@flith کانال پروازفکرواندیشه
#پاپ_منکر_جهنم_شد!
رهبر کاتولیکهای جهان اعلام کرد: کلیسا دیگر به جهنمی که انسانها در آن زجر بکشند اعتقادی ندارد!
به گزارش assessor press، پاپ فرانسیس- در خطبهای که در آن تعجب همگان را برانگیخت . اعلام کرد: کلیسای کاتولیک دیگر به جهنم معتقد نیست، زیرا این موضوع با عشق خداوندی تعارض دارد و آدم و حوا.و طوفان نوح.و یا طبقات هفتگانه اسمان و .... که در انجیل قران تورات وبسیاری از کتب مقدس ادیان دیگر امده داستانی بیش نیستند که علم امروزه بشر و تمام دانشمندان بزرگ دنیا با هزاران دلایل صددرصد علمی آنها را قاطعانه مردود و دروغ میدانند
پاپ در آخرین خطاب خود تاکید کرد: ما با تفکر و دعا فهم جدیدی از برخی عقاید به دست آوردیم؛ کلیسا دیگر به جهنم اعتقادی ندارد، زیرا اعتقاد به این موضوع، عشق الهی را زیر سؤال میبرد. همچنین خداوند قاضی نیست؛ بلکه دوستدار بشریت است.
وی در ادامه تصریح کرد: خداوند قصد محکومیت کسی را ندارد، علاوه بر آن داستان آدم وحوا تنها یک اسطوره است و جهنم تنها کنایهای از روح تنها است.
پاپ فرانسوا با بیان اینکه تمام ادیان در ذهن افراد صحت دارند زیرا از قلب تمام افرادی سرچشمه گرفتهاند که به وجود خداوند ایمان دارند، تصریح کرد: کلیسا و روحانیون ادیان دیگر در گذشته در مورد اکثر مسایل با علوم و کشفیات جدید علمی شدیدا دشمنی و مخالفت میورزیدند .ولی امروزه در کشورهای اروپایی و دیگر کشورهای پیشرفته هر جوان دبیرستانی و دانشگاهی میداند که ادم و حوا افسانه ایی بیش نیست که علم زیستشناسی انرا مردود میداند و یا داستان نوح که علم زمین شناسی و نجوم که چگونگی پیدایش زمین و همه کاینات را تا چهارده میلیارد سال پیش (بیگ بنگ)بطور کامل کشف کرده اند داستانی کودکانه تلقی میکنند .ما و روحانیون دیگر ادیان هنوز هم میتوانیم درصد زیادی از مردم جهان را در جهل و خرافات معتقد و متدین نگهداریم اما امروز به نقش خود به عنوان قاضی پایان داده و آغوش خود را به روی تمام علوم میگشایم.
وی در ادامه تاکید کرد: وقت آن رسیده است که تعصب را کنار بگذاریم و اعلام کنیم که حقیقت دین قابلیت تغییر و پیشرفت دارد، به طوری که حتی بیدینان و کافران نیز با دیدن محبت الهی؛ وجود خداوند را به رسمیت بشناسند.
پاپ فرانسیس با اشاره به این که انجیل کتاب مقدس مسیحیان است؛ بیان کرد: با وجود آنکه انجیل کتاب زیبایی است، اما در آن کلماو ت و عباراتی وجود دارد که همگان را به تعصب و محاکمه دعوت میکند، در حالی که زمان آن رسیده است تا این بخشها مورد بازبینی قرار گیرند!وی در ادامه اظهار امیدواری کرد در آینده یک زن به مقام پاپی برسد.
منبع times
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
#پاپ_منکر_جهنم_شد!
رهبر کاتولیکهای جهان اعلام کرد: کلیسا دیگر به جهنمی که انسانها در آن زجر بکشند اعتقادی ندارد!
به گزارش assessor press، پاپ فرانسیس- در خطبهای که در آن تعجب همگان را برانگیخت . اعلام کرد: کلیسای کاتولیک دیگر به جهنم معتقد نیست، زیرا این موضوع با عشق خداوندی تعارض دارد و آدم و حوا.و طوفان نوح.و یا طبقات هفتگانه اسمان و .... که در انجیل قران تورات وبسیاری از کتب مقدس ادیان دیگر امده داستانی بیش نیستند که علم امروزه بشر و تمام دانشمندان بزرگ دنیا با هزاران دلایل صددرصد علمی آنها را قاطعانه مردود و دروغ میدانند
پاپ در آخرین خطاب خود تاکید کرد: ما با تفکر و دعا فهم جدیدی از برخی عقاید به دست آوردیم؛ کلیسا دیگر به جهنم اعتقادی ندارد، زیرا اعتقاد به این موضوع، عشق الهی را زیر سؤال میبرد. همچنین خداوند قاضی نیست؛ بلکه دوستدار بشریت است.
وی در ادامه تصریح کرد: خداوند قصد محکومیت کسی را ندارد، علاوه بر آن داستان آدم وحوا تنها یک اسطوره است و جهنم تنها کنایهای از روح تنها است.
پاپ فرانسوا با بیان اینکه تمام ادیان در ذهن افراد صحت دارند زیرا از قلب تمام افرادی سرچشمه گرفتهاند که به وجود خداوند ایمان دارند، تصریح کرد: کلیسا و روحانیون ادیان دیگر در گذشته در مورد اکثر مسایل با علوم و کشفیات جدید علمی شدیدا دشمنی و مخالفت میورزیدند .ولی امروزه در کشورهای اروپایی و دیگر کشورهای پیشرفته هر جوان دبیرستانی و دانشگاهی میداند که ادم و حوا افسانه ایی بیش نیست که علم زیستشناسی انرا مردود میداند و یا داستان نوح که علم زمین شناسی و نجوم که چگونگی پیدایش زمین و همه کاینات را تا چهارده میلیارد سال پیش (بیگ بنگ)بطور کامل کشف کرده اند داستانی کودکانه تلقی میکنند .ما و روحانیون دیگر ادیان هنوز هم میتوانیم درصد زیادی از مردم جهان را در جهل و خرافات معتقد و متدین نگهداریم اما امروز به نقش خود به عنوان قاضی پایان داده و آغوش خود را به روی تمام علوم میگشایم.
وی در ادامه تاکید کرد: وقت آن رسیده است که تعصب را کنار بگذاریم و اعلام کنیم که حقیقت دین قابلیت تغییر و پیشرفت دارد، به طوری که حتی بیدینان و کافران نیز با دیدن محبت الهی؛ وجود خداوند را به رسمیت بشناسند.
پاپ فرانسیس با اشاره به این که انجیل کتاب مقدس مسیحیان است؛ بیان کرد: با وجود آنکه انجیل کتاب زیبایی است، اما در آن کلماو ت و عباراتی وجود دارد که همگان را به تعصب و محاکمه دعوت میکند، در حالی که زمان آن رسیده است تا این بخشها مورد بازبینی قرار گیرند!وی در ادامه اظهار امیدواری کرد در آینده یک زن به مقام پاپی برسد.
منبع times
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#معرفی_کتاب
▫️درباره #افسانههای_آذربایجان کتابی به روایت صمد بهرنگی و بهروز دهقانی،
شامل افسانههای خطه آذربایجان است که عیناً به فارسی ترجمه شده و در بیشتر این افسانهها فرد دولتمند و ثروتمند چهرهای پلید و قهرمان تهیدست و یک لا قبا چهرهای پاک و اسطورهای دارد.
صمد بهرنگی به جز نگارش داستان در زمینه زنده کردن ادبیات آذربایجان نیز تلاش زیادی کرده است.
کتابی با یک عالمه داستان و افسانه قدیمی پر از دیو و جادو و پری و ماجراهای عجیب و غریب… داستان های ادی و بودی ، گرگ و گوسفند ، قصه آه ،موش گرسنه و..
در بعضی از آنها کاراکتر داستان با مبارزه و جنگ علیه موجودات عجیب و غریب به عشق خودشان می رسند.
🔹نمونه کوتاهی از #افسانه های آذربایجان
افسانه آلتین توپ :
قزیل آلما با نامهای آلتون آلما، آلتون اِلما، آلتین توپ (توپ طلایی) نیز در فرهنگ مردم ترک دیده میشود. حتی در بعضی از خانوادهها نام فرزندان قیزیل آلما یا آلتون توپ گذارده میشود. در داستان فولکلوریک «آلتین توپ» سرزمین موعود با سیب های سرخ ـ که توسط مرحوم صمد بهرنگی جمعآوری شده ـ نام قهرمان داستان «آلتون توپ» است.
