پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.13K photos
2.04K videos
84 files
964 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
#کاریکاتور
شیرین‌تر از مربا
اثر توشو بورکوویچ


⠀@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه


اين شكسته چنگ بي قانون
رام چنگ چنگي شوريه رنگ پير
گاه گويي خواب مي بيند
خويش را در بارگاه پر فروغ مهر
طرفه چشم نداز شاد و شاهد زرتشت
يا پريزادي چمان سرمست
در چمنزاران پاك و روشن مهتاب مي بيند
روشنيهاي دروغيني
كاروان شعله هاي مرده در مرداب
بر جبين قدسي محراب مي بيند
ياد ايام شكوه و فخر و عصمت را
مي سرايد شاد
قصه ي غمگين غربت را
هان، كجاست
پايتخت اين كج آيين قرن ديوانه؟
با شبان روشنش چون روز
روزهاي تنگ و تارش ، چون شب اندر قعر افسانه
با قلاع سهمگين سخت و ستوارش
با لئيمانه تبسم كردن دروازه هايش ،‌سرد و بيگانه
هان، كجاست ؟
پايتخت اين دژآيين قرن پر آشوب
قرن شكلك چهر
بر گذشته از مدارماه
ليك بس دور از قرار مهر

قرن خون آشام
قرن وحشتناك تر پيغام
كاندران با فضله ي موهوم مرغ دور پروازي
چار ركن هفت اقليم خدا را در زماني بر مي آشوبند
هر چه هستي، هر چه پستي، هر چه بالايي
سخت مي‌كوبند
پاك مي‌روبند

#اخوان_ثالث



@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه


مهدی اخوان ثالث (زاده اسفند ۱۳۰۷، مشهد- درگذشته ۴ شهریور ۱۳۶۹، تهران) شاعر پرآوازه و موسیقی‌پژوه ایرانی بود. نام و تخلص وی در اشعارش «م. امید» بود.

اشعار او زمینهٔ اجتماعی دارند و گاه حوادث زندگی مردم را به تصویر کشیده‌است؛ همچنین دارای لحن حماسی آمیخته با صلابت و سنگینی شعر خراسانی بوده و نیز در بردارندهٔ ترکیبات نو و تازه بوده‌است.

اخوان ثالث در شعر کلاسیک فارسی توانمند بود و در ادامه به شعر نو گرایید. از وی اشعاری در هر دو سبک به جای مانده‌است. همچنین او آشنا به نوازندگی تار و مقام‌های موسیقیایی بوده است.



@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه

آه ! ... آه ! امّا

او چرا این را نمی داند ، که در اینجا
من دلم تنگ است ، یک ذره است ؟

شاتقی هم آدم است ، ای دادِ بر من ، داد !
ای فغان ! فریاد !

من نمی دانم چرا طاووس من این را نمی داند ؟
که من ِ بیچاره هم در سینه دل دارم .

که دل ِ من هم دل است آخر ؟
سنگ و آهن نیست .

#اخوان_ثالث




@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه


دیشب آمد پیشم و اتمام حجت کرد
ساعتی با او
راه می رفتم
گفت او، گفتم،
هر چه گفت آخر پذیرفتم
من نمی دانم چه صنعت کرد
دیشب آمد پیشم و اتمام حجت کرد
و مرا آخر به پایانم
با لب پرخنده دعوت کرد
من نمی دانم چه ها گفتم؛
هم خوش و خندان، هم آشفتم
بعد از آن خفتم


#مهدی_اخوان_ثالث



@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه


#غلط_ننویسیم

🔴پیشخان

#پیشخان: املای پیشخان به همین صورت صحیح است. غالباً آن را به صورت پیشخوان می‌نویسند و غلط است.

#پ


منبع: کتاب غلط ننویسیم
نویسنده : ابوالحسن نجفی



@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه


#اصول_نویسندگی [یا نکاتی در مورد نوشتن ونویسندگی]
به روایت والتر بنیامین

۱-هرکسی پیش از آغاز نوشتن بصورت حرفه ای می بایست یک خصلت -ناپسند- را در خود بکشد. و آن هم تعصب و جزمیت روی متنی ست که نوشته اید. البته این شرط تنها برای کسانی ست که میخواهند پیشرفت کنند و یک نویسنده حرفه ای بشوند.
۲-بحث در مورد نوشته های شما بدون آگاهی از مطالعات و ذهنیات شما غیر ممکن است. بنابراین مراقب باشید که چه آشغالی را به خورد مغزتان میدهید. برخی از متنها شما را به بیراهه می برند و تمایل روبه رشد شما را عقیم میسازند. نگذارید موتور محرکه ذهن تان تحت هیچ شرایطی خاموش شود. برای ان سوخت مناسب تهیه کنید. سوخت مناسب و با کیفیت

