قابل پیش بینی بود که حملات و پروپاگاندا علیه شاهزاده رضاپهلوی روز به روز بیشتر میشود اما تصور نمیکردیم به این زودی و به صراحت صحبت از ترور مستقیم رو بشنویم
خواندن تحلیلی از بانو #الهه_بقراط خالی از لطف نیست.
گشت و گذار در فضای مجازیِ سیاسی ایرانیان نشان میدهد در حالی که ماراتن تاریخی آنها از قرار معلوم به خط پایان نزدیک میشود، دو کارزار همزمان و همسو جریان دارد:
۱- تخریب و بیآبرو کردن «اپوزیسیون» بطور کلی
۲- تخریب @PahlaviReza و افراد و جریانات مدافع او
تخریب اول توسط جمهوری اسلامی و طرفداران و سایبریها و صادراتیها و نفوذیها و در آب نمک خواباندههایش و افراطیون و نوچهها و خالهخرسههای جریانات مختلف صورت میگیرد.
تخریب دوم توسط جمهوری اسلامی و طرفداران و سایبریها و صادراتیها و نفوذیهایش همراه با مدافعان انقلاب ارتجاعی۵۷ از جمله با نمادهای پهلوی انجام میشود.
با توجه به اینکه این جوّسازی نه تنها نقشی در فضای واقعی ایران و جامعه ندارد بلکه داخل کشور راهی خلاف آن را میرود، راهکار عملی و عقلانی میتواند این باشد:
دهان به دهان نشدن:
بیاعتنایی کردن به جوّسازان تا به قول معروف در خُماری بمانند! واکنش به آنها بطور تصاعدی به فضای مورد نظر آنها دامن میزند و به بازتولید و تشدید تخریب متقابل میانجامد.
پیگرد قانونی:
اگر توهینکنندگان، افترازنندگان و تهدیدکنندگان مستعارند، بلاک و به پلتفرمهای مربوطه ریپورت شوند.
اگر با اسم و رسم مشخص هستند نیز ریپورت و در صورت تعرض و تهدید جانی از آنها بطور قانونی شکایت شود؛ فرقی نمیکند که از کدام جریان هستند.
طی ۴۴ سال تحریف و تخریب مداوم، شعارهای مردم در ستایش پهلوی و جامعه برعکس جمهوری اسلامی شد و نه عکسبرگردان آن!
ایرانیانی هم که به وجدان و حقوق انسانی پایبندند نباید مثل جمهوری اسلامی و جوّسازان رفتار کنند.
توضیح، روشنگری، استدلال، بلاک، ریپورت مؤثر است و پیگرد قانونی مؤثرترین اقدام بازدارنده است.
از متعرضان و تهدیدکنندگان در هر کشوری که هستند میبایست شکایت و از حقی که نظام حقوقی این کشورها برای شهروندان علیه تعرض و تهدید جانی در نظر گرفته، باید استفاده کرد.
@flith
https://t.me/flith/13050
خواندن تحلیلی از بانو #الهه_بقراط خالی از لطف نیست.
گشت و گذار در فضای مجازیِ سیاسی ایرانیان نشان میدهد در حالی که ماراتن تاریخی آنها از قرار معلوم به خط پایان نزدیک میشود، دو کارزار همزمان و همسو جریان دارد:
۱- تخریب و بیآبرو کردن «اپوزیسیون» بطور کلی
۲- تخریب @PahlaviReza و افراد و جریانات مدافع او
تخریب اول توسط جمهوری اسلامی و طرفداران و سایبریها و صادراتیها و نفوذیها و در آب نمک خواباندههایش و افراطیون و نوچهها و خالهخرسههای جریانات مختلف صورت میگیرد.
تخریب دوم توسط جمهوری اسلامی و طرفداران و سایبریها و صادراتیها و نفوذیهایش همراه با مدافعان انقلاب ارتجاعی۵۷ از جمله با نمادهای پهلوی انجام میشود.
با توجه به اینکه این جوّسازی نه تنها نقشی در فضای واقعی ایران و جامعه ندارد بلکه داخل کشور راهی خلاف آن را میرود، راهکار عملی و عقلانی میتواند این باشد:
دهان به دهان نشدن:
بیاعتنایی کردن به جوّسازان تا به قول معروف در خُماری بمانند! واکنش به آنها بطور تصاعدی به فضای مورد نظر آنها دامن میزند و به بازتولید و تشدید تخریب متقابل میانجامد.
پیگرد قانونی:
اگر توهینکنندگان، افترازنندگان و تهدیدکنندگان مستعارند، بلاک و به پلتفرمهای مربوطه ریپورت شوند.
اگر با اسم و رسم مشخص هستند نیز ریپورت و در صورت تعرض و تهدید جانی از آنها بطور قانونی شکایت شود؛ فرقی نمیکند که از کدام جریان هستند.
طی ۴۴ سال تحریف و تخریب مداوم، شعارهای مردم در ستایش پهلوی و جامعه برعکس جمهوری اسلامی شد و نه عکسبرگردان آن!
ایرانیانی هم که به وجدان و حقوق انسانی پایبندند نباید مثل جمهوری اسلامی و جوّسازان رفتار کنند.
توضیح، روشنگری، استدلال، بلاک، ریپورت مؤثر است و پیگرد قانونی مؤثرترین اقدام بازدارنده است.
از متعرضان و تهدیدکنندگان در هر کشوری که هستند میبایست شکایت و از حقی که نظام حقوقی این کشورها برای شهروندان علیه تعرض و تهدید جانی در نظر گرفته، باید استفاده کرد.
@flith
https://t.me/flith/13050
Telegram
پرواز فکر و اندیشه
👍6❤1
هدف جمهوری اسلامی از جدال لفظی و تقابل نظامی با #طالبان مبارزه با طالبان نیست، هدف رژیم مبارزه با ایران است، نبرد با هرگونه #خیزش_انقلابی مردم #ایران است.
ج.ا بدش نمیاد در این نوع درگیریها حتی چندین سرباز ایران را به سبک پریگوژین به کشتن دهد تا خود را مدافع امنیت کشور وانمود کند.
وقت هشیاری و آگاهی نسبت به ترفندهای نخ نما شده جمهوری اسلامی است. جنگ های روانی و عملیاتهای فریب راهبردی ج.ا که غالبا از الگوهای روسی پیروی میکند به راحتی قابل تئوریزه کردن است.
