پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.13K photos
2.04K videos
84 files
964 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
@flith کانال پروازفکرواندیشه

#برشی_از_کتاب

در همین لحظه که من در حال نوشتنم، در گوشه ی دیگری از جهان، انسان های زیادی گرسنه اند. اگر «ژان پل سارتر» بود می گفت من در برابر این گرسنگی مسئولم.
البته من اعتراض می کردم: من نمیدانم آنجا چه خبر است و برای تغییر وضع اسفبار موجود، کار چندانی از دستم برنمی آید.
_ولی سارتر می گفت این منم که انتخاب کرده ام بی خبر بمانم و به جای آنکه خود را درگیر این وضع اسفبار کنم، در این لحظه ی خاص فقط بنویسم. می توانستم فراخوانی بدهم و اعانه جمع کنم یا از طریق ارتباطاتی که در اصحاب رسانه دارم، توجه همگان را به وضع موجود جذب کنم، ولی انتخاب کرده ام آن را نادیده بگیرم.
"من در برابر آنچه می کنم و آنچه انتخاب می کنم که نادیده بگیرم، مسئولم.."
#رواندرمانی_اگزیستانسیال
#اروین_یالوم

.

@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه

#چهره_ها
#فردریش_نیچه (۳)

نیچه زندگی شخصی پر تلاطمی داشت و چندان با زنان هم میانه‌ای نداشت. نایجل راجرز و مل تامپسون در کتاب فیلسوفان بدکردار نشان می‌دهند که نیچه دائماً بیمار بوده و سردرد داشته و اگر بر اثر بیماری سفلیس نمی‌مرد، می‌شد نتیجه گرفت که او در هنگام مرگ هنوز پسر بوده است. نیچه چند مورد به زنانی مثل لو سالومه و کازیما واگنر ابراز عشق کرده بود اما همه این موارد با تلخی پایان یافت و مخصوصاً خیانت لو سالومه و دوستش پل ری به او ضربه بسیار محکمی به او وارد آورد که بیماری او را تشدید کرد. در اواخر عمر نیچه خواهرش از او مراقبت می‌کرد که او هم حداکثر استفاده را از عواید فروش آثار او برد. نیچه در ده سال آخر عمرش عملاً مجنون بود.

نیچه و ایرانیان

اطلاعات وسیع نیچه در زمینه زبان‌ها، تاریخ، فرهنگ، از جمله یونانی و رومی و پژوهش‌هایی که صورت می‌دهد نشان از تسلط او درباره فرهنگ و فلسفه ایران باستان دارد. در روزگار تراژیک یونانیان، که هر دو از نخستین آثار او می‌باشد. شناخت او درباره تاریخ و فرهنگ یونان و روم، مطالعه آثار تاریخی بازمانده از ایران باستان، سبب آشنایی و علاقه وافر او با تاریخ و فرهنگ ایران باستان گردید. آثار او، شامل پاره نوشته‌ها و یادداشت‌های بازمانده در دفترهای او، که حجم زیادی از کل نوشته‌های او را شامل می‌گردد، از فرهنگ ایران باستان مکرراً یاد می‌کند. دل‌بستگی نیچه به ایران و ستایش فرهنگ باستانی آن را در کتابی بنام چنین گفت زرتشت در مورد تفکر فلسفه اشو زردشت می‌توان به وضوح دید و نیز نهادن نام وی برکتاب، سعی در با ارزش نشان دادن تحقیقات خود می‌باشد.

نیچه و حافظ

نیچه یکی از نمونه‌های عالی خردمندی بینای دیونوسوسی خود را در حافظ می‌یابد. نام حافظ ده بار در مجموعهٔ آثار وی آمده است. بی‌گمان، دل‌بستگی گوته به حافظ و ستایشی که در دیوان غربی–شرقی از حافظ و حکمت شرقیِ او کرده، در توجه نیچه به حافظ نقشی اساسی داشته است. در نوشته‌های نیچه نامِ حافظ در بیشتر موارد در کنار نام گوته می‌آید و نیچه هر دو را به عنوان قله‌های خردمندی ژرف می‌ستاید. حافظ نزد او نمایندهٔ آن آزاده‌جانی شرقی است که با وجد دیونوسوسی، با نگاهی تراژیک، زندگی را با شور سرشار می‌ستاید، به لذت‌های آن روی می‌کند و در همان حال، به خطرها و بلاهای آن نیز پشت نمی‌کند.

ادامه دارد ...




@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه

▫️ #ویژگیهای_ترجمهء_خوب

از نظر همه ی اهل فن، ترجمه ی خوب و موفق ادبی آن ترجمه ای است که بتواند به پرسش های هفتگانه ی زیر پاسخ مثبت بدهد:

۱- آیا ترجمه، مفهوم متن اصلی را رسانده است؟

پاسخ درست به این پرسش در درجه ی نخست بستگی به این دارد که مترجم نه تنها به زبان خود از دید ادبی وارد باشد تا بتواند مفهومی را که از متن خارجی گرفته است به طرز درستی به زبان خود بیان کند، بلکه باید چه با معلومات اکتسابی خود در تحصیل زبانی که از آن ترجمه می کند و چه از راه کمک گرفتن از کتاب های فرهنگ، مفهوم درست متن را دریابد.

به عنوان مثال درست است که واژه ی "گره ناد" در زبان فرانسه به معنی انار و "گره نادیه" به معنی درخت انار است، ولی اولی به معنی نارنجک و دومی به معنی نارنجک انداز هم هست و مترجمی جمله ای فرانسوی را چنین ترجمه کرده بود: «دو درخت انار در راه فرانسه خشک می شدند» و حال آن که منظور نویسنده این بود: «دو نارنجک انداز به فرانسه برمی گشتند.

