يک كشور با تمام ساكنين آن بايد در آتش بدبختي و فقر و گرسنگي و تنگناي جا براي زيستن ناله اش به آسمان برود اما در كشور ديگر بقدري زمين و فضاي فراخ باشد كه قسمتي از آن را براي سگ ها قصر مجلل بنا كنند، براي سگ ها پاسپان بگذارند و نان و شيريني را بجاي استخوان بخورند در حاليكه در كشور ديگر يا در نقطه اي هم مرز آن يك نفر كارگر براي خوابيدن جا نداشته باشد.
آخرين مهلت
#ژان_پل_سارتر
@flith
آخرين مهلت
#ژان_پل_سارتر
@flith
محمدرضاشاه پهلوی در قاهره بود که فریدون جوادی از او خواست احساسش نسبت به ایران و ایرانیان را توصیف کند. او گفت: سرورم، شما عاشق ایران هستید، می توانید ایران را توصیف کنید؟ شاهنشاه کمی مکث کرد تا پاسخش را آماده کند. با هوشمندی پاسخ داد: ایران ایران است. پس از یک دقیقه سکوت افزود: یک سرزمین، مردم و تاریخ. یک دقیقه دیگر هم گذشت ؛ همه ایرانیان باید دوستش داشته باشند. بارها و بارها تکرار کرد: ایران ایران است. ایران ایران است." کمی پس از آن از هوش رفت و درگذشت. شصت ساله بود، سنی که بسیاری از فرمانداران کشورهای غربی در اولین انتخاباتشان پیروز می شوند. چیزی که کاملاً از آن اطمینان داشت این بود: هر چند ممکن است روزهای باشکوه امپراطوری به پایان رسیده باشد، اما ادعای عظمت گذشته در سرتاسر کشور و در میان مردم مانند یک نبض جریان دارد.
سقوطِ بهشت
#اسکات_کوپر
@flith
سقوطِ بهشت
#اسکات_کوپر
@flith
Forwarded from مشـــروطیــت
🔷شهید آمریکایی مشروطه ایران
سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی
ما را ز سر بریده میترسانی؟
ما گر ز سر بریده میترسیدیم
در محفل عاشقان نمیرقصیدیم
(نصرانی: اشاره به مسیحیان ناصری، در اینجا اشاره به هوارد باسکرویل مسیحی)
🔹صبح روز دوشنبه ۳۰ فروردینماه ۱۲۸۸ است، در صدر مشروطیت و در جنگی سخت تبریز شدیدا محاصره شده است، فقط یک کوچه مانده تا جنبش مشروطه شکست بخورد، ستارخان در کوچه امیرخیز، آخرین جبهه، در حال مقاومت است
🔹هوارد باسکرویل معلم ۲۴ ساله مدرسه آمریکایی مموریال تبریز، تحت تاثیر مبارزات مردم ایران قرار گرفته و به مشروطه خواهان میپیوندد
🔹کنسول آمریکا در تبریز، از او میخواهد از صف مشروطهخواهان جدا شود، باسکرویل ضمن پسدادن پاسپورتش به کنسول میگوید:
"تنها فرق من با این مردم، زادگاهم است، و این فرق بزرگی نیست."
🔹هوارد؛ فرماندهی دستهای از جوانان را به عهده میگیرد و در کنار ستارخان و باقرخان در محله شنب غازان (شام گازان) تبریز با استبداد می جنگد و در نهایت، در راه مشروطه ایران، بر اثر اصابت چند گلوله در سینهاش شهید میشود
🔹ستارخان از همان کوچه پیروز می شود و بعد از آن؛ فتح تهران و پیروزی نهایی مشروطهخواهان.....
سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی
ما را ز سر بریده میترسانی؟
ما گر ز سر بریده میترسیدیم
در محفل عاشقان نمیرقصیدیم
(نصرانی: اشاره به مسیحیان ناصری، در اینجا اشاره به هوارد باسکرویل مسیحی)
🔹صبح روز دوشنبه ۳۰ فروردینماه ۱۲۸۸ است، در صدر مشروطیت و در جنگی سخت تبریز شدیدا محاصره شده است، فقط یک کوچه مانده تا جنبش مشروطه شکست بخورد، ستارخان در کوچه امیرخیز، آخرین جبهه، در حال مقاومت است
🔹هوارد باسکرویل معلم ۲۴ ساله مدرسه آمریکایی مموریال تبریز، تحت تاثیر مبارزات مردم ایران قرار گرفته و به مشروطه خواهان میپیوندد
🔹کنسول آمریکا در تبریز، از او میخواهد از صف مشروطهخواهان جدا شود، باسکرویل ضمن پسدادن پاسپورتش به کنسول میگوید:
"تنها فرق من با این مردم، زادگاهم است، و این فرق بزرگی نیست."
