پرواز فکر و اندیشه
کمونیست اسلامی به روایت تاریخ تصویری @flith
چپها وقتی میخواستند به شاه اعتراض کنن
vs
چپها وقتی میخوان با مدنی بازی به جمهوری اسلامی اعتراض کنن
🔺ریپلی را بخوانید...
@flith
https://t.me/flith/13167
vs
چپها وقتی میخوان با مدنی بازی به جمهوری اسلامی اعتراض کنن
🔺ریپلی را بخوانید...
@flith
https://t.me/flith/13167
👏4🍌2😁1
Forwarded from ☼𓃬 میترا جشنی
یک روایت غلطی که به ویژه پس از خیزش ملی سال گذشته در پی قتل جاویدنام #مهسا_امينی در خارج از کشور پررنگتر شده است، حمایت از گفتمان وارثان چپهای ۵۷ی در قدرت (اصلاحطلبان) با ادعای گذار آرام از جمهوری اسلامی، و سکوت در برابر گافهای پیاپی و اشتباهات آنها است؛ این روایت را در خارج از کشور علینژاد و اسماعیلیون نمایندگی میکنند و در داخل، نرگس محمدی و ستوده.
اینترنشنال هم به خوبی نقش خود را به عنوان بوقچی این روایت ایفا کرد و میکند.
باید به آن ایرانیان سادهدل که از روی خوشنیتی و خیرخواهی به این گفتمان دامن میزنند، گوشزد کرد، آن بلایی که بر سر برخی از سادگانِ خوشدل در سال ۵۷ آمد، (شک نکنید با چند درجه بالاتر) بر سر متحدان با این مارکسیستهای اسلامی به روز شده هم، خواهد آمد.
کم نبودند بازماندگان آن دوران شکوهمند که به امید تغییر و تاثیرگذاری یا تامین امنیت به عنوان منشی و دفتردار و .. قبل و بعد از بهمن ۵۷ مشغول خوشخدمتی به ارتجاع غالب شدند -
اما چرا میهندوستان و جبهه راست با این امر مخالفند؟
باز هم شما را به تاریخ ارجاع میدهم؛ نقش سحابی و بازرگان و فردوست و بنیصدر و … در ویرانی این مملکت، کمتر از خود خمینی و خامنهای و رفسنجانی نبود. اینها در هر جنایتی که در ایران اتفاق افتاده و خواهد افتاد، شریکند.
حالا بروید با علینژاد رژه پیروزی بدهید و برای نرگس محمدی گُل گُلی شوید.
🆔@MitraJashni
اینترنشنال هم به خوبی نقش خود را به عنوان بوقچی این روایت ایفا کرد و میکند.
باید به آن ایرانیان سادهدل که از روی خوشنیتی و خیرخواهی به این گفتمان دامن میزنند، گوشزد کرد، آن بلایی که بر سر برخی از سادگانِ خوشدل در سال ۵۷ آمد، (شک نکنید با چند درجه بالاتر) بر سر متحدان با این مارکسیستهای اسلامی به روز شده هم، خواهد آمد.
کم نبودند بازماندگان آن دوران شکوهمند که به امید تغییر و تاثیرگذاری یا تامین امنیت به عنوان منشی و دفتردار و .. قبل و بعد از بهمن ۵۷ مشغول خوشخدمتی به ارتجاع غالب شدند -
اما چرا میهندوستان و جبهه راست با این امر مخالفند؟
باز هم شما را به تاریخ ارجاع میدهم؛ نقش سحابی و بازرگان و فردوست و بنیصدر و … در ویرانی این مملکت، کمتر از خود خمینی و خامنهای و رفسنجانی نبود. اینها در هر جنایتی که در ایران اتفاق افتاده و خواهد افتاد، شریکند.
حالا بروید با علینژاد رژه پیروزی بدهید و برای نرگس محمدی گُل گُلی شوید.
🆔@MitraJashni
Telegram
MitraJashniMedia
⚠️روایت غلط
🆔@MitraJashni
🆔@MitraJashni
👏5👍2❤1
وقت آن است که بمناسبت 21 آذر سالروز #نجات_آذربایجان از دست فرقه استالینی پیشه وری ، واقعیتی که هرگزتوسط ایرانستیزان عنوان نخواهدشد به اشتراک بگذاریم
"پس ازآزادی آذربایجان، فرار پیشه وری وهمسرش به روسیه کمونیستی و مرگ مشکوک پیشهوری، همسر او درهتلی در مسکو با سمت مستخدم به بیگاری گمارده شد وکسی از سرنوشت او اطلاعی نداشت تااینکه چندسال بعد هئیت همراه پادشاه فقید در دیداری از مسکو و بطور تصادفی درهمان هتل سکنی داده شدند ودست نوشتهای ازهمسر پیشه وری دریافت کردند که از محمدرضاشاه فقیدطلب نجاتش از دولت محبوب همسرش راداشت، پادشاه بیدرنگ طلب آزادی او را کردندوباهواپیمای خوداورا به ایران بازگرداندند،اوباقیمانده عمر خود را در ایران آزادانه زیست"
@flith
"پس ازآزادی آذربایجان، فرار پیشه وری وهمسرش به روسیه کمونیستی و مرگ مشکوک پیشهوری، همسر او درهتلی در مسکو با سمت مستخدم به بیگاری گمارده شد وکسی از سرنوشت او اطلاعی نداشت تااینکه چندسال بعد هئیت همراه پادشاه فقید در دیداری از مسکو و بطور تصادفی درهمان هتل سکنی داده شدند ودست نوشتهای ازهمسر پیشه وری دریافت کردند که از محمدرضاشاه فقیدطلب نجاتش از دولت محبوب همسرش راداشت، پادشاه بیدرنگ طلب آزادی او را کردندوباهواپیمای خوداورا به ایران بازگرداندند،اوباقیمانده عمر خود را در ایران آزادانه زیست"
@flith
👍3❤2🔥1
Forwarded from Vahid Bahman وحید بهمن
📜🕯🖋 دو پادشاهی که حتی برای خانواده پیشوایان تجزیهطلبان، پدری کردند.
✅ وحید بهمن/ علی همام قاضی، پسر قاضی محمد با امکانات و تسهیلات بسیار، وابسته بازرگانی سفارت ایران در برلین شد.
🔸 داریوش پیشهوری، فرزند پیشهوری بعد از فرار از شوروی به سفارت ایران در آلمان غربی پناهنده شد و امکانات مالی خوبی گرفت.
🔸 معصومه مصور رحمانی، همسر پیشهوری پس از چندین سال اصرار و خواهش و رفت و آمد به سفارت ایران در مسکو، در نهایت با دستور محمدرضا شاه فقید دوباره به ایران بازگشت و خانهای برایش در تهران تهیه شد و همانجا در آرامش زندگی کرد و فوت کرد.
🔸 برای خانواده قاضی محمد نیز مستمری مشخص شده بود.
🔸 برای خانواده سیمیتقو، یاغی معروف شمالغرب نیز مستمری از طرف دولت شاهنشاهی ایران در زمان رضاشاه بزرگ مشخص شد و سالها هم پرداخت شد، میزان این مستمری به حدی بود که سالها بعد صدای مجلس درآمد.
