سه دسته از مردم هیچگاه به درد حکومتکردن نمیخورند:
1- ثروتمندان؛ چون این ها غالبا مشکلات با دردهای فقر آشنا نیستند و زمانیکه به حکومت میرسند غالبا به دنبال افزایش دارایی و لذت های خود هستند.
2- فقیران؛ چون این ها کمبودهای فراوانی در زندگی داشتهاند، زمانیکه به حکومت میرسند ناخودآگاه بهدنبال جبران کمبودهای گذشته هستند! پس به دیکتاتورهای وحشتناکی تبدیل میشوند که میخواهند به هر قیمت حکومت را حفظ کنند .
3- علما و مردان خدا؛ این طبقه خود را از نظر دانایی بالاتر از مردم و نماینده خدا میدانند و انتقادپذیر نیستند پس با هر نوآوری و اصلاحی مخالفت میکنند.
اما بدبختی زمانی است که علما از طبقهٔ فقیر هم باشند، پس هم میخواهند کمبودهای گذشته را جبران کنند وهم انتقادپذیر نیستند و از آنان چنان دیکتاتورهایی بهوجود میآید که مُلک و ملّت بهفنا خواهند رفت. در حالت کلی بهترین گروه برای فرمانروایی، طبقه متوسط جامعه است...
گزیده ای از کتاب: سیاست
نوشته: ارسطو
ترجمه: دکتر حمید عنایت
@flith
1- ثروتمندان؛ چون این ها غالبا مشکلات با دردهای فقر آشنا نیستند و زمانیکه به حکومت میرسند غالبا به دنبال افزایش دارایی و لذت های خود هستند.
2- فقیران؛ چون این ها کمبودهای فراوانی در زندگی داشتهاند، زمانیکه به حکومت میرسند ناخودآگاه بهدنبال جبران کمبودهای گذشته هستند! پس به دیکتاتورهای وحشتناکی تبدیل میشوند که میخواهند به هر قیمت حکومت را حفظ کنند .
3- علما و مردان خدا؛ این طبقه خود را از نظر دانایی بالاتر از مردم و نماینده خدا میدانند و انتقادپذیر نیستند پس با هر نوآوری و اصلاحی مخالفت میکنند.
اما بدبختی زمانی است که علما از طبقهٔ فقیر هم باشند، پس هم میخواهند کمبودهای گذشته را جبران کنند وهم انتقادپذیر نیستند و از آنان چنان دیکتاتورهایی بهوجود میآید که مُلک و ملّت بهفنا خواهند رفت. در حالت کلی بهترین گروه برای فرمانروایی، طبقه متوسط جامعه است...
گزیده ای از کتاب: سیاست
نوشته: ارسطو
ترجمه: دکتر حمید عنایت
@flith
☘☘☘
پزشکانی که با جوسازی غیرعلمی مانع خرید واکسن شدند امروز باید پاسخگوی رفتار غیرعلمی خود باشند
رحمتاله بیگدلی
در تاريخ ٢٣ دی ماه ۱۳۹۹ خبرگزاریها و مطبوعات اصولگرا در اقدامی هماهنگ و گسترده خبر از نگارش نامهای به امضای ٢٥٠٠ نفر از پزشكان کشور خطاب به رییسجمهوری وقت آقای حسن روحانی دادند و مدعی شدند که این پزشکان از آقای روحانی خواستهاند که واكسنهای mRNA خريداری نشود!
اسامی برخی از پزشكانی که آن نامه را امضا کرده بودند به شرح زیر بود:
ا. دکتر علیرضا مرندی
۲. دکتر علیرضا زاکانی
۳. دکتر زهره الهیان
۴. دکتر حسینعلی شهریاری
۵. دکتر حسین قناعتی
۶- دکتر بهزاد عین اللهی
۷. دکتر بهرام عین اللهی
۸. دکتر حسن ابوالقاسمی
۹. دکتر ناصر سیم فروش
۱۰. دکتر شهرام علمداری
۱۱. دکتر علی اکبر زینالو
۱۲. دکتر محمدرضا کلانتر معتمدی
و....
در آن نامه آمده بود:
«واکسنهای mRNA تولید شرکت فایزر و مادرنا میتواند عوارض ناشناخته و گاه جبرانناپذیری بهجای بگذارند.»
در آن نامه همچنین آمده بود:
«... از حضرتعالی انتظار میرود علاوه بر اعلام ممنوعیت ورود واکسن از سه کشور آمریکا، انگلیس و فرانسه مراقبت بفرمایید که واکسنهای تولیدی این کشورها و هرگونه واکسن تولیدشده از سوی مراکز غیرقابل اعتماد، بهواسطهگری کشور ثالث نیز وارد کشور نشده و برخی واکسنهای مربوط به سازوکار کوواکس نیز که ماهیت مورد شبهه و مشکوک به ارتباط با جریانات کاملاً مسالهدار بینالمللی دارد، خریداری نشود.»
دکتر علیرضا مرندی نیز از جایگاه ریاست فرهنگستان علوم پزشکی ایران در نامهای به تاریخ ۲۲ دی ۱۳۹۹ خطاب به آنتونیو گوترش دبیرکل سازمان ملل متحد نوشته بود:
«چرا ما باید از شرکتهایی که کارآیی و ایمنی کافی واکسن را اثبات نکردهاند واکسن کرونا خریداری کنیم؟ واکسنهای mRNA تضمینی برای اثربخشی بردن عارضه ندارند.»
اکنون حدود ۷ ماه از تاریخ انتشار آن نامهها میگذرد و گذشت این زمان کوتاه و آنچه که در عالم واقع اتفاق افتاده، بطلان ادعای آن پزشکان و دکتر علیرضا مرندی رییس فرهنگستان علوم پزشکی ایران و موثر بودن جدی این واکسنها را اثبات کرده است و ما شاهد كاهش شديد مرگومير در كشورهایی هستیم كه از اين واكسنها استفاده كردهاند.
از سوی دیگر امروز ما شاهد افزايش مرگومير در کشور عزیزمان ايران هستیم.
اینجانب سالها در خدمت بسیاری از پزشکان عزیز بوده و به تدریس دروس مختلف از جمله درس اخلاق پزشکی به آنان اشتغال داشتهام.
یکی از مباحث مطرح در درس اخلاق پزشکی، سوگند پزشکی بود.
ما در درس اخلاق پزشکی سه سوگندنامه پزشکی را مورد بحث قرار میدادیم که عبارتند از سوگندنامه بقراط، سوگندنامه پزشکی بینالمللی امروزی و سوگندنامه پزشکی در ایران.
آیا آن پزشکان هنگامی که آن نامهها را مینوشتند و امضا میکردند به یاد داشتند که پزشکان جهان و ایران پس از دریافت درجه پزشکی اینگونه سوگند یاد میکنند:
«سوگند یاد میکنم که ... دين، مليت، نژاد، عقايد سياسی و موقعيت اجتماعی هيچگونه تأثيری در وظايف پزشكی من نسبت به بيمارانم نخواهد داشت.»
«سوگند یاد میکنم که ... از تضييع حقوق بيماران بپرهيزم و سلامت و بهبود آنان را بر منافع مادی و اميال نفسانی خود مقدم دارم و خود را نسبت به حفظ قداست حرفه پزشكی و حرمت همكاران متعهد بدانم و از آلودگی به اموری كه با پرهيزكاری و شرافت و اخلاق پزشكی منافات دارد اجتناب ورزم.»
اينک با مشاهده این موج گسترده کرونا و مرگ و میر شدید در کشور عزیزمان، آن پزشكانی که آن نامهها را نوشتند و امضا کردند باید پاسخگوی این رفتار غیرعلمی و غیرحرفهای خود باشند؛ زیرا این نوع رفتارها ناقض سوگندنامه پزشکی بینالمللی و ایرانی است و بیشتر منبعث از گرایشهای سیاسی آنان بوده است تا برخاسته از یک درک علمی و حرفهای!
بدون تردید، عرصه پزشکی که با جان و سلامت مردم سر و کار دارد عرصه سیاستبازی و اتخاذ تصمیم براساس گرایشهای سیاسی نیست.
