Forwarded from Vahid Bahman وحید بهمن
📜🕯🖋 وحید بهمن/ این آخرین سخن شاه سخن ایرانزمین، فردوسی بزرگ است، درست ۱۰۱۲ سال پیش، در روز ۲۵ اسفند ماه
سرآمد کنون قصه یزدگرد
به ماه سفندارمذ روز ارد
ز هجرت شده پنج هشتاد بار
به نام جهان داور کردگار
چو این نامور نامه آمد ببن
ز من روی کشور شود پر سخن
از آن پس نمیرم که من زندهام
که تخم سخن من پراکندهام
هر آنکس که دارد هش و رای و دین
پس از مرگ بر من کند آفرین
🔸 پس با صدای بلند میگوییم، آفرین
🆔 @Ir_Bahman
سرآمد کنون قصه یزدگرد
به ماه سفندارمذ روز ارد
ز هجرت شده پنج هشتاد بار
به نام جهان داور کردگار
چو این نامور نامه آمد ببن
ز من روی کشور شود پر سخن
از آن پس نمیرم که من زندهام
که تخم سخن من پراکندهام
هر آنکس که دارد هش و رای و دین
پس از مرگ بر من کند آفرین
🔸 پس با صدای بلند میگوییم، آفرین
🆔 @Ir_Bahman
از بچگی فکر میکردم مگر آدمها مجبورند با هم بجنگند وحالا میبینم بله ؛گاهی مجبورند آنها که دستور جنگ را میدهند زیر باران نیستند؛ میان گلولای نیستند و با فکر چشمان سبز "ماریا" نمیمیرند. آنها در خانه های گرمشان نشستهاند؛ سیگار میکشند و دستور میدهند. کاش اسلحهام را به سمت رئیس هایی میگرفتم که در خانههای گرمشان نشستهاند؛ بچههایشان در استخر شنا میکنند و آنها با یک خودنویس حکم مرگ هزاران همسر ماریاها را امضا میکنند. راحتتر از نوشتن یک سلام. جنگ را شرورترین افراد بر می انگیزانند و شریفترین افراد اداره میکنند.
#آندره_مالرو
@flith
#آندره_مالرو
@flith
#معرفی_کتاب
#آشوب
#جرد دایموند
نشر طرح نو
فنلاند یکی از کشورهاییه که همیشه با روسیه سر جنگ داشته و برای حفظ استقلال و هویت خودش هزاران کشته داده. یکی از این جنگها که در تاریخ به اسم «جنگ زمستان» معروفه، شرح ایستادگی و مقاومت فنلاندیها در مقابل استالینه که فنلاندیها ازش به عنوان افتخار یاد میکنن.
@flith
#آشوب
#جرد دایموند
نشر طرح نو
فنلاند یکی از کشورهاییه که همیشه با روسیه سر جنگ داشته و برای حفظ استقلال و هویت خودش هزاران کشته داده. یکی از این جنگها که در تاریخ به اسم «جنگ زمستان» معروفه، شرح ایستادگی و مقاومت فنلاندیها در مقابل استالینه که فنلاندیها ازش به عنوان افتخار یاد میکنن.
@flith
پرواز فکر و اندیشه
#معرفی_کتاب #آشوب #جرد دایموند نشر طرح نو فنلاند یکی از کشورهاییه که همیشه با روسیه سر جنگ داشته و برای حفظ استقلال و هویت خودش هزاران کشته داده. یکی از این جنگها که در تاریخ به اسم «جنگ زمستان» معروفه، شرح ایستادگی و مقاومت فنلاندیها در مقابل استالینه…
#معرفی_کتاب
#آشوب
#جرد_دایموند
نشر طرح نو
فنلاند یکی از کشورهاییه که همیشه با روسیه سر جنگ داشته و برای حفظ استقلال و هویت خودش هزاران کشته داده. یکی از این جنگها که در تاریخ به اسم «جنگ زمستان» معروفه، شرح ایستادگی و مقاومت فنلاندیها در مقابل استالینه که فنلاندیها ازش به عنوان افتخار یاد میکنن.
فنلاند در سال ۱۸۰۹ به روسیه ضمیمه شد. تا قبل از این تاریخ، تحت سلطه سوئد بود. البته خودمختار اداره میشد و زبان روسی رو بهشون تحمیل نمیکردن. تا اینکه نیکلای دوم، آخرین تزار روسی، حاکمی رو در فنلاند منصوب و سعی در تحمیل فرهنگ و زبان روسی به فنلاندیها کرد.
وقتی لنین در سال ۱۹۱۷ شوروی رو پایهگذاری کرد، فنلاند اعلام استقلال کرد. اما در همین سالهای ابتدایی، یک جنگ داخلی بزرگ بین سفیدها (یا محافظهکاران به نمایندگی از آلمان) و سرخها (کمونیستها) درگرفت. سفیدها پیروز شدن و ۸ هزار نفر از سرخها اعدام شدن و ۲۰ هزار نفر دیگر در اردوگاههای کار اجباری از گرسنگی مردن.
این میزان کشته در یک جنگ داخلی تا سال ۱۹۹۴ و جنگ داخلی رواندا، بیشترین کشته رو نسبت به درصد جمعیت داشت. فنلاند در دهه ۲۰ و ۳۰ همچنان از روسیه میترسید. شوروی داشت قدرت میگرفت و فنلاند هم نظام سرمایهداری لیبرال رو برای اداره کشور اتخاذ کرده بود.
فنلاند میترسید شوروی بخواد دوباره بر این کشور چنگ بندازه و اون رو ضمیمه کنه. یک رهبر دوراندیش داشتن به اسم ژنرال منرهیم که در دهه ۳۰ با این دید که شوروی دیر یا زود به ما حمله میکنه، شروع کرد به تقویت ارتش و استحکامات دفاعی. شوروی هم چند سالی بود خط راه آهن رو به فنلاند نزدیکتر میکرد.