🔸 برای خانواده شیخ خزعل نیز مستمری مشخص شد و توانستند بخش مهمی از اموال پدرشان را داشته باشند و نیز فرید خزعل از نوادگان شیخ خزعل، از فرماندهان ارشد نیروی دریایی ارتش ایران شد.
🆔 @Vahidbahman1
✅ وحید بهمن/ علی همام قاضی، پسر قاضی محمد با امکانات و تسهیلات بسیار، وابسته بازرگانی سفارت ایران در برلین شد.
🔸 داریوش پیشهوری، فرزند پیشهوری بعد از فرار از شوروی به سفارت ایران در آلمان غربی پناهنده شد و امکانات مالی خوبی گرفت.
🔸 معصومه مصور رحمانی، همسر پیشهوری پس از چندین سال اصرار و خواهش و رفت و آمد به سفارت ایران در مسکو، در نهایت با دستور محمدرضا شاه فقید دوباره به ایران بازگشت و خانهای برایش در تهران تهیه شد و همانجا در آرامش زندگی کرد و فوت کرد.
🔸 برای خانواده قاضی محمد نیز مستمری مشخص شده بود.
🔸 برای خانواده سیمیتقو، یاغی معروف شمالغرب نیز مستمری از طرف دولت شاهنشاهی ایران در زمان رضاشاه بزرگ مشخص شد و سالها هم پرداخت شد، میزان این مستمری به حدی بود که سالها بعد صدای مجلس درآمد.
🔸 برای خانواده شیخ خزعل نیز مستمری مشخص شد و توانستند بخش مهمی از اموال پدرشان را داشته باشند و نیز فرید خزعل از نوادگان شیخ خزعل، از فرماندهان ارشد نیروی دریایی ارتش ایران شد.
🆔 @Vahidbahman1
👍2🔥1
✅ #مهم #نشر_حداکثری
بیانیه مهم خانواده جاویدنام نوید افکاری درپی اتفاقات تلخ سیرک نوبل
"تا بهحال در گورستانها قدم زدهاید؟ به چهره عزاداران دقت کردهاید؟ در گورستان، حرفی برای گفتن لازم نیست؛ آنجا فقط غم و درد است که بین آدمها رد و بدل میشود. در گورستان کسی قهقهه نمیزند. در گورستان کسی روی میز ضرب نمیگیرد. در گورستان کسی با خنده و شادی و بشکن آواز نمیخواند.
ما در عمق سیاهی گورستانی به پهنای ایران ایستادهایم و مبهوت شمایی شدهایم که ظاهرا خود را نماینده ما خواندهاید. حالا شما یک بار بدون آنکه به فکر منفعت خود باشید، بدون آنکه فقط به فکر عکس گرفتن با رنج ما باشید تا جایزهی فلان جهنمدره را از آن خود کنید، به ما نگاه کنید. خودتان خجالت نمیکشید که زخم و عزای ما را به تمسخر میگیرید؟
نه! سؤال بیجاییست. شما سالهاست وقتی دوربین و میکروفون به سمتتان میآید یاد سرگرمی و صحنهگردانیهایتان میافتید. شمایی که کوچکترین نسبتی با ما ندارید. شمایی که شکنجه و تعرض و عذاب زندان ما را به رقص و آواز برای جهانیان ترجمه میکنید. شمایی که نمیفهمید اگر اینجا هنوز رقصی باقیست رقصه گلوله و باتوم بر روی تن این مردم بیگناه است.
شمایی که در نشست و برخاستهایتان با آنانی که ما را به این روزهای سیاه نشاندهاند، هیچ حدّومرزی ندارید و یک روز ما را آکتورهای خیابانی میبینید و روز دیگر جمعیت بیسری که باید رهبریشان کنید؛ نمایندهی ما شدهاید؟ نه… شما، خیلی حقیرتر از آنید که ما را نمایندگی کنید. کنار بایستید. ایرانی که ما در آن زندگی میکنیم سالهاست در حال احتضار است و شما اصرار دارید این تقریبا جنازه را با اطوار و اصلاح زنده کنید. و ما، مایی که به ناممان میکروفون برداشتهاید و به کام خودتان در آن چهچه میزنید، به تکتک شما هشدار میدهیم که از سر راه ما کنار بروید.
شمایی که فقر را نمیفهمید. شمایی که قتل و تحقیر و تعرض و تجاوز و کودکان شیمیاییشده و تنهای تکهپاره ما در زیر گلولهها در لابهلای صدای قهقهها و ضربگرفتن سرانگشتانتان بر روی میز گم میشود. شما رهبر مایید؟ شما رهبر جوانانی هستید که لباسهایشان را دریدند و سینه خود را در مقابل گلوله سپر کردند؟ شما و قهقههایتان، ضجههای هزاران مادر داغدار و پدر کمرشکسته را نمایندگی میکنید؟ شمایی که تصمیم گرفتید این سیاهی را به شکل یک نمایش جذاب و دیدنی روی صحنه ببرید تا حوصلهی میزبان سر نرود؛ شمایی که در نشست و برخاستهایتان با آنانی که ما را به این روزهای سیاه نشاندهاند، هیچ حدّومرزی ندارید و یک روز ما را آکتورهای خیابانی میبینید و روز دیگر جمعیت بیسری که باید رهبریشان کنید؛ نمایندهی ما شدهاید؟ نه… شما، خیلی حقیرتر از آنید که ما را نمایندگی کنید.
کنار بایستید. ایرانی که ما در آن زندگی میکنیم سالهاست در حال احتضار است و شما اصرار دارید این تقریبا جنازه را با اطوار و اصلاح زنده کنید. و ما، مایی که به ناممان میکروفون برداشتهاید و به کام خودتان در آن چهچه میزنید، به تکتک شما هشدار میدهیم که از سر راه ما کنار بروید. دشمن ما جمهوری اسلامی است و برای نابودیش هر که را مانعمان شود نابود میکنیم؛ با هیچ احدی هم شوخی و تعارف نداریم. ما از شما، اصلاحات و نمایندگانش با خون عزیزانمان گذر کردهایم. انگشت در زخمهای ما نچرخانید. ما با شما هیچ نسبتی نداریم.
۲۲ آذر ۱۴۰۲ - خانوادهی نوید افکاری
#ایران_معبد_ماست
https://t.me/flith/13174
@flith
بیانیه مهم خانواده جاویدنام نوید افکاری درپی اتفاقات تلخ سیرک نوبل
"تا بهحال در گورستانها قدم زدهاید؟ به چهره عزاداران دقت کردهاید؟ در گورستان، حرفی برای گفتن لازم نیست؛ آنجا فقط غم و درد است که بین آدمها رد و بدل میشود. در گورستان کسی قهقهه نمیزند. در گورستان کسی روی میز ضرب نمیگیرد. در گورستان کسی با خنده و شادی و بشکن آواز نمیخواند.
