پرواز فکر و اندیشه
1.2K subscribers
3.86K photos
1.86K videos
84 files
871 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گریه کن کودک من
گریه کن و از رویاهای نگفته ات بگو
از بغض فروخورده ات در تنهایی و کنج خانه
از اینکه مثل دیگر هم سن هایت
رویای دکتر و مهندس شدنهای
کلیشه ای را نداری
تو حتی رویای معلمی را هم
از یاد برده ای و می خواهی فقط پلیس شوی !
اما آیا با آن قلب کوچک و مهربانت
رویای پلیس شدن برایت دور از ذهن نیست؟
و تو با ترکیدن بغضی که نتوانستی کنترلش کنی
چشمان اشکبار وگونه های تکیده ات را
با دفترت پوشاندی و جوابم را دادی
آنگونه که دلم را به اتش کشیدی
دخترک بلوچ ... ، زاده ی رنج و محنت!
می دانم، می دانم که تو در عمق
درد و غم زیسته ای
آن هم با پدر و برادری معتاد و بیمار
که هر روزه هم خودشان را رنج داده اند
هم شما کودکان بی دفاع را
و تو هم اکنون، رویای نجات آنها را داری
نجات پدرت ، برادرت ، خانواده ات و جامعه ات
و این خود رویایی بس شیرین است
و شیرین تر از آن ، این است که

تو یک پلیس که نه
بلکه یک منجی خواهی بود بر نجات ملت و میهنت
و دور نیست آن روز.

@flith
‍ به نظر شما چه چیزی عوام را به میدان اعدام می کشاند؟ سنگدلی؟

اشتباه می‌کنید، مردم سنگدل نیستند و اگر زورشان می‌رسید این بدبختی را که روی سکوی اعدام احاطه‌اش کرده‌اند از چنگال عدالت بیرون می‌کشیدند.
اینان اگر به میدان اعدام می‌روند برای آن است که وقتی به محله‌یشان برمی‌گردند مطلبی برای تعریف کردن داشته باشند،
حالا صحنه‌ی اعدام باشد یا هر اتفاق دیگری فرق نمی‌کند، فقط می‌خواهند دارای نقشی باشند، همسایه‌ها را دور خود جمع کنند و آنها به حرفهایشان گوش بدهند.

کافی است در خیابان جشن و سرور به‌پا شود، خواهید دید میدان اعدام خالی می‌شود.

مردم تشنه‌ی نمایش‌اند و اگر نمایش جالب باشد همانقدر لذت می‌برند که برگردند و آن را برای دیگران تعریف کنند.
مردم اگر خشمگین شوند ترسناک‌اند. اما خشمشان دیرپا نیست. بدبختی‌هایی که متحمل شده‌اند آنها را دلرحم کرده است؛ آنها چشم از صحنه‌ی فجیعی که به تماشایش رفته‌اند برمی‌گردانند. دل می‌سوزانند و با چشم گریان برمی‌گردند.



ژاک قضا و قدری و اربابش_دنی دیدرو_فیلسوف روشنگری

@flith
#احمدکسروی

دشمنی با آقای رئیس الوزاء دشمنی با مردم ایران است

حمایتهای مردمی از رئیس الوزاء (رضاشاه آینده)در مقابل تحریکات تجزیه طلبانه شیخ خزعل در خوزستان و درخواست برای سرکوب او

ثقه‌الملک[حاکم وقت خوزستان]و رضاقلی‌خان[فرمانده نظامی وقت خوزستان] به همدستی شیخ[خزعل] نقشه کشیدند که در میان خود دسته‌ای به نام کمیته قیام سعادت برپا نمایند و به دستاویز قانون اساسی به هواخواهی احمدشاه که در اروپا بود برخیزند

