@flith کانال پروازفکرواندیشه
"ﺳﻮﺍﻝ: #ﭼﺮﺍ_ﻣﺮﻍ_ﺍﺯ_ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ_ﺭﺩ_ﺷﺪ؟"
ﺍﺭﺳﻄﻮ:
ﻃﺒﯿﻌﺖ ﻣﺮﻍ ﺍین است ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺭﺩ ﺷﻮﺩ.
ﻣﺎﺭﮐﺲ:
ﻣﺮﻍ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺭﺩ میشد. ﺍﯾﻦ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺍﺟﺘﻨﺎﺏﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﺑﻮﺩ.
ﺧﺎﺗﻤﯽ:
ﭼﻮﻥ میخوﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﻣﺮغهاﯼ ﺁﻥ ﻃﺮﻑ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﮔﻔﺘﮕﻮ ﺑﮑﻨﺪ.
ﻧﯿﭽﻪ:
ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﻧﻪ؟
ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺪﺍﯾﺖ :
ﺍﺯ ﺩﺳﺖ رجاله های حیوان آزار ﻓﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ. ولی نمی دانست که هر دو طرف خیابان یک گه است!
ﻓﺮﻭﯾﺪ:
ﺍﺻﻮﻻً ﻣﺸﻐﻮﻝﺷﺪﻥ ﺫﻫﻦ ﺷﻤﺎ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺳﺆﺍﻝ ﻧﺸﺎﻥ میدﻫﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻧﻮﻋﯽ ﻋﺪﻡ ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﺟﻨﺴﯽ ﺩﭼﺎﺭ ﻫﺴﺘﯿﺪ. ﺁﯾﺎ ﺩﺭ ﺑﭽﮕﯽ ﺷﺼﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﯽﻣﮑﯿﺪﯾﺪ؟
ﺩﺍﺭﻭﯾﻦ:
ﻃﺒﯿﻌﺖ ﻣﺮﻍ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﺗﻮﺍﻧﻤﻨﺪﯼ ﺭﺩﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩﻩﺍﺳﺖ.
ارنست همینگوی:
ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩﻥ ، ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ.
آلبرت ﺍﯾﻨﺸﺘﯿﻦ:
ﺭﺍﺑﻄﻪی ﻣﺮﻍ ﻭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻧﺴﺒﯽ است .
ﭘﺎﭖ ﺍﻋﻈﻢ:
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻣﯿﻠﯿﻮنها ﻣﺮﻍ ﺩﺭ ﻣﺮغدﺍﻧﯽ ﻣﯽﻣﺎﻧﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺭﺩ نمیشوﻧﺪ . ﺗﻮﺟﻪ ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻌﻄﻮﻑ ﺑﺎﺷﺪ. ﭼﺮﺍ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻓﻘﻂ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩی ﻣﺮﻏﯽ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺭﺩ میشوﺩ؟
ﺷﯿﺮﯾﻦ ﻋﺒﺎﺩﯼ:
آیا درایران درمورد خروسها هم چنین سوال مسخره ای مطرح میشود ؟این سوال به نوعی تحقیر کردن مرغهای جامعه میباشد .
ﻧﯿﻞ ﺁﺭﻣﺴﺘﺮﺍﻧﮓ:
ﯾﮏ ﻗﺪﻡ ﮐﻮﭼﮏ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﻍ، ﻭ ﯾﮏ ﻗﺪﻡ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮغها.
ﺣﺎﻓﻆ:
ﻋﯿﺐ ﻣﺮﻏﺎﻥ ﻣﮑﻦ ﺍﯼ ﺯﺍﻫﺪ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﺳﺮﺷﺖ، ﮐﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﮔﺮﺍﻥ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﻮﺷﺖ.
ﺑﯿﻞ ﮐﻠﯿﻨﺘﻮﻥ:
ﻣﻦ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﺎ ﻣﺮﻍ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺒﻮﺩﻡ.
ﻧﺎﺻﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﺷﺎﻩ:
ﯾﮏ ﺣﺎﻟﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻣﺎ ﻓﺮﻣﻮﺩﯾﻢ ﺍﺯﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺭﺩ ﺷﻮﺩ. ﺁﻥ ﭘﺪﺭﺳﻮﺧﺘﻪ ﻫﻢ ﺭﺩ ﺷﺪ.
ﺳﻬﺮﺍﺏ ﺳﭙﻬﺮﯼ:
ﻣﺮﻍ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺪمهاﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﻔﻬﻤﯿﻢ، ﻭ ﺍﺯ ﺩﺭﺧﺖ ﮐﻨﺎﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ، ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﻪ ﺳﯿﺐ ﺑﭽﯿﻨﯿﻢ.
رامبد جوان:
رد شد.. ها ها ها ها ها ها ها...
جواد خیابانی:
مرغی که رفته اون ور خیابون قطعاً دیگه اینور خیابون نیست.
ﺳﻌﺪﯼ:
ﺣﮑﺎﯾﺖ ﺁﻥ ﻣﺮﻍ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺣﺎﻝ ﺗﻮﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﻮﯼ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻭ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﻭ ﺩﺭ ﻣﺸﺎﯾﻌﺖ ﻣﺮﺩﯼ ﺁﺳﯿﺎﺑﺎﻥ ﺑﻮﺩ. ﻭﯼ ﺭﺍ ﮔﻔﺘﻢ: ﺍﺯ ﭼﻪ ﺭﻭ ﺗﻌﺠﯿﻞ ﮐﻨﯽ؟ ﮔﻔﺖ: ﻧﺪﺍﻧﻢ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺩﺍﻧﻢ ﻧﮕﻮﯾﻢ ﻭ ﺍﮔﺮ ﮔﻮﯾﻢ ﺍﻧﮑﺎﺭ ﮐﻨﯽ.
ﺭﻧﻪ ﺩﮐﺎﺭﺕ:
ﺍﺯ ﮐﺠﺎ میدﺍﻧﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﺮﻍ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ؟ ﯾﺎ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ؟
ﺑﻮﺩﺍ:
ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﭘﺮﺳﺶ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﻣﺮﻏﺎﻧﻪﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻔﯽ میکنی.
احمد خاتمی:
رد کردن این مرغ به آنسوی خیابان کار گمراهانی است که سر در آخور آمریکا و اسرائیل دارند. از قوهی قضائیه استدعای اشد مجازات برای اینها رو داریم.
دن کر لئونه:
ﺟﺎﯼ ﺩﻭﺭﯼ نمیتوﺍﻧﺪ ﺑﺮﻭﺩ.
ﻓﺮﻭﻍ ﻓﺮﺧﺰﺍﺩ:
ﺁﻩ ﺁﻩ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎنهاﯼ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﻣﻦ، ﻫﯿﭻ ﻣﺮﻏﯽ ﺭﺩ ﻧﺸﺪ.
ﻣﺎﮐﯿﺎﻭﻟﯽ:
ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻨﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺮﻍ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺭﺩ ﺷﺪ. ﺩﻟﯿﻠﺶ ﻫﯿﭻ ﺍﻫﻤﯿﺘﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﻫﺪﻑ، ﻫﺮ ﻧﻮﻉ ﺍﻧﮕﯿﺰﻩ ﺭﺍ ﺗﻮﺟﯿﻪ میکند.
ﭘﺎﺭﯾﺲ ﻫﯿﻠﺘﻮﻥ:
ﺧﻮﺏ ﻻﺑﺪ ﺍﻭﻧﻮﺭ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﯾﻪ ﺑﻮﺗﯿﮏ ﺑﺎﺣﺎﻝ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩﻩ.
محمود ﺍﺣﻤﺪﯼﻧﮋﺍﺩ:
من از شما میپرسم. مرغ رد شد؟ اگه رد شد ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻭ ﻓﻨﺎﻭﺭﯼ ﺭﺩ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﮐﻪ ﮐﺸﻮﺭﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﺣﺎﺻﻞ ﺭﺷﺪ ﻋﻠﻤﯽ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﺣﻖ ﻣﻠﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ. ﻣﺎ ﺑﻪ ﺭﺩ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺩﺍﺩ. ﻣﻮﺝ ﻣﻌﻨﻮﯾﺖ ﻭ ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺍﺳﻼﻡ، ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﯼ ﻣﺮﻏﺎﻥ ﺻﻬﯿﻮﻧﯿﺴﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺻﺤﻨﻪ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺣﺬﻑ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ.
عادل ﻓﺮﺩﻭﺳﯽﭘﻮﺭ:
ﭼﻪ میکنه ﺍﯾﻦ ﻣﺮﻏﻪ!
ﺑﯽ ﺑﯽ ﺳﯽ ﻓﺎﺭﺳﯽ:
ﻋﺒﻮﺭ ﻣﺮغها ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪی ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻣﺸﮑﻞ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪی ﺑﻌﺪﯼ ﻣﺎ
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ. ﺑﺎ ﻣﺎ ﺗﻤﺎﺱ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ با آدرس بیبیسیپرشینداتکام. "
#حمید_ناظر_فصیح
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
"ﺳﻮﺍﻝ: #ﭼﺮﺍ_ﻣﺮﻍ_ﺍﺯ_ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ_ﺭﺩ_ﺷﺪ؟"
ﺍﺭﺳﻄﻮ:
ﻃﺒﯿﻌﺖ ﻣﺮﻍ ﺍین است ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺭﺩ ﺷﻮﺩ.
ﻣﺎﺭﮐﺲ:
ﻣﺮﻍ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺭﺩ میشد. ﺍﯾﻦ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺍﺟﺘﻨﺎﺏﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﺑﻮﺩ.
ﺧﺎﺗﻤﯽ:
ﭼﻮﻥ میخوﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﻣﺮغهاﯼ ﺁﻥ ﻃﺮﻑ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﮔﻔﺘﮕﻮ ﺑﮑﻨﺪ.
ﻧﯿﭽﻪ:
ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﻧﻪ؟
ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺪﺍﯾﺖ :
ﺍﺯ ﺩﺳﺖ رجاله های حیوان آزار ﻓﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ. ولی نمی دانست که هر دو طرف خیابان یک گه است!
ﻓﺮﻭﯾﺪ:
ﺍﺻﻮﻻً ﻣﺸﻐﻮﻝﺷﺪﻥ ﺫﻫﻦ ﺷﻤﺎ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺳﺆﺍﻝ ﻧﺸﺎﻥ میدﻫﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻧﻮﻋﯽ ﻋﺪﻡ ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﺟﻨﺴﯽ ﺩﭼﺎﺭ ﻫﺴﺘﯿﺪ. ﺁﯾﺎ ﺩﺭ ﺑﭽﮕﯽ ﺷﺼﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﯽﻣﮑﯿﺪﯾﺪ؟
ﺩﺍﺭﻭﯾﻦ:
ﻃﺒﯿﻌﺖ ﻣﺮﻍ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﺗﻮﺍﻧﻤﻨﺪﯼ ﺭﺩﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩﻩﺍﺳﺖ.
ارنست همینگوی:
ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩﻥ ، ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ.
آلبرت ﺍﯾﻨﺸﺘﯿﻦ:
ﺭﺍﺑﻄﻪی ﻣﺮﻍ ﻭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻧﺴﺒﯽ است .
ﭘﺎﭖ ﺍﻋﻈﻢ:
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻣﯿﻠﯿﻮنها ﻣﺮﻍ ﺩﺭ ﻣﺮغدﺍﻧﯽ ﻣﯽﻣﺎﻧﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺭﺩ نمیشوﻧﺪ . ﺗﻮﺟﻪ ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻌﻄﻮﻑ ﺑﺎﺷﺪ. ﭼﺮﺍ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻓﻘﻂ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩی ﻣﺮﻏﯽ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺭﺩ میشوﺩ؟
ﺷﯿﺮﯾﻦ ﻋﺒﺎﺩﯼ:
آیا درایران درمورد خروسها هم چنین سوال مسخره ای مطرح میشود ؟این سوال به نوعی تحقیر کردن مرغهای جامعه میباشد .
ﻧﯿﻞ ﺁﺭﻣﺴﺘﺮﺍﻧﮓ:
ﯾﮏ ﻗﺪﻡ ﮐﻮﭼﮏ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﻍ، ﻭ ﯾﮏ ﻗﺪﻡ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮغها.
ﺣﺎﻓﻆ:
ﻋﯿﺐ ﻣﺮﻏﺎﻥ ﻣﮑﻦ ﺍﯼ ﺯﺍﻫﺪ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﺳﺮﺷﺖ، ﮐﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﮔﺮﺍﻥ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﻮﺷﺖ.
ﺑﯿﻞ ﮐﻠﯿﻨﺘﻮﻥ:
ﻣﻦ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﺎ ﻣﺮﻍ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺒﻮﺩﻡ.
ﻧﺎﺻﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﺷﺎﻩ:
ﯾﮏ ﺣﺎﻟﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻣﺎ ﻓﺮﻣﻮﺩﯾﻢ ﺍﺯﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺭﺩ ﺷﻮﺩ. ﺁﻥ ﭘﺪﺭﺳﻮﺧﺘﻪ ﻫﻢ ﺭﺩ ﺷﺪ.
ﺳﻬﺮﺍﺏ ﺳﭙﻬﺮﯼ:
ﻣﺮﻍ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺪمهاﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﻔﻬﻤﯿﻢ، ﻭ ﺍﺯ ﺩﺭﺧﺖ ﮐﻨﺎﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ، ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﻪ ﺳﯿﺐ ﺑﭽﯿﻨﯿﻢ.
رامبد جوان:
رد شد.. ها ها ها ها ها ها ها...
جواد خیابانی:
مرغی که رفته اون ور خیابون قطعاً دیگه اینور خیابون نیست.
ﺳﻌﺪﯼ:
ﺣﮑﺎﯾﺖ ﺁﻥ ﻣﺮﻍ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺣﺎﻝ ﺗﻮﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﻮﯼ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻭ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﻭ ﺩﺭ ﻣﺸﺎﯾﻌﺖ ﻣﺮﺩﯼ ﺁﺳﯿﺎﺑﺎﻥ ﺑﻮﺩ. ﻭﯼ ﺭﺍ ﮔﻔﺘﻢ: ﺍﺯ ﭼﻪ ﺭﻭ ﺗﻌﺠﯿﻞ ﮐﻨﯽ؟ ﮔﻔﺖ: ﻧﺪﺍﻧﻢ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺩﺍﻧﻢ ﻧﮕﻮﯾﻢ ﻭ ﺍﮔﺮ ﮔﻮﯾﻢ ﺍﻧﮑﺎﺭ ﮐﻨﯽ.
ﺭﻧﻪ ﺩﮐﺎﺭﺕ:
ﺍﺯ ﮐﺠﺎ میدﺍﻧﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﺮﻍ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ؟ ﯾﺎ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ؟
ﺑﻮﺩﺍ:
ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﭘﺮﺳﺶ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﻣﺮﻏﺎﻧﻪﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻔﯽ میکنی.
احمد خاتمی:
رد کردن این مرغ به آنسوی خیابان کار گمراهانی است که سر در آخور آمریکا و اسرائیل دارند. از قوهی قضائیه استدعای اشد مجازات برای اینها رو داریم.
دن کر لئونه:
ﺟﺎﯼ ﺩﻭﺭﯼ نمیتوﺍﻧﺪ ﺑﺮﻭﺩ.
ﻓﺮﻭﻍ ﻓﺮﺧﺰﺍﺩ:
ﺁﻩ ﺁﻩ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎنهاﯼ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﻣﻦ، ﻫﯿﭻ ﻣﺮﻏﯽ ﺭﺩ ﻧﺸﺪ.
ﻣﺎﮐﯿﺎﻭﻟﯽ:
ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻨﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺮﻍ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺭﺩ ﺷﺪ. ﺩﻟﯿﻠﺶ ﻫﯿﭻ ﺍﻫﻤﯿﺘﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﻫﺪﻑ، ﻫﺮ ﻧﻮﻉ ﺍﻧﮕﯿﺰﻩ ﺭﺍ ﺗﻮﺟﯿﻪ میکند.
ﭘﺎﺭﯾﺲ ﻫﯿﻠﺘﻮﻥ:
ﺧﻮﺏ ﻻﺑﺪ ﺍﻭﻧﻮﺭ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﯾﻪ ﺑﻮﺗﯿﮏ ﺑﺎﺣﺎﻝ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩﻩ.
محمود ﺍﺣﻤﺪﯼﻧﮋﺍﺩ:
من از شما میپرسم. مرغ رد شد؟ اگه رد شد ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻭ ﻓﻨﺎﻭﺭﯼ ﺭﺩ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﮐﻪ ﮐﺸﻮﺭﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﺣﺎﺻﻞ ﺭﺷﺪ ﻋﻠﻤﯽ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﺣﻖ ﻣﻠﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ. ﻣﺎ ﺑﻪ ﺭﺩ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺩﺍﺩ. ﻣﻮﺝ ﻣﻌﻨﻮﯾﺖ ﻭ ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺍﺳﻼﻡ، ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﯼ ﻣﺮﻏﺎﻥ ﺻﻬﯿﻮﻧﯿﺴﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺻﺤﻨﻪ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺣﺬﻑ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ.
عادل ﻓﺮﺩﻭﺳﯽﭘﻮﺭ:
ﭼﻪ میکنه ﺍﯾﻦ ﻣﺮﻏﻪ!
ﺑﯽ ﺑﯽ ﺳﯽ ﻓﺎﺭﺳﯽ:
ﻋﺒﻮﺭ ﻣﺮغها ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪی ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻣﺸﮑﻞ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪی ﺑﻌﺪﯼ ﻣﺎ
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ. ﺑﺎ ﻣﺎ ﺗﻤﺎﺱ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ با آدرس بیبیسیپرشینداتکام. "
#حمید_ناظر_فصیح
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#عشق_و_نوروساینس
#انواعِ_عشق- یکی از تقسیم بندی ها، که تقسیم بندی جدیدی تر و ساده تری است، به این صورت است:
#آگاپه یا عشقِ الهی agape: آگاپه در یونان قدیم عشق در معنای کلی آن بود. در یونان امروز هم وقتی می خواهند بگویند «دوستت دارم» از این کلمه استفاده می کنند- «دوستت دارم»ی که بارِ شهوانی در خودش ندارد. اما مسیحی های اوایلِ مسیحیت آن را به معنای عشقِ الهی به کار بردند. شاید چون فقط این نوع عشق را عشق واقعی می دانستند. امروز هم آگاپه در کتاب های غربی به معنی همان عشق الهی در انواع مختلف آن به کار می رود. مثلاً عشقی که بعضی افراد خدا پرست به خدا دارند، عشقی که عُرَفا مدعی آن هستند، عشقی که باعث می شود بعضی ها خود را به خاطر خدا و بعضی چهره ها و آرمان های مذهبی فدا کنند...
#فیلیا یا عشقِ برادری philia: آن شهری که در آمریکاست و اسمش #فیلادلفیاست، از همین کلمه یعنی فیلیا ساخته شده، و معنی اش شهرِ عشقِ برادری است. معنی دقیق این نوع عشق یعنی دوست داشتنِ انسان های دیگر، بدون این که توقعی یا چشمداشتی از آنها داشته باشی. معادل های دیگری که در فارسی برایش هست، انساندوستی و نوعدوستی است.
#استورگه یا #عشق_خویشاوندی storge: عشقی که بین اعضای خانواده هست- بین زن و شوهر، بین پدر و فرزندان، بین مادر و فرزندان. نکتۀ مهم در مورد استورگه این است که جنبۀ جنسی در آن نیست. جنبۀ جنسی یا رابطۀ جنسی به یک عشق دیگر مربوط می شود. استورگه آن عشقی است که باعث می شود زن و شوهر، و همین طور فرزندانشان، نسبت به یک دیگر یک نوع تعهد داشته باشند. تعهدی که معمولاً تا آخر عمرِ هر کدام آنها باقی می مانَد.
#عشق_افلاطونی یا Platonic: افلاطون در کتاب های خودش از یک عشق خاص صحبت کرد که بین دو انسان از یک جنس، بین دو مرد یا بین دو زن، به وجود می آید. عشق پرشوری که رابطۀ جنسی در آن نیست. بعدها این عشق به عشق افلاطونی شهرت یافت و تا دوران رنسانس هم معنایش همین بود. اما امروزه آن را به عشق پرشور و بدون رابطۀ جنسی بین زن و مرد هم اطلاق می کنند. یعنی فرق نمی کند این عشق بین دو مرد باشد، یا بین دو زن، یا بین یک زن و یک مرد. در هر صورت، اسمش عشق افلاطونی است.
#اروس یا الاهۀ عشق Eros: این عشق را در اسطوره های یونانی یک نوع خدا یا الاهه دانسته اند. الاهۀ عشق، یعنی عشقی که الاهه است، یا الاهه ای که عشق است. در یونان قدیم معتقد بودند این الاهه از اغتشاش یا آشوب یا پریشانی زاده شد. اصطلاح اصلیش در فارسی هاویه و در انگلیسی chaos (کی آس) است. کسی که دچار این نوع عشق است آرام و قرار ندارد. پریشانی یعنی همین. در شعرها هم فراوان از این اصطلاح برای توصیف حال عاشقانی که این نوع عشق در سرِ آنها هست استفاده شده است. جمع کن به احسانی، حافظِ پریشان را / ای شکنجِ گیسویت مجمعِ پریشانی. معنای شعر این است: با یک خوبی یا احسان در حق حافظ پریشان، او را از پریشانی در بیاور، ای که چین و شکن موهایت جایی است که پریشانی ها آنجا جمع می شوند. موی شانه شده و مرتب چیزی است که پریشانی های خودش را به حالت تجمع درآورده و مرتب کرده است. البته عرفا حتماً خواهند گفت منظور حافظ یک نوع عشق دیگر یعنی عشق عرفانی است، نه عشق اروتیک. اگر هم این طور باشد، باز معنای ظاهری این شعر همین است که گفتم. منظور من فقط همین معنی ظاهری است. اگر هم منظور حافظ عشق عرفانی باشد، برای بیان آن از عشق اروتیک استفاده کرده است. اصلاً عرفان چیزی است که برای بیان آگاپه یا عشق الهی از عشق اروتیک استفاده می کند. باری، نکتۀ مهمی که در عشق اروتیک هست، یکی همین پریشانی و بیقراری عاشق است، و دیگری هم شهوت یا تمایل شدید عاشق به برقراری رابطۀ جنسی با معشوقه است. عشق های قبلی هیچ کدام شهوانی نیستند، و پریشانی هم اگر در بعضی از آنها هست به شدتِ عشق اروتیک نیست. عشق اروتیک را عشق رمانتیک هم می گویند.
دکتر سمیر زکی، که از بزرگ ترین نورولوژیست های معاصر است، و دربارۀ اتفاقاتی که در مغز افراد عاشق می افتد مطالعه می کند، چنین چیزی گفته است: نوروبیولوژیست های آینده در تحقیقاتی که دربارۀ نوروبیولوژی مغز به عمل خواهند آورد به شواهدی هم که در ادبیات عاشقانه ی دنیا هست توجه خواهند داشت. چراکه خود این ادبیات هم از محصولات مغز است و مطالعۀ دقیق آن نشانه های محکمی به دست می دهد از این که سیستمِ رمانتیک مغز چطور عمل می کند.
دکتر #عباس_پژمان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
#عشق_و_نوروساینس
#انواعِ_عشق- یکی از تقسیم بندی ها، که تقسیم بندی جدیدی تر و ساده تری است، به این صورت است:
#آگاپه یا عشقِ الهی agape: آگاپه در یونان قدیم عشق در معنای کلی آن بود. در یونان امروز هم وقتی می خواهند بگویند «دوستت دارم» از این کلمه استفاده می کنند- «دوستت دارم»ی که بارِ شهوانی در خودش ندارد. اما مسیحی های اوایلِ مسیحیت آن را به معنای عشقِ الهی به کار بردند. شاید چون فقط این نوع عشق را عشق واقعی می دانستند. امروز هم آگاپه در کتاب های غربی به معنی همان عشق الهی در انواع مختلف آن به کار می رود. مثلاً عشقی که بعضی افراد خدا پرست به خدا دارند، عشقی که عُرَفا مدعی آن هستند، عشقی که باعث می شود بعضی ها خود را به خاطر خدا و بعضی چهره ها و آرمان های مذهبی فدا کنند...
#فیلیا یا عشقِ برادری philia: آن شهری که در آمریکاست و اسمش #فیلادلفیاست، از همین کلمه یعنی فیلیا ساخته شده، و معنی اش شهرِ عشقِ برادری است. معنی دقیق این نوع عشق یعنی دوست داشتنِ انسان های دیگر، بدون این که توقعی یا چشمداشتی از آنها داشته باشی. معادل های دیگری که در فارسی برایش هست، انساندوستی و نوعدوستی است.
#استورگه یا #عشق_خویشاوندی storge: عشقی که بین اعضای خانواده هست- بین زن و شوهر، بین پدر و فرزندان، بین مادر و فرزندان. نکتۀ مهم در مورد استورگه این است که جنبۀ جنسی در آن نیست. جنبۀ جنسی یا رابطۀ جنسی به یک عشق دیگر مربوط می شود. استورگه آن عشقی است که باعث می شود زن و شوهر، و همین طور فرزندانشان، نسبت به یک دیگر یک نوع تعهد داشته باشند. تعهدی که معمولاً تا آخر عمرِ هر کدام آنها باقی می مانَد.