۲- آیا لحن نویسنده حفظ شده است؟

نویسندگان همه مثل هم نیستند و سبک نگارش و زبان ایشان به تناسب ویژگی های روحی و فکری و اخلاقی شان با هم فرق میکند.
این ویژگی های روحی و فکری و ذوقی نویسندگان بی شک در نوشته های آنان بازتاب پیدا میکند.مترجم موفق آن است که در ترجمه اش بتواند همان خصیصه های گفته شده ی مربوط به هر نویسنده را حفظ کند و لحن ترجمه اش در ترجمه ی اثری از مثلن آناتول فرانتس با مارسل پروست فرق داشته باشد.

مترجم ممکن است متن را فهمیده باشد، ولی لحن کلام را درنیافته باشد. ما در فارسی مثلی داریم که می گوییم بفرما و بنشین و بتمرگ هر سه به یک معنی است، ولی میان لحن کلام "بفرما" با لحن "بتمرگ" زمین تا آسمان فرق است. حال اگر مترجم محترم "بفرما" را "بنشین" یا "بتمرگ" یا برعکس، ترجمه کند، مفهوم متن را رسانده ولی لحن متن اصلی را مراعات نکرده است.

۳- آیا مترجم زبان خاص و متناسب با متن را دریافته است؟

نویسنده ای چون سروانتس که چهار صد سال پیش می زیسته یا چون بوکاچیو که هم دوره ی حافظ و مولانا عبید بوده است، یا رابله ی فرانسوی یا شکسپیر انگلیسی در زمان هایی می زیسته اند که نثر آن ها با نثر امروزی فرق داشته است. چنان که نثر مرزبان نامه یا کلیله و دمنه یا گلستان سعدی با نثر معاصر ما مثلن با نوشته های محمد حجاری یا بزرگ علوی یا جمال زاده فرق دارد.

یک نویسنده ادبی و کتابی می نویسد، دیگری عامیانه یا به اصطلاح "آرگو" می نویسد. یکی نثرش زیبا و شاعرانه است و دیگری خشک و روزنامه ای است. مترجم باید حواسش را جمع کند و زبان متناسب با نوشته ی اصلی را بیابد. رعایت این نکات است که ترجمه را از حالت فن و حرفه ی صرف بودن در می آورد و به آن جنبه ی هنری می دهد و بدین ترتیب هر خواننده ای از خواندن این ترجمه ها پی می برد که زبان نویسندگان مختلف با هم فرق داشته است.

4- آیا مترجم واژه های درست و دقیق و خوش آهنگی به جای واژه های متن اصلی برگزیده است؟
واژه ها در زبان های خارجی نیز همچون در زبان فارسی معنی های متعدد دارند و گاه برعکس، برای یک معنی واحد واژه های گوناگون هست. در "دن کیشوت"، سروانتس با لحن خاص خود آن پهلوان پنبه را به صورت کسی توصیف کرده است که همیشه قیافه ی غم زده و محزونی دارد و من آن را به صورت "پهلوان افسرده سیما" آوردم که به گمانم از "پهلوان غمگین چهره" یا "محزون قیافه" خوش آهنگ تر است. برگزیدن واژه های خوش آهنگ و درست و دقیق یکی از جنبه های هنری کار ترجمه است که بر ارج و قدر آن به اندازه ی زیادی می افزاید.
ادامه دارد...

#محمد_قاضی
#مترجم_معاصر



@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه


#هنر_تن_کامه یا #اروتیک :

اروتیک واژه ای انگلیسی است و از کلمه اروس، نام الهه عشق در یونان باستان،می آید. در اساطیر یونانی اروس پسر خدای جنگ و افرودیت بانوخدای عشق و زیبایی‌ست و خود او خدای عشق است. اروس به پیکر نوجوانی زیبا و بال دار تصور شده، با اندامی لخت، تاجی از گل سرخ بر سر، دارنده‌ی کمان و ترکش، خسته از زخم تیر و سوخته از آتش عشق، ولی آماده تا هر دم تیر ناپیدای عشق را به ‌سوی خدایان و مردمان رها سازد.
اروتیسم مکتب فکری در هنر وعلوم انسانی است و آن را بیان هنری نزدیکی زن ومرد در خلوت تعریف کرده اند.
هنر تن‌کامه یا هنر اروتیک ، هر گونه اثر هنری است که به منظور برانگیختن شهوت جنسی و یا به قصد توصیف صحنه‌های عشق بازی خلق گردیده ‌است. این قبیل آثار هنری می‌توانند شامل : نقاشی،قلمزنی، نگارگری، مجسمه سازی، عکاسی، موسیقی و حتی نویسندگی باشند.
در میان قدیمی‌ترین نمونه‌های بازمانده از گذشته‌های دور، که دیرینگی و اهمیت مقولات اروتیک را نشان می‌دهند، نقاشی‌های حجاری شده بر دیوارهٔ غارهای مربوط به دوران پالئولیتیک می‌باشند. امّا در عین حال بسیاری از فرهنگ‌ها نمونه‌هایی از هنر اروتیک را خلق نموده‌اند.
از جمله یونانیان باستان، صحنه‌های جنسی زیادی را بر روی سرامیک هایشان نقاشی می‌کردند، طوریکه بسیاری از این صحنه‌ها به عنوان برخی از نخستین موارد ثبت شدهٔ موجود از روابط همجنس گرایانه، بچه بازی و... شهرت یافته‌اند.
افزون بر این موارد، در فرهنگ مشرق زمین نیز، می‌توان سابقه‌ای کهن و طولانی از سنت درج نقاشی‌های اروتیک و وابسته به عشق شهوانی سراغ گرفت. به عنوان نمونه در ژاپن، از جملهٔ این قبیل سنت‌ها می‌توان به پدیدهٔ شونگا اشاره نمود که در قرن سیزدهم میلادی در این کشور پا گرفت و گسترش محبوبیت آن تا اواخر قرن نوزدهم میلادی، یعنی زمانی که فن عکاسی اختراع گردید، ادامه یافت. به همین شکل، هنر اروتیک در چین نیز، در طی دوران دوم دودمان مینگ، به اوج محبوبیت خود رسید. همچنین در هند نیز، اثر معروف کاما سوترا که در واقع کتابچهٔ مخصوصی است که در عصر باستان نقش راهنمای جنسی را ایفا می‌نموده‌است، قابل ذکر می‌باشد. این اثر باستانی هنوز هم در سراسر جهان محبوب است و افراد بسیاری به خواندن آن تمایل دارند.
در اروپا نیز، با شروع عصر رنسانس، استفاده از سنت‌ها و اصطلاحات عاشقانه رواج گرفت، در حالی که این موارد در آغاز بعنوان یک تفریح و سرگرمی نزد آریستوکرات‌ها یا همان اشراف مورد استفاده قرار می‌گرفت. در اوایل قرن شانزدهم، متنی اروتیک ، که مشتمل بر یک آلبوم حکاکی شده بر روی چوب بود، توسط یک طراح به نام گوئیلو رومانو، یک قلم زن به نام مارک آنتونی رایموندی، و یک شاعر به نام پیترو آرتینو، تهیه گردید.
گردآوری : #لیلا_بهزادی_نژاد



