نیایش چرنوبیل با عنوان فرعی «رویدادنامهی آینده» از زبان روسی توسط الهام کامرانی به فارسی ترجمه شده و نشر چشمه آن را منتشر کرده است. در قسمتی از متن کتاب درباره این فاجعه آمده است:
۲۶ آوریل ۱۹۸۶، در ساعت یک و ۲۳ دقیقه و ۵۸ ثانیه یک رشته انفجار، راکتور و چهارمین بلوک تولید انرژی نیروگاه اتمی چرنوبیل را که در نزدیک مرز بلاروس بود از بین برد و فاجعه چرنوبیل بزرگترین اتفاق تکنولوژیکیِ قرن بیستم شد. این حادثه برای بلاروس کوچک با ۱۰ میلیون نفر جمعیت فاجعهای ملی بود. در میان شاخصهای انقراض جمعیت، رادیواکتیو مقام نخست را دارد. در استانهای گومل و مگیلف(که بیش از همه از حادثه چرنوبیل لطمه دیدند) میزان مرگ و میر ۲۰ درصد از زادوولد پیشی گرفت.
مواد رادیواکتیو منتشر شده از این فاجعه، کُشت، سوزاند و نابود کرد، از آدمها تا درختان و حیوانات. سنبلی از بیکفایتی حکومت شوروی، که تمام تلاشش نه نجات جان انسانهای حادثه دیده، که جلوگیری از نشر اخبار به جهان بود تا رسوای عالم نشود.
در همین رابطه در پشت جلد کتاب آمده است:
بسیاری از مورخان انفجار راکتور هستهای چرنوبیل را از جمله دلایل فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی میدانند و نویسنده نشان میدهد که این انفجار مخوف، چگونه روح انسانی را سوزاند و ناامید کرد. این کتاب شگفتآور یکی از درخشانترین نمونههای مستندنگاری است در دهههای گذشته، چنان مهم است که از مهمترین عوامل نوبل بردن نویسندهاش شد. کتابی که گره خورده با غم، مرگ، شادی، و البته تماشای تاریخی که انگار پوستهپوسته شده و در حال فرو ریختن است. یک شاهکار تأثیرگذار…
در سال ۲۰۰۶ «گورپاچوف» که در آن زمان حادثه، رهبر حزب کمونیست شوروی بود، اذعان داشت: «احتمالا فاجعهی چرنوبیل دلیل اصلی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بود.» بله شوروی رفت، اما زخمهایی که بجا گذاشت گویی از بین رفتنی نیست.
سربازها به روستا آمدند و مردم را تخلیه کردند. ما را فریفتند. وعده دادند بعد از سه روز بازمیگردیم اما هیچگاه باز نگشتیم همیشه این اتفاق را با جنگ مقایسه میکنند. اما جنگ، آن را میشود فهمید. پدرم از جنگ برایمان میگفت. اما اینجا! از روستایمان سه قبرستان باقی ماند: در یکی مردم خوابیدهاند در دومی سگها و حیوانات تیرخوده ما و سومی خانههایمان، حتی خانههایمان را هم دفن کردند. (کتاب نیایش چرنوبیل – صفحه ۲۱۴)
@flith
۲۶ آوریل ۱۹۸۶، در ساعت یک و ۲۳ دقیقه و ۵۸ ثانیه یک رشته انفجار، راکتور و چهارمین بلوک تولید انرژی نیروگاه اتمی چرنوبیل را که در نزدیک مرز بلاروس بود از بین برد و فاجعه چرنوبیل بزرگترین اتفاق تکنولوژیکیِ قرن بیستم شد. این حادثه برای بلاروس کوچک با ۱۰ میلیون نفر جمعیت فاجعهای ملی بود. در میان شاخصهای انقراض جمعیت، رادیواکتیو مقام نخست را دارد. در استانهای گومل و مگیلف(که بیش از همه از حادثه چرنوبیل لطمه دیدند) میزان مرگ و میر ۲۰ درصد از زادوولد پیشی گرفت.
مواد رادیواکتیو منتشر شده از این فاجعه، کُشت، سوزاند و نابود کرد، از آدمها تا درختان و حیوانات. سنبلی از بیکفایتی حکومت شوروی، که تمام تلاشش نه نجات جان انسانهای حادثه دیده، که جلوگیری از نشر اخبار به جهان بود تا رسوای عالم نشود.