بر اساس این داستان قهرمان «ناغیل»( حکایه) یعنی «آلتین توپ» (توپ طلایی = سیب طلایی) بعد از ماجراهایی وارد کاخ پادشاه گردیده و در حالیکه دو سیب در جیب داشته میبیند «در یک اتاق دختر کوچک پادشاه خوابیده … آلتین توپ یکی از سیبها را روی سینه دختر کوچک گذاشت و روی تکه کاغذی نوشت اگر قسمتم بودی خودم میگیرمت. به اتاق دیگر رفت که اتاق دختر بزرگ پادشاه بود در آنجا نیز سیب دیگر را روی سینه دختر بزرگ گذاشت و روی تکه کاغذ ینوشت : اگر قسمت بود تو را برای داییام میگیرم. سرانجام آلتین توپ به نزد او [(شاه)] آمد و همه وقایع را روشن کرد. شاه دختر کوچک خود را به آلتین تــوپ و دختــر بزرگ را به دایی او داد و تاج و تخت را نیز به آلتین توپ سپرد.
#صمدبهرنگی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
#معرفی_کتاب
▫️درباره #افسانههای_آذربایجان کتابی به روایت صمد بهرنگی و بهروز دهقانی،
شامل افسانههای خطه آذربایجان است که عیناً به فارسی ترجمه شده و در بیشتر این افسانهها فرد دولتمند و ثروتمند چهرهای پلید و قهرمان تهیدست و یک لا قبا چهرهای پاک و اسطورهای دارد.
صمد بهرنگی به جز نگارش داستان در زمینه زنده کردن ادبیات آذربایجان نیز تلاش زیادی کرده است.
کتابی با یک عالمه داستان و افسانه قدیمی پر از دیو و جادو و پری و ماجراهای عجیب و غریب… داستان های ادی و بودی ، گرگ و گوسفند ، قصه آه ،موش گرسنه و..
در بعضی از آنها کاراکتر داستان با مبارزه و جنگ علیه موجودات عجیب و غریب به عشق خودشان می رسند.
🔹نمونه کوتاهی از #افسانه های آذربایجان
افسانه آلتین توپ :
قزیل آلما با نامهای آلتون آلما، آلتون اِلما، آلتین توپ (توپ طلایی) نیز در فرهنگ مردم ترک دیده میشود. حتی در بعضی از خانوادهها نام فرزندان قیزیل آلما یا آلتون توپ گذارده میشود. در داستان فولکلوریک «آلتین توپ» سرزمین موعود با سیب های سرخ ـ که توسط مرحوم صمد بهرنگی جمعآوری شده ـ نام قهرمان داستان «آلتون توپ» است.
بر اساس این داستان قهرمان «ناغیل»( حکایه) یعنی «آلتین توپ» (توپ طلایی = سیب طلایی) بعد از ماجراهایی وارد کاخ پادشاه گردیده و در حالیکه دو سیب در جیب داشته میبیند «در یک اتاق دختر کوچک پادشاه خوابیده … آلتین توپ یکی از سیبها را روی سینه دختر کوچک گذاشت و روی تکه کاغذی نوشت اگر قسمتم بودی خودم میگیرمت. به اتاق دیگر رفت که اتاق دختر بزرگ پادشاه بود در آنجا نیز سیب دیگر را روی سینه دختر بزرگ گذاشت و روی تکه کاغذ ینوشت : اگر قسمت بود تو را برای داییام میگیرم. سرانجام آلتین توپ به نزد او [(شاه)] آمد و همه وقایع را روشن کرد. شاه دختر کوچک خود را به آلتین تــوپ و دختــر بزرگ را به دایی او داد و تاج و تخت را نیز به آلتین توپ سپرد.
#صمدبهرنگی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
واضع #برهان_هستی_شناسی، یکی از نامدارترین قدیسان مسیحی، بنام قدیس #انسلم اسقف کانتربری در انگلستان است، وی مقارن 11 میلادی تقریبا معاصر شیخ شهاب سهروردی است،که از قدیس سنت اگوستینیوس تاثیرپذیرفته است،او با تکیه بر مفهوم امر نسبی، امر مطلق راهم جزء بدیهیات اولی بشمارمی اورد که نیاز به اثبات ندارند، چرا که ذهن خلاف انرا نمی پذیرد، مانند اجتماع نقیضین،درحالی که جمع ضدین محال عقلی وازبدیهیات اولی است، وبه صرف تصور امر محال، ممکن نمیگردد، برای مثال باتصور رطوبت خشک، یا گرمای وحشتناگی که بشدت سرد است، یا تاریکی مطلقی که نورانیست، محقق نمیگردند،ومصداق خارجی هم پیدانمیکنند.
بااینحال چون در زمان وی قاطبه فلاسفه،شدیدا درگیر تعیین ارجحیت حجيت عقل یا ایمان بودند،او با ارجح دانستن حجیت ایمان می کوشد اموزه های غیرعقلانی کتاب مقدس را باعقل سازش دهد، بااینحال اشکارابیان میکند اگر در موضوعی بین عقل و کلام خدا منافاتی باشد، ایمان مقدم است، و پس از ایمان اوردن به اموزه های مسیحیت میتوان در چهارچوب ایمان عقل را حجت دانست.
ایرادات زیادی بر برهان وجودی وی گرفته اند،
مثلا اینکه او از تصور موجود متعال به تصدیق آن حکم میکند و چنین حکمی روانیست، چون هرتصوری لزوما قابل تصدیق نیست،
وگرنه باید به محض تصور شترگاو پلنگ، مصداق خارجی آن هم ثابت شود.یا بمحض تصور گرگینه و زامبی ومردگان آدمخوار و اژدها و دیو و جن و پری و هر موجود خیالی دیگر، وجود خارجی انها هم اثبات شود.
در مفهوم امر ناقص وامرکامل هم همینطور است،
مثلا دریای ناقص لزوم وجود دریای کامل را محقق سازد،یا از تصور دریای بیکرانه، وجود ان نیز تصدیق گردد،
علاوه بر آن عده ای ازجمله داوکینز، می گویند، از کجا معلوم که وجود از مراتب کمال است، که بر میگردد به دعوای اصالت وجود یا اصالت ماهیت،
اشکال دیگر برهان انسلم این است که وی باتصور وجود نسبی، به تصدیق وجود مطلق میرسد، وبلافاصله آن را با مفهوم خدا عوض میکند، در حالیکه ایندو یک مفهوم نیستند، ضمن آنکه باید به این سوال هم پاسخ بدهد، که آیا از تصور عدم نسبی، عدم مطلق هم تصدیق می شود؟ ومصداق خارجی نیستی مطلق چیست؟ واساسا باتصورو تصدیق عدم، وجود آن نیز اثبات میگردد؟؟؟
بااینحال کانت و اسپینوزا از برهان انسلم دفاع کرده اند، وهنوز هم در غرب این برهان داغ ترین برهان خداشناسی است.
#میلاد_ملکی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
واضع #برهان_هستی_شناسی، یکی از نامدارترین قدیسان مسیحی، بنام قدیس #انسلم اسقف کانتربری در انگلستان است، وی مقارن 11 میلادی تقریبا معاصر شیخ شهاب سهروردی است،که از قدیس سنت اگوستینیوس تاثیرپذیرفته است،او با تکیه بر مفهوم امر نسبی، امر مطلق راهم جزء بدیهیات اولی بشمارمی اورد که نیاز به اثبات ندارند، چرا که ذهن خلاف انرا نمی پذیرد، مانند اجتماع نقیضین،درحالی که جمع ضدین محال عقلی وازبدیهیات اولی است، وبه صرف تصور امر محال، ممکن نمیگردد، برای مثال باتصور رطوبت خشک، یا گرمای وحشتناگی که بشدت سرد است، یا تاریکی مطلقی که نورانیست، محقق نمیگردند،ومصداق خارجی هم پیدانمیکنند.
بااینحال چون در زمان وی قاطبه فلاسفه،شدیدا درگیر تعیین ارجحیت حجيت عقل یا ایمان بودند،او با ارجح دانستن حجیت ایمان می کوشد اموزه های غیرعقلانی کتاب مقدس را باعقل سازش دهد، بااینحال اشکارابیان میکند اگر در موضوعی بین عقل و کلام خدا منافاتی باشد، ایمان مقدم است، و پس از ایمان اوردن به اموزه های مسیحیت میتوان در چهارچوب ایمان عقل را حجت دانست.
