☘☘☘
افغانستان و کتابهایی که دیگر چاپ نخواهند شد
سعید معدنی
در تنفس تاریخی بین دوحکومت طالبانی در افغانستان، فرصتی شد تا بخشی از افغانستان که زیر سلطه طالبها نبودند برای ۲۰ سال، فارغ از هر محدودیتی آزادی را تجربه کنند. آزادی گرانقدری که برای کشور جهانسومی مثل افغانستان آرزوست.
خاطرم هست چند سال پیش در مراسمی جهت رونمایی از کتابی تحت عنوان "افسوس برای نرگسهای افغانستان" نوشته ژیلا بنییعقوب که سخنران اصلی آن مرحوم دکتر محمد امین قانعی راد - رئیس سابق انجمن جامعه شناسی ایران - بود، بانویی افغانستانی پشت تریبون رفت و گفت: ما در افغانستان همه نوع آزادی داریم ، آزادی مطبوعات ، نشرکتاب، ماهواره، اینترنت، آزادی حجاب، ورزش زنان، حضور زنان تماشاگر بر روی سکوهای ورزشگاهها و..... تنها چیزی که ما در افغانستان در زیر سایه ترسناک طالبان و القاعده نداریم " امنیت" است.
یکی از موارد در این دوره آزادی افغانستان که شاید تا زمان طولانی در آینده تکرار نشود، "آزادی نشر کتاب"بود. برخی نویسندگان و مترجمان ایرانی از ترس سانسور یا ممنوعیت چاپ کتابشان از سوی وزارت ارشاد، دست به دامن ناشران افغانستانی میشدند.این نوع کتابها پس از چاپ به برخی کتابفروشیهای ایران راه مییافت و یا توسط دستفروشان در پیادهروها به فروش میرسید. حتی کتاب هایی مثل "لولیتا" نوشته ناباکوف - که نشر آن مدتی در نیمه اول قرن بیستم در اروپا از جمله فرانسه ممنوع بود- بدون هیچ سانسوری در افغانستان چاپ شد! و به دست فارسیزبانان در ایران و سایر کشورها رسید. کتابی که به هیچ وجه در ایران اجازه نشر نخواهد داشت.
دهها و شاید هم صدها کتاب سراغ داریم که بدون سانسور در افغانستان "دوره تنفس!" چاپ شد و بدست فارسیزبانان رسید، اما با بازگشت طالبان به اریکه قدرت قطعاً این چاپخانهها و کتابها برچیده خواهند شد.
روزهای خوش افغانستان به پایان رسید و زین پس این کشور نیز در زیر سایه پرچم سیاه و سفید طالبانی در حسرت روزهای خوش "آزادی" خواهد بود و از آن هرازگاهی همچون خاطرهای خوش یاد خواهند کرد.
۲۸ مرداد ۱۴۰۰
#افغانستان
#نشر
#آزادی
#لولیتا
@flith
افغانستان و کتابهایی که دیگر چاپ نخواهند شد
سعید معدنی
در تنفس تاریخی بین دوحکومت طالبانی در افغانستان، فرصتی شد تا بخشی از افغانستان که زیر سلطه طالبها نبودند برای ۲۰ سال، فارغ از هر محدودیتی آزادی را تجربه کنند. آزادی گرانقدری که برای کشور جهانسومی مثل افغانستان آرزوست.
خاطرم هست چند سال پیش در مراسمی جهت رونمایی از کتابی تحت عنوان "افسوس برای نرگسهای افغانستان" نوشته ژیلا بنییعقوب که سخنران اصلی آن مرحوم دکتر محمد امین قانعی راد - رئیس سابق انجمن جامعه شناسی ایران - بود، بانویی افغانستانی پشت تریبون رفت و گفت: ما در افغانستان همه نوع آزادی داریم ، آزادی مطبوعات ، نشرکتاب، ماهواره، اینترنت، آزادی حجاب، ورزش زنان، حضور زنان تماشاگر بر روی سکوهای ورزشگاهها و..... تنها چیزی که ما در افغانستان در زیر سایه ترسناک طالبان و القاعده نداریم " امنیت" است.
یکی از موارد در این دوره آزادی افغانستان که شاید تا زمان طولانی در آینده تکرار نشود، "آزادی نشر کتاب"بود. برخی نویسندگان و مترجمان ایرانی از ترس سانسور یا ممنوعیت چاپ کتابشان از سوی وزارت ارشاد، دست به دامن ناشران افغانستانی میشدند.این نوع کتابها پس از چاپ به برخی کتابفروشیهای ایران راه مییافت و یا توسط دستفروشان در پیادهروها به فروش میرسید. حتی کتاب هایی مثل "لولیتا" نوشته ناباکوف - که نشر آن مدتی در نیمه اول قرن بیستم در اروپا از جمله فرانسه ممنوع بود- بدون هیچ سانسوری در افغانستان چاپ شد! و به دست فارسیزبانان در ایران و سایر کشورها رسید. کتابی که به هیچ وجه در ایران اجازه نشر نخواهد داشت.
دهها و شاید هم صدها کتاب سراغ داریم که بدون سانسور در افغانستان "دوره تنفس!" چاپ شد و بدست فارسیزبانان رسید، اما با بازگشت طالبان به اریکه قدرت قطعاً این چاپخانهها و کتابها برچیده خواهند شد.
روزهای خوش افغانستان به پایان رسید و زین پس این کشور نیز در زیر سایه پرچم سیاه و سفید طالبانی در حسرت روزهای خوش "آزادی" خواهد بود و از آن هرازگاهی همچون خاطرهای خوش یاد خواهند کرد.
۲۸ مرداد ۱۴۰۰
#افغانستان
#نشر
#آزادی
#لولیتا
@flith
☘☘☘
از همين ميترسم که به کسي يا چيزي عادت کنی، اون وقت اون کس يا اون چيز قالت بذاره...
اون موقع ديگه هيچي برات باقي نميمونه...
ميفهمي چي ميخوام بگم ؟
از کسايي که ميزارن ميرن خوشم نمياد...
واسه همينم اول از همه خودم ميرم...
اينجوري خاطرم جمع تره !
#رومن_گاری
خداحافظ گاری کوپر
@flith
از همين ميترسم که به کسي يا چيزي عادت کنی، اون وقت اون کس يا اون چيز قالت بذاره...
اون موقع ديگه هيچي برات باقي نميمونه...
ميفهمي چي ميخوام بگم ؟
از کسايي که ميزارن ميرن خوشم نمياد...
واسه همينم اول از همه خودم ميرم...
اينجوري خاطرم جمع تره !
#رومن_گاری
خداحافظ گاری کوپر
@flith
☘☘☘
#كوروش بزرگ :
همه انسانها برای رسیدن به خدای خود از هر دین و هر عقیده ای و هر #مذهبی در سرزمین های تحت حاکمیت من
آزاد هستند...
آزادی
برابری
برادری
و مهربانی شعار من است
امروز ٤ شهريور مصادف با زادروز داراب یا همان کوروش بزرگ و جشن شهریورگان است
کوروش بزرگ نه بخاطر
فتوحات ش
بلکه بخاطر شخصیت و شعور و انسانیت و مهربانی ...
و به علت بنیانگذار بودن #حقوق_بشر در کره زمین برای ما ایرانیان و همه جهانیان قابل احترام و یک سنبل و یک الگوی زیبا است...
توماس جفرسون نویسنده قانون اساسی آمریکا میگوید: وقتی مشغول نوشتن قانون اساسی آمریکا بودیم، دو الگو پیش رو داشتیم: نیکولو ماکیاولى، و کوروش هخامنشى
و ما کوروش را برگزیدیم
قابل توجه وحوش و ددانی که ما را کوروش پرست میپندارند!
کسی کوروش را نمیپرستد!
این بزرگ مرد روشنفکر تاریخ
الگو و افتخار نوع بشر است...
کامران مهربان
@flith
#كوروش بزرگ :
همه انسانها برای رسیدن به خدای خود از هر دین و هر عقیده ای و هر #مذهبی در سرزمین های تحت حاکمیت من
آزاد هستند...
آزادی
برابری
برادری
و مهربانی شعار من است
امروز ٤ شهريور مصادف با زادروز داراب یا همان کوروش بزرگ و جشن شهریورگان است
کوروش بزرگ نه بخاطر
فتوحات ش
بلکه بخاطر شخصیت و شعور و انسانیت و مهربانی ...
و به علت بنیانگذار بودن #حقوق_بشر در کره زمین برای ما ایرانیان و همه جهانیان قابل احترام و یک سنبل و یک الگوی زیبا است...
توماس جفرسون نویسنده قانون اساسی آمریکا میگوید: وقتی مشغول نوشتن قانون اساسی آمریکا بودیم، دو الگو پیش رو داشتیم: نیکولو ماکیاولى، و کوروش هخامنشى
و ما کوروش را برگزیدیم
قابل توجه وحوش و ددانی که ما را کوروش پرست میپندارند!
کسی کوروش را نمیپرستد!
این بزرگ مرد روشنفکر تاریخ
الگو و افتخار نوع بشر است...