در همین رابطه در پشت جلد کتاب آمده است:
بسیاری از مورخان انفجار راکتور هستهای چرنوبیل را از جمله دلایل فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی میدانند و نویسنده نشان میدهد که این انفجار مخوف، چگونه روح انسانی را سوزاند و ناامید کرد. این کتاب شگفتآور یکی از درخشانترین نمونههای مستندنگاری است در دهههای گذشته، چنان مهم است که از مهمترین عوامل نوبل بردن نویسندهاش شد. کتابی که گره خورده با غم، مرگ، شادی، و البته تماشای تاریخی که انگار پوستهپوسته شده و در حال فرو ریختن است. یک شاهکار تأثیرگذار…
در سال ۲۰۰۶ «گورپاچوف» که در آن زمان حادثه، رهبر حزب کمونیست شوروی بود، اذعان داشت: «احتمالا فاجعهی چرنوبیل دلیل اصلی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بود.» بله شوروی رفت، اما زخمهایی که بجا گذاشت گویی از بین رفتنی نیست.
سربازها به روستا آمدند و مردم را تخلیه کردند. ما را فریفتند. وعده دادند بعد از سه روز بازمیگردیم اما هیچگاه باز نگشتیم همیشه این اتفاق را با جنگ مقایسه میکنند. اما جنگ، آن را میشود فهمید. پدرم از جنگ برایمان میگفت. اما اینجا! از روستایمان سه قبرستان باقی ماند: در یکی مردم خوابیدهاند در دومی سگها و حیوانات تیرخوده ما و سومی خانههایمان، حتی خانههایمان را هم دفن کردند. (کتاب نیایش چرنوبیل – صفحه ۲۱۴)
@flith
پرواز فکر و اندیشه
حق با شماست که به این ملت فحش می دهید، تحقیرش می کنید و مخصوصاً لختش می کنید. اگر ملت غیرت داشت امثال شما را سر به نیست کرده بود. #حاجی_آقا #صادق_هدایت کانال پروازفکرواندیشه @flith
«اگر ما مردم را از عقوبت آن دنیا نترسانیم و در این دنیا از سرنیزه و مشت و تو سری نترسانیم فردا کلاهمان پس معرکه است. اگر عمله روزی ده ساعت جون میکنه و کار میکنه و به نون شب محتاجه و من انبار قالیام تا طاق چیده شده، باید معتقد باشه که تقدیر همين بوده! ولی فراموش نکنید که ظاهراً برای مردم باید اظهار همدردی و دلسوزی کرد چون امروز مد شده، اما در باطن باید پدرشان را در آورد!»
#صادق_هدایت
#حــاجـى_آقـا
@flith
#صادق_هدایت
#حــاجـى_آقـا
@flith
پرواز فکر و اندیشه
فرمانده از افسر تک تیرانداز بالای برج پرسید : آیا تک تیرانداز دشمن در کارش مهارت دارد؟ افسر پاسخ داد : خیر قربان، در کارش خیلی هم ناشی است! _ پس چرا تا حالا موفق به کشتن او نشده ای؟ _ قربان میترسم او را بزنم بعد یکی بهتر از او را بیاورند و همه ما را بکشد.…
آيا او را میشناسید؟
نام حقیقی او #إيلی_كوهين بود(إلياهو بن شاؤول كوهين)
اما در سوریه همه او را به نام کامل #امین_ثابت میشناختند.
مردی وطن دوست،تندرو و مخالف سرسخت اسرائیل!
در مجلس ملی سوریه فریاد میزد و اسرائیل را به هزار کار کرده و نکرده متهم میکرد و با اين رفتار حتى تا يك قدمى نخست وزيرى سوريه پيش رفت.
إيلی كوهن اما در اصل، مأمور مخفی سازمان موساد اسرائیل بود و شبها در خانه، برای اسرائیل اطلاعات بسیار سودمندی را ارسال میکرد.
دستور العمل از تل آويو میرسید و آن فقط یک چیز بود: شلوغ کن و وانمود کن دشمن قسم خوردۀ اسرائیل هستی!
دو چیز، او را گرفتار کرد:
اول، شنود تصادفی پیامهایش به اسرئیل...
دوم، این که هر چه میگفت و میخواست، در نهایت،به سود اسرائیل بود.
