به گونه ای برای دانش آموزانت تدریس کن که شک کنند، تفکر کنند، ارتباط داشته باشند، سوال بپرسند، دچار اشتباه شوند و از اشتباهات خود بیاموزند، و از همه مهم تر در یادگیری هایشان "خوشی" و "لذت" را نیز تجربه کرده باشند.
#ریچارد_فاینمن
طوری آموزش ندهید که امروز گچ بخورید و فردا باتوم .
@flith
#ریچارد_فاینمن
طوری آموزش ندهید که امروز گچ بخورید و فردا باتوم .
@flith
کودکان را از مکتب به بیابان برده بودند ، عابری پرسید برای چه این کودکان را آوردهاید؟ گفتند از برای دل پاک ایشان تا مگر دعای آنها کارگر بیفتد و باران بیاید... عابر گفت اگر دعای کودکان کارگر بودی یک معلم و یک مکتب در جهان نماندی.
#عبیدزاکانی لطیفه پرداز قرن هشتم
@flith
#عبیدزاکانی لطیفه پرداز قرن هشتم
@flith
مایاکوفسکی ، شاعر انقلابی روس که از مشهورترین شاعران دوران انقلاب بلشویکی بود پس از روبرو شدن با حقایق تلخ در پوچی وعده های رهایی بخش کمونیستی و جنایت ها و سرکوب ها و کشتارها و شکنجه ها و شکستن قلم ها و سانسور و درد و رنج و فقر مردم ، با آگاهی از نقش خود در تثبیت انقلاب وهمراهی با سران جانی کمونیست شوروی با شلیک گلوله به قلب خود به زندگی اش پایان داد... وی، در دوران خلاقیت و فعالیتهای هنری یکی از استادان سبک فوتوریسم بود و همگام با خیزشهای انقلابی در روسیه رشد یافت و یکی از نامآورترین شاعران عصر خود بود. این شاعر فوتوریسم، از چهارده سالگی به عضویت حزب بلشویک درآمد و از سالهای قبل از انقلاب، فعالیت هنری و سیاسی خود را آغاز کرد.ولادیمیر اندکی بعد، برای نخستین بار دستگیر شد. پس از سه سال بازداشت و تبعید در سال ۱۹۱۱، تحصیل در مدرسه هنرهای زیبای مسکو را آغاز کرد.از سیزده جلد میراث ادبیِ مایاکوفسکی، دوازده جلد آن بعد از انقلاب روسیه (۱۹۱۷) بهوجود آمدهاست. وی پیش از مرگ بر برگهای نگاشت: «برای همه… میمیرم…» ! قدمم در خیابان مسافت را لگدمال میکند جهنم درونم را اما... چاره چیست؟»
@flith
@flith
#دمی_با_شاهنامه
«خُنُک در جَهان مردِ پیمانْمَنِش
که پاکی و شرم است پیراهنِش
چو جانَش تَنَش را نگهبان بُوَد
همه زندگانیْش آسان بُوَد
بمانَد بدو رادی و راستی
نکوبد در ِکژّی و کاستی
هرآن چیز کان بهرهی تن بُوَد
روانش پس از مرگ روشن بُود
کسی کو بُوَد بر خِرَد پادشا
روان را ندارد به راه هوا
«زِ تو چَشم آهرمنان دور باد
دل و جان تو خانهی سور باد»
#فردوسی_بزرگ
@flith
«خُنُک در جَهان مردِ پیمانْمَنِش
که پاکی و شرم است پیراهنِش
چو جانَش تَنَش را نگهبان بُوَد
همه زندگانیْش آسان بُوَد
بمانَد بدو رادی و راستی
نکوبد در ِکژّی و کاستی
هرآن چیز کان بهرهی تن بُوَد
روانش پس از مرگ روشن بُود
کسی کو بُوَد بر خِرَد پادشا
روان را ندارد به راه هوا
«زِ تو چَشم آهرمنان دور باد
دل و جان تو خانهی سور باد»
#فردوسی_بزرگ
@flith
#معرفی_کتاب
#مادام_بوواری اثر برجسته، خیرهکننده و مهم از گوستاو فلوبر است که اولین بار در سال ۱۸۵۶ منتشر شد و در زمان انتشار افراد زیادی را بهتزده کرد. مسائل مطرح شده در این رمان در فرانسه آن زمان به هیچوجه عادی نبود. امروزه شخصیت اصلی رمان مادام بوواری یکی از مهمترین و شناختهشدهترین چهرههای دنیای ادبیات است.
@flith
#مادام_بوواری اثر برجسته، خیرهکننده و مهم از گوستاو فلوبر است که اولین بار در سال ۱۸۵۶ منتشر شد و در زمان انتشار افراد زیادی را بهتزده کرد. مسائل مطرح شده در این رمان در فرانسه آن زمان به هیچوجه عادی نبود. امروزه شخصیت اصلی رمان مادام بوواری یکی از مهمترین و شناختهشدهترین چهرههای دنیای ادبیات است.
