پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.13K photos
2.04K videos
84 files
964 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
@flith کانال پروازفکرواندیشه


174 . بیشعوری خاویر کرمنت، محمود فرجامی
این همان چیزی است که در روانپزشکی به آن انکار میگویند و نه تنها برای درمان بیشعورها، بلکه برای درمان همهی مبتلا یان به اعتیاد، بزرگترین مانع محسوب میشود. ولو اینکه رفتار آنها برای تمام اطرافیانشان اظهرمن الشمس باشد، باز هم بیشعورها از قبول واقعیت سر باز میزنند. آنها با توجیهات و پاسخهایی از این قبیل سعی در کتمان حقیقت و طفره رفتن میکنند: «من فقط ظاهر کارهام مثل بیشعورهاست.» « از تو که بیشعورتر نیستم.» «کافر همه را به کیش خود پندارد.» «اصلاهمینه که هست.» «نیازی به درمان ندارم، خودم از پسش برمیآیم.» «اگر دوستم داری تحمل کن.» حتی پس از لحظه جادویی پذیرش بیشعوری، باز هم انکار همواره به عنوان یک تهدید در سراسر طول درمان بیشعوری وجود دارد. او باید فورا دست بهکار شود تا مبادا عادات قدیمیِ اشکال گیری و سرزنشکردناش دوباره سر برآورند. بیشعور باید خودش را بشناسد. او باید جوهرهای را که طی سالها بیشعوری در او متراکم شده بیابد. منظور از یافتن این جوهره چیست؟ یعنی بیشعور باید با اصلِ گُهی که هست ـ پوچی و بیشخصیتی، بیملا حظه گی، مسئولیت ناشناسی و نادرستکاریاش ـ روبهرو شود. همچنین باید قبول کند که اهلِ اززیرکاردررویی، ارعاب دیگران و پیشبردن کارهایش با توسل به دروغ و حقه بازی است. فقط با پذیرفتن این موارد است که بیشعور میتواند چرخهی مخربِ «سرزنشِ دیگران ـ دلسوزی به حال خود ـ ناامیدی» را قطع کند. اگر بیشعوری بخواهد عمق بیشعوریاش را به این ترتیب علا ج کند به ساعتها تلا ش و تنهایی نیاز دارد. باید بیاموزد که در جلوی آیینهای در ذهن خود بایستد و فریاد بزند «چرا من این کارها را با کسی که از همه بیشتر دوستش دارم (یعنی خودم) کردم؟ آخر چطور توانستم اینقدر ظالم باشم؟ چطور توانستم اینقدر احمق باشم؟ چرا؟ چرا؟» در مورد خودم، من مجبور شدم بپذیرم که تمام سوابق پزشکیام و تجربیات عمیقم در مقعدشناسی هیچ امتیازی برای من محسوب نمیشود. بیشعوری ربطی به سواد ندارد، به رفتار آدم ربط دارد. حتی بعضی از بیشعورترین افراد، کسانیاند که متخصص محسوب میشوند و دیگران را راهنمایی میکنند. خود من شاهد این ادعا هستم.



@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه


خاویر کرمنت، محمود فرجامی بیشعوری . 175
من مجبور شدم که از پوسته موفقیتهای ظاهری ام گذر کنم و با نادیده گرفتن آنها، آنقدر به جستجو ادامه بدهم تا پوچی خودم را پیدا کنم و به این حقیقت رسیدم که ریشه بیشعوری من در پوچی شخصیتی است که مثل چالهای همه جا را دربر میگیرد. اولین بار که درکش کردم احساس کردم که دارم به یک سیاه چالهی بیانتها فرو میافتم. بعدها بود که فهمیدم من از سالها پیش توی آن افتاده بودم و حا واقعا داشتم از آن بیرون میآمدم. در پزشکی به این تجربه «بیرون کشیدگی» میگویند. تجربهای که طی آن به این واقعیت پی میبرید که چگونه تمام زندگیتان به یک چاله مکیده شده بوده است. یکی از بیمارانم که وکیل بود، این فرآیند را اندکی متفاوت توصیف میکرد. «آن لحظهای که من با پوچی حقیقی خودم روبرو شدم انگار که زلزلهای رخ داد. کشف کردم که من ـ وتمام وکلا ـ ریاکار، کلا هبردار و حقه بازیم. خودم را به شکل زالویی خونآشام میدیدم و فرشتهی عدالت دیگر در نظرم زنی با چشمان بسته نبود، بلکه عجوزهای بود که در حال قماربازی قهقهه میزد.» اگر بیشعوری بتواند این مرحلهی صعب را با موفقیت پشت سر بگذارد، میتواند به مرحلهی بعدی درمان، یعنی مرحلهی پشیمانی، برود. میل شدید به اصلا ح، بیشعور تحت درمان را مجبور به پرهیز از خلقیات چندشآوری میکند که سالها روی هم انباشته شده است. خلقیاتی نظیر خودخواهی، تحقیر، فرومایگی، بدخواهی، عیبجویی، خشونت و سوءظن. چنین عملیات سنگینی قاعدتا بیشعور را ضعیف و بیچاره میسازد. دنیای او زیروزبر میشود. نیروهایی که تا پیش از این بر حسب عادت به آنها متکی بوده (خودخواهی، دروغگویی و حقهبازی) ارزش خود را از دست میدهند. منِ نفوذناپذیر و آهنین او اکنون در معرض زنگار و پوسیدگی قرار گرفته است و بدتر از همه اینکه وجدان او شروع میکند به بیدارشدن. او احساس پشیمانی، گناه و حتی همدردی پیدا میکند. این موقعیت خطیرترین موقعیت برای بیشعور است، چرا که در لبهی آدمشدن قرا گرفته است! زمان وحشت و دودلی فرامیرسد. اگر در این مرحله، دوستان و درمانگرهای حرفهای از بیشعور حمایت و مراقبت نکنند، ممکن است کل فرایند درمان تباه شود. یکی از بیماران من نمونهی خوبی برای نشان دادن این قضیه است. ملانی۱فاحشهای بیست و چند ساله بود که تحت درمان بیشعوری قرار داشت. او چند ماهی بود که با مردک خوش برورویی رابطهی عاشقانه برقرار کرده بود و داشت به خوبی زندگی اش را بازسازی میکرد.



