پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.12K photos
2.03K videos
84 files
964 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
⭕️ پست جالب رضا کیانیان :

سرپوش هنری - به گزارش ایران‌آرت، کیانیان ویدئویی از حضور تعداد فراوانی از ایرانیان در مرکز ایران و ارمنستان برای سفر به ارمنستان و تزریق واکسن کرونا، منتشر کرد و نوشت: "آقای نمکی این جا مرز ایران و ارمنستان است! اوضاع درمان در مملکت ما با وزارت شما چقدر با نمک شده است. البته شما که مشکلی ندارید! دوستان شما هم هر روز از واکسن جدیدی رونمایی می کنند که معلوم نیست چقدر از بودجه مملکت را هزینه کرده اند! راستی سنگ پای قزوین را می شناسید؟ . بالا دستی های شما چه طور؟.
این که مردم ایران برای واکسیناسون داوطلبانه به ارمنستان و امارات می روند، برای شما و هم قطارانتان که بد نیست.. از هر مسافر یک میلیون تومان خروجی! می گیرید. واکسنش هم مجانی در میاد. و از همه مهمتر این خارش سندرم «ما از همه دنیا جلو تریم» تان هم تسکین میابد. چون در این زمینه واقعا از همه جلو ترید. هم واکسن نمی زنید. هم از هر کس می خواهد واکسن بزند یک میلیون تومان می گیرید و مهم تر از همه به همه دنیا ثابت می کنید می شود واکس نزد و زنده ماند. این جاست که سنگ پای قزوین از رو میرود و پودر می شود. راستی تازه چه خبر؟ واکسن جدیدی را نمی خواهید رو نمایی کنید؟ درب قابلمه تازه ای برای تشخیص ویروس نساخته اید؟ راستی نمکدانتان را پُر کنید. چون زخم های زیادی دهان باز کرده اند."

@flith
اسپینوزا افضل خردگرایان بود. او جریانی بی پایان از رابطه علت و معلول در دنیا می‌دید.از نظر او هیچ چیزی به عنوان اراده یا قدرت اراده وجود ندارد. هیچ چیزی رخ نمی‌دهد. سبب هر رویداری، رویداد پیشین است و ما هرچه بوالهوسانه بیشتر خود را وقف فهم این شبکه سببی کنیم، بیشتر آزاد خواهیم شد. همین دیدگاه هستی منظم با قوانین پیش بینی پذیر و برگرفته از ریاضیات، دنیایی با نیروی توضیحی بی نهایت بود که به گوته احساس آرامش را ارائه کرد.
فردریش، کافی است. سرم می چرخد. من فقط از این نظم طبیعی می ترسم.


📕 مسئله اسپینوزا
🖋 اروین د یالوم
↔️ زهرا حسینیان
ص ۴۴۰

@flith
☘☘☘
فاجعه‌ای ملی که به آن پرداخته نمی‌شود!


۱. مرداد ۱۳۴۴ نتایج بررسی مهاجرت که توسط سازمان ملل انجام شده بود، ایران را از لحاظ مهاجرت اتباع به کشورهای دیگر در ردیف پنج کشور آخر جدول نشان می‌داد (نزدیک به صفر).

۲. این بررسی ده سال بعد در سال ۱۳۵۴ نیز مجددا انتشار یافت که تغییری در رتبه ایران نشان نمی‌داد و مهاجرت ایرانیان نزدیک به صفر بوده است.

۳. از این آمار‌ها چنین برمی آید که ایرانیان تمایلی به مهاجرت به کشورهای دیگر نداشتند.

۴. اما این ارقام به شکل ناباورانه‌ای تغییر کرده است. ایران دیگر در رتبه انتهای جدول نیست و برعکس به صدر جدول رسیده است. ایرانیان سومین مردمان در جهان هستند که به دنبال مهاجرت هستند.

۵. در بین اتباع کشورهای مختلف، ایرانی‌ها بیشتر متقاضی برای مهاجرت به استرالیا را دارند که سالانه د‌ها نفر نیز جان خود را در این راه از دست می‌دهند.

۶. شمار جمعیت ایران ۲ برابر شده، اما میزان مهاجران ایرانی به عدد نزدیک به ۷ میلیون نفر یعنی ۱۴۰ برابر رسیده است.

۷. در این بین حجم خروج نخبگان از کشور نیز قابل تامل است. طبق آمار صندوق بین‌المللی پول، ایران از نظر فرار مغز‌ها در بین ۹۱ کشور جهان مقام اول را از آن خود کرده ‌است.

۸. سالانه تا ۱۸۰ هزار نفر با تحصیلات عالیه از ایران مهاجرت می‌کنند.

۹. بنیاد ملی نخبگان ایران اعلام کرد، ۳۰۸ نفر از دارندگان مدال المپیاد و ۳۵۰ نفر از برترین‌های آزمون سراسری از سال ۸۲ تا ۸۶ به خارج مهاجرت کرده‌اند.

۱۰. همچنین هفته نامه سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی نوشت است، ۹۰ نفر از ۱۲۵ دانش آموزی که در سه سال گذشته در المپیادهای جهانی رتبه کسب کرده‌اند، هم اکنون در دانشگاه‌های آمریکا تحصیل می‌کنند.

۱۱. طبق آمار صندوق بین‌المللی پول هم اکنون بیش از ۲۵۰ هزار مهندس و پزشک ایرانی در آمریکا هستند. طبق آمار رسمی اداره گذرنامه، در سال ۸۷ روزانه ۱۵ کار‌شناس ارشد، ۴ دکترا و سالانه ۵۴۷۵ نفر لیسانس از کشور مهاجرت کردند.

