ز چینی به جز چین ابرو نخواه
ندارند پیمان مردم نگاه
سخن راست گفتند پیشینیان
که عهد و وفا نیست در چینیان
همه تنگ چشمی پسندیده اند
فراخی به چشم کسان دیده اند
اگر تُرکِ چینی وفا داشتی
جهان زیر چین قبا داشتی
#نظامی_گنجوی
به شاه کیان گفت زردشت پیر
که در دین ما این نباشد هژیر
که تو باژ بدهی به سالار چین
نه اندر خُور ِ دین ما باشد این
#فردوسی_بزرگ
@flith
ندارند پیمان مردم نگاه
سخن راست گفتند پیشینیان
که عهد و وفا نیست در چینیان
همه تنگ چشمی پسندیده اند
فراخی به چشم کسان دیده اند
اگر تُرکِ چینی وفا داشتی
جهان زیر چین قبا داشتی
#نظامی_گنجوی
به شاه کیان گفت زردشت پیر
که در دین ما این نباشد هژیر
که تو باژ بدهی به سالار چین
نه اندر خُور ِ دین ما باشد این
#فردوسی_بزرگ
@flith
آخرین دیدار #دو_پادشاه :
از چند وقت قبل با خبر بودم که بنا بدر خواست ملک حسین پادشاه اردن هاشمی تعدادی از چتر باز های نیروی هوایی کشور اردن بجای دیدن دوره های آموزشی رنجر در آمریکا به تیپ هوابرد شیراز اعزام میشوند و دوره هوابرد و رنجر را زیر نظر سرلشگر منوچهر خسروداد و تیمسار سرتیپ ثقفی که او استاد دانشگاه کلاه سبز های آمریکا بوده و در ایران تدریس میکند تعدادی از چتر باز های نیروی هوایی کشور اردن را هم تعلیم میدهد و چون خود ملک حسین نظامی بود و دوره های ستاد و دانشگاه جنگ را در کشور انگلستان گذرانده بود رابطه نزدیکه با شاه و خسرو داد داشت و ملک حسین بارها بطور خصوصی به کیش و نوشهر در کنار اعلیحضرت تعطیلات خود را گذرانده بود و ملک حسین رابطه نزدیکی با تعدادی از افسران ایران بخصوص با نادر جهانبانی و منوچهر خسروداد داشت وقتی در چهارم دی ماه ۵۷ اعلیحضرت نپذیرفت که فرماندهی نظامی را برای جلوگیری از اغتشاشات به سپهبد بدره ای و خسروداد واگذار کند دو روز بعد اعلیحضرت من را احضار و فرمودند ملک حسین بطور خصوصی ساعت ۸ شب به فرودگاه مهرآباد میرسد شما بروید و او را به کاخ بیاورید اطاعت کردم و بعدازظهر به طرف فرودگاه با یک اتومبیل معمولی رفتم شهر بسیار شلوغ بود و مردم تقریبا اکثر خیابان ها را آتش زده بودند به فرودگاه رسیدم و پس از ورود ملک حسین با یک فروند هلیکوپتر بطرف کاخ نیاوران حرکت کردیم ملک حسین از اوضاع ایران پرسید گفتم خوب نیست گفت در جریانم تمام دنیا بر علیه شاه است و برعکس طرفدار خمینی حدود ساعت ۸.۳۰ به کاخ رسیدیم و او مستقیم به اتاق پذیرایی شاه رفت و شام را با اعلیحضرت صرف کردند ان ها تا حدود یک بامداد با هم گفتگو کردند ملک حسین در همان کاخ استراحت کرد باز فردا هم با شاه صبحانه و نهار خوردند و حدود ساعت دو بعدا طهر روز ۶ دیماه با هلی کوپتر عازم فرودگاه شدیم از مذاکرات اعلیحضرت و ملک حسین با خبر نبودم اما مشاهده کردم که ملک حسین حال خوبی ندارد و بسیار مضطرب و نگران است فقط بمن گفت برادرم محمد رضا شاه مخالف برخورد نظامی با مردم است بعدها فهمیدم امدن ملک حسین بنا بدرخداست سرلشگر خسروداد بوده که اگر شاه فرماندهی ارتش را نمی خواهد به یک افسر ایرانی واگذار کند فرماندهی را به ملک حسین واگذار کند و فرمانده های ارتش زیر نظر یک ارتشی انجام وظیفه کنند چون شایع شده بود که شاپور بختیار قرار است نخست وزیر شود و تمام افسران ارتش مخالف نخست وزیری شاپور بختیار بودند ملک حسین رفت و ۱۵ دیماه ۵۷ شاپور بختیار نخست وزیر شد ژنرال های زر در ایران بود که مجددا ۴ روز قبل از خروج شاه از ایران ملک حسین مجددا به ایران آمد اینبار ساعت ۱۰ صبح آمد و ۱۰ شب رفت اما در این ۱۲ ساعت در اطاق مخصوص پذیرایی با اعلیحضرت گفتگو کرد تصور میکنم او در مورد دو مسئله به ایران آمده بود یکی منصرف کردن شاه از خروج از ایران
