پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.12K photos
2.03K videos
84 files
963 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
شرارت در این دنیا تقریباً همیشه از جهالت نشأت می‌گیرد ، نیات خوب اگر فاقد درک و فهم باشد، می‌تواند به همان اندازه‌‌ی بد‌خواهی مضر باشد.


#آلبر_کامو
@flith
#منوچهر یک هفته با درد بود
دو چشمش پر آب و رُخَش زرد بود

به هشتُم بیامد منوچهر شاه
بسر بر نهاد آن کیانی کلاه

همه پهلوانان روی زمین
برو یکسره خوانُدَند آفرین

به داد و به آیین و مردانگی
به نیکی و پاکی و فرزانگی

منم گفت بر تخت گردان سپهر
همم خشم و جنگست و هم داد و مهر

شب تار جوینده ی کین منم
همان آتش تیز برزین منم

خداوند شمشیر و زرینه کفش
#فرازنده_کاویانی_درفش

فروزندهٔ میغ و برنده تیغ
بجنگ اندرون جان ندارم دریغ

بدان را ز بد دست کوته کنم
زمین را بکین رنگ دیبَه کنم

اَبا این هنرها یکی بنده‌ام
جهان آفرین را پرستنده‌ام

همه دست بر روی گریان زنیم
همه داستانها ز یزدان زنیم

کزو تاج و تختست ازویم سپاه
ازویم سپاس و بدویم پناه

براه #فریدون_فرخ رویم
نیامان کهن بود گر ما نوییم

هر آنکس که در هفت کشور زمین
بگردد ز راه و بتابد ز دین

نمایندهٔ رنج درویش را
زبون داشتن مردم خویش را

برافراختن سر به بیشی و گنج
به رنجور مردم نماینده رنج

همه نزد من سر به سر کافرند
وز آهرمَن بدکُنش بدترند

هر آن کس که او جز برین دین بود
ز یزدان و از منش نفرین بود

وزان پس به شمشیر یازیم دست
کنم سر به سر کشور و مرز پست

@flith
خشم گرچه می‌تواند حتا مرد خردمند را تلخ‌ کام کند ، اما از عسلِ روان نیز بسیار شیرین‌ ترست.

#خشم_مقدس
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آن دهان‌های اجاره‌ایِ افسار‌خورده را باید در همین جشنواره‌ها باز کنید دلقکان پوپولیست
آن لب‌های دوخته‌شده با رانت را باید روی همین فرش قرمز ها بگشایید. کاربرد دهان و لب فقط بوسیدن نیست رجاله‌ها که اگر در همین کار هم راسخ و صادق بودید در جشنوارهٔ فجر چنین می‌کردید.




@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیالوگی از فیلم ماتریکس:

مأمور اسمیت: دوست دارم در این زمان که این‌جا هستم یک چیزی را روشن و مطرح کنم. وقتی خواستم نوع بشر را از لحاظ دسته‌بندی بررسی کنم به ذهنم رسید و فهمیدم شما از لحاظ غریزی یک پستاندار محسوب نمی‌شوید. همه پستانداران یک جورایی با محیط اطراف‌شان موازنه برقرار می‌کنند‌، اما شما اینکار را نمی‌کنید!
شما می‌روید یک جا مستقر می‌شوید و آنقدر تکثیر می‌شوید و تکثیر می‌شوید تا تمام منابع طبیعی آن‌جا ته بکشد و تنها چاره‌ای که برای بقایتان می‌ماند، این است که بروید یک جای دیگر! تنها یک ارگانیسم دیگر در طبیعت می‌شناسم که این الگو را دنبال می‌کند؛ ویروس! بشریت یک بیماری است، سرطانی برای این سیاره است، شما آفت هستید و ما ضدِ آفت!

@flith
‏همه در هوای فریدون بُدند
که از درد ضحاک پر خون بُدند

همه پیر و برناش فرمان بریم
یکایک ز گفتار او نگذریم

نخواهیم برگاه ضحاک را
مر آن اژدهادوش ناپاک را

#فردوسی_بزرگ
@flith
#تیکه_کتاب

لحظه‌ایی که از ایجاد تغییر ناامید می‌شوید، لحظه بحرانی و حساس زندگی شماست.