@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه


176 . بیشعوری خاویر کرمنت، محمود فرجامی
در یکی از جلسات هفتگی درمان گروهی، او پرسید که میتواند با یارو بخوابد یا نه. یکی از اعضای جدید گروه در جوابش حرف نامربوطی زد و گفت: «پس تا حا با هم چه میکردید؟ جدول ضرب تمرین میکردید؟» این حرف طعنه
آمیز او را ویران کرد و دریافت که بر سابقهی فاحشه گریاش نمیتواند به این راحتیها غلبه کند. او فقط سرش را مثل کبک زیر برف کرده بود. درکِ این حقیقت تلخ، خارج از تحمل ملا نی بود. او تمام ارتباطاتش(البته ارتباطات غیرکاری) را قطع کرد، به جای اولش برگشت و آدم بیعرضهای را پیدا کرد که بتواند با سلیطه گری تیغش بزند و دقدلیهایش را سرش خالی کند. م نی برای درمان، کمبود پشیمانی داشت. گذشتهی بیشعورانهی او آنقدر نیرومند بود که بر تمام زندگی و رشدونمو او تاثیر میگذاشت. با تمام این اوصاف بیشعور میتواند با شهامت، عقلا نیت، بخت و کمک خدا و دوستان، بر این نقصان عظیم شخصیتی فایق آید. آنگاه باید برای رفتن به مرحلهی چهارم درمان ـ که گاهی بازتولید هم خوانده میشود ـ آماده شود. در این مرحله است که باید صفات پسندیدهی انسانی، که بیشعور تحت درمان با اکثر شان بیگانه است، در وی به وجود آید. در این مرحله او باید بیاموزد که:
با دیگران همکاری کند. قدرت را تقسیم کند.
از پیروزیهای دیگران شادمان شود.
مسئولیت اشتباهات خودش را به گردن بگیرد.
به دیگران اعتماد کند.
اجازه دهد که دیگران اعتقاد خودشان را داشته باشند.
دلسوزی کند. بیشعور تحت درمان خواهد دانست که اشکالی ندارد اگر گهگاهی شکست بخورد. میآموزد که مشکلی بهوجود نمیآید اگر دیگران هم سهمی از قدرت داشته باشند و میفهمد که انجام دادن کارها بدون نقشه های پنهانی و استراتژیهای پیچیده چقدر لطیف است. همچنین باید یاد بگیرد که با سایر بیشعورها چگونه رفتار کند. چرا که همانطور که اندک اندک به کُنهِ بیشعوری خود پی میبرد، احتما کشف خواهد کرد که بعضی از دوستان و همکارانی که تا چند ماه پیش آنها به او بیشعور میگفتند، سزاوارتر از او برای شنیدن این واژهاند.



@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه

خاویر کرمنت، محمود فرجامی بیشعوری . 177
این مرحله پایانی هیچگاه پایان نمیپذیرد. بیشعور تحت درمان باید هرگز از یاد نبرد که زمانی بیشعور بوده است و اگر مراقبت نکند، ممکن است دوباره بیشعور شود. او نمیتواند همیشه به کمکها و مراقبتهای دیگران متکی باشد و بنابراین باید مشکلش را از ریشه حل کند. باید باشعور شود و باشعور بماند. هدف درمان این است: آدمشدن و شعورداشتن. لزومی به تقدس و تعالی نیست، همین که شخص در حد معمول شعور، شخصیتی قابل دوست داشتن و رفتار معقولا نهای داشته باشد، کافی است. به قول یکی از بیشعورهای تحت درمان به نام سالی:۱«همین که آدم سرش با تهش بازی نکند به یک دنیا میارزد!» تمرینها ۱- چه مدت واقعیت را انکار میکردید تا اینکه بالا خره قبول کردید که بیشعورید؟ 2- چند نفر باشعور میشناسید؟ خصوصیات معمولی آنها چیست؟




@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه

شعری از جناب آقای #ادیب_برومند که در سوگ زنده‌یاد دکتر محمد مصدق
برفت آن کس که سالار وطن بود
وطن را زُبده سالارى کهن بود
برفت آن کس که در دل‏هاى مشتاق
گرامى همچو روح اندر بدن بود
برفت آن کس که در اقلیم خاور
پس از «گاندى» بریطانى شکن بود
برفت آن کس که بهر پاس میهن
مر او را پیرهن بر تن کفن بود
دریغا کز چمنزار وطن رفت!
کسى کو باغبان این چمن بود
صدارت را براى مملکت خواست
وکالت را اساس انجمن بود
بنالید اى وطنخواهان بنالید!
رخ از ماتم به خاک و خون بمالید
دریغا کاین چنین مرد از جهان رفت
مهین سالار ملت از میان رفت
دریغا کآن مهین دستور اعظم
به دستور اجل زین خاکدان رفت
گرامى نخلبند باغ کشور
دل افکار و نژند از بوستان رفت
قیامش داستان شد اندر آفاق
دریغ آن قهرمان داستان رفت
چو رفت آن آهنین مرد توانا
ز دل‏ها تاب و از جان‏ها توان رفت
برفت از دار فانى رهبر ما
ولى با نام نیک جاودان رفت
بنالید اى وطنخواهان بنالید
رخ از ماتم به خاک و خون بمالید
کنون کشور به جز ماتم‏سرا نیست
که ملت را گرامى پیشوا نیست
کنون در ماتم فرزانه دستور
به خلوتگاه دل‏ها جز عزا نیست
کنون در سوگ سالار کهنسال
جوانان را سر شور و نوا نیست
(مصدق) رفت و گلزار وطن را
دگر سرسبزى و لطف و صفا نیست
هزاران دل شکست از مرگ وى لیک
شکستِ شیشه‏ ى دل را صدا نیست
بنالید اى وطنخواهان بنالید
رخ از ماتم به خاک و خون بمالید
مصدق، رفتى و دل‏ها شکستى
ز قیدِ محنت ایام، رستى
به سوگ خویشتن خرد و کلان را
دل از اندوهِ جانفرساى، خستى
به جز عشق وطن هر رشته ‏اى را
ز پیوند تعلق‏ها، گسستى!
تو را بى ‏حدّ و حصر آزار دادند
که تا این حد چرا ایران پرستى؟
رقیبانت هنوز اندیشناکند
پس از مرگت هم انگارند هستى!
کنون بر عرش اعلا دیده بگشاى
کزین دو نپایه دنیا دیده بستى!
بنالید اى وطنخواهان بنالید
رخ از ماتم به خاک و خون بمالید
«مصدق» گرچه ما دمساز دردیم
به سوگت همنواى آه سردیم
ولیکن در رکاب نهضت تو
به چالاکى شتابان همچو گَردیم
بدان جانب که ما را ره نمودى
شتابان رهسپار و رهنوردیم
به زور بازوى گُردانه گُردیم
به عزم و همت مردانه مردیم
نحیفیم ار بصورت همچو شمشیر
به معنا همچو شیر اندر نبردیم
همه با ملت ایران هم آهنگ
بتکریم تو در هر سالگردیم
بنالید اى وطنخواهان بنالید
رخ از ماتم به خاک و خون بمالید




