Forwarded from Amir Taheri امیر طاهری
لمتون، که سالها در سفارت بریتانیا در تهران کار میکرد، رضا شاه را «خبری بد» برای ایران و ایرانیان میدانست زیرا، به گمان او، بنیانگذار دودمان پهلوی ایران را به سوی «بحران هویتی» سوق داد. از دید لمتون، ایرانیان در سالهای آخر قاجاریه، گذشتههای باستانی خود را از یاد برده بودند و هویت جدید «شیعی» را برای توصیف جای ایران در خانواده ملل کافی میدانستند. رضا شاه با یادآوری دوران ایران پیش از اسلام، یک نوع «شیزوفرنی» تقسیم هویت را بر ایرانیان تحمیل کرد.
این ارزیابی لمتون که در سالهای ۱۹۶۰ مطرح شد، بعضی مخالفان دودمان پهلوی از جمله مرحوم مهندس مهدی بازرگان و دکتر علی شریعتی را در مسیر مبارزه برای از نو شیعی کردن ایران قرار داد، مسیری که به ولایت فقیه منجر شد.
همه تحلیلهای ذکرشده رضا شاه را از دید نقش او در بازنگری تاریخ ایران ارزیابی کردهاند و بدینسان، به نقش مهمی که او در سطح اینجا و اکنون، یعنی در رابطه با ایران معاصر، بازی کرد کم بها دادهاند. شاید نخستین کسی که کوشید این خطا را تا حدی تصحیح کند دکتر ماشاءالله آجودانی بود که در کتاب مهم خود، «مشروطه ایرانی»، نشان داد که نقش اصلی رضا شاه برآوردن بعضی خواستههای اصلی مشروطهخواهان، بهویژه ایجاد یک دولت مرکزی نیرومند، بوده است.
یک نگاه اینجا و اکنونی دیگر نیز به رضا شاه وجود دارد: نگاه آیتالله روحالله خمینی و بازماندگان او. از این نگاه، رضا شاه برای اسلامزدایی از ایران وارد صحنه شد و بدینسان، حتی نام او را باید خطری مداوم برای نظام فقاهتی، با اسم جعلی جمهوری اسلامی، به شمار آورد. این نگاه البته کودکانهتر از آن است که نیازی به رد کردن در مقیاس وسیع داشته باشد. رضا شاه هرگز نکوشید اسلام را از ایران بزداید. اسلام در نسخه شیعی آن دین رسمی شاهنشاهی ایران بود. در تمام دوران ۲۰ ساله، زائران ایرانی بزرگترین گروه مسافران حج را تشکیل میدادند. توافق او با دولت نوبنیاد عراق راه عتبات عالیات را برای میلیونها زائر و سجاد ایرانی باز کرد. رضا شاه نمیخواست اسلام را از بین ببرد؛ او میخواست اسلام را در جای خودش، یعنی بهعنوان جزئی از ایران، قرار دهد. اما برای خمینی و همگنان او، اسلام کل است و ایران جزء.
البته بعضی ستایشگران رضا شاه نیز همان خطای خمینی و یارانش را تکرار میکنند و پدیده چند بُعدی یک دوران را در مبارزه با اسلام میبینند.
در سال ۱۳۶۳، آیتالله علی خامنهای، رهبر کنونی نظام خمینیگرا، دستور داده که نهادی مشخص برای مبارزه با رضا شاه، و بهطور کلی دودمان پهلوی، تشکیل شود و جوایزی به پژوهشگران مخالف «رضا خان» عرضه کند (تازهترین این جوایز هفته گذشته در تهران داده شد). در دهه گذشته، صدها مقاله و کتاب علیه رضا شاه کبیر به هزینه جمهوری اسلامی منتشر شده است. اخیرا نیز جمهوری اسلامی دستکم چهار سمینار برای تخریب «رضا خان» ترتیب داد. خمینی در مجموعهای از سخنرانیهایش در سال ۱۳۸۲ منتشر شد، ۱۱۷ بار به «رضا خان» حمله میکند. با این حال، بررسی همه این آثار نشان میدهد که مخالفان خمینیگرای رضا شاه کبیر مطلبی جدی برای عرضه ندارند. بهرغم ۴۳ سال تبلیغات آنان، رضا شاه کبیر اکنون بار دیگر در مرکز زندگی سیاسی ایران قرار دارد.
اهمیت اینجا و اکنونی رضا شاه بزرگ، بهعنوان یک عامل تفاهم ملی، را در سطوح خیابانهای بسیاری از شهرها میتوان دید و از زبان بسیاری از ایرانیان بهاصطلاح «عادی» میتوان شنید.
حجت کلاشی، یک فعال هوادار مشروطه سلطنتی، رضا شاه را نمادی از خواست مردم ایران برای ساختن آیندهای مترقی با حفظ هویت ملی میداند. خسرو فروهر، یک تحلیلگر دیگر که هوادار مشروطه سلطنتی است، نامنمای «پهلویسم» را عرضه میکند.
از دید او، پهلویسم بهمعنای نوسازی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایران است با احترام به حقوق بشر، تساوی زن و مرد، آزادی دین و مذهب و مرام و مسلک. او میافزاید: «پهلویسم یعنی آزادگی، سربلندی و پیشرفت ایرانمحوری.» او سپس فهرسی از دستاوردهای رضا شاه بزرگ را بهعنوان نمونه عملکرد پهلویسم ذکر میکند.
همین برداشت را از زبان ایرانیانی میشنویم که اکنون در شهرهای گوناگون به مبارزه با جمهوری اسلامی مشغولاند. یک هموطن مبارز در اهواز میگوید: «حتی پدر من هنوز در زمانی که رضا شاه سلطنت میکرد متولد نشده بود. اما من میبینم که هر جا میرویم و هر چه میبینیم یادگاری از رضا شاه و محمدرضا شاه استــ مدرسهها، بیمارستانها، پلهای رودخانههای ما و خاطرات ما از تاریخ ملیمان.»
یک اشتباه بزرگ خمینی و وارثان او کوشش در راه تحمیل یک هویت جعلی بر ملت ایران بود. ملت ایران نمیتواند و نمیخواهد بپذیرد که تاریخش با ظهور بخشی از یک قبیله شبهجزیره عرب در صحنه منطقهای آغاز شده است. ایرانیان، البته بهاستثنای سلمان فارسی که ظاهرا یک افسر فراری ارتش ساسانی بود، در غزوات پیامبر شرکت نداشتند.
این ارزیابی لمتون که در سالهای ۱۹۶۰ مطرح شد، بعضی مخالفان دودمان پهلوی از جمله مرحوم مهندس مهدی بازرگان و دکتر علی شریعتی را در مسیر مبارزه برای از نو شیعی کردن ایران قرار داد، مسیری که به ولایت فقیه منجر شد.
همه تحلیلهای ذکرشده رضا شاه را از دید نقش او در بازنگری تاریخ ایران ارزیابی کردهاند و بدینسان، به نقش مهمی که او در سطح اینجا و اکنون، یعنی در رابطه با ایران معاصر، بازی کرد کم بها دادهاند. شاید نخستین کسی که کوشید این خطا را تا حدی تصحیح کند دکتر ماشاءالله آجودانی بود که در کتاب مهم خود، «مشروطه ایرانی»، نشان داد که نقش اصلی رضا شاه برآوردن بعضی خواستههای اصلی مشروطهخواهان، بهویژه ایجاد یک دولت مرکزی نیرومند، بوده است.