ج.ا در حال بازی با کارتهای زیادی است، این لزوما نشانه بدی نیست چون نقاط ضعف و قوتش در این مواقع آشکارتر میشود. ج.ا را باید روانشناسی کرد…
@flith
ج.ا بدش نمیاد در این نوع درگیریها حتی چندین سرباز ایران را به سبک پریگوژین به کشتن دهد تا خود را مدافع امنیت کشور وانمود کند.
وقت هشیاری و آگاهی نسبت به ترفندهای نخ نما شده جمهوری اسلامی است. جنگ های روانی و عملیاتهای فریب راهبردی ج.ا که غالبا از الگوهای روسی پیروی میکند به راحتی قابل تئوریزه کردن است.
ج.ا در حال بازی با کارتهای زیادی است، این لزوما نشانه بدی نیست چون نقاط ضعف و قوتش در این مواقع آشکارتر میشود. ج.ا را باید روانشناسی کرد…
@flith
👍6👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به مناسبت تعطیلی کارخونه #داروگر، یادی کنیم از آگهی تبلیغاتی صابون نخل این شرکت در سال ۱۳۳۸ (۶۴ سال پیش)
پ.ن: یعنی هنر می خواد یک کشور ثروتمند را به ورشکستگی بکشانید.
سال ۱۳۰۷ غلامرضا داروگر اولین کارخانه صابونسازی را در اصفهان راه انداخت که بعدها به تهران منتقل شد. از جمله محصولات نوستالژیکش «ریکا» بود که برای سالها، به جای کلمه مایع ظرفشویی استفاده شد.
@flith
پ.ن: یعنی هنر می خواد یک کشور ثروتمند را به ورشکستگی بکشانید.
سال ۱۳۰۷ غلامرضا داروگر اولین کارخانه صابونسازی را در اصفهان راه انداخت که بعدها به تهران منتقل شد. از جمله محصولات نوستالژیکش «ریکا» بود که برای سالها، به جای کلمه مایع ظرفشویی استفاده شد.
@flith
❤8💔2
اگر جمهوری اسلامی(کل کارکنان و پایوران از خرد تا کلان و از عیان تا نهان) را در نظر نگیریم با دو گروه مواجه هستیم؛ #ایرانگرایان و #عقبماندگان_ذهنی
عقب ماندگان ذهنی غرق در کینه و حسادت، چشمانشان کور و گوشهایشان کر و مغزشان بیمار است. حاضرند از بغض "پهلوی" و "جمهوری اسلامی" به حب "هیچ" برسند. آنها بیمارند.
آنها بیمار مغزی هستند که بز دستشان نباید داد تا چه رسد به دزد و چه رسد به مشارکت سیاسی!
در بهترین حالت پس از استقرار حکومت قانون، آنجا که امنیت و توسعه تضمین شد، تازه میتوان به آنها گفت :
" بفرمایید اینهم بستر مناسب برای بهبودی بیماری مغزیتان. "
ابتدا باید آدم شده و به جمع ایرانگرایان بپیوندند تا بتوانند در مشارکت سیاسی سهیم باشند. مانند نقش چپها در انگلستان و یا در اروپا که اساس آن کشورها را پذیرفتهاند. نه برعکس آن که امروز به آنها فرصت دهیم تا احساس آدم بودن کنند!
وقتی گفته میشه #ایرانگرایان یعنی طیف بزرگی از پادشاهی خواهان و لیبرالیستها و برخي از جمهوری خواهان مستقل اما ایرانخواه و همچنین خوشبختانه قشر مذهبی جامعه.
#قشر_مذهبی_جامعه #اساس ایران را میفهمد اما شاید هنوز #ضرورتها را درک نکرده باشد. به اندکی اعتمادسازی نیازمند است و این کار شماست.
اگر دنبال نجات ایران هستید، در شرایط فعلی منتظر قشر خاکستری جامعه نباشید. اقناع این قشر کار من و شما نیست چون ابزار این کار دست حکومت مستقر میباشد(حالا هر حکومتی).
تنها در یک صورت میتوان از قشر خاکستری انتظاری داشت که آنهم همه گروههای فکری فقط #یک_حرف بزنند که با وجود عقب ماندگان ذهنی این امر میسر نیست.
اگر شیطنتهای #تجزیههراسی و #اسلامهراسی عقب ماندگان ذهنی نباشد، مابقی حرف همدیگر را میفهمند. این "مابقی" فقط شامل ایرانخواهان نیست. بلکه شامل کل جمهوری اسلامی هم میباشد که در ابتدای متن گفتم.
اگر هیجانات دروغین عقب ماندگان ذهنی نباشد، جوانان مملکت به کام مرگ ضحاک فرستاده نمیشوند.
دنبال این هم نباشید که عقب ماندگان ذهنی سایبری کدام جریان هستند. اصلا اهمیتی ندارد. وقت تلف کردن است.
تنها میماند قشر مذهبی جامعه که با قشر خاکستری در هم تنیده اند. مخاطب شما باید بصورت آشکار مذهبی ها باشند.
بدون هیچ رحم و گذشتی باید با بولدوزر از روی #عقبماندگان_سیاسی عبور کرد تا بیش از این وقت جامعه گرفته نشود و به تلفات جانی جوانان ایران و صدمات روحی خانواده های ایرانی افزوده نشود تا خوراک ضحاک قطع گردد تا بدینگونه برای قشر مذهبی اعتمادسازی صورت گیرد.
پ.ن کاملا جدی:
من بشخصه با تمام اختلافات اساسی با بازجوی اطلاعات، باز حرف همدیگر را بهتر میفهمیم؛
با بسیجی، سپاهی و مذهبیام، باز حرف همدیگر را بهتر میفهمیم.
اما با یک چپی که آشنای بسیار نزدیک من هم اگر باشد، باز حرف ما را نمیفهمد؛ سرشار از کینه، لجوج، حسود، نفهم و در یک کلام انتلکچوال.
بارها به نتیجه رسیدم که آنها بیمارند؛ بیمار مغزی. با لفاظی و شیادی جامعه را دچار تشدد فکری و سردرگمی میکنند.
میگویند "این" نه و "آن" هم نه!
میگوییم پس چی؟!
میگویند دموکراسی!
میگوییم کدام دموکراسی؟! لال مونی میگیرند!
از مجاهد مریم تروریست گرفته تا علی تجزیه طلب، از اسی تا مصی همگی میگویند دموکراسی!
جمهوری اسلامی هم میگوید سالی یکبار انتخابات داشتیم، پس دموکراسی داریم!