و دیگری عدم رضایت ارتش از نخست وزیری شاپور بختیار وقتی من در معیت ملک حسین سوار بر هلیکوپتر بطرف فرودگاه مهرآباد می رفتیم ملک حسین بشدت ناراحت بود او گفت برادرم شاه در سپتامبر ۱۹۷۳ کشور من را از تجاوز کشور اسرائیل نجات داد من و کشورم مدیون برادرم شاه ایران هستیم اما بمن اجازه نداد کشورش را از آشوب نجات دهد امروز چیزی بمن گفت که او را درک کردم برادرم گفت اسرائیل بخاک تو تجاوز کرده بود کمک کردم از من نخواه که برای بقای سلطنتم دستور قتل عام مردم کشورم را صادر کنم این مردم دشمن من هستند نه دشمن ایران
من خاک کشورم را بخاطر این مردم ترک میکنم، هنوز نمیدانم چرا ملک حسین وقتی میخواست بر جت خصوصی سلطنتی کشور اردن سوار شود اشک های خود را با گوشه آستین کتش پاک کردو گفت حیف از ایران و رفت
برگرفته از کتاب #امیر_اصلان_افشار آخرین آجودان شاه
https://t.me/flith/12484
@flith
از چند وقت قبل با خبر بودم که بنا بدر خواست ملک حسین پادشاه اردن هاشمی تعدادی از چتر باز های نیروی هوایی کشور اردن بجای دیدن دوره های آموزشی رنجر در آمریکا به تیپ هوابرد شیراز اعزام میشوند و دوره هوابرد و رنجر را زیر نظر سرلشگر منوچهر خسروداد و تیمسار سرتیپ ثقفی که او استاد دانشگاه کلاه سبز های آمریکا بوده و در ایران تدریس میکند تعدادی از چتر باز های نیروی هوایی کشور اردن را هم تعلیم میدهد و چون خود ملک حسین نظامی بود و دوره های ستاد و دانشگاه جنگ را در کشور انگلستان گذرانده بود رابطه نزدیکه با شاه و خسرو داد داشت و ملک حسین بارها بطور خصوصی به کیش و نوشهر در کنار اعلیحضرت تعطیلات خود را گذرانده بود و ملک حسین رابطه نزدیکی با تعدادی از افسران ایران بخصوص با نادر جهانبانی و منوچهر خسروداد داشت وقتی در چهارم دی ماه ۵۷ اعلیحضرت نپذیرفت که فرماندهی نظامی را برای جلوگیری از اغتشاشات به سپهبد بدره ای و خسروداد واگذار کند دو روز بعد اعلیحضرت من را احضار و فرمودند ملک حسین بطور خصوصی ساعت ۸ شب به فرودگاه مهرآباد میرسد شما بروید و او را به کاخ بیاورید اطاعت کردم و بعدازظهر به طرف فرودگاه با یک اتومبیل معمولی رفتم شهر بسیار شلوغ بود و مردم تقریبا اکثر خیابان ها را آتش زده بودند به فرودگاه رسیدم و پس از ورود ملک حسین با یک فروند هلیکوپتر بطرف کاخ نیاوران حرکت کردیم ملک حسین از اوضاع ایران پرسید گفتم خوب نیست گفت در جریانم تمام دنیا بر علیه شاه است و برعکس طرفدار خمینی حدود ساعت ۸.۳۰ به کاخ رسیدیم و او مستقیم به اتاق پذیرایی شاه رفت و شام را با اعلیحضرت صرف کردند ان ها تا حدود یک بامداد با هم گفتگو کردند ملک حسین در همان کاخ استراحت کرد باز فردا هم با شاه صبحانه و نهار خوردند و حدود ساعت دو بعدا طهر روز ۶ دیماه با هلی کوپتر عازم فرودگاه شدیم از مذاکرات اعلیحضرت و ملک حسین با خبر نبودم اما مشاهده کردم که ملک حسین حال خوبی ندارد و بسیار مضطرب و نگران است فقط بمن گفت برادرم محمد رضا شاه مخالف برخورد نظامی با مردم است بعدها فهمیدم امدن ملک حسین بنا بدرخداست سرلشگر خسروداد بوده که اگر شاه فرماندهی ارتش را نمی خواهد به یک افسر ایرانی واگذار کند فرماندهی را به ملک حسین واگذار کند و فرمانده های ارتش زیر نظر یک ارتشی انجام وظیفه کنند چون شایع شده بود که شاپور بختیار قرار است نخست وزیر شود و تمام افسران ارتش مخالف نخست وزیری شاپور بختیار بودند ملک حسین رفت و ۱۵ دیماه ۵۷ شاپور بختیار نخست وزیر شد ژنرال های زر در ایران بود که مجددا ۴ روز قبل از خروج شاه از ایران ملک حسین مجددا به ایران آمد اینبار ساعت ۱۰ صبح آمد و ۱۰ شب رفت اما در این ۱۲ ساعت در اطاق مخصوص پذیرایی با اعلیحضرت گفتگو کرد تصور میکنم او در مورد دو مسئله به ایران آمده بود یکی منصرف کردن شاه از خروج از ایران
