https://payamjavan.com/%d9%86%d9%82%d8%af-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%ac%d8%b2%d8%a1-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%84-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%88-%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%aa%d8%b2/
@flith
@flith
مجله پیام جوان - Persian Magazine
نقد کتاب جزء از کل استیو تولتز - مجله پیام جوان - Persian Magazine
نویسنده نقد: سادراکارتا جزء از کل اولین اثر استیو تولتز، نویسنده استرالیایی است که در سال 2008 منتشر شده است و هم اکنون به عنوان یکی از بزرگترین رمان های این کشور مطرح است. نویسنده برای نوشتن این کتاب حدود پنج سال زمان صرف کرده است. این کتاب در ایران با چندین…
Forwarded from یادداشت های علمی (Dr.Narvan Ahmadpour)
#دانش_عمومی
#کرونا
🌡آشنایی با چند اصطلاح مهم در دسته بندی سویههای کووید-۱۹
🌡 امروز قصد دارم شما را با ۳ اصطلاح و دسته بندی اصلی ویروس کووید-۱۹ آشنا کنم. پژوهشگران حوزهی کووید به محض شناسایی هر واریانتها یا سویهی جدید از ویروس SARS_CoV_2 پس از تحلیل دقیق این سویه از لحاظ ژنتیکی و فیزیولوژیک، آن را در یکی از این ۳ گروه قرار میدهند:
(یادآور میشوم این دستهبندی صرفا جهت تعیین میزان اهمیت بالینی واریانتها در سلامت عمومی جامعه است)
✅ VOC: Variant of Concern
شامل واریانت هایی است که برای دانشمندان «ثابت شده» جهشهای اتفاق افتاده در ویروس شامل یک یا چند مورد از موارد زیر است: جهش در ناحیهی RBD به نحوی که تمایل اتصال RBD به گیرندهی سلولی آن یعنی ACE2 افزایش یافته باشد / افزایش توان سرایت پذیری ویروس / افزایش توان فرار ویروس از اثر واکسن و یا درمان / تهاجمیتر شدن ویروس.
⬅️ مثال: واریانت های آلفا، بتا، گاما و دلتا
✅ VOI: Variant of Interest
این واریانتها حاوی جهشهایی هستند که طبق دانش و تجربیات علمی میتوانند قدرت سرایت پذیری، فرار از واکسن، فرار از درمان و یا تهاجم ویروس را افزایش دهند. پس میتوانند خطری بالقوه برای سلامت جوامع محسوب گردند. پس باید به دقت تحت نظر باشند.
⬅️ مثال: واریانتهای اِتا، لوتا، کاپا، لامدا، مو
✅ Alerts for Further Monitoring:
این دسته همانطور که از نامش پیداست شامل واریانتهایی است که بطور موقت در این دسته قرار گرفتهاند و پس از تکمیل تحقیقات علمی دانشمندان با توجه به درجهی اهمیت برای سلامت عمومی به یکی از دو گروه بالا منتقل شده و یک نام از حروف یونانی به آنها تعلق میگیرد.
#COVID_19
#SARS_CoV_2
#VOC
#VOI
#variant
#general_knowledge
🌐 لینک سایت سازمان بهداشت جهانی:
https://www.who.int/en/activities/tracking-SARS-CoV-2-variants/
خوشحالم که هستید
@Scientificnotes1
#کرونا
🌡آشنایی با چند اصطلاح مهم در دسته بندی سویههای کووید-۱۹
🌡 امروز قصد دارم شما را با ۳ اصطلاح و دسته بندی اصلی ویروس کووید-۱۹ آشنا کنم. پژوهشگران حوزهی کووید به محض شناسایی هر واریانتها یا سویهی جدید از ویروس SARS_CoV_2 پس از تحلیل دقیق این سویه از لحاظ ژنتیکی و فیزیولوژیک، آن را در یکی از این ۳ گروه قرار میدهند:
(یادآور میشوم این دستهبندی صرفا جهت تعیین میزان اهمیت بالینی واریانتها در سلامت عمومی جامعه است)
✅ VOC: Variant of Concern
شامل واریانت هایی است که برای دانشمندان «ثابت شده» جهشهای اتفاق افتاده در ویروس شامل یک یا چند مورد از موارد زیر است: جهش در ناحیهی RBD به نحوی که تمایل اتصال RBD به گیرندهی سلولی آن یعنی ACE2 افزایش یافته باشد / افزایش توان سرایت پذیری ویروس / افزایش توان فرار ویروس از اثر واکسن و یا درمان / تهاجمیتر شدن ویروس.
⬅️ مثال: واریانت های آلفا، بتا، گاما و دلتا
✅ VOI: Variant of Interest
این واریانتها حاوی جهشهایی هستند که طبق دانش و تجربیات علمی میتوانند قدرت سرایت پذیری، فرار از واکسن، فرار از درمان و یا تهاجم ویروس را افزایش دهند. پس میتوانند خطری بالقوه برای سلامت جوامع محسوب گردند. پس باید به دقت تحت نظر باشند.
⬅️ مثال: واریانتهای اِتا، لوتا، کاپا، لامدا، مو
✅ Alerts for Further Monitoring:
این دسته همانطور که از نامش پیداست شامل واریانتهایی است که بطور موقت در این دسته قرار گرفتهاند و پس از تکمیل تحقیقات علمی دانشمندان با توجه به درجهی اهمیت برای سلامت عمومی به یکی از دو گروه بالا منتقل شده و یک نام از حروف یونانی به آنها تعلق میگیرد.
#COVID_19
#SARS_CoV_2
#VOC
#VOI
#variant
#general_knowledge
🌐 لینک سایت سازمان بهداشت جهانی:
https://www.who.int/en/activities/tracking-SARS-CoV-2-variants/
خوشحالم که هستید
@Scientificnotes1
www.who.int
Tracking SARS-CoV-2 variants
It remains critical that global systems to detect signals of potential variants of interest (VOIs) or variants of concern (VOCs) and rapidly assess the risk posed by SARS-CoV-2 variants to public health are maintained, and data are shared, according to good…
کتاب "اصول پایه و ضابطههای حکومت اسلامی"
نویسنده: ابوالحسن بنیصدر
...
بنیصدر: ثابت شدهاست که موی سر زن اشعهای تولید میکند که روی مرد اثر میگذارد!
@flith
نویسنده: ابوالحسن بنیصدر
...
بنیصدر: ثابت شدهاست که موی سر زن اشعهای تولید میکند که روی مرد اثر میگذارد!