۱۲. در سال ۱۳۹۱ حدود ۱۵۰ هزار دانشجو تقاضای خروج از کشور را کرده‌اند که بیشترشان دانشجوی دوره دکترا بودند. همچنین ۶۴ درصد دانش‌آموزان ایرانی مدال‌آور المپیاد طی ۱۴ سال گذشته از ایران مهاجرت کرده‌اند.

۱۳. حمید گورایی رئیس پژوهشکده رویان جهاد دانشگاهی نیز هشدار داد که دانشمندان رشته سلول‌های بنیادین ایران هر روز بیشتر از گذشته جذب دیگر نقاط جهان می‌شوند.

۱۴. عباس میلانی مشاور اقتصادی اتحادیه اروپا می‌گوید، فرار مغز‌ها در چند سال اخیر ۳۰۰ برابر جنگ ایران و عراق به اقتصاد ایران صدمه زده است./ژئوپلیتیک ایرانی

@flith
خوزستان در نگاه تاریخ

هیچ استانی به اندازه خوزستان ثروت طبیعی ندارد. در هیچ استانی به اندازه خوزستان در طول یکصدسال اخیر سرمایه‌گذاری صنعتی انجام نشده است.

هیچ استانی از نظر تولید سالانه کشاورزی، قابل مقایسه و رقابت باخوزستان نیست و در هیچ استانی، مزایایی که منطقه آزاد اروند برای شهروندان خوزستانی فراهم کرده، فراهم نشده.

خوزستان پنج تالاب: هورالعظیم، شادگان، شیمبار، میانگران و بامدژ دارد که هر کدام می‌تواند چون یک صندوق ارزی پایدار برای کشور پول بیافریند؛ همچنین خوزستان بیش از یک هزار سایت تاریخی ارزشمند دارد که هر کدام می‌تواند یک مقصد گردشگری بی‌رقیب برای دوستداران فرهنگ، تاریخ و میراث طبیعی در ایران و جهان باشد؛ دومیلیون نفر نخل در خوزستان و حضور نزدیک به پانصد نوع پرنده برای رونق اقتصادی و گردشگری یک کشور کافی باشد

این شیوه مدیریت ایجاد بحران!! به زودی تمام استانهای کشور ازشمال تا جنوب را فرا خواهد گرفت.

کسانی که منافع سود های میلیاردی را بر اکوسیستم طبیعی ترجیح می دهند به زودی کشور را نابود خواهند کرد.

سکوت رسانه ملی و دستگاه قضایی مهر تایید بر این چپاول می زند.

@flith
☘☘☘
صفایی فراهانی در مصاحبه با دهباشی می‌گفت

قبل ازانقلاب معترض بودیم چرا در #خوزستان در طرح‌های بزرگ کشاورزی مثلاً مارچوبه می‌کارند که در سبد غذایی ایرانی‌ها جایی ندارد و صادر می‌شود و چرا نمی‌گذارید گندم بکارند تا گندم وارد نکنیم! می‌گفت بعداً فهمیدیم مصرف آب مارچوبه کمتر از گندم است و قیمت جهانی آن بیشتر از گندم.

یعنی با این برنامه دو بار صرفه‌جویی می‌کرده‌اند: با کاشت مارچوبه، در واحد سطح، کمتر از کاشت گندم آب مصرف می‌شده و با صدورِ آن ارزی به دست می‌آمده که با آن می‌شده بیشتر از گندمِ کاشته‌شده در واحد سطح گندم هست

من در سال‌های ۵۳-۵۴ در خوزستان کار می‌کردم. آن موقع سد دز به بهره‌برداری رسیده بود و حدود ۳۰۰ هزار هکتار از اراضی زیر سد را با کانال‌های آبیاری تحت پوشش قرار داده بودند.. یکی از این کشت‌وصنعت‌ها، مارچوبه کاشته بودند. یک شب با مهندسان آن‌جا صحبت می-کردم. گفتم : شما خیانت می‌کنید

مردم ما مارچوبه نیاز ندارند. پاسخ داد که مارچوبه را تنی ۵۰۰۰ دلار صادر می‌کنم. آن موقع گندم تنی ۱۵۰ دلار بود. می‌گفت یک تن مارچوبه صادر کنیم و می‌توانیم بیش از ۳۰ تن گندم وارد کنیم. این می‌شد خودکفایی، نه این که بخواهیم از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را در کشور تولید کنیم.

@flith
☘☘☘
دولت سایه، سقوط حکومت صفویه
رضا احمدی

یکی از عوامل مهم سقوط حکومت 250 ساله صفویه دولت در سایه‌ای بود که در حاشیه دربار شکل گرفت. دولت سایه با مشارکت حرم سرا، خواجه‌گان و مشاوران شاه، به‌نام حراست از سلطنت فخیمه صفویه شکل گرفت تا منافع خود را حفظ نمایند. صدراعظم‌ها معمولاً از طبقه رعیت بودند که نوعی حاکمیت دوگانه شکل می‌گرفت. پس از اصلاحات شاه عباس، اتکای دولت به قزلباش و صوفیان محدودتر و به عالمان دینی نزدیکتر شدند، پس از این دوره ضعف سلطنت صفوی نیز آشکار شد.

دولت سایه همه امور کشور را زیر نظر داشتند آنان هر فعالیتی که تامین‌کننده منافع آنها نبود با نفوذی که تحت عنوان دربار شاه داشتند را متوقف می‌کردند. از منصب وزارت جز اسمی باقی نمانده بود. گرچه صاحب منصبانی چون ساور تقی، لطفعی خان داغستانی و ...در قدرت بودند؛ ولی قدرت اصلی جای دیگر بود. با فشارهای دولت سایه در عصر سلیمان شاه و سلطان حسین کشور هر چه بیشتر از صاحب منصبان توانا و قدرتمند خالی شد و به‌دست متملقان بی‌اراده سپرده شد.

