پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.12K photos
2.03K videos
84 files
964 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلیپی تاثیرگذار درمورد نیکی به پدر و مادر
@flith
☘☘☘
[اسپینوزا]: جهل و باورهای خرافی به سرعت شایع می‌شوند و من باور دارم که رهبران مذهبی برای حفظ موقعیت خود به آتش آن دامن می‌زنند.
------------
[اسپینوزا]: اجازه بده از قول #اپیکور ، متفکر و خردمند یونان باستان به تو چیزی بگویم. او همچون بسیاری از افراد منطقی باور داشت که جهان آخرتی در کار نیست و ما باید زندگی خود را فقط تا آنجا که میتوانیم با آرامش و آسایش و شادمانی بگذرانیم. هدف از زندگی چیست؟ پاسخ او این است که ما باید جویای ataraxia باشیم. ترجمه اش میشود «آرامش درونی» یا «رهایی از درد و رنج هیجانی». او اشاره میکند که نیازهای افراد خردمند اندک هستند و به سادگی و راحتی ارضا میشوند، در حالی که افرادی با تمایل عمیق و ریشه دار برای قدرت یا ثروت، شاید مانند عموی تو، هرگز به آرامش خیال دست نمی یابند، زیرا تمایل زایاست.
------------
[اسپینوزا]: آرزو دارم که ما خود واژگان تورات را بررسی کنیم، نه تعبیر و تفسیر افراد کوته‌بین را.
------------
[اسپینوزا]: معجزه ها فقط به واسطه ی جهل انسان وجود دارند. در دوران باستان هر رویدادی که ممکن نبود با علت های طبیعی آن را توضیح داد، آن را معجزه در نظر می گرفتند. هرچه جهل توده ها درباره ی کار طبیعت بیشتر بود، شمار معجزه ها هم بیشتر میشد.
------------
[اسپینوزا]: مذهب و کشورداری باید از هم جدا باشند. تصور پذیرترین حاکم، رهبری است که آزادانه او را انتخاب کنند و به وسیله ی شورای منتخب قدرت هایش محدود شود و نیز کسی است که بتواند برای آرامش عمومی و امنیت و رفاه اجتماعی عمل کند.
-------------
[اسپینوزا]: آنها[خاخام‌ها] ما را با ترس و امید مهار می‌کنند. ترس از آنچه پس از مرگ روی خواهد داد و امید به اینکه اگر ما به روشی خاص زندگی کنیم، روشی که برای جامعه‌ی مذهبی و ادامه‌ی قدرت خاخام ها خوب است، از زندگی سعادتمند در جهان آخرت لذت خواهیم برد.
-------------
[اسپینوزا]: به تو میگویم که وقتی جسم می میرد، روح هم می میرد. هیچ جهان آخرتی وجود ندارد. اجازه نخواهم داد خاخام ها یا هرکس دیگری مرا از استدلال و تعقل باز دارد، چون فقط از راه عقل و منطق است که میتوانیم خدا را بشناسیم و این کاوش یگانه سرچشمه ی حقیقی سعادت در این زندگی است.
-------------
[اسپینوزا]: من معتقد نیستم که پرسیدن، بیماری باشد. اطاعت کورکورانه بدون هیچ پرسشی، بیماری است.


#مسئله_اسپینوزا
#اروین_یالوم

@flith
این همه از تاریکی بد نگویید 
شما که فروش چراغتان،
به لطف همین تاریکی ست...


#شمس_لنگرودی

@flith
.

🔰ایستا کن که تو با بُرقع هم چه زیبایی!

🖊 #غلامرضا_علیزاده

افغانستان بخشی از ایران تاریخی و خراسان بزرگ است. هنوز تاریخ ادبیات و عرفانِ ایران، ناصر خسرو قبادیانی، پیرهرات و سنایی غزنوی و مولانا بلخی را از خود می‌دانند (همچنانکه نظامی گنجوی را از خود) و با روح سیطره یافته بر تاریخ این سرزمین همذات پنداری می‌کنند. در آن سوی نیز اینگونه است، بسیاری از بزرگان و قومندان و حتا سیاستمداران افغانستان، کتاب بالین ِ شب شان، اشعار حافظ و سعدی و فردوسی‌ست و یا کویر شریعتی که کتاب همراه شیر پنجشیر و محبوب مصطفی چمران در سنگرهای تل مسعود لبنان بود.

دگر پنجهیر۱ و دگر بامیان / سرا مرز ایران و جای کیان

نیز وقتی از بلخ می‌گوییم، ناخودآگاه توسن خیال‌مان به دل تاریخ اساطیری ره می‌سپارد؛ شهری که جمشید در آن تاج می‌گذارد و زرتشت در آن مبعوث شده است و بالاخره در روزگارِغزنویان، حسنک وزیر نماد معصومیت روشنفکری تاریخی بیهقی در آن به دار آویخته می‌شود. شاهنامه از بلخ به مثابه‌ی قبله‌گاه ایرانیان یاد کرده است:

به بلخ گزین شد برآن نوبهار/ که یزدان پرستان برآن روزگار/ مر آن خانه داشتندی چنان/ که مر مکه را تازیان این زمان