اواخر دهه ۳۰ که آلمان داشت قدرت میگرفت، فنلاندیها سعی میکردن بیطرفی خودشون رو نشون بدن. استالین هم به گواه خیلی از اسناد نوشته شده، از هجوم هیتلر میترسید. آگوست سال ۱۹۳۹ در خبری حیرتآور گفتن که شوروی و آلمان با هم توافق کردن که با هم جنگ نکنن. معاهده عدم تجاوز بین آلمان و شوروی.
فنلاندیها اما به این توافق شک داشتن که کاسهای زیر نیمکاسه باشه. خیلی از این توافق نگذشته بود که آلمان با یورش برقآسا به لهستان حمله کرد. شوروی هم به همین ترتیب به لهستان حمله کرد. استالین میخواست هرچه بیشتر مرزهاش رو از مسکو دور کنه و عمق استراتژیک رو افزایش بده.
شوروی که از حملهی قریبالوقوع هیتلر میترسید، با چهار همسایهی حوزه بالتیک، یعنی لتونی، لیتوانی، استونی و فنلاند اتمام حجت کرد. قرار این شد که شوروی پایگاههای نظامیاش رو در این کشورها مستقر کنه. این باعث میشد که این کشورها ناخواسته در دام شوروی بیافتن اما کوچکتر از این بودن که قبول نکنن.
این کشورها درخواست شوروی رو قبول کردن ولی از فنلاند درخواستهای بیشتری داشتن. یکی اینکه مرزهاش رو از لنینگراد عقبتر ببره و دوم اینکه پایگاه دریایی در ساحل جنوبی فنلاند برقرار کنن. بیم این بود که آلمان از طریق فنلاند به شوروی حمله کنه.
فنلاندیها به رهبری ژنرال منرهیم درخواست شوروی را بپذیرفتن ولی نه کامل. میدونستن که قبول کردن درخواست باعث میشه در بلند مدت فنلاند ضمیمه شوروی میشه. سال ۳۸ چکسلواکی با دادن استحکامات دفاعیاش به آلمان عملا باعث شد هیتلر کل کشور رو تسخیر کنه. این درس مهمی بود برای فنلاند.
فنلاند شروع کرد به رجز خواندن و درخواستهای بیشتر شوروی رو قبول نمیکرد. استالین هم دچار این خطا شد که شوروی ۵۰ برابر فنلاند جمعیت داره و اینا نمیتونن مقاومت کنن. برنامه این بود نهایتا طی ۲ هفته فنلاند رو میگیرن و به رجزخوانی این کشور کوچک پایان میدن.
۳۰ نوامبر ۱۹۳۹ شوروی به فنلاند حمله کرد با این توجیه که گلوله توپ فنلاندیها در خاک شوروی فرود آمده (False flags) و چند سرباز کشته شدن در حالی که این شلیکها کار خود شوروی برای آغاز جنگ بود. اینجا جنگی به راه افتاد که به Winter war معروف شد.
شوروی از تمامی مرزهایش با فنلاند به این کشور هجوم برد. هواپیماهای شوروی هلسینکی و سایر شهرها رو بمباران کردن. همین که شوروی پیشروی کرد، استالین یک کمونیست به اسم کووسینن رو به سمت رهبر دولت دموکراتیک فنلاند منصوب کرد. همین باعث شد کل مردم فنلاند علیه نیت شوروی آگاه بشن.
@flith
#آشوب
#جرد_دایموند
نشر طرح نو
فنلاند یکی از کشورهاییه که همیشه با روسیه سر جنگ داشته و برای حفظ استقلال و هویت خودش هزاران کشته داده. یکی از این جنگها که در تاریخ به اسم «جنگ زمستان» معروفه، شرح ایستادگی و مقاومت فنلاندیها در مقابل استالینه که فنلاندیها ازش به عنوان افتخار یاد میکنن.
فنلاند در سال ۱۸۰۹ به روسیه ضمیمه شد. تا قبل از این تاریخ، تحت سلطه سوئد بود. البته خودمختار اداره میشد و زبان روسی رو بهشون تحمیل نمیکردن. تا اینکه نیکلای دوم، آخرین تزار روسی، حاکمی رو در فنلاند منصوب و سعی در تحمیل فرهنگ و زبان روسی به فنلاندیها کرد.
وقتی لنین در سال ۱۹۱۷ شوروی رو پایهگذاری کرد، فنلاند اعلام استقلال کرد. اما در همین سالهای ابتدایی، یک جنگ داخلی بزرگ بین سفیدها (یا محافظهکاران به نمایندگی از آلمان) و سرخها (کمونیستها) درگرفت. سفیدها پیروز شدن و ۸ هزار نفر از سرخها اعدام شدن و ۲۰ هزار نفر دیگر در اردوگاههای کار اجباری از گرسنگی مردن.
این میزان کشته در یک جنگ داخلی تا سال ۱۹۹۴ و جنگ داخلی رواندا، بیشترین کشته رو نسبت به درصد جمعیت داشت. فنلاند در دهه ۲۰ و ۳۰ همچنان از روسیه میترسید. شوروی داشت قدرت میگرفت و فنلاند هم نظام سرمایهداری لیبرال رو برای اداره کشور اتخاذ کرده بود.
فنلاند میترسید شوروی بخواد دوباره بر این کشور چنگ بندازه و اون رو ضمیمه کنه. یک رهبر دوراندیش داشتن به اسم ژنرال منرهیم که در دهه ۳۰ با این دید که شوروی دیر یا زود به ما حمله میکنه، شروع کرد به تقویت ارتش و استحکامات دفاعی. شوروی هم چند سالی بود خط راه آهن رو به فنلاند نزدیکتر میکرد.
اواخر دهه ۳۰ که آلمان داشت قدرت میگرفت، فنلاندیها سعی میکردن بیطرفی خودشون رو نشون بدن. استالین هم به گواه خیلی از اسناد نوشته شده، از هجوم هیتلر میترسید. آگوست سال ۱۹۳۹ در خبری حیرتآور گفتن که شوروی و آلمان با هم توافق کردن که با هم جنگ نکنن. معاهده عدم تجاوز بین آلمان و شوروی.