جان انسان در تفکر اسلامی از چنان اهمیتی برخوردار است که خدای متعال در آیه شریفه ۳۲ سوره مبارکه مائده در عظمت جان یک انسان فرمود:
«مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ؛
هر كس یک نفر را جز به قصاص قتل يا [به كيفر] فسادى در زمين بكشد چنان است كه گويى همه مردم را كشته باشد و هر كس یک نفر را زنده بدارد چنان است كه گويى همه مردم را زنده داشته است.»
@flith
پزشکانی که با جوسازی غیرعلمی مانع خرید واکسن شدند امروز باید پاسخگوی رفتار غیرعلمی خود باشند
رحمتاله بیگدلی
در تاريخ ٢٣ دی ماه ۱۳۹۹ خبرگزاریها و مطبوعات اصولگرا در اقدامی هماهنگ و گسترده خبر از نگارش نامهای به امضای ٢٥٠٠ نفر از پزشكان کشور خطاب به رییسجمهوری وقت آقای حسن روحانی دادند و مدعی شدند که این پزشکان از آقای روحانی خواستهاند که واكسنهای mRNA خريداری نشود!
اسامی برخی از پزشكانی که آن نامه را امضا کرده بودند به شرح زیر بود:
ا. دکتر علیرضا مرندی
۲. دکتر علیرضا زاکانی
۳. دکتر زهره الهیان
۴. دکتر حسینعلی شهریاری
۵. دکتر حسین قناعتی
۶- دکتر بهزاد عین اللهی
۷. دکتر بهرام عین اللهی
۸. دکتر حسن ابوالقاسمی
۹. دکتر ناصر سیم فروش
۱۰. دکتر شهرام علمداری
۱۱. دکتر علی اکبر زینالو
۱۲. دکتر محمدرضا کلانتر معتمدی
و....
در آن نامه آمده بود:
«واکسنهای mRNA تولید شرکت فایزر و مادرنا میتواند عوارض ناشناخته و گاه جبرانناپذیری بهجای بگذارند.»
در آن نامه همچنین آمده بود:
«... از حضرتعالی انتظار میرود علاوه بر اعلام ممنوعیت ورود واکسن از سه کشور آمریکا، انگلیس و فرانسه مراقبت بفرمایید که واکسنهای تولیدی این کشورها و هرگونه واکسن تولیدشده از سوی مراکز غیرقابل اعتماد، بهواسطهگری کشور ثالث نیز وارد کشور نشده و برخی واکسنهای مربوط به سازوکار کوواکس نیز که ماهیت مورد شبهه و مشکوک به ارتباط با جریانات کاملاً مسالهدار بینالمللی دارد، خریداری نشود.»
دکتر علیرضا مرندی نیز از جایگاه ریاست فرهنگستان علوم پزشکی ایران در نامهای به تاریخ ۲۲ دی ۱۳۹۹ خطاب به آنتونیو گوترش دبیرکل سازمان ملل متحد نوشته بود:
«چرا ما باید از شرکتهایی که کارآیی و ایمنی کافی واکسن را اثبات نکردهاند واکسن کرونا خریداری کنیم؟ واکسنهای mRNA تضمینی برای اثربخشی بردن عارضه ندارند.»
اکنون حدود ۷ ماه از تاریخ انتشار آن نامهها میگذرد و گذشت این زمان کوتاه و آنچه که در عالم واقع اتفاق افتاده، بطلان ادعای آن پزشکان و دکتر علیرضا مرندی رییس فرهنگستان علوم پزشکی ایران و موثر بودن جدی این واکسنها را اثبات کرده است و ما شاهد كاهش شديد مرگومير در كشورهایی هستیم كه از اين واكسنها استفاده كردهاند.
از سوی دیگر امروز ما شاهد افزايش مرگومير در کشور عزیزمان ايران هستیم.
اینجانب سالها در خدمت بسیاری از پزشکان عزیز بوده و به تدریس دروس مختلف از جمله درس اخلاق پزشکی به آنان اشتغال داشتهام.
یکی از مباحث مطرح در درس اخلاق پزشکی، سوگند پزشکی بود.
ما در درس اخلاق پزشکی سه سوگندنامه پزشکی را مورد بحث قرار میدادیم که عبارتند از سوگندنامه بقراط، سوگندنامه پزشکی بینالمللی امروزی و سوگندنامه پزشکی در ایران.
آیا آن پزشکان هنگامی که آن نامهها را مینوشتند و امضا میکردند به یاد داشتند که پزشکان جهان و ایران پس از دریافت درجه پزشکی اینگونه سوگند یاد میکنند:
«سوگند یاد میکنم که ... دين، مليت، نژاد، عقايد سياسی و موقعيت اجتماعی هيچگونه تأثيری در وظايف پزشكی من نسبت به بيمارانم نخواهد داشت.»
«سوگند یاد میکنم که ... از تضييع حقوق بيماران بپرهيزم و سلامت و بهبود آنان را بر منافع مادی و اميال نفسانی خود مقدم دارم و خود را نسبت به حفظ قداست حرفه پزشكی و حرمت همكاران متعهد بدانم و از آلودگی به اموری كه با پرهيزكاری و شرافت و اخلاق پزشكی منافات دارد اجتناب ورزم.»
اينک با مشاهده این موج گسترده کرونا و مرگ و میر شدید در کشور عزیزمان، آن پزشكانی که آن نامهها را نوشتند و امضا کردند باید پاسخگوی این رفتار غیرعلمی و غیرحرفهای خود باشند؛ زیرا این نوع رفتارها ناقض سوگندنامه پزشکی بینالمللی و ایرانی است و بیشتر منبعث از گرایشهای سیاسی آنان بوده است تا برخاسته از یک درک علمی و حرفهای!
بدون تردید، عرصه پزشکی که با جان و سلامت مردم سر و کار دارد عرصه سیاستبازی و اتخاذ تصمیم براساس گرایشهای سیاسی نیست.
جان انسان در تفکر اسلامی از چنان اهمیتی برخوردار است که خدای متعال در آیه شریفه ۳۲ سوره مبارکه مائده در عظمت جان یک انسان فرمود:
«مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ؛
هر كس یک نفر را جز به قصاص قتل يا [به كيفر] فسادى در زمين بكشد چنان است كه گويى همه مردم را كشته باشد و هر كس یک نفر را زنده بدارد چنان است كه گويى همه مردم را زنده داشته است.»
@flith
☘☘☘
پاسخ به چند پرسش در مورد افغانستان(افغانستان چگونه به اینجا رسید و به کدام سو می رود؟)
سهند ایرانمهر
این روزها اگرچه موضوع کرونا دغدغه اصلی افکار عمومی در ایران است اما این باعث نشده است که بخشهای گستردهای از افکار عمومی کشورمان ابرهای سیاه فاجعهای را که بر افغانستان سایه انداخته است، با نگرانی دنبال نکنند .
دلایل بسیاری برای دغدغهمندی ایرانیان و برانگیختهشدن عواطف انسانی آنان در اینباره وجود دارد که اینجا مجال تشریح آن نیست اما دراین یادداشت سعی دارم به شکل مختصر برداشت خود را از آنچه درافغانستان رخ داده است شرح دهم و برخی از گزارههای اصلی که به درک بهتر ماجرا اندکی کمک میکند، بیان کنم.
پایه سیاست خارجی اعلامی آمریکا منافع و ارزشهای آمریکایی و حقوق بشری است. تاریخ البته به کرات تفوق اولی بر دومی را نشان داده است که در سیاست بین الملل امری مرسوم است بنابراین علیرغم فیگورهای ایالات متحده در مورد دموکراسی، این کشور در نهایت به این نتیجه رسیده است که ادامه پروسه ملت سازی یا حمایت از دولت بی ثبات و فشل کنونی ناممکن و پرهزینه است.
نکته اول:
مسایل افغانستان، مسایلی درهم پیچیده و به شدت تودرتو است که نمیتوان به صرفِ خواندن چند مقاله یا اخبار چندخطی از تحولات این کشور داعیه فهم دقیق همه ابعاد آن را داشت. افغانستان کشوری متشکل از اقوام و گروههای متعدد است. هرکدام از این اقوام و گروه ها رویکردی مختص به خود دارد و آن رویکرد مجموعهای از متغیرهای ایدئولوژیک، قومی و مذهبی است. به جز این، هرکدام از این گروهها وقومیتها با یک بازیگر منطقه ای موثر در افغانستان نرد عشق باخته است . بازیگران منطقه ای موثر در افغانستان هم متعددند از آمریکا و پاکستان و عربستان و امارات و قطر و هند بگیر تا ترکیه و ایران. همین تصویر اولیه به خوبی نشان میدهد که ورود به تحلیل مسایل افغانستان تا چه حد دشوار است.