یک نگاه اینجا و اکنونی دیگر نیز به رضا شاه وجود دارد: نگاه آیتالله روحالله خمینی و بازماندگان او. از این نگاه، رضا شاه برای اسلامزدایی از ایران وارد صحنه شد و بدینسان، حتی نام او را باید خطری مداوم برای نظام فقاهتی، با اسم جعلی جمهوری اسلامی، به شمار آورد. این نگاه البته کودکانهتر از آن است که نیازی به رد کردن در مقیاس وسیع داشته باشد. رضا شاه هرگز نکوشید اسلام را از ایران بزداید. اسلام در نسخه شیعی آن دین رسمی شاهنشاهی ایران بود. در تمام دوران ۲۰ ساله، زائران ایرانی بزرگترین گروه مسافران حج را تشکیل میدادند. توافق او با دولت نوبنیاد عراق راه عتبات عالیات را برای میلیونها زائر و سجاد ایرانی باز کرد. رضا شاه نمیخواست اسلام را از بین ببرد؛ او میخواست اسلام را در جای خودش، یعنی بهعنوان جزئی از ایران، قرار دهد. اما برای خمینی و همگنان او، اسلام کل است و ایران جزء.
البته بعضی ستایشگران رضا شاه نیز همان خطای خمینی و یارانش را تکرار میکنند و پدیده چند بُعدی یک دوران را در مبارزه با اسلام میبینند.
در سال ۱۳۶۳، آیتالله علی خامنهای، رهبر کنونی نظام خمینیگرا، دستور داده که نهادی مشخص برای مبارزه با رضا شاه، و بهطور کلی دودمان پهلوی، تشکیل شود و جوایزی به پژوهشگران مخالف «رضا خان» عرضه کند (تازهترین این جوایز هفته گذشته در تهران داده شد). در دهه گذشته، صدها مقاله و کتاب علیه رضا شاه کبیر به هزینه جمهوری اسلامی منتشر شده است. اخیرا نیز جمهوری اسلامی دستکم چهار سمینار برای تخریب «رضا خان» ترتیب داد. خمینی در مجموعهای از سخنرانیهایش در سال ۱۳۸۲ منتشر شد، ۱۱۷ بار به «رضا خان» حمله میکند. با این حال، بررسی همه این آثار نشان میدهد که مخالفان خمینیگرای رضا شاه کبیر مطلبی جدی برای عرضه ندارند. بهرغم ۴۳ سال تبلیغات آنان، رضا شاه کبیر اکنون بار دیگر در مرکز زندگی سیاسی ایران قرار دارد.
اهمیت اینجا و اکنونی رضا شاه بزرگ، بهعنوان یک عامل تفاهم ملی، را در سطوح خیابانهای بسیاری از شهرها میتوان دید و از زبان بسیاری از ایرانیان بهاصطلاح «عادی» میتوان شنید.
حجت کلاشی، یک فعال هوادار مشروطه سلطنتی، رضا شاه را نمادی از خواست مردم ایران برای ساختن آیندهای مترقی با حفظ هویت ملی میداند. خسرو فروهر، یک تحلیلگر دیگر که هوادار مشروطه سلطنتی است، نامنمای «پهلویسم» را عرضه میکند.
از دید او، پهلویسم بهمعنای نوسازی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایران است با احترام به حقوق بشر، تساوی زن و مرد، آزادی دین و مذهب و مرام و مسلک. او میافزاید: «پهلویسم یعنی آزادگی، سربلندی و پیشرفت ایرانمحوری.» او سپس فهرسی از دستاوردهای رضا شاه بزرگ را بهعنوان نمونه عملکرد پهلویسم ذکر میکند.
همین برداشت را از زبان ایرانیانی میشنویم که اکنون در شهرهای گوناگون به مبارزه با جمهوری اسلامی مشغولاند. یک هموطن مبارز در اهواز میگوید: «حتی پدر من هنوز در زمانی که رضا شاه سلطنت میکرد متولد نشده بود. اما من میبینم که هر جا میرویم و هر چه میبینیم یادگاری از رضا شاه و محمدرضا شاه استــ مدرسهها، بیمارستانها، پلهای رودخانههای ما و خاطرات ما از تاریخ ملیمان.»
یک اشتباه بزرگ خمینی و وارثان او کوشش در راه تحمیل یک هویت جعلی بر ملت ایران بود. ملت ایران نمیتواند و نمیخواهد بپذیرد که تاریخش با ظهور بخشی از یک قبیله شبهجزیره عرب در صحنه منطقهای آغاز شده است. ایرانیان، البته بهاستثنای سلمان فارسی که ظاهرا یک افسر فراری ارتش ساسانی بود، در غزوات پیامبر شرکت نداشتند.
👍1
Forwarded from Amir Taheri امیر طاهری
در سراسر فلات ایران هیچ نشانهای از سازندگی اعراب زیر پرچم اسلام دیده نمیشود. ما هنوز آثار تمدنهای عیلامی، آشوری، کلدانی و البته آریایی را در سراسر این فلات میبینیم. اما اعراب حتی یک پل، یک دژ، یک کاروانسرا، یک جاده، یک درمانگاه یا مدرسه در این سرزمین پهناور نساختند. در نتیجه، خلاصه کردن تاریخ ایران در تاریخ محدود یک قبیله شبهجزیره نهایت بیانصافی به شمار میرود.
خمینی و وارثان او زندگی یک ملت را در حد یک ایدئولوژی تنزل دادهاند و سپس، آن ایدئولوژی را تا سطح تبلیغات مبتذل پایین کشاندهاند. به همین سبب است که رضا شاه، بهعنوان نامنمای یک نسل ایرانساز و ایراندوست، به گفته عبدالله وزیری تاریخنویس، امروز محبوبتر از زمانی است که سلطنت میکرد.
اگر فرانسویها در متن یک دموکراسی ریشهدار و قدیمی، دوگل را عاملی مثبت برای تفاهم ملی میبینند، چرا ما نباید رضا شاه بزرگ را در همان نقش برای ایران بنگریم. شناخت این عامل تفاهم ملی، در زمانی که ما به همدلی و همراهی برای خروج از بنبست جمهوری اسلامی نیازمندیم، الزاما به معنای پذیرفتن مشروطه سلطنتی یا حتی مشروطه نیست. آنچه اهمیت دارد محتوای برنامهای است که مخالفان نظام فقاهتی عرضه میکنند نه فرم آن.
البته از دید نگارنده، بهترین فرم و محتوا را در مشروطه سلطنتی مییابیمــ نظامی شناختهشده با سابقهای قابل بررسی و انتقاد. اما فراموش نکنیم که هیچیک از معدود شاهانی که در تاریخ ایران لقب «کبیر» یا «بزرگ» گرفتهاند خود را برتر از ایران نمیدانستند. در فرهنگ ایرانی، شهریار، همانطور که از نامش برمیآید، در خدمت شهر و مردم ایرانشهر است.
این ابیات یادآور این واقعیت است:
چو آب آمد تیمم نیست در کار
چو روز آمد چراغ از پیش بردار
به شهری چون درآید شهریاری
نماند شحنه را در شهر کاری
چو پیدا شد ز پشت پرده دلدار
یقین دلاله شد معزول از کار
چو سلطان خود کند حالی رسولی
رسولی دیگری باشد فضولی
«رضا شاه، روحت شاد» یعنی بازگشت به هویت ایران برای تحکیم آن در راه بازسازی کشور در متنی از آزادی و قانونمندی.
@AmirTaheri4
خمینی و وارثان او زندگی یک ملت را در حد یک ایدئولوژی تنزل دادهاند و سپس، آن ایدئولوژی را تا سطح تبلیغات مبتذل پایین کشاندهاند. به همین سبب است که رضا شاه، بهعنوان نامنمای یک نسل ایرانساز و ایراندوست، به گفته عبدالله وزیری تاریخنویس، امروز محبوبتر از زمانی است که سلطنت میکرد.