میبینید چقدر فریب در این واژه دموکراسی نهفته است!
بیمار مغزی را نباید به حساب بیارید، بستر مناسب برای درمانش را فراهم کنید، بدون دخالت آن بیمار.
ما نباید به بهانه مخالفت با جمهوری اسلامی تمام کاسه کوزه های ایران را بشکنیم. ما میخواهیم ایران را نجات دهیم. بیماران_مغزی در این راه هیچ کمکی نخواهند کرد که هیچ، مانع نجات ایران هستند.
@flith
https://t.me/flith/13058
عقب ماندگان ذهنی غرق در کینه و حسادت، چشمانشان کور و گوشهایشان کر و مغزشان بیمار است. حاضرند از بغض "پهلوی" و "جمهوری اسلامی" به حب "هیچ" برسند. آنها بیمارند.
آنها بیمار مغزی هستند که بز دستشان نباید داد تا چه رسد به دزد و چه رسد به مشارکت سیاسی!
در بهترین حالت پس از استقرار حکومت قانون، آنجا که امنیت و توسعه تضمین شد، تازه میتوان به آنها گفت :
" بفرمایید اینهم بستر مناسب برای بهبودی بیماری مغزیتان. "
ابتدا باید آدم شده و به جمع ایرانگرایان بپیوندند تا بتوانند در مشارکت سیاسی سهیم باشند. مانند نقش چپها در انگلستان و یا در اروپا که اساس آن کشورها را پذیرفتهاند. نه برعکس آن که امروز به آنها فرصت دهیم تا احساس آدم بودن کنند!
وقتی گفته میشه #ایرانگرایان یعنی طیف بزرگی از پادشاهی خواهان و لیبرالیستها و برخي از جمهوری خواهان مستقل اما ایرانخواه و همچنین خوشبختانه قشر مذهبی جامعه.
#قشر_مذهبی_جامعه #اساس ایران را میفهمد اما شاید هنوز #ضرورتها را درک نکرده باشد. به اندکی اعتمادسازی نیازمند است و این کار شماست.
اگر دنبال نجات ایران هستید، در شرایط فعلی منتظر قشر خاکستری جامعه نباشید. اقناع این قشر کار من و شما نیست چون ابزار این کار دست حکومت مستقر میباشد(حالا هر حکومتی).
تنها در یک صورت میتوان از قشر خاکستری انتظاری داشت که آنهم همه گروههای فکری فقط #یک_حرف بزنند که با وجود عقب ماندگان ذهنی این امر میسر نیست.
اگر شیطنتهای #تجزیههراسی و #اسلامهراسی عقب ماندگان ذهنی نباشد، مابقی حرف همدیگر را میفهمند. این "مابقی" فقط شامل ایرانخواهان نیست. بلکه شامل کل جمهوری اسلامی هم میباشد که در ابتدای متن گفتم.
اگر هیجانات دروغین عقب ماندگان ذهنی نباشد، جوانان مملکت به کام مرگ ضحاک فرستاده نمیشوند.
دنبال این هم نباشید که عقب ماندگان ذهنی سایبری کدام جریان هستند. اصلا اهمیتی ندارد. وقت تلف کردن است.
تنها میماند قشر مذهبی جامعه که با قشر خاکستری در هم تنیده اند. مخاطب شما باید بصورت آشکار مذهبی ها باشند.
بدون هیچ رحم و گذشتی باید با بولدوزر از روی #عقبماندگان_سیاسی عبور کرد تا بیش از این وقت جامعه گرفته نشود و به تلفات جانی جوانان ایران و صدمات روحی خانواده های ایرانی افزوده نشود تا خوراک ضحاک قطع گردد تا بدینگونه برای قشر مذهبی اعتمادسازی صورت گیرد.
پ.ن کاملا جدی:
من بشخصه با تمام اختلافات اساسی با بازجوی اطلاعات، باز حرف همدیگر را بهتر میفهمیم؛
با بسیجی، سپاهی و مذهبیام، باز حرف همدیگر را بهتر میفهمیم.
اما با یک چپی که آشنای بسیار نزدیک من هم اگر باشد، باز حرف ما را نمیفهمد؛ سرشار از کینه، لجوج، حسود، نفهم و در یک کلام انتلکچوال.
بارها به نتیجه رسیدم که آنها بیمارند؛ بیمار مغزی. با لفاظی و شیادی جامعه را دچار تشدد فکری و سردرگمی میکنند.
میگویند "این" نه و "آن" هم نه!
میگوییم پس چی؟!
میگویند دموکراسی!
میگوییم کدام دموکراسی؟! لال مونی میگیرند!
از مجاهد مریم تروریست گرفته تا علی تجزیه طلب، از اسی تا مصی همگی میگویند دموکراسی!
جمهوری اسلامی هم میگوید سالی یکبار انتخابات داشتیم، پس دموکراسی داریم!
میبینید چقدر فریب در این واژه دموکراسی نهفته است!
بیمار مغزی را نباید به حساب بیارید، بستر مناسب برای درمانش را فراهم کنید، بدون دخالت آن بیمار.
ما نباید به بهانه مخالفت با جمهوری اسلامی تمام کاسه کوزه های ایران را بشکنیم. ما میخواهیم ایران را نجات دهیم. بیماران_مغزی در این راه هیچ کمکی نخواهند کرد که هیچ، مانع نجات ایران هستند.
@flith
https://t.me/flith/13058
Telegram
پرواز فکر و اندیشه
ارتباط #عقبماندگی_ذهنی با #بیماری_اجتماعی_کودنی از دید دیتریش بونهوفر
@flith
@flith
👏3👍1🤝1
زندگی مانند بازی شطرنج است :
ما نقشه ای میریزیم اما اجرای آن مشروط به حرکت هایی است که رقیب به دلخواه میکند.
این رقیب در زندگی، سرنوشت است!
در باب حکمت زندگی
#آرتور_شوپنهاور
@flith
ما نقشه ای میریزیم اما اجرای آن مشروط به حرکت هایی است که رقیب به دلخواه میکند.
این رقیب در زندگی، سرنوشت است!