🔹هوارد؛ فرماندهی دستهای از جوانان را به عهده میگیرد و در کنار ستارخان و باقرخان در محله شنب غازان (شام گازان) تبریز با استبداد می جنگد و در نهایت، در راه مشروطه ایران، بر اثر اصابت چند گلوله در سینهاش شهید میشود
🔹ستارخان از همان کوچه پیروز می شود و بعد از آن؛ فتح تهران و پیروزی نهایی مشروطهخواهان.....
Forwarded from مشـــروطیــت
🔹مردم تبریز مراسم تشییع باشکوهی برای این شهید آمریکایی راه مشروطه برگزار می کنند. زنان تبریز فرشی با چهره هوارد میبافند. به دستور ستارخان، نام هوارد باسکرویل بر روی اسلحهاش حک می شود و به همراه پرچم ایران برای مادرش به آمریکا فرستاده میشود.(مزار هوارد هم اکنون در گورستان ارامنه تبریز است.)
▪️حسنتقیزاده درباره او میگوید:
آمریکای جوان، باسکرویلِ جوان را فدای مشروطهٔ جوان ایران کرد.
▪️صادقرضازاده شفق که شاهد عینی این ماجرا بوده است میگوید:
در کلیسای آمریکایی ها در اثر ازدحام مردم جا نبود و در مسیر تشییع جنازه جمعیت غریبی بود، جنازه میان صفوف مجاهدین و در پیشاپیش شاگردان و سربازان او رو به آرامگاه ارامنه تبریز حرکت داده شد. هزاران تن دورتادور فضای گورستان را گرفته بودند.
▪️احمد کسروی دیگر شاهد عینی حوادث مشروطه نیز میگوید:
چون او میهمان بهشمار میرفت، هر کسی از شنیدن مرگش اندوهگین و پژمرده میشد. به این لحاظ مردم بر آن شدند که جسد او را با تجلیل و شکوه بسیاری به خاک بسپارند. با آنکه گرسنگی همه را آزرده ساخته، در بند اینها نشده، خواستند روان جوان آمریکایی را از خود خشنود سازند، سراسر راه از شهر تا گورستان را مجاهدین این سو و آن سو رده کشیده با تفنگهای وارونه (به نشانه احترام) ایستادند.
یادشان گرامی باد
🔵@Mashrootiyat
▪️حسنتقیزاده درباره او میگوید:
آمریکای جوان، باسکرویلِ جوان را فدای مشروطهٔ جوان ایران کرد.
▪️صادقرضازاده شفق که شاهد عینی این ماجرا بوده است میگوید:
در کلیسای آمریکایی ها در اثر ازدحام مردم جا نبود و در مسیر تشییع جنازه جمعیت غریبی بود، جنازه میان صفوف مجاهدین و در پیشاپیش شاگردان و سربازان او رو به آرامگاه ارامنه تبریز حرکت داده شد. هزاران تن دورتادور فضای گورستان را گرفته بودند.
▪️احمد کسروی دیگر شاهد عینی حوادث مشروطه نیز میگوید:
چون او میهمان بهشمار میرفت، هر کسی از شنیدن مرگش اندوهگین و پژمرده میشد. به این لحاظ مردم بر آن شدند که جسد او را با تجلیل و شکوه بسیاری به خاک بسپارند. با آنکه گرسنگی همه را آزرده ساخته، در بند اینها نشده، خواستند روان جوان آمریکایی را از خود خشنود سازند، سراسر راه از شهر تا گورستان را مجاهدین این سو و آن سو رده کشیده با تفنگهای وارونه (به نشانه احترام) ایستادند.