فنلاندیها اما به این توافق شک داشتن که کاسهای زیر نیمکاسه باشه. خیلی از این توافق نگذشته بود که آلمان با یورش برقآسا به لهستان حمله کرد. شوروی هم به همین ترتیب به لهستان حمله کرد. استالین میخواست هرچه بیشتر مرزهاش رو از مسکو دور کنه و عمق استراتژیک رو افزایش بده.
شوروی که از حملهی قریبالوقوع هیتلر میترسید، با چهار همسایهی حوزه بالتیک، یعنی لتونی، لیتوانی، استونی و فنلاند اتمام حجت کرد. قرار این شد که شوروی پایگاههای نظامیاش رو در این کشورها مستقر کنه. این باعث میشد که این کشورها ناخواسته در دام شوروی بیافتن اما کوچکتر از این بودن که قبول نکنن.
این کشورها درخواست شوروی رو قبول کردن ولی از فنلاند درخواستهای بیشتری داشتن. یکی اینکه مرزهاش رو از لنینگراد عقبتر ببره و دوم اینکه پایگاه دریایی در ساحل جنوبی فنلاند برقرار کنن. بیم این بود که آلمان از طریق فنلاند به شوروی حمله کنه.
فنلاندیها به رهبری ژنرال منرهیم درخواست شوروی را بپذیرفتن ولی نه کامل. میدونستن که قبول کردن درخواست باعث میشه در بلند مدت فنلاند ضمیمه شوروی میشه. سال ۳۸ چکسلواکی با دادن استحکامات دفاعیاش به آلمان عملا باعث شد هیتلر کل کشور رو تسخیر کنه. این درس مهمی بود برای فنلاند.
فنلاند شروع کرد به رجز خواندن و درخواستهای بیشتر شوروی رو قبول نمیکرد. استالین هم دچار این خطا شد که شوروی ۵۰ برابر فنلاند جمعیت داره و اینا نمیتونن مقاومت کنن. برنامه این بود نهایتا طی ۲ هفته فنلاند رو میگیرن و به رجزخوانی این کشور کوچک پایان میدن.
۳۰ نوامبر ۱۹۳۹ شوروی به فنلاند حمله کرد با این توجیه که گلوله توپ فنلاندیها در خاک شوروی فرود آمده (False flags) و چند سرباز کشته شدن در حالی که این شلیکها کار خود شوروی برای آغاز جنگ بود. اینجا جنگی به راه افتاد که به Winter war معروف شد.
شوروی از تمامی مرزهایش با فنلاند به این کشور هجوم برد. هواپیماهای شوروی هلسینکی و سایر شهرها رو بمباران کردن. همین که شوروی پیشروی کرد، استالین یک کمونیست به اسم کووسینن رو به سمت رهبر دولت دموکراتیک فنلاند منصوب کرد. همین باعث شد کل مردم فنلاند علیه نیت شوروی آگاه بشن.
@flith
#آشوب
#جرد_دایموند
اون موقع شوروی ۱۷۰ میلیون جمعیت داشت و فنلاند تنها ۳.۷ میلیون نفر بود. شوروی با چهار لشکر به تعداد ۵۰۰ هزار سرباز به فنلاند حمله کرد. فنلاند کلا ۱۲۰ هزار نیرو داشت. هزاران تانک و هواپیمای جنگی پیشرفته و توپخانه به فنلاند حمله بردند.
فنلاند به رهبری ژنرال منرهیم تفنگ و مسلسل زیاد داشت اما مهمات کم داشت. به سربازان گفته شده بود تا هنگام نزدیک شدن مهاجمان الکی شلیک نکنید. قبلتر لهستان با جمعیتی ۱۰ برابر فنلاند در برابر آلمان به زانو در آمده بود و فنلاندیها امیدشون برای پیروزی صفر بود.
رویکرد فنلاند با این نیروی خیلی کم، کندکردن پیشروی شوروی، پرهزینه کردن جنگ و خسته کردن اونا بود. میدونستن جنگ عادلانه و برابر نیست و استراتژی خسته کردن متجاوز رو پیش گرفتن. فنلاند به طرز حیرت آوری مقابل شوروی و استالین مقاومت نشون میداد.
استراتژی فنلاند چی بود؟ کوکتل مولوتوف میساختن تا با اون تانکهای شوروی رو از کار بندازن. سربازان فنلاندی در سنگرهای انفرادی صبر میکردن تا تانک نزدیک بشه، بعدش یک کنده درخت را درون تانک گیر میدادن تا آن را به توقف وادارن. سپس هجوم میبردن بالای تانک و به درونش شلیک میکردن.
این ارتشهای یک نفرهی فنلاندی که از جان خود میگذشتن، تا ۷۰ درصد تلفات داشتن. یا در جنگلهای برف گرفته لباس سفید میپوشیدن (برای استتار) و اسکی به پا میکردن و اینطوری سعی میکردن گردانهای شوروی رو به دستههای کوچکتر تقسیم کنن. سپس این دسته ها رو یکی یکی منهدم میکردن.
یا شبها که نیروهای شوروی جایی آتشی روشن میکردن، فنلاندیها با اسکی از کوهها میگذشتن و خودشون رو به نیروها نزدیک میکردن. از دور به افسران بلندپایه شلیک میکردن و اونا رو میکشتن. لشکر بیفرمانده، باعث سردرگمی و افسردگی سربازان میشد و همبستگیشون از بین میرفت.
یکی از دلایل این شهامت بالای فنلاندیها در دفع شوروی، انگیزهشون بود. برای حفظ خانواده و کشور و استقلال خود میجنگیدن درحالی که سرباز شوروی این انگیزه رو نداشت. جایی تعدادی سرباز فنلاندی در جزیرهای گیر افتاده بودن. بهشون گفته شده بود که راه نجاتی ندارید تا جایی که میتونید سرباز شوروی بکشید.
همین کار را هم کردن و تا آخرین نفس نیروهای شوروی رو میکشتن. دوم اینکه، سربازهای فنلاند به زندگی و اسکی در جنگلهای اون کشور در زمستان عادت داشتن و مسیرهای حمله رو خوب میشناختن. از نظر پوشاک و لباس و غذا هم وضعیت بهتری از سربازهای شوروی داشتن.