کامران مهربان
@flith
Forwarded from Rat de biblio 📚🐁
به نمایشنامهی راستان و دوراهی خونیناش برمیگردم: آیا باید به ستمگری که بچهای دارد اجازهی ادامه ی حیات داد؟ فصل مناسبی برای چنین تفکراتی نبود. فصل سیل معمول مسابقات احمقانهی ورزشی و تلوزیونی بود. در بازیهای المپیک جنگ ملت ها بر سر مدالها و جایگاههاست. کمی دوتر، در کشوری که در گذشته فوتبال و والیبالش شهرت داشت، نبرد جدی تری درجریان بود. اما کمتر حرفش را میزدند. شکست اندیشه؟ یکسان سازی ارزشها؟ البته که نه. جامعهی مدرن خیلی واضح میداند چه چیز برایش مهم است. سلسله مراتب دقیقی از الویتهایش را بنیان گذاشته که ترتیب عنوان های خبر ساعت بیست آن را بازتاب میدهد: خونینترین درام جایی دورتر از مسابقهی نهایی دو 400متر بامانع درجریان است. آنشب، وقتی برندگان مدالهای طلا، نقره و برنز مشخص شدند، خبر دادند که در بوسنی تیراندازی در کمین، عمدا به روی سرویس مدرسهای آتش گشوده است. چند کودک در خون و خرده شیشه میان نیمکتهای سوراخ شدهای افتاده بودند، که چند پیرزن آمده بودند و برایشان گریه می کردند. روز بعد_ روز مسابقات شنا یا وزنهبرداری_، این بچه¬ها را به خاک سپردند و تکتیرانداز دیگری _ یا همان ؟ _ به خانوادههایی که سر گورها بودند تیراندازی کرد. همزمانی این اتفاقها بیتردید فقط برای منی که آن روزها راستان را می¬خواندم وجود داشت. در آغاز قرن، یک تروریست روس تسلیم شد تا جان کودکی را نجات دهد. در پایان همان قرن، یک قاتل صرب کودکی را هدف میگیرد و از جانش نمیگذرد. تاریخ به سرعت عوض میشود، از پافشاری در وحشت لذت میبرد. قاتلها از وجدانی که کامو از آنها قهرمانهایش را میسازد خیلی دوراند.
#فیلیپ_فورست
#کودک_ابدی
#مرضیه_کردبچه
#فیلیپ_فورست
#کودک_ابدی
#مرضیه_کردبچه
Forwarded from Rat de biblio 📚🐁
به او گفتم نمیتوان از ادبیات مخصوصا شعر خودمان برای این حرفهای عقلانی تاییدیه آورد، چون همانقدر که در مذمت دنیا داری شعر داریم، همانقدر در لذت بردن از این دوره فانی بیت و غزل و رباعی هست. بستگی دارد که وسط این حرفها کدام بیت یادت بیاید یا بخواهی به کار ببری اش. در صحت این قول هم شعری خواند. فکر کردم این درد بی درمان کلههایی ست ست که جلونگاه خیالات پریشانند که تناقض امور را تشخیص نمیدهند. بعد این فکر آمد که دنیا اصلاً جولانگاهی از این شکل ها و مفاهیم متناقض است و اگر چنین تعارضهای آشکاری در کل زندگی نبود، ما این همه سرگشته و بیچاره نمی شدیم.
#گفتن_در_عین_نگفتن
#جواد_مجابی
#ققنوس
#گفتن_در_عین_نگفتن
#جواد_مجابی
#ققنوس
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ترانه بسیار زیبای
#چشم_های_مامان با صدای دلنشین #کنجی_ژیراک
Music #Les_yeux_de_la_mama
Artist #Kendji_Girac
سلامی نثار مادرم ؛
اولین وطن و آخرین تبعیدگاه!
#محمود_درویش
@flith
#چشم_های_مامان با صدای دلنشین #کنجی_ژیراک
Music #Les_yeux_de_la_mama
Artist #Kendji_Girac
سلامی نثار مادرم ؛
اولین وطن و آخرین تبعیدگاه!
#محمود_درویش
@flith
*تئوری موسی*
دوستی میگفت: یک خواهر زاده داشتم بنام مصطفی.
وقتی مدرسه میرفت، درسش اصلا خوب نبود و خواهر من از دست این پسر پیر شد.
البته الحمدلله حالا عاقبت بخیر شده.
این بچه توی کلاسشون یک شاگرد اول داشتند که اسمش «موسی» بود ولی مصطفی خودش توی همه درسها افتضاح بود.
عصر وقتی که مصطفی از مدرسه میومد خونه، خواهرم ازش می پرسید مصطفی دیکته چند شدی؟ اولین چیزی که مصطفی میگفت این بود که موسی شده یازده!! (معنی این حرف این بود که مثلا من شدم هفت) ولی اول نمره موسی رو می گفت که گند خودش رو توجیه کنه!
یک روز دیگه که میومد خونه همشیره ما ازش می پرسید مصطفی ریاضی چند شدی، بلافاصله می گفت موسی شده ۱۳!! با گفتن نمره موسی خواهرم خودش می فهمید که مصطفی چه گندی زده...
همشیره من میگفت وای به اون روزی که مصطفی در یک درسی میگفت: موسی شده ۱۰...، اون روز سختترین روز من بود، چون معنی این حرف این بود که «من شدم مثلا ۲» اما اگر موسی ۲۰ یا ۱۹ میشد دیگه مصطفی هیچ حرفی در باره نمره موسی گزارش نمیداد.
واقعیت اینه که ما بین آشنایان و دوستان اسم این روش و تکنیک رسانهای و اطلاع رسانی صدا و سیما و جراید کشور را گذاشتیم «تئوری موسی» و لذا همهی ما ۴۰ ساله که با این تئوری آشنایی داریم و زندگی می کنیم.
یعنی هر وقت یک خراب کاری در کشور واقع میشه، صدا و سیما و جراید و رسانه ها شروع میکنند به نشر اخباری که بعضی از کشورهای دنیا در اون موضوع بخصوص یه مشکلی براشون پیش اومده.
نظیر «تئوری موسی» رو ما در آتش سوزی، سیل، خشکسالی، مشارکت انتخاباتی، تلفات و ابتلا به کرونا بی واکسنی و... بطور مستمر شاهد هستیم.
ولی هيچوقت صدا و سیما و جراید، از کارهای خوبی که امريکا و کانادا، اروپا و بطور کلی غرب برای مردمش میکند، حرف نمیزنه و فقط موقع خراب کاری های مسئولین، یاد غرب میافتند!
"تئوری موسی" یک "روش مدیریتی" در کشور ماست.
@flith
دوستی میگفت: یک خواهر زاده داشتم بنام مصطفی.
وقتی مدرسه میرفت، درسش اصلا خوب نبود و خواهر من از دست این پسر پیر شد.
البته الحمدلله حالا عاقبت بخیر شده.
این بچه توی کلاسشون یک شاگرد اول داشتند که اسمش «موسی» بود ولی مصطفی خودش توی همه درسها افتضاح بود.
عصر وقتی که مصطفی از مدرسه میومد خونه، خواهرم ازش می پرسید مصطفی دیکته چند شدی؟ اولین چیزی که مصطفی میگفت این بود که موسی شده یازده!! (معنی این حرف این بود که مثلا من شدم هفت) ولی اول نمره موسی رو می گفت که گند خودش رو توجیه کنه!
یک روز دیگه که میومد خونه همشیره ما ازش می پرسید مصطفی ریاضی چند شدی، بلافاصله می گفت موسی شده ۱۳!! با گفتن نمره موسی خواهرم خودش می فهمید که مصطفی چه گندی زده...
همشیره من میگفت وای به اون روزی که مصطفی در یک درسی میگفت: موسی شده ۱۰...، اون روز سختترین روز من بود، چون معنی این حرف این بود که «من شدم مثلا ۲» اما اگر موسی ۲۰ یا ۱۹ میشد دیگه مصطفی هیچ حرفی در باره نمره موسی گزارش نمیداد.
واقعیت اینه که ما بین آشنایان و دوستان اسم این روش و تکنیک رسانهای و اطلاع رسانی صدا و سیما و جراید کشور را گذاشتیم «تئوری موسی» و لذا همهی ما ۴۰ ساله که با این تئوری آشنایی داریم و زندگی می کنیم.
یعنی هر وقت یک خراب کاری در کشور واقع میشه، صدا و سیما و جراید و رسانه ها شروع میکنند به نشر اخباری که بعضی از کشورهای دنیا در اون موضوع بخصوص یه مشکلی براشون پیش اومده.
نظیر «تئوری موسی» رو ما در آتش سوزی، سیل، خشکسالی، مشارکت انتخاباتی، تلفات و ابتلا به کرونا بی واکسنی و... بطور مستمر شاهد هستیم.
ولی هيچوقت صدا و سیما و جراید، از کارهای خوبی که امريکا و کانادا، اروپا و بطور کلی غرب برای مردمش میکند، حرف نمیزنه و فقط موقع خراب کاری های مسئولین، یاد غرب میافتند!
"تئوری موسی" یک "روش مدیریتی" در کشور ماست.
@flith
☘☘☘
آزادی!
کدامین آزادی؟
آزادی، اسبیست خسته و لنگان
که هر روز گلوله بارَش میشود.
میهن!
کدامین میهن؟
خاکی که هر روز چندینبار میکُشیم؟
دشتی که مرده شویخانه شده است؟
کوهی که تابوت گشته است؟
سنگ،گِل،ماسه و ریگی
که بند و زندان زاییده است؟
نمیدانم کدام است میهن؟
کدام است آزادی؟
جویباری که در روز روشن
سرچشمهاش را غارت میکنیم؟
معشوقهای که در خواب
چشمهایش را میرباییم؟
ابری که پیش از باریدن
بارانش را به تاراج میبریم؟
ماهی که در شب چهارده میدزدیم؟
آزادی، اسبیست خسته و لنگان
که هر روز گلوله بارَش میشود…
«شیرکو بیکس»
برگردان : علی رسولی
@flith
آزادی!
کدامین آزادی؟
آزادی، اسبیست خسته و لنگان
که هر روز گلوله بارَش میشود.
میهن!