یادشان گرامی باد
🔵@Mashrootiyat
چپ و راست هر سو بتابمهمی
سر و پای گیتی نیابمهمی
یکی بَد کنَد نیکْ پیش آیدش
جهان بنده و بختْ خویش آیدش
یکی جز به نیکی زمین نسپَرَد
همی از نژندی فرو پژمرَد
مدار ایچ تیمار با جان به هم
به گیتی مکن جان و دل را دژم
#فردوسی_بزرگ
@flith
سر و پای گیتی نیابمهمی
یکی بَد کنَد نیکْ پیش آیدش
جهان بنده و بختْ خویش آیدش
یکی جز به نیکی زمین نسپَرَد
همی از نژندی فرو پژمرَد
مدار ایچ تیمار با جان به هم
به گیتی مکن جان و دل را دژم
#فردوسی_بزرگ
@flith
اینجا خـاورمـیـانـه است ... ما با زبان تاریخ حرف میزنیم!! خوابهای تاریخی میبینیم
و بعد با دشنههای تاریخی سرهای همدیگر را میبُریم ! بـر سـرزمـیـن مـا مُردهها حکومت میکنند ...
@flith
اینجا خـاورمـیـانـه است ... ما با زبان تاریخ حرف میزنیم!! خوابهای تاریخی میبینیم
و بعد با دشنههای تاریخی سرهای همدیگر را میبُریم ! بـر سـرزمـیـن مـا مُردهها حکومت میکنند ...
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ولی چیزی که باید از آن جلوگیری شود خطر تریاک ، الکل وناخوشی است.نفوذ زیاد روحانیون مانع از پیشرفت جوانان شده و مردم رابه غم و غصه و سوگواری وا داشته بودند. تا چند سال پیش آواز مردم نوحه بود و در مجلس عروسی آخوندها مردم را وادار میکردند که روضه بخوانند. از طرف دیگر ظلم ظل السطان ، خونخواری وتجاوزاتی که بمردم میکرده ، قوای روحی آنها را کشته ونتیجه آن تریاک ، الکل و سفلیس شده است.
#صادق_هدایت
@flith
#صادق_هدایت
@flith
به نظر من سیاستمداران یه مشت زخم پر از چرک هستند. وقتی به سیاستمداران کشورمان نگاه میکنم، باورم نمیشود این موجودات «غیر قابل تحمل» واقعا انتخاب شده اند ! «حامیان» این نظام ناکارآمد می گویند؛ خب، موقع رأی گیری حساب شان را برسید امّا چطور می توانیم چنین کاری کنیم وقتی تنها رقیب انتخاباتی یهاحمق بیشرف غیرقابل تحمل دیگر است و ما مجبوریم دندان قروچه کنان باز هم بـه یک مشت دروغگو دیگر رأی بدهیم؟بدترین چیز آتئیست بودن این است که بر اساس اعتقادات نداشته ام میدانم تمام این بیپدرها هیچ عقوبتی نخواهند دید. تمامشان قسر در خواهند رفت. این خیلی ناراحت کنندهست؛ هرچه بکاری درو نمیکنی، هرچه بکاری همان جا که کاشتهای باقیخواهد ماند!
جز از کل
#استیو_تولتز
@flith
جز از کل
#استیو_تولتز
@flith
نجات احمقان آسان نیست!بیماری وبا که در ايران پيداشد،در تبريز نيز كشتار بسيار كرد.
از كوچهها قرآن آويزان کردند تا هر كس از زيرش بگذرد در امان باشد. در کوچه ها فرش گستردند و نذرها کرده و روضه خوانیها بر پا کردند.یکروز پسر آیت الله تبریزی را سوار خر کرده، در كوچههای تبریز چرخاندند تا مردم دست و دامنش را ببوسند و به وبا گرفتار نشوند!پسر، خود وبا گرفت ومُرد.مردم بجای اینکه به عقاید خود شک کنند، گفتند: «آقا بلا را بتن فرزند خود پذيرفت، تا ما را نجات دهد»!و به باورشان به خاندان آیت الله تبریزی صدها بار افزوده شد!»
#احمد_کسروی
@flith
از كوچهها قرآن آويزان کردند تا هر كس از زيرش بگذرد در امان باشد. در کوچه ها فرش گستردند و نذرها کرده و روضه خوانیها بر پا کردند.یکروز پسر آیت الله تبریزی را سوار خر کرده، در كوچههای تبریز چرخاندند تا مردم دست و دامنش را ببوسند و به وبا گرفتار نشوند!پسر، خود وبا گرفت ومُرد.مردم بجای اینکه به عقاید خود شک کنند، گفتند: «آقا بلا را بتن فرزند خود پذيرفت، تا ما را نجات دهد»!و به باورشان به خاندان آیت الله تبریزی صدها بار افزوده شد!»
