پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.21K photos
2.1K videos
84 files
986 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


حاجت آدمی به خداوند در چیست؟

با تفاوت بین حاجت و عادت انسان می تواند دریابد که ممکن است بر اثر عادت امر مانوسی را از دست بدهد و از این جهت دچار تشویش خاطر و اضطراب شود. گفته شده است که دعا مظهر حاجت انسان به خدا است که اولا مبانی خاصی را می طلبد و درثانی آن مبانی باید مستحکم شود. پس باید دید در جوامعی که دین نقشی اجتماعی ایفا نکرده و اعتقاد افراد از بین رفته چه خللی به وجود آمده است که جبران آن به دعا نیاز دارد؟! سروش ادعا می کند که انسان در اصل بودن و وجود عین حاجت به خدا و عین ربط به او است و حتی در عین اختیار هم از او استقلالی ندارد. سراسر هستی را فقط خداوند پر کرده است. در موردی دیگر کسب حاجت می دانیم که در زندگی انسان تشویش وجود دارد که در سایه پناه بردن به خداوند و زیستن در ذیل سایه او آرامش خاطر حاصل می شود. انسان نیز به دلیل خصلت روحانی خود نیازمند موجودی است که نقصان او را پر کند. پس انسان اگر حتی یک بار طعم حلاوت هم نشینی با خداوند را درک کرده باشد به صفای باطن پی می برد. عارفان همان کسانی هستند که هم نشین خداوند بوده اند و فربهی آنها از این جهت است که خداوند وجود آنها را کامل تر کرده است. از سویی انسان در برابر استغنای خداوند به فقر خود پی می برد چراکه انسانی که از فرمان خدا اطاعت نمی کند مختار است و زیانی متوجه خدا نیست و این نشان می دهد که انسان بیشتر به خدا نیاز دارد دنیا میل این شخص و یا آن فرد نیست. بلکه فقط یک اراده در سراسر هستی وجود دارد. پس در این صورت پاره ای از حاجات در نسبت با خداوند برآورده می شود. از سویی انسان به دلیل میل به جاودانگی شرط کمال خود را در نسبت با خداوند در می یابد و خداوند جاودانه افعال او را رنگ جاودانگی می زند! و بدون وجود خدا حیات آدمی حتی در سایه انفاق و ایثار هم کامل نیست. چرا که اگر قرار بر جاودانگی نباشد حساب اعمال از دست می رود و دیگر چه فرقی می کند که انسان نتیجه عملش امروز از بین برود یا سالیان بعد؟! پس انسانی که عجز خود را فراموش می کند به فرعون صفتی گردن می نهد و از مسئولیت خود روی می تابد و پای بر مسند الوهیت می زند. برای دوری از این نقش انسان باید خدا را در همه جا حاضر ببیند چرا که اگر خداوند نبود، همه خدا می شدند. پس هرکجا که دیکتاتوری حضور دارد در آنجا داعیه خدایی هم هست یعنی حق بلاتکلیف و این شکل تازه ای از تکبر است که انسان می کوشد با خدا مشارکت کند و محدودیت خود را فراموش کند. لذا ترس از مرگ و یاد خدا دو امر مهمی است که انسان متکبر آن را به دلیل استواری آن سدی در برابر خود می بیند و مقاومت می کند و در نمی یابد که برای موحدان دین و دعا حتی پشتوانه اخلاق هم هست!! بشر امروز شان بندگی خود را فراموش کرده است و به مرگ به عنوان حادثه ای فرعی می نگرد که از آن فقط کراهت می بارد.

نتیجه: راه رهایی این است که انسان در طول عمر خود برای یک بار بشکند و وجود خود را از ناپاکی و گل آلودگی پاک کند و از این مهم به حاجت و نیاز خود به خداوند پی ببرد.

#عبدالکریم_سروش؛ #حکمت_و_معیشت؛

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


عشق را چنان به خودخواهی های نفسانی امیخته اند که خط تمایز پاکی از ناپاکی در هاله ای از ابهام قرار گرفته است.
ابهامی از جنس تردید به عشق!
عشق اگر تورا بالنده نکند شک نکن که عشق نیست !اگر تورا ازخودت فراتر نبرد و غرررق آسمانت نکند؛یقین کن که با هیجانی افراطی اشتباهش گرفته ای!
عشق باید به حرکتت وادارد..
باید تورا شوق_پرواز دهد...
آنچه تورا به افسردگی و گوشه نشینی میکشاند نه تنها عشق نیست
که ظلم به خویشتن است!
حال آنکه عشق
هدیه خداوندی ست..
و کدام هدیه ی خداست که به ظلم به بنده راه یابد ؟؟؟!..
خداوند عشق را افریده بود که انسان را آفرید!
آن زمان که هفت آسمان و زمین را برای بنده_اش خلق میکرد ،
عاشق بود...
عاشق آنکه میدانست مشتاق او میشود و دلداده ی او !
و عهد گرفت
که : مبادا آنچه من از سر عشق برای تو آفریده ام تورا از
منه عاشق بازدارد؟؟! ای انسان!...

