@flith کانال پروازفکرواندیشه
بیشعوری . 165 خاویر کرمنت، محمود فرجامی
23 فرزندانِ والدین بیشعور
تا زمانی که معلم کودکستان، من را برای اولین بار در عمرم به اسم «کوین»۱صدا نزده بود، نمیدانستم که اسمم «اوهوی گوساله» نیست. - کوین، فرزند والدین بیشعور از نظر تاریخی، شاید مظلومترین گروهی که تاکنون قربانی بیعشورها شدهاند، فرزندانشان باشند. بعضی وقتها، به بچه هایی که با آنها از نظر بدنی بدرفتاری میشود کمکهایی میشود، اما تاکنون بچه هایی که از نظر روحی و روانی بدرفتاری میبینند به حال خود واگذاشته شدهاند. این بدان معناست که آنها در حالی رشد میکنند که گمان میکنند دیوانهاند یا به خاطر ارتکاب کارهایی نابخشودنی احساس گناه میکنند. حالا خواهند فهمید که فقط فرزند افرادِ بیشعورند. آنها در حالی وارد دنیای بزرگترها میشوند که هنوز از درک خود به عنوان یک آدم بزرگسال عاجزند. اما خوشبختانه اکنون کتابها، ورکشاپها، گروههای درمانی و درمانگرهای زبردرست فراوانی هستند که علا قهمند به کمک رساندن به آنها برای نجات از دست والدین بیشعورشاناند. این کار اهمیت فراوانی دارد، چرا که تحقیقات نشان داده است که فرزندان والدین بیشعور استعداد فراوانی دارند که خودشان هم به والدین بیشعور تبدیل شوند، مگر آنکه یاد بگیرند طور دیگری بزرگ شوند. برای کسانی که بیست سال از بهترین سالهای عمرشان را با بیشعورها سر کردهاند هیچ راه علاج سریع و معجزهآسایی وجود ندارد. اما این افراد دستکم میتوانند با دانستن این مطلب که گناه چندانی بابت زندگی فلا کتبارشان متوجه شان نیست، نفس راحتی بکشند. یکی از قربانیان والدین بیشعور میگفت: «از وقتی که فهمیدم چه کسی را باید مقصر بدانم، درمان من خیلی سریع پیشرفت میکند. حا به جای این که از خودم متنفر باشم از پدر و مادرم متنفرم و این موضوع خیلی حالم را بهتر میکند.»
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
بیشعوری . 165 خاویر کرمنت، محمود فرجامی
23 فرزندانِ والدین بیشعور
تا زمانی که معلم کودکستان، من را برای اولین بار در عمرم به اسم «کوین»۱صدا نزده بود، نمیدانستم که اسمم «اوهوی گوساله» نیست. - کوین، فرزند والدین بیشعور از نظر تاریخی، شاید مظلومترین گروهی که تاکنون قربانی بیعشورها شدهاند، فرزندانشان باشند. بعضی وقتها، به بچه هایی که با آنها از نظر بدنی بدرفتاری میشود کمکهایی میشود، اما تاکنون بچه هایی که از نظر روحی و روانی بدرفتاری میبینند به حال خود واگذاشته شدهاند. این بدان معناست که آنها در حالی رشد میکنند که گمان میکنند دیوانهاند یا به خاطر ارتکاب کارهایی نابخشودنی احساس گناه میکنند. حالا خواهند فهمید که فقط فرزند افرادِ بیشعورند. آنها در حالی وارد دنیای بزرگترها میشوند که هنوز از درک خود به عنوان یک آدم بزرگسال عاجزند. اما خوشبختانه اکنون کتابها، ورکشاپها، گروههای درمانی و درمانگرهای زبردرست فراوانی هستند که علا قهمند به کمک رساندن به آنها برای نجات از دست والدین بیشعورشاناند. این کار اهمیت فراوانی دارد، چرا که تحقیقات نشان داده است که فرزندان والدین بیشعور استعداد فراوانی دارند که خودشان هم به والدین بیشعور تبدیل شوند، مگر آنکه یاد بگیرند طور دیگری بزرگ شوند. برای کسانی که بیست سال از بهترین سالهای عمرشان را با بیشعورها سر کردهاند هیچ راه علاج سریع و معجزهآسایی وجود ندارد. اما این افراد دستکم میتوانند با دانستن این مطلب که گناه چندانی بابت زندگی فلا کتبارشان متوجه شان نیست، نفس راحتی بکشند. یکی از قربانیان والدین بیشعور میگفت: «از وقتی که فهمیدم چه کسی را باید مقصر بدانم، درمان من خیلی سریع پیشرفت میکند. حا به جای این که از خودم متنفر باشم از پدر و مادرم متنفرم و این موضوع خیلی حالم را بهتر میکند.»
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه
166 . بیشعوری خاویر کرمنت، محمود فرجامی
بیشترِ فرزندان والدین بیشعور انگیزه بالا یی برای فایق آمدن بر سوءرفتارهای دوران بچگیشان دارند. چند نشانهی فرزندان والدین بیشعور اینهاست: پیش از هر چیز، تا جایی که ممکن است از پدر و مادر خود دوری میکنند. درحقیقت، اکثر جمعیت آ لاسکا۱از چنین فرزندانی تشکیل شده که موفق شدهاند تا جایی که ممکن بوده از پدر و مادرهای خود دور شوند. در جشن تولد پدر و مادرشان شرکت نمیکنند. این مساله به این خاطر نیست که از جشن تولد خوششان نمیآید، بلکه به این خاطر است که هنوز کارت تبریکی با مضمون « برای هیچی متشکرم» منتشر نشده است. مدتی از عمرشان کاملا مشنگ میشوند و به همین خاطر فکر میکنند که بیشعوری یک بیماری واقعی نیست یا با کسی برای ابتلا تعارف دارد. در همین هنگام در معرض بیشترین خطر قرار میگیرند و شدیدا آسیب پذیر میشوند، به نحوی که ممکن است با بیشعور دیگری ازدواج کنند و این چرخه را تکرار کنند. به این خاطر هم که شده کمک و راهنمایی تخصصی برای این جوانان ضروری است. مشکل واقعی فرزندان والدین بیشعور که در پسِ نفرت، ناامیدی، خوددرگیری، ترس و احساسِ بیعرضگیِ آنها قرار دارد چیست؟ نتیجه سالها تحقیق و تلا ش در اینباره بهطور خلا صه چنین است: ۱. اشکال در ارتباط برقرارکردن با آدمهای دیگر. هری،2فرزند والدینی بیشعور که در حال درمان است، میگوید: «تا قبل از رسیدن به 2۳ سالگی نمیدانستم آدمهایی هم وجود دارند که نفرت انگیز، کثیف و رذل نیستند. شاید به این دلیل که فکر میکردم همهی آدمها مثل پدر و مادر خودماند.» 2. اشکال در ارتباط برقرارکردن با خودشان. فرزندان والدین بیشعور، به خاطر اینکه در سالهای اولیه عمر و دوران شکل گیری شخصیتشان در سیطره آدمهای بیشعور بودهاند، به همان بیشعوری پدر و مادرشان بار میآیند. یکی از این افراد به اسم
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
166 . بیشعوری خاویر کرمنت، محمود فرجامی
بیشترِ فرزندان والدین بیشعور انگیزه بالا یی برای فایق آمدن بر سوءرفتارهای دوران بچگیشان دارند. چند نشانهی فرزندان والدین بیشعور اینهاست: پیش از هر چیز، تا جایی که ممکن است از پدر و مادر خود دوری میکنند. درحقیقت، اکثر جمعیت آ لاسکا۱از چنین فرزندانی تشکیل شده که موفق شدهاند تا جایی که ممکن بوده از پدر و مادرهای خود دور شوند. در جشن تولد پدر و مادرشان شرکت نمیکنند. این مساله به این خاطر نیست که از جشن تولد خوششان نمیآید، بلکه به این خاطر است که هنوز کارت تبریکی با مضمون « برای هیچی متشکرم» منتشر نشده است. مدتی از عمرشان کاملا مشنگ میشوند و به همین خاطر فکر میکنند که بیشعوری یک بیماری واقعی نیست یا با کسی برای ابتلا تعارف دارد. در همین هنگام در معرض بیشترین خطر قرار میگیرند و شدیدا آسیب پذیر میشوند، به نحوی که ممکن است با بیشعور دیگری ازدواج کنند و این چرخه را تکرار کنند. به این خاطر هم که شده کمک و راهنمایی تخصصی برای این جوانان ضروری است. مشکل واقعی فرزندان والدین بیشعور که در پسِ نفرت، ناامیدی، خوددرگیری، ترس و احساسِ بیعرضگیِ آنها قرار دارد چیست؟ نتیجه سالها تحقیق و تلا ش در اینباره بهطور خلا صه چنین است: ۱. اشکال در ارتباط برقرارکردن با آدمهای دیگر. هری،2فرزند والدینی بیشعور که در حال درمان است، میگوید: «تا قبل از رسیدن به 2۳ سالگی نمیدانستم آدمهایی هم وجود دارند که نفرت انگیز، کثیف و رذل نیستند. شاید به این دلیل که فکر میکردم همهی آدمها مثل پدر و مادر خودماند.» 2. اشکال در ارتباط برقرارکردن با خودشان. فرزندان والدین بیشعور، به خاطر اینکه در سالهای اولیه عمر و دوران شکل گیری شخصیتشان در سیطره آدمهای بیشعور بودهاند، به همان بیشعوری پدر و مادرشان بار میآیند. یکی از این افراد به اسم
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه
خاویر کرمنت، محمود فرجامی بیشعوری . 167
ویرجینیا،۱پس از سه سال درمان، اکنون توانسته خودش را بیابد. او با آرامش خاطر میگوید: «بچه که بودم دلم میخواست وقتی بزرگ شدم بیشعوری مثل مادرم بشوم. حا لا میدانم که چقدر از آن آرزو لطمه خوردم. من باید خودم باشم و برای خودم زندگی کنم. باید تولدی دوباره داشته باشم. لطفا برای من اسمی انتخاب کنید.»
۳. اشکال در فکرکردن. فرزندان والدین بیشعور اجازه نداشتهاند که فکر کنند تا بتوانند در حد یک بچه معمولی صاحب نظر و عقیده بشوند. بنابراین با تردید، سست ارادگی و حتی تمایل به تمرد از قوانین بزرگ میشوند. ترس دائمی آنها از اینکه مرتکب خطایی نابخشودنی بشوند یا اینکه به خاطر سرخودبودن مواخذه شوند، فکرشان را همیشه مشغول داشته است. آلیس، یکی دیگر از همین افراد که در حال درمان است، به خاطر آزادیاش از زیر یوغ پدر و مادر بیشعورش به خود میبالد. او به چنان استقلا ل رای و اعتمادبه نفسی رسیدهاست که شعبه ای از «انجمن زمین مسطح»2را در شهر جدید محل اقامتش تشکیل داده و علا وه بر آن مشغول راه انداختن کمپینی برای نجات پ تیپوسها۳در ایالت کنتاکی آمریکاست.
