زنده یاد #احمد_کسروی
"در این کشور هر کسی میخواهد کار بزرگی انجام دهد بجای یاری، کارشکنی میکنند تا او را از پا اندازند. "
@flith
"در این کشور هر کسی میخواهد کار بزرگی انجام دهد بجای یاری، کارشکنی میکنند تا او را از پا اندازند. "
@flith
👍10
باکمال میل 👈 تجدید #وکالت میکنم
من گروگانم ، از ایران وصف حالت میکنم
هفت تن را هم به غیر از خود کفالت میکنم
زندگی در این جهنم طاقتم را سوخته
زرد رویم ، بر بداحوالی دلالت میکنم
جان و مال اینجا گروگانست دستِ خدعهگر
سالها نالش بر این حد از زلالت میکنم
عرصه گشته تنگ و ره تاریک از این زندگی
فاش میگویم که احساس خجالت میکنم
چارهی کار اتحاد اندر مسیر پهلویست
بر حذر از های و هو و قیل و قالت میکنم
#پهلوی عاشق به میهن بوده از روز نخست
زین سبب تعریف ، از او با جلالت میکنم
من وکالت داده ام بسیار پیش از این و باز
با کمال میل ، تجدید #وکالت میکنم
خوش نیاید گرتورا ، شایاتری ابراز کن
رای خودرا بنده هم بر او حوالت میکنم
ور نداری بهتر از ایشان سراغ ای هموطن
یار با من شو که طغیان بر جهالت میکنم
خون به گردن گرنداری ؛ بازگرد از راه کج
بی گمان، چون مردمان ، من هم حلالت میکنم
#سیا_ناساکتی
@flith
من گروگانم ، از ایران وصف حالت میکنم
هفت تن را هم به غیر از خود کفالت میکنم
زندگی در این جهنم طاقتم را سوخته
زرد رویم ، بر بداحوالی دلالت میکنم
جان و مال اینجا گروگانست دستِ خدعهگر
سالها نالش بر این حد از زلالت میکنم
عرصه گشته تنگ و ره تاریک از این زندگی
فاش میگویم که احساس خجالت میکنم
چارهی کار اتحاد اندر مسیر پهلویست
بر حذر از های و هو و قیل و قالت میکنم
#پهلوی عاشق به میهن بوده از روز نخست
زین سبب تعریف ، از او با جلالت میکنم
من وکالت داده ام بسیار پیش از این و باز
با کمال میل ، تجدید #وکالت میکنم
خوش نیاید گرتورا ، شایاتری ابراز کن
رای خودرا بنده هم بر او حوالت میکنم
ور نداری بهتر از ایشان سراغ ای هموطن
یار با من شو که طغیان بر جهالت میکنم
خون به گردن گرنداری ؛ بازگرد از راه کج
بی گمان، چون مردمان ، من هم حلالت میکنم
#سیا_ناساکتی
@flith
👍9
- تاریکفکران
چند روز پیش اتفاق عجیبی افتاد: لیلی گلستان، کامنت هتاکانهای دربارهٔ شهناز تهرانی نوشت و به او گفت چون «فاحشه» و «کثیف» است حق ندارد به کسی رأی بدهد و جنبش شکلگرفته را خراب کند. وقتی مردم به سمت خانم گلستان حمله کردند، ایشان متنی منتشر کرد که: کامنتها کار خودشان نبوده و شخص دیگری که موبایل ایشان به دستش افتاده «شیطنت» کرده است. بعد هم خانم گلستان از همه دلخور میشوند و قهر میکنند. راستش از همان لحظهای که شهناز تهرانی جلوی دوربین آمد تا دربارهٔ کامنت لیلی گلستان توضیح بدهد، مثل روز برایم روشن بود که خانم گلستان بهانهای خواهد آورد و خواهد گفت که کامنت کار او نبوده است.
هر چند در بهترین حالت ممکن فکر نمیکردم چنان دلیل مسخرهای بیاورد، اما به هر حال حدسم درست از کار درآمد. یک عمر است با آدمهایی زندگی میکنیم که نهتنها عذرخواهی یاد نگرفتهاند، بلکه عذرخواهی را دون شأن خود میدانند. فارغ از این که ایدهٔ لیلی گلستان در کامنتش خطاب به شهناز تهرانی چهقدر حالبهمزن و ترسناک است، عذرخواهی نکردن او و حواله دادن به چیزهای بیربط، از آن هم ترسناکتر است و خر فرض کردن مخاطب از همهٔ اینها ترسناکتر. تاریکفکر بودن چنین چیزیست، ربطی به باکلاس بودن و پولدار بودن و باسواد بودن ندارد.
من قشر بهاصطلاح روشنفکر و فرهیخته را خوب میشناسم. میتوانم تصور کنم وقتی سیل کامنتهای خشمگینانه به سمت لیلی گلستان سرازیر شد، او همچنان به شهنار تهرانی فحش میداد و او را عامل این کامنتهای بدوبیراه میدانست. احتمالاً در آن لحظههایی که کامنتهای بدوبیراهِ مردم پای آخرین پست اینستاگرامش را تکتک پاک میکرد، با خودش میگفت: «این فاحشه اگه جلوی دوربین نمیاومد و حرف نمیزد، کسی نمیفهمید من کامنت گذاشتم.» میتوانم تصور کنم که او چه حرصی خورد وقتی فهمید شهناز تهرانی میتواند اینهمه قشنگ و سلیس و با منطق و بیحبوبغض و بدون کینهجویی حرف بزند.
این سرنوشت غمانگیز «باکلاس»های ماست. کسانی که یک عمر پایینتر از ژان پل سارتر و آلبر کامو حرف نزدهاند. کسانی که از این نمایشگاه نقاشی به آن نمایشگاه مجسمهسازی رفتهاند، از این تئاتر به آن تئاتر سرک کشیدهاند و نقد ادبی تحویل هم دادهاند. شهناز تهرانی هر چه که بود و هر چه که هست، خودش است. مدعی نیست. به اندازهٔ خودش حرف میزند، که در این مورد اخیر متوجه شدیم اندازهاش بسیار بالاتر از «باکلاس»های ماست که از روی شکمسیری حرف میزنند.
@flith
چند روز پیش اتفاق عجیبی افتاد: لیلی گلستان، کامنت هتاکانهای دربارهٔ شهناز تهرانی نوشت و به او گفت چون «فاحشه» و «کثیف» است حق ندارد به کسی رأی بدهد و جنبش شکلگرفته را خراب کند. وقتی مردم به سمت خانم گلستان حمله کردند، ایشان متنی منتشر کرد که: کامنتها کار خودشان نبوده و شخص دیگری که موبایل ایشان به دستش افتاده «شیطنت» کرده است. بعد هم خانم گلستان از همه دلخور میشوند و قهر میکنند. راستش از همان لحظهای که شهناز تهرانی جلوی دوربین آمد تا دربارهٔ کامنت لیلی گلستان توضیح بدهد، مثل روز برایم روشن بود که خانم گلستان بهانهای خواهد آورد و خواهد گفت که کامنت کار او نبوده است.
هر چند در بهترین حالت ممکن فکر نمیکردم چنان دلیل مسخرهای بیاورد، اما به هر حال حدسم درست از کار درآمد. یک عمر است با آدمهایی زندگی میکنیم که نهتنها عذرخواهی یاد نگرفتهاند، بلکه عذرخواهی را دون شأن خود میدانند. فارغ از این که ایدهٔ لیلی گلستان در کامنتش خطاب به شهناز تهرانی چهقدر حالبهمزن و ترسناک است، عذرخواهی نکردن او و حواله دادن به چیزهای بیربط، از آن هم ترسناکتر است و خر فرض کردن مخاطب از همهٔ اینها ترسناکتر. تاریکفکر بودن چنین چیزیست، ربطی به باکلاس بودن و پولدار بودن و باسواد بودن ندارد.