و دیگری عدم رضایت ارتش از نخست وزیری شاپور بختیار وقتی من در معیت ملک حسین سوار بر هلیکوپتر بطرف فرودگاه مهرآباد می رفتیم ملک حسین بشدت ناراحت بود او گفت برادرم شاه در سپتامبر ۱۹۷۳ کشور من را از تجاوز کشور اسرائیل نجات داد من و کشورم مدیون برادرم شاه ایران هستیم اما بمن اجازه نداد کشورش را از آشوب نجات دهد امروز چیزی بمن گفت که او را درک کردم برادرم گفت اسرائیل بخاک تو تجاوز کرده بود کمک کردم از من نخواه که برای بقای سلطنتم دستور قتل عام مردم کشورم را صادر کنم این مردم دشمن من هستند نه دشمن ایران
من خاک کشورم را بخاطر این مردم ترک میکنم، هنوز نمیدانم چرا ملک حسین وقتی میخواست بر جت خصوصی سلطنتی کشور اردن سوار شود اشک های خود را با گوشه آستین کتش پاک کردو گفت حیف از ایران و رفت
برگرفته از کتاب #امیر_اصلان_افشار آخرین آجودان شاه
https://t.me/flith/12484
@flith
Telegram
پرواز فکر و اندیشه
شاه رفت یا ایران؟
@flith
@flith
وقتی زادبوم خود را ترک کردند، بی خانمان شدند. وقتی کشور خود را ترک کردند، بی تابعیت شدند. و آنگاه که از حقوق انسانیشان محروم شدند، دیگر حق هم نداشتند؛ تفاله ای بیش نبودند.
#هانا_آرنت
ریشه های تمامیت خواهی
@flith
#هانا_آرنت
ریشه های تمامیت خواهی
@flith
روشنفکران_رذل_و_مفتش_بزرگ_نوشته.pdf
3.6 MB
📚روشن فکران رذل و مفتش
✍ داریوش مهرجویی
#روشن_فکران_رذل_و_مفتش_بزرگ کتابی کوچک است از داریوش مهرجویی . کتابی کوچک اما بسیار پر مغز و خواندنی و تفکر بر انگیز . این کتاب چنان که خود مهرجویی در پیش گفتار می گوید ابتدا جهت پایان نامه ی کارشناسی در رشته ی فلسفه از دانشگاه ( UCLA ) در سال 1347 تنظیم شده است که اینک با افزود و کاست هایی با نثری روان و زبانی زیبا و محکم منتشر شده است .
دو فصل اول کتاب مربوط می شود به شخصیت های برجسته ی رمان های داستایوفسکی به ویژه در جنایت و مکافات و شاهکارش برادران کارامازوف و مهرجویی با توان مندی و زیبایی از بعدی فلسفی این شخصیت ها را بازکاوی می کند و نبوغ داستایوفسکی و شخصیت پیامبرگونه ی او را که حوادث بزرگ و خون بار قرن بیستم را پیشگویی می کرد به مخاطب اش نشان می دهد .
فصل سوم مربوط می شود به توتالیتاریسم . مهرجویی در این فصل ساختار نظام های توتالیتر و ایدئولوژی های ویران گر و خون بار قرن بیستم را توضیح می دهد و در فصل پایانی ترور و وحشت در نظام های توتالیتر به ویژه نظام شوروی سابق و حکومت استالین را باز می کاود . خواندن تکه هایی کوتاه از این کتاب خالی از لطف نیست.
@flith
✍ داریوش مهرجویی
#روشن_فکران_رذل_و_مفتش_بزرگ کتابی کوچک است از داریوش مهرجویی . کتابی کوچک اما بسیار پر مغز و خواندنی و تفکر بر انگیز . این کتاب چنان که خود مهرجویی در پیش گفتار می گوید ابتدا جهت پایان نامه ی کارشناسی در رشته ی فلسفه از دانشگاه ( UCLA ) در سال 1347 تنظیم شده است که اینک با افزود و کاست هایی با نثری روان و زبانی زیبا و محکم منتشر شده است .
دو فصل اول کتاب مربوط می شود به شخصیت های برجسته ی رمان های داستایوفسکی به ویژه در جنایت و مکافات و شاهکارش برادران کارامازوف و مهرجویی با توان مندی و زیبایی از بعدی فلسفی این شخصیت ها را بازکاوی می کند و نبوغ داستایوفسکی و شخصیت پیامبرگونه ی او را که حوادث بزرگ و خون بار قرن بیستم را پیشگویی می کرد به مخاطب اش نشان می دهد .
فصل سوم مربوط می شود به توتالیتاریسم . مهرجویی در این فصل ساختار نظام های توتالیتر و ایدئولوژی های ویران گر و خون بار قرن بیستم را توضیح می دهد و در فصل پایانی ترور و وحشت در نظام های توتالیتر به ویژه نظام شوروی سابق و حکومت استالین را باز می کاود . خواندن تکه هایی کوتاه از این کتاب خالی از لطف نیست.