این جنگ زمستان با برتری فنلاند سپری شد. ارتشهای یک نفرهی فنلاند به رهبری ژنرال منرهیم تونستن عضمت شوروی و ارتش میلیونیش رو در هم بکوبن. اما با آب شدن برفها شوروی دست بالا رو گرفت. از همه جای دنیا درخواست کمک کردن ولی هیچ کشوری جرات همکاری نداشت.
بریتانیا و فرانسه قبول کردن سربازانی رو برای کمک به فنلاند بفرستن ولی هردو درگیر جنگ با آلمان بودن و طبیعتا انگیزهای برای نجات فنلاند نبود. ژانویه سال ۱۹۴۰ استالین با درک اینکه فنلاند چغرتر از این حرفاست، دولت دست نشانده خودش رو تکذیب کرد.
این بار راه صلح رو در پیش گرفتن و با قبول اینکه دولت فنلاند دولت معتبریه، خواستن از در صلح با فنلاند رابطه بگیرن. شوروی دیگر تلاش نکرد که فنلاند رو به دو نیم تقسیم کنه و هزاران سرباز هم کشته داده بود. فنلاند هم خیلی کشته داده بود ولی خیلی مقاوم ایستادگی میکرد.
فنلاندیها هم آماده مذاکرات صلح بودن. فرانسه و بریتانیا اما گفتن مقاومت کنید و ما سرباز میفرستیم. دو هفته بیشتر فنلاند مقاومت کرد که هزاران نفر دیگر رو به کشتن داد و بعدا مشخص شد فرانسه و بریتانیا به دروغ این پیشنهاد رو دادن تا اونا رو وادار به مقاومت کنن.
@flith
#جرد_دایموند
اون موقع شوروی ۱۷۰ میلیون جمعیت داشت و فنلاند تنها ۳.۷ میلیون نفر بود. شوروی با چهار لشکر به تعداد ۵۰۰ هزار سرباز به فنلاند حمله کرد. فنلاند کلا ۱۲۰ هزار نیرو داشت. هزاران تانک و هواپیمای جنگی پیشرفته و توپخانه به فنلاند حمله بردند.
فنلاند به رهبری ژنرال منرهیم تفنگ و مسلسل زیاد داشت اما مهمات کم داشت. به سربازان گفته شده بود تا هنگام نزدیک شدن مهاجمان الکی شلیک نکنید. قبلتر لهستان با جمعیتی ۱۰ برابر فنلاند در برابر آلمان به زانو در آمده بود و فنلاندیها امیدشون برای پیروزی صفر بود.
رویکرد فنلاند با این نیروی خیلی کم، کندکردن پیشروی شوروی، پرهزینه کردن جنگ و خسته کردن اونا بود. میدونستن جنگ عادلانه و برابر نیست و استراتژی خسته کردن متجاوز رو پیش گرفتن. فنلاند به طرز حیرت آوری مقابل شوروی و استالین مقاومت نشون میداد.
استراتژی فنلاند چی بود؟ کوکتل مولوتوف میساختن تا با اون تانکهای شوروی رو از کار بندازن. سربازان فنلاندی در سنگرهای انفرادی صبر میکردن تا تانک نزدیک بشه، بعدش یک کنده درخت را درون تانک گیر میدادن تا آن را به توقف وادارن. سپس هجوم میبردن بالای تانک و به درونش شلیک میکردن.
این ارتشهای یک نفرهی فنلاندی که از جان خود میگذشتن، تا ۷۰ درصد تلفات داشتن. یا در جنگلهای برف گرفته لباس سفید میپوشیدن (برای استتار) و اسکی به پا میکردن و اینطوری سعی میکردن گردانهای شوروی رو به دستههای کوچکتر تقسیم کنن. سپس این دسته ها رو یکی یکی منهدم میکردن.
یا شبها که نیروهای شوروی جایی آتشی روشن میکردن، فنلاندیها با اسکی از کوهها میگذشتن و خودشون رو به نیروها نزدیک میکردن. از دور به افسران بلندپایه شلیک میکردن و اونا رو میکشتن. لشکر بیفرمانده، باعث سردرگمی و افسردگی سربازان میشد و همبستگیشون از بین میرفت.
یکی از دلایل این شهامت بالای فنلاندیها در دفع شوروی، انگیزهشون بود. برای حفظ خانواده و کشور و استقلال خود میجنگیدن درحالی که سرباز شوروی این انگیزه رو نداشت. جایی تعدادی سرباز فنلاندی در جزیرهای گیر افتاده بودن. بهشون گفته شده بود که راه نجاتی ندارید تا جایی که میتونید سرباز شوروی بکشید.
همین کار را هم کردن و تا آخرین نفس نیروهای شوروی رو میکشتن. دوم اینکه، سربازهای فنلاند به زندگی و اسکی در جنگلهای اون کشور در زمستان عادت داشتن و مسیرهای حمله رو خوب میشناختن. از نظر پوشاک و لباس و غذا هم وضعیت بهتری از سربازهای شوروی داشتن.
این جنگ زمستان با برتری فنلاند سپری شد. ارتشهای یک نفرهی فنلاند به رهبری ژنرال منرهیم تونستن عضمت شوروی و ارتش میلیونیش رو در هم بکوبن. اما با آب شدن برفها شوروی دست بالا رو گرفت. از همه جای دنیا درخواست کمک کردن ولی هیچ کشوری جرات همکاری نداشت.
بریتانیا و فرانسه قبول کردن سربازانی رو برای کمک به فنلاند بفرستن ولی هردو درگیر جنگ با آلمان بودن و طبیعتا انگیزهای برای نجات فنلاند نبود. ژانویه سال ۱۹۴۰ استالین با درک اینکه فنلاند چغرتر از این حرفاست، دولت دست نشانده خودش رو تکذیب کرد.
