پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.13K photos
2.04K videos
84 files
964 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
تا به کی در غم تو ناله ی شبگیر کنم

@flith
☘☘☘
ارزش ندارد كه آدمی برای مبارزه كردن با كوته ‌فكران،
خود را آزرده سازد؛
زیرا پیروزی بر آنها هیچ ارزشی ندارد!!

#میكل_آنژ

@flith
☘☘☘
ما بی نظیرترین نسلیم

نسل ما سال ۱۴۰۰ و قرن جدید را هم دید. ما بی‌نظیرترین نسلی هستیم که نه قرنها پیش و نه قرنها بعد کسی آن را تجربه می‌کند. ما نسل انتقال هستیم. نسلی که پیوند دهنده‌ی آخرین نسل سنتی و اولین نسل مدرن در پهنای ایران زمین است.

نسلی هستیم که هم خانواده‌ی پرجمعیت را دیدیم و هم خانواده کم جمعیت تک فرزندی را تجربه کردیم.

نسلی هستیم که عمو، عمه، دایی و خاله برایمان بسیار پررنگ بود و نسلی را دیدیم که کم‌کم با آن غریبه شد.

نسلی هستیم که همسایه و هم محله‌ای بخش مهمی از خاطراتمان بود و نسلی را دیدیم که در یک آپارتمان چند واحدی کسی، کسی را نمی‌شناسد.

نسلی هستیم که پای تلویزیون‌های کوچک سیاه و سفید، ساعتها چشم انتظار یک برنامه کودک نشستیم و نسلی را دیدیم که با انبوهی از برنامه‌های مختلف، تلویزیون‌های چند بعدی و هوشمند را تجربه کرد.

نسلی هستیم که خوابیدن‌های چند نفره کنار هم را تجربه کردیم و نسلی را دیدیم با اتاق خواب‌های مخصوص.

نسلی که با تلفن‌های سکه‌ای و عمومی بزرگ شدیم و هنرمان بازکردن صفربند تلفن‌های خانگی بود و نسلی را دیدیم با تلفن‌های همراه و هوشمند.

نسلی که گروه‌های گفتگویمان، جمع شدن هایمان داخل کوچه بود و نسلی را دیدیم که با ایسنتاگرام و واتساپ و تلگرام، جمع‌های مجازی تشکیل دادند.

نسلی که مسافرت با مینی‌بوس، پیکان و پشت وانت را تجربه کردیم و نسلی را دیدیم با اتومبیلهای مدرن و هواپیما و...

نسلی که با هفت‌سنگ و توپ‌پلاستیکی و تیله، بزرگ شدیم و نسل بازیهای «پلی استیشن»، «آمانگ آس» و «پاپ جی» را دیدیم.

نسلی که هفته‌ها و ماه‌ها در خانه پدربزرگ و عمو و دایی و ... می‌ماندیم و نسلی را دیدیم که ماه‌ها و سالها خبری از هم ندارند.

نسلی که با صدای هایده و داریوش و شهرام شهپره مست می‌شدیم و نسلی را دیدیم که با «کی پاپ» و «بلک پینک» و «بی تی اس» و «اکسو» روزگار می‌گذرانند.

نسلی که پول تو جیبی‌مان سکه‌ای بود و تغذیه‌هایمان نان و قندی و لقمه پنیری و نسلی را دیدیم که با کارت بانکی زندگی کرد و انبوهی از فست‌فودها را دید.

نسلی که با خریدن کفشی، تمام لذت دنیا در وجودمان موج می زد و نسلی را دیدیم که قفسه‌ای از کفشهای جورواجور دارد و هیچ لذتی از آن نمی برد.

نسلی که لباسهای عیدمان تمام دلخوشیمان بود و نسلی را دیدیم با انبوهی از لباسهای رنگارنگی که هیچ حسی به آنها ندارند.

نسلی که ماه‌ها چشم انتظار فیلم جدیدی بر پرده سینما بودیم و نسلی را دیدیم که به راحتی به انبوهی از فیلها دسترسی دارد.