اما آفتاب پنجشیر که تو گویی قطعه‌ای از بهشت است، و برآمدنِ آن هر بامداد، از ستیغ کوههای شمالِ خاوری افغانستان، روز دیگری را در کنار رودخانه زیبایش مژده می‌داد، امروز لهجه‌اش را عوض کرده است و این بوی باروت و گلوله است که بجای ماهی‌های خوش‌رنگ بر سطح رود خروشان پنجشیر فرود می‌آیند و برای ثبت تاریخ پرماجرای این دره تاریخی بر کف رودخانه آرام می‌گیرند. یا نه؛

«تن سوخته کلمات
دیگر رنگی نمی نوشند
فرجام فریادها همیشه
خطی خونین بود
دور شعرهای غریبانه»۲

●اما چرا وجدان های آزاد جامعه از پنجشیر و سهراب زمانه حمایت می‌کنند؟

حقیقت این است که هرگز نمی‌توان تعلق و درهم تنیدگیِ دو ملت ایران و افغانستان را کتمان کرد یا ذیل چندین دهه آموزه‌های تحمیلی ایدئولوژیک از اذهان این مردم زدود. همبستگی و احساس تعلق در بزنگاه تاریخی، هر کجا ضرورت یابد خود را خواهد یافت. از این رو، جغرافیای پنجشیر این روزها آشناترین و مهمترین ژئوپلیتیک را در نگاه نگران ایرانیان به خود اختصاص داده و شیربچه پنجشیری، به طرفة‌العینی دلها رو از تونل سالنگ عبور داده و روانه این قطعه از حوزه تمدنی ایرانِ بزرگ کرده است. ملالتی نخواهد بود اگر مرزها چون حائلی موقت، به روی ملت ها حصار ایجاد کرده‌اند، چرا که ادبیات و تلاقی تاریخی و زبانی جور آن را کشیده‌اند.

وقتی فرزند پنجشیر با زبان خودمان از جهانیان یاری می‌طلبد، بیدرنگ سهراب و سیاوش شاهنامه در ذهن‌مان تداعی می‌گردد و می‌پنداریم که کاوه در جنگ با ضحاک ما را به یاری می‌خواند. وقتی به بیانی دلنشین می‌گوید؛ ایستاد شوید، زبان بیهقی و ناصرخسرو را بیادمان می‌آورد و #مجدود۳ مان می‌سازد. مباد که شقایق ز شبیخون باغ پرپر شود.
راستی ما را با پشتونیانِ دستار بسر چکار؟ چه عقد اخوتی بین ما و آنان برقرار است و بر سر کدام آرمان مشترک، با بازماندگان خوارج همداستان شده‌ایم؟!

و اینک، تظاهرات شجاعانه مردم کابل و مزار‌شریف و هرات که زنان، پیش‌آهنگان سربلند آنان هستند، نشان داد که روی پلشت تحجر و وارثان خوانش متصلب از دین که ریشه در احکام خشن نیاکانی در اساطیر سامی دارد، نمی‌تواند زن امروز را به بند کشد و مرد را به مثابه موید و موالی فرو کشد. بنابراین باید مشعوف از این بود که رویِ خوش و خوی خوش‌تر، زیر برقع تحجر زوال نمی‌یابد و البته حکومتِ جور به مدد دشنه تغلب قوام نمی‌یابد و تا شب دیجور نمی‌پاید!

--------------
پ.ن
۱. نام قدیم پنجشیر
۲. بخشی از شعر مهتاب میرقاسمی در مورد پنجشیر
۳. نیکبخت، بختیار، نیز نام کوچک سنایی‌غزنوی


@flith
Forwarded from Rat de biblio 📚🐁
یازده سپتامبر ۲۰۱۱، بعد از ده روز اقامت تو کالج CITLشهر ارل که به گشت و گذار و تحقیق و ترجمه گذشته بود، راهی پاریس شدم... شنبه روزی بود و عید فطر... هوا حس و حال پاییزی داشت... بوی پاییز می‌امد و گرچه تو تقویم فرانسه پاییز بود، اما هنوز اونقدرها سردی خشک پاییز تو هوا نبود، شاید هنوز رطوبت رون به خشکی بادهای پاییزی می‌چربید و صبح هنوز بوی خاک خیس خورده داشت...
صبح نه خیلی زود، وقتی قدم زنون چمدونم رو به سمت ایستگاه راه‌آهن می‌کشیدم، دسته دسته مسلمون‌های سفید پوش فرانسوی، از نماز عید برمی‌گشتند و شیرینی و شکلات بود که دست به دست می‌شد و آغوش و بوسه و تبریک بود بین مسلمون و نامسلمون... خنده و گفتگو بود، بین زنایی که هنوز چادر سفید نماز سرشون بود و زنایی که چادر سفیدشون رو دستشون تا بود و دامن پیراهن گل‌دارشون تو باد می‌رقصید...

به پاریس که رسیدم، معصومه‌ ای که هیچ وقت پیشتر ندیده بودمش، امد استقبالم و نهار دعوتم کرد به یه زرشک پلو با مرغ ایرونی، بعد از سی روز روزه داری، برای افطار عید، میزبان منی بود که به حکم سفر روزه‌‌ها رو تو کافه و رستوران های ارل خورده بودم!