@flith
وقتی مرتکب جنایت شدند، عدل و داد را اختراع کردند و برای حفظ عدل و داد، کتابهای قطور قانون نوشتند و برای اجرای این قوانین، گیوتین به پا کردند.
📕 #رویای_آدم_مضحک
✍🏽 #فئودور_داستایفسکی
@flith
📕 #رویای_آدم_مضحک
✍🏽 #فئودور_داستایفسکی
@flith
پرواز فکر و اندیشه
به گونه ای برای دانش آموزانت تدریس کن که شک کنند، تفکر کنند، ارتباط داشته باشند، سوال بپرسند، دچار اشتباه شوند و از اشتباهات خود بیاموزند، و از همه مهم تر در یادگیری هایشان "خوشی" و "لذت" را نیز تجربه کرده باشند. #ریچارد_فاینمن طوری آموزش ندهید که امروز…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من فهرستی از آنچه در مدرسه به ما یاد نمی دهند را تهیه کرده ام:
.
آنها به ما یاد نمی دهند که چگونه کسی را دوست بداریم
.
آنها به ما یاد نمی دهند که چگونه در شهرت به درستی زندگی کنیم
.
آنها به ما یاد نمی دهند که چگونه در گمنامی از زندگی لذت ببریم
.
آنها به ما یاد نمی دهند که چگونه از کسی که دوستش نداریم جدا شویم
.
آنها به ما یاد نمی دهند که به آنچه در ذهن دیگری می گذرد فکر کنیم
.
آنها به ما یاد نمی دهند که به کسی که در حال مرگ است چه بگوییم
.
آنها به ما هیچ چیزی را که ارزش یاد گرفتن داشته باشد یاد نمی دهند...
متن: نیل گیمن
@flith
.
آنها به ما یاد نمی دهند که چگونه کسی را دوست بداریم
.
آنها به ما یاد نمی دهند که چگونه در شهرت به درستی زندگی کنیم
.
آنها به ما یاد نمی دهند که چگونه در گمنامی از زندگی لذت ببریم
.
آنها به ما یاد نمی دهند که چگونه از کسی که دوستش نداریم جدا شویم
.
آنها به ما یاد نمی دهند که به آنچه در ذهن دیگری می گذرد فکر کنیم
.
آنها به ما یاد نمی دهند که به کسی که در حال مرگ است چه بگوییم
.
آنها به ما هیچ چیزی را که ارزش یاد گرفتن داشته باشد یاد نمی دهند...
متن: نیل گیمن
@flith
#یکم_بهمن زادروز #فردوسی_بزرگ گرامی باد
فریدون فرخ ستایش ببرد
بمرد اوی و جاوید نامش نمرد
سخن ماند اندر جهان یادگار
سخن بهتر از گوهر شاهوار
نگه کن که این نامه تا جاودان
درفشی بود بر سر بخردان
فریدون فرخ ستایش ببرد
بمرد اوی و جاوید نامش نمرد
سخن ماند اندر جهان یادگار
سخن بهتر از گوهر شاهوار
نگه کن که این نامه تا جاودان
درفشی بود بر سر بخردان
ولادیمیر لنین : " بهترین راه برای کنترل اپوزیسیون اینست که خودمان آن را رهبری کنیم "
رهبران شوروی 100 سال پیش باورمند بودند برای مهار مخالفان بایست چندین اپوزیسیون جعلی در داخل و خارج برای مهار اندیشه ای همه گان و جلوگیری از همازوری مخالفان داشته و آرمان های خود را از زبان افرادی که با مخالفت های بی کارآی ( بی اثر ) خود، نقش اپوزیسیون را بازی می کنند به اذهان مردم تزریق کنیم.
حکایت آشناییست
@flith
رهبران شوروی 100 سال پیش باورمند بودند برای مهار مخالفان بایست چندین اپوزیسیون جعلی در داخل و خارج برای مهار اندیشه ای همه گان و جلوگیری از همازوری مخالفان داشته و آرمان های خود را از زبان افرادی که با مخالفت های بی کارآی ( بی اثر ) خود، نقش اپوزیسیون را بازی می کنند به اذهان مردم تزریق کنیم.
حکایت آشناییست
@flith
سرنوشت غمانگیز يکی از گرانبهاترين میراث ايران!
