چرا مارکس پدر تروریسم نوین است ؟! او میگفت دنیا را به نابودی میکشانم ! دنیایی که میان من و پرتگاه قرار گرفته، با لعنت های سرسختم، خردش میکنم. انسانها معمولا در جستجوی مسیری بهتر برای پیمودن هستند کمونیسم مسیری نیست که جهتی رو به جلو داشته باشد. مسیر و جهت را باید از نتیجه آن و شخصیت رهبران کلیدی آن قضاوت کرد. صدها میلیون نفر بیش از یکصد سال است که راه کمونیسم را امتحان کردهاند و نتیجه همیشه یکسان بوده ؛ مرگ نابودی و یاس! رهبران آن نفرتشان از انسانیت را پشت کلماتی بلند بالا مخفی کردند این ایدئولوژی نابودی، با سر برآوردن صنعتی سازی و زوال پادشاهی، معاملهای پیش روی نوع بشر گذاشت که اخلاقیات را کنار بگذارد و قول و قرار بر این بود که : بهشت روی زمین باشد » و هر کس که در مقابل این حرکت بایستد را نابود کند. ایده کمونیسم ، در جوامع اروپایی رخنه کرده بود. القا کنندگان آن، این ایده را راهی برای خروج از رنج این دنیا معرفی کردند، با افسانههایی رویایی از پایان فقر و آیندهای سرشار از خوشیهای زمینی.اما اهداف دیگری پنهان بود و این اهداف را میتوان با نگاهی به تاریخچه کارل مارکس روشن کرد.
@flith
@flith
من نُهصد سال است که در بهشت هستم نمیدانم با نهصد یا نُه هزار حوری همدم بودم. همینطور نهصد یا نُه هزار بار عسل و انار و انگور خوردهام. البته به شراب های بی خاصیتش لب نزدهام. خب که چه؟ اگر کسی نخواهد عیاشی و الواطی کند و یا عسل و انار و انگور بخورد، چه باید بکند؟ چه امتیازی غیر از این مائدههایی که گفتم، برای ما منظور شده است؟ آیا اینهاست آن نعمتهایی که بشر باید به آن دلخوش باشد؟!
#هوشنگ_معین_زاده
@flith
#هوشنگ_معین_زاده
@flith
پرواز فکر و اندیشه
من فهرستی از آنچه در مدرسه به ما یاد نمی دهند را تهیه کرده ام: . آنها به ما یاد نمی دهند که چگونه کسی را دوست بداریم . آنها به ما یاد نمی دهند که چگونه در شهرت به درستی زندگی کنیم . آنها به ما یاد نمی دهند که چگونه در گمنامی از زندگی لذت ببریم . آنها به ما…
بهتر است بیاموزیم که با «خود» شکیبا باشیم تا به نبرد با «خود» بپردازیم.
اگر انسان ها آموزش دیده بودند پستیِ طبیعت خود را ببینند، جای امیدواری بود که به این شیوه، قادر به درک بهترِ همنوعان خود شوند و دوست شان داشته باشند. تنها، کاستن از ریاکاری و افزودن به شکیبایی در برابر خود، می تواند نتایج مثبتی برای درک طرف مقابل داشته باشد. زیرا انسان ها به آسانی، گرایش به انتقالِ نگرانی و خشونت, که طبیعت خود آنان را آزار می دهند, بر همنوعان خود دارند.
#کارل_گوستاو_یونگ
@flith
اگر انسان ها آموزش دیده بودند پستیِ طبیعت خود را ببینند، جای امیدواری بود که به این شیوه، قادر به درک بهترِ همنوعان خود شوند و دوست شان داشته باشند. تنها، کاستن از ریاکاری و افزودن به شکیبایی در برابر خود، می تواند نتایج مثبتی برای درک طرف مقابل داشته باشد. زیرا انسان ها به آسانی، گرایش به انتقالِ نگرانی و خشونت, که طبیعت خود آنان را آزار می دهند, بر همنوعان خود دارند.
#کارل_گوستاو_یونگ
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم کوتاه "بی عرضه"
نوشته ی "آنتوان چخوف"
فیلمی قابل تامل و عمیق.