بعد ظهر وقت اولین گشت و گذار تو پاریس بود، بلوار کلیشی، مولن روژ، مونتمارت و کلیسای قلب مقدس، بالای تپه ای به مشرف به کل شهر... تمام پاریس زیر پا بود، چنارا ی پاریس هم مثل چنارای خیابون پهلوی تهران برای پاییزی شدن عجله دارند انگار... عطر قهوه بود و همهمه ی برج بابل تو پایتخت هفتاد و دو ملت، فلش دوربین و صدای ساز و رقص و اواز، درست چند قدم اون ور تر از ناقوس کلیسا...‌

ده سال از یازده سپتامبر می‌گذشت، دیگه القاعده با تمام قدرت در حال تخریب اثار ملموس و غیر ملموس تمدن نبود، و عصر عید فطر اسلامی و نماز روز شنبه کلیسا در صلح و صفا برقرار بود... و کمی دور از تاریخ و جغرافیای شوم القاعده، اسم سرزمین من با "ندا" گره خورده بود...

ده سال پیشتر، در آخرین روزهای تعطیلات تابستونی، در حالی که با دخترعمه ها تمام شب رو تو خونه‌ی پدر بزرگ، زحمت کشیده بودیم کشف کنیم متن ترانه ی جدید مدرن تاکینگ چیه... گوگل که زیر دستمون نبود اون روزا... تابستون با گوشی و پشت صفحه مانیتور نمی گذشت... تابستون شب بیداری و پر حرفی بود و تا لنگ ظهر خوابیدن...
ساعت از ده صبح گذشته بود که مامان اینا رسیدن و مامان گفت، ببین دنیا رو آب برده، شماها رو خواب برده... پاشید دخترا... نصف دنیا رو هواست...
جلو صفحه تلوزیون خشکمون می‌زنه... از سقوط برج‌ها... از انفجار ... از هواپیماهای بی‌رحم... از اون همه خون و درد و فریاد... و اردلان سرافراز تو مغزم‌ دکلمه پلی می‌کنه...
بعد از سقوط و انفجار/ فرو نشستن غبار/ به سال صفر می‌رسیم/ از پی سال دوهزار...

سالی که قرار بود گفتگوی تمدن‌ها باشه و ما ساده لوحانه فکر می‌کردیم زیر عبای شکلاتی اصلاحات کبوتر آزادی پنهون شده و منتظر لحظه‌‌ی شعبده بازیه برا پرواز، شیپور جنگ دمیده می‌شه و دست کم شر طالبان برای دو دهه از سر افغان‌ها کم‌ می‌شه...
درسته ما هنوز سازمون اسیر و گیسمون در بند می‌مونه، اما دلمون قنج می‌ره وقتی می‌بینیم خواهرای افغانمون برقع اتش می زنند و به کلاس درس و هنر و ورزش برمی‌گردند...

بیست سال گذشته...
چه جنگ ها که به نام صلح کشتار نکرده... چه جان‌های شیرین که بر سر حماقت و لجاجت ها به باد نشده... و آوارهای ریخته و زخم‌های التیام نیافته... هیچ کبوتری از زیر هیچ عبای شکلاتی "ندا" مژده‌ی آزادی نداده...
ساز تو و گیس من هنوز در بند...
طالبان و القاعده پنجه در پنجه شیطان با قدرت برگشته...
و دختری که یک روز بی اداب و قبله، رو به آسمان پاریس نماز عاشقی به درگاه پروردگار خوانده بود، از ترس حمله ی شیاطین، در به همه ی آسمان ها بسته...

بیست سال گذشته... با همه ی امیدهای ثمر نداده یک نسل، چند نسل... ارزوی های از دست رفته ی یک ملت، چند ملت
و یازده سپتامبر ۲۰۲۱، پشت میز تدریس مجازی بی هیچ هیجانی گذشته...
ساختارهای تحلیل رفته یا اندامهای از تکامل بازمانده. بسیاری جانوران دارای اندام‌هایی هستند که یا اساسا کارکرد ندارند یا در تمامیت کامل خود کار نمی‌کنند. مثلا روده ی کور در انسان‌ها، دندان در جنین نهنگان و چشم در بسیاری از جانوران سوراخ کن یا نقب زن. چنین ساختارهای از تکامل بازمانده، بقایای اندام‌هایی هستند که در نزد پیش گونه ها نقش و وظیفه‌ ایرا انجام می داده اند، اما امروز با تغییر محيط اكولوژیکی به شدت تحليل رفته‌اند. اگر چنین ساختارهایی به خاطر تغییر روش در زندگی جـانور کـارکرد خود را از دست بدهند، دیگر توسط انتخاب طبیعی حمایت نمی شوند، به گونه‌ای که به مرور تحلیل می روند.این ساختارها بسیار آموزنده‌ اند ، چون از روی آنها فراشد تکاملی اولیه‌ی جانور مزبور را می توان مشاهده و مطالعه کرد.

📕 تکامل چیست؟
🖋 ارنست مایر
↔️ سلامت رنجبر
ص ۶۳

@flith
☘☘☘
جعبه سیاه سقوط افغانستان!

دکتر آرش رئیسی‌نژاد

شکل‌گیری افغانستان به دلیل رقابت ژئوپلیتیک میان روسیه و بریتانیا با عنوان «بازی بزرگ» در طول سده نوزدهم بود. در کنار رقابت برای تضعیف ایران، این رقابت به شکل‌گیری افغانستان به عنوان کشوری تحت‌الحمایه بریتانیا انجامید. هرات را نیز با پیمان ننگین پاریس در ۱۸۵۸ از ایران جدا کردند. پس هیچ‌گونه نیروی درون‌زایی در پدید آمدن این کشور وجود تاریخی نداشته و زمانی که نیروی درون‌زایی وجود نداشته باشد، نمی‌توان از دل گروه‌های فرهنگی، مذهبی آن هم در کشوری مانند افغانستان که چهار راه اقوام بوده، یک کشور و یک ملت شکل داد.

