پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.12K photos
2.03K videos
84 files
963 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
گفتم: آزادی یعنی اینکه انسان این امکان را داشته باشد شک کند، اشتباه کند، جست‌وجو کند، حرفش را بزند، بتواند به هر مقام ادبی و هنری و فلسفی و چه مقام مذهبی و اجتماعی و حتا سیاسی نه بگوید! آن مقام بلندپایه فرهنگی با حالتی انزجارآلود گفت: این که شما می‌گویید یعنی ضد انقلاب!


#اینیاتسیو_سیلونه

@flith
تو همــایون مهـد زرتشتی و فرزندان تو
پــور ایـراننـد و پاک‌آئیـن نـژاد آریــان

#استاد_شهریار


دختر بچه‌ی زیبای عشایر کوچ‌رو که به‌دلیل بیماری به درمانگاه چگینی لرستان مراجعه کرد، سوژه کاربران فضای مجازی شده است.
#ایراندخت
@flith
ترس خرافه را می‌پروراند. اشخاص ضعیف و حریص از روی بدبختی از عبادت استفاده می‌کنند و اشک‌های زنانه میریزند تا ازخداوند درخواست کمک کنند. تجمل و تشریفات در دین قرار داده شده‌اند تا ذهن انسان را با تعصبات مسدود کنند و برای عقل جایی نمی‌ماند که حتی اندکی شک کند. فراموش نکنید که عقل بازیچه الهیات نیست.



#باروخ_اسپینوزا
@flith
پدرم کارگر بود زحمتکش بود کارگری، خرج زندگی پدر را نداد‌ دست به دامن من شد‌ هر دو کارگر شدیم. اما هنوز سفره ی ما به‌درد تکاندن هم نمیخورد کارگر که شدم پدرم دست های پیرتر از خودش را برشانه ام گذاشت و گفت:پسرم ما نسل در نسل کارگریم پسرم کارگری هم درد دارد ، هم افتخار و در این روزهای مزخرف سگی پدرم نیست که بگویم؛ تنها دردش برایم مانده است از بوی دود و آهن و گِل مست می شود در سرزمین من عرق کارگر سگی‌ست...


#روز_کارگر
@flith
برای مدت طولانی از کسی متنفر نباشید، چون تنفر تبدیل به نقطه ضعفتان میشود. یاد بگیرید فرد را از دایره مورد نظر توجه تان خارج کنید.

#زیگموند_فروید
@flith
بازی چراغ خاموش کنی!


بازی بود که پدرم(ناصرالدین شاه)اختراع نمود و اسم آن را چراغ خاموش کنی گذاشته بودند...میخواست بداند کدام خانم های حرمسرا با هم دشمن و کدام دوست هستند و این بهترین وسیله برای فهم این کار بود. این بازی عبارت بود از : خاموش کردن چراغ. در تاریکی، حکم قطعی در آزادی داشته؛ همدیگر را ببوسند، کتک بزنند، گاز بگیرند، کور کنند، سر بشکنند، دست بشکنند، مختار بودند. تمام این خانم ها در اول شروع به بازی، در میان تالار می نشستند؛ مشغول صحبت بودند. پدرم در روی صندلی، پهلوی دکمه چراغ می نشست. همین طور که اینها مشغول صحبت بودند، چراغ را خاموش می کرد. يك مرتبه هرج و مرج غریبی ظاهر، صداهای فریاد استغاثه و فحش و ناسزا بلند، فغان بر پا؛ هر کسی مشغول کاری. اگر با اخلاق بود، فورا به گوشه ای خزیده، خودرا در زیر نیمکت یا میز یا صندلی مخفی کرده، جانی به سلامت در می برد. اگر وحشی بود، كتك میزد و كتك میخورد. و البته میدانید: در همه جا، اکثریت با اشخاص شرير است. پس، در همین بینها که صدای هیاهو شیون می کرد، و تاریکی مطلق بر عظمت آنها می افزود و يك محضر غریبی به حاضرین مینمود: مثل یکی از زاویه های جهنم که انسان منتظر هزاران خطر است، ناگاه چراغ روشن و هر کس به هر حالتی بود دیده می شد. اغلب لباس ها پاره پاره، گونه ها و صورتها خون آلود، عریان ومكشوف العوره که از شدت کتک خوردن قطعه ی بزرگ لباسشان فقط يك ربع متر بود؛ صورتها موحش، موها پریشان، چشمها سرخ و غضبناك. اغلب آنهایی که با احتیاط تر بوده، در زیر میزها و صندلی ها پنهان و پاها ودست ها بیرون، هیکل های عجیب غریبی".

