺳﺘﺤﮑﺎﻡ ﺑﺨﺸﺪ ﻭ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﮔﺎﻡ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺑﻪ ﺁﺗﺶ ﮐﺸﯿﺪﻥ
ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﻭ ﻫﺠﻮﻡ ﻋﻠﻨﯽ ﺑﻪ ﻫﺴﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﻓﻌﺎﻝ ﻫﻨﺮﯼ ﻭ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺁﺷﮑﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﮐﺰ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﮐﺸﻮﺭ ﺑﺮ ﺩﺍﺷﺘﻪ، ﮐُﺸﺘﺎﺭ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻣﺘﻔﮑﺮﺍﻥ ﻭ ﺁﺯﺍﺩ ﺍﻧﺪﯾﺸﺎﻥ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﺳﺖ.
ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺁﺳﺘﺎﻧﻪ ﯼ ﺗﻮﻓﺎﻧﯽ ﺭﻭﺑﻨﺪﻩ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺍﯾﻢ. ﺑﺎﺩ ﻧﻤﺎﻫﺎ ﻧﺎﻟﻪ ﮐﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﺩﺭﺁﻣﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﻏﺒﺎﺭﯼ ﻃﺎﻋﻮﻧﯽ ﺍﺯ ﺁﻓﺎﻕ ﺑﺮ ﺧﺎﺳﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺩﺧﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﮑﻮﺕ ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺮﺩ، ﺯﺑﺎﻥ ﺩﺭ ﮐﺎﻡ ﻭ ﺳﺮ ﺩﺭ ﮔﺮﯾﺒﺎﻥ ﮐﺸﯿﺪ ﺗﺎ ﺗﻮﻓﺎﻥ ﺑﯽ ﺍﻣﺎﻥ ﺑﮕﺬﺭﺩ. ﺍﻣﺎ ﺭﺳﺎﻟﺖِ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽِ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﺍﻥ، ﭘﻨﺎﻩ ﺍﻣﻦ ﺟُﺴﺘﻦ ﺭﺍ ﺗﺠﻮﯾﺰ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ. ﻫﺮ ﻓﺮﯾﺎﺩﯼ ﺁﮔﺎﻩ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﺍﺯ ﺣﻨﺠﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﻧﯿﻦِ ﺧﻮﯾﺶ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺣﺪﻭﺙِ ﺗﻮﻓﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﻋﻼﻡ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﮐﺮﺩ.
ﺳﭙﺎﻩِ ﮐﻔﻦ ﭘﻮﺵ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﺍﻥ ﻣﺘﻌﻬﺪ ﺩﺭ ﺟﻨﮕﯽ ﻧﺎﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﻪ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻧﺪ. ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻟﻄﻤﻪ ﺋﯽ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺍﯾﻨﺎﻥ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺋﯽ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﺯ ﻫﺠﻮﻣﯽ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽِ ﺩﺳﺘﺎﻭﺭﺩﻫﺎﯼ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﻭ ﻣﺪﻧﯽ ﺧﻠﻖ ﻫﺎﯼ ﺳﺎﮐﻦ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﺪﻭﺩﻩ ﯼ ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﻣﻌﺮﺽ ﺁﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ .
#احمد_شاملو
#ﮐﺘﺎﺏ_ِ ﺟﻤﻌﻪ #ﺳﺎﻝ_ ﺍﻭﻝ #ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺍﻭﻝ ﺻﻔﺤﮤ 3
ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ 4 ﻣﺮﺩﺍﺩ ﻣﺎﻩ 1358
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️