و چه ناسپاس بنده ایست انسان ،که محبوب را در ازای هدیه ای که به او بخشیده فراموش میکند!!........

#منتظر_نگاشت
#تلنگر
#عشق_واقعی_چیست

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


- پدربزرگ... ما می تونیم یه روز آدم بشیم؟
- بله پسرم.‌ در نسخ های قدیمی خصوصا در « گاونامه » اشاره شده که هر گاوی اگر عمیقا بفهمد که چقدر « گاو » است، در دم آدم خواهد شد.

- آدما چطور... می تونن گاو بشن؟
- بله پسرم، در همان کتاب نیز اشاره شده است که هرگاه آدمی « زیادی » بفهمد که آدم است، در دم گاو خواهد شد!
- حالا من شاید حالا حالاها نفهمم که چقدر گاوم... یه راه ساده تر واسه آدم‌ شدن نداری پدربزرگ؟
- چرا پسرم. روش « ماسک چپانی »!
در این روش ماسکهایی است که مانند کله ی آدمیزاد ساخته شده اند و می توان شاخها را برید و ماسک را بر سر گذارد و‌ به میان جماعت آدمی رفت.
- چه روش راحتی!
- بلی گوساله ی بابا! در میان آدمیانی که می بینی... فرقی نمی کند که در چه مقام و موقعیتی باشند... برخی اینچنین آدم ‌شده اند!

#بزرگمهر_حسین‌پور | من گوساله ام 📚

کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


یکی دیگر از مشخصات ضبط شده های «والد»، خاصیت آن در نشان دادن تناقض است. پدر و مادر اغلب این طور می گویند ولی خودشان طور دیگری عمل می کنند. می گویند «دروغ نگو» ولی خودشان دروغ می گویند. به بچه هایشان می گویند سیگار کشیدن بد است و برای سلامتی مضر است، ولی خودشان می نشینند و راه می روند و سیگار می کشند. بچه ها را به داشتن ایمان و اجرای مبانی مذهبی هشدار می دهند، اما خودشان به این مبانی پایبند نیستند. کودک حق ندارد درباره ی این تناقضات از پدر و مادر بازخواست یا حتی سوالی بکند، بنابراین مغشوش می شود. و از آن جا که این رشته اطلاعات «والد» موجب اغتشاش فکری و ترس او می شود، او گاهی غریزتا برای دفاع از خود، دستگاه ضبط را خاموش می کند و به حرف های آن ها گوش نمی دهد و نگاهشان نمی کند.