من قشر بهاصطلاح روشنفکر و فرهیخته را خوب میشناسم. میتوانم تصور کنم وقتی سیل کامنتهای خشمگینانه به سمت لیلی گلستان سرازیر شد، او همچنان به شهنار تهرانی فحش میداد و او را عامل این کامنتهای بدوبیراه میدانست. احتمالاً در آن لحظههایی که کامنتهای بدوبیراهِ مردم پای آخرین پست اینستاگرامش را تکتک پاک میکرد، با خودش میگفت: «این فاحشه اگه جلوی دوربین نمیاومد و حرف نمیزد، کسی نمیفهمید من کامنت گذاشتم.» میتوانم تصور کنم که او چه حرصی خورد وقتی فهمید شهناز تهرانی میتواند اینهمه قشنگ و سلیس و با منطق و بیحبوبغض و بدون کینهجویی حرف بزند.
این سرنوشت غمانگیز «باکلاس»های ماست. کسانی که یک عمر پایینتر از ژان پل سارتر و آلبر کامو حرف نزدهاند. کسانی که از این نمایشگاه نقاشی به آن نمایشگاه مجسمهسازی رفتهاند، از این تئاتر به آن تئاتر سرک کشیدهاند و نقد ادبی تحویل هم دادهاند. شهناز تهرانی هر چه که بود و هر چه که هست، خودش است. مدعی نیست. به اندازهٔ خودش حرف میزند، که در این مورد اخیر متوجه شدیم اندازهاش بسیار بالاتر از «باکلاس»های ماست که از روی شکمسیری حرف میزنند.
@flith
👍13👏5
«خُنُک در جَهان مردِ پیمانْمَنِش
که پاکی و شرم است پیراهنِش
چو جانَش تَنَش را نگهبان بُوَد
همه زندگانیْش آسان بُوَد
بمانَد بدو رادی و راستی
نکوبد در ِکژّی و کاستی
هرآن چیز کان بهرهی تن بُوَد
روانش پس از مرگ روشن بُود
کسی کو بُوَد بر خِرَد پادشا
روان را ندارد به راه هوا
«زِ تو چَشم آهرمنان دور باد
دل و جان تو خانهی سور باد»
#فردوسی_بزرگ
@flith
https://t.me/flith/12927
که پاکی و شرم است پیراهنِش
چو جانَش تَنَش را نگهبان بُوَد
همه زندگانیْش آسان بُوَد
بمانَد بدو رادی و راستی
نکوبد در ِکژّی و کاستی
هرآن چیز کان بهرهی تن بُوَد
روانش پس از مرگ روشن بُود
کسی کو بُوَد بر خِرَد پادشا
روان را ندارد به راه هوا
«زِ تو چَشم آهرمنان دور باد
دل و جان تو خانهی سور باد»
#فردوسی_بزرگ
@flith
https://t.me/flith/12927
Telegram
پرواز فکر و اندیشه
باکمال میل 👈 تجدید #وکالت میکنم
من گروگانم ، از ایران وصف حالت میکنم
هفت تن را هم به غیر از خود کفالت میکنم
زندگی در این جهنم طاقتم را سوخته
زرد رویم ، بر بداحوالی دلالت میکنم
جان و مال اینجا گروگانست دستِ خدعهگر
سالها نالش بر این حد از زلالت …
من گروگانم ، از ایران وصف حالت میکنم
هفت تن را هم به غیر از خود کفالت میکنم
زندگی در این جهنم طاقتم را سوخته
زرد رویم ، بر بداحوالی دلالت میکنم
جان و مال اینجا گروگانست دستِ خدعهگر
سالها نالش بر این حد از زلالت …
👍6
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه
#جشن_سده، آغاز فرا رسیدن نور،
روشنایی و نوروز بر ایرانیان گرامی باد🔥🔥🔥🔥
بیارایید این آتش زردهشت
بگیرد همی زند و اوستا به مشت
نگهدار این فال جشن سده
همین فر نوروز و آتشکده
اشاره #شاهنامه_فردوسی به کشف آتش و #جشن_سده:
بر آمد به سنگ گران سنگ خرد
هم آن و هم این سنگ گردید خرد
فروغی پدید آمد از هر دو سنگ
دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
که او را فروغی چنین هدیه داد
همین #آتش آن گاه قبله نهاد
#فردوسی_بزرگ
از پی تهنیت روز نو آمد بر شاه
سده فرخ روز، دهم بهمن ماه
#فرخی_سیستانی
@flith
روشنایی و نوروز بر ایرانیان گرامی باد🔥🔥🔥🔥
بیارایید این آتش زردهشت
بگیرد همی زند و اوستا به مشت
نگهدار این فال جشن سده
همین فر نوروز و آتشکده
اشاره #شاهنامه_فردوسی به کشف آتش و #جشن_سده:
بر آمد به سنگ گران سنگ خرد
هم آن و هم این سنگ گردید خرد
فروغی پدید آمد از هر دو سنگ
دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
که او را فروغی چنین هدیه داد
همین #آتش آن گاه قبله نهاد
#فردوسی_بزرگ
از پی تهنیت روز نو آمد بر شاه
سده فرخ روز، دهم بهمن ماه
#فرخی_سیستانی
@flith
🔥4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فرهنگ سیاسی خود را بالا ببریم .
انقلاب اجتماعی لازمه ضروری و طبیعی انقلاب سیاسی است.
اولین و شاخص ترین امر تغییر بنیادی در جامعه ، امر اجتماعی است. در هیچ جایی تصور نشده است که مبارزه با دیکتاتور ها تلاشی ساده و بی هزینه است.
هر مبارزه ای پیچیدگی و هزینه های خاص خود را دارد مبارزه با دیکتاتور ها مطمئنا صدماتی خواهد داشت و شما باید در مقابل کژ فهمی ها و انحراف انقلاب بایستید ، جریان های سیاسی را بشناسید و در سمت درست قرار بگیرید .
@flith
انقلاب اجتماعی لازمه ضروری و طبیعی انقلاب سیاسی است.
اولین و شاخص ترین امر تغییر بنیادی در جامعه ، امر اجتماعی است. در هیچ جایی تصور نشده است که مبارزه با دیکتاتور ها تلاشی ساده و بی هزینه است.
هر مبارزه ای پیچیدگی و هزینه های خاص خود را دارد مبارزه با دیکتاتور ها مطمئنا صدماتی خواهد داشت و شما باید در مقابل کژ فهمی ها و انحراف انقلاب بایستید ، جریان های سیاسی را بشناسید و در سمت درست قرار بگیرید .
