از چپو کردنِ این خانه خجالت نکشید
از منِ ساکن ویرانه خجالت نکشید
مملکت را بفروشید به روسیه و چین
اصلا از مردمِ بی خانه خجالت نکشید
مرد و زن را به فروشِ بدن انداخته اید
از فروشِ تنِ ریحانه خجالت نکشید
خرج نوسازیِ لبنان و یمن را بدهید
از مریوان و بم و بانه خجالت نکشید
خاکمان را اگر از بابِ وِتو کردن ها
باج دادید به بیگانه،خجالت نکشید
صد برابر شده اجناس،کما فی السابق
موقع دادن یارانه خجالت نکشید
نامِ ما را بگذارید نفوذی،خس و خاشاک
مثل آن مردک دیوانه خجالت نکشید
ضربه ای مانده که بر پیکر مردم نزدید؟
خب اگر هست، صمیمانه، خجالت نکشید.
@flith
از منِ ساکن ویرانه خجالت نکشید
مملکت را بفروشید به روسیه و چین
اصلا از مردمِ بی خانه خجالت نکشید
مرد و زن را به فروشِ بدن انداخته اید
از فروشِ تنِ ریحانه خجالت نکشید
خرج نوسازیِ لبنان و یمن را بدهید
از مریوان و بم و بانه خجالت نکشید
خاکمان را اگر از بابِ وِتو کردن ها
باج دادید به بیگانه،خجالت نکشید
صد برابر شده اجناس،کما فی السابق
موقع دادن یارانه خجالت نکشید
نامِ ما را بگذارید نفوذی،خس و خاشاک
مثل آن مردک دیوانه خجالت نکشید
ضربه ای مانده که بر پیکر مردم نزدید؟
خب اگر هست، صمیمانه، خجالت نکشید.
@flith
☘☘☘
«ما و موافقتنامۀ راهبردی با چین»
مهدی تدینی
من از مفاد سند یا موافقتنامه یا قرارداد ــ اسمش را هم نفهمیدم آخر! ــ میان ایران و چین اطلاعی ندارم. اگر هم اطلاع مییافتم نه سواد حقوقی و نه تجربهای در معاهدات بینالمللی دارم که بتوانم دربارۀ آن داوری کنم. در یک کلام، من با اطلاع و بدون اطلاع از مفاد این موافقتنامه صلاحیت نظر دادن دربارۀ آن را ندارم. اما به عنوان شهروند و کسی که دغدغۀ حیات ایران و ایرانیان را دارد، طبعاً اجازه دارم از جنبهای که عقلم میرسد، دربارۀ آن نظر دهم ــ مانند عموم مردم.
نظر من همان چیزی است که سر قضیۀ تقسیم منابع خزر داشتم. راهحل و پیشنهاد من به عنوان یک شهروند برای ایران «راهحل لیبرال» است. وقتی در زمینۀ سیاست خارجی از «راهحل لیبرال» صحبت میکنیم معنایش این است که باید در اسرع وقت تابع بازار آزاد جهانی قرار گرفت؛ باید بیدرنگ همۀ همّ و غم ما ناظر به این باشد که سهم سودمند، پربازده و آیندهداری را از «نظام تقسیم کار جهانی» به خود اختصاص دهیم و از طریق ایفای نقشی اقتصادیـبازاری در جهان ثروتسازی کنیم.
این راهحل کلاسیک لیبرال در سیاستگذاری خارجی است. اصول لیبرال ناظر بر این است که همۀ موانع داخلی و خارجی ممکن که میتواند به این «درهمتنیدگی در بازار جهانی و حضور در نظام تقسیم کار بینالمللی» آسیب بزند، از میان برداشته شود: جنگ و منازعات از هر نوع آن و سر هر چیز، در فرایند درهمتنیدگی در نظام تقسیم کارِ بینالمللی (یا همان بازار جهانی) اختلال ایجاد میکند. بنابراین موضعی که من از آن دفاع میکنم و به گمانم باعث بهروزی همگان است، روشن است: زدن به سینۀ اقتصاد جهانی و تبعیت از اصول بازار جهانی.
از همین منظر و با همین راهبرد کلان دربارۀ موافقتنامه با چین نظر میدهم (فارغ از مفاد آن که صحبت از آن در تخصص من نیست). در راستای برداشتن مرزهای اقتصاد ملی، هر گونه توافق بینالمللی تجاری اگر به بسط دامنۀ اقتصاد ایران کمک کند، مفید است. این دقیقاً همان چیزی است که آرزوی هر کسی است که مانند امثال من فکر میکند. و حرفم با بقیۀ هموطنانم و صاحبمنصبان این است که چرا همین «منطق توافق با چین» را به دیگر کشورها تعمیم ندهیم؟
وقتی اصرار داریم پیمان راهبردی و توسعۀ بسترهای تجاری (و حتی امنیتی) با قدرت دوم جهان ــ که در آینده هم قدرت اول است ــ کار درست و معقولی است، ناگزیر باید پرسید: پس تکلیف درگیری با سایر قدرتهای بزرگ جهان چیست؟ اگر توسعۀ تجارت با یک یا دو کشور بزرگ برای دولت و ملت مفید است، پس چرا از فواید توسعۀ تجاری با سایر قدرتها به دلایل و بهانههای مختلف محروم شویم؟
اگر بستن پیمانهای راهبردی با قدرتهای بزرگ به استقلال ما آسیبی نمیزند، پس چرا اینقدر اصرار داریم کشورهایی چون ژاپن، کرۀ جنوبی و کشورهای عربی به دلیل تن دادن به چنین پیمانهایی با قدرتهای بزرگ هیچگاه استقلال واقعی نداشتهاند؟
اگر بستن قرارداد جامع و بلندمدت با یک کشور بزرگ آسیبی به جایگاه ما نمیزند، پس همین درهمتنیدگی اقتصادی با سایر قدرتها هم آسیبی به ما نخواهد زد. شاید بگویید: «نه! خلط مبحث نکن! مسئله در اینجا سیاست قدرت است! یعنی همپیمانی با چین به این دلیل به ما آسیب نمیزند، چون در سیاست قدرت منطقهای و بینالمللی حریف ما نیست، اما ما این مناسبات همسو را با آمریکا و اروپا نداریم.» قبول! میپذیرم که نوع رابطۀ ما با چین و جنس مناسبات قدرت بین ما و چین با آنچه بین ما و غرب وجود دارد، متفاوت است.