@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه

در میان منابع فارسی، کمتر به هنر اروتیسم پرداخته شده است. دکتر جلال خالقی مطلق در مقاله ای تحت عنوان تن کامه سرایی در ادب فارسی، این موضوع را مورد بررسی قرار داده اند.
از نظر ایشان تن کامه سرایی، آثار الفیه و شلفیه که به توصیف و نمایش عمل جنسی می پردازند، نیست و منظومه ویس و رامین را یکی از پر رنگ ترین جلوه گاه های این هنر در ادب فارسی می داند.
مه ز کوه آمد و ویس از شبستان

بهارى باد مشکین از گلستان

ز بوى ویس رامین گشت بیدار

به بالین دید سروى یاسمین بار

نجست از جاى و اندر بر گرفتش

پس آن دو زلف چون عنبر گرفتش

بهم آمیخته شد مشک و عنبر

دو هفته ماه شد پیوسته با خور
و...........
ایشان اشاره می کنند که بعد از ویس،زنی با این جوش و کوش عشقی نمی بینیم و شیرین در مجموعه شیرین و فرهاد نظامی، در مقایسه با ویس، تنها زنی پرده نشین است.
اروتیسم در شعر شاعران دیگر چنگی به دل نمی زند و با توجه به جامعه مذهبی ایران، بسیاری از اشعار که بن مایه تن کامگی دارند یا ناتمام می مانند و یا آنچنان در لفافه به موضوع می پردازند که ملال آور می شود.
برای نمونه حافظ در این غزل، مطلب را بسیار زیبا شروع کرده است ولی پس از سه بیت از آن گذشته است :

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان

نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست

سر فرا گوش من آورد به آواز حزین

گفت ای عاشق دیرینه من خوابت نیست

#لیلا_بهزادی_نژاد

@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه

در اشعار معاصر فارسی، استاد خالقی مطلق، شاهکار هنر اروتیسم را این غزل از بانو سیمین بهبهانی می داند :


شبي همرهت گذر به سوي چمن كنم
ز تن جامه بر كنم ز گل پيرهن كنم

غرور بنفشه را به پاي تو بشكنم
سر زلف خويش را شكن در شكن كنم

به دست ستيز تو سپارم زمام دل
به پاي گريز تو ز گيسو رسن كنم

به قهرم گذاشتي مرا با تو آشتي
به تقديم جان نشد به تسليم تن كنم.

چه مي‌گويم اي خدا! چه غافل ز خود شدم
جواني چه كس كند به پيري كه من كنم

دگر خسته آمدم ز بس رنگ‌ها زدم
كه كافور خويش را چو مشك ختن كنم

به پنجاه منزلي سه منزل نمانده بيش
غريبانه مي‌روم كه آنجا وطن كنم

چه جز آنكه لعنتي كنم بر حقيقتي
در آيينه خلوتي چو با خويشتن كنم

#لیلا_بهزادی_نژاد

@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه

اما فروغ فرخزاد :

عشق از موضوعات مهم و محوری اشعار فروغ فرخزاد است . که در تمام مجموعه اشعار وی مطرح گردیده است. اگرچه در مجموعه های نخستین شعر او، با شور جوانی و هیجانات عاشقانه مواجهه هستیم در آثار متاخر فروغ ، عشقی درونی شده و عمیق را ناظریم .
بررسی شعر فروغ نشان می دهد که از میان گونه های مختلف عشق، عشق جسمانی بسیار پررنگ و دارای بسامد بالاتری است.