#عشق_افلاطونی یا Platonic: افلاطون در کتاب های خودش از یک عشق خاص صحبت کرد که بین دو انسان از یک جنس، بین دو مرد یا بین دو زن، به وجود می آید. عشق پرشوری که رابطۀ جنسی در آن نیست. بعدها این عشق به عشق افلاطونی شهرت یافت و تا دوران رنسانس هم معنایش همین بود. اما امروزه آن را به عشق پرشور و بدون رابطۀ جنسی بین زن و مرد هم اطلاق می کنند. یعنی فرق نمی کند این عشق بین دو مرد باشد، یا بین دو زن، یا بین یک زن و یک مرد. در هر صورت، اسمش عشق افلاطونی است.
#اروس یا الاهۀ عشق Eros: این عشق را در اسطوره های یونانی یک نوع خدا یا الاهه دانسته اند. الاهۀ عشق، یعنی عشقی که الاهه است، یا الاهه ای که عشق است. در یونان قدیم معتقد بودند این الاهه از اغتشاش یا آشوب یا پریشانی زاده شد. اصطلاح اصلیش در فارسی هاویه و در انگلیسی chaos (کی آس) است. کسی که دچار این نوع عشق است آرام و قرار ندارد. پریشانی یعنی همین. در شعرها هم فراوان از این اصطلاح برای توصیف حال عاشقانی که این نوع عشق در سرِ آنها هست استفاده شده است. جمع کن به احسانی، حافظِ پریشان را / ای شکنجِ گیسویت مجمعِ پریشانی. معنای شعر این است: با یک خوبی یا احسان در حق حافظ پریشان، او را از پریشانی در بیاور، ای که چین و شکن موهایت جایی است که پریشانی ها آنجا جمع می شوند. موی شانه شده و مرتب چیزی است که پریشانی های خودش را به حالت تجمع درآورده و مرتب کرده است. البته عرفا حتماً خواهند گفت منظور حافظ یک نوع عشق دیگر یعنی عشق عرفانی است، نه عشق اروتیک. اگر هم این طور باشد، باز معنای ظاهری این شعر همین است که گفتم. منظور من فقط همین معنی ظاهری است. اگر هم منظور حافظ عشق عرفانی باشد، برای بیان آن از عشق اروتیک استفاده کرده است. اصلاً عرفان چیزی است که برای بیان آگاپه یا عشق الهی از عشق اروتیک استفاده می کند. باری، نکتۀ مهمی که در عشق اروتیک هست، یکی همین پریشانی و بیقراری عاشق است، و دیگری هم شهوت یا تمایل شدید عاشق به برقراری رابطۀ جنسی با معشوقه است. عشق های قبلی هیچ کدام شهوانی نیستند، و پریشانی هم اگر در بعضی از آنها هست به شدتِ عشق اروتیک نیست. عشق اروتیک را عشق رمانتیک هم می گویند.
دکتر سمیر زکی، که از بزرگ ترین نورولوژیست های معاصر است، و دربارۀ اتفاقاتی که در مغز افراد عاشق می افتد مطالعه می کند، چنین چیزی گفته است: نوروبیولوژیست های آینده در تحقیقاتی که دربارۀ نوروبیولوژی مغز به عمل خواهند آورد به شواهدی هم که در ادبیات عاشقانه ی دنیا هست توجه خواهند داشت. چراکه خود این ادبیات هم از محصولات مغز است و مطالعۀ دقیق آن نشانه های محکمی به دست می دهد از این که سیستمِ رمانتیک مغز چطور عمل می کند.
دکتر #عباس_پژمان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#غلط_ننویسیم
🔴 بلادرنگ
#بلادرنگ: واژهی درنگ فارسی است و آوردن «بلا» ی عربی قبل از آن خلاف فصاحت است، به جای آن بهتر است بیدرنگ گفته شود.
#ب
منبع: کتاب غلط ننویسیم
نویسنده : ابوالحسن نجفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
#غلط_ننویسیم
🔴 بلادرنگ
#بلادرنگ: واژهی درنگ فارسی است و آوردن «بلا» ی عربی قبل از آن خلاف فصاحت است، به جای آن بهتر است بیدرنگ گفته شود.
#ب
منبع: کتاب غلط ننویسیم
نویسنده : ابوالحسن نجفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#برشی_از_کتاب
راستی چه به روزگار من، به روزگار ما مردم آمده است ... نفرت و ناباوری، ناباوری نسبت به تمام آن آرزش هایی که من تمام زندگی ام را برای اشان به کار بسته ام، ارزش هایی که مرکز و محور تمام شان شان آدمی، انسان بوده است. اکنون آن «آدم» کجا شده است؟... این جا، در این سرزمین هنوز مرز میان تشخص و خودبینی مشخص نشده است، و از آن جا که نفوس انسانی از نخستین لحظات شکل پذیری شان تحقیر و سرکوب می شوند، بخت دست یابی به بلوغ را از دست می دهند و هم چنان در حالت جنینی باقی می مانند و آن چه در ایشان رشد می کند، همانا پیچ خوردگی و گره در گره ی غرایز اولیه است که در هر شخص مثل سگی هار در زنجیر قیدهای اجتماعی ، اسیر نگه داشته شده است و در انتظار روزی به سر می برد که بتواند آن زنجیر را بگسلد؛ و آن لحظه هنگامه ی هجوم فرا می رسد، هجوم و تجاوز به حقوق امثال خود.»
برای یک فرد انسانی و هم چنین برای یک جامعه ی انسانی، فاجعه وقتی به اوج خود می رسد که احساس کند هیچ نقشی در پیش برد، تحول و دگرگونی سرنوشت خود ندارد. همین احساس فجیع کافی است تا انسان از درون متلاشی شود و با چشمان باز ببیند که دارد از پا در می آید. ... چه انتقام وحشت باری، چه انتقام موهنی، چه نکبت بار! وای بر نا امیدانی که ما هستیم. چون انسان ممکن است بتواند از شر طاعون نیمه جانی در ببرد، اما از شر نا امیدی ممکن نیست جان به عافیت ببرد. وای بر نا امیدانی که ما هستیم؛ با این نفرت و نا امیدی که چون بدترین بلاها در روح مردم ما رسوخ کرده است و لحظه به لحظه فراگیرتر می شود، چه جور آینده ای در انتظار ما خواهد بود، چه جور آینده ای تدارک دیده شده؟ جنون، جنــون، این مردم دارند دچار جنون نومیدی می شوند و... وای بر نا امیدانی که ما هستیم »
یک مردم برای زیستن و شایسته زیستن نیاز به باورداشت خود دارند، ما می باید به ارزش ها و بی ارزشی های خود، آشکارا آگاه شویم و به آن بیندیشیم تا نگهبانی ار ارزش های خود را بتوانیم بیاموزیم. ما باید بدانیم چرا خوار و خسته می شویم؛ چرا؟... می خواهم آرزو کنم از جو و ژرفای همین چیرگی نومیدی، مردمی برون آید شایسته و مقبول زندگی و روانگی کاروان تاریخ نو، نه چنین اکنون که چنین خوشبال و بدساق، چنین ناهماهنگ و بدنواخت در هم غلتان هستیم»!
خودت را نگه دار».
«- مردان کنند و نگویند»
«- کار... کار... کار کن. مرد را فقط کار می تواند نجات بدهد»
کتاب #نون_نوشتن
#محمود_دولت_آبادی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
#برشی_از_کتاب
راستی چه به روزگار من، به روزگار ما مردم آمده است ... نفرت و ناباوری، ناباوری نسبت به تمام آن آرزش هایی که من تمام زندگی ام را برای اشان به کار بسته ام، ارزش هایی که مرکز و محور تمام شان شان آدمی، انسان بوده است. اکنون آن «آدم» کجا شده است؟... این جا، در این سرزمین هنوز مرز میان تشخص و خودبینی مشخص نشده است، و از آن جا که نفوس انسانی از نخستین لحظات شکل پذیری شان تحقیر و سرکوب می شوند، بخت دست یابی به بلوغ را از دست می دهند و هم چنان در حالت جنینی باقی می مانند و آن چه در ایشان رشد می کند، همانا پیچ خوردگی و گره در گره ی غرایز اولیه است که در هر شخص مثل سگی هار در زنجیر قیدهای اجتماعی ، اسیر نگه داشته شده است و در انتظار روزی به سر می برد که بتواند آن زنجیر را بگسلد؛ و آن لحظه هنگامه ی هجوم فرا می رسد، هجوم و تجاوز به حقوق امثال خود.»
برای یک فرد انسانی و هم چنین برای یک جامعه ی انسانی، فاجعه وقتی به اوج خود می رسد که احساس کند هیچ نقشی در پیش برد، تحول و دگرگونی سرنوشت خود ندارد. همین احساس فجیع کافی است تا انسان از درون متلاشی شود و با چشمان باز ببیند که دارد از پا در می آید. ... چه انتقام وحشت باری، چه انتقام موهنی، چه نکبت بار! وای بر نا امیدانی که ما هستیم. چون انسان ممکن است بتواند از شر طاعون نیمه جانی در ببرد، اما از شر نا امیدی ممکن نیست جان به عافیت ببرد. وای بر نا امیدانی که ما هستیم؛ با این نفرت و نا امیدی که چون بدترین بلاها در روح مردم ما رسوخ کرده است و لحظه به لحظه فراگیرتر می شود، چه جور آینده ای در انتظار ما خواهد بود، چه جور آینده ای تدارک دیده شده؟ جنون، جنــون، این مردم دارند دچار جنون نومیدی می شوند و... وای بر نا امیدانی که ما هستیم »
یک مردم برای زیستن و شایسته زیستن نیاز به باورداشت خود دارند، ما می باید به ارزش ها و بی ارزشی های خود، آشکارا آگاه شویم و به آن بیندیشیم تا نگهبانی ار ارزش های خود را بتوانیم بیاموزیم. ما باید بدانیم چرا خوار و خسته می شویم؛ چرا؟... می خواهم آرزو کنم از جو و ژرفای همین چیرگی نومیدی، مردمی برون آید شایسته و مقبول زندگی و روانگی کاروان تاریخ نو، نه چنین اکنون که چنین خوشبال و بدساق، چنین ناهماهنگ و بدنواخت در هم غلتان هستیم»!
خودت را نگه دار».
«- مردان کنند و نگویند»
«- کار... کار... کار کن. مرد را فقط کار می تواند نجات بدهد»
کتاب #نون_نوشتن
#محمود_دولت_آبادی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#برشی_از_کتاب
توهم قادر است انسان را از چنگ امر توهمزا برهاند٬ حال آنکه قاعدتن تنها عقل و منطق میتواند انسان را از یوغ تصورات غیرمنطقی آزاد کند. این قدرت مبهم تخیل از چه برمیخیزد؟
از آنجا که ذات و جوهرهی تصویر آن است که خود را واقعیت جلوه دهد٬ متقابلن واقعیت نیز باید بتواند از تصویر گرتهبرداری کند و خود را دارای همان جوهر و معنا بنمایاند. ادراکات میتوانند رویا را بیهیچ تعارض و انفصالی ادامه دهند؛ خلاهای آن را پر کنند؛ جنبههای ناپایدار آن را تثبیت کنند و به آن تحقق بخشند. همانطور که توهم ممکن است مانند ادراک٬ حقیقی بنماید٬ ادراک نیز خود میتواند به حقیقت مشهود و انکارناپذیر توهم تبدیل شود.
پاسکال میگوید «دیوانگی بشر آنچنان ضروری است که دیوانه نبودن خود شکل دیگری از دیوانگی است» و داستایفسکی گفته است « برای آنکه از عقل سلیم خود مطمئن شویم٬ راه چاره آن نیست که همسایهمان را محبوس کنیم»
باید تلاش کنیم در اعماق تاریخ به درجهی صفر دیوانگی در سیر جنون دست یابیم یعنی زمانی که برداشت انسان از جنون یکدست و نامتمایز بود؛ زمانی که مرزبندی میان عقل و جنون خود هنوز مرزبندی نشده بود. بایستی دریافت که انسان چگونه خرد را جا گذاشت و در دیگر سوی هم دیوانگی را. آنچنان که این دو راه هرگونه تبادل را بر هم بستند و هریک برای دیگری حکم مرده را یافتند.
انسان مدرن در قلمرو آرام و بیکشمکشی که در آن جنون بیماری روانی تلقی میشود دیگر با دیوانه گفتگویی ندارد. در یک سو انسان عاقل جای دارد که پزشک را به نمایندگی از خود به سوی جنون میفرستد و بدین ترتیب هر نوع رابطه با جنون را خارج از کلیت مجرد بیماری ناممکن میکند. در سوی دیگر دیوانه جای دارد که با غیر خود تنها با میانجی خردی که آن هم مجرد است ارتباط حاصل میکند. بین آن دو زبان مشترک وجود ندارد یا بهتر است بگوییم دیگر وجود ندارد.
