ولی چیزی که باید از آن جلوگیری شود خطر تریاک ، الکل وناخوشی است.نفوذ زیاد روحانیون مانع از پیشرفت جوانان شده و مردم رابه غم و غصه و سوگواری وا داشته بودند. تا چند سال پیش آواز مردم نوحه بود و در مجلس عروسی آخوندها مردم را وادار میکردند که روضه بخوانند. از طرف دیگر ظلم ظل السطان ، خونخواری وتجاوزاتی که بمردم میکرده ، قوای روحی آنها را کشته ونتیجه آن تریاک ، الکل و سفلیس شده است.
#صادق_هدایت
@flith
#صادق_هدایت
@flith
به نظر من سیاستمداران یه مشت زخم پر از چرک هستند. وقتی به سیاستمداران کشورمان نگاه میکنم، باورم نمیشود این موجودات «غیر قابل تحمل» واقعا انتخاب شده اند ! «حامیان» این نظام ناکارآمد می گویند؛ خب، موقع رأی گیری حساب شان را برسید امّا چطور می توانیم چنین کاری کنیم وقتی تنها رقیب انتخاباتی یهاحمق بیشرف غیرقابل تحمل دیگر است و ما مجبوریم دندان قروچه کنان باز هم بـه یک مشت دروغگو دیگر رأی بدهیم؟بدترین چیز آتئیست بودن این است که بر اساس اعتقادات نداشته ام میدانم تمام این بیپدرها هیچ عقوبتی نخواهند دید. تمامشان قسر در خواهند رفت. این خیلی ناراحت کنندهست؛ هرچه بکاری درو نمیکنی، هرچه بکاری همان جا که کاشتهای باقیخواهد ماند!
جز از کل
#استیو_تولتز
@flith
جز از کل
#استیو_تولتز
@flith
نجات احمقان آسان نیست!بیماری وبا که در ايران پيداشد،در تبريز نيز كشتار بسيار كرد.
از كوچهها قرآن آويزان کردند تا هر كس از زيرش بگذرد در امان باشد. در کوچه ها فرش گستردند و نذرها کرده و روضه خوانیها بر پا کردند.یکروز پسر آیت الله تبریزی را سوار خر کرده، در كوچههای تبریز چرخاندند تا مردم دست و دامنش را ببوسند و به وبا گرفتار نشوند!پسر، خود وبا گرفت ومُرد.مردم بجای اینکه به عقاید خود شک کنند، گفتند: «آقا بلا را بتن فرزند خود پذيرفت، تا ما را نجات دهد»!و به باورشان به خاندان آیت الله تبریزی صدها بار افزوده شد!»
#احمد_کسروی
@flith
از كوچهها قرآن آويزان کردند تا هر كس از زيرش بگذرد در امان باشد. در کوچه ها فرش گستردند و نذرها کرده و روضه خوانیها بر پا کردند.یکروز پسر آیت الله تبریزی را سوار خر کرده، در كوچههای تبریز چرخاندند تا مردم دست و دامنش را ببوسند و به وبا گرفتار نشوند!پسر، خود وبا گرفت ومُرد.مردم بجای اینکه به عقاید خود شک کنند، گفتند: «آقا بلا را بتن فرزند خود پذيرفت، تا ما را نجات دهد»!و به باورشان به خاندان آیت الله تبریزی صدها بار افزوده شد!»
#احمد_کسروی
@flith
گفتم: آزادی یعنی اینکه انسان این امکان را داشته باشد شک کند، اشتباه کند، جستوجو کند، حرفش را بزند، بتواند به هر مقام ادبی و هنری و فلسفی و چه مقام مذهبی و اجتماعی و حتا سیاسی نه بگوید! آن مقام بلندپایه فرهنگی با حالتی انزجارآلود گفت: این که شما میگویید یعنی ضد انقلاب!
#اینیاتسیو_سیلونه
@flith
#اینیاتسیو_سیلونه
@flith
تو همــایون مهـد زرتشتی و فرزندان تو
پــور ایـراننـد و پاکآئیـن نـژاد آریــان
#استاد_شهریار
دختر بچهی زیبای عشایر کوچرو که بهدلیل بیماری به درمانگاه چگینی لرستان مراجعه کرد، سوژه کاربران فضای مجازی شده است.