لحظات بحرانی زندگی این ویژگی مشترک را دارند:

آن‌ها شانسی هستند برای تبدیل کردن شما به آنچه می‌خواهید باشید، با همه ارزش‌هایتان.

اینکه خود واقعی‌تان باشید و هروقت بخواهید با اراده خودتان این کار را بکنید.

شما به فلسفه‌ایی احتیاج دارید که شما را برای پیش رفتن و دست به‌ کاری زدن، آماده کند. درست همان‌طور که شعار برند ورزشی نایک این است:

《همین حالا انجامش بده》


#بمانم_یا_بروم
#بورلی_استون

@flith
پرواز فکر و اندیشه
کاریکاتور جدایی شیر از خورشید در نشریه ملانصرالدین در سالهای پایانی دودمان قاجار توضیح کاریکاتور: فردجلویی نماد انگلستان است که یک خائن داخلی هم از پشت او را یاری میکند. زیر کاریکاتور از زبان شیر نوشته شده است: "دالیدان ایته لییه ن اولماسا، باشمدان چکن بر…
چگونه رنگ پرچم ایران ، بعد از انقلاب سال 57 مثل قبل ، سه رنگ باقی ماند؟....

در روزهای نخستین انقلاب اسلامی افزون بر زدودن نشان ملی شیر و خورشید ، طرحی در دست بحث بود که پرچم ایران به رنگ سبز با آرم الله دگرگون گردد...

در مجلس خبرگان قانون اساسی جمهوری اسلامی، بحث بر سر سه رنگ ماندن پرچم ایران و یا تبدیل آن به رنگ سبز یک دست ، جریان داشت در این مقاله به این بحث‌ها پرداخته
می‌شود.
درست پیش از رأی‌گیری نهایی در جلسه‌ی 20 آبان 1358 خبرگان، موبد «رستم شهرزادی» نماینده‌ی زرتشتیان ایران در مجلس خبرگان، دفاع جالبی از پرچم سه رنگ انجام داد...

او با ربط دادن سه رنگ پرچم به عقاید مذهبی شیعیان گفت:
""فرزندان حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام که امام حسن سبزپوش و امام حسین سرخ‌پوش و حضرت عباس سفیدپوش بودند و در تمام شمائل و احادث به این سه زنگ مخصوص ظاهر می‌شدند و آنچه در اذهان است سرخی، خبردهنده‌ی شهادت، سفیدی خبردهنده‌ی صلح و کبوتر سفید پیک صلح بوده و هست. حتی مردگان را در اسلام با پارچه به این رنگ ملبس می‌کنند و سبز نمونه‌ای از نعمت و آبادانی و بزرگی بوده است و فرزندان برحق حضرت رسول اکرم که به نام سید خوانده می‌شدند
شال سبز که معرف بزرگواری اجدادشان است به کمر می‌بستند.»
این تعبیر شیعی از پرچم در فضای به شدت مذهبی مجلس خبرگان قانون اساسی توسط نماینده‌ی زرتشتیان انجام می‌شود!""
پس از پایان کلام موبد شهرزادی، رأی‌گیری انجام می‌شود و پرچم سه‌رنگ
با پنجاه و نه رای موافق و دو رای ممتنع و بدون مخالف به تصویب رسید...

«آیت‌الله ربانی شیرازی» نماینده‌ی مردم فارس در مجلس خبرگان پیشنهاد کرد که رنگ پرچم ایران به صورت سبز یک‌دست(شبیه به پرچم پاکستان) درآید...

استدلال ایشان این بود که این رنگ در طول تاریخ، رنگ شیعه بوده است و می‌تواند نماد جمهوری اسلامی به عنوان تنها حکومت شیعه‌ی جهان قرار گیرد...


بیش از هزار و چهار صد سال پیش زمان حمله ی اعراب ، بر سر ویران کردن پاسارگاد آرامگاه کورش چالشهایی پیش آمده بود...
در آن زمان نیز ، مردمان آن دوران با گردآوری سنگ های بزرگی اطراف پاسارگاد ، آنرا بسیار شبیه زیارتگاه درآوردند
(زمان برگزاری جشن های دو هزار و پانصد ساله ، آن بخش از سنگها را که مردم زمان حمله ی اعراب ، اطراف پاسارگاد گردآوری نموده بودند را به دلیل بی ربط بودن به دوره ی هخامنشیان و آرامگاه کورش به پنجاه متری آرامگاه منتقل کردند که آثارش هنوز هم موجود است)
و زمانی که اعراب می خواستند به سوی پاسارگاد یورش بیاورند ، مردمان محلی به آنها گفتند اینجا آرامگاه مادر حضرت سلیمان است که داستانش را در قرآن خوانده اید!
اعراب پس از ورود به پاسارگاد به جای ویرانی ، به آرامگاه کورش بزرگ احترام گذاشتند و در طول حکومت شان همیشه منزلت آنجا را حفظ نمودند...