امروز برداشت ما از جنون در چنگ آرامش علمی است که از فرط شناختن جنون آنرا فراموش کرده است. بایستی مرزها را بشکنیم.
کتاب:#تاریخ_جنون
#میشل_فوکو
ترجمه:فاطمه ولیانی
نشر:هرمس
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
#برشی_از_کتاب
توهم قادر است انسان را از چنگ امر توهمزا برهاند٬ حال آنکه قاعدتن تنها عقل و منطق میتواند انسان را از یوغ تصورات غیرمنطقی آزاد کند. این قدرت مبهم تخیل از چه برمیخیزد؟
از آنجا که ذات و جوهرهی تصویر آن است که خود را واقعیت جلوه دهد٬ متقابلن واقعیت نیز باید بتواند از تصویر گرتهبرداری کند و خود را دارای همان جوهر و معنا بنمایاند. ادراکات میتوانند رویا را بیهیچ تعارض و انفصالی ادامه دهند؛ خلاهای آن را پر کنند؛ جنبههای ناپایدار آن را تثبیت کنند و به آن تحقق بخشند. همانطور که توهم ممکن است مانند ادراک٬ حقیقی بنماید٬ ادراک نیز خود میتواند به حقیقت مشهود و انکارناپذیر توهم تبدیل شود.
پاسکال میگوید «دیوانگی بشر آنچنان ضروری است که دیوانه نبودن خود شکل دیگری از دیوانگی است» و داستایفسکی گفته است « برای آنکه از عقل سلیم خود مطمئن شویم٬ راه چاره آن نیست که همسایهمان را محبوس کنیم»
باید تلاش کنیم در اعماق تاریخ به درجهی صفر دیوانگی در سیر جنون دست یابیم یعنی زمانی که برداشت انسان از جنون یکدست و نامتمایز بود؛ زمانی که مرزبندی میان عقل و جنون خود هنوز مرزبندی نشده بود. بایستی دریافت که انسان چگونه خرد را جا گذاشت و در دیگر سوی هم دیوانگی را. آنچنان که این دو راه هرگونه تبادل را بر هم بستند و هریک برای دیگری حکم مرده را یافتند.
انسان مدرن در قلمرو آرام و بیکشمکشی که در آن جنون بیماری روانی تلقی میشود دیگر با دیوانه گفتگویی ندارد. در یک سو انسان عاقل جای دارد که پزشک را به نمایندگی از خود به سوی جنون میفرستد و بدین ترتیب هر نوع رابطه با جنون را خارج از کلیت مجرد بیماری ناممکن میکند. در سوی دیگر دیوانه جای دارد که با غیر خود تنها با میانجی خردی که آن هم مجرد است ارتباط حاصل میکند. بین آن دو زبان مشترک وجود ندارد یا بهتر است بگوییم دیگر وجود ندارد.
امروز برداشت ما از جنون در چنگ آرامش علمی است که از فرط شناختن جنون آنرا فراموش کرده است. بایستی مرزها را بشکنیم.
کتاب:#تاریخ_جنون
#میشل_فوکو
ترجمه:فاطمه ولیانی
نشر:هرمس
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
فقط كساني كه مورد #تبعيض قرار گرفته اند مي دانند چقدر آزاردهنده است. هركسي درد را به شيوه ي خودش حس مي كند٬ هر كس جاي زخم هاي خودش را دارد.
بنابراين فكر مي كنم به اندازه ي هر كس ديگري به انصاف و عدالت اهميت مي دهم. اما از همه چندش آورتر برايم مردمي هستند كه هيچ تخيلي ندارند.
. ادم هايي كه آن فقدان تخيل را با ذره هاي بي احساس كاه پر كرده اند و حتي نمي دانند دارند چه مي كنند. ادم هاي سنگدلي كه يك عالم كلمات تهي را به سويت مي اندازند٬ سعي دارند ترا وادار كنند كاري را انجام بدهي كه نمي خواهي.
اگر هركسي را كه قدرت تخيل چنداني ندارد جدي بگيري٬ پاياني ندارد.
#هاروکی_موراکامی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
فقط كساني كه مورد #تبعيض قرار گرفته اند مي دانند چقدر آزاردهنده است. هركسي درد را به شيوه ي خودش حس مي كند٬ هر كس جاي زخم هاي خودش را دارد.
بنابراين فكر مي كنم به اندازه ي هر كس ديگري به انصاف و عدالت اهميت مي دهم. اما از همه چندش آورتر برايم مردمي هستند كه هيچ تخيلي ندارند.
. ادم هايي كه آن فقدان تخيل را با ذره هاي بي احساس كاه پر كرده اند و حتي نمي دانند دارند چه مي كنند. ادم هاي سنگدلي كه يك عالم كلمات تهي را به سويت مي اندازند٬ سعي دارند ترا وادار كنند كاري را انجام بدهي كه نمي خواهي.
اگر هركسي را كه قدرت تخيل چنداني ندارد جدي بگيري٬ پاياني ندارد.
#هاروکی_موراکامی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
نه دفن می شود و نه دولت
#گفت_و_گوی_شفقنا_با_دکتر_قدیر_نصری
#قسمت_اول
شفقنا- شیما مفیدی راد: در حالی در هفته های اخیر با موجی از حملات #داعش و گروه های افراط گرا در مناطق مختلفی از جهان اسلام رو به رو بودیم که پس از پیشروی نیروهای عراقی و سوری در مواضع داعش، افکار عمومی، انتظار نزدیک شدن سرکوب داعش را دارند. برای بررسی ماندن یا رفتن داعش و موضوعات پیرامون آن به سراغ دکتر قدیر نصری، دانشیار اندیشه سیاسی در دانشگاه خوارزمی تهران و مدیر گروه روندهای فکری در مرکز پژوهشهای علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه رفته ایم. نصری نویسنده مجموعه هشت جلدی #خاورمیانه_شناسی جدید است که یکی از مجلدات آن به روندهای فکری و جنبش های مذهبی اختصاص دارد. وی سالهاست در مورد اندیشه سیاسی و کاربست آن در عمل اجتماعی فکر و کار می کند. خلاصه سخن این استاد اندیشه سیاسی در گفت وگویش با شفقنا این است که «داعش و امثال آن یک فکر است و فکر را نمی توان دفن کرد» و از سوی دیگر بارها تأکید می کند که «باکس خاورمیانه، پر شده است و جا برای دولت زمانپریشی بنام دولت اسلامی حتی به صلابت داعش، تنگ است! از این رو خاورمیانه ، واحد سیاسی جدیدی بنام داعش را تجربه نخواهد کرد».
مشروح گفت و گوی شفقنا با دکتر قدیر نصری در ادامه خواهد آمد:
*با تحولاتی که در عراق و سوریه در حال وقوع است، بسیاری از تحلیلگران از پساداعش و نزدیک بودنش صحبت می کنند، آیا میتوان گفت که داعش به پایان خود نزدیک میشود؟ شما در گفت وگوی پیشینتان با شفقنا تأکید کردید که داعش حداقل تا ۶ – ۷ سال دیگر فعال خواهد بود، امروز نظرتان در این مورد چگونه است؟
نصری: بله، برداشت من این است که گروهی با مختصات داعش فعلی، نه دفن خواهد شد و نه دولت. به عبارت روشن، داعش طی مدت دو سال اخیر، برنامه و کارنامهای نمایش داد که بیشتر خوفناک و بهتآور بود تا رهاییبخش و دلپسند. این که گفتهام داعش به سرعت نابود نخواهد شد استوار بر دو دلیل کلان و بنیادی است: اولاً گفتمان داعش در ستیز با نظم مدرن، انتخابات، مرزبندی بین کشورهای اسلامی، ضدیت با استعمار و ملامت مداوم استعمارگران و بالاخره ضرورت بازیابی عزت و ختم تحقیر، فینفسه درست است. یعنی امروزه چه کسی میتواند بگوید که سایکس – پیکو عادلانه بوده است یا استعمار انگلیس و فرانسه و حمله آمریکا به افغانستان و عراق باعث بهروزی ملت شدهاند؟ گذشتهگرایی غیر واقعی و آیندهگرایی فراواقعی، معمولاً افراد و گروههای مغضوب و مطرود را جذب میکند و داعش امروزین بر گرده کسانی سوار شده است که روندهای فعلی را به نفع خود و در شأن خود نمیبینند. وقتی دهها هزار بعثی از حیات سیاسی عراق اخراج شده، وقتی سربازان آمریکایی و اسراییلی، کرامت زندانیان را مخدوش میکنند شما چه انتظاری از آنها دارید؟ طبیعی است که این افراد مطرود، مقاومت و اقدام میکنند و من داعش را تجسم و تراکم کسانی میدانم که روندهای آتی را تاریک میدیدند و علیه یک آیندهی تیره و تار طغیان کردند و برای این که دنیا باورشان کند از خود جدیت نشان دادند و خشونتهای داعشی در همین چهارچوب قابل فهم است. پس در یک کلام میتوان گفت که هر گاه تعداد افراد و اقشار مأیوس، مطرود و مغضوب زیاد و زیادتر شوند و جذب نشوند، طوفانی در راه است.
ثانیاً، دومین دلیل کلان بر پایایی افراطگرایی اسلامی (فرضاً داعش) این است که این جریان از کلمات و نشانههایی یاد میکند که اتفاقاً بیگانه نیستند. مثلاً مفهومی مانند «ارهاب محمود» یا تروریسمی که توسط یک مظلوم و علیه یک وضع تبعیضآمیز انجام میشود در فرهنگ محلی ناشناخته نیست و عباراتی آشناست. همچنین واژگان معنابخش دیگری نظیر فرقهالناجیه یا گروه نجاتبخش و موجد رهایی، دارالحرب، هجرت و جهاد، طایفه المنصوره، حسبه یا امر به معروف و نهی از منکر، جزیه وذمه، مدینه جاهلیه، و نیز حکمیت و … همگی یادآور یک فرهنگ و تاریخ دلانگیز هستند. از این رو، داعش خالق یک سلسله افکار نیست بلکه تذکر دهنده است، تذکری که عدهای را بسیج میکند. طبیعی است کسانی بسیج این افکار میشوند که در روندهای مدرنی چون انتخابات، فردیت، مشارکت مدنی و رقابت پر هیجان، جذب نشدهاند. نباید فراموش کرد که ساختارهای سنتی و مذهبی و اقتصادی – سیاسی، اکراه از مدرنیت و حسرت به سنت را دامن میزند و به همین خاطر جریانی که عقیدتی است و به طور مرتب بازتولید میشود، با موشک و پهپاد از بین نمیرود.
پس نباید فراموش کرد که فکر را نمیتوان زندانی کرد یا هدف بمب و موشک قرار داد. فکر را باید فهمید و اگر مضر است بلاموضوع کرد. بلاموضوع کردن فکر نیز فرایندی تدریجی، هنری و طولانی مدت است نه ضربتی....
#قدیر_نصری
ادامه دارد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
نه دفن می شود و نه دولت
#گفت_و_گوی_شفقنا_با_دکتر_قدیر_نصری
#قسمت_اول
شفقنا- شیما مفیدی راد: در حالی در هفته های اخیر با موجی از حملات #داعش و گروه های افراط گرا در مناطق مختلفی از جهان اسلام رو به رو بودیم که پس از پیشروی نیروهای عراقی و سوری در مواضع داعش، افکار عمومی، انتظار نزدیک شدن سرکوب داعش را دارند. برای بررسی ماندن یا رفتن داعش و موضوعات پیرامون آن به سراغ دکتر قدیر نصری، دانشیار اندیشه سیاسی در دانشگاه خوارزمی تهران و مدیر گروه روندهای فکری در مرکز پژوهشهای علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه رفته ایم. نصری نویسنده مجموعه هشت جلدی #خاورمیانه_شناسی جدید است که یکی از مجلدات آن به روندهای فکری و جنبش های مذهبی اختصاص دارد. وی سالهاست در مورد اندیشه سیاسی و کاربست آن در عمل اجتماعی فکر و کار می کند. خلاصه سخن این استاد اندیشه سیاسی در گفت وگویش با شفقنا این است که «داعش و امثال آن یک فکر است و فکر را نمی توان دفن کرد» و از سوی دیگر بارها تأکید می کند که «باکس خاورمیانه، پر شده است و جا برای دولت زمانپریشی بنام دولت اسلامی حتی به صلابت داعش، تنگ است! از این رو خاورمیانه ، واحد سیاسی جدیدی بنام داعش را تجربه نخواهد کرد».
