جعبه کوچکی از #خاک_ایران؛
گزارش کیهان از خروج شاه از ایران در تاریخ ٢٦ دیماه و سال ٥٧
ساعت ۱۳:۰۸ دقیقه دیروز شاه و شهبانو در حالی که هر دو اشک به چشم داشتند و همراه با حاضران گریه میکردند با هواپیمای جت شاهین فرودگاه مهرآباد را ترک کردند.
شاه در موقعی که تهران را ترک میکرد در گفتگوی کوتاهی با خبرنگاران گفت:
امیدوارم که دولت بتواند هم در ترمیم گذشته و هم در پایهگذاری آینده موفق شود و برای اینکار ما مدتی همکاری و حس وطنپرستی را به اشد کلمه احتیاج داریم.
شهبانو نیر طی مصاحبهای گفت: اطمینان دارم استقلال ملت و وحدت ملی همیشه پایدار خواهد ماند.
من به ملت ایران اعتقاد دارم، به فرهنگ ایران اعتقاد دارم و امیدوارم و میدانم که خداوند همیشه پشت و پناه ملت خواهد بود.
در ساعت ۱۳:۰۸ دقیقه هواپیمای جت شاهین حامل شاه و شهبانو تهران را به قصد اسوان مصر ترک گفت.
خبرگزاریها از قول یک مقام دربار نقل کردند که شاه جعبه کوچکی از خاک ایران را همراه برده است.
@flith
گزارش کیهان از خروج شاه از ایران در تاریخ ٢٦ دیماه و سال ٥٧
ساعت ۱۳:۰۸ دقیقه دیروز شاه و شهبانو در حالی که هر دو اشک به چشم داشتند و همراه با حاضران گریه میکردند با هواپیمای جت شاهین فرودگاه مهرآباد را ترک کردند.
شاه در موقعی که تهران را ترک میکرد در گفتگوی کوتاهی با خبرنگاران گفت:
امیدوارم که دولت بتواند هم در ترمیم گذشته و هم در پایهگذاری آینده موفق شود و برای اینکار ما مدتی همکاری و حس وطنپرستی را به اشد کلمه احتیاج داریم.
شهبانو نیر طی مصاحبهای گفت: اطمینان دارم استقلال ملت و وحدت ملی همیشه پایدار خواهد ماند.
من به ملت ایران اعتقاد دارم، به فرهنگ ایران اعتقاد دارم و امیدوارم و میدانم که خداوند همیشه پشت و پناه ملت خواهد بود.
در ساعت ۱۳:۰۸ دقیقه هواپیمای جت شاهین حامل شاه و شهبانو تهران را به قصد اسوان مصر ترک گفت.
خبرگزاریها از قول یک مقام دربار نقل کردند که شاه جعبه کوچکی از خاک ایران را همراه برده است.
@flith
❤7👍6
نبودن تو فقط نبودن تو نیست
نبودن خیلی چیزهاست
کلاه روی سرمان نمی ایستد
شعر نمی چسبد
پول در جیبمان دوام نمی آورد
نمک از نان رفته
خنکی از آب
ما بی تو فقیر شده ایم ...
#رسول_یونان
@flith
نبودن خیلی چیزهاست
کلاه روی سرمان نمی ایستد
شعر نمی چسبد
پول در جیبمان دوام نمی آورد
نمک از نان رفته
خنکی از آب
ما بی تو فقیر شده ایم ...
#رسول_یونان
@flith
👍7😢2
داستان ویرانی یک ده از شاهنامه گفته شد. حالا ادامه داستان و چگونه آباد شدن آن...
بهرام پس از یک سال، باز از آن ده میگذشت که دید به ویرانهای تبدیل شده. او از دستور خود پشیمان شد و به موبد دستور آبادانی ده را داد.
دل شاه بهرام ناشاد گشت،
ز یزدان بترسید و پر داد گشت.
به موبد چنین گفت: کای روزبه!
دریغست ویران چنین خوب ده
برو تیز و آباد گردان به گنج
چنان کن کزین پس نبینند رنج!
موبد روزبه میرود و پیرمردی را در آن ده پیدا میکند و از او علت ویرانی را میپرسد و پیرمرد جریان را میگوید.
سپس روزبه میپرسد آیا شخصی دانا سراغ دارد که اینجا را آباد کند؟
پیرمرد میگوید خودش سالها تجربه آباد کردن دارد.
بدو روزبه گفت مهتر تو باش
بدین جای ویران به سر بر تو باش!
و سرمایه لازم را هم میدهد.
سه سال میگذرد.
به سالی سه دیگر بیاراست ده
برآمد ز ورزش همه کام مه.
حالا ده آباد شده که باز گذر شاهنشاه جوان ساسانی به آن روستا میافتد و از دیدن آبادانی ده شادمان میشود. بهرام از روزبه میپرسد چکار کرد که ده به آن سادگی ویران شد و سپس آباد شد.
و موبد چنین پاسخ میدهد:
بدو گفت موبد که از یک سخن
به پای آمد این شارستان کهن.