اما یک مسئلۀ ساده: توسعۀ روابط راهبردی با چین حتماً به قدرت و امنیت ما در همین آرایش سیاسیِ موجود کمک میکند. پس: «همپیمانی راهبردی با قدرتهای بزرگ روشی برای توسعۀ اقتصاد و امنیت است.» همین را هم بپذیریم کافی است! پس اگر کسی هم آمد و گفت این الگو را در مورد کشورهای دیگر هم میتوان اجرا کرد، نه مزدور است، نه خائن و نه ستون پنجم. فقط به همین اصلی باور دارد که اینک در پس قرارداد راهبردی با چین نهفته است.
در نهایت آرزوی من این است که آنچه در دوران ناصرالدینشاه میتوانست شروع شود و با مقاومت جامعه و با انگارهها و تصورات نادرست ما محقق نشد، سرانجام روزی محقق شود. به گمان من حتی قراردادهای دوران ناصرالدینشاه نیز قراردادهای بدی نبود. همان امتیازاتی که شرکتهای غربی از دولت خودشان میگرفتند، از ما هم میخواستند. همان امتیازاتی که شرکتهای راهآهنسازی خصوصی از دولت آمریکا گرفتند، طبعاً اگر به ایران میآمدند، از ما هم میگرفتند (کسی چیزی مفت برای کسی نمیسازد! مثل همین چینیها!).
اینکه در به روی اقتصادها و کشورهای دیگر بگشاییم، خیانت نیست، بلکه یک الگوی کارآمد توسعه است که هیچگاه به آن تن ندادهایم و ۱۵۰ سال است با شعار ناموزون «استعمارستیزی» و «استقلال» از آن پرهیز کردهایم.
@flith
«ما و موافقتنامۀ راهبردی با چین»
مهدی تدینی
من از مفاد سند یا موافقتنامه یا قرارداد ــ اسمش را هم نفهمیدم آخر! ــ میان ایران و چین اطلاعی ندارم. اگر هم اطلاع مییافتم نه سواد حقوقی و نه تجربهای در معاهدات بینالمللی دارم که بتوانم دربارۀ آن داوری کنم. در یک کلام، من با اطلاع و بدون اطلاع از مفاد این موافقتنامه صلاحیت نظر دادن دربارۀ آن را ندارم. اما به عنوان شهروند و کسی که دغدغۀ حیات ایران و ایرانیان را دارد، طبعاً اجازه دارم از جنبهای که عقلم میرسد، دربارۀ آن نظر دهم ــ مانند عموم مردم.
نظر من همان چیزی است که سر قضیۀ تقسیم منابع خزر داشتم. راهحل و پیشنهاد من به عنوان یک شهروند برای ایران «راهحل لیبرال» است. وقتی در زمینۀ سیاست خارجی از «راهحل لیبرال» صحبت میکنیم معنایش این است که باید در اسرع وقت تابع بازار آزاد جهانی قرار گرفت؛ باید بیدرنگ همۀ همّ و غم ما ناظر به این باشد که سهم سودمند، پربازده و آیندهداری را از «نظام تقسیم کار جهانی» به خود اختصاص دهیم و از طریق ایفای نقشی اقتصادیـبازاری در جهان ثروتسازی کنیم.
این راهحل کلاسیک لیبرال در سیاستگذاری خارجی است. اصول لیبرال ناظر بر این است که همۀ موانع داخلی و خارجی ممکن که میتواند به این «درهمتنیدگی در بازار جهانی و حضور در نظام تقسیم کار بینالمللی» آسیب بزند، از میان برداشته شود: جنگ و منازعات از هر نوع آن و سر هر چیز، در فرایند درهمتنیدگی در نظام تقسیم کارِ بینالمللی (یا همان بازار جهانی) اختلال ایجاد میکند. بنابراین موضعی که من از آن دفاع میکنم و به گمانم باعث بهروزی همگان است، روشن است: زدن به سینۀ اقتصاد جهانی و تبعیت از اصول بازار جهانی.
از همین منظر و با همین راهبرد کلان دربارۀ موافقتنامه با چین نظر میدهم (فارغ از مفاد آن که صحبت از آن در تخصص من نیست). در راستای برداشتن مرزهای اقتصاد ملی، هر گونه توافق بینالمللی تجاری اگر به بسط دامنۀ اقتصاد ایران کمک کند، مفید است. این دقیقاً همان چیزی است که آرزوی هر کسی است که مانند امثال من فکر میکند. و حرفم با بقیۀ هموطنانم و صاحبمنصبان این است که چرا همین «منطق توافق با چین» را به دیگر کشورها تعمیم ندهیم؟
وقتی اصرار داریم پیمان راهبردی و توسعۀ بسترهای تجاری (و حتی امنیتی) با قدرت دوم جهان ــ که در آینده هم قدرت اول است ــ کار درست و معقولی است، ناگزیر باید پرسید: پس تکلیف درگیری با سایر قدرتهای بزرگ جهان چیست؟ اگر توسعۀ تجارت با یک یا دو کشور بزرگ برای دولت و ملت مفید است، پس چرا از فواید توسعۀ تجاری با سایر قدرتها به دلایل و بهانههای مختلف محروم شویم؟
اگر بستن پیمانهای راهبردی با قدرتهای بزرگ به استقلال ما آسیبی نمیزند، پس چرا اینقدر اصرار داریم کشورهایی چون ژاپن، کرۀ جنوبی و کشورهای عربی به دلیل تن دادن به چنین پیمانهایی با قدرتهای بزرگ هیچگاه استقلال واقعی نداشتهاند؟
اگر بستن قرارداد جامع و بلندمدت با یک کشور بزرگ آسیبی به جایگاه ما نمیزند، پس همین درهمتنیدگی اقتصادی با سایر قدرتها هم آسیبی به ما نخواهد زد. شاید بگویید: «نه! خلط مبحث نکن! مسئله در اینجا سیاست قدرت است! یعنی همپیمانی با چین به این دلیل به ما آسیب نمیزند، چون در سیاست قدرت منطقهای و بینالمللی حریف ما نیست، اما ما این مناسبات همسو را با آمریکا و اروپا نداریم.» قبول! میپذیرم که نوع رابطۀ ما با چین و جنس مناسبات قدرت بین ما و چین با آنچه بین ما و غرب وجود دارد، متفاوت است.