#احمد_کسروی
@flith
گفتم: آزادی یعنی اینکه انسان این امکان را داشته باشد شک کند، اشتباه کند، جستوجو کند، حرفش را بزند، بتواند به هر مقام ادبی و هنری و فلسفی و چه مقام مذهبی و اجتماعی و حتا سیاسی نه بگوید! آن مقام بلندپایه فرهنگی با حالتی انزجارآلود گفت: این که شما میگویید یعنی ضد انقلاب!
#اینیاتسیو_سیلونه
@flith
#اینیاتسیو_سیلونه
@flith
تو همــایون مهـد زرتشتی و فرزندان تو
پــور ایـراننـد و پاکآئیـن نـژاد آریــان
#استاد_شهریار
دختر بچهی زیبای عشایر کوچرو که بهدلیل بیماری به درمانگاه چگینی لرستان مراجعه کرد، سوژه کاربران فضای مجازی شده است.
#ایراندخت
@flith
پــور ایـراننـد و پاکآئیـن نـژاد آریــان
#استاد_شهریار
دختر بچهی زیبای عشایر کوچرو که بهدلیل بیماری به درمانگاه چگینی لرستان مراجعه کرد، سوژه کاربران فضای مجازی شده است.
#ایراندخت
@flith
ترس خرافه را میپروراند. اشخاص ضعیف و حریص از روی بدبختی از عبادت استفاده میکنند و اشکهای زنانه میریزند تا ازخداوند درخواست کمک کنند. تجمل و تشریفات در دین قرار داده شدهاند تا ذهن انسان را با تعصبات مسدود کنند و برای عقل جایی نمیماند که حتی اندکی شک کند. فراموش نکنید که عقل بازیچه الهیات نیست.
#باروخ_اسپینوزا
@flith
#باروخ_اسپینوزا
@flith
پدرم کارگر بود زحمتکش بود کارگری، خرج زندگی پدر را نداد دست به دامن من شد هر دو کارگر شدیم. اما هنوز سفره ی ما بهدرد تکاندن هم نمیخورد کارگر که شدم پدرم دست های پیرتر از خودش را برشانه ام گذاشت و گفت:پسرم ما نسل در نسل کارگریم پسرم کارگری هم درد دارد ، هم افتخار و در این روزهای مزخرف سگی پدرم نیست که بگویم؛ تنها دردش برایم مانده است از بوی دود و آهن و گِل مست می شود در سرزمین من عرق کارگر سگیست...
#روز_کارگر
@flith
#روز_کارگر
@flith
برای مدت طولانی از کسی متنفر نباشید، چون تنفر تبدیل به نقطه ضعفتان میشود. یاد بگیرید فرد را از دایره مورد نظر توجه تان خارج کنید.
#زیگموند_فروید
@flith
#زیگموند_فروید
@flith
بازی چراغ خاموش کنی!
بازی بود که پدرم(ناصرالدین شاه)اختراع نمود و اسم آن را چراغ خاموش کنی گذاشته بودند...میخواست بداند کدام خانم های حرمسرا با هم دشمن و کدام دوست هستند و این بهترین وسیله برای فهم این کار بود. این بازی عبارت بود از : خاموش کردن چراغ. در تاریکی، حکم قطعی در آزادی داشته؛ همدیگر را ببوسند، کتک بزنند، گاز بگیرند، کور کنند، سر بشکنند، دست بشکنند، مختار بودند. تمام این خانم ها در اول شروع به بازی، در میان تالار می نشستند؛ مشغول صحبت بودند. پدرم در روی صندلی، پهلوی دکمه چراغ می نشست. همین طور که اینها مشغول صحبت بودند، چراغ را خاموش می کرد. يك مرتبه هرج و مرج غریبی ظاهر، صداهای فریاد استغاثه و فحش و ناسزا بلند، فغان بر پا؛ هر کسی مشغول کاری. اگر با اخلاق بود، فورا به گوشه ای خزیده، خودرا در زیر نیمکت یا میز یا صندلی مخفی کرده، جانی به سلامت در می برد. اگر وحشی بود، كتك میزد و كتك میخورد. و البته میدانید: در همه جا، اکثریت با اشخاص شرير است. پس، در همین بینها که صدای هیاهو شیون می کرد، و تاریکی مطلق بر عظمت آنها می افزود و يك محضر غریبی به حاضرین مینمود: مثل یکی از زاویه های جهنم که انسان منتظر هزاران خطر است، ناگاه چراغ روشن و هر کس به هر حالتی بود دیده می شد. اغلب لباس ها پاره پاره، گونه ها و صورتها خون آلود، عریان ومكشوف العوره که از شدت کتک خوردن قطعه ی بزرگ لباسشان فقط يك ربع متر بود؛ صورتها موحش، موها پریشان، چشمها سرخ و غضبناك. اغلب آنهایی که با احتیاط تر بوده، در زیر میزها و صندلی ها پنهان و پاها ودست ها بیرون، هیکل های عجیب غریبی".