همان از یک اندیشه آباد شد
دل شاه ایران ازین شاد شد.
شارستان: شهرستان
از یک سخن (وعده برابری) ویران شد و با اندیشه آبادانی(کوشش و سرمایهگذاری و مدیریت و برنامهریزی) آباد شد.
در پایان موبد روزبه به شهریار جوان و نامدار ساسانی چنین اندرز میدهد:
سخن بهتر از گوهر نامدار
چو بر جایگه بر برندش به کار.
خرد شاه باید زبان پهلوان
چو خواهی که بیرنج ماند روان
موبد میگوید: سخن خردمندانه از نژاد و گوهر برتر است و پادشاه باید خردمند باشد.
داستان به پایان رسید. اما چند نکته:
۱. اینکه در شاهنامه موبدی به شاهنشاه انتقاد میکند و سخن خردمندانه را بالاتر از نژاد و گوهر او میداند، همان راز ماندگاری جاودانه ایران است.
(به این وراجیهای کمونیستی دقت کنید! نمونهی سخنان نابخردانه و ویرانگر)
۲. ویرانی نه هنر خاصی میخواهد و نه زمانبر است. کافیست کارهای بزرگ را به دست آدمهای کوچک بدهید.
ویرانی ده در چند روز رخ داد و به دست بیخردان.
اما آبادانی. گاو نر میخواهد و مرد کهن. سالها زحمت و کار و برنامهریزی.
آبادانی ده، سه سال طول کشید و با مدیریت خردمندان.
۳. وعده پوچ نان کار آزادی یا برابری برادری و دهها شعار فریبنده، صد سال است که آتش بر خرمن و هستی ایرانیها زده، دقیقاً مثل برابری در ده.
۴. آبادانی با خردورزی، برنامهریزی و کوشش و همکاری همهی مردم بوجود میآید، با حکومت قانون. قانون برآمده از خرد جامعه و نه با ایدئولوژی لنین.
۵. آنجا که فردوسی میگوید:
چو ناباک شد مردِ برنا به ده،
بریدند ناگه سر مرد مِه.
ناباک شدن مرد جوان: یعنی مانند جزنی و حمید اشرف تروریست شدن. اینکه فکر کنند با کشتن دیگران به برابری میرسند.
پایان
@flith
https://t.me/flith/12905
بهرام پس از یک سال، باز از آن ده میگذشت که دید به ویرانهای تبدیل شده. او از دستور خود پشیمان شد و به موبد دستور آبادانی ده را داد.
دل شاه بهرام ناشاد گشت،
ز یزدان بترسید و پر داد گشت.
به موبد چنین گفت: کای روزبه!
دریغست ویران چنین خوب ده
برو تیز و آباد گردان به گنج
چنان کن کزین پس نبینند رنج!
موبد روزبه میرود و پیرمردی را در آن ده پیدا میکند و از او علت ویرانی را میپرسد و پیرمرد جریان را میگوید.
سپس روزبه میپرسد آیا شخصی دانا سراغ دارد که اینجا را آباد کند؟
پیرمرد میگوید خودش سالها تجربه آباد کردن دارد.
بدو روزبه گفت مهتر تو باش
بدین جای ویران به سر بر تو باش!
و سرمایه لازم را هم میدهد.
سه سال میگذرد.
به سالی سه دیگر بیاراست ده
برآمد ز ورزش همه کام مه.
حالا ده آباد شده که باز گذر شاهنشاه جوان ساسانی به آن روستا میافتد و از دیدن آبادانی ده شادمان میشود. بهرام از روزبه میپرسد چکار کرد که ده به آن سادگی ویران شد و سپس آباد شد.
و موبد چنین پاسخ میدهد:
بدو گفت موبد که از یک سخن
به پای آمد این شارستان کهن.
همان از یک اندیشه آباد شد
دل شاه ایران ازین شاد شد.
شارستان: شهرستان
از یک سخن (وعده برابری) ویران شد و با اندیشه آبادانی(کوشش و سرمایهگذاری و مدیریت و برنامهریزی) آباد شد.
در پایان موبد روزبه به شهریار جوان و نامدار ساسانی چنین اندرز میدهد:
سخن بهتر از گوهر نامدار
چو بر جایگه بر برندش به کار.
خرد شاه باید زبان پهلوان
چو خواهی که بیرنج ماند روان
موبد میگوید: سخن خردمندانه از نژاد و گوهر برتر است و پادشاه باید خردمند باشد.
داستان به پایان رسید. اما چند نکته:
۱. اینکه در شاهنامه موبدی به شاهنشاه انتقاد میکند و سخن خردمندانه را بالاتر از نژاد و گوهر او میداند، همان راز ماندگاری جاودانه ایران است.
(به این وراجیهای کمونیستی دقت کنید! نمونهی سخنان نابخردانه و ویرانگر)
۲. ویرانی نه هنر خاصی میخواهد و نه زمانبر است. کافیست کارهای بزرگ را به دست آدمهای کوچک بدهید.
ویرانی ده در چند روز رخ داد و به دست بیخردان.
