توانایی آرام ماندن از جمله مهارتهای بسیار مهم زندگی است که بسیار نادیده گرفته شده است. بدترین تصمیمات را هنگامی میگیریم که آرامشمان را از دست دادهاییم یا دچار اضطراب و آشفتگی شدهاییم.
ترس بهطورِ کشندهای میتواند توانایی ما را برای مقابله با مشکلات واقعی و زیربنایی از بین ببرد. آرامتر بودن اصلا به این معنا نیست که فکر کنیم همه چیز به خیر و خوشی تمام خواهد شد، بلکه صرفا بدین معناست که با وضعیت ذهنی بهتری با چالشهای حقیقی زندگیِمان روبهرو خواهیم شد.
آرامش
#آلن_دو_باتن
@flith
ترس بهطورِ کشندهای میتواند توانایی ما را برای مقابله با مشکلات واقعی و زیربنایی از بین ببرد. آرامتر بودن اصلا به این معنا نیست که فکر کنیم همه چیز به خیر و خوشی تمام خواهد شد، بلکه صرفا بدین معناست که با وضعیت ذهنی بهتری با چالشهای حقیقی زندگیِمان روبهرو خواهیم شد.
آرامش
#آلن_دو_باتن
@flith
👍8👌1
در هر اموری که #جمهوری اسلامی با مشکل مواجه می شود کار را به اصلاح طلبان که همان اپوزسیون خود ساخته ج ا است می دهد.
کاری که ج ا در مبارزه با حجاب اختیاری نتوانست انجام دهد را روزنامه شرق با ترساندن دختران زیبای ایران عزیز انجام می دهد و بعد شبکه ایران اینترنشنال با پرومت کردن آن در راستای منافع جمهوری واپسگرا حرکت می کند.
ما نیز با #بایکوت_ایران_اینترنشنال و روزنامه های اصلاح طلب اجازه منحرف کردن این انقلاب را نمی دهیم.
سرنگونی اجبار در حجاب، هدف نیست، ابزار است برای سرنگونی اصل حکومت اجباری
@flith
https://t.me/flith/12493
کاری که ج ا در مبارزه با حجاب اختیاری نتوانست انجام دهد را روزنامه شرق با ترساندن دختران زیبای ایران عزیز انجام می دهد و بعد شبکه ایران اینترنشنال با پرومت کردن آن در راستای منافع جمهوری واپسگرا حرکت می کند.
ما نیز با #بایکوت_ایران_اینترنشنال و روزنامه های اصلاح طلب اجازه منحرف کردن این انقلاب را نمی دهیم.
سرنگونی اجبار در حجاب، هدف نیست، ابزار است برای سرنگونی اصل حکومت اجباری
@flith
https://t.me/flith/12493
👍7🤬2👏1
از همه مهمتر، به خودت دروغ مگو. کسی که به خودش دروغ میگوید و به دروغ خودش گوش میدهد، به چنان بنبستی میرسد که حقیقتِ درون یا پیراموناش را تمیز نمیدهد، و این است که احترام به خود و دیگران را از دست میدهد و با نداشتنِ احترام دست از محبت میکشد، و برای مشغول کردن و پرت کردنِ حواسش از بیمحبتی، به شهوات و لذات خشن راه میدهد و در رذالتهای خویش در بهیمیّت فرو میرود، و همهاش هم از دروغزنیِ مداوم به دیگران و به خویشتن. آدمی که به خود دروغ میگوید، بسیار آسانتر از دیگران مورد اهانت قرار میگیرد.
برادران کارامازوف
#فئودور_داستایوفسکی
@flith
برادران کارامازوف
#فئودور_داستایوفسکی
@flith
👍1
بیشتر بی تفاوت ها ترجیح می دهند در رویدادهای رخ داده سخن از ورشکستگی آرمان ها بگویند و از برنامه های به شکست انجامیده ، ... و این گونه غيبت خودرا درایفای هر مسئوليت از سر می گیرند .
#آنتونیو_گرامشی
#بی_تفاوت_ها
@flith
#آنتونیو_گرامشی
#بی_تفاوت_ها
@flith
کاش حضرات به این مستعمرهشان روسیه بگویند که به جزایر سهگانه و تمامیت ارضی ایران کار نگیرد!
@flith
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینترنشنال دیگر چنان گستاخ شده که در برنامه هایش از واژه های مجعول خلیج عربی و خلیج به جای خلیج فارس استفاده می کند
به جمع بایکوت کنندگان شبکه ضدایران اینترنشنال بپیوندیم
#بایکوت_اینترنشنال
https://t.me/flith/13084
@flith
به جمع بایکوت کنندگان شبکه ضدایران اینترنشنال بپیوندیم
#بایکوت_اینترنشنال
https://t.me/flith/13084
@flith
🤬8😁1
با گذشت نیم قرن از کودتای ۲۶ تیر، افغانستان همچنان در خون فرزندانش غوطهور است
سحرگاه هفدهم ژوییه ۱۹۷۳ (۲۶ تیر ۱۳۵۲) رادیو افغانستان برنامههای عادی خود را متوقف و این پیام سردار محمد داوود را پخش کرد: «هموطنان عزیز! به اطلاع شما میرسانم که نظام قبلی دیگر از بین رفت و نظام جدیدی که جمهوری است و با اسلام حقیقی همخوانی دارد، جایگزین آن شد.»
با این پیام، سلطنت ۴۰ ساله محمدظاهر شاه به پایان رسید و نخستین جمهوری در افغانستان شکل گرفت. البته دولتی که سردار داوود خان ایجاد کرد، تنها روی کاغذ جمهوری بود و او عملا حکومتی تکمحوری و متکی به خود ایجاد کرد؛ به طوری که حتی مجلس هم که یکی از ارکان نظام جمهوری است و در دوران سلطنت محمدظاهر شاه نیز وجود داشت، در زمان سردار محمدداوود منحل شد.
موفقیت کودتای سردار محمد داوود بیش از هر چیز مرهون افسران وابسته به حزب دموکراتیک خلق افغانستان بود. همین مسئله سبب شد تا به سردار محمد داوود خان انگ وابستگی به کمونیسم و مارکسیسم زده شود. به این ترتیب، نهضت اسلامی افغانستان که بزرگترین مخالف جمهوری سردار داوود بود، تبلیغات گستردهای را علیه جمهوریت سردار محمد داوود آغاز کرد و حتی چند حرکت کودتاگونه در کابل، لغمان و پنجشیر انجام داد که البته موفق نبود اما باعث شد سردار محمدداوود درصدد دستگیری اعضای نهضت مقاومت برآید.
چنین شد که برخی از اعضای این نهضت مانند برهانالدین ربانی، گلبدین حکمتیار، احمدشاه مسعود و مجددیها از افغانستان فرار کردند و به پاکستان پناه بردند. دولت ذوالفقار علی بوتو نیز که بهشدت نگران پشتونستانخواهی و ناسیونالیسم سردار محمد داوود بود، از این افراد بهگرمی استقبال کرد و آنان را به مبارزه با سردار محمدداوود تشویق و ترغیب کرد.