@flith کانال پروازفکرواندیشهً🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه


نشریه نیروی سوم،۲۱ خرداد
⬇️⬇️



@flith کانال پروازفکرواندیشهً🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه


#غلط_ننویسیم

🔴پایه گذار

#پایه‌گذار: املای این کلمه به همین صورت صحیح است. بعضی آن را به صورت پایه‌گزار می‌نویسند و غلط است.


#پ


منبع: کتاب غلط ننویسیم
نویسنده : ابوالحسن نجفی



@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه

#برشی_از_کتاب

#گفت_و_گو_به_مثابه‌_شیوه‌ی_زیست

مغالطه‌ی چارچوب‌گرایی و تمرکز بر مبانی: آیا برای این که گفت‌وگویی نقادانه شکل بگیرد، باید مبانی یا چارچوب‌های فکری یا فرهنگی طرف‌های گفت‌وگو با یک‌دیگر مشترک باشد، یا با هم هم‌پوشانی‌هایی وسیع داشته باشد؟ کسانی که به این پرسش پاسخ مثبت می‌دهند، متأسفانه گرفتار یکی از رایج‌ترین سوءتفاهم‌های خطرناک درباره‌ی گفت‌وگو شده اند: «اسطوره‌ی چارچوب.»

اسطوره‌ی چارچوب یعنی این خطای بزرگ که کسی گمان کند گفت‌و‌گویی نقادانه، آموزنده، و حل‌مسأله‌ای فقط زمانی می‌تواند دربگیرد که دو سوی گفت‌وگو در مبانی، یا همان چارچوب‌ھای فکری، فرھنگی، طبقاتی، و/یا غیر این‌ھا با ھم تا حدود زیادی مشترک باشند. کارل پاپر، یکی از برجسته‌ترین خردگرایان نقاد، این خطا را در نقد نسبی‌گرایی معرفتی برجسته کرد و آن را «اسطوره‌ی چارچوب» نامید. چارچوب‌گرایی برخلاف ظاهر آشنا و موجه و اهلی و بی‌خطر و حتی عالمانه‌اش، یکی از مبتذل‌ترین و رایج‌ترین و در عین حال، غیرسازترین و غیرسوزترین مغالطاتی است، که خشونت‌ورزی و تخریب حیات جمعی بشری را با ناممکن دانستن گفت‌وگو میان کسانی که با هم مخالفت‌هایی وسیع یا مبنایی دارند، آغاز می‌کند، و اگر در زمینه‌ای مناسب برای اعمال خشونت قرار بگیرد (زمینه‌ای که متأسفانه این روزها به‌وفور یافت می‌شود)، به‌آسانی تا مرزهای حذف فیزیکی پیش می‌رود.

نویسنده: محمدمهدی #مجاهدی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه

#برشی_از_کتاب

همانگونه كه خود واژة اسطوره‌، چون به گوش مي‌رسد عالمي راز آلود و پيچ‌درپيچ اما زيبا را در ذهن تداعي مي‌كند، تعاريفي نيز كه از اسطوره‌ كرده‌اند، آنچنان متنوع و رنگارنگ است كه همگي دليلي بر راز ناكي اسطوره‌ مي‌توانند بود، اما آنچه در همه يا اغلب آنها مشترك است باور به اين موضوع هست كه اسطوره‌ زادة نوع نگاه انسانهاي گذشته‌هاي دور و قبل از تاريخ، به هستي و تعامل آنها با مظاهر طبيعت است. به اعتقاد ميرچا الياده، «اسطورة زنده در جوامع سنتي، داستان قدسي و مينوي است كه كارهاي نمايان خدايان و موجودات فوق‌ طبيعي، يا نياكان فرهنگ آفرين را كه در ازل، در زمان بي‌آغاز، زمان بي‌زمان روي داده، حكايت مي‌كند و بنابراين روايت پيدايش جهان و جانوران و گياهان و نوع بشر و نهادها و آداب و رسوم و علل خلق آنها و كلام شرح آفرينش كون و كائنات است. به بيان ديگر اسطوره‌ روشنگر معناي زندگي است و به همين جهت داستاني راست است. در مقابل قصه و حكايت كه داستانهاي دروغ‌اند» . آنگونه كه از تعريف فوق فهميديم، اسطوره‌ زائيده خيالبافهايي مجرد از هستي نيست، بلكه روايت وقايعي است كه از دوربين چشم انسان بدوي گذشته است و انسان بدوي بر حسب استعداد، بينش و فرهنگ اولية خويش، جهان و مظاهر طبيعيت را آنگونه كه مي‌بيند و مي‌فهمد، نقل مي‌كند. بر اين اساس «اسطوره‌، عنصر حياتي تمدن انساني است و قصه‌اي سبكبال چون مرغي در پرواز نيست، بلكه نيرويي فعال با وزني كلان است. تبين عقلاني يا خيال‌پردازي‌اي هنري نيست، بلكه منشور عملي ايمان و حكمت اخلاقي جوامع بدوي است .»
چنين نگرشي نسبت به اساطير در نتيجه شكل‌گيري مكاتب نوين اسطوره‌‌شناسي و تحقيق و تفحص علمي در منابع موجود اساطيري به دست آمده است. والا به اسطوره‌ بيشتر به عنوان چيزي «لغو» و «بي‌معني» مي‌نگريستند. در يونان باستان Mythos (Mythe مشتق از Mythus لايتني، Mythos يوناني: گنگ، خاموش و بي‌زبان) ضد لوگوس Logos (كلمه، نطق، كلام ظريف و لطيف، عقل وخرد) معني مي‌داد.
تا آن حد كه فرهنگهاي فارسي معين و لغت‌نامة دهخدا نيز اسطوره‌ را «افسانه و قصه‌ و سخن پريشان و بيهوده و باطل» تعريف كرده‌اند. فرهنگهاي ديگر نيز، به همين ترتيب اسطوره را در معناي «‌خرافه، وهم، ترّهه، معتقدات خرافيه » معني كرده‌اند .
اين نوع باورمندي نسبت به اسطوره‌ كه داستانهايي براساس ياوه و لغو بيش نيستند شايد بيشتر زاييدة تحول آماج و آمال و ديدگاههاي انسان نسبت به محيط پيرامون خويش است. محصول گريز ناپذير كوچيدن انسان از خيمة تخيل و احساس به قلعة عقل و فلسفه. اگر انسان ابتدايي خود جزئي از طبيعت است و خود را در حلقة پيوستة هستي، جزئي يا بندي از آن زنجير مي‌بيند، با نگاهي انتقادي و تحليلگرانه و فيلسوفانة امروز بدان نمي‌نگرد چرا كه به قول تئودورژفروا «در نخستين ادوار تاريخ بشريت، عقل انسان چندان رشد نكرده است و تخيل غلبه دارد؛ در نتيجه انسان به زبان تصوير سخن مي‌گويد و به صوري براي بيان تصورات و خردش نيازمند است، و به علل فوق طبيعي اعتقاد مي‌ورزد؛ دوران، دوران سلطة كيش و آيين است. سپس با پيشرفت تمدن، تصورات و معاني انسان (از قيد و بند تصوير) مي‌رهند و وي ديگر نيازي به تصوير و نمادها ندارد، و براي شناخت حقيقي بي‌پرده، پختگي مي‌يابد، و عقل و خردش مي‌توانند از تصوير چشم بپوشند، دوران، دوران فلسفه است» .
براي شناخت زواياي پنهان يك قوم ناگزير از شناخت اساطير آن قوم هستيم چرا كه «اسطوره‌ها سرنخ‌هايي براي امكانات معنوي زندگي بشراند» . اسطوره‌‌ها، خوابهايي تباري را مي‌مانند كه نيازها، آرمانها و آرزوهاي ژرفاهاي اقوام را مي‌نمايانند به جهت همين جوشش از ژرفاست كه مردمان تباري يا حتي مردمان جهان در بنيادهاي آنها با هم مشتركند . خوابهايي كه اقوام مختلف در نهاد و ژرفاي ناخودآگاه خويش به يك زبان مي‌‌بينند، اما پس از بيداري، هر قومي به مقتضاي آيين، فرهنگ و باورها و زبان خودش به تعبير و تفسير اين زبان رمزي و نمادين مي‌پردازد.
.....



