Donyaye Sufi
Written By: Jostein Gaarder - Translate By: Hasan e Kamshad
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#کتاب_صوتی
#دنیای_سوفی
#یوستین_گودر
#فلسفه
#قسمت_بیستم_و_سوم
@flith کانال پرواز فکر و اندیشه
#کتاب_صوتی
#دنیای_سوفی
#یوستین_گودر
#فلسفه
#قسمت_بیستم_و_سوم
@flith کانال پرواز فکر و اندیشه
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
#جامعه_شناسی
بدترین نوع بیسوادی، بیسواد سیاسی است، بیسواد سیاسی کور و کر است، درک سیاسی ندارد و نمیداند که هزینههای زندگی از قبیل قیمت نان، مسکن، دارو و درمان همگی وابسته به تصمیمات سیاسی هستند.
او حتی به جهالت سیاسی خود افتخار کرده، سینه جلو میاندازد و می گوید که:
"از سیاست بیزار است".
چنین آدم سبک مغزی نمیفهمد که بیتوجهی به سیاست است که زنــان فــاحــشه و کــودکان خــیابانــی میسازد، قتــل و غــارت را زیاد میکند و از همه بدتر بر فساد صاحبان قدرت میافزاید.
✳️ #برتولت_برشت | شاعر و سوسیالیست آلمانی
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
#جامعه_شناسی
بدترین نوع بیسوادی، بیسواد سیاسی است، بیسواد سیاسی کور و کر است، درک سیاسی ندارد و نمیداند که هزینههای زندگی از قبیل قیمت نان، مسکن، دارو و درمان همگی وابسته به تصمیمات سیاسی هستند.
او حتی به جهالت سیاسی خود افتخار کرده، سینه جلو میاندازد و می گوید که:
"از سیاست بیزار است".
چنین آدم سبک مغزی نمیفهمد که بیتوجهی به سیاست است که زنــان فــاحــشه و کــودکان خــیابانــی میسازد، قتــل و غــارت را زیاد میکند و از همه بدتر بر فساد صاحبان قدرت میافزاید.
✳️ #برتولت_برشت | شاعر و سوسیالیست آلمانی
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
#ادبیات
نگاهش به سبزه عید که افتاد رفت توی فکر ...
لحظاتی گذشت ...
وقتی سرشو بالا آورد و فهمید که دارم با تعجب نگاه می کنم، لبخند تلخی زد.
گفتم: " گیله مرد " ! توی سبزه ها چی دیدی که رفتی تو فکر ؟!
کمی سکوت کرد و گفت :
به این دونه های سبز شده نگاه کن ... چند روز آب و غذا و نور خورشید خوردند و رشد کردند ...
گفتم : خب !
گفت : سیصد شصت و پنج روز از خدا عمر گرفتیم و آب و غذا و فلک در اختیارمون بود ؛ می ترسم رشد که نکرده باشم هیچ؛ افت هم کرده باشم !
دونه ای که نخواد رشد کنه ؛ هر چقدر آب و آفتاب بهش بدی فقط بیشتر می گنده ...
✳️ #بزرگ_علوی | گیله مرد 📚
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
#ادبیات
نگاهش به سبزه عید که افتاد رفت توی فکر ...
لحظاتی گذشت ...
وقتی سرشو بالا آورد و فهمید که دارم با تعجب نگاه می کنم، لبخند تلخی زد.
گفتم: " گیله مرد " ! توی سبزه ها چی دیدی که رفتی تو فکر ؟!
کمی سکوت کرد و گفت :
به این دونه های سبز شده نگاه کن ... چند روز آب و غذا و نور خورشید خوردند و رشد کردند ...
گفتم : خب !
گفت : سیصد شصت و پنج روز از خدا عمر گرفتیم و آب و غذا و فلک در اختیارمون بود ؛ می ترسم رشد که نکرده باشم هیچ؛ افت هم کرده باشم !
دونه ای که نخواد رشد کنه ؛ هر چقدر آب و آفتاب بهش بدی فقط بیشتر می گنده ...
✳️ #بزرگ_علوی | گیله مرد 📚
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
وقتي جواني با چنان جاذبه اي از عشق حرف مي زني كه گويي اتفاقي قابل ثبت و واقعي است اما در واقع عشق چيست؟ جاذبه، هورمون. حقه ي ذهن.
#راز_شوهر
#ليان_موريارتي
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
وقتي جواني با چنان جاذبه اي از عشق حرف مي زني كه گويي اتفاقي قابل ثبت و واقعي است اما در واقع عشق چيست؟ جاذبه، هورمون. حقه ي ذهن.
#راز_شوهر
#ليان_موريارتي
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
یک روز، یک مورچه از کوهِ قندی با یک مورچه از کوهِ نمکی برخورد می کند. مورچه ی کوهِ قندی با آب و تاب از مزه ی شیرین قند برای مورچه ی دیگر تعریف میکند، ولی مورچه ی کوهِ نمکی اصلا نمی تواند تصوری از چنین مزه ای داشته باشد. مورچه ی کوهِ قندی قول می دهد که فردا یک قطعه قند با خود بیاورد تا دیگری با مزه ی آن آشنا شود. در فردای آن روز، وقتی مورچه ی کوهِ نمکی لانه ی خود را ترک می کند یک تکه نمک زیر زبان خود می گذارد تا اگر قند به او مزه نداد برای ناهار چیزی برای خوردن داشته باشد، وقتی دو مورچه دوباره سر قرار یکدیگر را می بینند، مورچه کوهِ نمکی، قطعه قند را از دیگری می گیرد و در دهان می گذارد؛ او مزه ی عجیبی در دهان خود احساس می کند و بلافاصله می گوید: «چقدر بدمزه است!» مورچه کوه قندی خیلی تعجب می کند، چون او به خوبی می دانست که مزه قند خیلی خوب است. احساس می کند که زبان مورچه ی کوه نمکی باید اشکالی داشته باشد. او از مورچه ی کوه نمکی خواهش می کند که دهانش را باز کند، بعد متوجه میشود که دوستش یک قطعه نمک هم در دهان دارد.
در نسخه ی هندی این حکایت، مورچه ی کوهِ قندی موفق می شود رفیق خود را متقاعد کند که نمک را از دهان بیرون بیاورد، دهانش را بشوید و بعد قند را در دهان بگذارد تا بتواند از مزه آن لذت ببرد. حکایت با لبخند تأیید آمیز مورچه ی کوه نمکی و خوشحالی اش از تجربه ی جدید به پایان می رسد
اگر یک نسخه ی عربی از این حکایت وجود می داشت شاید بدین نحو به پایان می رسید: مورچه ی کوه نمکی از بیرون آوردن قطعه نمک خودداری می کرد، چون اگر قطعه نمک را از دهان بیرون می آورد به نیاکان خود که به جز نمک چیز دیگری نمی شناختند خیانت می کرد. و حتی اگر مزه شیرین قند او را وسوسه می کرد با باری از احساس گناه و پشیمانی به کوهِ نمک باز می گشت و از آن پس هر چیز شیرین را لعن و نفرین میکرد...