اگر فرانسویها در متن یک دموکراسی ریشهدار و قدیمی، دوگل را عاملی مثبت برای تفاهم ملی میبینند، چرا ما نباید رضا شاه بزرگ را در همان نقش برای ایران بنگریم. شناخت این عامل تفاهم ملی، در زمانی که ما به همدلی و همراهی برای خروج از بنبست جمهوری اسلامی نیازمندیم، الزاما به معنای پذیرفتن مشروطه سلطنتی یا حتی مشروطه نیست. آنچه اهمیت دارد محتوای برنامهای است که مخالفان نظام فقاهتی عرضه میکنند نه فرم آن.
البته از دید نگارنده، بهترین فرم و محتوا را در مشروطه سلطنتی مییابیمــ نظامی شناختهشده با سابقهای قابل بررسی و انتقاد. اما فراموش نکنیم که هیچیک از معدود شاهانی که در تاریخ ایران لقب «کبیر» یا «بزرگ» گرفتهاند خود را برتر از ایران نمیدانستند. در فرهنگ ایرانی، شهریار، همانطور که از نامش برمیآید، در خدمت شهر و مردم ایرانشهر است.
این ابیات یادآور این واقعیت است:
چو آب آمد تیمم نیست در کار
چو روز آمد چراغ از پیش بردار
به شهری چون درآید شهریاری
نماند شحنه را در شهر کاری
چو پیدا شد ز پشت پرده دلدار
یقین دلاله شد معزول از کار
چو سلطان خود کند حالی رسولی
رسولی دیگری باشد فضولی
«رضا شاه، روحت شاد» یعنی بازگشت به هویت ایران برای تحکیم آن در راه بازسازی کشور در متنی از آزادی و قانونمندی.
@AmirTaheri4
👍1
جاسوس میپرورانید، زنان و دختران را فاسد میکنید، بشر را در موقعیت یک دزد و یک جانی قرار میدهید، با زهر مسموماش میسازید، در زندانهایتان میپوسانیدش...
جنگهای بین المللی، دروغ، هرزگی.. این است تمدن شما..!! بله، ما دشمن این تمدن هستیم.
#ماکسیم_گورکی
@flith
جنگهای بین المللی، دروغ، هرزگی.. این است تمدن شما..!! بله، ما دشمن این تمدن هستیم.
#ماکسیم_گورکی
@flith
پرواز فکر و اندیشه
روزی روزگاری آبادان به "عروس خاورمیانه" شهره بود....به "عروس خلیج فارس"...چنانکه می خواندند: شهر ما شهر خداس....عروس خلیج فارس....حالا اما سالهاست که به "عروس آتش" بدل شده!....از همان روزی که سینما رکس را آتش زدند تا امروز که #برج_متروپل فرو ریخت، این عروس…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روزگار رنگی آبادان؛ روزگار رنگارنگ ایران
زمانه شادی و لبخند ....
قسمتهایی از؛ مستند «آبادان»
سال ساخت: (سال ۱۳۵۰)
کارگردان: منوچهر طیّاب
یکی از بهترین مستندهایی که تصویری دیدنی از آبادان در ابتدای دهه ۱۳۵۰ ترسیم میکند.
@flith
زمانه شادی و لبخند ....
قسمتهایی از؛ مستند «آبادان»
سال ساخت: (سال ۱۳۵۰)
کارگردان: منوچهر طیّاب
یکی از بهترین مستندهایی که تصویری دیدنی از آبادان در ابتدای دهه ۱۳۵۰ ترسیم میکند.
@flith
شرارت در این دنیا تقریباً همیشه از جهالت نشأت میگیرد ، نیات خوب اگر فاقد درک و فهم باشد، میتواند به همان اندازهی بدخواهی مضر باشد.
#آلبر_کامو
@flith
#آلبر_کامو
@flith
#منوچهر یک هفته با درد بود
دو چشمش پر آب و رُخَش زرد بود
به هشتُم بیامد منوچهر شاه
بسر بر نهاد آن کیانی کلاه
همه پهلوانان روی زمین
برو یکسره خوانُدَند آفرین
به داد و به آیین و مردانگی
به نیکی و پاکی و فرزانگی
منم گفت بر تخت گردان سپهر
همم خشم و جنگست و هم داد و مهر
شب تار جوینده ی کین منم
همان آتش تیز برزین منم
خداوند شمشیر و زرینه کفش
#فرازنده_کاویانی_درفش
فروزندهٔ میغ و برنده تیغ
بجنگ اندرون جان ندارم دریغ
بدان را ز بد دست کوته کنم
زمین را بکین رنگ دیبَه کنم
اَبا این هنرها یکی بندهام
جهان آفرین را پرستندهام
همه دست بر روی گریان زنیم
همه داستانها ز یزدان زنیم
کزو تاج و تختست ازویم سپاه
ازویم سپاس و بدویم پناه
براه #فریدون_فرخ رویم
نیامان کهن بود گر ما نوییم
هر آنکس که در هفت کشور زمین
بگردد ز راه و بتابد ز دین
نمایندهٔ رنج درویش را
زبون داشتن مردم خویش را
برافراختن سر به بیشی و گنج
به رنجور مردم نماینده رنج
همه نزد من سر به سر کافرند
وز آهرمَن بدکُنش بدترند
هر آن کس که او جز برین دین بود
ز یزدان و از منش نفرین بود
وزان پس به شمشیر یازیم دست
کنم سر به سر کشور و مرز پست
@flith
دو چشمش پر آب و رُخَش زرد بود
به هشتُم بیامد منوچهر شاه
بسر بر نهاد آن کیانی کلاه
همه پهلوانان روی زمین
برو یکسره خوانُدَند آفرین
به داد و به آیین و مردانگی
به نیکی و پاکی و فرزانگی
منم گفت بر تخت گردان سپهر
همم خشم و جنگست و هم داد و مهر
شب تار جوینده ی کین منم
همان آتش تیز برزین منم
خداوند شمشیر و زرینه کفش
#فرازنده_کاویانی_درفش
فروزندهٔ میغ و برنده تیغ
بجنگ اندرون جان ندارم دریغ
بدان را ز بد دست کوته کنم
زمین را بکین رنگ دیبَه کنم
اَبا این هنرها یکی بندهام
جهان آفرین را پرستندهام
همه دست بر روی گریان زنیم
همه داستانها ز یزدان زنیم
کزو تاج و تختست ازویم سپاه
ازویم سپاس و بدویم پناه
براه #فریدون_فرخ رویم
نیامان کهن بود گر ما نوییم
هر آنکس که در هفت کشور زمین
بگردد ز راه و بتابد ز دین
نمایندهٔ رنج درویش را
زبون داشتن مردم خویش را
برافراختن سر به بیشی و گنج
به رنجور مردم نماینده رنج
همه نزد من سر به سر کافرند
وز آهرمَن بدکُنش بدترند
هر آن کس که او جز برین دین بود
ز یزدان و از منش نفرین بود
وزان پس به شمشیر یازیم دست
کنم سر به سر کشور و مرز پست
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آن دهانهای اجارهایِ افسارخورده را باید در همین جشنوارهها باز کنید دلقکان پوپولیست
آن لبهای دوختهشده با رانت را باید روی همین فرش قرمز ها بگشایید. کاربرد دهان و لب فقط بوسیدن نیست رجالهها که اگر در همین کار هم راسخ و صادق بودید در جشنوارهٔ فجر چنین میکردید.
@flith
آن لبهای دوختهشده با رانت را باید روی همین فرش قرمز ها بگشایید. کاربرد دهان و لب فقط بوسیدن نیست رجالهها که اگر در همین کار هم راسخ و صادق بودید در جشنوارهٔ فجر چنین میکردید.