اما آبادانی. گاو نر میخواهد و مرد کهن. سالها زحمت و کار و برنامهریزی.
آبادانی ده، سه سال طول کشید و با مدیریت خردمندان.
۳. وعده پوچ نان کار آزادی یا برابری برادری و دهها شعار فریبنده، صد سال است که آتش بر خرمن و هستی ایرانیها زده، دقیقاً مثل برابری در ده.
۴. آبادانی با خردورزی، برنامهریزی و کوشش و همکاری همهی مردم بوجود میآید، با حکومت قانون. قانون برآمده از خرد جامعه و نه با ایدئولوژی لنین.
۵. آنجا که فردوسی میگوید:
چو ناباک شد مردِ برنا به ده،
بریدند ناگه سر مرد مِه.
ناباک شدن مرد جوان: یعنی مانند جزنی و حمید اشرف تروریست شدن. اینکه فکر کنند با کشتن دیگران به برابری میرسند.
پایان
@flith
https://t.me/flith/12905
Telegram
پرواز فکر و اندیشه
چه عاملی باعث ویرانی یک سرزمین میشود؟
در شاهنامه، بخش پادشاهی بهرام گور، حکیم فردوسی داستانی بسیار پرمغز و پر از دانایی روایت میکند از ویرانی یک ده.
روزی بهرام گور، شاهنشاه جوان ساسانی به شکار میرود:
به دست چپش هرمز کدخدای
سوی راستش موبد پاکرای...
آن…
در شاهنامه، بخش پادشاهی بهرام گور، حکیم فردوسی داستانی بسیار پرمغز و پر از دانایی روایت میکند از ویرانی یک ده.
روزی بهرام گور، شاهنشاه جوان ساسانی به شکار میرود:
به دست چپش هرمز کدخدای
سوی راستش موبد پاکرای...
آن…
👍8
Forwarded from Vahid Bahman وحید بهمن
📜🕯🖋 نطفه شما با دروغ و جعل و شیادی بسته شده
✅وحید بهمن/ ادعای خارج کردن جواهرات ملی از ایران، توسط محمدرضاشاه پهلوی یک دروغ آشکار است
🔸 لیست جواهرات ملی ایران هم قبل از سال ۵۷ و هم بعد از آن کاملا مشخص و در دسترس است.
🔸 بانک مرکزی جمهوری اسلامی هم چند سال پیش یک گزارش کامل ویدئویی از جواهرات ملی تهیه و پخش کرد.
🔸 همچنین ما بواسطه کتابهای «جواهرات سلطنتی ایران» و «پانصد سال تاریخ جواهرات سلطنتی ایران» که قبل از سال ۵۷ و کتاب «خزانه جواهرات ملی» که توسط بانک مرکزی جمهوری اسلامی چاپ شده، از لیست دقیق جواهرات ملی ایران آگاهی داریم.
🔸 فقط میتوان گفت ننگ بر شما که حتی آداب دشمنی را هم نمیدانید.
🔸 همچنین این شخص که جایگاه سخنگوی دولت را دارد اما اندازه بز اَخفَش نمیفهمد، ادعا کرده که تاج پهلوی و تاج شهبانو توسط محمدرضا شاه پهلوی از ایران خارج شده است.
🔸 لطفا یکی دست این مفلوک را بگیرد، ببرد موزه جواهرات ملی در خیابان فردوسی تهران، چون هر دو تاج آنجا هستند و تا امروز شاید چند میلیون ایرانی آنها را از نزدیک دیدهاند.
🆔 @vahidbahman1
✅وحید بهمن/ ادعای خارج کردن جواهرات ملی از ایران، توسط محمدرضاشاه پهلوی یک دروغ آشکار است
🔸 لیست جواهرات ملی ایران هم قبل از سال ۵۷ و هم بعد از آن کاملا مشخص و در دسترس است.
🔸 بانک مرکزی جمهوری اسلامی هم چند سال پیش یک گزارش کامل ویدئویی از جواهرات ملی تهیه و پخش کرد.
🔸 همچنین ما بواسطه کتابهای «جواهرات سلطنتی ایران» و «پانصد سال تاریخ جواهرات سلطنتی ایران» که قبل از سال ۵۷ و کتاب «خزانه جواهرات ملی» که توسط بانک مرکزی جمهوری اسلامی چاپ شده، از لیست دقیق جواهرات ملی ایران آگاهی داریم.
🔸 فقط میتوان گفت ننگ بر شما که حتی آداب دشمنی را هم نمیدانید.
🔸 همچنین این شخص که جایگاه سخنگوی دولت را دارد اما اندازه بز اَخفَش نمیفهمد، ادعا کرده که تاج پهلوی و تاج شهبانو توسط محمدرضا شاه پهلوی از ایران خارج شده است.
🔸 لطفا یکی دست این مفلوک را بگیرد، ببرد موزه جواهرات ملی در خیابان فردوسی تهران، چون هر دو تاج آنجا هستند و تا امروز شاید چند میلیون ایرانی آنها را از نزدیک دیدهاند.