۳-از نوشته اتفاقی و اللا بختکی خودداری کنید. میدانم ممکن است بگویید که شما در شرایطی خارج از زمان همیشگی احساس یا فرصت نوشتن پیدا میکنید.ولی خروجی این قبیل نوشتجات احتمالا برای شاعران مناسب است. چراکه نویسندگان باید با برنامه و هدفمند بنویسند. هر روز با یک برنامه مشخص پای میزکار خود بنشینند و با جدیت شروع به نوشتن کنند. این شغل انهاست.
۴- اجازه ندهید اقتضائات و شرایط زندگی روزمره برنامه شما برای نوشتن را به هم بریزد.
۵-از ورود هیچ فکر و ایده ناشناسی به ذهن خود جلوگیری نکنید. حتی اگر برای شما خط قرمز باشد. شما باید توان روحی تصور کردن – و قرار دادن خود – در بدترین شرایط را داشته باشد. این شرایط بد میتواند هر چیزی باشد. از خیانت معشوقه یا همسرتان گرفته تا اسارت در چنگال یک دیکتاتوری
۶- قلم تان را برای مواقع الهام بخش و یافتن ایده همراه خود داشته باشید تا اگر ایده ای به ذهنتان خطور کرد آنرا موقتا درجایی ثبت کنید. نباید فراموش کنید که صحبت کردن درمورد یک ایده با نوشتن آن بسیار متفاوت است. شما با سخن گفتن میتوانید ایده خود را فتح کنید اما با نوشتن میتوانید آن ایده را به مسیری که میخواهید هدایت کنید.
۷-هیچوقت هیچوقت نوشتن را بخاطر نداشتن ایده متوقف نکنید. نویسنده ایده ال از نظر من کسی ست که نوشتن را تنها برای رفع احتجاجات و امروز روزمره قطع میکند و در سایر مواقع دغدغه ای جز نوشتن ندارد.
۸-برخلاف شاعران نویسندگان برای پرکردن خلا ناشی از آنچه الهامات ناخودآگاه خوانده میشود احتیاج به نوعی از شهود و مفاهمه در بیداری دارند. باید این کار را با داشتن نگره هایی بدیع نسبت به زندگی بیاموزید
۹- روزی بدون نوشتن نمیگذرد. البته برای تنبلها و ادمهای گرفتار ممکن است این روز تبدیل به هفته شود. اما شما سعی کنید هرروز بنویسید.
۱۰- خیال نکنید کاری که شما نوشتید در نهایت کمال است حتی اگر صبح تا شب برای ان وقت گذاشته باشید.
۱۱- به مراحل سه گانه ایده-شیوه-نگارش دقت کنید. طی کردن این مراحل تنها برای مهارت شما در تقلید و کپی کاری ماهرانه از روی دست دیگران مفید است. چون اصرار بر داشتن ایده منبع الهام شما را کور میکند. تلاش برای داشتن سبک قریحه شما را کور میکند و نوشتن بدین شکل بهاییست که شما باید بابت نابودی خود و استعدادتان بپردازید. از من میشنوید اینکار را نکنید./

نویسنده #والتر_بنیامین
مترجم #متین_مسیحا





@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه

#گفت_و_گوی_شفقنا_با_دکتر_قدیر_نصری_مشکینی
قسمت سوم

*با این توضیح می توان گفت که افراط گرایی فقط تغییر شکل می دهد و روزی در عراق و روز دیگری در فرانسه بروز می کند، درست است؟