از کتاب "#ضحاک_از_اسطوره_تا_واقعیت"

#حمزه_حسین_زاده

@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه


#غلط_ننویسیم

🔴پیژامه

#پیژامه/پیژاما/بیجامه: اصل این چند کلمه «پایْ‌جامه» بوده که از فارسی به زبانهای هندی رفته و از آنجا به انگلیسی داخل شده و سپس فرانسویان آن را از انگلیسی گرفته و پیژاما (pyjama) گفته‌اند. آن گاه این واژه راه ایران را در پیش گرفته و این بار با تلفظ فرانسوی وارد فارسی شده است. اکنون مردم آن را به چند صورت تلفظ می‌کنند: پیژامه، پیژاما، بیجامه (و عوام گاهی آن را بیرجامه می‌گویند)؛ اما پیژامه در زبان نوشتار نیز وارد شده است و به نظر می‌آید که از بقیه رایجتر باشد. بعضی از سره‌نویسان علاقه دارند که پایْ‌جامه را دوباره زنده کنند و رواج دهند، اما پیژامه در گفتار روزانه‌ی مردم جا افتاده است و بعید می‌نماید که دیگر بتوان آن را از زبان بیرون کرد.


#پ


منبع: کتاب غلط ننویسیم
نویسنده : ابوالحسن نجفی



@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه


#الیاده :
الیاده مفهوم تاریخ ادیان را در دوران ما، به راستی نو کرد و کوشید تا انسان دین ورز را با دید باطنی بشناسد. به گفته پل ریکور: قداست یا امر قدسی پاره ای از وجود ماست.
علاوه بر این دانش اسطوره شناسی توسط الیاده جانی دوباره یافت.
از نظر الیاده، در آغاز بشر در یک لحظه تاریخی به نوعی از کشف و شهود رسیده که این کشف و شهود هر چند که محدود باشد اما فراتاریخی و عالمگیر است و به تفسیرهای مختلف تن می دهد.
این کشف و شهود در قالب قداست و امر قدسی متجلی شده است اما این امر قدسی در جهان امروز پنهان و مستتر گشته و چون قبل از مرحله تفکر بشر پدیدار شده است به آسانی قابل دریافت نیست، بنابراین باید به کمک علم هرمنوتیک به کشف پیام های مستتر و تفسیر رموز قدسی پرداخت.
به همین دلیل الیاده می گوید: بودا و زرتشت و انبیاء بنی اسراییل، معاصران مایند، زیرا مسائلی مطرح کرده اند که هنوز مسائل ما محسوب می شوند. با مطالعه آن ادیان، به مسائل فلسفی امروز برمی خوریم.
با این دید، انسان های عصر دیرینه سنگی یا گنوستی سیسم نیز همعصران مایند، چون هیچ سلوک دینی، هر قدر کهن هرگز به طور قطع نابود نمی شود.
از جهتی حیات دینی انسان معاصر نا خود آگاه است. معنی این سخن این هست که شاید یک فرد، توانسته باشد انسان مسلمان یا انسان مسیحی یا انسان یهودی درون خود را کشته باشد، اما هرگز نتوانسته انسان دین ورز درون خود را بکشد.
به همین دلیل الیاده می گوید ما جامعه غیر دینی و انسان غیر دینی نداریم.
از نظر الیاده اسطوره ها و داستان واره ها جزیی جدایی ناپذیر از زندگی بشر است که توسط انسان اولیه تبیین شده است. او توجه فراوانی به داستان ها و رمز واره ها داشت و سعی داشت که آن ها را کشف رمز کند.
برای مثال داستان بابا نوئل که از لوله بخاری فرود می آید و ناگهان در اتاق ظاهر می شود اینگونه تفسیر می کند: بخاری دیواری نوعی راه میان دو جهان است و در عین حال راهی است که ما باید به همان راه برویم تا به آسمان برسیم. به تفسیر او بخاری دیواری محور جهان و حد فاصل میان دو مرتبه و بنابراین وسیله برقراری ارتباط میان آسمان و زمین و دوزخ است.