نسلی هستیم که با دوربین‌های«کداک» و «فوجی» عکس می‌گرفتیم و همیشه اضطراب ظاهر نشدن عکسها را داشتیم و نسلی را دیدیم که با دوربین موبایلش، هر لحظه و هر جا سلفی می‌گیرد.

نسلی هستیم که تماشای آلبوم‌های خانوادگی، یکی از سرگرمی مهمان‌هایمان بود و نسلی را دیدیم که هزاران عکس بی حس را در رم و فلش ذخیره می‌کند.

نسلی صبور که هفته‌ها منتظر قسمت دیگری از یک سریال بودیم و نسلی عجول را دیدیم که تحمل یک روز انتظار برای دیدن قسمت دیگری از سریالی تلویزیونی ندارد.

نسلی که پذیرایی خانه‌هایمان پر بود از پشتی و بالشهای رنگارنگ و نسلی را دیدیم که مبل و صندلی بخش زیادی از فضای خانه را اشغال کرده است.

نسلی که روی زمین و سر سفره‌ای بزرگ می‌نشستیم و نسلی را دیدیم که جایمان را به روی میز نهارخوری منتقل کرد.

ما بی‌نظیرترین نسلی هستیم که نه قبلا وجود داشته و نه بعدها به وجود می‌آید.

نه نسل قبل از ما باورش می‌شد که روزی بیاید که هر کسی صاحب تلفنی باشد و با آن با هر کجای دنیا تماس تصویری بگیرد و تلویزیون‌های رنگی هوشمند،کامپیوتر، لب‌تاب و ماهواره داشته باشد و صاحب اینترنتی شود که جهان را به دهکده‌ای کوچک تبدیل کند و جای پدربزرگها و مادربزرگها سرای سالمندان باشد و آپارتمان، مکان زندگی شود. و نه نسل بعد از ما باورش می‌شود که روزگاری، مردمی بدون تلویزیون و موبایل زندگی کرده‌اند، بچه‌ها اتاق مخصوص نداشته‌اند، خانواده‌ها پر‌جمعیت بوده‌اند و بچه‌ها کلی برادر و خواهر و خاله و عمو و دایی و عمه داشته‌اند، خبری از اینستا و واتساپ و ...نبوده و خانه‌ها، حیاط بزرگی داشته‌اند.

ما نسل انتقالیم. آخرین بازمانده‌های نسل سنتی و اولین اهالی دهکده مجازی نسل مدرن. ما با تمام سختی‌هایی که داشته‌ایم‌ نسلی بی نظیریم.