#وضعیت _آخر
#تامس_ هریس

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


حکایت کرامات ابراهیم ادهم بر لب دریا

💎ابراهیم ادهم که در زمان جوانی یکی امیران و حاکمان پر قدرت و ثروت بود ،در اثر پیش آمدی تخت سلطنت ظاهری را رها کرد و به عرفان روی آورد و یکی از بزرگترین عرفا شد.
روزی ابراهیم ادهم که در سیر و سیاحت بود به لب دریایی رسید ، نشست و شروع به دوختن خرقه (لباس مخصوص درویشان) پاره خویش کرد. در این میان امیری که در سال های گذشته غلام او بود از آنجا گذر کرد و او را شناخت و عرض ادب و بندگی را به جا آورد.
ولی آثاری از شاهزادگی و شوکت ظاهری در او نیافت و او را درویشی ساده و بی تکلف دید.
با خود گفت: او حکومت هفت اقلیم را رها کرده و به درویشی و فقر روی آورده و مانند گداها لباس های پاره خود را می دوزد؟
پس آن حکومت و جلال و جبروت کجاست؟
چرا این همه ژولیده و خاکسار شده است؟
ابراهیم که عارفی کامل بود بر باطن اشخاص اشراف و آگاهی داشت سریع فکر او را خواند و برای آگاه کردن او سوزن خود را در دریا انداخت.
ابراهیم ادهم به دریا اشاره کرد که سوزنم باز دهید!
بعد از مدت کمی صدها هزار ماهی سر از آب بیرون آوردند در حالی که در دهان هر کدام سوزنی از طلا بود!
ماهیان خطاب به ابراهیم ادهم گفتند:ای عارف بزرگ،این سوزن ازآن توست.
ابراهیم رو به امیر کرد و گفت : حکومت بر دل ها مهم تر است یا حکومت بر تخت ها؟
امیر از تماشای این صحنه بسیار با شکوه دچار شور و هیجان شد و گفت : وقتی ماهیان از روح عارف خبر ندارند وای به حال کسانی که از حال او بی خبر باشند.
در پایان جناب مولانا خطاب به افراد مادی گرا و ظاهر پسند من ی فرماید: شامه و حس بویایی باطنی خود را قوی کن تا جاذب بوی حقیقت شوی.
و اینک اصل داستان از مثنوی:
هم ز ابراهیم ادهم آمدست
کو ز راهی بر لب دریا نشست
دلق خود می‌دوخت آن سلطان جان
یک امیری آمد آنجا ناگهان
آن امیر از بندگان شیخ بود
شیخ را بشناخت سجده کرد زود
خیره شد در شیخ و اندر دلق او
شکل دیگر گشته خلق و خلق او
کو رها کرد آنچنان ملکی شگرف
بر گزید آن فقر بس باریک‌حرف
ترک کرد او ملک هفت اقلیم را
می‌زند بر دلق سوزن چون گدا
شیخ واقف گشت از اندیشه‌اش
شیخ چون شیرست و دلها بیشه‌اش
چون رجا و خوف در دلها روان
نیست مخفی بر وی اسرار جهان
دل نگه دارید ای بی حاصلان
در حضور حضرت صاحب‌دلان
پیش اهل تن ادب بر ظاهرست
که خدا زیشان نهان را ساترست
پیش اهل دل ادب بر باطنست
زانک دلشان بر سرایر فاطنست
تو بعکسی پیش کوران بهر جاه
با حضور آیی نشینی پایگاه
پیش بینایان کنی ترک ادب
نار شهوت از آن گشتی حطب
چون نداری فطنت و نور هدی
بهر کوران روی را می‌زن جلا
پیش بینایان حدث در روی مال
ناز می‌کن با چنین گندیده حال
شیخ سوزن زود در دریا فکند
خواست سوزن را به آواز بلند
صد هزاران ماهی اللهیی
سوزن زر در لب هر ماهیی
سر بر آوردند از دریای حق
که بگیر ای شیخ سوزنهای حق
رو بدو کرد و بگفتش ای امیر
ملک دل به یا چنان ملک حقیر
این نشان ظاهرست این هیچ نیست
تا بباطن در روی بینی تو بیست
سوی شهر از باغ شاخی آورند
باغ و بستان را کجا آنجا برند
خاصه باغی کین فلک یک برگ اوست
بلک آن مغزست و این عالم چو پوست
بر نمی‌داری سوی آن باغ گام
بوی افزون جوی و کن دفع زکام
تا که آن بو جاذب جانت شود
تا که آن بو نور چشمانت شود

ازدفتر دوم مثنوی معنوی
#مثنوی_معنوی


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


- مقصود کانت از موازین اخلاقی در واقع وجدان انسان است. ما نمیتوانیم ثابت کنیم وجدان ما به ما چه میگوید، ولی میدانیم چه میگوید.

- دلیل یاری و مهربانی من به دیگران گاهی ممکن است فقط این باشد که میدانم برایم نفعی دارد یا میتواند جلب محبوبیت کند.

- منتها اگر به دیگران کمک کنی فقط برای آنکه محبوب باشی، این کار را به احترام موازین اخلاقی نکرده ای. عملت ممکن است بر طبق موازین اخلاقی باشد 'و این ب نوبه ی خود پسندیده است' ولی عمل اخلاقی آن است که بر نفس خویش غلبه کنیم. تنها وقتی که کاری را صرفآ به خاطر وظیفه ی اخلاقی انجام دهیم عمل اخلاقی کرده ایم. اصول اخلاقی کانت را به همین دلیل گاه اخلاقیات وظیفه شناسی میخوانند .

#دنیای_ سوفی
#یوستین_ گردر

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


- چرا این قدر قیافت جدی ست؟
- فکرای بدی ذهنم رو آشفته کرده
- چه نوع فکرهایی؟ می دانی فکرها را هم می شود معالجه کرد؟
- چطوری؟
- با تسلیم شدن به آن ها !