از سوی دیگر، برای غرب نیز این ذهنیت ایجاد شد که توازن قدرت در افغانستان به هم خورده است و با کودتای ۱۷ ژوییه، روسها نفوذ بیشتری در افغانستان پیدا کردهاند. البته روسها در آن زمان کودتا را دستاورد خود سردار محمدداوود قلمداد کردند اما بعدها با انتشار مدارک محرمانه روسیه و آمریکا، مشخص شد که روسها با دوراندیشی به کمک داوود خان آمده بودند.
#فریدون_آژند
@flith
https://t.me/flith/12962
سحرگاه هفدهم ژوییه ۱۹۷۳ (۲۶ تیر ۱۳۵۲) رادیو افغانستان برنامههای عادی خود را متوقف و این پیام سردار محمد داوود را پخش کرد: «هموطنان عزیز! به اطلاع شما میرسانم که نظام قبلی دیگر از بین رفت و نظام جدیدی که جمهوری است و با اسلام حقیقی همخوانی دارد، جایگزین آن شد.»
با این پیام، سلطنت ۴۰ ساله محمدظاهر شاه به پایان رسید و نخستین جمهوری در افغانستان شکل گرفت. البته دولتی که سردار داوود خان ایجاد کرد، تنها روی کاغذ جمهوری بود و او عملا حکومتی تکمحوری و متکی به خود ایجاد کرد؛ به طوری که حتی مجلس هم که یکی از ارکان نظام جمهوری است و در دوران سلطنت محمدظاهر شاه نیز وجود داشت، در زمان سردار محمدداوود منحل شد.
موفقیت کودتای سردار محمد داوود بیش از هر چیز مرهون افسران وابسته به حزب دموکراتیک خلق افغانستان بود. همین مسئله سبب شد تا به سردار محمد داوود خان انگ وابستگی به کمونیسم و مارکسیسم زده شود. به این ترتیب، نهضت اسلامی افغانستان که بزرگترین مخالف جمهوری سردار داوود بود، تبلیغات گستردهای را علیه جمهوریت سردار محمد داوود آغاز کرد و حتی چند حرکت کودتاگونه در کابل، لغمان و پنجشیر انجام داد که البته موفق نبود اما باعث شد سردار محمدداوود درصدد دستگیری اعضای نهضت مقاومت برآید.
چنین شد که برخی از اعضای این نهضت مانند برهانالدین ربانی، گلبدین حکمتیار، احمدشاه مسعود و مجددیها از افغانستان فرار کردند و به پاکستان پناه بردند. دولت ذوالفقار علی بوتو نیز که بهشدت نگران پشتونستانخواهی و ناسیونالیسم سردار محمد داوود بود، از این افراد بهگرمی استقبال کرد و آنان را به مبارزه با سردار محمدداوود تشویق و ترغیب کرد.
از سوی دیگر، برای غرب نیز این ذهنیت ایجاد شد که توازن قدرت در افغانستان به هم خورده است و با کودتای ۱۷ ژوییه، روسها نفوذ بیشتری در افغانستان پیدا کردهاند. البته روسها در آن زمان کودتا را دستاورد خود سردار محمدداوود قلمداد کردند اما بعدها با انتشار مدارک محرمانه روسیه و آمریکا، مشخص شد که روسها با دوراندیشی به کمک داوود خان آمده بودند.
#فریدون_آژند
@flith
https://t.me/flith/12962
Telegram
پرواز فکر و اندیشه
بازی، همان است فقط زمین بازی عوض شده است.
از افغانستان تا ایران...
#لویه_جرگه چیست؟
در سال ۱۹۷۳ و در زمانیکه #محمدظاهرشاه پادشاه افغانستان به ایتالیا سفر کرده بود با یک کودتا توسط محمد داوود خان نخست وزیر افغانستان و پسرعموی محمدظاهرشاه حکومت پادشاهی…
از افغانستان تا ایران...
#لویه_جرگه چیست؟
در سال ۱۹۷۳ و در زمانیکه #محمدظاهرشاه پادشاه افغانستان به ایتالیا سفر کرده بود با یک کودتا توسط محمد داوود خان نخست وزیر افغانستان و پسرعموی محمدظاهرشاه حکومت پادشاهی…
👍1
بمناسبت چهارم و پنجم اَمرداد سالروز درگذشت و جاودانگی پادشاهان پهلوی، خواندن داستان «باربد» و «شاهنشاه خسروپرویز» خالی از لطف نیست...
آخرین پادشاه بزرگ ایران باستان «خسرو پرویز» است که فنای او همانا فنای شوکت و عظمت ایران باستان است.
او با کودتای نظامیان از کار برکنار میشود و پسرش شیرویه بر سر کار می آید.
وقتی معزول شد و در حبس خانگی در انتظار مرگ بود، «باربد» ، خنیاگر بزرگ و وفادار خسروپرویز ، بر او نوحه سر میدهد که میتوان آنرا،نوحه بر عظمت و شکوه ایران باستان دانست...
کنون شیون باربد گوش دار
سر مهتران را به آغوش دار
چو آگاه شد باربد زانک شاه
بپرداخت بیداد و بیکام گاه
ز جهرم بیامد سوی تیسفون
پر از آب مژگان و دل پر ز خون
.
.
همی پهلوانی برو مویه کرد
دو رخساره زرد و دلی پر ز درد
در ادامه و در حال پریشان و مویه کنان خطاب به شهنشاه خسرو پرویز میگوید:
همیگفت الا یا ر دا خسروا
بزرگا سترگا تناور گوا
کجات آن بزرگی و آن دستگاه
کجات آن همه فر و تخت و کلاه
کجات آن همه برز و بالا و تاج
کجات آن همه یاره و تخت عاج
کجات آن همه مردی و زور و فر
جهان را همیداشتی زیر پر
کجا آن شبستان و رامشگران
کجا آن بر و بارگاه سران
کجا افسر و کاویانی درفش
کجا آن همه تیغهای بنفش
کجا آن دلیران جنگ آوران
کجا آن رد و موبد و مهتران
کجا آن همه بزم وساز شکار
کجا آن خرامیدن کارزار
کجا آن همه لشکر و بوم و بر
کجا آن سرافرازی و تخت زر
کجا آن سر خود و زرین زره
ز گوهر فگنده گره بر گره
کجا اسپ شبدیز و زرین رکیب
که زیر تو اندر بدی ناشکیب
کجا آن سواران زرین ستام
که دشمن بدی تیغشان را نیام
کجا آن همه رازوان بخردی
کجا آن همه فره ایزدی
کجا آن همه بخشش روز بزم
کجا آن همه کوشش روز رزم
کجا آن همه راهوار استران
عماری زرین و فرمانبران
.
.
ز هر چیز #تنها چرا ماندی
ز دفتر چنین روز کی خواندی
مبادا که گستاخ باشی به دهر
که زهرش فزون آمد از پای زهر
همه بوم ایران تو ویران شمر
کنام پلنگان و شیران شمر
در پایان وداع تلخ وی با «خسرو پرویز» ، باربد چهارانگشت خود را به نشان وفاداری به خسروپرویز قطع میکند تا دیگر برای کسی خنیاگری(نوازندگی) نکند...