@flith
👍1
#پرونده_بسته_ميشود_و_تمام #داریوش_شايگان

مرگ جزئی از زندگی است و مرگ و زندگی جفت یکدیگر هستند و همان لحظه ی ورود به عرصه ی حیات، مرگ آغاز می شود. در واقع هر روزی که زنده ایم، یک روز از مرگ دزدیده ایم. موقعی که جوانی، اصلا به مرگ فکر نمی کنی، فکر می کنی تا ابد هستی؛ پا که به سن می گذاری، مرگ را درک می کنی و می فهمی اش. من به زودی هشتاد ساله می شوم، عمر مفیدم را کرده ام. از هفتاد به بالا می دانی که به سوی مرگ می روی. این است که حالا برای من مرگ رهایی است. پرونده بسته می شود و تمام!
... مرگ برای آدم مدرن امروز هم چنان یک مسئله است، چون نسبت به آن چه با آن می آید، ناآگاه است. اما می توان همه ی این نگرانی ها را هم کنار زد و خیامی زندگی کرد و دم را غنیمت شمرد. من به چنین نگاهی بسیار اعتقاد دارم و خیامی ام. می توان همچون خیام و رواقیون، با مرگ بسیار راحت کنار آمد. البته آنهایی که اهل عرفان هستند، معتقدند که اگر به مقام فنافی الله و بقا بالله برسید، جاویدان شده اید. اما من نه عارفم و نه به حد مولانا رسیده ام. یا به قول هندی ها می توانید به مرحله ای برسید که مرده اید و "زنده ی آزادید". در حکمت مشرق زمین و مقداری هم در غرب، راه هایی برای جاودانگی از طریق ریاضت وجود دارد. یوگی واقعی "زنده ی آزاد" است، یعنی مرده و زنده است، جاودانگی یعنی این. برای همین در عرفان اسلامی به مرگ می گویند قیامت وسطی؛ یعنی قیامتی که در قید حیات آن را تجربه می کنید، بعد از آن تجربه هم مرده اید و هم زنده. این ایده آل و آرمان بزرگ عرفان مشرق زمین است. اما میان من و یک هندویی که در جهان اساطیری اش زندگی می کند، فرق است. یک میلیارد هندی در اساطیر زندگی
می کنند نه در واقعیت! برای هندو، رنج بردن، مقدس است چون هرچه بیشتر رنج بکشی و فقر به تو فشار بیشتری آورد، باعث می شود که کارما آب شود، دفع شود، و زندگی بعدی بهتری داشته باشید. عجیب است که در هند، از هتلی معروف مثل تاج محل بیرون می آیی و می بینی گداها آنجا نشسته اند و هیچ احساس غبن و غیظی هم نسبت به تو ندارند. خیلی عجیب است. باید مغبون باشند، اما غبنی ندارند و رضایت دارند از فقرشان. این از اعتقاد خاص آنها به زندگی و مرگ می آید.
من تجربه های مختلفی را در زندگی ام داشتم ، اصلا مغبون نیستم و همه کاری کرده ام! یوگی باز بودم و دنبال جوکی ها و جن گیرها هم رفتم. با علامه ها حشر و نشر داشتم. به این نتیجه رسیدم که شاید حقیقتی در بسیاری ریاضت ها نهفته است. اما فرق بین عرفان و شارلاتانیسم فقط یک تار مو است. خیلی راحت
می شود از دل این عرفان، یک راسپوتین درآید! نمی گویم که در این ریاضت ها حقیقتی نیست، شاید یوگی ها باشند که بتوانند چهل روز تمام، سیستم پاراسمپاتیک خودشان را کنترل کنند. پاراسمپاتیک همان سیستمی است که کنترلی روی آن ندارند. آنها می توانند ضربان قلبشان را آن قدر پایین بیاورند که مرده محسوب شوند. آدم با نیروی درونش خیلی کارها می تواند بکند، اما انجام این کارها مستلزم تیپ خاصی از زندگی است که من هیچ وقت نخواستم آن نوع زندگی را داشته باشم.
... ابدا [و] اصلا نمی خواهم جوان شوم. در این سن برایم افقها بازند، اما در جوانی اصلا افقی گشوده نیست. در یک گردابی به سر می بری که نمی دانی، چه
می شود و به کجا خواهی رسید. به محض اینکه به سن ما برسید، گویی سناریو را یک بار خوانده اید، می دانید آخرش چیست. تکرار دوباره ی صحنه ها حوصله
می خواهد. این که جوانی بازگردد و درس بخوانم و آینده ام چه بشود و ... این که آن ترسها و دلهره ها باز تکرار شوند، برایم هولناک است. در سنین 55 ـ 60 دلهره ها و اضطراب ها می رود. چرا باید به دوره ی دلهره ها و اضطراب ها بازگشت؟
... شیوه ی ریلکه در مواجهه با مرگ را نیز می توان شیوه ای قهرمانانه نامید. انسانی که با طرح مداوم مسائل و اضطراب ها و مشکلات، هشیاری اش را به حد جنون می رساند و اصالت و صداقتش را تا حدی بیمارگونه بالا می برد... کتاب دیگری که بر من تأثیر گذاشت هم کتاب شعرهایی است که ریلکه در پاریس و تحت تأثیر بودلر سروده است. ریلکه در دیوان شعرش می گوید: "خدایا به هر کس مرگ اصیل خودش را ده، مرگی دمساز با زندگی اش" یعنی مرگ هرکس به زیبایی زندگی اش باشد. این بهترین آرزویی است که می توان داشت.