الیاده محور مطالعات خودش را اسطوره شرقی قرار میدهد و اعتقاد دارد که غرب هیچ حکمت حقیقی برای ارایه به شرق ندارد. و می گوید که اسطوره شرقی را تکنیک و فرایند غربی و صنعتی شدن کشته است.
اوژن یونسکو می گوید: از زمانی که کشور های خاور دور، به صورت ملت درآمده و از یوغ استعمار رهایی یافتند، استعمار حقیقی شان آغاز شد. فن آوری غرب و ایدئولوژی های غربی که چیزی جز حکمت های دروغین نیستند، چون مارکسیسم، بر شرق تحمیل شدند و شرق آن ها را پذیرفت و هضم کرد و حکمتش را از دست داد. این غرب نیست که پس از انصراف از استعمار گری، شرقی شد، بلکه شرق است که پس از رهیدگی از استعمار زدگی، غربی شد و اینک دستخوش اشتباهات غرب و جنون غرب است. ویرانی تمدن تبت به دست چین مدرن، اینک به طور قطع و یقین، بشریت را از منابع و ریشه هایش دور کرده است.

#لیلا_بهزادی_نژاد
تلخیص از کتاب #اسطوره_و_رمز در اندیشه #میرچا_الیاده



@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه


‌اندر حکایت آن شاه دیکتاتور - «#جنبش_خزینه»

"خزینه" حوضچه ای در حمام بود که مردم خودشان را در آن می شستند و آب می کشیدند و غسل می کردند. خزینه ای که اب آن غالبا از مدت ها پیش مانده و متعفن شده بود و هنگامی که در آن غوطه ور می شدی، چه اشیا و کثافاتی که در کف آن به پای آدم اصابت نمی کرد! از حمام که بر می گشتی ، تا چند روز بوی بد خزینه با تو همراه بود و همین مراکزِ به ظاهر بهداشتی ، منشا بسیاری از بیماری ها شده بود. مردم وقتی به حمام می آمدند و می خواستند غسل ارتماسی کنند اول با همان آب ، سه بار مزه مزه و استنشاق می کردند تا عمل استحبابی انجام داده از ثوابش بهره مند شوند و بعد هم غسل ارتماسی انجام می دادند.

بخصوص انواع بیماری های پوستی مانند تراخم و کچلی و بیماری های قارچی و آبله که در شهر ها بیداد میکرد. معمولا حمامی ها بین دو نوبت مردانه و زنانه هم چوب درخت زالزالک را در خزینه میگرداندند و مو و چرک و کف صابون را جمع میکردند و مقداری آهک هم درون آن می ریختند بلکه از آلودگی آن کمی کاسته شود.

رضا شاه از طرفی میدید نیروی کار درمملکت بعلت بیماری و مرگ عملا در حال کاسته شدن است. پس از پیگیری متوجه شد که یکی از علل اصلی مرگ ومیر مردم استفاده از خزینه هاست. تا اینکه به فرمان رضا شاه رسما استفاده از خزینه در حمامها ممنوع اعلام شد.

اما داستان به اینجا پایان نیافت. بعد از بسته شدن خزینه ها اعتراض برخی علما و روحانیون بخصوص روحانیت خراسان بلند شد. آنها حزبی به نام حزب خزینه تاسیس کردند و فریاد وا اسلاما سر دادند و استفاده از دوش به جای خزینه را از مظاهر غربگرایی اعلام کردند. این روحانیون حزبی به نام «حزب خزینه» تاسیس کردند و فریاد وااسلام سر دادند و استفاده از دوش به جای خزینه را از مظاهر غرب‌گرایی اعلام کردند. این علما تنها آب خزینه را پاک و به اصطلاح «کرّ» می‌دانستند و غیر از آن را را ناپاک و نجس اعلام کردند. آنها فتوا دادند که منع خزینه «غیرشرعی» است و با آبی که از شیر آب می‌ریزد نمی‌توان غسل کرد. بنا براین ممنوع کردن خزینه «عمل خلاف شرع رضا شاه» اعلام شد. آنها آب «کرّ» را آبی می‌دانستند که «در سه و نیم وجب در سه و نیم وجب در سه و نیم وجب باشد. در چنین آبی می‌توان وضو گرفت و غسل کرد ولو در آن حیوانی یا انسانی ادرار کرده باشد. به شرط آنکه عین نجاست در آن دیده نشود و پس از ادرار، آب از خزینه سر زیر شود.»

بنابراین ممنوع کردن خزینه "عمل خلاف شرع رضا شاه" اعلام شد. انها آب کر »را آبی میدانستند که در سه و نیم وجب در سه و نیم وجب در سه و نیم وجب باشد. هر چند که درباره اندازه وجب توضیح ندادند. در چنین آبی میتوان وضو گرفت و غسل کرد ولو در آن حیوانی یا انسانی ادرار کرده باشد. به شرط آنکه عین نجاست در آن دیده نشود و پس از ادرار، آب از خزینه سرریز شود.
بنابراین موضوع خزینه تبدیل شد به یکی از کشاکش های تاریخی بین برخی روحانیون و افرادی که میل به مدرن شدن جامعه داشتند و جنگی بر علیه "دوش حمام" آغاز شد. جنبش خزینه و مخالفت هایی پیرامون آن شکل گرفت و برخی مومنین و متدینین هم تا سالها پنهانی از خزینه استفاده میکردند و نقشه میریختند که چگونه نیمه شبها و به دور از چشم پاسبانها و با چرب کردن سبیل حمامی خود را به خزینه برسانند. تا کم کم به زور باطوم و دگنگ رضا شاه و به مرور زمان مردم به محاسن دوش پی بردند. بعضی علما هم بالاخره فتوا دادند که دوش در حمام عيبی ندارد به شرط آنکه بعد از آن در خزینه غسل کنند. بعدها فعالان جنبش خزینه فتوا دادند که میشود زیر دوش بجای غسل ارتماسی، غسل ترتیبی انجام داد و
احکام و مسائل آن را مطرح نمودند.
اما روایت و جنگ علیه دوش و جنبش خزینه نه اول ماجرا بود و نه آخر ماجرا. علما از مدرسه رفتن دختران و تاسیس مدرسه مدرن گرفته تا تاسیس رادیو و تلویزیون و تریبون به جای منبر و اصولا هر ابزاری که نیاز بشر امروز و نشانه پیشرفت بود دخالت میکردند و از قرآن و دین مایه می گذاشتند و آنرا خلاف شرع و خلاف احکام الهی اعلام میکردند و بقیه را غربزده و طاغوتی اعلام میفرمودند. جنگی که تا امروز به دیش ماهواره و اینترنت ادامه یافته و هنوز آتش بس اعلام نشده است. جنبش خزینه نه اول ماجرا بود و نه آخر ماجرا. علما اولین بار که دوچرخه به ایران آمد آنرا ارابه جن معرفی کردند.
اما داستان شناسنامه از همه جالب تر بود. اولین بار که اعلام کردند مردم برای گرفتن شناسنامه به شهربانی مراجعه کنند، علمای عظام فتوا دادند که این دسیسه انگلیس است تا نام دختران و همسران شما بدانند !!!!!

