@flith کانال پروازفکرواندیشه
162 . بیشعوری خاویر کرمنت، محمود فرجامی
وقتی که در بیمارستان بستری بودم، درباره تمام آن مواقعی که این بچه های شرور از مهربانی و کمکهای ما سوءاستفاده کرده بودند فکر کردم. به این نتیجه رسیدم که من و شوهرم شاید زیادی مهربان بودهایم. در این زمان بود که شیوهی «همینه که هست» برای رفتار با بچه ها به ذهنم رسید. من این برنامه را تدریس کردم و به مذاق پدر و مادرهای زیادی خوش آمد. به طوریکه پس از اندکی برای شنیدن حرفهای من هجوم میآوردند و در حال حاضر دوازده هزار گروه «همینه که هست» در سراسر کشور وجود دارد.» این روش، راهکار مفیدی است برای پدر و مادرهای باشعور تا بتوانند بچه های بیشعورشان را کنترل کنند و بر اصول زیر مبتنی است:
۱. تقصیر شما نیست که بچه هایتان فاسدند، مگر آنکه واقعا شما آنها را فاسد کرده باشید. همچنین وظیفه شما نیست که آسایش خودتان را فدای آسایش آنها کنید. فقط اعتدال داشته باشید و در اعتدالتان ثابت قدم باشید. منظور از اعتدال همان چیزی است که هر عقل سلیمی میفهمد. اگر فرزند شانزده ساله تان از اینکه در تعطیلا ت آخر هفته نمیگذارید ماشین براند شکایت دارد، به خاطرش بیاورید که آبراهام لینکلن، هر روز ۹ مایل را تا مدرسهاش پیاده میرفت، اما بعدها یک ماشین به نام او تولید شد.۱وقتی که بچه تان گفت :«آره، یه ماشین برای پیرمردهای گوزو» به آرامی جواب دهید «همینه که هست.» 2. هروقت بچه هایتان گریه و زاری کردند، نگاه کنید ببینید آسیب و جراحتی دیدهاند یا نه. اگر نه، بگویید خفه شوند و اینقدر ونگ نزنند. خوششان نمیآید که نیاید، همینه که هست. ۳. اگر بچه هایتان از حد خود خارج شدند و خودخواهی و وظیفه نشناسیشان غیرقابل تحمل شد، از خانه بیرونشان کنید. به آنها بگویید که باید خانه را ترک کنند تا بفهمند که یک من ماست چقدر کره دارد. هر فرزند خودخواهی که از رفتار شما در خانه خوشش نمیآید باید بداند همینه که هست! (بچه های کوچک از این قاعده مستثنی هستند.)
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
162 . بیشعوری خاویر کرمنت، محمود فرجامی
وقتی که در بیمارستان بستری بودم، درباره تمام آن مواقعی که این بچه های شرور از مهربانی و کمکهای ما سوءاستفاده کرده بودند فکر کردم. به این نتیجه رسیدم که من و شوهرم شاید زیادی مهربان بودهایم. در این زمان بود که شیوهی «همینه که هست» برای رفتار با بچه ها به ذهنم رسید. من این برنامه را تدریس کردم و به مذاق پدر و مادرهای زیادی خوش آمد. به طوریکه پس از اندکی برای شنیدن حرفهای من هجوم میآوردند و در حال حاضر دوازده هزار گروه «همینه که هست» در سراسر کشور وجود دارد.» این روش، راهکار مفیدی است برای پدر و مادرهای باشعور تا بتوانند بچه های بیشعورشان را کنترل کنند و بر اصول زیر مبتنی است:
۱. تقصیر شما نیست که بچه هایتان فاسدند، مگر آنکه واقعا شما آنها را فاسد کرده باشید. همچنین وظیفه شما نیست که آسایش خودتان را فدای آسایش آنها کنید. فقط اعتدال داشته باشید و در اعتدالتان ثابت قدم باشید. منظور از اعتدال همان چیزی است که هر عقل سلیمی میفهمد. اگر فرزند شانزده ساله تان از اینکه در تعطیلا ت آخر هفته نمیگذارید ماشین براند شکایت دارد، به خاطرش بیاورید که آبراهام لینکلن، هر روز ۹ مایل را تا مدرسهاش پیاده میرفت، اما بعدها یک ماشین به نام او تولید شد.۱وقتی که بچه تان گفت :«آره، یه ماشین برای پیرمردهای گوزو» به آرامی جواب دهید «همینه که هست.» 2. هروقت بچه هایتان گریه و زاری کردند، نگاه کنید ببینید آسیب و جراحتی دیدهاند یا نه. اگر نه، بگویید خفه شوند و اینقدر ونگ نزنند. خوششان نمیآید که نیاید، همینه که هست. ۳. اگر بچه هایتان از حد خود خارج شدند و خودخواهی و وظیفه نشناسیشان غیرقابل تحمل شد، از خانه بیرونشان کنید. به آنها بگویید که باید خانه را ترک کنند تا بفهمند که یک من ماست چقدر کره دارد. هر فرزند خودخواهی که از رفتار شما در خانه خوشش نمیآید باید بداند همینه که هست! (بچه های کوچک از این قاعده مستثنی هستند.)
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه
خاویر کرمنت، محمود فرجامی بیشعوری . 163
۴. هر وقت دیدید که بچه هایتان دارند با کبریت و کوکتل مولوتف دستساز بازی میکنند و در حالی که به ریش شما میخندند میگویند میخواهند خانه را به آتش بکشند، پلیس را خبر کنید. چند شب ماندن در بازداشتگاه باعث میشود که قدر خانه را بدانند. اگر از رفتار پلیس و شرایط بازداشتگاه شکایت داشتند بگویید «همینه که هست.» 5. از بچه های بالا تر از شش سال بخواهید که در کارهای خانه همکاری کنند. بیشعورهای بیچارهای که انگل جامعه اند روزگاری زیادی عزیزدردانه پدر و مادرشان بودهاند. هیچوقت برای داشتن وجدان کاری و حس مسئولیت زود نیست. «میخوام، نمیخوام» هم نداریم، همینه که هست. 6. اصو لا تلویزیون نقش برجستهای در بیشعورکردن بچه ها دارد. پرتاب تلویزیون از پنجره به بیرون، برای تربیت بهتر فرزندان توصیه میشود، چون همینه که هست.
7. درموردکارهای خانه مقررات ومحدودیتهای شدیدی وضع کنید.اگریکباردر هفته از زیر کار دررفتند، تماشای تلویزیون را ممنوع کنید. اگر چموشی کردند و دو بار در هفته وظایفشان را انجام ندادند مجبورشان کنید که یک شب به یکی از تصنیفهای قرن بوقی درباره فضیلت ادب و وظیفه شناسی برای جوانها گوش کنند. هر وقت هم که از این شکنجه شکایت کردند بگویید: «همینه که هست.»