بخشی از کتاب زوال جهان اسلام
#حامد_عبدالصمد
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
یک روز، یک مورچه از کوهِ قندی با یک مورچه از کوهِ نمکی برخورد می کند. مورچه ی کوهِ قندی با آب و تاب از مزه ی شیرین قند برای مورچه ی دیگر تعریف میکند، ولی مورچه ی کوهِ نمکی اصلا نمی تواند تصوری از چنین مزه ای داشته باشد. مورچه ی کوهِ قندی قول می دهد که فردا یک قطعه قند با خود بیاورد تا دیگری با مزه ی آن آشنا شود. در فردای آن روز، وقتی مورچه ی کوهِ نمکی لانه ی خود را ترک می کند یک تکه نمک زیر زبان خود می گذارد تا اگر قند به او مزه نداد برای ناهار چیزی برای خوردن داشته باشد، وقتی دو مورچه دوباره سر قرار یکدیگر را می بینند، مورچه کوهِ نمکی، قطعه قند را از دیگری می گیرد و در دهان می گذارد؛ او مزه ی عجیبی در دهان خود احساس می کند و بلافاصله می گوید: «چقدر بدمزه است!» مورچه کوه قندی خیلی تعجب می کند، چون او به خوبی می دانست که مزه قند خیلی خوب است. احساس می کند که زبان مورچه ی کوه نمکی باید اشکالی داشته باشد. او از مورچه ی کوه نمکی خواهش می کند که دهانش را باز کند، بعد متوجه میشود که دوستش یک قطعه نمک هم در دهان دارد.
در نسخه ی هندی این حکایت، مورچه ی کوهِ قندی موفق می شود رفیق خود را متقاعد کند که نمک را از دهان بیرون بیاورد، دهانش را بشوید و بعد قند را در دهان بگذارد تا بتواند از مزه آن لذت ببرد. حکایت با لبخند تأیید آمیز مورچه ی کوه نمکی و خوشحالی اش از تجربه ی جدید به پایان می رسد
اگر یک نسخه ی عربی از این حکایت وجود می داشت شاید بدین نحو به پایان می رسید: مورچه ی کوه نمکی از بیرون آوردن قطعه نمک خودداری می کرد، چون اگر قطعه نمک را از دهان بیرون می آورد به نیاکان خود که به جز نمک چیز دیگری نمی شناختند خیانت می کرد. و حتی اگر مزه شیرین قند او را وسوسه می کرد با باری از احساس گناه و پشیمانی به کوهِ نمک باز می گشت و از آن پس هر چیز شیرین را لعن و نفرین میکرد...
بخشی از کتاب زوال جهان اسلام
#حامد_عبدالصمد
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
قانون #خلاء
وسایلی را که احتیاج ندارید ببخشید
برای عملی کردن قانون خلاء خوشبختی, باید چیزهای کهنه را رها کنید تا فضا برای چیزهای نو باز شود.
این را هم خاطر نشان می کنم, هیچوقت اجناسی را که به کارتان نمی آید را نفروشید, بلکه آنها را ببخشید, زیرا از هر دست که بدهید, از همان دست دریافت می کنید.
اگر چه این مطلب عجیب و باورنکردنی بنظر می آید اما حقیقتی محض است.
پس وقتی چیزی را می بخشید, بدانید که عوض آن را دریافت خواهید کرد و مطمئن باشید که کار نیک شما بی پاسخ نخواهد ماند.
درواقع با نیروی بی کرانی وارد معامله شده اید که کلا دقیق و منظم عمل می کن.
پس هروقت بخواهیم چیز نو را وارد زندگی کنیم, باید با بخشش فضای آن را فراهم کنیم.
این قانون نه تنها درباره دنیای مادی ما, بلکه درمورد افکار و عقاید ما هم اجرا می شود.
پس اگر بخواهیم افکار و عقایدی نو خلق کنیم, باید برخی از افکار کهنه خود را رها کرده یا زیر سوال ببریم.
متاسفانه برخی از مردم این مطلب را درک نمی کنند و به همین دلیل عقاید آنها ضد و نقیض است.
آنها همه زندگی خود را در بلاتکلیفی به سر می برند و در انجام کارها مردد هستند و این وضعیت ذهنی عاقبت به پریشانی و اضطراب می انجامد.
توجه داشته باشید که تردید و سر درگمی یکی از بزرگترین عواملی است که انسان ها را از به ثمر رساندن کارهای بزرگ در زندگی باز می دارد.
#کتاب_ ثروتمند_ زاده _شده ای
#باب_پراکتور
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
قانون #خلاء
وسایلی را که احتیاج ندارید ببخشید
برای عملی کردن قانون خلاء خوشبختی, باید چیزهای کهنه را رها کنید تا فضا برای چیزهای نو باز شود.
این را هم خاطر نشان می کنم, هیچوقت اجناسی را که به کارتان نمی آید را نفروشید, بلکه آنها را ببخشید, زیرا از هر دست که بدهید, از همان دست دریافت می کنید.
اگر چه این مطلب عجیب و باورنکردنی بنظر می آید اما حقیقتی محض است.
پس وقتی چیزی را می بخشید, بدانید که عوض آن را دریافت خواهید کرد و مطمئن باشید که کار نیک شما بی پاسخ نخواهد ماند.
درواقع با نیروی بی کرانی وارد معامله شده اید که کلا دقیق و منظم عمل می کن.
پس هروقت بخواهیم چیز نو را وارد زندگی کنیم, باید با بخشش فضای آن را فراهم کنیم.
این قانون نه تنها درباره دنیای مادی ما, بلکه درمورد افکار و عقاید ما هم اجرا می شود.
پس اگر بخواهیم افکار و عقایدی نو خلق کنیم, باید برخی از افکار کهنه خود را رها کرده یا زیر سوال ببریم.
متاسفانه برخی از مردم این مطلب را درک نمی کنند و به همین دلیل عقاید آنها ضد و نقیض است.
آنها همه زندگی خود را در بلاتکلیفی به سر می برند و در انجام کارها مردد هستند و این وضعیت ذهنی عاقبت به پریشانی و اضطراب می انجامد.
توجه داشته باشید که تردید و سر درگمی یکی از بزرگترین عواملی است که انسان ها را از به ثمر رساندن کارهای بزرگ در زندگی باز می دارد.