ایرادات زیادی بر برهان وجودی وی گرفته اند،
مثلا اینکه او از تصور موجود متعال به تصدیق آن حکم میکند و چنین حکمی روانیست، چون هرتصوری لزوما قابل تصدیق نیست،
وگرنه باید به محض تصور شترگاو پلنگ، مصداق خارجی آن هم ثابت شود.یا بمحض تصور گرگینه و زامبی ومردگان آدمخوار و اژدها و دیو و جن و پری و هر موجود خیالی دیگر، وجود خارجی انها هم اثبات شود.
در مفهوم امر ناقص وامرکامل هم همینطور است،
مثلا دریای ناقص لزوم وجود دریای کامل را محقق سازد،یا از تصور دریای بیکرانه، وجود ان نیز تصدیق گردد،
علاوه بر آن عده ای ازجمله داوکینز، می گویند، از کجا معلوم که وجود از مراتب کمال است، که بر میگردد به دعوای اصالت وجود یا اصالت ماهیت،
اشکال دیگر برهان انسلم این است که وی باتصور وجود نسبی، به تصدیق وجود مطلق میرسد، وبلافاصله آن را با مفهوم خدا عوض میکند، در حالیکه ایندو یک مفهوم نیستند، ضمن آنکه باید به این سوال هم پاسخ بدهد، که آیا از تصور عدم نسبی، عدم مطلق هم تصدیق می شود؟ ومصداق خارجی نیستی مطلق چیست؟ واساسا باتصورو تصدیق عدم، وجود آن نیز اثبات میگردد؟؟؟
بااینحال کانت و اسپینوزا از برهان انسلم دفاع کرده اند، وهنوز هم در غرب این برهان داغ ترین برهان خداشناسی است.
#میلاد_ملکی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#غلط_ننویسیم
🔴تشت
#تشت/طشت: تشت واژهی فارسی است و طبعاً املای آن باید به همین صورت باشد، اما در متون قدیم غالباً به صورت معرّب آن «طشت» آمده است. البته هر دو صورت صحیح است، ولی بهتر است که به صورت تشت نوشته شود.
#ت
منبع: کتاب غلط ننویسیم
نویسنده : ابوالحسن نجفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
#غلط_ننویسیم
🔴تشت
#تشت/طشت: تشت واژهی فارسی است و طبعاً املای آن باید به همین صورت باشد، اما در متون قدیم غالباً به صورت معرّب آن «طشت» آمده است. البته هر دو صورت صحیح است، ولی بهتر است که به صورت تشت نوشته شود.
#ت
منبع: کتاب غلط ننویسیم
نویسنده : ابوالحسن نجفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#یاد_مفاخر
#نجف_دریابندری
دوستان نزدیکم شنیدهاند من که به بیشتر رابطهها مشکوکم، و آدمهای رابطه به نظرم آدمهای غمگینی هستند که وقتی رابطه از مرحله کشف و تازگی به مرحله ثبت و کهنگی رسید دیگر با هم و در کنار هم شاد نمیشوند.
تنها رابطهی خوب و موفقی را که همیشه مثال زدهام، زندگی خصوصی نجف دریابندری و فهیمه راستکار بوده است.
در این قضاوت شخصی،چرا نام آیدا و شاملوی همیشهمثالزدنی را مثال نمیآورم؟
آیدای شاملو و آن همه شور و امیدی که در دل بامداد شاعر، بامداد خسته زنده کرد، نقشش در زندگی نقش دوم است. بار اصلی روی دوش شاملو است و آیدا به عنوان نقش دوم گاهی بسیار زیبا و امیدبخش،زندگیبخش و حتی رهاییبخش در صحنه میآید،دیالوگی میگوید،منبع الهام شعری میشود و بعد میرود.
آیدا روی زبان شاملو آیدا است و سرکیسیان نام دوم آیدا به گوش کمتر کسی آشناست.
آیدا آیدای شاملو است نه آیدا سرکیسیان.
شیوهی رابطهی احمد شاملو با آیدا، عاشق و معشوق، با عشقی اسطورهای، که عاشق که دست بر قضا شاعر بود به پشتوانهی عشق اسطورهای معشوقش را نیز اسطوره و عاشقیتشان را در کلمات شعرش ابدی ساخت، شیوهای حسدانگیز است.
شیوهی رابطهی نجف دریابندری و فهیمه راستکار حسرتانگیز بود.
فهیمه نفش مکمل در فیلمی است که خود دیالوگهای خود، نقش خود و قصهی خود را دارد که بدون نقش اول هم کارش را میکند و میتواند داستان را ادامه دهد.
نجف نجف است و فهیمه فهیمه.
فهیمهی دریابندری؟
نه!
فهیمهی راستکار؛ بازیگر و دوبلور.
اینکه سایهی نام نجف روی نام همسرش نبود و همسرش در فن خود نام و اعتباری داشت، و این دو در کنار هم سالیان دور و دراز به آرامش و احترام زندگی کردند، حسرتانگیز است.
به نظر من، هر مردی - یا اگر بخواهم خوشبینانه بگویم - بیشتر مردها دنبال آیدای خود میگردند. آیدایی که مظهر عشق و زیبایی و منبع الهام و امنیت زندگی باشد.
چنین زنی را یافتن و دوست داشتن نقطهی عطف زندگی مردان است. اما مردان از کنار زنی جسور و پرقدرت که گرد صحنه خورده باشد و گرد و خاکش در زندگی روزمره و ادبیات روزانهاش کم نباشد، به راحتی میگذرند.
مردان داستانی را برمیگزینند که آرتیست اول باشند و در تیتراژ زندگیشان بنویسد: با حضور فلانی. تا در طول فیلم داستانهای عاشقانه بسیار از سر بگذارنند تا در یکچهارم پایانی فیلم دل به معشوقی اسطورهای ببازند.
مگر نه که با شعرهای عاشقانهی شاملو زیستیم و معشوقان خود را در شعرهای آیدا جستوجو کردیم؟ معشوق ما نیز قرار بود ما را بیسببی نباشد، چنان که آیدا شاملو را.
آدم به آیدای شاملو حسودیاش میشود که خستگی بامداد خسته را از کلمات و روزهاش میگیرد. اما حسرت مفهوم دوستداشتن و دوستداشتهشدن نجف و فهیمه بر دل آدم میماند. حسرتی شبیه خواندن حکایت فرهاد و شیرین، که شیرین پادشاهی خودش را میکند و فرهاد تا آخر روایت نظامی، هیچ خدایی را بنده نمیشود.
. یک روایت شخصی از یک زندگی حسد انگیز و یک زندگی حسرتانگیز-
به قلم: #پوریا_عالمی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
#یاد_مفاخر
#نجف_دریابندری
دوستان نزدیکم شنیدهاند من که به بیشتر رابطهها مشکوکم، و آدمهای رابطه به نظرم آدمهای غمگینی هستند که وقتی رابطه از مرحله کشف و تازگی به مرحله ثبت و کهنگی رسید دیگر با هم و در کنار هم شاد نمیشوند.
تنها رابطهی خوب و موفقی را که همیشه مثال زدهام، زندگی خصوصی نجف دریابندری و فهیمه راستکار بوده است.
در این قضاوت شخصی،چرا نام آیدا و شاملوی همیشهمثالزدنی را مثال نمیآورم؟
آیدای شاملو و آن همه شور و امیدی که در دل بامداد شاعر، بامداد خسته زنده کرد، نقشش در زندگی نقش دوم است. بار اصلی روی دوش شاملو است و آیدا به عنوان نقش دوم گاهی بسیار زیبا و امیدبخش،زندگیبخش و حتی رهاییبخش در صحنه میآید،دیالوگی میگوید،منبع الهام شعری میشود و بعد میرود.
آیدا روی زبان شاملو آیدا است و سرکیسیان نام دوم آیدا به گوش کمتر کسی آشناست.
آیدا آیدای شاملو است نه آیدا سرکیسیان.
شیوهی رابطهی احمد شاملو با آیدا، عاشق و معشوق، با عشقی اسطورهای، که عاشق که دست بر قضا شاعر بود به پشتوانهی عشق اسطورهای معشوقش را نیز اسطوره و عاشقیتشان را در کلمات شعرش ابدی ساخت، شیوهای حسدانگیز است.
شیوهی رابطهی نجف دریابندری و فهیمه راستکار حسرتانگیز بود.