و اینگونه شد که آرامگاه کورش پس از دو هزار و پانصد سال هنوز پابرجاست..!

برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان
گزینش ونگرش: موبدکورش نیکنام


@flith
👍1👏1
پرواز فکر و اندیشه
#تیکه_کتاب لحظه‌ایی که از ایجاد تغییر ناامید می‌شوید، لحظه بحرانی و حساس زندگی شماست. لحظات بحرانی زندگی این ویژگی مشترک را دارند: آن‌ها شانسی هستند برای تبدیل کردن شما به آنچه می‌خواهید باشید، با همه ارزش‌هایتان. اینکه خود واقعی‌تان باشید و هروقت بخواهید…
بیگمان، مهم‌ترین تفاوت انسان نوین با انسان سنتی، دیدگاه او نسبت به انسان در رابطه با محیطش است. در جامعه سنتی، انسان محیط طبیعی و اجتماعیش را به عنوان یک واقعیت طبیعی می‌پذیرد. هر چیزی که هست، همچنان که بوده است خواهد بود و باید باشد، زیرا خداوند چنین خواسته است. هر کوششی در جهت دگرگونی سامان ازلی و دگرگونی‌ناپذیر جهان و جامعه، نه تنها کفرآمیز بلکه امکان ناپذیر است. دگرگونی در جامعه سنتی غایب و تصورناپذیر است، زیرا که انسان‌ها نمیتوانند تصور کنند وجود آن را در سر بپرورانند و نوین شدگی زمانی آغاز می‌گیرد که انسان‌ها در خودشان احساس توانایی کنند و این اندیشه را در سر بپرورانند که می‌توانند طبیعت و جامعه را درک کنند و سپس به این نتیجه رسند که می‌توانند طبیعت و جامعه را برای دستیابی به مقاصدشان تحت نظارت گیرند. از همه مهم‌تر، نوسازی به معنای طرد نفوذ بازدارنده‌های خارجی بر انسان‌ها و آزادسازی پرومته‌وار انسان از قید نظارت خدایان، بخت و سرنوشت است.


#سموئل_هانتینگتون

@flith
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اوّل قرار بود بروند، قرار بود بیایند و بکشند و بردارند و بروند‌ اما... ماندند و شکل کشتن را تندیس میدان کردند تا زندگی را در اختیار شیوه‌ی مردن، بر ما شیرین کنند تا مرگ، زیباترین کلام خانگی ما باشد تا مرگ، رمز جاودانگی ما باشد و ما، شکل نوشتن‌اش را تمرین کنیم...


#منوچهر_آتشی
@flith
‌همه دارند سر همدیگر کلاه می‌گذارند، دارند همدیگر را می‌فروشند. هر بلایی هم که سرشان بیاید حقشان است. لعنت بر انقلاب‌ هایشان! من تنها کاری که باید بکنم در آوردن خرجِ زن و بچه‌ام است، امـا از پس این هـم بر نمی‌آیم. آنوقت او از انقلابش برایم حرف می‌زند. ای بر پدر انقلابش لعنت!