۴. اشکال در سخن گفتن. در بیشتر اوقات، فرزندان والدین بیشعور در بزرگسالی هم مثل بچه ها حرف میزنند و به همین خاطر از اینکه خودشان را بزرگسال معرفی کنند واهمه دارند. اما با روشهای درمانی مفید جدید اکثر آنها میتوانند یاد بگیرند که از حد گفتن جملا تی مثل «چَشم»، «ببخشید» و «تو رو خدا منو دیگه نزنید» فراتر بروند. در بعضی نمونه های موفقتر، یاد گرفتهاند که چگونه جیغ بکشند و فریاد بزنند و حتی بتوانند مثل سایر مشتریان، غذایی را که میخواهند در فست فودها با نعره سفارش دهند. بعضیها حتی تا آنجا پیشرفت میکنند که با رادیوشان عاشقانه حرف میزنند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
خاویر کرمنت، محمود فرجامی بیشعوری . 167
ویرجینیا،۱پس از سه سال درمان، اکنون توانسته خودش را بیابد. او با آرامش خاطر میگوید: «بچه که بودم دلم میخواست وقتی بزرگ شدم بیشعوری مثل مادرم بشوم. حا لا میدانم که چقدر از آن آرزو لطمه خوردم. من باید خودم باشم و برای خودم زندگی کنم. باید تولدی دوباره داشته باشم. لطفا برای من اسمی انتخاب کنید.»
۳. اشکال در فکرکردن. فرزندان والدین بیشعور اجازه نداشتهاند که فکر کنند تا بتوانند در حد یک بچه معمولی صاحب نظر و عقیده بشوند. بنابراین با تردید، سست ارادگی و حتی تمایل به تمرد از قوانین بزرگ میشوند. ترس دائمی آنها از اینکه مرتکب خطایی نابخشودنی بشوند یا اینکه به خاطر سرخودبودن مواخذه شوند، فکرشان را همیشه مشغول داشته است. آلیس، یکی دیگر از همین افراد که در حال درمان است، به خاطر آزادیاش از زیر یوغ پدر و مادر بیشعورش به خود میبالد. او به چنان استقلا ل رای و اعتمادبه نفسی رسیدهاست که شعبه ای از «انجمن زمین مسطح»2را در شهر جدید محل اقامتش تشکیل داده و علا وه بر آن مشغول راه انداختن کمپینی برای نجات پ تیپوسها۳در ایالت کنتاکی آمریکاست.
۴. اشکال در سخن گفتن. در بیشتر اوقات، فرزندان والدین بیشعور در بزرگسالی هم مثل بچه ها حرف میزنند و به همین خاطر از اینکه خودشان را بزرگسال معرفی کنند واهمه دارند. اما با روشهای درمانی مفید جدید اکثر آنها میتوانند یاد بگیرند که از حد گفتن جملا تی مثل «چَشم»، «ببخشید» و «تو رو خدا منو دیگه نزنید» فراتر بروند. در بعضی نمونه های موفقتر، یاد گرفتهاند که چگونه جیغ بکشند و فریاد بزنند و حتی بتوانند مثل سایر مشتریان، غذایی را که میخواهند در فست فودها با نعره سفارش دهند. بعضیها حتی تا آنجا پیشرفت میکنند که با رادیوشان عاشقانه حرف میزنند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه
168 . بیشعوری خاویر کرمنت، محمود فرجامی
5. اشکال در خندیدن. بعضی از این بخت برگشته ها در چنان محیط سرد و سنگینی بزرگ میشوند که گمان میکنند عمل خندیدن یک واکنش جنون آمیز و بسیار بسیار عصبی است. درمانگرها برای درمان این قربانیانِ منحصربه فرد، دورههای سه ماههای برگزار میکنند که شامل دیدن فیلمهایی از چارلی چاپلین و نظایر آن به مدت دوازده ساعت در روز میشود. بیش از ۹5 درصد از کسانی که این دوره را میگذرانند قادر میشوند پس از آن و با طیب خاطر قهقهه بزنند، البته اگر ببینند که یک نفر دارد با عصا بازی میکند یا گشادگشاد راه میرود.
6. اشکال در تخلّی. شاید برای بعضی عجیب به نظر آید، اما بچه های والدین بیشعور آنقدر احساساتشان را توی دل خودشان نگه داشته اند که با با رفتن سن وسالشان عادت کردهاند هرچیزی را توی دلشان نگه دارند. مسهل ها در این زمینه کارساز نیستند. آنچه که آنها نیاز دارند این است که دوباره یاد بگیرند چطور توالت بروند. بعضی از درمانگرها از هیپنوتیزم برای رفع این مشکل استفاده میکنند، به این صورت که آنقدر آنها را پس پس میبرند که روی توالت بیفتند و به نتایج دلخواه برسند. آنها به این بیماران تلقین میکنند که انجام درست این یک کار، برای دل خودشان خوب است و نه والدین بیشعورشان. آنگاه توانسته اند با آرامش خاطر سیفون را بکشند.
7. اشکال در آرامش خاطر. فرزندان والدین بیشعور اغلب به خاطر آنکه سالها مجبور بودهاند در برابر نکوهشها و سوءاستفادهها حالت دفاعی داشته باشند، وقتی بزرگ میشوند بسیار عصبی و مضطرباند. آنها پس از درک این مطلب که هیچ دشمنی به جز پدر و مادرشان ندارند میتوانند به آرامش برسند. در برخی از مواردِ موفقیت آمیز، حتی به مرحلهای رسیدهاند که بتوانند پس از سالها، به دیدن والدینشان بروند و در هنگام حرفهای ملا لت آور ایشان مبنی بر اینکه زمانه خیلی عوض شده و بچه ها دیگر مثل سابق نیستند، چُرت مفصلی بزنند. یکی از مهمترین نکات در رفتار با فرزندان والدین بیشعور، درنظرگرفتن این نکته است که اگر بزرگسالاند، پس باید بتوانند از پس مشکلات خود برآیند. آنها دیگر با والدینشان زندگی نمیکنند و به ندرت آنها را میبینند؛ اما دقیقا به همین خاطر این افراد به درمان احتیاج دارند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
168 . بیشعوری خاویر کرمنت، محمود فرجامی
5. اشکال در خندیدن. بعضی از این بخت برگشته ها در چنان محیط سرد و سنگینی بزرگ میشوند که گمان میکنند عمل خندیدن یک واکنش جنون آمیز و بسیار بسیار عصبی است. درمانگرها برای درمان این قربانیانِ منحصربه فرد، دورههای سه ماههای برگزار میکنند که شامل دیدن فیلمهایی از چارلی چاپلین و نظایر آن به مدت دوازده ساعت در روز میشود. بیش از ۹5 درصد از کسانی که این دوره را میگذرانند قادر میشوند پس از آن و با طیب خاطر قهقهه بزنند، البته اگر ببینند که یک نفر دارد با عصا بازی میکند یا گشادگشاد راه میرود.
6. اشکال در تخلّی. شاید برای بعضی عجیب به نظر آید، اما بچه های والدین بیشعور آنقدر احساساتشان را توی دل خودشان نگه داشته اند که با با رفتن سن وسالشان عادت کردهاند هرچیزی را توی دلشان نگه دارند. مسهل ها در این زمینه کارساز نیستند. آنچه که آنها نیاز دارند این است که دوباره یاد بگیرند چطور توالت بروند. بعضی از درمانگرها از هیپنوتیزم برای رفع این مشکل استفاده میکنند، به این صورت که آنقدر آنها را پس پس میبرند که روی توالت بیفتند و به نتایج دلخواه برسند. آنها به این بیماران تلقین میکنند که انجام درست این یک کار، برای دل خودشان خوب است و نه والدین بیشعورشان. آنگاه توانسته اند با آرامش خاطر سیفون را بکشند.
7. اشکال در آرامش خاطر. فرزندان والدین بیشعور اغلب به خاطر آنکه سالها مجبور بودهاند در برابر نکوهشها و سوءاستفادهها حالت دفاعی داشته باشند، وقتی بزرگ میشوند بسیار عصبی و مضطرباند. آنها پس از درک این مطلب که هیچ دشمنی به جز پدر و مادرشان ندارند میتوانند به آرامش برسند. در برخی از مواردِ موفقیت آمیز، حتی به مرحلهای رسیدهاند که بتوانند پس از سالها، به دیدن والدینشان بروند و در هنگام حرفهای ملا لت آور ایشان مبنی بر اینکه زمانه خیلی عوض شده و بچه ها دیگر مثل سابق نیستند، چُرت مفصلی بزنند. یکی از مهمترین نکات در رفتار با فرزندان والدین بیشعور، درنظرگرفتن این نکته است که اگر بزرگسالاند، پس باید بتوانند از پس مشکلات خود برآیند. آنها دیگر با والدینشان زندگی نمیکنند و به ندرت آنها را میبینند؛ اما دقیقا به همین خاطر این افراد به درمان احتیاج دارند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه
خاویر کرمنت، محمود فرجامی بیشعوری . 169
آنها اگر درمان نشوند یا درمانشان موفقیت آمیز نباشد در خیال و آرزوی داشتن پدر و مادری باشعور، به ارتباط خود با دیگران (نظیر دوستان یا همسر) ادامه میدهند و درنتیجه، آن ارتباطها هم، تا زمانی که مشکل به طور ریشهای حل نشود، بجا و سالم نخواهند بود. به همین دلیل، من به فرزندانِ بزرگسال والدین بیشعور پیشنهاد میکنم که مراحل زیر را در طول روند درمان، یا به صورت جداگانه انجام دهند: با پدر و مادرتان آشتی کنید. به دیدنشان بروید و به آنها بگویید که حاضر هستید تمام مشکلا ت گذشته را فراموش کنید. بگویید که حا لا درک میکنید واقعا برای آنها آسان نبوده که مثل بچهی آدم با شما رفتار کنند و گذشته ها گذشته است. اگر میخواهید از ارث محروم نشوید هیچ حرفی از بیشعوریشان نزنید. به صفاتی که از والدینتان گرفتهاید خوب و دقیق فکر کنید. همه آنهایی را که مشکوک به بیشعوری است دور بریزید و جایشان را با صفات آدمیزادگان عوض کنید.
پدر و مادرتان را فراموش کنید. اگر در قید حیات نیستند و شما را هم از ارث محروم نکردهاند، بخشی از ارثیه تان را به انجمن پاکسازی بیشعورها اهدا کنید تا نشان دهید که بر تاثیرات آنها غلبه کردهاید. گامهای بلندی در تشخیص و درمان معض ت فرزندان والدین بیشعور در بزرگسالی برداشته شده است. اگر شما هم یکی از این افراد هستید، بهتر است افرادی را که همدرد شما هستند در اطراف خود بیابید و با هم یک گروه درمانی تشکیل دهید. همچنین توصیه میکنم کتاب ارزشمندِ بدترین بابای دنیا اثر کریست آوفورد۱را هم از دست ندهید. تمرینها ۱- آیا شما نیز قربانی والدین بیشعور بودهاید؟ از کجا میدانید؟
2- این مساله چگونه بر زندگی شما به عنوان یک بزرگسال تاثیر گذاشته است؟
۳- کِی میخواهید بزرگ شوید؟
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
خاویر کرمنت، محمود فرجامی بیشعوری . 169
آنها اگر درمان نشوند یا درمانشان موفقیت آمیز نباشد در خیال و آرزوی داشتن پدر و مادری باشعور، به ارتباط خود با دیگران (نظیر دوستان یا همسر) ادامه میدهند و درنتیجه، آن ارتباطها هم، تا زمانی که مشکل به طور ریشهای حل نشود، بجا و سالم نخواهند بود. به همین دلیل، من به فرزندانِ بزرگسال والدین بیشعور پیشنهاد میکنم که مراحل زیر را در طول روند درمان، یا به صورت جداگانه انجام دهند: با پدر و مادرتان آشتی کنید. به دیدنشان بروید و به آنها بگویید که حاضر هستید تمام مشکلا ت گذشته را فراموش کنید. بگویید که حا لا درک میکنید واقعا برای آنها آسان نبوده که مثل بچهی آدم با شما رفتار کنند و گذشته ها گذشته است. اگر میخواهید از ارث محروم نشوید هیچ حرفی از بیشعوریشان نزنید. به صفاتی که از والدینتان گرفتهاید خوب و دقیق فکر کنید. همه آنهایی را که مشکوک به بیشعوری است دور بریزید و جایشان را با صفات آدمیزادگان عوض کنید.