در همین دوره قدرت ملاباشی‌ها افزون شد و تیر خلاص بر پیکر ایران زده شد. آنها همسو با دولت سایه، سیاست‌های مذهبی خاصی خلاف منافع ملی را دنبال کردند. اعمال محدویت علیه اقلیت‌های مذهبی، مسیحی، یهودی، زردتشیان، اهل سنت، فیلسوفان و صوفیان و همچنین مجتهدان به اجرا گذاشته شد. آنها اعلام کردند در روزهای بارانی و برفی اهل کتاب حق خروج از خانه ندارند، چون زمین را نجس می‌کنند. بازار ظواهر مذهبی داغ و در مقابل هر روز حکومت از محتوا خالی‌تر می‌شد.

با روی کار آمدن شاه سلطان حسین که به شیخ حسین شهرت داشت، قدرت دولت سایه بیشتر گردید. افزایش نفوذ ملاباشی بر سلطان حسین عواقب ناگواری به بار آورد. تعقیب و آزار بازرگانان ارمنی و هندو اقتصاد کشور را متلاشی کرد. با این فشارها زردتشیان را نیز وادار به ترک ایران کردند. خانقاها تخریت و به آتش کشیده شد. فشار بر اهل سنت به‌گونه ای شد که آنها را به قومی بیگانه تبدیل کرد و سراسر مرزهای امپراتوری که از اهل سنت بودند. جدایی طلبی فزونی یافت.. افغان‌ها ، ایرانی‌های شرقی از اهل سنت بودند، که از فشارهای والیان دربار و دولت سایه به ستوه آمده بودند و جهت تظلم‌خواهی به اصفهان آمدند.که نتیجه‌ای در بر نداشت و مجبور به قیام علیه دولت صفوی شدند
با تصمیم دولت سایه دو تن از صاحب منسبان توانمند که همراهی با آنها نداشتند. از میان برداشته شدند.

لطفعلیخان داغستانی صدر اعظم سلطان حسین که سعی داشت بحران‌های دولت سلطان حسین را مدیریت کند با توطئه دولت سایه و ملاباشی، حکیم باشی و قورچی باشی (سردار قزلباش) به اتهام توطئه علیه سلطنت و رابط با دشمن او را کور کردند و از میان برداشته شد و دولت را قبضه کردند؛ اگرچه پس از مدتی دادگاهی با حضور شاه تشکیل و تبرئه شد.

فتحعلیخان داغستانی، فرمانده سپاه جنوب که به دولت سایه اعتنایی نداشت قربانی بعدی بود. او حمله اول محمود افغان را در هم شکست، او را به اتهام توطئه علیه سلطنت به بدترین وجه خلع و سپاه نیرومند او منحل شد. محمود افغان پس از اطلاع از سرنوشت فتحعلیخان عزم خود را برای فتح اصفهان جزم کرد و بدون هیچ مانعی خود را به اصفهان رساند و حکومت صفوی را از میان برداشت.

@flith
Audio
www.IRHits3.com
تفنگت را زمین بگذار. 🌹👆🌹
استاد شجریان
اهنگساز مجید درخشانی
شاعر فریدون مشیری

@rahenow 🗿👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صحبتهای جنجالی یک روحانی درمورد خوزستان

@flith
☘☘☘
طنز تلخ;

نظام تدریجی...

می‌گویند اگر قورباغه ای را در ظرفی پر از آب جوش بیندازید قورباغه ضمن دادن چند فحش خوارمادر به شما با یک جست سریع از ظرف بیرون می‌پرد، اما اگر همان قورباغه ی بی ادب و وحشی را در ظرفی آب با دمای محیط قرار دهید و بعد کم کم و به تدریج درجه آب را زیاد کنید، قورباغه بدون اینکه احساس خطر کند یا عصبی شود همانطور آرام و متین در ظرف می‌ماند و وقتی به خودش می‌آید که کاملا پخته شده است!

در کشور ما نیز اکنون "تدریجی بودن" هم مثل "جمهوری بودن" و "اسلامی بودن" بخشی از ماهیت نظام شده است به شکلی که برخی صاحبنظران هشدار داده اند که عنوان "جمهوری اسلامی" دارد بصورت تدریجی به "نظام اسلامی" تغییر داده میشود!

دکترین تدریجی در تمام عرصه ها و شاخه ها و زیرشاخه ها فعال است;

همین مذاکرات هسته ای را ببینید، ده سال به شکل کاملا اسلوموشن و قدم به قدم مذاکره کردند تا برجام به امضای طرفین رسید، اما هنوز مهر و امضای طرفین خشک نشده بود که با روی کار آمدن ترامپ، برجام به کما رفت و آمریکا و اسرائیل مانع از آن شدند که آبی خوش از گلوی ملت ما پایین برود و برجام اجرایی شود

اما با رفتن ترامپ حالا جهت احیای مجدد برجام مذاکرات بعدی شروع شده که این سند امیدبخش را ان شاء الله احیا کنند و شواهد و قرائن از مذاکرات وین نشان می‌دهد تا ده سال آینده به این مهم نائل خواهیم شد!

ما مردم هم در چنین فضایی و با این سیاستگذاریها ناخواگاه تحت تاثیر قرار گرفته و«تدریجی محور» شده ایم، یعنی هم تدریجی گذران زندگی می‌کنیم و هم تدریجی بر اثر آلودگی هوا و دود و استرس و ویروس کرونا بیمار می‌شویم و تدریجی می‌میریم...