#ایراندخت
@flith
پــور ایـراننـد و پاکآئیـن نـژاد آریــان
#استاد_شهریار
دختر بچهی زیبای عشایر کوچرو که بهدلیل بیماری به درمانگاه چگینی لرستان مراجعه کرد، سوژه کاربران فضای مجازی شده است.
#ایراندخت
@flith
ترس خرافه را میپروراند. اشخاص ضعیف و حریص از روی بدبختی از عبادت استفاده میکنند و اشکهای زنانه میریزند تا ازخداوند درخواست کمک کنند. تجمل و تشریفات در دین قرار داده شدهاند تا ذهن انسان را با تعصبات مسدود کنند و برای عقل جایی نمیماند که حتی اندکی شک کند. فراموش نکنید که عقل بازیچه الهیات نیست.
#باروخ_اسپینوزا
@flith
#باروخ_اسپینوزا
@flith
پدرم کارگر بود زحمتکش بود کارگری، خرج زندگی پدر را نداد دست به دامن من شد هر دو کارگر شدیم. اما هنوز سفره ی ما بهدرد تکاندن هم نمیخورد کارگر که شدم پدرم دست های پیرتر از خودش را برشانه ام گذاشت و گفت:پسرم ما نسل در نسل کارگریم پسرم کارگری هم درد دارد ، هم افتخار و در این روزهای مزخرف سگی پدرم نیست که بگویم؛ تنها دردش برایم مانده است از بوی دود و آهن و گِل مست می شود در سرزمین من عرق کارگر سگیست...
#روز_کارگر
@flith
#روز_کارگر
@flith
برای مدت طولانی از کسی متنفر نباشید، چون تنفر تبدیل به نقطه ضعفتان میشود. یاد بگیرید فرد را از دایره مورد نظر توجه تان خارج کنید.
#زیگموند_فروید
@flith
#زیگموند_فروید
@flith
بازی چراغ خاموش کنی!
بازی بود که پدرم(ناصرالدین شاه)اختراع نمود و اسم آن را چراغ خاموش کنی گذاشته بودند...میخواست بداند کدام خانم های حرمسرا با هم دشمن و کدام دوست هستند و این بهترین وسیله برای فهم این کار بود. این بازی عبارت بود از : خاموش کردن چراغ. در تاریکی، حکم قطعی در آزادی داشته؛ همدیگر را ببوسند، کتک بزنند، گاز بگیرند، کور کنند، سر بشکنند، دست بشکنند، مختار بودند. تمام این خانم ها در اول شروع به بازی، در میان تالار می نشستند؛ مشغول صحبت بودند. پدرم در روی صندلی، پهلوی دکمه چراغ می نشست. همین طور که اینها مشغول صحبت بودند، چراغ را خاموش می کرد. يك مرتبه هرج و مرج غریبی ظاهر، صداهای فریاد استغاثه و فحش و ناسزا بلند، فغان بر پا؛ هر کسی مشغول کاری. اگر با اخلاق بود، فورا به گوشه ای خزیده، خودرا در زیر نیمکت یا میز یا صندلی مخفی کرده، جانی به سلامت در می برد. اگر وحشی بود، كتك میزد و كتك میخورد. و البته میدانید: در همه جا، اکثریت با اشخاص شرير است. پس، در همین بینها که صدای هیاهو شیون می کرد، و تاریکی مطلق بر عظمت آنها می افزود و يك محضر غریبی به حاضرین مینمود: مثل یکی از زاویه های جهنم که انسان منتظر هزاران خطر است، ناگاه چراغ روشن و هر کس به هر حالتی بود دیده می شد. اغلب لباس ها پاره پاره، گونه ها و صورتها خون آلود، عریان ومكشوف العوره که از شدت کتک خوردن قطعه ی بزرگ لباسشان فقط يك ربع متر بود؛ صورتها موحش، موها پریشان، چشمها سرخ و غضبناك. اغلب آنهایی که با احتیاط تر بوده، در زیر میزها و صندلی ها پنهان و پاها ودست ها بیرون، هیکل های عجیب غریبی".