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیالوگی از فیلم ماتریکس:
مأمور اسمیت: دوست دارم در این زمان که اینجا هستم یک چیزی را روشن و مطرح کنم. وقتی خواستم نوع بشر را از لحاظ دستهبندی بررسی کنم به ذهنم رسید و فهمیدم شما از لحاظ غریزی یک پستاندار محسوب نمیشوید. همه پستانداران یک جورایی با محیط اطرافشان موازنه برقرار میکنند، اما شما اینکار را نمیکنید!
شما میروید یک جا مستقر میشوید و آنقدر تکثیر میشوید و تکثیر میشوید تا تمام منابع طبیعی آنجا ته بکشد و تنها چارهای که برای بقایتان میماند، این است که بروید یک جای دیگر! تنها یک ارگانیسم دیگر در طبیعت میشناسم که این الگو را دنبال میکند؛ ویروس! بشریت یک بیماری است، سرطانی برای این سیاره است، شما آفت هستید و ما ضدِ آفت!
@flith
مأمور اسمیت: دوست دارم در این زمان که اینجا هستم یک چیزی را روشن و مطرح کنم. وقتی خواستم نوع بشر را از لحاظ دستهبندی بررسی کنم به ذهنم رسید و فهمیدم شما از لحاظ غریزی یک پستاندار محسوب نمیشوید. همه پستانداران یک جورایی با محیط اطرافشان موازنه برقرار میکنند، اما شما اینکار را نمیکنید!
شما میروید یک جا مستقر میشوید و آنقدر تکثیر میشوید و تکثیر میشوید تا تمام منابع طبیعی آنجا ته بکشد و تنها چارهای که برای بقایتان میماند، این است که بروید یک جای دیگر! تنها یک ارگانیسم دیگر در طبیعت میشناسم که این الگو را دنبال میکند؛ ویروس! بشریت یک بیماری است، سرطانی برای این سیاره است، شما آفت هستید و ما ضدِ آفت!
@flith
همه در هوای فریدون بُدند
که از درد ضحاک پر خون بُدند
همه پیر و برناش فرمان بریم
یکایک ز گفتار او نگذریم
نخواهیم برگاه ضحاک را
مر آن اژدهادوش ناپاک را
#فردوسی_بزرگ
@flith
که از درد ضحاک پر خون بُدند
همه پیر و برناش فرمان بریم
یکایک ز گفتار او نگذریم
نخواهیم برگاه ضحاک را
مر آن اژدهادوش ناپاک را
#فردوسی_بزرگ
@flith
#تیکه_کتاب
لحظهایی که از ایجاد تغییر ناامید میشوید، لحظه بحرانی و حساس زندگی شماست.
لحظات بحرانی زندگی این ویژگی مشترک را دارند:
آنها شانسی هستند برای تبدیل کردن شما به آنچه میخواهید باشید، با همه ارزشهایتان.
اینکه خود واقعیتان باشید و هروقت بخواهید با اراده خودتان این کار را بکنید.
شما به فلسفهایی احتیاج دارید که شما را برای پیش رفتن و دست به کاری زدن، آماده کند. درست همانطور که شعار برند ورزشی نایک این است:
《همین حالا انجامش بده》
#بمانم_یا_بروم
#بورلی_استون
@flith
لحظهایی که از ایجاد تغییر ناامید میشوید، لحظه بحرانی و حساس زندگی شماست.
لحظات بحرانی زندگی این ویژگی مشترک را دارند:
آنها شانسی هستند برای تبدیل کردن شما به آنچه میخواهید باشید، با همه ارزشهایتان.
اینکه خود واقعیتان باشید و هروقت بخواهید با اراده خودتان این کار را بکنید.
شما به فلسفهایی احتیاج دارید که شما را برای پیش رفتن و دست به کاری زدن، آماده کند. درست همانطور که شعار برند ورزشی نایک این است:
《همین حالا انجامش بده》
#بمانم_یا_بروم
#بورلی_استون
@flith
پرواز فکر و اندیشه
کاریکاتور جدایی شیر از خورشید در نشریه ملانصرالدین در سالهای پایانی دودمان قاجار توضیح کاریکاتور: فردجلویی نماد انگلستان است که یک خائن داخلی هم از پشت او را یاری میکند. زیر کاریکاتور از زبان شیر نوشته شده است: "دالیدان ایته لییه ن اولماسا، باشمدان چکن بر…
چگونه رنگ پرچم ایران ، بعد از انقلاب سال 57 مثل قبل ، سه رنگ باقی ماند؟....
در روزهای نخستین انقلاب اسلامی افزون بر زدودن نشان ملی شیر و خورشید ، طرحی در دست بحث بود که پرچم ایران به رنگ سبز با آرم الله دگرگون گردد...
در مجلس خبرگان قانون اساسی جمهوری اسلامی، بحث بر سر سه رنگ ماندن پرچم ایران و یا تبدیل آن به رنگ سبز یک دست ، جریان داشت در این مقاله به این بحثها پرداخته
میشود.
درست پیش از رأیگیری نهایی در جلسهی 20 آبان 1358 خبرگان، موبد «رستم شهرزادی» نمایندهی زرتشتیان ایران در مجلس خبرگان، دفاع جالبی از پرچم سه رنگ انجام داد...
او با ربط دادن سه رنگ پرچم به عقاید مذهبی شیعیان گفت:
""فرزندان حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام که امام حسن سبزپوش و امام حسین سرخپوش و حضرت عباس سفیدپوش بودند و در تمام شمائل و احادث به این سه زنگ مخصوص ظاهر میشدند و آنچه در اذهان است سرخی، خبردهندهی شهادت، سفیدی خبردهندهی صلح و کبوتر سفید پیک صلح بوده و هست. حتی مردگان را در اسلام با پارچه به این رنگ ملبس میکنند و سبز نمونهای از نعمت و آبادانی و بزرگی بوده است و فرزندان برحق حضرت رسول اکرم که به نام سید خوانده میشدند
شال سبز که معرف بزرگواری اجدادشان است به کمر میبستند.»
این تعبیر شیعی از پرچم در فضای به شدت مذهبی مجلس خبرگان قانون اساسی توسط نمایندهی زرتشتیان انجام میشود!""
پس از پایان کلام موبد شهرزادی، رأیگیری انجام میشود و پرچم سهرنگ
با پنجاه و نه رای موافق و دو رای ممتنع و بدون مخالف به تصویب رسید...
«آیتالله ربانی شیرازی» نمایندهی مردم فارس در مجلس خبرگان پیشنهاد کرد که رنگ پرچم ایران به صورت سبز یکدست(شبیه به پرچم پاکستان) درآید...
استدلال ایشان این بود که این رنگ در طول تاریخ، رنگ شیعه بوده است و میتواند نماد جمهوری اسلامی به عنوان تنها حکومت شیعهی جهان قرار گیرد...
بیش از هزار و چهار صد سال پیش زمان حمله ی اعراب ، بر سر ویران کردن پاسارگاد آرامگاه کورش چالشهایی پیش آمده بود...
در آن زمان نیز ، مردمان آن دوران با گردآوری سنگ های بزرگی اطراف پاسارگاد ، آنرا بسیار شبیه زیارتگاه درآوردند
(زمان برگزاری جشن های دو هزار و پانصد ساله ، آن بخش از سنگها را که مردم زمان حمله ی اعراب ، اطراف پاسارگاد گردآوری نموده بودند را به دلیل بی ربط بودن به دوره ی هخامنشیان و آرامگاه کورش به پنجاه متری آرامگاه منتقل کردند که آثارش هنوز هم موجود است)
و زمانی که اعراب می خواستند به سوی پاسارگاد یورش بیاورند ، مردمان محلی به آنها گفتند اینجا آرامگاه مادر حضرت سلیمان است که داستانش را در قرآن خوانده اید!