حتما ببینید!
از گرفتن حق خود نترسید...
@flith
نوشته ی "آنتوان چخوف"
فیلمی قابل تامل و عمیق.
حتما ببینید!
از گرفتن حق خود نترسید...
@flith
دگر گفت با تاج و نام بلند
که را خوانی از خسروان سودمند؟
چنین داد پاسخ کز آن شهریار
ایمن بود مرد پرهیزگار
و از آواز او بد هراسان بود
زمین زیر تختش تن آسا بود
#فردوسی_بزرگ
@flith
که را خوانی از خسروان سودمند؟
چنین داد پاسخ کز آن شهریار
ایمن بود مرد پرهیزگار
و از آواز او بد هراسان بود
زمین زیر تختش تن آسا بود
#فردوسی_بزرگ
@flith
درست در چنین روزی در 5 اسفند 1399 در بیانیه رئیس دیویزیون قزاق #رضاخان که در روز دوم کودتا منتشر شد بر موارد زیر تأکید شد. به موجب این بیانیه:
«هموطنان:
وظایف مقدسه فداکاری نسبت به شاه و وطن ما را به میدانهای جنگ هولناک گیلان اعزام نمود، همان میدانهای خونین مرگباری که قشون دشمن برای تسخیر ایران و تهدید پایتخت با قوای فزونتر و اسلحه مکملتر تشکیل داده بود. افراد دلاور قزاق این وظیفه مقدسه را با جان و دل استقبال نمودند، زیرا تنها قوه منظم ایرانی که میتوانست وظیفه مدافعه وطن را ایفا نماید...
در ادامه میگوید:
"ما پایتخت را تسخیر نکردهایم، زیرا نمیتوانستیم اسلحه خود را در جایی بلند کنیم که شهریار مقدس و تاجدار ما حضور دارد.فقط به تهران آمدیم که معنی حقیقی سرپرستی مملکت و مرکزیت حکومت بدان اطلاق گردد.
حکومتی که در فکر ایران باشد، حکومتی که فقط تماشاچی بدبختیها و فلاکت ملت خود واقع نگردد، حکومتی که تجلیل و تعظیم قشون را از نخستین شرایط سعادت مملکت به شمار آورد، نیرو و راحتی قشون را یگانه راه نجات مملکت بداند.
حکومتی که بیتالمال مسلمین را وسیله شهوترانی مفتخواران تنبل و تنپروران بیحمیت قرار ندهد.
حکومتی که سواد اعظم مسلمین را مرکز شقاوتها، کانون مظالم و قساوت نسازد.
حکومتی که در اقطار سرزمین آن هزارها اولاد مملکت از گرسنگی... حیات را بدرود نگویند.
حکومتی که ناموس و عصمت گیلانی، تبریزی، کرمانی را با خواهر خود فرق نگذارد.
حکومتی که برای زینت و تجمل معدودی بدبختی مملکتی را تجویز ننماید.
حکومتی که بازیچه دست سیاسیون خارجی نباشد.
حکومتی که برای چند صدهزار تومان قرض هر روز آبروی ایران را نریزد و مملکت خود را زیربار فروتنی نبرد.
ما سرباز هستیم و فداکار، حاضر شدهایم برای انجام این آمال خون خود را نثار نماییم و غیر از قوت و عظمت قشون برای حفظ شهریار و وطن مقدس آرزویی نداریم، هر لحظه چنان حکومتی تشکیل شود و موجبات شرافت وطن، آزادی، آسایش و ترقی ملت را عملاً نمودار سازد و با ملت نه مثل گوسفند زبان بسته رفتار نماید، بلکه به معنی واقعی ملت بنگرد آن لحظه است که ما خواهیم توانست به آتیه امیدوار بوده و چنانچه نشان دادیم وظیفه مدافعه وطن را ایفا نماییم. با تمام برادران نظامی خود ژاندارم که آنها هم با دلهای دردناک شریک فداکاری اردوی قزاق بودند کمال صمیمیت را داشته و اجازه نخواهیم داد که دشمنان سعادت قشون، بین ماها تفرقه و نفاق بیفکنند. همه شاه پرست و فداکار وطن، همه اولاد ایران، همه خدمتگزار مملکت هستیم. زنده باد شاهنشاه ایران. زنده باد ملت ایران، پاینده باد ملت ایران، قوی و با عظمت باد قشون دلاور ایران.