نصری: درست است. اتفاقاً من آینده را آشفته تر هم می‌بینم! می‌دانید که میلیون‌ها آواره‌ای که خانه و کاشانه‌ی خود در سوریه را رها کرده‌اند، ۱۰ سال دیگر چه خواهند کرد؟ طبق گزارش‌های منتشر شده، از هر چهار سوری، یک نفر یا آواره شده و یا کشته و زخمی شده است. بسیاری از سوری‌ها، ضربات عمیق روانی ناشی از تنهایی، مرگ، گرسنگی و جراحت را تجربه کرده‌اند، آیا این جمعیت می‌تواند سه سال دیگر در انتخابات شرکت کنند؟ دهها سال وقت و دهها میلیارد پول لازم است تا سوریه امروز به سوریه ۲۰۱۰ باز گردد. این خوشبینی است که خیال کنیم سوری‌ها مانند آلمانی‌ها بعد از جنگ دوم، کشور خود را خواهند ساخت و مثلاً در بیست سال آینده، سوریه‌ای دموکراتیک و مرفه خواهیم دید. دلیل این بدبینی آن است که نیروهای مولد خشونت و سلاخی سیاسی همچنان فعالند و اسب انتقام بسیار تندتر از اسب مدارا پیش می‌تازد. برای اینکه نیرو و مانعی وجود ندارد این اسب سرکش را مهار کند. سوری‌ها بر خلاف آلمانی‌ها که تجاوزگر بودند، خودشان قربانی‌اند و هیچ کس فکر نمی‌کرد که به فاصله فقط چهار سال، چهارصد هزار نفر کشته شوند، کشور چندپاره شود، هشت میلیون نفر آواره اروپا و آسیا و دریاها شوند و مصائبی از این قبیل. پس در ماجرای آلمان، طرف مجرم نسبت به خطاهای خود واقف شد و مؤدبانه شروع کرد به کار و تولید تا این که امروزه آلمان قریب به پنج تریلیون دلار جی دی پی دارد. اما در سوریه برعکس است. یعنی طرف خطاکار، خودش مدعی است و طرف قربانی هیچ منجی ای ندارد و خودش را به تقدیر سپرده است. جایی که مجرم، مدعی است خشونت تمامی ندارد. اگر زمینی‌تر سخن بگویم، باید بگویم که فضای منطقه رفته رفته امنیتی‌تر و نظامی‌تر خواهد شد و حامی‌پروری، ناحیه‌گرایی، هویت‌سالاری، بی‌اعتمادی به طرف مقابل و توزان وحشت و هراس افزونی خواهد یافت.

#دکتر_قدیر_نصری




@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه

#برشی_از_کتاب


#یونگ اساطیر را کشف وشهودهای "ناخود آگاه جمعی" می انگارد.وفروید معتقدبودکه "اساطیر بازمانده خاطرات وتوهمات وآرزوهای وازده ملتها واقوام ودر حکم رویاهای متمادی انسان در دوران جوانی اوست . اسطوره با عقده های ابتدایی انسان مرتبط است ،وعبارت است از خاطره آداب ومراسمی که در جامعه های بدوی ،معمول ورایج بوده است ،اما بعد ممنوع شده وبتدریج سر کوفته شده و به صورت آرزوهای نگفتنی در ناخود آگاه باقی مانده است .اسطوره در حقیقت رویایی جمعی است،و آیین نمادی آن مانندآیین نمادی رویاست که اساسا جنسی است."
ذهن ابتدایی بشر برای باز کردن گره های زندگی ،برای هر معلولی که علت های طبیعی داشت به دنبال موجودات فوق طبیعی می گشتند.به دنبال خواب،جادو ،روحانیت،توتم ،رویین تنی وتابو وغیره،به دنبال کوچکترین دستاویزی که دربیماری ،گرفتاری ومرگ آنها را مدد نماید. آنان کمی راحت تر از امروزیان ،تخیّل را سهل تر از علم ومتافیزیک را سهل تر از فیزیک می پذیرفتند."انسان بدوی ،از طبیعت وجهان دریافتی عجیب امامشخص دارد.جهان را مسکن تعدادکثیری از موجودات غیر مادی می داندکه بد خواه یا خیر خواه آدمیانند؛آدمیانی که هر چه در طبیعت روی می دهد،به این ارواح وشیاطین نسبت می دهند،ومعتقدندکه موجودات مذکور نه تنها به جانوران وگیاهان جان می بخشند بلکه حتی اشیائ ظاهرا بی روح را نیزجان وروانند."
#توتم_و_تابو،
نقل از کتاب تبلور تضاد و وحدت در حماسه ملی(اسطوره زال)،
#محمد_مختاری،انتشارات توس


@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه


#غلط_ننویسیم

🔴تپانچه

#تپانچه: این واژه در قدیم به معنای «سیلی» و «ضربه با کف دست» بوده است و امروزه به معنای «سلاح آتشی کمری» نیز به کار می‌رود. املای صحیح آن تپانچه است و نه طپانچه.

#ت


منبع: کتاب غلط ننویسیم
نویسنده : ابوالحسن نجفی



@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه

#برشی_از_کتاب

▫️جنینی که من بودم
...
آری من همان جنین كوچك هستم كه پنجاه و چند سال پیش، به صورت لخته‏ خونی پیوسته به طناب جفت، در میان پرده ‏های زهدان روییده بود و هر دم بر شمار یاخته ‏ها با تصاعدی هندسی می ‏افزود تا دست و پا و چشم و گوش و دهان بسازد و پس از نه ماه از دنیای جنینی‏ی كوچك خود به دنیای جنینی‏ی بزرگ‏تر سر بركشد ــ اگرچه، آن‏طور كه مادرم می‏گفت، من با سر زاده نشده بودم: نخست یك دست سرخ و كوچك؛ پس، پشتی و سری!