نکته دوم:
اکنون طالبان در افغانستان دست بالا را دارد زیرا اولا پروژه ملت سازی در افغانستان چند قومیتی با آن جغرافیای کوهستانی و گره های تاریخی و سیاسی، شکست خورده است.
دوم اینکه ارتشی که آمریکا برای دولت افغانستان سامان داد ارتشی دومینویی است به این معنا که با خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان، این ارتش؛ فاقد شخصیت و قدرت و ابتکار عمل مستقل است و عملا یارای رویارویی با چالش های جدی نظامی و امنیتی را ندارد.
سوم اینکه دولت افغانستان، دولتی فاقد پایگاه مردمی و دچار تفرق است و از همه بدتر اینکه به شدت درگیر فساد مالی و اخلاقی است بنحویکه علیرغم دریافت کمکهای مالی فراوان از غرب، بالاخص آمریکا ، عملا هیچ طرح توسعه ای یا اجرایی و امنیتی را به سامان نرساند و کار را به جایی رسانید که تصمیم گیران اصلی در آمریکا آن را به انبان بیانتهایی تشبیه میکنند که بودجه ها را میبلعد بیانکه این هزینه گراف ثمری داشته باشد. تا اینجای کار میتوان دریافت که چرا هیچ مقاومت موثری در برابر طالبان وجود ندارد اما این پرسش باقی میماند که گروههای جهادی با آن کارنامه درخشان چه شدند؟
آری در فقدان قدرت متمرکز و مقتدر مرکزی تنها گزینه ای که می شد به آن دل بست، هسته های مقاومت متشکل از گروههای باتجربه و ریشهدار جهادی بود. این گروه ها نیز با گذشت چند دهه از جنگ با اشغالگران روس، یا با از دست دادن رهبرانی چون "احمد شاه مسعود" رو به زوال رفتند یا در پروسه های سیاسی و فرسایشی نفسگیر فرسوده و تبدیل به ببری کاغذی شدند .
آلوده شدن به زد و بندهای اقتصادی و سیاسی و اتمیزه شدن آنان نیز باعث شد، عملا از آنها جز یک نام چیزی برجای نماند، به همین دلیل است که میبینیم افرادی چون "ژنرال دوستم" این روزها از هر زمان دیگر ی مستاصلتر وناتوانترند و فردی چون "اسماعیل خان" در هرات، نتوانست مشارکت دیگر گروه ها را جذب کند و عملا کسی به او نپیوست و دست آخر با دست تهی تسلیم طالبان شد.
@flith
پاسخ به چند پرسش در مورد افغانستان(افغانستان چگونه به اینجا رسید و به کدام سو می رود؟)
سهند ایرانمهر
این روزها اگرچه موضوع کرونا دغدغه اصلی افکار عمومی در ایران است اما این باعث نشده است که بخشهای گستردهای از افکار عمومی کشورمان ابرهای سیاه فاجعهای را که بر افغانستان سایه انداخته است، با نگرانی دنبال نکنند .
دلایل بسیاری برای دغدغهمندی ایرانیان و برانگیختهشدن عواطف انسانی آنان در اینباره وجود دارد که اینجا مجال تشریح آن نیست اما دراین یادداشت سعی دارم به شکل مختصر برداشت خود را از آنچه درافغانستان رخ داده است شرح دهم و برخی از گزارههای اصلی که به درک بهتر ماجرا اندکی کمک میکند، بیان کنم.
پایه سیاست خارجی اعلامی آمریکا منافع و ارزشهای آمریکایی و حقوق بشری است. تاریخ البته به کرات تفوق اولی بر دومی را نشان داده است که در سیاست بین الملل امری مرسوم است بنابراین علیرغم فیگورهای ایالات متحده در مورد دموکراسی، این کشور در نهایت به این نتیجه رسیده است که ادامه پروسه ملت سازی یا حمایت از دولت بی ثبات و فشل کنونی ناممکن و پرهزینه است.
نکته اول:
مسایل افغانستان، مسایلی درهم پیچیده و به شدت تودرتو است که نمیتوان به صرفِ خواندن چند مقاله یا اخبار چندخطی از تحولات این کشور داعیه فهم دقیق همه ابعاد آن را داشت. افغانستان کشوری متشکل از اقوام و گروههای متعدد است. هرکدام از این اقوام و گروه ها رویکردی مختص به خود دارد و آن رویکرد مجموعهای از متغیرهای ایدئولوژیک، قومی و مذهبی است. به جز این، هرکدام از این گروهها وقومیتها با یک بازیگر منطقه ای موثر در افغانستان نرد عشق باخته است . بازیگران منطقه ای موثر در افغانستان هم متعددند از آمریکا و پاکستان و عربستان و امارات و قطر و هند بگیر تا ترکیه و ایران. همین تصویر اولیه به خوبی نشان میدهد که ورود به تحلیل مسایل افغانستان تا چه حد دشوار است.
نکته دوم:
اکنون طالبان در افغانستان دست بالا را دارد زیرا اولا پروژه ملت سازی در افغانستان چند قومیتی با آن جغرافیای کوهستانی و گره های تاریخی و سیاسی، شکست خورده است.
دوم اینکه ارتشی که آمریکا برای دولت افغانستان سامان داد ارتشی دومینویی است به این معنا که با خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان، این ارتش؛ فاقد شخصیت و قدرت و ابتکار عمل مستقل است و عملا یارای رویارویی با چالش های جدی نظامی و امنیتی را ندارد.
سوم اینکه دولت افغانستان، دولتی فاقد پایگاه مردمی و دچار تفرق است و از همه بدتر اینکه به شدت درگیر فساد مالی و اخلاقی است بنحویکه علیرغم دریافت کمکهای مالی فراوان از غرب، بالاخص آمریکا ، عملا هیچ طرح توسعه ای یا اجرایی و امنیتی را به سامان نرساند و کار را به جایی رسانید که تصمیم گیران اصلی در آمریکا آن را به انبان بیانتهایی تشبیه میکنند که بودجه ها را میبلعد بیانکه این هزینه گراف ثمری داشته باشد. تا اینجای کار میتوان دریافت که چرا هیچ مقاومت موثری در برابر طالبان وجود ندارد اما این پرسش باقی میماند که گروههای جهادی با آن کارنامه درخشان چه شدند؟
آری در فقدان قدرت متمرکز و مقتدر مرکزی تنها گزینه ای که می شد به آن دل بست، هسته های مقاومت متشکل از گروههای باتجربه و ریشهدار جهادی بود. این گروه ها نیز با گذشت چند دهه از جنگ با اشغالگران روس، یا با از دست دادن رهبرانی چون "احمد شاه مسعود" رو به زوال رفتند یا در پروسه های سیاسی و فرسایشی نفسگیر فرسوده و تبدیل به ببری کاغذی شدند .
آلوده شدن به زد و بندهای اقتصادی و سیاسی و اتمیزه شدن آنان نیز باعث شد، عملا از آنها جز یک نام چیزی برجای نماند، به همین دلیل است که میبینیم افرادی چون "ژنرال دوستم" این روزها از هر زمان دیگر ی مستاصلتر وناتوانترند و فردی چون "اسماعیل خان" در هرات، نتوانست مشارکت دیگر گروه ها را جذب کند و عملا کسی به او نپیوست و دست آخر با دست تهی تسلیم طالبان شد.
@flith
☘☘☘
در سالهایی که جوانتر و به ناچار آسیب پذیرتر بودم، پدرم پندی به من داد که آن را تا به امروز در ذهن خود مزه مزه میکنم. وی گفت: "هر وقت دلت خواست عیب کسی رو بگیری، یادت باشه که تو این دنیا، همهی مردم مزایای تو رو نداشتهاند."...!