«رئیس دیویزیون قزاق اعلیحضرت شهریاری و فرمانده کل قوا #رضا.»
@flith
«هموطنان:
وظایف مقدسه فداکاری نسبت به شاه و وطن ما را به میدانهای جنگ هولناک گیلان اعزام نمود، همان میدانهای خونین مرگباری که قشون دشمن برای تسخیر ایران و تهدید پایتخت با قوای فزونتر و اسلحه مکملتر تشکیل داده بود. افراد دلاور قزاق این وظیفه مقدسه را با جان و دل استقبال نمودند، زیرا تنها قوه منظم ایرانی که میتوانست وظیفه مدافعه وطن را ایفا نماید...
در ادامه میگوید:
"ما پایتخت را تسخیر نکردهایم، زیرا نمیتوانستیم اسلحه خود را در جایی بلند کنیم که شهریار مقدس و تاجدار ما حضور دارد.فقط به تهران آمدیم که معنی حقیقی سرپرستی مملکت و مرکزیت حکومت بدان اطلاق گردد.
حکومتی که در فکر ایران باشد، حکومتی که فقط تماشاچی بدبختیها و فلاکت ملت خود واقع نگردد، حکومتی که تجلیل و تعظیم قشون را از نخستین شرایط سعادت مملکت به شمار آورد، نیرو و راحتی قشون را یگانه راه نجات مملکت بداند.
حکومتی که بیتالمال مسلمین را وسیله شهوترانی مفتخواران تنبل و تنپروران بیحمیت قرار ندهد.
حکومتی که سواد اعظم مسلمین را مرکز شقاوتها، کانون مظالم و قساوت نسازد.
حکومتی که در اقطار سرزمین آن هزارها اولاد مملکت از گرسنگی... حیات را بدرود نگویند.
حکومتی که ناموس و عصمت گیلانی، تبریزی، کرمانی را با خواهر خود فرق نگذارد.
حکومتی که برای زینت و تجمل معدودی بدبختی مملکتی را تجویز ننماید.
حکومتی که بازیچه دست سیاسیون خارجی نباشد.
حکومتی که برای چند صدهزار تومان قرض هر روز آبروی ایران را نریزد و مملکت خود را زیربار فروتنی نبرد.
ما سرباز هستیم و فداکار، حاضر شدهایم برای انجام این آمال خون خود را نثار نماییم و غیر از قوت و عظمت قشون برای حفظ شهریار و وطن مقدس آرزویی نداریم، هر لحظه چنان حکومتی تشکیل شود و موجبات شرافت وطن، آزادی، آسایش و ترقی ملت را عملاً نمودار سازد و با ملت نه مثل گوسفند زبان بسته رفتار نماید، بلکه به معنی واقعی ملت بنگرد آن لحظه است که ما خواهیم توانست به آتیه امیدوار بوده و چنانچه نشان دادیم وظیفه مدافعه وطن را ایفا نماییم. با تمام برادران نظامی خود ژاندارم که آنها هم با دلهای دردناک شریک فداکاری اردوی قزاق بودند کمال صمیمیت را داشته و اجازه نخواهیم داد که دشمنان سعادت قشون، بین ماها تفرقه و نفاق بیفکنند. همه شاه پرست و فداکار وطن، همه اولاد ایران، همه خدمتگزار مملکت هستیم. زنده باد شاهنشاه ایران. زنده باد ملت ایران، پاینده باد ملت ایران، قوی و با عظمت باد قشون دلاور ایران.
«رئیس دیویزیون قزاق اعلیحضرت شهریاری و فرمانده کل قوا #رضا.»