اعراب پس از ورود به پاسارگاد به جای ویرانی ، به آرامگاه کورش بزرگ احترام گذاشتند و در طول حکومت شان همیشه منزلت آنجا را حفظ نمودند...
و اینگونه شد که آرامگاه کورش پس از دو هزار و پانصد سال هنوز پابرجاست..!
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان
گزینش ونگرش: موبدکورش نیکنام
@flith
در روزهای نخستین انقلاب اسلامی افزون بر زدودن نشان ملی شیر و خورشید ، طرحی در دست بحث بود که پرچم ایران به رنگ سبز با آرم الله دگرگون گردد...
در مجلس خبرگان قانون اساسی جمهوری اسلامی، بحث بر سر سه رنگ ماندن پرچم ایران و یا تبدیل آن به رنگ سبز یک دست ، جریان داشت در این مقاله به این بحثها پرداخته
میشود.
درست پیش از رأیگیری نهایی در جلسهی 20 آبان 1358 خبرگان، موبد «رستم شهرزادی» نمایندهی زرتشتیان ایران در مجلس خبرگان، دفاع جالبی از پرچم سه رنگ انجام داد...
او با ربط دادن سه رنگ پرچم به عقاید مذهبی شیعیان گفت:
""فرزندان حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام که امام حسن سبزپوش و امام حسین سرخپوش و حضرت عباس سفیدپوش بودند و در تمام شمائل و احادث به این سه زنگ مخصوص ظاهر میشدند و آنچه در اذهان است سرخی، خبردهندهی شهادت، سفیدی خبردهندهی صلح و کبوتر سفید پیک صلح بوده و هست. حتی مردگان را در اسلام با پارچه به این رنگ ملبس میکنند و سبز نمونهای از نعمت و آبادانی و بزرگی بوده است و فرزندان برحق حضرت رسول اکرم که به نام سید خوانده میشدند
شال سبز که معرف بزرگواری اجدادشان است به کمر میبستند.»
این تعبیر شیعی از پرچم در فضای به شدت مذهبی مجلس خبرگان قانون اساسی توسط نمایندهی زرتشتیان انجام میشود!""
پس از پایان کلام موبد شهرزادی، رأیگیری انجام میشود و پرچم سهرنگ
با پنجاه و نه رای موافق و دو رای ممتنع و بدون مخالف به تصویب رسید...
«آیتالله ربانی شیرازی» نمایندهی مردم فارس در مجلس خبرگان پیشنهاد کرد که رنگ پرچم ایران به صورت سبز یکدست(شبیه به پرچم پاکستان) درآید...
استدلال ایشان این بود که این رنگ در طول تاریخ، رنگ شیعه بوده است و میتواند نماد جمهوری اسلامی به عنوان تنها حکومت شیعهی جهان قرار گیرد...
بیش از هزار و چهار صد سال پیش زمان حمله ی اعراب ، بر سر ویران کردن پاسارگاد آرامگاه کورش چالشهایی پیش آمده بود...
در آن زمان نیز ، مردمان آن دوران با گردآوری سنگ های بزرگی اطراف پاسارگاد ، آنرا بسیار شبیه زیارتگاه درآوردند
(زمان برگزاری جشن های دو هزار و پانصد ساله ، آن بخش از سنگها را که مردم زمان حمله ی اعراب ، اطراف پاسارگاد گردآوری نموده بودند را به دلیل بی ربط بودن به دوره ی هخامنشیان و آرامگاه کورش به پنجاه متری آرامگاه منتقل کردند که آثارش هنوز هم موجود است)
و زمانی که اعراب می خواستند به سوی پاسارگاد یورش بیاورند ، مردمان محلی به آنها گفتند اینجا آرامگاه مادر حضرت سلیمان است که داستانش را در قرآن خوانده اید!
اعراب پس از ورود به پاسارگاد به جای ویرانی ، به آرامگاه کورش بزرگ احترام گذاشتند و در طول حکومت شان همیشه منزلت آنجا را حفظ نمودند...
و اینگونه شد که آرامگاه کورش پس از دو هزار و پانصد سال هنوز پابرجاست..!
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان
گزینش ونگرش: موبدکورش نیکنام
@flith
👍1👏1
پرواز فکر و اندیشه
#تیکه_کتاب لحظهایی که از ایجاد تغییر ناامید میشوید، لحظه بحرانی و حساس زندگی شماست. لحظات بحرانی زندگی این ویژگی مشترک را دارند: آنها شانسی هستند برای تبدیل کردن شما به آنچه میخواهید باشید، با همه ارزشهایتان. اینکه خود واقعیتان باشید و هروقت بخواهید…
#تیکه_کتاب
دلم میخواست طور دیگری زندگی کنم، همین. حالا که نمیتوانم دنیا را عوض کنم، دلم میخواهد دستِکم بکوشم تا خودم را تغییر دهم. ولی نمیخواهم در این راه تنها باشم.
#پل_استر
#دیوانگی_در_بروکلین
@flith
دلم میخواست طور دیگری زندگی کنم، همین. حالا که نمیتوانم دنیا را عوض کنم، دلم میخواهد دستِکم بکوشم تا خودم را تغییر دهم. ولی نمیخواهم در این راه تنها باشم.
#پل_استر
#دیوانگی_در_بروکلین
@flith
پرواز فکر و اندیشه
#تیکه_کتاب لحظهایی که از ایجاد تغییر ناامید میشوید، لحظه بحرانی و حساس زندگی شماست. لحظات بحرانی زندگی این ویژگی مشترک را دارند: آنها شانسی هستند برای تبدیل کردن شما به آنچه میخواهید باشید، با همه ارزشهایتان. اینکه خود واقعیتان باشید و هروقت بخواهید…
بیگمان، مهمترین تفاوت انسان نوین با انسان سنتی، دیدگاه او نسبت به انسان در رابطه با محیطش است. در جامعه سنتی، انسان محیط طبیعی و اجتماعیش را به عنوان یک واقعیت طبیعی میپذیرد. هر چیزی که هست، همچنان که بوده است خواهد بود و باید باشد، زیرا خداوند چنین خواسته است. هر کوششی در جهت دگرگونی سامان ازلی و دگرگونیناپذیر جهان و جامعه، نه تنها کفرآمیز بلکه امکان ناپذیر است. دگرگونی در جامعه سنتی غایب و تصورناپذیر است، زیرا که انسانها نمیتوانند تصور کنند وجود آن را در سر بپرورانند و نوین شدگی زمانی آغاز میگیرد که انسانها در خودشان احساس توانایی کنند و این اندیشه را در سر بپرورانند که میتوانند طبیعت و جامعه را درک کنند و سپس به این نتیجه رسند که میتوانند طبیعت و جامعه را برای دستیابی به مقاصدشان تحت نظارت گیرند. از همه مهمتر، نوسازی به معنای طرد نفوذ بازدارندههای خارجی بر انسانها و آزادسازی پرومتهوار انسان از قید نظارت خدایان، بخت و سرنوشت است.
#سموئل_هانتینگتون
@flith
#سموئل_هانتینگتون
@flith
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اوّل قرار بود بروند، قرار بود بیایند و بکشند و بردارند و بروند اما... ماندند و شکل کشتن را تندیس میدان کردند تا زندگی را در اختیار شیوهی مردن، بر ما شیرین کنند تا مرگ، زیباترین کلام خانگی ما باشد تا مرگ، رمز جاودانگی ما باشد و ما، شکل نوشتناش را تمرین کنیم...
#منوچهر_آتشی
@flith
#منوچهر_آتشی
@flith
همه دارند سر همدیگر کلاه میگذارند، دارند همدیگر را میفروشند. هر بلایی هم که سرشان بیاید حقشان است. لعنت بر انقلاب هایشان! من تنها کاری که باید بکنم در آوردن خرجِ زن و بچهام است، امـا از پس این هـم بر نمیآیم. آنوقت او از انقلابش برایم حرف میزند. ای بر پدر انقلابش لعنت!