خاطرات تاج السلطنه ص ۵۳
@flith
https://t.me/flith/12631?single
بازی بود که پدرم(ناصرالدین شاه)اختراع نمود و اسم آن را چراغ خاموش کنی گذاشته بودند...میخواست بداند کدام خانم های حرمسرا با هم دشمن و کدام دوست هستند و این بهترین وسیله برای فهم این کار بود. این بازی عبارت بود از : خاموش کردن چراغ. در تاریکی، حکم قطعی در آزادی داشته؛ همدیگر را ببوسند، کتک بزنند، گاز بگیرند، کور کنند، سر بشکنند، دست بشکنند، مختار بودند. تمام این خانم ها در اول شروع به بازی، در میان تالار می نشستند؛ مشغول صحبت بودند. پدرم در روی صندلی، پهلوی دکمه چراغ می نشست. همین طور که اینها مشغول صحبت بودند، چراغ را خاموش می کرد. يك مرتبه هرج و مرج غریبی ظاهر، صداهای فریاد استغاثه و فحش و ناسزا بلند، فغان بر پا؛ هر کسی مشغول کاری. اگر با اخلاق بود، فورا به گوشه ای خزیده، خودرا در زیر نیمکت یا میز یا صندلی مخفی کرده، جانی به سلامت در می برد. اگر وحشی بود، كتك میزد و كتك میخورد. و البته میدانید: در همه جا، اکثریت با اشخاص شرير است. پس، در همین بینها که صدای هیاهو شیون می کرد، و تاریکی مطلق بر عظمت آنها می افزود و يك محضر غریبی به حاضرین مینمود: مثل یکی از زاویه های جهنم که انسان منتظر هزاران خطر است، ناگاه چراغ روشن و هر کس به هر حالتی بود دیده می شد. اغلب لباس ها پاره پاره، گونه ها و صورتها خون آلود، عریان ومكشوف العوره که از شدت کتک خوردن قطعه ی بزرگ لباسشان فقط يك ربع متر بود؛ صورتها موحش، موها پریشان، چشمها سرخ و غضبناك. اغلب آنهایی که با احتیاط تر بوده، در زیر میزها و صندلی ها پنهان و پاها ودست ها بیرون، هیکل های عجیب غریبی".
خاطرات تاج السلطنه ص ۵۳
@flith
https://t.me/flith/12631?single
Telegram
پرواز فکر و اندیشه
حزب توده منشاء تدوین و انتشار جوک های قومیتی
دکتر محمدتقی رهنمایی، استاد جغرافیا و فارغ التحصیل از دانشگاه فیلیپس ماربورگ آلمان، در یک گفتگو درباره زبان تالشی و گیلان، از یکی از خیانت های شرم آور حزب توده پرده برداشت.وی در پاسخ به پرسش خبرنگار در خصوص جوک های قومیتی می گوید:
“منشا جوک سازی برای ترک ها و گیلک ها حزب توده بود. حزب توده یک گروه کاری داشت که وظیفه آن این بود که برای این دو قوم ایرانی جوک بسازند. علت آن بود که شوروی ها می خواستند به هر ترتیب که شده گیلان و آذربایجان را از ایران جدا کنند… بله کمیته ای بود که وظیفه اش این بود که جوک درست کند، برای اینکه مردم آذربایجان و گیلان را از فارسی زبانان و ایران متنفر بکند.”
برگرفته از:
مجله فرهنگی و اجتماعی دیلمان؛
شماره چهارم؛ آبان ۱۳۹۵؛
صفحات ۲۰۶ و ۲۰۸
@flith
دکتر محمدتقی رهنمایی، استاد جغرافیا و فارغ التحصیل از دانشگاه فیلیپس ماربورگ آلمان، در یک گفتگو درباره زبان تالشی و گیلان، از یکی از خیانت های شرم آور حزب توده پرده برداشت.وی در پاسخ به پرسش خبرنگار در خصوص جوک های قومیتی می گوید:
“منشا جوک سازی برای ترک ها و گیلک ها حزب توده بود. حزب توده یک گروه کاری داشت که وظیفه آن این بود که برای این دو قوم ایرانی جوک بسازند. علت آن بود که شوروی ها می خواستند به هر ترتیب که شده گیلان و آذربایجان را از ایران جدا کنند… بله کمیته ای بود که وظیفه اش این بود که جوک درست کند، برای اینکه مردم آذربایجان و گیلان را از فارسی زبانان و ایران متنفر بکند.”