#گتسبی_بزرگ
#اسکات_جرالد
@flith
در سالهایی که جوانتر و به ناچار آسیب پذیرتر بودم، پدرم پندی به من داد که آن را تا به امروز در ذهن خود مزه مزه میکنم. وی گفت: "هر وقت دلت خواست عیب کسی رو بگیری، یادت باشه که تو این دنیا، همهی مردم مزایای تو رو نداشتهاند."...!
#گتسبی_بزرگ
#اسکات_جرالد
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعر خوانی غفران بدخشانی برای هوشنگ ابتهاج!
درود ای همزبان
من از بدخشانم
همان مازندران داستان های کهن
آن زادگاه این زبان ناب اجداد و نیاکانت
تو از تهران، من از کابل
من از سیستان، من از زابل
تو از مشهد
ز غزنی و هریوایم
تو از شیراز و من از بلخ می آیم
(1)
🔗🌺🌺
@flith
درود ای همزبان
من از بدخشانم
همان مازندران داستان های کهن
آن زادگاه این زبان ناب اجداد و نیاکانت
تو از تهران، من از کابل
من از سیستان، من از زابل
تو از مشهد
ز غزنی و هریوایم
تو از شیراز و من از بلخ می آیم
(1)
🔗🌺🌺
@flith
انتشار برنامههای تند و انتقادی وزیر پیشنهادی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از اوضاع سینمایی و تئاتری ایران با موجی ازواکنشها و اعتراض جامعه هنری ایران و شبکههای اجتماعی روبرو شده و منتقدان، افکار و برنامههای او را نزدیک به طالبان دانستهاند.
...
همایون اسعدیان کارگردان شناختهشده سینما در اینستاگرام نوشته "آقای اسماعیلی، برنامه پیشنهادی شما را خواندم، کمی دیر آمدید،همفکرانتان در این سالها آنقدر ما را خندانده اند که نه دیگر حوصله خندیدن به این شوخی های بی مزه شما را داریم نه اشکی برای ریختن به حال خودمان...راستی خبر دارید دوستانتان وارد کابل شدند...؟؟؟اینجا ایران است".
همایون غنیزاده کارگردان سینما و تئاتر نیز در یادداشتی به عنوان "از کجا پیدایت شده" مینویسد در ۴۰ سال از فضای هنری ایران "وزیر پیشنهادی چنین عقبمانده از قافله فرهنگ و هنر ندیدهام."
آقای غنیزاده نوشته "زمانی که ساز حمایت از طالب و طالبان در دیپلماسی ایران کوک میشود در دیپلماسی فرهنگی هم باید منتظر افرادی اندازه تو بود".
انجمن صنفی سراسری کارگردانان تئاتر ایران در بیانیهای اعلام کرده "رجاء واثق داریم شخص شما حتی یکی از این نمایشهای «رصد» شده را از نزدیک ندیده و هر آنچه تهمت و افترا که در این برنامه میبینیم به دوستان بولتنساز شما برمیگردد".
این بیانیه آمارهای ارائه شده درباره تئاتر را " خندهآور و مضحک" خوانده و خطاب به وزیر پیشنهادی میگوید "نه اینجا شورویِ استالین است و نه شما توانِ حذفِ هنرمندان بهشیوهی «آندری ژدانف» را دارید" و "هنر نمایش در این سرزمین قدمتی چند هزار ساله دارد و حاصل تلاش هنرمندانیست که نوآمدگانی چون شما، از راه نرسیده به رویشان تیغ میکشند و آنان را معارض و منحرف و مبتذل و وقیح و ضعیف و بیمحتوا و ضدارزش خطاب میکنند.
بهدنبال اعلام برنامههای وزیر پیشنهادی ارشاد دولت ابراهیم رئیسی، خانه تئاتر در بیانیهای اعلام کرد خانواده تئاتر ایران ترسی از «مرگ» و «ممنوع از کار شدن» ندارد و گفتار و کردار وی را «رصد» خواهد کرد.
در بخشی از این بیانیه آمده که «خانواده بزرگ تئاتر از شما و مسئولان طلبکارند نه بدهکار؛ و برای حصولِ طلبِ خویش یکقدم پا پس نخواهند کشید.»
امضاکندگان این بیانیه به محمدمهدی اسماعیلی هشدار دادهاند که «وقتی با اهالی سخندان و با ادبِ تئاتر سخن میگویید، مراقبِ واژهگان و ادبیاتتان باشید» و افزودهاند: «دو سال بیکاری، بیدرآمدی، بیماری، بیدارویی، بیتوجهی، تنهایی و سکوتِ دولت و کشور را تاب آوردیم؛ اما از آنجا که مُرده را اعدام نمیکنند، ما هم چیزی برای از دست دادن نداریم.»
در این بیانیه همچنین نوشته شده که خانوده تئاتر ایران «از ممنوعالکاری و مرگ هم نمیترسیم که هزار بار در شبانهروز میمیریم و زنده میشویم؛ پس بدانید که گفتار و کردار شما را رصد میکنیم.»
در این بیانیه آمده که آنها با این حال، «برای رسیدن به خواستههای مدنی و مشروعِ خود، راه گفتگو را باز» میدانند و از وزیر پیشنهادی ارشاد خواستهاند «در تنظیم برنامههای خود با ذینفعان و اهل فرهنگ و هنر مشورت» کند.
@flith
...
همایون اسعدیان کارگردان شناختهشده سینما در اینستاگرام نوشته "آقای اسماعیلی، برنامه پیشنهادی شما را خواندم، کمی دیر آمدید،همفکرانتان در این سالها آنقدر ما را خندانده اند که نه دیگر حوصله خندیدن به این شوخی های بی مزه شما را داریم نه اشکی برای ریختن به حال خودمان...راستی خبر دارید دوستانتان وارد کابل شدند...؟؟؟اینجا ایران است".
همایون غنیزاده کارگردان سینما و تئاتر نیز در یادداشتی به عنوان "از کجا پیدایت شده" مینویسد در ۴۰ سال از فضای هنری ایران "وزیر پیشنهادی چنین عقبمانده از قافله فرهنگ و هنر ندیدهام."
آقای غنیزاده نوشته "زمانی که ساز حمایت از طالب و طالبان در دیپلماسی ایران کوک میشود در دیپلماسی فرهنگی هم باید منتظر افرادی اندازه تو بود".
انجمن صنفی سراسری کارگردانان تئاتر ایران در بیانیهای اعلام کرده "رجاء واثق داریم شخص شما حتی یکی از این نمایشهای «رصد» شده را از نزدیک ندیده و هر آنچه تهمت و افترا که در این برنامه میبینیم به دوستان بولتنساز شما برمیگردد".
این بیانیه آمارهای ارائه شده درباره تئاتر را " خندهآور و مضحک" خوانده و خطاب به وزیر پیشنهادی میگوید "نه اینجا شورویِ استالین است و نه شما توانِ حذفِ هنرمندان بهشیوهی «آندری ژدانف» را دارید" و "هنر نمایش در این سرزمین قدمتی چند هزار ساله دارد و حاصل تلاش هنرمندانیست که نوآمدگانی چون شما، از راه نرسیده به رویشان تیغ میکشند و آنان را معارض و منحرف و مبتذل و وقیح و ضعیف و بیمحتوا و ضدارزش خطاب میکنند.
بهدنبال اعلام برنامههای وزیر پیشنهادی ارشاد دولت ابراهیم رئیسی، خانه تئاتر در بیانیهای اعلام کرد خانواده تئاتر ایران ترسی از «مرگ» و «ممنوع از کار شدن» ندارد و گفتار و کردار وی را «رصد» خواهد کرد.
در بخشی از این بیانیه آمده که «خانواده بزرگ تئاتر از شما و مسئولان طلبکارند نه بدهکار؛ و برای حصولِ طلبِ خویش یکقدم پا پس نخواهند کشید.»
امضاکندگان این بیانیه به محمدمهدی اسماعیلی هشدار دادهاند که «وقتی با اهالی سخندان و با ادبِ تئاتر سخن میگویید، مراقبِ واژهگان و ادبیاتتان باشید» و افزودهاند: «دو سال بیکاری، بیدرآمدی، بیماری، بیدارویی، بیتوجهی، تنهایی و سکوتِ دولت و کشور را تاب آوردیم؛ اما از آنجا که مُرده را اعدام نمیکنند، ما هم چیزی برای از دست دادن نداریم.»