#کتاب_ ثروتمند_ زاده _شده ای
#باب_پراکتور
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Donyaye Sufi
Written By: Jostein Gaarder - Translate By: Hasan e Kamshad
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#کتاب_صوتی
#دنیای_سوفی
#یوستین_گودر
#فلسفه
#قسمت_بیستم_و_چهارم
قسمت آخر
@flith کانال پرواز فکر و اندیشه
#کتاب_صوتی
#دنیای_سوفی
#یوستین_گودر
#فلسفه
#قسمت_بیستم_و_چهارم
قسمت آخر
@flith کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
موضوع بچه از آن چیزهایی بود که قبل از ازدواج من و پری بارها درباره اش حرف زده بودیم. قرار بود ازدواج کنیم اما بدون بچه. به او گفته بودم بچه نمیخواهم چون از داشتنش وحشت دارم. از اینکه موجودی را از جایی که نمیدانم کجاست پرت کنم به زندگی اما سرنوشت خودش و نسلی که احتمالاً تا صدها سال بعد از او ادامه پیدا خواهد کرد، ربطی به من نداشته باشد، می ترسیدم. هنوز هم می ترسم. شاید فکر احمقانه ای باشد اما خودم را مسئول همه ی مصائبی می دانم که ممکن است بعدها بر سر موجودی بیاید که من، و تنها من، به هر دلیل تصمیم گرفته بودم به دنیا بیاید. بارها به این فکر کرده بودم که اگر بچه ی من ناقص الخلقه متولد شود، چه کسی، واقعا چه کسی مقصر است!؟
#مصطفی_مستور
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
موضوع بچه از آن چیزهایی بود که قبل از ازدواج من و پری بارها درباره اش حرف زده بودیم. قرار بود ازدواج کنیم اما بدون بچه. به او گفته بودم بچه نمیخواهم چون از داشتنش وحشت دارم. از اینکه موجودی را از جایی که نمیدانم کجاست پرت کنم به زندگی اما سرنوشت خودش و نسلی که احتمالاً تا صدها سال بعد از او ادامه پیدا خواهد کرد، ربطی به من نداشته باشد، می ترسیدم. هنوز هم می ترسم. شاید فکر احمقانه ای باشد اما خودم را مسئول همه ی مصائبی می دانم که ممکن است بعدها بر سر موجودی بیاید که من، و تنها من، به هر دلیل تصمیم گرفته بودم به دنیا بیاید. بارها به این فکر کرده بودم که اگر بچه ی من ناقص الخلقه متولد شود، چه کسی، واقعا چه کسی مقصر است!؟
#مصطفی_مستور
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#مرداب_روح
#جیمز_هولیس
آیا هدف زندگی رسیدن به شادی است؟ به راستی چه کسی است که آرزوی داشتن زندگی آرام و شاد را نداشته باشد. کیست که نخواهد در جایی زندگی کند که تا آخر عمر بیدغدغه و رها در آنجا بیاساید و شاد باشد؟ ولی میدانیم که واقعیت زندگی چنین نیست. مسیر زندگی ما اغلب اندوهبار و نامعلوم است. اکثر اوقات با روحیهای سرشار از تاریکی ناشی از احساس گناه، اندوه، خیانت، شک، افسردگی، خشم و وحشت بسر میبریم.
مرداب روح به بررسی مردابهایی میپردازد که همه ما در آنها دست و پا زدهایم یا روزی در آن غوطهور خواهیم شد. این کتاب به جایگاه و نقش تأثیرگذار رنجها در رشد روحی ما اشاره میکند زیرا دقیقا در مردابهای زندگیست که ما پرده از هدف، شأن و عمیقترین معنای زندگی برمیداریم.
هیچکس از این که در مردابهای روح بیافتد و در زندگی رنج بکشد معاف نیست، این واقعیت تلخ و حزن انگیزی است که گریزی از آن نیست.
دکتر جیمز هولیس نویسنده کتاب مرداب روح و دانش آموخته مؤسسه روانکاوی یونگ در زوریخ به ما میگوید در زندگی به دنبال حالت غیرممکن خوشبختی نگردیم و برای رنجهایی که در زندگی نصیبمان میگردد ارزش قائل شویم.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#مرداب_روح
#جیمز_هولیس
آیا هدف زندگی رسیدن به شادی است؟ به راستی چه کسی است که آرزوی داشتن زندگی آرام و شاد را نداشته باشد. کیست که نخواهد در جایی زندگی کند که تا آخر عمر بیدغدغه و رها در آنجا بیاساید و شاد باشد؟ ولی میدانیم که واقعیت زندگی چنین نیست. مسیر زندگی ما اغلب اندوهبار و نامعلوم است. اکثر اوقات با روحیهای سرشار از تاریکی ناشی از احساس گناه، اندوه، خیانت، شک، افسردگی، خشم و وحشت بسر میبریم.
مرداب روح به بررسی مردابهایی میپردازد که همه ما در آنها دست و پا زدهایم یا روزی در آن غوطهور خواهیم شد. این کتاب به جایگاه و نقش تأثیرگذار رنجها در رشد روحی ما اشاره میکند زیرا دقیقا در مردابهای زندگیست که ما پرده از هدف، شأن و عمیقترین معنای زندگی برمیداریم.
هیچکس از این که در مردابهای روح بیافتد و در زندگی رنج بکشد معاف نیست، این واقعیت تلخ و حزن انگیزی است که گریزی از آن نیست.