@flith
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
همایون و مژگان شجریان ; تصنیف «شباهنگ» توسط یادگاران استاد شجریان و بمناسبت اولین سالگرد آسمانی شدن استاد بازخوانی شده و در صفحه اینستاگرام ایشان به اشتراک گذاشته شده است.
@flith
@flith
▪️مارتین هایدگر فیلسوف بزرگ قرن بیستم ،
به جای «به دنیا آمدن» انسان از «پرتاب شدگی انسان» به این جهان سخن می گوید.
وقتی از "به دنیا آمدن" انسان سخن می گوییم، انگار انسان اراده و فاعلیتی در آن داشته است. مانند اینکه بگوییم: "من امروز به این شهر آمدم". اما هنگامی که از "پرتاپ شدگی" انسان به این جهان سخن می گوییم، یعنی انسان هیچ اراده و فاعلیتی در آن نداشته و کاملا بر اساس جبر تاریخی و جغرافیایی در جایی قرار گرفته است. درست مانند اینکه بگوییم: "من توسط گروهی در این شهر پرتاپ شدم"
واقعیت زندگی ما همین است. هر کدام از این میلیاردها انسانی که در کره زمین زندگی می کنند، در روزی از تاریخ و بدون اینکه هیچ قدرت انتخابی داشته باشند در خانواده، شهر و کشوری به دنیا پرتاپ شده اند و بدون آنکه کوچکترین اختیاری داشته باشند بنیادی ترین مسائل زندگیشان از قبیل تاریخ، نژاد، زبان، وضعیت افتصادی، موقعیت جغرافیایی، دین، کشورهای دوست و دشمن و بسیاری دیگر از این مسائل از قبل برایشان انتخاب شده است. کودکی که امروز در خانواده یهودی یا عرب بیت المقدس چشم به جهان گشوده و به این جهان پرتاپ می شود، بدون آنکه کوچکترین انتخابی داشته باشد، گذشته و اعتقادات و آینده و دشمنان او انتخاب شده است و به ندرت قدرت و توان خروج از این زیست جهان را خواهد یافت.
▪️آگوست کنت جامعه شناس فرانسوی معتقد بود: "تاثیر مردگان بر زندگان، بیشتر
از تاثیر زندگان بر زندگان است"
واقعیت این است که بسیاری از تعصبات و
علایق و تعصباتی که حاضریم جانمان را برایش فدا کنیم، پیش از آنکه به دنیا آمده باشیم از مردگان به ما ارث رسیده است.
ما با کوله بار چندین هزار ساله زبان، فرهنگ، اعتقادات و تاریخ و رسومی که مرده گان بر دوش ما می گذارند چشم به جهان می گشاییم.
دشمنان ما اغلب دشمنان مردگان و درگذشتگان ما هستند. ما قبل از تولد با دوستان و دشمنان خود متولد می شویم. اغلب جنگ هایمان به خاطر مردگان و دفاع از باورهایی است که از آنها به ارث رسیده است.
با یاد مردگان چندین هزار ساله به وجد می آییم یا از شنیدن نام شان دچار غرور می شویم...
@flith
به جای «به دنیا آمدن» انسان از «پرتاب شدگی انسان» به این جهان سخن می گوید.
وقتی از "به دنیا آمدن" انسان سخن می گوییم، انگار انسان اراده و فاعلیتی در آن داشته است. مانند اینکه بگوییم: "من امروز به این شهر آمدم". اما هنگامی که از "پرتاپ شدگی" انسان به این جهان سخن می گوییم، یعنی انسان هیچ اراده و فاعلیتی در آن نداشته و کاملا بر اساس جبر تاریخی و جغرافیایی در جایی قرار گرفته است. درست مانند اینکه بگوییم: "من توسط گروهی در این شهر پرتاپ شدم"
واقعیت زندگی ما همین است. هر کدام از این میلیاردها انسانی که در کره زمین زندگی می کنند، در روزی از تاریخ و بدون اینکه هیچ قدرت انتخابی داشته باشند در خانواده، شهر و کشوری به دنیا پرتاپ شده اند و بدون آنکه کوچکترین اختیاری داشته باشند بنیادی ترین مسائل زندگیشان از قبیل تاریخ، نژاد، زبان، وضعیت افتصادی، موقعیت جغرافیایی، دین، کشورهای دوست و دشمن و بسیاری دیگر از این مسائل از قبل برایشان انتخاب شده است. کودکی که امروز در خانواده یهودی یا عرب بیت المقدس چشم به جهان گشوده و به این جهان پرتاپ می شود، بدون آنکه کوچکترین انتخابی داشته باشد، گذشته و اعتقادات و آینده و دشمنان او انتخاب شده است و به ندرت قدرت و توان خروج از این زیست جهان را خواهد یافت.
▪️آگوست کنت جامعه شناس فرانسوی معتقد بود: "تاثیر مردگان بر زندگان، بیشتر
از تاثیر زندگان بر زندگان است"
واقعیت این است که بسیاری از تعصبات و
علایق و تعصباتی که حاضریم جانمان را برایش فدا کنیم، پیش از آنکه به دنیا آمده باشیم از مردگان به ما ارث رسیده است.
ما با کوله بار چندین هزار ساله زبان، فرهنگ، اعتقادات و تاریخ و رسومی که مرده گان بر دوش ما می گذارند چشم به جهان می گشاییم.
دشمنان ما اغلب دشمنان مردگان و درگذشتگان ما هستند. ما قبل از تولد با دوستان و دشمنان خود متولد می شویم. اغلب جنگ هایمان به خاطر مردگان و دفاع از باورهایی است که از آنها به ارث رسیده است.
با یاد مردگان چندین هزار ساله به وجد می آییم یا از شنیدن نام شان دچار غرور می شویم...
@flith
کنت گورفی: اگه شما انقدر عمر کنید که به سن و سال من برسید ،خیلی از چیزها رو عجیب خواهید دید.
فرد: شما هرگز پیر به نظر نمیرسین
کنت:این جسمه که پیر شده ،گاهی من میترسم که انگشتم مثل یه قلم گچ بشکنه، اما روح نه پیرتر شده و نه چندان عاقلتر
فرد:شما عاقل هستین
کنت:نخیر اشتباه بزرگ تو همینه، در عقل پیران، اونا عاقل نمیشن محتاط میشن
فرد: شاید همین عقل باشه
کنت: عقل چیز بسیار بی مزه ایه. برای شما چیه چیزی بیش از هر چیز دیگه ای ارزش داره؟
فرد: کسی که دوسش دارم
کنت: منم همینطور. این عقل نیست، شما برای زندگی ارزش قائلید؟
فرد: خب،بله
کنت: منم؛چونکه این تمام دارایی منه به علاوه جشنهای روز تولدم.