کدامین میهن؟
خاکی که هر روز چندینبار میکُشیم؟
دشتی که مرده شویخانه شده است؟
کوهی که تابوت گشته است؟
سنگ،گِل،ماسه و ریگی
که بند و زندان زاییده است؟
نمیدانم کدام است میهن؟
کدام است آزادی؟
جویباری که در روز روشن
سرچشمهاش را غارت میکنیم؟
معشوقهای که در خواب
چشمهایش را میرباییم؟
ابری که پیش از باریدن
بارانش را به تاراج میبریم؟
ماهی که در شب چهارده میدزدیم؟
آزادی، اسبیست خسته و لنگان
که هر روز گلوله بارَش میشود…
«شیرکو بیکس»
برگردان : علی رسولی
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلیپی تاثیرگذار درمورد نیکی به پدر و مادر
@flith
@flith
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه
☘☘☘
[اسپینوزا]: جهل و باورهای خرافی به سرعت شایع میشوند و من باور دارم که رهبران مذهبی برای حفظ موقعیت خود به آتش آن دامن میزنند.
------------
[اسپینوزا]: اجازه بده از قول #اپیکور ، متفکر و خردمند یونان باستان به تو چیزی بگویم. او همچون بسیاری از افراد منطقی باور داشت که جهان آخرتی در کار نیست و ما باید زندگی خود را فقط تا آنجا که میتوانیم با آرامش و آسایش و شادمانی بگذرانیم. هدف از زندگی چیست؟ پاسخ او این است که ما باید جویای ataraxia باشیم. ترجمه اش میشود «آرامش درونی» یا «رهایی از درد و رنج هیجانی». او اشاره میکند که نیازهای افراد خردمند اندک هستند و به سادگی و راحتی ارضا میشوند، در حالی که افرادی با تمایل عمیق و ریشه دار برای قدرت یا ثروت، شاید مانند عموی تو، هرگز به آرامش خیال دست نمی یابند، زیرا تمایل زایاست.
------------
[اسپینوزا]: آرزو دارم که ما خود واژگان تورات را بررسی کنیم، نه تعبیر و تفسیر افراد کوتهبین را.
------------
[اسپینوزا]: معجزه ها فقط به واسطه ی جهل انسان وجود دارند. در دوران باستان هر رویدادی که ممکن نبود با علت های طبیعی آن را توضیح داد، آن را معجزه در نظر می گرفتند. هرچه جهل توده ها درباره ی کار طبیعت بیشتر بود، شمار معجزه ها هم بیشتر میشد.
------------
[اسپینوزا]: مذهب و کشورداری باید از هم جدا باشند. تصور پذیرترین حاکم، رهبری است که آزادانه او را انتخاب کنند و به وسیله ی شورای منتخب قدرت هایش محدود شود و نیز کسی است که بتواند برای آرامش عمومی و امنیت و رفاه اجتماعی عمل کند.
-------------
[اسپینوزا]: آنها[خاخامها] ما را با ترس و امید مهار میکنند. ترس از آنچه پس از مرگ روی خواهد داد و امید به اینکه اگر ما به روشی خاص زندگی کنیم، روشی که برای جامعهی مذهبی و ادامهی قدرت خاخام ها خوب است، از زندگی سعادتمند در جهان آخرت لذت خواهیم برد.
-------------
[اسپینوزا]: به تو میگویم که وقتی جسم می میرد، روح هم می میرد. هیچ جهان آخرتی وجود ندارد. اجازه نخواهم داد خاخام ها یا هرکس دیگری مرا از استدلال و تعقل باز دارد، چون فقط از راه عقل و منطق است که میتوانیم خدا را بشناسیم و این کاوش یگانه سرچشمه ی حقیقی سعادت در این زندگی است.
-------------
[اسپینوزا]: من معتقد نیستم که پرسیدن، بیماری باشد. اطاعت کورکورانه بدون هیچ پرسشی، بیماری است.
#مسئله_اسپینوزا
#اروین_یالوم
@flith
[اسپینوزا]: جهل و باورهای خرافی به سرعت شایع میشوند و من باور دارم که رهبران مذهبی برای حفظ موقعیت خود به آتش آن دامن میزنند.
------------
[اسپینوزا]: اجازه بده از قول #اپیکور ، متفکر و خردمند یونان باستان به تو چیزی بگویم. او همچون بسیاری از افراد منطقی باور داشت که جهان آخرتی در کار نیست و ما باید زندگی خود را فقط تا آنجا که میتوانیم با آرامش و آسایش و شادمانی بگذرانیم. هدف از زندگی چیست؟ پاسخ او این است که ما باید جویای ataraxia باشیم. ترجمه اش میشود «آرامش درونی» یا «رهایی از درد و رنج هیجانی». او اشاره میکند که نیازهای افراد خردمند اندک هستند و به سادگی و راحتی ارضا میشوند، در حالی که افرادی با تمایل عمیق و ریشه دار برای قدرت یا ثروت، شاید مانند عموی تو، هرگز به آرامش خیال دست نمی یابند، زیرا تمایل زایاست.
------------
[اسپینوزا]: آرزو دارم که ما خود واژگان تورات را بررسی کنیم، نه تعبیر و تفسیر افراد کوتهبین را.
------------
[اسپینوزا]: معجزه ها فقط به واسطه ی جهل انسان وجود دارند. در دوران باستان هر رویدادی که ممکن نبود با علت های طبیعی آن را توضیح داد، آن را معجزه در نظر می گرفتند. هرچه جهل توده ها درباره ی کار طبیعت بیشتر بود، شمار معجزه ها هم بیشتر میشد.
------------
[اسپینوزا]: مذهب و کشورداری باید از هم جدا باشند. تصور پذیرترین حاکم، رهبری است که آزادانه او را انتخاب کنند و به وسیله ی شورای منتخب قدرت هایش محدود شود و نیز کسی است که بتواند برای آرامش عمومی و امنیت و رفاه اجتماعی عمل کند.
-------------
[اسپینوزا]: آنها[خاخامها] ما را با ترس و امید مهار میکنند. ترس از آنچه پس از مرگ روی خواهد داد و امید به اینکه اگر ما به روشی خاص زندگی کنیم، روشی که برای جامعهی مذهبی و ادامهی قدرت خاخام ها خوب است، از زندگی سعادتمند در جهان آخرت لذت خواهیم برد.
-------------
[اسپینوزا]: به تو میگویم که وقتی جسم می میرد، روح هم می میرد. هیچ جهان آخرتی وجود ندارد. اجازه نخواهم داد خاخام ها یا هرکس دیگری مرا از استدلال و تعقل باز دارد، چون فقط از راه عقل و منطق است که میتوانیم خدا را بشناسیم و این کاوش یگانه سرچشمه ی حقیقی سعادت در این زندگی است.
-------------
[اسپینوزا]: من معتقد نیستم که پرسیدن، بیماری باشد. اطاعت کورکورانه بدون هیچ پرسشی، بیماری است.
#مسئله_اسپینوزا
#اروین_یالوم
@flith
.
🔰ایستا کن که تو با بُرقع هم چه زیبایی!
🖊 #غلامرضا_علیزاده
افغانستان بخشی از ایران تاریخی و خراسان بزرگ است. هنوز تاریخ ادبیات و عرفانِ ایران، ناصر خسرو قبادیانی، پیرهرات و سنایی غزنوی و مولانا بلخی را از خود میدانند (همچنانکه نظامی گنجوی را از خود) و با روح سیطره یافته بر تاریخ این سرزمین همذات پنداری میکنند. در آن سوی نیز اینگونه است، بسیاری از بزرگان و قومندان و حتا سیاستمداران افغانستان، کتاب بالین ِ شب شان، اشعار حافظ و سعدی و فردوسیست و یا کویر شریعتی که کتاب همراه شیر پنجشیر و محبوب مصطفی چمران در سنگرهای تل مسعود لبنان بود.
دگر پنجهیر۱ و دگر بامیان / سرا مرز ایران و جای کیان
نیز وقتی از بلخ میگوییم، ناخودآگاه توسن خیالمان به دل تاریخ اساطیری ره میسپارد؛ شهری که جمشید در آن تاج میگذارد و زرتشت در آن مبعوث شده است و بالاخره در روزگارِغزنویان، حسنک وزیر نماد معصومیت روشنفکری تاریخی بیهقی در آن به دار آویخته میشود. شاهنامه از بلخ به مثابهی قبلهگاه ایرانیان یاد کرده است:
به بلخ گزین شد برآن نوبهار/ که یزدان پرستان برآن روزگار/ مر آن خانه داشتندی چنان/ که مر مکه را تازیان این زمان
اما آفتاب پنجشیر که تو گویی قطعهای از بهشت است، و برآمدنِ آن هر بامداد، از ستیغ کوههای شمالِ خاوری افغانستان، روز دیگری را در کنار رودخانه زیبایش مژده میداد، امروز لهجهاش را عوض کرده است و این بوی باروت و گلوله است که بجای ماهیهای خوشرنگ بر سطح رود خروشان پنجشیر فرود میآیند و برای ثبت تاریخ پرماجرای این دره تاریخی بر کف رودخانه آرام میگیرند. یا نه؛
«تن سوخته کلمات
دیگر رنگی نمی نوشند
فرجام فریادها همیشه
خطی خونین بود
دور شعرهای غریبانه»۲
●اما چرا وجدان های آزاد جامعه از پنجشیر و سهراب زمانه حمایت میکنند؟
حقیقت این است که هرگز نمیتوان تعلق و درهم تنیدگیِ دو ملت ایران و افغانستان را کتمان کرد یا ذیل چندین دهه آموزههای تحمیلی ایدئولوژیک از اذهان این مردم زدود. همبستگی و احساس تعلق در بزنگاه تاریخی، هر کجا ضرورت یابد خود را خواهد یافت. از این رو، جغرافیای پنجشیر این روزها آشناترین و مهمترین ژئوپلیتیک را در نگاه نگران ایرانیان به خود اختصاص داده و شیربچه پنجشیری، به طرفةالعینی دلها رو از تونل سالنگ عبور داده و روانه این قطعه از حوزه تمدنی ایرانِ بزرگ کرده است. ملالتی نخواهد بود اگر مرزها چون حائلی موقت، به روی ملت ها حصار ایجاد کردهاند، چرا که ادبیات و تلاقی تاریخی و زبانی جور آن را کشیدهاند.