@flith
👍9
#پانکردیسم
داستان پان کردیسم چند دهه پس از شیوع پانترکیسم شروع شد .( بین این دو هم اختلاف بود ) درواقع با اعلام استقلال جمهوری مهاباد توسط قاضی محمد در ۱۳۲۴ شروع شد . جمهوری مهاباد و پان کردیسم توسط کسی شروع و پایه گذاری شد که اصلاً کرد نبود ، پدر بزرگ وی از گرجستان به ایران مهاجرت کرده بود در ۱۹۴۵ به همراه عده ای دیگر به شوروی دعوت شدند و با باقراف نخست وزیر جمهور آذربایجان دیدار کردند ، سپس بخاطر اینکه وی را عامل شوروی میدانستند دست به تاسیس حزب دموکرات کردستان زد ، سپس طایفه بارزانی را که شامل ۳۰۰۰ جنگجو و ۲۰۰۰ خانواده میشد به کردستان دعوت کرد و اسکان داد . سپس بیانیه ای به امضاء وی و ۱۰۵ نفر از سرشناسان کرد انتشار یافت و تاسیس حزب دموکرات کردستان را اعلام و اهداف آنرا مشخص کردند و در ۱۳۲۴ تاسیس جمهوری خودمختار کردستان را اعلام نمودند که در ۱۳۲۶ توسط ارتش شاهنشاهی ساقط شد . نکته جالب اینکه زمانی که نیروهای ارتش وارد کردستان شدند مردم عادی به پیشواز نیروهای دولتی شتافتند. پاسخ قاضی محمد که چرا مردم کرد را به جدایی از ایران وادار کردی؟ این بود که ما تنها دستورات موسکو را اجرا میکردیم.
@flith
https://t.me/flith/12931
داستان پان کردیسم چند دهه پس از شیوع پانترکیسم شروع شد .( بین این دو هم اختلاف بود ) درواقع با اعلام استقلال جمهوری مهاباد توسط قاضی محمد در ۱۳۲۴ شروع شد . جمهوری مهاباد و پان کردیسم توسط کسی شروع و پایه گذاری شد که اصلاً کرد نبود ، پدر بزرگ وی از گرجستان به ایران مهاجرت کرده بود در ۱۹۴۵ به همراه عده ای دیگر به شوروی دعوت شدند و با باقراف نخست وزیر جمهور آذربایجان دیدار کردند ، سپس بخاطر اینکه وی را عامل شوروی میدانستند دست به تاسیس حزب دموکرات کردستان زد ، سپس طایفه بارزانی را که شامل ۳۰۰۰ جنگجو و ۲۰۰۰ خانواده میشد به کردستان دعوت کرد و اسکان داد . سپس بیانیه ای به امضاء وی و ۱۰۵ نفر از سرشناسان کرد انتشار یافت و تاسیس حزب دموکرات کردستان را اعلام و اهداف آنرا مشخص کردند و در ۱۳۲۴ تاسیس جمهوری خودمختار کردستان را اعلام نمودند که در ۱۳۲۶ توسط ارتش شاهنشاهی ساقط شد . نکته جالب اینکه زمانی که نیروهای ارتش وارد کردستان شدند مردم عادی به پیشواز نیروهای دولتی شتافتند. پاسخ قاضی محمد که چرا مردم کرد را به جدایی از ایران وادار کردی؟ این بود که ما تنها دستورات موسکو را اجرا میکردیم.
@flith
https://t.me/flith/12931
Telegram
پرواز فکر و اندیشه
فرهنگ سیاسی خود را بالا ببریم .
انقلاب اجتماعی لازمه ضروری و طبیعی انقلاب سیاسی است.
اولین و شاخص ترین امر تغییر بنیادی در جامعه ، امر اجتماعی است. در هیچ جایی تصور نشده است که مبارزه با دیکتاتور ها تلاشی ساده و بی هزینه است.
هر مبارزه ای پیچیدگی و هزینه…
انقلاب اجتماعی لازمه ضروری و طبیعی انقلاب سیاسی است.
اولین و شاخص ترین امر تغییر بنیادی در جامعه ، امر اجتماعی است. در هیچ جایی تصور نشده است که مبارزه با دیکتاتور ها تلاشی ساده و بی هزینه است.
هر مبارزه ای پیچیدگی و هزینه…
👍6
چکیده ای از مصاحبه شوالیه ادبیات، #لیلی_گلستان ، با سعید برآبادی
فروغ فرخزاد و داستان زندگی شما؟
دختر جوان بدبختی بود که محتاج همه چیز بود. محتاج پول، محتاج زندگی بهتر، محتاج کسی که بیاید و راه و چاه زندگی را نشانش بدهد و یکی را گیر آورده بود و چسبید به او!
من به او حق میدهم،چون پدرم واقعا مرد جذابی بود و هست.زیباترین مردی است که من در ایران دیدم.
خب،وقتی یک دختر جوان که شعر هم بلد است میآید پیش همچین مرد جذابی برای کار منشیگری،باید هم عاشق شود.مرد الواطی نبود،خوشگل بود.مشهور بود،قشنگ حرف میزد.درباره شعر فروع چه نظری دارید؟
او جزو سه چهار شاعر زن تراز اول کشور نبود.پدر من عاشق مادرم بود و همیشه فکر میکنم که گیر فروغ افتاده بود و کاریش نمیتوانست بکند، دلش برای او میسوخت.
بارها دیدم که پدرم با او رفتارهای زشت میکند و از خودم میپرسیدم که چطور ممکن است آدم با کسی که این رفتارها را از او میبیند بماند. درست است که بعد از یکی از همین بگومگوها، فروغ خودکشی کرده؟
دوبار فروغ خودکشی کرد، مادر من هر دو بار او را برد بیمارستان و زندهاش کرد.اگر من بودم نمیکردم ..
چپ وطنی
@flith
https://t.me/flith/12928
فروغ فرخزاد و داستان زندگی شما؟
دختر جوان بدبختی بود که محتاج همه چیز بود. محتاج پول، محتاج زندگی بهتر، محتاج کسی که بیاید و راه و چاه زندگی را نشانش بدهد و یکی را گیر آورده بود و چسبید به او!
من به او حق میدهم،چون پدرم واقعا مرد جذابی بود و هست.زیباترین مردی است که من در ایران دیدم.
خب،وقتی یک دختر جوان که شعر هم بلد است میآید پیش همچین مرد جذابی برای کار منشیگری،باید هم عاشق شود.مرد الواطی نبود،خوشگل بود.مشهور بود،قشنگ حرف میزد.درباره شعر فروع چه نظری دارید؟
او جزو سه چهار شاعر زن تراز اول کشور نبود.پدر من عاشق مادرم بود و همیشه فکر میکنم که گیر فروغ افتاده بود و کاریش نمیتوانست بکند، دلش برای او میسوخت.
بارها دیدم که پدرم با او رفتارهای زشت میکند و از خودم میپرسیدم که چطور ممکن است آدم با کسی که این رفتارها را از او میبیند بماند. درست است که بعد از یکی از همین بگومگوها، فروغ خودکشی کرده؟
دوبار فروغ خودکشی کرد، مادر من هر دو بار او را برد بیمارستان و زندهاش کرد.اگر من بودم نمیکردم ..
چپ وطنی
@flith
https://t.me/flith/12928
🤬7👎2
چرا ایرانستیزان همگی دزد و متجاوز اند؟
عیسی مسیح جملهای دارد که میگوید:
درختان را از میوههایشان بشناسید!
مطابق با این سخن درخشان، میخواهم بپرسم چرا ایراندوستی که از آغاز مشروطه تا کنون پای بر هستی نهاده، از پورداود و تقیزاده و کسروی و فروغی گرفته تا طباطبایی و افشار یزدی و دیگران، نقطهای تاریک در پروندهی خود ندارند. متهم به اختلاس نیستند. اهل دزدی نبودهاند. مال کسی را نخوردهاند. پاک زاده و پاک از گیتی برفتهاند.
اما کارنامهی هر ایرانستیز را از هر نوع آن، نفرتپراکنقومی، جامعهشناس، امتگرا، مارکسیست و ... که بررسی کنی، قطعا دزدی و اختلاس و تجاوز بر تارک آن میدرخشد؟!
از پورپیرار که مصداق - دزدی که به دزدخانه بزند شاهدزد است- به صندوق حزب توده میزد، تا جامعهشناسی که جیب آیات عظام شیعه را میزند، از ح.ف که صندوقچهی فلانیها را میزد، تا بهمان شعردزد پانطرکیستی که قونوی را به گنجوی تبدیل میکند!