#ارنست_همینگوی
@flith
پرواز فکر و اندیشه
قهرمان‌سازی از متوسطین #علی_شریعتی #مجیدشریف_واقفی #محمدمصدق #حسین_فاطمی در کمتر جایی به اندازه ایران، افراد متوسط و متوسط به پایین، تبدئیل به قهرمان و اسطوره می‌شوند. در هر جایی از جهان، افرادی قهرمان می‌شوند که یک خِیری از آنها به ملت و میهن رسیده باشد.…
مجید شریف واقفی به همراه همسرش لیلا زمردیان بخاطر عقاید ضدآمریکایی در شرکت جنرال الکتریک بمب‌گذاری نمودند. وقتی شریف در یک واحد صنعتی بمب‌گذاری کرد و سرایدار بیچاره آنجا را کشت، هرگز تصور نمی‌کرد که نامش بر سردر مشهورترین دانشگاه صنعتی ایران قرار بگیرد. دانشگاه صنعتی آریامهر پس از انقلاب۵۷ به احترام مجید شریف واقفی که از فارغ التحصیلان دوره اول مهندسی برق این دانشگاه بود به دانشگاه صنعتی شریف نام‌گذاری شد. شریف واقفی یکی از رهبران سازمان مجاهدین خلق بود. پس از مدتی بعضی از سران این گروه تصمیم گرفتند ایدئولوژی سازمان را از التقاط مارکسیسم اسلامی به مارکسیسم الحادی تغییر دهند که بخاطر مخالفت توسط دیگر اعضای سازمان مجاهدین ترور شد.

پ.ن: تمام خیابان‌های ساخت پهلوی در ایران، دانشگاه‌ها، مراکز دولتی، پژوهشی به نام امثال شریف، شریعتی، نواب صفوی، فاطمی، طالقانی, سلیمانی و.. است. کسانی که خودشان گمان نمی‌کردند که روزگاری نامشان همه ایران را ببلعد.

وقتی دانشگاه به اسم یک تروریست تغییر نام میدهد،باید هم جولانگاه تروریست ها شود....


@flith
👍3
دیالوگی از شاهکار شکسپیر "مکبث"


دریغا سرزمین نگون‌بخت که از به یاد آوردن خود بیمناک است. کجا می‌توانیم آن را سرزمین مادری بنامیم که گورستان ماست؛ آنجاکه جز «از همه‌جا بی‌خبران» را خنده بر لب نمی‌توان دید، آنجاکه آه و ناله و فریادهایِ آسمان‌شکاف را گوش شنوایی نیست، آنجاکه اندوه جانکاه چیزی‌ست همه‌جایاب...
و چون ناقوس عزا به نوا در آید، کمتر می‌پرسند از برای کیست...


#مکبث
#ویلیام_شکسپیر
@flith
❤5
#⁠فرار_از_کره_شمالی

بخش اول

⁣تقریبا فرار از کره شمالی غیرممکنه چون یا کشته می‌شی یا سر از اردوگاههای کار اجباری در میاری. اما زنی از اهالی کره تصمیمش رو گرفته بود. برای سالها رویای فرار رو در سر داشت و عزمش جزم بود. اما نقشه اونطوری که می‌خواست پیش نرفت.

⁣برای حدود دو دهه، یک شبکه‌ی زیرزمینی در کره شمالی به هزاران نفر کمک کرده که از کشور خارج بشن. شبکه‌ای متشکل از افراد داوطلب که آدم‌ها رو اول به چین می‌برن، سپس با طی کردن هزاران کیلومتر و عبور از چند کشور، اونا رو به کره جنوبی می‌رسونن. کاری طاقت‌فرسا و بسیار سخت.

⁣هنگام کار روزانه، مردی پچ‌پچ‌ کنان بهش گفت که اگه میخوای من میتونم از کشور خارجت کنم. بهش گفتن ما میتونیم ببریمت چین، اونجا یه شغل برات دست و پا کنیم و پس از یکی دو سال با پولش می‌تونی بری کره جنوبی.
@flith

⁣سال ۲۰۱۲ بود و این زن متاهل، یک بچه هم داشت. از این پیشنهاد استقبال کرد و ریسک مرگ یا اردوگاه کار اجباری رو پذیرفت و با خودش گفت :«با پولی که تو جین جمع می‌کنم، می‌تونم بعدا بچه‌م رو هم بیارم پیش خودم و با هم بریم کره جنوبی». از شوهرش متنفر بود. از همه چیز متنفر بود.

⁣جایی که این زن زندگی میکرد نزدیک به مرز چین بود. مرز به شدت امنیتی بود. شبانه باید با پای پیاده ده‌ها کیلومتر رو طی میکردن تا از مرز رد بشن. به قاچاقچیا اطمینان کرد. مسیر سخت و ناهموار و پر از استرس رو رد کردن. اما وقتی داخل خاک چین شدن با حقیقت ناگواری روبرو شد.