در سه مجموعه نخست او، ما با زنی سرشار از هیجانات شدید روبرو می شویم. زنی که با کلام عریان خود، باعث جهشی در مفهوم معشوق ادب فارسی می شود.
نگاه فروغ به عشق در سه دفتر اول شعرش گویی بیان تجارب شخصی اوست که احساس گناه در آن نمود فراوان دارد. اما در دو دفتر آخر، عشق و زنانگی در او به نوعی بلوغ رسیده است که حاصل شناخت او از دنیای پیرامونش می باشد. و حتی تصویری که از معشوق ارائه می دهد دیگر گونه است.

از تنم جامه برون آر بنوش

شهد سوزنده ی لبهایم را

تا به کی در عطشی دردآلود

به سر آرم همه شبهایم را (فرخزاد-اسیر)


در جای دیگر


هرگزم در سر نباشد فکر نام

این منم کاین سان تو را جویم به کام

خلوتی می خواهم آغوش تو

خلوتی می خواهم و لب های جام (فرخزاد ، اسیر )


معشوقی که در شعر فروغ مطرح می شود، دارای بازوانی گرم و توانمند، چشم هایی وحشی و شرر بار و نگاهی آتشین است.

می خواهمش که بفشردم بر خویش

بر خویش بفشرد من شیدا را

بر هستیم بپیچد و پیچد سخت

آن بازوان گرم و توانا را

با آنکه هنر اروتیک ، در سه دفتر نخست شعری فروغ بسیار پررنگ است اما نگاه و شیوه بیان او به تکامل نرسیده است. و در دفاتر بعدی، فروغ، به جنبه های جدیدی از معشوق توجه می کند و ویژگی های تازه ای را از او نمایان می کند و گویی آرام آرام از توصیفات عینی به توصیفات ذهنی گرایش می یابد .

معشوق من

با آن تن برهنه بی شرم

بر ساق های نیرومندش چون مرگ ایستاد(فرخزاد-تولدی دیگر)

#لیلا_بهزادی_نژاد

@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه

#گلستان_سعدی

چند شعر از گلستان سعدی که هم اکنون ضرب المثل شده است.

- تا مرد سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد

- طرب نوجوان ز پیر مجوی
که دگر ناید آب رفته به جوی

- دوست آن دانم که گیرد دست دوست
در پریشان حالی و در ماندگی

- با سیه دل چه سود گفتن وعظ
نرود میخ آهنین در سنگ

- نه چندان بخور کز دهانت برآید
نه چندان که از ضعف جانت بر آید



@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه


#غلط_ننویسیم

🔴تدفین

#تدفین: به معنای «به خاک سپردن» یا «زیر خاک کردن». این کلمه در عربی به کار نرفته و در متون معتبر فارسی نیز نیامده است و ظاهراً از ساخته‌های فارسی‌زبانان در عصر حاضر است. در فارسی فصیح بهتر است از استعمال آن پرهیز شود و به جای آن «دفن» گفته شود.

#ت


منبع: کتاب غلط ننویسیم
نویسنده : ابوالحسن نجفی



@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه


مصاحبه ای با #آلبرکامو:

برگردان از فرانسه: #فرشاد_نوروزی

مصاحبه پیش رو در کریسمس سال ۱۹۵۱ در Le Progrès de Lyonمنتشر شده است.

+آیا فکر می کنید ارتباطی منطقی میان دو واژه «#کینه» و «#دروغ» وجود دارد؟

کینه فی نفسه یک دروغ است. به خودی خود قسمی از وجود انسان را خاموش می دارد. کینه منکر آنچیزیست که در پیشگاه هر انسانی فراخور بذل ترحم است. از اینرو اساساً در خصوص وضع چیزها دروغ می گوید. دروغ فریبنده تر است. [آدم ها] گاه بر حسب خودخواهی بی کینه دروغ می بافند. با این وصف فرد کینه توز در [وهله اول] از خودش بیزاری می جوید. لذا رابطه ای منطقی میان این دو وجود دارد هرچند که بیشتر نسبتی زیستی مابین کینه و دروغ حاکم است.

+آیا در دنیای امروز که ملعبه ای از رنجه جهانی است، کینه نقاب دروغ به رخ نمی کشد؟ آیا دروغ یکی از بهترین، و شاید جانکاه ترین و خطرناک ترین سلاح کینه نیست؟

کینه نقاب دیگری نمی تواند به چهره بزند، نمی تواند خود را از این محروم بدارد. شما نمی توانید بی دروغ کینه توزی کنید. برعکس، نمی توان راست گفت و ترحم را جایگزین کینه نکرد. از هر ده روزنامه در جهان نه تای آن کم و بیش دروغ و دونگ سرهم می کنند. آنها به مراتب مختلفی تریبون کینه و نابخردی هستند. هرچه بهتر کینه توزی می کنند، بیشتر دروغ می گویند. رسانه های دنیای امروز با در نظر گرفتن برخی استثنائات، جز این نیستند. حسن تفاهم من با اندک کسانی است که کمتر دروغ می گویند چراکه کینه توزانی سفله هستند.


@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه

پس از بحث و گفتگو پیرامون آفرینش و نیز نظرات دوستان درمورد دلایل اثبات و عدم اثبات خدا و همچنین اسطوره ها و نقش آن ، جناب ملکی لطف کردند و جهت تکمیل و جمع بندی نظرات متن زیر را آماده کردند.