خاطرات تاج السلطنه ص ۵۳
@flith

https://t.me/flith/12631?single
حزب توده منشاء تدوین و انتشار جوک های قومیتی

دکتر محمدتقی رهنمایی، استاد جغرافیا و فارغ التحصیل از دانشگاه فیلیپس ماربورگ آلمان، در یک گفتگو درباره زبان تالشی و گیلان، از یکی از خیانت های شرم آور حزب توده پرده برداشت.وی در پاسخ به پرسش خبرنگار در خصوص جوک های قومیتی می گوید:

“منشا جوک سازی برای ترک ها و گیلک ها حزب توده بود. حزب توده یک گروه کاری داشت که وظیفه آن این بود که برای این دو قوم ایرانی جوک بسازند. علت آن بود که شوروی ها می خواستند به هر ترتیب که شده گیلان و آذربایجان را از ایران جدا کنند… بله کمیته ای بود که وظیفه اش این بود که جوک درست کند، برای اینکه مردم آذربایجان و گیلان را از فارسی زبانان و ایران متنفر بکند.”

برگرفته از:
مجله فرهنگی و اجتماعی دیلمان؛
شماره چهارم؛ آبان ۱۳۹۵؛
صفحات ۲۰۶ و ۲۰۸

@flith
👏1
بوق، دیوار، عطر زن ممنوع
شعر درباره ی وطن ممنوع
مرگ آزاد و زیستن ممنوع!

گریه ی بیست سالگی ّ زنم

صف نان ،گوشت ، مرغ ،یارانه
گوش دادن به مرد، مردانه!
گریه های پیاز در خانه!

همه ي زندگيست اينكه منم!!

جوک لامپ و خیار و موزم که...
ماهی مرده توی حوضم تا...
مخفيانه به تو close م از...

من به اين اشتباه!مطمئنم

سبز یعنی چراغ قرمز نیست!
حرکت می کند به خاطر ایست!
سايه اش بعد چهار راه گريست

باد عطري كه مي زند را برد

گریه و گریه ... باز گریه ی زن
روسری گره شده به کفن
گریه ی بيست سال بعد شدن

ماهي مرده گربه اش را خورد

اولش آن و آخرش اين بود
به خودش مثل قبل بدبين بود
خنده اش خنده دار و غمگين بود

صورتش را ميان دست فشرد


#فرناز_فريد
@flith
ما بچه های این زمانه ایم و عصر، عصر سیاست است،همه‌ ی امور روزانه ، امور شبانه چه مال تو باشد چه مال ما یا شما امور سیاسی اند. چه بخواهی چه نخواهی ژن‌ هایت سابقه ی سیاسی دارند پوستت ته‌رنگِ سیاسی دارد چشم‌هایت جنبه ی سیاسی دارند! هر چه می‌گویی بازتاب سیاسی دارد سکوتت چه بخواهی چه نخواهی سیاسی تعبیر میشود حتی هنگامی که از باغ و جنگل میگذری  گام‌ های سیاسی برمیداری ،روی خاک سیاسی ‌شعرِ غیرسیاسی نیز سیاسی ست و در بالا ماهی میدرخشد که دیگر ماه نیست. بودن یا نبودن، سوال این است سوال چیست، عزیزم بگو. سوالِ سیاسی است. لازم نیست انسان باشی تا بر اهمیت سیاسی ات افزوده شود کافی ست نفت باشی، علوفه یا مواد بازیافتی..! یا میز مذاکراتی که شکل آن ماه‌ هاست مورد جنگ و جدال است : پشت کدام میز درباره ی زندگی و مرگ باید مذاکره کرد میز گرد یا میز مربع! دراین اثنا آدمها گم میشدند جانوران میمردند خانه ها میسوختند و مزارع بایر می‌شدند مثل زمانهای قدیم که کمتر سیاسی بودند
‌