به راستی هنرش آن بود که خواستههای اسرائیل را به بهترین شکل،در قالبی ضد اسرائیلی بیان میکرد و در راستای تحقق آن میکوشید
چقدر این داستان برای ما آشناست و درست همان حکایت تهدیدهای پوشالی بر پاد اسرائیل،از بام تا شام است
خبر: #کاترین_شکدم ستون نویس وبسایت رهبر جمهوری اسلامی نفوذی اسرائیل در رسانه های بیت و سپاه
@flith
نام حقیقی او #إيلی_كوهين بود(إلياهو بن شاؤول كوهين)
اما در سوریه همه او را به نام کامل #امین_ثابت میشناختند.
مردی وطن دوست،تندرو و مخالف سرسخت اسرائیل!
در مجلس ملی سوریه فریاد میزد و اسرائیل را به هزار کار کرده و نکرده متهم میکرد و با اين رفتار حتى تا يك قدمى نخست وزيرى سوريه پيش رفت.
إيلی كوهن اما در اصل، مأمور مخفی سازمان موساد اسرائیل بود و شبها در خانه، برای اسرائیل اطلاعات بسیار سودمندی را ارسال میکرد.
دستور العمل از تل آويو میرسید و آن فقط یک چیز بود: شلوغ کن و وانمود کن دشمن قسم خوردۀ اسرائیل هستی!
دو چیز، او را گرفتار کرد:
اول، شنود تصادفی پیامهایش به اسرئیل...
دوم، این که هر چه میگفت و میخواست، در نهایت،به سود اسرائیل بود.
به راستی هنرش آن بود که خواستههای اسرائیل را به بهترین شکل،در قالبی ضد اسرائیلی بیان میکرد و در راستای تحقق آن میکوشید
چقدر این داستان برای ما آشناست و درست همان حکایت تهدیدهای پوشالی بر پاد اسرائیل،از بام تا شام است
خبر: #کاترین_شکدم ستون نویس وبسایت رهبر جمهوری اسلامی نفوذی اسرائیل در رسانه های بیت و سپاه
@flith
👍4
در دنیای کتاب 1984 #اورول هستیم یا در کتاب دنیای قشنگ نو از #آلدوس_هاکسلی ؟؟!!
آنچه جرج اوروِل از آن می ترسید کسانی بودند که کتابها را ممنوع میکردند. اما آنچه آلدوس هاکسلی ازآن میترسید این بود که دیگر دلیلی برای ممنوع کردن یک کتاب وجودنداشته باشد،چرا که دیگر هیچکس آن را نمیخواند اوروِل از کسانی میترسید که ما را از اطلاعات «محروم» میکنند. هاکسلی از کسانی میترسید که آنقدر اطلاعات «زیادی» به ما بدهند که ما را به انفعال بکشانند.اُورول از آن میترسید که حقیقت از ما «پنهان» شود.
هاکسلی از آن میترسید که حقیقت در دریایی از مسائل بیاهمیت و نامربوط «غرق» شود.
هاکسلی پیشگوی بهتری بود شاهدش وضعیت کنونی فضای مجازی!
@flith
آنچه جرج اوروِل از آن می ترسید کسانی بودند که کتابها را ممنوع میکردند. اما آنچه آلدوس هاکسلی ازآن میترسید این بود که دیگر دلیلی برای ممنوع کردن یک کتاب وجودنداشته باشد،چرا که دیگر هیچکس آن را نمیخواند اوروِل از کسانی میترسید که ما را از اطلاعات «محروم» میکنند. هاکسلی از کسانی میترسید که آنقدر اطلاعات «زیادی» به ما بدهند که ما را به انفعال بکشانند.اُورول از آن میترسید که حقیقت از ما «پنهان» شود.
هاکسلی از آن میترسید که حقیقت در دریایی از مسائل بیاهمیت و نامربوط «غرق» شود.
هاکسلی پیشگوی بهتری بود شاهدش وضعیت کنونی فضای مجازی!