این بار راه صلح رو در پیش گرفتن و با قبول اینکه دولت فنلاند دولت معتبریه، خواستن از در صلح با فنلاند رابطه بگیرن. شوروی دیگر تلاش نکرد که فنلاند رو به دو نیم تقسیم کنه و هزاران سرباز هم کشته داده بود. فنلاند هم خیلی کشته داده بود ولی خیلی مقاوم ایستادگی میکرد.
فنلاندیها هم آماده مذاکرات صلح بودن. فرانسه و بریتانیا اما گفتن مقاومت کنید و ما سرباز میفرستیم. دو هفته بیشتر فنلاند مقاومت کرد که هزاران نفر دیگر رو به کشتن داد و بعدا مشخص شد فرانسه و بریتانیا به دروغ این پیشنهاد رو دادن تا اونا رو وادار به مقاومت کنن.
@flith
#آشوب
#جرد_دایموند
شوروی تونسته بود بخشی از خاک فنلاند نزدیک مرز کشور رو بگیره. اما با کندشدن و پرهزینه شدن جنگ، دیگه پیشروی نکردن. در این بین آلمان به شوروی حمله همه جانبهای انجام داد. فنلاند خواست بیطرفی خودش رو حفظ کنه که شوروی دوباره کل شهرهاش رو بمباران کرد.
فنلاند این بار به ناچار همراه با آلمان نازی به جنگ با شوروی پرداخت هرچند که هدفش استقلال خودش بود و دل در گرو هیتلر نداشت. یک ششم جمعیت کشور رو فراخوندن و همه مردم کشور رو علیه شوروی بسیج کردن. با این نیروی کم به قدری پیش رفتن که زمینهای ضمیمه شده رو پس گرفتن و حتی تا داخل خاک شوروی هم پیش رفتن.
شوروی البته خودش در چند جبهه درگیر آلمان بود. بین سال ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۴ حدود سه سال این جنگ متوقف شد و خبری نبود. پس از سال ۱۹۴۴ دوباره شوروی با تمام قوا به فنلاند حمله کرد که باز هم فنلاند تونست استحکامش رو حفظ کنه.
در همین دو جنگ از هر دو جبهه حدود ۱۰۰ هزار نفر کشته شدن. ۹۴ هزار فنلاندی از کار افتاده اعلام شدن. ۳۰ هزار زن بیوه شد، ۵۵ هزار کودک یتیم و ۶۱۵ هزار فنلاندی بیخانمان شدن. جنگ بین شوروی و فنلاند برای سالیان سال به شیوههای مختلف ادامه داشت. اما جنگ زمستان در تاریخ ماندگار شد.
در فنلاند سیاستمدارانی روی کار اومدن که سعی داشتن راه مدارا با روسیه رو در پیش بگیرن و با غرب هم تعامل داشته باشن. اینطوری میتونستن غول شوروی رو آروم نگه دارن. فنلاند بعدا به ناچار مجبور شد تعاملات تجاری زیادی با شوروی داشته باشه ولی هیچوقت به شوروی خاک نداد.
فنلاند برای دههها روی بند راه میرفت. استقلالش از شوروی حفظ شد و سیاستمدارانش با تدبیر بلند مدت تونستن کشور رو از جنگ دور نگه دارن. این مهم هم با هزینهی زیادی صورت میگرفت که مجبور شدن قواعد بیشماری رو زیر پا بگذارن. امروز میبینیم که کیفیت زندگی در فنلاند از بسیاری از کشورهای اروپایی بهتره.
این مختصری بود از کتاب «آشوب» نوشته جرد دایموند - انتشارات طرح نو. این کتاب درباره شش کشور بحران زدهست و اینکه چطور از دل بحران تونستن سرپا بایستن و دوباره به اوج برسن. کشورهای فنلاند، استرالیا، شیلی، اندونزی، آلمان و ژاپن.
@flith
#جرد_دایموند
شوروی تونسته بود بخشی از خاک فنلاند نزدیک مرز کشور رو بگیره. اما با کندشدن و پرهزینه شدن جنگ، دیگه پیشروی نکردن. در این بین آلمان به شوروی حمله همه جانبهای انجام داد. فنلاند خواست بیطرفی خودش رو حفظ کنه که شوروی دوباره کل شهرهاش رو بمباران کرد.
فنلاند این بار به ناچار همراه با آلمان نازی به جنگ با شوروی پرداخت هرچند که هدفش استقلال خودش بود و دل در گرو هیتلر نداشت. یک ششم جمعیت کشور رو فراخوندن و همه مردم کشور رو علیه شوروی بسیج کردن. با این نیروی کم به قدری پیش رفتن که زمینهای ضمیمه شده رو پس گرفتن و حتی تا داخل خاک شوروی هم پیش رفتن.
شوروی البته خودش در چند جبهه درگیر آلمان بود. بین سال ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۴ حدود سه سال این جنگ متوقف شد و خبری نبود. پس از سال ۱۹۴۴ دوباره شوروی با تمام قوا به فنلاند حمله کرد که باز هم فنلاند تونست استحکامش رو حفظ کنه.
در همین دو جنگ از هر دو جبهه حدود ۱۰۰ هزار نفر کشته شدن. ۹۴ هزار فنلاندی از کار افتاده اعلام شدن. ۳۰ هزار زن بیوه شد، ۵۵ هزار کودک یتیم و ۶۱۵ هزار فنلاندی بیخانمان شدن. جنگ بین شوروی و فنلاند برای سالیان سال به شیوههای مختلف ادامه داشت. اما جنگ زمستان در تاریخ ماندگار شد.
در فنلاند سیاستمدارانی روی کار اومدن که سعی داشتن راه مدارا با روسیه رو در پیش بگیرن و با غرب هم تعامل داشته باشن. اینطوری میتونستن غول شوروی رو آروم نگه دارن. فنلاند بعدا به ناچار مجبور شد تعاملات تجاری زیادی با شوروی داشته باشه ولی هیچوقت به شوروی خاک نداد.