#فریبا_داوودی_مهاجر : مشاور دولت اصلاحات


@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه


#كتاب_بيشعورى

راهنمای عملی شناخت و درمانِ خطرناکترین بیماری تاریخ بشریت نوشتهی خاویر کرمنت ترجمهی محمود فرجامی با تجدید نظر و اضافات (نسخهی کامل) ۱۳۹۴





@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه


خاویر کرمنت، محمود فرجامی 178 . بیشعوری
25 وسایل درمان
من یه بیشعورم و هیچ خیالی نیست هر روز هی بهتر میشم و ملا لی نیست حالا تحت درمانم تا بدونم که چطور با آدمها تا بکنم - یک آواز گروهی درمانی معتادان به مواد مخدر، الکلیها و سیگاریها میتوانند ناگهانی و به طور کامل اعتیادشان را ترک کنند، اما چنین کاری برای بیشعور غیرممکن است. بیشعور نه میتواند رفتارش را به طور ناگهانی تغییر دهد و نه ـ مهمتر از آن ـ شخصیتش را به یکباره عوض کند. کار درمان فقط در شهامت، سختکوشی و خوشاقبالی منحصر نمیشود. بیشعور باید پاک شود، دوباره برنامه ریزی شود و دوباره به کار بیفتد. تکبر باید به فروتنی مبدل شود. وقاحت با وقار جایگزین شود. فرومایگی جایش را به بزرگواری دهد و خشم به مهربانی تبدیل شود. هیچکدام از این کارها ممکن نیست مگر اینکه بیشعور ابزارهای لا زم برای درمان را فراهم آورد. یعنی مهارتهای انسانی برای عوض کردن خلقیات مزخرفش با صفات انسانی و باشعورشدن را به دست آورد. در این خصوص پنج ابزار هست که به درد بیشعور میخورند. هر یک از آنها نقش خود را در فرآیند درمان برعهده دارند و بیشعور با به کارگیری آنها میتواند دوباره آدم شود. این پنج ابزار را بررسی میکنیم. درمان گروهی درمان گروهی، سنگ بنای رواندرمانی برای معالجهی بیشعوری است. در مراحل اولیهی درمان، بیشعور خَرتر از همیشه است و کام مستعد آن است که به وضعیت معمولی خود، که همیشه مملو از تکبر، وقاحت و فرومایگی بوده است، بازگردد. درمان گروهی به او کمک میکند تا خودش را حفظ کند و دائما به او یادآوری میکند که باید از انجام کارهای بیشعورانه منصرف شود.



@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه


خاویر کرمنت، محمود فرجامی بیشعوری . 179
او در این جلسات نمیتواند به چاخان و کثافتکاریهای معمول بیشعورها ادامه دهد، چرا که دوروبرش پر از آدمهای بیشعورتر از خودش است و حنایش پیش آنها رنگی ندارد. علاوه بر این، وقتی به سایر بیماران تحت درمان در گروه نگاه میکند با خودش خواهد گفت «اینها دیگر کیاند؟ اصلا دلم نمیخواهد مثل یکی از این عوضیها باشم.» بعد درمییابد که خودش هم یکی از آن عوضیهاست. اصلا بیشعور است! و این امر او را در اصلا ح خودش مصمم تر میسازد.
درمان فردی
درمان بیشعور میتواند به صورت فردی انجام شود، به شرط آنکه درمانگر برای معالجهی آدمهای دغل و خشنی که متمایلاند داشتن هر مشکلی را انکار کنند، دوره های تخصصی ویژهای دیده باشد. البته در موارد خاص، شاید لازم شود روشهای جدید هم ابداع شوند. به عنوان مثال، اگر یک بیشعور خشن و عصبانی مثل یک بشکه باروت منتظر جرقه باشد، بهتر است جلسات درمان در یک میدان مین یا محل انهدام مواد منفجره برگزار شود.
شوکدرمانی
بعضی بیشعورها در مقابل درمانهای معمولی مقاومت میکنند. برای بازگردان شعور به این عده باید کاری کرد تا به آنها شوک وارد شود. البته منظور شوک برقی نیست، بلکه «درمان با شوک روانی»۱است. چند نمونه در اینباره: اگر با بیشعوری سروکار دارید که نه شعورش بیشتر میشود و نه اصولا برای شعورداشتن ارزشی قائل است، بفرستیدش وردست بیشعورترین بیشعوری که میشناسید تا مدتی کار کند. شوک ناشی از چنین مواجه های درسهای خوبی دربارهی فروتنی، بردباری، خویشتنداری و مسئولیتپذیری به او میدهد.
شاید برای شوکدرمانی یک بیشعور «بیچاره»، کافی است که شغل مناسبی به او داده شود؛ ترجیحا در خط تولید صنایع یا شرکتهای نظافتی شبکار. این کار به اعضای خانوادهی او که برای انجام خرده فرمایشهایش از زندگی سیر شدهاند، مهلتی میدهد تا نفسی بکشند و به خود بیشعور کمک میکند مستقل و متکی به خود باشد. ۱- Psychoshock therapy