ما در عمق سیاهی گورستانی به پهنای ایران ایستادهایم و مبهوت شمایی شدهایم که ظاهرا خود را نماینده ما خواندهاید. حالا شما یک بار بدون آنکه به فکر منفعت خود باشید، بدون آنکه فقط به فکر عکس گرفتن با رنج ما باشید تا جایزهی فلان جهنمدره را از آن خود کنید، به ما نگاه کنید. خودتان خجالت نمیکشید که زخم و عزای ما را به تمسخر میگیرید؟
نه! سؤال بیجاییست. شما سالهاست وقتی دوربین و میکروفون به سمتتان میآید یاد سرگرمی و صحنهگردانیهایتان میافتید. شمایی که کوچکترین نسبتی با ما ندارید. شمایی که شکنجه و تعرض و عذاب زندان ما را به رقص و آواز برای جهانیان ترجمه میکنید. شمایی که نمیفهمید اگر اینجا هنوز رقصی باقیست رقصه گلوله و باتوم بر روی تن این مردم بیگناه است.
شمایی که در نشست و برخاستهایتان با آنانی که ما را به این روزهای سیاه نشاندهاند، هیچ حدّومرزی ندارید و یک روز ما را آکتورهای خیابانی میبینید و روز دیگر جمعیت بیسری که باید رهبریشان کنید؛ نمایندهی ما شدهاید؟ نه… شما، خیلی حقیرتر از آنید که ما را نمایندگی کنید. کنار بایستید. ایرانی که ما در آن زندگی میکنیم سالهاست در حال احتضار است و شما اصرار دارید این تقریبا جنازه را با اطوار و اصلاح زنده کنید. و ما، مایی که به ناممان میکروفون برداشتهاید و به کام خودتان در آن چهچه میزنید، به تکتک شما هشدار میدهیم که از سر راه ما کنار بروید.
شمایی که فقر را نمیفهمید. شمایی که قتل و تحقیر و تعرض و تجاوز و کودکان شیمیاییشده و تنهای تکهپاره ما در زیر گلولهها در لابهلای صدای قهقهها و ضربگرفتن سرانگشتانتان بر روی میز گم میشود. شما رهبر مایید؟ شما رهبر جوانانی هستید که لباسهایشان را دریدند و سینه خود را در مقابل گلوله سپر کردند؟ شما و قهقههایتان، ضجههای هزاران مادر داغدار و پدر کمرشکسته را نمایندگی میکنید؟ شمایی که تصمیم گرفتید این سیاهی را به شکل یک نمایش جذاب و دیدنی روی صحنه ببرید تا حوصلهی میزبان سر نرود؛ شمایی که در نشست و برخاستهایتان با آنانی که ما را به این روزهای سیاه نشاندهاند، هیچ حدّومرزی ندارید و یک روز ما را آکتورهای خیابانی میبینید و روز دیگر جمعیت بیسری که باید رهبریشان کنید؛ نمایندهی ما شدهاید؟ نه… شما، خیلی حقیرتر از آنید که ما را نمایندگی کنید.
کنار بایستید. ایرانی که ما در آن زندگی میکنیم سالهاست در حال احتضار است و شما اصرار دارید این تقریبا جنازه را با اطوار و اصلاح زنده کنید. و ما، مایی که به ناممان میکروفون برداشتهاید و به کام خودتان در آن چهچه میزنید، به تکتک شما هشدار میدهیم که از سر راه ما کنار بروید. دشمن ما جمهوری اسلامی است و برای نابودیش هر که را مانعمان شود نابود میکنیم؛ با هیچ احدی هم شوخی و تعارف نداریم. ما از شما، اصلاحات و نمایندگانش با خون عزیزانمان گذر کردهایم. انگشت در زخمهای ما نچرخانید. ما با شما هیچ نسبتی نداریم.
۲۲ آذر ۱۴۰۲ - خانوادهی نوید افکاری
#ایران_معبد_ماست
https://t.me/flith/13174
@flith
Telegram
پرواز فکر و اندیشه
مراسم #نوبل در یک نگاه با نمایندگان خودخوانده صلح و ملت!
@flith
@flith
👍6🔥1👏1
واقعیت این است که جهان همین تصویر فقیر، زشت و سخیف را از ایران میخواهد، ایرانی گردنشکسته، تخفیف خورده و لوده که به دست مرحمتی و دو پیک آب شنگولی اصل، بتوان بد مستش کرد و دستش انداخت. ایران شکوهمندی که بودهایم و امروز هم نمایندگیاش میکنیم، آنها را به وحشت و ...
منافعشان را به خطر میاندازد. شرق و غرب هم ندارد! خواندهاند که ایران مغرور رضاشاهی و دهه ۵۰ چه بلایی سرشان آورد و اگر بر زمینش نمیکوفتند،چگونه بر دهان قدرتها افسار میبست. چنین ایرانی، جز ما مردمش، مطلوب هیچ کس نیست، پس در شرق و غرب میکوشند یک ایرانِ کاریکاتوری بسازند...
شرق با سیستمی میبندد که به قیمت فقر و رنج ایرانیان، گماشتگی چین و روسیه پیشه کرده تا منابع ایران را تاراج کنند و غرب با عروسکهای کوکی بازی میکند تا پسانداز روز مبادایش باشند! تا آن روز هم با این تصویر حقیر و سراپا مبتذل، سرگرم میشوند و از تحقیر این جماعت لذت میبرند ...
در این دوگانهی وحشت، ما ایرانیان، تنها باید به خود و تاریخمان تکیه کنیم:تاریخی که به ما میگوید این سرزمین، سزاوار تمام برتریهاست و میتواند همان ایران قدرتمندی شود که دردرآمد سرانهی هر شهروندش، از ۵ درآمد برتر دنیا بود،میزبانی مهمترین رویدادهای جهانی را بر عهده داشت...
و با بازسازی شکوه ۲۵۰۰ سالهاش، چشمها را میزد!
بین ما ملت این تمدن بزرگ تا آن لودههای بیپرنسیبِ بدمست و بدلباس، فاصلهایست از بهشت تا جهنم؛ ایران کاریکاتوری آنها یک بار ۵۷ را آفرید و امروز در پی ۵۷ی دیگرند، ایران ما اما دقیقن همان چیزیست که آنها نیستند و با آن دشمنند!
#ساسان_آقایی
https://t.me/flith/13174
@flith
منافعشان را به خطر میاندازد. شرق و غرب هم ندارد! خواندهاند که ایران مغرور رضاشاهی و دهه ۵۰ چه بلایی سرشان آورد و اگر بر زمینش نمیکوفتند،چگونه بر دهان قدرتها افسار میبست. چنین ایرانی، جز ما مردمش، مطلوب هیچ کس نیست، پس در شرق و غرب میکوشند یک ایرانِ کاریکاتوری بسازند...
شرق با سیستمی میبندد که به قیمت فقر و رنج ایرانیان، گماشتگی چین و روسیه پیشه کرده تا منابع ایران را تاراج کنند و غرب با عروسکهای کوکی بازی میکند تا پسانداز روز مبادایش باشند! تا آن روز هم با این تصویر حقیر و سراپا مبتذل، سرگرم میشوند و از تحقیر این جماعت لذت میبرند ...