مشروح گفت و گوی شفقنا با دکتر قدیر نصری در ادامه خواهد آمد:
*با تحولاتی که در عراق و سوریه در حال وقوع است، بسیاری از تحلیلگران از پساداعش و نزدیک بودنش صحبت می کنند، آیا میتوان گفت که داعش به پایان خود نزدیک میشود؟ شما در گفت وگوی پیشینتان با شفقنا تأکید کردید که داعش حداقل تا ۶ – ۷ سال دیگر فعال خواهد بود، امروز نظرتان در این مورد چگونه است؟
نصری: بله، برداشت من این است که گروهی با مختصات داعش فعلی، نه دفن خواهد شد و نه دولت. به عبارت روشن، داعش طی مدت دو سال اخیر، برنامه و کارنامهای نمایش داد که بیشتر خوفناک و بهتآور بود تا رهاییبخش و دلپسند. این که گفتهام داعش به سرعت نابود نخواهد شد استوار بر دو دلیل کلان و بنیادی است: اولاً گفتمان داعش در ستیز با نظم مدرن، انتخابات، مرزبندی بین کشورهای اسلامی، ضدیت با استعمار و ملامت مداوم استعمارگران و بالاخره ضرورت بازیابی عزت و ختم تحقیر، فینفسه درست است. یعنی امروزه چه کسی میتواند بگوید که سایکس – پیکو عادلانه بوده است یا استعمار انگلیس و فرانسه و حمله آمریکا به افغانستان و عراق باعث بهروزی ملت شدهاند؟ گذشتهگرایی غیر واقعی و آیندهگرایی فراواقعی، معمولاً افراد و گروههای مغضوب و مطرود را جذب میکند و داعش امروزین بر گرده کسانی سوار شده است که روندهای فعلی را به نفع خود و در شأن خود نمیبینند. وقتی دهها هزار بعثی از حیات سیاسی عراق اخراج شده، وقتی سربازان آمریکایی و اسراییلی، کرامت زندانیان را مخدوش میکنند شما چه انتظاری از آنها دارید؟ طبیعی است که این افراد مطرود، مقاومت و اقدام میکنند و من داعش را تجسم و تراکم کسانی میدانم که روندهای آتی را تاریک میدیدند و علیه یک آیندهی تیره و تار طغیان کردند و برای این که دنیا باورشان کند از خود جدیت نشان دادند و خشونتهای داعشی در همین چهارچوب قابل فهم است. پس در یک کلام میتوان گفت که هر گاه تعداد افراد و اقشار مأیوس، مطرود و مغضوب زیاد و زیادتر شوند و جذب نشوند، طوفانی در راه است.
ثانیاً، دومین دلیل کلان بر پایایی افراطگرایی اسلامی (فرضاً داعش) این است که این جریان از کلمات و نشانههایی یاد میکند که اتفاقاً بیگانه نیستند. مثلاً مفهومی مانند «ارهاب محمود» یا تروریسمی که توسط یک مظلوم و علیه یک وضع تبعیضآمیز انجام میشود در فرهنگ محلی ناشناخته نیست و عباراتی آشناست. همچنین واژگان معنابخش دیگری نظیر فرقهالناجیه یا گروه نجاتبخش و موجد رهایی، دارالحرب، هجرت و جهاد، طایفه المنصوره، حسبه یا امر به معروف و نهی از منکر، جزیه وذمه، مدینه جاهلیه، و نیز حکمیت و … همگی یادآور یک فرهنگ و تاریخ دلانگیز هستند. از این رو، داعش خالق یک سلسله افکار نیست بلکه تذکر دهنده است، تذکری که عدهای را بسیج میکند. طبیعی است کسانی بسیج این افکار میشوند که در روندهای مدرنی چون انتخابات، فردیت، مشارکت مدنی و رقابت پر هیجان، جذب نشدهاند. نباید فراموش کرد که ساختارهای سنتی و مذهبی و اقتصادی – سیاسی، اکراه از مدرنیت و حسرت به سنت را دامن میزند و به همین خاطر جریانی که عقیدتی است و به طور مرتب بازتولید میشود، با موشک و پهپاد از بین نمیرود.
پس نباید فراموش کرد که فکر را نمیتوان زندانی کرد یا هدف بمب و موشک قرار داد. فکر را باید فهمید و اگر مضر است بلاموضوع کرد. بلاموضوع کردن فکر نیز فرایندی تدریجی، هنری و طولانی مدت است نه ضربتی....
#قدیر_نصری
ادامه دارد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#گفت_و_گوی_شفقنا_با_دکتر_قدیر_نصری
#قسمت_دوم
شفقنا-شیما مفیدی راد*یعنی با امثال داعش باید برخورد فرهنگی کرد؟
قدیر نصری: ببینید گروهی مانند داعش، القاعده، النصره و امثالهم، محصول یک نشانه اند. من نمیگویم که باید داعش را نصیحت یا ارشاد کرد. در مرحله ی اول باید اتفاقاً داعش را در روی زمین متوقف کرد اما این متوقف ساختن بدین معنا نیست که اندیشه ی تکفیر، دفن و داغان شد و از بین رفت. سخن پایهایتر این است که ساختار مولد افراط باید شناسایی شود. چه چیزی باعث میشود که مثلاً پاکستان برای پرورش افراطگرایی مساعد باشد ولی مثلاً در هند یا بنگلادش این گونه نیست. مطلع هستید که در کوچه پس کوچههای پاکستان میتوان هزاران رادیکال را مشاهده کرد. اساساً من فکر میکنم کار جناب محمد علی جناح در جداسازی پاکستان از هند، عاقبت به خیر و مفید حال پاکستانیها نشد. پاکستان کشوری عجیب و سرزمینی بسیار پیچیده است. به نظرم پاکستان در شرق خاورمیانه و مصر در غرب این منطقه مولد افراطگرایی بودهاند و خواهند بود. بنابراین، باید این مسئله را مورد توجه قرار داد که چرا فکر رادیکال یا افراطی در بعضی سرزمینها خوب رشد میکند ولی در بعضی دیگر این گونه نیست.
*واقعاً به اعتقاد شما چرا این گونه است که تفکر رادیکال در بعضی سرزمین هاخوب رشد میکند، در حالی که در بعضی دیگر به این شکل نیست؟
نصری: من گزارشی میخواندم که در آن با ۱۰ سفیر خارجی مقیم تهران گفت وگو شده بود، در میان آنها سخن سفیر اردن در تهران خیلی قابل توجه بود. او گفته است که دولتش نگران حمایت شدید فلسطینیهای اردن از افکار داعش است و مصممترین هواداران ابوبکر بغدادی، همین آوارگان فلسطینی هستند. سخن این سفیر یادآور سخن سوانته کورنل، قفقاز شناس برجسته است. کورنل کتابی نوشته است به نام «سیاسی شدن اسلام در کشمیر، افغانستان، فلسطین و جمهوری آذربایجان». به زعم کورنل، هرگاه غیر مسلمانها وارد خاک مسلمانها میشوند بعد از یک مدت سکوت و حیرت، اندک اندک مقاومت و هجوم میکنند و غربیها اسم این مقاومت را تروریسم میگذارند. او میگوید، با ورود هندوها به کشمیر، جماعت اسلامی در پاکستان فعال شد، با ورود یهودیها به سرزمین مسلمانان در فلسطین، حماس و حزب الله و جهاد اسلامی و چند گروه دیگر تولید شدند، با ورود آمریکاییها و روسهای مسیحی به عراق و افغانستان، دو گروه القاعده و طالبان و داعش ظاهر شدند و بالاخره با ورود روسها و ارمنیها به حیطه مسلمانان داغستان و چچن و آذری، گروههای مقاومت و هجوم در قفقاز شکل گرفته و خواهد گرفت!.
بنابراین تا وقتی که با هم هستیم و مباحثه میکنیم و در شرایط نسبتاً برابر هستیم، نیازی به افراط نیست و افراطگرایی نوعی حماقت است اما وقتی که یک زن محجبه از سالن تئاتر فرانسه اخراج میشود یا وقتی که اسراییلیها هزاران خانه مدرن را در مزارع و آبادیهای فلسطینیها بنا میکنند و فلسطینیها از فرط خشم و ناچاری به حمله با چاقو روی میآورند، گویا یک اتفاقی رخ داده است و گرنه باور کنید یک مجاهد القاعده یا داعش دیوانه نیستند. یادتان باشد نخستین کسی که از حمله صدام به کویت دفاع کرد، یاسر عرفات بود، چون صدام گفته بود که فلسطین را آزاد خواهد کرد و اسراییل را آماج حمله چند موشک قرار داد. اکنون هم فلسطینیهای آواره گمان میکنند که همه سر آنها کلاه گذاشتهاند و گویا این بار خلیفهای به نام ابوبکر بغدادی، جدی و قاطع عمل میکند و ارزش حمایت دارد. پس، عقبه و بسترهای فکری – سیاسی داعش خیلی مهم هستند. هر فرد یا گروهی که درمانده و مغضوب است، از تغییر وضع موجود ولو به دست شیطان و دیو دفاع میکند و فکر میکند شاید این حرکت جدید، زمینه انتقامگیری و عزت و امنیت و رفاه را فراهم میآورد.
#قدیر_نصری
ادامه دارد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
#گفت_و_گوی_شفقنا_با_دکتر_قدیر_نصری
#قسمت_دوم
شفقنا-شیما مفیدی راد*یعنی با امثال داعش باید برخورد فرهنگی کرد؟
قدیر نصری: ببینید گروهی مانند داعش، القاعده، النصره و امثالهم، محصول یک نشانه اند. من نمیگویم که باید داعش را نصیحت یا ارشاد کرد. در مرحله ی اول باید اتفاقاً داعش را در روی زمین متوقف کرد اما این متوقف ساختن بدین معنا نیست که اندیشه ی تکفیر، دفن و داغان شد و از بین رفت. سخن پایهایتر این است که ساختار مولد افراط باید شناسایی شود. چه چیزی باعث میشود که مثلاً پاکستان برای پرورش افراطگرایی مساعد باشد ولی مثلاً در هند یا بنگلادش این گونه نیست. مطلع هستید که در کوچه پس کوچههای پاکستان میتوان هزاران رادیکال را مشاهده کرد. اساساً من فکر میکنم کار جناب محمد علی جناح در جداسازی پاکستان از هند، عاقبت به خیر و مفید حال پاکستانیها نشد. پاکستان کشوری عجیب و سرزمینی بسیار پیچیده است. به نظرم پاکستان در شرق خاورمیانه و مصر در غرب این منطقه مولد افراطگرایی بودهاند و خواهند بود. بنابراین، باید این مسئله را مورد توجه قرار داد که چرا فکر رادیکال یا افراطی در بعضی سرزمینها خوب رشد میکند ولی در بعضی دیگر این گونه نیست.
*واقعاً به اعتقاد شما چرا این گونه است که تفکر رادیکال در بعضی سرزمین هاخوب رشد میکند، در حالی که در بعضی دیگر به این شکل نیست؟
نصری: من گزارشی میخواندم که در آن با ۱۰ سفیر خارجی مقیم تهران گفت وگو شده بود، در میان آنها سخن سفیر اردن در تهران خیلی قابل توجه بود. او گفته است که دولتش نگران حمایت شدید فلسطینیهای اردن از افکار داعش است و مصممترین هواداران ابوبکر بغدادی، همین آوارگان فلسطینی هستند. سخن این سفیر یادآور سخن سوانته کورنل، قفقاز شناس برجسته است. کورنل کتابی نوشته است به نام «سیاسی شدن اسلام در کشمیر، افغانستان، فلسطین و جمهوری آذربایجان». به زعم کورنل، هرگاه غیر مسلمانها وارد خاک مسلمانها میشوند بعد از یک مدت سکوت و حیرت، اندک اندک مقاومت و هجوم میکنند و غربیها اسم این مقاومت را تروریسم میگذارند. او میگوید، با ورود هندوها به کشمیر، جماعت اسلامی در پاکستان فعال شد، با ورود یهودیها به سرزمین مسلمانان در فلسطین، حماس و حزب الله و جهاد اسلامی و چند گروه دیگر تولید شدند، با ورود آمریکاییها و روسهای مسیحی به عراق و افغانستان، دو گروه القاعده و طالبان و داعش ظاهر شدند و بالاخره با ورود روسها و ارمنیها به حیطه مسلمانان داغستان و چچن و آذری، گروههای مقاومت و هجوم در قفقاز شکل گرفته و خواهد گرفت!.