@flith
بمناسبت چهارم و پنجم اَمرداد سالروز درگذشت و جاودانگی پادشاهان پهلوی، خواندن داستان «باربد» و «شاهنشاه خسروپرویز» خالی از لطف نیست...
آخرین پادشاه بزرگ ایران باستان «خسرو پرویز» است که فنای او همانا فنای شوکت و عظمت ایران باستان است.
او با کودتای نظامیان از کار برکنار میشود و پسرش شیرویه بر سر کار می آید.
وقتی معزول شد و در حبس خانگی در انتظار مرگ بود، «باربد» ، خنیاگر بزرگ و وفادار خسروپرویز ، بر او نوحه سر میدهد که میتوان آنرا،نوحه بر عظمت و شکوه ایران باستان دانست...
کنون شیون باربد گوش دار
سر مهتران را به آغوش دار
چو آگاه شد باربد زانک شاه
بپرداخت بیداد و بیکام گاه
ز جهرم بیامد سوی تیسفون
پر از آب مژگان و دل پر ز خون
.
.
همی پهلوانی برو مویه کرد
دو رخساره زرد و دلی پر ز درد
در ادامه و در حال پریشان و مویه کنان خطاب به شهنشاه خسرو پرویز میگوید:
همیگفت الا یا ر دا خسروا
بزرگا سترگا تناور گوا
کجات آن بزرگی و آن دستگاه
کجات آن همه فر و تخت و کلاه
کجات آن همه برز و بالا و تاج
کجات آن همه یاره و تخت عاج
کجات آن همه مردی و زور و فر
جهان را همیداشتی زیر پر
کجا آن شبستان و رامشگران
کجا آن بر و بارگاه سران
کجا افسر و کاویانی درفش
کجا آن همه تیغهای بنفش
کجا آن دلیران جنگ آوران
کجا آن رد و موبد و مهتران
کجا آن همه بزم وساز شکار
کجا آن خرامیدن کارزار
کجا آن همه لشکر و بوم و بر
کجا آن سرافرازی و تخت زر
کجا آن سر خود و زرین زره
ز گوهر فگنده گره بر گره
کجا اسپ شبدیز و زرین رکیب
که زیر تو اندر بدی ناشکیب
کجا آن سواران زرین ستام
که دشمن بدی تیغشان را نیام
کجا آن همه رازوان بخردی
کجا آن همه فره ایزدی
کجا آن همه بخشش روز بزم
کجا آن همه کوشش روز رزم
کجا آن همه راهوار استران
عماری زرین و فرمانبران
.
.
ز هر چیز #تنها چرا ماندی
ز دفتر چنین روز کی خواندی
مبادا که گستاخ باشی به دهر
که زهرش فزون آمد از پای زهر
همه بوم ایران تو ویران شمر
کنام پلنگان و شیران شمر
در پایان وداع تلخ وی با «خسرو پرویز» ، باربد چهارانگشت خود را به نشان وفاداری به خسروپرویز قطع میکند تا دیگر برای کسی خنیاگری(نوازندگی) نکند...
@flith
👍16
تاریخ نگاری ایدئولوژیکی در ایران بخش ۱
ایران در سده گذشته آبستن تحولات گوناگونی بوده است. هرکدام از این تحولات می تواند به عنوان نقطه عطفی در تاریخ یک ملت تعیین شود. انقراض سلسله قاجار، روی کارآمدن رضاشاه، جنبش ملی شدن صنعت نفت، حوادث ٢٨ مرداد، اصلاحات ارضی و انقلاب سفید، انقلاب اسلامی، جنگ ٨ساله و ... ولی به زعم من، مهمترین تحول صدسال اخیرایران، از بعد تاثیرگذاری براندیشه و کردار ایرانیان، علی الخصوص دربین الیت جامعه، تشکیل و تاسیس حزب توده ایران در سال ١٣٢٠ است. با تاسیس حزب توده و منسجم شدن نیروهای چپ ایرانی در زیر پرچم این حزب، شاهد شکل گیری دیسکورس جدیدی در سپهرسیاسی و اندیشه ایران هستیم. در این میان اکثر نویسندگان و روشنفکران و شعرا و ادبا به این حزب پیوستند و حتا پس از غیرقانونی شدن آن (بدلیل ارتباطات مستقیم و اجرای دستورات شوروی کمونبستی) ، پیوندهای ذهنی و عاطفی خویش را با این حزب منحله حفظ نمودند. به بررسی تاثیر اندیشه های چپ، عمدتا قرائت ارتدوکس آن، بر اندیشه تاریخ نگاران چند دهه اخیر خواهم پرداخت.
@flith
ایران در سده گذشته آبستن تحولات گوناگونی بوده است. هرکدام از این تحولات می تواند به عنوان نقطه عطفی در تاریخ یک ملت تعیین شود. انقراض سلسله قاجار، روی کارآمدن رضاشاه، جنبش ملی شدن صنعت نفت، حوادث ٢٨ مرداد، اصلاحات ارضی و انقلاب سفید، انقلاب اسلامی، جنگ ٨ساله و ... ولی به زعم من، مهمترین تحول صدسال اخیرایران، از بعد تاثیرگذاری براندیشه و کردار ایرانیان، علی الخصوص دربین الیت جامعه، تشکیل و تاسیس حزب توده ایران در سال ١٣٢٠ است. با تاسیس حزب توده و منسجم شدن نیروهای چپ ایرانی در زیر پرچم این حزب، شاهد شکل گیری دیسکورس جدیدی در سپهرسیاسی و اندیشه ایران هستیم. در این میان اکثر نویسندگان و روشنفکران و شعرا و ادبا به این حزب پیوستند و حتا پس از غیرقانونی شدن آن (بدلیل ارتباطات مستقیم و اجرای دستورات شوروی کمونبستی) ، پیوندهای ذهنی و عاطفی خویش را با این حزب منحله حفظ نمودند. به بررسی تاثیر اندیشه های چپ، عمدتا قرائت ارتدوکس آن، بر اندیشه تاریخ نگاران چند دهه اخیر خواهم پرداخت.
@flith
👍3
«تاریخ مشروطهی ایران»
جلد 1 ، بخش 1 ، گفتار یکم : ایرانیان چگونه بیدار شدند؟..
🖌 احمد کسروی
بخش 17ـ شعرهای وطنی (تکهی یک از یک)
چون میخواهیم هر آنچه با بیداری ایرانیان پیوستگی میدارد یاد کنیم میباید از چکامههای «وطنی» که برخی شاعران در آن زمانها سرودهاند هم نامی بریم. ایرانیان از سالیان دراز گرفتار شعر بودهاند ، و از این کار زیانهای بسیار بردهاند. ولی گاهی نیز شعرهای بیزیانی سرودهاند که ما از آنها این چکامههای وطنی را میشماریم.