همانطور که در مسابقات فوتبال جام ملتهای اروپا یورو 2020 مشاهده فرمودید درحالیکه کشورهای اروپایی مدتهاست با ویروس منحوس کرونا خداحافظی کرده اند و بسیاری از کشورهای آسیایی و آفریقایی نیز مراحل آخر واکسیناسیون را پشت سر میگزرانند

در کشور ما اما به لطف دوستی و اعتماد به کشور بدعهد روسیه که ماههاست پول 60 میلیون دز واکسن کرونا را دریافت کرده اما تاکنون بصورت تدریجی تنها دو میلیون دز واکسن به ما واگذار کرده است، کماکان واکسیناسیون به شکل کاملا تدریجی و اسلوموشن ادامه خواهد داشت...
بطوریکه اگر با در نظر گرفتن آمار فوتی های روزانه از این بیماری و سرعت واکسیناسیون تناسب برقرار کنیم متوجه خواهیم شد که تقریبا زمانی که نیمی از جمعیت کشور بر اثر این بیماری فوت شوند، واکسیناسیون آن نیم دیگر به پایان خواهد رسید!

در بازار نیز قیمتها تدریجی زیاد می‌شود و سفره مردم تدریجی کوچک می‌شود;
دلار تدریجی شد بیست و پنج هزار تومان و گوشت تدریجی به صدو پنجاه هزار تومان رسید، سن فحشاء هم البته خیلی خزنده و آرام آرام رسید به سیزده – چهارده سال!
انقدر آرام که انگار نه انگار اتفاق خاصی افتاده است...

البته این تدریجی بودن خیلی جاها هم به کار ما آمده است; مثلا اگر در دهه شصت عکس یک خانم خوش پوش این روزهای خیابانهای شهر را نشان مردم می‌دادیم و می‌گفتیم حجاب سی سال دیگر به این وضعیت می‌رسد احتمالا کسی باور نمی‌کرد!

اما خب مردم به صورت تدریجی مانتوی گشاد رنگ تیره تا قوزک پا و مقنعه چونه دار و چادر را رساندند به پیرهن و شلوار استرچ و شال هایی که کلا یک کف دست از سطح مو را بیشتر نمی‌پوشاند.

من زنده شما هم زنده بیست یا سی سال دیگر اگر مینی ژوپ پوش ها خیابانهای شهرهای بزرگ ام القرای جهان اسلام را فتح نکردند هرچه می‌خواهید بیائید به من بگوئید.

در این برهه از تاریخ یک بچرخ تا بچرخیم تدریجی و خیلی اسلوموشن و آرام در کشورمان برقرار است و باید صبر ایوب و البته عمرنوح داشت و دید که سرانجام آن چه خواهد شد...

(الهام گرفته شده از مطلبی با همین عنوان در سایت طنز حلزون در سال 1396)

@flith
☘☘☘
"نبرد بی‌معنا..."
محمدجواد روح

این، پیچیده‌ترین نبرد آبی و قرمز بود. نه می‌توانستی آبی باشی، نه قرمز. آبی و قرمز هیچ معنایی نداشت. رنگ‌های پرچم ایران بود که ازهم گسست.

ایران مقابل ایرانی قرار گرفت. آشکارترین وجهی از اینکه، ایران برای همه ایرانیان نیست. یا دست‌کم، همه ایرانیان خود را ذیل ایران رسمی موجود، تعریف نمی‌توانند کرد، ذیل آن زندگی نمی‌توانند کرد، ذیل آن آینده‌ای نمی‌توانند ساخت.

نبرد، نبرد آبی و قرمز نبود. جدال ناهید و کیمیا هم نبود. صحنه برهم خوردن پایه‌ای‌ترین تعاریف از ملیت و هویت و سیاست بود. و نیز، عدالت که شبانه‌روز ادعای آن را دارند. و مگر عدالت غیر از این است که هر چیز، جای خود باشد. پس چرا نبود؟ چرا تنها زن مدال‌آور تاریخ المپیک ایران، مقابل ایران ایستاد؟

البته، می‌توان انگشت‌های اتهام را متوجه او کرد. می‌توان مثل همیشه شخص را به‌جای ساختار، به‌جای روند، به‌جای ایدئولوژی در جایگاه مقصر و متهم نشاند. مثل هواپیماهایی که سقوط می‌کنند و خلبان متهم می‌شود؛ اتوبوس‌هایی که به دره می‌افتند و راننده مقصر می‌شود؛ و حتی کشوری که به بیراهه می‌رود و صرفا دولت و رئیس‌جمهور انگشت‌نما می‌شود. اینجا هم مقصر کیمیاست.

می‌توان او را ردصلاحیت کرد. می‌توان او را مجرم انگاشت. مستند هم بسیار است و همه، محکم. مگر او نبود که غیرت و تعصب و پرچم و کشور را قدر نشناخت و وقتی به جایی رسید و نام‌آور شد، همه را زیر پا گذاشت؟ مگر ما نبودیم که او را به همه‌جا رساندیم؟ نمک دادیم و نمکدان‌مان شکست؟ پلکان برایش چیدیم و به بالا که رسید، نردبان شکست؟ پس، چه صلاحیتی دارد برای ایرانی ماندن؟ برای زیر پرچم ما بودن؟ برای یکی از ما بودن؟

این ادعایی است که پیشاپیش مشخص است مبنای گفتمان رسمی خواهد بود برای تبرئه خویشتن و ایران را علیه ایرانی برانگیختن.

اما ایرانی که برای همه ایرانیان نباشد، حتی اگر حق هم بگوید، حتی اگر ادعاهایش مستند باشد، سخن‌اش دیگر بر دل نمی‌نشیند. دیگر قدرت توجیه ندارد. لال است، الکن است. حرف‌اش نه کیمیاها را بازمی‌گرداند و نه حتی، ناهیدها را نگه می‌دارد. نه آبی‌ها را ذیل پرچم می‌آورد و نه قرمزها را.