اما یک مسئلۀ ساده: توسعۀ روابط راهبردی با چین حتماً به قدرت و امنیت ما در همین آرایش سیاسیِ موجود کمک میکند. پس: «همپیمانی راهبردی با قدرتهای بزرگ روشی برای توسعۀ اقتصاد و امنیت است.» همین را هم بپذیریم کافی است! پس اگر کسی هم آمد و گفت این الگو را در مورد کشورهای دیگر هم میتوان اجرا کرد، نه مزدور است، نه خائن و نه ستون پنجم. فقط به همین اصلی باور دارد که اینک در پس قرارداد راهبردی با چین نهفته است.
در نهایت آرزوی من این است که آنچه در دوران ناصرالدینشاه میتوانست شروع شود و با مقاومت جامعه و با انگارهها و تصورات نادرست ما محقق نشد، سرانجام روزی محقق شود. به گمان من حتی قراردادهای دوران ناصرالدینشاه نیز قراردادهای بدی نبود. همان امتیازاتی که شرکتهای غربی از دولت خودشان میگرفتند، از ما هم میخواستند. همان امتیازاتی که شرکتهای راهآهنسازی خصوصی از دولت آمریکا گرفتند، طبعاً اگر به ایران میآمدند، از ما هم میگرفتند (کسی چیزی مفت برای کسی نمیسازد! مثل همین چینیها!).
اینکه در به روی اقتصادها و کشورهای دیگر بگشاییم، خیانت نیست، بلکه یک الگوی کارآمد توسعه است که هیچگاه به آن تن ندادهایم و ۱۵۰ سال است با شعار ناموزون «استعمارستیزی» و «استقلال» از آن پرهیز کردهایم.
@flith
ایرانیان روز سیزدهم را جشن میگرفتند زیرا نخستین روزآغاز کشاورزی در سال نو بود. روز کشت و کار با گردآمدن در زمین زراعی و آرزوی بارش باران و فرارسیدن سالی خوب و خرم برای کشاورزان.
برخی آیین های معروف سیزده به در
- گره زدن سبزه
- سبزه به رود سپردن
- خوردن کاهو و سکنجبین
- پختن آش رشته
- پرتات ۱۳ عدد سنگ (مخصوص مناطق کردنشین)
چه کسی گفته چنین :با گره سال خود آغازکنیم ؟
از هزاران گرهِ مانده به راه
تو بیا تا گره ای باز کنیم
سیزده تون به در، به امید باز شدن تموم گره های زندگیتون
سیزده به در فرخنده🍀❤️
@flith
برخی آیین های معروف سیزده به در
- گره زدن سبزه
- سبزه به رود سپردن
- خوردن کاهو و سکنجبین
- پختن آش رشته
- پرتات ۱۳ عدد سنگ (مخصوص مناطق کردنشین)
چه کسی گفته چنین :با گره سال خود آغازکنیم ؟
از هزاران گرهِ مانده به راه
تو بیا تا گره ای باز کنیم
سیزده تون به در، به امید باز شدن تموم گره های زندگیتون
سیزده به در فرخنده🍀❤️
@flith
لازم نیست بگم چقدر اوضاع خرابه، همه
می دونن که اوضاع خرابه... توی رکود
اقتصادی هستیم. مردم شغلشون رو از
دست دادن و یا نگران هستن که شغلشون
رو از دست بدن. بانک ها دارن ورشکسته
میشن،مغازه دارها یه اسلحه زیر پیشخون
مغازه نگه میدارن، لات و لوت ها توی
خیابون ولو هستن و هیچ کس نمی دونه
چیکار باید بکنه. ما می دونیم دیگه هوا
قابل تنفس نیست و همینطور غذای ما
قابل خوردن نیست. تلویزیون نگاه می
کنیم و گوینده خبر بهمون میگه امروز
۱۵ تا قتل داشتیم و ۶۳ جرم سنگین. انگار
قراره همیشه همینطور باشه. سر رشته ی
کارها از دستمون در رفته. حتی نمی تونیم
از خونه هامون خارج بشیم، ازتون نمیخوام
که شورش کنید، نمیخوام به نمایندتون نامه
بنویسید چون نمی دونیم چی باید بهشون
بگید نمی دونیم با رکود و تورم و جرم باید
چیکار کرد، تنها چیزی که می دونم اینه که
اول باید «عصبانی بشین!» باید بگین: «من
یک انسانم.... لعنت..... زندگی من ارزش داره!!
🎥network (1976)
@flith
می دونن که اوضاع خرابه... توی رکود
اقتصادی هستیم. مردم شغلشون رو از
دست دادن و یا نگران هستن که شغلشون
رو از دست بدن. بانک ها دارن ورشکسته
میشن،مغازه دارها یه اسلحه زیر پیشخون
مغازه نگه میدارن، لات و لوت ها توی
خیابون ولو هستن و هیچ کس نمی دونه
چیکار باید بکنه. ما می دونیم دیگه هوا
قابل تنفس نیست و همینطور غذای ما
قابل خوردن نیست. تلویزیون نگاه می
کنیم و گوینده خبر بهمون میگه امروز
۱۵ تا قتل داشتیم و ۶۳ جرم سنگین. انگار
قراره همیشه همینطور باشه. سر رشته ی
کارها از دستمون در رفته. حتی نمی تونیم
از خونه هامون خارج بشیم، ازتون نمیخوام
که شورش کنید، نمیخوام به نمایندتون نامه
بنویسید چون نمی دونیم چی باید بهشون
بگید نمی دونیم با رکود و تورم و جرم باید
چیکار کرد، تنها چیزی که می دونم اینه که
اول باید «عصبانی بشین!» باید بگین: «من
یک انسانم.... لعنت..... زندگی من ارزش داره!!