وقتی فرزند پنجشیر با زبان خودمان از جهانیان یاری میطلبد، بیدرنگ سهراب و سیاوش شاهنامه در ذهنمان تداعی میگردد و میپنداریم که کاوه در جنگ با ضحاک ما را به یاری میخواند. وقتی به بیانی دلنشین میگوید؛ ایستاد شوید، زبان بیهقی و ناصرخسرو را بیادمان میآورد و #مجدود۳ مان میسازد. مباد که شقایق ز شبیخون باغ پرپر شود.
راستی ما را با پشتونیانِ دستار بسر چکار؟ چه عقد اخوتی بین ما و آنان برقرار است و بر سر کدام آرمان مشترک، با بازماندگان خوارج همداستان شدهایم؟!
و اینک، تظاهرات شجاعانه مردم کابل و مزارشریف و هرات که زنان، پیشآهنگان سربلند آنان هستند، نشان داد که روی پلشت تحجر و وارثان خوانش متصلب از دین که ریشه در احکام خشن نیاکانی در اساطیر سامی دارد، نمیتواند زن امروز را به بند کشد و مرد را به مثابه موید و موالی فرو کشد. بنابراین باید مشعوف از این بود که رویِ خوش و خوی خوشتر، زیر برقع تحجر زوال نمییابد و البته حکومتِ جور به مدد دشنه تغلب قوام نمییابد و تا شب دیجور نمیپاید!
--------------
پ.ن
۱. نام قدیم پنجشیر
۲. بخشی از شعر مهتاب میرقاسمی در مورد پنجشیر
۳. نیکبخت، بختیار، نیز نام کوچک سناییغزنوی
@flith
🔰ایستا کن که تو با بُرقع هم چه زیبایی!
🖊 #غلامرضا_علیزاده
افغانستان بخشی از ایران تاریخی و خراسان بزرگ است. هنوز تاریخ ادبیات و عرفانِ ایران، ناصر خسرو قبادیانی، پیرهرات و سنایی غزنوی و مولانا بلخی را از خود میدانند (همچنانکه نظامی گنجوی را از خود) و با روح سیطره یافته بر تاریخ این سرزمین همذات پنداری میکنند. در آن سوی نیز اینگونه است، بسیاری از بزرگان و قومندان و حتا سیاستمداران افغانستان، کتاب بالین ِ شب شان، اشعار حافظ و سعدی و فردوسیست و یا کویر شریعتی که کتاب همراه شیر پنجشیر و محبوب مصطفی چمران در سنگرهای تل مسعود لبنان بود.
دگر پنجهیر۱ و دگر بامیان / سرا مرز ایران و جای کیان
نیز وقتی از بلخ میگوییم، ناخودآگاه توسن خیالمان به دل تاریخ اساطیری ره میسپارد؛ شهری که جمشید در آن تاج میگذارد و زرتشت در آن مبعوث شده است و بالاخره در روزگارِغزنویان، حسنک وزیر نماد معصومیت روشنفکری تاریخی بیهقی در آن به دار آویخته میشود. شاهنامه از بلخ به مثابهی قبلهگاه ایرانیان یاد کرده است:
به بلخ گزین شد برآن نوبهار/ که یزدان پرستان برآن روزگار/ مر آن خانه داشتندی چنان/ که مر مکه را تازیان این زمان
اما آفتاب پنجشیر که تو گویی قطعهای از بهشت است، و برآمدنِ آن هر بامداد، از ستیغ کوههای شمالِ خاوری افغانستان، روز دیگری را در کنار رودخانه زیبایش مژده میداد، امروز لهجهاش را عوض کرده است و این بوی باروت و گلوله است که بجای ماهیهای خوشرنگ بر سطح رود خروشان پنجشیر فرود میآیند و برای ثبت تاریخ پرماجرای این دره تاریخی بر کف رودخانه آرام میگیرند. یا نه؛
«تن سوخته کلمات
دیگر رنگی نمی نوشند
فرجام فریادها همیشه
خطی خونین بود
دور شعرهای غریبانه»۲
●اما چرا وجدان های آزاد جامعه از پنجشیر و سهراب زمانه حمایت میکنند؟
حقیقت این است که هرگز نمیتوان تعلق و درهم تنیدگیِ دو ملت ایران و افغانستان را کتمان کرد یا ذیل چندین دهه آموزههای تحمیلی ایدئولوژیک از اذهان این مردم زدود. همبستگی و احساس تعلق در بزنگاه تاریخی، هر کجا ضرورت یابد خود را خواهد یافت. از این رو، جغرافیای پنجشیر این روزها آشناترین و مهمترین ژئوپلیتیک را در نگاه نگران ایرانیان به خود اختصاص داده و شیربچه پنجشیری، به طرفةالعینی دلها رو از تونل سالنگ عبور داده و روانه این قطعه از حوزه تمدنی ایرانِ بزرگ کرده است. ملالتی نخواهد بود اگر مرزها چون حائلی موقت، به روی ملت ها حصار ایجاد کردهاند، چرا که ادبیات و تلاقی تاریخی و زبانی جور آن را کشیدهاند.
وقتی فرزند پنجشیر با زبان خودمان از جهانیان یاری میطلبد، بیدرنگ سهراب و سیاوش شاهنامه در ذهنمان تداعی میگردد و میپنداریم که کاوه در جنگ با ضحاک ما را به یاری میخواند. وقتی به بیانی دلنشین میگوید؛ ایستاد شوید، زبان بیهقی و ناصرخسرو را بیادمان میآورد و #مجدود۳ مان میسازد. مباد که شقایق ز شبیخون باغ پرپر شود.
راستی ما را با پشتونیانِ دستار بسر چکار؟ چه عقد اخوتی بین ما و آنان برقرار است و بر سر کدام آرمان مشترک، با بازماندگان خوارج همداستان شدهایم؟!
و اینک، تظاهرات شجاعانه مردم کابل و مزارشریف و هرات که زنان، پیشآهنگان سربلند آنان هستند، نشان داد که روی پلشت تحجر و وارثان خوانش متصلب از دین که ریشه در احکام خشن نیاکانی در اساطیر سامی دارد، نمیتواند زن امروز را به بند کشد و مرد را به مثابه موید و موالی فرو کشد. بنابراین باید مشعوف از این بود که رویِ خوش و خوی خوشتر، زیر برقع تحجر زوال نمییابد و البته حکومتِ جور به مدد دشنه تغلب قوام نمییابد و تا شب دیجور نمیپاید!
--------------
پ.ن
۱. نام قدیم پنجشیر
۲. بخشی از شعر مهتاب میرقاسمی در مورد پنجشیر
۳. نیکبخت، بختیار، نیز نام کوچک سناییغزنوی
@flith
Forwarded from Rat de biblio 📚🐁
یازده سپتامبر ۲۰۱۱، بعد از ده روز اقامت تو کالج CITLشهر ارل که به گشت و گذار و تحقیق و ترجمه گذشته بود، راهی پاریس شدم... شنبه روزی بود و عید فطر... هوا حس و حال پاییزی داشت... بوی پاییز میامد و گرچه تو تقویم فرانسه پاییز بود، اما هنوز اونقدرها سردی خشک پاییز تو هوا نبود، شاید هنوز رطوبت رون به خشکی بادهای پاییزی میچربید و صبح هنوز بوی خاک خیس خورده داشت...
صبح نه خیلی زود، وقتی قدم زنون چمدونم رو به سمت ایستگاه راهآهن میکشیدم، دسته دسته مسلمونهای سفید پوش فرانسوی، از نماز عید برمیگشتند و شیرینی و شکلات بود که دست به دست میشد و آغوش و بوسه و تبریک بود بین مسلمون و نامسلمون... خنده و گفتگو بود، بین زنایی که هنوز چادر سفید نماز سرشون بود و زنایی که چادر سفیدشون رو دستشون تا بود و دامن پیراهن گلدارشون تو باد میرقصید...
به پاریس که رسیدم، معصومه ای که هیچ وقت پیشتر ندیده بودمش، امد استقبالم و نهار دعوتم کرد به یه زرشک پلو با مرغ ایرونی، بعد از سی روز روزه داری، برای افطار عید، میزبان منی بود که به حکم سفر روزهها رو تو کافه و رستوران های ارل خورده بودم!
بعد ظهر وقت اولین گشت و گذار تو پاریس بود، بلوار کلیشی، مولن روژ، مونتمارت و کلیسای قلب مقدس، بالای تپه ای به مشرف به کل شهر... تمام پاریس زیر پا بود، چنارا ی پاریس هم مثل چنارای خیابون پهلوی تهران برای پاییزی شدن عجله دارند انگار... عطر قهوه بود و همهمه ی برج بابل تو پایتخت هفتاد و دو ملت، فلش دوربین و صدای ساز و رقص و اواز، درست چند قدم اون ور تر از ناقوس کلیسا...
ده سال از یازده سپتامبر میگذشت، دیگه القاعده با تمام قدرت در حال تخریب اثار ملموس و غیر ملموس تمدن نبود، و عصر عید فطر اسلامی و نماز روز شنبه کلیسا در صلح و صفا برقرار بود... و کمی دور از تاریخ و جغرافیای شوم القاعده، اسم سرزمین من با "ندا" گره خورده بود...