@flith
مادام بواری - گوستاو فلوبر.pdf
6.1 MB
@flith
درباره رمان مادام بوواری اثر فلوبر
علاوه بر مهم و شاهکار بودن این کتاب که دلیل کافی برای مطالعه آن را در اختیار مخاطب قرار میدهد، اگر کتاب مادام بوواری را نخوانید و با شخصیت اِما بوواری آشنا نباشید، بخش مهمی از ادبیات را از دست میدهید
درباره شخصیت مادام بوواری میتوان بسیار نوشت. شخصیتی که فلوبر به شکل بسیار دقیق و عالی در کتاب پیش روی ما قرار میدهد. اِما در روستا زندگی آرامی داشته است. سراسر آسوده با خیالی راحت. زندگیای که شاید آدم شهری در پی آن باشد تا شاید به همان آرامشی برسد که اِما از آن برخوردار است. اما میبینیم که اِما از قبل این آرامش و آسودگی را تجربه کرده و به دنبال چیز دیگری است. به همین دلیل است که با شارل ازدواج میکند و از محیط زندگیاش در روستا خارج میشود. او دیگر دریای آرام را دوست ندارد و «دریا را فقط به خاطر توفانهایش دوست میداشت». اِما لازم داشت خودش را رها کند و هیجان را تجربه کند.
https://t.me/flith/12440
درباره رمان مادام بوواری اثر فلوبر
علاوه بر مهم و شاهکار بودن این کتاب که دلیل کافی برای مطالعه آن را در اختیار مخاطب قرار میدهد، اگر کتاب مادام بوواری را نخوانید و با شخصیت اِما بوواری آشنا نباشید، بخش مهمی از ادبیات را از دست میدهید
درباره شخصیت مادام بوواری میتوان بسیار نوشت. شخصیتی که فلوبر به شکل بسیار دقیق و عالی در کتاب پیش روی ما قرار میدهد. اِما در روستا زندگی آرامی داشته است. سراسر آسوده با خیالی راحت. زندگیای که شاید آدم شهری در پی آن باشد تا شاید به همان آرامشی برسد که اِما از آن برخوردار است. اما میبینیم که اِما از قبل این آرامش و آسودگی را تجربه کرده و به دنبال چیز دیگری است. به همین دلیل است که با شارل ازدواج میکند و از محیط زندگیاش در روستا خارج میشود. او دیگر دریای آرام را دوست ندارد و «دریا را فقط به خاطر توفانهایش دوست میداشت». اِما لازم داشت خودش را رها کند و هیجان را تجربه کند.
https://t.me/flith/12440
ای مادر تنها در فضیلت شب چه دیده ای جز کشف تاریکی که آخرین ازدحام تورا در خیابان جمع میکرد جز گستره ای نوری عمیق در انحنای رقت یک زخم،بگذار تو را حمل کنم ای نجابت مهجور ای مبتلای کشفنده در روزن ها بگذار مرحمی باشیم برخراش های صورتت مرا به ضیافت گنجشک های تنت ببر ای کاج صد هزارساله که از هرکدام از گوشهایت هزار زن آویزانند چهره ات ماه را در شب چهارده کامل کرده است و رد قرمزی زخمهایت در تاریکی شب پنهان می شود یادت است گوهر در کدام سکانس اولین بار خندیدی!؟ گفتی که دیگر بعد از فرزندت زندگی نکردی ، اشک چشمانت اشک تمساح نبود اما حتم دارم کشتی نوح را غرق میکند چشم زخم ابروانت، سندی میماند که قوم لوط را به لرزه در می آورد ...هوا بس ناجوانمردانه پس است..
#گوهرعشقی
@flith
#گوهرعشقی
@flith
انسان گرسنه در درجه نخست هدفی جز سیرشدن شکم ندارد. چون غم نان اجازه نمیدهد که انسان به تماشای جهان بنشیند، در زندگی عمیق شود، کتاب بخواند، یاد بگیرد و آگاهیاش را بالا برده و به جهان اطراف خود بیندیشد. آدمی در نتیجه زندگی فقیرانه پا را فراتر از جهل نمیگذارد. به همین دلیل است که گرسنه نگه داشتن اکثریت ملتی، ضامن بقای طبقات حاکمه است. چیزی که با فقر یکجا جمع نمیشود، آگاهی است. یک شگرد دیگر برای به بردگی گرفتن ملت ها غمگین کردن آنهاست. انسان وقتی غمگین باشد، قدرت اندیشیدن و تصمیمگیری منطقی ندارد. این است راز عزاداری ها و غم و اندوه های همیشگی.....
@flith
@flith
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#شب_چله
شب اورمزد آمد و ماه دی
ز گفتن بیاسای و بردار مِی
فردوسی بزرگ
نور رایش تیره شب را روز نورانی کند
دود خشمش روز روشن را شب یلدا کند "منوچهری"
چشم جان را سرمه اش اعمی کند
روز روشن را شب یلدا کند "اقبال لاهوری"
باد آسایش گیتی نزند بر دل تنگ
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود!