#شیمبورسکا
@flith
👍1
بلوای نان به سردستگی زنان در تهران عصرِ ناصری

بحران نان در دوره قاجار چندین بار شکل گرفت، در این بلواها زنان دارای نقشی برجسته بود‌ه‌اند، این نقش برجسته باعث شده است تا برخی زنان را پیش‌قراول اعتراضات اجتماعی در ایران دوره‌ی قاجار بدانند

اینبار همه چیز از ظهر ۲۰ اسفند ۱۲۳۹ خورشیدی شروع شد، وقتی که ناصرالدین شاه پس از چند روزی که به قصد شکار به جاجرود رفته بود، باز می گشت، حدود شش هزار زن در حالی که مانند مراسم عزا به روبندهای خود گل زده بودند جلوی محافظان و فراشان ناصرالدین شاه را گرفتند،در ابتدا ترسیده بود و دستور حرکت به درون کاخ را داد و از این رو فراش‌ها مجبور شدند که با خشونت زنان را کنار زنند، اما قدرت زنان بیشتر بود، آنان با سنگ و چوب بر قدرت شلاق فراشان فائق آمدند و کالسکه سلطان صاحبقران در انبوه زنان معترض گیر کرد

زنان که حالا شاه وحشت‌زده را در نزدیکی خود می‌دیدند به کالسکه نزدیک شدند و اعتراض خود را با عصبانیت بسیار بیان کردند، هینریش بروگش سفیر وقت پروس در ایران نقل میکند که: "زنان فریاد می‌زدند که ما و بچه‌هایمان گرسنه‌ایم و چند روز است که نان نیست و جای نان آشغال و کثافت میخوریم.
@flith
پرواز فکر و اندیشه
بلوای نان به سردستگی زنان در تهران عصرِ ناصری بحران نان در دوره قاجار چندین بار شکل گرفت، در این بلواها زنان دارای نقشی برجسته بود‌ه‌اند، این نقش برجسته باعث شده است تا برخی زنان را پیش‌قراول اعتراضات اجتماعی در ایران دوره‌ی قاجار بدانند اینبار همه چیز از…
....ناصرالدین شاه قاجار که سخت نگران شده بود تنها توانست با وعده رسیدگی فوری به شکایت زنان راه را برای خود باز کند تا کالسکه به سرعت به درون قصر وارد شود

اما همراهان شاه که به دنبال کالسکه سلطنتی در حرکت بودند این شانس را نداشتند که از دست زنان به سلامت بگذرند، در این میان وضعیت کامران میرزا که وزیر جنگ و فرزند شاه بود از همه بدتر به پایان رسید

معروف بود که کامران میرزا انبارهای بزرگی مملو از گندم دارد و در این انبارها را بسته است که قحطی شود و گندم خود را گران‌تر بفروشد. همین شهرت کافی بود که زنان تهران وزیر جنگ دربار را از اسبش به زمین بیاندازند و او را مفصل کتک بزنند. وزیر جنگ توانست با سر و صورت خونین به دربار باز گردد. همراهان شاه و فراشان که وضع پذیرایی بانوان را از وزیر جنگ دیدند، فرار از میدان اعتراض را بر قرار ترجیح دادند

روز بعد، آتشی که زنان تهران در انداخته بودند شعله‌ی بیشتری گرفت، جمع بسیاری از مردان و زنان از صبح شروع به اعتراض کردند و از ظهر به سوی ارگ سلطنتی راه افتادند، فراشان نتوانستند مانع از ورودشان به کاخ شوند، در این روز نیز زنان مثل روز قبل در صف نخست اعتراض بودند

مردم حالا در میدان بزرگ وسط ارگ بودند و اعتراض خود را فریاد می‌زدند تا مگر به گوش صاحبقران برسد، نتیجه‌ی اعتراض، اعدام محمودخان نوری؛ کلانتر تهران بود و دستوراتی از سوی شاه برای پایین آوردن قیمت نان(قیمت نان در ابتدا ۵شاهی بود که بعد از قحطی به ۲۰شاهی رسید، بعد از دستور ناصرالدین شاه قیمت به ۱۶شاهی کاهش یافت اما در واقع وزن نان نیز به ۳چارک کاهش پیدا کرد) که البته باز هم تاثیری مقطعی داشت و قحطی دیگری مدتی بعد دوباره فرا رسید.