🎥network (1976)
@flith
حس میکنم و میبینم تک به تک مردم ، هرکس فقط به مشکل خودش و راهحل فردی مشکل خودش فکر میکنه و لابد نمیدونه که فاجعهٔ اجتماعی از همین ناشی میشه که هرکس فکر میکنه باید گوش و گلیم خودش رو از آب بهدربکشه.
چه انبوه هستن مشکلاتِ زندگی ما، و چه اندک هستن کسانی که اینو مشکل خودشون بدونن.!
👤 #محمود_دولت_آبادی
@flith
چه انبوه هستن مشکلاتِ زندگی ما، و چه اندک هستن کسانی که اینو مشکل خودشون بدونن.!
👤 #محمود_دولت_آبادی
@flith
اعتلای کشور یا مردم کشور؟
🔸خبرنگاری در جنگ جهانی دوم از موسولینی پرسیده بود ، شما میگویید برای سربلندی ایتالیا تلاش میکنید و میجنگید لیکن من هر چه در ایتالیا گشتهام جز فقر و مصیبت و مردمی فلاکتزده نیافتهام! مردم کشورتان پس از سالها حکمرانیِ شما ، مردمی مایوس و فقیر و خسته و رنجورند.
🔸موسولینی در پاسخ وی گفته بود:
من نگفتم برای اعتلای «مردم ایتالیا» چنین میکنم ، گفتم برای اعتلای «ایتالیا» تلاش میکنم!
🔸گویی از نظر دیکتاتورها از جمله موسولینی هویتی به نام کشور وجود دارد که به هزینه لاغرشدن مردمِ آن کشور ، فربه میشود!
✍ #مصطفی_ملکیان
@flith
🔸خبرنگاری در جنگ جهانی دوم از موسولینی پرسیده بود ، شما میگویید برای سربلندی ایتالیا تلاش میکنید و میجنگید لیکن من هر چه در ایتالیا گشتهام جز فقر و مصیبت و مردمی فلاکتزده نیافتهام! مردم کشورتان پس از سالها حکمرانیِ شما ، مردمی مایوس و فقیر و خسته و رنجورند.
🔸موسولینی در پاسخ وی گفته بود:
من نگفتم برای اعتلای «مردم ایتالیا» چنین میکنم ، گفتم برای اعتلای «ایتالیا» تلاش میکنم!
🔸گویی از نظر دیکتاتورها از جمله موسولینی هویتی به نام کشور وجود دارد که به هزینه لاغرشدن مردمِ آن کشور ، فربه میشود!
✍ #مصطفی_ملکیان
@flith
نقلقولی از فریدون فرخزاد👇
🔻به دیوید دوست انگلیسیم گفتم: شما انگلیسیها آدمهای پستی هستید که ما ایرانیها رو استعمار کردید ، شرم نمیکنید از رفتارتون؟
🔻دیوید گفت: این مردم شما بودن که اجازهٔ استعمار شدن رو به سیاستمداران ما دادن.!
🔻شما ایرانیها قرنهاست مثل یک صد دلاریایی هستید که روی زمین افتاده ، ما برنداریم روسها یا آمریکاییها برمیدارن.
🔻بهجای اینکه یقۀ ما رو بگیری برو و مردم سرزمینت رو آگاه کن.!
@flith
🔻به دیوید دوست انگلیسیم گفتم: شما انگلیسیها آدمهای پستی هستید که ما ایرانیها رو استعمار کردید ، شرم نمیکنید از رفتارتون؟
🔻دیوید گفت: این مردم شما بودن که اجازهٔ استعمار شدن رو به سیاستمداران ما دادن.!
🔻شما ایرانیها قرنهاست مثل یک صد دلاریایی هستید که روی زمین افتاده ، ما برنداریم روسها یا آمریکاییها برمیدارن.
🔻بهجای اینکه یقۀ ما رو بگیری برو و مردم سرزمینت رو آگاه کن.!
@flith
"گرفتنِ آزادی" از مردمی که نمیخوان برده بمونن سخته ، اما "دادنِ آزادی" به مردمی که میخوان برده بمونن، به مراتب سختتره.!
@flith
@flith
#بریده_کتاب
نصف اشتباهاتمان ناشی از این است که وقتی باید فکر کنیم، احساس میکنیم و
وقتی که باید احساس کنیم، فکر میکنیم...!
📕 #به_آواز_باد_گوش_بسپار
✍ #هاروکی_موراکامی
@flith
نصف اشتباهاتمان ناشی از این است که وقتی باید فکر کنیم، احساس میکنیم و
وقتی که باید احساس کنیم، فکر میکنیم...!
📕 #به_آواز_باد_گوش_بسپار
✍ #هاروکی_موراکامی
@flith
#بریده_کتاب
راست است كه شما دروغ ميگوييد
بعد از اين هم تا پـايان دنيا دروغ
خواهيد گفت.بله! من شيوه كارتان
را خـوب فهميده ام. شـما مـردم را
گرسنه نگه داشته ايد و آنها را از
هم جدا كرده ايد تا «عصيان» و
شورش شان را از بين ببريد، شما
آنها را ضعيف و درمانده مى كنيد
و سبعانه نيروى آن ها را میبلعيد
و اوقات شان را مشـغول مى كنيد
تـا از «وحشـت» نه جوشش كنند
و نه مجالى بـراى جوشش داشـته
باشـند. آن ها در يك جا ايسـتاده
اند و «درجـا» مـى زنند.. راضى
بـاشيد! علیرغم جمعيتى كه دارند
تنها هسـتند، مـن هـم تنها هسـتم
«همهى ما» «تنها» «هسـتيم.»
👤آلبر كامو(نویسنده،فیلسوف و روزنامه نگار فرانسوی،برنده جایزه ادبی نوبل)
📚حکومت نظامی
@flith
راست است كه شما دروغ ميگوييد
بعد از اين هم تا پـايان دنيا دروغ
خواهيد گفت.بله! من شيوه كارتان
را خـوب فهميده ام. شـما مـردم را
گرسنه نگه داشته ايد و آنها را از
هم جدا كرده ايد تا «عصيان» و
شورش شان را از بين ببريد، شما
آنها را ضعيف و درمانده مى كنيد
و سبعانه نيروى آن ها را میبلعيد
و اوقات شان را مشـغول مى كنيد
تـا از «وحشـت» نه جوشش كنند
و نه مجالى بـراى جوشش داشـته
باشـند. آن ها در يك جا ايسـتاده
اند و «درجـا» مـى زنند.. راضى
بـاشيد! علیرغم جمعيتى كه دارند
تنها هسـتند، مـن هـم تنها هسـتم
«همهى ما» «تنها» «هسـتيم.»