"سعدی"
چِله ، مخفف «چهله»، اغلب بهمعنی دورهٔ چهلروزه از یک رویداد و همچنین روز چهلم وقوع آن است. اما همیشه اینگونه نیست؛ مثلاً چهل روز اول زمستان «چلهٔ بزرگ» نام دارد و دورهٔ بیستروزه از دهم تا سیام بهمن را «چلهٔ کوچک» مینامند. برخی هم آغاز چلهٔ بزرگ را از دهم دیماه میدانند. چلهٔ بزرگ با «جشن یلدا» شروع میشود و پایان آن «جشن سده» است. به برخورد دو چله (چهار روز آخر یکی و چهار روز اول دیگری) «چارچار» گفته شده و روایتها و نامهای دیگری نیز دارد. پایان چلهٔ کوچک را «جشن مادر زمین» دانستهاند که احتمالاً همان «اسفندارمذ» و مقارن با پنجم اسفندماه بودهاست. چلهٔ بزرگ و کوچک را «اَهْمَن» و «بهمن» نیز نامیدهاند. برای روزهای باقیمانده تا نوروز نیز دورههایی همچون «سرماپیرزن» داشتهاند که در برخی روایتها این پیرزن مادرِ اَهْمَن و بهمن بودهاست.
(منابع: دایرةالمعارف فارسی، به سرپرستی #غلامحسین_مصاحب؛ شب #یلدا، نوشتهٔ #علی_بلوک_باشی)
@flith
https://t.me/flith/12445
شب اورمزد آمد و ماه دی
ز گفتن بیاسای و بردار مِی
فردوسی بزرگ
نور رایش تیره شب را روز نورانی کند
دود خشمش روز روشن را شب یلدا کند "منوچهری"
چشم جان را سرمه اش اعمی کند
روز روشن را شب یلدا کند "اقبال لاهوری"
باد آسایش گیتی نزند بر دل تنگ
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود!
"سعدی"
چِله ، مخفف «چهله»، اغلب بهمعنی دورهٔ چهلروزه از یک رویداد و همچنین روز چهلم وقوع آن است. اما همیشه اینگونه نیست؛ مثلاً چهل روز اول زمستان «چلهٔ بزرگ» نام دارد و دورهٔ بیستروزه از دهم تا سیام بهمن را «چلهٔ کوچک» مینامند. برخی هم آغاز چلهٔ بزرگ را از دهم دیماه میدانند. چلهٔ بزرگ با «جشن یلدا» شروع میشود و پایان آن «جشن سده» است. به برخورد دو چله (چهار روز آخر یکی و چهار روز اول دیگری) «چارچار» گفته شده و روایتها و نامهای دیگری نیز دارد. پایان چلهٔ کوچک را «جشن مادر زمین» دانستهاند که احتمالاً همان «اسفندارمذ» و مقارن با پنجم اسفندماه بودهاست. چلهٔ بزرگ و کوچک را «اَهْمَن» و «بهمن» نیز نامیدهاند. برای روزهای باقیمانده تا نوروز نیز دورههایی همچون «سرماپیرزن» داشتهاند که در برخی روایتها این پیرزن مادرِ اَهْمَن و بهمن بودهاست.
(منابع: دایرةالمعارف فارسی، به سرپرستی #غلامحسین_مصاحب؛ شب #یلدا، نوشتهٔ #علی_بلوک_باشی)
@flith
https://t.me/flith/12445
Telegram
پرواز فکر و اندیشه
شب ( #چله ) بر همه ایرانیان فرهنگ دوست شاد باد .
یلدا - کاری از گروه همنوازی آموزشگاه موسیقی رودکی #تبریز
چو مهر میهن افزون گردد/شب یلدای میهن روز گردد.
رسد دوران اهریمن پایان/سپیدی چیره و پیروز گردد.
@flith
یلدا - کاری از گروه همنوازی آموزشگاه موسیقی رودکی #تبریز
چو مهر میهن افزون گردد/شب یلدای میهن روز گردد.
رسد دوران اهریمن پایان/سپیدی چیره و پیروز گردد.
@flith
زنان در مهِ غلیظی که چادر نام دارد، زندگیِ خود را میگذرانند. آنان از پشتِ سوراخی که در قسمتِ چشمها باز میماند به آسمان و خورشید و مردم نگاه کرده و گویی از پشتِ میلههایِ زندان، جهانِ پیرامون را مینگرند. خورشید در کشورهای اسلامی درخششِ خاصی دارد، نوری پاک همهجا میپراکند. اما زنانی که زیر حجاب چادر، خود را پنهان میکنند، هرگز این نور را نمیبینند. دیدگانِ آنها به تاریکی خو گرفته است. به تاریکیِ درونِ شکمِ مادر، سپس سیاهیِ خانهی پدری، آنگاه تیرگیِ منزلِ همسر و سرانجام تیرگیِ قبرشان در گورستان.