🆔 @vahidbahman1
👍8
️سخنان #نادرشاه_افشار
«کیست که نداندمردان بزرگ از درون کاخهای فروریخته به قصد انتقام بیرون میآیند.
انتقام از خرابکننده و ندایی از درونم میگفت برخیز ایران تو را فراخوانده است و برخواستم.»
«اگر جانبازی جوانان ایران نباشد، نیروی دهها نادر هم به جایی نخواهد رسید.»
«هر سربازی که بر زمین میافتد و روحاش به آسمان پر میکشد نادر میمیرد و به گور سیاه میرود نادر به آسمان نمیرود، نادر آسمان را برای سربازانش میخواهد و خود بدبختی و سیاهی را، او همه این فشارها را برای ظهور ایران بزرگ به جان میخرد. پیشرفت و اقتدار ایران تنها عاملی است که فریاد حمله را از گلوی غمگینم بدر میآورد و مرا بیمحابا به قلب سپاه دشمن میراند.»
«فتح هند افتخاری نبود.
برای من دستگیری متجاوزان و سرسپردگانی مهم بود که بیست سال کشورم را ویران ساخته،جنایت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمینم روا داشتند.
اگر بهدنبال افتخار بودم سلاطین اروپا را به بردگی میگرفتم؛ که آنهم از خوی ایرانی من دور بود»
برای #اراضی کشورم #گفتگو نمیکنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست میآورم
زندگی نادرشاه تالیف جونس هنوی ترجمه اسماعیل دولتشاهی
@flith
«کیست که نداندمردان بزرگ از درون کاخهای فروریخته به قصد انتقام بیرون میآیند.
انتقام از خرابکننده و ندایی از درونم میگفت برخیز ایران تو را فراخوانده است و برخواستم.»
«اگر جانبازی جوانان ایران نباشد، نیروی دهها نادر هم به جایی نخواهد رسید.»
«هر سربازی که بر زمین میافتد و روحاش به آسمان پر میکشد نادر میمیرد و به گور سیاه میرود نادر به آسمان نمیرود، نادر آسمان را برای سربازانش میخواهد و خود بدبختی و سیاهی را، او همه این فشارها را برای ظهور ایران بزرگ به جان میخرد. پیشرفت و اقتدار ایران تنها عاملی است که فریاد حمله را از گلوی غمگینم بدر میآورد و مرا بیمحابا به قلب سپاه دشمن میراند.»
«فتح هند افتخاری نبود.
برای من دستگیری متجاوزان و سرسپردگانی مهم بود که بیست سال کشورم را ویران ساخته،جنایت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمینم روا داشتند.
اگر بهدنبال افتخار بودم سلاطین اروپا را به بردگی میگرفتم؛ که آنهم از خوی ایرانی من دور بود»
برای #اراضی کشورم #گفتگو نمیکنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست میآورم
زندگی نادرشاه تالیف جونس هنوی ترجمه اسماعیل دولتشاهی
@flith
🔥7👍3
حاجیمیرزا ابوالقاسم امامجمعه
بدخواهان مشروطه
یکی از بدخواهان مشروطه حاجیمیرزا ابوالقاسم امامجمعهی تهران بود. این مرد در سایهی همچشمی که با آقایان بهبهانی و طباطبایی داشت با جنبشی که آنان بنام مشروطهخواهی آغاز کرده بودند مخالفت مینمود و برای بهم زدن دستگاه آنان داستان مسجد شاه را پدید آورد (برای دانستن داستان بخش یکم تاریخ مشروطه دیده شود) از اینرو آزادیخواهان او را از بدخواهان خود میشماردند و پس از گشادن تهران یکی از کسانی که از ایران بیرون رانده شدند این آقای امام بود که به اروپا رفت.
احمد کسروی ، پرچم روزانه ش 142 : چهارشنبه 17 تیر 1321.
@flith
بدخواهان مشروطه
یکی از بدخواهان مشروطه حاجیمیرزا ابوالقاسم امامجمعهی تهران بود. این مرد در سایهی همچشمی که با آقایان بهبهانی و طباطبایی داشت با جنبشی که آنان بنام مشروطهخواهی آغاز کرده بودند مخالفت مینمود و برای بهم زدن دستگاه آنان داستان مسجد شاه را پدید آورد (برای دانستن داستان بخش یکم تاریخ مشروطه دیده شود) از اینرو آزادیخواهان او را از بدخواهان خود میشماردند و پس از گشادن تهران یکی از کسانی که از ایران بیرون رانده شدند این آقای امام بود که به اروپا رفت.
احمد کسروی ، پرچم روزانه ش 142 : چهارشنبه 17 تیر 1321.
@flith
سال ۲۰۲۰ زمانی که ترامپ به بیماری کووید-۱۹ مبتلا شد، مخالفانش سعی در نشان دادن ضعف او داشتند و با انتشار اخبار دروغ مدعی شدند که حال او وخیم است.
حال آنکه ترامپ در روز سوم ابتلا به این بیماری از مرکز درمانی والتررید بدون کراوات جلوی دوربین حاضر شد و خبر از بهبود وضعیت سلامتش داد.