#باباگوریو
#بالزاک

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


زن: از کی فهمیدی دوستم داری؟ اصلا تا کی عاشقم می مونی؟

مرد: میگن هیچ کس اولین قطره ی بارون رو ندیده، آخرین قطره ی بارون رو هم!
از بارون؛ اول و آخرش رو هیچ کسی به یاد نداره و ندیده، همه فقط خود بارون رو به یاد میارن.

این که از کی و کجا عاشقت شدم رو نمی دونم. تا کجا رو نمی دونم؛
من از تو؛
فقط "تو" رو می دونم!

_علیرضا_ اسفندیاری
#مکالمه _غیر_حضوری

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith




سخت ترین مرحله در درمان و ترک بیشعوری همان مرحله ی نخست است، یعنی پذیرفتن بیشعور بودن.
هیچ کس دوست ندارد قبول کند که بیشعور است و بنابراین لحظه ی برداشتن نخستین گام، درد آور است در بیشتر مواقع، تا رسیدن به لحظه ی سرنوشت ساز پذیرش، بیشعور بحران هایی چون ورشکستگی، طلاق، اخراج از کار با بدتر از همه ضایع شدن توسط یک بیشعور بزرگ تر را از سر گذرانده است.

در این وضعیت بر اثر صدمات وارده، سیستم دفاعی بیشعور شدیداً تضعیف شده است .
دستاویزهایی مثل دلیل تراشی، عذر خواهی، تقصیر را به گردن دیگران انداختن، دروغ گفتن و غر زدن، دیگر کفایت نمی کند و چنین است که بیشعور سر انجام در نهایت ناامیدی و پریشانی با خودش رودرو می شود: او بیشعور است!
بیشعوری ربطی به سواد ندارد، به رفتار آدم ربط دارد. حتی بعضی از بیشعور ترین افراد ، کسانی اند که متخصص محسوب می شوند و دیگران را راهنمایی می کنند.

✳️ #دکتر_خاویر_کرمنت | بیشعوری📚


کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


ما آدمها قوه ی تخیل خیلی قوی داریم میتوانیم آنقدر خیال پردازی کنیم تا از جاده ای که سالهاست باد و باران و طوفان و سیل جای قدمهایش را هم محو کرده دستش را بگیریم و دوباره به امن ترین جای آغوشمان برگردانیمش،میتوانیم با خیالمان یک اوی دوست داشتنی برای خودمان بسازیم که نه رفتن بلد است،نه دل شکستن و نه خیانت کردن...اما باید حواسمان جمع باشد که فرصت زیادی برای زندگی کردن توی رویا را به خودمان ندهیم،باید قبول کنیم کسی که رفته واقعا رفته است و ما اگر از سر شب تا طلوع خورشید هم دعا کنیم دلش با ما یکی نخواهد شد،باید قبول کنیم واقعیت با رویا فرق دارد...باید قبول کنیم که او دیگر نیست که او حالش بی ما خوش است که او دیگر برنمیگردد...باید قبول کنیم تا بتوانیم زندگی کنیم،زندگی کردن توی رویا نمیگذارد نفس بکشیم نمیگذارد آرامشمان قد بکشد...ما میمانیم و شبهایی که باید واقعیت نبودش را به قصه ی او دوستم دارد او برمیگردد او یک روز قدرم را میداند تبدیل کنیم...از زندگی کردن در خیال و رویا دست بکشیم واقعیت این است که او برای همیشه رفته است واقعیت این است که باید حالمان بدون او خوب شود...

#صفا_سلدوزی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


سلمان: خیلی بدِ حالت خراب باشه و ندونی چرا خرابِ.
جلال: حال همه ما خوب است اما تو باور مکن.
سلمان:انگار کل تاریخ همه حالشون خراب بوده. همیشه یک جای کار می‌لنگه.
جلال:این حال خرابی مال عادی شدنِ. اول همه چیز آدم حالش خوبِ. اول سفر، اول عشق، اول سال.
عادی شدن قاتلِ همه چیزِ...
سعید : ما مثل نگاتیوایی هستیم که هم به نور نیاز دارن هم تو نور می سوزن و سیاه میشن
قاسم : به قول نیکوس ورتیس " ترانه‌ای یونانی پخش می‌کند و همه بی آنکه معنایش را بدانند، بغض می‌کنند."