#وداع_با_اسلحه
#ارنست_همینگوی
@flith
فرد: شما هرگز پیر به نظر نمیرسین
کنت:این جسمه که پیر شده ،گاهی من میترسم که انگشتم مثل یه قلم گچ بشکنه، اما روح نه پیرتر شده و نه چندان عاقلتر
فرد:شما عاقل هستین
کنت:نخیر اشتباه بزرگ تو همینه، در عقل پیران، اونا عاقل نمیشن محتاط میشن
فرد: شاید همین عقل باشه
کنت: عقل چیز بسیار بی مزه ایه. برای شما چیه چیزی بیش از هر چیز دیگه ای ارزش داره؟
فرد: کسی که دوسش دارم
کنت: منم همینطور. این عقل نیست، شما برای زندگی ارزش قائلید؟
فرد: خب،بله
کنت: منم؛چونکه این تمام دارایی منه به علاوه جشنهای روز تولدم.
#وداع_با_اسلحه
#ارنست_همینگوی
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
انیمیشن مفهومی و فوقالعاده زیبای #گفتگوی_بیپایان
که از سوی Terry Giiliam یکی از ده انیمیشن برتر تاریخ نام گرفته، از سه بخش تشکیل شده است:
"گفتگوی بی پایان" نشان می دهد؛ چگونه مجسمه هایی با محتوای متفاوت همدیگر را به کپی های بیخاصیتی فرو میکشند.
در "مباحثه احساساتی" دو مجسمه خمیری زن و مرد با هم ممزوج شده و پس از آمیزش، مشاجرهای میان آنها صورت میگیرد و در نهایت همدیگر را به تفالهی بی شکلی تنزل میدهند.
بخش آخر، "مناظره فرسایشی" دو مجسمه خمیری مسن را نشان میدهد که اشیا مختلفی از دهانشان بیرون می آید و با همدیگر به حالتهای مختلفی تعامل دارند.
#یان_شوانکمایر در این شاهکار خود، که برنده خرس طلایی برلین(۱۹۸۳) در قسمت فیلم کوتاه شده است،
ابعاد مختلف گفتگوهای بشری را به نقد میکشد و ناتوانی بشر در ایجاد رابطهای مفید که هر دو طرف رابطه از آن سود ببرند را به تصویر در میآورد.
این انیمیشن زیبا که از نظر تکنیکی و نیز به لحاظ معنایی محل تأمل بسیار است، محصول کشور چکسلواکی(سابق) میباشد.
@flith
انیمیشن مفهومی و فوقالعاده زیبای #گفتگوی_بیپایان
که از سوی Terry Giiliam یکی از ده انیمیشن برتر تاریخ نام گرفته، از سه بخش تشکیل شده است:
"گفتگوی بی پایان" نشان می دهد؛ چگونه مجسمه هایی با محتوای متفاوت همدیگر را به کپی های بیخاصیتی فرو میکشند.
در "مباحثه احساساتی" دو مجسمه خمیری زن و مرد با هم ممزوج شده و پس از آمیزش، مشاجرهای میان آنها صورت میگیرد و در نهایت همدیگر را به تفالهی بی شکلی تنزل میدهند.
بخش آخر، "مناظره فرسایشی" دو مجسمه خمیری مسن را نشان میدهد که اشیا مختلفی از دهانشان بیرون می آید و با همدیگر به حالتهای مختلفی تعامل دارند.
#یان_شوانکمایر در این شاهکار خود، که برنده خرس طلایی برلین(۱۹۸۳) در قسمت فیلم کوتاه شده است،
ابعاد مختلف گفتگوهای بشری را به نقد میکشد و ناتوانی بشر در ایجاد رابطهای مفید که هر دو طرف رابطه از آن سود ببرند را به تصویر در میآورد.
این انیمیشن زیبا که از نظر تکنیکی و نیز به لحاظ معنایی محل تأمل بسیار است، محصول کشور چکسلواکی(سابق) میباشد.
@flith
♦️هر وقت سخن از اسلامی کردن امور مانند دانشگاهها و یا مثلا تاسیس رشته تحصیلی امر به معروف و نهی از منکر از جماعتی می شنوم، به یاد این حکایت گلستان سعدی می افتم که:
"ناخوش آوازی به بانگ بلند قرآن همیخواند. صاحبدلی بر او بگذشت. گفت: تو را مشاهره (مزد) چند است؟ گفت: هیچ. گفت: پس این زحمت خود چندین چرا همیدهی؟ گفت: از بهر خدا میخوانم. گفت: از بهر خدا مخوان:
گر تو قرآن بر این نمط خوانی
ببری رونق مسلمانی"
البته عده ای در جمهوری اسلامی بابت طرح شعارهای این چنینی حسابی مزد می گیرند و کیسه پر می کنند.
✍مهدی نصیری
@flith
"ناخوش آوازی به بانگ بلند قرآن همیخواند. صاحبدلی بر او بگذشت. گفت: تو را مشاهره (مزد) چند است؟ گفت: هیچ. گفت: پس این زحمت خود چندین چرا همیدهی؟ گفت: از بهر خدا میخوانم. گفت: از بهر خدا مخوان:
گر تو قرآن بر این نمط خوانی
ببری رونق مسلمانی"
البته عده ای در جمهوری اسلامی بابت طرح شعارهای این چنینی حسابی مزد می گیرند و کیسه پر می کنند.
✍مهدی نصیری
@flith
☘☘☘
به اعتقاد نیچه :
اخلاق، نتیجه ای است از شرایط.
یعنی بخاطر نیاز ها و شرایط هاست که ما اخلاق را به وجود آورده ایم
اخلاق، نکات سودمند را به کار می گیرد تا بنیاد گروه را حفظ کند.
اخلاق، میتواند کارکرد مناسب خود را از دست داده و یک سنت و عادت بازدارنده تبدیل شود.
در چنین شرایطی که اخلاق فایده ی خود را از دست داده و فقط بخاطر این که گذشتگان به آن پایبند بودند ما هم به آن پایبند باشیم ، نتیجه ی عمل به چنین اخلاقی، جلوگیری از رشد جامعه خواهد بود.
#امیرحسین_الهی
@flith
به اعتقاد نیچه :
اخلاق، نتیجه ای است از شرایط.