شیخ تلگرافی به مجلس و سفارتخانه‌ها فرستاد که من به دشمنی با رییس‌الوزا برخاسته‌ام، ننگین‌ترین کار او این بود که برخی از روزنامه‌نگاران عراق را که جیره‌خوارش بودند واداشت تا مقاله‌ها به دشمنی با رییس‌الوزا نوشتند و بدگویی‌ها از ایران و ایرانیان کردند و نامردانه از دشنام نیز دریغ نکردند

لیکن تیرهای او همه به سنگ خورد، دارالشوری پاسخ فرستاد: مجلس به آقای رییس‌الوزرا هر گونه اعتمادی دارد و همانا دشمنی با او دشمنی با مردم ایران است

چون خبر نافرمانی شیخ در روزنامه ها چاپ شد از شهرها تلگراف آمد و خواستار شدند سزای خیره سری شیخ داده شود و مجلس در اینباره همه گونه اختیار به آقای رییس الوزرا سپرد.

@flith
نه با هر کس، بلکه فقط با کسانی بحث کنید که آن‌ها را می‌شناسید و می‌دانید آن‌ قدر عقل و هوش و عزتِ نفس دارند که حرف‌های بی‌معنی نمی‌زنند، کسانی که به دلیل توسل می‌جویند نه به مرجع کاذب، و به دلیل گوش می‌دهند و گردن می‌نهند، و سرانجام حقیقت را گرامی می‌دارند، دلیل را حتی اگر از جانب خصم باشد مشتاقانه می‌پذیرند، و آن‌قدر منصف هستند که اگر حق با خصم باشد، در اشتباه بودن خود را قبول می‌کنند.

📚📖 هنر همیشه بر حق بودن ، آرتور شوپنهاور

@flith
#دمی_با_شاهنامه

در پی تازش تازیان رستم فرخزاد سردار بزرگ ساسانیان، که از گردش ستاره ها باخبر بود پی برد که در این پیکار او شکست خواهد خورد و کشته خواهد شد .در نامه ای از گردش فلک گلایه میکند و به برادرش مینویسد :


‌دریغ این سر و تاج و این داد و تخت
دریغ این بزرگی و این فرّ و بخت

کزین پس شکست آید از تازیان
ستاره نگردد مگر بر زیان

پذیریم ما ساو و باژِ گران
نجوییم دیهیم کندآوران

چنین است گفتار و کردار نیست
جز از گردش کژ پرگار نیست

که من با سپاهی به سختی درم
 به رنج و غم و شوربختی درم

دریغ این سر و تاج و این مهر و داد
که خواهدشد این تخت شاهی بباد

تبه گردد این رنج‌های دراز
نشیبی دراز است پیش از فراز

نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر
ز اختر همه تازیان راست بهر