در این بیانیه همچنین نوشته شده که خانوده تئاتر ایران «از ممنوعالکاری و مرگ هم نمیترسیم که هزار بار در شبانهروز میمیریم و زنده میشویم؛ پس بدانید که گفتار و کردار شما را رصد میکنیم.»
در این بیانیه آمده که آنها با این حال، «برای رسیدن به خواستههای مدنی و مشروعِ خود، راه گفتگو را باز» میدانند و از وزیر پیشنهادی ارشاد خواستهاند «در تنظیم برنامههای خود با ذینفعان و اهل فرهنگ و هنر مشورت» کند.
@flith
☘☘☘
طالبان، اوباش مدرسه
فرهاد قنبری
همهٔ ما در دوران تحصیل در مدارس به ویژه مدارس پسرانه حضور چند دانشآموز آزارگر و مزاحم را به خاطر داریم. نوجوانانی که به علت تربیت در محیط ناامن و پر از تحقیر خانواده و محلهٔ خود به افرادی پرخاشگر و عصبی و آزارگر تبدیل شده بودند و مدام با اقدام به تحریک دیگران، عکسالعمل آنها را برانگیخته و از این راه بهانهٔ لازم برای ایجاد دعوا و کتککاری را به دست میآوردند.
برای این افراد کافی بود تا کسی اندک نقطه ضعف یا مقاومتی در مقابل آزارشان نشان دهد تا او را به سوژهٔ جذاب و همیشگی برای آزارهایشان برگزینند. در مواجهه با این موجودات مزاحم اغلب دانشآموزان سعی میکردند از در دوستی دربیایند یا با دادن باج به قولی شرشان را از سرشان کوتاه کنند.
در اکثریت موارد مدیر و معاونان مدرسه هم با این دانشآموزان طرح رفاقت میریختند و آنها را به عنوان مبصر یا انتظامات مدرسه برمیگزیدند تا با این عمل هم از وظیفه خود که برقراری نظم و امنیت روانی برای همهٔ دانشآموزان بود شانه خالی کنند و هم اینکه این دانشآموزان را به این روش کنترل کرده و در حیطهٔ مدیریت خود داشته باشند. (روند آزاردهنده و معیوبی که هنوز در بسیاری از دبیرستانهای پسرانه رایج است).
نظام و قاعدهٔ حاکم بر عرصهٔ بینالملل هم چیزی شبیه نظم حاکم بر هنرستانها و برخی دبیرستانهای امروز ایران است. قدرتهای جهانی و سازمانهای مسئول بینالمللی در نقش مدیر و ناظم مدرسه قدرت و توان و ارادهٔ لازم برای برقراری نظم و امنیت در محیط تحت سلطهٔ خود را ندارند و بهترین راه کنترل جهان را در سپردن ادارهٔ نقاط مختلف به مبصرهای آزارگر و سادیسمی دیدهاند.
طالبان در افغانستان امروز نمونهای خاص از سپردن جهان به اراذل و اوباش است. مدیران فرسودهٔ جهانی، خسته و ناتوان از کنترل طالبان بهترین راهحل را در واگذاری مدرسه به دست شاگرد شرور مدرسه دیدند تا از این راه هم از خود سلب مسئولیت نمایند و هم رفتارهای خلاف قاعدهٔ یاغیان را به حداقل برسانند. (و آنچه در این میان مغفول خواهد ماند، رفتار آزارگرانهٔ این اراذل و اوباش با بچههای سربهزیر و آرام و مظلوم مدرسه [زنان، کودکان و خانواده های افغان] است).
اما به مرور زمان از میان همین کودکان و زنان و مردان افغانستان عدهای پیدا خواهند شد که تن به این منطق زورگویانه ندهند. آنها آزار و کتک خوردن هر روزه و پاره شدن پیراهنهایشان را به این زیست بزدلانه ترجیح داده و کمکم هستههای مقاومت را از نقاط مختلف شکل خواهند داد...
@flith
طالبان، اوباش مدرسه
فرهاد قنبری
همهٔ ما در دوران تحصیل در مدارس به ویژه مدارس پسرانه حضور چند دانشآموز آزارگر و مزاحم را به خاطر داریم. نوجوانانی که به علت تربیت در محیط ناامن و پر از تحقیر خانواده و محلهٔ خود به افرادی پرخاشگر و عصبی و آزارگر تبدیل شده بودند و مدام با اقدام به تحریک دیگران، عکسالعمل آنها را برانگیخته و از این راه بهانهٔ لازم برای ایجاد دعوا و کتککاری را به دست میآوردند.
برای این افراد کافی بود تا کسی اندک نقطه ضعف یا مقاومتی در مقابل آزارشان نشان دهد تا او را به سوژهٔ جذاب و همیشگی برای آزارهایشان برگزینند. در مواجهه با این موجودات مزاحم اغلب دانشآموزان سعی میکردند از در دوستی دربیایند یا با دادن باج به قولی شرشان را از سرشان کوتاه کنند.
در اکثریت موارد مدیر و معاونان مدرسه هم با این دانشآموزان طرح رفاقت میریختند و آنها را به عنوان مبصر یا انتظامات مدرسه برمیگزیدند تا با این عمل هم از وظیفه خود که برقراری نظم و امنیت روانی برای همهٔ دانشآموزان بود شانه خالی کنند و هم اینکه این دانشآموزان را به این روش کنترل کرده و در حیطهٔ مدیریت خود داشته باشند. (روند آزاردهنده و معیوبی که هنوز در بسیاری از دبیرستانهای پسرانه رایج است).
نظام و قاعدهٔ حاکم بر عرصهٔ بینالملل هم چیزی شبیه نظم حاکم بر هنرستانها و برخی دبیرستانهای امروز ایران است. قدرتهای جهانی و سازمانهای مسئول بینالمللی در نقش مدیر و ناظم مدرسه قدرت و توان و ارادهٔ لازم برای برقراری نظم و امنیت در محیط تحت سلطهٔ خود را ندارند و بهترین راه کنترل جهان را در سپردن ادارهٔ نقاط مختلف به مبصرهای آزارگر و سادیسمی دیدهاند.
طالبان در افغانستان امروز نمونهای خاص از سپردن جهان به اراذل و اوباش است. مدیران فرسودهٔ جهانی، خسته و ناتوان از کنترل طالبان بهترین راهحل را در واگذاری مدرسه به دست شاگرد شرور مدرسه دیدند تا از این راه هم از خود سلب مسئولیت نمایند و هم رفتارهای خلاف قاعدهٔ یاغیان را به حداقل برسانند. (و آنچه در این میان مغفول خواهد ماند، رفتار آزارگرانهٔ این اراذل و اوباش با بچههای سربهزیر و آرام و مظلوم مدرسه [زنان، کودکان و خانواده های افغان] است).
اما به مرور زمان از میان همین کودکان و زنان و مردان افغانستان عدهای پیدا خواهند شد که تن به این منطق زورگویانه ندهند. آنها آزار و کتک خوردن هر روزه و پاره شدن پیراهنهایشان را به این زیست بزدلانه ترجیح داده و کمکم هستههای مقاومت را از نقاط مختلف شکل خواهند داد...
@flith
☘☘☘
سعادت و رضایت در زندگی
#ارسطو به درستی می گوید:
"زندگی عبارت از حرکت است"
و همانطور که زندگی جسمی ما فقط در اثر حرکت بی وقفه ادامه می یابد، زندگی درونی و ذهنی ما نیز مشغولیتِ مداوم را طلب می کند، مشغولیتی فکری یا عملی به هر چه ممکن باشد. گواهِ این مدعا ضرب گرفتن با دست یا وسیله ای دیگر است که افرادِ بی کار و بی فکر فورا به آن مشغول می شوند.
وجودِ ما اساسا وجودی بی قرار است، از این رو بیکاری مطلق به زودی تحمل ناپذیر می شود، زیرا موجب بی حوصلگی و دلتنگیِ وحشتناک می گردد. باید این سایق را نظم داد تا بتوان آن را به نحوی روشمند ارضا کرد.