👤آلبر كامو(نویسنده،فیلسوف و روزنامه نگار فرانسوی،برنده جایزه ادبی نوبل)
📚حکومت نظامی
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلیپ تاریخی از تعرض سربازان هندی ارتش انگلیس به چند بانوی تهرانی و مقابله داش مشتی های تهران با آنها
@flith
@flith
#بریده_کتاب
از اشتباهات بیپایه مردم یکی این است که خیال میکنند هر کس دارای خصوصیاتی است تغییرناپذیر. یکی بد است و دیگری خوب، این هشیار است و آن احمق؛ این فعال است و آن تنبل. حال آن که اینجور نیست، آدمها مثل رودخانهاند، اگر چه همه یکشکل و یکجورند، ولی رودخانه را که دیدهاید، همچنانکه پیش میرود، گاهی آهسته حرکت میکند، گاهی تند، گاه که به کوهسار میرسد، باریک میشود، گاهی که به دشت میرسد، پهن میشود و وسعت پیدا میکند؛ در جایی آبش سرد است و چند فرسنگ آن طرفتر آبش گرم میشود؛ یک زمان آرام است و یک زمان طغیان میکند. هر انسانی در خود عناصر خوب و بد دارد، گاهی روی خوبش را نشان میدهد و گاهی روی بدش را...
📕 #رستاخیز
✍ #لئو_تولستوی
@flith
از اشتباهات بیپایه مردم یکی این است که خیال میکنند هر کس دارای خصوصیاتی است تغییرناپذیر. یکی بد است و دیگری خوب، این هشیار است و آن احمق؛ این فعال است و آن تنبل. حال آن که اینجور نیست، آدمها مثل رودخانهاند، اگر چه همه یکشکل و یکجورند، ولی رودخانه را که دیدهاید، همچنانکه پیش میرود، گاهی آهسته حرکت میکند، گاهی تند، گاه که به کوهسار میرسد، باریک میشود، گاهی که به دشت میرسد، پهن میشود و وسعت پیدا میکند؛ در جایی آبش سرد است و چند فرسنگ آن طرفتر آبش گرم میشود؛ یک زمان آرام است و یک زمان طغیان میکند. هر انسانی در خود عناصر خوب و بد دارد، گاهی روی خوبش را نشان میدهد و گاهی روی بدش را...
📕 #رستاخیز
✍ #لئو_تولستوی
@flith
فرهاد قنبری
ابژه نیاز
علی مطهری در کلاب هاوس:
"🔹اگر کسی کنار دریا تحریک نمی شود بیمار است.
🔹خدا خواسته ما تحریک شویم؛ مرد باید تحریک شود.
🔹اینکه جوان ما با دیدن دست یک خانم تحریک می شود، خوب است.
🔹الان در اروپا مشکل دارند با این مسئله و تحریک نمی شوند. مردها تحریک نمیشوند و زنها رو میآورند به مردهای آفریقایی!"(سایت انتخاب)
«ابژه» ها به هیچ وجه برای همه سوژه ها معنی و مفهوم یکسانی ندارند و هر کس بر اساس نیاز خود دست به تعبیر و خوانش ابژه ها می زند. به عنوان مثال فردی که چند روزی غذا نخورده و گرسنه بوده است هر چیزی از جمله کتاب فروشی را هم کباب فروشی می بیند یا برای تشنه ای در بیابان هر چیزی شبیه برکه آب نمایان می گردد.
به این جک که احتمالا همه شنیده ایم و در دهه هشتاد رایج بود دقت کنیم: «تمام مردم دنیا با فیلم تایتانیک گریه کرد اما ایرانی ها خودارضایی»
در این جک «ابژه نیاز» به خوبی مشهود است. جامعه ایرانی دهه هفتاد و هشتاد شمسی که به لحاظ مسائل جنسی و روابط زن و مرد به شدت بسته تر بود سعی می کرد از هر «ابژه ای» حتی هنری و سینمایی خوانشی جنسی عرضه کند [در خوابگاههای دانشجویی و میان دانشجویان اغلب فیلمهایی مانند «خیالباف ها» و «گناه اصلی» و «پیشنهاد بی شرمانه» و «ماه تلخ» و در کل آثار سینمایی که موضوع اروتیک داشته یا صحنه های صریح جنسی داشت ازاستقبال بیشتری برخوردار بود و شاهکارهای سینمایی قلمداد می شدند]
ابژه نیاز نه فقط در جک ها بلکه در همه شئونات اجتماعی ما قابل ردیابی است. از انتخابات شوراهای شهر که زنان کاندیدا سعی می کنند با آرایش های خاص رای جامعه را جمع نمایند، تا شمشادهای محوطه دانشکده، از پرسه زنی در خیابان ها تا رفتن به سینما و پارک و.. همه و همه نشان می دهد ابژه نیاز این جامعه پر از عقده های سرکوب شده جنسی است.
حال باید به آقای مطهری یادآوری کرد که اگر جامعه ایرانی با دیدن دست یک خانم و یک ساحل تحریک می شود و از همه چیز از علوم و هنر گرفته تا ورزش و تماشاگر فوتبال و داور ورزشی و موسیقی و سینما و تئاتر و خلاصه همه چیز خوانش جنسی دارد نه به خاطر اینکه جامعه سالم و از لحاظ جنسی سرزنده ای است بلکه مسئله احساس گرسنگی جنسی است که در ناخودآگاه او حک شده است.
@flith
ابژه نیاز
علی مطهری در کلاب هاوس:
"🔹اگر کسی کنار دریا تحریک نمی شود بیمار است.
🔹خدا خواسته ما تحریک شویم؛ مرد باید تحریک شود.
🔹اینکه جوان ما با دیدن دست یک خانم تحریک می شود، خوب است.