در موردی مشابه، طرفداران او به این نکته تاکید میکنند که برخلاف روسای جمهوری سابق، ترامپ پس از یک دوره ریاست جمهوری نه تنها شکسته نشده که بنظر میرسد چهره او شاداب تر از قبل است.
به بیان دیگر، در این کشور مردم به دنبال سیاستمدارانی قدرتمند و سالم چه از لحاظ #فیزیکی و چه از نظر #روانی هستند. درواقع، در ایالات متحده تمارض و گدایی محبت هیچ جایگاهی ندارد و چه بسا باعث تمام شدن زندگی سیاسی فرد شود (بدلیل عدم صلاحیت جسمانی یا روانی برای پیشبرد اهداف سیاسی).
در ایران اما تمارض طرفداران زیادی دارد. پدر معنوی و بنیانگذار این مفهوم محمد مصدق است که هیچگاه از #غش کردن در منظر عموم واهمه ای نداشت. هنگامی که رزم آرا برای خواندن متن اهداف و سیاستهای دولتش به مجلس رفت، مصدق و یارانش ابتدا تلاش کردند با ایجاد سروصدا مانع آن شوند و وقتی رزم آرا بدون توجه به آنها به خوانش متن ادامه داد، مصدق به پیشنهاد یکی از هموندهایش(حسین مکی) به حالت رعشه خودش را بر زمین انداخت.
از نمونه های دیگر جلب توجه و گدایی محبت در عرصه سیاسی ایران میتوان به نشستن جواد ظریف بر روی ویلچر در خلال گفتگوهای برنامه هستهای با گروه ۵+۱ و همچنین سخنرانی خامنه ای در خرداد سال ۸۸ (جسم ناقص...) اشاره کرد.
در سیاست ایران باید این روش برانگیختن احساسات طرد شود و به افراد تنها بر اساس عملکرد و «نتایج حاصل از آن» بها داد.تنها انقلاب و خانه تکانی سیاسی که تغییر نحوه برخورد با سیاستمداران نیز لازمه پیشرفت و سعادت ماست.
@flith
حال آنکه ترامپ در روز سوم ابتلا به این بیماری از مرکز درمانی والتررید بدون کراوات جلوی دوربین حاضر شد و خبر از بهبود وضعیت سلامتش داد.
در موردی مشابه، طرفداران او به این نکته تاکید میکنند که برخلاف روسای جمهوری سابق، ترامپ پس از یک دوره ریاست جمهوری نه تنها شکسته نشده که بنظر میرسد چهره او شاداب تر از قبل است.
به بیان دیگر، در این کشور مردم به دنبال سیاستمدارانی قدرتمند و سالم چه از لحاظ #فیزیکی و چه از نظر #روانی هستند. درواقع، در ایالات متحده تمارض و گدایی محبت هیچ جایگاهی ندارد و چه بسا باعث تمام شدن زندگی سیاسی فرد شود (بدلیل عدم صلاحیت جسمانی یا روانی برای پیشبرد اهداف سیاسی).
در ایران اما تمارض طرفداران زیادی دارد. پدر معنوی و بنیانگذار این مفهوم محمد مصدق است که هیچگاه از #غش کردن در منظر عموم واهمه ای نداشت. هنگامی که رزم آرا برای خواندن متن اهداف و سیاستهای دولتش به مجلس رفت، مصدق و یارانش ابتدا تلاش کردند با ایجاد سروصدا مانع آن شوند و وقتی رزم آرا بدون توجه به آنها به خوانش متن ادامه داد، مصدق به پیشنهاد یکی از هموندهایش(حسین مکی) به حالت رعشه خودش را بر زمین انداخت.
از نمونه های دیگر جلب توجه و گدایی محبت در عرصه سیاسی ایران میتوان به نشستن جواد ظریف بر روی ویلچر در خلال گفتگوهای برنامه هستهای با گروه ۵+۱ و همچنین سخنرانی خامنه ای در خرداد سال ۸۸ (جسم ناقص...) اشاره کرد.
در سیاست ایران باید این روش برانگیختن احساسات طرد شود و به افراد تنها بر اساس عملکرد و «نتایج حاصل از آن» بها داد.تنها انقلاب و خانه تکانی سیاسی که تغییر نحوه برخورد با سیاستمداران نیز لازمه پیشرفت و سعادت ماست.
@flith
👍9👏1
جانباختن دکتر #احمد_تفضلی
کمتر کسی پیدا میشود که به ایران باستان و تاریخ علاقمند باشد و نام #احمدتفضلی را نشنیده باشد.
او همانطور که در بالاترین مدارج علمی قرار داشت به همان اندازه هم در اخلاق سرآمد دوران خود بود.
ساعت ١٢ و نیم روز ٢۴ دیماه ١٣۷۵، #احمد_تفضلی نمیدانست که این آخرین حضورش در دانشگاه تهران است. او پس از آن ساعت، هرگز به منزلش در شمیران نرسید. حدود ساعت ۹ شب مأموران گشت پاسگاه انتظامی باغ فیض پیکرش را در کنار خودروی او پیدا کردند.