@flith
ﺩﺭ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ عمو پیرﻭﺯ که متاسفانه به غلط حاجی فیروز نامیده میشود ﺩﺭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﯽ ﻣﺎ ﮐﺴﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﺗﺸﮑﺪﻩ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﺁﺗﺶ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﻤﯽ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺁﺗﺶ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺑﺸﻮﺩ
.
ﺭﻭﯼ ﺳﯿﺎﻩ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺩﻭﺩ ﻧﺎﺷﯽ ﺍﺯ ﺁﺗﺶ ﺑﻮﺩ ﻧﻪ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮﯼ.

ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺍﻭ ﮔﺪﺍﯾﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ ﺑﻠﮑﻪ ﺑﺎ ﺷﺘﺎﺏ ﻭ ﭘﯿﺶ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺟﺎﺭ ﺯﺩﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﮔﺎﻩ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﺑﻬﺎﺭ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﯿﺮﺳﺪ، ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺍﻭ ﻧﻮﯾﺪ ﺑﺨﺶ ﺁﻣﺪﻥ ﺑﻬﺎﺭ ﺑﻮﺩ.
ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻦ ﺧﺒﺮ ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﮋﺩﮔﺎﻧﯽ ﻣﯿﺪﺍﺩﻧﺪ،

ﺳﺮﺧﯽ ﻟﺒﺎﺱ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻣﯿﺘﺮﺍﯾﺴﻢ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﺁﺗﺶ ﻟﺒﺎﺳﯽ ﻗﺮﻣﺰ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻣﺴﯿﺤﯿﺖ ﻭ ﮐﺮﯾﺴﻤﺲ ﺑﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ، ﺁﯾﯿﻦ ﻣﯿﺘﺮﺍﯾﺴﻢ ﻫﺴﺖ.

@flith
☘☘☘
‍ سانسور ابزاری‌ست برای افرادی که نیاز دارند واقعیات را از خودشان و دیگران پنهان کنند. ترسشان فقط از ناتوانی‌شان برای مواجهه با واقعیت سرچشمه می‌گیرد. بنابراین من نمی‌توانم از آ‌ن‌ها عصبانی باشم. فقط به طرز هولناکی غمگینم. جایی، زمانی، در تربیتِ این افراد، آنها را از حقیقتِ مسلمِ وجودِ انسان محروم کرده‌اند. به آنها آموخته شده است که فقط یک راه و روش درست است. در حالی‌که راه‌های بی‌شماری وجود دارد.

#چارلز_بوکفسکی
ترجمه #مهیار_مظلومی
انتشارات چارلز بوکفسکی

@flith
☘☘☘
رادیوی شکسته ام
یدالله کریمی پور

هفته پیش خانه تکانی گسترده ای داشتم. رادیو لامپی ۷۰ ساله ام افتاد و شکست. هر جا و هر شهر و دهی برای نشیمن خانه گرفته بودم، یار تنهایی هایم بود.‌چه پسین و شب هایی که ترانه های ایرج، تاج، قوام، بنان، کورس، گلپا و دلکش و الهه و خوانساری را با گوش و هوشم از آن نشنیده بودم. ولی خب دیگر، یار دیرینم شکست و دیگر هیچ صدایی از آن نشنیدم.

بازش که کردم دیدم از دهها قطعه ساخته شده است. گرچه هر قطعه ای از آن مهم بود، ولی از هیچکدام، چه بزرگ‌ و چه کوچک، به تنهایی صدایی بر نمی خاست. با وجود این که همه قطعات سالم مانده بودند، ولی چون از هم گسیخته شده بود، کمترین صدایی از آن بلند نمی شد‌؛ این قصه پیش خودمان بماند.

آلمانی ها یک واژه شگفت و تکان دهنده فلسفی دارند که من تاکنون ندیده ام به فارسی سلیس ترجمه یکسانی از آن شده باشد: گشتالت.
شماری آن را نتیجه، کلیت، طرحمندی، برآیند و...ترجمه کرده اند.