@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه


بابهره گیری وجمع بندی از نظرات اندیشمندانه دوستان، در زمینه #تئوری_فرگشت و یا #آفرینش_هوشمند، بنظرمیرسد اولا
#فطرت یک لغت عربی است، وحوزه مفهومی گنگی دارد ابتدا باید تعریف دقیقی از ان ارایه شود سپس قابل استناد یااستنتاج گردد،
ظاهرا معادل فارسی آن سرشت و علمی و دقیق ان ازمنظر روانشناختی سائقه یاغریزه،و از منظر ژنتیک، بخشی از ژنوم انسان باشد،یاهرتعریف دیگری که ذهن شنونده را مشوش ننماید
ودر هر حال، باید معلوم کنند، یک کلمه عربی مربوط به هزاران سال پیش و عصر بربریت عرب، در اصل چه مفهومی رو میتونه حمل کنه؟
اگر منظور ایگو یا سائقه است که تعاریف روشنی در روانشناسی ارائه شده، همچنین در زیست شناسی و ژنتیک انسانی، که تمام کدهای ژنتیک انسانی گشوده شده،از کدهای رنگ چشم و مو تا پیچیده ترین ساختارهای سلولهای عصبی ومغز،
وگرنه اصطلاحی بنام فطرت، درهیچیک از رشته های علوم و دانشهای مختلف جایگاهی نداره، و بازتعریفی دانشیک هم از آن ارائه نشده،
هرچند اصطلاحی رایج در بین عوام و عوام فریبان هست، و در بیان های ایدئولوژیک همراه ادعاهای ماورایی مورد استفاده قرارگرفته است،
درحال حاضر دقیق ترین وجزیی ترین تعریف برای ماهیت یاسرشت یافطرت انسان، همان ژنوم انسان است که در طی 12 سال کوشش و همکاری بزرگترین دانشمندان جهان، بطور کامل شناسایی و رمزگشایی شده است.
پیشنهاد من در تعریف فطرت مورد نظر صاحبان آرای اساطیری و آسمانی، این است، " خوی پرستشگری"
کسانی که ادعا میکنند، نوع انسان پرستشگراست، بیراه نرفته اند،هرچند ان را بااین جمله بیان میکنند: خداپرستی جزء لاینفکی از فطرت انسان است".
البته این جمله فریبی را دردل خود پنهان کرده است که اغلب مخاطب را گمراه میکند، چون که بشر بیش از انکه خدایان را بپرستد بتها و ارواح و اشباح واصنام و الهه ها وجنگل و دریا و کوه و خورشیدوستارگان و موش و گاو و سنگ و چوب و قبر و نجاست واندامهای جنسی وغیره را مورد پرستش قرار داده است.ودر منابع تحقیقی مردم شناسی همگی به اثبات رسیده است.
و اما بررسی اینکه این خوی پرستشگری، چه سر منشایی دارد؟ سوالیست که نیاز به کنکاش علمی دقیقی دارد،
عجالتا من گمان میکنم،ماهیت انرا باید در ساختارپیچیده ذهن و فکر انسان از دوران شکل گیری حیات اجتماعی جستچو کرد،
چون قبل از آن، ودر طی میلیونها سال از زمان ظهور گونه هموساپینس ساپینس، و مشتق شدنش از پریماتها، کوچکترین اثری از خوی پرستشگری در رفتار انسان بچشم نمیخورد،بنابراین این خو، بطور قطع از محصولات حیات اجتماعی است، ودر علوم اجتماعی بویژه روانشناسی اجتماعی باید پیگیری شود.
در این حیطه هم به گمان من،خوی پرستشگری را باید در ساختار پیچیده روابط انسانی، بویژه در نظام سلسله مراتبی قدرت، و ماهیت بهره کشی انسان از انسان در سرتاسر ادوار توحش و برده داری جستجو کرد.
بخش فردی خوی پرستشگری راهم باید در حیطه روانشناسی مورد کنکاش قرار داد.
در انواع مالیخولیا و فوبیا و ترسها و طمع ها وحرمانها و عقده ها و امیال غیرغریزی، که در دوره شگل گیری شخصیت فرد را مبتلا می سازد.
در دوران شیرخوارگی و نوزادی، هیچ اثری از این خوی پرستشگری یا باصطلاح فطرت پرستشگری نمیبینیم، یا مانند سایر غرایز اندامهای خاص براورد نیاز پرستشگری را نمیبینیم.
اما از نیاز روانی کودک به آغوش پرمهر مادر و امنیتی که از حضور پدر احساس میکند، میتوانیم انتظار داشته باشیم، که از حرمان ناشی از محرومیت از سینه مادر و آغوش ناب و پرمهرو بی دریغ والدین، در بزرگسالی، عقده ای شدید جامانده باشد که در بزرگسالی و تحت مکانیزمهای دفاع روانی به احساس امنیت درسایه پرستش تصعید یافته باشد.
شاید به همین دلیل هست که در ادوار زن سالاری خدایان همگی اوصاف زنانه داشته اند، و از شروع دوره مردسالاری خدایان در اشکال و اوصاف مردانه ظاهرشده اند.