پایش از چند جا شکسته بود، اما علت مرگ، اصابت ضربه به مغز اعلام شد. گفته میشود این سانحه ساختگی را برای طبیعی جلوه دادن مرگ احمد تفضلی ترتیب داده بودند تا این مرد نیک جانش را برای فرهنگ ایران به مام میهن ارمغان کند.
دکتر احمد تفضلی، زبانشناس، ایران شناس، پژوهشگر، مترجم و متخصص زبان پهلوی و استاد زبانهای باستانی در دانشگاه تهران بود و از معدود صاحبنظران زبان پهلوی در عرصه بینالمللی محسوب میشد. از وی به عنوان یکی از قربانیان قتلهای سیاسی روشنفکران و نویسندگان یاد میشود.
مرگ حق است و به هرحال دامن همه کس را خواهد گرفت.اما مرگی به این ناگواری و بریده شدن رشته حیات درخت تناوری که میتوانست سالهای سال پُربار و بَر سَر دور و نزدیک سایه مهر بگسترد دردناک و باورنکردنی است.
نام و یادش گرامی باد
@flith
کمتر کسی پیدا میشود که به ایران باستان و تاریخ علاقمند باشد و نام #احمدتفضلی را نشنیده باشد.
او همانطور که در بالاترین مدارج علمی قرار داشت به همان اندازه هم در اخلاق سرآمد دوران خود بود.
ساعت ١٢ و نیم روز ٢۴ دیماه ١٣۷۵، #احمد_تفضلی نمیدانست که این آخرین حضورش در دانشگاه تهران است. او پس از آن ساعت، هرگز به منزلش در شمیران نرسید. حدود ساعت ۹ شب مأموران گشت پاسگاه انتظامی باغ فیض پیکرش را در کنار خودروی او پیدا کردند.
پایش از چند جا شکسته بود، اما علت مرگ، اصابت ضربه به مغز اعلام شد. گفته میشود این سانحه ساختگی را برای طبیعی جلوه دادن مرگ احمد تفضلی ترتیب داده بودند تا این مرد نیک جانش را برای فرهنگ ایران به مام میهن ارمغان کند.
دکتر احمد تفضلی، زبانشناس، ایران شناس، پژوهشگر، مترجم و متخصص زبان پهلوی و استاد زبانهای باستانی در دانشگاه تهران بود و از معدود صاحبنظران زبان پهلوی در عرصه بینالمللی محسوب میشد. از وی به عنوان یکی از قربانیان قتلهای سیاسی روشنفکران و نویسندگان یاد میشود.
مرگ حق است و به هرحال دامن همه کس را خواهد گرفت.اما مرگی به این ناگواری و بریده شدن رشته حیات درخت تناوری که میتوانست سالهای سال پُربار و بَر سَر دور و نزدیک سایه مهر بگسترد دردناک و باورنکردنی است.
نام و یادش گرامی باد
@flith
👍5❤3
Forwarded from Vahid Bahman وحید بهمن
.
.
📜🕯🖋 وقتی به عمرت حتی یک بار هم اعلامیه جهانی حقوق بشر را نخواندهای، اما بر اثر پررویی و توهم همه چیزدانی، زبان داری به چه درازی
✅ وحید بهمن/ هیچ یک از مواردی که ایشان اشاره کردند در مقدمه و ۳۰ ماده اصلی اعلامیه جهانی حقوق بشر وجود ندارد.
🔸 علاقمندان میتوانند از طریق لینک زیر متن کامل اعلامیه جهانی حقوق بشر به زبان اصلی را در تارنمای سازمان ملل، بخوانند👇
https://www.un.org/en/about-us/universal-declaration-of-human-rights
🆔 @Vahidbahman1
.
📜🕯🖋 وقتی به عمرت حتی یک بار هم اعلامیه جهانی حقوق بشر را نخواندهای، اما بر اثر پررویی و توهم همه چیزدانی، زبان داری به چه درازی
✅ وحید بهمن/ هیچ یک از مواردی که ایشان اشاره کردند در مقدمه و ۳۰ ماده اصلی اعلامیه جهانی حقوق بشر وجود ندارد.
🔸 علاقمندان میتوانند از طریق لینک زیر متن کامل اعلامیه جهانی حقوق بشر به زبان اصلی را در تارنمای سازمان ملل، بخوانند👇
https://www.un.org/en/about-us/universal-declaration-of-human-rights
🆔 @Vahidbahman1
👍6
Forwarded from 𝓚𝓱𝓪𝓽𝓮𝓻𝓻𝓱 𝓶𝓸𝓱𝓪𝓶𝓪𝓭𝓲𝓪𝓷
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خیانتی باور نکردنی دیگر از دشمنان ایران،:
نشر بدهید
نشر بدهید
👍8
حکایت برخی این روزها، حکایت همان کسی است که درچاه فاضلاب گیر کرده یکی برای نجاتش دست دراز میکند و میگوید بیا کمکت کنم ...