ده سال پیشتر، در آخرین روزهای تعطیلات تابستونی، در حالی که با دخترعمه ها تمام شب رو تو خونهی پدر بزرگ، زحمت کشیده بودیم کشف کنیم متن ترانه ی جدید مدرن تاکینگ چیه... گوگل که زیر دستمون نبود اون روزا... تابستون با گوشی و پشت صفحه مانیتور نمی گذشت... تابستون شب بیداری و پر حرفی بود و تا لنگ ظهر خوابیدن...
ساعت از ده صبح گذشته بود که مامان اینا رسیدن و مامان گفت، ببین دنیا رو آب برده، شماها رو خواب برده... پاشید دخترا... نصف دنیا رو هواست...
جلو صفحه تلوزیون خشکمون میزنه... از سقوط برجها... از انفجار ... از هواپیماهای بیرحم... از اون همه خون و درد و فریاد... و اردلان سرافراز تو مغزم دکلمه پلی میکنه...
بعد از سقوط و انفجار/ فرو نشستن غبار/ به سال صفر میرسیم/ از پی سال دوهزار...
سالی که قرار بود گفتگوی تمدنها باشه و ما ساده لوحانه فکر میکردیم زیر عبای شکلاتی اصلاحات کبوتر آزادی پنهون شده و منتظر لحظهی شعبده بازیه برا پرواز، شیپور جنگ دمیده میشه و دست کم شر طالبان برای دو دهه از سر افغانها کم میشه...
درسته ما هنوز سازمون اسیر و گیسمون در بند میمونه، اما دلمون قنج میره وقتی میبینیم خواهرای افغانمون برقع اتش می زنند و به کلاس درس و هنر و ورزش برمیگردند...
بیست سال گذشته...
چه جنگ ها که به نام صلح کشتار نکرده... چه جانهای شیرین که بر سر حماقت و لجاجت ها به باد نشده... و آوارهای ریخته و زخمهای التیام نیافته... هیچ کبوتری از زیر هیچ عبای شکلاتی "ندا" مژدهی آزادی نداده...
ساز تو و گیس من هنوز در بند...
طالبان و القاعده پنجه در پنجه شیطان با قدرت برگشته...
و دختری که یک روز بی اداب و قبله، رو به آسمان پاریس نماز عاشقی به درگاه پروردگار خوانده بود، از ترس حمله ی شیاطین، در به همه ی آسمان ها بسته...
بیست سال گذشته... با همه ی امیدهای ثمر نداده یک نسل، چند نسل... ارزوی های از دست رفته ی یک ملت، چند ملت
و یازده سپتامبر ۲۰۲۱، پشت میز تدریس مجازی بی هیچ هیجانی گذشته...
صبح نه خیلی زود، وقتی قدم زنون چمدونم رو به سمت ایستگاه راهآهن میکشیدم، دسته دسته مسلمونهای سفید پوش فرانسوی، از نماز عید برمیگشتند و شیرینی و شکلات بود که دست به دست میشد و آغوش و بوسه و تبریک بود بین مسلمون و نامسلمون... خنده و گفتگو بود، بین زنایی که هنوز چادر سفید نماز سرشون بود و زنایی که چادر سفیدشون رو دستشون تا بود و دامن پیراهن گلدارشون تو باد میرقصید...
به پاریس که رسیدم، معصومه ای که هیچ وقت پیشتر ندیده بودمش، امد استقبالم و نهار دعوتم کرد به یه زرشک پلو با مرغ ایرونی، بعد از سی روز روزه داری، برای افطار عید، میزبان منی بود که به حکم سفر روزهها رو تو کافه و رستوران های ارل خورده بودم!
بعد ظهر وقت اولین گشت و گذار تو پاریس بود، بلوار کلیشی، مولن روژ، مونتمارت و کلیسای قلب مقدس، بالای تپه ای به مشرف به کل شهر... تمام پاریس زیر پا بود، چنارا ی پاریس هم مثل چنارای خیابون پهلوی تهران برای پاییزی شدن عجله دارند انگار... عطر قهوه بود و همهمه ی برج بابل تو پایتخت هفتاد و دو ملت، فلش دوربین و صدای ساز و رقص و اواز، درست چند قدم اون ور تر از ناقوس کلیسا...
ده سال از یازده سپتامبر میگذشت، دیگه القاعده با تمام قدرت در حال تخریب اثار ملموس و غیر ملموس تمدن نبود، و عصر عید فطر اسلامی و نماز روز شنبه کلیسا در صلح و صفا برقرار بود... و کمی دور از تاریخ و جغرافیای شوم القاعده، اسم سرزمین من با "ندا" گره خورده بود...
ده سال پیشتر، در آخرین روزهای تعطیلات تابستونی، در حالی که با دخترعمه ها تمام شب رو تو خونهی پدر بزرگ، زحمت کشیده بودیم کشف کنیم متن ترانه ی جدید مدرن تاکینگ چیه... گوگل که زیر دستمون نبود اون روزا... تابستون با گوشی و پشت صفحه مانیتور نمی گذشت... تابستون شب بیداری و پر حرفی بود و تا لنگ ظهر خوابیدن...
ساعت از ده صبح گذشته بود که مامان اینا رسیدن و مامان گفت، ببین دنیا رو آب برده، شماها رو خواب برده... پاشید دخترا... نصف دنیا رو هواست...
جلو صفحه تلوزیون خشکمون میزنه... از سقوط برجها... از انفجار ... از هواپیماهای بیرحم... از اون همه خون و درد و فریاد... و اردلان سرافراز تو مغزم دکلمه پلی میکنه...
بعد از سقوط و انفجار/ فرو نشستن غبار/ به سال صفر میرسیم/ از پی سال دوهزار...
سالی که قرار بود گفتگوی تمدنها باشه و ما ساده لوحانه فکر میکردیم زیر عبای شکلاتی اصلاحات کبوتر آزادی پنهون شده و منتظر لحظهی شعبده بازیه برا پرواز، شیپور جنگ دمیده میشه و دست کم شر طالبان برای دو دهه از سر افغانها کم میشه...
درسته ما هنوز سازمون اسیر و گیسمون در بند میمونه، اما دلمون قنج میره وقتی میبینیم خواهرای افغانمون برقع اتش می زنند و به کلاس درس و هنر و ورزش برمیگردند...
بیست سال گذشته...
چه جنگ ها که به نام صلح کشتار نکرده... چه جانهای شیرین که بر سر حماقت و لجاجت ها به باد نشده... و آوارهای ریخته و زخمهای التیام نیافته... هیچ کبوتری از زیر هیچ عبای شکلاتی "ندا" مژدهی آزادی نداده...
ساز تو و گیس من هنوز در بند...
طالبان و القاعده پنجه در پنجه شیطان با قدرت برگشته...
و دختری که یک روز بی اداب و قبله، رو به آسمان پاریس نماز عاشقی به درگاه پروردگار خوانده بود، از ترس حمله ی شیاطین، در به همه ی آسمان ها بسته...
بیست سال گذشته... با همه ی امیدهای ثمر نداده یک نسل، چند نسل... ارزوی های از دست رفته ی یک ملت، چند ملت
و یازده سپتامبر ۲۰۲۱، پشت میز تدریس مجازی بی هیچ هیجانی گذشته...
ساختارهای تحلیل رفته یا اندامهای از تکامل بازمانده. بسیاری جانوران دارای اندامهایی هستند که یا اساسا کارکرد ندارند یا در تمامیت کامل خود کار نمیکنند. مثلا روده ی کور در انسانها، دندان در جنین نهنگان و چشم در بسیاری از جانوران سوراخ کن یا نقب زن. چنین ساختارهای از تکامل بازمانده، بقایای اندامهایی هستند که در نزد پیش گونه ها نقش و وظیفه ایرا انجام می داده اند، اما امروز با تغییر محيط اكولوژیکی به شدت تحليل رفتهاند. اگر چنین ساختارهایی به خاطر تغییر روش در زندگی جـانور کـارکرد خود را از دست بدهند، دیگر توسط انتخاب طبیعی حمایت نمی شوند، به گونهای که به مرور تحلیل می روند.این ساختارها بسیار آموزنده اند ، چون از روی آنها فراشد تکاملی اولیهی جانور مزبور را می توان مشاهده و مطالعه کرد.
📕 تکامل چیست؟
🖋 ارنست مایر
↔️ سلامت رنجبر
ص ۶۳
@flith
📕 تکامل چیست؟
🖋 ارنست مایر
↔️ سلامت رنجبر
ص ۶۳
@flith
☘☘☘
جعبه سیاه سقوط افغانستان!
دکتر آرش رئیسینژاد
شکلگیری افغانستان به دلیل رقابت ژئوپلیتیک میان روسیه و بریتانیا با عنوان «بازی بزرگ» در طول سده نوزدهم بود. در کنار رقابت برای تضعیف ایران، این رقابت به شکلگیری افغانستان به عنوان کشوری تحتالحمایه بریتانیا انجامید. هرات را نیز با پیمان ننگین پاریس در ۱۸۵۸ از ایران جدا کردند. پس هیچگونه نیروی درونزایی در پدید آمدن این کشور وجود تاریخی نداشته و زمانی که نیروی درونزایی وجود نداشته باشد، نمیتوان از دل گروههای فرهنگی، مذهبی آن هم در کشوری مانند افغانستان که چهار راه اقوام بوده، یک کشور و یک ملت شکل داد.
وقتی کشوری چند قومیتی با این همه نیروهای گریزنده از مرکز به صورت تاریخی چنین مشکلاتی دارد، نمیتوان توقع داشت این مشکلات در یک دوره زمانی کوتاه از میان رود. در نتیجه مشکل ملتسازی، دولتسازی و حکومتسازی در افغانستان وجودی تاریخی داشته است. قانون اساسی افغانستان ممکن است از برخی وجوه از قانون اساسی آمریکا مترقیتر باشد، اما مشکل آن است که این کشور یک کشور جعلی است تا کشوری واقعی!