پدر و مادرتان را فراموش کنید. اگر در قید حیات نیستند و شما را هم از ارث محروم نکردهاند، بخشی از ارثیه تان را به انجمن پاکسازی بیشعورها اهدا کنید تا نشان دهید که بر تاثیرات آنها غلبه کردهاید. گامهای بلندی در تشخیص و درمان معض ت فرزندان والدین بیشعور در بزرگسالی برداشته شده است. اگر شما هم یکی از این افراد هستید، بهتر است افرادی را که همدرد شما هستند در اطراف خود بیابید و با هم یک گروه درمانی تشکیل دهید. همچنین توصیه میکنم کتاب ارزشمندِ بدترین بابای دنیا اثر کریست آوفورد۱را هم از دست ندهید. تمرینها ۱- آیا شما نیز قربانی والدین بیشعور بودهاید؟ از کجا میدانید؟
2- این مساله چگونه بر زندگی شما به عنوان یک بزرگسال تاثیر گذاشته است؟
۳- کِی میخواهید بزرگ شوید؟
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه
بیشعوری . 173 خاویر کرمنت، محمود فرجامی
2۴ مراحل درمان
جنون گاوی را که ریشه کن کنید گاوها باقی میمانند. - بِن،۱یک بیشعور در حال درمان سختترین مرحله در درمان و ترک بیشعوری همان مرحلهی نخست است؛ یعنی پذیرفتنِ بیشعوربودن. هیچکس دوست ندارد قبول کند که بیشعور است و بنابراین لحظه برداشتن نخستین گام، دردآور است. لحظهای که رسیدن به آن، شهامت و اراده بالا یی نیاز دارد. در بیشتر مواقع، تا رسیدن به لحظه سرنوشت سازِ پذیرش، بیشعور بحرانهایی چون ورشکستگی، طلا ق، اخراج از کار، بیماری لاعلا ج، مرگ نزدیکان، یا بدتر از همه ضایع شدن توسط یک بیشعورتر از خود را ازسر گذرانده است. در این وضعیت بر اثر صدمات و جراحات وارده در زندگی، سیستم دفاعی بیشعور شدیدا تضعیف شده است. دستاویزهای معمول مثل دلیل تراشی، عذرخواهی، تقصیررابه گردن دیگران انداختن، جیغ زدن، دروغ گفتن و غرزدن، دیگر کفاف بیشعور را نمیدهد. به جای این کثافت کاریها، حقیقت علا ج کار است و چنین است که بیشعور سرانجام در نهایت ناامیدی و پریشانی با خودش رودررو میشود: او بیشعور است! اگر رسیدن به این مرحله کشف حقیقت، واقعی و طبیعی باشد، حس آزادی مسرت بخشی پس از آن بیشعور را دربر میگیرد. به این مرحله با زور نمیتوان رسید و متاسفانه این چیزی است که اعضای خانواده، همکاران و دوستان معمولا درنظر نمیگیرند. آنها در مواجهه با اعمال و رفتار یک بیشعور، بدون ملا حظه میگویند «تو بیشعوری.» اما تا زمانی که بیشعور برای شنیدن این جمله آمادگی لازم را نداشته باشد، یک گوشش در است و آن یکی دروازه و خواهد گفت: «به جهنم که بیشعورم.»
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
بیشعوری . 173 خاویر کرمنت، محمود فرجامی
2۴ مراحل درمان
جنون گاوی را که ریشه کن کنید گاوها باقی میمانند. - بِن،۱یک بیشعور در حال درمان سختترین مرحله در درمان و ترک بیشعوری همان مرحلهی نخست است؛ یعنی پذیرفتنِ بیشعوربودن. هیچکس دوست ندارد قبول کند که بیشعور است و بنابراین لحظه برداشتن نخستین گام، دردآور است. لحظهای که رسیدن به آن، شهامت و اراده بالا یی نیاز دارد. در بیشتر مواقع، تا رسیدن به لحظه سرنوشت سازِ پذیرش، بیشعور بحرانهایی چون ورشکستگی، طلا ق، اخراج از کار، بیماری لاعلا ج، مرگ نزدیکان، یا بدتر از همه ضایع شدن توسط یک بیشعورتر از خود را ازسر گذرانده است. در این وضعیت بر اثر صدمات و جراحات وارده در زندگی، سیستم دفاعی بیشعور شدیدا تضعیف شده است. دستاویزهای معمول مثل دلیل تراشی، عذرخواهی، تقصیررابه گردن دیگران انداختن، جیغ زدن، دروغ گفتن و غرزدن، دیگر کفاف بیشعور را نمیدهد. به جای این کثافت کاریها، حقیقت علا ج کار است و چنین است که بیشعور سرانجام در نهایت ناامیدی و پریشانی با خودش رودررو میشود: او بیشعور است! اگر رسیدن به این مرحله کشف حقیقت، واقعی و طبیعی باشد، حس آزادی مسرت بخشی پس از آن بیشعور را دربر میگیرد. به این مرحله با زور نمیتوان رسید و متاسفانه این چیزی است که اعضای خانواده، همکاران و دوستان معمولا درنظر نمیگیرند. آنها در مواجهه با اعمال و رفتار یک بیشعور، بدون ملا حظه میگویند «تو بیشعوری.» اما تا زمانی که بیشعور برای شنیدن این جمله آمادگی لازم را نداشته باشد، یک گوشش در است و آن یکی دروازه و خواهد گفت: «به جهنم که بیشعورم.»
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه
174 . بیشعوری خاویر کرمنت، محمود فرجامی
این همان چیزی است که در روانپزشکی به آن انکار میگویند و نه تنها برای درمان بیشعورها، بلکه برای درمان همهی مبتلا یان به اعتیاد، بزرگترین مانع محسوب میشود. ولو اینکه رفتار آنها برای تمام اطرافیانشان اظهرمن الشمس باشد، باز هم بیشعورها از قبول واقعیت سر باز میزنند. آنها با توجیهات و پاسخهایی از این قبیل سعی در کتمان حقیقت و طفره رفتن میکنند: «من فقط ظاهر کارهام مثل بیشعورهاست.» « از تو که بیشعورتر نیستم.» «کافر همه را به کیش خود پندارد.» «اصلاهمینه که هست.» «نیازی به درمان ندارم، خودم از پسش برمیآیم.» «اگر دوستم داری تحمل کن.» حتی پس از لحظه جادویی پذیرش بیشعوری، باز هم انکار همواره به عنوان یک تهدید در سراسر طول درمان بیشعوری وجود دارد. او باید فورا دست بهکار شود تا مبادا عادات قدیمیِ اشکال گیری و سرزنشکردناش دوباره سر برآورند. بیشعور باید خودش را بشناسد. او باید جوهرهای را که طی سالها بیشعوری در او متراکم شده بیابد. منظور از یافتن این جوهره چیست؟ یعنی بیشعور باید با اصلِ گُهی که هست ـ پوچی و بیشخصیتی، بیملا حظه گی، مسئولیت ناشناسی و نادرستکاریاش ـ روبهرو شود. همچنین باید قبول کند که اهلِ اززیرکاردررویی، ارعاب دیگران و پیشبردن کارهایش با توسل به دروغ و حقه بازی است. فقط با پذیرفتن این موارد است که بیشعور میتواند چرخهی مخربِ «سرزنشِ دیگران ـ دلسوزی به حال خود ـ ناامیدی» را قطع کند. اگر بیشعوری بخواهد عمق بیشعوریاش را به این ترتیب علا ج کند به ساعتها تلا ش و تنهایی نیاز دارد. باید بیاموزد که در جلوی آیینهای در ذهن خود بایستد و فریاد بزند «چرا من این کارها را با کسی که از همه بیشتر دوستش دارم (یعنی خودم) کردم؟ آخر چطور توانستم اینقدر ظالم باشم؟ چطور توانستم اینقدر احمق باشم؟ چرا؟ چرا؟» در مورد خودم، من مجبور شدم بپذیرم که تمام سوابق پزشکیام و تجربیات عمیقم در مقعدشناسی هیچ امتیازی برای من محسوب نمیشود. بیشعوری ربطی به سواد ندارد، به رفتار آدم ربط دارد. حتی بعضی از بیشعورترین افراد، کسانیاند که متخصص محسوب میشوند و دیگران را راهنمایی میکنند. خود من شاهد این ادعا هستم.
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
174 . بیشعوری خاویر کرمنت، محمود فرجامی
این همان چیزی است که در روانپزشکی به آن انکار میگویند و نه تنها برای درمان بیشعورها، بلکه برای درمان همهی مبتلا یان به اعتیاد، بزرگترین مانع محسوب میشود. ولو اینکه رفتار آنها برای تمام اطرافیانشان اظهرمن الشمس باشد، باز هم بیشعورها از قبول واقعیت سر باز میزنند. آنها با توجیهات و پاسخهایی از این قبیل سعی در کتمان حقیقت و طفره رفتن میکنند: «من فقط ظاهر کارهام مثل بیشعورهاست.» « از تو که بیشعورتر نیستم.» «کافر همه را به کیش خود پندارد.» «اصلاهمینه که هست.» «نیازی به درمان ندارم، خودم از پسش برمیآیم.» «اگر دوستم داری تحمل کن.» حتی پس از لحظه جادویی پذیرش بیشعوری، باز هم انکار همواره به عنوان یک تهدید در سراسر طول درمان بیشعوری وجود دارد. او باید فورا دست بهکار شود تا مبادا عادات قدیمیِ اشکال گیری و سرزنشکردناش دوباره سر برآورند. بیشعور باید خودش را بشناسد. او باید جوهرهای را که طی سالها بیشعوری در او متراکم شده بیابد. منظور از یافتن این جوهره چیست؟ یعنی بیشعور باید با اصلِ گُهی که هست ـ پوچی و بیشخصیتی، بیملا حظه گی، مسئولیت ناشناسی و نادرستکاریاش ـ روبهرو شود. همچنین باید قبول کند که اهلِ اززیرکاردررویی، ارعاب دیگران و پیشبردن کارهایش با توسل به دروغ و حقه بازی است. فقط با پذیرفتن این موارد است که بیشعور میتواند چرخهی مخربِ «سرزنشِ دیگران ـ دلسوزی به حال خود ـ ناامیدی» را قطع کند. اگر بیشعوری بخواهد عمق بیشعوریاش را به این ترتیب علا ج کند به ساعتها تلا ش و تنهایی نیاز دارد. باید بیاموزد که در جلوی آیینهای در ذهن خود بایستد و فریاد بزند «چرا من این کارها را با کسی که از همه بیشتر دوستش دارم (یعنی خودم) کردم؟ آخر چطور توانستم اینقدر ظالم باشم؟ چطور توانستم اینقدر احمق باشم؟ چرا؟ چرا؟» در مورد خودم، من مجبور شدم بپذیرم که تمام سوابق پزشکیام و تجربیات عمیقم در مقعدشناسی هیچ امتیازی برای من محسوب نمیشود. بیشعوری ربطی به سواد ندارد، به رفتار آدم ربط دارد. حتی بعضی از بیشعورترین افراد، کسانیاند که متخصص محسوب میشوند و دیگران را راهنمایی میکنند. خود من شاهد این ادعا هستم.