⁣اون قاچاقچیا در اصل دلالانی بودن که زن‌ها رو از کره شمالی قاچاق می‌کردن به چین و اونجا میفروختن. چین برای سالها قانونی داشت به اسم قانون «تک فرزند» و خانواده‌ها حق نداشتن بیشتر از یک فرزند داشته باشن. ازینرو، خانواده‌ها از سر ناچاری، جنین‌های دختر رو می‌کشتن و پسرها رو نگه می‌داشتن.

⁣این قانون باعث ناترازی جنسیت در چین شد و جمعیت مردان به شدت بالا رفت. میلیون‌ها مردی که بدون پارتنر مونده بودن و تو خواب هم نمی‌دیدن روزی با زنی باشن. ازینرو برخی شهرها رو آورده بودن به خریدن زن‌های کره شمالی از همین راه قاچاق. این زن هم ناخواسته وارد این بازی شد.

⁣در جایی که این زن‌ها خرید و فروش می‌شدن، این زن بیچاره رو نشوندن برای تعیین قیمت. پس از چک و چانه‌ی زیاد، یک کشاورز فقیر چینی این زن رو با قیمت ۸۰۰ دلار خرید. حالا این زن نه زبان بلد بود نه اصلا می‌فهمید جریان چیه. هرکس که میومد دستشو می‌گرفت باهاش میرفت.

⁣اما چی شد که داستان به اینجا کشید؟ چرا این زن فرار کرد و چرا می‌خواست این مسیر هزاران کیلومتری رو با دست خالی خودش رو برسونه به کره جنوبی؟

⁣زن قصه‌ی ما که متولد اواسط دهه‌ی ۷۰ میلادی بود، از زندگی‌اش ناراضی بود. در دهه‌ی ۹۰ از قحطی شدید کره جون سالم به در برد. در اون قحطی شدید مردم رو آوردن به خوردن حشرات، قورباغه و هرچی دستشون رو می‌گرفت. میلیون‌ها نفر کشته شدن. اگر هم کسی غر میزد، سر از گولاک‌های مخوف در میاورد.

⁣اما در نوجوونی بچه زرنگی بود. شهرشون نزدیک به مرز چین بود در یک منطقه کوهستانی. اون موقع‌ها مردم یاد گرفته بودن که یه رودخونه‌ای رو شنا کنن و برن تو دل جنگل‌ها به امید یافتن غذا و اواسط دهه ۲۰۰۰ بود که تو این کار حرفه‌ای شده بود و تقریبا مشکل گشنگی نداشت.

⁣اما جدا از پیدا کردن غذا، بعضی وقتا چیزهایی هم از خارج به داخل قاچاق میشد از جمله دی‌وی‌دی‌هایی از اپراهای اجرا شده در کره جنوبی. به مردمان کره شمالی گفته بودن که مردمان کره جنوبی آدم‌هایی مفلوک و بدبخت هستن که زیر چکمه‌های امپریالیسم آمریکا زندگی حقیرانه‌ای دارن.

@flith
👍7
پرواز فکر و اندیشه
#⁠فرار_از_کره_شمالی بخش اول ⁣تقریبا فرار از کره شمالی غیرممکنه چون یا کشته می‌شی یا سر از اردوگاههای کار اجباری در میاری. اما زنی از اهالی کره تصمیمش رو گرفته بود. برای سالها رویای فرار رو در سر داشت و عزمش جزم بود. اما نقشه اونطوری که می‌خواست پیش نرفت.…
#⁠⁣فرار_از_کره_شمالی

بخش دوم



⁣اما دیدن این دی‌وی‌دی‌ها خبر از دنیای دیگری می‌داد که هیچ چیزش شبیه به این کشور الگوبرداری شده از شوروی نداشت. اما چیزی که بیشتر توجهش رو جلب کرد، داستان‌های عاشقانه بود. در کره شمالی همه عاشق فرد اول کشور هستن، اما تو کره جنوبی ظاهرا عشق فردی مقدم بود بر همه چی.

⁣تو تخیلاتش می‌دید که ظاهرا دنیایی وجود داره که میشه توش آزادانه عاشق بود. بدون اینکه از کسی بترسی و بدون هیچ اجباری. این دی‌وی‌دی‌ها ذهنیتش رو از دنیای خارج عوض کرد. اما شوهری داشت که دست بزن داشت و بچه‌ای که باید بزرگش می‌کرد.