درست مانند رادیوی شکسته و درهم و برهم و برهم و شکسته من. همه دهها قطعه رادیویم، هنگامی که در پیوند با هم بودند و پیوسته به یکدیگر ،از آن آوازهای دلنشین برنامه های گلهای رنگارنگ و برگ سبز را می شنیدم، چرا که در طرحی هدفمند، همه قطعات بهم پیوسته و در واقع "گشتالت" شده بودند؛ ولی از روزی که شکست، دیگر صدایی از آن بر نخاست که نخاست. این قصه نیز پوشیده بماند.

من هنگامی که به گذشته های این میهن می نگرم، شگفت زده می شوم ؛ باورم نمی شود که شما هم متحیر نشوید، که حتما شده و می شوید.

چگونه است که این شاه اسماعیل ترک زبان و شاعر چیره ترکی سرا، با فوج قزلباشان ترک زبان، که همه اختیارات و قدرت را هم در دست داشتند، چرا دولت جدید برپا شده خود را "ترکان" یا کشور ترک ننامیدند؟!!!

چرا با وجود گذشت ۸۳۲ سال، از فروپاشی ایران توسط اعراب، دوباره خاطر خطایی(لقب شعری شاه اسماعیل) به سوی ایران و زنده کردن نامش گرایید؟!!

چرا پس از فروپاشی صفویه، با گذشت ۲۳۵ سال، آن هم توسط سرداری گمنام ترک- کرد و سنی مذهب، باز بر مهر انگشتری و امضای این زنده ساز افسانه ای ایران، چنین نگاشته شده بود:

"نادر ایران زمین"

چرا قجرهای ترک آغوز، در تعریف ممالک محروسه خود، نام ایران را حذف نکردند؟!!

چرا بیش از ۹۰۰ سال پیش، گنجه ای زاده ای در شمالی ترین نقطه جمهوری آذربایجان کنونی و ایران آن دوره، که اشعار حکیمانه اش پر است از بدگویی به روس ها و شقاوتشان و مدیحه سرای هیچ حاکم قدر قدرتی هم نبود و بلکه به سایر بخش های ایران هم‌ نرفته بود، در عاشقانه ترین احساسش، می سراید(حکیم نظامی گنجوی) :

همه عالم تن است و ایران دل
نیست گوینده زین قیاس خجل

چون که ایران دل زمین باشد
دل ز تن به بود، یقین باشد

زان ولایت که مهتران دارند
بهترین جای ، بهتران دارند

@flith
🌅 يك روز
شايد، يك روز كه آفتاب، گيسوی نقره‌ای دماوندِ پير را نوازش مى‌كند،
در يك غريو تُندر بارانی،
در يك نسيم نوازش‌گر بهار،
يك روز
شايد، همراه پرواز پرستوی عاشقی،
واژه‌ی لبخند، به سرزمين سوخته‌ی من باز گردد
اميد، كوبه‌ی در را بفشارد
و سپيدی، جای تمامی اين سياهی‌ها را پُر كند.
آن روز عید واقعی ملت ایران باشد.