برگرفته از:
مجله فرهنگی و اجتماعی دیلمان؛
شماره چهارم؛ آبان ۱۳۹۵؛
صفحات ۲۰۶ و ۲۰۸
@flith
👏1
بوق، دیوار، عطر زن ممنوع
شعر درباره ی وطن ممنوع
مرگ آزاد و زیستن ممنوع!
گریه ی بیست سالگی ّ زنم
صف نان ،گوشت ، مرغ ،یارانه
گوش دادن به مرد، مردانه!
گریه های پیاز در خانه!
همه ي زندگيست اينكه منم!!
جوک لامپ و خیار و موزم که...
ماهی مرده توی حوضم تا...
مخفيانه به تو close م از...
من به اين اشتباه!مطمئنم
سبز یعنی چراغ قرمز نیست!
حرکت می کند به خاطر ایست!
سايه اش بعد چهار راه گريست
باد عطري كه مي زند را برد
گریه و گریه ... باز گریه ی زن
روسری گره شده به کفن
گریه ی بيست سال بعد شدن
ماهي مرده گربه اش را خورد
اولش آن و آخرش اين بود
به خودش مثل قبل بدبين بود
خنده اش خنده دار و غمگين بود
صورتش را ميان دست فشرد
#فرناز_فريد
@flith
شعر درباره ی وطن ممنوع
مرگ آزاد و زیستن ممنوع!
گریه ی بیست سالگی ّ زنم
صف نان ،گوشت ، مرغ ،یارانه
گوش دادن به مرد، مردانه!
گریه های پیاز در خانه!
همه ي زندگيست اينكه منم!!
جوک لامپ و خیار و موزم که...
ماهی مرده توی حوضم تا...
مخفيانه به تو close م از...
من به اين اشتباه!مطمئنم
سبز یعنی چراغ قرمز نیست!
حرکت می کند به خاطر ایست!
سايه اش بعد چهار راه گريست
باد عطري كه مي زند را برد
گریه و گریه ... باز گریه ی زن
روسری گره شده به کفن
گریه ی بيست سال بعد شدن
ماهي مرده گربه اش را خورد
اولش آن و آخرش اين بود
به خودش مثل قبل بدبين بود
خنده اش خنده دار و غمگين بود
صورتش را ميان دست فشرد
#فرناز_فريد
@flith
ما بچه های این زمانه ایم و عصر، عصر سیاست است،همه ی امور روزانه ، امور شبانه چه مال تو باشد چه مال ما یا شما امور سیاسی اند. چه بخواهی چه نخواهی ژن هایت سابقه ی سیاسی دارند پوستت تهرنگِ سیاسی دارد چشمهایت جنبه ی سیاسی دارند! هر چه میگویی بازتاب سیاسی دارد سکوتت چه بخواهی چه نخواهی سیاسی تعبیر میشود حتی هنگامی که از باغ و جنگل میگذری گام های سیاسی برمیداری ،روی خاک سیاسی شعرِ غیرسیاسی نیز سیاسی ست و در بالا ماهی میدرخشد که دیگر ماه نیست. بودن یا نبودن، سوال این است سوال چیست، عزیزم بگو. سوالِ سیاسی است. لازم نیست انسان باشی تا بر اهمیت سیاسی ات افزوده شود کافی ست نفت باشی، علوفه یا مواد بازیافتی..! یا میز مذاکراتی که شکل آن ماه هاست مورد جنگ و جدال است : پشت کدام میز درباره ی زندگی و مرگ باید مذاکره کرد میز گرد یا میز مربع! دراین اثنا آدمها گم میشدند جانوران میمردند خانه ها میسوختند و مزارع بایر میشدند مثل زمانهای قدیم که کمتر سیاسی بودند