فنلاند برای دههها روی بند راه میرفت. استقلالش از شوروی حفظ شد و سیاستمدارانش با تدبیر بلند مدت تونستن کشور رو از جنگ دور نگه دارن. این مهم هم با هزینهی زیادی صورت میگرفت که مجبور شدن قواعد بیشماری رو زیر پا بگذارن. امروز میبینیم که کیفیت زندگی در فنلاند از بسیاری از کشورهای اروپایی بهتره.
این مختصری بود از کتاب «آشوب» نوشته جرد دایموند - انتشارات طرح نو. این کتاب درباره شش کشور بحران زدهست و اینکه چطور از دل بحران تونستن سرپا بایستن و دوباره به اوج برسن. کشورهای فنلاند، استرالیا، شیلی، اندونزی، آلمان و ژاپن.
@flith
گرانمایه جمشید والا نهاد
کمربسته و دل پر از پند و داد
به فر کیانی یکی تخت ساخت
چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت
که چون خواستی دیو برداشتی
ز هامون به گردون برافراشتی
چو خورشید تابان میان هوا
نشسته برو شاه فرمانروا
جهان انجمن شد بر آن تخت او
شگفتی فرومانده از بخت او
به جمشید بر گوهر افشاندند
مران #روز را #روز_نو خواندند
سر سال نو هرمز #فرودین
برآسوده از رنج تن، دل ز کین
به نوروز نو شاه گیتی فروز
بر آن تخت بنشست پیروز روز
بزرگان به شادی بیاراستند
می و رود و رامشگران خواستند
چنین جشن فرخ ازان روزگار
بماند از چنین خسروی یادگار
#نوروز که از دوران بسیار دور بما رسیده ریشه در تاریخ فرهنگ و اندیشه ما #ایرانیان دارد.
در دورانهای بسیار دور آیین های خجسته و بسیار نیک وخردمندانه ای را برای پاسداشت نوروز و آییین های فرخنده آن داشتیم.
پروردگارا به ما نیک نامی ،تندرستی ، و شادی زندگی ارزانی بدار
باشد تا شاد و تندرست و به کامه زیویم .
ایدون باد
هر روزتان نوروز
#نوروزتان_پیروز
@flith
کمربسته و دل پر از پند و داد
به فر کیانی یکی تخت ساخت
چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت
که چون خواستی دیو برداشتی
ز هامون به گردون برافراشتی
چو خورشید تابان میان هوا
نشسته برو شاه فرمانروا
جهان انجمن شد بر آن تخت او
شگفتی فرومانده از بخت او
به جمشید بر گوهر افشاندند
مران #روز را #روز_نو خواندند
سر سال نو هرمز #فرودین
برآسوده از رنج تن، دل ز کین
به نوروز نو شاه گیتی فروز
بر آن تخت بنشست پیروز روز
بزرگان به شادی بیاراستند
می و رود و رامشگران خواستند
چنین جشن فرخ ازان روزگار
بماند از چنین خسروی یادگار
#نوروز که از دوران بسیار دور بما رسیده ریشه در تاریخ فرهنگ و اندیشه ما #ایرانیان دارد.
در دورانهای بسیار دور آیین های خجسته و بسیار نیک وخردمندانه ای را برای پاسداشت نوروز و آییین های فرخنده آن داشتیم.
پروردگارا به ما نیک نامی ،تندرستی ، و شادی زندگی ارزانی بدار
باشد تا شاد و تندرست و به کامه زیویم .
ایدون باد
هر روزتان نوروز
#نوروزتان_پیروز
@flith
یکی از مریدان کنفوسیوس از او پرسید:
آیا ممکن است چیزی در مورد اتفاقات پس از مرگ بگویید؟ کنفوسیوس پاسخ داد: «تمام این فکرهای پس از مرگ را میتوانی پس از مردن، در قبر فکر کنی. هم اکنون زندگی کن»
@flith
آیا ممکن است چیزی در مورد اتفاقات پس از مرگ بگویید؟ کنفوسیوس پاسخ داد: «تمام این فکرهای پس از مرگ را میتوانی پس از مردن، در قبر فکر کنی. هم اکنون زندگی کن»
@flith
👍2
خداوند اگر به کسی نعمت شارلاتانی و چاخانی و وقاحت داده باشد، در این مرز و بوم نانش تو روغن است و روی سبیل قیصر، نقاره میزند. تا این قماش اشخاص تاج سر ما هستند رنگ رستگاری را نخواهیم دید. خاک بر سرمان که تقصیر خودمان است.