چون درمیان آنکه با اندیشههای اروپایی و چگونگی زندگانی اروپاییان آشنا میگردند بعنوان «میهن» و «میهندوستی» نیز آشنا میشدند ، کسانی چنین خواستند که چکامههایی در آن زمینه بسرایند و در روزنامهها پراکنده کنند. یکی از نیکیهای روزنامهها بچاپ رسانیدن اینگونه چکامهها و رواج دادن بآنها بود.
اگر چه چامهسرایان در ایران پیروی از «قافیه» نمایند ، و در بیشتر شعرها تنها برای گنجانیدن یک کلمهای (قافیه) جمله پردازند ، روشنتر گوییم همیشه معنی را فدای سخن گردانند ، و در این چکامهها نیز همین رفتار را کردهاند ، و اینست شما میبینید در یک چکامهی سی بیتی که سروده شده بیش از چهار یا پنج معنای درستی نیست ، با اینحال خود کار نیکیست و بسیار بهتر از پرداختن بغزلهای بیمغز بوده ، و اینست ما نمونههایی را از آنها در اینجا یاد میکنیم.
یکی از شاعران ، حاجی محمد اسماعیل منیر مازندرانی بوده. (گویا در تَجَن و آن پیرامونها میزیسته) ، و او را چکامههاییست و در یکی میگوید :
عنکبوت ار لانه دارد آدمی دارد وطن عنکبوتآسا تو هم دور وطن تاری بتن
بهر حفظ لانهی خود میتند تار عنکبوت ز عنکبوتی کم نهای ، ای غافل از حفظ وطن.
عقل کل مهر وطن را معنی ایمان شمرد معنی ایمان بود مهر وطن بیریب و ظن
شیخ اگر معنی وطن نشناخت معذورش بدار این وطن نامش بود ایران ، بیا بشنو ز من
در دیگری میگوید :
دشمن گرفته دور بدور دیارتان ای قوم از چه نیست جوی ننگ و عارتان؟!..
یاد آورید همت خفتگان خاک اسلاف با شرافت عالی تبارتان
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
تا بارتان شراب شد و کارتان قمار بیدرد و عار گشته صغار و کبارتان
در ملکتان بسیر بُدند اهل شرق و غرب در ملک غیر سیرکنان شهریارتان
دیگری از آن شاعران میرزا حسنخان بدیع (1) بوده که در بصره و خوزستان میزیسته ، و او را هم چکامههاییست و در یکی میگوید :
چرا نمینگری حالت فگار وطن؟! چرا نمیشنوی نالههای زار وطن؟!
میرزا مهدیخان حکمت و طالِبوف را نیز از این چکامهها هست ، ولی چون خواست ما آوردن همهی آنها نیست باین چند نمونه بس میکنیم.
پابرگی :
1ـ دو سال پیش [1317] در تهران بدرود زندگی گفت.
https://t.me/flith/12565
@flith
جلد 1 ، بخش 1 ، گفتار یکم : ایرانیان چگونه بیدار شدند؟..
🖌 احمد کسروی
بخش 17ـ شعرهای وطنی (تکهی یک از یک)
چون میخواهیم هر آنچه با بیداری ایرانیان پیوستگی میدارد یاد کنیم میباید از چکامههای «وطنی» که برخی شاعران در آن زمانها سرودهاند هم نامی بریم. ایرانیان از سالیان دراز گرفتار شعر بودهاند ، و از این کار زیانهای بسیار بردهاند. ولی گاهی نیز شعرهای بیزیانی سرودهاند که ما از آنها این چکامههای وطنی را میشماریم.
چون درمیان آنکه با اندیشههای اروپایی و چگونگی زندگانی اروپاییان آشنا میگردند بعنوان «میهن» و «میهندوستی» نیز آشنا میشدند ، کسانی چنین خواستند که چکامههایی در آن زمینه بسرایند و در روزنامهها پراکنده کنند. یکی از نیکیهای روزنامهها بچاپ رسانیدن اینگونه چکامهها و رواج دادن بآنها بود.
اگر چه چامهسرایان در ایران پیروی از «قافیه» نمایند ، و در بیشتر شعرها تنها برای گنجانیدن یک کلمهای (قافیه) جمله پردازند ، روشنتر گوییم همیشه معنی را فدای سخن گردانند ، و در این چکامهها نیز همین رفتار را کردهاند ، و اینست شما میبینید در یک چکامهی سی بیتی که سروده شده بیش از چهار یا پنج معنای درستی نیست ، با اینحال خود کار نیکیست و بسیار بهتر از پرداختن بغزلهای بیمغز بوده ، و اینست ما نمونههایی را از آنها در اینجا یاد میکنیم.
یکی از شاعران ، حاجی محمد اسماعیل منیر مازندرانی بوده. (گویا در تَجَن و آن پیرامونها میزیسته) ، و او را چکامههاییست و در یکی میگوید :
عنکبوت ار لانه دارد آدمی دارد وطن عنکبوتآسا تو هم دور وطن تاری بتن
بهر حفظ لانهی خود میتند تار عنکبوت ز عنکبوتی کم نهای ، ای غافل از حفظ وطن.
عقل کل مهر وطن را معنی ایمان شمرد معنی ایمان بود مهر وطن بیریب و ظن
شیخ اگر معنی وطن نشناخت معذورش بدار این وطن نامش بود ایران ، بیا بشنو ز من
در دیگری میگوید :
دشمن گرفته دور بدور دیارتان ای قوم از چه نیست جوی ننگ و عارتان؟!..
یاد آورید همت خفتگان خاک اسلاف با شرافت عالی تبارتان
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
تا بارتان شراب شد و کارتان قمار بیدرد و عار گشته صغار و کبارتان
در ملکتان بسیر بُدند اهل شرق و غرب در ملک غیر سیرکنان شهریارتان
دیگری از آن شاعران میرزا حسنخان بدیع (1) بوده که در بصره و خوزستان میزیسته ، و او را هم چکامههاییست و در یکی میگوید :
چرا نمینگری حالت فگار وطن؟! چرا نمیشنوی نالههای زار وطن؟!
میرزا مهدیخان حکمت و طالِبوف را نیز از این چکامهها هست ، ولی چون خواست ما آوردن همهی آنها نیست باین چند نمونه بس میکنیم.
پابرگی :
1ـ دو سال پیش [1317] در تهران بدرود زندگی گفت.
https://t.me/flith/12565
@flith
Telegram
پرواز فکر و اندیشه
"مشروطه" بهترین گونه از سررشته داریهاست
#احمد_کسروی
"كسانی میگویند: ایرانیان شایای "مشروطه" نمیباشند.
➖میگویم: راستست، لیكن باید كوشید و شایاشان گردانید، نه آنكه چشم از آن پوشید، مشروطه یا "سررشتهداری توده" بهترین گونه از سررشته داریهاست.
➖میگویند:…
#احمد_کسروی
"كسانی میگویند: ایرانیان شایای "مشروطه" نمیباشند.
➖میگویم: راستست، لیكن باید كوشید و شایاشان گردانید، نه آنكه چشم از آن پوشید، مشروطه یا "سررشتهداری توده" بهترین گونه از سررشته داریهاست.