در باب حکمت زندگی
#آرتور_شوپنهاور
@flith
👍1
«خمینی تیری بود که از قرن ششم به قرن بیستم پرتاب شد و به قلب ایران نشست. از زخم این تیر سالها خون خواهد چکید»
محمد حسنین هیکل، نویسنده و روزنامه نگار مشهور مصر
@flith
محمد حسنین هیکل، نویسنده و روزنامه نگار مشهور مصر
@flith
👍15💩1
مخالفتی با دموکراسی نیست اما این گزاره صحیح و دقیق نیست. همین شخص اگر دو گزینه برای زندگی داشته باشد، یکی زندگی در شهرهایی نظیر راولپندی، اولان باتور و بوگوتا یا در شهرهایی مثل دوبی، ابوظبی و سنگاپور، دومی را انتخاب میکند.
"جمله های قشنگ اما ویرانگر"
@flith
"جمله های قشنگ اما ویرانگر"
@flith
👍3👏3
یک زمانی
علیاکبر هاشمیرفسنجانی رئیسجمهور بود؛
علیاکبر ناطقنوری رئیسمجلس؛
علیاکبر ولایتی هم وزیرخارجه؛
و علیاکبر محتشمی وزیرکشور!
بعضی خارجیها فکر میکردن "علیاکبر"، یه لقب دولتی هست که به سرانِ ایران اعطا میشه!
بعد من میخواستم برم ترکیه، توی مرز پاسپورتم را دادم، یارو یه نگاه کرد از جاش بلند شد به من احترام گذاشت به بقیه گفت این آقا علیاکبره! همه پا شدند! رئیسشون اومد جلو پاسپورت منو داد بعد همه به ستون وایستادن و یه راهرو باز کردند و من از همشون سان دیدم و از مرز با احترام رد شدم! بقیهٔ همسفرها که هاج و واج مونده بودند، پشتسر من میدویدند، و بدون بازرسی هر چی داشتند، مثل تریاک و سکه و دلار و قاچاق، از مرز رد کردند!
از خاطرات "علیاکبر زرندی"
کتاب "رویاهای شیرین من"
@flith
علیاکبر هاشمیرفسنجانی رئیسجمهور بود؛
علیاکبر ناطقنوری رئیسمجلس؛
علیاکبر ولایتی هم وزیرخارجه؛
و علیاکبر محتشمی وزیرکشور!
بعضی خارجیها فکر میکردن "علیاکبر"، یه لقب دولتی هست که به سرانِ ایران اعطا میشه!
بعد من میخواستم برم ترکیه، توی مرز پاسپورتم را دادم، یارو یه نگاه کرد از جاش بلند شد به من احترام گذاشت به بقیه گفت این آقا علیاکبره! همه پا شدند! رئیسشون اومد جلو پاسپورت منو داد بعد همه به ستون وایستادن و یه راهرو باز کردند و من از همشون سان دیدم و از مرز با احترام رد شدم! بقیهٔ همسفرها که هاج و واج مونده بودند، پشتسر من میدویدند، و بدون بازرسی هر چی داشتند، مثل تریاک و سکه و دلار و قاچاق، از مرز رد کردند!
از خاطرات "علیاکبر زرندی"
کتاب "رویاهای شیرین من"
@flith
😁7👍3😢1
Forwarded from امیر مقدم ✍️
🔴از #مجیدرضا_رهنورد غیرمذهبی تا #منصوره_سگوند مذهبی محجبه ریزشی شاهزاده رضا پهلوی را صدا میزنند، صدای رسای خیابان هم همین بود، شاهزاده تنها رهبر اپوزیسیون و الترناتیو ایرانیان است.
♦️همه پروژهها برای چهرهسازی و هدف قراردادن ایرانگرایی شکست خوردهاند
#ایران_معبود_ماست
#مرگ_بر_جمهوری_اسلامی
t.me/am_moghadam
♦️همه پروژهها برای چهرهسازی و هدف قراردادن ایرانگرایی شکست خوردهاند
#ایران_معبود_ماست
#مرگ_بر_جمهوری_اسلامی
t.me/am_moghadam
👍12
واقعیت این است که وقتی کسی به دیگری اهانت میکند نشان میدهد که هیچ حرف درست و واقعی ندارد که علیه او بیان کند، وگرنه علت آن را بیان میکرد و با خیال آسوده نتیجهگیری را به شنوندگان وامیداشت. اما برعکس، نتیجه را عرضه میکند و از ارائهٔ مقدماتی که به آن نتیجه منجر شده است، در میماند، به این امید که مردم بپندارند به منظور کوتاهیِ سخن چنین کرده است.
در باب حکمت زندگی
#آرتور_شوپنهاور
@flith
در باب حکمت زندگی
#آرتور_شوپنهاور
@flith
👌4👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به روشنفکران اعتماد نکنید به دانشگاه اعتماد نکنید
اکثر مردم تحت تاثیر اسامی هستند تا عقاید اما شما تحت تاثیر عقاید باشید. افکار را بکاوید و آنها را فهم کنید. اسامی صرفاً پوسته های فریب هستند. اگر میتوانید درست را از غلط تشخیص دهید، به اصول، محتوی و عملکرد نگاه کنید. در راسته سیاست اسم ها، تابلوها و عنوانها بسیارند اما همهشان گوشت خر داغ میکنند.
@flith
اکثر مردم تحت تاثیر اسامی هستند تا عقاید اما شما تحت تاثیر عقاید باشید. افکار را بکاوید و آنها را فهم کنید. اسامی صرفاً پوسته های فریب هستند. اگر میتوانید درست را از غلط تشخیص دهید، به اصول، محتوی و عملکرد نگاه کنید. در راسته سیاست اسم ها، تابلوها و عنوانها بسیارند اما همهشان گوشت خر داغ میکنند.
@flith
👍5
خانهی تیمی ما در زمستان سال 54 در مشهد با ترکیبِ ویدا گلیآبکناری، من،احمد غلامیان، محمد حسینی حقنواز،تشکیل شده بود؛
روزی گربه کوچک خاکستری سفید بخت برگشتهای از روی دیوار خانه گذر میکرد.ویدا گلیآبکناری با چشمان درشت خود با حسرت نگاهی به او کرد و گفت: ببین مهرنوش، مثل بچههاست.
چه صورت زیبایی دارد. گویا رفقا اینگفتگو و اظهار علاقهی لیلا و من را در حیاط خانه شنیدند.شب؛ هنگامِ برنامهنویسی, انتقادات فراوانی به لیلا و نیز به من مطرح کردند. موظف شده بودم که بر روحیهی لطیف حیواندوستیام غلبه کنم
تصمیمی بیرحمانه و ظالمانه!ویدا به این گربه عادت کرده بود و رابطهاش را با گربه پنهان کرده بود ،آن شب رفقا ویدا را مورد حمله قرار دادند و تصمیم تنبیهی ویدا این بود که او باید گربه را بگیرد و بکشد!