8. چندضربه کنترل شده به کپل بچه هانه فقط خطرناک نیست،بلکه میتواندازخطر دچارشدن قریبالوقوع جامعه به یک آدم بیشعور جلوگیری کند. اگر بزرگتر از این اند که کارشان با این تنبیه راه بیفتد میتوان به فکر روشهای جایگزین بود. اینکه بچه شما مثل بیشعورها رفتار کند و مردم را آزار بدهد بهتر است یا اینکه به دست شما ادب شود؟ اگر گریه کرد و گفت دردش گرفته فقط بگویید: «همینه که هست.»
۹. اگردرمیان وسایلشک وکائین،کلت،کاندوم وهرکاف غیرمجازدیگری یافت شد، همه را برای خودتان بردارید و دو روز تمام فقط به او آب و نان بدهید بخورد. اگر اعتراض کرد بگویید «همینه که هست.»
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
خاویر کرمنت، محمود فرجامی بیشعوری . 163
۴. هر وقت دیدید که بچه هایتان دارند با کبریت و کوکتل مولوتف دستساز بازی میکنند و در حالی که به ریش شما میخندند میگویند میخواهند خانه را به آتش بکشند، پلیس را خبر کنید. چند شب ماندن در بازداشتگاه باعث میشود که قدر خانه را بدانند. اگر از رفتار پلیس و شرایط بازداشتگاه شکایت داشتند بگویید «همینه که هست.» 5. از بچه های بالا تر از شش سال بخواهید که در کارهای خانه همکاری کنند. بیشعورهای بیچارهای که انگل جامعه اند روزگاری زیادی عزیزدردانه پدر و مادرشان بودهاند. هیچوقت برای داشتن وجدان کاری و حس مسئولیت زود نیست. «میخوام، نمیخوام» هم نداریم، همینه که هست. 6. اصو لا تلویزیون نقش برجستهای در بیشعورکردن بچه ها دارد. پرتاب تلویزیون از پنجره به بیرون، برای تربیت بهتر فرزندان توصیه میشود، چون همینه که هست.
7. درموردکارهای خانه مقررات ومحدودیتهای شدیدی وضع کنید.اگریکباردر هفته از زیر کار دررفتند، تماشای تلویزیون را ممنوع کنید. اگر چموشی کردند و دو بار در هفته وظایفشان را انجام ندادند مجبورشان کنید که یک شب به یکی از تصنیفهای قرن بوقی درباره فضیلت ادب و وظیفه شناسی برای جوانها گوش کنند. هر وقت هم که از این شکنجه شکایت کردند بگویید: «همینه که هست.»
8. چندضربه کنترل شده به کپل بچه هانه فقط خطرناک نیست،بلکه میتواندازخطر دچارشدن قریبالوقوع جامعه به یک آدم بیشعور جلوگیری کند. اگر بزرگتر از این اند که کارشان با این تنبیه راه بیفتد میتوان به فکر روشهای جایگزین بود. اینکه بچه شما مثل بیشعورها رفتار کند و مردم را آزار بدهد بهتر است یا اینکه به دست شما ادب شود؟ اگر گریه کرد و گفت دردش گرفته فقط بگویید: «همینه که هست.»
۹. اگردرمیان وسایلشک وکائین،کلت،کاندوم وهرکاف غیرمجازدیگری یافت شد، همه را برای خودتان بردارید و دو روز تمام فقط به او آب و نان بدهید بخورد. اگر اعتراض کرد بگویید «همینه که هست.»
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه
164 . بیشعوری خاویر کرمنت، محمود فرجامی
با عمل به این برنامه، به یکی از این دو هدف میرسید: یا بچه هایتان میفهمند که باید در رفتار و کردارشان تجدید نظر کنند و بچه های باشعوری شوند و یا باعث میشود که شما را ترک کنند. در هر دو صورت برنده شمایید! ۱- به نظر شما بچه ها در چه سنی بالغ میشوند و از عهده خودشان برمیآیند؟ 2۱ سالگی؟ ۱8 سالگی؟ ۱2 سالگی؟ از همان زمانی که با شما دهن به دهن میشوند؟ 2- آیا امروز بچه هایتان را کتک زدهاید؟
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
164 . بیشعوری خاویر کرمنت، محمود فرجامی
با عمل به این برنامه، به یکی از این دو هدف میرسید: یا بچه هایتان میفهمند که باید در رفتار و کردارشان تجدید نظر کنند و بچه های باشعوری شوند و یا باعث میشود که شما را ترک کنند. در هر دو صورت برنده شمایید! ۱- به نظر شما بچه ها در چه سنی بالغ میشوند و از عهده خودشان برمیآیند؟ 2۱ سالگی؟ ۱8 سالگی؟ ۱2 سالگی؟ از همان زمانی که با شما دهن به دهن میشوند؟ 2- آیا امروز بچه هایتان را کتک زدهاید؟
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#معرفی_کتاب وصیت در حقوق اسلامی (شیعه)
رساله دکترای مصدق به زبان فرانسه ( 1914 میلادی ) که بخشهایی از آن را احمد متین دفتری، علی معتمدی و نصرالله انتظام ترجمه کردند و در سال 1302 خورشیدی در تهران در 106 صفحه به چاپ رساندند. در سال 1377 نیز علی محمد طباطبایی قمی، که خود دکترای حقوق و از مبارزان و زندانیان قدیمی است، همهی این پایان نامه را در 216 صفحه منتشر کرد (انتشارات زریاب).
دکتر محمد مصدق دربارهی پایاننامهی دکترای خود نوشته است: «موضوع تز را هم که دانشکدهی حقوق تصویب کرده بود راجع به وصیت در حقوق اسلامی بود که در تهران بهتر میتوانستم کار کنم. یعنی اول به فارسی تهیه کنم و متخصصین اظهار نظر کنند سپس آن را ترجمه کرده، به دانشکده پیشنهاد نمایم.»