دیری است که گوش‌ها بر سخن‌ها بسته است. و البته، کدام سخن؟ مگر سخن بی‌معنا، سخن است؟ معنا که در کار نباشد، سخنی در کار نیست. همه صرفا شعار است و ادعا.

چنین است که به‌تدریج همه‌چیز بی‌معنا می‌شود و شد. حتی معنادارترین‌ها؛ حتی پیراهن ملی، حتی پرچم، حتی جدال آبی و قرمز، حتی نفس نبرد.

#المپیک_توکیو
#کیمیا_علیزاده
#ناهید_کیانی
#ایران_برای_همه_ایرانیان
#ملیت
#هویت
#مهاجرت
#تکواندو

@flith
‍ ‍ ☘☘☘
در کشتارگاه کرونا
دکتر مصطفی جلالی فخر

پشت این پرده، نوجوانی خوابیده که فقط گاهی که کیسه‌ی اشک چشمانش خشک می‌شود، گریه نمی‌کند. نیمی از ریه‌اش درگیر است و به سختی، اکسیژن خونش را حوالی نود درصد نگه داشته‌اند. خودش و مادرش در یک روز بستری شدند، در حالی که پدرش را پنج روز قبل، به همین دلیل از دست داده بود. سه روز پس از بستری، چنان بی‌قرار شنیدن صدای مادرش بود که نتوانستند خبر مرگ مادرش را از او پنهان کنند. تنها خواهرش هم در بیمارستان دیگری بستری‌ست و ظاهرا بدحال. چشم به ملحفه‌ی خیس دوخته بود و گفت در همین دو هفته، هفت تن از بستگان‌شان فوت شده‌اند؛ و پسرخاله‌اش که جای برادر نداشته‌اش بود. همکارم گفت که در همین دو روز، دو خواهر و برادر نیز، که کنار هم بستری بودند، جان سپردند. و مادر و دختری هم در بخش ویژه‌ی بالا.

تراژدی تقدیر به شوکران بدل شده است. در کشتارگاه کرونای دلتا گیر افتاده‌ایم و به نظر می‌رسد آمار کشته‌ها، بیش از آن است که اعلام می‌شود. ازدحام جسدها در بهشت‌زهرا، تفسیر بیداد است. سه تخت خالی‌شده‌ی دیشبِ ما، به فاصله‌ی سه ساعت، به دلیل مرگ بیماران بستری بود و بدحال‌های دیگری جای رفته‌ها خوابیدند.

وزیر بهداشت در آخرین روز مسئولیت خود، تمنا کرده که کشور را دوهفته تعطیل کنند و از نیروهای نظامی کمک بگیرند؛ «شاید» به فاجعه‌ی بزرگ‌تر منتهی نشویم.

در بدترین پیک، عملا کنترل اوضاع از دست همه خارج شده و به کوتاه آمدن ویروس دل خوش کرده‌اند. نیازمندان آی‌سی‌یو به مراتب بیش از گذشته‌اند و کمبود تخت، ملموس‌تر و تلخ‌تر شده.‌

مردمِ خسته و خشمگین از کوتاهی مسئولین در تامین واکسن، انگار با خودشان لج کرده‌اند و حاضر به رعایت درست پروتکل‌ها نیستند. فضای انتزاعی غریبی شده است. شبیه مردمان مسخ‌شده‌ای شده‌ایم که به مرگ عادت کرده‌اند. و حتی برای ابتلا و مرگ خود نیز آماده‌اند. گویی به جای آن‌هایی که در واکسیناسیون کم‌کاری کرده‌اند، خود را مجازات‌ می‌کنند.

دیگر کار از هشدار هم گذشته است و چشم به سرنوشت و احتمالات دوخته‌ایم. احساس می‌کنم تصادفی زنده‌ایم و با بی‌خیالی، روی مین میدان راه می‌رویم.

دیشب، پرستاری در گوشه‌ی راهرو به تختی خیره شده بود که روی جسمی بی‌جان، ملحفه‌ی سفید کشیده بودند. پلک نمی‌زد، شبیه کسی که در دل یک ‌کابوس بی‌پنجره، اسیر شده است و راهی برای گریز ندارد. فکر کردم نسبتی با او دارد. گفت: «نمی‌شناختم‌اش. یک هفته قبل مادر شده بود. انگشتانم را فشار می‌داد و التماس می‌کرد که زنده بماند. و مدام می‌گفت بچه‌م چی می‌شه پس؟! بچه‌م!».

@flith
‍ ☘☘☘
از تمام نوشته‌ها، من آن را دوست دارم که نویسنده، آن را با خون خود نوشته باشد.

با خون بنویس! آن‌گاه خواهی آموخت که خون و روح یکی است.
درک خون دیگران آسان نیست.
از این‌روست که من از خوانندگان سرسری و سطحی متنفرم.
کسی که خواننده‌ی خود را می‌شناسد دیگر برای او چیزی نخواهد نوشت.
اگر یک قرن دیگر، خوانندگان سطحی فعلی ادامه یابند خود روح هم خواهد گندید.

سعی در آموختن خواندن واقعی به همه مردم،
جلوی نوشتن و حتی فکر کردن را هم خواهد گرفت.

زمانی روح، خدا بود. سپس بشر شد و اکنون به صورت توده در آمده است.

کسی که با خون خود و به صورت امثال و حکم می‌نویسد
مایل نیست که نوشته‌هایش خوانده شود بلکه می‌خواهد آن‌ها را از بر نمایند.
در میان کوهسار، نزدیک‌ترین راه، از یک قله به قله‌ی دیگر است ولی برای پیمودن
چنین راه ِکوتاهی، پاهای بلند لازم است. امثال و حکم به مثابه‌ی قله‌های کوهساران
خواهند بود و روی سخن آنان با کسانی است که دارای عظمت روح باشند.