دکتر جیمز هولیس نویسنده کتاب مرداب روح و دانش آموخته مؤسسه روانکاوی یونگ در زوریخ به ما میگوید در زندگی به دنبال حالت غیرممکن خوشبختی نگردیم و برای رنجهایی که در زندگی نصیبمان میگردد ارزش قائل شویم.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
حاجت آدمی به خداوند در چیست؟
با تفاوت بین حاجت و عادت انسان می تواند دریابد که ممکن است بر اثر عادت امر مانوسی را از دست بدهد و از این جهت دچار تشویش خاطر و اضطراب شود. گفته شده است که دعا مظهر حاجت انسان به خدا است که اولا مبانی خاصی را می طلبد و درثانی آن مبانی باید مستحکم شود. پس باید دید در جوامعی که دین نقشی اجتماعی ایفا نکرده و اعتقاد افراد از بین رفته چه خللی به وجود آمده است که جبران آن به دعا نیاز دارد؟! سروش ادعا می کند که انسان در اصل بودن و وجود عین حاجت به خدا و عین ربط به او است و حتی در عین اختیار هم از او استقلالی ندارد. سراسر هستی را فقط خداوند پر کرده است. در موردی دیگر کسب حاجت می دانیم که در زندگی انسان تشویش وجود دارد که در سایه پناه بردن به خداوند و زیستن در ذیل سایه او آرامش خاطر حاصل می شود. انسان نیز به دلیل خصلت روحانی خود نیازمند موجودی است که نقصان او را پر کند. پس انسان اگر حتی یک بار طعم حلاوت هم نشینی با خداوند را درک کرده باشد به صفای باطن پی می برد. عارفان همان کسانی هستند که هم نشین خداوند بوده اند و فربهی آنها از این جهت است که خداوند وجود آنها را کامل تر کرده است. از سویی انسان در برابر استغنای خداوند به فقر خود پی می برد چراکه انسانی که از فرمان خدا اطاعت نمی کند مختار است و زیانی متوجه خدا نیست و این نشان می دهد که انسان بیشتر به خدا نیاز دارد دنیا میل این شخص و یا آن فرد نیست. بلکه فقط یک اراده در سراسر هستی وجود دارد. پس در این صورت پاره ای از حاجات در نسبت با خداوند برآورده می شود. از سویی انسان به دلیل میل به جاودانگی شرط کمال خود را در نسبت با خداوند در می یابد و خداوند جاودانه افعال او را رنگ جاودانگی می زند! و بدون وجود خدا حیات آدمی حتی در سایه انفاق و ایثار هم کامل نیست. چرا که اگر قرار بر جاودانگی نباشد حساب اعمال از دست می رود و دیگر چه فرقی می کند که انسان نتیجه عملش امروز از بین برود یا سالیان بعد؟! پس انسانی که عجز خود را فراموش می کند به فرعون صفتی گردن می نهد و از مسئولیت خود روی می تابد و پای بر مسند الوهیت می زند. برای دوری از این نقش انسان باید خدا را در همه جا حاضر ببیند چرا که اگر خداوند نبود، همه خدا می شدند. پس هرکجا که دیکتاتوری حضور دارد در آنجا داعیه خدایی هم هست یعنی حق بلاتکلیف و این شکل تازه ای از تکبر است که انسان می کوشد با خدا مشارکت کند و محدودیت خود را فراموش کند. لذا ترس از مرگ و یاد خدا دو امر مهمی است که انسان متکبر آن را به دلیل استواری آن سدی در برابر خود می بیند و مقاومت می کند و در نمی یابد که برای موحدان دین و دعا حتی پشتوانه اخلاق هم هست!! بشر امروز شان بندگی خود را فراموش کرده است و به مرگ به عنوان حادثه ای فرعی می نگرد که از آن فقط کراهت می بارد.
نتیجه: راه رهایی این است که انسان در طول عمر خود برای یک بار بشکند و وجود خود را از ناپاکی و گل آلودگی پاک کند و از این مهم به حاجت و نیاز خود به خداوند پی ببرد.
#عبدالکریم_سروش؛ #حکمت_و_معیشت؛
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
حاجت آدمی به خداوند در چیست؟
با تفاوت بین حاجت و عادت انسان می تواند دریابد که ممکن است بر اثر عادت امر مانوسی را از دست بدهد و از این جهت دچار تشویش خاطر و اضطراب شود. گفته شده است که دعا مظهر حاجت انسان به خدا است که اولا مبانی خاصی را می طلبد و درثانی آن مبانی باید مستحکم شود. پس باید دید در جوامعی که دین نقشی اجتماعی ایفا نکرده و اعتقاد افراد از بین رفته چه خللی به وجود آمده است که جبران آن به دعا نیاز دارد؟! سروش ادعا می کند که انسان در اصل بودن و وجود عین حاجت به خدا و عین ربط به او است و حتی در عین اختیار هم از او استقلالی ندارد. سراسر هستی را فقط خداوند پر کرده است. در موردی دیگر کسب حاجت می دانیم که در زندگی انسان تشویش وجود دارد که در سایه پناه بردن به خداوند و زیستن در ذیل سایه او آرامش خاطر حاصل می شود. انسان نیز به دلیل خصلت روحانی خود نیازمند موجودی است که نقصان او را پر کند. پس انسان اگر حتی یک بار طعم حلاوت هم نشینی با خداوند را درک کرده باشد به صفای باطن پی می برد. عارفان همان کسانی هستند که هم نشین خداوند بوده اند و فربهی آنها از این جهت است که خداوند وجود آنها را کامل تر کرده است. از سویی انسان در برابر استغنای خداوند به فقر خود پی می برد چراکه انسانی که از فرمان خدا اطاعت نمی کند مختار است و زیانی متوجه خدا نیست و این نشان می دهد که انسان بیشتر به خدا نیاز دارد دنیا میل این شخص و یا آن فرد نیست. بلکه فقط یک اراده در سراسر هستی وجود دارد. پس در این صورت پاره ای از حاجات در نسبت با خداوند برآورده می شود. از سویی انسان به دلیل میل به جاودانگی شرط کمال خود را در نسبت با خداوند در می یابد و خداوند جاودانه افعال او را رنگ جاودانگی می زند! و بدون وجود خدا حیات آدمی حتی در سایه انفاق و ایثار هم کامل نیست. چرا که اگر قرار بر جاودانگی نباشد حساب اعمال از دست می رود و دیگر چه فرقی می کند که انسان نتیجه عملش امروز از بین برود یا سالیان بعد؟! پس انسانی که عجز خود را فراموش می کند به فرعون صفتی گردن می نهد و از مسئولیت خود روی می تابد و پای بر مسند الوهیت می زند. برای دوری از این نقش انسان باید خدا را در همه جا حاضر ببیند چرا که اگر خداوند نبود، همه خدا می شدند. پس هرکجا که دیکتاتوری حضور دارد در آنجا داعیه خدایی هم هست یعنی حق بلاتکلیف و این شکل تازه ای از تکبر است که انسان می کوشد با خدا مشارکت کند و محدودیت خود را فراموش کند. لذا ترس از مرگ و یاد خدا دو امر مهمی است که انسان متکبر آن را به دلیل استواری آن سدی در برابر خود می بیند و مقاومت می کند و در نمی یابد که برای موحدان دین و دعا حتی پشتوانه اخلاق هم هست!! بشر امروز شان بندگی خود را فراموش کرده است و به مرگ به عنوان حادثه ای فرعی می نگرد که از آن فقط کراهت می بارد.
نتیجه: راه رهایی این است که انسان در طول عمر خود برای یک بار بشکند و وجود خود را از ناپاکی و گل آلودگی پاک کند و از این مهم به حاجت و نیاز خود به خداوند پی ببرد.
#عبدالکریم_سروش؛ #حکمت_و_معیشت؛
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
عشق را چنان به خودخواهی های نفسانی امیخته اند که خط تمایز پاکی از ناپاکی در هاله ای از ابهام قرار گرفته است.
ابهامی از جنس تردید به عشق!
عشق اگر تورا بالنده نکند شک نکن که عشق نیست !اگر تورا ازخودت فراتر نبرد و غرررق آسمانت نکند؛یقین کن که با هیجانی افراطی اشتباهش گرفته ای!
عشق باید به حرکتت وادارد..