#دیوانه‌های_دوست_داشتنی
#سلمان_نظافت_یزدی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


از میان اسباب و معدات خارجی سعادت، دوستی از همه شریفتر و برتر است. در حقیقت دوستی برای دوران خوشبختی لازمتر از دوران بدبختی است زیرا وقتی خوشبختی تقسیم شود افزونتر می‌گردد. دوستی و صداقت از عدالت نیز مهمتر است؛ زیرا «اگر مردم همه با هم دوست شدند عدالت لازم نخواهد بود؛ ولی اگر مردم همه عادل شدند باز از دوستی مستغنی نخواهند گردید.» «دو رفیق یک روحند در دو جسم.»

#تاریخ_فلسفه
#ویل_دورانت

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


مى گويند نيچه، پس از قطع رابطه با لو ، غرق در تنهايى شب در کوهستان هاى مشرف به خليج ژن گردش مى کرد، آتشى عظيم مى افروخت و به تماشاى خاموش شدنش مى نشىت .من اغلب به اين آتش انديشيده ام و روشنايى آن در پس تمام زندگى فکرى من رقصيده است اگر حتى براى من پيش آمده که نسبت به برخى انديشه ها و برخى آدمها که در اين قرن ملاقات کرده ام ناعادلانه رفتار کرده باشم ،به علت اين بوده که بى آن که خواسته باشم ،آن ها را در برابر اين آتش قرار داده ام که به سرعت به خاکستر تبديلشان کرده است.

#يادداشت_ها
#آلبر_کامو

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


نیچه در آوریل 1882 در رم با لو سالومه ملاقات کرد و عاشق او شد. لو سالومه بسیار باهوش و جذاب بود. او که هفده سال از نیچه کوچک تر بود، در یک خانواده مرفه روسی-آلمانی بزرگ شده بود و بنابراین می توانست غرور پنهان و آلمان هراسی رو به رشد نیچه را ارضا کند. لو سالومه هم مثل نیچه ایمان مذهبی اش را در همان کودکی رها کرده بود. لو تحت تاثیر این فیلسوف شاعر گونه، بسیار متفکر اما نیمه کور و فقیر قرار گرفت .
او بعدا گفت اولین کلمه های نیچه به او اینها بودند: «کدام ستارگان ما دو نفر را فرستاده اند تا دور هم بگردیم؟». البته لو احتمالا به دلیل علقه های شدید عاطفی به پدرش به لحاظ روانشناختی باکره بود. امروزه اینطور فکر می کنیم که زمستان آن سال لو، نیچه و ری با پاکدامنی در کنار یکدیگر زندگی و تحصیل کردند. نیچه که پل ری را نزدیک ترین دوستش می دانست خبر نداشت که ری در تلاشی بی حاصل از لو خواستگاری کرده است.

نیچه که برای اولین و آخرین بار واقعا عاشق شده بود در مورد جوانه های فکری اش در مورد زرتشت با لو حرف زد. او که پذیرفته بود ازدواج بدون رابطه جنسی با لو داشته باشد، در بالای کوهی از او خواستگاری کرد. ازدواج بدون رابطه جنسی برای مردی که سفلیس داشت جذابیت های آشکاری داشت. هرچند لو پیشنهاد او را رد کرد، رابطه سه نفره آنها که لو آن را «تثلیث» می نامید در ماه می در لوسرن[5] ادامه پیدا کرد. آنها یک سفر شبه زیارتی به ویلای سابق واگنر در تریبشن رفتند و لو بعدا به یاد آورد که نیچه در آنجا به هم ریخت و گریست. آنها در یک استودیو عکسی گرفتند. این عکس مشهور عمیقا ناامید کننده است. این عکس به جای اینکه گروهی از فاضلان تازیانه به دست را نمایش دهد، یک گاری کوچک روستایی را نشان می دهد که لو سالومه با حالتی کسالت بار تازیانه ای را در دست دارد و نیچه و پل ری هم آن را می کشند. در زمینه تصویر نقاشی ای از ارتفاعات آلپاین دیده می شود. آشکار است که تازیانه و گاری متعلق به استودیو هستند و اگر –همانطور که لو می گوید- ایده عکس متعلق به نیچه باشد، بیشتر به یک لطیفه شبیه است. لو بعدا عکس را به عنوان یک چیز خنده دار به بقیه نشان می داد.