بنابراین تا وقتی که با هم هستیم و مباحثه میکنیم و در شرایط نسبتاً برابر هستیم، نیازی به افراط نیست و افراطگرایی نوعی حماقت است اما وقتی که یک زن محجبه از سالن تئاتر فرانسه اخراج میشود یا وقتی که اسراییلیها هزاران خانه مدرن را در مزارع و آبادیهای فلسطینیها بنا میکنند و فلسطینیها از فرط خشم و ناچاری به حمله با چاقو روی میآورند، گویا یک اتفاقی رخ داده است و گرنه باور کنید یک مجاهد القاعده یا داعش دیوانه نیستند. یادتان باشد نخستین کسی که از حمله صدام به کویت دفاع کرد، یاسر عرفات بود، چون صدام گفته بود که فلسطین را آزاد خواهد کرد و اسراییل را آماج حمله چند موشک قرار داد. اکنون هم فلسطینیهای آواره گمان میکنند که همه سر آنها کلاه گذاشتهاند و گویا این بار خلیفهای به نام ابوبکر بغدادی، جدی و قاطع عمل میکند و ارزش حمایت دارد. پس، عقبه و بسترهای فکری – سیاسی داعش خیلی مهم هستند. هر فرد یا گروهی که درمانده و مغضوب است، از تغییر وضع موجود ولو به دست شیطان و دیو دفاع میکند و فکر میکند شاید این حرکت جدید، زمینه انتقامگیری و عزت و امنیت و رفاه را فراهم میآورد.
#قدیر_نصری
ادامه دارد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#گفت_و_گوی_شفقنا_با_دکتر_قدیر_نصری
#قسمت_سوم
شفقنا-شیما مفیدی راد*با این توضیح می توان گفت که افراط گرایی فقط تغییر شکل می دهد و روزی در عراق و روز دیگری در فرانسه بروز می کند، درست است؟
نصری: درست است. اتفاقاً من آینده را آشفته تر هم میبینم! میدانید که میلیونها آوارهای که خانه و کاشانهی خود در سوریه را رها کردهاند، ۱۰ سال دیگر چه خواهند کرد؟ طبق گزارشهای منتشر شده، از هر چهار سوری، یک نفر یا آواره شده و یا کشته و زخمی شده است. بسیاری از سوریها، ضربات عمیق روانی ناشی از تنهایی، مرگ، گرسنگی و جراحت را تجربه کردهاند، آیا این جمعیت میتواند سه سال دیگر در انتخابات شرکت کنند؟ دهها سال وقت و دهها میلیارد پول لازم است تا سوریه امروز به سوریه ۲۰۱۰ باز گردد. این خوشبینی است که خیال کنیم سوریها مانند آلمانیها بعد از جنگ دوم، کشور خود را خواهند ساخت و مثلاً در بیست سال آینده، سوریهای دموکراتیک و مرفه خواهیم دید. دلیل این بدبینی آن است که نیروهای مولد خشونت و سلاخی سیاسی همچنان فعالند و اسب انتقام بسیار تندتر از اسب مدارا پیش میتازد. برای اینکه نیرو و مانعی وجود ندارد این اسب سرکش را مهار کند. سوریها بر خلاف آلمانیها که تجاوزگر بودند، خودشان قربانیاند و هیچ کس فکر نمیکرد که به فاصله فقط چهار سال، چهارصد هزار نفر کشته شوند، کشور چندپاره شود، هشت میلیون نفر آواره اروپا و آسیا و دریاها شوند و مصائبی از این قبیل. پس در ماجرای آلمان، طرف مجرم نسبت به خطاهای خود واقف شد و مؤدبانه شروع کرد به کار و تولید تا این که امروزه آلمان قریب به پنج تریلیون دلار جی دی پی دارد. اما در سوریه برعکس است. یعنی طرف خطاکار، خودش مدعی است و طرف قربانی هیچ منجی ای ندارد و خودش را به تقدیر سپرده است. جایی که مجرم، مدعی است خشونت تمامی ندارد. اگر زمینیتر سخن بگویم، باید بگویم که فضای منطقه رفته رفته امنیتیتر و نظامیتر خواهد شد و حامیپروری، ناحیهگرایی، هویتسالاری، بیاعتمادی به طرف مقابل و توزان وحشت و هراس افزونی خواهد یافت....
#قدیر_نصری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
#گفت_و_گوی_شفقنا_با_دکتر_قدیر_نصری
#قسمت_سوم
شفقنا-شیما مفیدی راد*با این توضیح می توان گفت که افراط گرایی فقط تغییر شکل می دهد و روزی در عراق و روز دیگری در فرانسه بروز می کند، درست است؟
نصری: درست است. اتفاقاً من آینده را آشفته تر هم میبینم! میدانید که میلیونها آوارهای که خانه و کاشانهی خود در سوریه را رها کردهاند، ۱۰ سال دیگر چه خواهند کرد؟ طبق گزارشهای منتشر شده، از هر چهار سوری، یک نفر یا آواره شده و یا کشته و زخمی شده است. بسیاری از سوریها، ضربات عمیق روانی ناشی از تنهایی، مرگ، گرسنگی و جراحت را تجربه کردهاند، آیا این جمعیت میتواند سه سال دیگر در انتخابات شرکت کنند؟ دهها سال وقت و دهها میلیارد پول لازم است تا سوریه امروز به سوریه ۲۰۱۰ باز گردد. این خوشبینی است که خیال کنیم سوریها مانند آلمانیها بعد از جنگ دوم، کشور خود را خواهند ساخت و مثلاً در بیست سال آینده، سوریهای دموکراتیک و مرفه خواهیم دید. دلیل این بدبینی آن است که نیروهای مولد خشونت و سلاخی سیاسی همچنان فعالند و اسب انتقام بسیار تندتر از اسب مدارا پیش میتازد. برای اینکه نیرو و مانعی وجود ندارد این اسب سرکش را مهار کند. سوریها بر خلاف آلمانیها که تجاوزگر بودند، خودشان قربانیاند و هیچ کس فکر نمیکرد که به فاصله فقط چهار سال، چهارصد هزار نفر کشته شوند، کشور چندپاره شود، هشت میلیون نفر آواره اروپا و آسیا و دریاها شوند و مصائبی از این قبیل. پس در ماجرای آلمان، طرف مجرم نسبت به خطاهای خود واقف شد و مؤدبانه شروع کرد به کار و تولید تا این که امروزه آلمان قریب به پنج تریلیون دلار جی دی پی دارد. اما در سوریه برعکس است. یعنی طرف خطاکار، خودش مدعی است و طرف قربانی هیچ منجی ای ندارد و خودش را به تقدیر سپرده است. جایی که مجرم، مدعی است خشونت تمامی ندارد. اگر زمینیتر سخن بگویم، باید بگویم که فضای منطقه رفته رفته امنیتیتر و نظامیتر خواهد شد و حامیپروری، ناحیهگرایی، هویتسالاری، بیاعتمادی به طرف مقابل و توزان وحشت و هراس افزونی خواهد یافت....
#قدیر_نصری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#غلط_ننویسیم
🔴 بلیت
#بلیت: این کلمه از واژهی billet فرانسوی از طریق زبان روسی گرفته شده است و بهتر است که با حرف «ت» و به صورت بلیت نوشته شود و نه بلیط.
#ب
منبع: کتاب غلط ننویسیم
نویسنده : ابوالحسن نجفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
#غلط_ننویسیم
🔴 بلیت
#بلیت: این کلمه از واژهی billet فرانسوی از طریق زبان روسی گرفته شده است و بهتر است که با حرف «ت» و به صورت بلیت نوشته شود و نه بلیط.
#ب
منبع: کتاب غلط ننویسیم
نویسنده : ابوالحسن نجفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#اصطلاحات
#زیر_پای_کسی_را_جاروکردن
در زمان گذشته از میز و صندلی های امروزی خبری نبود، مردم چه دارا و چه ندار بر روی زمین می نشستند، با این تفاوت که زیر پای توانگران فرش و زیر پای مردم عادی گلیم و نمد پهن می شد.
چون خیابان ها در قدیم اغلب خاکی یا حداکثر سنگ فرش بودند، با کمترین وزش باد، خاک و خاشاک به دورن خانه ها می آمد و معمولا بر روی فرش و اسباب خانه می نشست، در نتیجه کدبانو خانه به منظور رفع این آلودگی، مجبور به جارو کردن فرش می شد،که جارو کردن فرش معمولا از بالا به پایین اتاق صورت می گرفت، در نتیجه اهل خانه که روی فرش نشسته بودند، به علت جارو کردن مجبور می شدند از جای خویش برخیزند و به گوشه ای بروند تا کار کدبانوی خانه به انتها برسد.
گاهی به دلیل بدی آب و هوا کدبانوی خانه مجبور می شد، این کار را چند بار در روز انجام دهد، در نتیجه اهل خانه مدتی از روز آسایش و آرامشی را که روی فرش داشتند، را از دست میدادند.
اصطلاح "زیر پا را جارو کردن "که به معنای این است که، شخصی در اثر سخن چینی دیگران کار و موقعیت خوبی را که داشته است، برای مدتی از دست بدهد ،از همین کار جارو کردن بانوان خانه ریشه گرفته است.
#ریشه_های_تاریخی_امثال_و_حکم
#مهدی_پرتوی_آملی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
#اصطلاحات
#زیر_پای_کسی_را_جاروکردن
در زمان گذشته از میز و صندلی های امروزی خبری نبود، مردم چه دارا و چه ندار بر روی زمین می نشستند، با این تفاوت که زیر پای توانگران فرش و زیر پای مردم عادی گلیم و نمد پهن می شد.
چون خیابان ها در قدیم اغلب خاکی یا حداکثر سنگ فرش بودند، با کمترین وزش باد، خاک و خاشاک به دورن خانه ها می آمد و معمولا بر روی فرش و اسباب خانه می نشست، در نتیجه کدبانو خانه به منظور رفع این آلودگی، مجبور به جارو کردن فرش می شد،که جارو کردن فرش معمولا از بالا به پایین اتاق صورت می گرفت، در نتیجه اهل خانه که روی فرش نشسته بودند، به علت جارو کردن مجبور می شدند از جای خویش برخیزند و به گوشه ای بروند تا کار کدبانوی خانه به انتها برسد.
گاهی به دلیل بدی آب و هوا کدبانوی خانه مجبور می شد، این کار را چند بار در روز انجام دهد، در نتیجه اهل خانه مدتی از روز آسایش و آرامشی را که روی فرش داشتند، را از دست میدادند.
اصطلاح "زیر پا را جارو کردن "که به معنای این است که، شخصی در اثر سخن چینی دیگران کار و موقعیت خوبی را که داشته است، برای مدتی از دست بدهد ،از همین کار جارو کردن بانوان خانه ریشه گرفته است.
#ریشه_های_تاریخی_امثال_و_حکم
#مهدی_پرتوی_آملی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#پروست و #مفهوم_عشق
مارسل پروست که بسیاری وی را بهترین نویسنده ی سده ی بیستم میدانند اعتقاد داشت عشق واقعیت ندارد. از نظر پروست عشق امری مربوط به حالات درونی خود ماست و ما موجوداتی را که حقیقی باشند دوست نداریم، بلکه موجوداتی را دوست داریم که خود آنها را آفریده باشیم.هر انسانی ناخود آگاه تصویری ایده آل ازظاهر وحتی نوع رفتار معشوق را در ذهن خویش میپروراند و بدان عشق میورزد. به محض اولین برخورد جدی با جنس مخالف در دنیای خارج ممکن است احساس کنیم معشوق را یافته ایم ، اما از دید پروست ما در واقع نه عاشق دیگری، که عاشق همان تصویر ایده آل ذهن خود هستیم.مشکلات یک رابطه ی عاشقانه از آنجا آغاز میشود که یکی از طرفین(وگاه هردو) به مرور زمان حس میکنند طرف مقابل، با تصویری که در ذهن داشته اند مطابقت ندارد.آن گاه تلاشی نافرجام برای همسان کردن رفتار معشوق یا همسر با تصویر ساحته ی ذهن صورت میگیرد. تلاشی که اغلب به فروپاشی رابطه ی عاشقانه یا ازدواج می انجامد.تراژیک ترین وجه قضیه اما هنگامی است یکی از دو سوی رابطه با اینکه میداند چنین تلاشی بیهوده است، همچنان به حفظ رابطه اصرار میورزد. همه ی سختی های را به جان میخرد ، توهین های طرف مقابل را تحمل کرده وتن به هر حقارتی میدهد چون نمیتواند از تصویر ذهنی خود دست بکشد.چون حاضر به پدیزش این واقعیت تلخ نیست که موجود ایده آل او شاید هرگز در عالم واقع وجود نداشته باشد.
پروست در جلد اول شاهکار خود (در جستجوی زمان از دست رفته) که "طرف خانه ی سوان "نام دارد، توصیفی دقیق و تکان دهنده از این نوع رابطه ارائه میدهد.سوان که مردی خوش گذران است عاشق"اودت"شده وبا او ازدواج میکند. در ابتدای آشنایی هردو بهم علاقه دارند ولی ازدواجشان تبدیل به رابطه ای بیمار گونه میشود.نه به این دلیل که اودت دیگر سوان را دوست ندارد و با مردان دیگر رابطه برقرار کرده ،یلکه سوان چنان شیفته ی اودت (یا تصویر ذهنی اش) است که حاضر نیست واقعیت را بپذیرد. او حتی مطمئن نیست که پدر حقیقی دخترشان خودش است یا مردی دیگر،چون دختر هیچ شباهتی به او ندارد.