ویدا گربه را گرفت و به زیرزمینِ خانه برد. با اسلحهای صدا خفهکن گلولهای به گربه شلیک کرد. فردای آنروز احمد غلامیان آبگوشتی که گهگاه میپختیم برایمان درست کرد و به خوردمان داد. بعد از جمع کردن سفره،گفت آبگوشت خوشمزهای بود؟! ما امروز آبگوشت گربه خوردیم.
راهی دیگر
روایت چریک های فدایی
#چپ_ویرانگر
@flith
روزی گربه کوچک خاکستری سفید بخت برگشتهای از روی دیوار خانه گذر میکرد.ویدا گلیآبکناری با چشمان درشت خود با حسرت نگاهی به او کرد و گفت: ببین مهرنوش، مثل بچههاست.
چه صورت زیبایی دارد. گویا رفقا اینگفتگو و اظهار علاقهی لیلا و من را در حیاط خانه شنیدند.شب؛ هنگامِ برنامهنویسی, انتقادات فراوانی به لیلا و نیز به من مطرح کردند. موظف شده بودم که بر روحیهی لطیف حیواندوستیام غلبه کنم
تصمیمی بیرحمانه و ظالمانه!ویدا به این گربه عادت کرده بود و رابطهاش را با گربه پنهان کرده بود ،آن شب رفقا ویدا را مورد حمله قرار دادند و تصمیم تنبیهی ویدا این بود که او باید گربه را بگیرد و بکشد!
ویدا گربه را گرفت و به زیرزمینِ خانه برد. با اسلحهای صدا خفهکن گلولهای به گربه شلیک کرد. فردای آنروز احمد غلامیان آبگوشتی که گهگاه میپختیم برایمان درست کرد و به خوردمان داد. بعد از جمع کردن سفره،گفت آبگوشت خوشمزهای بود؟! ما امروز آبگوشت گربه خوردیم.
راهی دیگر
روایت چریک های فدایی
#چپ_ویرانگر
@flith
😱4❤2🤮2
21 سال بیشتر نداشت، اما از تمام جایزهبگیرهای برونمرزی آگاه تر، شجاعتر و شریفتر بود.
#پویا_مولاییراد ، پسر عموی زینب مولایی راد(مادر کیان پیرفلک) در مراسم تولد کیان توسط مامورین به قتل رسید.
این قتل یک اخطار به خانواده پیرفلک است تا برای حفظ جان قبیله خود سکوت کنند.
@flith
#پویا_مولاییراد ، پسر عموی زینب مولایی راد(مادر کیان پیرفلک) در مراسم تولد کیان توسط مامورین به قتل رسید.
این قتل یک اخطار به خانواده پیرفلک است تا برای حفظ جان قبیله خود سکوت کنند.
@flith
😢6👍3🖕1
آیا نازیسم در آلمان و فاشیسم موسولینی در ایتالیا ایدههای راستگرا بودند؟
آیا سوسیالدموکراسی منبعث از چپ است؟
از دروغهای بزرگ کمونیستها و دوستان چپگرا -که اغلب به دیکتاتوری پرولتاریا معتقد بودند- در طول تاریخ این بود که نازیسم و فاشیسم ایدههاییاند راستمسلک. و دومین دروغ بزرگشان این است که کشورهای اروپایی -بهخصوص حوزه اسکاندیناوی- چپ و سوسیالیست هستند؛ به این علت که فکر میکنند سوسیالدموکراسی برخاسته از ایدههای چپ و گفتمانهایی نظیر کمونیسم و مارکسیسم است. پیشترها راجع به سوسیالدموکراسی نوشته بودیم که از دل جوامع سوسیالیستی بیرون نیامده است. این روش دال مرکزیش همان لیبرالیسم بعنوان عنصر مدافع استقلال اراده فرد و آزادی فردی انسان است که بستر را برای سازوکار دموکراتیک فراهم میسازد. حال ممکن است که در دیگر وجوه و دالهای شناور و فرعی خود از ایدههای چپ نیز بهره ببرند اما آنچیزی که ما میبینیم این است که سوسیالیستها با عقبگرد از آرمانهای اصلی خود بهمانند لغو مالکیت خصوصی، و همچنین با دادن اختیار به مجلسی لیبرال، پایههای لیبرالیستی را پذیرفته و ایدههای تئوریسینهایشان نظیر مارکس را پس زدهاند. در ادامهی بحث مجدد به سوسیالیسم و دموکراسی بازخواهیم گشت.
اما آیا فاشیسم و نازیسم ایدههایی برخاسته و منبعث از لیبرالیسم و راستگراییاند؟!
از نام آنها شروع میکنیم؛
اول(Nationalsozialismus)(ناسیونالسوسیالیسم)
که ایدههای حزب نازی (حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان) را شامل میشد.
و دوم فاشیسم در ایتالیا؛
که به شکل (Italian Social Republic)(جمهوری سوسیالیستی ایتالیا) وجود داشت. اگر به نامها رجوع کنیم میبینیم که هر دو از قسمتی به اسم سوسیالیسم تشکیل شدهاند و حتی شوروی نیز این قسم را به شکل: اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، دارا بود.
میبینیم که تمامی این دولتها و ایدهها منبعث از سوسیالیسم بودند. ایدهی دولت گسترده و تمامیتخواه در همهشان به شکلهایی که اغلب یکسان هستند، بازتولید شده است. در شوروی لنین بعنوان یکی از متفکران برجستهی این نحله با وجود اینکه برخلاف گفتههای مارکس در مانیفست کمونیست طبقه پرولتاریا را طبقهای ناهمگن تلقی میکرد اما با دیکتاتوری پرولتاریا جامعهای بدون طبقه و بدون مالکیت خصوصی را خواستار بود و اعتقاد بر این داشت که سود مردم در گروی سود دولت است. او تلاش میکرد کنترل جمعی را بر وسایل تولید تحمیل و ثروت را مجدد توزیع کند، تا اشرافیت و سرمایهداری از میان برود و اینگونه پایهی دولت گسترده، کارکشیدن بیشتر مردم و شعارهای پوپولیستی را ایجاد کرد. بازنمود این مسئله در اردوگاههای کار اجباری شوروی در دورهی استالین که میراثدار این تفکر بود، صریح دیده میشود.