شاید باورکردنی نباشد که حدود۲۳سال پیش یکی از با ارزشترین میراث ایران بیصدا توسط یک باستان شناس مزدور به نام نصرتالله معتمدی که به باند آقازادگان وصل بود، براحتی به سرقت رفت و هرگز برنگشت! کتیبهای ۳۳ سانتی از طلا که داریوش بزرگ روی آن نوشته بود:
این است کشوری که من دارم. از جایگاه سکاها آن سوی سغد تا برسد به حبشه، از هند تا برسد به لودیه، که آن را اهورامزدا، خدای بزرگ به من بخشیده است. اهورامزدا مرا و این خاندان شاهیام را بپاید
سال ۱۳۷۷خزانه موزه ملی آشفته بود و شاهرخ رزمجو مامور رسیدگی به الواح شد، اما متوجه شد کتیبه بسیار مهم طلای داریوش نیست. پس از ورود پلیس،مزدوری به نام نصرتالله معتمدی که دراوایل انقلاب مدیر موزه ملی ایران هم بود!دستگیر شد و پس اعتراف گفت لوح را سالها پیش آب کرده و به قیمت ۱میلیون فروخته است!معتمدی به زندان رفت و عدهای دربهت و ناباوری ماندند! مگر میشود مسئول یک موزه دزد باشد و میراث کشور را آب کند؟ اما این بهت حیرت زمانی تکمیل شدکه معتمدی که ابتدا قرار بوداعدام شود،بعد حبس ابد اما در نهایت پس از مدتی از زندان هم آزاد شد
@flith
شاید باورکردنی نباشد که حدود۲۳سال پیش یکی از با ارزشترین میراث ایران بیصدا توسط یک باستان شناس مزدور به نام نصرتالله معتمدی که به باند آقازادگان وصل بود، براحتی به سرقت رفت و هرگز برنگشت! کتیبهای ۳۳ سانتی از طلا که داریوش بزرگ روی آن نوشته بود:
این است کشوری که من دارم. از جایگاه سکاها آن سوی سغد تا برسد به حبشه، از هند تا برسد به لودیه، که آن را اهورامزدا، خدای بزرگ به من بخشیده است. اهورامزدا مرا و این خاندان شاهیام را بپاید
سال ۱۳۷۷خزانه موزه ملی آشفته بود و شاهرخ رزمجو مامور رسیدگی به الواح شد، اما متوجه شد کتیبه بسیار مهم طلای داریوش نیست. پس از ورود پلیس،مزدوری به نام نصرتالله معتمدی که دراوایل انقلاب مدیر موزه ملی ایران هم بود!دستگیر شد و پس اعتراف گفت لوح را سالها پیش آب کرده و به قیمت ۱میلیون فروخته است!معتمدی به زندان رفت و عدهای دربهت و ناباوری ماندند! مگر میشود مسئول یک موزه دزد باشد و میراث کشور را آب کند؟ اما این بهت حیرت زمانی تکمیل شدکه معتمدی که ابتدا قرار بوداعدام شود،بعد حبس ابد اما در نهایت پس از مدتی از زندان هم آزاد شد
@flith
اتحاد سرخ و سیاه !
چند رکعت نماز رئیسی در سرای کمونیست های بیخدا برای قرارداد ننگین با روسیه قربة الله ! نورالدین کیانوری نوه ی شیخ فضل الله نوری هم در نشست پرسش و پاسخ خود را توده ای معرفی کرد که پشتیبان ولایت فقیه است،استالین که فوت کرد در میدان فوزیه آیت الله برقعی برایش مجلس ختم گرفت و خون گریه نمود در مناظره تلویزیونی کیانوری هر وقت نام محمد می آمد صلوات میفرستاد تا جایی که خبرنگار گفت آقا مارکسیسم چه ربطی به اسلام دارد کیانوری گفت ما به انبیا احترام میگذاریم حتا در دفتر حزب نماز خانه هم داریم خود شیخ فضل الله همراه روس ها در به توپ بستن مجلس شورای ملی دست داشت همبستگی ارتجاع سرخ و سیاه در ایران برای نابودی یک حکومت ملی تشکل گرفت این دوگانه سوزی ریشه تاریخی در چپ ایران دارد کیانوری رییس حزب حتا نماز جمعه هم میرفت او را آیت الله کیانوری لقب داده بود و کیانوری کمونیست دیگر اشخاص مسلمان را بی دین خطاب میکرد و از این که آنها مخالف خلخالی بودند بسیار ناراحت بود و معتقد بود این دشمنان واقعی خلق به اسلام ضربه میزنند .
چپ مذهبی
@flith
چند رکعت نماز رئیسی در سرای کمونیست های بیخدا برای قرارداد ننگین با روسیه قربة الله ! نورالدین کیانوری نوه ی شیخ فضل الله نوری هم در نشست پرسش و پاسخ خود را توده ای معرفی کرد که پشتیبان ولایت فقیه است،استالین که فوت کرد در میدان فوزیه آیت الله برقعی برایش مجلس ختم گرفت و خون گریه نمود در مناظره تلویزیونی کیانوری هر وقت نام محمد می آمد صلوات میفرستاد تا جایی که خبرنگار گفت آقا مارکسیسم چه ربطی به اسلام دارد کیانوری گفت ما به انبیا احترام میگذاریم حتا در دفتر حزب نماز خانه هم داریم خود شیخ فضل الله همراه روس ها در به توپ بستن مجلس شورای ملی دست داشت همبستگی ارتجاع سرخ و سیاه در ایران برای نابودی یک حکومت ملی تشکل گرفت این دوگانه سوزی ریشه تاریخی در چپ ایران دارد کیانوری رییس حزب حتا نماز جمعه هم میرفت او را آیت الله کیانوری لقب داده بود و کیانوری کمونیست دیگر اشخاص مسلمان را بی دین خطاب میکرد و از این که آنها مخالف خلخالی بودند بسیار ناراحت بود و معتقد بود این دشمنان واقعی خلق به اسلام ضربه میزنند .