#شیمبورسکا
@flith
#شیمبورسکا
@flith
👍1
بلوای نان به سردستگی زنان در تهران عصرِ ناصری
بحران نان در دوره قاجار چندین بار شکل گرفت، در این بلواها زنان دارای نقشی برجسته بودهاند، این نقش برجسته باعث شده است تا برخی زنان را پیشقراول اعتراضات اجتماعی در ایران دورهی قاجار بدانند
اینبار همه چیز از ظهر ۲۰ اسفند ۱۲۳۹ خورشیدی شروع شد، وقتی که ناصرالدین شاه پس از چند روزی که به قصد شکار به جاجرود رفته بود، باز می گشت، حدود شش هزار زن در حالی که مانند مراسم عزا به روبندهای خود گل زده بودند جلوی محافظان و فراشان ناصرالدین شاه را گرفتند،در ابتدا ترسیده بود و دستور حرکت به درون کاخ را داد و از این رو فراشها مجبور شدند که با خشونت زنان را کنار زنند، اما قدرت زنان بیشتر بود، آنان با سنگ و چوب بر قدرت شلاق فراشان فائق آمدند و کالسکه سلطان صاحبقران در انبوه زنان معترض گیر کرد
زنان که حالا شاه وحشتزده را در نزدیکی خود میدیدند به کالسکه نزدیک شدند و اعتراض خود را با عصبانیت بسیار بیان کردند، هینریش بروگش سفیر وقت پروس در ایران نقل میکند که: "زنان فریاد میزدند که ما و بچههایمان گرسنهایم و چند روز است که نان نیست و جای نان آشغال و کثافت میخوریم.
@flith
بحران نان در دوره قاجار چندین بار شکل گرفت، در این بلواها زنان دارای نقشی برجسته بودهاند، این نقش برجسته باعث شده است تا برخی زنان را پیشقراول اعتراضات اجتماعی در ایران دورهی قاجار بدانند
اینبار همه چیز از ظهر ۲۰ اسفند ۱۲۳۹ خورشیدی شروع شد، وقتی که ناصرالدین شاه پس از چند روزی که به قصد شکار به جاجرود رفته بود، باز می گشت، حدود شش هزار زن در حالی که مانند مراسم عزا به روبندهای خود گل زده بودند جلوی محافظان و فراشان ناصرالدین شاه را گرفتند،در ابتدا ترسیده بود و دستور حرکت به درون کاخ را داد و از این رو فراشها مجبور شدند که با خشونت زنان را کنار زنند، اما قدرت زنان بیشتر بود، آنان با سنگ و چوب بر قدرت شلاق فراشان فائق آمدند و کالسکه سلطان صاحبقران در انبوه زنان معترض گیر کرد
زنان که حالا شاه وحشتزده را در نزدیکی خود میدیدند به کالسکه نزدیک شدند و اعتراض خود را با عصبانیت بسیار بیان کردند، هینریش بروگش سفیر وقت پروس در ایران نقل میکند که: "زنان فریاد میزدند که ما و بچههایمان گرسنهایم و چند روز است که نان نیست و جای نان آشغال و کثافت میخوریم.