در همه جای جهان مردم به نخبگان حاکم مینگرند و زمانی که دریابند اینان برای وطن ارزشی قائل نیستند و تنها به دنبال گردآوری ثروت و فرستادن برای فرزندان خود در غرب هستند، مردم نیز عرق دفاع از کشور را از یاد میبرند. میان زندگی اشرافی فرزندان اشرف غنی و گریز مردم عادی با سوار شدن روی چرخ هواپیما رابطهای مستقیم است.
یازده سپتامبر، جنگ افغانستان، جنگ عراق، بحران اقتصادی، ظهور داعش و دست و پنجه نرم کردن با ایران در خاورمیانه همگی باعث میشود که برای دو دهه آمریکا از چین غافل شود و نتواند چین را مهار کند. آمریکا قصد دارد چین را مهار کند. ولی در مسیر کمربند زمینی، آمریکا توان آن را ندارد تا به چین فشار وارد کند. یکی از مهمترین عواملی که باعث شد از افغانستان بیرون بیایند، همین عدم توان لازم برای فشار بر مسیر زمینی راه ابریشم نوین چین است.هرچند بایدن با عجله و فضاحت از افغانستان خارج میشود، اما بیش از ۶۰% آمریکاییها موافقت خود را اعلام کردند. رهبران آمریکا خواهان پایان دادن به «جنگهای بیپایان» هستند.
برای چین امنیت ملی و کمربند زمینی راه ابریشم نوین مهم است. برآمدن یک حکومت رادیکال میتواند به بیثباتی در آسیای میانه، نقطه ثقل کمربند زمینی راه ابریشم نوین، انجامد. افغانستان دارای یکی از بزرگترین منابع معدنی دست نخورده در جهان به ارزش یک هزار میلیارد دلار است.
همچنین ارزش گاز دستنخورده افغانستان یک تریلیون دلار برآورد میشود. همه این منابع برای بهرهوری نیازمند سرمایهگذاری است که چین میتواند این مهم را به انجام رساند.
چیزی که باعث شد ایران امروزه سیاست «منتظر باش و ببین» را در پیش بگیرد این بود که اولا برخی در ایران طالبان را نیرویی میبینند که میتواند جلوی برآمدن داعش یا القاعده را در افغانستان بگیرد.
دوم اینکه، ایران نیز مانند مسکو و پکن این برداشت را دارد که خروج آمریکا از افغانستان ممکن است تصمیمی عامدانه برای ایجاد یک خلأ ژئوپلیتیک باشد که میتواند بیثباتی را در منطقه و مرزهای شرقی ایران ایجاد کند.
سومین عامل این است که ما در مرزهای شرقی یک همگرایی با پکن و مسکو داریم. ایران زمانی که واکنشهای کشورهای منطقه را نیز دید متوجه شد که در حقیقت اگر بخواهد در برابر طالبان موضع سختی بگیرد تبدیل به یگانه کشوری میشود که این کار را انجام داده و این یعنی رفتن ایران در منجلاب باتلاق افغانستان و کشورهای منطقه و حتی کشورهای غربی و روسیه و چین میتوانند در این زمینه برای ایران مشکل ایجاد کنند. بنابراین ایران موضعی بسیار محتاطانه را در این خصوص اتخاذ کرد.
ما با افغانستان یکدست طالبان به مشکل برخواهیم خورد. این خطرات میتواند شامل شکلگیری یک حکومت وهابی یکدست در شرق، ایجاد خطر محاصره ایران در شرق و غرب، نفوذ رقبای منطقهای ایران مانند ترکیه، عربستان و قطر در افغانستان و از میان رفتن نفوذ تاریخی ایران در این کشور باشد
طالبان اما علیه ایران موضع خواهد گرفت، مخالفت با ایران از سوی هر کشوری، برای جامعه بینالملل به رهبری آمریکا مورد پاداش قرار میگیرد. تصورپذیر خواهد بود که کابل زیر سلطه طالبان برای کاهش فشار غرب بر آن، حاضر شود علیه ایران تنش بیافریند. در نتیجه جاهطلبی منطقهای طالبان به معنای مشکل آفرینی برای ایران خواهد بود.
پیامد بیتوجهی به افغانستان میتواند به خفگی ژئوپلیتیک ایران بینجامد. امری که به سرعت به شکنندگی امنیت ملی و از دسترفتن یکپارچگی سرزمینی خواهد انجامید.
#جعبه_سياه_سقوط
@flith
جعبه سیاه سقوط افغانستان!
دکتر آرش رئیسینژاد
شکلگیری افغانستان به دلیل رقابت ژئوپلیتیک میان روسیه و بریتانیا با عنوان «بازی بزرگ» در طول سده نوزدهم بود. در کنار رقابت برای تضعیف ایران، این رقابت به شکلگیری افغانستان به عنوان کشوری تحتالحمایه بریتانیا انجامید. هرات را نیز با پیمان ننگین پاریس در ۱۸۵۸ از ایران جدا کردند. پس هیچگونه نیروی درونزایی در پدید آمدن این کشور وجود تاریخی نداشته و زمانی که نیروی درونزایی وجود نداشته باشد، نمیتوان از دل گروههای فرهنگی، مذهبی آن هم در کشوری مانند افغانستان که چهار راه اقوام بوده، یک کشور و یک ملت شکل داد.
وقتی کشوری چند قومیتی با این همه نیروهای گریزنده از مرکز به صورت تاریخی چنین مشکلاتی دارد، نمیتوان توقع داشت این مشکلات در یک دوره زمانی کوتاه از میان رود. در نتیجه مشکل ملتسازی، دولتسازی و حکومتسازی در افغانستان وجودی تاریخی داشته است. قانون اساسی افغانستان ممکن است از برخی وجوه از قانون اساسی آمریکا مترقیتر باشد، اما مشکل آن است که این کشور یک کشور جعلی است تا کشوری واقعی!
در همه جای جهان مردم به نخبگان حاکم مینگرند و زمانی که دریابند اینان برای وطن ارزشی قائل نیستند و تنها به دنبال گردآوری ثروت و فرستادن برای فرزندان خود در غرب هستند، مردم نیز عرق دفاع از کشور را از یاد میبرند. میان زندگی اشرافی فرزندان اشرف غنی و گریز مردم عادی با سوار شدن روی چرخ هواپیما رابطهای مستقیم است.
یازده سپتامبر، جنگ افغانستان، جنگ عراق، بحران اقتصادی، ظهور داعش و دست و پنجه نرم کردن با ایران در خاورمیانه همگی باعث میشود که برای دو دهه آمریکا از چین غافل شود و نتواند چین را مهار کند. آمریکا قصد دارد چین را مهار کند. ولی در مسیر کمربند زمینی، آمریکا توان آن را ندارد تا به چین فشار وارد کند. یکی از مهمترین عواملی که باعث شد از افغانستان بیرون بیایند، همین عدم توان لازم برای فشار بر مسیر زمینی راه ابریشم نوین چین است.هرچند بایدن با عجله و فضاحت از افغانستان خارج میشود، اما بیش از ۶۰% آمریکاییها موافقت خود را اعلام کردند. رهبران آمریکا خواهان پایان دادن به «جنگهای بیپایان» هستند.
برای چین امنیت ملی و کمربند زمینی راه ابریشم نوین مهم است. برآمدن یک حکومت رادیکال میتواند به بیثباتی در آسیای میانه، نقطه ثقل کمربند زمینی راه ابریشم نوین، انجامد. افغانستان دارای یکی از بزرگترین منابع معدنی دست نخورده در جهان به ارزش یک هزار میلیارد دلار است.
همچنین ارزش گاز دستنخورده افغانستان یک تریلیون دلار برآورد میشود. همه این منابع برای بهرهوری نیازمند سرمایهگذاری است که چین میتواند این مهم را به انجام رساند.
چیزی که باعث شد ایران امروزه سیاست «منتظر باش و ببین» را در پیش بگیرد این بود که اولا برخی در ایران طالبان را نیرویی میبینند که میتواند جلوی برآمدن داعش یا القاعده را در افغانستان بگیرد.
دوم اینکه، ایران نیز مانند مسکو و پکن این برداشت را دارد که خروج آمریکا از افغانستان ممکن است تصمیمی عامدانه برای ایجاد یک خلأ ژئوپلیتیک باشد که میتواند بیثباتی را در منطقه و مرزهای شرقی ایران ایجاد کند.
سومین عامل این است که ما در مرزهای شرقی یک همگرایی با پکن و مسکو داریم. ایران زمانی که واکنشهای کشورهای منطقه را نیز دید متوجه شد که در حقیقت اگر بخواهد در برابر طالبان موضع سختی بگیرد تبدیل به یگانه کشوری میشود که این کار را انجام داده و این یعنی رفتن ایران در منجلاب باتلاق افغانستان و کشورهای منطقه و حتی کشورهای غربی و روسیه و چین میتوانند در این زمینه برای ایران مشکل ایجاد کنند. بنابراین ایران موضعی بسیار محتاطانه را در این خصوص اتخاذ کرد.
ما با افغانستان یکدست طالبان به مشکل برخواهیم خورد. این خطرات میتواند شامل شکلگیری یک حکومت وهابی یکدست در شرق، ایجاد خطر محاصره ایران در شرق و غرب، نفوذ رقبای منطقهای ایران مانند ترکیه، عربستان و قطر در افغانستان و از میان رفتن نفوذ تاریخی ایران در این کشور باشد
طالبان اما علیه ایران موضع خواهد گرفت، مخالفت با ایران از سوی هر کشوری، برای جامعه بینالملل به رهبری آمریکا مورد پاداش قرار میگیرد. تصورپذیر خواهد بود که کابل زیر سلطه طالبان برای کاهش فشار غرب بر آن، حاضر شود علیه ایران تنش بیافریند. در نتیجه جاهطلبی منطقهای طالبان به معنای مشکل آفرینی برای ایران خواهد بود.