➖میگویند:…
👍1
بمناسبت پیروزی مشروطه یادی کنیم از بدخواهان مشروطه
حاجی صمدخان
بدنامترین بدخواهان مشروطه این مرد را باید شمرد.این مرد نخست در سال [1288خ]بر سر تبریز آمد و سختترین جنگها را با آن شهر کرد، سپس در سال[1290خ] که محمدعلیمیرزا بازگشته بود دوباره بر سر تبریز آمد و باز چند ماهی با این شهر جنگ کرد و سپس چون کارکنان دولت استبدادی روس بشهر دست یافتند او را بوالیگری آوردند که چند سال در این شهر فرمانروایی و خونریزی کرد تا در نتیجهی فشار تهران برداشته شد و روانهی تفلیس گردید و سپس دوباره به آذربایجان آمده لشگری پدید آورد و بنام هواداری از دولت روس با عثمانیان جنگ کرد که شکست خورده بازگردید و دوباره به قفقاز رفت و پس از زمانی در آنجا مرد.
برای آگاهی از کارهای او بخش چهارم تاریخ هیجدهساله دیده شود. اندازهی بیباکی [او] این بود که چون برادرش سردار مؤید که یک مرد نیکخواه و بیآزاری بود نامه نوشته و باو پند داده بود که بهواداری از روسیان با عثمانیان جنگ نکند صمدخان در پاسخ او مینویسد :
"اگر برادرکشی عار نبود میدانستم با شما چه رفتاری کنم"
احمد کسروی ، پرچم روزانه ش 144 سهشنبه 23 تیر 1321
@flith
حاجی صمدخان
بدنامترین بدخواهان مشروطه این مرد را باید شمرد.این مرد نخست در سال [1288خ]بر سر تبریز آمد و سختترین جنگها را با آن شهر کرد، سپس در سال[1290خ] که محمدعلیمیرزا بازگشته بود دوباره بر سر تبریز آمد و باز چند ماهی با این شهر جنگ کرد و سپس چون کارکنان دولت استبدادی روس بشهر دست یافتند او را بوالیگری آوردند که چند سال در این شهر فرمانروایی و خونریزی کرد تا در نتیجهی فشار تهران برداشته شد و روانهی تفلیس گردید و سپس دوباره به آذربایجان آمده لشگری پدید آورد و بنام هواداری از دولت روس با عثمانیان جنگ کرد که شکست خورده بازگردید و دوباره به قفقاز رفت و پس از زمانی در آنجا مرد.
برای آگاهی از کارهای او بخش چهارم تاریخ هیجدهساله دیده شود. اندازهی بیباکی [او] این بود که چون برادرش سردار مؤید که یک مرد نیکخواه و بیآزاری بود نامه نوشته و باو پند داده بود که بهواداری از روسیان با عثمانیان جنگ نکند صمدخان در پاسخ او مینویسد :
"اگر برادرکشی عار نبود میدانستم با شما چه رفتاری کنم"
احمد کسروی ، پرچم روزانه ش 144 سهشنبه 23 تیر 1321
@flith
👍3❤2
دولتگرایان همچون سوسیالیستها، آنگاه که با عملکرد اقتصادی ناگوار اتحاد جماهیر شوروی و اقمار آن روبهرو میشوند، واکنش نشان میدهند. آنها لزوما حقایق ناامیدکننده را انکار نمیکنند، ولی میکوشند با این ادعا که این واقعیتها نتیجهی یک تناقض و انحراف نظام مند بین دولتگرایی واقعی و ایدهآل یا راستین هستند، این واقعیتها را رد و انکار میکنند. تا به امروز، سوسیالیستها ادعا میکنند که سوسیالیسم راستین با شواهد تجربی رد نشده است، و اگر سوسیالیسم تروتسکی، یا بوخارین و یا بهتر از آن سوسیالیسم خودشان به جای استالین اجرا شده بود، همهچیز خوب پیش میرفت و رفاه بینظیری حاصل میشد. به طور مشابه، دولتگرایان همهی شواهد به ظاهر مخالف را فقط تصادفی میدانند. اگر تنها رییس جمهور دیگری در این یا آن پیچ تاریخ به قدرت میرسید، یا فقط این یا آن اصلاحیه یا متمم قانون اساسی تصویب میشد، همهچیز به زیبایی پیش میرفت و آرامش و امنیت بینظیری حاصل میشد. در واقع، اگر سیاستهای خودشان به کار گرفته شود، ممکن است در آینده این اتفاق بیفتد.
#لودویگ_فون_میزس
@flith
#لودویگ_فون_میزس
@flith
👍3
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه
جلیل محمدقلی زاده، بنیانگذار روزنامهٔ ملانصرالدین:
اگر با این نیروی مخرب جامعه و تاریخ کهن (یعنی ملایان) تسویه حساب نشود، خواه انقلاب مشروطه بشود یا نشود؛ این میکروبها میمانند و من میترسم در آینده نزدیکی چشم باز کنید و ببینید "هشتصد ملا یکجا خلق شده ". ملا همه امور مملکت را بدست گرفته، همه ثروت شما را بر باد داده، و شما را به امان خدا سپرده و افسارتان را به بیگانگان رها کرده.
روزنامهٔ ملانصرالدین، شماره ۲۵- سال ۱۹۰۸
پ.ن: اگر جلیل محمدقلی زاده امروز زندگی میکرد علاوه بر ملایان، چپگرایان را نیز برای ایران خطرناک میپنداشت.
چه نیک روزی برای ایران اتفاق می افتد اگر از تفکرات پیشقراول های مشروطه بهره ببریم.
@flith
اگر با این نیروی مخرب جامعه و تاریخ کهن (یعنی ملایان) تسویه حساب نشود، خواه انقلاب مشروطه بشود یا نشود؛ این میکروبها میمانند و من میترسم در آینده نزدیکی چشم باز کنید و ببینید "هشتصد ملا یکجا خلق شده ". ملا همه امور مملکت را بدست گرفته، همه ثروت شما را بر باد داده، و شما را به امان خدا سپرده و افسارتان را به بیگانگان رها کرده.
روزنامهٔ ملانصرالدین، شماره ۲۵- سال ۱۹۰۸
پ.ن: اگر جلیل محمدقلی زاده امروز زندگی میکرد علاوه بر ملایان، چپگرایان را نیز برای ایران خطرناک میپنداشت.
چه نیک روزی برای ایران اتفاق می افتد اگر از تفکرات پیشقراول های مشروطه بهره ببریم.
@flith
👍6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تفاوت دیدگاه و نگرش انسان تا چه حد میتونه روی سطح شعور و درک فرد از مسائل پیرامون زندگیش تاثیر گذار باشه...
یادم میاد وقتی سن و سالم کمتر بود حرفهای فریدون برام خندهدار میامد، تقریبا تنها ذهنیتی که ازش داشتم این بود که چه مرد جالبی..