فهیمه نفش مکمل در فیلمی است که خود دیالوگهای خود، نقش خود و قصهی خود را دارد که بدون نقش اول هم کارش را میکند و میتواند داستان را ادامه دهد.
نجف نجف است و فهیمه فهیمه.
فهیمهی دریابندری؟
نه!
فهیمهی راستکار؛ بازیگر و دوبلور.
اینکه سایهی نام نجف روی نام همسرش نبود و همسرش در فن خود نام و اعتباری داشت، و این دو در کنار هم سالیان دور و دراز به آرامش و احترام زندگی کردند، حسرتانگیز است.
به نظر من، هر مردی - یا اگر بخواهم خوشبینانه بگویم - بیشتر مردها دنبال آیدای خود میگردند. آیدایی که مظهر عشق و زیبایی و منبع الهام و امنیت زندگی باشد.
چنین زنی را یافتن و دوست داشتن نقطهی عطف زندگی مردان است. اما مردان از کنار زنی جسور و پرقدرت که گرد صحنه خورده باشد و گرد و خاکش در زندگی روزمره و ادبیات روزانهاش کم نباشد، به راحتی میگذرند.
مردان داستانی را برمیگزینند که آرتیست اول باشند و در تیتراژ زندگیشان بنویسد: با حضور فلانی. تا در طول فیلم داستانهای عاشقانه بسیار از سر بگذارنند تا در یکچهارم پایانی فیلم دل به معشوقی اسطورهای ببازند.
مگر نه که با شعرهای عاشقانهی شاملو زیستیم و معشوقان خود را در شعرهای آیدا جستوجو کردیم؟ معشوق ما نیز قرار بود ما را بیسببی نباشد، چنان که آیدا شاملو را.
آدم به آیدای شاملو حسودیاش میشود که خستگی بامداد خسته را از کلمات و روزهاش میگیرد. اما حسرت مفهوم دوستداشتن و دوستداشتهشدن نجف و فهیمه بر دل آدم میماند. حسرتی شبیه خواندن حکایت فرهاد و شیرین، که شیرین پادشاهی خودش را میکند و فرهاد تا آخر روایت نظامی، هیچ خدایی را بنده نمیشود.
. یک روایت شخصی از یک زندگی حسد انگیز و یک زندگی حسرتانگیز-
به قلم: #پوریا_عالمی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
از تو
فقط اسمت را می شناسم
از وقتی
بند به بند شدم
از زندان مادرم
به زندان دنیا
و
تو آیا
از من
چیزی
جز افسانه
خواهی دانست؟
تو را
کجا دربند کرده اند
#آزادی!
#افسانه_اسلامی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
از تو
فقط اسمت را می شناسم
از وقتی
بند به بند شدم
از زندان مادرم
به زندان دنیا
و
تو آیا
از من
چیزی
جز افسانه
خواهی دانست؟
تو را
کجا دربند کرده اند
#آزادی!
#افسانه_اسلامی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم
وانگه همه بتها را در پیش تو بگدازم
صد نقش برانگیزم با روح درآمیزم
چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم
تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری؟
یا آنک کنی ویران هر خانه که می سازم
جان ریخته شد بر تو آمیخته شد با تو
چون بوی تو دارد جان، جان را هله بنوازم
هر خون که ز من روید با خاک تو می گوید
با مهر تو همرنگم با عشق تو هنبازم
در خانه آب و گل بیتوست خراب این دل
یا خانه در آ جانا یا خانه بپردازم!
#مولانا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم
وانگه همه بتها را در پیش تو بگدازم
صد نقش برانگیزم با روح درآمیزم
چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم
تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری؟
یا آنک کنی ویران هر خانه که می سازم
جان ریخته شد بر تو آمیخته شد با تو
چون بوی تو دارد جان، جان را هله بنوازم
هر خون که ز من روید با خاک تو می گوید
با مهر تو همرنگم با عشق تو هنبازم
در خانه آب و گل بیتوست خراب این دل
یا خانه در آ جانا یا خانه بپردازم!
#مولانا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
چیزی که درباره ی فضای مجازی خیلی شک دهنده بود ، این نبود که پیش از این یک "واقعیت واقعی " وجود داشت و حالا فقط یک واقعیت مجازی وجود دارد ، بلکه توسط تجربه ی مجازی آگاه شده ایم که چگونه هیچگاه واقعیت واقعی وجود نداشته است .واقعیت همیشه مجازی بوده است ،ما فقط از آن بی خبر بودیم .
من فکر میکنم چیزی که درباره ی #سکس_مجازی بسیار وحشتناک است این نیست که خدای من ، ما قبلاً یک پارتنر واقعی داشتیم که لمسش میکردیم ، در آغوشش میگرفتیمش ، فشارش میدادیم و حالا شما تنها در مقابل صفحه ی نمایش خود ارضایی میکنید و یا حتی خودارضایی نمیکنید ،شما فقط از اینکه بدانید شاید دیگری هم از طریق صفحه یا هرچیز دیگر لذت می برد ، لذت می برید .بلکه نکته اینجاست که ما آگاه شده ایم که چگونه هیچ وقت سکس واقعی وجود نداشته است .فقط این نیست که خودارضایی ، داشتن رابطه جنسی با یک پارتنر تخیل شده است . چه اتفاقی می افتد اگر سکس واقعی فقط خودارضایی با یک پارتنر واقعی باشد ؟باید گفت شما فکر میکنید در حال انجام دادن آن (سکس واقعی ) با یک پارتنر واقعی هستید اما در اصل شما از او به عنوان یک دستگاه خود ارضایــانه استفاده میکنید ، پارتنر واقعی فقط به شما حداقلی از ماتریال را میدهد تا شما بتوانید فانتزی ها را اجرا کنید . به زبانی دیگر ، در سکس همیشه حداقل سه نفر وجود دارد. فقط شما و پارتنرتان نیستید ، شما باید یک فانتزی داشته باشید تا آن را پشتیبانی کند . وقتی که فانتزی از هم بپاشد ، پارتنر منزجر کننده می گردد .
"هیستری و سایبراسپیس" – مصاحبه #اسلاوی_ژیژک
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
چیزی که درباره ی فضای مجازی خیلی شک دهنده بود ، این نبود که پیش از این یک "واقعیت واقعی " وجود داشت و حالا فقط یک واقعیت مجازی وجود دارد ، بلکه توسط تجربه ی مجازی آگاه شده ایم که چگونه هیچگاه واقعیت واقعی وجود نداشته است .واقعیت همیشه مجازی بوده است ،ما فقط از آن بی خبر بودیم .
من فکر میکنم چیزی که درباره ی #سکس_مجازی بسیار وحشتناک است این نیست که خدای من ، ما قبلاً یک پارتنر واقعی داشتیم که لمسش میکردیم ، در آغوشش میگرفتیمش ، فشارش میدادیم و حالا شما تنها در مقابل صفحه ی نمایش خود ارضایی میکنید و یا حتی خودارضایی نمیکنید ،شما فقط از اینکه بدانید شاید دیگری هم از طریق صفحه یا هرچیز دیگر لذت می برد ، لذت می برید .بلکه نکته اینجاست که ما آگاه شده ایم که چگونه هیچ وقت سکس واقعی وجود نداشته است .فقط این نیست که خودارضایی ، داشتن رابطه جنسی با یک پارتنر تخیل شده است . چه اتفاقی می افتد اگر سکس واقعی فقط خودارضایی با یک پارتنر واقعی باشد ؟باید گفت شما فکر میکنید در حال انجام دادن آن (سکس واقعی ) با یک پارتنر واقعی هستید اما در اصل شما از او به عنوان یک دستگاه خود ارضایــانه استفاده میکنید ، پارتنر واقعی فقط به شما حداقلی از ماتریال را میدهد تا شما بتوانید فانتزی ها را اجرا کنید . به زبانی دیگر ، در سکس همیشه حداقل سه نفر وجود دارد. فقط شما و پارتنرتان نیستید ، شما باید یک فانتزی داشته باشید تا آن را پشتیبانی کند . وقتی که فانتزی از هم بپاشد ، پارتنر منزجر کننده می گردد .
"هیستری و سایبراسپیس" – مصاحبه #اسلاوی_ژیژک
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#غلط_ننویسیم
🔴تصفیه حساب
#تصفیه_حساب: تصفیه در عربی به معنای «پاک کردن و پالوده کردن» است و تصفیهی حساب در موردی به کار میرود که حساب پرداخته و پاک شده باشد و دیگر کسی طلبکار نباشد. ولی تسویه یعنی «مساوی کردن، یکسان کردن، همسطح کردن (مثلا زمین ناهموار را)» و تسویهی حساب به معنای «ایجاد تعادل و موازنه در حساب» است. این ترکیب با تصفیهی حساب مرادف نیست.