پیامد بیتوجهی به افغانستان میتواند به خفگی ژئوپلیتیک ایران بینجامد. امری که به سرعت به شکنندگی امنیت ملی و از دسترفتن یکپارچگی سرزمینی خواهد انجامید.
#جعبه_سياه_سقوط
@flith
«در کشور من
نام هیچ زنی دریا نیست
دریا هزاران سال پیش
روسری آبی اش را از سر برداشت
و تمام زن ها کوه شدند....»
#حسین_رضایی
@flith
نام هیچ زنی دریا نیست
دریا هزاران سال پیش
روسری آبی اش را از سر برداشت
و تمام زن ها کوه شدند....»
#حسین_رضایی
@flith
"در هزار و چهارصد ساله نخستین تنها یک هجوم موفق بیگانه به ایران صورت گرفت، در هزار و چهارصد ساله دوم بیش از سیبار از شرق و غرب و شمال و جنوب به ایران حمله آورده شد که تقریبا همه آنها هجومهایی موفق بود.
در هزار و چهارصد ساله نخستین مشروعیت سنتی پادشاهان اعمال خشونتی را برای تثبیت این مشروعیت ایجاب نمیکرد، در هزار و چهارصد ساله دوم این مشروعیت منحصرا در گرو برندگی شمشیرهای خانان و ایلخانان و اتابکان و امیران و سرکردگان عشایر و یا راهزانان و یاغیان قرار گرفت که با منطق خون و شمشیر تاج بر سر میگذاشتند و با منطق خون و شمشیر هم تاج و هم سر را از دست میدادند.
در هزار و چهارصد ساله نخستین تقریبا هرگز خون ایرانی بدست ایرانی ریخته نشد، در هزار و چهارصد ساله دوم خون ایرانی توسط ایرانی بیشتر از خارجی بر زمین و چشمهای ایرانی بدست خود ایرانی بیشتر از دست بیگانگان از کاسه بیرون آورده شد!
نوشته استاد #شجاعالدین_شفا از کتاب "تولدی دیگر"
@flith
در هزار و چهارصد ساله نخستین مشروعیت سنتی پادشاهان اعمال خشونتی را برای تثبیت این مشروعیت ایجاب نمیکرد، در هزار و چهارصد ساله دوم این مشروعیت منحصرا در گرو برندگی شمشیرهای خانان و ایلخانان و اتابکان و امیران و سرکردگان عشایر و یا راهزانان و یاغیان قرار گرفت که با منطق خون و شمشیر تاج بر سر میگذاشتند و با منطق خون و شمشیر هم تاج و هم سر را از دست میدادند.
در هزار و چهارصد ساله نخستین تقریبا هرگز خون ایرانی بدست ایرانی ریخته نشد، در هزار و چهارصد ساله دوم خون ایرانی توسط ایرانی بیشتر از خارجی بر زمین و چشمهای ایرانی بدست خود ایرانی بیشتر از دست بیگانگان از کاسه بیرون آورده شد!
نوشته استاد #شجاعالدین_شفا از کتاب "تولدی دیگر"
@flith
☘☘☘
یک سوزن به خودمان
یک جوالدوز به دیگران.
حسن کبیری
این روزها اخبارتحولات افغانستان درصدرخبرهای جهان قرارداردوبسیاری از ماایرانیان روزمان راباپیگیری اخباراین کشور شروع می کنیم.
نگرانیم که مباداگروه طالبان دوباره به قدرت برسند وبخواهندافکارمتحجرانه وروشهای خشونت آمیزشان رااز سر بگیرند.
نگرانیم که افغانستان دوباره پناهگاه تروریستها شود،حقوق مردم پایمال و امنیت مردم وکشورهای همسایه به خطر بیافتد.
یکی ازمهمترین نگرانی های مااین است که می ترسیم آنهاافکار پوسیده شان را به اسم اسلام به مردم تحمیل وحقوق مردم به خصوص بانوان را پایمال کنند.
نگرانیم آزادی زنهارامحدودوآنهارا از کاروتحصیل بازدارند،لباس اجبار بپوشانندوشلاغشان برنند.
نگرانیم آنها را خانه نشین وازحقوق اجتماعی شان محروم کنند.
اما آیا تابحال ازخود پرسیده ایم، مگر زنها در کشورخودمان چقدر به حق وحقوق خودرسیده اندکه حالاما بایدنگران حقوق ازدست رفته ی آنهادر سایر کشورها باشیم؟
راستش رابخواهید نگاهی که درکشورما به زنها وجود دارد ،تفاوت چندانی با نگاه طالبان ندارد.
تفاوت،فقط دراین است که اوضاع و رفتارِما کمی شیک تروظاهری آراسته تر دارد.
دراینجا،باوجود شعارهای دهان پرکن وظواهرفریبنده،هنوز بسیاری ازحقوق اساسی زنها تامین نمی شود واین بخش از جامعه از بسیاری از حقوق اجتماعی خود محروم واز نقش وجایگاه واقعی شان فاصله دارند.
بسیاری از آداب ورسومِ غلط،نگاه های تنگ نظرانه واقتدارگرایانه وفرهنگهای پوسیده درمورد زنان هنوز درتاروپودجامعه جریان دارد.
جالب این جاست که هیچ اعتراضی هم وجود ندارد.مردان،این وضعیت را به نفع خود می دانندو دلیلی برای تغییر آن نمی بینند وبانوان هم این وضع را پذیرفته وبه همین سطح از حقوق خود قناعت کرده اند.
هیچ نهاد ودستگاهی هم خود را موظف به طرح وپیگیری این موضوعات نمی داند.
درکشورما،بسیاری از زنهای مُطلّقه امکان ازدواج مجدد ندارند وتا آخر عمر مهرِ زنِ مطلّقه روی پیشانیشان خورده است.
بسیاری از خانمهاازکمترین آزادی ها محرومند.هیچ اختیاری درخانه ودر اجتماع ندارندوبرای کوچکترین تصمیمات بایدازشوهرانشان اجازه بگیرند.
حقوق مادی بانوان درمحیط های کاری رعایت نمی شودو حق الزحمه ی پرداختی آنان، نسبتی بامیزان فعالیتشان ندارد.
تقریبا هیچ یک از استانداردهای ایمنی وبهداشتی درمحیط های کاریِ بانوان رعایت نمی شود وآنها همواره درمعرض خطرات وآسیب های جسمی وروحی قرار دارند.
معمولاًخانم ها به بسیاری ازفعالیت های سطح پائین گمارده می شوندودربسیاری از کارگاه ها،بکارگیری زنها به خاطرپائین بودن انتظارات وحقوقشان دراولویت قرار دارد.
به عکس،آقایان درجایگاه بهتری قرار دارند وکارهای مهمتری به آنها سپرده می شود.
اکثر خانم هابه دلیل وضعیت ویژه ی جسمی شان،دائم در معرض انواع بیماری ها هستند،اماقدرت پرداخت هزینه های بهداشتی ودرمانی خودراندارندو بیمه های درمانی هم بسیاری از هزینه هاراپوشش نمی دهند.
ظلم وتعدی به بانوان در بعضی از خانواده بخصوص دراستانهای محروم به حدی است که هنوزآمارخودکشی وخودسوزی دراین استانها بسیار بالاست.
نظام قضایی و حقوقی کشور،هنوز تناسبی با وضعیت بانوان نداردواگر کسی برای احقاقِ حقش به نظام قضایی مراجعه کند باهزاران مانع روبرو وبه همین دلیل گاهی ترجیح می دهد ازاحقاق حق خود صرف نظر کند.
هنوز در جامعه ی ما،زنی که قادر به فرزند آوری نباشد سزاوار سرزنش و زنی که نتواند پسر به دنیا بیاورد شایسته ی شماتت وتحقیراست.
زنهای سرپرست خانوار، مأمن وپناهگاهی ندارند وخودشان بایدتمام بار زندگی رابه دوش بکشند.
هنوزدرنظام تصمیم گیری کشور،زنان جایگاه واقعی خودراندارند ودرمحیط خانوادها حرف ونظر پسرها بیشتر خریدارداردتادخترها.
هنوز زنهااختیار چندانی برای تعیین نوع پوشش خود ندارند واغلب، پدر ومادرو شوهر وشرع وقانون و عرف ،نوع آن رامشخص می کنند.
هنوز فرزندان یک خانواده به اسم پدرشان شناخته می شوند و مادرها دراین زمینه حقی ندارند.
زنها درجامعه ی ما برای جلوگیری از طلاق، تن به هر خفّتی می دهند وهزاران ظلم را تحمل می کنند، درحالیکه در مورد مردان اینگونه نیست.
درفرهنگ ما،هنوزاظهارعلاقه واحترام به همسر به خصوص جلوی دیگران کارقبیحی محسوب می شود.هنوز بعضی از آقایان ازبردن نام همسرشان درمقابل دیگران ابا دارند وگاهی نام یک زن حتی روی قبرش هم نوشته نمی شودوبجای آن از عبارت همسر فلانی استفاده می شود.
به هرتقدیر به قول قدیمی ها یک سوزن به خودمان بزنیم یک جوالدوز به دیگران
بدنیست در کشاکش اخبار وتحولات جهانی ودر ورای سروصدای زنده باد ومرده باد وشعارهای پرطمطراق، گاهی هم نظری به وضعیت خودمان داشته باشیم .
بک بار دیگر ارزیابی دقیق تری از اوضاعمان داشته باشیم و بینیم با خودمان چند چند هستیم وبرای اصلاح وضعمان چه کارهایی باید انجام دهیم.