این ایران مگر چیست که دوست داشتنش برابر با حقیقت است و ستیز با او برابر است با دروغ و پستی و رذالت!
این #ایران مگر چیست که دوستدارانش سرفرازان تاریخ اند و دشمنانش زبونان و اراذل؟
@flith
عیسی مسیح جملهای دارد که میگوید:
درختان را از میوههایشان بشناسید!
مطابق با این سخن درخشان، میخواهم بپرسم چرا ایراندوستی که از آغاز مشروطه تا کنون پای بر هستی نهاده، از پورداود و تقیزاده و کسروی و فروغی گرفته تا طباطبایی و افشار یزدی و دیگران، نقطهای تاریک در پروندهی خود ندارند. متهم به اختلاس نیستند. اهل دزدی نبودهاند. مال کسی را نخوردهاند. پاک زاده و پاک از گیتی برفتهاند.
اما کارنامهی هر ایرانستیز را از هر نوع آن، نفرتپراکنقومی، جامعهشناس، امتگرا، مارکسیست و ... که بررسی کنی، قطعا دزدی و اختلاس و تجاوز بر تارک آن میدرخشد؟!
از پورپیرار که مصداق - دزدی که به دزدخانه بزند شاهدزد است- به صندوق حزب توده میزد، تا جامعهشناسی که جیب آیات عظام شیعه را میزند، از ح.ف که صندوقچهی فلانیها را میزد، تا بهمان شعردزد پانطرکیستی که قونوی را به گنجوی تبدیل میکند!
این ایران مگر چیست که دوست داشتنش برابر با حقیقت است و ستیز با او برابر است با دروغ و پستی و رذالت!
این #ایران مگر چیست که دوستدارانش سرفرازان تاریخ اند و دشمنانش زبونان و اراذل؟
@flith
👍9🔥2
#تاریخ_آمریکا
تجزیه طلبانِ آمریکا با وجود برقراری همین «قانون اساسیِ کنونی»
درحالیکه تنها ۸۵ سال از ساخت این کشور میگذشت جنگ داخلی بین ایالتهای شمالی به رهبری "آبراهام لینکلن" و تجزیهطلبان در جنوب که خواهان جدایی از فدرال آمریکا بودند، 850000 کشته به جا گذاشت تا تمامیت ارضی حفظ شد.
https://t.me/flith/12933
@flith
تجزیه طلبانِ آمریکا با وجود برقراری همین «قانون اساسیِ کنونی»
درحالیکه تنها ۸۵ سال از ساخت این کشور میگذشت جنگ داخلی بین ایالتهای شمالی به رهبری "آبراهام لینکلن" و تجزیهطلبان در جنوب که خواهان جدایی از فدرال آمریکا بودند، 850000 کشته به جا گذاشت تا تمامیت ارضی حفظ شد.
https://t.me/flith/12933
@flith
👍3
#معرفی_کتاب
درباره آمارسازی در نظرسنجیها خواندن کتاب کم حجم "چگونه با آمار دروغ بگوییم" توصیه میشود. با مطالعه این کتاب متوجه میشویم اغلب نظرسنجی ها ، #بی_گمان بیشتر نظرسازی است و هزارویک ایراد علمی و فنی برآن وارد است.
@flith
درباره آمارسازی در نظرسنجیها خواندن کتاب کم حجم "چگونه با آمار دروغ بگوییم" توصیه میشود. با مطالعه این کتاب متوجه میشویم اغلب نظرسنجی ها ، #بی_گمان بیشتر نظرسازی است و هزارویک ایراد علمی و فنی برآن وارد است.
@flith
👏5
سران آلمان چند ماه بعد از اینکه به روسیه حمله کردند و صد هزار نفر از سربازانشان در برف مردند، میدانستند شکست میخورند ولی چطور میتوانستند حتی به خودشان بگویند این صدهزار کشته بیفایده و نتیجه اشتباه محاسباتی آنها بوده است، پس جنگ در روسیه را ادامه دادند و با یک میلیون کشته همگی خودکشی کردند.
زنانی هستند که با شوهر معتادی که دستِ بزن دارد و هیچ امیدی به اصلاحش نیست زندگی می کنند، ولی زن بعد از چهل سال باز هم حاضر نیست از او جدا شود، چون اگر طلاق بگیرد با خودش خواهد گفت چرا چهل سال پیش طلاق نگرفتم و تحمل این پشیمانی سختتر از تحمل ادامه زندگی با شوهرش خواهد بود.
وقتی هزار صفحه از یک رمان چرند را خواندید بعید است پانصد صفحه آخرش را نخوانده رها کنید.
اگر وقتی ارزش سهامتان نصف شد آن را نفروختید بعید است که بعد از یک چهارم شدنش آن را بفروشید، چون بعد از تحمل اینهمه ضرر، خیلی درد آور است قبول کنید این سهام هیچ سودی برایتان نخواهد داشت.
کسی که سالهای زیادی از عمر خود را بر اساس باورها و اعتقادات غلط سپری نموده و در این راه متحمل هزینه و مشقت فراوان شده، حتی اگر صدها دلیل روشن مبنی بر نادرست بودن اعتقادش برای او بیان کنید، به سختی قادر است از اعتقاد خود دست بکشد و قبول کند که تمام رنجها و زحماتی که در سالهای طلایی عمرش متحمل شده بی دلیل بوده.
هرچه در کاری بیشتر هزینه دهید در ادامه آن کار راسخ تر میشوید و ایمانتان به آن کار محکمتر میشود.
وقتی بخاطر کاری هزینه میدهیم حتی
اگر آن کار احمقانهترین کار هم باشد به سختی میتوانیم قبول کنیم آن کار اشتباه بوده.
بخاطر همین است که هرچه اوضاع افتضاحتر میشود اصرار بر ادامه دادن همان راهِ افتضاح، بیشتر میشود.
پس شاید حالا، بتوان آنهایی که سالها بر سیاستهای شکست خورده و اعتقادات دروغین خود اصرار میکنند را بهتر درک کرد.
برتراند راسل:
چگونه به تاولهای پاهایم بگویم تمام مسیری که آمدهایم اشتباه بوده
@flith
زنانی هستند که با شوهر معتادی که دستِ بزن دارد و هیچ امیدی به اصلاحش نیست زندگی می کنند، ولی زن بعد از چهل سال باز هم حاضر نیست از او جدا شود، چون اگر طلاق بگیرد با خودش خواهد گفت چرا چهل سال پیش طلاق نگرفتم و تحمل این پشیمانی سختتر از تحمل ادامه زندگی با شوهرش خواهد بود.
وقتی هزار صفحه از یک رمان چرند را خواندید بعید است پانصد صفحه آخرش را نخوانده رها کنید.
اگر وقتی ارزش سهامتان نصف شد آن را نفروختید بعید است که بعد از یک چهارم شدنش آن را بفروشید، چون بعد از تحمل اینهمه ضرر، خیلی درد آور است قبول کنید این سهام هیچ سودی برایتان نخواهد داشت.
کسی که سالهای زیادی از عمر خود را بر اساس باورها و اعتقادات غلط سپری نموده و در این راه متحمل هزینه و مشقت فراوان شده، حتی اگر صدها دلیل روشن مبنی بر نادرست بودن اعتقادش برای او بیان کنید، به سختی قادر است از اعتقاد خود دست بکشد و قبول کند که تمام رنجها و زحماتی که در سالهای طلایی عمرش متحمل شده بی دلیل بوده.