در این دوگانهی وحشت، ما ایرانیان، تنها باید به خود و تاریخمان تکیه کنیم:تاریخی که به ما میگوید این سرزمین، سزاوار تمام برتریهاست و میتواند همان ایران قدرتمندی شود که دردرآمد سرانهی هر شهروندش، از ۵ درآمد برتر دنیا بود،میزبانی مهمترین رویدادهای جهانی را بر عهده داشت...
و با بازسازی شکوه ۲۵۰۰ سالهاش، چشمها را میزد!
بین ما ملت این تمدن بزرگ تا آن لودههای بیپرنسیبِ بدمست و بدلباس، فاصلهایست از بهشت تا جهنم؛ ایران کاریکاتوری آنها یک بار ۵۷ را آفرید و امروز در پی ۵۷ی دیگرند، ایران ما اما دقیقن همان چیزیست که آنها نیستند و با آن دشمنند!
#ساسان_آقایی
https://t.me/flith/13174
@flith
Telegram
پرواز فکر و اندیشه
مراسم #نوبل در یک نگاه با نمایندگان خودخوانده صلح و ملت!
@flith
@flith
👍11
یه داستان از مرزباننامه به اشتراک میگذارم تا ریشه بدبختیها مشخص بشه.
یه روز یه لاکپشت به عیادت روباهی میره که دچار بیماری طاسی و ریزش مو شده بود و داشت میمرد.
لاکپشت پس از چاق سلامتی، میگه: اگه جیگر مرغابی بخوری بیماریت خوب میشه.
تو اون بیشه هم یه جفت مرغابی بیشتر نبود. روباه عزمش را جزم میکنه و بجای آه و ناله کردن، یهو انگیزه پیدا میکنه و شروع میکنه به نقشه کشیدن.
فرداش میره پیش مرغابی ماده. مرغابی ماده که میدونست روباه داره میمیره و دیگه جونی نداره، ازش فرار نمیکنه.
روباهه به مرغابیه میگه: ببین من که دارم میمیرم ولی قبل مردنم میخوام یه رازی بهت بگم.
مرغابی ماده میگه: چه رازی؟
روباهه میگه: من خیلی وقت پیش دیدم جفتت با یه مرغابی ماده دیگه رو هم ریخته بود و لاو میترکوندن. الآن که دم مرگ بودم، گفتم به تو مدیون نباشم.
مرغابی ماده میگه: برو عامو، من جفت خودمو میشناسم.
روباهه راه میافته و میگه از ما گفتن بود.
مرغابیه میگه: نه اینطورا نیست.
سرتونو دردنیارم، مرغابی یه چیز میگفت و روباهه یه جور دیگه خیرخواهانه قانعش میکرد.
آخرش، مرغابیه گفت: حالا، چکارش کنم که انتقام ازش گرفته باشم؟
روباهه میگه من یه گیاه مرگِ مرغابی از هندوستان برام آوردن، برات میارمش، بده اون جفتت بخوره.
روباه راهشو میکشه و میره خونهش.
مرغابیه میبینه شب شد، خبری نشد و یه روز بعدش هم خبری نشد و روز دوم پیش خودش گفت حتماً روباهه مرده، پاشم یه تُکه پا برم ببینم چی شد، پس.
مرغابی میره توی چال روباهه. یهو روباهه میپره رو سرشو مرغابی را خفه میکنه.
فکر میکنید دشمن مرغابیه کی بود؟
یه کم فکر کنید!
سریع بعدی را نخونید.
روباه، لاکپشت یا چیز دیگه؟
دشمن لاکپشت بود. چون میخواست اون بیشه فقط مال خودش باشه.
لاکپشت نماد سیاستمدار آهسته و داناست که این قدرت را داره تا از یه روباه دم مرگ، موجودی بسازه تا از همه عقل و مکاری خود بهره بگیره و مرغابی را بکشه.
لاکپشت صد سال عمر میکند. آهسته میره و با دقت به همه جا نگاه میکنه.
اما دشمن اصلی همیشه بین خود ماست یا درون ماست.
دشمن اصلی سادگی مرغابی بود.
مرغابی اگه ساده نبود با روباه مظهر شرارت بحث نمیکرد تا فریبشو بخوره.
مرغابی اگه عاقل بود باید با گفتن "برو رد کارت " میگفت: آقا روباهه خر خودتی!
ریشه اصلی سادگیه.
امان از وقتی که سیاست و صبوری و مکر و حیله و سادگی طرف دست به دست هم بدن.
@flith
یه روز یه لاکپشت به عیادت روباهی میره که دچار بیماری طاسی و ریزش مو شده بود و داشت میمرد.
لاکپشت پس از چاق سلامتی، میگه: اگه جیگر مرغابی بخوری بیماریت خوب میشه.
تو اون بیشه هم یه جفت مرغابی بیشتر نبود. روباه عزمش را جزم میکنه و بجای آه و ناله کردن، یهو انگیزه پیدا میکنه و شروع میکنه به نقشه کشیدن.
فرداش میره پیش مرغابی ماده. مرغابی ماده که میدونست روباه داره میمیره و دیگه جونی نداره، ازش فرار نمیکنه.
روباهه به مرغابیه میگه: ببین من که دارم میمیرم ولی قبل مردنم میخوام یه رازی بهت بگم.
مرغابی ماده میگه: چه رازی؟
روباهه میگه: من خیلی وقت پیش دیدم جفتت با یه مرغابی ماده دیگه رو هم ریخته بود و لاو میترکوندن. الآن که دم مرگ بودم، گفتم به تو مدیون نباشم.
مرغابی ماده میگه: برو عامو، من جفت خودمو میشناسم.
روباهه راه میافته و میگه از ما گفتن بود.
مرغابیه میگه: نه اینطورا نیست.
سرتونو دردنیارم، مرغابی یه چیز میگفت و روباهه یه جور دیگه خیرخواهانه قانعش میکرد.
آخرش، مرغابیه گفت: حالا، چکارش کنم که انتقام ازش گرفته باشم؟
روباهه میگه من یه گیاه مرگِ مرغابی از هندوستان برام آوردن، برات میارمش، بده اون جفتت بخوره.
روباه راهشو میکشه و میره خونهش.
مرغابیه میبینه شب شد، خبری نشد و یه روز بعدش هم خبری نشد و روز دوم پیش خودش گفت حتماً روباهه مرده، پاشم یه تُکه پا برم ببینم چی شد، پس.
مرغابی میره توی چال روباهه. یهو روباهه میپره رو سرشو مرغابی را خفه میکنه.
فکر میکنید دشمن مرغابیه کی بود؟
یه کم فکر کنید!
سریع بعدی را نخونید.
روباه، لاکپشت یا چیز دیگه؟
دشمن لاکپشت بود. چون میخواست اون بیشه فقط مال خودش باشه.
لاکپشت نماد سیاستمدار آهسته و داناست که این قدرت را داره تا از یه روباه دم مرگ، موجودی بسازه تا از همه عقل و مکاری خود بهره بگیره و مرغابی را بکشه.
لاکپشت صد سال عمر میکند. آهسته میره و با دقت به همه جا نگاه میکنه.
اما دشمن اصلی همیشه بین خود ماست یا درون ماست.