خاطرات تاج السلطنه ص ۵۳
@flith
https://t.me/flith/12631?single
بازی بود که پدرم(ناصرالدین شاه)اختراع نمود و اسم آن را چراغ خاموش کنی گذاشته بودند...میخواست بداند کدام خانم های حرمسرا با هم دشمن و کدام دوست هستند و این بهترین وسیله برای فهم این کار بود. این بازی عبارت بود از : خاموش کردن چراغ. در تاریکی، حکم قطعی در آزادی داشته؛ همدیگر را ببوسند، کتک بزنند، گاز بگیرند، کور کنند، سر بشکنند، دست بشکنند، مختار بودند. تمام این خانم ها در اول شروع به بازی، در میان تالار می نشستند؛ مشغول صحبت بودند. پدرم در روی صندلی، پهلوی دکمه چراغ می نشست. همین طور که اینها مشغول صحبت بودند، چراغ را خاموش می کرد. يك مرتبه هرج و مرج غریبی ظاهر، صداهای فریاد استغاثه و فحش و ناسزا بلند، فغان بر پا؛ هر کسی مشغول کاری. اگر با اخلاق بود، فورا به گوشه ای خزیده، خودرا در زیر نیمکت یا میز یا صندلی مخفی کرده، جانی به سلامت در می برد. اگر وحشی بود، كتك میزد و كتك میخورد. و البته میدانید: در همه جا، اکثریت با اشخاص شرير است. پس، در همین بینها که صدای هیاهو شیون می کرد، و تاریکی مطلق بر عظمت آنها می افزود و يك محضر غریبی به حاضرین مینمود: مثل یکی از زاویه های جهنم که انسان منتظر هزاران خطر است، ناگاه چراغ روشن و هر کس به هر حالتی بود دیده می شد. اغلب لباس ها پاره پاره، گونه ها و صورتها خون آلود، عریان ومكشوف العوره که از شدت کتک خوردن قطعه ی بزرگ لباسشان فقط يك ربع متر بود؛ صورتها موحش، موها پریشان، چشمها سرخ و غضبناك. اغلب آنهایی که با احتیاط تر بوده، در زیر میزها و صندلی ها پنهان و پاها ودست ها بیرون، هیکل های عجیب غریبی".
خاطرات تاج السلطنه ص ۵۳
@flith
https://t.me/flith/12631?single
Telegram
پرواز فکر و اندیشه
حزب توده منشاء تدوین و انتشار جوک های قومیتی
دکتر محمدتقی رهنمایی، استاد جغرافیا و فارغ التحصیل از دانشگاه فیلیپس ماربورگ آلمان، در یک گفتگو درباره زبان تالشی و گیلان، از یکی از خیانت های شرم آور حزب توده پرده برداشت.وی در پاسخ به پرسش خبرنگار در خصوص جوک های قومیتی می گوید:
“منشا جوک سازی برای ترک ها و گیلک ها حزب توده بود. حزب توده یک گروه کاری داشت که وظیفه آن این بود که برای این دو قوم ایرانی جوک بسازند. علت آن بود که شوروی ها می خواستند به هر ترتیب که شده گیلان و آذربایجان را از ایران جدا کنند… بله کمیته ای بود که وظیفه اش این بود که جوک درست کند، برای اینکه مردم آذربایجان و گیلان را از فارسی زبانان و ایران متنفر بکند.”