مصدق در تهیهی این کتاب، قصد داشت تا از افرادی چون شیخ محمدعلی کاشانی (که مصدق او را استاد خطاب میکرد و ارادت خاصی به او داشت)، حجتالاسلام اسدالله خارقانی و دیگران کمک بخواهد تا در تحقیقات به او کمک کنند. وی در این باره، نامهای بعدها به اسدالله خارقانی نوشت (که متن این نامه را به دلیل اهمیتی که دارد، با ذکر منبع صحیح منتشر خواهیم کرد). وی در خاطراتش مینویسد: «نمیدانم چه پیش آمده بود که نتوانستم آن را با کمک استاد خود شادروان شیخ محمدعلی کاشانی تهیه کنم. با شادروان شمسالعلماء قریب مشورت کردم علی اصغر ماجدی را درنظر گرفت و من نه فقط از معلومات بلکه از صحت عمل او هم در کاری که مادرم در عدلیه داشت، استفاده نمودم و بعد مقدمهی آن را هم که مربوط به مدارک حقوق اسلامی است با نظر استاد خود شیخ محمدعلی تهیه کردم که دیگر کاری نداشت جز این که ترجمه شود و آن را در سوئیس بهتر میتوانستم به انجام برسانم.»
پس از اخذ مدرک دکترای حقوق، او در ایران به دکتر محمدخان مصدقالسلطنه شناخته شد که بعدها این نام به دکتر محمد مصدق تخفیف پیدا کرد.
دکتر همایون کاتوزیان (استاد دانشگاه آکسفورد) در کتاب مصدق و نبرد قدرت (ترجمه به فارسی از احمد تدین) در یک پاورقی به شیخ محمدعلی کاشانی اشاره میکند و دربارهی او توضیح جالبی میدهد که لازم است به آن توجه شود: شیخ مزبور حاضر نشده بود عمامه را بردارد و کلاه پهلوی بر سر نهد، در حالی که این امر به دستور رضاشاه اجباری بود. او تا پایان عمر از خانه بیرون نیامد.
در مطلب بعدی، نامهی مصدق به اسدالله خارقانی را منتشر میکنیم. این نامه که حدود ده سال پس از بازگشت مصدق به ایران نوشته شده است، مربوط به هنگامی است که برخی افراد با دلایل بیپایه کتاب مصدق را نقد میکردند و هدفشان تخریب شخصیت مصدق بود.
بعد از این که برخی از روزنامه ها به انتقاد از کتاب دکتر مصدق تحت عنوان «وصیت در حقوق اسلامی» پرداختند، محمد مصدق در نامهای به اسدالله خارقانی، از خارقانی درخواست کرد تا مطلبی دربارهی این کتاب بیان کند.
متن نامه: خدمت ذیشرافت حضرت حجتالاسلام و المسلمین آقای آقاسیداسدالله خارقانی ادام الله بقائه
به عرض عالی میرساند، در ده سال قبل که در اروپا، بنده به تالیف کتاب وصیت و مدارک حقوق اسلامی مشغول بودم، البته در نظر مبارک هست که بعضی از مشکلات بنده را با مکاتبه، خود حضرت حجتالاسلام عالی حل فرمودند و بعد از اتمام و طبع هم یک نسخه از آن را خدمت ذیشرافت تقدیم داشتم که از همان ایام آن را ملاحظه و در دو سه مجلس از مندرجات آن صحبت میفرمودید. چون در این ایام، جریدهی «اقدام» با عدم بصیرت و اطلاع از مندرجات آن و فقط از قرار معروف، آن را در یکی از شماره های خود تنقید نموده، برای رفع اشتباه از افکار و اذهان عمومی، استدعا دارم معلومات و اطلاعات خود را نسبت به مندرجات آن مرقوم فرمایید تا بعد از ترجمه و طبع، قارئین خودشان قضاوت نمایند. امیدوارم از این مرحمت بنده را قرین تشکر فرمایند. امضا: مصدقالسلطنه
(منبع: کتاب نامه های دکتر مصدق، جلد اول، گردآوری محمد ترکمان، نامهی شمارهی 29)
پس از پاسخ اسدالله خارقانی، حملهها به مصدق در مطبوعات پایان یافت. اما سالها بعد دوباره این حملات شروع شد. در سال 1332، در زمان محاکمهی مصدق، دوباره بحث این کتاب مطرح شد که در آنجا هم کسی نتوانست از این کتاب علیه مصدق استفاده کند.
@flith کانال پروازفکرواندیشهً🔷
#معرفی_کتاب وصیت در حقوق اسلامی (شیعه)
رساله دکترای مصدق به زبان فرانسه ( 1914 میلادی ) که بخشهایی از آن را احمد متین دفتری، علی معتمدی و نصرالله انتظام ترجمه کردند و در سال 1302 خورشیدی در تهران در 106 صفحه به چاپ رساندند. در سال 1377 نیز علی محمد طباطبایی قمی، که خود دکترای حقوق و از مبارزان و زندانیان قدیمی است، همهی این پایان نامه را در 216 صفحه منتشر کرد (انتشارات زریاب).
دکتر محمد مصدق دربارهی پایاننامهی دکترای خود نوشته است: «موضوع تز را هم که دانشکدهی حقوق تصویب کرده بود راجع به وصیت در حقوق اسلامی بود که در تهران بهتر میتوانستم کار کنم. یعنی اول به فارسی تهیه کنم و متخصصین اظهار نظر کنند سپس آن را ترجمه کرده، به دانشکده پیشنهاد نمایم.»
مصدق در تهیهی این کتاب، قصد داشت تا از افرادی چون شیخ محمدعلی کاشانی (که مصدق او را استاد خطاب میکرد و ارادت خاصی به او داشت)، حجتالاسلام اسدالله خارقانی و دیگران کمک بخواهد تا در تحقیقات به او کمک کنند. وی در این باره، نامهای بعدها به اسدالله خارقانی نوشت (که متن این نامه را به دلیل اهمیتی که دارد، با ذکر منبع صحیح منتشر خواهیم کرد). وی در خاطراتش مینویسد: «نمیدانم چه پیش آمده بود که نتوانستم آن را با کمک استاد خود شادروان شیخ محمدعلی کاشانی تهیه کنم. با شادروان شمسالعلماء قریب مشورت کردم علی اصغر ماجدی را درنظر گرفت و من نه فقط از معلومات بلکه از صحت عمل او هم در کاری که مادرم در عدلیه داشت، استفاده نمودم و بعد مقدمهی آن را هم که مربوط به مدارک حقوق اسلامی است با نظر استاد خود شیخ محمدعلی تهیه کردم که دیگر کاری نداشت جز این که ترجمه شود و آن را در سوئیس بهتر میتوانستم به انجام برسانم.»
پس از اخذ مدرک دکترای حقوق، او در ایران به دکتر محمدخان مصدقالسلطنه شناخته شد که بعدها این نام به دکتر محمد مصدق تخفیف پیدا کرد.
دکتر همایون کاتوزیان (استاد دانشگاه آکسفورد) در کتاب مصدق و نبرد قدرت (ترجمه به فارسی از احمد تدین) در یک پاورقی به شیخ محمدعلی کاشانی اشاره میکند و دربارهی او توضیح جالبی میدهد که لازم است به آن توجه شود: شیخ مزبور حاضر نشده بود عمامه را بردارد و کلاه پهلوی بر سر نهد، در حالی که این امر به دستور رضاشاه اجباری بود. او تا پایان عمر از خانه بیرون نیامد.