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه
خاویر کرمنت، محمود فرجامی بیشعوری . 175
من مجبور شدم که از پوسته موفقیتهای ظاهری ام گذر کنم و با نادیده گرفتن آنها، آنقدر به جستجو ادامه بدهم تا پوچی خودم را پیدا کنم و به این حقیقت رسیدم که ریشه بیشعوری من در پوچی شخصیتی است که مثل چالهای همه جا را دربر میگیرد. اولین بار که درکش کردم احساس کردم که دارم به یک سیاه چالهی بیانتها فرو میافتم. بعدها بود که فهمیدم من از سالها پیش توی آن افتاده بودم و حا واقعا داشتم از آن بیرون میآمدم. در پزشکی به این تجربه «بیرون کشیدگی» میگویند. تجربهای که طی آن به این واقعیت پی میبرید که چگونه تمام زندگیتان به یک چاله مکیده شده بوده است. یکی از بیمارانم که وکیل بود، این فرآیند را اندکی متفاوت توصیف میکرد. «آن لحظهای که من با پوچی حقیقی خودم روبرو شدم انگار که زلزلهای رخ داد. کشف کردم که من ـ وتمام وکلا ـ ریاکار، کلا هبردار و حقه بازیم. خودم را به شکل زالویی خونآشام میدیدم و فرشتهی عدالت دیگر در نظرم زنی با چشمان بسته نبود، بلکه عجوزهای بود که در حال قماربازی قهقهه میزد.» اگر بیشعوری بتواند این مرحلهی صعب را با موفقیت پشت سر بگذارد، میتواند به مرحلهی بعدی درمان، یعنی مرحلهی پشیمانی، برود. میل شدید به اصلا ح، بیشعور تحت درمان را مجبور به پرهیز از خلقیات چندشآوری میکند که سالها روی هم انباشته شده است. خلقیاتی نظیر خودخواهی، تحقیر، فرومایگی، بدخواهی، عیبجویی، خشونت و سوءظن. چنین عملیات سنگینی قاعدتا بیشعور را ضعیف و بیچاره میسازد. دنیای او زیروزبر میشود. نیروهایی که تا پیش از این بر حسب عادت به آنها متکی بوده (خودخواهی، دروغگویی و حقهبازی) ارزش خود را از دست میدهند. منِ نفوذناپذیر و آهنین او اکنون در معرض زنگار و پوسیدگی قرار گرفته است و بدتر از همه اینکه وجدان او شروع میکند به بیدارشدن. او احساس پشیمانی، گناه و حتی همدردی پیدا میکند. این موقعیت خطیرترین موقعیت برای بیشعور است، چرا که در لبهی آدمشدن قرا گرفته است! زمان وحشت و دودلی فرامیرسد. اگر در این مرحله، دوستان و درمانگرهای حرفهای از بیشعور حمایت و مراقبت نکنند، ممکن است کل فرایند درمان تباه شود. یکی از بیماران من نمونهی خوبی برای نشان دادن این قضیه است. ملانی۱فاحشهای بیست و چند ساله بود که تحت درمان بیشعوری قرار داشت. او چند ماهی بود که با مردک خوش برورویی رابطهی عاشقانه برقرار کرده بود و داشت به خوبی زندگی اش را بازسازی میکرد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
خاویر کرمنت، محمود فرجامی بیشعوری . 175
من مجبور شدم که از پوسته موفقیتهای ظاهری ام گذر کنم و با نادیده گرفتن آنها، آنقدر به جستجو ادامه بدهم تا پوچی خودم را پیدا کنم و به این حقیقت رسیدم که ریشه بیشعوری من در پوچی شخصیتی است که مثل چالهای همه جا را دربر میگیرد. اولین بار که درکش کردم احساس کردم که دارم به یک سیاه چالهی بیانتها فرو میافتم. بعدها بود که فهمیدم من از سالها پیش توی آن افتاده بودم و حا واقعا داشتم از آن بیرون میآمدم. در پزشکی به این تجربه «بیرون کشیدگی» میگویند. تجربهای که طی آن به این واقعیت پی میبرید که چگونه تمام زندگیتان به یک چاله مکیده شده بوده است. یکی از بیمارانم که وکیل بود، این فرآیند را اندکی متفاوت توصیف میکرد. «آن لحظهای که من با پوچی حقیقی خودم روبرو شدم انگار که زلزلهای رخ داد. کشف کردم که من ـ وتمام وکلا ـ ریاکار، کلا هبردار و حقه بازیم. خودم را به شکل زالویی خونآشام میدیدم و فرشتهی عدالت دیگر در نظرم زنی با چشمان بسته نبود، بلکه عجوزهای بود که در حال قماربازی قهقهه میزد.» اگر بیشعوری بتواند این مرحلهی صعب را با موفقیت پشت سر بگذارد، میتواند به مرحلهی بعدی درمان، یعنی مرحلهی پشیمانی، برود. میل شدید به اصلا ح، بیشعور تحت درمان را مجبور به پرهیز از خلقیات چندشآوری میکند که سالها روی هم انباشته شده است. خلقیاتی نظیر خودخواهی، تحقیر، فرومایگی، بدخواهی، عیبجویی، خشونت و سوءظن. چنین عملیات سنگینی قاعدتا بیشعور را ضعیف و بیچاره میسازد. دنیای او زیروزبر میشود. نیروهایی که تا پیش از این بر حسب عادت به آنها متکی بوده (خودخواهی، دروغگویی و حقهبازی) ارزش خود را از دست میدهند. منِ نفوذناپذیر و آهنین او اکنون در معرض زنگار و پوسیدگی قرار گرفته است و بدتر از همه اینکه وجدان او شروع میکند به بیدارشدن. او احساس پشیمانی، گناه و حتی همدردی پیدا میکند. این موقعیت خطیرترین موقعیت برای بیشعور است، چرا که در لبهی آدمشدن قرا گرفته است! زمان وحشت و دودلی فرامیرسد. اگر در این مرحله، دوستان و درمانگرهای حرفهای از بیشعور حمایت و مراقبت نکنند، ممکن است کل فرایند درمان تباه شود. یکی از بیماران من نمونهی خوبی برای نشان دادن این قضیه است. ملانی۱فاحشهای بیست و چند ساله بود که تحت درمان بیشعوری قرار داشت. او چند ماهی بود که با مردک خوش برورویی رابطهی عاشقانه برقرار کرده بود و داشت به خوبی زندگی اش را بازسازی میکرد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه
176 . بیشعوری خاویر کرمنت، محمود فرجامی
در یکی از جلسات هفتگی درمان گروهی، او پرسید که میتواند با یارو بخوابد یا نه. یکی از اعضای جدید گروه در جوابش حرف نامربوطی زد و گفت: «پس تا حا با هم چه میکردید؟ جدول ضرب تمرین میکردید؟» این حرف طعنه
آمیز او را ویران کرد و دریافت که بر سابقهی فاحشه گریاش نمیتواند به این راحتیها غلبه کند. او فقط سرش را مثل کبک زیر برف کرده بود. درکِ این حقیقت تلخ، خارج از تحمل ملا نی بود. او تمام ارتباطاتش(البته ارتباطات غیرکاری) را قطع کرد، به جای اولش برگشت و آدم بیعرضهای را پیدا کرد که بتواند با سلیطه گری تیغش بزند و دقدلیهایش را سرش خالی کند. م نی برای درمان، کمبود پشیمانی داشت. گذشتهی بیشعورانهی او آنقدر نیرومند بود که بر تمام زندگی و رشدونمو او تاثیر میگذاشت. با تمام این اوصاف بیشعور میتواند با شهامت، عقلا نیت، بخت و کمک خدا و دوستان، بر این نقصان عظیم شخصیتی فایق آید. آنگاه باید برای رفتن به مرحلهی چهارم درمان ـ که گاهی بازتولید هم خوانده میشود ـ آماده شود. در این مرحله است که باید صفات پسندیدهی انسانی، که بیشعور تحت درمان با اکثر شان بیگانه است، در وی به وجود آید. در این مرحله او باید بیاموزد که:
با دیگران همکاری کند. قدرت را تقسیم کند.
از پیروزیهای دیگران شادمان شود.
مسئولیت اشتباهات خودش را به گردن بگیرد.
به دیگران اعتماد کند.
اجازه دهد که دیگران اعتقاد خودشان را داشته باشند.
دلسوزی کند. بیشعور تحت درمان خواهد دانست که اشکالی ندارد اگر گهگاهی شکست بخورد. میآموزد که مشکلی بهوجود نمیآید اگر دیگران هم سهمی از قدرت داشته باشند و میفهمد که انجام دادن کارها بدون نقشه های پنهانی و استراتژیهای پیچیده چقدر لطیف است. همچنین باید یاد بگیرد که با سایر بیشعورها چگونه رفتار کند. چرا که همانطور که اندک اندک به کُنهِ بیشعوری خود پی میبرد، احتما کشف خواهد کرد که بعضی از دوستان و همکارانی که تا چند ماه پیش آنها به او بیشعور میگفتند، سزاوارتر از او برای شنیدن این واژهاند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
176 . بیشعوری خاویر کرمنت، محمود فرجامی
در یکی از جلسات هفتگی درمان گروهی، او پرسید که میتواند با یارو بخوابد یا نه. یکی از اعضای جدید گروه در جوابش حرف نامربوطی زد و گفت: «پس تا حا با هم چه میکردید؟ جدول ضرب تمرین میکردید؟» این حرف طعنه
آمیز او را ویران کرد و دریافت که بر سابقهی فاحشه گریاش نمیتواند به این راحتیها غلبه کند. او فقط سرش را مثل کبک زیر برف کرده بود. درکِ این حقیقت تلخ، خارج از تحمل ملا نی بود. او تمام ارتباطاتش(البته ارتباطات غیرکاری) را قطع کرد، به جای اولش برگشت و آدم بیعرضهای را پیدا کرد که بتواند با سلیطه گری تیغش بزند و دقدلیهایش را سرش خالی کند. م نی برای درمان، کمبود پشیمانی داشت. گذشتهی بیشعورانهی او آنقدر نیرومند بود که بر تمام زندگی و رشدونمو او تاثیر میگذاشت. با تمام این اوصاف بیشعور میتواند با شهامت، عقلا نیت، بخت و کمک خدا و دوستان، بر این نقصان عظیم شخصیتی فایق آید. آنگاه باید برای رفتن به مرحلهی چهارم درمان ـ که گاهی بازتولید هم خوانده میشود ـ آماده شود. در این مرحله است که باید صفات پسندیدهی انسانی، که بیشعور تحت درمان با اکثر شان بیگانه است، در وی به وجود آید. در این مرحله او باید بیاموزد که:
با دیگران همکاری کند. قدرت را تقسیم کند.
از پیروزیهای دیگران شادمان شود.
مسئولیت اشتباهات خودش را به گردن بگیرد.
به دیگران اعتماد کند.
اجازه دهد که دیگران اعتقاد خودشان را داشته باشند.