وقتی کشوری چند قومیتی با این همه نیروهای گریزنده از مرکز به صورت تاریخی چنین مشکلاتی دارد، نمی‌توان توقع داشت این مشکلات در یک دوره زمانی کوتاه از میان رود. در نتیجه مشکل ملت‌سازی، دولت‌سازی و حکومت‌سازی در افغانستان وجودی تاریخی داشته است. قانون اساسی افغانستان ممکن است از برخی وجوه از قانون اساسی آمریکا مترقی‌تر باشد، اما مشکل آن است که این کشور یک کشور جعلی است تا کشوری واقعی!

در همه جای جهان مردم به نخبگان حاکم می‌نگرند و زمانی که دریابند اینان برای وطن ارزشی قائل نیستند و تنها به دنبال گردآوری ثروت و فرستادن برای فرزندان خود در غرب هستند، مردم نیز عرق دفاع از کشور را از یاد می‌برند. میان زندگی اشرافی فرزندان اشرف غنی و گریز مردم عادی با سوار شدن روی چرخ هواپیما رابطه‌ای مستقیم است.

یازده سپتامبر، جنگ افغانستان، جنگ عراق، بحران اقتصادی، ظهور داعش و دست و پنجه نرم کردن با ایران در خاورمیانه همگی باعث می‌شود که برای دو دهه آمریکا از چین غافل شود و نتواند چین را مهار کند. آمریکا قصد دارد چین را مهار کند. ولی در مسیر کمربند زمینی، آمریکا توان آن را ندارد تا به چین فشار وارد کند. یکی از مهم‌ترین عواملی که باعث شد از افغانستان بیرون بیایند، همین عدم توان لازم برای فشار بر مسیر زمینی راه ابریشم نوین چین است.هرچند بایدن با عجله و فضاحت از افغانستان خارج می‌شود، اما بیش از ۶۰% آمریکایی‌ها موافقت خود را اعلام کردند. رهبران آمریکا خواهان پایان دادن به «جنگ‌های بی‌پایان» هستند.

برای چین امنیت ملی و کمربند زمینی راه ابریشم نوین مهم است. برآمدن یک حکومت رادیکال می‌تواند به بی‌ثباتی در آسیای میانه، نقطه ثقل کمربند زمینی راه ابریشم نوین، انجامد. افغانستان دارای یکی از بزرگ‌ترین منابع معدنی دست نخورده در جهان به ارزش یک هزار میلیارد دلار است.

همچنین ارزش گاز دست‌نخورده افغانستان یک تریلیون دلار برآورد می‌شود. همه این منابع برای بهره‌وری نیازمند سرمایه‌گذاری است که چین می‌تواند این مهم را به انجام رساند.

چیزی که باعث شد ایران امروزه سیاست «منتظر باش و ببین» را در پیش بگیرد این بود که اولا برخی در ایران طالبان را نیرویی می‌بینند که می‌تواند جلوی برآمدن داعش یا القاعده را در افغانستان بگیرد.

دوم اینکه، ایران نیز مانند مسکو و پکن این برداشت را دارد که خروج آمریکا از افغانستان ممکن است تصمیمی عامدانه برای ایجاد یک خلأ ژئوپلیتیک باشد که می‌تواند بی‌ثباتی را در منطقه و مرزهای شرقی ایران ایجاد کند.

سومین عامل این است که ما در مرز‌های شرقی یک همگرایی با پکن و مسکو داریم. ایران زمانی که واکنش‌های کشورهای منطقه را نیز دید متوجه شد که در حقیقت اگر بخواهد در برابر طالبان موضع سختی بگیرد تبدیل به یگانه کشوری می‌شود که این کار را انجام داده و این یعنی رفتن ایران در منجلاب باتلاق افغانستان و کشورهای منطقه و حتی کشورهای غربی و روسیه و چین می‌توانند در این زمینه برای ایران مشکل ایجاد کنند. بنابراین ایران موضعی بسیار محتاطانه را در این خصوص اتخاذ کرد.

ما با افغانستان یکدست طالبان به مشکل برخواهیم خورد. این خطرات می‌تواند شامل شکل‌گیری یک حکومت وهابی یکدست در شرق، ایجاد خطر محاصره ایران در شرق و غرب، نفوذ رقبای منطقه‌ای ایران مانند ترکیه، عربستان و قطر در افغانستان و از میان رفتن نفوذ تاریخی ایران در این کشور باشد

طالبان اما علیه ایران موضع خواهد گرفت، مخالفت با ایران از سوی هر کشوری، برای جامعه بین‌الملل به رهبری آمریکا مورد پاداش قرار می‌گیرد. تصورپذیر خواهد بود که کابل زیر سلطه طالبان برای کاهش فشار غرب بر آن، حاضر شود علیه ایران تنش بیافریند. در نتیجه جاه‌طلبی منطقه‌ای طالبان به معنای مشکل آفرینی برای ایران خواهد بود.

پیامد بی‌توجهی به افغانستان می‌تواند به خفگی ژئوپلیتیک ایران بینجامد. امری که به سرعت به شکنندگی امنیت ملی و از دست‌رفتن یکپارچگی سرزمینی خواهد انجامید.