نه تخت ونه تاج و نه زرینه کفش
نه گوهر نه افسر نه بر سر درفش

به رنج یکی دیگری بر خورَد
به داد و به بخشش همی‌ننگرد

ز پیمان بگردند وز راستی
گرامی شود کژی و کاستی

پیاده شود مردم جنگجوی
سوار آنک لاف آرد و گفت‌وگوی

رباید همی #این ازآن #آن ازین
ز نفرین ندانند باز آفرین

نهان بدتر از آشکارا شود
دل شاهشان سنگ خارا شود

بداندیش گردد پدر بر پسر
پسر بر پدر هم چنین چاره‌گر

دل من پر از خون شد و روی زرد
دهن خشک و لبها شده لاژورد

#فردوسی_بزرگ

@flith
#معرفی_کتاب

کتاب خاطرات حاج سیاح
#حمید_سیاح


خاطرات حاج سیّاح یا دوره ی خوف و وحشت، مشاهدات و خاطرات ِ "حاج محمّدعلی سیّاح ِ محلاتی"(متوفّی به سال1304 شمسی) از ایران ِ دوره‌ی قاجار، از تیرماه ِ1256تا مرداد ِ1288هجری شمسی، یعنی سه سال پس از انقلاب ِ مشروطه است. این خاطرات با سفر ِ حاج سیاح از هند به ایران شروع، و به فرار ِمحمدعلی شاه از تهران و فتح ِ پایتخت توسط ِ "سردار اسعد ِ بختیاری" ختم می‌شود. نگارنده‌ به مدت هجده سال از ایران دور بوده، در آمریکا و اروپا و هند و شرق ِ دور سیاحت می‌کرده، تا آن که دلتنگ ِ خانواده شده، به ایران بازمی‌گردد. او شرح سفرهای خود را در کتاب ِ دیگری به نام «سفرنامه‌ی حاج سیاح» به نگارش درآورده و در نتیجه کتاب ِ حاضر بیشتر شرح ِ زندگی حاج سیاح در ایران ِعصر ِ ناصر‌الدین ‌شاه است؛ چیزهایی از سفرهای وی به غرب را هم شامل می‌شود.

@flith
منشأ شر برخلاف آنچه همگان می‌پندارند، خشونت نیست، بلکه رنج ناشی از جهل زیسته است که به پریشانی‌هایی چون خودشیفتگی، ملال، ریاکاری، توهمات خیالبافانه، خیانت و اهریمن سازی از دیگران و جزم‌ اندیشی می‌انجامد.


📕 #سرشت_شر
✍🏽 #دارل_کوئن
@flith
115 سال پیش، فتح طهران توسط مشروطه خواهان از اصفهان آغاز شد!!!

@filth
«هیولا وجود دارد اما تعداد هیولاها بسیار کمتر از آن است که واقعاً خطرناک باشند. آدم‌های معمولی‌ از هیولا خطرناک‌ترند، کارمندهای حرف‌شنویی که بی‌درنگ هر چیزی را می‌پذیرند و بدون هیچ پرسشی دستورات را اجرا می‌کنند.»


پریمو لوی- یکی از بازمانده گان اردوگاه آشویتس

@flith
گویند: روزی، زنی كه یتیم دار بود به نزد قائم مقام، صاحب كتاب منشئآت و وزیر محمد شاه آمد و گفت: زنی هستم كه یتیم دارم و غذا برای فرزندان یتیم خویش میخواهم. قائم مقام نام او را پرسید و آن زن گفت: نامم «مرجمک» است.(مرجمک در ترکی به معنی عدس است)

قائم مقام، قلم به دست گرفت و نگاشت:
انبار
ارزنی آمد مرجمک نام، گندمگون، ماش فرستادیم نخود آمد برنجش دهید كه برنج است.(این متن با کمی تفاوت نیز نقل شده)

به این معنی که: اگر زنی گندم گون پیشت آمد خود سر نیامده بلکه ما فرستادیمش به او برنج دهید که در سختی است

همان گونه كه میبینید در این عبارت از نام شش قلم از حبوبات(ارزن،مرجمک،گندم،ماش،نخود،برنج،) بهره برده و معنی دیگری اراده كرده است....

@flith
ما انسان ها در مقابل جمع، نمی توانیم استقلال مان را حفظ کنیم. وقتی توده مردم نظرش به کسی جلب می شود، مغز منطقی ما خاموش میشود و ما همرنگ جماعت میشویم نظرسنجی ها به همین دلیل مورد انتقاد قرار می گیرند چون نتایج شان، خود به خود بر فکر کردن مردم اثر می گذارد و اثر هدایت گری دارد. انسانها دوست دارند مثل بقیه مردم باشند. تقلید میکنیم چون بار مسئولیت از دوش ما برداشته میشود، و دیگر نیازی نمیبینیم از مغز خودمان استفاده کنیم. چون ریسک سرزنش شدن را نمیپذیریم حاضریم با تقلیدمان بصورت جمعی لعن شویم چرا که از مسئولیت اجتماعی و تفکر مستقل بیزاریم.در این شرایط مقلدانه است که شجاعت و شهامت به پایین ترین سطح وجودیمان میرسد.

@flith