جنسِ ضعیف
#اوریانا_فالاچی"
@flith
جنسِ ضعیف
#اوریانا_فالاچی"
@flith
#معرفی_کتاب
#خانه_دایی_یوسف
بعد از انقلاب و با ممنوعیت فعالیت گروههای چپ، بعضی از این گروهها راه نجات را در مهاجرت به شوروی دیدند. کتاب "خانه دایی یوسف " سرگذشت بخشی از اعضای گروه فداییان اکثریت را با زبانی روان و خودمانی بیان میکند. #اتابک_فتحاللهزاده نویسنده کتاب خانه دایی یوسف، در جوانی با شور انقلابی مجذوب ایدهها و ایدئولوژی چپ است؛ اما با مهاجرت به شوروی متوجه میشود که انگار همهی ماجرا را به او و امثال او نگفتهاند. منظور نویسنده از «خانه دایی یوسف» کشور شوروی است. یوسف تلفظ فارسی جوزف، اسم استالین است. این مهاجران چپگرا واقعاً منتظر بودند که به خانهی یک دایی مهربان بروند؛ به کشوری که تمام آرمانهای آنها را عملی کرده و الگویی برای تمام مبارزان راه عدالت در جهان است و تازه قرار است از این اقوام کوچکترش -یعنی گروههای کمونیستی دیگر کشورها- حمایت هم بکند.
@flith
#خانه_دایی_یوسف
بعد از انقلاب و با ممنوعیت فعالیت گروههای چپ، بعضی از این گروهها راه نجات را در مهاجرت به شوروی دیدند. کتاب "خانه دایی یوسف " سرگذشت بخشی از اعضای گروه فداییان اکثریت را با زبانی روان و خودمانی بیان میکند. #اتابک_فتحاللهزاده نویسنده کتاب خانه دایی یوسف، در جوانی با شور انقلابی مجذوب ایدهها و ایدئولوژی چپ است؛ اما با مهاجرت به شوروی متوجه میشود که انگار همهی ماجرا را به او و امثال او نگفتهاند. منظور نویسنده از «خانه دایی یوسف» کشور شوروی است. یوسف تلفظ فارسی جوزف، اسم استالین است. این مهاجران چپگرا واقعاً منتظر بودند که به خانهی یک دایی مهربان بروند؛ به کشوری که تمام آرمانهای آنها را عملی کرده و الگویی برای تمام مبارزان راه عدالت در جهان است و تازه قرار است از این اقوام کوچکترش -یعنی گروههای کمونیستی دیگر کشورها- حمایت هم بکند.
@flith
فتحاللهزاده که به جز تجربیات شخصی، خاطرات چند تن از ایرانیان مهاجر نسلهای پیشین را هم گردآوری کرده و آنها را در اختیار نویسندگان «مهاجرت» گذاشته، رفته رفته بر اکراه خود درباره اندیشیدن به دوران مهاجرت غالب میآید تا جایی که تصمیم میگیرد خاطرات خود و آن دیگران را به طور مستقل در کتابی چاپ کند.
چنین می شود که کتاب فتحاللهزاده سال ۲۰۰۱ در سوئد چاپ می شود.
«خانه دایی یوسف» به سرگذشت وحشتناک فداییان اکثریت در مهاجرت میپردازد.
فقر و بدرفتاری عوامل حکومتی شوروی، بی کفایتی و فساد مسئولان سازمان و نگاهی به وضعیت اسفبار زندگی در جامعه شوروی از مطالب این کتاب است.
فتحاللهزاده علاوه بر سرگذشت فداییان در مهاجرت تبعیدوار، زندگی مهاجران نسل قبل را نیز زیر ذره بین گرفته است.
فتح الله زاده در یادداشت ابتدای کتاب مینویسد: «این نوشته را به هزاران ایرانی بی نام و نشان که در زندان های استالینی و اردوگاه های سیبری جان باخته اند تقدیم می کنم».
وی همچنین نگاهی کاملاً انتقادی به عملکرد سازمان فداییان اکثریت، حکومت و عوامل شوروی دارد.
«#خانه_دایی_یوسف» اصطلاحی بین چپیها بوده و نام مستعار کشور شوروی و رهبر آن جوزف استالین است و در نظر کمونیستهای آن دوره خانه دایی یوسف در هر صورت جای امنی برای آنها و بهشت سوسیالیسم بود.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
«در آن روزها عکس مصدق را به دیوار خانهمان در تاشکند زده بودم و از دیدن مجسمه های لنین در خانه بعضی دوستان احساس چندش آوری به من دست می داد. از درون من یک ندا برمی خاست که تو ایرانی هستی، در این دنیای وانفسا هر کس باید برای خودش، خانواده اش و کشورش کار و تلاش کند».
اتابک فتح اللهزاده دو موضوع کلی را در کتاب بیان میکند. اول اینکه میگوید ما افراد گروه فداییان -حتی در ردههای بالا- هیچ اطلاعی از واقعیات جامعهی شوروی نداشتیم. میگوید وقتی برای اولین بار یک گدا را در خیابان دیدیم، یا وقتی کسی یکی از وسایلم را دزدید با تعجب میگفتیم مگر ممکن است در شوروی دزد یا گدا هم باشد. شوروی قرار بود بهشت روی زمین باشد. دوم اینکه مواجه شدن با این واقعیات باز انگار تاثیری روی بخشی از افراد گروه فداییان نداشت و همچنان سفت و سخت پایبند ایدئولوژی کمونیستی بودند.