#میلاد_ملکی

ادامه👇👇👇
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه

براهین پنجگانه اکویناسی در قرن 13 میلادی توسط پاپ اعظم سنت توماس اکویناس پایه گذاری شد و در قرن 16 توسط اسپینوزا وپس ازان سایر فلاسفه، مردود شدند، این براهین (نظم وعلیت و صانع وغیره) همگی پیش از اثبات وجود خدا آنرا نفی میکردند،وصغری و کبری و نتیجه شان باهم در تناقض بود.
پس از آن اربابان کلیسا بیش از 40 فقره استدلال در باب اثبات وجود خدا اورده اند، که اغلب به شوخی و مزاح شبیه ترند تا استدلال، جز یک مورد بنام برهان هستی شناسی، که راسل هم تا 20 سالگی انرا پذیرفته بود و متوجه اشکالش نشده بود.
این برهان هم بصورت دیالکتیکی مطرح شده است باینترتیب که
کشیش میگوید من میتوانم خدا را ثابت کنم،
مخاطب می گوید چگونه؟
کشیش- ایا تصوری از موجود ناقص داری؟
مخاطب _بلی
ایاموجود ناقص وجود دارد؟
مخاطب-بلی
کشیش- با امکان تصور موجود ناقص، موجود کامل هم لازم می اید،آیا میتوانی موجودی را تصور کنی که کامل است
مخاطب _ بلی
کشیش_ ایا این موجود نقصی هم دارد؟
مخاطب _خیر ندارد، ولی این موجود خیالی است
کشیش_ ایا اگر خیالی نبود و وجود واقعی داشت، کامل تر نبود؟
مخاطب_ بلی کاملتر میشد
کشیش_پس موجود کاملی که تو توانستی تصورش بکنی، لازم است که وجود داشته باشد تا نتوانی کامل تر ازان را تصورکنی، این همان خداست و تو وجودخدا را اثبات کردی.

اما تخیلات شبه علمی، در باب منشا وجود،وخدایان، باالهام از فرضیه افرینش، نظیر ماتریکس، وحضور و وجود موجودات فضایی و بیگانگان، وفیلمها و مستنداتی مانند ارابه خدایان... بیشتر ارزش هنری دارند تا اعتبارعلمی،

بحث راجع به تئوری تکامل طبیعی یا تئوری افرینش هوشمند،هم اغلب در میان مردم عادی به بحث راجع به وجودیاعدم وجود خدایان کشیده میشود.
چنین بحثی تا زمانیکه مدعیان وجود خدایان تعریفی جامع و مانع از خدایان یا خدای مورد نظر خود ارایه نداده اند بیهوده خواهد بود.
نظیر کتری آسمانی راسل،
احتمال وجود خدا یاخدایان ، هنوز صفر نشده است، بقول ریچارد داوکینز، این احتمال مانند آن است که دریک انبار بزرگ قطعات اسقاطی هواپیما، بادی بوزد و ازهم پیوستن انها یک جت بویینگ اماده پرواز شکل بگیرد.
طرفداران تئوری افرینش میگویند، چگونه ممکن است، چشم اولین عقاب، نتیجه تکامل اعضا وانتخاب طبیعی باشد و طراح هوشمندی نداشته باشد؟
ساختار چشم بحدی پیچیده هست که نتوانیم باورکنیم از بهم پیوستن تصادفی اتمها و مولکولها درست شده باشد، مگر انکه احتمال وزیدن باد و ظاهرشدن بویینگ 747 را احتمالی عقلایی بدانیم.
امایافته های زیست شناسان به دقت جزییات اصول فرگشت داروینی را تایید میکنند.
در کمتر از یک میلیارد سال پیش، و پس از شکل گیری حیات میکروسکپی در دریاها، ابتدا تک سلولیهایی پیداشدند که قادر به تشخیص روز از شب بودند
بعدها در پیکر پرسلولیها سلولی پدید امد که به نور خورشید حساس بود وجانور میتوانست مانند حسگری در تشخیص اینکه اکنون روز است و او در برابر افتاب کشنده قرار دارد یا باید به سایه ای پناه ببرد،بهره ببرد
بعدها از گونه های مشتق ان جانداران، مجهز به سلولهایی شدند که قادر به تشخیص سایه روشنها و خطوط ولبه های اجسام و جانداران دیگر بودند، طبیعتا موفقیت اینها در گریز از مرگ و طعمه شدن بیشتر بود و شانس بقای بیشتری پیدامیکردند، تا اینکه در اثر جهشهای ژنتیکی( موتاسیون) ازتجمع سلولهای حسگر بینایی شبکه های عصبی بینایی پیچیده تری ظاهرشدند، و هرکدام که توانایی بقای بیشتری به جاندار میداد،امکان تکثیر و جهشهای بعدی را فراهم میاورد تا جاییکه به عضوی مستقل تبدیل شد و درسیر تکامل طبیعی به گونه عقاب وغیره رسید
هم اکنون هم میتوانیم انواع چشمهای ابتدایی را ببینیم، مثلا چشم کرم خاکی که فقط یک سلول حسگر روشنایی یاتاریکیست، یا چشم مار که بسیار تار و ضعیف است،وناگزیر به چشم سومش(حسگر مادون قرمز) متکیست، وووو