ولی بزرگتر که شدم دیگه حرفهاش برام خنده دار نبود، حتا بعضی وقتها بعضی از حرفاش آزارم میداد مثل یه حقیقت تلخ با بیرحمی تمام میخورد تو صورتم، مثل همین مزاحمی که داره سعی میکنه کنسرتش رو خراب کنه... این مزاحم همونیه که اسید میپاشه تو صورت دخترامون ، این مزاحم همونیه که سفارت خونه عربستان رو اتیش میزنه، همونیه که تو کنسرت داریوش چاقو میکشه روی مردم بی دفاع، همونیه که روی سنگ قبر جانباختگان انقلاب نوین چرندیات مینویسه و خیلی ازار و اذیتهای دیگه که طی این سالها همگی به شکل خاصی باهاشون اشنا شدیم اینها از جنس همین آمران امر به معروف هستند در ایستگاه های مترو ، که کارشان نفرت انگیز است....
"آنها که آمدند تبار ایران را کشتند
ما را به جرم عشق به خونِ ایران آغشتند
فریادِ ما شکست در گلوی هزاران مرد
از میهنم چه مانده اکنون جز سکوتِ سیاهِ مرگ؟!"
#فریدون_فرخزاد
@flith
یادم میاد وقتی سن و سالم کمتر بود حرفهای فریدون برام خندهدار میامد، تقریبا تنها ذهنیتی که ازش داشتم این بود که چه مرد جالبی..
ولی بزرگتر که شدم دیگه حرفهاش برام خنده دار نبود، حتا بعضی وقتها بعضی از حرفاش آزارم میداد مثل یه حقیقت تلخ با بیرحمی تمام میخورد تو صورتم، مثل همین مزاحمی که داره سعی میکنه کنسرتش رو خراب کنه... این مزاحم همونیه که اسید میپاشه تو صورت دخترامون ، این مزاحم همونیه که سفارت خونه عربستان رو اتیش میزنه، همونیه که تو کنسرت داریوش چاقو میکشه روی مردم بی دفاع، همونیه که روی سنگ قبر جانباختگان انقلاب نوین چرندیات مینویسه و خیلی ازار و اذیتهای دیگه که طی این سالها همگی به شکل خاصی باهاشون اشنا شدیم اینها از جنس همین آمران امر به معروف هستند در ایستگاه های مترو ، که کارشان نفرت انگیز است....
"آنها که آمدند تبار ایران را کشتند
ما را به جرم عشق به خونِ ایران آغشتند
فریادِ ما شکست در گلوی هزاران مرد
از میهنم چه مانده اکنون جز سکوتِ سیاهِ مرگ؟!"
#فریدون_فرخزاد
@flith
👍8😭3
پرواز فکر و اندیشه
تاریخ نگاری ایدئولوژیکی در ایران بخش ۱ ایران در سده گذشته آبستن تحولات گوناگونی بوده است. هرکدام از این تحولات می تواند به عنوان نقطه عطفی در تاریخ یک ملت تعیین شود. انقراض سلسله قاجار، روی کارآمدن رضاشاه، جنبش ملی شدن صنعت نفت، حوادث ٢٨ مرداد، اصلاحات…
تاریخ نگاری ایدیولوژیکی در ایران بخش ۲
اگر اولین تلاش های تاریخ نویسی با اندیشه های نو و به دور از شیوه و اسلوب پیشینیان را درگیرودار جنبش مشروطه و نوشته های میرزاآقاخان کرمانی بدانیم، باید گفت نشانه هایی از رسوخ اندیشه های چپ برذهن و زبان میرزا و دیگر همفکرانش مشاهده نمیشود. بلکه در مرکزبحث قراردادن ایران، توجه به گذشته باستانی و چاره چویی علت انحطاط فعلی آن، ، شاه کلید تاریخ نگاری وی است. این فضای فکری با اندیشه های سترگ و تاریخ نگاری آجودانی و... کسروی ادامه پیدا کرد ولی از دهه ٢٠ شمسی به بعد، ما شاهد پارادایم شیفتی درعرصه تاریخ نگاری هستیم. نسل جدیدی از تاریخ نگارانی پابه عرصه گذاشتند که اندیشه عدالت اجتماعی درسرداشتند از دید این تاریخ نگاران همه نوشته های گذشته یکسر مغلوط و آغشته به تمایلات بورژوازی بود و باید تاریخی متفاوت متناسب با فلسفه علمی، یعنی همان اندیشه های مارکس و پیروانش، نوشته میشد این تاریخ نگاران جدید، شاقولی بنام اختلاف طبقاتی و مفهومی به نام طبقه در دست داشتند و برای تحلیل هر رویداد تاریخی، آن را به محک این شاقول و مفهوم می زدندو میسنجیدند.
https://t.me/flith/13091
@flith
اگر اولین تلاش های تاریخ نویسی با اندیشه های نو و به دور از شیوه و اسلوب پیشینیان را درگیرودار جنبش مشروطه و نوشته های میرزاآقاخان کرمانی بدانیم، باید گفت نشانه هایی از رسوخ اندیشه های چپ برذهن و زبان میرزا و دیگر همفکرانش مشاهده نمیشود. بلکه در مرکزبحث قراردادن ایران، توجه به گذشته باستانی و چاره چویی علت انحطاط فعلی آن، ، شاه کلید تاریخ نگاری وی است. این فضای فکری با اندیشه های سترگ و تاریخ نگاری آجودانی و... کسروی ادامه پیدا کرد ولی از دهه ٢٠ شمسی به بعد، ما شاهد پارادایم شیفتی درعرصه تاریخ نگاری هستیم. نسل جدیدی از تاریخ نگارانی پابه عرصه گذاشتند که اندیشه عدالت اجتماعی درسرداشتند از دید این تاریخ نگاران همه نوشته های گذشته یکسر مغلوط و آغشته به تمایلات بورژوازی بود و باید تاریخی متفاوت متناسب با فلسفه علمی، یعنی همان اندیشه های مارکس و پیروانش، نوشته میشد این تاریخ نگاران جدید، شاقولی بنام اختلاف طبقاتی و مفهومی به نام طبقه در دست داشتند و برای تحلیل هر رویداد تاریخی، آن را به محک این شاقول و مفهوم می زدندو میسنجیدند.
https://t.me/flith/13091
@flith
در نظام دیکتاتوری، پاداش وفاداری، بیش از پاداش تواناییست. دیکتاتورها دستاوردها را به حساب خودشان مینویسند، اما برای شکستها دیگران را سرزنش میکنند. دیکتاتورها در سطح ملی، بگیر و ببند وسیع با عناوینی نظیر جاسوس، خائن و فتنهگر، راه میاندازند. دیکتاتورها، دشمن فراوان میبینند. آنها دادگاهای نمایشی راه میاندازند و دگراندیشان را در تلویزیون حکومتی،
مجبور به اعتراف میکنند.
#فرانک_دیکوتر
@flith
مجبور به اعتراف میکنند.