در مطلب بعدی، نامهی مصدق به اسدالله خارقانی را منتشر میکنیم. این نامه که حدود ده سال پس از بازگشت مصدق به ایران نوشته شده است، مربوط به هنگامی است که برخی افراد با دلایل بیپایه کتاب مصدق را نقد میکردند و هدفشان تخریب شخصیت مصدق بود.
بعد از این که برخی از روزنامه ها به انتقاد از کتاب دکتر مصدق تحت عنوان «وصیت در حقوق اسلامی» پرداختند، محمد مصدق در نامهای به اسدالله خارقانی، از خارقانی درخواست کرد تا مطلبی دربارهی این کتاب بیان کند.
متن نامه: خدمت ذیشرافت حضرت حجتالاسلام و المسلمین آقای آقاسیداسدالله خارقانی ادام الله بقائه
به عرض عالی میرساند، در ده سال قبل که در اروپا، بنده به تالیف کتاب وصیت و مدارک حقوق اسلامی مشغول بودم، البته در نظر مبارک هست که بعضی از مشکلات بنده را با مکاتبه، خود حضرت حجتالاسلام عالی حل فرمودند و بعد از اتمام و طبع هم یک نسخه از آن را خدمت ذیشرافت تقدیم داشتم که از همان ایام آن را ملاحظه و در دو سه مجلس از مندرجات آن صحبت میفرمودید. چون در این ایام، جریدهی «اقدام» با عدم بصیرت و اطلاع از مندرجات آن و فقط از قرار معروف، آن را در یکی از شماره های خود تنقید نموده، برای رفع اشتباه از افکار و اذهان عمومی، استدعا دارم معلومات و اطلاعات خود را نسبت به مندرجات آن مرقوم فرمایید تا بعد از ترجمه و طبع، قارئین خودشان قضاوت نمایند. امیدوارم از این مرحمت بنده را قرین تشکر فرمایند. امضا: مصدقالسلطنه
(منبع: کتاب نامه های دکتر مصدق، جلد اول، گردآوری محمد ترکمان، نامهی شمارهی 29)
پس از پاسخ اسدالله خارقانی، حملهها به مصدق در مطبوعات پایان یافت. اما سالها بعد دوباره این حملات شروع شد. در سال 1332، در زمان محاکمهی مصدق، دوباره بحث این کتاب مطرح شد که در آنجا هم کسی نتوانست از این کتاب علیه مصدق استفاده کند.
@flith کانال پروازفکرواندیشهً🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#درنگیدر حوادث دوره ی مصدق
شور و شوق و احترام ایرانیان در هنگام ورود به دکتر مصدق سبب شد حتی قضات انگلیس و بین المللی نیز به احترام او به پا خیزند!
وقتی خبر تشکیل جلسه دادگاه(در تاریخ ۱۹ خرداد ۱۳۳۱) نشر یافت، ایرانیان مقیم اروپا و مخصوصا جوانان و دانشجویان که همه از جریان نهضت ملی و ماجراهای ملی شدن نفت به وجد و هیجان آمده بودند و در همه جا رفتارها و روشی سرافرازانه داشتند کوشیدند تا خود را به لاهه برسانند و در نخستین جلسه دادگاه که با شرکت خود دکتر مصدق تشکیل می شد حضور یابند.
هر ایرانی که برایش امکان داشت و می توانست به لاهه آمد و بدین گونه چند صد نفراز ایرانیان در لاهه گرد آمدند. دادگاه لاهه در بزرگترین تالار یکی از کاخ های تاریخی و باستانی این شهر تشکیل می شود. در این تالا برای قضات بین المللی، طرفین دعوا، و وکلای مدافع هر طرف جاهای مشخصی وجود دارد. و تعدادی جا هم برای روزنامه نویسان و تماشاگران پیش بینی شده است.
بدیهی است برای دعاوی عادی و معمولی، جاهای پیش بینی شده کاملا کافی است، اما در ماجرای هیجان انگیز و پرهیاهوی ملی شدن نفت ایران و «خلع ید» از کمپانی نفت انگلیس، وضع بیسابقه و غیر عادی بود. شاید درتاریخ فعالیت های بین المللی دادگاه لاهه هرگز چنین سابقه ای وجود نداشته باشد که این همه تماشاگر برای شرکت در جلسات جمع شده باشند. به همین جهت مسئولان امور اداری دادگاه با مشکل بزرگ نبودن جا روبرو شدند و نمی توانستند همه ایرانیان را داخل دادگاه بپذیرند.
در روز موعود دادگاه با تشریفات دادگاه با تشریفات خاص خود تشکیل شد. قضات بین المللی و وکلای انگلیسی با جامعه های مخصوص و پرشکوه خوددر جایگاه مخصوص قرار گرفتند. وقتی آخرین فرد ایرانی مقیم لاهه هم در تالار جا گرفت، مصدق قهرمان در حالی که زیر بازوان او را گرفته بودند به تالار دادگاه وارد شد.
به هنگام ورود مصدق به جلسه دادگاه همه ایرانیان به پا خاستند و با کف زدن ها و فریادی شوق آمیز و ممتد خود چنان استقبالی از او کردند که همه حضار دیگر حتی قضات انگلیس و بین المللی نیز به احترام او به پا خاستند و تا موقعی که او در جایگاه مخصوص خود قرار گرفت همچنان ایستادند.
متن دفاع دکتر مصدق که به مدت بیش از یک ساعت به زبان فرانسه فصیح و بدون کوچکترین وقفه و تاملی به وسیله خود او ایراد می شد در روزنامه ها و کتاب ها آمده است...اما گفتنی است که پس از پایان نطق تاریخی وقتی تنفس اعلام شد و دکتر مصدق به تالار انتظار رفت، ایرانیان با ذوق و شوق بسیار برای عرض احترام و گرفتن امضاهای یادگاری در اطرافش گرد آمدند و هجوم آوردند. همراهان دکتر مصدق به او اصرار می کردند به دنبال ایراد نطق طولانی و دشوار در جلسه باید استراحت کند اما او می گفت نمی تواند دیدار و تقاضای هموطنانش را که با شور و شوق به سراغش آمده اند، رد کند. و بعد هم از همه ایرانیان دعوت کردکه همان روز عصر به هتل محل اقامتش که در مرکز شهر بود بروند و با او چای صرف کنند.