بنابراین، فعالیت، مشغولیت، کار در حدِ امکان یا لااقل آموختن، برای سعادتِ انسان ناگزیر است، زیرا نیروهای انسان نیاز دارند که از آن ها استفاده شود و آدمی مایل است، مفید بودنِ آن ها را احساس کند. اما بیشترین رضایت را از این حیث، خلق کردن یا ساختن ایجاد می کند، چه ساختنِ سبد باشد، چه نگاشتنِ کتاب.
انسان از دیدنِ اینکه اثری زیر دستِ او روز به روز شکل می گیرد و سرانجام به کمال می رسد، بلافاصله احساسِ سعادت می کند.
یک اثر هنری، یک نوشته یا حتی فقط یک کاردستی می تواند این سعادت را حاصل کند. البته هر چه اثر شریفتر و والاتر باشد، لذت خلق آن بیشتر است.
#آرتور_شوپنهاور
#در_باب_حكمت_زندگی
@flith
سعادت و رضایت در زندگی
#ارسطو به درستی می گوید:
"زندگی عبارت از حرکت است"
و همانطور که زندگی جسمی ما فقط در اثر حرکت بی وقفه ادامه می یابد، زندگی درونی و ذهنی ما نیز مشغولیتِ مداوم را طلب می کند، مشغولیتی فکری یا عملی به هر چه ممکن باشد. گواهِ این مدعا ضرب گرفتن با دست یا وسیله ای دیگر است که افرادِ بی کار و بی فکر فورا به آن مشغول می شوند.
وجودِ ما اساسا وجودی بی قرار است، از این رو بیکاری مطلق به زودی تحمل ناپذیر می شود، زیرا موجب بی حوصلگی و دلتنگیِ وحشتناک می گردد. باید این سایق را نظم داد تا بتوان آن را به نحوی روشمند ارضا کرد.
بنابراین، فعالیت، مشغولیت، کار در حدِ امکان یا لااقل آموختن، برای سعادتِ انسان ناگزیر است، زیرا نیروهای انسان نیاز دارند که از آن ها استفاده شود و آدمی مایل است، مفید بودنِ آن ها را احساس کند. اما بیشترین رضایت را از این حیث، خلق کردن یا ساختن ایجاد می کند، چه ساختنِ سبد باشد، چه نگاشتنِ کتاب.
انسان از دیدنِ اینکه اثری زیر دستِ او روز به روز شکل می گیرد و سرانجام به کمال می رسد، بلافاصله احساسِ سعادت می کند.
یک اثر هنری، یک نوشته یا حتی فقط یک کاردستی می تواند این سعادت را حاصل کند. البته هر چه اثر شریفتر و والاتر باشد، لذت خلق آن بیشتر است.
#آرتور_شوپنهاور
#در_باب_حكمت_زندگی
@flith
☘☘☘
"مرد کویری، دریا بود..."
مجید یونسیان، روزنامهنگار
قلبی که نود سال به عشق ایران میتپید، از کار ایستاد؛ آنهم در روزگار سختی که این سرزمین برای سرپا ماندن به ایراندوستانی چون او نیاز دارد.
پرفسور پرویز کردوانی، بزرگمرد و کویرشناس نامی ایران، در سن نود سالگی درگذشت. او یکی از تکچهرههای علم کویرشناسی ایران بود و در دورهای که دانش و عشقاش به ایران میتوانست مرهمی بر اینهمه فاجعه زیستمحیطی باشد، هرگز روی خوش ندید تا با افسوس سالها نظارهگر مدیریت بیدانشان بر محیطزیست کشورش باشد که ثمره آن امروز، دریاچهها و تالابهای خشکشده، جنگلهای کاهشیافته، دشتهای تهی از آب و سبزینهگی، کویرهای در حال پیشروی، هوای آلوده و خاکی که در حال فرسودگی و فرسایش است.
هیچکس فریادها و دغدغههای پرفسور کردوانی را جدی نگرفت؛ اما آینده بهگونهای رقم خواهد خورد که خواهناخواه باید به چنین بزرگانی سر تعظیم فرو آوریم.
گرچه برای ما ایرانیها این موضوع به یک تجربه تلخ تاریخی تبدیل شده است. وقتی به سرمایههای علمی خود احساس نیاز میکنیم که دیگر امکان دسترسی به آنها را نداریم و همین، علت اینهمه مشکلاتی است که دائم انباشت میشود.
در تالار مشاهیر جهان، ما نامها وافتخارات بزرگی داریم و دائم به آن افتخار میکنیم؛ اما اینها همه متعلق به تاریخ است. جامعه ما هنوز یاد نگرفته که برای زنده بودن، باید زندگی کرد و برای زندگی کردن به مشاهیر زنده بیشتر نیاز داریم تا قاب کردن نامها در تالار مشاهیر.
یادش گرامی و راهش پررهرو...
@flith
"مرد کویری، دریا بود..."
مجید یونسیان، روزنامهنگار
قلبی که نود سال به عشق ایران میتپید، از کار ایستاد؛ آنهم در روزگار سختی که این سرزمین برای سرپا ماندن به ایراندوستانی چون او نیاز دارد.
پرفسور پرویز کردوانی، بزرگمرد و کویرشناس نامی ایران، در سن نود سالگی درگذشت. او یکی از تکچهرههای علم کویرشناسی ایران بود و در دورهای که دانش و عشقاش به ایران میتوانست مرهمی بر اینهمه فاجعه زیستمحیطی باشد، هرگز روی خوش ندید تا با افسوس سالها نظارهگر مدیریت بیدانشان بر محیطزیست کشورش باشد که ثمره آن امروز، دریاچهها و تالابهای خشکشده، جنگلهای کاهشیافته، دشتهای تهی از آب و سبزینهگی، کویرهای در حال پیشروی، هوای آلوده و خاکی که در حال فرسودگی و فرسایش است.
هیچکس فریادها و دغدغههای پرفسور کردوانی را جدی نگرفت؛ اما آینده بهگونهای رقم خواهد خورد که خواهناخواه باید به چنین بزرگانی سر تعظیم فرو آوریم.
گرچه برای ما ایرانیها این موضوع به یک تجربه تلخ تاریخی تبدیل شده است. وقتی به سرمایههای علمی خود احساس نیاز میکنیم که دیگر امکان دسترسی به آنها را نداریم و همین، علت اینهمه مشکلاتی است که دائم انباشت میشود.
در تالار مشاهیر جهان، ما نامها وافتخارات بزرگی داریم و دائم به آن افتخار میکنیم؛ اما اینها همه متعلق به تاریخ است. جامعه ما هنوز یاد نگرفته که برای زنده بودن، باید زندگی کرد و برای زندگی کردن به مشاهیر زنده بیشتر نیاز داریم تا قاب کردن نامها در تالار مشاهیر.
یادش گرامی و راهش پررهرو...
@flith
شما فکر مىکنید که خدا مثل ما فکر مىکند و نیازمند چاپلوسى است و اگر از دستورهایش پیروى نکنیم از ما انتقام مىگیرد؟ چنین عیب و نقصى چگونه مىتواند در وجودى کامل موجود باشد؟ این صرفاً نحوهى حرف زدن کسانى است که کتاب مقدس را نوشتهاند...
#اروین_یالوم
📓 #مسئله_اسپینوزا
@flith
#اروین_یالوم
📓 #مسئله_اسپینوزا
@flith
«معجزهها فقط به واسطۀ جهل انسان وجود دارند. در دوران باستان هر رویدادی که ممکن نبود با علتهای طبیعی آن را توضیح داد، آن را معجزه در نظر میگرفتند. هرچه جهل تودهها دربارۀ کار طبیعت بیشتر بود، شمار معجزهها هم بیشتر میشد.»
#مسئله_اسپینوزا
#اروین_یالوم
@flith
#مسئله_اسپینوزا
#اروین_یالوم
@flith
من معتقد نیستم که پرسیدن بیماری باشد، اطاعت کورکورانه بدون هیچ پرسشی بیماری است.
#مسئله_اسپینوزا
@flith
#مسئله_اسپینوزا
@flith
مذهب و کشورداری باید از هم جدا باشند.
تصورپذیرترین حاکم، رهبری است که آزادانه او را انتخاب کنند و به وسیله ی شورای منتخب مستقلی قدرت هایش محدود شود و نیز کسی است که بتواند براساس آرامش عمومی و امنیت و رفاه اجتماعی عمل کند.