باید تورا شوق_پرواز دهد...
آنچه تورا به افسردگی و گوشه نشینی میکشاند نه تنها عشق نیست
که ظلم به خویشتن است!
حال آنکه عشق
هدیه خداوندی ست..
و کدام هدیه ی خداست که به ظلم به بنده راه یابد ؟؟؟!..
خداوند عشق را افریده بود که انسان را آفرید!
آن زمان که هفت آسمان و زمین را برای بنده_اش خلق میکرد ،
عاشق بود...
عاشق آنکه میدانست مشتاق او میشود و دلداده ی او !
و عهد گرفت
که : مبادا آنچه من از سر عشق برای تو آفریده ام تورا از
منه عاشق بازدارد؟؟! ای انسان!...
و چه ناسپاس بنده ایست انسان ،که محبوب را در ازای هدیه ای که به او بخشیده فراموش میکند!!........
#منتظر_نگاشت
#تلنگر
#عشق_واقعی_چیست
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
عشق را چنان به خودخواهی های نفسانی امیخته اند که خط تمایز پاکی از ناپاکی در هاله ای از ابهام قرار گرفته است.
ابهامی از جنس تردید به عشق!
عشق اگر تورا بالنده نکند شک نکن که عشق نیست !اگر تورا ازخودت فراتر نبرد و غرررق آسمانت نکند؛یقین کن که با هیجانی افراطی اشتباهش گرفته ای!
عشق باید به حرکتت وادارد..
باید تورا شوق_پرواز دهد...
آنچه تورا به افسردگی و گوشه نشینی میکشاند نه تنها عشق نیست
که ظلم به خویشتن است!
حال آنکه عشق
هدیه خداوندی ست..
و کدام هدیه ی خداست که به ظلم به بنده راه یابد ؟؟؟!..
خداوند عشق را افریده بود که انسان را آفرید!
آن زمان که هفت آسمان و زمین را برای بنده_اش خلق میکرد ،
عاشق بود...
عاشق آنکه میدانست مشتاق او میشود و دلداده ی او !
و عهد گرفت
که : مبادا آنچه من از سر عشق برای تو آفریده ام تورا از
منه عاشق بازدارد؟؟! ای انسان!...
و چه ناسپاس بنده ایست انسان ،که محبوب را در ازای هدیه ای که به او بخشیده فراموش میکند!!........
#منتظر_نگاشت
#تلنگر
#عشق_واقعی_چیست
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
- پدربزرگ... ما می تونیم یه روز آدم بشیم؟
- بله پسرم. در نسخ های قدیمی خصوصا در « گاونامه » اشاره شده که هر گاوی اگر عمیقا بفهمد که چقدر « گاو » است، در دم آدم خواهد شد.
- آدما چطور... می تونن گاو بشن؟
- بله پسرم، در همان کتاب نیز اشاره شده است که هرگاه آدمی « زیادی » بفهمد که آدم است، در دم گاو خواهد شد!
- حالا من شاید حالا حالاها نفهمم که چقدر گاوم... یه راه ساده تر واسه آدم شدن نداری پدربزرگ؟
- چرا پسرم. روش « ماسک چپانی »!
در این روش ماسکهایی است که مانند کله ی آدمیزاد ساخته شده اند و می توان شاخها را برید و ماسک را بر سر گذارد و به میان جماعت آدمی رفت.
- چه روش راحتی!
- بلی گوساله ی بابا! در میان آدمیانی که می بینی... فرقی نمی کند که در چه مقام و موقعیتی باشند... برخی اینچنین آدم شده اند!
#بزرگمهر_حسینپور | من گوساله ام 📚
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
- پدربزرگ... ما می تونیم یه روز آدم بشیم؟
- بله پسرم. در نسخ های قدیمی خصوصا در « گاونامه » اشاره شده که هر گاوی اگر عمیقا بفهمد که چقدر « گاو » است، در دم آدم خواهد شد.
- آدما چطور... می تونن گاو بشن؟
- بله پسرم، در همان کتاب نیز اشاره شده است که هرگاه آدمی « زیادی » بفهمد که آدم است، در دم گاو خواهد شد!
- حالا من شاید حالا حالاها نفهمم که چقدر گاوم... یه راه ساده تر واسه آدم شدن نداری پدربزرگ؟
- چرا پسرم. روش « ماسک چپانی »!
در این روش ماسکهایی است که مانند کله ی آدمیزاد ساخته شده اند و می توان شاخها را برید و ماسک را بر سر گذارد و به میان جماعت آدمی رفت.
- چه روش راحتی!
- بلی گوساله ی بابا! در میان آدمیانی که می بینی... فرقی نمی کند که در چه مقام و موقعیتی باشند... برخی اینچنین آدم شده اند!
#بزرگمهر_حسینپور | من گوساله ام 📚
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یکی دیگر از مشخصات ضبط شده های «والد»، خاصیت آن در نشان دادن تناقض است. پدر و مادر اغلب این طور می گویند ولی خودشان طور دیگری عمل می کنند. می گویند «دروغ نگو» ولی خودشان دروغ می گویند. به بچه هایشان می گویند سیگار کشیدن بد است و برای سلامتی مضر است، ولی خودشان می نشینند و راه می روند و سیگار می کشند. بچه ها را به داشتن ایمان و اجرای مبانی مذهبی هشدار می دهند، اما خودشان به این مبانی پایبند نیستند. کودک حق ندارد درباره ی این تناقضات از پدر و مادر بازخواست یا حتی سوالی بکند، بنابراین مغشوش می شود. و از آن جا که این رشته اطلاعات «والد» موجب اغتشاش فکری و ترس او می شود، او گاهی غریزتا برای دفاع از خود، دستگاه ضبط را خاموش می کند و به حرف های آن ها گوش نمی دهد و نگاهشان نمی کند.
#وضعیت _آخر
#تامس_ هریس
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یکی دیگر از مشخصات ضبط شده های «والد»، خاصیت آن در نشان دادن تناقض است. پدر و مادر اغلب این طور می گویند ولی خودشان طور دیگری عمل می کنند. می گویند «دروغ نگو» ولی خودشان دروغ می گویند. به بچه هایشان می گویند سیگار کشیدن بد است و برای سلامتی مضر است، ولی خودشان می نشینند و راه می روند و سیگار می کشند. بچه ها را به داشتن ایمان و اجرای مبانی مذهبی هشدار می دهند، اما خودشان به این مبانی پایبند نیستند. کودک حق ندارد درباره ی این تناقضات از پدر و مادر بازخواست یا حتی سوالی بکند، بنابراین مغشوش می شود. و از آن جا که این رشته اطلاعات «والد» موجب اغتشاش فکری و ترس او می شود، او گاهی غریزتا برای دفاع از خود، دستگاه ضبط را خاموش می کند و به حرف های آن ها گوش نمی دهد و نگاهشان نمی کند.