هرچه در کاری بیشتر هزینه دهید در ادامه آن کار راسخ تر میشوید و ایمانتان به آن کار محکمتر میشود.
وقتی بخاطر کاری هزینه میدهیم حتی
اگر آن کار احمقانهترین کار هم باشد به سختی میتوانیم قبول کنیم آن کار اشتباه بوده.
بخاطر همین است که هرچه اوضاع افتضاحتر میشود اصرار بر ادامه دادن همان راهِ افتضاح، بیشتر میشود.
پس شاید حالا، بتوان آنهایی که سالها بر سیاستهای شکست خورده و اعتقادات دروغین خود اصرار میکنند را بهتر درک کرد.
برتراند راسل:
چگونه به تاولهای پاهایم بگویم تمام مسیری که آمدهایم اشتباه بوده
@flith
👍8❤4
#اگر_شاهنامه_نبود
اگر شاهنامه نیامده بود، این کشور به صورت همین آب و خاک و همین سرزمین بر جای میماند، ولی متفاوت با آنچه که اکنون هست، به احتمال زیاد یک کشور بریده شده، از اصل خود جدا مانده، بیافق و بییاد…
با این عوارض:
ایران، گذشتهی پرشکوه خود را فراموش میکرد. آنهمه نامآورانی که آمدند و رفتند، و جان خود را در راه یک آرمان از دست دادند، زنان زیبائی که در کنار مردانگی مردان، این دنیای پرآب و رنگ را پدید آوردند، همه از یاد میرفتند. دیگر نه حرفی از رودابه در میان بود، نه از تهمینه و گردآفرید، نه مردی چون رستم که کلّ آرزوهای یک انسان والا را برای رسیدن به «توانائی تام»، در خود جمع کند و سرانجام گردش روزگار آن باشد که با یک نیرنگ از میان برود.
مفاهیم چون داد و دهش، خرد و راستی، والامنشی و دانش، با این برجستگی به گوش ایرانی نمیخورد، که قهرمانان نیکوکار شاهنامه آنها را در زندگی خود به نمود آورند.
دو جبههی نیکی و بدی اینگونه رودرروی هم قرار نمیگرفتند که سرانجام هم به پیروزی نیکی و شکست تبهکار خاتمه یابد و آیندگان بگویند «شاهنامه آخرش خوش است». یعنی سرانجام حق غلبه میکند.
زبان فارسی چنان بنیاد محکمی به خود نمیگرفت که از ترکستان چین تا ساحل مدیترانه و از هند و کشمیر و بنگال، تا قفقاز و آسیای مرکزی، نیمی از آسیا را بپوشاند، و حتّی در اروپا تا بوسنی و هرزگوین پیش رود.
ادبیّات فارسی به این غنا و تنوّع دست نمییافت، که نزدیک به همهی سایه روشنهای زندگی بشری را در خود جای دهد. بیمبالغه میتوان گفت که طیّ این هزار سال، هیچ کتاب ارزندهای در زبان فارسی نوشته نشده است، که تأثیر شاهنامه را در خود نداشته باشد، که نشانههای با ارزش آن را در خیّام و بوستان سعدی و حافظ میتوان دید.
عرفان ایرانی که ریشهی مشترک با شاهنامه دارد، اینگونه بالیده نمیشد. شاهنامه زبان مردانگی است، و عرفان زبان عشق، و این هر دو در جستجوی نیرو هستند، برای مایه دادن به زندگی.
یک دید جهان شمول نسبت به زندگی، که فارغ باشد از افتراقهای قومی و زبانی و آئینی، در تفکّر ایرانی راه نمییافت که انسانیّت انسان را به داد و دهش بشناسد و بگوید: تو داد و دهش کن، فریدون توئی… و آنگاه به مولوی برسد که بگوید: همدلی از همزبانی بهتر است … و سپس به سعدی که یادآوری کند: بنی آدم اعضای یک پيكرند… وقتی حافظ گوید: مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن ـ که در طریقت ما غیر از این گناهی نیست، و بدینگونه قلم بطلان میکشد بر همهی امر و نهیها، در واقع جهان بینی شاهنامه را انعکاس میدهد: بیآزاری و راستی پیش کن… که بارها در شاهنامه تکرار شده است.
نصایح سعدی و آنچه در بوستان و گلستان آمده، بازگفتنی است از اندرزهای بزرگمهر حکیم و دیگران.
در واقع، با پدید آمدن شاهنامه پشت ایران محکم شد و این اطمینان حاصل گشت که شخصیّت ملّی ایران تسخیر ناپذیر خواهد ماند چنانکه ترک آمد، مغول آمد ولی ایران، ایران ماند.
@flith
اگر شاهنامه نیامده بود، این کشور به صورت همین آب و خاک و همین سرزمین بر جای میماند، ولی متفاوت با آنچه که اکنون هست، به احتمال زیاد یک کشور بریده شده، از اصل خود جدا مانده، بیافق و بییاد…
با این عوارض:
ایران، گذشتهی پرشکوه خود را فراموش میکرد. آنهمه نامآورانی که آمدند و رفتند، و جان خود را در راه یک آرمان از دست دادند، زنان زیبائی که در کنار مردانگی مردان، این دنیای پرآب و رنگ را پدید آوردند، همه از یاد میرفتند. دیگر نه حرفی از رودابه در میان بود، نه از تهمینه و گردآفرید، نه مردی چون رستم که کلّ آرزوهای یک انسان والا را برای رسیدن به «توانائی تام»، در خود جمع کند و سرانجام گردش روزگار آن باشد که با یک نیرنگ از میان برود.
مفاهیم چون داد و دهش، خرد و راستی، والامنشی و دانش، با این برجستگی به گوش ایرانی نمیخورد، که قهرمانان نیکوکار شاهنامه آنها را در زندگی خود به نمود آورند.
دو جبههی نیکی و بدی اینگونه رودرروی هم قرار نمیگرفتند که سرانجام هم به پیروزی نیکی و شکست تبهکار خاتمه یابد و آیندگان بگویند «شاهنامه آخرش خوش است». یعنی سرانجام حق غلبه میکند.
زبان فارسی چنان بنیاد محکمی به خود نمیگرفت که از ترکستان چین تا ساحل مدیترانه و از هند و کشمیر و بنگال، تا قفقاز و آسیای مرکزی، نیمی از آسیا را بپوشاند، و حتّی در اروپا تا بوسنی و هرزگوین پیش رود.
ادبیّات فارسی به این غنا و تنوّع دست نمییافت، که نزدیک به همهی سایه روشنهای زندگی بشری را در خود جای دهد. بیمبالغه میتوان گفت که طیّ این هزار سال، هیچ کتاب ارزندهای در زبان فارسی نوشته نشده است، که تأثیر شاهنامه را در خود نداشته باشد، که نشانههای با ارزش آن را در خیّام و بوستان سعدی و حافظ میتوان دید.
عرفان ایرانی که ریشهی مشترک با شاهنامه دارد، اینگونه بالیده نمیشد. شاهنامه زبان مردانگی است، و عرفان زبان عشق، و این هر دو در جستجوی نیرو هستند، برای مایه دادن به زندگی.
یک دید جهان شمول نسبت به زندگی، که فارغ باشد از افتراقهای قومی و زبانی و آئینی، در تفکّر ایرانی راه نمییافت که انسانیّت انسان را به داد و دهش بشناسد و بگوید: تو داد و دهش کن، فریدون توئی… و آنگاه به مولوی برسد که بگوید: همدلی از همزبانی بهتر است … و سپس به سعدی که یادآوری کند: بنی آدم اعضای یک پيكرند… وقتی حافظ گوید: مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن ـ که در طریقت ما غیر از این گناهی نیست، و بدینگونه قلم بطلان میکشد بر همهی امر و نهیها، در واقع جهان بینی شاهنامه را انعکاس میدهد: بیآزاری و راستی پیش کن… که بارها در شاهنامه تکرار شده است.