مواجه شدن با واقعیات سخت جامعهی شوروی، از بیکاری و شرایط سخت اقتصادی تا خشونت نیروهای امنیتی تا دخالت حکومت در تمام جنبههای زندگی مردم و البته این مهاجران سیاسی، چیزی است که به تدریج باعث میشود نویسنده هرچه بیشتر از ایدههای کمونیستیش فاصله بگیرد و بعد از مدتی از عضویت گروه فداییان انصراف بدهد.
بعضی افراد ناچار میشدند تا با سیستم امنیتی شوروی -کا گ ب- همکاری کنند. بعضی دیگر مغلوب سختیها میشدند و امیدشان را از دست میدادند. نویسنده کتاب خانهی دایی یوسف مفصل نقل میکند که برای رفتن به فرانسه برای دیدن برادر و مادرش چه سختیهایی متحمل شده و چقدر سیستم اداری و امنیتی کارشکنی کرده تا جلوی سفر او را بگیرد اما او کوتاه نیامده.
📌ایرانیهای دیگر در شوروی
اعضای فداییان که در این کتاب سرگذشت بعضی از آنها را میخوانیم یک مزیت مهم داشتند: آنها پناهندهی سیاسی تلقی میشدند. یعنی بالاخره بعد از مدتی به آنها خانه و کار داده شد. اما کسان دیگری هم بودند که وضعشان این نبود. مهاجران ایرانی از نسلهای قبل. از اعضای فرقهی دموکرات آذربایجان و اعضای قدیم حزب توده. اتابک فتحاللهزاده در بخشی از خاطراتش نقل میکند که یک روز یکی از این ایرانیان مهاجر قدیمی به خانهی من آمد. از اینکه بعد از مدتها یک هموطن را میدید خوشحال بود. اما خیلی هم ناراحت بود. او گفت این محلی که به شما خانه دادهاند قبلاً محل یک اردوگاه نگهداری زندانیان بود. اینجا روزی هفت هشت نفر ایرانی در اردوگاه میمردند. این خانهها درست روی قبرهای آن ایرانیها ساخته شده.
@flith
چنین می شود که کتاب فتحاللهزاده سال ۲۰۰۱ در سوئد چاپ می شود.
«خانه دایی یوسف» به سرگذشت وحشتناک فداییان اکثریت در مهاجرت میپردازد.
فقر و بدرفتاری عوامل حکومتی شوروی، بی کفایتی و فساد مسئولان سازمان و نگاهی به وضعیت اسفبار زندگی در جامعه شوروی از مطالب این کتاب است.
فتحاللهزاده علاوه بر سرگذشت فداییان در مهاجرت تبعیدوار، زندگی مهاجران نسل قبل را نیز زیر ذره بین گرفته است.
فتح الله زاده در یادداشت ابتدای کتاب مینویسد: «این نوشته را به هزاران ایرانی بی نام و نشان که در زندان های استالینی و اردوگاه های سیبری جان باخته اند تقدیم می کنم».
وی همچنین نگاهی کاملاً انتقادی به عملکرد سازمان فداییان اکثریت، حکومت و عوامل شوروی دارد.
«#خانه_دایی_یوسف» اصطلاحی بین چپیها بوده و نام مستعار کشور شوروی و رهبر آن جوزف استالین است و در نظر کمونیستهای آن دوره خانه دایی یوسف در هر صورت جای امنی برای آنها و بهشت سوسیالیسم بود.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
«در آن روزها عکس مصدق را به دیوار خانهمان در تاشکند زده بودم و از دیدن مجسمه های لنین در خانه بعضی دوستان احساس چندش آوری به من دست می داد. از درون من یک ندا برمی خاست که تو ایرانی هستی، در این دنیای وانفسا هر کس باید برای خودش، خانواده اش و کشورش کار و تلاش کند».
اتابک فتح اللهزاده دو موضوع کلی را در کتاب بیان میکند. اول اینکه میگوید ما افراد گروه فداییان -حتی در ردههای بالا- هیچ اطلاعی از واقعیات جامعهی شوروی نداشتیم. میگوید وقتی برای اولین بار یک گدا را در خیابان دیدیم، یا وقتی کسی یکی از وسایلم را دزدید با تعجب میگفتیم مگر ممکن است در شوروی دزد یا گدا هم باشد. شوروی قرار بود بهشت روی زمین باشد. دوم اینکه مواجه شدن با این واقعیات باز انگار تاثیری روی بخشی از افراد گروه فداییان نداشت و همچنان سفت و سخت پایبند ایدئولوژی کمونیستی بودند.