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میدانیم اما گاهی فراموش میکنیم که در جمهوری اسلامی: فیلترینگ و سانسور هست نه اینترنت و گردشِ آزادِ اطلاعات، مجلسِ اسلامی هست نه پارلمانِ برگزیده مردم، رأیگیری هست نه انتخاباتِ آزاد، ولایتِ فقیه هست نه دولتِ منتخبِ مردم، قوه قضائیه هست نه دادگستری مستقل، وزارتِ سانسورِ اسلامی (ارشاد) هست نه وزارتِ فرهنگ، نهادهای سرکوب هست نه نهادهای حافظِ مردم و کشور و غیره. از جمهوری اسلامی جز فقر، استبداد، شکنجه، اعدام، جنایت، کشتار مردم بیپناه و سانسور انتظاری نیست و رهایی از اینهمه تباهی و سیاهی آوار شده بر مردم ما جز با گذر از جمهوری اسلامی ممکن نیست! در جمهوری اسلامی شما امت هستید نه شهروند !!
#صیانت
@flith
#صیانت
@flith
شرح روسها در اسکندرنامهی نظامی؛
ببینی که روسی در این روز چند
به روم و به ارمن رساند گزند
ستانند کشور، گشایند شهر
که خامان خلقند و دونان دهر
همه رهزنانند چون گرگ و شیر
به خوان نادلیرند و بر خون دلیر
ز روسی نجوید کسی مردمی
که جز گوهری نیستش زآدمی
اگر بر خری بارِ گوهر بُوَد
به گوهر چه بینی؟ همان خر بُوَد
چو ره یافتند آن حریفان به گنج
بسی بومها را رسانند رنج
به بیداد کردن برآرند یال
ز بازارگانان ستانند مال
خلل چون در آن مرز و بوم آورند
طمع بر خراسان و روم آورند...
#اسکندرنامه
#نظامی_گنجوی
@flith
ببینی که روسی در این روز چند
به روم و به ارمن رساند گزند
ستانند کشور، گشایند شهر
که خامان خلقند و دونان دهر
همه رهزنانند چون گرگ و شیر
به خوان نادلیرند و بر خون دلیر
ز روسی نجوید کسی مردمی
که جز گوهری نیستش زآدمی
اگر بر خری بارِ گوهر بُوَد
به گوهر چه بینی؟ همان خر بُوَد
چو ره یافتند آن حریفان به گنج
بسی بومها را رسانند رنج
به بیداد کردن برآرند یال
ز بازارگانان ستانند مال
خلل چون در آن مرز و بوم آورند
طمع بر خراسان و روم آورند...
#اسکندرنامه
#نظامی_گنجوی
@flith
همۀ ما به جنایتهای فجیع و باور نکردنی دورۀ استالین عادت کرده بودیم و در گرماگرم همان جنایتها مانند آدم های کر و کور زندگیمان را می کردیم و صدای گلوله هایی که تمام مدت در اطرافمان بر سر و مغز قربانیان شلیک میشد، نمیشنیدیم . شاید هم عامدانه چشم و گوشمان را روی قتلها اعدامها، غیب شدنها، زندانها و تبعیدها بسته بودیم زیرا گمان می کردیم که ما مرتکب گناهی نشدیم اما بدترین چیز سکوتمان بود. ما با سکوت خود به دیکتاتور کمک کردیم تا قوی و قویتر شود و هر تفاوت عقیدهای را شروع یک آشوب جدید تلقی و آن را به خشنترین شکل سرکوب کند. استالین میگفت: نمیتوانید بدون شکستن تخم مرغ ها املت درست کرد اما گویی هیچ کس متوجه نبود که هدف، شروع به توجیه وسیلۀ خود کرده است.
#دختر_استالین
استالین با جنایتهای عظیمی که کرد جامعه مدنی روسیه را برای تقریبا همیشه نابود کرد و اگر اکنون گفته می شود که پوتین پا جای پای استالین گذاشته این به خاطر همان فقدان جامعه مدنی قدرتمند در روسیه است. جامعه ی مدنی که استالین آن را ریشه کن کرد, کابوس ترسناکی که هنوز هم دست از سر مردم روسیه برنداشته است.