#جعبه_سياه_سقوط

@flith
«در کشور من
نام هیچ زنی دریا نیست
دریا هزاران سال پیش
روسری آبی اش را از سر برداشت
و تمام زن ها کوه شدند....»

#حسین_رضایی

@flith
"در هزار و چهارصد ساله نخستین تنها یک هجوم موفق بیگانه به ایران صورت گرفت، در هزار و چهارصد ساله دوم بیش از سی‌بار از شرق و غرب و شمال و جنوب به ایران حمله آورده شد که تقریبا همه آنها هجوم‌هایی موفق بود.

در هزار و چهارصد ساله نخستین مشروعیت سنتی پادشاهان اعمال خشونتی را برای تثبیت این مشروعیت ایجاب نمیکرد، در هزار و چهارصد ساله دوم این مشروعیت منحصرا در گرو برندگی شمشیرهای خانان و ایلخانان و اتابکان و امیران و سرکردگان عشایر و یا راهزانان و یاغیان قرار گرفت که با منطق خون و شمشیر تاج بر سر میگذاشتند و با منطق خون و شمشیر هم تاج و هم سر را از دست میدادند.

در هزار و چهارصد ساله نخستین تقریبا هرگز خون ایرانی بدست ایرانی ریخته نشد، در هزار و چهارصد ساله دوم خون ایرانی توسط ایرانی بیشتر از خارجی بر زمین و چشم‌های ایرانی بدست خود ایرانی بیشتر از دست بیگانگان از کاسه بیرون آورده شد!

نوشته استاد #شجاع‌الدین_شفا از کتاب "تولدی دیگر"

@flith
☘☘☘
یک سوزن به خودمان
یک جوالدوز به دیگران.

حسن کبیری

این روزها اخبارتحولات افغانستان درصدرخبرهای جهان قرارداردوبسیاری از ماایرانیان روزمان راباپیگیری اخباراین کشور شروع می کنیم.

نگرانیم که مباداگروه طالبان دوباره به قدرت برسند وبخواهندافکارمتحجرانه وروشهای خشونت آمیزشان رااز سر بگیرند.
نگرانیم که افغانستان دوباره پناهگاه تروریستها شود،حقوق مردم پایمال و امنیت مردم وکشورهای همسایه به خطر بیافتد.
یکی ازمهمترین نگرانی های مااین است که می ترسیم آنهاافکار پوسیده شان را به اسم اسلام به مردم تحمیل وحقوق مردم به خصوص بانوان را پایمال کنند.
نگرانیم آزادی زنهارامحدودوآنهارا از کاروتحصیل بازدارند،لباس اجبار بپوشانندوشلاغشان برنند.
نگرانیم آنها را خانه نشین وازحقوق اجتماعی شان محروم کنند.

اما آیا تابحال ازخود پرسیده ایم، مگر زنها در کشورخودمان چقدر به حق وحقوق خودرسیده اندکه حالاما بایدنگران حقوق ازدست رفته ی آنهادر سایر کشورها باشیم؟
راستش رابخواهید نگاهی که درکشورما به زنها وجود دارد ،تفاوت چندانی با نگاه طالبان ندارد.
تفاوت،فقط دراین است که اوضاع و رفتارِما کمی شیک تروظاهری آراسته تر دارد.

دراینجا،باوجود شعارهای دهان پرکن وظواهرفریبنده،هنوز بسیاری ازحقوق اساسی زنها تامین نمی شود واین بخش از جامعه از بسیاری از حقوق اجتماعی خود محروم واز نقش وجایگاه واقعی شان فاصله دارند.
بسیاری از آداب ورسومِ غلط،نگاه های تنگ نظرانه واقتدارگرایانه وفرهنگهای پوسیده درمورد زنان هنوز درتاروپودجامعه جریان دارد.
جالب این جاست که هیچ اعتراضی هم وجود ندارد.مردان،این وضعیت را به نفع خود می دانندو دلیلی برای تغییر آن نمی بینند وبانوان هم این وضع را پذیرفته وبه همین سطح از حقوق خود قناعت کرده اند.
هیچ نهاد ودستگاهی هم خود را موظف به طرح وپیگیری این موضوعات نمی داند.

درکشورما،بسیاری از زنهای مُطلّقه امکان ازدواج مجدد ندارند وتا آخر عمر مهرِ زنِ مطلّقه روی پیشانیشان خورده است.
بسیاری از خانمهاازکمترین آزادی ها محرومند.هیچ اختیاری درخانه ودر اجتماع ندارندوبرای کوچکترین تصمیمات بایدازشوهرانشان اجازه بگیرند.

حقوق مادی بانوان درمحیط های کاری رعایت نمی شودو حق الزحمه ی پرداختی آنان، نسبتی بامیزان فعالیتشان ندارد.

تقریبا هیچ یک از استانداردهای ایمنی وبهداشتی درمحیط های کاریِ بانوان رعایت نمی شود وآنها همواره درمعرض خطرات وآسیب های جسمی وروحی قرار دارند.

معمولاًخانم ها به بسیاری ازفعالیت های سطح پائین گمارده می شوندودربسیاری از کارگاه ها،بکارگیری زنها به خاطرپائین بودن انتظارات وحقوقشان دراولویت قرار دارد.
به عکس،آقایان درجایگاه بهتری قرار دارند وکارهای مهمتری به آنها سپرده می شود.