یک هوای پاک و رقیق، یک خطر نزدیک و یک روحی که پر از شیطنت مملو از شادی باشند
خوب به هم می‌آیند. چون من شجاعم،می‌توانم پریانی گرداگرد خود ببینم.
شجاعتی که موجب رماندن ارواح می‌شود، برای خود، پریانی به وجود می‌آورد.
شجاعت خواهان خنده است.

من دیگر مانند شما حس نمی‌کنم. این ابری که زیر پای خود می‌بینم،
این سیاهی و سنگینی که بر آن می‌خندم، برای شما یک ابر طوفانی است.
وقتی می‌خواهید تعالی یابید به بالا می‌نگرید اما من به پایین خود نظر می‌افکنم
زیرا هم‌اکنون من تعالی یافته‌ام.

کیست در بین شما که بتواند هم تعالی یابد و هم بخندد؟
کسی که کوه‌های سرسخت را زیر پا می‌گذارد
بر همه‌ی مصیبت‌ها، اعم از شوخی و جدی می‌خندد.

دانایی ما را آزاد، سهمگین و بی‌اعتنا می‌خواهد،
او زن است و تنها جنگجویان را دوست دارد.
شما به من می‌گویید «تحمل زندگی سخت است»
چگونه است که شما صبحگاهان این اندازه مغرور بودید
و شب‌هنگام این‌طور حقیر جلوه می‌کنید؟
تحمل زندگی سخت است ولی نباید به چنین ضعفی اقرار کرد!

به راستی که ما عاشق زندگی هستیم نه از این‌رو که به زندگی عادت کرده‌ایم
بلکه از این جهت که به عشق انس گرفته‌ایم.
عشق، همیشه با قدری جنون همراه است
و در جنون هم، قدری منطق وجود دارد.

برای من که زندگانی را دوست دارم به نظر می‌رسد پروانه‌ها، حباب‌های صابون
و هرچه در بین بشر از نوع آنان باشد بیش از همه از سعادت برخوردارند.
دیدار موجودات کوچک بال‌داری به این سبکی، بی‌فکری، ظرافت و جنبندگی
زرتشت را به گریستن و نغمه‌سرایی وا می‌دارد.

من تنها به خدایی ایمان دارم که رقصیدن را بداند.

وقتی به شیطان نگاه می‌کنم
او را جدی، دقیق، عمیق و عبوس یافتم؛ درواقع او روح ثقل زمین است
و مسئول افتادن همه‌ی چیزها هم اوست.

با خنده می‌کشند نه با خشم؛ برخیزید! و بگذارید که روح ثقل را بکشیم،
من راه رفتن را آموخته‌ام، از آن وقت است که می‌توانم بدوم،
من پرواز کردن را آموخته‌ام و دیگر احتیاج ندارم کسی مرا به حرکت کردن وا دارد.
اکنون مرا وزنی نیست. اکنون من پرواز می‌کنم و خود را در زیر خود می‌یابم.

اکنون خدایی در باطن من به رقص درآمده است.

#فردریش_نیچه
#چنین_گفت_زرتشت
گفتارهای زرتشت بخش یکم
درباره‌ی خواندن و نوشتن
برگردان #محمد_نیر_نوری

@flith
سه دسته از مردم هیچگاه به ‌درد حکومت‌کردن نمی‌خورند:

1- ثروتمندان؛ چون این ها غالبا مشکلات با دردهای فقر آشنا نیستند و زمانی‌که به‌ حکومت می‌رسند غالبا به‌ دنبال افزایش دارایی و لذت های خود هستند.

2- فقیران؛ چون این ها کمبودهای فراوانی در زندگی داشته‌اند، زمانی‌که به ‌حکومت می‌رسند ناخودآگاه به‌دنبال جبران کمبودهای گذشته هستند! پس به دیکتاتورهای وحشتناکی تبدیل می‌شوند که می‌خواهند به ‌هر قیمت حکومت را حفظ کنند .

3- علما و مردان خدا؛ این طبقه خود را از نظر دانایی بالاتر از مردم و نماینده خدا می‌دانند و انتقادپذیر نیستند پس با هر نوآوری و اصلاحی مخالفت می‌‌کنند.

اما بدبختی زمانی است که علما از طبقهٔ فقیر هم باشند، پس هم می‌خواهند کمبودهای گذشته را جبران کنند وهم انتقادپذیر نیستند و از آنان چنان دیکتاتورهایی به‌وجود می‌آید که مُلک و ملّت به‌فنا خواهند رفت. در حالت کلی بهترین گروه برای فرمانروایی، طبقه متوسط جامعه است...

گزیده ای از کتاب: سیاست
نوشته: ارسطو
ترجمه: دکتر حمید عنایت

@flith
☘☘☘
پزشکانی که با جوسازی غیرعلمی مانع خرید واکسن شدند امروز باید پاسخگوی رفتار غیرعلمی خود باشند

رحمت‌اله بیگدلی

در تاريخ ٢٣ دی ماه ۱۳۹۹ خبرگزاری‌ها و مطبوعات اصولگرا در اقدامی هماهنگ و گسترده خبر از نگارش نامه‌ای به امضای ٢٥٠٠ نفر از پزشكان کشور خطاب به رییس‌جمهوری وقت آقای حسن روحانی دادند و مدعی شدند که‌ این پزشکان از آقای روحانی خواسته‌اند که واكسن‌های mRNA خريداری نشود!