#اکراین
@flith
#دختر_استالین
استالین با جنایتهای عظیمی که کرد جامعه مدنی روسیه را برای تقریبا همیشه نابود کرد و اگر اکنون گفته می شود که پوتین پا جای پای استالین گذاشته این به خاطر همان فقدان جامعه مدنی قدرتمند در روسیه است. جامعه ی مدنی که استالین آن را ریشه کن کرد, کابوس ترسناکی که هنوز هم دست از سر مردم روسیه برنداشته است.
#اکراین
@flith
#معرفی_کتاب
صدای رنج و محنت مردمی که جای زخمِ جنگ و ظلم و ستم و فجایع هولناک هنوز بر تنشان باقی مانده، در آثار «سوتلانا الکسیویچ» هویداست. این نویسندهی مستندنویس و برندهی جایزه نوبل ادبیات در کتاب #نیایش_چرنوبیل قصهی پر غصهی مردمی را روایت میکند که در ۲۶ آوریل سال ۱۹۸۶ با انفجار نیروگاه اتمی چرنوبیل زندگیشان برای همیشه تباه شد. انفجاری که ابعاد هولناکش را نمیتوان در قالب کلمات بیان کرد.
سوتلانا الکسیویچ با صدها نفر از مردم عادی، روستاییان، آتشنشانها، نیروهای پاکسازی، سربازان، دانشمندان،مورخان و… مصاحبه میکند و اینگونه اثری خلق میشود تا تصاویر هولناک از زندگی حقیقی مردمی که تحتالشعاع این انفجار قرار گرفتند به جهانیان ارائه دهد.
@flith
صدای رنج و محنت مردمی که جای زخمِ جنگ و ظلم و ستم و فجایع هولناک هنوز بر تنشان باقی مانده، در آثار «سوتلانا الکسیویچ» هویداست. این نویسندهی مستندنویس و برندهی جایزه نوبل ادبیات در کتاب #نیایش_چرنوبیل قصهی پر غصهی مردمی را روایت میکند که در ۲۶ آوریل سال ۱۹۸۶ با انفجار نیروگاه اتمی چرنوبیل زندگیشان برای همیشه تباه شد. انفجاری که ابعاد هولناکش را نمیتوان در قالب کلمات بیان کرد.
سوتلانا الکسیویچ با صدها نفر از مردم عادی، روستاییان، آتشنشانها، نیروهای پاکسازی، سربازان، دانشمندان،مورخان و… مصاحبه میکند و اینگونه اثری خلق میشود تا تصاویر هولناک از زندگی حقیقی مردمی که تحتالشعاع این انفجار قرار گرفتند به جهانیان ارائه دهد.
@flith
نویسنده در مورد آثارش میگوید: «من جهان کتابهایم را از هزار صدا و سرنوشت، و تکههایی از وجود و هستی چیدهام. من هر کتاب را در مدت چهار تا هفت سال و با مصاحبه با بیش از هفتصد نفر مینویسم. تاریخ من برای ده نسل کافی است.»
سوتلانا در مورد این کتاب بیان میدارد: «این کتاب درباره خود چرنوبیل نیست بلکه درباره دنیای چرنوبیل است. درباره خود واقعه تا بهحال هزاران صفحه نوشتهاند و صدهزار متر فیلم گرفتهاند. من مشغول چیزی هستم که در تاریخ از قلم افتاده، شرح حالِ زندگیِ مردمِ عادی.»
@flith
سوتلانا در مورد این کتاب بیان میدارد: «این کتاب درباره خود چرنوبیل نیست بلکه درباره دنیای چرنوبیل است. درباره خود واقعه تا بهحال هزاران صفحه نوشتهاند و صدهزار متر فیلم گرفتهاند. من مشغول چیزی هستم که در تاریخ از قلم افتاده، شرح حالِ زندگیِ مردمِ عادی.»