یعنی بخاطر نیاز ها و شرایط هاست که ما اخلاق را به وجود آورده ایم
اخلاق، نکات سودمند را به کار می گیرد تا بنیاد گروه را حفظ کند.
اخلاق، میتواند کارکرد مناسب خود را از دست داده و یک سنت و عادت بازدارنده تبدیل شود.
در چنین شرایطی که اخلاق فایده ی خود را از دست داده و فقط بخاطر این که گذشتگان به آن پایبند بودند ما هم به آن پایبند باشیم ، نتیجه ی عمل به چنین اخلاقی، جلوگیری از رشد جامعه خواهد بود.
#امیرحسین_الهی
@flith
ایستگاه اتوبوس در خیابان فردوسی، سر منوچهری، سال ۱۳۴۵، ۵۵ سال قبل
عکس: هریسون فورمن
/صفحه علی ملیحی
@flith
عکس: هریسون فورمن
/صفحه علی ملیحی
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#مراد_بارداکچی از مجری شبکههای تاریخ #ترکیه
الفبای عثمانی-تُرکی عربی نبود، ایرانی بود.ما الفبا را از ایران گرفتیم نه اعراب و این الفبا را ایرانیها ساخته بودند !!
#حقایق_تاریخی
@flith
الفبای عثمانی-تُرکی عربی نبود، ایرانی بود.ما الفبا را از ایران گرفتیم نه اعراب و این الفبا را ایرانیها ساخته بودند !!
#حقایق_تاریخی
@flith
زنانی که کتاب میخوانند،
برای جوامع نابرابر و مرد سالار خطرناک اند، زیرا آنها با مطالعه میتوانند
دنیایی بهتر را تصور و برای به وجود آوردنش مبارزه کنند
#برتراند_راسل
@flith
برای جوامع نابرابر و مرد سالار خطرناک اند، زیرا آنها با مطالعه میتوانند
دنیایی بهتر را تصور و برای به وجود آوردنش مبارزه کنند
#برتراند_راسل
@flith
☘☘☘
یزدگرد اول، فرمانروای مستبد یا نگهبان صلح
سهند ایرانمهر
#یزدگرد اول ساسانی دو لقب کاملا متضاد داشت. لقب اول «نگهبان صلح (رامشهر)» و لقب دوم: «بزهگر»(گناهکار). محمد بن جریر طبری در «اخبار رسل و الملوک» در باره او میگوید:« یزدگرد فرهیخته و تیزهوشی برد، اما بیشتر به چیزهای زیان آور می اندیشید و دانش شر را در نیرنگ و فریب کاری به کار می برد دانش و فرهنگ دیگران را اندک می دید و به داشته های خود می بالید او مردی سخت گیر، زشت رو و ناسپاس بود. سخت گیری یزدگرد چنان برد که لغزشها و گناهان خرد را بزرگ و نابخشودنی می شمرد و مجازاتی سخت می داد.
او درباره گناهکاران، اگرچه گناه آنها کوچک برد. خواهش هیچ کس را نمی شنید، اگرچه آن کی یکی از بزرگان هم می برد کرده های دیگران را پاداش نمیداد یا نیکی ناچیزی میداد. اگر یکی درباره دیگری میانجیگری می کرد و سخن نیکی درباره او به زبان می آورد، يزدگرد می گفت: «آن کس که در پشتیبانی او با من سخن می گوید چه چیزی به تو داده است؟». #جاحظ هم در باره او میگوید که :«یزدگرد رسم نیکوی پدران را کنار نهاد و مردمان را با ستمگری آزار داد».
آنچنان که دکتر عبدالحسین #زرینکوب معتقد است #فردوسی نیز اشاره ای به رفتار یزگرد اول دارد آنجا که ایرانیان گریخته از خشم یزگرد به بارگاه نعمان بن منذر می روند :
چنین گفت منذر به ایرانیان
که خواهم که دانم به سود و زیان
کزین سال ناخورده شاه جوان
چرایید پر درد و تیرهروان
بزرگان به پاسخ بیاراستند
بسی خسته دل پارسی خواستند
ز ایران کرا خسته بد یزدگرد
یکایک بران دشت کردند گرد
بریده یکی را دو دست و دو پای
یکی مانده بر جای و جانش به جای
یکی را دو دست و دو گوش و زبان
بریده شده چون تن بیروان
یکی را ز تن دور کرده دو کفت
از آن مردمان ماند منذر شگفت
برخی از محققان و مورخان همچون تئودور نولدکه معتقدند این اظهارنظرها برخاسته از گزارش های منفی است که موبدان ساسانی علیه یزدگرد اول نوشته اند زیرا او هم فردی اهل تسامح با اقلیتهای مذهبی بخصوص یهودیان و مسیحیان بود و هم در دوران او بود که ایران از جنگهای پرهزینه با امپراتوری روم خلاصی یافت و یزدگرد در روزی چون امروز، مذاکره و صلح با آرکادیوس امپراتور #روم را بر جنگ و خصومت ترجیح داد.
حتی اگر بپذیریم که آنچه در زشتکاری یزدگرد گفته اند، درست باشد می توان پذیرفت که وی دست کم در صلح با رومیان راهی درست، رفت و از آلام و مصایب مردمش کاست بنابراین چندان دور از ذهن نیست که مورخان، جنبه های سختگیرانه و مستبدانه مردی را روایت و حتی مرگ او به رمیدن اسبی که فرشته خدا بود، منتسب کرده باشند که در جایی هم راه درست #مذاکره و صلح را برگزید و با #تسامح کمی از آلام مردمانش کاست .
@flith
یزدگرد اول، فرمانروای مستبد یا نگهبان صلح
سهند ایرانمهر
#یزدگرد اول ساسانی دو لقب کاملا متضاد داشت. لقب اول «نگهبان صلح (رامشهر)» و لقب دوم: «بزهگر»(گناهکار). محمد بن جریر طبری در «اخبار رسل و الملوک» در باره او میگوید:« یزدگرد فرهیخته و تیزهوشی برد، اما بیشتر به چیزهای زیان آور می اندیشید و دانش شر را در نیرنگ و فریب کاری به کار می برد دانش و فرهنگ دیگران را اندک می دید و به داشته های خود می بالید او مردی سخت گیر، زشت رو و ناسپاس بود. سخت گیری یزدگرد چنان برد که لغزشها و گناهان خرد را بزرگ و نابخشودنی می شمرد و مجازاتی سخت می داد.