@flith
ﺑﺎ ﺷﻬﺮ ﻋﺮﺏ؛ بحر ﻋﺮﺏ ﮐﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ!
ﺑﺎ ﺳﺎﻝ ﻗﻤﺮ؛ ﻣﺎﻩ ﺭﺟﺐ ﮐﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ
ﻣﺎ ﮔﺮﺩﺵ ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﺧﻂ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﮔﺮﻓﺘﯿﻢ
ﺑﺎ ﻇﻠﻤﺖ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﺷﺐ ﮐﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ!
ﺷﯿﺮ ﺷﺘﺮ ﻭ ﺭﻭﯼ ﻋﺮﺏ ﭼﻨﺪ ﺗﻮﺍﻥ ﺩﯾﺪ؟
ﺑﺎ ﭼﻬﺮﻩٔ ﻣﻨﺤﻮﺱﻋﺮﺏ ﮐﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ!
ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﭘﯽ ﮔﻤﮕﺸﺘﻪٔ ﺧﻮﯾﺸﯿﻢ
ﺑﺎ ﺑﺼﺮﻩ ﻭ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﻭ ﺣﻠﺐ ﮐﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ!
ﻣﺎ ﻃﺎﻟﺐ ﺻﻠﺤﯿﻢ ﻭ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ
ﺑﺎ ﺟﻨﮓ ﻓﻠﺴﻄﯿﻦ *جلب* ﮐﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ
ﻣﺎ ﻃﺒﻖ ﺳﻨﺪ ﺭﯾﺸﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﮎ ﺩﻭﺍﻧﺪﯾﻢ
ﺑﺎ ﺁﺩﻡ ﺑﯽ ﺍﺻﻞ ﻭ ﻧﺴﺐ ﮐﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭيم
ﻫﺮ ﺟﺎ ﮐﻪ ﻧﺒﻮﺩ ﺷﻌﺮ ﻭ ﺍﺩﺏ؛ ﺭﻭ ﻧﻨﻤﺎﯾﯿﻢ
ﺑﺎ ﻣﺠﻠﺲ ﻋﺎﺭﯼ ﺯ ﺍﺩﺏ ﮐﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ
ﺗﺎﺝ ﺳﺮ ﻣﺎ ﺳﺎﯾﻪ ﺍﺭﺑﺎﺏ ﺭﯾﺎ ﻧﯿﺴﺖ
ﺑﺎ ﻫﯿﭻ بجز ﻣﻬﺮ ﻭﻃﻦ ﮐﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭيم
ﻣﺎ ﺭﺍ ﭼﻪ ﺷﺪﻩ؟ ﮐﻪ ﺳﺮ ﺑﺰﯾﺮﯾﻢ
ﻣﺎ ﺯﺍﺩﻩٔ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﮐﺒﯿﺮﯾﻢ
ﺑﺎﯾﺪ ﻫﻤﻪ ﺳﺮﺑﻠﻨﺪ ﺑﺎﺷﯿﻢ
ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺑﮕﻮ ﺑﺨﻨﺪ ﺑﺎشيم
ﻣﺎ ﮔﺮ ﮐﻪ ﺯ ﻧﺴﻞ ﺩﺍﺭﯾﻮﺷﯿﻢ!
ﺷﺶ ﻣﺎﻩ ﭼﺮﺍ ﺳﯿﻪ ﺑﭙﻮﺷﯿﻢ؟
ﺁﺧﺮ ﭼﻪ ﺷﺪ ﻋﺰّﺕ کيانی؟
ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻭ ﺩﺭفشﮐﺎﻭﯾﺎﻧﯽ؟
ﮐﻮ ﺟﺸﻦ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﻬﺮﮔﺎﻧﯽ؟
اعیاد ﺑﺰﺭﮒ‌ ﺑﺎﺳﺘﺎنی؟
ﺷﻌﺒﺎﻥ ﻭ ﺻﻔﺮ؛ ﺭﺟﺐ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩ؟
ﺷﻬﺮ ﻧﺠﻒ ﻭ ﺣﻠﺐ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩ؟
ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﮐﻮﺭﻭﺵ پیمبر
ﺁﺧﺮ ﺗﻮ ﺑﮕﻮ ﻋﺮﺏ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩ؟
ﺗﺎ ﮐﯽ ﺩﺭ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪﻧﺪ؟
ﺩﺭ ﺳﯿﻨﻪ؛ ﻋﻼﻗﻪ ﻫﺎ ﺑﮕﻨﺪﻧﺪ؟
ﺗﺎ ﮐﯽ ﺑﻪ ﺧﺮﺍﻓﻪ ﻏﺮﻕ ﮔﺮﺩﯾﻢ؟
ﺍﻋﺮﺍﺏ ﺑﻪ ﺭﯾﺸﻤﺎﻥ بخندند؟!!
✌✌✌✌✌✌✌
نوادگان کوروش و داریوش
*نوروز مبارک!*