اسامی برخی از پزشكانی که آن نامه را امضا کرده بودند به شرح زیر بود:

‏ا. دکتر علیرضا مرندی
۲. دکتر علیرضا زاکانی
۳. دکتر زهره الهیان
۴. دکتر حسینعلی شهریاری
۵. دکتر حسین قناعتی
۶- دکتر بهزاد عین اللهی
۷. دکتر بهرام عین اللهی
۸. دکتر حسن ابوالقاسمی
۹. دکتر ناصر سیم فروش
۱۰. دکتر شهرام علمداری
۱۱. دکتر علی اکبر زینالو
۱۲. دکتر محمدرضا کلانتر معتمدی
و....

در آن نامه آمده بود:
«واکسن‌های mRNA تولید شرکت فایزر و مادرنا می‌‌تواند عوارض ناشناخته و گاه جبران‌‌‌ناپذیری به‌جای بگذارند.»

در آن نامه همچنین آمده بود:
«... از حضرت‌عالی انتظار می‌‌رود علاوه بر اعلام ممنوعیت ورود واکسن‌ از سه کشور آمریکا، انگلیس و فرانسه مراقبت بفرمایید که واکسن‌‌های تولیدی این کشورها و هرگونه واکسن تولیدشده از سوی مراکز غیرقابل اعتماد، به‌واسطه‌گری کشور ثالث نیز وارد کشور نشده و برخی واکسن‌‌‌های مربوط به سازوکار کوواکس نیز که ماهیت مورد شبهه و مشکوک به ارتباط با جریانات کاملاً مساله‌‌دار بین‌المللی دارد، خریداری نشود.»

دکتر علیرضا مرندی نیز از جایگاه ریاست فرهنگستان علوم پزشکی ایران در نامه‌ای به تاریخ ۲۲ دی ۱۳۹۹ خطاب به آنتونیو گوترش دبیرکل سازمان ملل متحد نوشته بود:
«چرا ما باید از شرکت‌هایی که کارآیی و ایمنی کافی واکسن را اثبات نکرده‌اند واکسن کرونا خریداری کنیم؟ واکسن‌های mRNA تضمینی برای اثربخشی بردن عارضه ندارند.»

اکنون حدود ۷ ماه از تاریخ انتشار آن نامه‌ها می‌گذرد و گذشت این زمان کوتاه و آنچه که در عالم واقع اتفاق افتاده، بطلان ادعای آن پزشکان و دکتر علیرضا مرندی رییس فرهنگستان علوم پزشکی ایران و موثر بودن جدی این واکسن‌ها را اثبات کرده است و ما شاهد كاهش شديد مرگ‌و‌مير در كشورهایی هستیم كه از اين واكسن‌ها استفاده كرده‌اند.
از سوی دیگر امروز ما شاهد افزايش مرگ‌ومير در کشور عزیزمان ايران هستیم.

این‌جانب سال‌ها در خدمت بسیاری از پزشکان عزیز بوده و به تدریس دروس مختلف از جمله درس اخلاق پزشکی به آنان اشتغال داشته‌ام.
یکی از مباحث مطرح در درس اخلاق پزشکی، سوگند پزشکی بود.

ما در درس اخلاق پزشکی سه سوگندنامه پزشکی را مورد بحث قرار می‌دادیم که عبارتند از سوگندنامه بقراط، سوگندنامه پزشکی بین‌المللی امروزی و سوگندنامه پزشکی در ایران.

آیا آن پزشکان هنگامی که آن نامه‌ها را می‌نوشتند و امضا می‌کردند به یاد داشتند که پزشکان جهان و ایران پس از دریافت درجه پزشکی این‌گونه سوگند یاد می‌کنند:

«سوگند یاد می‌کنم که ... دين، مليت، نژاد، عقايد سياسی و موقعيت اجتماعی هيچ‌گونه تأثيری در وظايف پزشكی من نسبت به بيمارانم‌ نخواهد داشت.»

«سوگند یاد می‌کنم که ... از تضييع حقوق بيماران بپرهيزم و سلامت و بهبود آنان را بر منافع مادی و اميال نفسانی خود مقدم دارم و خود را نسبت به حفظ قداست حرفه پزشكی و حرمت همكاران متعهد بدانم و از آلودگی به اموری كه با پرهيزكاری و شرافت و اخلاق پزشكی منافات دارد اجتناب ورزم.»

اينک با مشاهده این موج گسترده کرونا و مرگ و میر شدید در کشور عزیزمان، آن پزشكانی که آن نامه‌ها را نوشتند و امضا کردند باید پاسخگوی این رفتار غیرعلمی و غیرحرفه‌ای خود باشند؛ زیرا این نوع رفتارها ناقض سوگندنامه پزشکی بین‌المللی و ایرانی است و بیش‌تر منبعث از گرایش‌های سیاسی آنان بوده است تا برخاسته از یک درک علمی و حرفه‌ای!

بدون تردید، عرصه پزشکی که با جان و سلامت مردم سر و کار دارد عرصه سیاست‌بازی و اتخاذ تصمیم براساس گرایش‌های سیاسی نیست.

جان انسان در تفکر اسلامی از چنان اهمیتی برخوردار است که خدای متعال در آیه شریفه ۳۲ سوره مبارکه مائده در عظمت جان یک انسان فرمود:

«مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ؛

هر كس یک نفر را جز به قصاص قتل يا [به كيفر] فسادى در زمين بكشد چنان است كه گويى همه مردم را كشته باشد و هر كس یک نفر را زنده بدارد چنان است كه گويى همه مردم را زنده داشته است.»