او درباره گناهکاران، اگرچه گناه آنها کوچک برد. خواهش هیچ کس را نمی شنید، اگرچه آن کی یکی از بزرگان هم می برد کرده های دیگران را پاداش نمیداد یا نیکی ناچیزی میداد. اگر یکی درباره دیگری میانجیگری می کرد و سخن نیکی درباره او به زبان می آورد، يزدگرد می گفت: «آن کس که در پشتیبانی او با من سخن می گوید چه چیزی به تو داده است؟». #جاحظ هم در باره او میگوید که :«یزدگرد رسم نیکوی پدران را کنار نهاد و مردمان را با ستمگری آزار داد».
آنچنان که دکتر عبدالحسین #زرینکوب معتقد است #فردوسی نیز اشاره ای به رفتار یزگرد اول دارد آنجا که ایرانیان گریخته از خشم یزگرد به بارگاه نعمان بن منذر می روند :
چنین گفت منذر به ایرانیان
که خواهم که دانم به سود و زیان
کزین سال ناخورده شاه جوان
چرایید پر درد و تیرهروان
بزرگان به پاسخ بیاراستند
بسی خسته دل پارسی خواستند
ز ایران کرا خسته بد یزدگرد
یکایک بران دشت کردند گرد
بریده یکی را دو دست و دو پای
یکی مانده بر جای و جانش به جای
یکی را دو دست و دو گوش و زبان
بریده شده چون تن بیروان
یکی را ز تن دور کرده دو کفت
از آن مردمان ماند منذر شگفت
برخی از محققان و مورخان همچون تئودور نولدکه معتقدند این اظهارنظرها برخاسته از گزارش های منفی است که موبدان ساسانی علیه یزدگرد اول نوشته اند زیرا او هم فردی اهل تسامح با اقلیتهای مذهبی بخصوص یهودیان و مسیحیان بود و هم در دوران او بود که ایران از جنگهای پرهزینه با امپراتوری روم خلاصی یافت و یزدگرد در روزی چون امروز، مذاکره و صلح با آرکادیوس امپراتور #روم را بر جنگ و خصومت ترجیح داد.
حتی اگر بپذیریم که آنچه در زشتکاری یزدگرد گفته اند، درست باشد می توان پذیرفت که وی دست کم در صلح با رومیان راهی درست، رفت و از آلام و مصایب مردمش کاست بنابراین چندان دور از ذهن نیست که مورخان، جنبه های سختگیرانه و مستبدانه مردی را روایت و حتی مرگ او به رمیدن اسبی که فرشته خدا بود، منتسب کرده باشند که در جایی هم راه درست #مذاکره و صلح را برگزید و با #تسامح کمی از آلام مردمانش کاست .
@flith
☘☘☘
سعید معدنی
ما همه مجرم هستیم!
کشور کانادا سال قبل ماریجوانا یا همان ماده مخدر گل را، که در میان جوانان ما بشدت باب شده، آزاد اعلام کرد. اینکه دیگر تولید، حمل، خرید، فروش و مصرف آن جرم نیست.
برخی از مردم ما بویژه جوانان آزاد شدن این ماده مخدر را دلیلی بر بی ضرر بودن آن تلقی کردند!، در حالی که اصلا چنین نبود. علت اصلی این آزاد سازی، بزرگ شدن دایره جرم بود. بخش اعظم جوانان کانادایی مصرف می کردند و به خاطر جرم بودن این ماده عملا مجرم بودند و از سوی دیگر بودجه فراوانی برای کنترل و دستگیری و نگهداری مجرمان مصرف میشد و بخش زیادی از فعالیت پلیس و زندان و دادگاه صرف آن شده و از سایر جرم های مهم غافل می شدند.
پس دولت کانادا از یک سو با این کار دایره جرم را کم کرد تا هزینه های بیهوده صرف نکند و از سوی دیگر جوانان مجرم تلقی نشوند و دایره جرم در جامعه کاهش یابد. زیرا در دولت های مدرن کاهش موارد جرم و مجرمان اصل است و منطقی اندیشیدن باعث آرامش و آسایش جامعه می شود و احترام افراد افزایش می یابد.
سالها قبل زمانی که دکتر جاسبی ریاست دانشگاه آزاد را بر عهده داشتند، به همراه ایشان با تعدادی زیادی از استادان جامعه شناسی دانشگاه آزاد جهت ارائه مشاوره و کمک به مبارزه با مواد مخدر به دفتر معاونت اجتماعی قوه قضاییه رفتیم که سردار ذوالقدر مسئولیت این معاونت را داشتند. ایشان در آن جلسه گفتند دایره جرم در ایران وسیع است و حدود ۱۵۰ رفتار در ایران جرم است که در خارج از ایران جرم نیست. همان زمان سخن سردار ما را به فکر فرو برد.
اخیرا رئیس انجمن مددکاری کشور گفته است"در قوانین ایران ۲ هزار عنوان مجرمانه وجود دارد؛ در حالی که میانگین عناوین مجرمانه در دنیا ۶۰ تا ۹۰ عنوان است" دقت فرمودید شصت تا نود عنوان در مقابل دو هزار عنوان! به عبارتی هر جوان ایرانی و آحاد مردم ما به نوعی چه بخواهند چه نخواهند مشمول اعمال مجرمانه می شوند.
آن گفته سردار ذوالقدر و این گفته رئیس انجمن مددکاری بسیار ترسناک و سهمگین است.
دو مثال ساده ای که همه ما مشمول دایره جرم می شویم یکی همین ماهواره است. به عبارتی خانواده های ایرانی که دستگاه گیرنده ماهواره دارند مجرم هستند. آقای جنتی وزیر سابق ارشاد دولت روحانی گفته بود که ۷۰ درصد خانوارهای ایرانی ماهواره دارند که احتمالاً الان بر این درصد افزوده شده است. پس همه افراد ایرانی که گیرنده ماهواره دارند و برنامه های ماهواره ای می بینند مجرمند!
مثال دوم؛ فیلتر شکن است. همه کسانی که در کامپیوترها و گوشی های موبایل شان فیلترشکن دارند کار مجرمانه انجام می دهند. به عبارتی من الان که از فیلترشکن برای نوشتن این سطور و ارسال آن استفاده می کنم کار مجرمانه انجام می دهم.
این دایره وسیع جرم انگاری، نه برای دولت خوب است نه برای ملت، و مردم را نسبت به اهمیت قانون و قانونگذار و مجری قانون بی تفاوت کرده و جامعه را به سوی اضمحلال می برد.