#میلاد_ملکی

ادامه👇👇

@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه

درک علمی بادرک عامی در یک سطح نیستند، درک علمی مستلزم زحمات سالیان درازی از تحقیق و تفحص است، اما درک عامی در پی یک پاسخ کلی به تمام سوالات و پدیده های بیشمار جهان هست، تا زحمت فراگیری دقیق شان رابخود راه ندهد.
چندی پیش در یک نظرسنجی دیدم، 25 در صد مردم امریکا در پاسخ به این سوال که ایا زمین کروی است و بدور خورشید میگردد یا زمین ثابت و مسطح است و خورشید در اسمان حرکت میکند، جواب داده اند، خورشید حرکت میکند زمین ثابت و مسطح است.
این در حالیست که چندسال پیش پاپ هم گالیله را عفو کرد، اما کاردینالها و کشیشها پاپ را عزل کردند، و او اولین پاپی در تاریخ بود که از مقامش عزل شد.
بنابراین ادامه بحث بیهوده است.اما بحث راجع به اثار و عواقب خوی پرستشگری در حیات فردی و اجتماعی و سرگذشت انسان، نتایج پرباری بهمراه خواهد داشت.
همچنین بحث بیرامون چیستی وچرایی اسطوره ها،و حتی مخالفت یاموافقت با انها را بسیار روشنگرانه میدانم.وازنظرات فاخر دوستان گرامی بویژه جناب محمدی و بانو لیلاسود جسته،اضافه میکنم،
میرچا الیاده،پس از جنگ دوم جهانی سفیر فرهنگی رومانی در لندن بوده، وباتوجه به سابقه دیرینه انگلیسیها در توسعه وتقویت نگرشهای وهمی و خیالی وخرافات ومقدسات ملل تحت استعمار خود علی الخصوص هند،که الیاده هم سالیان درازی مامور به تحصیل و تدریس درهند بوده است. کاملا مشکوک است.
بنظر میرسدالیاده هم مانند هندوها ومردم عادی تحت تاثیر سحروافسون داستانهای اساطیری وافسانه های خدایان اسمانی،قرارگرفته وفراموش کرده که همگی زاییده اوهام وافکاروهم الود وپریشان انسان وحشی ونوعی هذیان و سرسام اجتماعی بی پایان اوست.
وعاقبت به این نتیجه رسیده است،که انسان های نخستین،ازطریق کشف وشهود باطنی،حقایق کیهانی رابهتر ازبزرگان علم واندیشه عصرجدیددرک میکرده اند.

#میلاد_ملکی

ادامه👇👇
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه

مانند ان است که بگوییم،پزشک میتواند ازطریق گوش دادن به سرسام وهذیان گوییهای بیمار مشرف به حقایق بیماری بیشترپی ببرد تا تکیه براصول علمی تشخیص بیماری
چون بیمار ازطریق کشف وشهود باطنی به اصل ومنشا بیماری خود متصل است،اما پزشک به شیوه عقلانی سعی در درک بیماری دارد.
البته شکست الیاده در تبیین علمی ماهیت اساطیر وادیان، از ارزش زحمات ونظرات او نمی کاهد،ومیتواند در اینده راهگشای محققان موفق دیگری باشد.همچنین پیشنهاد او مبنی بر بررسی اموزه ها وعبادات تمامی ادیان وگزینش بهترین نمونه ها واستخراج یک دین برتر،هماهنگی جالبی با اهداف کارخانه های عظیم تولیدعقاید و مذاهب لندن دارد،زیرا بعید است که اونمیدانسته تشخیص تعلیمات عبادی بهتر ازبدتر بعهده عقل است یاکشف وشهود باطنی و دل،اگربعهده عقل است که باید مانندبقیه دانشمندان بدنبال رهیافتی دانشیک می رفت،واگر بعهده دل وشهود باطنی است،سردمداران وپیروان هریک از ادیان ومذاهب مدعی شهود باطنی هستند،وهیچیک از ایینهاوعبادات خود رابدتر ازسایرین تشخیص نمیدهند بلکه دربرتری به یگانگی وبی همتایی عبادات خودیقین دارند.
اما در هرحال اساطیر علیرغم خیالی ودروغین وغیرواقعی بودنشان، بیش از واقعیتها برسرنوشت انسان حاکمیت و اثر گذاشته اند، واز حیت هرمنوتیکی به حقیقتی انکارناپذیر مبدل گشته اند،
جذابیت وافسونگری وسحروجادوی نهفته در اساطیر و افسانه ها، به گونه ایست که از دوران انسان نخستین،هنوز هم در استانه عصرتسخیرفضا، سایه سنگین خود را بر تمام نهادهای اجتماعی بشر حفظ کرده است،وسرسختانه در برابر عقلانیت و علم مقاومت میکند،هنوز حتی در توسعه یافته ترین اقوام و ملل جهان،مفاهیم کلیدی حوزه اخلاق را در سیطره خود نگهداشته است،واجازه رشد به عقل وعلم دربرخی از دانشها مانند علم ژنتیک رانمیدهد.
بعقیده من جادوی نهفته درافسانه هاو اساطیر،نه فقط در عقده ها وحرمانهای روانی ناشی از محدودشدن آزادیهای بنیادین انسانی ازبدو پیدایش حیات اجتماعی، بلکه در سادگی و قابل فهم بودن انها برای عوام وانسانهای وحشی ونیمه وحشی بوده وهست.وبه همین دلیل توسط سلاطین واربابان غارتگرومبلغین ومسیونرهای انهابمنظور توسعه بهره کشی توسعه داده شده اند.
داستان معلمی که در روستایی مشغول تدریس املای مار،بر روی تخته سیاه بوده، وکدخدای ده برروی تخته سیاه ماری را نقاشی میکند وازمردم میخواهد قضاوت کنند،که ادعای معلم درست است یا او، وسپس معلم رابه باد تهمت واستهزا گرفته از ده بیرونش میکنند، بخوبی عظمت هرمنوتیکی جهل اساطیری را در مقابله باعلم نشان میدهد،انسان عامی توضیح اساطیری را سریعتراز تبیین علمی می پذیرد وتسلیم می شود،همچنین اساطیر وافسانه ها براحتی انسان را وادار به تسلیم وپذیرش بردگی خود و حاکمیت خدایان اسمانی وبدنبال ان خدایان زمینی و نمایندگان انها (طبقات ارباب واشراف)می نماید،ولازمه دوران های برده داری وبهره کشی انسان از انسان بوده است.که هنوز هم ادامه دارد.
کوشش انسان اندیشمند برای رهایی از بردگی و اسارت جسمی وفکری، در دوره هلنی(یونان باستان) موجب رشدانفجاری عقلانیت و دانش وآزادگی گردید که باحمله رومیان به سرکردگی مردان خدای کلیسای رم متوقف شد وباردیگر در نیمه دوم هزاره دوم (5 قرن پیش)موجد رنسانس اروپایی وکمرنگ شدن اثر جادویی افسانه ها واساطیر و رشدوبالندگی عقلانیت و علم گردید،اماهنوز هم خطر حمله و بازگشت هژمونی اساطیری وقرون وسطای جدید وبردگی نوین بدست طبقات حاکم وفرادست واربابان و اشراف عصر جدید، بخصوص بادمیدن بر اتش زیرخاکستر ادیان سامی در منطقه خاورمیانه تاشرق دور، جدی است.