@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه


180 . بیشعوری خاویر کرمنت، محمود فرجامی
مثال جدیتر برای شوک درمانی، رفتن به یک صومعه و یا خانقاه و نذرکردن برای شش ماه سکوت و اعتکاف است. این کار بیشعور را قادر میسازد که بدون خطر غرق شدگی، در خود فرورود. فیلمهایی از زندگی عادی بیشعور و قشقرق هایی که به پا میکند ضبط کنید و سپس او را مجبور کنید که روزی دست کم ده ساعت آنها را تماشا کند. آنقدر این برنامه را ادامه دهید تا درهم بشکند و به مردم آزاری خودش اعتراف کند. بیشعور را برای گذراندن دورههای آموزش نظامی تحت فرمان یک اَبَربیشعور ثبتنام کنید. او در طی این دوره خواهد فهمید که زورگویی، ل بازی، حرف نفهمی و اردنگی چه مزهای دارد. اگر این راهکارها با شکست مواجه شود، شما با یک بیشعور غیرقابل بازیافت سروکار دارید. کسیکه برای درمان بیشعوریاش آماده نیست و هیچکس هم نمیتواند به او کمک کند. بنابراین فقط یک کار میتوان کرد: راهنمایی او برای ورود به کارهایی که بیشعوری در آنها مزیت و فضیلت محسوب میشود، کارهایی مثل وعظ، وکالت و ممیزی مالیات. انجمن بیشعورهای ناگمنام۱ از همان هنگامی که بیشعور به مرحلهی دوم درمان، یعنی کشف جوهره بیشعوری خود میرسد، بهتر است که ترغیب شود تا به یک انجمن متشکل از سایر بیشعورهای تحت درمان بپیوندد. این انجمنها، انجمنهای بیشعورهای ناگمنام (Assholes Non-Anonymous Leagues) یا بهاختصار ANAL نامیده میشوند. اینها مثل الکلیهای گمناماند، اما با این تفاوت اساسی که نباید گمنام باشند. این تفاوت ناشی از یک تفاوت عمده میان بیشعوری با دیگر اعتیادهای رایج است. کسی که به الکل یا مواد مخدر اعتیاد داشته، طبیعی است که بخواهد گمنام بماند، اما آدم بیشعور مدتهای مدیدی با آبزیرکاهی و حقه بازی گمنام بوده است. برای رسیدن به احساس



@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه


خاویر کرمنت، محمود فرجامی بیشعوری . 181
شرم و گناه که لا زمه درمان بیشعور است باید دائما تشت رسوایی او از بام بر زمین بیفتد و چنین چیزی با ناشناختگی امکانپذیر نیست. از اینرو، باید تمام اعضای هر یک از این انجمنها، با چاپ یک آگهی در یکی از نشریات محلی، علنا به بیشعوری خود اعتراف کنند. با محتوایی در این مایه ها: «بدین وسیله، اینجانب ... اعلا م میدارم که بیشعورم. من صادقانه به خاطر تمام آزار و اذیتهایی که به شما شهروندان محترم رساندهام پوزش میخواهم و با فروتنی از همگان برای جبران خساراتی که وارد کردهام یاری میطلبم. باشد که باشعور شوم.» در این انجمنها، اعضا یاد میگیرند که در جلوی جمع به عادات قدیمشان به درگیری با سایرین، وظیفه نشناسی، فرافکنی و استثمار دیگران اعتراف کنند. آنها هر بار درباره رفتار هفته گذشته شان گزارش میدهند و اگر با نادرستی و حقه بازی و مسئولیت ناپذیری به عقب بازگشته باشند، با یکدیگر درباره دلا یل و راههای پرهیز از تکرار چنین مواردی در آینده، بحث میکنند. خلا صه کلا م آنکه این انجمنها در حکم پناهگاههای قابل اطمینانی برای بیشعورها هستند تا بتوانند عمیقترین مشکلا تشان را بیرون بریزند و تحت حمایت و نظارت جمعی هم قرار بگیرند. مراحل شکل گیری و عملکرد چنین انجمنهایی را میتوان در کتاب راهنمای بیشعورهای ناگمنام یا به اختصار راهنما یافت. در این کتاب بر ممنوعیت انجام دو عمل در جلسات این انجمنها تاکید شده است: غرزدن و دیگران را مقصردانستن. همه بیشعورها به این دو کار عادت کردهاند و جلسات اگر کام تحت کنترل نباشد میتواند به سرعت تبدیل به میدانی برای غرزدن و دیگران را مقصردانستن تبدیل شود. بنابراین، هر وقت که یک بیشعورِ پاک شده، حواسش پرت شد و شروع کرد به غرزدن یا دیگران را مقصردانستن، وظیفه هر عضوی از گروه است که فورا از جای خودش بلند شود، انگولکش کند و بگوید: «همینه که هست... همینه که هست.» دیگر آنکه لازم است هر عضوی، فارغ از خودبزرگبینی، کارهایی را که در فاصله جلسه گذشته تا این جلسه انجام داده برای دیگران تعریف کند. این بخش گَهگاهی مشکلترین قسمت تداوم درمان محسوب میشود. چه بسیار اعضایی که به خاطر جعل کردن داستانهایی مملو از فداکاری و قهرمان بازی از انجمن اخراج شدهاند.



@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه

182 . بیشعوری خاویر کرمنت، محمود فرجامی
وقتی که بیشعورهای شرکتکننده در این جلسات بتوانند واقعا ادعا کنند که دستکم یک سال است که از تمام عوارض بیشعوری پاک شدهاند، برایشان جشن میگیرند و به آنها لوح افتخار «پاک و باشعور» میدهند.
برنامه دوازده مرحلهای
برنامه تَرک دوازده مرحلهای در ابتدا برای درمان الکلیها ابداع شد. این برنامه بعدا برای ترک اعتیادهای گوناگون، از جمله مواد مخدر، پرخوری و قماربازی با موفقیت به کار برده شد. این روش را با تغییراتی برای درمان بیشعوری هم میتوان بهکار گرفت، اما باید با دقت از آن استفاده کرد. این دوازده مرحله را که متناسب با ترک بیشعوری است، به این شرح ارائه میدهم: ۱.قبول کنید که مثل بیشعورها رفتار میکنید و فعلا نیرویی برای تسلط بر آن ندارید. به همین دلیل زندگی خودتان و اطرافیانتان به جهنم تبدیل شده است.
2.بپذیرید نیروی برتری وجود دارد که آدمیان را برای رستگاری آفریده است. بالا خره شما هم جزو آفریدگان هستید. ۳.اشکالگیری و غرزدن را متوقف کنید تا بلکه آن نیروی برتر بتواند شما را با هر ضرب و زوری که شده از بیشعوری نجات بخشد. ۴.بدون هیچ واهمهای، فهرستی از همه کارهای خوب و بدی که کردهاید تهیه کنید؛ از جنایتهایتان بر ضد بشریت گرفته تا کارهای خوب نادرتان. این تصویر هولناک شماست. 5.به مردم آزاریهایتان اعتراف کنید. این اعتراف میتواند در حضور خدا، وجدان خودتان، یک آدم باشعور یا هر کسی باشد که هنوز حاضر است به حرفهایتان گوش بدهد.
6.نذر کنید که برای پاکسازی کامل از بیشعوری آماده شوید. برای ادای نذرتان همچنان نیروی برتر را یقه کنید.
7.از شرمندگی و عذرخواهی بابت اینکه هنوز بیشعور هستید دست بردارید. طوری رفتار کنید که انگار باشعورید. به خودتان تلقین کنید. تلقین کنید.
8.فهرستی از کسانی که به آنها زور گفتهاید، بی اعتنایی کردهاید، سرشان را شیره مالیدهاید، یا با آنها مثل بردهها رفتار کردهاید فراهم کنید. عهد کنید که همه کارهایتان را جبران