🔹الان در اروپا مشکل دارند با این مسئله و تحریک نمی شوند. مردها تحریک نمیشوند و زنها رو میآورند به مردهای آفریقایی!"(سایت انتخاب)
«ابژه» ها به هیچ وجه برای همه سوژه ها معنی و مفهوم یکسانی ندارند و هر کس بر اساس نیاز خود دست به تعبیر و خوانش ابژه ها می زند. به عنوان مثال فردی که چند روزی غذا نخورده و گرسنه بوده است هر چیزی از جمله کتاب فروشی را هم کباب فروشی می بیند یا برای تشنه ای در بیابان هر چیزی شبیه برکه آب نمایان می گردد.
به این جک که احتمالا همه شنیده ایم و در دهه هشتاد رایج بود دقت کنیم: «تمام مردم دنیا با فیلم تایتانیک گریه کرد اما ایرانی ها خودارضایی»
در این جک «ابژه نیاز» به خوبی مشهود است. جامعه ایرانی دهه هفتاد و هشتاد شمسی که به لحاظ مسائل جنسی و روابط زن و مرد به شدت بسته تر بود سعی می کرد از هر «ابژه ای» حتی هنری و سینمایی خوانشی جنسی عرضه کند [در خوابگاههای دانشجویی و میان دانشجویان اغلب فیلمهایی مانند «خیالباف ها» و «گناه اصلی» و «پیشنهاد بی شرمانه» و «ماه تلخ» و در کل آثار سینمایی که موضوع اروتیک داشته یا صحنه های صریح جنسی داشت ازاستقبال بیشتری برخوردار بود و شاهکارهای سینمایی قلمداد می شدند]
ابژه نیاز نه فقط در جک ها بلکه در همه شئونات اجتماعی ما قابل ردیابی است. از انتخابات شوراهای شهر که زنان کاندیدا سعی می کنند با آرایش های خاص رای جامعه را جمع نمایند، تا شمشادهای محوطه دانشکده، از پرسه زنی در خیابان ها تا رفتن به سینما و پارک و.. همه و همه نشان می دهد ابژه نیاز این جامعه پر از عقده های سرکوب شده جنسی است.
حال باید به آقای مطهری یادآوری کرد که اگر جامعه ایرانی با دیدن دست یک خانم و یک ساحل تحریک می شود و از همه چیز از علوم و هنر گرفته تا ورزش و تماشاگر فوتبال و داور ورزشی و موسیقی و سینما و تئاتر و خلاصه همه چیز خوانش جنسی دارد نه به خاطر اینکه جامعه سالم و از لحاظ جنسی سرزنده ای است بلکه مسئله احساس گرسنگی جنسی است که در ناخودآگاه او حک شده است.
@flith
شعار سال تحصیلی ۲۹-۱۳۲۸ مدرسه دارالفنون
راست بگویید، راست بشنوید، راست بروید.
آنچه را میخواهید جسورانه و خردمندانه بهدست آورید.
فریب ندهید و فریب نخورید!
@flith
راست بگویید، راست بشنوید، راست بروید.
آنچه را میخواهید جسورانه و خردمندانه بهدست آورید.
فریب ندهید و فریب نخورید!
@flith
ما از عروسك ها كمتريم
آنها مرده بودند و زندگي مي كردند
ما زندگي مي كنيم و مرده ايم
بهرام بيضايي
@flith
آنها مرده بودند و زندگي مي كردند
ما زندگي مي كنيم و مرده ايم
بهرام بيضايي
@flith
اسامی تعدادی از اعدام شدگان بازنشسته:
سناتور عبدالله ریاضی ۷۳ ساله
نعمت الله نصیری ۶۸ سال
محمدعلی علامه وحیدی ۸۰ ساله
سناتور محسن خواجه نوری ۶۳
سپهبد بازنشسته محمد تقی مجیدی ۶۸ ساله
عباسعلی خلعتبری ۶۶ ساله
حبیب الله ایروانی ۶۶
جمشید اعلم ۷۴
سرلشكر بازنشسته عبدالله خواجه نوري رئيس سابق دادگاه عادي و تجديد نظر ارتش.
سپهبد بازنشسته فخر مدرس ۶۲
سرتيپ بازنشسته علي اكبر يزدجردي
سرلشكر بازنشسته احمد بيدآبادي
سرتيپ بازنشسته حسينعلي بيات
حبیب اِلقانیان ۷۰ ساله
سرلشکر ایرج مطبوعی ۸۱ ساله
سپهبد جعفر قلی صدری ۶۷
سرلشکر حسن پاکروان ۶۸
@flith
سناتور عبدالله ریاضی ۷۳ ساله
نعمت الله نصیری ۶۸ سال
محمدعلی علامه وحیدی ۸۰ ساله
سناتور محسن خواجه نوری ۶۳
سپهبد بازنشسته محمد تقی مجیدی ۶۸ ساله
عباسعلی خلعتبری ۶۶ ساله
حبیب الله ایروانی ۶۶
جمشید اعلم ۷۴
سرلشكر بازنشسته عبدالله خواجه نوري رئيس سابق دادگاه عادي و تجديد نظر ارتش.
سپهبد بازنشسته فخر مدرس ۶۲
سرتيپ بازنشسته علي اكبر يزدجردي
سرلشكر بازنشسته احمد بيدآبادي
سرتيپ بازنشسته حسينعلي بيات
حبیب اِلقانیان ۷۰ ساله
سرلشکر ایرج مطبوعی ۸۱ ساله
سپهبد جعفر قلی صدری ۶۷
سرلشکر حسن پاکروان ۶۸
@flith
۲۲ فروردین سالروز تیرباران وزیر امور خارجه
امروز یادی می کنیم از عباسعلی خلعتبری "وزیر امور خارجه ایران" که به جرم امضا قرارداد احداث نيروگاه اتمي بوشهر محکوم به اعدام شد زيرا به زعم آقايان، ايران با وجود ذخاير عظيم نفت و گاز نيازي به نيروگاه اتمي نداشت و امضا اين قرارداد مصداق تضييع بيت المال بود!
عباسعلی خلعتبری وزیر امور خارجه ایران در کابینه هویدا و آموزگار در دوران سلطنت محمدرضا شاه پهلوی و وی امضاء کننده پیمان معروف ۱۹۷۵ الجزایر بود.