اما از آن طرف وقتی به نازیسم در آلمان و فاشیسم در ایتالیا نگاه میکنیم این ایدهی دولت گسترده و تمامیتخواه و سوسیالیست تکرار میشود. از آنجا که اغلب تئوریسنهای فاشیسم در بعد سیاسی بهمانند جووانی جنتیله، سوسیالیست و شاگرد مارکس یا حداقل تحت تاثیر او و همچون او بودند، آرا و تفکراتشان نیز ذیل گفتمان و تزهای آن نحله پیش میرفت. جنتیله که در ایتالیا کمک زیادی به بسط فاشیسم کرده بود در آثار خود میگوید: حکومت تنها چیزی است که مردم به آن متعلق هستند.
خب از آنجا که جنتیله فیلسوف موردعلاقهی موسولینی بود، موسولینی تحت تاثیر آرا و با کمک او در دکترین فاشیسم خود مینویسد:
هر چیزی داخل دولت است و هیچ انسان و ارزشی خارج از آن قرار ندارد.
با این تعابیر ما متوجه میشویم؛ آنچه که اینها در سر می پروراندند این بود که دیگر در جامعه تمایزی میان شخص و جمع و همچنین نفع شخصی و جمعی نباشد و هر آنچه که به اسم نفع شخصی میشناسیم یا هرچه آن را فرد/انسان مینامیم در خدمت دولت باشد. حال این ایده جز از راه گسترش و مداخله دولت، نفی و سلب مالکیت خصوصی و سرکوب بخشی خصوصی ابزار تولید ممکن نبود. در واقع در این ساختارها دولت است که به همگان میگوید چگونه تفکر و عمل کنند. زیرا آنچه که دولت میگوید به نفع مردم است!!(همان چیزی که لنین میگفت). میبینیم که در همین شرح کوتاه و مختصر بهلحاظ سیاسی تفاوت چندانی میان فاشیسم و کمونیسم موجود نیست.
https://t.me/flith/13071
@flith
آیا سوسیالدموکراسی منبعث از چپ است؟
از دروغهای بزرگ کمونیستها و دوستان چپگرا -که اغلب به دیکتاتوری پرولتاریا معتقد بودند- در طول تاریخ این بود که نازیسم و فاشیسم ایدههاییاند راستمسلک. و دومین دروغ بزرگشان این است که کشورهای اروپایی -بهخصوص حوزه اسکاندیناوی- چپ و سوسیالیست هستند؛ به این علت که فکر میکنند سوسیالدموکراسی برخاسته از ایدههای چپ و گفتمانهایی نظیر کمونیسم و مارکسیسم است. پیشترها راجع به سوسیالدموکراسی نوشته بودیم که از دل جوامع سوسیالیستی بیرون نیامده است. این روش دال مرکزیش همان لیبرالیسم بعنوان عنصر مدافع استقلال اراده فرد و آزادی فردی انسان است که بستر را برای سازوکار دموکراتیک فراهم میسازد. حال ممکن است که در دیگر وجوه و دالهای شناور و فرعی خود از ایدههای چپ نیز بهره ببرند اما آنچیزی که ما میبینیم این است که سوسیالیستها با عقبگرد از آرمانهای اصلی خود بهمانند لغو مالکیت خصوصی، و همچنین با دادن اختیار به مجلسی لیبرال، پایههای لیبرالیستی را پذیرفته و ایدههای تئوریسینهایشان نظیر مارکس را پس زدهاند. در ادامهی بحث مجدد به سوسیالیسم و دموکراسی بازخواهیم گشت.
اما آیا فاشیسم و نازیسم ایدههایی برخاسته و منبعث از لیبرالیسم و راستگراییاند؟!
از نام آنها شروع میکنیم؛
اول(Nationalsozialismus)(ناسیونالسوسیالیسم)
که ایدههای حزب نازی (حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان) را شامل میشد.
و دوم فاشیسم در ایتالیا؛
که به شکل (Italian Social Republic)(جمهوری سوسیالیستی ایتالیا) وجود داشت. اگر به نامها رجوع کنیم میبینیم که هر دو از قسمتی به اسم سوسیالیسم تشکیل شدهاند و حتی شوروی نیز این قسم را به شکل: اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، دارا بود.
میبینیم که تمامی این دولتها و ایدهها منبعث از سوسیالیسم بودند. ایدهی دولت گسترده و تمامیتخواه در همهشان به شکلهایی که اغلب یکسان هستند، بازتولید شده است. در شوروی لنین بعنوان یکی از متفکران برجستهی این نحله با وجود اینکه برخلاف گفتههای مارکس در مانیفست کمونیست طبقه پرولتاریا را طبقهای ناهمگن تلقی میکرد اما با دیکتاتوری پرولتاریا جامعهای بدون طبقه و بدون مالکیت خصوصی را خواستار بود و اعتقاد بر این داشت که سود مردم در گروی سود دولت است. او تلاش میکرد کنترل جمعی را بر وسایل تولید تحمیل و ثروت را مجدد توزیع کند، تا اشرافیت و سرمایهداری از میان برود و اینگونه پایهی دولت گسترده، کارکشیدن بیشتر مردم و شعارهای پوپولیستی را ایجاد کرد. بازنمود این مسئله در اردوگاههای کار اجباری شوروی در دورهی استالین که میراثدار این تفکر بود، صریح دیده میشود.
اما از آن طرف وقتی به نازیسم در آلمان و فاشیسم در ایتالیا نگاه میکنیم این ایدهی دولت گسترده و تمامیتخواه و سوسیالیست تکرار میشود. از آنجا که اغلب تئوریسنهای فاشیسم در بعد سیاسی بهمانند جووانی جنتیله، سوسیالیست و شاگرد مارکس یا حداقل تحت تاثیر او و همچون او بودند، آرا و تفکراتشان نیز ذیل گفتمان و تزهای آن نحله پیش میرفت. جنتیله که در ایتالیا کمک زیادی به بسط فاشیسم کرده بود در آثار خود میگوید: حکومت تنها چیزی است که مردم به آن متعلق هستند.
خب از آنجا که جنتیله فیلسوف موردعلاقهی موسولینی بود، موسولینی تحت تاثیر آرا و با کمک او در دکترین فاشیسم خود مینویسد:
هر چیزی داخل دولت است و هیچ انسان و ارزشی خارج از آن قرار ندارد.