نصایح سعدی و آنچه در بوستان و گلستان آمده، بازگفتنی است از اندرزهای بزرگمهر حکیم و دیگران.
در واقع، با پدید آمدن شاهنامه پشت ایران محکم شد و این اطمینان حاصل گشت که شخصیّت ملّی ایران تسخیر ناپذیر خواهد ماند چنانکه ترک آمد، مغول آمد ولی ایران، ایران ماند.
@flith
❤8👏1
مستند هویدا که منوتو نشون داد این قسمت جایی بود که هویدا زندانی شده و یکی از سربازهای انقلاب که جوون هم بوده برای دارو دادن بهش سر میزنه.
سرباز میگه که من فلانی بودم.
هویدا بهش میگه تو خونه داشتی؟
میگه بله.
میپرسه ماشین هم داشتی؟
میگه بله.
میپرسه تجهیزات خونه هم کامل بود؟
میگه بله.
میپرسه خب پس دیگه مشکلت چی بود؟
میگه همه چی که مادیات نیست!
و هویدا بهش میخنده.
@flith
سرباز میگه که من فلانی بودم.
هویدا بهش میگه تو خونه داشتی؟
میگه بله.
میپرسه ماشین هم داشتی؟
میگه بله.
میپرسه تجهیزات خونه هم کامل بود؟
میگه بله.
میپرسه خب پس دیگه مشکلت چی بود؟
میگه همه چی که مادیات نیست!
و هویدا بهش میخنده.
@flith
😢20👍3
اگر عقاید خود را با تفکر و مطالعه به دست بیاورید ؛ کسی نمیتواند به آنها توهین کند.
اگر کسی چیزی بر خلافشان بگوید عصبانی نمیشوید؛
یا میخندید یا به فکر فرو میروید ...
#برتراند_راسل
@flith
اگر کسی چیزی بر خلافشان بگوید عصبانی نمیشوید؛
یا میخندید یا به فکر فرو میروید ...
#برتراند_راسل
@flith
👍10😁1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی در مورد مخاطرات قوم و قبیلهگرایی مینویسم حس آن دختری را که در حال گریه فریاد میزد بختیار، بختیار، سنگرت رو نگه دار درک میکنم. حسی که میدانی چه خطر مهیبی بیخ گوش است اما...
چه بسیار انسانهایی که تبدیل به اعداد خواهند شد، شهرهای جنگزده، ساختمانهای نیمهمخروبهای که پر از رد توپها و گلولههای اصابت کردهاند، پاکسازیهای قومی از سوی احزاب قومیِ مسلح در مناطق چندقومی، شبهنظامیان چپاولگرِ کلاشینکف به دست، زنانی که کنار پیکر عزیزانشان شیون میزنند، و...
@flith
چه بسیار انسانهایی که تبدیل به اعداد خواهند شد، شهرهای جنگزده، ساختمانهای نیمهمخروبهای که پر از رد توپها و گلولههای اصابت کردهاند، پاکسازیهای قومی از سوی احزاب قومیِ مسلح در مناطق چندقومی، شبهنظامیان چپاولگرِ کلاشینکف به دست، زنانی که کنار پیکر عزیزانشان شیون میزنند، و...
@flith
😢11
چرچیل سیاستمدار بزرگ انگلیسی در کتاب خاطرات خود مینویسد:
زمانی که پسر بچه ای یازده ساله بودم روزی سه نفر از بچههای قلدر مدرسه جلو من را گرفتند و کتک مفصلی به من زدند و پول من را هم به زور از من گرفتند. وقتی به خانه رفتم با چشمانی گریان قضیه را برای پدرم شرح دادم. پدرم نگاهی تحقیر آمیز به من کرد و گفت: من از تو بیشتر از اینها انتظار داشتم؛ واقعاً که مایه ی شرم است که از سه پسر بچه ی پاپتی و نادان کتک بخوری. فکر میکردم پسر من باید زرنگ تر از اینها باشد ولی ظاهراً اشتباه میکردم. بعد هم سری تکان داد و گفت این مشکل خودته باید خودت حلش کنی!
@flith
چرچیل مینویسد وقتی پدرم حمایتش را از من دریغ کرد تصمیم گرفتم خودم راهی پیدا کنم. اول گفتم یکی یکی میتوانم از پسشان بر بیایم. آنها را تنها گیر میآورم و حسابشان را میرسم اما بعد گفتم نه آنها دوباره با هم متحد میشوند و باز من را کتک می زنند. ناگهان فکری به خاطرم رسید! سه بسته شکلات خریدم و با خودم به مدرسه بردم. وقتی مدرسه تعطیل شد به آرامی پشت سر آنها حرکت کردم، آنها متوجه من نبودند. سر یک کوچه ی خلوت صدا زدم: هی بچه ها صبر کنید! بعد رفتم کنار آنها ایستادم و شکلاتها را از جیبم بیرون آوردم و به هر کدام یک بسته دادم. آنها اول با تردید به من نگاه کردند و بعد شکلاتها را از من گرفتند و تشکر کردند. من گفتم چطور است با هم دوست باشیم؟ بعد قدم زنان با هم به طرف خانه رفتیم. معلوم بود که کار من آنها را خجالت زده کرده بود.
پس از آن ما هر روز با هم به مدرسه میرفتیم و با هم برمی گشتیم. به واسطه ی دوستی من و آنها تا پایان سال همه از من حساب میبردند و از ترس دوستهای قلدرم هیچکس جرات نمیکرد با من بحث کند.
روزی قضیه را به پدرم گفتم. پدرم لبخندی زد و دست من را به گرمی فشرد و گفت: آفرین! نظرم نسبت به تو عوض شد. اگر آن روز من به تو کمک کرده بودم تو چه داشتی؟ یک پدر پیر غمگین و سه تا دشمن جوان و عصبانی و انتقام جو. اما امروز تو چه داری؟! یک پدر پیر خوشحال و سه تا دوست جوان و قدرتمند.
دوستانت را نزدیک خودت نگه دار و دشمنانت را نزدیکتر!
@flith
زمانی که پسر بچه ای یازده ساله بودم روزی سه نفر از بچههای قلدر مدرسه جلو من را گرفتند و کتک مفصلی به من زدند و پول من را هم به زور از من گرفتند. وقتی به خانه رفتم با چشمانی گریان قضیه را برای پدرم شرح دادم. پدرم نگاهی تحقیر آمیز به من کرد و گفت: من از تو بیشتر از اینها انتظار داشتم؛ واقعاً که مایه ی شرم است که از سه پسر بچه ی پاپتی و نادان کتک بخوری. فکر میکردم پسر من باید زرنگ تر از اینها باشد ولی ظاهراً اشتباه میکردم. بعد هم سری تکان داد و گفت این مشکل خودته باید خودت حلش کنی!