#وضعیت _آخر
#تامس_ هریس
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
حکایت کرامات ابراهیم ادهم بر لب دریا
💎ابراهیم ادهم که در زمان جوانی یکی امیران و حاکمان پر قدرت و ثروت بود ،در اثر پیش آمدی تخت سلطنت ظاهری را رها کرد و به عرفان روی آورد و یکی از بزرگترین عرفا شد.
روزی ابراهیم ادهم که در سیر و سیاحت بود به لب دریایی رسید ، نشست و شروع به دوختن خرقه (لباس مخصوص درویشان) پاره خویش کرد. در این میان امیری که در سال های گذشته غلام او بود از آنجا گذر کرد و او را شناخت و عرض ادب و بندگی را به جا آورد.
ولی آثاری از شاهزادگی و شوکت ظاهری در او نیافت و او را درویشی ساده و بی تکلف دید.
با خود گفت: او حکومت هفت اقلیم را رها کرده و به درویشی و فقر روی آورده و مانند گداها لباس های پاره خود را می دوزد؟
پس آن حکومت و جلال و جبروت کجاست؟
چرا این همه ژولیده و خاکسار شده است؟
ابراهیم که عارفی کامل بود بر باطن اشخاص اشراف و آگاهی داشت سریع فکر او را خواند و برای آگاه کردن او سوزن خود را در دریا انداخت.
ابراهیم ادهم به دریا اشاره کرد که سوزنم باز دهید!
بعد از مدت کمی صدها هزار ماهی سر از آب بیرون آوردند در حالی که در دهان هر کدام سوزنی از طلا بود!
ماهیان خطاب به ابراهیم ادهم گفتند:ای عارف بزرگ،این سوزن ازآن توست.
ابراهیم رو به امیر کرد و گفت : حکومت بر دل ها مهم تر است یا حکومت بر تخت ها؟
امیر از تماشای این صحنه بسیار با شکوه دچار شور و هیجان شد و گفت : وقتی ماهیان از روح عارف خبر ندارند وای به حال کسانی که از حال او بی خبر باشند.
در پایان جناب مولانا خطاب به افراد مادی گرا و ظاهر پسند من ی فرماید: شامه و حس بویایی باطنی خود را قوی کن تا جاذب بوی حقیقت شوی.
و اینک اصل داستان از مثنوی:
هم ز ابراهیم ادهم آمدست
کو ز راهی بر لب دریا نشست
دلق خود میدوخت آن سلطان جان
یک امیری آمد آنجا ناگهان
آن امیر از بندگان شیخ بود
شیخ را بشناخت سجده کرد زود
خیره شد در شیخ و اندر دلق او
شکل دیگر گشته خلق و خلق او
کو رها کرد آنچنان ملکی شگرف
بر گزید آن فقر بس باریکحرف
ترک کرد او ملک هفت اقلیم را
میزند بر دلق سوزن چون گدا
شیخ واقف گشت از اندیشهاش
شیخ چون شیرست و دلها بیشهاش
چون رجا و خوف در دلها روان
نیست مخفی بر وی اسرار جهان
دل نگه دارید ای بی حاصلان
در حضور حضرت صاحبدلان
پیش اهل تن ادب بر ظاهرست
که خدا زیشان نهان را ساترست
پیش اهل دل ادب بر باطنست
زانک دلشان بر سرایر فاطنست
تو بعکسی پیش کوران بهر جاه
با حضور آیی نشینی پایگاه
پیش بینایان کنی ترک ادب
نار شهوت از آن گشتی حطب
چون نداری فطنت و نور هدی
بهر کوران روی را میزن جلا
پیش بینایان حدث در روی مال
ناز میکن با چنین گندیده حال
شیخ سوزن زود در دریا فکند
خواست سوزن را به آواز بلند
صد هزاران ماهی اللهیی
سوزن زر در لب هر ماهیی
سر بر آوردند از دریای حق
که بگیر ای شیخ سوزنهای حق
رو بدو کرد و بگفتش ای امیر
ملک دل به یا چنان ملک حقیر
این نشان ظاهرست این هیچ نیست
تا بباطن در روی بینی تو بیست
سوی شهر از باغ شاخی آورند
باغ و بستان را کجا آنجا برند
خاصه باغی کین فلک یک برگ اوست
بلک آن مغزست و این عالم چو پوست
بر نمیداری سوی آن باغ گام
بوی افزون جوی و کن دفع زکام
تا که آن بو جاذب جانت شود
تا که آن بو نور چشمانت شود
ازدفتر دوم مثنوی معنوی
#مثنوی_معنوی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
حکایت کرامات ابراهیم ادهم بر لب دریا
💎ابراهیم ادهم که در زمان جوانی یکی امیران و حاکمان پر قدرت و ثروت بود ،در اثر پیش آمدی تخت سلطنت ظاهری را رها کرد و به عرفان روی آورد و یکی از بزرگترین عرفا شد.
روزی ابراهیم ادهم که در سیر و سیاحت بود به لب دریایی رسید ، نشست و شروع به دوختن خرقه (لباس مخصوص درویشان) پاره خویش کرد. در این میان امیری که در سال های گذشته غلام او بود از آنجا گذر کرد و او را شناخت و عرض ادب و بندگی را به جا آورد.
ولی آثاری از شاهزادگی و شوکت ظاهری در او نیافت و او را درویشی ساده و بی تکلف دید.
با خود گفت: او حکومت هفت اقلیم را رها کرده و به درویشی و فقر روی آورده و مانند گداها لباس های پاره خود را می دوزد؟
پس آن حکومت و جلال و جبروت کجاست؟
چرا این همه ژولیده و خاکسار شده است؟
ابراهیم که عارفی کامل بود بر باطن اشخاص اشراف و آگاهی داشت سریع فکر او را خواند و برای آگاه کردن او سوزن خود را در دریا انداخت.
ابراهیم ادهم به دریا اشاره کرد که سوزنم باز دهید!
بعد از مدت کمی صدها هزار ماهی سر از آب بیرون آوردند در حالی که در دهان هر کدام سوزنی از طلا بود!
ماهیان خطاب به ابراهیم ادهم گفتند:ای عارف بزرگ،این سوزن ازآن توست.
ابراهیم رو به امیر کرد و گفت : حکومت بر دل ها مهم تر است یا حکومت بر تخت ها؟
امیر از تماشای این صحنه بسیار با شکوه دچار شور و هیجان شد و گفت : وقتی ماهیان از روح عارف خبر ندارند وای به حال کسانی که از حال او بی خبر باشند.
در پایان جناب مولانا خطاب به افراد مادی گرا و ظاهر پسند من ی فرماید: شامه و حس بویایی باطنی خود را قوی کن تا جاذب بوی حقیقت شوی.