با این تعابیر ما متوجه میشویم؛ آنچه که اینها در سر می پروراندند این بود که دیگر در جامعه تمایزی میان شخص و جمع و همچنین نفع شخصی و جمعی نباشد و هر آنچه که به اسم نفع شخصی میشناسیم یا هرچه آن را فرد/انسان مینامیم در خدمت دولت باشد. حال این ایده جز از راه گسترش و مداخله دولت، نفی و سلب مالکیت خصوصی و سرکوب بخشی خصوصی ابزار تولید ممکن نبود. در واقع در این ساختارها دولت است که به همگان میگوید چگونه تفکر و عمل کنند. زیرا آنچه که دولت میگوید به نفع مردم است!!(همان چیزی که لنین میگفت). میبینیم که در همین شرح کوتاه و مختصر بهلحاظ سیاسی تفاوت چندانی میان فاشیسم و کمونیسم موجود نیست.
https://t.me/flith/13071
@flith
Telegram
پرواز فکر و اندیشه
وقتی کمخردها در تاریخ اندیشه، دست به قلم میشوند
@flith
@flith
👍2
نصیحت دیگر من به فرزندان عزیزم و جوانان برومندم این است که هر کسی آمد ادعا خدای نکرده زبانش لال,دین از سیاست جداست حتماً با او برخورد انقلابی بکنند و توی دهانش بزنند جوری که دندانهایش توی گلویش یا معدهاش یا جای دیگرش بریزد. اینها همه توطئه آمریکاست، محمدرضاست، پدرش است، اسرائیل است.انسان مؤمنی که بخواهد دینش توی سیاستش نباشد سیاستش توی دینش نباشد، خب چیاش توی چیاش باشد؟ اسلامی که تویش سیاست نباشد چطور میخواهد محکوم را از کوه پرت کند پایین؟ چطور میخواهد با شلاق مشروبخوار کثیف متعفن را شلاق بزند کانه حمار؟ این اسلامی که فقط توی مسجد باشد و بیرون همه توی هم باشند و زن و مرد در هم در خیابانها بغلتند و بمالند و حرامزده شوند و حیا نکنند به درد لای جرز میخورد. میگویند اسلام از سیاست دور است؟ غلط کردهاند، به گور پدرشان خندیده اند ...
#خمینی
@flith
#خمینی
@flith
🤬9🤣4💩3👍2😱2🤯1
#معرفی_کتاب
بعضی وقتا هنگام خوندن کتابای تاریخی به این فکر میکنم که خب، کتاب رو باز میکنیم میگیم که فلان انقلاب در فلان تاریخ رخ داد و در فلان تاریخ فلان حکومت سر کار اومد و مواردی از این دست. اینکه وسط این پیکهای تاریخی چه بر سر مردمان گذشت و همین ما آدمهای روزمره چه چیزایی در طول روز میبینیم و میشنویم و تجربه میکنیم رو کسی بعدها توش ریز نمیشه.
برای عامهی مردم، بخش اعظم تاریخ درباره پیکهاست. یعنی اون اتفاقات مهمی که منجر به خروجیهای مهم شده. مثلا فلانی رهبر شد، فلان انقلاب اتفاق افتاد، فلان جنگ رخ داد، و اتفاقاتی از این دست. بعد همیشه با خودم فکر کردم که خب مابین این پیکهای تاریخی، آدما وجود داشتن و زندگی میکردن: چه بسیار آدمایی که در طول روز با ترس زندگی کردن، بیپولی کشیدن، فقر رو تجربه کردن، آدمایی که آیندهای برای خودشون متصور نبودن، آدمایی مثل ما که هر روز درگیر هزاران خبر ریز و درشت بودن و دنبال جواب این سوال بوده که تهش چی میشه، چه اتفاقی رخ میده، چی به سرمون میاد.
انگار این صداها در پهنهی تاریخ خاموش میشن و کسی از اونا یادی نمیکنه. طبیعی هم هست، دویست سال دیگه چرا کسی باید بیاد کنجکاو بشه که ما این روزها رو چطور سپری کردیم؟ من علاقه زیادی به تاریخ شوروی داشتم و کتابای زیادی دربارهش خوندم. خوندن تاریخ شوروی من رو کنجکاو کرد که برم خیلی جرئیتر به زندگی روزمره مردم بپردازم. اینکه هر شب با کفش میخوابیدن و منتظر بودن نصف شب بیان بازداشتشون کنن، اینکه حق نداشتن چیزی برای خودشون داشته باشن. آینده؟ آینده چیه، همین الان یه تیکه نون وردار بخور تا نمردی. اینکه هویت مستقل نداشتی و به مرور حتی نمیتونستی آرزویی هم داشته باشی. اصلا آرزو چیه؟ یا زندگی روزمره مردمان شرق اروپا که زیر پرچم کمونیسم برای دههها زندگی با ترس و لرز رو سپری میکردن.
به قول یک بندهخدایی، زیر این آسمان آبی دیگه هیچ چیز جدیدی رخ نمیده. همهچی تکراره. اگر دل و دماغی داشتید، بعضی کتابای تاریخی و داستان ملتها رو بخونید که تجربههای مشابهی داشتن. از مردمانش بخونید که چطور در برهههای سخت زندگی رو تاب آوردن و پیچهای مهم تاریخی رو پشت سر گذاشتن. ما قطعا تنها مردمی نیستیم که این شرایط رو تجربه میکنیم، خوندن تاریخ دیگر ملتها باعث میشه بفهمیم تنها نیستیم و نبودیم. این میتونه با برانگیختن حس همدردی، حکم یک مسکن برای ما داشته باشه و هماینکه میتونیم از تجربیات اونا یاد بگیریم.
خوندن تاریخ به ما فهم بهتری میده از اینکه دنیا چطور کار میکنه. خوندن تاریخ به ما یاد میده که عامل تغییرات چی بودن، چه اتفاقاتی باعث تغییر سرنوشت ملتها و کشورها شده. وقتی شما درک بهتری از سرنوشت دیگر ملتها و کشورها دارید، بهتر میتونید در سرنوشت خودتون هم تاثیرگذار باشید. تصمیمات بهتری میگیرید و دیدتون به اوضاع منطقیتر میشه.