گفتم «دنیای جنینی بزرگ‏تر» ــ اگر معیار بزرگی فقط حجم باشد. امّا چنان كه می‏بینم، این دنیای بزرگ، با حقارت‏ها و كج‏ اندیشی‏ها و گمراهی ‏ها و تعصب‏ هایش، چنان كوچك است كه دنیای جنینی و به دور از ستم ‏كیشی نخستین من باید در برابرش عظیم جلوه کند

#سیمین_بهبهانی
#کلید_و_خنجر

@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه

چگونه امکان دارد که کسی خود را، در آينده‌ای نامعلوم که در آن ممکن است احساساتش دگرگون شده باشند، نسبت به ديگری ملتزم گرداند. مثلاً، چگونه ممکن است شخصی از سر خلوص و صداقت عهد زناشويی ببندد، وقتی که می‌داند که احتمالاً گذشت زمان احساساتش را نسبت به کسی که اکنون دوستش می‌دارد دگرگون خواهد کرد؟ اگر به ديگری قول #وفاداری دهم، آيا خود را در معرض اين خطر نياورده‌ام که با روی و ريا زندگی کنم و بدون احساس [مساعد] يا خلوص به عمل دست يازم؟ مارسل معتقد است که اگر کسی به حد لحظه‌ی موجود تنزل يابد، يعنی اگر تنها دستورالعملش اين باشد که وضع و حال کنونی وجدان خود را بپذيرد، «خود» او وحدت هستی نمی‌‌تواند داشت. از طريق وفاست که «خود» به نوعی هويت، نوعی وحدت، و نوعی غلبه بر خوره‌های فرساينده‌ای که گذشت زمان به جانِ دار و ندار ما می‌اندازد دست می‌يابد. وعده دادن، يا عهد بستن، به معنای قبول اين مسئوليت است که برای شخص ديگری چيزی باشم؛ به معنای ايجاد ارتباطی است که قول داده شده که خلاق باشد، فارغ از اين‌که گذشت زمان چه دگرگونی‌هايی پديد می‌تواند آورد.

وفا را صِرف ثَبات قدم يا پافشاری در عمل به ظاهرِ وعده‌هايی که داده شده دانستن، طرز تلقی‌‌ای است فاجعه‌آميز. البته، هستند کسان بسياری که وفا، در نظرشان، به حد پايبندی اکيد به انجام وظيفه تنزل يافته است؛ اما اين تحريف آشکار وفای واقعی است. صرف ثبات قدم ممکن است #خيانت به وفا باشد. فقط بايد حکايت قناطير را در اناجيل به ياد آوريم تا دريابيم که وفا را نمی‌توان با حفظ وضع موجود يکی انگاشت. برعکس، از ذاتيات وفا يکی اين است که خلاق باشيم و بخواهيم که با ديگری در کوشش‌هايی که می‌کند تا به آزادی دست يابد تشريک مساعی کنيم. از اين‌رو، وفا مستلزم هوشياری دائم است در برابر رخوت همرنگی با جماعت و صلابت عادت. محافظه‌کاری متحجرانه ضد وفاست؛ زيرا، در جهانی که انسان اصيل، در آن بايد هميشه در سير و سلوک باشد وفاداری بايد انعطاف‌پذير باشد و الا به خيانت بدل می‌شود.

#گابریل_مارسل ،
مترجم: #مصطفی_ملکیان




@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه

#برشی_از_کتاب

بسیار پیش آمده است که از ما می پرسند، #اسطوره چیست؟ وآیا مطالبی که در اسطوره بیان می شود حقیقت دارد یا نه؟لازم است در ابتدا در مورد معنی اسطوره کمی توضیح داده شود.

اسطوره در فرهنگ معین این طور آمده است 1ـ به معنی افسانه ، قصّه 2ـ سخن پریشان . جمع آن اساطیر .

در فرهنگ اصطلاحات ادبی در مقابل کلمه ی اسطوره آمده است ، اسطوره در لغت به معنی افسانه و قصّه است ودر اصطلاح به قصّه ای اطلاق می شود که ظاهرا منشأ تاریخی نا معلومی دارد.