⁣با وجود اینکه با فروش گیاهان دارویی قاچاق شده از کوههای اطراف، زندگی نسبتا خوبی داشت اما از کار اجباری دولتی هم خسته شده بود؛ در طول هفته روزهایی رو مجبور بود بود خیابان‌ها رو پاک کنه و همزمان حفظ ظاهر کنه از اینکه عاشق مملکت و رهبران قهرمان کره شمالیه.

⁣اینطور بود که پیشنهاد اون دلال رو پذیرفته بود به امید رفتن به دنیای آزاد اما تیرش به سنگ خورده بود و حالا در دهاتی در چین گیر کرده بود. در چین، صبح تا شبش با کشاورزی و کار خونه پر می‌شد. تا دو سال اول در چین زبان ماندرین بلد نبود و با حرکات دست منظورش رو می‌فهموند.

⁣البته از اینکه شوهر جدیدش کتکش نمی‌زد کمی خیالش راحت بود چون می‌دید بقیه زنهای خریداری شده در منطقه هر روز از شوهراشون کتک می‌خورن. از کشاورز چینی بچه دار شد و طی سه سال اول دو تا بچه آورد. اینها همه جزء وظایفش بود

⁣اما به شدت از محیط خفقان‌آور و زندان‌مانند اونجا بدش میومد. خانواده همسر جدیدش هم به شدت پیگیرش بودن که مبادا فرار کنه یا با بقیه زنهای کره‌ای بخواد صحبت کنه. همین باعث شد که در چند سال اول زندگی در چین وضعیت زندگی‌ در اسارت رو بدتر از کره دید. افسرده شد.

⁣با وجود اینکه خانواده همسرش به شدت ایزوله‌ش کرده بودن، اما این زن‌های کره‌ای تونستن به مرور زمان راههای رو برای تماس با همدیگه پیدا کنن. چهار سال از اسارتشون در چین گذشته بود و ۶ زن کره‌ای در اون منطقه وجود داشتن. اینا با هم سعی می‌کردن با همفکری راه فراری رو به سمت کره جنوبی پیدا کنن.

⁣اون زنای دیگه می‌گفتن که آدم‌هایی هستن که در قبال چند هزار دلار، می‌تونن ما رو ببرن به کره جنوبی اما طبیعتا ریسک بزرگی بود از اونجایی که یک بار بهشون خیانت بزرگی شده بود. اما سال ۲۰۱۶ دو تا از زن‌ها این ریسک رو پذیرفتن و با قاچاقچیا رفتن به سمت سئول.
@flith
⁣پس از چند ماه بی‌خبری، خبر رسیدنشون به سئول به گوش زن داستان ما رسید. اون زنها از سئول سعی کردن با دهاتشون در چین تماس بگیرن و بالاخص خواستن باهاش صحبت کنن. یکی از افرادی که اونا رو برده بود برگشته بود به چین و دزدکی یه تلفن همراه بهش داد. زنها گفتن توام بیا.

⁣اما پولی نداشت. این موضوع رو به اون آقایون گفت اونا هم گفتن شاید بتونیم از طریق خیریه پولی برات جمع کنیم. چند ماه گذشت و اونا برگشتن. گفتن اسمت تو «سازمان زیرزمینی مخفی» کره شمالی در اومده و تو رو به رایگان میبرن کره و پولش رو یه خیر دیگه می‌پردازه.

⁣معمولا این کار سازمان ملل هست که مهاجرای کره شمالی رو به سلامت به مقصدشون برسونه اما چون چین به این افراد برچست «مهاجران اقتصادی» می‌زنه، سازمان ملل کاری ازش بر نمیاد و ازینرو داوطلبانی که زیرزمینی کار می‌کنن این مهم رو بر عهده می‌گیرن.

⁣اواخر سال ۲۰۱۷، تقریبا پنج سال از اسارت این زن می‌گذشت که شوهرش برای سفری به خارج از روستا رفت. همراه با دو تا بچه‌ش و پنج زن کره‌ای دیگر فرصت رو غنیمت شمرد و از روستا خارج شد. برای بار دوم دل به دریا زد به امید اینکه اینبار بتونه به کره جنوبی برسه.....