@flith
☘☘☘
پاسخ به چند پرسش در مورد افغانستان(افغانستان چگونه به اینجا رسید و به کدام سو می رود؟)

سهند ایرانمهر

این روزها اگرچه موضوع کرونا دغدغه اصلی افکار عمومی در ایران است اما این باعث نشده است که بخش‌های گسترده‌ای از افکار عمومی کشورمان ابرهای سیاه فاجعه‌ای را که بر افغانستان سایه انداخته است، با نگرانی دنبال نکنند .

دلایل بسیاری برای دغدغه‌مندی ایرانیان و برانگیخته‌شدن عواطف انسانی آنان در این‌باره وجود دارد که اینجا مجال تشریح آن نیست اما دراین یادداشت سعی دارم به شکل مختصر برداشت خود را از آنچه درافغانستان رخ داده است شرح دهم و برخی از گزاره‌های اصلی که به درک بهتر ماجرا اندکی کمک می‌کند، بیان کنم.

پایه سیاست خارجی اعلامی آمریکا منافع و ارزشهای آمریکایی و حقوق بشری است. تاریخ البته به کرات تفوق اولی بر دومی را نشان داده است که در سیاست بین الملل امری مرسوم است بنابراین علیرغم فیگورهای ایالات متحده در مورد دموکراسی، این کشور در نهایت به این نتیجه رسیده است که ادامه پروسه ملت سازی یا حمایت از دولت بی ثبات و فشل کنونی ناممکن و پرهزینه است.

نکته اول:
مسایل افغانستان، مسایلی درهم پیچیده و به شدت تودرتو است که نمی‌توان به صرفِ خواندن چند مقاله یا اخبار چندخطی از تحولات این کشور داعیه فهم دقیق همه ابعاد آن را داشت. افغانستان کشوری متشکل از اقوام و گروه‌های متعدد است. هرکدام از این اقوام و گروه ها رویکردی مختص به خود دارد و آن رویکرد مجموعه‌ای از متغیرهای ایدئولوژیک، قومی و مذهبی است. به جز این، هرکدام از این گروه‌ها وقومیت‌ها با یک بازیگر منطقه ای موثر در افغانستان نرد عشق باخته است . بازیگران منطقه ای موثر در افغانستان هم متعددند از آمریکا و پاکستان و عربستان و امارات و قطر و هند بگیر تا ترکیه و ایران. همین تصویر اولیه به خوبی نشان می‌دهد که ورود به تحلیل مسایل افغانستان تا چه حد دشوار است.

نکته دوم:
اکنون طالبان در افغانستان دست بالا را دارد زیرا اولا پروژه ملت سازی در افغانستان چند قومیتی با آن جغرافیای کوهستانی و گره های تاریخی و سیاسی، شکست خورده است.
دوم اینکه ارتشی که آمریکا برای دولت افغانستان سامان داد ارتشی دومینویی است به این معنا که با خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان، این ارتش؛ فاقد شخصیت و قدرت و ابتکار عمل مستقل است و عملا یارای رویارویی با چالش های جدی نظامی و امنیتی را ندارد.

سوم اینکه دولت افغانستان، دولتی فاقد پایگاه مردمی و دچار تفرق است و از همه بدتر اینکه به شدت درگیر فساد مالی و اخلاقی است بنحویکه علیرغم دریافت کمک‌های مالی فراوان از غرب، بالاخص آمریکا ، عملا هیچ طرح توسعه ای یا اجرایی و امنیتی را به سامان نرساند و کار را به جایی رسانید که تصمیم گیران اصلی در آمریکا آن را به انبان بی‌انتهایی تشبیه می‌کنند که بودجه ها را می‌بلعد بی‌انکه این هزینه گراف ثمری داشته باشد. تا اینجای کار می‌توان دریافت که چرا هیچ مقاومت موثری در برابر طالبان وجود ندارد اما این پرسش باقی می‌ماند که گروه‌های جهادی با آن کارنامه درخشان چه شدند؟

آری در فقدان قدرت متمرکز و مقتدر مرکزی تنها گزینه ای که می شد به آن دل بست، هسته های مقاومت متشکل از گروه‌های باتجربه و ریشه‌دار جهادی بود. این گروه ها نیز با گذشت چند دهه از جنگ با اشغالگران روس، یا با از دست دادن رهبرانی چون "احمد شاه مسعود" رو به زوال رفتند یا در پروسه های سیاسی و فرسایشی نفسگیر فرسوده و تبدیل به ببری کاغذی شدند .

آلوده شدن به زد و بندهای اقتصادی و سیاسی و اتمیزه شدن آنان نیز باعث شد، عملا از آنها جز یک نام چیزی برجای نماند، به همین دلیل است که می‌بینیم افرادی چون "ژنرال دوستم" این روزها از هر زمان دیگر ی مستاصل‌تر وناتوان‌ترند و فردی چون "اسماعیل خان" در هرات، نتوانست مشارکت دیگر گروه ها را جذب کند و عملا کسی به او نپیوست و دست آخر با دست تهی تسلیم طالبان شد.

@flith
☘☘☘
در سال‌هایی که جوان‌تر و به ناچار آسیب پذیرتر بودم، پدرم پندی به من داد که آن را تا به امروز در ذهن خود مزه مزه میکنم. وی گفت: "هر وقت دلت خواست عیب کسی رو بگیری، یادت باشه که تو این دنیا، همه‌ی مردم مزایای تو رو نداشته‌اند."...!


#گتسبی_بزرگ
#اسکات_جرالد

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعر خوانی غفران بدخشانی برای هوشنگ ابتهاج!

درود ای همزبان
من از بدخشانم 
همان مازندران داستان های کهن
آن زادگاه این زبان ناب اجداد و نیاکانت

تو از تهران، من از کابل
من از سیستان، من از زابل
تو از مشهد
ز غزنی و هریوایم
تو از شیراز و من از بلخ می آیم 

(1)

🔗🌺🌺

@flith