کسی که رفتار مجرمانه مثل همین ماهواره و فیلترشکن را انجام می دهد شکست حرمت سایر قوانین همسطح آن برایش عادی و بهنجار تلقی می شود لذا میزان و گستره رفتار مجرمانه افزایش می یابد.
همه قضاتی که پشت میز قضاوت می نشینند و مثلا دارندگان ابزار ماهواره را محکوم می کنند اما خودشان شب را پای ماهواره نشسته اند! دچار نوعی انزجار از خود و احساس بی عدالتی در حق مجرم می کنند. سالها قبل یکی از قضات جوان گفته بود من امروز فردی را حکم محکومیت ماهواره دادم که خودم تا پاسی از شب به برنامه های ماهواره نگاه کرده ام.
این خوب نیست. هنر حکومت آن است که دایره جرم را در جامعه کاهش دهد نه آنکه هر روز محدوده جرم را گسترش دهد و بر تعداد مجرمان جامعه اش بیفزاید. اگر سر کوچه ای تابلو ورود ممنوع گذاشته ایم اما کسی توجه نمی کند خوب تابلو را بردارید تا حرمت قانون حفظ شود و قانونمندی احترام یابد.
مسئولین و قانونگذاران جامعه باید چاره بیاندیشند وگرنه آحاد جامعه خود را مجرم دانسته و احساس گناه و غریبگی نسبت به حکومت و پیرامون خود خواهند کرد. بیاییم دایره جرم را که در جامعه ما بسیار فربه و گسترده شده و هر ایرانی در آن جای میگیرد کاهش دهیم تا قانونگذار و مجریان قانون توان و انرژی شان را بر روی موارد جدی قانون شکنی و فسادهای اساسی متمرکز کنند.
نکته آخر اینکه با گسترش دایره جرم ارزش قانون رو به کاستی می رود و مجری قانون هم بی اعتبار می شود. رفتارهای اخیر که در سطح شهر شاهد هستیم نشانگر همین افول ارزش قانون و قانونگذار و مجری قانون است.
@flith
سعید معدنی
ما همه مجرم هستیم!
کشور کانادا سال قبل ماریجوانا یا همان ماده مخدر گل را، که در میان جوانان ما بشدت باب شده، آزاد اعلام کرد. اینکه دیگر تولید، حمل، خرید، فروش و مصرف آن جرم نیست.
برخی از مردم ما بویژه جوانان آزاد شدن این ماده مخدر را دلیلی بر بی ضرر بودن آن تلقی کردند!، در حالی که اصلا چنین نبود. علت اصلی این آزاد سازی، بزرگ شدن دایره جرم بود. بخش اعظم جوانان کانادایی مصرف می کردند و به خاطر جرم بودن این ماده عملا مجرم بودند و از سوی دیگر بودجه فراوانی برای کنترل و دستگیری و نگهداری مجرمان مصرف میشد و بخش زیادی از فعالیت پلیس و زندان و دادگاه صرف آن شده و از سایر جرم های مهم غافل می شدند.
پس دولت کانادا از یک سو با این کار دایره جرم را کم کرد تا هزینه های بیهوده صرف نکند و از سوی دیگر جوانان مجرم تلقی نشوند و دایره جرم در جامعه کاهش یابد. زیرا در دولت های مدرن کاهش موارد جرم و مجرمان اصل است و منطقی اندیشیدن باعث آرامش و آسایش جامعه می شود و احترام افراد افزایش می یابد.
سالها قبل زمانی که دکتر جاسبی ریاست دانشگاه آزاد را بر عهده داشتند، به همراه ایشان با تعدادی زیادی از استادان جامعه شناسی دانشگاه آزاد جهت ارائه مشاوره و کمک به مبارزه با مواد مخدر به دفتر معاونت اجتماعی قوه قضاییه رفتیم که سردار ذوالقدر مسئولیت این معاونت را داشتند. ایشان در آن جلسه گفتند دایره جرم در ایران وسیع است و حدود ۱۵۰ رفتار در ایران جرم است که در خارج از ایران جرم نیست. همان زمان سخن سردار ما را به فکر فرو برد.
اخیرا رئیس انجمن مددکاری کشور گفته است"در قوانین ایران ۲ هزار عنوان مجرمانه وجود دارد؛ در حالی که میانگین عناوین مجرمانه در دنیا ۶۰ تا ۹۰ عنوان است" دقت فرمودید شصت تا نود عنوان در مقابل دو هزار عنوان! به عبارتی هر جوان ایرانی و آحاد مردم ما به نوعی چه بخواهند چه نخواهند مشمول اعمال مجرمانه می شوند.
آن گفته سردار ذوالقدر و این گفته رئیس انجمن مددکاری بسیار ترسناک و سهمگین است.
دو مثال ساده ای که همه ما مشمول دایره جرم می شویم یکی همین ماهواره است. به عبارتی خانواده های ایرانی که دستگاه گیرنده ماهواره دارند مجرم هستند. آقای جنتی وزیر سابق ارشاد دولت روحانی گفته بود که ۷۰ درصد خانوارهای ایرانی ماهواره دارند که احتمالاً الان بر این درصد افزوده شده است. پس همه افراد ایرانی که گیرنده ماهواره دارند و برنامه های ماهواره ای می بینند مجرمند!
مثال دوم؛ فیلتر شکن است. همه کسانی که در کامپیوترها و گوشی های موبایل شان فیلترشکن دارند کار مجرمانه انجام می دهند. به عبارتی من الان که از فیلترشکن برای نوشتن این سطور و ارسال آن استفاده می کنم کار مجرمانه انجام می دهم.
این دایره وسیع جرم انگاری، نه برای دولت خوب است نه برای ملت، و مردم را نسبت به اهمیت قانون و قانونگذار و مجری قانون بی تفاوت کرده و جامعه را به سوی اضمحلال می برد.
کسی که رفتار مجرمانه مثل همین ماهواره و فیلترشکن را انجام می دهد شکست حرمت سایر قوانین همسطح آن برایش عادی و بهنجار تلقی می شود لذا میزان و گستره رفتار مجرمانه افزایش می یابد.
همه قضاتی که پشت میز قضاوت می نشینند و مثلا دارندگان ابزار ماهواره را محکوم می کنند اما خودشان شب را پای ماهواره نشسته اند! دچار نوعی انزجار از خود و احساس بی عدالتی در حق مجرم می کنند. سالها قبل یکی از قضات جوان گفته بود من امروز فردی را حکم محکومیت ماهواره دادم که خودم تا پاسی از شب به برنامه های ماهواره نگاه کرده ام.