برای اقوام اولیّه، اساطیر اساس باورها واعتقادات مذهبی به شمار می رفت وانسان به وسیله ی آن ها پدیده های هستی و طبیعی را تبیین می کرد امّا با پیشرفت دانش وآگاهی بشر،اسطوره رفته رفته جنبه ی اعتقادی خود را از دست داد وتنها به صورت قصه باقی ماند.

اساطیر اغلب منبع الهام شعرا و نویسندگان واقع شده است . در شاهنامه ی فردوسی بسیاری از داستان ها و چهره ها از جمله رستم، بر گرفته از اساطیر قوم ایرانی است، حافظ نیز در بسیاری از اشعار خود مکرّر به اساطیر ایران اشاراتی دارد از جمله در این بیت :

ما قصّه سکندر ودارا نخوانده ایم از ما بجز حکایت قهر ووفا مپرس

بنا بر عقیده ی یونگ، موضوع اسطوره جای در ناخود آگاه قومی نسل بشر دارد وشباهت میان اساطیر اقوام مختلف به خاطر آنست که همه ریشه ای مشترک و موروثی دارند.

اسطوره پهنه ی نماد هاست و تاریخی است که درونی شده و راه به ژرفای آدمیان برده است. وبه قولی می توان گفت آن چه که در ناخودآگاه نسلی یا قومی در طول زندگی مردم بر آن ها گذشته است ودرناخودآگاه آن مردم بازتاب یافته است.

اسطوره واقعیت ندارد ولی حقیقت دارد در اسطوره با باور سر وکار داریم . هر کدام از ما به تنهایی اسطوره ای داریم که همان رویاهای ماست. اسطوره رویا یا خواب یک قوم است و برای فهم زبان رویا نیاز به تحلیل آن داریم

اسطوره ی هر قوم آینه ای است برای نشان دادن پیروزی ها ،نمادها ،عقاید ،شکست ها وباور های یک قوم که دارای زبانی نمادین است. برای پی بردن به عمق داستان های اساطیری باید پوسته ی کلفتِ داستان ها را بشکافیم و در حقیقت به اصل نماد آن پی ببریم . این شکافتن پوسته ی کلفت اساطیری را اصطلاحاَ روان شناسی اساطیری و یا کالبد شناسی اساطیری و یا ژرف شناسی اساطیری می گویند.

در شاهنامه ی فردوسی که در واقع مهمترین سند ارزشی و عظمت زبان فارسی و روشن ترین گواه شکوه و رونق فرهنگ و تمدّن ایرانی است ،داستان های ملّی ،حماسی واساطیری به بهترین وجهی نمایان شده است. شاهنامه سر گذشتی ملّتی است که در طول قرون ،نمودار فرهنگ واندیشه وآرمان های آنان است. این کتاب ، مردمی را نشان می دهد که در راه آزادگی و شرافت و فضیلت تلاش کرده و مردانگی ها نموده اند و اگر پیروز شده یا شکست خورده اند حتّی با مرگشان آرزوی دادگری و مروّت و آزاد منشی را نیرو بخشیده اند .

برای من جای بسی تعجّب است که ما در بر خورد با داستان ها و افسانه های اساطیری مان که ریشه در آرمان ها وآرزوهای یک ملّت دارد همواره با دیده ی تردید می نگریم ؛ تردیدی که هیچ گاه در هنگام دیدن فیلم ها و یا خواندن داستان های کاملاَ خیالی و شاید بی محتوای غربی لحظه ای در ذهن مان خطور نمی کند ولی وقتی صحبت از داستان های شاهنامه به میان می آید به عنوان مثال می پرسیم آیا رستم وجود خارجی داشته است یا نه ؟

ادامه 👇👇
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه



حماسه ی فردوسی ، حماسه ای طبیعی است . یعنی فردوسی برآن چه از تاریخ گذشته ی ایران به دستش رسیده است نه چیزی می افزاید و نه ذرّه ای از آن می کاهد . حوادث شاهنامه مجموعه ی تاریخ و فرهنگ قوم ایرانی است که همه ی وجوه زندگی و معتقدات و باورها و دستاوردهای فکری و دینی و اخلاقی و اجتماعی آنان را در خود منعکس می کند که بازبان فخیم و آراسته ی فردوسی از هر جهت سزاوار احترام گردیده است .

و سخن آخر این که تردید ما نسبت به داستان ها ی این اثر گران بها شاید ناشی از سطحی نگری ما و توجّه به ظاهر داستان و قصه باشد وگرنه مفاهیمی چون صداقت ، درستی ، وفاداری ، وطن دوستی ، جوانمردی ، گذشت ، وصدها خصلت نیک اخلاقی دیگر که قهرمانان شاهنامه دارای آن هستند نمی تواند محل تردید باشد .