#ارنست_همینگوی
@flith
#ارنست_همینگوی
@flith
پرواز فکر و اندیشه
قهرمانسازی از متوسطین #علی_شریعتی #مجیدشریف_واقفی #محمدمصدق #حسین_فاطمی در کمتر جایی به اندازه ایران، افراد متوسط و متوسط به پایین، تبدئیل به قهرمان و اسطوره میشوند. در هر جایی از جهان، افرادی قهرمان میشوند که یک خِیری از آنها به ملت و میهن رسیده باشد.…
مجید شریف واقفی به همراه همسرش لیلا زمردیان بخاطر عقاید ضدآمریکایی در شرکت جنرال الکتریک بمبگذاری نمودند. وقتی شریف در یک واحد صنعتی بمبگذاری کرد و سرایدار بیچاره آنجا را کشت، هرگز تصور نمیکرد که نامش بر سردر مشهورترین دانشگاه صنعتی ایران قرار بگیرد. دانشگاه صنعتی آریامهر پس از انقلاب۵۷ به احترام مجید شریف واقفی که از فارغ التحصیلان دوره اول مهندسی برق این دانشگاه بود به دانشگاه صنعتی شریف نامگذاری شد. شریف واقفی یکی از رهبران سازمان مجاهدین خلق بود. پس از مدتی بعضی از سران این گروه تصمیم گرفتند ایدئولوژی سازمان را از التقاط مارکسیسم اسلامی به مارکسیسم الحادی تغییر دهند که بخاطر مخالفت توسط دیگر اعضای سازمان مجاهدین ترور شد.
پ.ن: تمام خیابانهای ساخت پهلوی در ایران، دانشگاهها، مراکز دولتی، پژوهشی به نام امثال شریف، شریعتی، نواب صفوی، فاطمی، طالقانی, سلیمانی و.. است. کسانی که خودشان گمان نمیکردند که روزگاری نامشان همه ایران را ببلعد.
وقتی دانشگاه به اسم یک تروریست تغییر نام میدهد،باید هم جولانگاه تروریست ها شود....
@flith
پ.ن: تمام خیابانهای ساخت پهلوی در ایران، دانشگاهها، مراکز دولتی، پژوهشی به نام امثال شریف، شریعتی، نواب صفوی، فاطمی، طالقانی, سلیمانی و.. است. کسانی که خودشان گمان نمیکردند که روزگاری نامشان همه ایران را ببلعد.
وقتی دانشگاه به اسم یک تروریست تغییر نام میدهد،باید هم جولانگاه تروریست ها شود....
@flith
👍3
دیالوگی از شاهکار شکسپیر "مکبث"
دریغا سرزمین نگونبخت که از به یاد آوردن خود بیمناک است. کجا میتوانیم آن را سرزمین مادری بنامیم که گورستان ماست؛ آنجاکه جز «از همهجا بیخبران» را خنده بر لب نمیتوان دید، آنجاکه آه و ناله و فریادهایِ آسمانشکاف را گوش شنوایی نیست، آنجاکه اندوه جانکاه چیزیست همهجایاب...
و چون ناقوس عزا به نوا در آید، کمتر میپرسند از برای کیست...
#مکبث
#ویلیام_شکسپیر
@flith
دریغا سرزمین نگونبخت که از به یاد آوردن خود بیمناک است. کجا میتوانیم آن را سرزمین مادری بنامیم که گورستان ماست؛ آنجاکه جز «از همهجا بیخبران» را خنده بر لب نمیتوان دید، آنجاکه آه و ناله و فریادهایِ آسمانشکاف را گوش شنوایی نیست، آنجاکه اندوه جانکاه چیزیست همهجایاب...
و چون ناقوس عزا به نوا در آید، کمتر میپرسند از برای کیست...
#مکبث
#ویلیام_شکسپیر
@flith
❤5
#فرار_از_کره_شمالی
بخش اول
تقریبا فرار از کره شمالی غیرممکنه چون یا کشته میشی یا سر از اردوگاههای کار اجباری در میاری. اما زنی از اهالی کره تصمیمش رو گرفته بود. برای سالها رویای فرار رو در سر داشت و عزمش جزم بود. اما نقشه اونطوری که میخواست پیش نرفت.
برای حدود دو دهه، یک شبکهی زیرزمینی در کره شمالی به هزاران نفر کمک کرده که از کشور خارج بشن. شبکهای متشکل از افراد داوطلب که آدمها رو اول به چین میبرن، سپس با طی کردن هزاران کیلومتر و عبور از چند کشور، اونا رو به کره جنوبی میرسونن. کاری طاقتفرسا و بسیار سخت.
هنگام کار روزانه، مردی پچپچ کنان بهش گفت که اگه میخوای من میتونم از کشور خارجت کنم. بهش گفتن ما میتونیم ببریمت چین، اونجا یه شغل برات دست و پا کنیم و پس از یکی دو سال با پولش میتونی بری کره جنوبی.
@flith
سال ۲۰۱۲ بود و این زن متاهل، یک بچه هم داشت. از این پیشنهاد استقبال کرد و ریسک مرگ یا اردوگاه کار اجباری رو پذیرفت و با خودش گفت :«با پولی که تو جین جمع میکنم، میتونم بعدا بچهم رو هم بیارم پیش خودم و با هم بریم کره جنوبی». از شوهرش متنفر بود. از همه چیز متنفر بود.
جایی که این زن زندگی میکرد نزدیک به مرز چین بود. مرز به شدت امنیتی بود. شبانه باید با پای پیاده دهها کیلومتر رو طی میکردن تا از مرز رد بشن. به قاچاقچیا اطمینان کرد. مسیر سخت و ناهموار و پر از استرس رو رد کردن. اما وقتی داخل خاک چین شدن با حقیقت ناگواری روبرو شد.
اون قاچاقچیا در اصل دلالانی بودن که زنها رو از کره شمالی قاچاق میکردن به چین و اونجا میفروختن. چین برای سالها قانونی داشت به اسم قانون «تک فرزند» و خانوادهها حق نداشتن بیشتر از یک فرزند داشته باشن. ازینرو، خانوادهها از سر ناچاری، جنینهای دختر رو میکشتن و پسرها رو نگه میداشتن.
این قانون باعث ناترازی جنسیت در چین شد و جمعیت مردان به شدت بالا رفت. میلیونها مردی که بدون پارتنر مونده بودن و تو خواب هم نمیدیدن روزی با زنی باشن. ازینرو برخی شهرها رو آورده بودن به خریدن زنهای کره شمالی از همین راه قاچاق. این زن هم ناخواسته وارد این بازی شد.
در جایی که این زنها خرید و فروش میشدن، این زن بیچاره رو نشوندن برای تعیین قیمت. پس از چک و چانهی زیاد، یک کشاورز فقیر چینی این زن رو با قیمت ۸۰۰ دلار خرید. حالا این زن نه زبان بلد بود نه اصلا میفهمید جریان چیه. هرکس که میومد دستشو میگرفت باهاش میرفت.
اما چی شد که داستان به اینجا کشید؟ چرا این زن فرار کرد و چرا میخواست این مسیر هزاران کیلومتری رو با دست خالی خودش رو برسونه به کره جنوبی؟
زن قصهی ما که متولد اواسط دههی ۷۰ میلادی بود، از زندگیاش ناراضی بود. در دههی ۹۰ از قحطی شدید کره جون سالم به در برد. در اون قحطی شدید مردم رو آوردن به خوردن حشرات، قورباغه و هرچی دستشون رو میگرفت. میلیونها نفر کشته شدن. اگر هم کسی غر میزد، سر از گولاکهای مخوف در میاورد.