#ت
منبع: کتاب غلط ننویسیم
نویسنده : ابوالحسن نجفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
#غلط_ننویسیم
🔴تصفیه حساب
#تصفیه_حساب: تصفیه در عربی به معنای «پاک کردن و پالوده کردن» است و تصفیهی حساب در موردی به کار میرود که حساب پرداخته و پاک شده باشد و دیگر کسی طلبکار نباشد. ولی تسویه یعنی «مساوی کردن، یکسان کردن، همسطح کردن (مثلا زمین ناهموار را)» و تسویهی حساب به معنای «ایجاد تعادل و موازنه در حساب» است. این ترکیب با تصفیهی حساب مرادف نیست.
#ت
منبع: کتاب غلط ننویسیم
نویسنده : ابوالحسن نجفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#عین_القضات،اندیشمندوعارف قرن پنجم وششم ه درسن سی وسه سالگی به شهادت رسید.درجامعه ای که قدرتمندان آن بااندیشه های گزنده وانسان ستیزوآواهای گوش خراش وآزارنده عادت دارندوجزآنها،حاضربه پذیرش اندیشه وشنیدن آوای دیگری نیستند،طبیعی است که شخصیتهایی چون عین القضات اصولا حق حیات ندارند.بسیاری اوراشهیدحق،شهیدراه عشق،شهیداندیشه ،شهیدعرفان وشهیدراه آزادی نامیده اند.
ابوالقاسم درگزینی وقتی به افرادقشری وتنگ نظردستوردادکه مجلسی بیارایندوعین القضات راموجودی تلقی کنندکه تیشه به ریشه باورهاومقدسات مردم می زند،اگرچنان افرادی حاضربه انجام دستوروی نمی شدند،کاراوبه همان سادگی پیش نمی رفت.درگستره های نادانی ،تعصب وتنگ نظری،می توان به سادگی کسانی رایافت که قومی رابرمی آشوبندوبه سادگی زندگی های انبوهی رابربادمی دهند.
جامعه ایران آنروز،جامعه ای نبوده که به مذاکره،توافق واحترام به حقوق حقه انسانی گرایشی داشته باشد.درآن بافتهای خشن وپرازدسیسه حق باکسی بوده که قدرت،نیروی انسانی واسلحه دراختیارداشته است.شخصیتی مانندعین القضات که کارش اندیشیدن،بحث کردن ونوشتن بوده چگونه می توانسته درچنان فضایی واردمبارزه ای پیروزمندانه شود.درست است که آغازهرحرکت،بخشی ازمبارزه است.چه آن حرکت درزمان محاسبه شده،به پیروزی بینجامدوچه نینجامد.چنین است که برخی مبارزات،تاریخی یک دوره زمانی ده ساله یاصدساله رادرپی دارد.
مبارزه برای عین القضات،چیزی به نام مبارزه درمفهوم امروزی آن نبوده است.نه مبارزه سیاسی ونه مبارزه اجتماعی ،آنچه دربرابراوقرارداشته تداوم وتکامل یک زندگی آرام انسانی همراه باشکوفایی،همدلی،شوروشوق بوده است.عین القضات جوان هفده یاهجده ساله باخیام بالای هفتادساله ملاقاتهایی داشته وازمحضرخیام بهره برده است.
هم اوشخصیت علمی خیام رامی پسندیده وهم خیام ازاین جوان صمیمی وبی قراربرای داشتن جهانی بهتر،خوشش آمده بوده است.دوچهارپاره ازعین القضات:
درعشق اگرنیست شوی هست شوی
درعقل اگرهست شوی پست شوی
وین بوالعجبی ببین که ازباده عشق
هشیارگهی شوی که سرمست شوی
..................................................اندرره عشق،حاصلی بایدونیست
درکوی امید،ساحلی بایدونیست
گفتی که به صبر،کارتونیک شود
باصبر،تودانی که دلی بایدونیست.
#میراحمد_پور_اسدالله
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
#عین_القضات،اندیشمندوعارف قرن پنجم وششم ه درسن سی وسه سالگی به شهادت رسید.درجامعه ای که قدرتمندان آن بااندیشه های گزنده وانسان ستیزوآواهای گوش خراش وآزارنده عادت دارندوجزآنها،حاضربه پذیرش اندیشه وشنیدن آوای دیگری نیستند،طبیعی است که شخصیتهایی چون عین القضات اصولا حق حیات ندارند.بسیاری اوراشهیدحق،شهیدراه عشق،شهیداندیشه ،شهیدعرفان وشهیدراه آزادی نامیده اند.
ابوالقاسم درگزینی وقتی به افرادقشری وتنگ نظردستوردادکه مجلسی بیارایندوعین القضات راموجودی تلقی کنندکه تیشه به ریشه باورهاومقدسات مردم می زند،اگرچنان افرادی حاضربه انجام دستوروی نمی شدند،کاراوبه همان سادگی پیش نمی رفت.درگستره های نادانی ،تعصب وتنگ نظری،می توان به سادگی کسانی رایافت که قومی رابرمی آشوبندوبه سادگی زندگی های انبوهی رابربادمی دهند.
جامعه ایران آنروز،جامعه ای نبوده که به مذاکره،توافق واحترام به حقوق حقه انسانی گرایشی داشته باشد.درآن بافتهای خشن وپرازدسیسه حق باکسی بوده که قدرت،نیروی انسانی واسلحه دراختیارداشته است.شخصیتی مانندعین القضات که کارش اندیشیدن،بحث کردن ونوشتن بوده چگونه می توانسته درچنان فضایی واردمبارزه ای پیروزمندانه شود.درست است که آغازهرحرکت،بخشی ازمبارزه است.چه آن حرکت درزمان محاسبه شده،به پیروزی بینجامدوچه نینجامد.چنین است که برخی مبارزات،تاریخی یک دوره زمانی ده ساله یاصدساله رادرپی دارد.
مبارزه برای عین القضات،چیزی به نام مبارزه درمفهوم امروزی آن نبوده است.نه مبارزه سیاسی ونه مبارزه اجتماعی ،آنچه دربرابراوقرارداشته تداوم وتکامل یک زندگی آرام انسانی همراه باشکوفایی،همدلی،شوروشوق بوده است.عین القضات جوان هفده یاهجده ساله باخیام بالای هفتادساله ملاقاتهایی داشته وازمحضرخیام بهره برده است.
هم اوشخصیت علمی خیام رامی پسندیده وهم خیام ازاین جوان صمیمی وبی قراربرای داشتن جهانی بهتر،خوشش آمده بوده است.دوچهارپاره ازعین القضات:
درعشق اگرنیست شوی هست شوی
درعقل اگرهست شوی پست شوی
وین بوالعجبی ببین که ازباده عشق
هشیارگهی شوی که سرمست شوی
..................................................اندرره عشق،حاصلی بایدونیست
درکوی امید،ساحلی بایدونیست
گفتی که به صبر،کارتونیک شود
باصبر،تودانی که دلی بایدونیست.
#میراحمد_پور_اسدالله
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#برشی_از_کتاب یک روز زندگی هست. مردی مثلاً در سلامتِ کامل، نه حتّا پیر، بی هیچ سابقهای از بیماری. همهچیز همانطور است که بود، همانطور که خواهد بود. هر روزش را میگذراند، سرش به کارِ خودش است و رؤیایش منحصر به همان زندگیست که پیشِ رو دارد. و بعد ناگهان مرگ از راه میرسد. آدمی آهِ کوچکی سر میدهد، فرو میرود توی صندلیاش و مرگ ظاهر میشود. یکبارگیِ آن جایی برای اندیشیدن باقی نمیگذارد، به ذهن فرصتی برای یافتنِ کلامی تسلّیبخش نمیدهد. هیچچیز برایمان باقی نمیماند مگر مرگ؛ مگر حقیقتِ تحلیلناپذیرِ میراییمان. مرگِ پس از یک بیماریِ طولانی را میتوانیم رضا دهیم. حتّا مرگِ تصادفی را میتوانیم به تقدیر نسبت دهیم. امّا مرگِ آدمی بی هیچ دلیلِ آشکار، مرگِ آدمی صرفاً چون آدم است، چنان به مرزِ نامرئی میانِ زندگی و مرگ نزدیکمان میکند که دیگر نمیفهمیم در کدام سویش هستیم. زندگی بدل میشود به مرگ و انگار این مرگ تمامِ مدّت مالکِ این زندگی بوده است. مرگِ بی اخطار. که معنایش این است: توقّفِ زندگی؛ توقّفی که هر آن ممکن است پیش بیاید.