#محمد_علی_جمالزاده
@flith
#محمد_علی_جمالزاده
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تلاش هایش به ملیت ایران ضربه زد ،تمام عمر از پانترکیسم گفت و بر ضد ملیت و سلطنت ، خصوصا سلطنت در ایران بود ، البته از تمجید سلطنت انگلستان برای بدست آوردن پناهندگی دست نکشید ! داستان تخیلی تجاوز جنسی اش را در روزنامه و مجلات پورنو گرافی چاپ کرده بود ، از پنکه سقفی در حال چرخشی که به او آویزانش کرده بودند و در همان حال به او تجاوز شده بود چه جوک ها که ساخته نشد ، اینک این شاعر چپ اندیش قبل از فهمیدن ازدنیا رفت ، رفقایش در سوگش کدام شعرش را خواهند خواند !!؟
#رضا_براهنی
@flith
#رضا_براهنی
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک مذهب با دیوار راز و نیاز میکند و مذهب دیگربه دیوار سنگ میزند دراورشلیم دیواری هست باستانی که یهودیان اعتقاد دارند از بقایای کاخ حضرت سلیمان است و نام ان کتل است هر سال هزاران نفر از یهودی و مسیحی به زیارت ان میروند با ان راز و نیاز میکنند و در جرز ان عریضه میگذارند درمکه دیواری هست که مسلمانان ان را جمره مینامند و اعتقاد دارند خانه ی شیطان درون ان است و هر سال تعداد بیشماری از مسلمانان به ان سنگ میزنند هر سال تعداد زیارت کنندگان به کتل و سنگ زنندگان به جمره رو به فزون است. هیچ خردمندی در جهان بادیوار رازو نیاز نمیکند وهیچ عاقلی به دیوار به خاطر نفرت سنگ نمیزند تنها مذهب است که خرد را زائل کرده که ادمی را واداربه عشق و تنفر از یک دیوار میکند به راهی که اکثر مردم میروند بیشتر شک کن مردم فقط تقلید کورکورانه میکنند ازمتمایز بودن نترس انگشت نما بودن بهتر از احمق بودن است
#صادق_هدایت
@flith
#صادق_هدایت
@flith
بمناسبت ششم فروردین زادروز #زرتشت نگاهی به کتاب چنین گفت زرتشتِ نیچه بیندازیم
هاشم رضی کتابی با عنوان «نیچه و کتاب چنين گفت زرتشت» دارد ولی در کلِ کتاب تنها چند صفحه به موضوع زرتشت و نیچه پرداخته و بدون بررسی دقیق، وجود ارتباط بین آن دو را نفی کرده و انتخاب نیچه را تنها از باب تمسخر میداند، جایی که میگوید:
«عنوان کتاب نیچه این توهم و پندار را به وجود آورده که نیچه مطالبی پیرامون فلسفه و افکار زرتشت نوشته است، در حالی که چنین نیست. نیچه ضدمذهب است، اخلاق را نکوهش میکند و سبب بندگی میداند. نیچه به هیچ مبدا و خدایی معتقد نیست، چون دین را هم سبب بندگی و نفی ارادهی قدرتی که در پی آن است می شناسد. به ضعفا و مردم عادی و یا پیروان اخلاق بنابر اصولی که توضیح میدهد نه تنها اعتقادی ندارد بلکه به دیدهی تحقیر مینگرد......// اما چه طور شد که نیچه عنوان کتاب خود و بیان فلسفهاش را از زبان پیامبری بیان کرد که درست نقطهی مقابلش بود، یعنی یک پیامبر که دین آورد که به آزادی و مساوات و حریت آدمی و خدا و جهان پسین و اصالت آدمی و اولویت نیکی در آدمی و دست آخر به اخلاق معتقد بود؟»
بطورِ کلی رضی در کتابش معتقد است که طنز و هزلی غریب در عنوان کتاب نیچه وجود دارد.
حنایی کاشانی هم در «زرتشت نیچهی کیست» دربارهی انتخاب نام زرتشت از سوی نیچه چنین گفته است:" هایدگر میگوید که نام زرتشت Zarathustra در واقع با کلمات Trost و trauen و Zutrauen مرتبط است و به جای همین کلمهTrost کلمهی Hoffnung به زبان آلمانی وارد شده است." اما وقتی به هایدگر برای بررسی این موضوع مراجعه میکنیم موضوع به گونهی دیگری یافت میشود و با شگفتی باید گفت هایدگر هرگز چنین مطلبی نگفته است و اینجا لازم است که متن انگلیسی و ترجمه ای که حنایی کاشانی انجام داده است آورده شود:
That is why the "great longing" is in the same section also called "the longing of overfullness." "The great longing" lives mostly by virtue of that from which it draws the sole solace, that is, confidence. The older German work "Trost" (solace, compare: betroth, trust) has been replaced by the word "hope." "The great longing" that inspires Zarathustra attunes and determines him to his "greatest hope"
ولی ترجمه ای که حنایی کاشانی از این متن انجام داده است بدین شکل است:
كمال اشتياق بزرگ، غالبن به آن چیزی است که تسکین و تسلای خود را از آن کسب میکند، یعنی ،اطمینانش به آینده. به جای کلمهی قدیمیتر تسلی Trost ( مرتبط باtrauen، zutrauen) کلمهی «امید» به زبان ما
وارد شده است. اشتیاق بزرگ، با زرتشت [Zarathustra]که در «بزرگترین امید» ش از چنین اشتیاقی ملهم است، منطبق است و ذات او را تعریف میکند. اما چه چیزی زرتشت را به این امید میکشاند و او را بر آن چه حقی است؟
میبینید؟هایدگر به هیچ وجه سخنی در رابطه با بازی با کلمات و ارتباط کلمهی Zarathustra و کلمهی zutrauen نگفته و جملهی داخل پرانتز و کلمات trauen و zutrauen از سوی مترجم وارد شده. همچنین باید در نظر داشت که در زبان آلمانی حرف Z در کلمه ی zutrauren به صورت "تْست" تلفظ میشود ولی در Zarathustra به صورت "ز" و احتمالن عدم آشنایی کاشانی با زبان آلمانی و شباهت ظاهری این دو کلمه بدون در نظر گرفتن نوع خوانششان ایشان را به این پندار اشتباه وارد کرده است که نامZarathustra یک بازی آوایی است و دیگر هیچ!
نیچه با امیدهای ابر زمینی و توكل مخالفت میکند و نجات زمین را در پس کوشش برای آن میداند و در سوی دیگر، زرتشت نیز هیچ گاه از امیدهای ابرزمینی سخن نمیگوید،در گاهان آمده است که وقتی اهورامزدا با نالهی گاو روبرو میشود به دنبال راهحلی زمینی است تا بتواند در زمین داد او را بستاند، زرتشت همواره از مردمان میخواهد که مگذارند زمین را به تباهی بکشانند و تلاش برای زمین و ساختن جهانی نو را مشخصهی اشونان می داند. این که زرتشت آبادانی بر روی زمین و هر آنچه بر روی آن اتفاق می افتد را معلول انسان می داند بدین معنی است که انسان از نگاه او موجودی صاحب اختیار است و حتی وی را دارای قابلیت هایی می داند که اهورامزدا فاقد آن است به همین جهت اهورامزدا در پاسخ به نالهی گاو به دنبال انسانی می گردد که بتواند مشکل او را حل کند و پیروزی اهورامزدا بر اهريمن محقق نمیشود مگر با کوشش انسان کوشش انسان نیز نتیجه صاحب اختیار بودن او در زمین است که از نگاه زرتشت این نعمت به انسان بخشیده شده.