#فرانک_دیکوتر
@flith
👍1
آخوندی به روستائی رسید. با دیدن مسجد به کدخدا گفت که پیش نماز است و آماده نماز باشند. کدخدا سالها بود نماز نخوانده بود و این را پنهان کرد. شب اهالی را جمع کرد و برایشان موضوع آمدن پیش نماز را شرح داد و در آخر گفت که قواعد نماز را بلد نیست و پرسید این قواعد را چه کسی میداند؟ یکی از پیرترین اهالی روستا گفت: « تا آنجا که من می دانم برای مسلمان بودن لازم نیست خودت چیزی بلد باشی، کافیست هرکاری که پیش نماز کرد، ما هم تقلید کنیم روحانی در جلوی صف ایستاد و همه مردم پشت سرش جمع شدند. او دستها را بیخ گوش گذاشت و زمزمه ای کرد، و هر آنچه آخوند انجام داد را تکرار کردند و خم و راست شدند او دو زانو نشست، و مردم هم .. پای آخوند در میخی رفت ایشان عربده زدند: آآآآخ و به زمین چنگ زد و بیهوش شد مردم هم ذوق زده فریاد کشیدند: آآآآخ و دقایقی بیهوش ماندند تقلید بیحساب باعث شد آخوند مذکور آنجا را ترک کند. سال هاست مردم روستا مراسم بعد نماز را همیشه انجام میدهند اما بر سر کیفیت و زمان غش کردن اختلاف نظر دارند چند فرقه شده اند اما همگی بر سر اینکه برخی باید مرجع باشند و برخی تنها مقلد باشند اشتراک نظر دارند .
@flith
@flith
👍15👏3
Vahid Bahman وحید بهمن
📜🕯🖋 زندهیاد محمدعلی فروغی، ادیب و دانشمندی ممتاز، سیاستمدار و دیپلماتی وطنخواه، برجسته و صاحب جایگاه در سطح جهانی بود. 🔸 وی در سالهای ۱۹۲۸ و ۱۹۲۹میلادی، دو بار بعنوان رئیس شورای اجرایی جامعه ملل (معادل شورای امنیت سازمان ملل متحد کنونی) انتخاب شد 🔸 توضیح…
قضاوت محمدعلی فروغی دربارهٔ مصدق
«ناگاه روزنامههای طهران رسید و معلوم شد آقای مصدق، نمایندهٔ محترم در مجلس شورای ملّی، لازم دانستهاند بنده را به خیانتکاری منتسب نمایند. من در دورهٔ پنجم شورای ملّی که باز ایشان وکالت داشتند دیده بودم که با اصرار فوقالعاده مکرّر به آقای میرزاحسینخان پیرنیا (مؤتمنالملک)، که رئیس مجلس بودند، حمله میکردند و آن مرد محترم را مورد تنقید با لحن شدید قرار میدادند و تعجب میکردم؛ در این موقع هم حملات آقای مصدق نسبت به خودم با اینکه خیانتی نکردهام بر تعجبم افزود. چون بیانات ایشان را تا آخر خواندم، دیدم درد شدیدی در دل دارند از این که بنده مدّت زیادی در کابینههای متوالی وزیر و اخیراً رئيسالوزرا بودهام و اکنون با وجود غیبت، در کابینه عضویت دارم.
پس مشکلم راجع به حرکات آقای مصدق حل شد و دانستم «اقتضای طبیعتش این است». هرکس برای پیشرفت کار خود برحسب ذوق و فطرت خویش راهی را اختیار میکند؛ مصدق هم این راه را اختیار کرده است که بیجهت یا باجهت به اشخاص حمله کند و در راه دلسوزی وطن، اظهار شجاعت نماید. مختصر؛ «جوان است و جویای نام آمدهست» و نام خود را در بدنامی دیگران میطلبد. کار به کام است و کیست که بتواند در مسلمانی و وطندوستی مصدق شک نماید...
اما رویهٔ من غیر از این است. از اول عمر خود تاکنون، نه شارلاتانی کردهام نه خودستایی؛ نه هوچی بودهام نه انتریکباز؛ برای رسیدن به مناصب و امتیازات و تحصیلِ شهرت و نام، اسبابچینی و دسیسهکاری نکردهام. تاکنون هر مقامی را دارا شدهام اعمّ از وکالت و ریاست و وزارت، بدون استثنا آن مقام دنبال من آمده است، من از پی آن نرفتهام. تنها ادعای من این است که به قدر قوّه در خدمت به مملکت کوشیدهام و با اشخاصی که همقدم شدهام، صمیمیت داشتهام و مخصوصاً در دنیا راست راه رفتهام. نیت سوء نداشتهام؛ از خیانتکاری احتراز کردهام؛ از روی اختیار به کسی ضرر و آزاری نرساندهام؛ در صدد تضییع مردمان آبرومند برنیامدهام و اگر در این مشروحه از خودم و مصدق حرفی میزنم برای خودستایی و تضییع او نیست، حقیقت حال را بیان میکنم و باقی را به خدا بازمیگذارم.
و هو نعم الوكيل.»(صفحهٔ ۱۷۳ تا ۱۷۴)
ادیب و سیاستباز کاردیدهٔ تلخ و ترش روزگار چشیده، محمدعلی فروغی، از اثرگذارترین روشنفکران ایران در صد سال اخیر است. هر اطلاعی در باب او اهمیّت سیاسی، تاریخی، فرهنگی و ادبی دارد.
نامههای محمدعلی فروغی، به کوشش آقایان محمد افشینوفایی و مهدی فیروزیان توسط انتشارات دکتر محمود افشار منتشر شد. از مهمترین آنها میتوان نامههای او به تقیزاده را نام برد که در آن از مسائل شخصی زندگی او چون درگذشت زودهنگام همسرش تا مسائل مملکتی و سیاسی و اجتماعی سخن به میان آمده است. قضاوت این رجل سیاسی در باب مسائل مختلف و بخصوص برخی چهرههای معاصر بسیار درخور توجه است.
(نامههای محمدعلی فروغی، به کوشش محمد افشینوفایی و مهدی فیروزیان، انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴٠۱)
*برای شناخت بهتر فروغی ریپلی را ببینید
https://t.me/flith/12680
@flith
«ناگاه روزنامههای طهران رسید و معلوم شد آقای مصدق، نمایندهٔ محترم در مجلس شورای ملّی، لازم دانستهاند بنده را به خیانتکاری منتسب نمایند. من در دورهٔ پنجم شورای ملّی که باز ایشان وکالت داشتند دیده بودم که با اصرار فوقالعاده مکرّر به آقای میرزاحسینخان پیرنیا (مؤتمنالملک)، که رئیس مجلس بودند، حمله میکردند و آن مرد محترم را مورد تنقید با لحن شدید قرار میدادند و تعجب میکردم؛ در این موقع هم حملات آقای مصدق نسبت به خودم با اینکه خیانتی نکردهام بر تعجبم افزود. چون بیانات ایشان را تا آخر خواندم، دیدم درد شدیدی در دل دارند از این که بنده مدّت زیادی در کابینههای متوالی وزیر و اخیراً رئيسالوزرا بودهام و اکنون با وجود غیبت، در کابینه عضویت دارم.