دلسوزی کند. بیشعور تحت درمان خواهد دانست که اشکالی ندارد اگر گهگاهی شکست بخورد. میآموزد که مشکلی بهوجود نمیآید اگر دیگران هم سهمی از قدرت داشته باشند و میفهمد که انجام دادن کارها بدون نقشه های پنهانی و استراتژیهای پیچیده چقدر لطیف است. همچنین باید یاد بگیرد که با سایر بیشعورها چگونه رفتار کند. چرا که همانطور که اندک اندک به کُنهِ بیشعوری خود پی میبرد، احتما کشف خواهد کرد که بعضی از دوستان و همکارانی که تا چند ماه پیش آنها به او بیشعور میگفتند، سزاوارتر از او برای شنیدن این واژهاند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه
خاویر کرمنت، محمود فرجامی بیشعوری . 177
این مرحله پایانی هیچگاه پایان نمیپذیرد. بیشعور تحت درمان باید هرگز از یاد نبرد که زمانی بیشعور بوده است و اگر مراقبت نکند، ممکن است دوباره بیشعور شود. او نمیتواند همیشه به کمکها و مراقبتهای دیگران متکی باشد و بنابراین باید مشکلش را از ریشه حل کند. باید باشعور شود و باشعور بماند. هدف درمان این است: آدمشدن و شعورداشتن. لزومی به تقدس و تعالی نیست، همین که شخص در حد معمول شعور، شخصیتی قابل دوست داشتن و رفتار معقولا نهای داشته باشد، کافی است. به قول یکی از بیشعورهای تحت درمان به نام سالی:۱«همین که آدم سرش با تهش بازی نکند به یک دنیا میارزد!» تمرینها ۱- چه مدت واقعیت را انکار میکردید تا اینکه بالا خره قبول کردید که بیشعورید؟ 2- چند نفر باشعور میشناسید؟ خصوصیات معمولی آنها چیست؟
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
خاویر کرمنت، محمود فرجامی بیشعوری . 177
این مرحله پایانی هیچگاه پایان نمیپذیرد. بیشعور تحت درمان باید هرگز از یاد نبرد که زمانی بیشعور بوده است و اگر مراقبت نکند، ممکن است دوباره بیشعور شود. او نمیتواند همیشه به کمکها و مراقبتهای دیگران متکی باشد و بنابراین باید مشکلش را از ریشه حل کند. باید باشعور شود و باشعور بماند. هدف درمان این است: آدمشدن و شعورداشتن. لزومی به تقدس و تعالی نیست، همین که شخص در حد معمول شعور، شخصیتی قابل دوست داشتن و رفتار معقولا نهای داشته باشد، کافی است. به قول یکی از بیشعورهای تحت درمان به نام سالی:۱«همین که آدم سرش با تهش بازی نکند به یک دنیا میارزد!» تمرینها ۱- چه مدت واقعیت را انکار میکردید تا اینکه بالا خره قبول کردید که بیشعورید؟ 2- چند نفر باشعور میشناسید؟ خصوصیات معمولی آنها چیست؟
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه
شعری از جناب آقای #ادیب_برومند که در سوگ زندهیاد دکتر محمد مصدق
برفت آن کس که سالار وطن بود
وطن را زُبده سالارى کهن بود
برفت آن کس که در دلهاى مشتاق
گرامى همچو روح اندر بدن بود
برفت آن کس که در اقلیم خاور
پس از «گاندى» بریطانى شکن بود
برفت آن کس که بهر پاس میهن
مر او را پیرهن بر تن کفن بود
دریغا کز چمنزار وطن رفت!
کسى کو باغبان این چمن بود
صدارت را براى مملکت خواست
وکالت را اساس انجمن بود
بنالید اى وطنخواهان بنالید!
رخ از ماتم به خاک و خون بمالید
دریغا کاین چنین مرد از جهان رفت
مهین سالار ملت از میان رفت
دریغا کآن مهین دستور اعظم
به دستور اجل زین خاکدان رفت
گرامى نخلبند باغ کشور
دل افکار و نژند از بوستان رفت
قیامش داستان شد اندر آفاق
دریغ آن قهرمان داستان رفت
چو رفت آن آهنین مرد توانا
ز دلها تاب و از جانها توان رفت
برفت از دار فانى رهبر ما
ولى با نام نیک جاودان رفت
بنالید اى وطنخواهان بنالید
رخ از ماتم به خاک و خون بمالید
کنون کشور به جز ماتمسرا نیست
که ملت را گرامى پیشوا نیست
کنون در ماتم فرزانه دستور
به خلوتگاه دلها جز عزا نیست
کنون در سوگ سالار کهنسال
جوانان را سر شور و نوا نیست
(مصدق) رفت و گلزار وطن را
دگر سرسبزى و لطف و صفا نیست
هزاران دل شکست از مرگ وى لیک
شکستِ شیشه ى دل را صدا نیست
بنالید اى وطنخواهان بنالید
رخ از ماتم به خاک و خون بمالید
مصدق، رفتى و دلها شکستى
ز قیدِ محنت ایام، رستى
به سوگ خویشتن خرد و کلان را
دل از اندوهِ جانفرساى، خستى
به جز عشق وطن هر رشته اى را
ز پیوند تعلقها، گسستى!
تو را بى حدّ و حصر آزار دادند
که تا این حد چرا ایران پرستى؟
رقیبانت هنوز اندیشناکند
پس از مرگت هم انگارند هستى!
کنون بر عرش اعلا دیده بگشاى
کزین دو نپایه دنیا دیده بستى!
بنالید اى وطنخواهان بنالید
رخ از ماتم به خاک و خون بمالید
«مصدق» گرچه ما دمساز دردیم
به سوگت همنواى آه سردیم
ولیکن در رکاب نهضت تو
به چالاکى شتابان همچو گَردیم
بدان جانب که ما را ره نمودى
شتابان رهسپار و رهنوردیم
به زور بازوى گُردانه گُردیم
به عزم و همت مردانه مردیم
نحیفیم ار بصورت همچو شمشیر
به معنا همچو شیر اندر نبردیم
همه با ملت ایران هم آهنگ
بتکریم تو در هر سالگردیم
بنالید اى وطنخواهان بنالید
رخ از ماتم به خاک و خون بمالید
@flith کانال پروازفکرواندیشهً🔷
شعری از جناب آقای #ادیب_برومند که در سوگ زندهیاد دکتر محمد مصدق
برفت آن کس که سالار وطن بود
وطن را زُبده سالارى کهن بود
برفت آن کس که در دلهاى مشتاق
گرامى همچو روح اندر بدن بود
برفت آن کس که در اقلیم خاور
پس از «گاندى» بریطانى شکن بود
برفت آن کس که بهر پاس میهن
مر او را پیرهن بر تن کفن بود
دریغا کز چمنزار وطن رفت!
کسى کو باغبان این چمن بود
صدارت را براى مملکت خواست
وکالت را اساس انجمن بود
بنالید اى وطنخواهان بنالید!
رخ از ماتم به خاک و خون بمالید
دریغا کاین چنین مرد از جهان رفت
مهین سالار ملت از میان رفت
دریغا کآن مهین دستور اعظم
به دستور اجل زین خاکدان رفت
گرامى نخلبند باغ کشور
دل افکار و نژند از بوستان رفت
قیامش داستان شد اندر آفاق
دریغ آن قهرمان داستان رفت
چو رفت آن آهنین مرد توانا
ز دلها تاب و از جانها توان رفت
برفت از دار فانى رهبر ما
ولى با نام نیک جاودان رفت
بنالید اى وطنخواهان بنالید
رخ از ماتم به خاک و خون بمالید
کنون کشور به جز ماتمسرا نیست
که ملت را گرامى پیشوا نیست
کنون در ماتم فرزانه دستور
به خلوتگاه دلها جز عزا نیست
کنون در سوگ سالار کهنسال
جوانان را سر شور و نوا نیست
(مصدق) رفت و گلزار وطن را
دگر سرسبزى و لطف و صفا نیست
هزاران دل شکست از مرگ وى لیک
شکستِ شیشه ى دل را صدا نیست
بنالید اى وطنخواهان بنالید
رخ از ماتم به خاک و خون بمالید
مصدق، رفتى و دلها شکستى
ز قیدِ محنت ایام، رستى
به سوگ خویشتن خرد و کلان را
دل از اندوهِ جانفرساى، خستى
به جز عشق وطن هر رشته اى را
ز پیوند تعلقها، گسستى!
تو را بى حدّ و حصر آزار دادند
که تا این حد چرا ایران پرستى؟
رقیبانت هنوز اندیشناکند
پس از مرگت هم انگارند هستى!
کنون بر عرش اعلا دیده بگشاى
کزین دو نپایه دنیا دیده بستى!
بنالید اى وطنخواهان بنالید
رخ از ماتم به خاک و خون بمالید
«مصدق» گرچه ما دمساز دردیم
به سوگت همنواى آه سردیم
ولیکن در رکاب نهضت تو
به چالاکى شتابان همچو گَردیم
بدان جانب که ما را ره نمودى
شتابان رهسپار و رهنوردیم
به زور بازوى گُردانه گُردیم
به عزم و همت مردانه مردیم
نحیفیم ار بصورت همچو شمشیر
به معنا همچو شیر اندر نبردیم
همه با ملت ایران هم آهنگ
بتکریم تو در هر سالگردیم
بنالید اى وطنخواهان بنالید
رخ از ماتم به خاک و خون بمالید
@flith کانال پروازفکرواندیشهً🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#غلط_ننویسیم
🔴پایه گذار
#پایهگذار: املای این کلمه به همین صورت صحیح است. بعضی آن را به صورت پایهگزار مینویسند و غلط است.
#پ
منبع: کتاب غلط ننویسیم
نویسنده : ابوالحسن نجفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
#غلط_ننویسیم
🔴پایه گذار
#پایهگذار: املای این کلمه به همین صورت صحیح است. بعضی آن را به صورت پایهگزار مینویسند و غلط است.
#پ
منبع: کتاب غلط ننویسیم
نویسنده : ابوالحسن نجفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#برشی_از_کتاب
#گفت_و_گو_به_مثابه_شیوهی_زیست
مغالطهی چارچوبگرایی و تمرکز بر مبانی: آیا برای این که گفتوگویی نقادانه شکل بگیرد، باید مبانی یا چارچوبهای فکری یا فرهنگی طرفهای گفتوگو با یکدیگر مشترک باشد، یا با هم همپوشانیهایی وسیع داشته باشد؟ کسانی که به این پرسش پاسخ مثبت میدهند، متأسفانه گرفتار یکی از رایجترین سوءتفاهمهای خطرناک دربارهی گفتوگو شده اند: «اسطورهی چارچوب.»
اسطورهی چارچوب یعنی این خطای بزرگ که کسی گمان کند گفتوگویی نقادانه، آموزنده، و حلمسألهای فقط زمانی میتواند دربگیرد که دو سوی گفتوگو در مبانی، یا همان چارچوبھای فکری، فرھنگی، طبقاتی، و/یا غیر اینھا با ھم تا حدود زیادی مشترک باشند. کارل پاپر، یکی از برجستهترین خردگرایان نقاد، این خطا را در نقد نسبیگرایی معرفتی برجسته کرد و آن را «اسطورهی چارچوب» نامید. چارچوبگرایی برخلاف ظاهر آشنا و موجه و اهلی و بیخطر و حتی عالمانهاش، یکی از مبتذلترین و رایجترین و در عین حال، غیرسازترین و غیرسوزترین مغالطاتی است، که خشونتورزی و تخریب حیات جمعی بشری را با ناممکن دانستن گفتوگو میان کسانی که با هم مخالفتهایی وسیع یا مبنایی دارند، آغاز میکند، و اگر در زمینهای مناسب برای اعمال خشونت قرار بگیرد (زمینهای که متأسفانه این روزها بهوفور یافت میشود)، بهآسانی تا مرزهای حذف فیزیکی پیش میرود.