@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه

خاویر کرمنت، محمود فرجامی بیشعوری . 183
کنید. برای تهیه این فهرست میتوانید از دفترچه تلفن عمومی شهر محل اقامتتان هم استفاده کنید. ۹.به نزد تمام افرادی که نامشان در فهرستتان هست بروید و از آنها حلا لیت بطلبید، بجز آنهایی که مطابق حکم قضایی حق دیدار و ملا قات با آنها را ندارید. ۱0. رفتار روزانه تان را رصد کنید. اگر در حال اشتباه هستید، بیدرنگ بپذیرید. اگر این کار برایتان خیلی سخت است، یک کارآگاه خصوصی استخدام کنید تا عکسهای پنهانی از شما بگیرد و بعدا از آنها برای حق السکوت گرفتن از خودتان استفاده کند. ۱۱. با هر عملی که بلدید، از دعا و نیایش کردن تا مدیتیشن و سینه مال رفتن، سعی کنید ارتباطتان را با نیروی برتر بهبود بخشید؛ اما بدون چشم داشتن به اینکه به عنوان یکی از برگزیدگان خدا به شهرت برسید. ۱2. اگر این روش به دردتان خورد و خوب شدید، این را با اعمال و رفتارتان به بقیه بیشعورها هم نشان دهید و مثل آدم به زندگیتان ادامه دهید. این برنامه را میتوان به تنهایی و یا تحت نظر یک درمانگر انجام داد. درمانگر به شما کمک خواهد کرد تا به عمق خودخواهیتان بهتر و بیشتر واقف شوید. بهخصوص در مورد شمارهی چهار که تهیه کردن فهرستی از نقاط ضعف و قوت است یک درمانگر حرفه ای میتواند بسیار مفید باشد. بیشتر بیشعورها میتوانند به تنهایی ضعفهای خود را بیابند، اما تعداد بسیار کمی قدرت کسب خصایل انسانی را دارند. ترحم مثال خوبی است. این خصلتی است که یک بیشعورِ در حال اصلا ح باید آن را در خود پرورش دهد؛ اما آدم بیشعور عادتاً گمان میکند که ترحم نشانه نقطه ضعف و بیعرضگی است. بنابراین نوع نگاه او به زندگی باید ک تغییر کند. اکثر بیشعورها سالها خدا را نادیده گرفتهاند، وجدانشان را خفه کردهاند و دوستانشان را از خود راندهاند. پس طبیعی است که نتوانند به راحتی دوباره با دوستان، وجدان و خدایشان رابطه برقرار کنند. عملیات پاکسازیِ واقعی خصایل بیشعورانه و جایگزین کردن آنها با چیزهای بهتر، فرآیندی طولا نی و پیچیده است. برای رسیدن آسانتر به این مقصود شاید بهتر باشد که به این پروسه پاکسازی بهعنوان نوعی روزه نگاه شود. منتها اگر روزهی متعارف، عبارت از پرهیز کلی از غذا برای پاک کردن جسم آدم است، در اینجا نوعی روزه برای پرهیز از عادات بیشعورانه طراحی و به کار




@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه


184 . بیشعوری خاویر کرمنت، محمود فرجامی
برده میشود. برای این کار، یک عادت بیشعورانه ـ مثلاوقاحت ـ را درنظر بگیرید و یک هفته تمام از آن دوری کنید. هفته بعد یک عادت دیگر ـ مثلا کینه جویی ـ را درنظر بگیرید و هفت روز تمام از آن دوری کنید. هدف از معالجه، توقف همین عادات است. برای این منظور شاید مجبور شوید از برخی از اهداف قدیمیتان منصرف شوید؛ اهدافی مثل برنده شدن به هر قیمتی یا با آبرو و اعصاب دیگران بازی کردن. طبیعتا امکان عود این عادات در هر مرحلهای وجود دارد. هر وقت که عود کردند، یک شوک الکتریکی به خودتان بدهید. یا از سرتان میافتد و یا اینقدر به خودتان شوک خواهید داد که برای همیشه خودتان و دیگران را از شر هر عودی خلا ص کنید! وقتی روزه گرفتن به موفقیت منجر شد، قدم بعدی آن است که خصایص مثبت، مثل راستگویی، کمک کردن به دیگران، قدرشناسی، رفتار دوستانه و تشویق کردن دیگران را درنظر بگیرید. بعد هر هفته روی یکی از این خصوصیات کار کنید. اما به عنوان کسی که هنوز از بیشعوری پاک نشده، درنظر داشته باشید که طبع حساسی دارید و آنقدر زیاده روی نکنید که از آن ور بام بیفتید. اینها ابزارهایی است که میتوان برای درمان بیشعوری از آنها بهره برد. هیچکدامشان جادویی نیستند. بهکار میآیند اگر بهکار ببریدشان و از بهکاربردنشان دچار غرور نشوید. درمان خود یا اطرافیانتان را شروع کنید. چارهای جز این نیست.
تمرینها
۱.آیا تا به حال برای کسی اعتراف کردهاید که بیشعورید؟ اگر نه، اعترافنامهای بنویسید و آن را روی تابلوی اعلا نات محل کارتان بچسبانید. حتما یادتان باشد که آن را با اسم خودتان و به صورت واضح امضا کنید. 2.به یک گروه ANAL بپیوندید. اگر در منطقه شما چنین گروهی وجود ندارد یکی بسازید.



@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