@flith
👍3
پرواز فکر و اندیشه
#⁠⁣فرار_از_کره_شمالی بخش دوم ⁣اما دیدن این دی‌وی‌دی‌ها خبر از دنیای دیگری می‌داد که هیچ چیزش شبیه به این کشور الگوبرداری شده از شوروی نداشت. اما چیزی که بیشتر توجهش رو جلب کرد، داستان‌های عاشقانه بود. در کره شمالی همه عاشق فرد اول کشور هستن، اما تو کره…
#⁠⁣⁣فرار_از_کره_شمالی

بخش آخر



⁣این قاچاقچیا این‌بار لباسهای رسمی و شیک و پیکی به این زنها دادن که چهره‌ی مشابهی با دیگر چینی‌های مرفه داشته باشن. کارت هویت براشون ساختن که بتونن به راحتی از سیستم نظارتی هوشمند چین در ایستگاههای قطار و دیگر جاها به راحتی عبور کنن.

⁣برای هفته‌ی اول سفرشون کامل در یک سری کیسه خواب بودن در اتوبوس‌هایی که میشه توشون خوابید. فقط گهگاهی یه سری بلند می‌کردن تا ببینن هوا روشنه یا تاریک. هودی رو سرشون می‌کشیدن تا با ماموران بلیت هم‌صحبت نشن و یکی از قاچاقچیا کار رتق و فتق امور رو دست گرفته بود.

⁣در طول مسیر هر وقت به شهر جدیدی می‌رسیدن، یک سری افراد دیگه به سرعت اونا رو در خانه‌های امن از پیش تعیین شده‌ای می‌بردن. اون شخص خیری که اینها رو نجات می‌داد دائم با گوشی جویای حالشون بود. هزاران کیلومتر تو راه بودن تا تونستن به مرز لائوس برسن.

⁣ظاهرا مسیر قدیمی امنیتی شده بود و مجبور بودن از مسیر جدیدی این زن‌ها رو عبور بدن. تصمیم بر این شد اول این زن‌ها رو از مرز چین به ویتنام برسونن، سپس به کامبوج برن و اونا رو تحویل سفارت کره جنوبی بدن. اون موقع اوضاع خطری بود و حدود ۱۵۰۰ نفر از این مهاجرا رو بازداشت کرده بودن.
@flith
⁣هم دولت چین و هم کره شمالی به این راه زیرزمینی پی برده بودن و تمامی نقاط اتصال اونها رو یکی پس از دیگری داشتن قطع می‌کردن. همین باعث می‌شد که این راه بشردوستانه بسته بشه. این مسیر تا پایان سال ۲۰۱۸ حدود ۵۰۰۰ کره‌ای رو به سلامت رسونده بود به همسایه جنوبی.

⁣این زن‌ها با گروه محافظشون به مرز ویتنام و کامبوج رسیدن. مرز زمینی که سربازهای زیادی اونجا حضور داشتن. ترس و وحشت بود که از چهره‌شون می‌بارید و اینجا دیگه قدم آخر بود. یا بازداشت می‌شدن و آرزوی آزادی در اونها می‌مرد یا اینکه عبور می‌کردن و به دنیای آزاد می‌رسیدن.

⁣وقتی از دور دیدن که سربازهای مرز ویتنام با حرکات بدنی تمایل به دریافت رشوه دارن، کمی خیالشون راحت شد. رشوه‌ای داده شد و از مرز گذشتن. بالاخره از چین خارج شد. بعد از چندین هفته در سفر. بالاخره از مرز چین عبور کرد و پا در ویتنام گذاشت.

⁣شبانه با موتور سیکلت به جنوب ویتنام رسیدن، و سوار بر همون موتورها از ویتنام وارد خاک کامبوج شدند. از طریق یک کشیش واسط تونستن سربازهای مرزی کامبوج رو هم دور بزنن و بالاخره تونستن وارد سفارت کره جنوبی برسن. به محض ورود فوری شهروندی کره بهشون اعطا شد.

⁣اون شب این زن شاید برای اولین بار در طول عمرش تونسته بود راحت بخوابه. کره جنوبی این فراری‌ها رو راحت پذیرش و ازشون محافظت می‌کنه. زن خسته بود؛ دو تا بچه‌هاشو بغل کرد و همونجا در سفارت به خواب رفت. بالاخره تونسته بود با پافشاری و جسارتش خودش رو نجات بده.