پس مشکلم راجع به حرکات آقای مصدق حل شد و دانستم «اقتضای طبیعتش این است». هرکس برای پیشرفت کار خود برحسب ذوق و فطرت خویش راهی را اختیار میکند؛ مصدق هم این راه را اختیار کرده است که بیجهت یا باجهت به اشخاص حمله کند و در راه دلسوزی وطن، اظهار شجاعت نماید. مختصر؛ «جوان است و جویای نام آمدهست» و نام خود را در بدنامی دیگران میطلبد. کار به کام است و کیست که بتواند در مسلمانی و وطندوستی مصدق شک نماید...
اما رویهٔ من غیر از این است. از اول عمر خود تاکنون، نه شارلاتانی کردهام نه خودستایی؛ نه هوچی بودهام نه انتریکباز؛ برای رسیدن به مناصب و امتیازات و تحصیلِ شهرت و نام، اسبابچینی و دسیسهکاری نکردهام. تاکنون هر مقامی را دارا شدهام اعمّ از وکالت و ریاست و وزارت، بدون استثنا آن مقام دنبال من آمده است، من از پی آن نرفتهام. تنها ادعای من این است که به قدر قوّه در خدمت به مملکت کوشیدهام و با اشخاصی که همقدم شدهام، صمیمیت داشتهام و مخصوصاً در دنیا راست راه رفتهام. نیت سوء نداشتهام؛ از خیانتکاری احتراز کردهام؛ از روی اختیار به کسی ضرر و آزاری نرساندهام؛ در صدد تضییع مردمان آبرومند برنیامدهام و اگر در این مشروحه از خودم و مصدق حرفی میزنم برای خودستایی و تضییع او نیست، حقیقت حال را بیان میکنم و باقی را به خدا بازمیگذارم.
و هو نعم الوكيل.»(صفحهٔ ۱۷۳ تا ۱۷۴)
ادیب و سیاستباز کاردیدهٔ تلخ و ترش روزگار چشیده، محمدعلی فروغی، از اثرگذارترین روشنفکران ایران در صد سال اخیر است. هر اطلاعی در باب او اهمیّت سیاسی، تاریخی، فرهنگی و ادبی دارد.
نامههای محمدعلی فروغی، به کوشش آقایان محمد افشینوفایی و مهدی فیروزیان توسط انتشارات دکتر محمود افشار منتشر شد. از مهمترین آنها میتوان نامههای او به تقیزاده را نام برد که در آن از مسائل شخصی زندگی او چون درگذشت زودهنگام همسرش تا مسائل مملکتی و سیاسی و اجتماعی سخن به میان آمده است. قضاوت این رجل سیاسی در باب مسائل مختلف و بخصوص برخی چهرههای معاصر بسیار درخور توجه است.
(نامههای محمدعلی فروغی، به کوشش محمد افشینوفایی و مهدی فیروزیان، انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴٠۱)
*برای شناخت بهتر فروغی ریپلی را ببینید
https://t.me/flith/12680
@flith
Telegram
پرواز فکر و اندیشه
📜🕯🖋 زندهیاد محمدعلی فروغی، ادیب و دانشمندی ممتاز، سیاستمدار و دیپلماتی وطنخواه، برجسته و صاحب جایگاه در سطح جهانی بود.
🔸 وی در سالهای ۱۹۲۸ و ۱۹۲۹میلادی، دو بار بعنوان رئیس شورای اجرایی جامعه ملل (معادل شورای امنیت سازمان ملل متحد کنونی) انتخاب شد
🔸…
🔸 وی در سالهای ۱۹۲۸ و ۱۹۲۹میلادی، دو بار بعنوان رئیس شورای اجرایی جامعه ملل (معادل شورای امنیت سازمان ملل متحد کنونی) انتخاب شد
🔸…
👍1
انسانِ آزاد باید تحمل کند همنوعانش به گونه ای متفاوت از آنچه او درست می پندارد زندگی و عمل کنند و باید این عادت را ترک کند که تا چیزی را نپسندید، پلیس را صدا بزند.
#لیبرالیسم
#لودویگ_فون _میزس
ترجمه مهدی تدینی
@flith
#لیبرالیسم
#لودویگ_فون _میزس
ترجمه مهدی تدینی
@flith
👏3👍2
بمناسبت سالروز 28 امرداد و غائله بحرین که بتازگی مورد بحث قرار گرفته سندی #نایاب رو در کانال پرواز فکر و اندیشه به اشتراک علاقه مندان قرار میدهیم
#مصدق_و_بحرین
مهدی میراشرافی نماینده مجلس ۱۷ در جلسه ۸۰ بتاریخ ۳ خرداد ۱۳۳۲ در باب محمد مصدّق و بحرین میگوید:
"...این روزها کار مملکت و اعمال مدعیان مبارزه با نفوذ انگلیس بجایی رسیدهاست که نمایندگان رسمی دولت جناب آقای مصدقالسلطنه در کنار شیخ #بحرین که خود را سلطان آن سرزمین میداند مثل گوسفند در مراسمی شرکت میکنند که تمام ادعاهای ما را بر سر این نقطه حیاتی پوچ و باطل میسازد".
👆🏻👆🏻
محمّد مصدّق نیز بحرین را جزوی از ایران نمیدانست و به عنوان کشوری مجزا از ایران میشناخت لذا مصدّق و دولت او در مراسمهایی خارجی در کنار شیخ بحرین شرکت میکردند و هیچ اعتراضی هم به وجود نماینده بحرین نمیکردند اما چون ایران بر بحرین ادعا داشت لذا مورد انتقاد شدید نمایندگان مجلس شورای ملّی بود.
نتیجه میگیریم بحرین در زمان قاجار از ایران جداشده بود و پهلوی وارث این جدایی بود و نه عامل جدایی
و سال 1349 استقلال بحرین از بریتانیا بود نه سال جدایی از ایران
@flith
#مصدق_و_بحرین
مهدی میراشرافی نماینده مجلس ۱۷ در جلسه ۸۰ بتاریخ ۳ خرداد ۱۳۳۲ در باب محمد مصدّق و بحرین میگوید:
"...این روزها کار مملکت و اعمال مدعیان مبارزه با نفوذ انگلیس بجایی رسیدهاست که نمایندگان رسمی دولت جناب آقای مصدقالسلطنه در کنار شیخ #بحرین که خود را سلطان آن سرزمین میداند مثل گوسفند در مراسمی شرکت میکنند که تمام ادعاهای ما را بر سر این نقطه حیاتی پوچ و باطل میسازد".
👆🏻👆🏻
محمّد مصدّق نیز بحرین را جزوی از ایران نمیدانست و به عنوان کشوری مجزا از ایران میشناخت لذا مصدّق و دولت او در مراسمهایی خارجی در کنار شیخ بحرین شرکت میکردند و هیچ اعتراضی هم به وجود نماینده بحرین نمیکردند اما چون ایران بر بحرین ادعا داشت لذا مورد انتقاد شدید نمایندگان مجلس شورای ملّی بود.
نتیجه میگیریم بحرین در زمان قاجار از ایران جداشده بود و پهلوی وارث این جدایی بود و نه عامل جدایی
و سال 1349 استقلال بحرین از بریتانیا بود نه سال جدایی از ایران
@flith
👍8