چپ مذهبی
@flith
«منطق وقتی که به مرحلهی رشد میرسد، از قوانین مقدس بیزار میشود»
سر آیزایا برلین، کتاب «متفکران روس»
@flith
سر آیزایا برلین، کتاب «متفکران روس»
@flith
۱) یک زن بدون اینکه مورد تجاوز قرار بگیرد از دست متجاوزان سالم فرار میکند. به او گفته میشود که این خواست خدا بوده و خداوند از او محافظت کرده است. خدا خوبست!
۲) یک زن به طرز وحشیانهای مورد تجاوز قرار میگیرد؛ به او گفته میشود که خداوند در حال آزمایش کردن او بوده است و این حکمت خدا بوده است. خدا خوبست!
۳) یک زن مورد تجاوز قرار میگیرد و به قتل میرسد. میگویند او اکنون در یک مکان بهتر است. ستایش مخصوص خداست. خدا خوب است! اما اصلن نگران نباشید! خداوند از فرزندان این زن پس از قتل او نگهداری خواهد کرد، به همان شیوهای که از مادرشان نگهداری کرد!
#خدا_خوب_است
@flith
۲) یک زن به طرز وحشیانهای مورد تجاوز قرار میگیرد؛ به او گفته میشود که خداوند در حال آزمایش کردن او بوده است و این حکمت خدا بوده است. خدا خوبست!
۳) یک زن مورد تجاوز قرار میگیرد و به قتل میرسد. میگویند او اکنون در یک مکان بهتر است. ستایش مخصوص خداست. خدا خوب است! اما اصلن نگران نباشید! خداوند از فرزندان این زن پس از قتل او نگهداری خواهد کرد، به همان شیوهای که از مادرشان نگهداری کرد!
#خدا_خوب_است
@flith
همه بفکر ویروسهای بیولوژیک هستند و دریغ از ویروس های ایدئولوژیک!!
فرایند آلایندگی دقیقاً همانند همدیگر است و این تشابه، یک فرصت خوب برای بررسی چگونگی ایجاد آلودگی و راههای درمان آن در اختیار ما قرار میدهد. ویروسهای بیولوژیک حامل مواد ژنتیکی بوده و انواع ویروسهای ایدئولوژیک، حاوی اطلاعات.هر کدام روشی برای ورود به بدن و ذهن دارند. ویروسهای زیستی میتوانند از طریق مجاری تنفسی، دهان، و حتا منافذ پوست وارد بدن شوند و انواع ایدئولوژیک آن از مسیرهای شنیدن، دیدن و خواندن اطلاعات. اما ویروس ها چگونه به کالبد و ذهن حمله میکنند؟ هر دو از طریق وجود نقص در قربانی به هدف میرسند ویروسهای زیستی از طریق نقص در عملکرد سیستم ایمنی بدن و انواع ایدئولوژیک از طریق نقص در سیستم پردازش و ادراک که ناشی از کمبود دانش و اطلاعات است. ویروسهای ایدئولوژیک معمولاً با داستان هایی آغاز می شوند که گروههای اجتماعی از وقوع آنها بیخبرند و امکان راستیآزمایی آنها وجود ندارد. این داستانها اغلب مسلّح به فریبهای بزرگی هستند.معمولترین مکانیزم فریب آنها استفاده از کمبودهای شخصی و شخصیتی و جغرافیایی است.
@flith
فرایند آلایندگی دقیقاً همانند همدیگر است و این تشابه، یک فرصت خوب برای بررسی چگونگی ایجاد آلودگی و راههای درمان آن در اختیار ما قرار میدهد. ویروسهای بیولوژیک حامل مواد ژنتیکی بوده و انواع ویروسهای ایدئولوژیک، حاوی اطلاعات.هر کدام روشی برای ورود به بدن و ذهن دارند. ویروسهای زیستی میتوانند از طریق مجاری تنفسی، دهان، و حتا منافذ پوست وارد بدن شوند و انواع ایدئولوژیک آن از مسیرهای شنیدن، دیدن و خواندن اطلاعات. اما ویروس ها چگونه به کالبد و ذهن حمله میکنند؟ هر دو از طریق وجود نقص در قربانی به هدف میرسند ویروسهای زیستی از طریق نقص در عملکرد سیستم ایمنی بدن و انواع ایدئولوژیک از طریق نقص در سیستم پردازش و ادراک که ناشی از کمبود دانش و اطلاعات است. ویروسهای ایدئولوژیک معمولاً با داستان هایی آغاز می شوند که گروههای اجتماعی از وقوع آنها بیخبرند و امکان راستیآزمایی آنها وجود ندارد. این داستانها اغلب مسلّح به فریبهای بزرگی هستند.معمولترین مکانیزم فریب آنها استفاده از کمبودهای شخصی و شخصیتی و جغرافیایی است.