@flith
نیایش چرنوبیل با عنوان فرعی «رویدادنامهی آینده» از زبان روسی توسط الهام کامرانی به فارسی ترجمه شده و نشر چشمه آن را منتشر کرده است. در قسمتی از متن کتاب درباره این فاجعه آمده است:
۲۶ آوریل ۱۹۸۶، در ساعت یک و ۲۳ دقیقه و ۵۸ ثانیه یک رشته انفجار، راکتور و چهارمین بلوک تولید انرژی نیروگاه اتمی چرنوبیل را که در نزدیک مرز بلاروس بود از بین برد و فاجعه چرنوبیل بزرگترین اتفاق تکنولوژیکیِ قرن بیستم شد. این حادثه برای بلاروس کوچک با ۱۰ میلیون نفر جمعیت فاجعهای ملی بود. در میان شاخصهای انقراض جمعیت، رادیواکتیو مقام نخست را دارد. در استانهای گومل و مگیلف(که بیش از همه از حادثه چرنوبیل لطمه دیدند) میزان مرگ و میر ۲۰ درصد از زادوولد پیشی گرفت.
مواد رادیواکتیو منتشر شده از این فاجعه، کُشت، سوزاند و نابود کرد، از آدمها تا درختان و حیوانات. سنبلی از بیکفایتی حکومت شوروی، که تمام تلاشش نه نجات جان انسانهای حادثه دیده، که جلوگیری از نشر اخبار به جهان بود تا رسوای عالم نشود.
در همین رابطه در پشت جلد کتاب آمده است:
بسیاری از مورخان انفجار راکتور هستهای چرنوبیل را از جمله دلایل فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی میدانند و نویسنده نشان میدهد که این انفجار مخوف، چگونه روح انسانی را سوزاند و ناامید کرد. این کتاب شگفتآور یکی از درخشانترین نمونههای مستندنگاری است در دهههای گذشته، چنان مهم است که از مهمترین عوامل نوبل بردن نویسندهاش شد. کتابی که گره خورده با غم، مرگ، شادی، و البته تماشای تاریخی که انگار پوستهپوسته شده و در حال فرو ریختن است. یک شاهکار تأثیرگذار…
در سال ۲۰۰۶ «گورپاچوف» که در آن زمان حادثه، رهبر حزب کمونیست شوروی بود، اذعان داشت: «احتمالا فاجعهی چرنوبیل دلیل اصلی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بود.» بله شوروی رفت، اما زخمهایی که بجا گذاشت گویی از بین رفتنی نیست.
سربازها به روستا آمدند و مردم را تخلیه کردند. ما را فریفتند. وعده دادند بعد از سه روز بازمیگردیم اما هیچگاه باز نگشتیم همیشه این اتفاق را با جنگ مقایسه میکنند. اما جنگ، آن را میشود فهمید. پدرم از جنگ برایمان میگفت. اما اینجا! از روستایمان سه قبرستان باقی ماند: در یکی مردم خوابیدهاند در دومی سگها و حیوانات تیرخوده ما و سومی خانههایمان، حتی خانههایمان را هم دفن کردند. (کتاب نیایش چرنوبیل – صفحه ۲۱۴)
@flith
۲۶ آوریل ۱۹۸۶، در ساعت یک و ۲۳ دقیقه و ۵۸ ثانیه یک رشته انفجار، راکتور و چهارمین بلوک تولید انرژی نیروگاه اتمی چرنوبیل را که در نزدیک مرز بلاروس بود از بین برد و فاجعه چرنوبیل بزرگترین اتفاق تکنولوژیکیِ قرن بیستم شد. این حادثه برای بلاروس کوچک با ۱۰ میلیون نفر جمعیت فاجعهای ملی بود. در میان شاخصهای انقراض جمعیت، رادیواکتیو مقام نخست را دارد. در استانهای گومل و مگیلف(که بیش از همه از حادثه چرنوبیل لطمه دیدند) میزان مرگ و میر ۲۰ درصد از زادوولد پیشی گرفت.
مواد رادیواکتیو منتشر شده از این فاجعه، کُشت، سوزاند و نابود کرد، از آدمها تا درختان و حیوانات. سنبلی از بیکفایتی حکومت شوروی، که تمام تلاشش نه نجات جان انسانهای حادثه دیده، که جلوگیری از نشر اخبار به جهان بود تا رسوای عالم نشود.