به هنگام ضیافت ساده چای عصرانه نیز مصدق مردم دوست با یکایک ایرانیان تماس می گرفت و حرف می زد و همه را به خدمت به وطن و هم وطنان توصیه می کرد به طوریکه نه برای من(روای: ابوالقاسم تفضلی، دانشجوی دکترای حقوق از پاریس) بلکه برای تمام کسانی که آن روز در جلسه تالار دادگاه لاهه و در ضیافت چای مصدق شرکت کردند، طرز رفتار مردمی و انسانی او بیش از خود ماجرای حقوقی این دادگاه تاریخی اثر داشت و خاطره ای فراموشی ناپذیر به جا گذاشت.
مجله امید ایران، محمود تفضلی، اردیبهشت ۱۳۵۱
@flith کانال پروازفکرواندیشهً🔷
#درنگیدر حوادث دوره ی مصدق
شور و شوق و احترام ایرانیان در هنگام ورود به دکتر مصدق سبب شد حتی قضات انگلیس و بین المللی نیز به احترام او به پا خیزند!
وقتی خبر تشکیل جلسه دادگاه(در تاریخ ۱۹ خرداد ۱۳۳۱) نشر یافت، ایرانیان مقیم اروپا و مخصوصا جوانان و دانشجویان که همه از جریان نهضت ملی و ماجراهای ملی شدن نفت به وجد و هیجان آمده بودند و در همه جا رفتارها و روشی سرافرازانه داشتند کوشیدند تا خود را به لاهه برسانند و در نخستین جلسه دادگاه که با شرکت خود دکتر مصدق تشکیل می شد حضور یابند.
هر ایرانی که برایش امکان داشت و می توانست به لاهه آمد و بدین گونه چند صد نفراز ایرانیان در لاهه گرد آمدند. دادگاه لاهه در بزرگترین تالار یکی از کاخ های تاریخی و باستانی این شهر تشکیل می شود. در این تالا برای قضات بین المللی، طرفین دعوا، و وکلای مدافع هر طرف جاهای مشخصی وجود دارد. و تعدادی جا هم برای روزنامه نویسان و تماشاگران پیش بینی شده است.
بدیهی است برای دعاوی عادی و معمولی، جاهای پیش بینی شده کاملا کافی است، اما در ماجرای هیجان انگیز و پرهیاهوی ملی شدن نفت ایران و «خلع ید» از کمپانی نفت انگلیس، وضع بیسابقه و غیر عادی بود. شاید درتاریخ فعالیت های بین المللی دادگاه لاهه هرگز چنین سابقه ای وجود نداشته باشد که این همه تماشاگر برای شرکت در جلسات جمع شده باشند. به همین جهت مسئولان امور اداری دادگاه با مشکل بزرگ نبودن جا روبرو شدند و نمی توانستند همه ایرانیان را داخل دادگاه بپذیرند.
در روز موعود دادگاه با تشریفات دادگاه با تشریفات خاص خود تشکیل شد. قضات بین المللی و وکلای انگلیسی با جامعه های مخصوص و پرشکوه خوددر جایگاه مخصوص قرار گرفتند. وقتی آخرین فرد ایرانی مقیم لاهه هم در تالار جا گرفت، مصدق قهرمان در حالی که زیر بازوان او را گرفته بودند به تالار دادگاه وارد شد.
به هنگام ورود مصدق به جلسه دادگاه همه ایرانیان به پا خاستند و با کف زدن ها و فریادی شوق آمیز و ممتد خود چنان استقبالی از او کردند که همه حضار دیگر حتی قضات انگلیس و بین المللی نیز به احترام او به پا خاستند و تا موقعی که او در جایگاه مخصوص خود قرار گرفت همچنان ایستادند.
متن دفاع دکتر مصدق که به مدت بیش از یک ساعت به زبان فرانسه فصیح و بدون کوچکترین وقفه و تاملی به وسیله خود او ایراد می شد در روزنامه ها و کتاب ها آمده است...اما گفتنی است که پس از پایان نطق تاریخی وقتی تنفس اعلام شد و دکتر مصدق به تالار انتظار رفت، ایرانیان با ذوق و شوق بسیار برای عرض احترام و گرفتن امضاهای یادگاری در اطرافش گرد آمدند و هجوم آوردند. همراهان دکتر مصدق به او اصرار می کردند به دنبال ایراد نطق طولانی و دشوار در جلسه باید استراحت کند اما او می گفت نمی تواند دیدار و تقاضای هموطنانش را که با شور و شوق به سراغش آمده اند، رد کند. و بعد هم از همه ایرانیان دعوت کردکه همان روز عصر به هتل محل اقامتش که در مرکز شهر بود بروند و با او چای صرف کنند.
به هنگام ضیافت ساده چای عصرانه نیز مصدق مردم دوست با یکایک ایرانیان تماس می گرفت و حرف می زد و همه را به خدمت به وطن و هم وطنان توصیه می کرد به طوریکه نه برای من(روای: ابوالقاسم تفضلی، دانشجوی دکترای حقوق از پاریس) بلکه برای تمام کسانی که آن روز در جلسه تالار دادگاه لاهه و در ضیافت چای مصدق شرکت کردند، طرز رفتار مردمی و انسانی او بیش از خود ماجرای حقوقی این دادگاه تاریخی اثر داشت و خاطره ای فراموشی ناپذیر به جا گذاشت.
مجله امید ایران، محمود تفضلی، اردیبهشت ۱۳۵۱
@flith کانال پروازفکرواندیشهً🔷
کانال پرواز فکرواندیشه flith@
🍃🌺 زنده یاد نجمه زارع 🌺🍃
نجمه زارع در 29 آذرماه 1361 در شهرستان کازرون دیده به جهان گشود. وی شش ماه پس از تولد همراه با خانوادهاش به قم عزیمت نمود و در آنجا ساکن شدند. دوران دبستان را در مدرسهی «اوسطی» قم گذراند و دوران راهنمایی و دبیرستان را به ترتیب در مدارس «نرجسیه» و «شهدای چهارمردان» پشت سر گذاشت. طی سالهای 79 تا 81 در دانشگاه همدان به تحصیل در رشتهی عمران پرداخت و سرانجام با اشتباه پزشک معالجش در تاریخ 31 شهریور 1384 دارفانی را وداع گفت.
وی در دوران کوتاه زندگی خود با حدود 30 عنوان برگزیده در کنگرههای شعر و سرایش 4 دفتر شعر، نام خود را در حافظهی ادبی ایران ثبت نمود.