اما در نوجوونی بچه زرنگی بود. شهرشون نزدیک به مرز چین بود در یک منطقه کوهستانی. اون موقعها مردم یاد گرفته بودن که یه رودخونهای رو شنا کنن و برن تو دل جنگلها به امید یافتن غذا و اواسط دهه ۲۰۰۰ بود که تو این کار حرفهای شده بود و تقریبا مشکل گشنگی نداشت.
اما جدا از پیدا کردن غذا، بعضی وقتا چیزهایی هم از خارج به داخل قاچاق میشد از جمله دیویدیهایی از اپراهای اجرا شده در کره جنوبی. به مردمان کره شمالی گفته بودن که مردمان کره جنوبی آدمهایی مفلوک و بدبخت هستن که زیر چکمههای امپریالیسم آمریکا زندگی حقیرانهای دارن.
@flith
بخش اول
تقریبا فرار از کره شمالی غیرممکنه چون یا کشته میشی یا سر از اردوگاههای کار اجباری در میاری. اما زنی از اهالی کره تصمیمش رو گرفته بود. برای سالها رویای فرار رو در سر داشت و عزمش جزم بود. اما نقشه اونطوری که میخواست پیش نرفت.
برای حدود دو دهه، یک شبکهی زیرزمینی در کره شمالی به هزاران نفر کمک کرده که از کشور خارج بشن. شبکهای متشکل از افراد داوطلب که آدمها رو اول به چین میبرن، سپس با طی کردن هزاران کیلومتر و عبور از چند کشور، اونا رو به کره جنوبی میرسونن. کاری طاقتفرسا و بسیار سخت.
هنگام کار روزانه، مردی پچپچ کنان بهش گفت که اگه میخوای من میتونم از کشور خارجت کنم. بهش گفتن ما میتونیم ببریمت چین، اونجا یه شغل برات دست و پا کنیم و پس از یکی دو سال با پولش میتونی بری کره جنوبی.
@flith
سال ۲۰۱۲ بود و این زن متاهل، یک بچه هم داشت. از این پیشنهاد استقبال کرد و ریسک مرگ یا اردوگاه کار اجباری رو پذیرفت و با خودش گفت :«با پولی که تو جین جمع میکنم، میتونم بعدا بچهم رو هم بیارم پیش خودم و با هم بریم کره جنوبی». از شوهرش متنفر بود. از همه چیز متنفر بود.
جایی که این زن زندگی میکرد نزدیک به مرز چین بود. مرز به شدت امنیتی بود. شبانه باید با پای پیاده دهها کیلومتر رو طی میکردن تا از مرز رد بشن. به قاچاقچیا اطمینان کرد. مسیر سخت و ناهموار و پر از استرس رو رد کردن. اما وقتی داخل خاک چین شدن با حقیقت ناگواری روبرو شد.
اون قاچاقچیا در اصل دلالانی بودن که زنها رو از کره شمالی قاچاق میکردن به چین و اونجا میفروختن. چین برای سالها قانونی داشت به اسم قانون «تک فرزند» و خانوادهها حق نداشتن بیشتر از یک فرزند داشته باشن. ازینرو، خانوادهها از سر ناچاری، جنینهای دختر رو میکشتن و پسرها رو نگه میداشتن.
این قانون باعث ناترازی جنسیت در چین شد و جمعیت مردان به شدت بالا رفت. میلیونها مردی که بدون پارتنر مونده بودن و تو خواب هم نمیدیدن روزی با زنی باشن. ازینرو برخی شهرها رو آورده بودن به خریدن زنهای کره شمالی از همین راه قاچاق. این زن هم ناخواسته وارد این بازی شد.
در جایی که این زنها خرید و فروش میشدن، این زن بیچاره رو نشوندن برای تعیین قیمت. پس از چک و چانهی زیاد، یک کشاورز فقیر چینی این زن رو با قیمت ۸۰۰ دلار خرید. حالا این زن نه زبان بلد بود نه اصلا میفهمید جریان چیه. هرکس که میومد دستشو میگرفت باهاش میرفت.
اما چی شد که داستان به اینجا کشید؟ چرا این زن فرار کرد و چرا میخواست این مسیر هزاران کیلومتری رو با دست خالی خودش رو برسونه به کره جنوبی؟
زن قصهی ما که متولد اواسط دههی ۷۰ میلادی بود، از زندگیاش ناراضی بود. در دههی ۹۰ از قحطی شدید کره جون سالم به در برد. در اون قحطی شدید مردم رو آوردن به خوردن حشرات، قورباغه و هرچی دستشون رو میگرفت. میلیونها نفر کشته شدن. اگر هم کسی غر میزد، سر از گولاکهای مخوف در میاورد.
اما در نوجوونی بچه زرنگی بود. شهرشون نزدیک به مرز چین بود در یک منطقه کوهستانی. اون موقعها مردم یاد گرفته بودن که یه رودخونهای رو شنا کنن و برن تو دل جنگلها به امید یافتن غذا و اواسط دهه ۲۰۰۰ بود که تو این کار حرفهای شده بود و تقریبا مشکل گشنگی نداشت.
اما جدا از پیدا کردن غذا، بعضی وقتا چیزهایی هم از خارج به داخل قاچاق میشد از جمله دیویدیهایی از اپراهای اجرا شده در کره جنوبی. به مردمان کره شمالی گفته بودن که مردمان کره جنوبی آدمهایی مفلوک و بدبخت هستن که زیر چکمههای امپریالیسم آمریکا زندگی حقیرانهای دارن.
@flith
👍7
پرواز فکر و اندیشه
#فرار_از_کره_شمالی بخش اول تقریبا فرار از کره شمالی غیرممکنه چون یا کشته میشی یا سر از اردوگاههای کار اجباری در میاری. اما زنی از اهالی کره تصمیمش رو گرفته بود. برای سالها رویای فرار رو در سر داشت و عزمش جزم بود. اما نقشه اونطوری که میخواست پیش نرفت.…
#فرار_از_کره_شمالی
بخش دوم
اما دیدن این دیویدیها خبر از دنیای دیگری میداد که هیچ چیزش شبیه به این کشور الگوبرداری شده از شوروی نداشت. اما چیزی که بیشتر توجهش رو جلب کرد، داستانهای عاشقانه بود. در کره شمالی همه عاشق فرد اول کشور هستن، اما تو کره جنوبی ظاهرا عشق فردی مقدم بود بر همه چی.
تو تخیلاتش میدید که ظاهرا دنیایی وجود داره که میشه توش آزادانه عاشق بود. بدون اینکه از کسی بترسی و بدون هیچ اجباری. این دیویدیها ذهنیتش رو از دنیای خارج عوض کرد. اما شوهری داشت که دست بزن داشت و بچهای که باید بزرگش میکرد.
با وجود اینکه با فروش گیاهان دارویی قاچاق شده از کوههای اطراف، زندگی نسبتا خوبی داشت اما از کار اجباری دولتی هم خسته شده بود؛ در طول هفته روزهایی رو مجبور بود بود خیابانها رو پاک کنه و همزمان حفظ ظاهر کنه از اینکه عاشق مملکت و رهبران قهرمان کره شمالیه.
اینطور بود که پیشنهاد اون دلال رو پذیرفته بود به امید رفتن به دنیای آزاد اما تیرش به سنگ خورده بود و حالا در دهاتی در چین گیر کرده بود. در چین، صبح تا شبش با کشاورزی و کار خونه پر میشد. تا دو سال اول در چین زبان ماندرین بلد نبود و با حرکات دست منظورش رو میفهموند.