در همین رابطه در پشت جلد کتاب آمده است:
بسیاری از مورخان انفجار راکتور هستهای چرنوبیل را از جمله دلایل فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی میدانند و نویسنده نشان میدهد که این انفجار مخوف، چگونه روح انسانی را سوزاند و ناامید کرد. این کتاب شگفتآور یکی از درخشانترین نمونههای مستندنگاری است در دهههای گذشته، چنان مهم است که از مهمترین عوامل نوبل بردن نویسندهاش شد. کتابی که گره خورده با غم، مرگ، شادی، و البته تماشای تاریخی که انگار پوستهپوسته شده و در حال فرو ریختن است. یک شاهکار تأثیرگذار…
در سال ۲۰۰۶ «گورپاچوف» که در آن زمان حادثه، رهبر حزب کمونیست شوروی بود، اذعان داشت: «احتمالا فاجعهی چرنوبیل دلیل اصلی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بود.» بله شوروی رفت، اما زخمهایی که بجا گذاشت گویی از بین رفتنی نیست.
سربازها به روستا آمدند و مردم را تخلیه کردند. ما را فریفتند. وعده دادند بعد از سه روز بازمیگردیم اما هیچگاه باز نگشتیم همیشه این اتفاق را با جنگ مقایسه میکنند. اما جنگ، آن را میشود فهمید. پدرم از جنگ برایمان میگفت. اما اینجا! از روستایمان سه قبرستان باقی ماند: در یکی مردم خوابیدهاند در دومی سگها و حیوانات تیرخوده ما و سومی خانههایمان، حتی خانههایمان را هم دفن کردند. (کتاب نیایش چرنوبیل – صفحه ۲۱۴)
@flith
پرواز فکر و اندیشه
حق با شماست که به این ملت فحش می دهید، تحقیرش می کنید و مخصوصاً لختش می کنید. اگر ملت غیرت داشت امثال شما را سر به نیست کرده بود. #حاجی_آقا #صادق_هدایت کانال پروازفکرواندیشه @flith
«اگر ما مردم را از عقوبت آن دنیا نترسانیم و در این دنیا از سرنیزه و مشت و تو سری نترسانیم فردا کلاهمان پس معرکه است. اگر عمله روزی ده ساعت جون میکنه و کار میکنه و به نون شب محتاجه و من انبار قالیام تا طاق چیده شده، باید معتقد باشه که تقدیر همين بوده! ولی فراموش نکنید که ظاهراً برای مردم باید اظهار همدردی و دلسوزی کرد چون امروز مد شده، اما در باطن باید پدرشان را در آورد!»
#صادق_هدایت
#حــاجـى_آقـا
@flith
#صادق_هدایت
#حــاجـى_آقـا
@flith
پرواز فکر و اندیشه
فرمانده از افسر تک تیرانداز بالای برج پرسید : آیا تک تیرانداز دشمن در کارش مهارت دارد؟ افسر پاسخ داد : خیر قربان، در کارش خیلی هم ناشی است! _ پس چرا تا حالا موفق به کشتن او نشده ای؟ _ قربان میترسم او را بزنم بعد یکی بهتر از او را بیاورند و همه ما را بکشد.…
آيا او را میشناسید؟
نام حقیقی او #إيلی_كوهين بود(إلياهو بن شاؤول كوهين)
اما در سوریه همه او را به نام کامل #امین_ثابت میشناختند.
مردی وطن دوست،تندرو و مخالف سرسخت اسرائیل!
در مجلس ملی سوریه فریاد میزد و اسرائیل را به هزار کار کرده و نکرده متهم میکرد و با اين رفتار حتى تا يك قدمى نخست وزيرى سوريه پيش رفت.
إيلی كوهن اما در اصل، مأمور مخفی سازمان موساد اسرائیل بود و شبها در خانه، برای اسرائیل اطلاعات بسیار سودمندی را ارسال میکرد.
دستور العمل از تل آويو میرسید و آن فقط یک چیز بود: شلوغ کن و وانمود کن دشمن قسم خوردۀ اسرائیل هستی!
دو چیز، او را گرفتار کرد:
اول، شنود تصادفی پیامهایش به اسرئیل...