اما نیچه که فکر می کرد بالاخره فرشته آرزوهایش را یافته احساس شعف می کرد. او آگوست را با لو در جنگل تاوتنبرگ گذراند و او را در نوشتن راهنمایی می کرد. اشعار لو سالومه در واقع شرح و بسطی از افکار نیچه بود. نیچه بعدها نوشت «فکر نمی کنم چنین گشودگی فلسفی که بین ما بود هرگز بین دو نفر دیگر بوده باشد». دو اژدها این بهشت را ویران کردند: ری با بدجنسی به لو گفت که نیچه تنها به دلیل مسائل جنسی به او علاقه مند است و الیزابت خواهر نیچه که لو را یکی از آن دخترهای مرد دزد می دانست به سختی با لو و نیچه درگیر می شد. نیچه که ری و لو اعتماد کامل داشت در پاییز همان سال کم کم بددل شد. در نوامبر در لایپزیگ او متوجه شد که آن دو نفر دیگر بدون اینکه به او بگویند با هم رفته اند. رابطه عشقی سه طرفه تمام شده بود.

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


ایدئولوژی‌هایی که ما را به من و تو و او تقسیم می‌کند مبلغ نابودی انسان است. اندیشه‌ای که جمع شریف انسانی را به پراکندگی می‌خواند اندیشه‌ای شیطانی است. عروج انسان و جلوسش بر تخت حرمت خویش تنها با نفی تفرقه میسر است: تو برای وصل کردن آمدی! آن حکایت مثنوی می‌تواند اشاره‌ی ظریفی به همین معنا باشد.
من خویشاوند نزدیک هر انسانی هستم که خنجری در آستین پنهان نمی‌کند، نه ابرو درهم می‌کشد نه لبخندش ترفند تجاوز به حق و نان و سایبان دیگران است. نه ایرانی را به انیرانی ترجیح می‌دهم نه انیرانی را به ایرانی. من یک لرِ بلوچِ کردِ فارسم، یک فارسی‌زبان تُرک، یک افریقایی اروپایی استرالیایی آمریکایی آسیایی‌ام، یک سیاه‌پوست زردپوست سرخ‌پوست سفیدم که نه تنها با خودم و دیگران کم‌ترین مشکلی ندارم، بلکه بدون حضور دیگران، وحشت تنهایی و مرگ را زیر پوستم احساس می‌کنم. من انسانی هستم در جمع انسان‌های دیگر بر سیاره‌ی مقدس زمین، که بدون دیگران معنایی ندارم.
■ از گفت‌وگو درباره‌ هنر و ادبیات؛ گفتگوی احمد شاملو و ناصر حریری

#شاملو
#ایدئولوژی‌

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


معتقد بوده و هستم که هر مقامِ غیرمعصومی که در وضع غیرقابل انتقاد قرار گیرد، هم برای خودش خطر است و هم برای اسلام..!!
ضمن اینکه مانند عوام هم فکر نمی کنم که هرکس در طبقۀ "مراجع" قرار گرفت مورد عنایت خاص امام زمان"عج" است!! و مصون از خطا و گناه و فسق است!!

#شهید_ مرتضی _مطهری
#مجموعه_آثار

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


.......باری مارکس نه ایزد بود و نه اهریمن، افکار خوب و افکار بد داشت، دورانی از افکار خوب او گفته می شد،و بر آن مبنا انقلاب میشد و امروزه نیز چون فعل و عمل انقلابیونِ جهان کمونیسم همخوانی پیدا نکردند،افکار بد اورا بیشتر نقد می کنند وبه چالش میکشند.انسان شناسی مارکس که نا برابری جهانی را قبول نمی کرد و در پی ریشه کنی فرصت های نابرابر بود، به دنبال منزلت بخشیدن به قشر زحمت کش و تبار تباه جهان بود تا با همبستگی پرولتری،طبقه پایین را که در فکر رهایی و برابری هستند،در برابر خدایگان زورمند، به انقلاب و تغییر جهان دعوت نماید. مارکس دیاکتیک هگلی را که راه ارسطویی – کانتی برای سازگاری دین با خرد و نیز خوانشی مدرن از اندیشه افلاطونی بود، نعل و نقابش را برداشت و دیالکتیک ایده آلیستی رابه ماتریال اندیشی رساند و سکولاریسم رشد یافته در کنار نگاه مارکس ،توسط لنین درظرف زمخت شوروی، به توتالیتاریسم انجامید.این فیلسوف سیاسی، انقلابی و اقتصادی هرچند دموکراسی را از ترّهات لیبرالیسم می داند و بدان می تازد اما وی به تنهایی مسئول تمام معضلات مارکسیستی نیست و لنین بیش از اندازه در عمل مسئول معضلات مارکسیستی-کمونیستی است. نگاه مارکس به دموکراسی به عنوان طرح بورژوازی ، و نگاه او به کاپیتالیسم، به مذهب،از بسیاری جهات در کنار جنگهاوقساوت های مختلف وخشونت هاو سرکوب های مختلف در جهان،رقیبی برای جهان کاپیتالیسم گردید وازین حیث با خوب وبد خویش ، با مشت گره کرده ،موجب پیشرفت هایی نیز گردید.اینک "مارکسیسم دگراندیش"خارج از قوانین خشک ورسمی حکومتیست وبرای هستی خویش به شدت میجنگد وعلاوه بر نظامهای کمونیستی که پشت این اندیشه سنگرگرفتند واتحاد جماهیر خودکامگی تشکیل دادند،حتی در چارچوب تفکرمارکس نیز نمیگنجد ودست یافتن به آن اندیشه در پس کمونیسم وکاپیتالیسم هنوز آرمان این اندیشه هاست.نباید این اندیشه را فدای انقلابهای مارکسیستی کردهر چند نقد آنها لازم است باید از انسان کمونیست بجای حکومتهای کمونیستی سخن گفت.