نویسنده: محمدمهدی #مجاهدی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
#برشی_از_کتاب
#گفت_و_گو_به_مثابه_شیوهی_زیست
مغالطهی چارچوبگرایی و تمرکز بر مبانی: آیا برای این که گفتوگویی نقادانه شکل بگیرد، باید مبانی یا چارچوبهای فکری یا فرهنگی طرفهای گفتوگو با یکدیگر مشترک باشد، یا با هم همپوشانیهایی وسیع داشته باشد؟ کسانی که به این پرسش پاسخ مثبت میدهند، متأسفانه گرفتار یکی از رایجترین سوءتفاهمهای خطرناک دربارهی گفتوگو شده اند: «اسطورهی چارچوب.»
اسطورهی چارچوب یعنی این خطای بزرگ که کسی گمان کند گفتوگویی نقادانه، آموزنده، و حلمسألهای فقط زمانی میتواند دربگیرد که دو سوی گفتوگو در مبانی، یا همان چارچوبھای فکری، فرھنگی، طبقاتی، و/یا غیر اینھا با ھم تا حدود زیادی مشترک باشند. کارل پاپر، یکی از برجستهترین خردگرایان نقاد، این خطا را در نقد نسبیگرایی معرفتی برجسته کرد و آن را «اسطورهی چارچوب» نامید. چارچوبگرایی برخلاف ظاهر آشنا و موجه و اهلی و بیخطر و حتی عالمانهاش، یکی از مبتذلترین و رایجترین و در عین حال، غیرسازترین و غیرسوزترین مغالطاتی است، که خشونتورزی و تخریب حیات جمعی بشری را با ناممکن دانستن گفتوگو میان کسانی که با هم مخالفتهایی وسیع یا مبنایی دارند، آغاز میکند، و اگر در زمینهای مناسب برای اعمال خشونت قرار بگیرد (زمینهای که متأسفانه این روزها بهوفور یافت میشود)، بهآسانی تا مرزهای حذف فیزیکی پیش میرود.
نویسنده: محمدمهدی #مجاهدی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#برشی_از_کتاب
همانگونه كه خود واژة اسطوره، چون به گوش ميرسد عالمي راز آلود و پيچدرپيچ اما زيبا را در ذهن تداعي ميكند، تعاريفي نيز كه از اسطوره كردهاند، آنچنان متنوع و رنگارنگ است كه همگي دليلي بر راز ناكي اسطوره ميتوانند بود، اما آنچه در همه يا اغلب آنها مشترك است باور به اين موضوع هست كه اسطوره زادة نوع نگاه انسانهاي گذشتههاي دور و قبل از تاريخ، به هستي و تعامل آنها با مظاهر طبيعت است. به اعتقاد ميرچا الياده، «اسطورة زنده در جوامع سنتي، داستان قدسي و مينوي است كه كارهاي نمايان خدايان و موجودات فوق طبيعي، يا نياكان فرهنگ آفرين را كه در ازل، در زمان بيآغاز، زمان بيزمان روي داده، حكايت ميكند و بنابراين روايت پيدايش جهان و جانوران و گياهان و نوع بشر و نهادها و آداب و رسوم و علل خلق آنها و كلام شرح آفرينش كون و كائنات است. به بيان ديگر اسطوره روشنگر معناي زندگي است و به همين جهت داستاني راست است. در مقابل قصه و حكايت كه داستانهاي دروغاند» . آنگونه كه از تعريف فوق فهميديم، اسطوره زائيده خيالبافهايي مجرد از هستي نيست، بلكه روايت وقايعي است كه از دوربين چشم انسان بدوي گذشته است و انسان بدوي بر حسب استعداد، بينش و فرهنگ اولية خويش، جهان و مظاهر طبيعيت را آنگونه كه ميبيند و ميفهمد، نقل ميكند. بر اين اساس «اسطوره، عنصر حياتي تمدن انساني است و قصهاي سبكبال چون مرغي در پرواز نيست، بلكه نيرويي فعال با وزني كلان است. تبين عقلاني يا خيالپردازياي هنري نيست، بلكه منشور عملي ايمان و حكمت اخلاقي جوامع بدوي است .»
چنين نگرشي نسبت به اساطير در نتيجه شكلگيري مكاتب نوين اسطورهشناسي و تحقيق و تفحص علمي در منابع موجود اساطيري به دست آمده است. والا به اسطوره بيشتر به عنوان چيزي «لغو» و «بيمعني» مينگريستند. در يونان باستان Mythos (Mythe مشتق از Mythus لايتني، Mythos يوناني: گنگ، خاموش و بيزبان) ضد لوگوس Logos (كلمه، نطق، كلام ظريف و لطيف، عقل وخرد) معني ميداد.
تا آن حد كه فرهنگهاي فارسي معين و لغتنامة دهخدا نيز اسطوره را «افسانه و قصه و سخن پريشان و بيهوده و باطل» تعريف كردهاند. فرهنگهاي ديگر نيز، به همين ترتيب اسطوره را در معناي «خرافه، وهم، ترّهه، معتقدات خرافيه » معني كردهاند .
اين نوع باورمندي نسبت به اسطوره كه داستانهايي براساس ياوه و لغو بيش نيستند شايد بيشتر زاييدة تحول آماج و آمال و ديدگاههاي انسان نسبت به محيط پيرامون خويش است. محصول گريز ناپذير كوچيدن انسان از خيمة تخيل و احساس به قلعة عقل و فلسفه. اگر انسان ابتدايي خود جزئي از طبيعت است و خود را در حلقة پيوستة هستي، جزئي يا بندي از آن زنجير ميبيند، با نگاهي انتقادي و تحليلگرانه و فيلسوفانة امروز بدان نمينگرد چرا كه به قول تئودورژفروا «در نخستين ادوار تاريخ بشريت، عقل انسان چندان رشد نكرده است و تخيل غلبه دارد؛ در نتيجه انسان به زبان تصوير سخن ميگويد و به صوري براي بيان تصورات و خردش نيازمند است، و به علل فوق طبيعي اعتقاد ميورزد؛ دوران، دوران سلطة كيش و آيين است. سپس با پيشرفت تمدن، تصورات و معاني انسان (از قيد و بند تصوير) ميرهند و وي ديگر نيازي به تصوير و نمادها ندارد، و براي شناخت حقيقي بيپرده، پختگي مييابد، و عقل و خردش ميتوانند از تصوير چشم بپوشند، دوران، دوران فلسفه است» .
براي شناخت زواياي پنهان يك قوم ناگزير از شناخت اساطير آن قوم هستيم چرا كه «اسطورهها سرنخهايي براي امكانات معنوي زندگي بشراند» . اسطورهها، خوابهايي تباري را ميمانند كه نيازها، آرمانها و آرزوهاي ژرفاهاي اقوام را مينمايانند به جهت همين جوشش از ژرفاست كه مردمان تباري يا حتي مردمان جهان در بنيادهاي آنها با هم مشتركند . خوابهايي كه اقوام مختلف در نهاد و ژرفاي ناخودآگاه خويش به يك زبان ميبينند، اما پس از بيداري، هر قومي به مقتضاي آيين، فرهنگ و باورها و زبان خودش به تعبير و تفسير اين زبان رمزي و نمادين ميپردازد.
.....
از کتاب "#ضحاک_از_اسطوره_تا_واقعیت"
#حمزه_حسین_زاده
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
#برشی_از_کتاب
همانگونه كه خود واژة اسطوره، چون به گوش ميرسد عالمي راز آلود و پيچدرپيچ اما زيبا را در ذهن تداعي ميكند، تعاريفي نيز كه از اسطوره كردهاند، آنچنان متنوع و رنگارنگ است كه همگي دليلي بر راز ناكي اسطوره ميتوانند بود، اما آنچه در همه يا اغلب آنها مشترك است باور به اين موضوع هست كه اسطوره زادة نوع نگاه انسانهاي گذشتههاي دور و قبل از تاريخ، به هستي و تعامل آنها با مظاهر طبيعت است. به اعتقاد ميرچا الياده، «اسطورة زنده در جوامع سنتي، داستان قدسي و مينوي است كه كارهاي نمايان خدايان و موجودات فوق طبيعي، يا نياكان فرهنگ آفرين را كه در ازل، در زمان بيآغاز، زمان بيزمان روي داده، حكايت ميكند و بنابراين روايت پيدايش جهان و جانوران و گياهان و نوع بشر و نهادها و آداب و رسوم و علل خلق آنها و كلام شرح آفرينش كون و كائنات است. به بيان ديگر اسطوره روشنگر معناي زندگي است و به همين جهت داستاني راست است. در مقابل قصه و حكايت كه داستانهاي دروغاند» . آنگونه كه از تعريف فوق فهميديم، اسطوره زائيده خيالبافهايي مجرد از هستي نيست، بلكه روايت وقايعي است كه از دوربين چشم انسان بدوي گذشته است و انسان بدوي بر حسب استعداد، بينش و فرهنگ اولية خويش، جهان و مظاهر طبيعيت را آنگونه كه ميبيند و ميفهمد، نقل ميكند. بر اين اساس «اسطوره، عنصر حياتي تمدن انساني است و قصهاي سبكبال چون مرغي در پرواز نيست، بلكه نيرويي فعال با وزني كلان است. تبين عقلاني يا خيالپردازياي هنري نيست، بلكه منشور عملي ايمان و حكمت اخلاقي جوامع بدوي است .»
چنين نگرشي نسبت به اساطير در نتيجه شكلگيري مكاتب نوين اسطورهشناسي و تحقيق و تفحص علمي در منابع موجود اساطيري به دست آمده است. والا به اسطوره بيشتر به عنوان چيزي «لغو» و «بيمعني» مينگريستند. در يونان باستان Mythos (Mythe مشتق از Mythus لايتني، Mythos يوناني: گنگ، خاموش و بيزبان) ضد لوگوس Logos (كلمه، نطق، كلام ظريف و لطيف، عقل وخرد) معني ميداد.
تا آن حد كه فرهنگهاي فارسي معين و لغتنامة دهخدا نيز اسطوره را «افسانه و قصه و سخن پريشان و بيهوده و باطل» تعريف كردهاند. فرهنگهاي ديگر نيز، به همين ترتيب اسطوره را در معناي «خرافه، وهم، ترّهه، معتقدات خرافيه » معني كردهاند .
اين نوع باورمندي نسبت به اسطوره كه داستانهايي براساس ياوه و لغو بيش نيستند شايد بيشتر زاييدة تحول آماج و آمال و ديدگاههاي انسان نسبت به محيط پيرامون خويش است. محصول گريز ناپذير كوچيدن انسان از خيمة تخيل و احساس به قلعة عقل و فلسفه. اگر انسان ابتدايي خود جزئي از طبيعت است و خود را در حلقة پيوستة هستي، جزئي يا بندي از آن زنجير ميبيند، با نگاهي انتقادي و تحليلگرانه و فيلسوفانة امروز بدان نمينگرد چرا كه به قول تئودورژفروا «در نخستين ادوار تاريخ بشريت، عقل انسان چندان رشد نكرده است و تخيل غلبه دارد؛ در نتيجه انسان به زبان تصوير سخن ميگويد و به صوري براي بيان تصورات و خردش نيازمند است، و به علل فوق طبيعي اعتقاد ميورزد؛ دوران، دوران سلطة كيش و آيين است. سپس با پيشرفت تمدن، تصورات و معاني انسان (از قيد و بند تصوير) ميرهند و وي ديگر نيازي به تصوير و نمادها ندارد، و براي شناخت حقيقي بيپرده، پختگي مييابد، و عقل و خردش ميتوانند از تصوير چشم بپوشند، دوران، دوران فلسفه است» .