دشمن اصلی سادگی مرغابی بود.
مرغابی اگه ساده نبود با روباه مظهر شرارت بحث نمیکرد تا فریبشو بخوره.
مرغابی اگه عاقل بود باید با گفتن "برو رد کارت " میگفت: آقا روباهه خر خودتی!
ریشه اصلی سادگیه.
امان از وقتی که سیاست و صبوری و مکر و حیله و سادگی طرف دست به دست هم بدن.
@flith
👏8👍4
تقدمی که شاهان نوساز برای اصلاحات قایل میشوند، از کشوری به کشور دیگر تفاوت میپذیرد.
هیچ شاهی نمیتواند در یک جامعهی یکسره سنتی نوسازی را آغاز کند و بیشتر کشورهای سلطنتی که به نوسازی دست یازیدهاند، به گونهای پیدرپی، چند شاه نوساز داشتهاند.
به هر روی، شرط عملی شدن اصلاحات، تحکیم قدرت است. از این روی، نخستین امری که در این کشورها مورد توجه قرار میگیرد، آفرینش یک ارتش کارآمد، وفادار، عقلانی و متمرکز است. قدرت نظامی را باید یکپارچه ساخت.
شرط لازم برای همهی اصلاحات دیگری که محمود دوم درنظر داشت، برچیدن بساط قوای نامنظم ینیچری بود.
مَنِلیک، پادشاه اتیوپی و رضاشاه پادشاه ایران، ایجاد یک نیروی نظامی متمرکز را در صدر برنامههایشان قرار داده بودند.
تقدم درجهی دوم، آفرینش یک دیوانسالاری حکومتی کارآمدتر بود.
#سموئل_هانتینگتون، سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی
ترجمهی محسن ثلاثی، نشر علم، ۱۳٩۶، ص ۲۲٩
@flith
هیچ شاهی نمیتواند در یک جامعهی یکسره سنتی نوسازی را آغاز کند و بیشتر کشورهای سلطنتی که به نوسازی دست یازیدهاند، به گونهای پیدرپی، چند شاه نوساز داشتهاند.
به هر روی، شرط عملی شدن اصلاحات، تحکیم قدرت است. از این روی، نخستین امری که در این کشورها مورد توجه قرار میگیرد، آفرینش یک ارتش کارآمد، وفادار، عقلانی و متمرکز است. قدرت نظامی را باید یکپارچه ساخت.
شرط لازم برای همهی اصلاحات دیگری که محمود دوم درنظر داشت، برچیدن بساط قوای نامنظم ینیچری بود.
مَنِلیک، پادشاه اتیوپی و رضاشاه پادشاه ایران، ایجاد یک نیروی نظامی متمرکز را در صدر برنامههایشان قرار داده بودند.
تقدم درجهی دوم، آفرینش یک دیوانسالاری حکومتی کارآمدتر بود.
#سموئل_هانتینگتون، سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی
ترجمهی محسن ثلاثی، نشر علم، ۱۳٩۶، ص ۲۲٩
@flith
👍2
جشن شب چله، شب زایش مهر(خورشید)، و یا شب یلدا، شبِ نویدِ پیروزی نور بر تاریکی بر شما عزیزان فرخنده و بسیار خجسته باد.
اجازه ندهید این مناسبت های ایرانی تبدیل شود به دلخوشکنک های بیهوده و سرگرم کننده!
شادی جزء جدایی ناپذیر فرهنگ و تمدن ایران است. اما دلخوشی اصلی ما آزادی سرزمینی از اشغال است.
همه چیز ما، ادامه روند پیشرفت و توسعه پیش از 57 است.
اما دقت کنید! سرزمینتان تحت اشغال است، شما را سرگرم نکنند!
@flith
اجازه ندهید این مناسبت های ایرانی تبدیل شود به دلخوشکنک های بیهوده و سرگرم کننده!
شادی جزء جدایی ناپذیر فرهنگ و تمدن ایران است. اما دلخوشی اصلی ما آزادی سرزمینی از اشغال است.
همه چیز ما، ادامه روند پیشرفت و توسعه پیش از 57 است.
اما دقت کنید! سرزمینتان تحت اشغال است، شما را سرگرم نکنند!
@flith
👍5
امان از یک میلیون دلاری که باعث میشود حتی یک شخصی پا روی ایدئولوژی اش بگذارد
گذشته خودش به خوبی پاسخ خودش رو داده!
@flith
گذشته خودش به خوبی پاسخ خودش رو داده!
@flith
👍2🤮1
ـ #هوشنگ_ابتهاج خاطرهٔ جالبی داره:
"چایی میخوردیم، پنجزار، پول چایی رو نداشتیم. #سیاوش_کسرایی رو مینشوندیم تو کافه و میرفتیم تو خیابون. داد میزدیم: «کمیتۀ نجاتِ شاعرِ مردمی سیاوش کسرایی! کمیتۀ نجاتِ کسرایی!»
مردم میگفتن: «چی شده؟ کسرایی رو گرفتن؟»
میگفتیم: «نه، پول چایی رو ندادیم، اونو گرو گذاشتیم!»
دو تومن پول جمع میشد. هم کسرایی نجات پیدا میکرد و هم دوتا چایی دیگه میخوردیم!
ـــــــــــــــــــــــــ
پ.ن) ظاهرا این رفقای چپگرا، با شغل و کارکردن بیگانه بودند! و هستند! از قدیم دستشون تو جیب ملت بوده! و هست!
@flith
"چایی میخوردیم، پنجزار، پول چایی رو نداشتیم. #سیاوش_کسرایی رو مینشوندیم تو کافه و میرفتیم تو خیابون. داد میزدیم: «کمیتۀ نجاتِ شاعرِ مردمی سیاوش کسرایی! کمیتۀ نجاتِ کسرایی!»
مردم میگفتن: «چی شده؟ کسرایی رو گرفتن؟»
میگفتیم: «نه، پول چایی رو ندادیم، اونو گرو گذاشتیم!»
دو تومن پول جمع میشد. هم کسرایی نجات پیدا میکرد و هم دوتا چایی دیگه میخوردیم!
ـــــــــــــــــــــــــ
پ.ن) ظاهرا این رفقای چپگرا، با شغل و کارکردن بیگانه بودند! و هستند! از قدیم دستشون تو جیب ملت بوده! و هست!
@flith
💯7👍4
چهارم دیماه، زادروز #رودکی، پدر شعر پارسی گرامی باد.
هر که نامخت از گذشت روزگار
نیز ناموزد ز هیچ آموزگار
رودکی در موسیقی نیز مهارت داشت و چنگ مینواخت.
در شاهنامه فردوسی بزرگ نقل شده است که #رودکی داستان باستانی #کلیله_و_دمنه رو به نظم درآورده است که متاسفانه این اثر گرانبها به کلی نابود گشته است و باعث حسرت و تاسف ادیبان و فرهیختگان ایرانی شده است.
@flith
هر که نامخت از گذشت روزگار
نیز ناموزد ز هیچ آموزگار
رودکی در موسیقی نیز مهارت داشت و چنگ مینواخت.