@flith
فکرش را بکن، ما زمان جنگ یک کشیش داشتیم که به ما میگفت تا میتوانیم دشمن بکشیم. این حرف از دهان یک کشیش در میآمد. یکی از همقطارهای من به کشیش گفت مسیحی است و وظیفه دارد از ده فرمان خدا تبعیت کند. برگشت به کشیش گفت: فرمان پنجم را شنیدهاید؟ قتل مکن. من از آن موقع دیگر به این رداپوشها اعتقاد ندارم.
#یوزف_وینکلر
@flith
#یوزف_وینکلر
@flith
پرواز فکر و اندیشه
زنان در مهِ غلیظی که چادر نام دارد، زندگیِ خود را میگذرانند. آنان از پشتِ سوراخی که در قسمتِ چشمها باز میماند به آسمان و خورشید و مردم نگاه کرده و گویی از پشتِ میلههایِ زندان، جهانِ پیرامون را مینگرند. خورشید در کشورهای اسلامی درخششِ خاصی دارد، نوری پاک…
زن بودن خیلی قشنگه، چیزیه که شجاعت تموم نشدنی میخواد، جنگی که پایان نداره، خیلی باید بجنگی تا بگی وقتی حوا سیب ممنوعه رو چید گناه به وجود نیومد؛ اون روز یک قدرت با قدرت کوه به وجود اومد که بهش میگن "نافرمانی"
#اوریانا_فالاچی
@flith
#اوریانا_فالاچی
@flith
#معرفی_کتاب
کتاب #انجمن_شاعران_مرده داستانِ این کتاب درباره تغییر است. نانسی اچ.کلاینبام، روزنامهنگار و نویسنده آمریکایی است. او رمانهای متعددی نوشته که بیشترشان در سینما مورد اقتباس قرار گرفتهاند. فیلم «انجمن شاعران مرده» در سال 1989 به کارگردانی پیتر ویر و پیش از چاپ رمان آن ساخته شد و توانست جایزه بهترین فیلم مراسم اسکار آن سال را به خود اختصاص دهد
👇👇👇
کتاب #انجمن_شاعران_مرده داستانِ این کتاب درباره تغییر است. نانسی اچ.کلاینبام، روزنامهنگار و نویسنده آمریکایی است. او رمانهای متعددی نوشته که بیشترشان در سینما مورد اقتباس قرار گرفتهاند. فیلم «انجمن شاعران مرده» در سال 1989 به کارگردانی پیتر ویر و پیش از چاپ رمان آن ساخته شد و توانست جایزه بهترین فیلم مراسم اسکار آن سال را به خود اختصاص دهد
👇👇👇
کتاب انجمن شاعران مرده
داستان کتاب انجمن شاعران مرده در سال 1959 و در آمریکا میگذرد. بیشتر اتفاقات این داستان در دبیرستانی به نام ولتون اتفاق میافتد. در دبیرستان ولتون قوانین خشک و سختگیرانهای اجرا میشود و اساسنامه دبیرستان بر چهار شعار استوار است:
سنت
افتخار
انضباط
سرافرازی
در گردهمایی که هم برای شروع سال تحصیلی جدید و هم برای صدمین سال تاسیس دبیرستان ترتیب داده شده بود، مدیر مدرسه – آقای نولان – که مدیر سختگیر و منظمیست، جان کیتینگ را به عنوان معلم جدید ادبیات مدرسه معرفی میکند.
معلم جدید برخلاف اساسنامه و قواعد ثابت مدرسه رفتار کرده و دانش آموزان را به تالار تشریفات مدرسه میبرد و عکسهایی را به آنها نشان میدهد که شصت، هفتاد سال پیش در وجود داشتهاند و به آنها گوشزد میکند که دیگر زنده نیستند. این اولین درس بچههای مدرسه ولتون است: «مرگ آگاهی». بعد از درس مرگ آگاهی، معلم شعری برای آنها میخواند تا اهمیت استفاده از فرصتها و لحظه حال را به آنان یادآوری کند.
شکوفههای سرخ را
همین حالا که میتوانی
از جا برچین
زمان کهن سال
آرام در گذر است
همین گل که کنون به روی تو لبخند میزند
فردا روز
عمرش فانی خواهد بود. (کتاب انجمن شاعران مرده – صفحه 32)
و در ادامه به کلمه لاتین کارپه دیم اشاره میکند: «کارپه دیم یعنی دم را غنیمت بشمار.» جان کیتینگ منظور خودش را اینگونه توضیح میدهد: «چون ما غذای کرمها خواهیم شد، پسرها! چون فقط قراره تعداد محدودی از بهار و تابستان و پاییز رو تجربه کنیم. با این که باور کردنش سخته اما یک روز هر کدوم از ما از نفس خواهیم افتاد، تنمون سرد خواهد شد و خواهیم مرد.»
انجمن شاعران مرده اسم گردهمایی است که پنهانی در زمان تحصیل کیتینگ بر پا میشد و دختران و پسران جوان مخفیانه در یک غار دور هم جمع میشدند و شعرهای مورد علاقه خود یا اشعاری را که خودشان سروده بودند میخواندند. حال بچههای مدرسه ولتون به فکر میافتند دوباره آن انجمن را برپا کنند که این کار باعث میشود به خود حرکتی بدهند و از سکون خارج شوند. باعث میشود سراغ کارهایی بروند که به آنها علاقه شدید دارند. در این رمان خانوادهها و مراکز تربیتی بر روحیه فرزندان خود حاکم هستند به طوری که بچهها در مقابل رفتار تند آنها تظاهر به اطاعت میکنند ولی دنبال دلبستگیهای خود میروند.