@flith
👍1
پرواز فکر و اندیشه
ولادیمیر لنین : " بهترین راه برای کنترل اپوزیسیون اینست که خودمان آن را رهبری کنیم " رهبران شوروی 100 سال پیش باورمند بودند برای مهار مخالفان بایست چندین اپوزیسیون جعلی در داخل و خارج برای مهار اندیشه ای همه گان و جلوگیری از همازوری مخالفان داشته و آرمان…
پوست اندازی رژیم های در حال سقوط چگونه است!؟ چطور سیستم بعد از فروپاشی خود را بازتولید میکند!؟ فروپاشی سیاسی مرحله بعد از فروپاشی اقتصادی و یک مرحله قبل از براندازی است. روسیه دوبار در ۱۹۱۷ و ۱۹۹۱ فروپاشی شده و هربار از درون دوباره خودرا زائیده است!پوست اندازی بعد از شکست ایدئولوژیک که منجر به شکافت بین مردم و حکومت میشود انجام میپذیرد ! بازیابی رژیم فروپاشی شده ؛ ۱- کوبیدن جبهه مردم! رژیم درحال انحلال فشار اقتصادی بر مردم را چنان افزایش میدهد که مردم از مرگ به تب راضی شوند. ۲- وابسته کردن مردم به سیستم وابسته!! رژیم از طریق کوپن یا سهمیه کردن اقلام ضروری و یا ریزش در بورس و بویژه پیش فروش ملک وابسته میکند.خود روسها در این زمینه به کمال رسیده اند کمترین اعتراضی را با کم کردن چند درجه حرارت لوله های غولپیکر مرکزی انتقال آب گرم، هشدار میدهد! یک کمونیست از بدو تولد یاد میگیرد در صف دولت باشد! رژیم برای تبرئه و ساخت وجهه نیاز به مقصر دارد! چند فعال سیاسی, اقتصادی اعدام میشوند چند مهره کلفت هم زندان حصر و فراری و چند نفوذی از خودشان پناهنده میشوند برای ایجاد اپوزسیون قلابی
@flith
@flith
آزادی از طریق سازش کردن یا ترس بدست نمی آید؛ نه امروز، نه امسال، و نه هیچ زمان دیگری!.. حق من برای ایستادن روی پاهایم؛
و سهمی از زمین داشتن، باید بهمان اندازه ای باشد، که دیگران می توانند!.. از شنیدن اینکه دیگران می گویند:"بگذارید چیزها زمان خود را طی کنند.."، خسته می شوم!.. فردا روز دیگریست.. من آزادی را پس از مرگم نمیخواهم، من با نان فردا؛ نمی توانم زندگی کنم!آزادی بذر نیرومندیست که در نیازمندیهای بزرگ ما، کاشته می شود!.. من نیز در اینجا زندگی می کنم!.. من هم مثل تو،آزادی میخواهم!.."
#لنگستون_هیوز
@flith
و سهمی از زمین داشتن، باید بهمان اندازه ای باشد، که دیگران می توانند!.. از شنیدن اینکه دیگران می گویند:"بگذارید چیزها زمان خود را طی کنند.."، خسته می شوم!.. فردا روز دیگریست.. من آزادی را پس از مرگم نمیخواهم، من با نان فردا؛ نمی توانم زندگی کنم!آزادی بذر نیرومندیست که در نیازمندیهای بزرگ ما، کاشته می شود!.. من نیز در اینجا زندگی می کنم!.. من هم مثل تو،آزادی میخواهم!.."
#لنگستون_هیوز
@flith
دیگر شجاعان رمان وجود ندارند ، چون دیگر فردگرایی نیست ، چون فردگرایی ازبین رفته است ، چون انسان ها تنها شده اند و همهٔ انسان ها همانند یکدیگر تنهایند و بدون حق تنهایی ، توده ای بی نام و ترسو و تنها را تشکیل می دهند .