اکثر خانم هابه دلیل وضعیت ویژه ی جسمی شان،دائم در معرض انواع بیماری ها هستند،اماقدرت پرداخت هزینه های بهداشتی ودرمانی خودراندارندو بیمه های درمانی هم بسیاری از هزینه هاراپوشش نمی دهند.
ظلم وتعدی به بانوان در بعضی از خانواده بخصوص دراستانهای محروم به حدی است که هنوزآمارخودکشی وخودسوزی دراین استانها بسیار بالاست.

نظام قضایی و حقوقی کشور،هنوز تناسبی با وضعیت بانوان نداردواگر کسی برای احقاقِ حقش به نظام قضایی مراجعه کند باهزاران مانع روبرو وبه همین دلیل گاهی ترجیح می دهد ازاحقاق حق خود صرف نظر کند.

هنوز در جامعه ی ما،زنی که قادر به فرزند آوری نباشد سزاوار سرزنش و زنی که نتواند پسر به دنیا بیاورد شایسته ی شماتت وتحقیراست.
زنهای سرپرست خانوار، مأمن وپناهگاهی ندارند وخودشان بایدتمام بار زندگی رابه دوش بکشند.
هنوزدرنظام تصمیم گیری کشور،زنان جایگاه واقعی خودراندارند ودرمحیط خانوادها حرف ونظر پسرها بیشتر خریدارداردتادخترها.
هنوز زنهااختیار چندانی برای تعیین نوع پوشش خود ندارند واغلب، پدر ومادرو شوهر وشرع وقانون و عرف ،نوع آن رامشخص می کنند.
هنوز فرزندان یک خانواده به اسم پدرشان شناخته می شوند و مادرها دراین زمینه حقی ندارند.

زنها درجامعه ی ما برای جلوگیری از طلاق، تن به هر خفّتی می دهند وهزاران ظلم را تحمل می کنند، درحالیکه در مورد مردان اینگونه نیست.

درفرهنگ ما،هنوزاظهارعلاقه واحترام به همسر به خصوص جلوی دیگران کارقبیحی محسوب می شود.هنوز بعضی از آقایان ازبردن نام همسرشان درمقابل دیگران ابا دارند وگاهی نام یک زن حتی روی قبرش هم نوشته نمی شودوبجای آن از عبارت همسر فلانی استفاده می شود.

به هرتقدیر به قول قدیمی ها یک سوزن به خودمان بزنیم یک جوالدوز به دیگران
بدنیست در کشاکش اخبار وتحولات جهانی ودر ورای سروصدای زنده باد ومرده باد وشعارهای پرطمطراق، گاهی هم نظری به وضعیت خودمان داشته باشیم .

بک بار دیگر ارزیابی دقیق تری از اوضاعمان داشته باشیم و بینیم با خودمان چند چند هستیم وبرای اصلاح وضعمان چه کارهایی باید انجام دهیم.

@flith
اگر می خواهيد بدانيد كشوری توسعه مي یابد يا نه، اصلا سراغ فناوری كارخانه و و ابزاری كه استفاده می كند نروید، اينها را به راحتی می توان خريد يا دزديد يا كپی كرد.
برای ديدن توسعه، برويد در دبستانها و پيش دبستانی ببينيد انجا چگونه بچه ها را آموزش می دهند. مهم نيست چه چیزی آموزش می دهند، بلكه ببينيد چگونه آموزش می دهند. اگر كودكان شما را پرسشگر، خلاق، صبور، نظم پذير، خطرپذير، دارای روحيه ی گفتكو و تعامل و دارای روحيه مشاركت جمعی و همکاری بار آورد، اينها انسانها و شخصيت هایی خواهند شد كه می توانند توسعه ايجاد كنند...

#داگلاس_نورث
#فرهنگ

@flith
☘☘☘
انسان ها سراسر نابرابرند

اما هیچ‌چیز سست بنیادتر از ادعایی نیست که می‌گوید آدمیان همه باهم برابرند. انسان ها سراسر نابرابرند. حتی میان خواهر و برادر بزرگترین تفاوت‌ها در ویژگی‌های جسمی و روحی وجود دارد. طبیعت در آفریده‌هایش دوباره کاری نمی‌کند؛ کالای جینی تولید نمی‌کند؛ سری‌دوزی نمی‌کند. بر پیشانی انسانی که از کارگاه طبیعت بیرون می‌آید، مهر منحصر به فرد بودن، فردیت و تکرارناپذیری حک شده است. انسان‌ها برابر نیستند و مطالبه برخورد یکسان از سوی قوانین را هرگز نمی‌توان با این دلیل مستدل کرد که برابران شایسته برخوردی یکسانند.

لیبرالیسم

لودویگ فون میزس

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلمی تاریخی از جایگاه زنان ایران در سال ۱۳۵۶، از دید یک مستند خارجی

@flith
پشت این میزها سه نفره نشستیم و درس خواندیم. امروز #اول_مهر است و این عکس نمادی از دوران سختی که ما در دهه شصت گذراندیم. اما به قول زنده یاد #محمد_مختاری ؛

ما همچنان می نویسیم
ما همچنان در این جا مانده ایم
مثل درخت که مانده است
مثل گرسنگی
که این جا مانده است...
مثل شعر،مثل دوست داشتن
مثل فکر،مثل پرنده
مثل آرزوی آزادی
و مثل هر چیزی که از ما نشانه ای دارد
و ما از آن نشانه ای داریم