مواجه شدن با واقعیات سخت جامعهی شوروی، از بیکاری و شرایط سخت اقتصادی تا خشونت نیروهای امنیتی تا دخالت حکومت در تمام جنبههای زندگی مردم و البته این مهاجران سیاسی، چیزی است که به تدریج باعث میشود نویسنده هرچه بیشتر از ایدههای کمونیستیش فاصله بگیرد و بعد از مدتی از عضویت گروه فداییان انصراف بدهد.
بعضی افراد ناچار میشدند تا با سیستم امنیتی شوروی -کا گ ب- همکاری کنند. بعضی دیگر مغلوب سختیها میشدند و امیدشان را از دست میدادند. نویسنده کتاب خانهی دایی یوسف مفصل نقل میکند که برای رفتن به فرانسه برای دیدن برادر و مادرش چه سختیهایی متحمل شده و چقدر سیستم اداری و امنیتی کارشکنی کرده تا جلوی سفر او را بگیرد اما او کوتاه نیامده.
📌ایرانیهای دیگر در شوروی
اعضای فداییان که در این کتاب سرگذشت بعضی از آنها را میخوانیم یک مزیت مهم داشتند: آنها پناهندهی سیاسی تلقی میشدند. یعنی بالاخره بعد از مدتی به آنها خانه و کار داده شد. اما کسان دیگری هم بودند که وضعشان این نبود. مهاجران ایرانی از نسلهای قبل. از اعضای فرقهی دموکرات آذربایجان و اعضای قدیم حزب توده. اتابک فتحاللهزاده در بخشی از خاطراتش نقل میکند که یک روز یکی از این ایرانیان مهاجر قدیمی به خانهی من آمد. از اینکه بعد از مدتها یک هموطن را میدید خوشحال بود. اما خیلی هم ناراحت بود. او گفت این محلی که به شما خانه دادهاند قبلاً محل یک اردوگاه نگهداری زندانیان بود. اینجا روزی هفت هشت نفر ایرانی در اردوگاه میمردند. این خانهها درست روی قبرهای آن ایرانیها ساخته شده.
@flith
▪️نگاهی به منطق الطیر عطار و نمایش نامه مجمع مرغان اثر #ژان_کلود_کریر
«منطقالطیر از آنچه ما هستیم، از انسانیت ما، رنجهای ما، زیباییهای ما میگوید و با بیانی شاعرانه و نمایشی به توصیف مسیرهایی که ما باید در طول زندگی برای رسیدن به کشف آنچه هستیم طی کنیم میپردازد.
در این متن یک نگاه انسانی، معنوی و شاعرانه از جهان دنیوی ما وجود دارد.»
#ژان_کلود_کریر
ژان کلود کریر، نویسنده و سناریست فرانسوی، اولین بار در سال ۱۹۷۹ میلادی نمایشنامه اقتباسی مجمع مرغان را با همکاری پیتر بروک، کارگردان فرانسوی در فستیوال تآتر و هنرهای مختلف شهر آوینیون در جنوب فرانسه که یکی از مهمترین رویدادهای فرهنگی فرانسه است بر روی صحنه برد.
منطقالطیر یا مقاماتالطیور از مثنویهای تمثیلی عرفان به شمار میرود که عطار نیشابوری آن را در قرن ششم هجری قمری سرود.
@flith
«منطقالطیر از آنچه ما هستیم، از انسانیت ما، رنجهای ما، زیباییهای ما میگوید و با بیانی شاعرانه و نمایشی به توصیف مسیرهایی که ما باید در طول زندگی برای رسیدن به کشف آنچه هستیم طی کنیم میپردازد.
در این متن یک نگاه انسانی، معنوی و شاعرانه از جهان دنیوی ما وجود دارد.»
#ژان_کلود_کریر
ژان کلود کریر، نویسنده و سناریست فرانسوی، اولین بار در سال ۱۹۷۹ میلادی نمایشنامه اقتباسی مجمع مرغان را با همکاری پیتر بروک، کارگردان فرانسوی در فستیوال تآتر و هنرهای مختلف شهر آوینیون در جنوب فرانسه که یکی از مهمترین رویدادهای فرهنگی فرانسه است بر روی صحنه برد.
منطقالطیر یا مقاماتالطیور از مثنویهای تمثیلی عرفان به شمار میرود که عطار نیشابوری آن را در قرن ششم هجری قمری سرود.
@flith
در دوران قاجار نصف اهل ایران از قحطی میمیرند و گاهی نصف ایران از بیکاری و گرسنگی به ممالک خارجه پناه میبرند!
📚رسالههای میرزا ملکم خان ناظم الدوله ، گردآوری و مقدمه حجت الله اصیل ، نشر نی
پژوهشگاه ایرانشناسی
@flith
📚رسالههای میرزا ملکم خان ناظم الدوله ، گردآوری و مقدمه حجت الله اصیل ، نشر نی
پژوهشگاه ایرانشناسی
@flith
در ادامه میخوانیم....
در میان آن اصول بزرگ که دول فرنگستان از برای امتعهٔ خود مقرر و مجری داشتهاند از همه بزرگتر، از همه مفیدتر از همه سادهتر، از همه عجیبتر و از همه جامعتر، ساختن راه است. اهل آسيا تا امروز نفهمیدهاند که ساختن راه به جهت آبادی و قدرت یک دولت متضمن چه کرامتهای عظیم است.