و اینک اصل داستان از مثنوی:
هم ز ابراهیم ادهم آمدست
کو ز راهی بر لب دریا نشست
دلق خود میدوخت آن سلطان جان
یک امیری آمد آنجا ناگهان
آن امیر از بندگان شیخ بود
شیخ را بشناخت سجده کرد زود
خیره شد در شیخ و اندر دلق او
شکل دیگر گشته خلق و خلق او
کو رها کرد آنچنان ملکی شگرف
بر گزید آن فقر بس باریکحرف
ترک کرد او ملک هفت اقلیم را
میزند بر دلق سوزن چون گدا
شیخ واقف گشت از اندیشهاش
شیخ چون شیرست و دلها بیشهاش
چون رجا و خوف در دلها روان
نیست مخفی بر وی اسرار جهان
دل نگه دارید ای بی حاصلان
در حضور حضرت صاحبدلان
پیش اهل تن ادب بر ظاهرست
که خدا زیشان نهان را ساترست
پیش اهل دل ادب بر باطنست
زانک دلشان بر سرایر فاطنست
تو بعکسی پیش کوران بهر جاه
با حضور آیی نشینی پایگاه
پیش بینایان کنی ترک ادب
نار شهوت از آن گشتی حطب
چون نداری فطنت و نور هدی
بهر کوران روی را میزن جلا
پیش بینایان حدث در روی مال
ناز میکن با چنین گندیده حال
شیخ سوزن زود در دریا فکند
خواست سوزن را به آواز بلند
صد هزاران ماهی اللهیی
سوزن زر در لب هر ماهیی
سر بر آوردند از دریای حق
که بگیر ای شیخ سوزنهای حق
رو بدو کرد و بگفتش ای امیر
ملک دل به یا چنان ملک حقیر
این نشان ظاهرست این هیچ نیست
تا بباطن در روی بینی تو بیست
سوی شهر از باغ شاخی آورند
باغ و بستان را کجا آنجا برند
خاصه باغی کین فلک یک برگ اوست
بلک آن مغزست و این عالم چو پوست
بر نمیداری سوی آن باغ گام
بوی افزون جوی و کن دفع زکام
تا که آن بو جاذب جانت شود
تا که آن بو نور چشمانت شود
ازدفتر دوم مثنوی معنوی
#مثنوی_معنوی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
- مقصود کانت از موازین اخلاقی در واقع وجدان انسان است. ما نمیتوانیم ثابت کنیم وجدان ما به ما چه میگوید، ولی میدانیم چه میگوید.
- دلیل یاری و مهربانی من به دیگران گاهی ممکن است فقط این باشد که میدانم برایم نفعی دارد یا میتواند جلب محبوبیت کند.
- منتها اگر به دیگران کمک کنی فقط برای آنکه محبوب باشی، این کار را به احترام موازین اخلاقی نکرده ای. عملت ممکن است بر طبق موازین اخلاقی باشد 'و این ب نوبه ی خود پسندیده است' ولی عمل اخلاقی آن است که بر نفس خویش غلبه کنیم. تنها وقتی که کاری را صرفآ به خاطر وظیفه ی اخلاقی انجام دهیم عمل اخلاقی کرده ایم. اصول اخلاقی کانت را به همین دلیل گاه اخلاقیات وظیفه شناسی میخوانند .
#دنیای_ سوفی
#یوستین_ گردر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
- مقصود کانت از موازین اخلاقی در واقع وجدان انسان است. ما نمیتوانیم ثابت کنیم وجدان ما به ما چه میگوید، ولی میدانیم چه میگوید.
- دلیل یاری و مهربانی من به دیگران گاهی ممکن است فقط این باشد که میدانم برایم نفعی دارد یا میتواند جلب محبوبیت کند.
- منتها اگر به دیگران کمک کنی فقط برای آنکه محبوب باشی، این کار را به احترام موازین اخلاقی نکرده ای. عملت ممکن است بر طبق موازین اخلاقی باشد 'و این ب نوبه ی خود پسندیده است' ولی عمل اخلاقی آن است که بر نفس خویش غلبه کنیم. تنها وقتی که کاری را صرفآ به خاطر وظیفه ی اخلاقی انجام دهیم عمل اخلاقی کرده ایم. اصول اخلاقی کانت را به همین دلیل گاه اخلاقیات وظیفه شناسی میخوانند .
#دنیای_ سوفی
#یوستین_ گردر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
- چرا این قدر قیافت جدی ست؟
- فکرای بدی ذهنم رو آشفته کرده
- چه نوع فکرهایی؟ می دانی فکرها را هم می شود معالجه کرد؟
- چطوری؟
- با تسلیم شدن به آن ها !
#باباگوریو
#بالزاک
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
- چرا این قدر قیافت جدی ست؟
- فکرای بدی ذهنم رو آشفته کرده
- چه نوع فکرهایی؟ می دانی فکرها را هم می شود معالجه کرد؟
- چطوری؟
- با تسلیم شدن به آن ها !
#باباگوریو
#بالزاک
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
زن: از کی فهمیدی دوستم داری؟ اصلا تا کی عاشقم می مونی؟
مرد: میگن هیچ کس اولین قطره ی بارون رو ندیده، آخرین قطره ی بارون رو هم!
از بارون؛ اول و آخرش رو هیچ کسی به یاد نداره و ندیده، همه فقط خود بارون رو به یاد میارن.
این که از کی و کجا عاشقت شدم رو نمی دونم. تا کجا رو نمی دونم؛
من از تو؛
فقط "تو" رو می دونم!
_علیرضا_ اسفندیاری
#مکالمه _غیر_حضوری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
زن: از کی فهمیدی دوستم داری؟ اصلا تا کی عاشقم می مونی؟
مرد: میگن هیچ کس اولین قطره ی بارون رو ندیده، آخرین قطره ی بارون رو هم!
از بارون؛ اول و آخرش رو هیچ کسی به یاد نداره و ندیده، همه فقط خود بارون رو به یاد میارن.
این که از کی و کجا عاشقت شدم رو نمی دونم. تا کجا رو نمی دونم؛
من از تو؛
فقط "تو" رو می دونم!
_علیرضا_ اسفندیاری
#مکالمه _غیر_حضوری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
سخت ترین مرحله در درمان و ترک بیشعوری همان مرحله ی نخست است، یعنی پذیرفتن بیشعور بودن.
هیچ کس دوست ندارد قبول کند که بیشعور است و بنابراین لحظه ی برداشتن نخستین گام، درد آور است در بیشتر مواقع، تا رسیدن به لحظه ی سرنوشت ساز پذیرش، بیشعور بحران هایی چون ورشکستگی، طلاق، اخراج از کار با بدتر از همه ضایع شدن توسط یک بیشعور بزرگ تر را از سر گذرانده است.