⁣تقریبا دو ماهی در سفارت کره جنوبی در کامبوج موند تا کارهای اداریش انجام بشه، سپس با اولین پرواز به سئول منتقل شد. اینجا بود که انگار به شهر آدم فضایی‌ها وارد شده بود. سیستم‌های قطاری پیشرفته، شهرهای پر از تبلیغات، دنیایی عجیب و غریب که انتظارش رو نداشت.

⁣هرچند که خو گرفتن به این دنیای جدید براش سخت بود، اما آرزو داشت که بتونه به نحوی اون بچه‌ی دیگرش رو هم کنار خودش بیاره. یکی از بنیانگذاران این راه زیرزمینی شخصیه به اسم مستعار Stephen Kim که ازش به عنوان اسکار شیندلر کره شمالی یاد می‌کنن.

⁣که تونسته طی سالیان، هزاران نفر کره‌ای رو با کمک داوطلبان بسیاری از اون کشور خارج کنه. این گزارش ترجمه‌ای بود از مقاله‌ی زیر که بخش بزرگیش به زندگی Stephen Kim می‌پردازه که من چیزی ازش ننوشتم.

لینک مقاله
https://www.gq.com/story/underground-railroad-of-north-korea


@flith
👍1
پرواز فکر و اندیشه
فیلم کمتر دیده شده از خسروگلسرخی رد پیشنهاد فرجام خواهی توسط خسرو گلسرخی. شاه ایران بارها گفته بود کسانی که به من خیانت کنند بخشیده میشوند اما هیچ بخششی برای خیانتکاران به ایران پذیرفتنی نیست!!! خسرو گلسرخی میدانست با اظهار ندامت بخشیده میشود اما با لجاجت…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تفاوت اعتراضات و سطح دغدغه ها ( قبل و بعد از انقلاب اسلامی) : کمونیست ها برای گردن شان دنبال طناب می گشتند اما جمهوری اسلامی برای طنابشان دنبال گردن می گردد.
زنده یاد نوید افکاری .

امضا نمی کنم، می خوام بمیرم حق من جون منه، نمی خوامش . فقط جلوی دوربین نیست ...
سماکار در کتابش نوشته که مامورین در زندان چانه زنی و گاهی التماس می کردند که برای عفو شدن، فقط قدری از مواضع تان کوتاه بیائید.گرگین در مصاحبه ای عنوان می‌کند که خسرو بشدت پوپولیست بود ! اعدام برای خسرو خوب بود او را سر زبان ها انداخت.



( از صفحه اینستاگرام مهدی رستم پور )

@flith
👍6
پرواز فکر و اندیشه
تفاوت اعتراضات و سطح دغدغه ها ( قبل و بعد از انقلاب اسلامی) : کمونیست ها برای گردن شان دنبال طناب می گشتند اما جمهوری اسلامی برای طنابشان دنبال گردن می گردد. زنده یاد نوید افکاری . امضا نمی کنم، می خوام بمیرم حق من جون منه، نمی خوامش . فقط جلوی دوربین نیست…
بورژوازی کمپرادور که متلک رایج چپ های به رشد و توسعه صنعت بود و گلسرخی آن را استفاده کرد در ایران چه بود ?
داریوش شایگان از مشهورترین فیلسوفان پاسخ میدهد : گند زدیم ! ایران داشت جهش می کرد. علت عدم موفقیت ما این است که شتاب تغییرات را تحمل نکردیم.ما روشنفکران پرت بودیم و تحلیل درست از جایگاه خود در جامعه و جامعه خود در جهان نداشتیم.ما روشنفکران جامعه را خراب کردیم. چپ زدگی شدید با 28 مرداد تشدید شد تا قهرمان گرائی را در جامعه فراگیر کند. ما باید مسیر صنعت و پیشرفت را از مونتاژ آغاز می کردیم.جالب بود که روشنفکران آن دوره، از این به عنوان بورژوازی کمپرادور یاد می کردند.برخلاف اروپا، در ایران کسی جلودار چپ ها نبود.
باید اعتراف کنم شرمنده ام که نسل ما گند زد. نسل کنونی جوانان ایران، شعورشان از نسل ما بسیار بیشتر است.


از گفتگوی شایگان با مجله اندیشه پویا

@flith
👍3👏2