این خوب نیست. هنر حکومت آن است که دایره جرم را در جامعه کاهش دهد نه آنکه هر روز محدوده جرم را گسترش دهد و بر تعداد مجرمان جامعه اش بیفزاید. اگر سر کوچه ای تابلو ورود ممنوع گذاشته ایم اما کسی توجه نمی کند خوب تابلو را بردارید تا حرمت قانون حفظ شود و قانونمندی احترام یابد.
مسئولین و قانونگذاران جامعه باید چاره بیاندیشند وگرنه آحاد جامعه خود را مجرم دانسته و احساس گناه و غریبگی نسبت به حکومت و پیرامون خود خواهند کرد. بیاییم دایره جرم را که در جامعه ما بسیار فربه و گسترده شده و هر ایرانی در آن جای میگیرد کاهش دهیم تا قانونگذار و مجریان قانون توان و انرژی شان را بر روی موارد جدی قانون شکنی و فسادهای اساسی متمرکز کنند.
نکته آخر اینکه با گسترش دایره جرم ارزش قانون رو به کاستی می رود و مجری قانون هم بی اعتبار می شود. رفتارهای اخیر که در سطح شهر شاهد هستیم نشانگر همین افول ارزش قانون و قانونگذار و مجری قانون است.
@flith
ارنست همینگوی نویسنده امریکایی که در جنگ جهانی اول در سن ۱۹ سالگی جهت خدمت در جنگ داوطلب میشود. ولی به دلیل ضعف در بینایی نمیتواند در ارتش خدمت کند و لذا به عنوان راننده صلیب سرخ در نزدیکی جبهه ایتالیا به جنگ پرداخت. او در اثر برخورد خمپاره اسیب دید و مدت زیادی در بیمارستان بستری بود . بسیاری اعتقاد دارند همینگوی بر اساس تجربیات خود در جنگ جهانی ، این داستان را نوشته است و شخصیت های داستان بر اساس شخصیت های حقیقی شکل گرفته اند . به عنوان مثال کاترین بر اساس شخصیتی به نام" اگن ون کوروسکی" نوشته شده که پرستار صلیب سرخ در جنگ جهانی اول بوده و در بیمارستان از همینگوی پرستاری میکرده که گویا همینگوی عاشق او شده بود..!
داستان وداع با اسلحه از سه عنصر اصلی "مرگ" ،" عشق" و " جنگ " تشکیل شده است .
داستان روایت عاشقانه ای است در بستری از تلخی و خشونت جنگ و یا شاید روایت جنگی ست طبیعتا خشن و تلخ در بستر داستانی عاشقانه !
هر چه باشد قصه تلخی ها و ناکامی ها، قصه حسرت ها و عاشقانه های نا تمام افرادی جنگ زده و زخم خورده که در سراسر داستان از نفرت و خشم خود نسبت به جنگ میگویند.
قصه نسلی از انسانهاست که جسمشان را از مهلکه به در بردند ولی زندگیشان در جنگ نابود شد!
روایت قصه ادم های بسیار معمولی که به جنگ می روند در طول جنگ عاشق میشوند و انسان های معمولی عاشقی چون خود را میکشند!
قهرمان داستان در هیچ کجای این داستان عاشقانه ی جنگ زده، قهرمان بازی در نمی اورد، در هیچ کجای داستان برای مبارزه با هم نوع خود و کشتن انها دلیری به خرج نمی دهد و در هیچ کجای داستان برای دریافت مدال افتخار به مناسبت کشتن همنوع خود! تلاش نمیکند . تنها قهرمان بازی او این است که با دلیری از میدان جنگ میگریزد تا در پناه عشق زندگی کند حتی اگر این زندگی عاشقانه بسیار کوتاه باشد!
در جای جای رمان انزجار شخصیت ها از جنگ به چشم میخورد.
حتی گاهی خواننده متوجه میشود که هنری از عقب نشینی ایتالیا نه تنها ناراحت نیست بلکه ابراز خوشحالی نیز میکند، بدین معنی که با اوج گرفتن جنگ، انچه برای افراد مهم میشوداتمام جنگ است و نه پیروزی!
شاید بشه گفت یکی از پیامدهای جنگ منع از زندگی جنسی طبیعی ست! بنابراین جنگ میتونه از انسان یک فرد ترسو یا استبداد پذیر یا طغیانگر و یا حتی بی عشق و عاطفه بسازه!
شخصیت های این داستان یا در حال مبارزه با طبیعی ترین نیازها هستن ( مانند کشیش) یا در حال رفع تنها همین ابتدایی ترین نیازها !
سروان در پی دوستی با میس برکلی به دیدارش میره و بلافاصله مشغول صحبت با دوست برکلی میشه ! فریدریک هم تنها جهت همراهی با سروان میره و با میس برکلی سرگرم میشه و دوست میشه و اصلا برای هیچ کس مهم نیست که معشوقه ها جابجا میشن! چون احساس و عاطفه و عشق در میان نیست و تنها موضوع، رهایی از فکر جنگ برای مدتی حتی کوتاه از طریق توجه به نیازهای جسمی است .
در جایی از کتاب در گفتگوی میان فریدریک و کاترین میخوانیم:
"در تاریکی به هم نگاه کردیم، من فکر کردم که او بسیار زیباست و دستش را گرفتم، گذاشت که دستش را بگیرم، و من بازوهایم را به زیر بازوهایش بردم.
گفت نه، من بازویم را همانجا نگه داشتم.....
گفتم چرا، خواهش میکنم. در تاریکی خم شدم که او را ببوسم، و چیز نیش داری برق زد. سیلی محکمی به صورتم خورده بود، دستش به بینی و چشمهایم خورده بود......"
شاید عکس العمل اول میس برکلی ناشی از اگاهی از این موضوع باشه که طرف مقابل هیچ احساسی بهش نداره و این عشق بازی صرفا جهت خوش گذرانی ست و عکس العمل بعدیش ناشی از بارهای روانی ناشی از جنگ هست که مجبوره برای تخلیه ذهن از کشت و کشتار و خون و خونریزی ، حتی به کسی که قصد سو استفاده داره پناه ببرد.
نکته اینجاست که تقریبا تمام شخصیت هایی که به طور داوطلبانه در جنگ حاضر میشوند( مانند فریدریک که به طور داوطلبانه وارد ارتش میشود، و یا کاترین که امدادگری داوطلب از انگلستان است) در واقع همان هایی هستند که از جنگ متنفرند در حالی که خود به نوعی در شروع یک جنگ نقش دارند!