در این وضعیت بر اثر صدمات وارده، سیستم دفاعی بیشعور شدیداً تضعیف شده است .
دستاویزهایی مثل دلیل تراشی، عذر خواهی، تقصیر را به گردن دیگران انداختن، دروغ گفتن و غر زدن، دیگر کفایت نمی کند و چنین است که بیشعور سر انجام در نهایت ناامیدی و پریشانی با خودش رودرو می شود: او بیشعور است!
بیشعوری ربطی به سواد ندارد، به رفتار آدم ربط دارد. حتی بعضی از بیشعور ترین افراد ، کسانی اند که متخصص محسوب می شوند و دیگران را راهنمایی می کنند.
✳️ #دکتر_خاویر_کرمنت | بیشعوری📚
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
سخت ترین مرحله در درمان و ترک بیشعوری همان مرحله ی نخست است، یعنی پذیرفتن بیشعور بودن.
هیچ کس دوست ندارد قبول کند که بیشعور است و بنابراین لحظه ی برداشتن نخستین گام، درد آور است در بیشتر مواقع، تا رسیدن به لحظه ی سرنوشت ساز پذیرش، بیشعور بحران هایی چون ورشکستگی، طلاق، اخراج از کار با بدتر از همه ضایع شدن توسط یک بیشعور بزرگ تر را از سر گذرانده است.
در این وضعیت بر اثر صدمات وارده، سیستم دفاعی بیشعور شدیداً تضعیف شده است .
دستاویزهایی مثل دلیل تراشی، عذر خواهی، تقصیر را به گردن دیگران انداختن، دروغ گفتن و غر زدن، دیگر کفایت نمی کند و چنین است که بیشعور سر انجام در نهایت ناامیدی و پریشانی با خودش رودرو می شود: او بیشعور است!
بیشعوری ربطی به سواد ندارد، به رفتار آدم ربط دارد. حتی بعضی از بیشعور ترین افراد ، کسانی اند که متخصص محسوب می شوند و دیگران را راهنمایی می کنند.
✳️ #دکتر_خاویر_کرمنت | بیشعوری📚
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ما آدمها قوه ی تخیل خیلی قوی داریم میتوانیم آنقدر خیال پردازی کنیم تا از جاده ای که سالهاست باد و باران و طوفان و سیل جای قدمهایش را هم محو کرده دستش را بگیریم و دوباره به امن ترین جای آغوشمان برگردانیمش،میتوانیم با خیالمان یک اوی دوست داشتنی برای خودمان بسازیم که نه رفتن بلد است،نه دل شکستن و نه خیانت کردن...اما باید حواسمان جمع باشد که فرصت زیادی برای زندگی کردن توی رویا را به خودمان ندهیم،باید قبول کنیم کسی که رفته واقعا رفته است و ما اگر از سر شب تا طلوع خورشید هم دعا کنیم دلش با ما یکی نخواهد شد،باید قبول کنیم واقعیت با رویا فرق دارد...باید قبول کنیم که او دیگر نیست که او حالش بی ما خوش است که او دیگر برنمیگردد...باید قبول کنیم تا بتوانیم زندگی کنیم،زندگی کردن توی رویا نمیگذارد نفس بکشیم نمیگذارد آرامشمان قد بکشد...ما میمانیم و شبهایی که باید واقعیت نبودش را به قصه ی او دوستم دارد او برمیگردد او یک روز قدرم را میداند تبدیل کنیم...از زندگی کردن در خیال و رویا دست بکشیم واقعیت این است که او برای همیشه رفته است واقعیت این است که باید حالمان بدون او خوب شود...
#صفا_سلدوزی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ما آدمها قوه ی تخیل خیلی قوی داریم میتوانیم آنقدر خیال پردازی کنیم تا از جاده ای که سالهاست باد و باران و طوفان و سیل جای قدمهایش را هم محو کرده دستش را بگیریم و دوباره به امن ترین جای آغوشمان برگردانیمش،میتوانیم با خیالمان یک اوی دوست داشتنی برای خودمان بسازیم که نه رفتن بلد است،نه دل شکستن و نه خیانت کردن...اما باید حواسمان جمع باشد که فرصت زیادی برای زندگی کردن توی رویا را به خودمان ندهیم،باید قبول کنیم کسی که رفته واقعا رفته است و ما اگر از سر شب تا طلوع خورشید هم دعا کنیم دلش با ما یکی نخواهد شد،باید قبول کنیم واقعیت با رویا فرق دارد...باید قبول کنیم که او دیگر نیست که او حالش بی ما خوش است که او دیگر برنمیگردد...باید قبول کنیم تا بتوانیم زندگی کنیم،زندگی کردن توی رویا نمیگذارد نفس بکشیم نمیگذارد آرامشمان قد بکشد...ما میمانیم و شبهایی که باید واقعیت نبودش را به قصه ی او دوستم دارد او برمیگردد او یک روز قدرم را میداند تبدیل کنیم...از زندگی کردن در خیال و رویا دست بکشیم واقعیت این است که او برای همیشه رفته است واقعیت این است که باید حالمان بدون او خوب شود...
#صفا_سلدوزی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سلمان: خیلی بدِ حالت خراب باشه و ندونی چرا خرابِ.
جلال: حال همه ما خوب است اما تو باور مکن.
سلمان:انگار کل تاریخ همه حالشون خراب بوده. همیشه یک جای کار میلنگه.
جلال:این حال خرابی مال عادی شدنِ. اول همه چیز آدم حالش خوبِ. اول سفر، اول عشق، اول سال.
عادی شدن قاتلِ همه چیزِ...
سعید : ما مثل نگاتیوایی هستیم که هم به نور نیاز دارن هم تو نور می سوزن و سیاه میشن
قاسم : به قول نیکوس ورتیس " ترانهای یونانی پخش میکند و همه بی آنکه معنایش را بدانند، بغض میکنند."
#دیوانههای_دوست_داشتنی
#سلمان_نظافت_یزدی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سلمان: خیلی بدِ حالت خراب باشه و ندونی چرا خرابِ.
جلال: حال همه ما خوب است اما تو باور مکن.
سلمان:انگار کل تاریخ همه حالشون خراب بوده. همیشه یک جای کار میلنگه.
جلال:این حال خرابی مال عادی شدنِ. اول همه چیز آدم حالش خوبِ. اول سفر، اول عشق، اول سال.
عادی شدن قاتلِ همه چیزِ...
سعید : ما مثل نگاتیوایی هستیم که هم به نور نیاز دارن هم تو نور می سوزن و سیاه میشن
قاسم : به قول نیکوس ورتیس " ترانهای یونانی پخش میکند و همه بی آنکه معنایش را بدانند، بغض میکنند."
#دیوانههای_دوست_داشتنی
#سلمان_نظافت_یزدی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️