برای پروست عشق همچون یک بیماری است.به تبی میماند که با فروکش کردن آن،بیماری نیز پایان یافته.تب ناشی ازعشق نیز سرانجام فروکش میکند،واین پایان عشق است.سوان نیز پس از تحمل مصائب فراوان سرانجام به مرحله ای میرسد که به خود میگوید:فکرش را بکن که این همه سالهای زندگی ام را هدر داده ام،مرگ خودم را خواستم،بزرگترین عشق زندگی ام را برای زنی مایه گذاشتم که ازش خوشم نمی آمد و بمن نمی خورد"
بقول جاکومو لئوپاردی شاعر ایتالیایی،فریب های عاشقانه چنان کاری میکنند که گذشته از امید، تمنا نیز در ما خاموش میشود.توهم سوان پایان می یابد،اما زمانی را که از دست داده هرگز جبران نخواهد شد. اگر پروست جاودانه شده برای این است که پی برد زمان از دست رفته را تنها از راه نوشتن میتوان بازآفرید.نه جهت ارضا حس نوستالژی، بلکه برای اندیشیدن به معنای زندگیمان.
#علی_حاتم
#پروست،مارسل
#در_جستجوی_زمان_از_دست_رفته"(طرف خانه سوان)
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
#پروست و #مفهوم_عشق
مارسل پروست که بسیاری وی را بهترین نویسنده ی سده ی بیستم میدانند اعتقاد داشت عشق واقعیت ندارد. از نظر پروست عشق امری مربوط به حالات درونی خود ماست و ما موجوداتی را که حقیقی باشند دوست نداریم، بلکه موجوداتی را دوست داریم که خود آنها را آفریده باشیم.هر انسانی ناخود آگاه تصویری ایده آل ازظاهر وحتی نوع رفتار معشوق را در ذهن خویش میپروراند و بدان عشق میورزد. به محض اولین برخورد جدی با جنس مخالف در دنیای خارج ممکن است احساس کنیم معشوق را یافته ایم ، اما از دید پروست ما در واقع نه عاشق دیگری، که عاشق همان تصویر ایده آل ذهن خود هستیم.مشکلات یک رابطه ی عاشقانه از آنجا آغاز میشود که یکی از طرفین(وگاه هردو) به مرور زمان حس میکنند طرف مقابل، با تصویری که در ذهن داشته اند مطابقت ندارد.آن گاه تلاشی نافرجام برای همسان کردن رفتار معشوق یا همسر با تصویر ساحته ی ذهن صورت میگیرد. تلاشی که اغلب به فروپاشی رابطه ی عاشقانه یا ازدواج می انجامد.تراژیک ترین وجه قضیه اما هنگامی است یکی از دو سوی رابطه با اینکه میداند چنین تلاشی بیهوده است، همچنان به حفظ رابطه اصرار میورزد. همه ی سختی های را به جان میخرد ، توهین های طرف مقابل را تحمل کرده وتن به هر حقارتی میدهد چون نمیتواند از تصویر ذهنی خود دست بکشد.چون حاضر به پدیزش این واقعیت تلخ نیست که موجود ایده آل او شاید هرگز در عالم واقع وجود نداشته باشد.
پروست در جلد اول شاهکار خود (در جستجوی زمان از دست رفته) که "طرف خانه ی سوان "نام دارد، توصیفی دقیق و تکان دهنده از این نوع رابطه ارائه میدهد.سوان که مردی خوش گذران است عاشق"اودت"شده وبا او ازدواج میکند. در ابتدای آشنایی هردو بهم علاقه دارند ولی ازدواجشان تبدیل به رابطه ای بیمار گونه میشود.نه به این دلیل که اودت دیگر سوان را دوست ندارد و با مردان دیگر رابطه برقرار کرده ،یلکه سوان چنان شیفته ی اودت (یا تصویر ذهنی اش) است که حاضر نیست واقعیت را بپذیرد. او حتی مطمئن نیست که پدر حقیقی دخترشان خودش است یا مردی دیگر،چون دختر هیچ شباهتی به او ندارد.
برای پروست عشق همچون یک بیماری است.به تبی میماند که با فروکش کردن آن،بیماری نیز پایان یافته.تب ناشی ازعشق نیز سرانجام فروکش میکند،واین پایان عشق است.سوان نیز پس از تحمل مصائب فراوان سرانجام به مرحله ای میرسد که به خود میگوید:فکرش را بکن که این همه سالهای زندگی ام را هدر داده ام،مرگ خودم را خواستم،بزرگترین عشق زندگی ام را برای زنی مایه گذاشتم که ازش خوشم نمی آمد و بمن نمی خورد"
بقول جاکومو لئوپاردی شاعر ایتالیایی،فریب های عاشقانه چنان کاری میکنند که گذشته از امید، تمنا نیز در ما خاموش میشود.توهم سوان پایان می یابد،اما زمانی را که از دست داده هرگز جبران نخواهد شد. اگر پروست جاودانه شده برای این است که پی برد زمان از دست رفته را تنها از راه نوشتن میتوان بازآفرید.نه جهت ارضا حس نوستالژی، بلکه برای اندیشیدن به معنای زندگیمان.
#علی_حاتم
#پروست،مارسل
#در_جستجوی_زمان_از_دست_رفته"(طرف خانه سوان)
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#برشی_از_کتاب
با این وجود، زمان زیادی می برد تا کودکان بفهمند که یک بدن دارند. برای ماه ها، برای بیشتر از یک سال، آن ها تنها بدنی ناپدید شده از جنس دست و پا، حفره ها و سوراخ ها دارند. و همه ی آن تنها در تصویر آیینه سازمان می یابد، گویی که فقط در تصویرِ آیینه بدن می شود. غریب تر این که هومرِ یونانیها هیچ واژهای برای نامیدنِ انسجام بدن نداشت. این نیز به همان اندازه متناقض است که، روی دیوارهایی که هکتور و همرزمانش در مواجه با تروی از آن ها دفاع می کردند، هیچ بدنی وجود نداشت. در آن ها بازوهای برافراشته، سینه های پر دل و جرات، پاهای چابک، کلاه خودهای در حال درخشش بر فراز سرها حضور داشت_ هیچ بدنی اما آنجا نبود. واژهی یونانی برای بدن در هومر فقط برای نامیدنِ جسد پدیدار می شود. جسد و به دنبالِ آن، جسد و آیینه اند که به ما یاد می دهند، و یا دست کم می شود گفت که به یونانی ها یاد دادند و امروز به کودکان یاد می دهند __ که ما بدن داریم، که این بدن یک فرم دارد، که این فرم یک خط بیرونی دارد، که در این خط بیرونی یک ضخامت، یک وزن هست. خلاصه این که، بدن جایی را اشغال می کند. آیینه و جسداند که فضایی را برای تجربه ی اتوپیاییِ آغازین و بنیادینِ بدن تعیین می کنند. آیینه و جسد اند که سرکوب می کنند، و فرو می نشانند، و مسدود می کنند، این غضب اتوپیاییِ عظیم که بدن هایمان را هر لحظه ویران می کند و ناپدید می سازد. به خاطر اینهاست، به خاطر آیینه و جسد، که بدن ما اتوپیای ساده و خالصی نیست. و هنوز، اگر تصور کنید که آینه در یک فضای دسترسی ناپذیر برای ما قد علم می کند، و این که ما هرگز نمی توانیم در جایی باشیم که جسدمان آنجاست؛ اگر اینطور فکر کنید که آیینه و جسد خودشان در یک جایِ دیگرِ سخت و استوار قرار دارند، درخواهید یافت که فقط اتوپیاها می توانند خودشان را در یک چشم به هم زدن هم احاطه کنند، و هم پنهان کنند، اتوپیای ژرف و شهریارانهی بدن ما.
همچنین باید گفت که عشق بازی، حسی است که در آن بدنِ یک فرد، خودش را احاطه می کند. عشق نوعی وجود داشتن در خارج از همه ی اتوپیاها است، همراه با تمام سرنوشتِ آن فرد، در میانِ دستانِ دیگری. همین که انگشت های دیگری، روی بدنتان می لغزد، همه ی قسمت های نامرئیِ بدنتان به وجود می آیند. در برابر لب های دیگری، لب هایتان حساس می شوند. در برابر چشمان نیمه بسته ی او، چهره ی شما به نوعی ایمان می رسد. سرانجام، آنجا نگاه خیره ایست برای تماشای پلک های بسته تان. عشق، هم شبیه به آینه و هم شبیه به مرگ است__ اتوپیای بدنتان را فرو می نشاند، آن را خاموش می کند، آرامش می کند، در برش می گیرد گویی که درون یک صندوق باشد، مسدود و مهر و مومش می کند. به همین خاطر است که عشق ارتباط بسیار نزدیکی با وهم آیینه و تهدید به مرگ دارد. و با وجودِ این دو چهره ی خطرناک که عشق را احاطه کرده اند، ما هنوز عشق بازی را بیشتر و بیشتر دوست داریم، چرا که در عشق بدن این جا هست.
#بدن_اتوپیایی
#میشل_فوکو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
#برشی_از_کتاب
با این وجود، زمان زیادی می برد تا کودکان بفهمند که یک بدن دارند. برای ماه ها، برای بیشتر از یک سال، آن ها تنها بدنی ناپدید شده از جنس دست و پا، حفره ها و سوراخ ها دارند. و همه ی آن تنها در تصویر آیینه سازمان می یابد، گویی که فقط در تصویرِ آیینه بدن می شود. غریب تر این که هومرِ یونانیها هیچ واژهای برای نامیدنِ انسجام بدن نداشت. این نیز به همان اندازه متناقض است که، روی دیوارهایی که هکتور و همرزمانش در مواجه با تروی از آن ها دفاع می کردند، هیچ بدنی وجود نداشت. در آن ها بازوهای برافراشته، سینه های پر دل و جرات، پاهای چابک، کلاه خودهای در حال درخشش بر فراز سرها حضور داشت_ هیچ بدنی اما آنجا نبود. واژهی یونانی برای بدن در هومر فقط برای نامیدنِ جسد پدیدار می شود. جسد و به دنبالِ آن، جسد و آیینه اند که به ما یاد می دهند، و یا دست کم می شود گفت که به یونانی ها یاد دادند و امروز به کودکان یاد می دهند __ که ما بدن داریم، که این بدن یک فرم دارد، که این فرم یک خط بیرونی دارد، که در این خط بیرونی یک ضخامت، یک وزن هست. خلاصه این که، بدن جایی را اشغال می کند. آیینه و جسداند که فضایی را برای تجربه ی اتوپیاییِ آغازین و بنیادینِ بدن تعیین می کنند. آیینه و جسد اند که سرکوب می کنند، و فرو می نشانند، و مسدود می کنند، این غضب اتوپیاییِ عظیم که بدن هایمان را هر لحظه ویران می کند و ناپدید می سازد. به خاطر اینهاست، به خاطر آیینه و جسد، که بدن ما اتوپیای ساده و خالصی نیست. و هنوز، اگر تصور کنید که آینه در یک فضای دسترسی ناپذیر برای ما قد علم می کند، و این که ما هرگز نمی توانیم در جایی باشیم که جسدمان آنجاست؛ اگر اینطور فکر کنید که آیینه و جسد خودشان در یک جایِ دیگرِ سخت و استوار قرار دارند، درخواهید یافت که فقط اتوپیاها می توانند خودشان را در یک چشم به هم زدن هم احاطه کنند، و هم پنهان کنند، اتوپیای ژرف و شهریارانهی بدن ما.
همچنین باید گفت که عشق بازی، حسی است که در آن بدنِ یک فرد، خودش را احاطه می کند. عشق نوعی وجود داشتن در خارج از همه ی اتوپیاها است، همراه با تمام سرنوشتِ آن فرد، در میانِ دستانِ دیگری. همین که انگشت های دیگری، روی بدنتان می لغزد، همه ی قسمت های نامرئیِ بدنتان به وجود می آیند. در برابر لب های دیگری، لب هایتان حساس می شوند. در برابر چشمان نیمه بسته ی او، چهره ی شما به نوعی ایمان می رسد. سرانجام، آنجا نگاه خیره ایست برای تماشای پلک های بسته تان. عشق، هم شبیه به آینه و هم شبیه به مرگ است__ اتوپیای بدنتان را فرو می نشاند، آن را خاموش می کند، آرامش می کند، در برش می گیرد گویی که درون یک صندوق باشد، مسدود و مهر و مومش می کند. به همین خاطر است که عشق ارتباط بسیار نزدیکی با وهم آیینه و تهدید به مرگ دارد. و با وجودِ این دو چهره ی خطرناک که عشق را احاطه کرده اند، ما هنوز عشق بازی را بیشتر و بیشتر دوست داریم، چرا که در عشق بدن این جا هست.