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
وقتی دلم به سمت تو مایل نمیشود
باید بگویم اسم دلم ، دل نمیشود
دیوانهام بخوان که به عقلم نیاورند
دیوانهی تو است که عاقل نمیشود
تکلیف پای عابران چیست؟ آیهای
از آسمان فاصله نازل نمیشود
خط میزنم غبار هوا را که بنگرم
آیا کسی زِ پنجره داخل نمیشود؟
میخواستم رها شوم از عاشقانهها
دیدم که در نگاه تو حاصل نمیشود
تا نیستی تمام غزلها معلّق اند
این شعر مدتیست که کامل نمیشود
#نجمه_زارع
♍️کانال پرواز فکرواندیشه flith@
🍃🌺 زنده یاد نجمه زارع 🌺🍃
نجمه زارع در 29 آذرماه 1361 در شهرستان کازرون دیده به جهان گشود. وی شش ماه پس از تولد همراه با خانوادهاش به قم عزیمت نمود و در آنجا ساکن شدند. دوران دبستان را در مدرسهی «اوسطی» قم گذراند و دوران راهنمایی و دبیرستان را به ترتیب در مدارس «نرجسیه» و «شهدای چهارمردان» پشت سر گذاشت. طی سالهای 79 تا 81 در دانشگاه همدان به تحصیل در رشتهی عمران پرداخت و سرانجام با اشتباه پزشک معالجش در تاریخ 31 شهریور 1384 دارفانی را وداع گفت.
وی در دوران کوتاه زندگی خود با حدود 30 عنوان برگزیده در کنگرههای شعر و سرایش 4 دفتر شعر، نام خود را در حافظهی ادبی ایران ثبت نمود.
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
وقتی دلم به سمت تو مایل نمیشود
باید بگویم اسم دلم ، دل نمیشود
دیوانهام بخوان که به عقلم نیاورند
دیوانهی تو است که عاقل نمیشود
تکلیف پای عابران چیست؟ آیهای
از آسمان فاصله نازل نمیشود
خط میزنم غبار هوا را که بنگرم
آیا کسی زِ پنجره داخل نمیشود؟
میخواستم رها شوم از عاشقانهها
دیدم که در نگاه تو حاصل نمیشود
تا نیستی تمام غزلها معلّق اند
این شعر مدتیست که کامل نمیشود
#نجمه_زارع
♍️کانال پرواز فکرواندیشه flith@
کانال پرواز فکرواندیشه flith@
باران و چتـــر و شال و شنل بود و ما دو تا…
جوی و دو جفت چکمه و گِل بود و ما دو تا…
وقتـــی نگاه من بــه تو افتاد، سرنوشت
تصدیق گفتههای «هِگِل» بود و ما دو تا…
روز قرارِ اوّل و میز و سکوت و چای
سنگینی هوای هتل بود و ما دو تا
افتــاد روی میـــز ورقهــــای سرنوشت
فنجان و فال و بیبی و دِل بود و ما دو تا
کمکم زمانه داشت به هــم میرساندمان
در کوچه ساز و تمبک و کِل بود و ما دو تا…
تا آفتاب زد همـــه جـــا تــــار شد برام
دنیا چهقدر سرد و کسل بود و ما دو تا،
از خواب میپریم کـه این ماجرا فقط
یک آرزوی مانده به دل بود و ما دو تا
#نجمه_زارع
♍️کانال پرواز فکرواندیشه flith@
باران و چتـــر و شال و شنل بود و ما دو تا…
جوی و دو جفت چکمه و گِل بود و ما دو تا…
وقتـــی نگاه من بــه تو افتاد، سرنوشت
تصدیق گفتههای «هِگِل» بود و ما دو تا…
روز قرارِ اوّل و میز و سکوت و چای
سنگینی هوای هتل بود و ما دو تا
افتــاد روی میـــز ورقهــــای سرنوشت
فنجان و فال و بیبی و دِل بود و ما دو تا
کمکم زمانه داشت به هــم میرساندمان
در کوچه ساز و تمبک و کِل بود و ما دو تا…
تا آفتاب زد همـــه جـــا تــــار شد برام
دنیا چهقدر سرد و کسل بود و ما دو تا،
از خواب میپریم کـه این ماجرا فقط
یک آرزوی مانده به دل بود و ما دو تا
#نجمه_زارع
♍️کانال پرواز فکرواندیشه flith@
کانال پرواز فکرواندیشه flith@
من سال هاست بعد تو مُردم ولی هنوز
عطرت که می وزد کفنم تیر می کشد
#نجمه_زارع
♍️کانال پرواز فکرواندیشه flith@
من سال هاست بعد تو مُردم ولی هنوز
عطرت که می وزد کفنم تیر می کشد
#نجمه_زارع
♍️کانال پرواز فکرواندیشه flith@
کانال پرواز فکرواندیشه flith@
نجمه عزيز
ساده مي نوشت و قوي، خط انديشه اش مختص به خودش بود و به يقين مي توان گفت زبان خاص خودش را داشت و در اشعارش از هيچ شاعري تاثير چشم گيري كه بر قلمش سايه بيندازد، نپذيرفته بود
نوع نوشته هايش از جنس زني خبر ميداد كه احساس زنانه اش را به سادگي بيان ميكرد و در سن و سال و تجربه ي او و در نوع خود بي نظير بوده است، با كسي نمي شود مقايسه اش كرد جز اين كه به راحتي و صراحت بيان بر واژه ها، يورش مي برده و در خدمت احساسش به غزلي دلنشين بدل مي ساخته ، سن و تجربه اش نشان مي دهد كه از ذهني فعال و هوشي سرشار بهره داشته است همچنان كه تسلطش بر سرودن هايي بدين گونه قوي و پرطرفدار بدون آنكه پيچيدگي و دشواري در فهم آن دست دهد، نشان از مطالعه اي پي گير به خصوص در زمينه ي ادبيات دارد.
و از كوزه همان برون تراود كه دراوست
نيازي نيست براي كسي كه مي نويسد به نشانه ي تكريم پرچمي تكان دهيم يا دستي بزنيم
كه زمزمه ي دلنشيني آن بر زبان عموم خود حكايت از زيبايي و شيوايي آن خواهد داشت
مُشك آنست كه ببويد…
روحش شاد و يادش گرامي
#ميترا
♍️کانال پرواز فکرواندیشه flith@
نجمه عزيز
ساده مي نوشت و قوي، خط انديشه اش مختص به خودش بود و به يقين مي توان گفت زبان خاص خودش را داشت و در اشعارش از هيچ شاعري تاثير چشم گيري كه بر قلمش سايه بيندازد، نپذيرفته بود
نوع نوشته هايش از جنس زني خبر ميداد كه احساس زنانه اش را به سادگي بيان ميكرد و در سن و سال و تجربه ي او و در نوع خود بي نظير بوده است، با كسي نمي شود مقايسه اش كرد جز اين كه به راحتي و صراحت بيان بر واژه ها، يورش مي برده و در خدمت احساسش به غزلي دلنشين بدل مي ساخته ، سن و تجربه اش نشان مي دهد كه از ذهني فعال و هوشي سرشار بهره داشته است همچنان كه تسلطش بر سرودن هايي بدين گونه قوي و پرطرفدار بدون آنكه پيچيدگي و دشواري در فهم آن دست دهد، نشان از مطالعه اي پي گير به خصوص در زمينه ي ادبيات دارد.