#گونتر_گراس
@flith
#گونتر_گراس
@flith
ز بیدادیِ شهرْیارِ جهان
همه نیکُویها شود در نهان
نزاید به هنگامْ بر دشتْ گور
شود بچهی باز را چشمْ کور
ببُرّد ز پستانِ نخچیرْ شیر
شود آب در چشمهی خویشْ قیر
شود در جهان چشمهی آبْ خشک
ندارد به نافهنْدَرون بویْ مُشک
ز کژّی گریزان شود راستی
پدید آید از هر سُویی کاستی
کنون دانش و دادْ بازآوریم
به جای غم و رنجْ ناز آوریم
برآساید از ما زمانی جهان
نباید که مرگ آید از ناگهان
#فردوسی_بزرگ
@flith
همه نیکُویها شود در نهان
نزاید به هنگامْ بر دشتْ گور
شود بچهی باز را چشمْ کور
ببُرّد ز پستانِ نخچیرْ شیر
شود آب در چشمهی خویشْ قیر
شود در جهان چشمهی آبْ خشک
ندارد به نافهنْدَرون بویْ مُشک
ز کژّی گریزان شود راستی
پدید آید از هر سُویی کاستی
کنون دانش و دادْ بازآوریم
به جای غم و رنجْ ناز آوریم
برآساید از ما زمانی جهان
نباید که مرگ آید از ناگهان
#فردوسی_بزرگ
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۱۷ اسفند ۱۳۵۷ به روایت هما ناطق؛ اولین روز جهانی زن بعد از انقلاب
"من و خانم جزنی اولین نفراتی بودیم که در تظاهرات صحبت کردیم، این اولین تظاهرات بود بر علیه خمینی، رفتم و گفتم دیگر تظاهرات نکنید، الان وقت تظاهرات نیست (یعنی همان وحدت کلمه که خمینی میگفت) تظاهرات زنان را من بر هم زدم، همه آمدند گفتند خانم ناطق سرکوب بدتر خواهد شد، هی استدلال کردم، این خیانت به زنهای ایران را من باعث و بانی شدم.
زنان رفته بودند اونجا و حیوونیا شعار نداشتند بدهند، همش منتظر بودند که الان فداییان و مجاهدان و نیروها میان و بهشون شعار یاد میدن و حمایتشون میکنن، روسریهاشون رو بالای سرشون میچرخوندن و امید داشتن کسی بیاد، هیییچ کس از نیروها نرفت هیییچ کس
در روزنامهها نوشتند که اینها ضد انقلاب بودند و حجاب اصلا مهم نیست الان، منم میگفتم که اصلا حجاب مهم نیست آزاد شدیم و حاضریم پتو سرمان کنیم، بدون اینکه فکر کنم که اونی که میگه چگونه بپوش؛ همانست که میگوید چگونه بیاندیش"
هما ناطق: عضو چریکهای فدایی خلق، قبل از انقلاب در دانشگاه تهران تدریس میکرد و پس از انقلاب، به فرانسه مهاجرت کرد و در سال ۲۰۱۶ در پاریس درگذشت.
@flith
"من و خانم جزنی اولین نفراتی بودیم که در تظاهرات صحبت کردیم، این اولین تظاهرات بود بر علیه خمینی، رفتم و گفتم دیگر تظاهرات نکنید، الان وقت تظاهرات نیست (یعنی همان وحدت کلمه که خمینی میگفت) تظاهرات زنان را من بر هم زدم، همه آمدند گفتند خانم ناطق سرکوب بدتر خواهد شد، هی استدلال کردم، این خیانت به زنهای ایران را من باعث و بانی شدم.
زنان رفته بودند اونجا و حیوونیا شعار نداشتند بدهند، همش منتظر بودند که الان فداییان و مجاهدان و نیروها میان و بهشون شعار یاد میدن و حمایتشون میکنن، روسریهاشون رو بالای سرشون میچرخوندن و امید داشتن کسی بیاد، هیییچ کس از نیروها نرفت هیییچ کس
در روزنامهها نوشتند که اینها ضد انقلاب بودند و حجاب اصلا مهم نیست الان، منم میگفتم که اصلا حجاب مهم نیست آزاد شدیم و حاضریم پتو سرمان کنیم، بدون اینکه فکر کنم که اونی که میگه چگونه بپوش؛ همانست که میگوید چگونه بیاندیش"
هما ناطق: عضو چریکهای فدایی خلق، قبل از انقلاب در دانشگاه تهران تدریس میکرد و پس از انقلاب، به فرانسه مهاجرت کرد و در سال ۲۰۱۶ در پاریس درگذشت.
@flith
جنگ یکی از عناصر پایدار تاریخ است، از ۳۴۷۲ سال تاریخ مدوّن که در تمدن بشری ثبت شده، فقط ۲۶۸ سال بدون جنگ گذشته است به روایت دیگر تقریباً اصلأ «صلحی» در کار نبوده است. صلح چیزی نیست مگر فاصله و تنفسی میان دو جنگ.... بعد از رفتن مردان ، گوسفند ها می آیند ...