باری، همینکه می بینیم کشورهای دموکراتیک انتخابات دارند، پارلمان دارند، ازپلورالیسم میگویند و ملتهایش ،خیلی از مفاهیم قدر دموکراسی را باور دارند وبااین باور ،تاریخ را به طرف جلو هل می دهند و با یکدیگر نمی جنگند و به هزار و یک دلیل دیگری ،می گوییم با تمام عیب و نقص حاشیه ای،حتی ابزارگرایانه و ویترینی، باز هم دموکراسی بهتر از سلاطین مطلق العنانی است که ازپیچ وتاب سبیل ها یشان ،خون میبارید. زیرا در آن انسان معنا آفرین و ارزشگذار است، ارزشهای انسانی انتخاب می گردند و آزادیهای افراد ،اندیشه های توتالیتاریسمی را متزلزل می سازند. ملت انتخاب می کند، ملت تاسیس می کند ، ملت تصمیم می گیرد، ملت حاکم است ،ملت موجر است و منتخبین ملت، تقریبا مستاجرین چندساله ملت هستند.
هر زمان نو می شود دنیا و ما بی خبر از نو شدن اندر بقا

#عسگر_موسوی

کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


آنچه انسان ها را از پای در می آورد رنج ها و سرنوشت نامطلوبشان نيست؛ بلكه بی معنا شدن زندگی ست كه مصيبت بار است و معنا تنها در لذت و شادمانی و خوشی نيست؛ بلكه در رنج و مرگ هم می توان معنايی يافت. ويكتور فرانكل نويسنده كتاب در باره هم بندان خود (در اردوگاه كار اجباری آلمان نازی ) می نويسد : بيچاره آن كس كه می پنداشت زندگی ديگر برايش معنایی ندارد، نه هدفی داشت و نه انگيزه و مقصودی، چيزی او را به زندگی گره نميزد و چون به اين جا می رسيد ديگر كارش ساخته بود.

#انسان_در_جستجوی_معنی
#دكتر_ويكتور_فرانكل

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


اگر توانسته باشم در قلب يک انسان
پنجره جديدي را به سوي او باز کرده باشم
زندگاني من پوچ نبوده است

زندگاني تنها چيزي است که اهميت دارد
نه شادماني و نه رنج و نه غم يا شادي

تنفر همانقدر خوب است که عشق
و دشمن همانقدر خوب است که دوست

براي خودت زندگي کن
زندگاني را به آن سان که خود مي خواهي زندگي کن و از اين رهگذر است که تو
وفادارترين دوست انسان خواهي بود

من هر روز تغيير مي کنم
و در هشتاد سالگي هم ، همچنان تجربه مي آموزم و تغيير مي کنم
کارهايي را که به انجام رسانده ام
ديگر به من ربطي ندارد ، ديگر گذ شته است
من براي زندگي هنوز نقدينه هاي بسياري در اختيار دارم.

#جبران_خليل_جبران

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سیزده بدر نزدیک است لطفا اطلاع رسانی کنید

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


من این را در حکم یک امر محال می دانم که ما به یک نفر در ابتدای جوانی فرضا وقتی او بیست ساله است تکلیف یا توصیه کنیم که برو همه ادیان عالم را بررسی کن ، مطالعه کن و بعد ببین کدامیک را می توانی انتخاب کنی . عمر یک نفر که هیچ ، عمر صدها نفر هم قد نمی دهد . و وقتی که عمر آدمی تمام شد حال یا انتخاب نکرده یا انتهای عمر اوست . آن دو روز به چه درد او می خورد؟!