بعضی از سلاطین سابق آسیا گاهی یک راه مختصری ساختهاند، اما نه از روی علم و نه از برای تجارت. منتهی خیال ایشان یا تسهیل لشکرکشی، یا این که محض تفنن شخصی بوده است. هرگز به عقل ایشان رسیده که در ساختن راهها چه خزاین، چه آسایش، چه سعادت، چه قدرتها هست.
فقر ایران، خرابی ایران، مغلوبیت ایران، بدبختی بزرگ ایران، صد نوع مصایب ایران از نداشتن راه است.
ایران می تواند صد مرتبه از امروز زیادتر امتعه به عمل بیاورد.
چرا عمل نمی آورد؟
به علت این که نمیخرند!
چرا نمیخرند؟
به علت این که گران است!
چرا گران است؟
به علت این که خرج حمل و نقل امتعه به واسطهٔ نبودن راه به مراتب زیادتر از خرج عمل آوردن خود امتعه است.
دول فرنگستان آن چه پول و قدرت و اعتبار و کفایت دارند، همه را صرف ساختن راه میکنند، زیرا که هیچ راهی نیست که منافع آن بالمال صد مقابل زیادتر از مخارج ساختن آن نباشد.
ایران میتواند سالی سی کرور تومان فقط پشم به خارج بفروشد، چون راه ندارد این سی کرور تومان متاع هم از برای ایران هم از برای دنیا مفقود میماند.
بدون راه نعمات طبیعت همه بیفایده است.
بدون راه زراعت مفلوک؛ بدون راه معادن معدوم؛ بدون راه جنگلها ضایع؛ بدون راه تجارت فانی؛ بدون راه خلق یک ملک همه گدا و زندگی همه سختترین بار ذلت است.
خاک ایران میتواند گندم نصف خلق انگلیس را بدهد و در عوض آن ماهوت و قند و طلا بگیرد وليكن چون [راه] ندارد، نمی تواند گندم خود را به قیمت مناسب به انگلیس برساند، به این جهت گندم ایران بیمشتری میماند. اهل ایران کمتر گندم میکارند و چون کم تر گندم میکارند، گاهی نصف اهل ایران از قحطی میمیرند و گاهی نصف ایران از بیکاری و گرسنگی به ممالک خارجه پناه میبرند.
اگر در ایران راه میداشتیم، فقط گمرک پنبهٔ ما از کل مالیات امروز ایران بیشتر میشد.
نمیتوان به حساب آورد که در همین سی سال گذشته ایران به واسطهٔ نداشتن راه چه ضررهای جسیم متحمل بوده و از چه دریای منافع، خود را محروم ساخته است.
اگر اولیای دول آسيا معانی این مسئله راه را به قدر اطفال مدارس فرنگستان شکافته و فهمیده بودند، حالا صد بار راههای آسیا ساخته شده بود.
این که اولیای دولت علّیه از فواید راه و از معانی ارزانی امتعه غافل بودهاند، چندان جای تعجب نیست. تعجب در این است که برعکس علوم دنیا از برای گرانی امتعه و سد رواج تجارت ایران تدبیرهای مخصوص پیدا کردهاند.
از برای گرانی امتعه و مرید اشکالات تجارت نمیتوان عجیبتر از گمرکهای داخلی و راهداریها اسباب اختراع کرد.
گمرکهای داخله از جمله سرمشقهای نادر جهالت دولتی است.
در کل دنیا یک دولت گمرکهای داخله دارد و آن یک دولت، دولت ایران است.
گمرکهای داخلهٔ ما علاوه بر ضررهای کلی که به تجارت ما وارد آورده، اولیای دولت ایران را در خارج رسوا کرده، زیرا که وزرا و علمای خارجه طرز اداره ما و درجه فهم و کفایت اولیای ما را همیشه از روی این خبط قبيح مشخص میکنند.
https://t.me/flith/12453
@flith
در میان آن اصول بزرگ که دول فرنگستان از برای امتعهٔ خود مقرر و مجری داشتهاند از همه بزرگتر، از همه مفیدتر از همه سادهتر، از همه عجیبتر و از همه جامعتر، ساختن راه است. اهل آسيا تا امروز نفهمیدهاند که ساختن راه به جهت آبادی و قدرت یک دولت متضمن چه کرامتهای عظیم است.
بعضی از سلاطین سابق آسیا گاهی یک راه مختصری ساختهاند، اما نه از روی علم و نه از برای تجارت. منتهی خیال ایشان یا تسهیل لشکرکشی، یا این که محض تفنن شخصی بوده است. هرگز به عقل ایشان رسیده که در ساختن راهها چه خزاین، چه آسایش، چه سعادت، چه قدرتها هست.
فقر ایران، خرابی ایران، مغلوبیت ایران، بدبختی بزرگ ایران، صد نوع مصایب ایران از نداشتن راه است.