@flith
@flith
زنی که بلند میخندد "بیحیا" نیست، "سرزنده" است. زنی که وقت طلاق حقوقش را بخواهد "دزد" نیست، "آگاه" است. زنی که بلد است حقش را بگیرد "سلیطه" نیست، "توانمند" است. زنی که هیچگونه مزاحمت و آزار را برنمیتابد "مادر فولاد زره" نیست، "آزاده" است. زنی که تنها به سفر و راههای دور و دراز میرود "ول" نیست، "جهاندیده" است. زنی که طلاق گرفته "مطلقه" نیست، "مجرد" است. دختری که ازدواج نکرده "ترشیده" نیست، "مستقل" است. زنی که شوهرش مرده "بیوه" نیست، زن "مجرد" است. زنی که ظاهر جذابی دارد "جیگر" یا "هلو" نیست، "زیبا" است. زنی که تنها با فرزندانش زندگی میکند "بیسرپرست" نیست، "سرپرست خانوار" است. زنی که هنرمند فعال در اجتماع است "هرجایی" نیست، "مایه افتخار" است. دختری که باکره باشد "دستنخورده" نیست، "دوشیزه" است. دختری که نامزدیاش به هم خورده "دستخورده" نیست. "دلشکسته" است. زنی که نگران زنان سرزمینش باشد "فمنیست کلهخراب" نیست، "دلسوز" است. فرهنگ لغاتمان را اصلاح کنیم.
خشونتها خودبخود کاسته خواهد شد. با هم مهربان باشیم.
#الهام_فلاح
@flith
خشونتها خودبخود کاسته خواهد شد. با هم مهربان باشیم.
#الهام_فلاح
@flith
امروز سالروز جانباختن ابرمرد روشنفکر معاصر #احمد_کسروی ست.
ترور احمد کسروی در تاریخ ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ در اتاق بازپرسی ساختمان کاخ دادگستری تهران به ضرب «گلوله و ۲۷ ضربه چاقو» که توسط گروهک اسلامگرای «فدائیان اسلام» انجام شد، حمایت مراجع بزرگ شیعه از قاتلان و کُنش دولت، سکوت جامعه روشنفکری ایران و در پی آن آزاد شدن قاتلان احمد کسروی که پیش زمینه ای در قتل سپهبد #حاجعلی_رزم_آرا در تاریخ ١٦ اسفند ١٣٢٩ توسط همان قاتلان شد.
احمد کسروی و منشیاش حدادپور، یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران است.
@flith
ترور احمد کسروی در تاریخ ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ در اتاق بازپرسی ساختمان کاخ دادگستری تهران به ضرب «گلوله و ۲۷ ضربه چاقو» که توسط گروهک اسلامگرای «فدائیان اسلام» انجام شد، حمایت مراجع بزرگ شیعه از قاتلان و کُنش دولت، سکوت جامعه روشنفکری ایران و در پی آن آزاد شدن قاتلان احمد کسروی که پیش زمینه ای در قتل سپهبد #حاجعلی_رزم_آرا در تاریخ ١٦ اسفند ١٣٢٩ توسط همان قاتلان شد.
احمد کسروی و منشیاش حدادپور، یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران است.
@flith
پرواز فکر و اندیشه
امروز سالروز جانباختن ابرمرد روشنفکر معاصر #احمد_کسروی ست. ترور احمد کسروی در تاریخ ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ در اتاق بازپرسی ساختمان کاخ دادگستری تهران به ضرب «گلوله و ۲۷ ضربه چاقو» که توسط گروهک اسلامگرای «فدائیان اسلام» انجام شد، حمایت مراجع بزرگ شیعه از قاتلان و…
"مشروطه" بهترین گونه از سررشته داریهاست
#احمد_کسروی
"كسانی میگویند: ایرانیان شایای "مشروطه" نمیباشند.
➖میگویم: راستست، لیكن باید كوشید و شایاشان گردانید، نه آنكه چشم از آن پوشید، مشروطه یا "سررشتهداری توده" بهترین گونه از سررشته داریهاست.
➖میگویند: از چه راه توان این توده را شایای مشروطه گردانید؟
➖میگویم: ایرانیان در این ۳۸ سال هنوز از هزار تن یكی معنی راست "مشروطه" را نفهمیدهاند، هنوز اندیشهی روشنی از آن در دلهاشان نمیباشد، پس ناچاریست كه شایای آن نباشند، ناچاریست كه ارج آن ندانند.