@flith
چرچیل مینویسد وقتی پدرم حمایتش را از من دریغ کرد تصمیم گرفتم خودم راهی پیدا کنم. اول گفتم یکی یکی میتوانم از پسشان بر بیایم. آنها را تنها گیر میآورم و حسابشان را میرسم اما بعد گفتم نه آنها دوباره با هم متحد میشوند و باز من را کتک می زنند. ناگهان فکری به خاطرم رسید! سه بسته شکلات خریدم و با خودم به مدرسه بردم. وقتی مدرسه تعطیل شد به آرامی پشت سر آنها حرکت کردم، آنها متوجه من نبودند. سر یک کوچه ی خلوت صدا زدم: هی بچه ها صبر کنید! بعد رفتم کنار آنها ایستادم و شکلاتها را از جیبم بیرون آوردم و به هر کدام یک بسته دادم. آنها اول با تردید به من نگاه کردند و بعد شکلاتها را از من گرفتند و تشکر کردند. من گفتم چطور است با هم دوست باشیم؟ بعد قدم زنان با هم به طرف خانه رفتیم. معلوم بود که کار من آنها را خجالت زده کرده بود.
پس از آن ما هر روز با هم به مدرسه میرفتیم و با هم برمی گشتیم. به واسطه ی دوستی من و آنها تا پایان سال همه از من حساب میبردند و از ترس دوستهای قلدرم هیچکس جرات نمیکرد با من بحث کند.
روزی قضیه را به پدرم گفتم. پدرم لبخندی زد و دست من را به گرمی فشرد و گفت: آفرین! نظرم نسبت به تو عوض شد. اگر آن روز من به تو کمک کرده بودم تو چه داشتی؟ یک پدر پیر غمگین و سه تا دشمن جوان و عصبانی و انتقام جو. اما امروز تو چه داری؟! یک پدر پیر خوشحال و سه تا دوست جوان و قدرتمند.
دوستانت را نزدیک خودت نگه دار و دشمنانت را نزدیکتر!
@flith
👍9
در شاهنامه، چندین بار بازی تاج و تخت را میبینیم، Game of thrones.
یکی در دوره کیکاوس است. دورهای که سیاوش به دست افراسیاب کشته شده و ایرانیها نتوانستند انتقام بگیرند.
شبی گودرز در خواب سروش را میبیند که میگوید از پشت سیاوش فرزندی زاده شده و او در توران است.
و سروش از گودرز میخواهد که فرزند خود گیو (giv)
را به توران بفرستد تا فرزند سیاوش را که نامش کیخسرو است، بیابد و به ایران بیاورد.
سروش میگوید این فقط کیخسرو است که میتواند انتقام سیاوش را بگیرد.
گودرز با گیو صحبت میکند و گیو راهی توران میشود.
پس از هفت سال، گیو موفق میشود کیخسرو را در کنار چشمهای در توران بیابد.
کیخسرو و مادرش فرنگیس به همراه گیو راهی ایران میشوند.
نکته: فرنگیس دختر افراسیاب است که با سیاوش ازدواج میکند. یعنی کیخسرو از سمت مادر تورانی است و نوه دختری افراسیاب.
کیخسرو پادشاه آرمانی ایرانیان است. یعنی نهایت خرد، شکیبایی، انساندوستی، و عشق به میهن در او جمع شده است.
این چپولها که میگویند شما فاشیست هستید، به عمد اسطورههای ما را نادیده میگیرند. رفتار ملتها ریشه در اسطورههای آنها دارد. در اسطورههای ایرانی نژادپرستی جایگاهی ندارد.
ایرانی به پدربزرگ مادری کیخسرو که افراسیاب است، کاری ندارد، و نمیگوید چون مادر او فرنگیس است و دختر افراسیاب، پس شایستگی تاج کیان را ندارد. حتی فرنگیس را ایرانی میداند، چون سمت سیاوش ایستاده است، سمت راستی.
سمت درست تاریخ مفهومی کمونیستی است. ایرانی سمت راستی میایستد.
ادامه داستان👇
کیخسرو و فرنگیس با همراهی گیو به ایران میآیند. آنها ابتدا به اصفهان میروند که گودرز از فرزند پهلوان خود، گیو، سپاسگزاری میکند و:
ببوسید سر و روی گیو گفت
که بیرون کشیدی سپهر از نهفت
نکته: «بیرون کشیدن سپهر از نهفت» کار هر کسی نیست.
ادامه داستان 👇
سپس کیخسرو در شهر استخر به دیدار پدربزرگ خود یعنی کیکاوس میرود. حالا، خاندان گودرز پشتیبان پادشاهی کیخسرو هستند. اما توس که از خاندان نوذر است، میگوید پادشاهی شایستهی فریبرز فرزند کیکاوس است. یعنی عموی کیخسرو. کار توس نوعی سنگ اندازی است.
قرار بر این میشود هر کس بتواند دژ بهمن در اردبیل را بگشاید او پادشاه شود. آزمایشی برای سنجیدن شایستگی.
این دژ در اختیار اهریمنان بود، که فریبرز نمیتواند و کیخسرو میتواند. به اینگونه فره کیانی به کیخسرو میپیوندد.
فردوسی در این داستان، جایگاه نژاد را مشخص میکند.
هنر کی بود تا نباشد گهر
نژاده بسی دیدهای بیهنر
👈دقت کنید! هنرمند کسی است که گهر یا ذات و سرشت نیک داشته باشد. و مصرع دوم میگوید حتماً کسانی را دیدی که نژاد به بزرگان میرسانند اما بیهنر هستند. پس ملاک ایرانی نژاد نیست. ملاک سرشت و گوهر و ذات هر آدمی است.
سرشت نیک یا گوهر داده و موهبت یزدان است. کسی که گوهر نیک دارد، بدی نمیکند و نمیشنود👇
گهر آنک از فر یزدان بود
نیازد به بد دست و بد نشنود
@flith
اینجا هم میگوید نژاد هم تاثیر دارد در سرشت انسان، اگر از پدر درستکار باشد👇
نژاد آنک باشد ز تخم پدر
سزد کاید از تخم پاکیزه بر
حالا، اگر گوهر نیک و نژاد از خوبان داشتی تازه باید هنر بیاموزی👇
هنر گر بیاموزی از هر کسی
بکوشی و پیچی ز رنجش بسی
باز تاکید میکند بر ارجحیت گوهر آدمی👇
ازین هر سه گوهر بود مایهدار
که زیبا بود خلعت کردگار
هر سه یعنی: گوهر، نژاد و هنر
حتماً دیدید این نویسندگان چپول هنرمند که مثلاً پدر هنرمندی هم دارند، رفتار زشتی از خود بروز میدهند. اینها گوهر کژی دارند. به اصطلاح عامیانه ذات ندارند.
ما با اسطورههای خود زندگی میکنیم، اسطورهها زنده هستند جریان دارند و کسی هم نمیتواند جلوی آنها را بگیرد.
فردوسی در ادامه میگوید:
چو هر سه بیابی، خرد بایدت
شناسندهٔ نیک و بد بایدت
👈یعنی، گوهر نیک، نژاد درستکار و هنر که داشتی، تازه باید خرد یاد بگیری.
چو این چار با یک تن آید بهم
براساید از آز وز رنج و غم
👈انسان کامل فردوسی یعنی کیخسرو دارای این چهار چیز است:
گوهر نیک، نژاد درستکار (فرزند سیاوش و فرنگیس)، هنرهای فراوان دارد و خردمند است.
نکته: این ساختار را بارها فردوسی توضیح میدهد. پس ما نژادپرست نیستیم.
همین ساختار در ذهن ایرانی است که شایسته محور است. کاپیتان تیم ملی فوتبال یک زمانی علی دایی است، اردبیلی و ترک زبان، یک زمانی آندرانیک تیموریان است تهرانی و ارمنی، سیروس قایقران اهل انزلی است و گیلکی.
مثالهای زیادی در تاریخ و فرهنگ ایرانیها هست.
@flith
یکی در دوره کیکاوس است. دورهای که سیاوش به دست افراسیاب کشته شده و ایرانیها نتوانستند انتقام بگیرند.