اگر چه شروع جنگ ساده است و اکثر افراد با شعار ملیت پرستی، وطن پرستی و امثال آن به جنگ با هم نوع خود برمی خیزند، ولی خاتمه دادن به جنگ به سادگی شروع آن نیست، و زمانی همین افراد متوجه فاجعه بار بودن جنگ می شوند، که کار از کار گذشته و جنگ انسانهای بیشماری را به کشتن داده و افراد زیادی را از داشتن یک زندگی محروم کرده است!
در جایی از کتاب میخوانیم:" هیچ چیز به بدی جنگ نیست...مردم وقتی میفهمند جنگ چقدر بده که دیگه نمیتونن جلوی جنگ را بگیرن... بعضی ها هم که هرگز نمی فهمند. بعضی ها هم که از افسراشون میترسند! با همین ها جنگ راه می اندازند".
هر چه که جنگ بیشتر پیش میرود، دلیل افراد داوطلب برای حضور در جنگ کم رنگ تر و بی معناتر میشود، به طوری که با طولانی شدن جنگ
@flith
داستان وداع با اسلحه از سه عنصر اصلی "مرگ" ،" عشق" و " جنگ " تشکیل شده است .
داستان روایت عاشقانه ای است در بستری از تلخی و خشونت جنگ و یا شاید روایت جنگی ست طبیعتا خشن و تلخ در بستر داستانی عاشقانه !
هر چه باشد قصه تلخی ها و ناکامی ها، قصه حسرت ها و عاشقانه های نا تمام افرادی جنگ زده و زخم خورده که در سراسر داستان از نفرت و خشم خود نسبت به جنگ میگویند.
قصه نسلی از انسانهاست که جسمشان را از مهلکه به در بردند ولی زندگیشان در جنگ نابود شد!
روایت قصه ادم های بسیار معمولی که به جنگ می روند در طول جنگ عاشق میشوند و انسان های معمولی عاشقی چون خود را میکشند!
قهرمان داستان در هیچ کجای این داستان عاشقانه ی جنگ زده، قهرمان بازی در نمی اورد، در هیچ کجای داستان برای مبارزه با هم نوع خود و کشتن انها دلیری به خرج نمی دهد و در هیچ کجای داستان برای دریافت مدال افتخار به مناسبت کشتن همنوع خود! تلاش نمیکند . تنها قهرمان بازی او این است که با دلیری از میدان جنگ میگریزد تا در پناه عشق زندگی کند حتی اگر این زندگی عاشقانه بسیار کوتاه باشد!
در جای جای رمان انزجار شخصیت ها از جنگ به چشم میخورد.
حتی گاهی خواننده متوجه میشود که هنری از عقب نشینی ایتالیا نه تنها ناراحت نیست بلکه ابراز خوشحالی نیز میکند، بدین معنی که با اوج گرفتن جنگ، انچه برای افراد مهم میشوداتمام جنگ است و نه پیروزی!
شاید بشه گفت یکی از پیامدهای جنگ منع از زندگی جنسی طبیعی ست! بنابراین جنگ میتونه از انسان یک فرد ترسو یا استبداد پذیر یا طغیانگر و یا حتی بی عشق و عاطفه بسازه!
شخصیت های این داستان یا در حال مبارزه با طبیعی ترین نیازها هستن ( مانند کشیش) یا در حال رفع تنها همین ابتدایی ترین نیازها !
سروان در پی دوستی با میس برکلی به دیدارش میره و بلافاصله مشغول صحبت با دوست برکلی میشه ! فریدریک هم تنها جهت همراهی با سروان میره و با میس برکلی سرگرم میشه و دوست میشه و اصلا برای هیچ کس مهم نیست که معشوقه ها جابجا میشن! چون احساس و عاطفه و عشق در میان نیست و تنها موضوع، رهایی از فکر جنگ برای مدتی حتی کوتاه از طریق توجه به نیازهای جسمی است .
در جایی از کتاب در گفتگوی میان فریدریک و کاترین میخوانیم:
"در تاریکی به هم نگاه کردیم، من فکر کردم که او بسیار زیباست و دستش را گرفتم، گذاشت که دستش را بگیرم، و من بازوهایم را به زیر بازوهایش بردم.
گفت نه، من بازویم را همانجا نگه داشتم.....
گفتم چرا، خواهش میکنم. در تاریکی خم شدم که او را ببوسم، و چیز نیش داری برق زد. سیلی محکمی به صورتم خورده بود، دستش به بینی و چشمهایم خورده بود......"
شاید عکس العمل اول میس برکلی ناشی از اگاهی از این موضوع باشه که طرف مقابل هیچ احساسی بهش نداره و این عشق بازی صرفا جهت خوش گذرانی ست و عکس العمل بعدیش ناشی از بارهای روانی ناشی از جنگ هست که مجبوره برای تخلیه ذهن از کشت و کشتار و خون و خونریزی ، حتی به کسی که قصد سو استفاده داره پناه ببرد.
نکته اینجاست که تقریبا تمام شخصیت هایی که به طور داوطلبانه در جنگ حاضر میشوند( مانند فریدریک که به طور داوطلبانه وارد ارتش میشود، و یا کاترین که امدادگری داوطلب از انگلستان است) در واقع همان هایی هستند که از جنگ متنفرند در حالی که خود به نوعی در شروع یک جنگ نقش دارند!
اگر چه شروع جنگ ساده است و اکثر افراد با شعار ملیت پرستی، وطن پرستی و امثال آن به جنگ با هم نوع خود برمی خیزند، ولی خاتمه دادن به جنگ به سادگی شروع آن نیست، و زمانی همین افراد متوجه فاجعه بار بودن جنگ می شوند، که کار از کار گذشته و جنگ انسانهای بیشماری را به کشتن داده و افراد زیادی را از داشتن یک زندگی محروم کرده است!
در جایی از کتاب میخوانیم:" هیچ چیز به بدی جنگ نیست...مردم وقتی میفهمند جنگ چقدر بده که دیگه نمیتونن جلوی جنگ را بگیرن... بعضی ها هم که هرگز نمی فهمند. بعضی ها هم که از افسراشون میترسند! با همین ها جنگ راه می اندازند".
هر چه که جنگ بیشتر پیش میرود، دلیل افراد داوطلب برای حضور در جنگ کم رنگ تر و بی معناتر میشود، به طوری که با طولانی شدن جنگ
@flith
👍1