در زمینه ی کارکرد اسطوره باید گفت : اسطوره از ماجرای چیزی سخن می گوید که هستی یافت ، از بنیاد رفتاری سخن می گوید که در گذشته شکل گرفت و هم بدین دلیل است که اساطیر نمونه های کردار معنی دار و اندیشیده ی انسان به شمار می رود .

شناخت اسطوره به معنی شناخت اصل چیز ها و دانستن چگونگی پیدایی آن ها است .
اسطوره همیشه با آن که در گذر تاریخ دگرگون می شود همیشه زنده است و مردم با آن زندگی می کنند .
فروید اسطوره را بیان ترس ها و انگیزش های خودِ نا آگاه انسان می داند .

#اسطوره روایت بی انتهاست که هر چه در توجیه علمی آن پیش رویم ژرفای خود را از دست می دهد و پیش از آن که اندیشه باشد با کارکرد پیوند دارد . یکی د یگر از ویژگی های اسطوره آن است که تمامیّت خواهی و استبداد را انکار می کند .


#شناخت_اساطیر_ایران
#جارو_داسل_هینلز
با ترجمه و تالیف :#باجلان_فرخی ـ چاپ اوّل 1383



@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه

" #فاجعه_ی_بخشش #مدال_قهرمانی به دیگران "

اگر ایران را به مثابه یک پیکره ی واحد انسانی ببینیم و بخواهیم مشکلات روانی اش را بررسی کنیم طبق درمان "طرحواره" می توانیم طرحواره ی "والد پر توقع" را در این پیکره پیدا کنیم. والد پر توقع همواره زیر ستم حاکمیت بوده و با اگر و اما زیسته است. حالا با الگوپذیری از رفتار حاکمیت از دیگران توقع بی جا دارد.
قهرمانی هر فردی در المپیک یا هر کارزار دیگر به خود آن فرد برمی گردد و هیچ کس اندازه او شایستگی ی داشتن مدال را نخواهد داشت. اوست که شبانه روز تلاش کرده و ماه ها از خانواده دور بوده و با تلاشهای پیگیر افتخاری را کسب کرده است . از این روی خود او بیش از همه لایق این افتخار است ولی پیکره ی واحد بیمار شده ی ایران عزیز با طرحواره ی والد پر توقع این امکان را به او نمی دهد. حالا ورزشکار، هنرمند و یا هر فرد صاحب نام و افتخار آفرین در مقابل این توقع باید پاسخی بدهد. برای همین مدالی را که با چنگ و دندان به دست آورده به دیگران می بخشد.
اما کار در اینجا پایان نمی گیرد. بخشش او اگر به حاکمیت صاحب قدرت باشد مردم را برآشفته خواهد کرد و اگر به مردم باشد حاکمیت و امام زمان و معصومین از او دلخور خواهند بود. از این روی صاحب مدال بیش از اینکه از داشتن مدال خرسند باشد اندیشه ی اقدام بعد از پیروزی شیرینی را به کام او تلخ می کند.
همچنین یا علی یا حسین و یا هر شعاری که هنگام نبرد گفته می شود بیش از اینکه خاستگاه فردی داشته باشد نمایش مضحکی است برای راضی نگه داشتن بخشی از جامعه و فرد بیش از اینکه خود بداند نشان می دهد که کاسبکارانه در صدد راضی کردن "والد" است که در ایران حاکمیت نقش عمده ی والد را بازی می کند.

جامعه و حکومت ایران باید این را بیاموزند که به قهرمانان خود ببالند اما استقلال آنها را با چتر والدانه ی خود خدشه دار نسازند. بگذارند آنها مدال را به گردن خود آویخته و با قدردانی از زحمات دیگران مدال را شایسته ی خود دانسته و هنگام مبارزه بار روانی هنگفتی را روی شانه های خود احساس نکنند. قهرمان بدون اینکه مدال خود را به کسی تقدیم کند با پیروزی در میدان مبارزه و برافراشتن پرچم ایران, بزرگترین هدیه را به کشور داده است. بگذارید مدالهایشان را برای خودشان نگه دارند.


#حسن_فرهنگی



@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه


#غلط_ننویسیم

🔴تپیدن

#تپیدن: این واژه فارسی است و با حرف «ت» نوشته می‌شود و نه با «ط» و به صورت طپیدن. بنابراین بهتر است که همه‌ی مشتقات و ترکیبات آن را نیز با «ت» بنویسیم: تپش، تپنده، تپاندن.