اما فرد مورد نظر با ژست خاصی میگوید مطمئنی که دست های تو تمیز هستن میخوای منو نجات بدی ؟
ظاهراً جمهوری ننگین اسلامی به مزاج برخی سازگار است
@flith
اما فرد مورد نظر با ژست خاصی میگوید مطمئنی که دست های تو تمیز هستن میخوای منو نجات بدی ؟
ظاهراً جمهوری ننگین اسلامی به مزاج برخی سازگار است
@flith
👍9👏1
زنده یاد #احمد_کسروی
"در این کشور هر کسی میخواهد کار بزرگی انجام دهد بجای یاری، کارشکنی میکنند تا او را از پا اندازند. "
@flith
"در این کشور هر کسی میخواهد کار بزرگی انجام دهد بجای یاری، کارشکنی میکنند تا او را از پا اندازند. "
@flith
👍10
باکمال میل 👈 تجدید #وکالت میکنم
من گروگانم ، از ایران وصف حالت میکنم
هفت تن را هم به غیر از خود کفالت میکنم
زندگی در این جهنم طاقتم را سوخته
زرد رویم ، بر بداحوالی دلالت میکنم
جان و مال اینجا گروگانست دستِ خدعهگر
سالها نالش بر این حد از زلالت میکنم
عرصه گشته تنگ و ره تاریک از این زندگی
فاش میگویم که احساس خجالت میکنم
چارهی کار اتحاد اندر مسیر پهلویست
بر حذر از های و هو و قیل و قالت میکنم
#پهلوی عاشق به میهن بوده از روز نخست
زین سبب تعریف ، از او با جلالت میکنم
من وکالت داده ام بسیار پیش از این و باز
با کمال میل ، تجدید #وکالت میکنم
خوش نیاید گرتورا ، شایاتری ابراز کن
رای خودرا بنده هم بر او حوالت میکنم
ور نداری بهتر از ایشان سراغ ای هموطن
یار با من شو که طغیان بر جهالت میکنم
خون به گردن گرنداری ؛ بازگرد از راه کج
بی گمان، چون مردمان ، من هم حلالت میکنم
#سیا_ناساکتی
@flith
من گروگانم ، از ایران وصف حالت میکنم
هفت تن را هم به غیر از خود کفالت میکنم
زندگی در این جهنم طاقتم را سوخته
زرد رویم ، بر بداحوالی دلالت میکنم
جان و مال اینجا گروگانست دستِ خدعهگر
سالها نالش بر این حد از زلالت میکنم
عرصه گشته تنگ و ره تاریک از این زندگی
فاش میگویم که احساس خجالت میکنم
چارهی کار اتحاد اندر مسیر پهلویست
بر حذر از های و هو و قیل و قالت میکنم
#پهلوی عاشق به میهن بوده از روز نخست
زین سبب تعریف ، از او با جلالت میکنم
من وکالت داده ام بسیار پیش از این و باز
با کمال میل ، تجدید #وکالت میکنم
خوش نیاید گرتورا ، شایاتری ابراز کن
رای خودرا بنده هم بر او حوالت میکنم
ور نداری بهتر از ایشان سراغ ای هموطن
یار با من شو که طغیان بر جهالت میکنم
خون به گردن گرنداری ؛ بازگرد از راه کج
بی گمان، چون مردمان ، من هم حلالت میکنم
#سیا_ناساکتی
@flith
👍9
- تاریکفکران
چند روز پیش اتفاق عجیبی افتاد: لیلی گلستان، کامنت هتاکانهای دربارهٔ شهناز تهرانی نوشت و به او گفت چون «فاحشه» و «کثیف» است حق ندارد به کسی رأی بدهد و جنبش شکلگرفته را خراب کند. وقتی مردم به سمت خانم گلستان حمله کردند، ایشان متنی منتشر کرد که: کامنتها کار خودشان نبوده و شخص دیگری که موبایل ایشان به دستش افتاده «شیطنت» کرده است. بعد هم خانم گلستان از همه دلخور میشوند و قهر میکنند. راستش از همان لحظهای که شهناز تهرانی جلوی دوربین آمد تا دربارهٔ کامنت لیلی گلستان توضیح بدهد، مثل روز برایم روشن بود که خانم گلستان بهانهای خواهد آورد و خواهد گفت که کامنت کار او نبوده است.
هر چند در بهترین حالت ممکن فکر نمیکردم چنان دلیل مسخرهای بیاورد، اما به هر حال حدسم درست از کار درآمد. یک عمر است با آدمهایی زندگی میکنیم که نهتنها عذرخواهی یاد نگرفتهاند، بلکه عذرخواهی را دون شأن خود میدانند. فارغ از این که ایدهٔ لیلی گلستان در کامنتش خطاب به شهناز تهرانی چهقدر حالبهمزن و ترسناک است، عذرخواهی نکردن او و حواله دادن به چیزهای بیربط، از آن هم ترسناکتر است و خر فرض کردن مخاطب از همهٔ اینها ترسناکتر. تاریکفکر بودن چنین چیزیست، ربطی به باکلاس بودن و پولدار بودن و باسواد بودن ندارد.