عباسعلی خلعتبری در فروردین ۱۳۵۸ به همراه جمعی دیگر از سران حکومت پهلوی در دادگاه انقلاب به ریاست صادق خلخالی به جرم امضا قرارداد احداث نيروگاه اتمي بوشهر محکوم به اعدام شد!!
@flith
امروز یادی می کنیم از عباسعلی خلعتبری "وزیر امور خارجه ایران" که به جرم امضا قرارداد احداث نيروگاه اتمي بوشهر محکوم به اعدام شد زيرا به زعم آقايان، ايران با وجود ذخاير عظيم نفت و گاز نيازي به نيروگاه اتمي نداشت و امضا اين قرارداد مصداق تضييع بيت المال بود!
عباسعلی خلعتبری وزیر امور خارجه ایران در کابینه هویدا و آموزگار در دوران سلطنت محمدرضا شاه پهلوی و وی امضاء کننده پیمان معروف ۱۹۷۵ الجزایر بود.
عباسعلی خلعتبری در فروردین ۱۳۵۸ به همراه جمعی دیگر از سران حکومت پهلوی در دادگاه انقلاب به ریاست صادق خلخالی به جرم امضا قرارداد احداث نيروگاه اتمي بوشهر محکوم به اعدام شد!!
@flith
☘☘☘
قرارداداجتماعی
وقتی نظریه پرداران "نظریه قرارداد اجتماعی" ایده خود را مطرح و شرح می دادند آمدن روزی را تصور می کردند که در آن جایگزینی قدرت خودکامه با نظامی مبتنی بر اراده و خرد جمعی،روزهای روشنتری را برای بشر نوید دهد.
این نظریه که خاستگاهش به عصر روشنگری در اروپا باز می گردد،برای رهایی جامعه اروپایی از حکومتهای مطلقه و تعصبات خشک کلیسا به دنبال راه حلی عقلانی و کاربردی بود.تحولات عصر روشنگری ابتدا در انگلستان و سپس در فرانسه و سایر مناطق غرب تحولاتی اساسی را نه فقط در حوزه فلسفه و اندیشه پدید آورد که با رویکردی عمل گرایانه فصلی نو در شارع سیاست رقم زد.
توماس هابز،جان لاک و ژان ژاک روسو که از مهمترین شارحان این نظریه هستند در پی این بودند که مشروعیت حاصل از توافق بین افراد جامعه را،جایگزین تفکرات قرون وسطایی از شیوه حکمرانی کنند.
در این میان ژاک ژان روسو که نقش پررنگ تر و موثرتری در بسط قرارداد اجتماعی داشت و نظریاتش مبنایی شد برای تشکیل دموکراسیهای مدرن و بعدها اعلامیه حقوق بشر نیز از نظرات او الهام گرفت،اصول و فاکتورهایی را برای یک جامعه دموکرات یا مردم سالار برشمرد از جمله اینکه؛تمامی افراد جامعه برابر هستند و تفاوتی در حقوق آنان نیست.
اکثریت همیشه بر حق است.
پیروی افراد جامعه از قانونی که حاصل اراده عمومی آحاد جامعه است.
و غیره
ماحصل این نظریه،پیدایش فصلی مبارک در سپهر سیاست را برای نوع بشر رقم زد.
پیدایش نظامهای دموکرات،توجه به حقوق بشر و حقوق شهروندی،پررنگ شدن مفهوم عدالت و قانونمنداری و غیره.
در این راستا انتخابات به عنوان نماد و بستر ساز جمهوریت و مظهر اراده جمعی و قرارداد بین اعضای اجتماع،نقشی اساسی ایفا کرد.
حق انتخاب آزاد
شایسته_سالاری
موقت بودن قدرت و گردش نخبگان
پاسخگو بودن قدرت
عقلانیت و اتخاذ تصمیمات مبتنی بر خیر عمومی و انتفاع کل ملت و غیره
جملگی شاخصه هایی هستند از ملاک برگزاری انتخابات در یک جامعه دموکرات.
هر چقدر حکمرانان_که مشروعیت خود را از اراده اکثریت اجتماع دارند_بتوانند در حوزه عمل،وظایف خود را بدرستی انجام دهند رضایت جامعه حاصل می شود و این مشروعیت نظام سیاسی و رضایت مردم از آن،عامل رشد و تعالی جامعه می شود.در غیر این صورت،عدم رضایت،مشروعیت را زیر سوال خواهد برد.
@flith
قرارداداجتماعی
وقتی نظریه پرداران "نظریه قرارداد اجتماعی" ایده خود را مطرح و شرح می دادند آمدن روزی را تصور می کردند که در آن جایگزینی قدرت خودکامه با نظامی مبتنی بر اراده و خرد جمعی،روزهای روشنتری را برای بشر نوید دهد.
این نظریه که خاستگاهش به عصر روشنگری در اروپا باز می گردد،برای رهایی جامعه اروپایی از حکومتهای مطلقه و تعصبات خشک کلیسا به دنبال راه حلی عقلانی و کاربردی بود.تحولات عصر روشنگری ابتدا در انگلستان و سپس در فرانسه و سایر مناطق غرب تحولاتی اساسی را نه فقط در حوزه فلسفه و اندیشه پدید آورد که با رویکردی عمل گرایانه فصلی نو در شارع سیاست رقم زد.
توماس هابز،جان لاک و ژان ژاک روسو که از مهمترین شارحان این نظریه هستند در پی این بودند که مشروعیت حاصل از توافق بین افراد جامعه را،جایگزین تفکرات قرون وسطایی از شیوه حکمرانی کنند.
در این میان ژاک ژان روسو که نقش پررنگ تر و موثرتری در بسط قرارداد اجتماعی داشت و نظریاتش مبنایی شد برای تشکیل دموکراسیهای مدرن و بعدها اعلامیه حقوق بشر نیز از نظرات او الهام گرفت،اصول و فاکتورهایی را برای یک جامعه دموکرات یا مردم سالار برشمرد از جمله اینکه؛تمامی افراد جامعه برابر هستند و تفاوتی در حقوق آنان نیست.
اکثریت همیشه بر حق است.
پیروی افراد جامعه از قانونی که حاصل اراده عمومی آحاد جامعه است.