#بدن_اتوپیایی
#میشل_فوکو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
در کشوری زندگی میکنم که اولین جرمم در پرونده ام جنسیتم یعنی زن بودنم است چون قاضی مقیسه در دادگاه به صورتم نگاه کرد و گفت تو یک دختر بی پدر و مادری که بین چند تا پسر میلولیدی و تصورش از فعالیت مدنی یک زن در جامعه همین است لابد زنی فاحشه! یا وقتی بازپرس خورشیدی به پدرم گفت دخترت رو خوب تربیت نکردی که به جای شوهر و بچه داری وارد این راه شده !
حجابم را قانون گذاران مرد انتخاب می کنند
حق طلاقم، سرپرستی فرزندم؛ دیه ام، سهم الارثم را قانون گذاران مرد تصویب میکنند کسانی که جای مننیستند حق تصمیم گیری برای من ندارند!
مرا همچون کالا برای ازدواج به فروش میرسانند و میزان مهری که از همسرم میخواهم مادی ست و توسط مردان قیمت گذاری میشود
مادرانمان به ما شیر داده اما پدرانمان شیر بها میخواهند همان طور که ٩ ماه عذاب با مادر است و شناسنامه ام به نام پدر!
اگر حتی کار شجاعانه ای انجام دهیم میگویند تو از صد تا مرد مردتری!
اگر مستقل باشی خودکفا باشی میگویند خیلی مردی!
هرگز نخواستند بپذیریند ما برای خودمان هویت داریم و حق و حقوقی!
همیشه هستند مردانی که در توهم چیزی به نام رگ غیرت به سر میبرند و تمام آزادی هایمان را از ما میگیرند و حالا شنیدم مردی زنی ورزشکار را بی غیرت خطاب کرده!! البته بهتر است بگویم نری بی غیرت!
من خواهان حقوق برابر زن و مرد هستم
شاید اسمش فمنیست باشد هر چه هست من همانم
و حالا میخواهم صدا و سیمای جمهوری اسلامی و آن نر بی غیرت رسما از بانو رجبی که با وجود خفقان های موجود در ایران، به عنوان یک زن به موفقیت های بسیاری دست یافته عذر خواهی کنند!
بسیارند مردانی هم که همیشه همراه با زنان و صدای اعتراض آنها بودند...
در ضمن تنها مرد زندگی من پدرم است که عاشقانه دوستش دارم چرا که مرا آنجور که خواستم تربیت کرد زنی آزاد...
از صفحه فیسبوک #آتنا_دائمی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
در کشوری زندگی میکنم که اولین جرمم در پرونده ام جنسیتم یعنی زن بودنم است چون قاضی مقیسه در دادگاه به صورتم نگاه کرد و گفت تو یک دختر بی پدر و مادری که بین چند تا پسر میلولیدی و تصورش از فعالیت مدنی یک زن در جامعه همین است لابد زنی فاحشه! یا وقتی بازپرس خورشیدی به پدرم گفت دخترت رو خوب تربیت نکردی که به جای شوهر و بچه داری وارد این راه شده !
حجابم را قانون گذاران مرد انتخاب می کنند
حق طلاقم، سرپرستی فرزندم؛ دیه ام، سهم الارثم را قانون گذاران مرد تصویب میکنند کسانی که جای مننیستند حق تصمیم گیری برای من ندارند!
مرا همچون کالا برای ازدواج به فروش میرسانند و میزان مهری که از همسرم میخواهم مادی ست و توسط مردان قیمت گذاری میشود
مادرانمان به ما شیر داده اما پدرانمان شیر بها میخواهند همان طور که ٩ ماه عذاب با مادر است و شناسنامه ام به نام پدر!
اگر حتی کار شجاعانه ای انجام دهیم میگویند تو از صد تا مرد مردتری!
اگر مستقل باشی خودکفا باشی میگویند خیلی مردی!
هرگز نخواستند بپذیریند ما برای خودمان هویت داریم و حق و حقوقی!
همیشه هستند مردانی که در توهم چیزی به نام رگ غیرت به سر میبرند و تمام آزادی هایمان را از ما میگیرند و حالا شنیدم مردی زنی ورزشکار را بی غیرت خطاب کرده!! البته بهتر است بگویم نری بی غیرت!
من خواهان حقوق برابر زن و مرد هستم
شاید اسمش فمنیست باشد هر چه هست من همانم
و حالا میخواهم صدا و سیمای جمهوری اسلامی و آن نر بی غیرت رسما از بانو رجبی که با وجود خفقان های موجود در ایران، به عنوان یک زن به موفقیت های بسیاری دست یافته عذر خواهی کنند!
بسیارند مردانی هم که همیشه همراه با زنان و صدای اعتراض آنها بودند...
در ضمن تنها مرد زندگی من پدرم است که عاشقانه دوستش دارم چرا که مرا آنجور که خواستم تربیت کرد زنی آزاد...
از صفحه فیسبوک #آتنا_دائمی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
بیا ای ساقی مستان و جام می به مستان ده
بیا آب حیاتت را به دست می پرستان ده
نشانِ رند سرمستی اگر یاری ز تو جوید
کرم فرما ز لطفِ خود نشان او به یاران ده
بیا ای صوفی صافی و دُرد درد دل درکش
چه می لرزی به جان آخر بیا جان را به جانان ده
اگر فرمان رسد از شه که سر در پای او انداز
تو پا انداز کن سر را به شکرانه روان جان ده
چه خوش گنجیست عشق او که در عالم نمی گنجد
چنین گنج ار کسی جوید نشانش کنج ویران ده
نشان رند سرمستی اگر یاری ز تو جوید
کرم فرما ز لطف خود نشان او به یاران ده
#شاه_نعمت_الله_ولی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
بیا ای ساقی مستان و جام می به مستان ده
بیا آب حیاتت را به دست می پرستان ده
نشانِ رند سرمستی اگر یاری ز تو جوید
کرم فرما ز لطفِ خود نشان او به یاران ده
بیا ای صوفی صافی و دُرد درد دل درکش
چه می لرزی به جان آخر بیا جان را به جانان ده
اگر فرمان رسد از شه که سر در پای او انداز
تو پا انداز کن سر را به شکرانه روان جان ده
چه خوش گنجیست عشق او که در عالم نمی گنجد
چنین گنج ار کسی جوید نشانش کنج ویران ده
نشان رند سرمستی اگر یاری ز تو جوید
کرم فرما ز لطف خود نشان او به یاران ده
#شاه_نعمت_الله_ولی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#غلط_ننویسیم
🔴 بنادر
#بنادر: واژهی بندر فارسی است و به همین صورت به عربی رفته و در جمع مکسّر بنادر شده است. ولی در فارسی، درستتر و زیباتر آن است که بندر را به «ها» جمع ببندیم و بندرها بگوییم.
#ب
منبع: کتاب غلط ننویسیم
نویسنده : ابوالحسن نجفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
#غلط_ننویسیم
🔴 بنادر
#بنادر: واژهی بندر فارسی است و به همین صورت به عربی رفته و در جمع مکسّر بنادر شده است. ولی در فارسی، درستتر و زیباتر آن است که بندر را به «ها» جمع ببندیم و بندرها بگوییم.
#ب
منبع: کتاب غلط ننویسیم
نویسنده : ابوالحسن نجفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
شعربی انکه بدان توجهی داشته باشم در باطن من نطفه میبندد،شکل میگیرد،می رسدوانگاه چون میوه ای رسیده ای،می افتد.من هرگزبه نوشتن چیزی تصمیم نمیگیرم،بلکه تنهااحتیاج به نوشتن رااحساس میکنم،واین هنگامی است که شعری در من رسیده است
همه حرفها برسر ان است که من،میان خواننده واحساس خویش واسطه ای امین باشم.شعر من پیامی باشدازاحساس من به خواننده.بیهوده نکوشم چیزی ازخودبراین پیام بیفزایم
صنعتکارنیستم که برای پرداختن چیزی رنج بسیاربرم.رنج من زندگی ماست
شعرمن زندگی نهانی تری را بازگو میکند
#احمد_شاملو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
شعربی انکه بدان توجهی داشته باشم در باطن من نطفه میبندد،شکل میگیرد،می رسدوانگاه چون میوه ای رسیده ای،می افتد.من هرگزبه نوشتن چیزی تصمیم نمیگیرم،بلکه تنهااحتیاج به نوشتن رااحساس میکنم،واین هنگامی است که شعری در من رسیده است
همه حرفها برسر ان است که من،میان خواننده واحساس خویش واسطه ای امین باشم.شعر من پیامی باشدازاحساس من به خواننده.بیهوده نکوشم چیزی ازخودبراین پیام بیفزایم
صنعتکارنیستم که برای پرداختن چیزی رنج بسیاربرم.رنج من زندگی ماست
شعرمن زندگی نهانی تری را بازگو میکند
#احمد_شاملو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#غلط_ننویسیم
🔴 بنیانگذار
#بنیانگذار: املای این ترکیب به همین صورت صحیح است. بعضی آن را با حرف «ز» و به صورت بنیانگزار مینویسند و غلط است.
#ب
منبع: کتاب غلط ننویسیم
نویسنده : ابوالحسن نجفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
#غلط_ننویسیم
🔴 بنیانگذار
#بنیانگذار: املای این ترکیب به همین صورت صحیح است. بعضی آن را با حرف «ز» و به صورت بنیانگزار مینویسند و غلط است.
#ب
منبع: کتاب غلط ننویسیم
نویسنده : ابوالحسن نجفی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#برشی_از_کتاب
مردم اغلب خرید کتاب را با تحصیل محتوایش اشتباه می گیرند. این که شخصی بخواهد هرچه را می خواند حفظ کند، مثل این است که سعی کند هر آنچه را که می خورد در معده نگه دارد. جسم شخص از آنچه وی خورده تغذیه کرده و ذهن وی از آنچه که خوانده تغذیه شده و بدل به آن چیزی شده که اینک هست. همانطور که بدن به آنچه برایش مطبوع است علاقه دارد، ذهن نیز تنها آنچه را که برایش جالب باشد حفظ می کند - به دیگر سخن، آنچه را که با نظام فکری وی سازگار باشد و مناسب برای نیل به اهدافش. هر کسی اهدافی دارد، اما کمتر کسی هدفی برای نظام فکری خود دارد. به این خاطر که مردم در هیچ چیز علاقه ای بی تعلق و عینی نمی یابند و از آنچه خوانده اند چیزی نمی آموزند: هیچ چیز آن را به خاطر نمی سپارند.
#جهان_و_تاملات_فیلسوف
#آرتور_شوپنهاور
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
#برشی_از_کتاب
مردم اغلب خرید کتاب را با تحصیل محتوایش اشتباه می گیرند. این که شخصی بخواهد هرچه را می خواند حفظ کند، مثل این است که سعی کند هر آنچه را که می خورد در معده نگه دارد. جسم شخص از آنچه وی خورده تغذیه کرده و ذهن وی از آنچه که خوانده تغذیه شده و بدل به آن چیزی شده که اینک هست. همانطور که بدن به آنچه برایش مطبوع است علاقه دارد، ذهن نیز تنها آنچه را که برایش جالب باشد حفظ می کند - به دیگر سخن، آنچه را که با نظام فکری وی سازگار باشد و مناسب برای نیل به اهدافش. هر کسی اهدافی دارد، اما کمتر کسی هدفی برای نظام فکری خود دارد. به این خاطر که مردم در هیچ چیز علاقه ای بی تعلق و عینی نمی یابند و از آنچه خوانده اند چیزی نمی آموزند: هیچ چیز آن را به خاطر نمی سپارند.
#جهان_و_تاملات_فیلسوف
#آرتور_شوپنهاور
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#برشی_از_کتاب
اگر با آن همه خلافی که انجام داده بودم موفق میشدم به بهشت بروم، آرزو داشتم فقط چند دقیقه وقت برای جلسه خصوصی با پروردگار داشته باشم. دلم میخواست بگویم ببین، من میدانم منظور تو این بود که دنیا و همه چیز را خوب بی آفرینی. اما چطور توانستی اجازه دهی همه چیز این گونه از دست تو خارج شود؟ چطور توانستی روی نظریه اولیه خودت درباره بهشت ایستادگی کنی؟ زندگی آدمها به هم ریخته است...!
#سومانک_کید
#زندگی_اسرارآمیز_زنبورها
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
#برشی_از_کتاب
اگر با آن همه خلافی که انجام داده بودم موفق میشدم به بهشت بروم، آرزو داشتم فقط چند دقیقه وقت برای جلسه خصوصی با پروردگار داشته باشم. دلم میخواست بگویم ببین، من میدانم منظور تو این بود که دنیا و همه چیز را خوب بی آفرینی. اما چطور توانستی اجازه دهی همه چیز این گونه از دست تو خارج شود؟ چطور توانستی روی نظریه اولیه خودت درباره بهشت ایستادگی کنی؟ زندگی آدمها به هم ریخته است...!
#سومانک_کید
#زندگی_اسرارآمیز_زنبورها
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️