در شاهنامه فردوسی بزرگ نقل شده است که #رودکی داستان باستانی #کلیله_و_دمنه رو به نظم درآورده است که متاسفانه این اثر گرانبها به کلی نابود گشته است و باعث حسرت و تاسف ادیبان و فرهیختگان ایرانی شده است.
@flith
👏2🤔2👎1🥰1🤯1
۲۰ نشانه بلوغ عاطفی به زبان آلن دو باتن
۱. میفهمید بیشتر بدرفتاری آدم های اطرافتون ریشه در اضطراب و ترسشون داره: دنیا دیگه براتون پر از هیولا نیست
۲. یاد میگیرید آدما بطور خودکار از محتویات مغر شما اطلاع ندارند: پس حرف میزنید و دیگران رو سرزنش نمیکنید که نمیفهمنتون
۳. یادمیگیرید که شماهم اشتباه میکنید: پس معذرت خواهی میکنید
۴. اعتماد بنفس رو یاد میگیرید: نه که فوق العاده اید! نه. در واقع میفهمید هممون با آزمون و خطا زندگی میکنیم. عیبی هم نداره
۵. والدینتون رو میبخشید:اونا هم درگیر ترس و اضطراب های خودشونن
۶. میفهمید یه مسئله مهم رو پیش نکشید مگر خودتون و طرف مقابل استراحت کرده باشید مست نباشید غذا خورده باشید و استرس یا عجله نداشته باشید
۷. قهر نمیکنید: یادتون نمیره که یه روز میمیرید. حرف میزنید و میبخشید
۸. دست از کمالگرایی برمیدارید: هیچ چیزی بی نقص نیست. از به اندازه کافی خوب بودن قدردانی میکنید
۹. یاد میگیرید بد بین بودن در باره نتایج امور یه فضیلته
۱۰. میفهمید نقاط ضعف آدما با نقاط قوتشون گره خورده: مثلا دیگه از کسی که شلخته ست ناراحت نمیشید چون میدونین به جاش شاید خلاقه
۱۱. به آسونی عاشق نمیشید: همه هرچقدم از دور برازنده و دلپذیر باشند از نزدیک مشکلات خودشون رو دارن. پس وفادار میمونید
۱۲. میفهمید زندگی با شما آسون نیست
۱۳. یادمیگیرید خودتون رو بخاطر خطاها و حماقت هاتون ببخشید: بیشتر با خودتون رفاقت میکنید. همه ما به نوعی احمقیم
۱۴. یادمیگیرید با کله شقی های بچگانتون که هرگز هم از بین نمیرن به صلح برسید: تلاش نمیکنید که همیشه بزرگسال باشید. همه ما بچه ایم
۱۵. برای شادی درازمدت به پروژه های بلندمدت دل نمیبندی: اگه دمی بی دردسر سپری بشه هم خوشحالتون میکنه
۱۶. دیگه برات مهم نیست بقیه راجع بهت چی فکر میکن
۱۷. بازخورد دیگران رو راحتتر میپذیرید: در برابر انتقاد ها زره نمیپوشید
۱۸.میفهمی باید دیدتو نسبت به درد هات وسیع کنی. بیشتر به طبیعت و آسمون شب و کهکشان های دور توجه میکنی
۱۹. میفهمید گذشته ای که داشتید در پاسخ دادن شما به واقع تاثیر داشته:میپذیرید بدلیل وقایع کودکی مستعد خطا و افراط هستید. با شک به اولین برداشت و احساستون نگاه میکنید
۲۰.دوست بهتری میشید چون میدونید دوستی یعنی به اشتراک گذاشتن آسیب پذیری ها
@flith
۱. میفهمید بیشتر بدرفتاری آدم های اطرافتون ریشه در اضطراب و ترسشون داره: دنیا دیگه براتون پر از هیولا نیست
۲. یاد میگیرید آدما بطور خودکار از محتویات مغر شما اطلاع ندارند: پس حرف میزنید و دیگران رو سرزنش نمیکنید که نمیفهمنتون
۳. یادمیگیرید که شماهم اشتباه میکنید: پس معذرت خواهی میکنید
۴. اعتماد بنفس رو یاد میگیرید: نه که فوق العاده اید! نه. در واقع میفهمید هممون با آزمون و خطا زندگی میکنیم. عیبی هم نداره
۵. والدینتون رو میبخشید:اونا هم درگیر ترس و اضطراب های خودشونن
۶. میفهمید یه مسئله مهم رو پیش نکشید مگر خودتون و طرف مقابل استراحت کرده باشید مست نباشید غذا خورده باشید و استرس یا عجله نداشته باشید
۷. قهر نمیکنید: یادتون نمیره که یه روز میمیرید. حرف میزنید و میبخشید
۸. دست از کمالگرایی برمیدارید: هیچ چیزی بی نقص نیست. از به اندازه کافی خوب بودن قدردانی میکنید
۹. یاد میگیرید بد بین بودن در باره نتایج امور یه فضیلته
۱۰. میفهمید نقاط ضعف آدما با نقاط قوتشون گره خورده: مثلا دیگه از کسی که شلخته ست ناراحت نمیشید چون میدونین به جاش شاید خلاقه
۱۱. به آسونی عاشق نمیشید: همه هرچقدم از دور برازنده و دلپذیر باشند از نزدیک مشکلات خودشون رو دارن. پس وفادار میمونید
۱۲. میفهمید زندگی با شما آسون نیست
۱۳. یادمیگیرید خودتون رو بخاطر خطاها و حماقت هاتون ببخشید: بیشتر با خودتون رفاقت میکنید. همه ما به نوعی احمقیم
۱۴. یادمیگیرید با کله شقی های بچگانتون که هرگز هم از بین نمیرن به صلح برسید: تلاش نمیکنید که همیشه بزرگسال باشید. همه ما بچه ایم
۱۵. برای شادی درازمدت به پروژه های بلندمدت دل نمیبندی: اگه دمی بی دردسر سپری بشه هم خوشحالتون میکنه
۱۶. دیگه برات مهم نیست بقیه راجع بهت چی فکر میکن
۱۷. بازخورد دیگران رو راحتتر میپذیرید: در برابر انتقاد ها زره نمیپوشید
۱۸.میفهمی باید دیدتو نسبت به درد هات وسیع کنی. بیشتر به طبیعت و آسمون شب و کهکشان های دور توجه میکنی
۱۹. میفهمید گذشته ای که داشتید در پاسخ دادن شما به واقع تاثیر داشته:میپذیرید بدلیل وقایع کودکی مستعد خطا و افراط هستید. با شک به اولین برداشت و احساستون نگاه میکنید
۲۰.دوست بهتری میشید چون میدونید دوستی یعنی به اشتراک گذاشتن آسیب پذیری ها
@flith
👍8❤1👏1
این روش همین طور ادامه پیدا میکند تا در پایان رعیت گرسنه را کاملاٌ لخت کند! – ۱۳۱۶ ه.ق.