گام نخست در راه شایندگی این توده آنست كه بكوشیم و معنی راست "مشروطه" را بهمگان بفهمانیم، بكوشیم اندیشههای روشنی درباره آن در دلها پدید آوریم.
امروز یكی از كرفهكاریها[=ثوابها] همینست كه نشستها برپا و در این باره سخن رانده شود، كتابها بچاپ رسیده میان مردم پراكنده گردد.
آری یكی از كرفهكاریها همنیست."
برگرفته از صفحه #مشروطیت
@flith
#احمد_کسروی
"كسانی میگویند: ایرانیان شایای "مشروطه" نمیباشند.
➖میگویم: راستست، لیكن باید كوشید و شایاشان گردانید، نه آنكه چشم از آن پوشید، مشروطه یا "سررشتهداری توده" بهترین گونه از سررشته داریهاست.
➖میگویند: از چه راه توان این توده را شایای مشروطه گردانید؟
➖میگویم: ایرانیان در این ۳۸ سال هنوز از هزار تن یكی معنی راست "مشروطه" را نفهمیدهاند، هنوز اندیشهی روشنی از آن در دلهاشان نمیباشد، پس ناچاریست كه شایای آن نباشند، ناچاریست كه ارج آن ندانند.
گام نخست در راه شایندگی این توده آنست كه بكوشیم و معنی راست "مشروطه" را بهمگان بفهمانیم، بكوشیم اندیشههای روشنی درباره آن در دلها پدید آوریم.
امروز یكی از كرفهكاریها[=ثوابها] همینست كه نشستها برپا و در این باره سخن رانده شود، كتابها بچاپ رسیده میان مردم پراكنده گردد.
آری یكی از كرفهكاریها همنیست."
برگرفته از صفحه #مشروطیت
@flith
❤1
به هنگام سختی مشو ناامید
کز ابر سیه بارد آب سپید
۲۱ اسفند، بزرگداشت #نظامی_گنجوی، شاعر بزرگ پارسی گوی ایرانی گرامی باد.
@flith
کز ابر سیه بارد آب سپید
۲۱ اسفند، بزرگداشت #نظامی_گنجوی، شاعر بزرگ پارسی گوی ایرانی گرامی باد.
@flith
پرواز فکر و اندیشه
به هنگام سختی مشو ناامید کز ابر سیه بارد آب سپید ۲۱ اسفند، بزرگداشت #نظامی_گنجوی، شاعر بزرگ پارسی گوی ایرانی گرامی باد. @flith
بدون اغراق و تعصب این چند بیت شعر از #نظامی_گنجوی بمانند فشرده دهها کتاب انگلیسی در مورد حکمت و روش زندگیست. هر چه اندیشه میکنم این زبان کشش انتقال چه اندازه از مفهوم را در چند کلمه دارد .چه ایجازیست این ادبیات کلاسیک ایرانی
مرا چون هاتف دل دید دمساز
بر آورد از رواق همت آواز
که بشتاب ای نظامی زود دیرست
فلک بد عهد و عالم زود سیرست
بهاری نو برآر از چشمه نوش
سخن را دست بافی تازه در پوش
در این منزل بهمت ساز بردار
درین پرده به وقت آواز بردار
کمین سازند اگر بی وقت رانی
سراندازند اگر بی وقت خوانی
زبان بگشای چون گل روزکی چند
کز این کردند سوسن را زبان بند
سخن پولاد کن چون سکه زر
بدین سکه درم را سکه می بر
نخست آهنگری باتیغ بنمای
پس آنگه صیقلی را کارفرمای
سخن کان از سر اندیشه ناید
نوشتن را و گفتن را نشاید
سخن را سهل باشد نظم دادن
بباید لیک بر نظم ایستادن
سخن بسیار داری اندکی کن
یکی را صد مکن صد را یکی کن
چو آب از اعتدال افزون نهد گام
ز سیرابی به غرق آرد سرانجام
چو خون در تن عادت بیش گردد
سزای گوشمال نیش گردد
سخن کم گوی تا بر کار گیرند
که در بسیار بد بسیار گیرند
ترا بسیار گفتن گر سلیم است
مگو بسیار دشنامی عظیم است
سخن جانست و جان داروی جانست
مگر چون جان عزیز از بهر آنست