#ت


منبع: کتاب غلط ننویسیم
نویسنده : ابوالحسن نجفی



@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه

#برشی_از_کتاب

در همین لحظه که من در حال نوشتنم، در گوشه ی دیگری از جهان، انسان های زیادی گرسنه اند. اگر «ژان پل سارتر» بود می گفت من در برابر این گرسنگی مسئولم.
البته من اعتراض می کردم: من نمیدانم آنجا چه خبر است و برای تغییر وضع اسفبار موجود، کار چندانی از دستم برنمی آید.
_ولی سارتر می گفت این منم که انتخاب کرده ام بی خبر بمانم و به جای آنکه خود را درگیر این وضع اسفبار کنم، در این لحظه ی خاص فقط بنویسم. می توانستم فراخوانی بدهم و اعانه جمع کنم یا از طریق ارتباطاتی که در اصحاب رسانه دارم، توجه همگان را به وضع موجود جذب کنم، ولی انتخاب کرده ام آن را نادیده بگیرم.
"من در برابر آنچه می کنم و آنچه انتخاب می کنم که نادیده بگیرم، مسئولم.."
#رواندرمانی_اگزیستانسیال
#اروین_یالوم

.

@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه

#چهره_ها
#فردریش_نیچه (۳)

نیچه زندگی شخصی پر تلاطمی داشت و چندان با زنان هم میانه‌ای نداشت. نایجل راجرز و مل تامپسون در کتاب فیلسوفان بدکردار نشان می‌دهند که نیچه دائماً بیمار بوده و سردرد داشته و اگر بر اثر بیماری سفلیس نمی‌مرد، می‌شد نتیجه گرفت که او در هنگام مرگ هنوز پسر بوده است. نیچه چند مورد به زنانی مثل لو سالومه و کازیما واگنر ابراز عشق کرده بود اما همه این موارد با تلخی پایان یافت و مخصوصاً خیانت لو سالومه و دوستش پل ری به او ضربه بسیار محکمی به او وارد آورد که بیماری او را تشدید کرد. در اواخر عمر نیچه خواهرش از او مراقبت می‌کرد که او هم حداکثر استفاده را از عواید فروش آثار او برد. نیچه در ده سال آخر عمرش عملاً مجنون بود.

نیچه و ایرانیان

اطلاعات وسیع نیچه در زمینه زبان‌ها، تاریخ، فرهنگ، از جمله یونانی و رومی و پژوهش‌هایی که صورت می‌دهد نشان از تسلط او درباره فرهنگ و فلسفه ایران باستان دارد. در روزگار تراژیک یونانیان، که هر دو از نخستین آثار او می‌باشد. شناخت او درباره تاریخ و فرهنگ یونان و روم، مطالعه آثار تاریخی بازمانده از ایران باستان، سبب آشنایی و علاقه وافر او با تاریخ و فرهنگ ایران باستان گردید. آثار او، شامل پاره نوشته‌ها و یادداشت‌های بازمانده در دفترهای او، که حجم زیادی از کل نوشته‌های او را شامل می‌گردد، از فرهنگ ایران باستان مکرراً یاد می‌کند. دل‌بستگی نیچه به ایران و ستایش فرهنگ باستانی آن را در کتابی بنام چنین گفت زرتشت در مورد تفکر فلسفه اشو زردشت می‌توان به وضوح دید و نیز نهادن نام وی برکتاب، سعی در با ارزش نشان دادن تحقیقات خود می‌باشد.

نیچه و حافظ

نیچه یکی از نمونه‌های عالی خردمندی بینای دیونوسوسی خود را در حافظ می‌یابد. نام حافظ ده بار در مجموعهٔ آثار وی آمده است. بی‌گمان، دل‌بستگی گوته به حافظ و ستایشی که در دیوان غربی–شرقی از حافظ و حکمت شرقیِ او کرده، در توجه نیچه به حافظ نقشی اساسی داشته است. در نوشته‌های نیچه نامِ حافظ در بیشتر موارد در کنار نام گوته می‌آید و نیچه هر دو را به عنوان قله‌های خردمندی ژرف می‌ستاید. حافظ نزد او نمایندهٔ آن آزاده‌جانی شرقی است که با وجد دیونوسوسی، با نگاهی تراژیک، زندگی را با شور سرشار می‌ستاید، به لذت‌های آن روی می‌کند و در همان حال، به خطرها و بلاهای آن نیز پشت نمی‌کند.

ادامه دارد ...