و از كوزه همان برون تراود كه دراوست
نيازي نيست براي كسي كه مي نويسد به نشانه ي تكريم پرچمي تكان دهيم يا دستي بزنيم
كه زمزمه ي دلنشيني آن بر زبان عموم خود حكايت از زيبايي و شيوايي آن خواهد داشت
مُشك آنست كه ببويد…
روحش شاد و يادش گرامي
#ميترا
♍️کانال پرواز فکرواندیشه flith@
کانال پرواز فکرواندیشه flith@
عشق، قابیل است؛
قابیلی که سرگردان هنوز
کشته ی خود را نمی داند کجا پنهان کند!
#نجمه_زارع
♍️کانال پرواز فکرواندیشه flith@
عشق، قابیل است؛
قابیلی که سرگردان هنوز
کشته ی خود را نمی داند کجا پنهان کند!
#نجمه_زارع
♍️کانال پرواز فکرواندیشه flith@
کانال پرواز فکرواندیشه flith@
به یک پلک تـــو مـیبخشم تمـــام روز و شبها را
که تسکین میدهد چشمت غم جانسوز تبها را
بخوان! با لهجهات حسّی عجیب و مشترک دارم
فضا را یک نفس پُر کن بـــه هــــم نگذار لبها را
به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم!
تو واجب را به جا آور رها کن مستحبها را
دلیلِ دلخوشـــیهایم! چه بُغرنج است دنیایم!
چرا باید چنین باشد؟... نمیفهمم سببها را
بیا اینبار شعرم را به آداب تو میگویم
که دارم یاد مــیگیرم زبان با ادبها را
غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر
برای هــر قدم یک دم نگاهــی کن عقبها را
#نجمه_زارع
♍️کانال پرواز فکرواندیشه flith@
به یک پلک تـــو مـیبخشم تمـــام روز و شبها را
که تسکین میدهد چشمت غم جانسوز تبها را
بخوان! با لهجهات حسّی عجیب و مشترک دارم
فضا را یک نفس پُر کن بـــه هــــم نگذار لبها را
به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم!
تو واجب را به جا آور رها کن مستحبها را
دلیلِ دلخوشـــیهایم! چه بُغرنج است دنیایم!
چرا باید چنین باشد؟... نمیفهمم سببها را
بیا اینبار شعرم را به آداب تو میگویم
که دارم یاد مــیگیرم زبان با ادبها را
غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر
برای هــر قدم یک دم نگاهــی کن عقبها را
#نجمه_زارع
♍️کانال پرواز فکرواندیشه flith@
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#كتاب_بيشعورى
راهنمای عملی شناخت و درمانِ خطرناکترین بیماری تاریخ بشریت نوشتهی خاویر کرمنت ترجمهی محمود فرجامی با تجدید نظر و اضافات (نسخهی کامل) ۱۳۹۴
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
#كتاب_بيشعورى
راهنمای عملی شناخت و درمانِ خطرناکترین بیماری تاریخ بشریت نوشتهی خاویر کرمنت ترجمهی محمود فرجامی با تجدید نظر و اضافات (نسخهی کامل) ۱۳۹۴
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه
بیشعوری . 165 خاویر کرمنت، محمود فرجامی
23 فرزندانِ والدین بیشعور
تا زمانی که معلم کودکستان، من را برای اولین بار در عمرم به اسم «کوین»۱صدا نزده بود، نمیدانستم که اسمم «اوهوی گوساله» نیست. - کوین، فرزند والدین بیشعور از نظر تاریخی، شاید مظلومترین گروهی که تاکنون قربانی بیعشورها شدهاند، فرزندانشان باشند. بعضی وقتها، به بچه هایی که با آنها از نظر بدنی بدرفتاری میشود کمکهایی میشود، اما تاکنون بچه هایی که از نظر روحی و روانی بدرفتاری میبینند به حال خود واگذاشته شدهاند. این بدان معناست که آنها در حالی رشد میکنند که گمان میکنند دیوانهاند یا به خاطر ارتکاب کارهایی نابخشودنی احساس گناه میکنند. حالا خواهند فهمید که فقط فرزند افرادِ بیشعورند. آنها در حالی وارد دنیای بزرگترها میشوند که هنوز از درک خود به عنوان یک آدم بزرگسال عاجزند. اما خوشبختانه اکنون کتابها، ورکشاپها، گروههای درمانی و درمانگرهای زبردرست فراوانی هستند که علا قهمند به کمک رساندن به آنها برای نجات از دست والدین بیشعورشاناند. این کار اهمیت فراوانی دارد، چرا که تحقیقات نشان داده است که فرزندان والدین بیشعور استعداد فراوانی دارند که خودشان هم به والدین بیشعور تبدیل شوند، مگر آنکه یاد بگیرند طور دیگری بزرگ شوند. برای کسانی که بیست سال از بهترین سالهای عمرشان را با بیشعورها سر کردهاند هیچ راه علاج سریع و معجزهآسایی وجود ندارد. اما این افراد دستکم میتوانند با دانستن این مطلب که گناه چندانی بابت زندگی فلا کتبارشان متوجه شان نیست، نفس راحتی بکشند. یکی از قربانیان والدین بیشعور میگفت: «از وقتی که فهمیدم چه کسی را باید مقصر بدانم، درمان من خیلی سریع پیشرفت میکند. حا به جای این که از خودم متنفر باشم از پدر و مادرم متنفرم و این موضوع خیلی حالم را بهتر میکند.»