براي شناخت زواياي پنهان يك قوم ناگزير از شناخت اساطير آن قوم هستيم چرا كه «اسطورهها سرنخهايي براي امكانات معنوي زندگي بشراند» . اسطورهها، خوابهايي تباري را ميمانند كه نيازها، آرمانها و آرزوهاي ژرفاهاي اقوام را مينمايانند به جهت همين جوشش از ژرفاست كه مردمان تباري يا حتي مردمان جهان در بنيادهاي آنها با هم مشتركند . خوابهايي كه اقوام مختلف در نهاد و ژرفاي ناخودآگاه خويش به يك زبان ميبينند، اما پس از بيداري، هر قومي به مقتضاي آيين، فرهنگ و باورها و زبان خودش به تعبير و تفسير اين زبان رمزي و نمادين ميپردازد.
.....
از کتاب "#ضحاک_از_اسطوره_تا_واقعیت"
#حمزه_حسین_زاده
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#غلط_ننویسیم
🔴پیژامه
#پیژامه/پیژاما/بیجامه: اصل این چند کلمه «پایْجامه» بوده که از فارسی به زبانهای هندی رفته و از آنجا به انگلیسی داخل شده و سپس فرانسویان آن را از انگلیسی گرفته و پیژاما (pyjama) گفتهاند. آن گاه این واژه راه ایران را در پیش گرفته و این بار با تلفظ فرانسوی وارد فارسی شده است. اکنون مردم آن را به چند صورت تلفظ میکنند: پیژامه، پیژاما، بیجامه (و عوام گاهی آن را بیرجامه میگویند)؛ اما پیژامه در زبان نوشتار نیز وارد شده است و به نظر میآید که از بقیه رایجتر باشد. بعضی از سرهنویسان علاقه دارند که پایْجامه را دوباره زنده کنند و رواج دهند، اما پیژامه در گفتار روزانهی مردم جا افتاده است و بعید مینماید که دیگر بتوان آن را از زبان بیرون کرد.
#پ
منبع: کتاب غلط ننویسیم
نویسنده : ابوالحسن نجفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
#غلط_ننویسیم
🔴پیژامه
#پیژامه/پیژاما/بیجامه: اصل این چند کلمه «پایْجامه» بوده که از فارسی به زبانهای هندی رفته و از آنجا به انگلیسی داخل شده و سپس فرانسویان آن را از انگلیسی گرفته و پیژاما (pyjama) گفتهاند. آن گاه این واژه راه ایران را در پیش گرفته و این بار با تلفظ فرانسوی وارد فارسی شده است. اکنون مردم آن را به چند صورت تلفظ میکنند: پیژامه، پیژاما، بیجامه (و عوام گاهی آن را بیرجامه میگویند)؛ اما پیژامه در زبان نوشتار نیز وارد شده است و به نظر میآید که از بقیه رایجتر باشد. بعضی از سرهنویسان علاقه دارند که پایْجامه را دوباره زنده کنند و رواج دهند، اما پیژامه در گفتار روزانهی مردم جا افتاده است و بعید مینماید که دیگر بتوان آن را از زبان بیرون کرد.
#پ
منبع: کتاب غلط ننویسیم
نویسنده : ابوالحسن نجفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#الیاده :
الیاده مفهوم تاریخ ادیان را در دوران ما، به راستی نو کرد و کوشید تا انسان دین ورز را با دید باطنی بشناسد. به گفته پل ریکور: قداست یا امر قدسی پاره ای از وجود ماست.
علاوه بر این دانش اسطوره شناسی توسط الیاده جانی دوباره یافت.
از نظر الیاده، در آغاز بشر در یک لحظه تاریخی به نوعی از کشف و شهود رسیده که این کشف و شهود هر چند که محدود باشد اما فراتاریخی و عالمگیر است و به تفسیرهای مختلف تن می دهد.
این کشف و شهود در قالب قداست و امر قدسی متجلی شده است اما این امر قدسی در جهان امروز پنهان و مستتر گشته و چون قبل از مرحله تفکر بشر پدیدار شده است به آسانی قابل دریافت نیست، بنابراین باید به کمک علم هرمنوتیک به کشف پیام های مستتر و تفسیر رموز قدسی پرداخت.
به همین دلیل الیاده می گوید: بودا و زرتشت و انبیاء بنی اسراییل، معاصران مایند، زیرا مسائلی مطرح کرده اند که هنوز مسائل ما محسوب می شوند. با مطالعه آن ادیان، به مسائل فلسفی امروز برمی خوریم.
با این دید، انسان های عصر دیرینه سنگی یا گنوستی سیسم نیز همعصران مایند، چون هیچ سلوک دینی، هر قدر کهن هرگز به طور قطع نابود نمی شود.
از جهتی حیات دینی انسان معاصر نا خود آگاه است. معنی این سخن این هست که شاید یک فرد، توانسته باشد انسان مسلمان یا انسان مسیحی یا انسان یهودی درون خود را کشته باشد، اما هرگز نتوانسته انسان دین ورز درون خود را بکشد.
به همین دلیل الیاده می گوید ما جامعه غیر دینی و انسان غیر دینی نداریم.
از نظر الیاده اسطوره ها و داستان واره ها جزیی جدایی ناپذیر از زندگی بشر است که توسط انسان اولیه تبیین شده است. او توجه فراوانی به داستان ها و رمز واره ها داشت و سعی داشت که آن ها را کشف رمز کند.
برای مثال داستان بابا نوئل که از لوله بخاری فرود می آید و ناگهان در اتاق ظاهر می شود اینگونه تفسیر می کند: بخاری دیواری نوعی راه میان دو جهان است و در عین حال راهی است که ما باید به همان راه برویم تا به آسمان برسیم. به تفسیر او بخاری دیواری محور جهان و حد فاصل میان دو مرتبه و بنابراین وسیله برقراری ارتباط میان آسمان و زمین و دوزخ است.
الیاده محور مطالعات خودش را اسطوره شرقی قرار میدهد و اعتقاد دارد که غرب هیچ حکمت حقیقی برای ارایه به شرق ندارد. و می گوید که اسطوره شرقی را تکنیک و فرایند غربی و صنعتی شدن کشته است.
اوژن یونسکو می گوید: از زمانی که کشور های خاور دور، به صورت ملت درآمده و از یوغ استعمار رهایی یافتند، استعمار حقیقی شان آغاز شد. فن آوری غرب و ایدئولوژی های غربی که چیزی جز حکمت های دروغین نیستند، چون مارکسیسم، بر شرق تحمیل شدند و شرق آن ها را پذیرفت و هضم کرد و حکمتش را از دست داد. این غرب نیست که پس از انصراف از استعمار گری، شرقی شد، بلکه شرق است که پس از رهیدگی از استعمار زدگی، غربی شد و اینک دستخوش اشتباهات غرب و جنون غرب است. ویرانی تمدن تبت به دست چین مدرن، اینک به طور قطع و یقین، بشریت را از منابع و ریشه هایش دور کرده است.
#لیلا_بهزادی_نژاد
تلخیص از کتاب #اسطوره_و_رمز در اندیشه #میرچا_الیاده
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
#الیاده :
الیاده مفهوم تاریخ ادیان را در دوران ما، به راستی نو کرد و کوشید تا انسان دین ورز را با دید باطنی بشناسد. به گفته پل ریکور: قداست یا امر قدسی پاره ای از وجود ماست.
علاوه بر این دانش اسطوره شناسی توسط الیاده جانی دوباره یافت.
از نظر الیاده، در آغاز بشر در یک لحظه تاریخی به نوعی از کشف و شهود رسیده که این کشف و شهود هر چند که محدود باشد اما فراتاریخی و عالمگیر است و به تفسیرهای مختلف تن می دهد.
این کشف و شهود در قالب قداست و امر قدسی متجلی شده است اما این امر قدسی در جهان امروز پنهان و مستتر گشته و چون قبل از مرحله تفکر بشر پدیدار شده است به آسانی قابل دریافت نیست، بنابراین باید به کمک علم هرمنوتیک به کشف پیام های مستتر و تفسیر رموز قدسی پرداخت.
به همین دلیل الیاده می گوید: بودا و زرتشت و انبیاء بنی اسراییل، معاصران مایند، زیرا مسائلی مطرح کرده اند که هنوز مسائل ما محسوب می شوند. با مطالعه آن ادیان، به مسائل فلسفی امروز برمی خوریم.
با این دید، انسان های عصر دیرینه سنگی یا گنوستی سیسم نیز همعصران مایند، چون هیچ سلوک دینی، هر قدر کهن هرگز به طور قطع نابود نمی شود.
از جهتی حیات دینی انسان معاصر نا خود آگاه است. معنی این سخن این هست که شاید یک فرد، توانسته باشد انسان مسلمان یا انسان مسیحی یا انسان یهودی درون خود را کشته باشد، اما هرگز نتوانسته انسان دین ورز درون خود را بکشد.
به همین دلیل الیاده می گوید ما جامعه غیر دینی و انسان غیر دینی نداریم.
از نظر الیاده اسطوره ها و داستان واره ها جزیی جدایی ناپذیر از زندگی بشر است که توسط انسان اولیه تبیین شده است. او توجه فراوانی به داستان ها و رمز واره ها داشت و سعی داشت که آن ها را کشف رمز کند.
برای مثال داستان بابا نوئل که از لوله بخاری فرود می آید و ناگهان در اتاق ظاهر می شود اینگونه تفسیر می کند: بخاری دیواری نوعی راه میان دو جهان است و در عین حال راهی است که ما باید به همان راه برویم تا به آسمان برسیم. به تفسیر او بخاری دیواری محور جهان و حد فاصل میان دو مرتبه و بنابراین وسیله برقراری ارتباط میان آسمان و زمین و دوزخ است.
الیاده محور مطالعات خودش را اسطوره شرقی قرار میدهد و اعتقاد دارد که غرب هیچ حکمت حقیقی برای ارایه به شرق ندارد. و می گوید که اسطوره شرقی را تکنیک و فرایند غربی و صنعتی شدن کشته است.
اوژن یونسکو می گوید: از زمانی که کشور های خاور دور، به صورت ملت درآمده و از یوغ استعمار رهایی یافتند، استعمار حقیقی شان آغاز شد. فن آوری غرب و ایدئولوژی های غربی که چیزی جز حکمت های دروغین نیستند، چون مارکسیسم، بر شرق تحمیل شدند و شرق آن ها را پذیرفت و هضم کرد و حکمتش را از دست داد. این غرب نیست که پس از انصراف از استعمار گری، شرقی شد، بلکه شرق است که پس از رهیدگی از استعمار زدگی، غربی شد و اینک دستخوش اشتباهات غرب و جنون غرب است. ویرانی تمدن تبت به دست چین مدرن، اینک به طور قطع و یقین، بشریت را از منابع و ریشه هایش دور کرده است.
#لیلا_بهزادی_نژاد
تلخیص از کتاب #اسطوره_و_رمز در اندیشه #میرچا_الیاده
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
اندر حکایت آن شاه دیکتاتور - «#جنبش_خزینه»
"خزینه" حوضچه ای در حمام بود که مردم خودشان را در آن می شستند و آب می کشیدند و غسل می کردند. خزینه ای که اب آن غالبا از مدت ها پیش مانده و متعفن شده بود و هنگامی که در آن غوطه ور می شدی، چه اشیا و کثافاتی که در کف آن به پای آدم اصابت نمی کرد! از حمام که بر می گشتی ، تا چند روز بوی بد خزینه با تو همراه بود و همین مراکزِ به ظاهر بهداشتی ، منشا بسیاری از بیماری ها شده بود. مردم وقتی به حمام می آمدند و می خواستند غسل ارتماسی کنند اول با همان آب ، سه بار مزه مزه و استنشاق می کردند تا عمل استحبابی انجام داده از ثوابش بهره مند شوند و بعد هم غسل ارتماسی انجام می دادند.