#قاجار
#سفرنامه
تمام مشاغل رسمی را که واگذار میکند، قیمتی همسنگ خود دارد که به خزانه شخصی او (ناصرالدین) میرود. والی که شغل خود را با پول کمی میخرد، برای جبران آن به نوبه خود مالیات و گمرگ را به شخص ثالثی، شاید تا دو برابر قیمت پرداختی، واگذار میکند. این اضافه درآمد مَداخل او است. به همین شیوه، کلانتر، که در مرتبه بعدی قرار دارد، ملزومات خود را از زیر دستانش میگیرد؛ این روش همین طور ادامه پیدا میکند تا در پایان رعیت گرسنه را کاملاٌ لخت کند. (ص ۱۲۲)
[...] این عرف نامیمون دقیقاٌ به همین شیوه هم در ارتش جاری است. سرتیپها مَداخل خود را به زور از سرهنگها و سرگردها میگیرند و آنها نیز ناگهان بر سر سروانها و ستوانها میریزند و آنها را میچلانند؛ اینها هم که بی دست و پاتر از مافوقهای خود نیستند، با فروش مرخصی مخصوص به درجه داران و سربازان، به جبران مافات میپردازند. (ص ۱۲۴)
منبع: اسپاروی، ویلفرید.
فرزندان درباری ایران.
محمدحسین آریا لرستانی.
انتشارات قلم. سال۱۳۶۹
@flith
#قاجار
#سفرنامه
تمام مشاغل رسمی را که واگذار میکند، قیمتی همسنگ خود دارد که به خزانه شخصی او (ناصرالدین) میرود. والی که شغل خود را با پول کمی میخرد، برای جبران آن به نوبه خود مالیات و گمرگ را به شخص ثالثی، شاید تا دو برابر قیمت پرداختی، واگذار میکند. این اضافه درآمد مَداخل او است. به همین شیوه، کلانتر، که در مرتبه بعدی قرار دارد، ملزومات خود را از زیر دستانش میگیرد؛ این روش همین طور ادامه پیدا میکند تا در پایان رعیت گرسنه را کاملاٌ لخت کند. (ص ۱۲۲)
[...] این عرف نامیمون دقیقاٌ به همین شیوه هم در ارتش جاری است. سرتیپها مَداخل خود را به زور از سرهنگها و سرگردها میگیرند و آنها نیز ناگهان بر سر سروانها و ستوانها میریزند و آنها را میچلانند؛ اینها هم که بی دست و پاتر از مافوقهای خود نیستند، با فروش مرخصی مخصوص به درجه داران و سربازان، به جبران مافات میپردازند. (ص ۱۲۴)
منبع: اسپاروی، ویلفرید.
فرزندان درباری ایران.
محمدحسین آریا لرستانی.
انتشارات قلم. سال۱۳۶۹
@flith
👍3
مالیات بر ابوالقاسم ؟!
میگویند شاه عباس میخواست به یکی از اطرافیانش لطفی کند، گفت:
از من چیزی بخواه.
آن مرد هم که میخواست یک نوع درآمد همیشگی داشتهباشد، گفت:
حکمی به من بده که هر کس یک الاغ دارد، یک درهم و اگر الاغ ماده بود، دو درهم به من بدهد.
شاه عباس گفت: درآمد زیادی عایدت نمیشود.
گفت: در حکم اضافه کن که صاحب الاغ اگر دو زن دارد، یک درهم اضافه بدهد و اگر لَنگ بود، هم یک درهم.
شاه عباس پرسید: درباره صاحب الاغ مطلب دیگری نداری؟
مرد که قبلا درباره آن فکر نکرده بود، گفت:
اضافه کن که اگر اسم او ابوالقاسم بود، یک درهم اگر یک چشمش هم کور بود، یک درهم بدهد.
شاهعباس حکم را داد.
مرد حکم را گرفت و به خیابان چهارباغ رفت.
نخستین کسی که سوار بر الاغ از آنجا عبور کرد را گرفت و گفت که بر اساس حکم شاه، یک درهم بر بده.
صاحب الاغ به التماس افتاد که این الاغ کلا یک درهم نمیارزد چون چشمش کور است.
وقتی معلوم شد یک چشم الاغ هم کور است، مرد گفت: یک درهم دیگر هم باید بدهی.
صاحب الاغ گفت: من پایم لنگ است و اگر این الاغ را نداشته باشم نمیتوانم رفت و آمد کنم.
معلوم شد باید یک درهم نیز برای لَنگ بودن پایش باید بدهد؛ یعنی سه درهم.
ناگهان مشخص شد، الاغ ماده است.
یعنی یک درهم دیگر هم باید بدهد، که میشود مجموعا چهار درهم.
یک عابر که صاحب الاغ را میشناخت و از آنجا عبور میکرد و ماجرا را میدید به مرد گفت:
به این بیچاره رحم کن، خرجش سنگین است چون دو زن دارد.
مرد گفت: باید پنج درهم بدهی.
خلاصه مردم جمع شدند و در این بین، آشنایی به صاحب الاغ گفت:
ابوالقاسم موضوع چیست؟
مرد گفت:
اسمت هم ابوالقاسم است، طبق حکم شاه میشود، شش درهم.
مرد بیچاره گفت:
پس بگو، این مالیات بر ابوالقاسم است.
سپس الاغ را گذاشت و با پای لنگ فرار کرد.
شاید تصور کنید که این یک شوخی است.
بسیاری از صاحبان کسبوکار در کشور ما بهدلیل انواع عوارض و مالیات و تامین اجتماعی و هزینههای شهرداری و... الاغ را گذاشتهاند و فرار کردهاند؛ یا اینکه عنقریب فرار خواهند کرد.
یعنی کارگاه و کارخانه و شرکت خود را بستهاند یا خواهند بست.
یک روز صحبت از دریافت مالیات از خانههای خالی است، یک روز مالیات از سپردههای بانکی،
یک روز از موجودی زیورآلاتی که خانمها در خانه دارند، یک روز عوارض خروج، یک روز مالیات خروج مازاد بر عوارض خروج، یک روز مالیات بر اموال غیرضروری، یک روز مالیات بر اضافه شدن ارزش سهام و اموال و ...
هنوز هم فکر میکنید، حکایت "مالیات بر ابوالقاسم" شوخی بود؟
@flith
میگویند شاه عباس میخواست به یکی از اطرافیانش لطفی کند، گفت:
از من چیزی بخواه.
آن مرد هم که میخواست یک نوع درآمد همیشگی داشتهباشد، گفت:
حکمی به من بده که هر کس یک الاغ دارد، یک درهم و اگر الاغ ماده بود، دو درهم به من بدهد.
شاه عباس گفت: درآمد زیادی عایدت نمیشود.
گفت: در حکم اضافه کن که صاحب الاغ اگر دو زن دارد، یک درهم اضافه بدهد و اگر لَنگ بود، هم یک درهم.
شاه عباس پرسید: درباره صاحب الاغ مطلب دیگری نداری؟
مرد که قبلا درباره آن فکر نکرده بود، گفت:
اضافه کن که اگر اسم او ابوالقاسم بود، یک درهم اگر یک چشمش هم کور بود، یک درهم بدهد.
شاهعباس حکم را داد.
مرد حکم را گرفت و به خیابان چهارباغ رفت.