البته از اینکه شوهر جدیدش کتکش نمیزد کمی خیالش راحت بود چون میدید بقیه زنهای خریداری شده در منطقه هر روز از شوهراشون کتک میخورن. از کشاورز چینی بچه دار شد و طی سه سال اول دو تا بچه آورد. اینها همه جزء وظایفش بود
اما به شدت از محیط خفقانآور و زندانمانند اونجا بدش میومد. خانواده همسر جدیدش هم به شدت پیگیرش بودن که مبادا فرار کنه یا با بقیه زنهای کرهای بخواد صحبت کنه. همین باعث شد که در چند سال اول زندگی در چین وضعیت زندگی در اسارت رو بدتر از کره دید. افسرده شد.
با وجود اینکه خانواده همسرش به شدت ایزولهش کرده بودن، اما این زنهای کرهای تونستن به مرور زمان راههای رو برای تماس با همدیگه پیدا کنن. چهار سال از اسارتشون در چین گذشته بود و ۶ زن کرهای در اون منطقه وجود داشتن. اینا با هم سعی میکردن با همفکری راه فراری رو به سمت کره جنوبی پیدا کنن.
اون زنای دیگه میگفتن که آدمهایی هستن که در قبال چند هزار دلار، میتونن ما رو ببرن به کره جنوبی اما طبیعتا ریسک بزرگی بود از اونجایی که یک بار بهشون خیانت بزرگی شده بود. اما سال ۲۰۱۶ دو تا از زنها این ریسک رو پذیرفتن و با قاچاقچیا رفتن به سمت سئول.
@flith
پس از چند ماه بیخبری، خبر رسیدنشون به سئول به گوش زن داستان ما رسید. اون زنها از سئول سعی کردن با دهاتشون در چین تماس بگیرن و بالاخص خواستن باهاش صحبت کنن. یکی از افرادی که اونا رو برده بود برگشته بود به چین و دزدکی یه تلفن همراه بهش داد. زنها گفتن توام بیا.
اما پولی نداشت. این موضوع رو به اون آقایون گفت اونا هم گفتن شاید بتونیم از طریق خیریه پولی برات جمع کنیم. چند ماه گذشت و اونا برگشتن. گفتن اسمت تو «سازمان زیرزمینی مخفی» کره شمالی در اومده و تو رو به رایگان میبرن کره و پولش رو یه خیر دیگه میپردازه.
معمولا این کار سازمان ملل هست که مهاجرای کره شمالی رو به سلامت به مقصدشون برسونه اما چون چین به این افراد برچست «مهاجران اقتصادی» میزنه، سازمان ملل کاری ازش بر نمیاد و ازینرو داوطلبانی که زیرزمینی کار میکنن این مهم رو بر عهده میگیرن.
اواخر سال ۲۰۱۷، تقریبا پنج سال از اسارت این زن میگذشت که شوهرش برای سفری به خارج از روستا رفت. همراه با دو تا بچهش و پنج زن کرهای دیگر فرصت رو غنیمت شمرد و از روستا خارج شد. برای بار دوم دل به دریا زد به امید اینکه اینبار بتونه به کره جنوبی برسه.....
@flith
بخش دوم
اما دیدن این دیویدیها خبر از دنیای دیگری میداد که هیچ چیزش شبیه به این کشور الگوبرداری شده از شوروی نداشت. اما چیزی که بیشتر توجهش رو جلب کرد، داستانهای عاشقانه بود. در کره شمالی همه عاشق فرد اول کشور هستن، اما تو کره جنوبی ظاهرا عشق فردی مقدم بود بر همه چی.
تو تخیلاتش میدید که ظاهرا دنیایی وجود داره که میشه توش آزادانه عاشق بود. بدون اینکه از کسی بترسی و بدون هیچ اجباری. این دیویدیها ذهنیتش رو از دنیای خارج عوض کرد. اما شوهری داشت که دست بزن داشت و بچهای که باید بزرگش میکرد.
با وجود اینکه با فروش گیاهان دارویی قاچاق شده از کوههای اطراف، زندگی نسبتا خوبی داشت اما از کار اجباری دولتی هم خسته شده بود؛ در طول هفته روزهایی رو مجبور بود بود خیابانها رو پاک کنه و همزمان حفظ ظاهر کنه از اینکه عاشق مملکت و رهبران قهرمان کره شمالیه.
اینطور بود که پیشنهاد اون دلال رو پذیرفته بود به امید رفتن به دنیای آزاد اما تیرش به سنگ خورده بود و حالا در دهاتی در چین گیر کرده بود. در چین، صبح تا شبش با کشاورزی و کار خونه پر میشد. تا دو سال اول در چین زبان ماندرین بلد نبود و با حرکات دست منظورش رو میفهموند.
البته از اینکه شوهر جدیدش کتکش نمیزد کمی خیالش راحت بود چون میدید بقیه زنهای خریداری شده در منطقه هر روز از شوهراشون کتک میخورن. از کشاورز چینی بچه دار شد و طی سه سال اول دو تا بچه آورد. اینها همه جزء وظایفش بود
اما به شدت از محیط خفقانآور و زندانمانند اونجا بدش میومد. خانواده همسر جدیدش هم به شدت پیگیرش بودن که مبادا فرار کنه یا با بقیه زنهای کرهای بخواد صحبت کنه. همین باعث شد که در چند سال اول زندگی در چین وضعیت زندگی در اسارت رو بدتر از کره دید. افسرده شد.
با وجود اینکه خانواده همسرش به شدت ایزولهش کرده بودن، اما این زنهای کرهای تونستن به مرور زمان راههای رو برای تماس با همدیگه پیدا کنن. چهار سال از اسارتشون در چین گذشته بود و ۶ زن کرهای در اون منطقه وجود داشتن. اینا با هم سعی میکردن با همفکری راه فراری رو به سمت کره جنوبی پیدا کنن.
اون زنای دیگه میگفتن که آدمهایی هستن که در قبال چند هزار دلار، میتونن ما رو ببرن به کره جنوبی اما طبیعتا ریسک بزرگی بود از اونجایی که یک بار بهشون خیانت بزرگی شده بود. اما سال ۲۰۱۶ دو تا از زنها این ریسک رو پذیرفتن و با قاچاقچیا رفتن به سمت سئول.
@flith
پس از چند ماه بیخبری، خبر رسیدنشون به سئول به گوش زن داستان ما رسید. اون زنها از سئول سعی کردن با دهاتشون در چین تماس بگیرن و بالاخص خواستن باهاش صحبت کنن. یکی از افرادی که اونا رو برده بود برگشته بود به چین و دزدکی یه تلفن همراه بهش داد. زنها گفتن توام بیا.
اما پولی نداشت. این موضوع رو به اون آقایون گفت اونا هم گفتن شاید بتونیم از طریق خیریه پولی برات جمع کنیم. چند ماه گذشت و اونا برگشتن. گفتن اسمت تو «سازمان زیرزمینی مخفی» کره شمالی در اومده و تو رو به رایگان میبرن کره و پولش رو یه خیر دیگه میپردازه.
معمولا این کار سازمان ملل هست که مهاجرای کره شمالی رو به سلامت به مقصدشون برسونه اما چون چین به این افراد برچست «مهاجران اقتصادی» میزنه، سازمان ملل کاری ازش بر نمیاد و ازینرو داوطلبانی که زیرزمینی کار میکنن این مهم رو بر عهده میگیرن.
اواخر سال ۲۰۱۷، تقریبا پنج سال از اسارت این زن میگذشت که شوهرش برای سفری به خارج از روستا رفت. همراه با دو تا بچهش و پنج زن کرهای دیگر فرصت رو غنیمت شمرد و از روستا خارج شد. برای بار دوم دل به دریا زد به امید اینکه اینبار بتونه به کره جنوبی برسه.....
@flith
👍3