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
بیشعوری . 165 خاویر کرمنت، محمود فرجامی
23 فرزندانِ والدین بیشعور
تا زمانی که معلم کودکستان، من را برای اولین بار در عمرم به اسم «کوین»۱صدا نزده بود، نمیدانستم که اسمم «اوهوی گوساله» نیست. - کوین، فرزند والدین بیشعور از نظر تاریخی، شاید مظلومترین گروهی که تاکنون قربانی بیعشورها شدهاند، فرزندانشان باشند. بعضی وقتها، به بچه هایی که با آنها از نظر بدنی بدرفتاری میشود کمکهایی میشود، اما تاکنون بچه هایی که از نظر روحی و روانی بدرفتاری میبینند به حال خود واگذاشته شدهاند. این بدان معناست که آنها در حالی رشد میکنند که گمان میکنند دیوانهاند یا به خاطر ارتکاب کارهایی نابخشودنی احساس گناه میکنند. حالا خواهند فهمید که فقط فرزند افرادِ بیشعورند. آنها در حالی وارد دنیای بزرگترها میشوند که هنوز از درک خود به عنوان یک آدم بزرگسال عاجزند. اما خوشبختانه اکنون کتابها، ورکشاپها، گروههای درمانی و درمانگرهای زبردرست فراوانی هستند که علا قهمند به کمک رساندن به آنها برای نجات از دست والدین بیشعورشاناند. این کار اهمیت فراوانی دارد، چرا که تحقیقات نشان داده است که فرزندان والدین بیشعور استعداد فراوانی دارند که خودشان هم به والدین بیشعور تبدیل شوند، مگر آنکه یاد بگیرند طور دیگری بزرگ شوند. برای کسانی که بیست سال از بهترین سالهای عمرشان را با بیشعورها سر کردهاند هیچ راه علاج سریع و معجزهآسایی وجود ندارد. اما این افراد دستکم میتوانند با دانستن این مطلب که گناه چندانی بابت زندگی فلا کتبارشان متوجه شان نیست، نفس راحتی بکشند. یکی از قربانیان والدین بیشعور میگفت: «از وقتی که فهمیدم چه کسی را باید مقصر بدانم، درمان من خیلی سریع پیشرفت میکند. حا به جای این که از خودم متنفر باشم از پدر و مادرم متنفرم و این موضوع خیلی حالم را بهتر میکند.»
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
@flith کانال پروازفکرواندیشه
166 . بیشعوری خاویر کرمنت، محمود فرجامی
بیشترِ فرزندان والدین بیشعور انگیزه بالا یی برای فایق آمدن بر سوءرفتارهای دوران بچگیشان دارند. چند نشانهی فرزندان والدین بیشعور اینهاست: پیش از هر چیز، تا جایی که ممکن است از پدر و مادر خود دوری میکنند. درحقیقت، اکثر جمعیت آ لاسکا۱از چنین فرزندانی تشکیل شده که موفق شدهاند تا جایی که ممکن بوده از پدر و مادرهای خود دور شوند. در جشن تولد پدر و مادرشان شرکت نمیکنند. این مساله به این خاطر نیست که از جشن تولد خوششان نمیآید، بلکه به این خاطر است که هنوز کارت تبریکی با مضمون « برای هیچی متشکرم» منتشر نشده است. مدتی از عمرشان کاملا مشنگ میشوند و به همین خاطر فکر میکنند که بیشعوری یک بیماری واقعی نیست یا با کسی برای ابتلا تعارف دارد. در همین هنگام در معرض بیشترین خطر قرار میگیرند و شدیدا آسیب پذیر میشوند، به نحوی که ممکن است با بیشعور دیگری ازدواج کنند و این چرخه را تکرار کنند. به این خاطر هم که شده کمک و راهنمایی تخصصی برای این جوانان ضروری است. مشکل واقعی فرزندان والدین بیشعور که در پسِ نفرت، ناامیدی، خوددرگیری، ترس و احساسِ بیعرضگیِ آنها قرار دارد چیست؟ نتیجه سالها تحقیق و تلا ش در اینباره بهطور خلا صه چنین است: ۱. اشکال در ارتباط برقرارکردن با آدمهای دیگر. هری،2فرزند والدینی بیشعور که در حال درمان است، میگوید: «تا قبل از رسیدن به 2۳ سالگی نمیدانستم آدمهایی هم وجود دارند که نفرت انگیز، کثیف و رذل نیستند. شاید به این دلیل که فکر میکردم همهی آدمها مثل پدر و مادر خودماند.» 2. اشکال در ارتباط برقرارکردن با خودشان. فرزندان والدین بیشعور، به خاطر اینکه در سالهای اولیه عمر و دوران شکل گیری شخصیتشان در سیطره آدمهای بیشعور بودهاند، به همان بیشعوری پدر و مادرشان بار میآیند. یکی از این افراد به اسم
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷
166 . بیشعوری خاویر کرمنت، محمود فرجامی
بیشترِ فرزندان والدین بیشعور انگیزه بالا یی برای فایق آمدن بر سوءرفتارهای دوران بچگیشان دارند. چند نشانهی فرزندان والدین بیشعور اینهاست: پیش از هر چیز، تا جایی که ممکن است از پدر و مادر خود دوری میکنند. درحقیقت، اکثر جمعیت آ لاسکا۱از چنین فرزندانی تشکیل شده که موفق شدهاند تا جایی که ممکن بوده از پدر و مادرهای خود دور شوند. در جشن تولد پدر و مادرشان شرکت نمیکنند. این مساله به این خاطر نیست که از جشن تولد خوششان نمیآید، بلکه به این خاطر است که هنوز کارت تبریکی با مضمون « برای هیچی متشکرم» منتشر نشده است. مدتی از عمرشان کاملا مشنگ میشوند و به همین خاطر فکر میکنند که بیشعوری یک بیماری واقعی نیست یا با کسی برای ابتلا تعارف دارد. در همین هنگام در معرض بیشترین خطر قرار میگیرند و شدیدا آسیب پذیر میشوند، به نحوی که ممکن است با بیشعور دیگری ازدواج کنند و این چرخه را تکرار کنند. به این خاطر هم که شده کمک و راهنمایی تخصصی برای این جوانان ضروری است. مشکل واقعی فرزندان والدین بیشعور که در پسِ نفرت، ناامیدی، خوددرگیری، ترس و احساسِ بیعرضگیِ آنها قرار دارد چیست؟ نتیجه سالها تحقیق و تلا ش در اینباره بهطور خلا صه چنین است: ۱. اشکال در ارتباط برقرارکردن با آدمهای دیگر. هری،2فرزند والدینی بیشعور که در حال درمان است، میگوید: «تا قبل از رسیدن به 2۳ سالگی نمیدانستم آدمهایی هم وجود دارند که نفرت انگیز، کثیف و رذل نیستند. شاید به این دلیل که فکر میکردم همهی آدمها مثل پدر و مادر خودماند.» 2. اشکال در ارتباط برقرارکردن با خودشان. فرزندان والدین بیشعور، به خاطر اینکه در سالهای اولیه عمر و دوران شکل گیری شخصیتشان در سیطره آدمهای بیشعور بودهاند، به همان بیشعوری پدر و مادرشان بار میآیند. یکی از این افراد به اسم
@flith کانال پروازفکرواندیشه🔷