#مسئله_اسپینوزا
#اروین_یالوم
@flith
تصورپذیرترین حاکم، رهبری است که آزادانه او را انتخاب کنند و به وسیله ی شورای منتخب مستقلی قدرت هایش محدود شود و نیز کسی است که بتواند براساس آرامش عمومی و امنیت و رفاه اجتماعی عمل کند.
#مسئله_اسپینوزا
#اروین_یالوم
@flith
معتقدم كه هرچه بيشتر شناخت پيدا مي كنيم،چيزهاي كمتري وجود خواهد داشت كه فقط خدا از آن آگاه است،به عبارت ديگر هرچه جهل ما بيشتر باشد،رويدادها را بيشتر به خدا نسبت مي دهيم.
#مسئله_اسپینوزا
#اروین_یالوم
@flith
#مسئله_اسپینوزا
#اروین_یالوم
@flith
سال۲۰۰۲، از یک ایرانی که در آمریکا مشغول تحصیل تخصص پزشکی بوده شکایت میشه. به جرم تجاوز جنسی به یک بیمار که یک دختر ۱۷ ساله بوده. به محض اطلاع از شکایت، اون شخص از آمریکا به ایران فرار میکنه. در ایران خودش رو متخصص گوش و حلق و بینی معرفی میکنه و میگه برای خدمت به کشور برگشته! و البته که چه خدمتی هم میکنه! این شخص با جعل و رشوه، اونقدر بزرگ میشه که تبدیل به یکی از بزرگترین سهامداران بیمارستانهای کشور میشه، رسانهها مدام باهاش مصاحبه میکنند و خلاصه مشهور میشه.
بعد تصمیم میگیره وارد کار خیرخواهانه بشه!
هر از چندگاهی به روستاها سفر میکنه تا مردم رو رایگان درمان کنه. کمکم چند نفر صداشون درمیاد و اعلام میکنند که این آقا به بهانه کار خیرخواهانه به بیماران تجاوز میکرده اما هر صدایی که در میاد سریع خفه میشه.
یکی از ویلاهاش رو در اختیار یک اکیپ گندهلات و شرخر میذاره تا اونجا پادشاهی کنند و اینجوری ارتشش رو میسازه. هر کسی که در مسیرش قرار میگیره، یا از آزارهای جنسی و تجاوزهاش میگه، یه گله لات رو میفرسته سراغش، حتی پرونده تجاوزی در وزارت بهداشت باز میشه اما با رشوه حل میشه، و اینجوریه که هنوز هم داره طبابت میکنه.
تمام اینها مقدمه بود.
چند ماه پیش صدا و سیما با این شخص مصاحبه میکنه و این شخص اعلام میکنه که. داروی کرونا رو با موفقیت در مازندران آزمایش کردند. تبلیغی که باعث میشه هر شیشه شربت STOPCIVIR چندین میلیون تومن در بازار سیاه فروش بره.
امروز شنیدم ظاهرا شربت STOPCIVIR با تعییر نام به آلرگارد، جزو چهار داروی گیاهیایه که به تایید وزارت بهداشت رسیده!
با دکتر فرامرز معماری آشنا بشید:
حالا بریم سراغ بروشور دارو. "تنتور اُپیوم" ترکیبی مشتق از تریاک و الکل و آبه. روی بروشور دقیقا نوشته حاوی ۲.۷۴ میلیلیتر تنتور اپیوم در ۱۲۰ میلیگرم. هر ۲ میلیگرم اپیوم حاوی ۲۰ میلیگرم مورفینه. اگه کسی با این شربت بدندردش خوب میشه و فکر میکنه وای آویشن و رازیانه و گلپر معجزه میکنه، اشتباه میکنه. این فقط سرخوشی تریاک و مسکن مورفینه که اعتیادآور هم میشه. اسم دوتا گیاه رو نوشتن و با تریاک رقیق کردن و شده داروی گیاهی! با این تفاسیر دیگه کاملا مطمئنم باید از این "دوا" دوری کرد :) نمیدونم مافیای پشت این شربت چیه اما کرونا و درمانش تو کشور ما شده دکون و دلالبازی.
جالبر اینکه تو این شربت اتانول هم هست! خب خداروشکر که مصرف الکل آزاد شد :-) خواستین این شربت رو بخورین، یه مزه هم کنارش بخورین و پیکتون رو بسلامتی مافیای داروهای سنتی ببرین بالا! نوش، بره جایی که غم نباشه :-)
و اما در مورد شربت، یک شربت گیاهی هست به اسم آلرگارد که اخیرا صدا و سیما تبلیغشو کرده به عنوان درمان گیاهی کرونا و مردم از در و دیوار داروخانه بالا میروند برای پیدا کردنش.
اولا در مورد خود شربت یک نکته هست که در گزارش صدا و سیما بهش اشاره نشد. اگر به قسمت اجزا فرآورده نگاه کنید، آخرین جزء، اپیوم هست. اپیوم به ترکیبات شبه مورفینی مشتق از تریاک گفته میشود. پس اگر شربت اثر درمانی مثل کاهش درد و کوفتگی ناشی از کووید-۱۹ دارد، ناشی از فرآورده اپیوم آن است.
خوب حالا داستان از کجا جالب میشه؟
از اونجایی که تو گزارش صدا و سیما با آقایی به اسم دکتر فرامرز معماری مصاحبه میکنه به عنوان سرپرست تیم تحقیقاتی آلرگارد.
خوب حالا برید اسم این دکتر رو در گوگل سرچ کنید و اتهاماتش در آمریکا و سوابقش در ایران رو بررسی کنید.
آبان سال گذشته هم کیانوش جهانپور از صدور مجوز سازمان غذا و دارو برای چهار داروی گیاهی کرونا خبر داده بود.
اگر یادتون باشه از دلایل برکناری دکتر ملک زاده معاون تحقیقات وزارت بهداشت مخالفت با ادعا موثر بودن داروهای گیاهی در درمان کرونا بود.
حالا بعد ازخوندن سوابق فرامز معماری در اینترنت، پازل ها رو بذارید کنار هم و ببینید جون ما در این پاندمی دردست چه کسانی قرار گرفته!
ضمنا این شرکت دانش بنیان نیاک متعلق به اون آقای دکتر متجاوزه.
@flith
بعد تصمیم میگیره وارد کار خیرخواهانه بشه!
هر از چندگاهی به روستاها سفر میکنه تا مردم رو رایگان درمان کنه. کمکم چند نفر صداشون درمیاد و اعلام میکنند که این آقا به بهانه کار خیرخواهانه به بیماران تجاوز میکرده اما هر صدایی که در میاد سریع خفه میشه.
یکی از ویلاهاش رو در اختیار یک اکیپ گندهلات و شرخر میذاره تا اونجا پادشاهی کنند و اینجوری ارتشش رو میسازه. هر کسی که در مسیرش قرار میگیره، یا از آزارهای جنسی و تجاوزهاش میگه، یه گله لات رو میفرسته سراغش، حتی پرونده تجاوزی در وزارت بهداشت باز میشه اما با رشوه حل میشه، و اینجوریه که هنوز هم داره طبابت میکنه.
تمام اینها مقدمه بود.
چند ماه پیش صدا و سیما با این شخص مصاحبه میکنه و این شخص اعلام میکنه که. داروی کرونا رو با موفقیت در مازندران آزمایش کردند. تبلیغی که باعث میشه هر شیشه شربت STOPCIVIR چندین میلیون تومن در بازار سیاه فروش بره.
امروز شنیدم ظاهرا شربت STOPCIVIR با تعییر نام به آلرگارد، جزو چهار داروی گیاهیایه که به تایید وزارت بهداشت رسیده!
با دکتر فرامرز معماری آشنا بشید:
حالا بریم سراغ بروشور دارو. "تنتور اُپیوم" ترکیبی مشتق از تریاک و الکل و آبه. روی بروشور دقیقا نوشته حاوی ۲.۷۴ میلیلیتر تنتور اپیوم در ۱۲۰ میلیگرم. هر ۲ میلیگرم اپیوم حاوی ۲۰ میلیگرم مورفینه. اگه کسی با این شربت بدندردش خوب میشه و فکر میکنه وای آویشن و رازیانه و گلپر معجزه میکنه، اشتباه میکنه. این فقط سرخوشی تریاک و مسکن مورفینه که اعتیادآور هم میشه. اسم دوتا گیاه رو نوشتن و با تریاک رقیق کردن و شده داروی گیاهی! با این تفاسیر دیگه کاملا مطمئنم باید از این "دوا" دوری کرد :) نمیدونم مافیای پشت این شربت چیه اما کرونا و درمانش تو کشور ما شده دکون و دلالبازی.