نخستین کسی که سوار بر الاغ از آنجا عبور کرد را گرفت و گفت که بر اساس حکم شاه، یک درهم بر بده.
صاحب الاغ به التماس افتاد که این الاغ کلا یک درهم نمیارزد چون چشمش کور است.
وقتی معلوم شد یک چشم الاغ هم کور است، مرد گفت: یک درهم دیگر هم باید بدهی.
صاحب الاغ گفت: من پایم لنگ است و اگر این الاغ را نداشته باشم نمیتوانم رفت و آمد کنم.
معلوم شد باید یک درهم نیز برای لَنگ بودن پایش باید بدهد؛ یعنی سه درهم.
ناگهان مشخص شد، الاغ ماده است.
یعنی یک درهم دیگر هم باید بدهد، که میشود مجموعا چهار درهم.
یک عابر که صاحب الاغ را میشناخت و از آنجا عبور میکرد و ماجرا را میدید به مرد گفت:
به این بیچاره رحم کن، خرجش سنگین است چون دو زن دارد.
مرد گفت: باید پنج درهم بدهی.
خلاصه مردم جمع شدند و در این بین، آشنایی به صاحب الاغ گفت:
ابوالقاسم موضوع چیست؟
مرد گفت:
اسمت هم ابوالقاسم است، طبق حکم شاه میشود، شش درهم.
مرد بیچاره گفت:
پس بگو، این مالیات بر ابوالقاسم است.
سپس الاغ را گذاشت و با پای لنگ فرار کرد.
شاید تصور کنید که این یک شوخی است.
بسیاری از صاحبان کسبوکار در کشور ما بهدلیل انواع عوارض و مالیات و تامین اجتماعی و هزینههای شهرداری و... الاغ را گذاشتهاند و فرار کردهاند؛ یا اینکه عنقریب فرار خواهند کرد.
یعنی کارگاه و کارخانه و شرکت خود را بستهاند یا خواهند بست.
یک روز صحبت از دریافت مالیات از خانههای خالی است، یک روز مالیات از سپردههای بانکی،
یک روز از موجودی زیورآلاتی که خانمها در خانه دارند، یک روز عوارض خروج، یک روز مالیات خروج مازاد بر عوارض خروج، یک روز مالیات بر اموال غیرضروری، یک روز مالیات بر اضافه شدن ارزش سهام و اموال و ...
هنوز هم فکر میکنید، حکایت "مالیات بر ابوالقاسم" شوخی بود؟
@flith
👍8👏2
⭕️ زینت سلیمانی مراسم خاکسپاری #سید_رضی رفته بوده مراسم سالگرد پدرش نرفته بوده؟!
🔹این چه مراسمی بوده که نه خانواده قاسم سلیمانی حضور داشتند نه فرماندهان سپاه و دوستانش و نه مقامات دولتی جمهوری اسلامی!؟
🔹یه آخوند
یه مسئول
یه سپاهی کشته یا زخمی نشده.
امام جمعه کرمان و حتی خانواده ی قاسم سلیمانی در این مراسم به این مهمی نبودن.
زینب و بقیه دختراشم سر قبر باباش نرفته بودن.
کرمان هم امروز تعطیل کرده بودن که حسابی شلوغ بشه.
و از همه عجیب تر چهلم کشته شدگان کرمان ۲۲ بهمن میشه!
@flith
🔹این چه مراسمی بوده که نه خانواده قاسم سلیمانی حضور داشتند نه فرماندهان سپاه و دوستانش و نه مقامات دولتی جمهوری اسلامی!؟
🔹یه آخوند
یه مسئول
یه سپاهی کشته یا زخمی نشده.
امام جمعه کرمان و حتی خانواده ی قاسم سلیمانی در این مراسم به این مهمی نبودن.
زینب و بقیه دختراشم سر قبر باباش نرفته بودن.
کرمان هم امروز تعطیل کرده بودن که حسابی شلوغ بشه.
و از همه عجیب تر چهلم کشته شدگان کرمان ۲۲ بهمن میشه!
@flith
👍8🤬1
تا چند دهه پیش روز ( ۲۵ آذر) در کشور بطور رسمی روز مادر بود
شایعه یِ دیگری که مخالفان پهلوی در بین مردم رواج داده بودند مناسبت تعیین روز مادر بود، بعضی آن را روز تولد شهبانو فرح(زاده ۲۲مهر)، بعضی دیگر روز تولد مادر شاه (زاده ۲۷ اسفند)دانسته اند
اما در واقع مبدأ این روز به سال ۱۳۱۹ باز میگردد!
25 آذرماه (سال ۱۳۱۹) روز تاسیس بنگاه حمایت از مادران و نوزادان بود ( به دستور رضا شاه) بنگاهی که پس از شیر و خورشید سرخ، بزرگترین بنگاه خیریه به شمار میرفت
و شبانه روز آماده خدمات رایگان در شهرها و روستاهایِ دور و نزدیک به خانوادههایِ بی بضاعت بود
از سال ۱۳۳۸ رسیدگی و ریاست این بنگاه بر عهده شهبانو فرح بود
و گام های بلندی در پشتیبانی از مادران و نوزادان برداشته شد, از جمله ایجاد زایشگاهای مدرن و رایگان در شهرهای دور دست و روستاها ی دور و نزدیک و هم چنین ایجاد آموزشگاه های مامایی و آموزشگاه های بهیاری را میتوان نام برد .
آموزش بهداشت و تنظیم خانواده، روشهایِ جلوگیری از بار داری جهت کنترل جمعیت همچنین آموزش نگاهداری و پرورش نوزادان، لزوم واکسن از فعالیتهایِ بنیادین این بنگاه بود.
@flith
شایعه یِ دیگری که مخالفان پهلوی در بین مردم رواج داده بودند مناسبت تعیین روز مادر بود، بعضی آن را روز تولد شهبانو فرح(زاده ۲۲مهر)، بعضی دیگر روز تولد مادر شاه (زاده ۲۷ اسفند)دانسته اند
اما در واقع مبدأ این روز به سال ۱۳۱۹ باز میگردد!
25 آذرماه (سال ۱۳۱۹) روز تاسیس بنگاه حمایت از مادران و نوزادان بود ( به دستور رضا شاه) بنگاهی که پس از شیر و خورشید سرخ، بزرگترین بنگاه خیریه به شمار میرفت
و شبانه روز آماده خدمات رایگان در شهرها و روستاهایِ دور و نزدیک به خانوادههایِ بی بضاعت بود
از سال ۱۳۳۸ رسیدگی و ریاست این بنگاه بر عهده شهبانو فرح بود
و گام های بلندی در پشتیبانی از مادران و نوزادان برداشته شد, از جمله ایجاد زایشگاهای مدرن و رایگان در شهرهای دور دست و روستاها ی دور و نزدیک و هم چنین ایجاد آموزشگاه های مامایی و آموزشگاه های بهیاری را میتوان نام برد .
آموزش بهداشت و تنظیم خانواده، روشهایِ جلوگیری از بار داری جهت کنترل جمعیت همچنین آموزش نگاهداری و پرورش نوزادان، لزوم واکسن از فعالیتهایِ بنیادین این بنگاه بود.
@flith
👏7