تو مردم بین که چون بیرای و هوشند
که جانی را به نانی می فروشند
سخن گوهر شد و گوینده غواص
به سختی در کف آید گوهر خاص
ز گوهر سفتن استادان هراسند
که قیمت مندی گوهر شناسند
نه بینی وقت سفتن مرد حکاک
به شاگردان دهد در خطرناک
اگر هشیار اگر مخمور باشی
چنان زی کز تعرض دور باشی
هزارت مشرف بی جامگی هست
به صد افغان کشیده سوی تو دست
به غفلت بر میاور یک نفس را
مدان غافل ز کار خویش کس را
نصیحت های هاتف چون شنیدم
چون هاتف روی در خلوت کشیدم
در آن خلوت که دل دریاست آنجا
همه سرچشمه ها آنجاست آنجا
نهادم تکیه گاه افسانه ای را
بهشتی کردم آتش خانه ای را
چو شد نقاش این بتخانه دستم
جز آرایش بر او نقشی نبستم
اگر چه در سخن کاب حیاتست
بود جایز هر آنچه از ممکنات است
چو بتوان راستی را درج کردن
دروغی را چه باید خرج کردن
ز کژ گوئی سخن را قدر کم گشت
کسی کو راستگو شد محتشم گشت
چو صبح صادق آمد راست گفتار
جهان در زر گرفتش محتشم وار
چو سرو از راستی بر زد علم را
ندید اندر خزان تاراج غم را
@flith
مرا چون هاتف دل دید دمساز
بر آورد از رواق همت آواز
که بشتاب ای نظامی زود دیرست
فلک بد عهد و عالم زود سیرست
بهاری نو برآر از چشمه نوش
سخن را دست بافی تازه در پوش
در این منزل بهمت ساز بردار
درین پرده به وقت آواز بردار
کمین سازند اگر بی وقت رانی
سراندازند اگر بی وقت خوانی
زبان بگشای چون گل روزکی چند
کز این کردند سوسن را زبان بند
سخن پولاد کن چون سکه زر
بدین سکه درم را سکه می بر
نخست آهنگری باتیغ بنمای
پس آنگه صیقلی را کارفرمای
سخن کان از سر اندیشه ناید
نوشتن را و گفتن را نشاید
سخن را سهل باشد نظم دادن
بباید لیک بر نظم ایستادن
سخن بسیار داری اندکی کن
یکی را صد مکن صد را یکی کن
چو آب از اعتدال افزون نهد گام
ز سیرابی به غرق آرد سرانجام
چو خون در تن عادت بیش گردد
سزای گوشمال نیش گردد
سخن کم گوی تا بر کار گیرند
که در بسیار بد بسیار گیرند
ترا بسیار گفتن گر سلیم است
مگو بسیار دشنامی عظیم است
سخن جانست و جان داروی جانست
مگر چون جان عزیز از بهر آنست
تو مردم بین که چون بیرای و هوشند
که جانی را به نانی می فروشند
سخن گوهر شد و گوینده غواص
به سختی در کف آید گوهر خاص
ز گوهر سفتن استادان هراسند
که قیمت مندی گوهر شناسند
نه بینی وقت سفتن مرد حکاک
به شاگردان دهد در خطرناک
اگر هشیار اگر مخمور باشی
چنان زی کز تعرض دور باشی
هزارت مشرف بی جامگی هست
به صد افغان کشیده سوی تو دست
به غفلت بر میاور یک نفس را
مدان غافل ز کار خویش کس را
نصیحت های هاتف چون شنیدم
چون هاتف روی در خلوت کشیدم
در آن خلوت که دل دریاست آنجا
همه سرچشمه ها آنجاست آنجا
نهادم تکیه گاه افسانه ای را
بهشتی کردم آتش خانه ای را
چو شد نقاش این بتخانه دستم
جز آرایش بر او نقشی نبستم
اگر چه در سخن کاب حیاتست
بود جایز هر آنچه از ممکنات است
چو بتوان راستی را درج کردن
دروغی را چه باید خرج کردن
ز کژ گوئی سخن را قدر کم گشت
کسی کو راستگو شد محتشم گشت
چو صبح صادق آمد راست گفتار
جهان در زر گرفتش محتشم وار
چو سرو از راستی بر زد علم را
ندید اندر خزان تاراج غم را
@flith
❤1