@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه

▫️ #ویژگیهای_ترجمهء_خوب

از نظر همه ی اهل فن، ترجمه ی خوب و موفق ادبی آن ترجمه ای است که بتواند به پرسش های هفتگانه ی زیر پاسخ مثبت بدهد:

۱- آیا ترجمه، مفهوم متن اصلی را رسانده است؟

پاسخ درست به این پرسش در درجه ی نخست بستگی به این دارد که مترجم نه تنها به زبان خود از دید ادبی وارد باشد تا بتواند مفهومی را که از متن خارجی گرفته است به طرز درستی به زبان خود بیان کند، بلکه باید چه با معلومات اکتسابی خود در تحصیل زبانی که از آن ترجمه می کند و چه از راه کمک گرفتن از کتاب های فرهنگ، مفهوم درست متن را دریابد.

به عنوان مثال درست است که واژه ی "گره ناد" در زبان فرانسه به معنی انار و "گره نادیه" به معنی درخت انار است، ولی اولی به معنی نارنجک و دومی به معنی نارنجک انداز هم هست و مترجمی جمله ای فرانسوی را چنین ترجمه کرده بود: «دو درخت انار در راه فرانسه خشک می شدند» و حال آن که منظور نویسنده این بود: «دو نارنجک انداز به فرانسه برمی گشتند.

۲- آیا لحن نویسنده حفظ شده است؟

نویسندگان همه مثل هم نیستند و سبک نگارش و زبان ایشان به تناسب ویژگی های روحی و فکری و اخلاقی شان با هم فرق میکند.
این ویژگی های روحی و فکری و ذوقی نویسندگان بی شک در نوشته های آنان بازتاب پیدا میکند.مترجم موفق آن است که در ترجمه اش بتواند همان خصیصه های گفته شده ی مربوط به هر نویسنده را حفظ کند و لحن ترجمه اش در ترجمه ی اثری از مثلن آناتول فرانتس با مارسل پروست فرق داشته باشد.

مترجم ممکن است متن را فهمیده باشد، ولی لحن کلام را درنیافته باشد. ما در فارسی مثلی داریم که می گوییم بفرما و بنشین و بتمرگ هر سه به یک معنی است، ولی میان لحن کلام "بفرما" با لحن "بتمرگ" زمین تا آسمان فرق است. حال اگر مترجم محترم "بفرما" را "بنشین" یا "بتمرگ" یا برعکس، ترجمه کند، مفهوم متن را رسانده ولی لحن متن اصلی را مراعات نکرده است.

۳- آیا مترجم زبان خاص و متناسب با متن را دریافته است؟

نویسنده ای چون سروانتس که چهار صد سال پیش می زیسته یا چون بوکاچیو که هم دوره ی حافظ و مولانا عبید بوده است، یا رابله ی فرانسوی یا شکسپیر انگلیسی در زمان هایی می زیسته اند که نثر آن ها با نثر امروزی فرق داشته است. چنان که نثر مرزبان نامه یا کلیله و دمنه یا گلستان سعدی با نثر معاصر ما مثلن با نوشته های محمد حجاری یا بزرگ علوی یا جمال زاده فرق دارد.

یک نویسنده ادبی و کتابی می نویسد، دیگری عامیانه یا به اصطلاح "آرگو" می نویسد. یکی نثرش زیبا و شاعرانه است و دیگری خشک و روزنامه ای است. مترجم باید حواسش را جمع کند و زبان متناسب با نوشته ی اصلی را بیابد. رعایت این نکات است که ترجمه را از حالت فن و حرفه ی صرف بودن در می آورد و به آن جنبه ی هنری می دهد و بدین ترتیب هر خواننده ای از خواندن این ترجمه ها پی می برد که زبان نویسندگان مختلف با هم فرق داشته است.

4- آیا مترجم واژه های درست و دقیق و خوش آهنگی به جای واژه های متن اصلی برگزیده است؟
واژه ها در زبان های خارجی نیز همچون در زبان فارسی معنی های متعدد دارند و گاه برعکس، برای یک معنی واحد واژه های گوناگون هست. در "دن کیشوت"، سروانتس با لحن خاص خود آن پهلوان پنبه را به صورت کسی توصیف کرده است که همیشه قیافه ی غم زده و محزونی دارد و من آن را به صورت "پهلوان افسرده سیما" آوردم که به گمانم از "پهلوان غمگین چهره" یا "محزون قیافه" خوش آهنگ تر است. برگزیدن واژه های خوش آهنگ و درست و دقیق یکی از جنبه های هنری کار ترجمه است که بر ارج و قدر آن به اندازه ی زیادی می افزاید.
ادامه دارد...

#محمد_قاضی
#مترجم_معاصر



@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️