شبی گودرز در خواب سروش را میبیند که میگوید از پشت سیاوش فرزندی زاده شده و او در توران است.
و سروش از گودرز میخواهد که فرزند خود گیو (giv)
را به توران بفرستد تا فرزند سیاوش را که نامش کیخسرو است، بیابد و به ایران بیاورد.
سروش میگوید این فقط کیخسرو است که میتواند انتقام سیاوش را بگیرد.
گودرز با گیو صحبت میکند و گیو راهی توران میشود.
پس از هفت سال، گیو موفق میشود کیخسرو را در کنار چشمهای در توران بیابد.
کیخسرو و مادرش فرنگیس به همراه گیو راهی ایران میشوند.
نکته: فرنگیس دختر افراسیاب است که با سیاوش ازدواج میکند. یعنی کیخسرو از سمت مادر تورانی است و نوه دختری افراسیاب.
کیخسرو پادشاه آرمانی ایرانیان است. یعنی نهایت خرد، شکیبایی، انساندوستی، و عشق به میهن در او جمع شده است.
این چپولها که میگویند شما فاشیست هستید، به عمد اسطورههای ما را نادیده میگیرند. رفتار ملتها ریشه در اسطورههای آنها دارد. در اسطورههای ایرانی نژادپرستی جایگاهی ندارد.
ایرانی به پدربزرگ مادری کیخسرو که افراسیاب است، کاری ندارد، و نمیگوید چون مادر او فرنگیس است و دختر افراسیاب، پس شایستگی تاج کیان را ندارد. حتی فرنگیس را ایرانی میداند، چون سمت سیاوش ایستاده است، سمت راستی.
سمت درست تاریخ مفهومی کمونیستی است. ایرانی سمت راستی میایستد.
ادامه داستان👇
کیخسرو و فرنگیس با همراهی گیو به ایران میآیند. آنها ابتدا به اصفهان میروند که گودرز از فرزند پهلوان خود، گیو، سپاسگزاری میکند و:
ببوسید سر و روی گیو گفت
که بیرون کشیدی سپهر از نهفت
نکته: «بیرون کشیدن سپهر از نهفت» کار هر کسی نیست.
ادامه داستان 👇
سپس کیخسرو در شهر استخر به دیدار پدربزرگ خود یعنی کیکاوس میرود. حالا، خاندان گودرز پشتیبان پادشاهی کیخسرو هستند. اما توس که از خاندان نوذر است، میگوید پادشاهی شایستهی فریبرز فرزند کیکاوس است. یعنی عموی کیخسرو. کار توس نوعی سنگ اندازی است.
قرار بر این میشود هر کس بتواند دژ بهمن در اردبیل را بگشاید او پادشاه شود. آزمایشی برای سنجیدن شایستگی.
این دژ در اختیار اهریمنان بود، که فریبرز نمیتواند و کیخسرو میتواند. به اینگونه فره کیانی به کیخسرو میپیوندد.
فردوسی در این داستان، جایگاه نژاد را مشخص میکند.
هنر کی بود تا نباشد گهر
نژاده بسی دیدهای بیهنر
👈دقت کنید! هنرمند کسی است که گهر یا ذات و سرشت نیک داشته باشد. و مصرع دوم میگوید حتماً کسانی را دیدی که نژاد به بزرگان میرسانند اما بیهنر هستند. پس ملاک ایرانی نژاد نیست. ملاک سرشت و گوهر و ذات هر آدمی است.
سرشت نیک یا گوهر داده و موهبت یزدان است. کسی که گوهر نیک دارد، بدی نمیکند و نمیشنود👇
گهر آنک از فر یزدان بود
نیازد به بد دست و بد نشنود
@flith
اینجا هم میگوید نژاد هم تاثیر دارد در سرشت انسان، اگر از پدر درستکار باشد👇
نژاد آنک باشد ز تخم پدر
سزد کاید از تخم پاکیزه بر
حالا، اگر گوهر نیک و نژاد از خوبان داشتی تازه باید هنر بیاموزی👇
هنر گر بیاموزی از هر کسی
بکوشی و پیچی ز رنجش بسی
باز تاکید میکند بر ارجحیت گوهر آدمی👇
ازین هر سه گوهر بود مایهدار
که زیبا بود خلعت کردگار
هر سه یعنی: گوهر، نژاد و هنر
حتماً دیدید این نویسندگان چپول هنرمند که مثلاً پدر هنرمندی هم دارند، رفتار زشتی از خود بروز میدهند. اینها گوهر کژی دارند. به اصطلاح عامیانه ذات ندارند.
ما با اسطورههای خود زندگی میکنیم، اسطورهها زنده هستند جریان دارند و کسی هم نمیتواند جلوی آنها را بگیرد.
فردوسی در ادامه میگوید:
چو هر سه بیابی، خرد بایدت
شناسندهٔ نیک و بد بایدت
👈یعنی، گوهر نیک، نژاد درستکار و هنر که داشتی، تازه باید خرد یاد بگیری.
چو این چار با یک تن آید بهم
براساید از آز وز رنج و غم
👈انسان کامل فردوسی یعنی کیخسرو دارای این چهار چیز است:
گوهر نیک، نژاد درستکار (فرزند سیاوش و فرنگیس)، هنرهای فراوان دارد و خردمند است.
نکته: این ساختار را بارها فردوسی توضیح میدهد. پس ما نژادپرست نیستیم.
همین ساختار در ذهن ایرانی است که شایسته محور است. کاپیتان تیم ملی فوتبال یک زمانی علی دایی است، اردبیلی و ترک زبان، یک زمانی آندرانیک تیموریان است تهرانی و ارمنی، سیروس قایقران اهل انزلی است و گیلکی.
مثالهای زیادی در تاریخ و فرهنگ ایرانیها هست.
@flith
👍10👏2
شخصیتهای «سهگانه تاریک» (خودشیفته narcissist، بیمار روانی psychopath، ماکیاولیستیmachiavellian)از آفتهای #جنبشهای_اجتماعی هستند. آنها بهترین گزینه برای نفوذ در رهبری و به هم ریختن هستند.
شخصیتهای #سهگانه_تاریک رفتارهایی پیچیده دارند، مانند دروغگویی بیمارگونه یا چگونگی شناسایی و شکار گروههای آسیبپذیر برای بهرهکشی از آنها که این دو اختلال را در بسیاری از کنشگران چپ به آشکاری میتوان دید.
برای آشنایی با پدیده همدردی و چگونگی آن در رفتار شخصیت سایکوپاتیک( اشخاص روانپریش) در به دام انداختن و بهرهبرداری از قربانیان به این آدرس مراجعه کنید
https://www.frontiersin.org/articles/10.3389/fpsyg.2020.00695/full
(گروه روانشناسی، آموزش و پرورش و مطالعات کودک، دانشگاه اراسموس روتردام هلند)
@flith
شخصیتهای #سهگانه_تاریک رفتارهایی پیچیده دارند، مانند دروغگویی بیمارگونه یا چگونگی شناسایی و شکار گروههای آسیبپذیر برای بهرهکشی از آنها که این دو اختلال را در بسیاری از کنشگران چپ به آشکاری میتوان دید.
برای آشنایی با پدیده همدردی و چگونگی آن در رفتار شخصیت سایکوپاتیک( اشخاص روانپریش) در به دام انداختن و بهرهبرداری از قربانیان به این آدرس مراجعه کنید
https://www.frontiersin.org/articles/10.3389/fpsyg.2020.00695/full
(گروه روانشناسی، آموزش و پرورش و مطالعات کودک، دانشگاه اراسموس روتردام هلند)
@flith
👍1