باپوزش مجدداز دوستان بدلیل تصدیع اوقات گرامی و تکرار مکررات

#میلاد_ملکی








@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه


#غلط_ننویسیم

🔴تراوشات

#تراوشات: واژه‌ی تراوش فارسی است و جمع بستن آن با «ات» عربی خلاف قاعده است. به جای آن باید گفت: تراوشها.

#ت


منبع: کتاب غلط ننویسیم
نویسنده : ابوالحسن نجفی



@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه

#میانسالی سن عجیبی است!
مثل نشستن بالای سرسره می ماند.
از پله های آن بالا میروی و برای یک لحظه درآن بالا می نشینی و به سرسره چشم می دوزی. از اینکه پله های پشت سرت را به سلامت بالا آمدی خوشحالی و از شیب تند جلوی رویت کمی نگران؛ در عین حال این سرازیر شدن لذتی دارد که می خواهی انجام دهی. اصلا برای همین به سختی پله ها را بالا آمدی. زندگی همین است. کمی سختی بعد ثبات و بعد هم سرازیری عمر،به سرعت و بدون وقفه.
انگار این روز ها، ساعتها یک حجم خالی اند،چگالی ندارند و تند تند می شود از میانشان عبور کرد و گذشت.
بچه که بودیم روزها کشدار بودند. انگار روز تمام نمی شد، ولی حالا؛ تازه موقع خواب یادت می آید که قرار بود ملافه ها را اتو کنی ،دگمه سرآستین پسرت را بدوزی و....
روزت به سرعت می گذرت و تو کم مانده که از گذرش جا بمانی!
با این همه،سن خوبی است.
درست است نیرو و سرعت عمل گذشته را نداری،حافظه ات کمتر شده وگاهی درد کمر و انگشتها اذیتت می کند ولی در عوض تجربه ات بیشتر شده و همینطور خودآگاهی ات.
دیگر خودت را بهتر می شناسی،بهتر تصمیم می گیری و البته کمی هم خسیس تر شده ای.
البته نه به معنای مادی آن!
دیگر در هدر دادن وقتت خساست به خرج می دهی، چون می دانی در خوشبینانه ترین حالت، باز هم وقت کمی در اختیار داری.در بد اخلاقی یا عصبانیت هم خساست به خرج می دهی چون می دانی که از توان باقیمانده ات کم می کند واز درون تحلیلت می دهد.
می دانی؟ از این پس روزها حتی سریع تر خواهد گذشت. فرصت نگاه ها کم است.
نگاه مهربان به همسر،به فرزندانمان.
گرفتن دستان مهربان همدیگر،
لمس خوشبختی که شاید گاهی اوقات فراموشمان می شود چقدر خوشبختیم.
خوشبختیم که کنار همیم.
هر روز دیده در دیده هم می گشاییم و به فرزندانمان بوسه مهر می زنیم.
بله،همین چیزهای هرروزه خوشبختیمان است.
برای همه مان امیدوارم که در پایین سرسره زندگی خوشبخت باشیم
بعد تر ها
وقتی موهای جو گندمی ات را از پیشانی ات کنار میزنی
و قرص های رنگارنگت را به ضرب آب پایین میدهی
وقتی با کسی که عادت کرده ای به بودنش کنار شومینه ی رنگ و رو رفته ی خانه مینشینی و به جای دوستت دارم، از پادردت شکایت میکنی...
وقتی برای بار هزارم سریالی را تماشا میکنی
وقتی دیگر برایت فرقی نمیکند موهایت سپید باشند یا بلوند! نسکافه ای باشد یا هر رنگ دیگری!
وقتی پسر بزرگترت روز مادر برایت صندلی نماز می آورد
متوجه خواهی شد
که زندگی آنقدر ها ارزش نداشت
که برای به دست آوردن کسی که دوستش داشتی نجنگی!
که برای آرزو هایت تلاش نکنی!
به زودی وارد روزمرگی هایت خواهی شد
به زودی وارد روزی میشوی که آرام و ساکت روی صندلی چوبی قدیمی جهیزیه ات رو به روی پنجره ی خانه نشسته ای و چای مینوشی و همسرت طبق معمول مشغول غر و لند هایش ست!
به زودی متوجه خواهی شد
که چه کلاه بزرگی سرت گذاشت این زندگی!
که هرروزت را به بهانه ی روز بهتر از تو ربود
و تو چه ساده لوح بودی که حرفش را باور کردی!
زندگی تو همین امروز است
همین ساعت
کاری که دوست داری انجام بده!
"دوستت دارم" را به هرکس که لازم است بگو
هر از گاهی را با دوستانت بگذران،فارق از هر فکر
سفر کن...!
بعد تر ها متوجه خواهی شد
اما...
زندگی ات را،
همین امروز زندگی کن!!!

#میراحمد_پور_اسدالله

@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️