بخصوص انواع بیماری های پوستی مانند تراخم و کچلی و بیماری های قارچی و آبله که در شهر ها بیداد میکرد. معمولا حمامی ها بین دو نوبت مردانه و زنانه هم چوب درخت زالزالک را در خزینه میگرداندند و مو و چرک و کف صابون را جمع میکردند و مقداری آهک هم درون آن می ریختند بلکه از آلودگی آن کمی کاسته شود.
رضا شاه از طرفی میدید نیروی کار درمملکت بعلت بیماری و مرگ عملا در حال کاسته شدن است. پس از پیگیری متوجه شد که یکی از علل اصلی مرگ ومیر مردم استفاده از خزینه هاست. تا اینکه به فرمان رضا شاه رسما استفاده از خزینه در حمامها ممنوع اعلام شد.
اما داستان به اینجا پایان نیافت. بعد از بسته شدن خزینه ها اعتراض برخی علما و روحانیون بخصوص روحانیت خراسان بلند شد. آنها حزبی به نام حزب خزینه تاسیس کردند و فریاد وا اسلاما سر دادند و استفاده از دوش به جای خزینه را از مظاهر غربگرایی اعلام کردند. این روحانیون حزبی به نام «حزب خزینه» تاسیس کردند و فریاد وااسلام سر دادند و استفاده از دوش به جای خزینه را از مظاهر غربگرایی اعلام کردند. این علما تنها آب خزینه را پاک و به اصطلاح «کرّ» میدانستند و غیر از آن را را ناپاک و نجس اعلام کردند. آنها فتوا دادند که منع خزینه «غیرشرعی» است و با آبی که از شیر آب میریزد نمیتوان غسل کرد. بنا براین ممنوع کردن خزینه «عمل خلاف شرع رضا شاه» اعلام شد. آنها آب «کرّ» را آبی میدانستند که «در سه و نیم وجب در سه و نیم وجب در سه و نیم وجب باشد. در چنین آبی میتوان وضو گرفت و غسل کرد ولو در آن حیوانی یا انسانی ادرار کرده باشد. به شرط آنکه عین نجاست در آن دیده نشود و پس از ادرار، آب از خزینه سر زیر شود.»
بنابراین ممنوع کردن خزینه "عمل خلاف شرع رضا شاه" اعلام شد. انها آب کر »را آبی میدانستند که در سه و نیم وجب در سه و نیم وجب در سه و نیم وجب باشد. هر چند که درباره اندازه وجب توضیح ندادند. در چنین آبی میتوان وضو گرفت و غسل کرد ولو در آن حیوانی یا انسانی ادرار کرده باشد. به شرط آنکه عین نجاست در آن دیده نشود و پس از ادرار، آب از خزینه سرریز شود.
بنابراین موضوع خزینه تبدیل شد به یکی از کشاکش های تاریخی بین برخی روحانیون و افرادی که میل به مدرن شدن جامعه داشتند و جنگی بر علیه "دوش حمام" آغاز شد. جنبش خزینه و مخالفت هایی پیرامون آن شکل گرفت و برخی مومنین و متدینین هم تا سالها پنهانی از خزینه استفاده میکردند و نقشه میریختند که چگونه نیمه شبها و به دور از چشم پاسبانها و با چرب کردن سبیل حمامی خود را به خزینه برسانند. تا کم کم به زور باطوم و دگنگ رضا شاه و به مرور زمان مردم به محاسن دوش پی بردند. بعضی علما هم بالاخره فتوا دادند که دوش در حمام عيبی ندارد به شرط آنکه بعد از آن در خزینه غسل کنند. بعدها فعالان جنبش خزینه فتوا دادند که میشود زیر دوش بجای غسل ارتماسی، غسل ترتیبی انجام داد و
احکام و مسائل آن را مطرح نمودند.
اما روایت و جنگ علیه دوش و جنبش خزینه نه اول ماجرا بود و نه آخر ماجرا. علما از مدرسه رفتن دختران و تاسیس مدرسه مدرن گرفته تا تاسیس رادیو و تلویزیون و تریبون به جای منبر و اصولا هر ابزاری که نیاز بشر امروز و نشانه پیشرفت بود دخالت میکردند و از قرآن و دین مایه می گذاشتند و آنرا خلاف شرع و خلاف احکام الهی اعلام میکردند و بقیه را غربزده و طاغوتی اعلام میفرمودند. جنگی که تا امروز به دیش ماهواره و اینترنت ادامه یافته و هنوز آتش بس اعلام نشده است. جنبش خزینه نه اول ماجرا بود و نه آخر ماجرا. علما اولین بار که دوچرخه به ایران آمد آنرا ارابه جن معرفی کردند.
اما داستان شناسنامه از همه جالب تر بود. اولین بار که اعلام کردند مردم برای گرفتن شناسنامه به شهربانی مراجعه کنند، علمای عظام فتوا دادند که این دسیسه انگلیس است تا نام دختران و همسران شما بدانند !!!!!
#فریبا_داوودی_مهاجر : مشاور دولت اصلاحات
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
اندر حکایت آن شاه دیکتاتور - «#جنبش_خزینه»
"خزینه" حوضچه ای در حمام بود که مردم خودشان را در آن می شستند و آب می کشیدند و غسل می کردند. خزینه ای که اب آن غالبا از مدت ها پیش مانده و متعفن شده بود و هنگامی که در آن غوطه ور می شدی، چه اشیا و کثافاتی که در کف آن به پای آدم اصابت نمی کرد! از حمام که بر می گشتی ، تا چند روز بوی بد خزینه با تو همراه بود و همین مراکزِ به ظاهر بهداشتی ، منشا بسیاری از بیماری ها شده بود. مردم وقتی به حمام می آمدند و می خواستند غسل ارتماسی کنند اول با همان آب ، سه بار مزه مزه و استنشاق می کردند تا عمل استحبابی انجام داده از ثوابش بهره مند شوند و بعد هم غسل ارتماسی انجام می دادند.
بخصوص انواع بیماری های پوستی مانند تراخم و کچلی و بیماری های قارچی و آبله که در شهر ها بیداد میکرد. معمولا حمامی ها بین دو نوبت مردانه و زنانه هم چوب درخت زالزالک را در خزینه میگرداندند و مو و چرک و کف صابون را جمع میکردند و مقداری آهک هم درون آن می ریختند بلکه از آلودگی آن کمی کاسته شود.
رضا شاه از طرفی میدید نیروی کار درمملکت بعلت بیماری و مرگ عملا در حال کاسته شدن است. پس از پیگیری متوجه شد که یکی از علل اصلی مرگ ومیر مردم استفاده از خزینه هاست. تا اینکه به فرمان رضا شاه رسما استفاده از خزینه در حمامها ممنوع اعلام شد.
اما داستان به اینجا پایان نیافت. بعد از بسته شدن خزینه ها اعتراض برخی علما و روحانیون بخصوص روحانیت خراسان بلند شد. آنها حزبی به نام حزب خزینه تاسیس کردند و فریاد وا اسلاما سر دادند و استفاده از دوش به جای خزینه را از مظاهر غربگرایی اعلام کردند. این روحانیون حزبی به نام «حزب خزینه» تاسیس کردند و فریاد وااسلام سر دادند و استفاده از دوش به جای خزینه را از مظاهر غربگرایی اعلام کردند. این علما تنها آب خزینه را پاک و به اصطلاح «کرّ» میدانستند و غیر از آن را را ناپاک و نجس اعلام کردند. آنها فتوا دادند که منع خزینه «غیرشرعی» است و با آبی که از شیر آب میریزد نمیتوان غسل کرد. بنا براین ممنوع کردن خزینه «عمل خلاف شرع رضا شاه» اعلام شد. آنها آب «کرّ» را آبی میدانستند که «در سه و نیم وجب در سه و نیم وجب در سه و نیم وجب باشد. در چنین آبی میتوان وضو گرفت و غسل کرد ولو در آن حیوانی یا انسانی ادرار کرده باشد. به شرط آنکه عین نجاست در آن دیده نشود و پس از ادرار، آب از خزینه سر زیر شود.»
بنابراین ممنوع کردن خزینه "عمل خلاف شرع رضا شاه" اعلام شد. انها آب کر »را آبی میدانستند که در سه و نیم وجب در سه و نیم وجب در سه و نیم وجب باشد. هر چند که درباره اندازه وجب توضیح ندادند. در چنین آبی میتوان وضو گرفت و غسل کرد ولو در آن حیوانی یا انسانی ادرار کرده باشد. به شرط آنکه عین نجاست در آن دیده نشود و پس از ادرار، آب از خزینه سرریز شود.
بنابراین موضوع خزینه تبدیل شد به یکی از کشاکش های تاریخی بین برخی روحانیون و افرادی که میل به مدرن شدن جامعه داشتند و جنگی بر علیه "دوش حمام" آغاز شد. جنبش خزینه و مخالفت هایی پیرامون آن شکل گرفت و برخی مومنین و متدینین هم تا سالها پنهانی از خزینه استفاده میکردند و نقشه میریختند که چگونه نیمه شبها و به دور از چشم پاسبانها و با چرب کردن سبیل حمامی خود را به خزینه برسانند. تا کم کم به زور باطوم و دگنگ رضا شاه و به مرور زمان مردم به محاسن دوش پی بردند. بعضی علما هم بالاخره فتوا دادند که دوش در حمام عيبی ندارد به شرط آنکه بعد از آن در خزینه غسل کنند. بعدها فعالان جنبش خزینه فتوا دادند که میشود زیر دوش بجای غسل ارتماسی، غسل ترتیبی انجام داد و
احکام و مسائل آن را مطرح نمودند.
اما روایت و جنگ علیه دوش و جنبش خزینه نه اول ماجرا بود و نه آخر ماجرا. علما از مدرسه رفتن دختران و تاسیس مدرسه مدرن گرفته تا تاسیس رادیو و تلویزیون و تریبون به جای منبر و اصولا هر ابزاری که نیاز بشر امروز و نشانه پیشرفت بود دخالت میکردند و از قرآن و دین مایه می گذاشتند و آنرا خلاف شرع و خلاف احکام الهی اعلام میکردند و بقیه را غربزده و طاغوتی اعلام میفرمودند. جنگی که تا امروز به دیش ماهواره و اینترنت ادامه یافته و هنوز آتش بس اعلام نشده است. جنبش خزینه نه اول ماجرا بود و نه آخر ماجرا. علما اولین بار که دوچرخه به ایران آمد آنرا ارابه جن معرفی کردند.
اما داستان شناسنامه از همه جالب تر بود. اولین بار که اعلام کردند مردم برای گرفتن شناسنامه به شهربانی مراجعه کنند، علمای عظام فتوا دادند که این دسیسه انگلیس است تا نام دختران و همسران شما بدانند !!!!!
#فریبا_داوودی_مهاجر : مشاور دولت اصلاحات
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#كتاب_بيشعورى
راهنمای عملی شناخت و درمانِ خطرناکترین بیماری تاریخ بشریت نوشتهی خاویر کرمنت ترجمهی محمود فرجامی با تجدید نظر و اضافات (نسخهی کامل) ۱۳۹۴
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
#كتاب_بيشعورى
راهنمای عملی شناخت و درمانِ خطرناکترین بیماری تاریخ بشریت نوشتهی خاویر کرمنت ترجمهی محمود فرجامی با تجدید نظر و اضافات (نسخهی کامل) ۱۳۹۴
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