برگرفته از:
مجله فرهنگی و اجتماعی دیلمان؛
شماره چهارم؛ آبان ۱۳۹۵؛
صفحات ۲۰۶ و ۲۰۸
@flith
دکتر محمدتقی رهنمایی، استاد جغرافیا و فارغ التحصیل از دانشگاه فیلیپس ماربورگ آلمان، در یک گفتگو درباره زبان تالشی و گیلان، از یکی از خیانت های شرم آور حزب توده پرده برداشت.وی در پاسخ به پرسش خبرنگار در خصوص جوک های قومیتی می گوید:
“منشا جوک سازی برای ترک ها و گیلک ها حزب توده بود. حزب توده یک گروه کاری داشت که وظیفه آن این بود که برای این دو قوم ایرانی جوک بسازند. علت آن بود که شوروی ها می خواستند به هر ترتیب که شده گیلان و آذربایجان را از ایران جدا کنند… بله کمیته ای بود که وظیفه اش این بود که جوک درست کند، برای اینکه مردم آذربایجان و گیلان را از فارسی زبانان و ایران متنفر بکند.”
برگرفته از:
مجله فرهنگی و اجتماعی دیلمان؛
شماره چهارم؛ آبان ۱۳۹۵؛
صفحات ۲۰۶ و ۲۰۸
@flith
👏1
بوق، دیوار، عطر زن ممنوع
شعر درباره ی وطن ممنوع
مرگ آزاد و زیستن ممنوع!
گریه ی بیست سالگی ّ زنم
صف نان ،گوشت ، مرغ ،یارانه
گوش دادن به مرد، مردانه!
گریه های پیاز در خانه!
همه ي زندگيست اينكه منم!!
جوک لامپ و خیار و موزم که...
ماهی مرده توی حوضم تا...
مخفيانه به تو close م از...
من به اين اشتباه!مطمئنم
سبز یعنی چراغ قرمز نیست!
حرکت می کند به خاطر ایست!
سايه اش بعد چهار راه گريست
باد عطري كه مي زند را برد
گریه و گریه ... باز گریه ی زن
روسری گره شده به کفن
گریه ی بيست سال بعد شدن
ماهي مرده گربه اش را خورد
اولش آن و آخرش اين بود
به خودش مثل قبل بدبين بود
خنده اش خنده دار و غمگين بود
صورتش را ميان دست فشرد
#فرناز_فريد
@flith
شعر درباره ی وطن ممنوع
مرگ آزاد و زیستن ممنوع!
گریه ی بیست سالگی ّ زنم
صف نان ،گوشت ، مرغ ،یارانه
گوش دادن به مرد، مردانه!
گریه های پیاز در خانه!
همه ي زندگيست اينكه منم!!
جوک لامپ و خیار و موزم که...
ماهی مرده توی حوضم تا...
مخفيانه به تو close م از...
من به اين اشتباه!مطمئنم
سبز یعنی چراغ قرمز نیست!
حرکت می کند به خاطر ایست!
سايه اش بعد چهار راه گريست
باد عطري كه مي زند را برد
گریه و گریه ... باز گریه ی زن
روسری گره شده به کفن
گریه ی بيست سال بعد شدن
ماهي مرده گربه اش را خورد
اولش آن و آخرش اين بود
به خودش مثل قبل بدبين بود
خنده اش خنده دار و غمگين بود
صورتش را ميان دست فشرد
#فرناز_فريد
@flith
ما بچه های این زمانه ایم و عصر، عصر سیاست است،همه ی امور روزانه ، امور شبانه چه مال تو باشد چه مال ما یا شما امور سیاسی اند. چه بخواهی چه نخواهی ژن هایت سابقه ی سیاسی دارند پوستت تهرنگِ سیاسی دارد چشمهایت جنبه ی سیاسی دارند! هر چه میگویی بازتاب سیاسی دارد سکوتت چه بخواهی چه نخواهی سیاسی تعبیر میشود حتی هنگامی که از باغ و جنگل میگذری گام های سیاسی برمیداری ،روی خاک سیاسی شعرِ غیرسیاسی نیز سیاسی ست و در بالا ماهی میدرخشد که دیگر ماه نیست. بودن یا نبودن، سوال این است سوال چیست، عزیزم بگو. سوالِ سیاسی است. لازم نیست انسان باشی تا بر اهمیت سیاسی ات افزوده شود کافی ست نفت باشی، علوفه یا مواد بازیافتی..! یا میز مذاکراتی که شکل آن ماه هاست مورد جنگ و جدال است : پشت کدام میز درباره ی زندگی و مرگ باید مذاکره کرد میز گرد یا میز مربع! دراین اثنا آدمها گم میشدند جانوران میمردند خانه ها میسوختند و مزارع بایر میشدند مثل زمانهای قدیم که کمتر سیاسی بودند
#شیمبورسکا
@flith
#شیمبورسکا
@flith
👍1