#پل استر
ترجمه : #بابک تبرایی
کتاب : #اختراعِ_انزوا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
#برشی_از_کتاب یک روز زندگی هست. مردی مثلاً در سلامتِ کامل، نه حتّا پیر، بی هیچ سابقهای از بیماری. همهچیز همانطور است که بود، همانطور که خواهد بود. هر روزش را میگذراند، سرش به کارِ خودش است و رؤیایش منحصر به همان زندگیست که پیشِ رو دارد. و بعد ناگهان مرگ از راه میرسد. آدمی آهِ کوچکی سر میدهد، فرو میرود توی صندلیاش و مرگ ظاهر میشود. یکبارگیِ آن جایی برای اندیشیدن باقی نمیگذارد، به ذهن فرصتی برای یافتنِ کلامی تسلّیبخش نمیدهد. هیچچیز برایمان باقی نمیماند مگر مرگ؛ مگر حقیقتِ تحلیلناپذیرِ میراییمان. مرگِ پس از یک بیماریِ طولانی را میتوانیم رضا دهیم. حتّا مرگِ تصادفی را میتوانیم به تقدیر نسبت دهیم. امّا مرگِ آدمی بی هیچ دلیلِ آشکار، مرگِ آدمی صرفاً چون آدم است، چنان به مرزِ نامرئی میانِ زندگی و مرگ نزدیکمان میکند که دیگر نمیفهمیم در کدام سویش هستیم. زندگی بدل میشود به مرگ و انگار این مرگ تمامِ مدّت مالکِ این زندگی بوده است. مرگِ بی اخطار. که معنایش این است: توقّفِ زندگی؛ توقّفی که هر آن ممکن است پیش بیاید.
#پل استر
ترجمه : #بابک تبرایی
کتاب : #اختراعِ_انزوا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#برشی_از_کتاب
اسم من، سعد سعد است، که معنیاش در زبان عربی میشود امید امید و در زبان انگلیسی میشود غمگین غمگین.
در طول هفتهها، گاهی از ساعتی به ساعت بعد، در میان انفجارها، واقعیت وجودی من، به آهستگی، از عربی به سوی انگلیسی میلغزد؛ و بسته به اینکه خودم را خوشبین احساس کنم یا بیچاره، یا سعد امیدوار، میشوم یا سعد غمگین ...
در مسابقه ی بختآزمایی تولد، یا شمارهی خوب را بیرون میکشیم یا شمارهی بد را.
تولد در آمریکا، یا در اروپا، یا ژاپن، خیلی فرق دارد. یک بار برای همیشه به دنیا میآییم، بدون هیچ احتیاجی به تکرار آن. اما فرق می کند که روز را در آفریقا ببینیم یا در خاورمیانه یا ...
#اریک_امانوئل_اشمیت
#اولیس_از_بغداد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
#برشی_از_کتاب
اسم من، سعد سعد است، که معنیاش در زبان عربی میشود امید امید و در زبان انگلیسی میشود غمگین غمگین.
در طول هفتهها، گاهی از ساعتی به ساعت بعد، در میان انفجارها، واقعیت وجودی من، به آهستگی، از عربی به سوی انگلیسی میلغزد؛ و بسته به اینکه خودم را خوشبین احساس کنم یا بیچاره، یا سعد امیدوار، میشوم یا سعد غمگین ...
در مسابقه ی بختآزمایی تولد، یا شمارهی خوب را بیرون میکشیم یا شمارهی بد را.
تولد در آمریکا، یا در اروپا، یا ژاپن، خیلی فرق دارد. یک بار برای همیشه به دنیا میآییم، بدون هیچ احتیاجی به تکرار آن. اما فرق می کند که روز را در آفریقا ببینیم یا در خاورمیانه یا ...
#اریک_امانوئل_اشمیت
#اولیس_از_بغداد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#تفکیک_علم_از_شبه_علم چه فایده ای دارد؟
فیلسوفان علم کوششهای فکری بسیاری کرده اند تا بتوانند معیاری برای تفکیک علم از شبه علم پیدا کنند. حتی راجع به این بحث کرده اند که آیا اساسا چنین معیاری وجود دارد یا نه.به راستی دلیل تلاش برای تفکیک علم از شبه علم چیست؟ چرا فیلسوفان علم این همه تلاش می کنند تا علم را از آنچه که علم نیست؛ ولی دلش می خواهد علمی باشد جدا کنند؟
از نقطه نظر تاریخی،علم مدرن در قرون اخیر به خصوص پس از قرن ۱۸ و ۱۹ به دلیل نقشی که در بهبود زندگی بشر ایفا کرد بسیار خوشنام و بلندآوازه شد. علم توانست خودرو بسازد،داروهای مسکن،واکسن هایی که از مرگ و میر و تلفات بیماری های واگیردار جلوگیری می کرد،یخچال،تلفن و تلویزیون و به کار گیری انرژی الکتریکی و برق و روشنایی و خیلی چیزهای دیگر.
به همین جهت علم در نظر عمومی جایگاه بالایی پیدا کرد و کلمه ی (علمی) ارج و قرب بالایی یافت.این ارزش اجتماعی به قدری جایگاه خود را ترفیع داد که از آن پس اگر به کسی می گفتیم:این سخن شما علمی نیست؛ یا شما علمی فکر نمی کنید حتی توهین آمیز تلقی می شد.یعنی هیچکس نمی خواست که عقاید، افکار، برنامه ها و ایده ها و سخنانش غیر علمی باشد.همه دوست داشتند ایده هایشان از نظر علمی ثابت شده باشد و حتی بگویند که حرف هایشان مورد تایید علم نیز هست.
این شد که هر کسی تلاش می کرد از اتهام غیرعلمی بودن فرار کند و اصرار می کرد که آنچه که می گویم علمی است.باری! تا اینجای کار را داشته باشید تا برویم سراغ نقاط عطف تاریخی توسعه علم.توسعه ای شتابدار که طی آن؛علم کاربردی روز به روز همگام با توسعه علم نظری پیش می آمد و اختراعی پیش روی بشر می گذاشت که زندگی انسان را از اساس متحول می کرد.درست در همین نقطه؛ سرمایه گذاری روی علم و فعالیت های علمی مورد توجه دولت های دنیا قرار گرفت.تعجبی ندارد.هر جا که پای پول در میان باشد؛موضوع پیچیده می شود.در خصوص علم و فناوری نیز همین اصل صادق است.در اینجای داستان،عده ای که کمترین سهمی در تولید علم و فناوری نداشتند هم سهم خود را می خواستند.اما یک مشکل اساسی وجود داشت؛برخی از کسانی که از بودجه های علم و فناوری سهم می خواستند، نه می خواستند تولید علم کنند و نه می توانستند!از این رو تلاش می کردند به یافته ها و باورها و دیدگاه های خود رنگ و لعاب علمی بزنند. روش آن هم خیلی ساده بود و نیازی به مطالعه زیاد نداشت.کافی بود یک یا چند اصطلاح علمی بلد باشیم. آن وقت می شود هر موضوع بی اساسی را با گنجاندن کلماتی مثل کوانتوم؛ انرژی ؛ متافیزیک؛ مغناطیس؛ جهان های موازی و… به ظاهر علمی جلوه داد. در این صورت لااقل می توان مخاطبان ساده و بی اطلاع را فریب داد و جوری وانمود کرد که اینجا هم سخن از علم است و یک فعالیت علمی در حال انجام است.این شد که هم فالگیرها؛ هم فروشندگان مهره ی مار یا سی دی راز و خوشبختی؛هم طالع بین ها و فروشندگان سنگ اعتماد به نفس هم با یاد گرفتن دو سه کلمه علمی پای خود را در کفش علم کردند و آب را گل آلود نمودند.