@flith
سراینده باش و فزاینده باش
شب و روز با رامش و خنده باش

چنان رو که پرسند روز شمار
نپیچی سر از شرم پروردگار

به داد و دهش گیتی آباد دار
دل زیردستان خود شاد دار

که بر کس نماند جهان جاودان
نه بر تاجدار و نه بر موبدان

#فردوسی_بزرگ

🔸خجسته باد بیست و پنجم اردیبهشت ماه روز میهنی بزرگداشت استاد سخن پارسی #فردوسی توسی بزرگ، خداوندگار سخن و پاسدار زبان پارسی ، ققنوسی را پرورانید که هماره جاوید و ماندگار است ، باشد که ما از #شاهنامه بیاموزیم و به فرزندان مان نیز بیاموزانیم و هماره نگاهداره این زبان کهن و یادگار نیاکان مان باشیم .

#بزرگداشت_فردوسی
@flith
من می‌دانستم نومیدی هست٬ اما نمی‌دانستم یعنی چه. من هم مثل همه خیال می‌کردم که نومیدی بیماری روح است. اما نه٬ بدن زجر می‌کشد. پوست تنم درد می‌کند سینه‌ام دست و پایم سرم خالی است و دلم به هم می‌خورد. و از همه بدتر این طعمی است که در دهنم است. نه خون است نه مرگ نه تب اما همهٔ اینها باهم کافی است زبانم را تکان بدهم تا دنیا سیاه بشود و از همهٔ موجودات نفرت کنم. چه سخت است چه تلخ است انسان بودن!
‌

‌
کالیگولا
#آلبر_كامو
@flith
👍1
شأن انسان به آزادی اوست و زمانی که به بردگیِ اراده‌ی دیگران وادار می شود، در حقیقت منزلت انسانیِ خود را از دست می‌دهد. اما سنگ‌بنای آزادی انسان به معنایی که تعریف شد، تأمین معیشت از طریق روابط مبادله‌ایِ داوطلبانه است زیرا تا زمانی که معیشت کسی در گرو خیرخواهی کسی دیگر و یا حکومت است، سخن گفتن از آزادیِ وی چندان مفهومی ندارد.( قطار اقتصاد ازریل خارج شده است و در پی جبران آن قطار کشتار سوت کشان می‌تازد ...)


@flith
دینداری، یک شاخص ضعیف از سلامت اجتماعی یا فضیلت شخصی است.

‍ مادرم پای تنور گفت: پسر جان بشنو
شیخ میگفت خدا دوزخ سوزان دارد

گفتم ای مادر من دوزخ ما دنیایی‌ست
که همان شیخ در آن خانه و دکّان دارد...


@flith
کاریکاتور جدایی شیر از خورشید در نشریه ملانصرالدین در سالهای پایانی دودمان قاجار

توضیح کاریکاتور:
فردجلویی نماد انگلستان است که یک خائن داخلی هم از پشت او را یاری میکند. زیر کاریکاتور از زبان شیر نوشته شده است:
"دالیدان ایته لییه ن اولماسا، باشمدان چکن بر غلط ایلیه بیلمز"

برگردان به پارسی:
اگر کسی که از عقب هل می دهد نباشد، آنی که از جلو من را می کشد هیچ غلطی نمیتواند بکند."

@flith
👍3
برای زندانی بودن لازم نیست شخصی پشت
میله ها باشد، انسانها میتوانند زندانی یا برده ی عقاید و یا اندیشه های خود و یا دیگری باشند...



@flith
چُنین بَرده گشتیم بر خواسته
دل آراسته شد روان کاسته

چو دل برنِهی بر سَرای کهن
کند راز و بر تو بپوشد سخن

سوی آز منگر که او دشمن‌ست
دلش بَرده‌ی جانِ آهَرمَن‌ست

بپوی و بپوش و بناز و بخَور
تو را بهره این‌ست ازین رهگذر

#فردوسی_بزرگ
@flith