حرف من این است که اگر قرار است آدمی به یک سنت دینی اعتقاد بورزد و از معنویتی بهره مند بشود و حظی ببرد ، در همان فضایی که به دنیا آمده است همان فضا برای او خوب است . دین عوض کردن اساسا پدیده جالبی نیست . اولا ) یک چلنج شدید روحی و فکری است . ثانیا ) اینطور که روانشناس ها به ما می گویند اثرات خوبی در روان آدمیان باقی نمی گذارد . مثل این است که شما تمام وجودتان را جراحی کنید . مغز ، قلب ، کلیه ها ... آدم یک جور دیگری می شود . و آن یک جور دیگر هم خیلی وقتها با خودش ناسازگار است .

لذا برای اینکه تعادل آدمی حفظ شود بهتر است در حوزه ای که او بدنیا آمده است و آن دیانتی که به او عرضه می شود در همان بماند و از همانجا یک راهی به خدا به معنویت بجوید . این سالمتر و مقبولتر است . البته اگر خود او تشخیص داد در طول راه فی المثل اگر به یک طرف دیگر میل کند ، در آنجا چیز بهتری گیر می آورد بسیار خوب . اما این توصیه ای نیست که ما به عامه مردم کنیم و بگوییم همه شما از این در درآیید و این شیوه را در پیش بگیرید . به احتمال قوی نشدنی است و کسی هم پی آن را نخواهد گرفت .

شما پیش هر دینی بروید می گویید من بهترم . الآن پیش مسیحی ها بروید . اصلا این ها به شما می گویند انسان جز از طریق عیسی ، سعادت و نجات پیدا نخواهد کرد . حالا این اواخر که کمی تخفیف داده اند می گویند دیگران هم اگر نجاتی پیدا کنند ، ندانسته عیسی دستشان را می گیرد . خود آنها نمی دانند اما او دست آنها را می گیرد . پیش شیعیان که بیایید که ماشاءالله می گویند سنی ها هم در جهنمند ! فقط ما گُل سرسبد عالَم و تاریخ هستیم و فقط ما در بهشتیم ! اهل سنت هم البته همین را می گویند . ما را قبول ندارند ... یهودی ها هم همین را می گویند . دوازده سیزده میلیونند و می گویند فقط ما در بهشت هستیم ! یعنی اگر شما بخواهید به ادعاهای درون دینی نظر کنید می بینید همه خودشان را عالی و بندگان مقرب خدا می دانند !

هیچ پیامبری هم پلورالیست نبوده است . هر پیامبری به خودش دعوت می کرده و دین خودش را در صدر می نشانده است . اصلا آمده که یک دین تازه ای بیاورد . نه اینکه بگوید ما یک چیزی می گوییم شما هم بروید به هر دینی که دلتان خواست عمل کنید .

حال که بنده و شما نشسته ایم و صحنه ای در مقابل ما هست و در این صحنه ، پیامبران متعددی وجود دارند و ادیان متعدد و راه های متعددی به سوی خداوند هست – تصور بنده این است و بیش از این هم ادعا نمی کنم – به آنچه داریم می توانیم قانع باشیم و راهی از درون همان بسوی خدا بجوییم و چندان هم اِصرار نداشته باشیم که دیگران هم حتما بیایند و با ما همراه شوند ، با ما هم عقیده شوند . آنچه را که دارند لزوما رها کنند و به طریقه و دیانت دیگری دل بسپارند . می توانند راه خودشان را ادامه دهند .

" کلُّ حزبٍ بَما لَدَیهِمْ فَرِحُونَ " همه به آنچه دارند فرحناک و خشنودند . راضیند . و بقول مولانا " هر کس از پندار خود مسرور به " هرکس به پنداری که دارد مسرور است . این پندار برای اینکه خوب باشد دو سه خاصیت باید داشته باشد : اول اینکه به دیگران زیان نرساند . دوم اینکه به خود شخص آرامش و تعادل ببخشد . سوم اینکه یک مینیموم عقلانیتی هم همراه آن باشد . مادامی که اینچنین باشد به نظر من کافی است . شخص را می تواند به نجات برساند . مفهوم پلورالیسم نجات هم همین است .

فرق است بین اینکه ما از نجات صحبت کنیم و یا از حقانیت صحبت کنیم . آنچه من الآن درباره آن سخن می گویم بیشتر جنبه سعادت و نجات را دارد نه اینکه لزوما بر حقانیت یکی از ادیان پابفشاریم.

عبدالکریم سروش

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️