#پاییز
#شعر
#علی_نیک‌جو

@flith
*معنای کثافت*
سال های دانشجویی ، مدتی به فلسفه علاقه پیدا کرده بودم و برای مدت کوتاهی در کلاسهای فلسفه شرکت میکردم .
یک روز استاد وارد کلاس شد و از تک تک ما سوال کرد که معنای *کثافت* چیست ؟
هر کدام از ما جمله ای را در وصف کلمه کثافت بیان کردیم . استاد همه جوابها را رد کردند .
همگی با تعجب پرسیدیم پس جواب چیست ؟
استاد گفت : *کثافت به شخص یا اشیایی اطلاق می شود که در مکانی بجز مکان اصلی خود هستند .*
پرسیدیم یعنی چه ؟
گفتند مثلا شما همگی عاشق تک تک تارهای موی مادرتان هستید ولی اگر یک تار موی مادرتان داخل غذا باشد آن را چندش آور وكثيف اطلاق میکنید .
همگی روغن ته غذا را با نان و با علاقه وافر میخوریم ولی اگر یک لکه از آن روی لباستان باشد این *کثافت* است .

امروز نگاه میکنم که در جامعه ما هیچ کس و هیچ چیزی سر *جای خود نیست* و ما متاسفانه اکنون چقدر *کثافت* در جامعه خود داریم و چه جامعه کثیفی ...

پر از *کثافت* ...

@flith
انسانها به تکامل خود ادامه می‌دهند!
در سالهای اخیر متوجه شده اند یکسری شریان‌های میانی در دست‌ها به وجود اومدن که قبلا‌ یا نبودن یا در هشت هفته اول از بین می‌رفتند. این شریان اضافی باعث میشه بتونیم انگشتهای ماهرتر و ساعدهای قوی‌تر داشته باشیم. محققان معتقدند تا سال ۲۱۰۰ اکثر مردم این شریان میانی رو در دستهای خودشون خواهند داشت. به این فکر میکنم داریم در چه چیزهای دیگه‌ای تکامل پیدا میکنیم و هنوز متوجهش نشده ایم......

✍️ مجید میرزایی

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‏تعداد زیادی از نوازنده های سرشناس ایران قطعه ‎بزن_تار با صدای زنده یاد ‎هایده را با موبایل ضبط و نتیجه و خروجی ای این چنین زیبا را ارایه داده اند.😍 یکی از بهترین همکاری های اهالی موزیک در روزهای ‎کرونا

گوش کنید و لذت ببرید👌

@flith
☘☘☘
امید «تو بمیری و من بمیرم» برای رسیدن به اربعین

مصطفی داننده

با اینکه دولت ایران و عراق اعلام کردند که ایرانی‌ها به صورت محدود می‌توانند به صورت هوایی راهی کربلا شوند، بازهم برخی از هم‌وطنان عاشق زیارت اباعبدالله راهی مرزهای زمینی مثل مهران و شلمچه شده‌اند تا شاید از آن طریق بتوانند به زیارت امام حسین (ع) بروند.

این حضور گسترده مردم در مرزها نشان می‌دهد که ما ایرانی‌ها به شدت امیدوار به قانون نانوشته « تو بمیری و من بمیرم»! هستیم. آنها با خود گفته‌اند که به مرز مهران می‌رویم و انشالله که راه را باز می‌کنند. آنها این تجربه را داشته‌اند. آنقدر در این سال‌ها قوانین را دور زده‌اند که فکر می‌کنند می‌توانند بازهم آن را تکرار کنند.

بخشی از مردم از وقتی پای به جامعه می‌گذارند، راه‌های دور زدن قانون را یاد می‌گیرند و می‌فهمند در ایران رسیدن به مسیری که خلاف قانون است، زیاد سخت نیست.

هجوم مردم به شلمچه و اتفاق افتادن این حوادث تلخ، بیانگر فرهنگ غلط ماست. فرهنگی که متاسفانه باعث شده ما چندان با قانون و قانون‌مداری رابطه خوبی نداشته باشیم. باعث شده است هر وقت ما جایی با تابلوی قانون روبرو می‌شویم به دنبال پارتی و آشنایی می‌گردیم که بتوانیم از روی قانون بپریم.

واقعا اتفاقاتی که در پی اربعین امسال افتاد یک هشدا بزرگ برای همه ما بود. یک هشدار جدی که نشان می‌دهد اوضاع قانون‌مداری جامعه ما خوب نیست. اگر شهروندان آموزش دیده بودند که در این کشور حرف آخر با قانون است، شاید امروز شاهد چنین صحنه‌‎هایی نبودیم.

اگر کاری که انجام می‌دهند قانونی است باید با خیال راحت آن را ادامه دهند اما اگر مغایر با قوانیین است، تن و بدنش بلرزد که به زودی قوه قهریه به سراغ او خواهد آمد.

از ما گذشته است اما نباید اجازه داد که نسل جدید با قانون «تو بمیری و من بمیرم» بزرگ شود. البته فراموش نکنیم که ابتدا ما احتیاج به اصلاح سیستم آموزشی خود داریم. قطعا در این سیستم فشل نمی‌شود انتظار داشت، دانش آموزان شهروند خوب بودن را یاد بگیرند.

راه زیاد است اما نباید ناامید شد. بالاخره قانون و قانون‌مداری راه خود را پیدا خواهد کرد.

@flith
نامه های نادرشاه به دولت عثمانی

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پاییز یهو میاد تو یک روز ...