@flith
یک سوزن به خودمان
یک جوالدوز به دیگران.
حسن کبیری
این روزها اخبارتحولات افغانستان درصدرخبرهای جهان قرارداردوبسیاری از ماایرانیان روزمان راباپیگیری اخباراین کشور شروع می کنیم.
نگرانیم که مباداگروه طالبان دوباره به قدرت برسند وبخواهندافکارمتحجرانه وروشهای خشونت آمیزشان رااز سر بگیرند.
نگرانیم که افغانستان دوباره پناهگاه تروریستها شود،حقوق مردم پایمال و امنیت مردم وکشورهای همسایه به خطر بیافتد.
یکی ازمهمترین نگرانی های مااین است که می ترسیم آنهاافکار پوسیده شان را به اسم اسلام به مردم تحمیل وحقوق مردم به خصوص بانوان را پایمال کنند.
نگرانیم آزادی زنهارامحدودوآنهارا از کاروتحصیل بازدارند،لباس اجبار بپوشانندوشلاغشان برنند.
نگرانیم آنها را خانه نشین وازحقوق اجتماعی شان محروم کنند.
اما آیا تابحال ازخود پرسیده ایم، مگر زنها در کشورخودمان چقدر به حق وحقوق خودرسیده اندکه حالاما بایدنگران حقوق ازدست رفته ی آنهادر سایر کشورها باشیم؟
راستش رابخواهید نگاهی که درکشورما به زنها وجود دارد ،تفاوت چندانی با نگاه طالبان ندارد.
تفاوت،فقط دراین است که اوضاع و رفتارِما کمی شیک تروظاهری آراسته تر دارد.
دراینجا،باوجود شعارهای دهان پرکن وظواهرفریبنده،هنوز بسیاری ازحقوق اساسی زنها تامین نمی شود واین بخش از جامعه از بسیاری از حقوق اجتماعی خود محروم واز نقش وجایگاه واقعی شان فاصله دارند.
بسیاری از آداب ورسومِ غلط،نگاه های تنگ نظرانه واقتدارگرایانه وفرهنگهای پوسیده درمورد زنان هنوز درتاروپودجامعه جریان دارد.
جالب این جاست که هیچ اعتراضی هم وجود ندارد.مردان،این وضعیت را به نفع خود می دانندو دلیلی برای تغییر آن نمی بینند وبانوان هم این وضع را پذیرفته وبه همین سطح از حقوق خود قناعت کرده اند.
هیچ نهاد ودستگاهی هم خود را موظف به طرح وپیگیری این موضوعات نمی داند.
درکشورما،بسیاری از زنهای مُطلّقه امکان ازدواج مجدد ندارند وتا آخر عمر مهرِ زنِ مطلّقه روی پیشانیشان خورده است.
بسیاری از خانمهاازکمترین آزادی ها محرومند.هیچ اختیاری درخانه ودر اجتماع ندارندوبرای کوچکترین تصمیمات بایدازشوهرانشان اجازه بگیرند.
حقوق مادی بانوان درمحیط های کاری رعایت نمی شودو حق الزحمه ی پرداختی آنان، نسبتی بامیزان فعالیتشان ندارد.
تقریبا هیچ یک از استانداردهای ایمنی وبهداشتی درمحیط های کاریِ بانوان رعایت نمی شود وآنها همواره درمعرض خطرات وآسیب های جسمی وروحی قرار دارند.
معمولاًخانم ها به بسیاری ازفعالیت های سطح پائین گمارده می شوندودربسیاری از کارگاه ها،بکارگیری زنها به خاطرپائین بودن انتظارات وحقوقشان دراولویت قرار دارد.
به عکس،آقایان درجایگاه بهتری قرار دارند وکارهای مهمتری به آنها سپرده می شود.
اکثر خانم هابه دلیل وضعیت ویژه ی جسمی شان،دائم در معرض انواع بیماری ها هستند،اماقدرت پرداخت هزینه های بهداشتی ودرمانی خودراندارندو بیمه های درمانی هم بسیاری از هزینه هاراپوشش نمی دهند.
ظلم وتعدی به بانوان در بعضی از خانواده بخصوص دراستانهای محروم به حدی است که هنوزآمارخودکشی وخودسوزی دراین استانها بسیار بالاست.
نظام قضایی و حقوقی کشور،هنوز تناسبی با وضعیت بانوان نداردواگر کسی برای احقاقِ حقش به نظام قضایی مراجعه کند باهزاران مانع روبرو وبه همین دلیل گاهی ترجیح می دهد ازاحقاق حق خود صرف نظر کند.
هنوز در جامعه ی ما،زنی که قادر به فرزند آوری نباشد سزاوار سرزنش و زنی که نتواند پسر به دنیا بیاورد شایسته ی شماتت وتحقیراست.
زنهای سرپرست خانوار، مأمن وپناهگاهی ندارند وخودشان بایدتمام بار زندگی رابه دوش بکشند.
هنوزدرنظام تصمیم گیری کشور،زنان جایگاه واقعی خودراندارند ودرمحیط خانوادها حرف ونظر پسرها بیشتر خریدارداردتادخترها.
هنوز زنهااختیار چندانی برای تعیین نوع پوشش خود ندارند واغلب، پدر ومادرو شوهر وشرع وقانون و عرف ،نوع آن رامشخص می کنند.
هنوز فرزندان یک خانواده به اسم پدرشان شناخته می شوند و مادرها دراین زمینه حقی ندارند.
زنها درجامعه ی ما برای جلوگیری از طلاق، تن به هر خفّتی می دهند وهزاران ظلم را تحمل می کنند، درحالیکه در مورد مردان اینگونه نیست.
درفرهنگ ما،هنوزاظهارعلاقه واحترام به همسر به خصوص جلوی دیگران کارقبیحی محسوب می شود.هنوز بعضی از آقایان ازبردن نام همسرشان درمقابل دیگران ابا دارند وگاهی نام یک زن حتی روی قبرش هم نوشته نمی شودوبجای آن از عبارت همسر فلانی استفاده می شود.
به هرتقدیر به قول قدیمی ها یک سوزن به خودمان بزنیم یک جوالدوز به دیگران
بدنیست در کشاکش اخبار وتحولات جهانی ودر ورای سروصدای زنده باد ومرده باد وشعارهای پرطمطراق، گاهی هم نظری به وضعیت خودمان داشته باشیم .
بک بار دیگر ارزیابی دقیق تری از اوضاعمان داشته باشیم و بینیم با خودمان چند چند هستیم وبرای اصلاح وضعمان چه کارهایی باید انجام دهیم.
@flith
اگر می خواهيد بدانيد كشوری توسعه مي یابد يا نه، اصلا سراغ فناوری كارخانه و و ابزاری كه استفاده می كند نروید، اينها را به راحتی می توان خريد يا دزديد يا كپی كرد.
برای ديدن توسعه، برويد در دبستانها و پيش دبستانی ببينيد انجا چگونه بچه ها را آموزش می دهند. مهم نيست چه چیزی آموزش می دهند، بلكه ببينيد چگونه آموزش می دهند. اگر كودكان شما را پرسشگر، خلاق، صبور، نظم پذير، خطرپذير، دارای روحيه ی گفتكو و تعامل و دارای روحيه مشاركت جمعی و همکاری بار آورد، اينها انسانها و شخصيت هایی خواهند شد كه می توانند توسعه ايجاد كنند...
#داگلاس_نورث
#فرهنگ
@flith
برای ديدن توسعه، برويد در دبستانها و پيش دبستانی ببينيد انجا چگونه بچه ها را آموزش می دهند. مهم نيست چه چیزی آموزش می دهند، بلكه ببينيد چگونه آموزش می دهند. اگر كودكان شما را پرسشگر، خلاق، صبور، نظم پذير، خطرپذير، دارای روحيه ی گفتكو و تعامل و دارای روحيه مشاركت جمعی و همکاری بار آورد، اينها انسانها و شخصيت هایی خواهند شد كه می توانند توسعه ايجاد كنند...
#داگلاس_نورث
#فرهنگ
@flith
☘☘☘
انسان ها سراسر نابرابرند
اما هیچچیز سست بنیادتر از ادعایی نیست که میگوید آدمیان همه باهم برابرند. انسان ها سراسر نابرابرند. حتی میان خواهر و برادر بزرگترین تفاوتها در ویژگیهای جسمی و روحی وجود دارد. طبیعت در آفریدههایش دوباره کاری نمیکند؛ کالای جینی تولید نمیکند؛ سریدوزی نمیکند. بر پیشانی انسانی که از کارگاه طبیعت بیرون میآید، مهر منحصر به فرد بودن، فردیت و تکرارناپذیری حک شده است. انسانها برابر نیستند و مطالبه برخورد یکسان از سوی قوانین را هرگز نمیتوان با این دلیل مستدل کرد که برابران شایسته برخوردی یکسانند.
لیبرالیسم
لودویگ فون میزس
@flith
انسان ها سراسر نابرابرند
اما هیچچیز سست بنیادتر از ادعایی نیست که میگوید آدمیان همه باهم برابرند. انسان ها سراسر نابرابرند. حتی میان خواهر و برادر بزرگترین تفاوتها در ویژگیهای جسمی و روحی وجود دارد. طبیعت در آفریدههایش دوباره کاری نمیکند؛ کالای جینی تولید نمیکند؛ سریدوزی نمیکند. بر پیشانی انسانی که از کارگاه طبیعت بیرون میآید، مهر منحصر به فرد بودن، فردیت و تکرارناپذیری حک شده است. انسانها برابر نیستند و مطالبه برخورد یکسان از سوی قوانین را هرگز نمیتوان با این دلیل مستدل کرد که برابران شایسته برخوردی یکسانند.
لیبرالیسم
لودویگ فون میزس
@flith