@flith
پرواز فکر و اندیشه
بلوای نان به سردستگی زنان در تهران عصرِ ناصری بحران نان در دوره قاجار چندین بار شکل گرفت، در این بلواها زنان دارای نقشی برجسته بودهاند، این نقش برجسته باعث شده است تا برخی زنان را پیشقراول اعتراضات اجتماعی در ایران دورهی قاجار بدانند اینبار همه چیز از…
....ناصرالدین شاه قاجار که سخت نگران شده بود تنها توانست با وعده رسیدگی فوری به شکایت زنان راه را برای خود باز کند تا کالسکه به سرعت به درون قصر وارد شود
اما همراهان شاه که به دنبال کالسکه سلطنتی در حرکت بودند این شانس را نداشتند که از دست زنان به سلامت بگذرند، در این میان وضعیت کامران میرزا که وزیر جنگ و فرزند شاه بود از همه بدتر به پایان رسید
معروف بود که کامران میرزا انبارهای بزرگی مملو از گندم دارد و در این انبارها را بسته است که قحطی شود و گندم خود را گرانتر بفروشد. همین شهرت کافی بود که زنان تهران وزیر جنگ دربار را از اسبش به زمین بیاندازند و او را مفصل کتک بزنند. وزیر جنگ توانست با سر و صورت خونین به دربار باز گردد. همراهان شاه و فراشان که وضع پذیرایی بانوان را از وزیر جنگ دیدند، فرار از میدان اعتراض را بر قرار ترجیح دادند
روز بعد، آتشی که زنان تهران در انداخته بودند شعلهی بیشتری گرفت، جمع بسیاری از مردان و زنان از صبح شروع به اعتراض کردند و از ظهر به سوی ارگ سلطنتی راه افتادند، فراشان نتوانستند مانع از ورودشان به کاخ شوند، در این روز نیز زنان مثل روز قبل در صف نخست اعتراض بودند
مردم حالا در میدان بزرگ وسط ارگ بودند و اعتراض خود را فریاد میزدند تا مگر به گوش صاحبقران برسد، نتیجهی اعتراض، اعدام محمودخان نوری؛ کلانتر تهران بود و دستوراتی از سوی شاه برای پایین آوردن قیمت نان(قیمت نان در ابتدا ۵شاهی بود که بعد از قحطی به ۲۰شاهی رسید، بعد از دستور ناصرالدین شاه قیمت به ۱۶شاهی کاهش یافت اما در واقع وزن نان نیز به ۳چارک کاهش پیدا کرد) که البته باز هم تاثیری مقطعی داشت و قحطی دیگری مدتی بعد دوباره فرا رسید.
@flith
اما همراهان شاه که به دنبال کالسکه سلطنتی در حرکت بودند این شانس را نداشتند که از دست زنان به سلامت بگذرند، در این میان وضعیت کامران میرزا که وزیر جنگ و فرزند شاه بود از همه بدتر به پایان رسید
معروف بود که کامران میرزا انبارهای بزرگی مملو از گندم دارد و در این انبارها را بسته است که قحطی شود و گندم خود را گرانتر بفروشد. همین شهرت کافی بود که زنان تهران وزیر جنگ دربار را از اسبش به زمین بیاندازند و او را مفصل کتک بزنند. وزیر جنگ توانست با سر و صورت خونین به دربار باز گردد. همراهان شاه و فراشان که وضع پذیرایی بانوان را از وزیر جنگ دیدند، فرار از میدان اعتراض را بر قرار ترجیح دادند
روز بعد، آتشی که زنان تهران در انداخته بودند شعلهی بیشتری گرفت، جمع بسیاری از مردان و زنان از صبح شروع به اعتراض کردند و از ظهر به سوی ارگ سلطنتی راه افتادند، فراشان نتوانستند مانع از ورودشان به کاخ شوند، در این روز نیز زنان مثل روز قبل در صف نخست اعتراض بودند
مردم حالا در میدان بزرگ وسط ارگ بودند و اعتراض خود را فریاد میزدند تا مگر به گوش صاحبقران برسد، نتیجهی اعتراض، اعدام محمودخان نوری؛ کلانتر تهران بود و دستوراتی از سوی شاه برای پایین آوردن قیمت نان(قیمت نان در ابتدا ۵شاهی بود که بعد از قحطی به ۲۰شاهی رسید، بعد از دستور ناصرالدین شاه قیمت به ۱۶شاهی کاهش یافت اما در واقع وزن نان نیز به ۳چارک کاهش پیدا کرد) که البته باز هم تاثیری مقطعی داشت و قحطی دیگری مدتی بعد دوباره فرا رسید.
@flith
سراینده باش و فزاینده باش
شب و روز با رامش و خنده باش
چنان رو که پرسند روز شمار
نپیچی سر از شرم پروردگار
به داد و دهش گیتی آباد دار
دل زیردستان خود شاد دار
که بر کس نماند جهان جاودان
نه بر تاجدار و نه بر موبدان
#فردوسی_بزرگ
🔸خجسته باد بیست و پنجم اردیبهشت ماه روز میهنی بزرگداشت استاد سخن پارسی #فردوسی توسی بزرگ، خداوندگار سخن و پاسدار زبان پارسی ، ققنوسی را پرورانید که هماره جاوید و ماندگار است ، باشد که ما از #شاهنامه بیاموزیم و به فرزندان مان نیز بیاموزانیم و هماره نگاهداره این زبان کهن و یادگار نیاکان مان باشیم .