[نیچه در چنین گفت زرتشت،übermensch و بازگشت جاودانه را مطرح میکند. ابرانسان میوه باور به اراده انسان است که پس از نسلها، ابر انسان را میسازد. ایده ی ابرانسان جایگزینی بر باور به منجی در ادیان است، که زاینده اراده آسمان است ولی ابرانسان برخاسته از باور به اراده انسانی است.]
#رامین_زارعی
هاشم رضی کتابی با عنوان «نیچه و کتاب چنين گفت زرتشت» دارد ولی در کلِ کتاب تنها چند صفحه به موضوع زرتشت و نیچه پرداخته و بدون بررسی دقیق، وجود ارتباط بین آن دو را نفی کرده و انتخاب نیچه را تنها از باب تمسخر میداند، جایی که میگوید:
«عنوان کتاب نیچه این توهم و پندار را به وجود آورده که نیچه مطالبی پیرامون فلسفه و افکار زرتشت نوشته است، در حالی که چنین نیست. نیچه ضدمذهب است، اخلاق را نکوهش میکند و سبب بندگی میداند. نیچه به هیچ مبدا و خدایی معتقد نیست، چون دین را هم سبب بندگی و نفی ارادهی قدرتی که در پی آن است می شناسد. به ضعفا و مردم عادی و یا پیروان اخلاق بنابر اصولی که توضیح میدهد نه تنها اعتقادی ندارد بلکه به دیدهی تحقیر مینگرد......// اما چه طور شد که نیچه عنوان کتاب خود و بیان فلسفهاش را از زبان پیامبری بیان کرد که درست نقطهی مقابلش بود، یعنی یک پیامبر که دین آورد که به آزادی و مساوات و حریت آدمی و خدا و جهان پسین و اصالت آدمی و اولویت نیکی در آدمی و دست آخر به اخلاق معتقد بود؟»
بطورِ کلی رضی در کتابش معتقد است که طنز و هزلی غریب در عنوان کتاب نیچه وجود دارد.
حنایی کاشانی هم در «زرتشت نیچهی کیست» دربارهی انتخاب نام زرتشت از سوی نیچه چنین گفته است:" هایدگر میگوید که نام زرتشت Zarathustra در واقع با کلمات Trost و trauen و Zutrauen مرتبط است و به جای همین کلمهTrost کلمهی Hoffnung به زبان آلمانی وارد شده است." اما وقتی به هایدگر برای بررسی این موضوع مراجعه میکنیم موضوع به گونهی دیگری یافت میشود و با شگفتی باید گفت هایدگر هرگز چنین مطلبی نگفته است و اینجا لازم است که متن انگلیسی و ترجمه ای که حنایی کاشانی انجام داده است آورده شود:
That is why the "great longing" is in the same section also called "the longing of overfullness." "The great longing" lives mostly by virtue of that from which it draws the sole solace, that is, confidence. The older German work "Trost" (solace, compare: betroth, trust) has been replaced by the word "hope." "The great longing" that inspires Zarathustra attunes and determines him to his "greatest hope"
ولی ترجمه ای که حنایی کاشانی از این متن انجام داده است بدین شکل است:
كمال اشتياق بزرگ، غالبن به آن چیزی است که تسکین و تسلای خود را از آن کسب میکند، یعنی ،اطمینانش به آینده. به جای کلمهی قدیمیتر تسلی Trost ( مرتبط باtrauen، zutrauen) کلمهی «امید» به زبان ما
وارد شده است. اشتیاق بزرگ، با زرتشت [Zarathustra]که در «بزرگترین امید» ش از چنین اشتیاقی ملهم است، منطبق است و ذات او را تعریف میکند. اما چه چیزی زرتشت را به این امید میکشاند و او را بر آن چه حقی است؟
میبینید؟هایدگر به هیچ وجه سخنی در رابطه با بازی با کلمات و ارتباط کلمهی Zarathustra و کلمهی zutrauen نگفته و جملهی داخل پرانتز و کلمات trauen و zutrauen از سوی مترجم وارد شده. همچنین باید در نظر داشت که در زبان آلمانی حرف Z در کلمه ی zutrauren به صورت "تْست" تلفظ میشود ولی در Zarathustra به صورت "ز" و احتمالن عدم آشنایی کاشانی با زبان آلمانی و شباهت ظاهری این دو کلمه بدون در نظر گرفتن نوع خوانششان ایشان را به این پندار اشتباه وارد کرده است که نامZarathustra یک بازی آوایی است و دیگر هیچ!
نیچه با امیدهای ابر زمینی و توكل مخالفت میکند و نجات زمین را در پس کوشش برای آن میداند و در سوی دیگر، زرتشت نیز هیچ گاه از امیدهای ابرزمینی سخن نمیگوید،در گاهان آمده است که وقتی اهورامزدا با نالهی گاو روبرو میشود به دنبال راهحلی زمینی است تا بتواند در زمین داد او را بستاند، زرتشت همواره از مردمان میخواهد که مگذارند زمین را به تباهی بکشانند و تلاش برای زمین و ساختن جهانی نو را مشخصهی اشونان می داند. این که زرتشت آبادانی بر روی زمین و هر آنچه بر روی آن اتفاق می افتد را معلول انسان می داند بدین معنی است که انسان از نگاه او موجودی صاحب اختیار است و حتی وی را دارای قابلیت هایی می داند که اهورامزدا فاقد آن است به همین جهت اهورامزدا در پاسخ به نالهی گاو به دنبال انسانی می گردد که بتواند مشکل او را حل کند و پیروزی اهورامزدا بر اهريمن محقق نمیشود مگر با کوشش انسان کوشش انسان نیز نتیجه صاحب اختیار بودن او در زمین است که از نگاه زرتشت این نعمت به انسان بخشیده شده.
[نیچه در چنین گفت زرتشت،übermensch و بازگشت جاودانه را مطرح میکند. ابرانسان میوه باور به اراده انسان است که پس از نسلها، ابر انسان را میسازد. ایده ی ابرانسان جایگزینی بر باور به منجی در ادیان است، که زاینده اراده آسمان است ولی ابرانسان برخاسته از باور به اراده انسانی است.]
#رامین_زارعی
👍1