باری!اینجا بود که نیاز به فیلسوفان علم حس شد. یعنی نیاز به کسانی که ماهیت علم و روش علمی را از نظر تاریخی و اجتماعی و فلسفی بررسی کنند و در عین حال بتوانند بگویند چه چیزی علمی هست و چه چیزی علمی نیست. اگر چه که خود دانشمندان که کار علمی می کنند خوب می دانند که روش علمی چیست و یک پژوهش چه فاکتورهایی باید داشته باشد تا به عنوان یک پژوهش معتبر و استاندارد محسوب شود؛اما همه ی ماجرا محدود به این نیست. تفکیک علم ازغیرعلم به همین سادگی ها هم نیست.گاهی اوقات شباهت عجیبی بین ادعاهای شبه علمی و علم وجود دارد.به طوری که شاید متخصصان هم دچار بدفهمی شوند و نتوانند مچ یک ادعای شبه علمی را بگیرند. اینجاست که تفکیک علم از شبه علم مهم می شود و لازم است که معیاری در دست باشد تا هر ادعایی نتواند عنوانِ علمی بودن را جعل کند.
#عرفان_کسرایی،پژوهشگر مطالعات علم و فناوری در دانشگاه کاسل
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
#تفکیک_علم_از_شبه_علم چه فایده ای دارد؟
فیلسوفان علم کوششهای فکری بسیاری کرده اند تا بتوانند معیاری برای تفکیک علم از شبه علم پیدا کنند. حتی راجع به این بحث کرده اند که آیا اساسا چنین معیاری وجود دارد یا نه.به راستی دلیل تلاش برای تفکیک علم از شبه علم چیست؟ چرا فیلسوفان علم این همه تلاش می کنند تا علم را از آنچه که علم نیست؛ ولی دلش می خواهد علمی باشد جدا کنند؟
از نقطه نظر تاریخی،علم مدرن در قرون اخیر به خصوص پس از قرن ۱۸ و ۱۹ به دلیل نقشی که در بهبود زندگی بشر ایفا کرد بسیار خوشنام و بلندآوازه شد. علم توانست خودرو بسازد،داروهای مسکن،واکسن هایی که از مرگ و میر و تلفات بیماری های واگیردار جلوگیری می کرد،یخچال،تلفن و تلویزیون و به کار گیری انرژی الکتریکی و برق و روشنایی و خیلی چیزهای دیگر.
به همین جهت علم در نظر عمومی جایگاه بالایی پیدا کرد و کلمه ی (علمی) ارج و قرب بالایی یافت.این ارزش اجتماعی به قدری جایگاه خود را ترفیع داد که از آن پس اگر به کسی می گفتیم:این سخن شما علمی نیست؛ یا شما علمی فکر نمی کنید حتی توهین آمیز تلقی می شد.یعنی هیچکس نمی خواست که عقاید، افکار، برنامه ها و ایده ها و سخنانش غیر علمی باشد.همه دوست داشتند ایده هایشان از نظر علمی ثابت شده باشد و حتی بگویند که حرف هایشان مورد تایید علم نیز هست.
این شد که هر کسی تلاش می کرد از اتهام غیرعلمی بودن فرار کند و اصرار می کرد که آنچه که می گویم علمی است.باری! تا اینجای کار را داشته باشید تا برویم سراغ نقاط عطف تاریخی توسعه علم.توسعه ای شتابدار که طی آن؛علم کاربردی روز به روز همگام با توسعه علم نظری پیش می آمد و اختراعی پیش روی بشر می گذاشت که زندگی انسان را از اساس متحول می کرد.درست در همین نقطه؛ سرمایه گذاری روی علم و فعالیت های علمی مورد توجه دولت های دنیا قرار گرفت.تعجبی ندارد.هر جا که پای پول در میان باشد؛موضوع پیچیده می شود.در خصوص علم و فناوری نیز همین اصل صادق است.در اینجای داستان،عده ای که کمترین سهمی در تولید علم و فناوری نداشتند هم سهم خود را می خواستند.اما یک مشکل اساسی وجود داشت؛برخی از کسانی که از بودجه های علم و فناوری سهم می خواستند، نه می خواستند تولید علم کنند و نه می توانستند!از این رو تلاش می کردند به یافته ها و باورها و دیدگاه های خود رنگ و لعاب علمی بزنند. روش آن هم خیلی ساده بود و نیازی به مطالعه زیاد نداشت.کافی بود یک یا چند اصطلاح علمی بلد باشیم. آن وقت می شود هر موضوع بی اساسی را با گنجاندن کلماتی مثل کوانتوم؛ انرژی ؛ متافیزیک؛ مغناطیس؛ جهان های موازی و… به ظاهر علمی جلوه داد. در این صورت لااقل می توان مخاطبان ساده و بی اطلاع را فریب داد و جوری وانمود کرد که اینجا هم سخن از علم است و یک فعالیت علمی در حال انجام است.این شد که هم فالگیرها؛ هم فروشندگان مهره ی مار یا سی دی راز و خوشبختی؛هم طالع بین ها و فروشندگان سنگ اعتماد به نفس هم با یاد گرفتن دو سه کلمه علمی پای خود را در کفش علم کردند و آب را گل آلود نمودند.
باری!اینجا بود که نیاز به فیلسوفان علم حس شد. یعنی نیاز به کسانی که ماهیت علم و روش علمی را از نظر تاریخی و اجتماعی و فلسفی بررسی کنند و در عین حال بتوانند بگویند چه چیزی علمی هست و چه چیزی علمی نیست. اگر چه که خود دانشمندان که کار علمی می کنند خوب می دانند که روش علمی چیست و یک پژوهش چه فاکتورهایی باید داشته باشد تا به عنوان یک پژوهش معتبر و استاندارد محسوب شود؛اما همه ی ماجرا محدود به این نیست. تفکیک علم ازغیرعلم به همین سادگی ها هم نیست.گاهی اوقات شباهت عجیبی بین ادعاهای شبه علمی و علم وجود دارد.به طوری که شاید متخصصان هم دچار بدفهمی شوند و نتوانند مچ یک ادعای شبه علمی را بگیرند. اینجاست که تفکیک علم از شبه علم مهم می شود و لازم است که معیاری در دست باشد تا هر ادعایی نتواند عنوانِ علمی بودن را جعل کند.
#عرفان_کسرایی،پژوهشگر مطالعات علم و فناوری در دانشگاه کاسل
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#غلط_ننویسیم
🔴تورق
#تورّق: این کلمه در عربی به معنای «برگ درخت خوردن» و نیز «ورقه ورقه شدن» است. امروزه در فارسی به معنای «ورق زدن کتاب» به کار میبرند که البته درست نیست. به جای آن بهتر است که همان ورق زدن گفته شود.
#ت
منبع: کتاب غلط ننویسیم
نویسنده : ابوالحسن نجفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
#غلط_ننویسیم
🔴تورق
#تورّق: این کلمه در عربی به معنای «برگ درخت خوردن» و نیز «ورقه ورقه شدن» است. امروزه در فارسی به معنای «ورق زدن کتاب» به کار میبرند که البته درست نیست. به جای آن بهتر است که همان ورق زدن گفته شود.
#ت
منبع: کتاب غلط ننویسیم
نویسنده : ابوالحسن نجفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
آشنایی با مفهوم ادبی و هنری گروتسک :
واژهی گروتسک (grotesk) از واژهی ایتالیاییِِ grottesco و واژهی لاتینِ grottesca به معنی «مغاک» میآید، چون به نوع ویژهای از تزییناتِ داخل مغاکهایی که قیصرهای روم میساختند، ارجاع میدهد.
این تزیینات نقاشیهای دیواری ۳۲۰۰۰ سال پیش، آمیزهای از انسان- حیوان و گیاهان و موجودات افسانهای و دوجنسه را به نمایش میگذاشتند. این واژه ابتدا در اواخر قرن پانزدهم، در عصر رنسانس، در تاریخ هنر پا به عرصهی وجود میگذارد تا نامی برای نقاشیهای مذکور باشد.
به این ترتیب میبینیم که گروتسک ابتدا در نقاشی مورد استفاده قرار میگرفت و خیلی بعد به دیگر عرصههای هنری راه یافت و با همین تلفظ وارد زبانهای فرانسه، انگلیسی، آلمانی و فارسی شد.
گروتِسک یا همان طنز سیاه جلوه دادن بسیار سیاه یک ضعف است. در لغت هر چیز تحریف شده، زشت، غیرعادی، خیالی یا باورنکردنی را «گروتسک» یا صُوَر عَجایب یا عجیب و غریب میگویند.
گروتسک یک مفهوم هنری و ادبیاتی ست؛ پدیدهای که تلفیقی از واقعیت و خیال، یا تناقض باشد. گروتسک میتواند وضعیت یا مکان یا موجودی مضحک، متناقض، بیتناسب و یا ترسناک باشد.