رادیو چهرازی

@flith
☘☘☘
هم پناهیان مجرم است و هم صدا و سیما؛ دادستان و وزارت بهداشت کجا هستند؟

علی‌مجتهدزاده/حقوقدان

حجت الاسلام پناهیان، واعظ شهیر و متنفذ مذهبی باز هم ادعایی عجیب درباره کرونا مطرح و این بیماری را یک «سو تفاهم» عنوان کرد که توسط مدیران افکار عمومی جهان ساخته شده است. این اظهارنظر به طور مسلم از نظر حقوق مصداق نشراکاذیب و همینطور به خطر انداختن بهداشت عمومی است.

انتشار این دست اظهارنظرها در شرایط فعلی مشروعیت بخشیدن به مواضع و اظهارات گروه‌هایی است که مردم را به رفتارهای پرخطر تشویق می‌کنند. خصوصا اینکه اولا این اظهارات از طریق رسانه ملی پخش شده و ثانیا گوینده آن یک واعظ مذهبی مشهور و دارای مقبولیت در سطح بالای حاکمیت است.

برای وقوع هر جرمی نیاز است که ابتدا ماهیت آن جرم و عناصر آن وجود داشته باشد . جرم نشر اکاذیب یکی از انواع جرم است که تحقق آن به این صورت است که فردی خبر کذبی را انتشار دهد یا بیان کند و موجب ضرر رساندن به برخی و یا تشویش اذهان عمومی یا مقامات گردد. این عمل در قانون ما جرم شناخته شده است و قانونگذار برای آن در قانون مجازات اسلامی برای آن مجازات تعیین کرده است. ماده ۶٩٨ قانون مجازات اسلامی مجازات این کار را حبس از دو ماه تا دو سال یا ٧۴ ضربه شلاق تعیین کرده است. اما در ماده دیگری از قانون مجازات اسلامی هم به موضوع نشر اکاذیب پرداخته شده. طبق ماده ٢٨۶ اگر نشر اکاذیب به طور گسترده انجام شود به گونه‌ای که موجب اخلال شدید در نظم عمومی کشور و نا امنی در حد وسیع گردد، مرتکب، مفسد فی‌الارض محسوب می‌شود و به اعدام محکوم می‌گردد. یعنی در یک نظر سختگیرانه حتی می‌توان ایجاد شبهه فراگیر و موثر درباره موضوعی چون کرونا را مصداق این ماده هم دانست.

اما از آنجا که اظهارات فردی چون حجت الاسلام پناهیان می‌تواند باعث گمراهی و فریب عده زیادی از جامعه شود و به همین سبب نیز بهداشت و سلامت عمومی را به خطر بیاندازد، سخنان او مصداق ماده ۶٨٨ قانون مجازات اسلامی نیز می‌باشد که هر اقدامی را که از مصادیق تهدید علیه بهداشت عمومی باشد، جرم شناخته است.

با این تفاسیر آقای پناهیان به طور قطع با سخنان خود مرتکب دو جرم نشر اکاذیب و اقدام علیه بهداشت عمومی شده است. از آنجا که اقدام وی نیز ناظر به امنیت و منافع عمومی است، اقدام قضایی علیه آن نیازمند شاکی خصوصی نمی‌باشد و دادستان به طور قطع باید وفق وظایف قانونی خود در این زمینه اعلام جرم کرده و رسیدگی این موضوع را از دادستان ویژه روحانیت بخواهد. خصوصا اینکه اظهار اکاذیب جرم مطلق بوده و تحقق آن موکول به وقوع نتیجه ضرر یا تشویش نیست.

اما موضوع یاد شده یک طرف دیگر هم دارد و آن صدا و سیما است. هر چند این سخنان در یک برنامه زنده مطرح شده و می‌توان اینگونه استدلال کرد که از قبل قصدی برای آن وجود نداشته اما اینکه تهیه ‌کنندگان آن برنامه در هنگام پخش اجازه ادامه این مباحث گمراه کننده را به گوینده داده‌اند و مهمتر اینکه بعد از آن هم هیچگونه تلاشی برای رفع شبهه از افکار عمومی انجام نشده، شبکه پخش کننده این برنامه هم می‌تواند در مقام متهم این ماجرا باشد.

اما باز هم مثل همیشه سوال این است که چرا در خصوص یک شایعه پراکنی بزرگ، بی اساس و خطرناک در این سطح، علی‌رغم صراحت قانون هیچگونه اقدامی صورت نمی‌گیرد؟ مخصوصا اینکه در همین مدت شاهد بودیم با انتشار کوچکترین خبر کذب و غیرحقیقی حتی در فضاهای مجازی کم مخاطب هم با دستور مقامات قضایی یا انتظامی، برخورد شده و افراد زیادی در مقام متهم به دادگاه کشانده شده‌اند.

در این خصوص به جز دادستان که علی‌الاصول انتظار اعلام جرم از سوی وی و ارجاع موضوع به دادسرای ویژه روحانیت وجود داشت، وزارت بهداشت نیز به عنوان متولی امر سلامت و بهداشت عمومی می‌تواند و باید در این زمینه اقدام به شکایت قضایی بکند. در این خصوص سوال از تیم حقوقی وزارت بهداشت این است که چطور می‌توانند در برابر تمسخر تلاش‌های شبانه‌ روزی کادر درمان در بیش از یک سال و نیم گذشته و جان از دست رفته بسیاری از این عزیزان توسط یک واعظ مذهبی، اینچنین بی تفاوت باشند؟

@flith