انجمن شاعران مرده از آن دسته کتابهایی هست که امید و تکاپو را در دل آدم زنده نگاه میدارد. عاشق شخصیت جان کیتینگ شدم که توانست شیوه درست زندگی کردن و تبدیل کردن لحظهها به طلا را به خوبی به بچهها یاد بدهد.
داستان سراسر پر از جملههای زیبا و ناب است و شعرهایی که در این رمان استفاده شده بسیار زیبا و امیددهنده هستند. این موضوع برای عاشقان ادبیات نکته مثبتی است و هر کسی کتاب را بخواند عاشق آن خواهد شد. ترجمه کتاب هم خوب بود ولی این رمان هم مثل بیشتر رمانها در سایه مانده و دیده نشده است. به دوستان پیشنهاد میکنم کتاب را بخوانند و لذت ببرند.
@flith
داستان کتاب انجمن شاعران مرده در سال 1959 و در آمریکا میگذرد. بیشتر اتفاقات این داستان در دبیرستانی به نام ولتون اتفاق میافتد. در دبیرستان ولتون قوانین خشک و سختگیرانهای اجرا میشود و اساسنامه دبیرستان بر چهار شعار استوار است:
سنت
افتخار
انضباط
سرافرازی
در گردهمایی که هم برای شروع سال تحصیلی جدید و هم برای صدمین سال تاسیس دبیرستان ترتیب داده شده بود، مدیر مدرسه – آقای نولان – که مدیر سختگیر و منظمیست، جان کیتینگ را به عنوان معلم جدید ادبیات مدرسه معرفی میکند.
معلم جدید برخلاف اساسنامه و قواعد ثابت مدرسه رفتار کرده و دانش آموزان را به تالار تشریفات مدرسه میبرد و عکسهایی را به آنها نشان میدهد که شصت، هفتاد سال پیش در وجود داشتهاند و به آنها گوشزد میکند که دیگر زنده نیستند. این اولین درس بچههای مدرسه ولتون است: «مرگ آگاهی». بعد از درس مرگ آگاهی، معلم شعری برای آنها میخواند تا اهمیت استفاده از فرصتها و لحظه حال را به آنان یادآوری کند.
شکوفههای سرخ را
همین حالا که میتوانی
از جا برچین
زمان کهن سال
آرام در گذر است
همین گل که کنون به روی تو لبخند میزند
فردا روز
عمرش فانی خواهد بود. (کتاب انجمن شاعران مرده – صفحه 32)
و در ادامه به کلمه لاتین کارپه دیم اشاره میکند: «کارپه دیم یعنی دم را غنیمت بشمار.» جان کیتینگ منظور خودش را اینگونه توضیح میدهد: «چون ما غذای کرمها خواهیم شد، پسرها! چون فقط قراره تعداد محدودی از بهار و تابستان و پاییز رو تجربه کنیم. با این که باور کردنش سخته اما یک روز هر کدوم از ما از نفس خواهیم افتاد، تنمون سرد خواهد شد و خواهیم مرد.»
انجمن شاعران مرده اسم گردهمایی است که پنهانی در زمان تحصیل کیتینگ بر پا میشد و دختران و پسران جوان مخفیانه در یک غار دور هم جمع میشدند و شعرهای مورد علاقه خود یا اشعاری را که خودشان سروده بودند میخواندند. حال بچههای مدرسه ولتون به فکر میافتند دوباره آن انجمن را برپا کنند که این کار باعث میشود به خود حرکتی بدهند و از سکون خارج شوند. باعث میشود سراغ کارهایی بروند که به آنها علاقه شدید دارند. در این رمان خانوادهها و مراکز تربیتی بر روحیه فرزندان خود حاکم هستند به طوری که بچهها در مقابل رفتار تند آنها تظاهر به اطاعت میکنند ولی دنبال دلبستگیهای خود میروند.
انجمن شاعران مرده از آن دسته کتابهایی هست که امید و تکاپو را در دل آدم زنده نگاه میدارد. عاشق شخصیت جان کیتینگ شدم که توانست شیوه درست زندگی کردن و تبدیل کردن لحظهها به طلا را به خوبی به بچهها یاد بدهد.
داستان سراسر پر از جملههای زیبا و ناب است و شعرهایی که در این رمان استفاده شده بسیار زیبا و امیددهنده هستند. این موضوع برای عاشقان ادبیات نکته مثبتی است و هر کسی کتاب را بخواند عاشق آن خواهد شد. ترجمه کتاب هم خوب بود ولی این رمان هم مثل بیشتر رمانها در سایه مانده و دیده نشده است. به دوستان پیشنهاد میکنم کتاب را بخوانند و لذت ببرند.
@flith
👍1