#بزرگداشت_فردوسی
@flith
شب و روز با رامش و خنده باش
چنان رو که پرسند روز شمار
نپیچی سر از شرم پروردگار
به داد و دهش گیتی آباد دار
دل زیردستان خود شاد دار
که بر کس نماند جهان جاودان
نه بر تاجدار و نه بر موبدان
#فردوسی_بزرگ
🔸خجسته باد بیست و پنجم اردیبهشت ماه روز میهنی بزرگداشت استاد سخن پارسی #فردوسی توسی بزرگ، خداوندگار سخن و پاسدار زبان پارسی ، ققنوسی را پرورانید که هماره جاوید و ماندگار است ، باشد که ما از #شاهنامه بیاموزیم و به فرزندان مان نیز بیاموزانیم و هماره نگاهداره این زبان کهن و یادگار نیاکان مان باشیم .
#بزرگداشت_فردوسی
@flith
من میدانستم نومیدی هست٬ اما نمیدانستم یعنی چه. من هم مثل همه خیال میکردم که نومیدی بیماری روح است. اما نه٬ بدن زجر میکشد. پوست تنم درد میکند سینهام دست و پایم سرم خالی است و دلم به هم میخورد. و از همه بدتر این طعمی است که در دهنم است. نه خون است نه مرگ نه تب اما همهٔ اینها باهم کافی است زبانم را تکان بدهم تا دنیا سیاه بشود و از همهٔ موجودات نفرت کنم. چه سخت است چه تلخ است انسان بودن!
کالیگولا
#آلبر_كامو
@flith
کالیگولا
#آلبر_كامو
@flith
👍1
شأن انسان به آزادی اوست و زمانی که به بردگیِ ارادهی دیگران وادار می شود، در حقیقت منزلت انسانیِ خود را از دست میدهد. اما سنگبنای آزادی انسان به معنایی که تعریف شد، تأمین معیشت از طریق روابط مبادلهایِ داوطلبانه است زیرا تا زمانی که معیشت کسی در گرو خیرخواهی کسی دیگر و یا حکومت است، سخن گفتن از آزادیِ وی چندان مفهومی ندارد.( قطار اقتصاد ازریل خارج شده است و در پی جبران آن قطار کشتار سوت کشان میتازد ...)
@flith
@flith
پرواز فکر و اندیشه
هنگامی که جامعهای به دروغگوییِ سازمان یافته روی آورد و دروغ گفتن تبدیل به اصل کلّی شود و به دروغ گفتن در موارد استثنایی و جزئی اکتفا نکند صداقت به خودی خود تبدیل به یک عمل سیاسی می شود و گوینده حقیقت، حتا اگر به دنبال کسب قدرت یا هیچ منفعتی دیگر هم نباشد…
نمیتوانند تا ابد دروغ بگویند. دیر یا زود، باید پاسخ دهند منطق را با منطق، اندیشه را با اندیشه، و احساس را با احساس و آن زمان،
دم فرو میبندند: کهندژ ارعاب خشونت
و فریبشان فرو خواهد ریخت.
#پیرپائولو_پازولینی
@flith
دم فرو میبندند: کهندژ ارعاب خشونت
و فریبشان فرو خواهد ریخت.
#پیرپائولو_پازولینی
@flith
👍1
دینداری، یک شاخص ضعیف از سلامت اجتماعی یا فضیلت شخصی است.
مادرم پای تنور گفت: پسر جان بشنو
شیخ میگفت خدا دوزخ سوزان دارد
گفتم ای مادر من دوزخ ما دنیاییست
که همان شیخ در آن خانه و دکّان دارد...
@flith
مادرم پای تنور گفت: پسر جان بشنو
شیخ میگفت خدا دوزخ سوزان دارد
گفتم ای مادر من دوزخ ما دنیاییست
که همان شیخ در آن خانه و دکّان دارد...
@flith