و غیره
ماحصل این نظریه،پیدایش فصلی مبارک در سپهر سیاست را برای نوع بشر رقم زد.
پیدایش نظامهای دموکرات،توجه به حقوق بشر و حقوق شهروندی،پررنگ شدن مفهوم عدالت و قانونمنداری و غیره.
در این راستا انتخابات به عنوان نماد و بستر ساز جمهوریت و مظهر اراده جمعی و قرارداد بین اعضای اجتماع،نقشی اساسی ایفا کرد.
حق انتخاب آزاد
شایسته_سالاری
موقت بودن قدرت و گردش نخبگان
پاسخگو بودن قدرت
عقلانیت و اتخاذ تصمیمات مبتنی بر خیر عمومی و انتفاع کل ملت و غیره
جملگی شاخصه هایی هستند از ملاک برگزاری انتخابات در یک جامعه دموکرات.
هر چقدر حکمرانان_که مشروعیت خود را از اراده اکثریت اجتماع دارند_بتوانند در حوزه عمل،وظایف خود را بدرستی انجام دهند رضایت جامعه حاصل می شود و این مشروعیت نظام سیاسی و رضایت مردم از آن،عامل رشد و تعالی جامعه می شود.در غیر این صورت،عدم رضایت،مشروعیت را زیر سوال خواهد برد.
@flith
☘☘☘
سه پاراگراف خواندنی از آدام اسمیت به انتخاب مورای روتبارد
اسمیت در شاید مشهورترین پاراگراف خود نوشت: «یک فرد (کارفرما) مسلطتر خواهد بود اگر بتواند «حب نفس» آنها (کارگران) را در جهت منافع خود به کار گرفته و به آنها نشان دهد که به سود خودشان است که آنچه را وی از آنها میطلبد، به بهترین وجه انجام دهند... این از سخاوت قصاب، مشروبساز و نانوا نیست که ما بر سر میز خود شام داریم، بلکه از علاقه آنها به نفع خودشان است. ما نه با اشاره به انسانیت آنها، بلکه با «حب نفس»شان اهداف خود را پیگیری میکنیم و نه از مایحتاج بلکه از منافع آنها سخن میرانیم.»
همین طور یک پاراگراف مشهور دیگر اصول کلی این رویکرد را آشکار میسازد: «بنابراین در عین حال که هر فرد میکوشد تا آنجا که در توانش هست هم سرمایه خود را در جهت حمایت از صنعت موردنظرش به کارگیرد و هم آن صنعت را به گونهای راهبری کند که تولیداتش بیشترین ارزش را داشته باشند، در حقیقت در حال تلاش است تا درآمد سالانه جامعه را تا آنجا که میتواند افزایش دهد. البته در اصل، او نه قصد پیشبرد منافع عمومی را دارد و نه میداند که تا چه حد در حال پیشبرد آن است ... درجریان هدایت صنعت به گونهای که تولیداتش بیشترین ارزش را پیدا کنند، او تنها در پی نفع خود است، ولی در این مورد او نیز مانند بسیاری دیگر، در عمل توسط دست نامرئی به سوی پیشبرد هدفی هدایت میشود که به هیچ وجه مدنظرش نبوده است.»
اسمیت در ادامه نسبت به اقداماتی که ظاهرا در پی ارتقای «نفع عمومی»اند صریحا هشدار میدهد: «همچنین، اینکه او چنین قصدی (کمک به جامعه - م) ندارد، همیشه به ضرر جامعه نیست. با پیگیری نفع شخصیاش وی مرتبا منافع جامعه را، بیش از آنچه که اگر واقعا قصدش را داشت میتوانست، ارتقا میبخشد. من تا به حال ندیدهام کسانی که ظاهرا برای نفع عموم به تجارت میپردازند تا این میزان سودبخش باشند.»
مجید رویین پرویزی
@flith
سه پاراگراف خواندنی از آدام اسمیت به انتخاب مورای روتبارد
اسمیت در شاید مشهورترین پاراگراف خود نوشت: «یک فرد (کارفرما) مسلطتر خواهد بود اگر بتواند «حب نفس» آنها (کارگران) را در جهت منافع خود به کار گرفته و به آنها نشان دهد که به سود خودشان است که آنچه را وی از آنها میطلبد، به بهترین وجه انجام دهند... این از سخاوت قصاب، مشروبساز و نانوا نیست که ما بر سر میز خود شام داریم، بلکه از علاقه آنها به نفع خودشان است. ما نه با اشاره به انسانیت آنها، بلکه با «حب نفس»شان اهداف خود را پیگیری میکنیم و نه از مایحتاج بلکه از منافع آنها سخن میرانیم.»
همین طور یک پاراگراف مشهور دیگر اصول کلی این رویکرد را آشکار میسازد: «بنابراین در عین حال که هر فرد میکوشد تا آنجا که در توانش هست هم سرمایه خود را در جهت حمایت از صنعت موردنظرش به کارگیرد و هم آن صنعت را به گونهای راهبری کند که تولیداتش بیشترین ارزش را داشته باشند، در حقیقت در حال تلاش است تا درآمد سالانه جامعه را تا آنجا که میتواند افزایش دهد. البته در اصل، او نه قصد پیشبرد منافع عمومی را دارد و نه میداند که تا چه حد در حال پیشبرد آن است ... درجریان هدایت صنعت به گونهای که تولیداتش بیشترین ارزش را پیدا کنند، او تنها در پی نفع خود است، ولی در این مورد او نیز مانند بسیاری دیگر، در عمل توسط دست نامرئی به سوی پیشبرد هدفی هدایت میشود که به هیچ وجه مدنظرش نبوده است.»
اسمیت در ادامه نسبت به اقداماتی که ظاهرا در پی ارتقای «نفع عمومی»اند صریحا هشدار میدهد: «همچنین، اینکه او چنین قصدی (کمک به جامعه - م) ندارد، همیشه به ضرر جامعه نیست. با پیگیری نفع شخصیاش وی مرتبا منافع جامعه را، بیش از آنچه که اگر واقعا قصدش را داشت میتوانست، ارتقا میبخشد. من تا به حال ندیدهام کسانی که ظاهرا برای نفع عموم به تجارت میپردازند تا این میزان سودبخش باشند.»
مجید رویین پرویزی
@flith