دوم، این که هر چه میگفت و میخواست، در نهایت،به سود اسرائیل بود.
به راستی هنرش آن بود که خواستههای اسرائیل را به بهترین شکل،در قالبی ضد اسرائیلی بیان میکرد و در راستای تحقق آن میکوشید
چقدر این داستان برای ما آشناست و درست همان حکایت تهدیدهای پوشالی بر پاد اسرائیل،از بام تا شام است
خبر: #کاترین_شکدم ستون نویس وبسایت رهبر جمهوری اسلامی نفوذی اسرائیل در رسانه های بیت و سپاه
@flith
نام حقیقی او #إيلی_كوهين بود(إلياهو بن شاؤول كوهين)
اما در سوریه همه او را به نام کامل #امین_ثابت میشناختند.
مردی وطن دوست،تندرو و مخالف سرسخت اسرائیل!
در مجلس ملی سوریه فریاد میزد و اسرائیل را به هزار کار کرده و نکرده متهم میکرد و با اين رفتار حتى تا يك قدمى نخست وزيرى سوريه پيش رفت.
إيلی كوهن اما در اصل، مأمور مخفی سازمان موساد اسرائیل بود و شبها در خانه، برای اسرائیل اطلاعات بسیار سودمندی را ارسال میکرد.
دستور العمل از تل آويو میرسید و آن فقط یک چیز بود: شلوغ کن و وانمود کن دشمن قسم خوردۀ اسرائیل هستی!
دو چیز، او را گرفتار کرد:
اول، شنود تصادفی پیامهایش به اسرئیل...
دوم، این که هر چه میگفت و میخواست، در نهایت،به سود اسرائیل بود.
به راستی هنرش آن بود که خواستههای اسرائیل را به بهترین شکل،در قالبی ضد اسرائیلی بیان میکرد و در راستای تحقق آن میکوشید
چقدر این داستان برای ما آشناست و درست همان حکایت تهدیدهای پوشالی بر پاد اسرائیل،از بام تا شام است
خبر: #کاترین_شکدم ستون نویس وبسایت رهبر جمهوری اسلامی نفوذی اسرائیل در رسانه های بیت و سپاه
@flith
👍4
در دنیای کتاب 1984 #اورول هستیم یا در کتاب دنیای قشنگ نو از #آلدوس_هاکسلی ؟؟!!
آنچه جرج اوروِل از آن می ترسید کسانی بودند که کتابها را ممنوع میکردند. اما آنچه آلدوس هاکسلی ازآن میترسید این بود که دیگر دلیلی برای ممنوع کردن یک کتاب وجودنداشته باشد،چرا که دیگر هیچکس آن را نمیخواند اوروِل از کسانی میترسید که ما را از اطلاعات «محروم» میکنند. هاکسلی از کسانی میترسید که آنقدر اطلاعات «زیادی» به ما بدهند که ما را به انفعال بکشانند.اُورول از آن میترسید که حقیقت از ما «پنهان» شود.
هاکسلی از آن میترسید که حقیقت در دریایی از مسائل بیاهمیت و نامربوط «غرق» شود.
هاکسلی پیشگوی بهتری بود شاهدش وضعیت کنونی فضای مجازی!
@flith
آنچه جرج اوروِل از آن می ترسید کسانی بودند که کتابها را ممنوع میکردند. اما آنچه آلدوس هاکسلی ازآن میترسید این بود که دیگر دلیلی برای ممنوع کردن یک کتاب وجودنداشته باشد،چرا که دیگر هیچکس آن را نمیخواند اوروِل از کسانی میترسید که ما را از اطلاعات «محروم» میکنند. هاکسلی از کسانی میترسید که آنقدر اطلاعات «زیادی» به ما بدهند که ما را به انفعال بکشانند.اُورول از آن میترسید که حقیقت از ما «پنهان» شود.
هاکسلی از آن میترسید که حقیقت در دریایی از مسائل بیاهمیت و نامربوط «غرق» شود.
هاکسلی پیشگوی بهتری بود شاهدش وضعیت کنونی فضای مجازی!
@flith
👍1