گروتسک، ناهنجار است، زیرا حقیقت را تحریف کرده و از شکل میاندازد تا محتوای آن را هیولاگونه ساخته، به آن برجستگی داده و به نمایش بگذارد. در جوهرش، عجیب و غریب است چون به گونهای غافلگیرکننده از مرز آنچه که عادی است، درمیگذرد و در عین خندهداربودن، وحشت آفرین است.
چیزی که پیش از این آشنا بوده، توسط گروتسک چندمعنا وچند شقه میشود و همین فرم تازه احساساتِ متناقضی مثل شادی و وحشت را برمیانگیزاند که در تصاویر گروتسک متجلی میشود. افکتهای منفی مثل نفرت، اشمئزاز و اکراه و ترس از یک سو و طنز و خنده و تمسخر از سوی دیگر ستونهایی هستند که گروتسک بر آنان میایستد.
مجموعهی این عوامل از نظر زییاییشناسی به گروتسک بعد منفی میدهد. در گروتسک عناصری با هم تصادم میکنند یا امتزاج مییابند که حاصلاش مجموعهی درهم و برهمی از زمختی و غرابت و تمسخر میشود که تاثیری غریب و غمانگیز باقی میگذارد. گروتسک اما میتواند طنزگونه، کنایهای و یا حتا بیمعنا باشد. مفاهیمی چون زشتی، غولآسایی، ناخودآگاه، خیالگونه و نفرتانگیز را میتون در گروتسک یافت.
این اصطلاح در سده شانزدهم میلادی رواج پیدا کرد و در مورد شکلهای کژنما و اغراقآمیز، ترسناک یا مضحک-به خصوص در مجسمهسازی- بهکار بردهشد.
همچنین در این قرن این اصطلاح وارد ادبیات، بخصوص ادبیات فرانسه، شد.
وجه مشخصهی گروتسک در ادبیات، بیگانه یا وارونهسازی است که از طریق آن توسط اغراق از یک سو و خندهدار بودن از سوی دیگر جوهرش عیان میشود.
هر آنچه که در ادبیات هیولاوار و مخوف و در عین حال مسخره و زمخت باشد، میتواند - اما نباید - در زیرمجموعهی این مفهوم قرار بگیرد. این دو ویژگیِِ خندهدار بودن و اغراقآمیز بودن، گروتسک را به طنز و کاریکاتور نزدیک میکند، چرا که طنز در بطن خود تناقض و عدم امکان را نهفته دارد.
یکی از مشخصاتِِ ادبیات مدرن، بیتردید گروتسک است. دو دبستانِ سورئالیسم و دادایسم نیز به فراوانی از گروتسک بهره بردهاند تا چیزهای بیربط را در کنار هم بنشانند. موجودات یا وضعیتهایی گاه مسخره، گاه ترسناک یا هم مسخره و هم ترسناک در ادبیات نشانههای گروتسک را در خود دارند.
گروتسک با حس عدم تطابق، عبث بودن، عدم اطمینان و قرارگرفتن در مرکز تناقضات و مایوس شدن از انتظارات همراه است. عدم برآوردن شدن انتظار، عدم اطمینان را به همراه میاورد و عدم اطمینان کل نظام را مورد تردید قرار میدهد و یا دستکم ساختار نظام از استحکام میافتد و سمت و سوی گروتسک میشود به هم ریختن نظم موجود و حاکم.
#لیلا_بهزادی_نژاد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
آشنایی با مفهوم ادبی و هنری گروتسک :
واژهی گروتسک (grotesk) از واژهی ایتالیاییِِ grottesco و واژهی لاتینِ grottesca به معنی «مغاک» میآید، چون به نوع ویژهای از تزییناتِ داخل مغاکهایی که قیصرهای روم میساختند، ارجاع میدهد.
این تزیینات نقاشیهای دیواری ۳۲۰۰۰ سال پیش، آمیزهای از انسان- حیوان و گیاهان و موجودات افسانهای و دوجنسه را به نمایش میگذاشتند. این واژه ابتدا در اواخر قرن پانزدهم، در عصر رنسانس، در تاریخ هنر پا به عرصهی وجود میگذارد تا نامی برای نقاشیهای مذکور باشد.
به این ترتیب میبینیم که گروتسک ابتدا در نقاشی مورد استفاده قرار میگرفت و خیلی بعد به دیگر عرصههای هنری راه یافت و با همین تلفظ وارد زبانهای فرانسه، انگلیسی، آلمانی و فارسی شد.
گروتِسک یا همان طنز سیاه جلوه دادن بسیار سیاه یک ضعف است. در لغت هر چیز تحریف شده، زشت، غیرعادی، خیالی یا باورنکردنی را «گروتسک» یا صُوَر عَجایب یا عجیب و غریب میگویند.
گروتسک یک مفهوم هنری و ادبیاتی ست؛ پدیدهای که تلفیقی از واقعیت و خیال، یا تناقض باشد. گروتسک میتواند وضعیت یا مکان یا موجودی مضحک، متناقض، بیتناسب و یا ترسناک باشد.
گروتسک، ناهنجار است، زیرا حقیقت را تحریف کرده و از شکل میاندازد تا محتوای آن را هیولاگونه ساخته، به آن برجستگی داده و به نمایش بگذارد. در جوهرش، عجیب و غریب است چون به گونهای غافلگیرکننده از مرز آنچه که عادی است، درمیگذرد و در عین خندهداربودن، وحشت آفرین است.
چیزی که پیش از این آشنا بوده، توسط گروتسک چندمعنا وچند شقه میشود و همین فرم تازه احساساتِ متناقضی مثل شادی و وحشت را برمیانگیزاند که در تصاویر گروتسک متجلی میشود. افکتهای منفی مثل نفرت، اشمئزاز و اکراه و ترس از یک سو و طنز و خنده و تمسخر از سوی دیگر ستونهایی هستند که گروتسک بر آنان میایستد.
مجموعهی این عوامل از نظر زییاییشناسی به گروتسک بعد منفی میدهد. در گروتسک عناصری با هم تصادم میکنند یا امتزاج مییابند که حاصلاش مجموعهی درهم و برهمی از زمختی و غرابت و تمسخر میشود که تاثیری غریب و غمانگیز باقی میگذارد. گروتسک اما میتواند طنزگونه، کنایهای و یا حتا بیمعنا باشد. مفاهیمی چون زشتی، غولآسایی، ناخودآگاه، خیالگونه و نفرتانگیز را میتون در گروتسک یافت.
این اصطلاح در سده شانزدهم میلادی رواج پیدا کرد و در مورد شکلهای کژنما و اغراقآمیز، ترسناک یا مضحک-به خصوص در مجسمهسازی- بهکار بردهشد.
همچنین در این قرن این اصطلاح وارد ادبیات، بخصوص ادبیات فرانسه، شد.
وجه مشخصهی گروتسک در ادبیات، بیگانه یا وارونهسازی است که از طریق آن توسط اغراق از یک سو و خندهدار بودن از سوی دیگر جوهرش عیان میشود.
هر آنچه که در ادبیات هیولاوار و مخوف و در عین حال مسخره و زمخت باشد، میتواند - اما نباید - در زیرمجموعهی این مفهوم قرار بگیرد. این دو ویژگیِِ خندهدار بودن و اغراقآمیز بودن، گروتسک را به طنز و کاریکاتور نزدیک میکند، چرا که طنز در بطن خود تناقض و عدم امکان را نهفته دارد.
یکی از مشخصاتِِ ادبیات مدرن، بیتردید گروتسک است. دو دبستانِ سورئالیسم و دادایسم نیز به فراوانی از گروتسک بهره بردهاند تا چیزهای بیربط را در کنار هم بنشانند. موجودات یا وضعیتهایی گاه مسخره، گاه ترسناک یا هم مسخره و هم ترسناک در ادبیات نشانههای گروتسک را در خود دارند.
گروتسک با حس عدم تطابق، عبث بودن، عدم اطمینان و قرارگرفتن در مرکز تناقضات و مایوس شدن از انتظارات همراه است. عدم برآوردن شدن انتظار، عدم اطمینان را به همراه میاورد و عدم اطمینان کل نظام را مورد تردید قرار میدهد و یا دستکم ساختار نظام از استحکام میافتد و سمت و سوی گروتسک میشود به هم ریختن نظم موجود و حاکم.
#لیلا_بهزادی_نژاد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️