من قشر بهاصطلاح روشنفکر و فرهیخته را خوب میشناسم. میتوانم تصور کنم وقتی سیل کامنتهای خشمگینانه به سمت لیلی گلستان سرازیر شد، او همچنان به شهنار تهرانی فحش میداد و او را عامل این کامنتهای بدوبیراه میدانست. احتمالاً در آن لحظههایی که کامنتهای بدوبیراهِ مردم پای آخرین پست اینستاگرامش را تکتک پاک میکرد، با خودش میگفت: «این فاحشه اگه جلوی دوربین نمیاومد و حرف نمیزد، کسی نمیفهمید من کامنت گذاشتم.» میتوانم تصور کنم که او چه حرصی خورد وقتی فهمید شهناز تهرانی میتواند اینهمه قشنگ و سلیس و با منطق و بیحبوبغض و بدون کینهجویی حرف بزند.
این سرنوشت غمانگیز «باکلاس»های ماست. کسانی که یک عمر پایینتر از ژان پل سارتر و آلبر کامو حرف نزدهاند. کسانی که از این نمایشگاه نقاشی به آن نمایشگاه مجسمهسازی رفتهاند، از این تئاتر به آن تئاتر سرک کشیدهاند و نقد ادبی تحویل هم دادهاند. شهناز تهرانی هر چه که بود و هر چه که هست، خودش است. مدعی نیست. به اندازهٔ خودش حرف میزند، که در این مورد اخیر متوجه شدیم اندازهاش بسیار بالاتر از «باکلاس»های ماست که از روی شکمسیری حرف میزنند.
@flith
چند روز پیش اتفاق عجیبی افتاد: لیلی گلستان، کامنت هتاکانهای دربارهٔ شهناز تهرانی نوشت و به او گفت چون «فاحشه» و «کثیف» است حق ندارد به کسی رأی بدهد و جنبش شکلگرفته را خراب کند. وقتی مردم به سمت خانم گلستان حمله کردند، ایشان متنی منتشر کرد که: کامنتها کار خودشان نبوده و شخص دیگری که موبایل ایشان به دستش افتاده «شیطنت» کرده است. بعد هم خانم گلستان از همه دلخور میشوند و قهر میکنند. راستش از همان لحظهای که شهناز تهرانی جلوی دوربین آمد تا دربارهٔ کامنت لیلی گلستان توضیح بدهد، مثل روز برایم روشن بود که خانم گلستان بهانهای خواهد آورد و خواهد گفت که کامنت کار او نبوده است.
هر چند در بهترین حالت ممکن فکر نمیکردم چنان دلیل مسخرهای بیاورد، اما به هر حال حدسم درست از کار درآمد. یک عمر است با آدمهایی زندگی میکنیم که نهتنها عذرخواهی یاد نگرفتهاند، بلکه عذرخواهی را دون شأن خود میدانند. فارغ از این که ایدهٔ لیلی گلستان در کامنتش خطاب به شهناز تهرانی چهقدر حالبهمزن و ترسناک است، عذرخواهی نکردن او و حواله دادن به چیزهای بیربط، از آن هم ترسناکتر است و خر فرض کردن مخاطب از همهٔ اینها ترسناکتر. تاریکفکر بودن چنین چیزیست، ربطی به باکلاس بودن و پولدار بودن و باسواد بودن ندارد.
من قشر بهاصطلاح روشنفکر و فرهیخته را خوب میشناسم. میتوانم تصور کنم وقتی سیل کامنتهای خشمگینانه به سمت لیلی گلستان سرازیر شد، او همچنان به شهنار تهرانی فحش میداد و او را عامل این کامنتهای بدوبیراه میدانست. احتمالاً در آن لحظههایی که کامنتهای بدوبیراهِ مردم پای آخرین پست اینستاگرامش را تکتک پاک میکرد، با خودش میگفت: «این فاحشه اگه جلوی دوربین نمیاومد و حرف نمیزد، کسی نمیفهمید من کامنت گذاشتم.» میتوانم تصور کنم که او چه حرصی خورد وقتی فهمید شهناز تهرانی میتواند اینهمه قشنگ و سلیس و با منطق و بیحبوبغض و بدون کینهجویی حرف بزند.
این سرنوشت غمانگیز «باکلاس»های ماست. کسانی که یک عمر پایینتر از ژان پل سارتر و آلبر کامو حرف نزدهاند. کسانی که از این نمایشگاه نقاشی به آن نمایشگاه مجسمهسازی رفتهاند، از این تئاتر به آن تئاتر سرک کشیدهاند و نقد ادبی تحویل هم دادهاند. شهناز تهرانی هر چه که بود و هر چه که هست، خودش است. مدعی نیست. به اندازهٔ خودش حرف میزند، که در این مورد اخیر متوجه شدیم اندازهاش بسیار بالاتر از «باکلاس»های ماست که از روی شکمسیری حرف میزنند.
@flith
👍13👏5