جالبر اینکه تو این شربت اتانول هم هست! خب خداروشکر که مصرف الکل آزاد شد :-) خواستین این شربت رو بخورین، یه مزه هم کنارش بخورین و پیکتون رو بسلامتی مافیای داروهای سنتی ببرین بالا! نوش، بره جایی که غم نباشه :-)
و اما در مورد شربت، یک شربت گیاهی هست به اسم آلرگارد که اخیرا صدا و سیما تبلیغشو کرده به عنوان درمان گیاهی کرونا و مردم از در و دیوار داروخانه بالا میروند برای پیدا کردنش.
اولا در مورد خود شربت یک نکته هست که در گزارش صدا و سیما بهش اشاره نشد. اگر به قسمت اجزا فرآورده نگاه کنید، آخرین جزء، اپیوم هست. اپیوم به ترکیبات شبه مورفینی مشتق از تریاک گفته میشود. پس اگر شربت اثر درمانی مثل کاهش درد و کوفتگی ناشی از کووید-۱۹ دارد، ناشی از فرآورده اپیوم آن است.
خوب حالا داستان از کجا جالب میشه؟
از اونجایی که تو گزارش صدا و سیما با آقایی به اسم دکتر فرامرز معماری مصاحبه میکنه به عنوان سرپرست تیم تحقیقاتی آلرگارد.
خوب حالا برید اسم این دکتر رو در گوگل سرچ کنید و اتهاماتش در آمریکا و سوابقش در ایران رو بررسی کنید.
آبان سال گذشته هم کیانوش جهانپور از صدور مجوز سازمان غذا و دارو برای چهار داروی گیاهی کرونا خبر داده بود.
اگر یادتون باشه از دلایل برکناری دکتر ملک زاده معاون تحقیقات وزارت بهداشت مخالفت با ادعا موثر بودن داروهای گیاهی در درمان کرونا بود.
حالا بعد ازخوندن سوابق فرامز معماری در اینترنت، پازل ها رو بذارید کنار هم و ببینید جون ما در این پاندمی دردست چه کسانی قرار گرفته!
ضمنا این شرکت دانش بنیان نیاک متعلق به اون آقای دکتر متجاوزه.
@flith
☘☘☘
افغانستان و کتابهایی که دیگر چاپ نخواهند شد
سعید معدنی
در تنفس تاریخی بین دوحکومت طالبانی در افغانستان، فرصتی شد تا بخشی از افغانستان که زیر سلطه طالبها نبودند برای ۲۰ سال، فارغ از هر محدودیتی آزادی را تجربه کنند. آزادی گرانقدری که برای کشور جهانسومی مثل افغانستان آرزوست.
خاطرم هست چند سال پیش در مراسمی جهت رونمایی از کتابی تحت عنوان "افسوس برای نرگسهای افغانستان" نوشته ژیلا بنییعقوب که سخنران اصلی آن مرحوم دکتر محمد امین قانعی راد - رئیس سابق انجمن جامعه شناسی ایران - بود، بانویی افغانستانی پشت تریبون رفت و گفت: ما در افغانستان همه نوع آزادی داریم ، آزادی مطبوعات ، نشرکتاب، ماهواره، اینترنت، آزادی حجاب، ورزش زنان، حضور زنان تماشاگر بر روی سکوهای ورزشگاهها و..... تنها چیزی که ما در افغانستان در زیر سایه ترسناک طالبان و القاعده نداریم " امنیت" است.
یکی از موارد در این دوره آزادی افغانستان که شاید تا زمان طولانی در آینده تکرار نشود، "آزادی نشر کتاب"بود. برخی نویسندگان و مترجمان ایرانی از ترس سانسور یا ممنوعیت چاپ کتابشان از سوی وزارت ارشاد، دست به دامن ناشران افغانستانی میشدند.این نوع کتابها پس از چاپ به برخی کتابفروشیهای ایران راه مییافت و یا توسط دستفروشان در پیادهروها به فروش میرسید. حتی کتاب هایی مثل "لولیتا" نوشته ناباکوف - که نشر آن مدتی در نیمه اول قرن بیستم در اروپا از جمله فرانسه ممنوع بود- بدون هیچ سانسوری در افغانستان چاپ شد! و به دست فارسیزبانان در ایران و سایر کشورها رسید. کتابی که به هیچ وجه در ایران اجازه نشر نخواهد داشت.
دهها و شاید هم صدها کتاب سراغ داریم که بدون سانسور در افغانستان "دوره تنفس!" چاپ شد و بدست فارسیزبانان رسید، اما با بازگشت طالبان به اریکه قدرت قطعاً این چاپخانهها و کتابها برچیده خواهند شد.
روزهای خوش افغانستان به پایان رسید و زین پس این کشور نیز در زیر سایه پرچم سیاه و سفید طالبانی در حسرت روزهای خوش "آزادی" خواهد بود و از آن هرازگاهی همچون خاطرهای خوش یاد خواهند کرد.
۲۸ مرداد ۱۴۰۰
#افغانستان
#نشر
#آزادی
#لولیتا
@flith
افغانستان و کتابهایی که دیگر چاپ نخواهند شد
سعید معدنی
در تنفس تاریخی بین دوحکومت طالبانی در افغانستان، فرصتی شد تا بخشی از افغانستان که زیر سلطه طالبها نبودند برای ۲۰ سال، فارغ از هر محدودیتی آزادی را تجربه کنند. آزادی گرانقدری که برای کشور جهانسومی مثل افغانستان آرزوست.
خاطرم هست چند سال پیش در مراسمی جهت رونمایی از کتابی تحت عنوان "افسوس برای نرگسهای افغانستان" نوشته ژیلا بنییعقوب که سخنران اصلی آن مرحوم دکتر محمد امین قانعی راد - رئیس سابق انجمن جامعه شناسی ایران - بود، بانویی افغانستانی پشت تریبون رفت و گفت: ما در افغانستان همه نوع آزادی داریم ، آزادی مطبوعات ، نشرکتاب، ماهواره، اینترنت، آزادی حجاب، ورزش زنان، حضور زنان تماشاگر بر روی سکوهای ورزشگاهها و..... تنها چیزی که ما در افغانستان در زیر سایه ترسناک طالبان و القاعده نداریم " امنیت" است.
یکی از موارد در این دوره آزادی افغانستان که شاید تا زمان طولانی در آینده تکرار نشود، "آزادی نشر کتاب"بود. برخی نویسندگان و مترجمان ایرانی از ترس سانسور یا ممنوعیت چاپ کتابشان از سوی وزارت ارشاد، دست به دامن ناشران افغانستانی میشدند.این نوع کتابها پس از چاپ به برخی کتابفروشیهای ایران راه مییافت و یا توسط دستفروشان در پیادهروها به فروش میرسید. حتی کتاب هایی مثل "لولیتا" نوشته ناباکوف - که نشر آن مدتی در نیمه اول قرن بیستم در اروپا از جمله فرانسه ممنوع بود- بدون هیچ سانسوری در افغانستان چاپ شد! و به دست فارسیزبانان در ایران و سایر کشورها رسید. کتابی که به هیچ وجه در ایران اجازه نشر نخواهد داشت.
دهها و شاید هم صدها کتاب سراغ داریم که بدون سانسور در افغانستان "دوره تنفس!" چاپ شد و بدست فارسیزبانان رسید، اما با بازگشت طالبان به اریکه قدرت قطعاً این چاپخانهها و کتابها برچیده خواهند شد.
روزهای خوش افغانستان به پایان رسید و زین پس این کشور نیز در زیر سایه پرچم سیاه و سفید طالبانی در حسرت روزهای خوش "آزادی" خواهد بود و از آن هرازگاهی همچون خاطرهای خوش یاد خواهند کرد.
۲۸ مرداد ۱۴۰۰
#افغانستان
#نشر
#آزادی
#لولیتا
@flith