ایران می تواند صد مرتبه از امروز زیادتر امتعه به عمل بیاورد.
چرا عمل نمی آورد؟
به علت این که نمیخرند!
چرا نمیخرند؟
به علت این که گران است!
چرا گران است؟
به علت این که خرج حمل و نقل امتعه به واسطهٔ نبودن راه به مراتب زیادتر از خرج عمل آوردن خود امتعه است.
دول فرنگستان آن چه پول و قدرت و اعتبار و کفایت دارند، همه را صرف ساختن راه میکنند، زیرا که هیچ راهی نیست که منافع آن بالمال صد مقابل زیادتر از مخارج ساختن آن نباشد.
ایران میتواند سالی سی کرور تومان فقط پشم به خارج بفروشد، چون راه ندارد این سی کرور تومان متاع هم از برای ایران هم از برای دنیا مفقود میماند.
بدون راه نعمات طبیعت همه بیفایده است.
بدون راه زراعت مفلوک؛ بدون راه معادن معدوم؛ بدون راه جنگلها ضایع؛ بدون راه تجارت فانی؛ بدون راه خلق یک ملک همه گدا و زندگی همه سختترین بار ذلت است.
خاک ایران میتواند گندم نصف خلق انگلیس را بدهد و در عوض آن ماهوت و قند و طلا بگیرد وليكن چون [راه] ندارد، نمی تواند گندم خود را به قیمت مناسب به انگلیس برساند، به این جهت گندم ایران بیمشتری میماند. اهل ایران کمتر گندم میکارند و چون کم تر گندم میکارند، گاهی نصف اهل ایران از قحطی میمیرند و گاهی نصف ایران از بیکاری و گرسنگی به ممالک خارجه پناه میبرند.
اگر در ایران راه میداشتیم، فقط گمرک پنبهٔ ما از کل مالیات امروز ایران بیشتر میشد.
نمیتوان به حساب آورد که در همین سی سال گذشته ایران به واسطهٔ نداشتن راه چه ضررهای جسیم متحمل بوده و از چه دریای منافع، خود را محروم ساخته است.
اگر اولیای دول آسيا معانی این مسئله راه را به قدر اطفال مدارس فرنگستان شکافته و فهمیده بودند، حالا صد بار راههای آسیا ساخته شده بود.
این که اولیای دولت علّیه از فواید راه و از معانی ارزانی امتعه غافل بودهاند، چندان جای تعجب نیست. تعجب در این است که برعکس علوم دنیا از برای گرانی امتعه و سد رواج تجارت ایران تدبیرهای مخصوص پیدا کردهاند.
از برای گرانی امتعه و مرید اشکالات تجارت نمیتوان عجیبتر از گمرکهای داخلی و راهداریها اسباب اختراع کرد.
گمرکهای داخله از جمله سرمشقهای نادر جهالت دولتی است.
در کل دنیا یک دولت گمرکهای داخله دارد و آن یک دولت، دولت ایران است.
گمرکهای داخلهٔ ما علاوه بر ضررهای کلی که به تجارت ما وارد آورده، اولیای دولت ایران را در خارج رسوا کرده، زیرا که وزرا و علمای خارجه طرز اداره ما و درجه فهم و کفایت اولیای ما را همیشه از روی این خبط قبيح مشخص میکنند.
https://t.me/flith/12453
@flith
Telegram
پرواز فکر و اندیشه
در دوران قاجار نصف اهل ایران از قحطی میمیرند و گاهی نصف ایران از بیکاری و گرسنگی به ممالک خارجه پناه میبرند!
📚رسالههای میرزا ملکم خان ناظم الدوله ، گردآوری و مقدمه حجت الله اصیل ، نشر نی
پژوهشگاه ایرانشناسی
@flith
📚رسالههای میرزا ملکم خان ناظم الدوله ، گردآوری و مقدمه حجت الله اصیل ، نشر نی
پژوهشگاه ایرانشناسی
@flith
نهادند سر سوی آتشکده
بران کاخ و ایوان زر آژده
همه زند و اُستا همی سوختند
چه پرمایهتر بود برتوختند
از ایرانیان بود هشتاد مرد
زبانشان ز یزدان پر از یاد کرد
همه پیش آتش بکشتندشان
ره بندگی بر نوشتندشان
ز خونشان بمرد آتش زرد هشت
ندانم جزا جایشان جز بهشت
#فردوسی_بزرگ
(پنجم دی ماه سالروز جاودانگی زرتشت گرامی باد)
@flith
بران کاخ و ایوان زر آژده
همه زند و اُستا همی سوختند
چه پرمایهتر بود برتوختند
از ایرانیان بود هشتاد مرد
زبانشان ز یزدان پر از یاد کرد
همه پیش آتش بکشتندشان
ره بندگی بر نوشتندشان
ز خونشان بمرد آتش زرد هشت
ندانم جزا جایشان جز بهشت
#فردوسی_بزرگ
(پنجم دی ماه سالروز جاودانگی زرتشت گرامی باد)
@flith