به همین منظور، من چند کتاب رو اینجا معرفی میکنم که به زندگی روزمره در دورههای سخت پرداختن و نویسندهها زندگی مردم و احساساتی که داشتن، ترسها و آرزوهاشون، امید و ناامیدیشون، و جزئیترین دلنگرانیهای روزمرهشون رو به زیبایی روایت کردن. اینا چند موردیه که من خودم خوندم و ازشون یاد گرفتم و قطعا کتابای بیشتری هم وجود دارن. دید من به تاریخ فقط درباره قلهها و فاتحان نیست. من بیشتر دوست دارم تاریخ رو از دید مردمانی ببینم که هیچجایی در کتابهای تاریخی ندارن.
قرن دیوانه من - ایوان کلیما - فروغ پوریاوری
قدرت بیقدرتان - واتسلاف هاول - احسان کیانیخواه
شوروی ضد شوروی - ولادیمیر واینوویچ - بیژن اشتری
روزگار رفته - سوتلانا الکسیویچ - فروغ پوریاوری
نه فرشته نه قدیس - ایوان کلیما - حمید کامرانی
زیر تیغ ستاره جبار - هدا مارگولیوس کووالی - علیرضا کیوانینژاد
کتاب #زیر_تیغ_ستاره_جبار به تمام کسانی که دوست دارند با زندگی در یک حکومت کمونیستی آشنا شوند، پیشنهاد میکنم
@flith
#معرفی_کتاب
بعضی وقتا هنگام خوندن کتابای تاریخی به این فکر میکنم که خب، کتاب رو باز میکنیم میگیم که فلان انقلاب در فلان تاریخ رخ داد و در فلان تاریخ فلان حکومت سر کار اومد و مواردی از این دست. اینکه وسط این پیکهای تاریخی چه بر سر مردمان گذشت و همین ما آدمهای روزمره چه چیزایی در طول روز میبینیم و میشنویم و تجربه میکنیم رو کسی بعدها توش ریز نمیشه.
برای عامهی مردم، بخش اعظم تاریخ درباره پیکهاست. یعنی اون اتفاقات مهمی که منجر به خروجیهای مهم شده. مثلا فلانی رهبر شد، فلان انقلاب اتفاق افتاد، فلان جنگ رخ داد، و اتفاقاتی از این دست. بعد همیشه با خودم فکر کردم که خب مابین این پیکهای تاریخی، آدما وجود داشتن و زندگی میکردن: چه بسیار آدمایی که در طول روز با ترس زندگی کردن، بیپولی کشیدن، فقر رو تجربه کردن، آدمایی که آیندهای برای خودشون متصور نبودن، آدمایی مثل ما که هر روز درگیر هزاران خبر ریز و درشت بودن و دنبال جواب این سوال بوده که تهش چی میشه، چه اتفاقی رخ میده، چی به سرمون میاد.
انگار این صداها در پهنهی تاریخ خاموش میشن و کسی از اونا یادی نمیکنه. طبیعی هم هست، دویست سال دیگه چرا کسی باید بیاد کنجکاو بشه که ما این روزها رو چطور سپری کردیم؟ من علاقه زیادی به تاریخ شوروی داشتم و کتابای زیادی دربارهش خوندم. خوندن تاریخ شوروی من رو کنجکاو کرد که برم خیلی جرئیتر به زندگی روزمره مردم بپردازم. اینکه هر شب با کفش میخوابیدن و منتظر بودن نصف شب بیان بازداشتشون کنن، اینکه حق نداشتن چیزی برای خودشون داشته باشن. آینده؟ آینده چیه، همین الان یه تیکه نون وردار بخور تا نمردی. اینکه هویت مستقل نداشتی و به مرور حتی نمیتونستی آرزویی هم داشته باشی. اصلا آرزو چیه؟ یا زندگی روزمره مردمان شرق اروپا که زیر پرچم کمونیسم برای دههها زندگی با ترس و لرز رو سپری میکردن.
به قول یک بندهخدایی، زیر این آسمان آبی دیگه هیچ چیز جدیدی رخ نمیده. همهچی تکراره. اگر دل و دماغی داشتید، بعضی کتابای تاریخی و داستان ملتها رو بخونید که تجربههای مشابهی داشتن. از مردمانش بخونید که چطور در برهههای سخت زندگی رو تاب آوردن و پیچهای مهم تاریخی رو پشت سر گذاشتن. ما قطعا تنها مردمی نیستیم که این شرایط رو تجربه میکنیم، خوندن تاریخ دیگر ملتها باعث میشه بفهمیم تنها نیستیم و نبودیم. این میتونه با برانگیختن حس همدردی، حکم یک مسکن برای ما داشته باشه و هماینکه میتونیم از تجربیات اونا یاد بگیریم.
خوندن تاریخ به ما فهم بهتری میده از اینکه دنیا چطور کار میکنه. خوندن تاریخ به ما یاد میده که عامل تغییرات چی بودن، چه اتفاقاتی باعث تغییر سرنوشت ملتها و کشورها شده. وقتی شما درک بهتری از سرنوشت دیگر ملتها و کشورها دارید، بهتر میتونید در سرنوشت خودتون هم تاثیرگذار باشید. تصمیمات بهتری میگیرید و دیدتون به اوضاع منطقیتر میشه.
به همین منظور، من چند کتاب رو اینجا معرفی میکنم که به زندگی روزمره در دورههای سخت پرداختن و نویسندهها زندگی مردم و احساساتی که داشتن، ترسها و آرزوهاشون، امید و ناامیدیشون، و جزئیترین دلنگرانیهای روزمرهشون رو به زیبایی روایت کردن. اینا چند موردیه که من خودم خوندم و ازشون یاد گرفتم و قطعا کتابای بیشتری هم وجود دارن. دید من به تاریخ فقط درباره قلهها و فاتحان نیست. من بیشتر دوست دارم تاریخ رو از دید مردمانی ببینم که هیچجایی در کتابهای تاریخی ندارن.
قرن دیوانه من - ایوان کلیما - فروغ پوریاوری
قدرت بیقدرتان - واتسلاف هاول - احسان کیانیخواه
شوروی ضد شوروی - ولادیمیر واینوویچ - بیژن اشتری
روزگار رفته - سوتلانا الکسیویچ - فروغ پوریاوری
نه فرشته نه قدیس - ایوان کلیما - حمید کامرانی
زیر تیغ ستاره جبار - هدا مارگولیوس کووالی - علیرضا کیوانینژاد
کتاب #زیر_تیغ_ستاره_جبار به تمام کسانی که دوست دارند با زندگی در یک حکومت کمونیستی آشنا شوند، پیشنهاد میکنم
@flith
👍6❤1🙏1