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درود بر تمامی کسانی که برای اعتلای فرهنگ ، علم ، هنر ، اقتصاد ایران تلاش کردند.
پاینده ایران
@flith
☘☘☘
حالمان عالیست !
دکتر مازیار ستاری

مقایسه اوضاع و احوال آخرین روزهای سال ۹۹ با سال ۹۸ مرا به یاد داستان کسی انداخت که با اسهال شدید به صورت دستپاچه وارد داروخانه شد و درخواست کمک نمود. داروساز از ترس اینکه داروخانه اش کثیف نشود، با عجله دست در قفسه دارو نمود و یک ورق قرص به او داد. وقتی بیمار بیرون رفت و داروساز هم خیالش از بابت اوضاع داروخانه راحت شد، متوجه شد که به جای دیفنوکسیلات به آن بیچاره دیازپام داده است !

چند روز بعد بیمار دوباره به همان داروخانه آمد. داروساز با ترس و نگرانی از بابت دسته گلی که به آب داده بود، از بیمار پرسید : “خوبید ؟“
مرد جواب داد: “بله، حالم عااالیست !”
داروساز با نگاهی مردد پرسید: “یعنی اسهالتان رفع شد؟!”
مرد گفت: “نه، همین الان هم دارد از پاچه شلوارم می‌‌ریزد کف داروخانه، اما عین خیالم نیست !”

سال گذشته، همین روزها بود که اضطراب و التهاب مردم وصف ناشدنی بود. الکل و ماسک نایاب شد. مردم حتی از خرید نان هم واهمه داشتند. خیابانها و پارکها تاریک و خلوت شد، نگرانی مردم از قحطی قفسه‌های مارکت‌ها را خالی کرد، کلیپ‌های اجساد ردیف شده در کیسه‌های سیاه در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شد، طرحها و دستورات عجیب وزارتخانه و مسئولین بهداشتی از انکار بیماری تا تفتیش خانه به خانه هر ساعت تغییر کرده و خود مزید اضطراب و سردرگمی شد، تصاویر پزشکان و پرستاران از دست رفته و کلیپ‌های رقص تلخ کادر درمان سوگوار و مستاصل شبکه‌ها و گروه‌های مجازی را پر کرد و مردم در بلاتکلیفی کامل، از ادرار شتر و روغن بنفشه تا کلروکین و تامی‌فلو همه چیز را آزمودند...

اکنون در آخرین روزهای سال سیاه ۹۹، درست یک سال از همه آن اتفاقات باورنکردنی می‌گذرد. چراغ خیابانها روشن است. مردم به فکر تدارک دید و بازدید عید و حتی سفرهای نوروزی هستند. ترسی در کار نیست و هوا آکنده از بوی نوروز است. نه کسی از دست زدن به صفحه کلید عابربانک‌ هراس دارد و نه مردم را ابایی از سوار شدن به مترو و اتوبوس است. داستان انبار شدن اجساد در سردخانه‌ها و آهک پاشیدن روی مردگان دیگر کسی را نمی‌ترساند. حتی چهارشنبه سوری هم به روال سالهای قبل از کرونا برگزار شد!

در یک کلام، “حالمان عالیست” و عین خیالمان هم نیست که هنوز هیچ مشکلی برطرف نشده و حتی تشدید نیز گشته است!

بیماری مسری‌تر و وحشی تر از قبل شده و همچنان قربانی می‌گیرد، بسیاری از مناطق همچنان در وضعیت قرمز است، از بی‌برنامگی‌ها و بی‌مسئولیتی‌ها چیزی کم نشده و در حالیکه دیگر کشورها با عمل به انجام واکسیناسیون واقعا در حال کاهش آمار ابتلا و مرگ می‌باشند، ما همچنان با وعده‌های پوچ حتی خط مقدم جبهه خود را نیز واکسینه نکرده‌ایم و باز با فرافکنیِ قصورها و ندانم‌کاریها همه چیز را به گردن مردم انداخته و اخبار ناکامی‌های فلان کشور و بهمان منطقه را در مبارزه با کرونا به خوردشان می‌دهیم...

این آرامش در کنار مشکلات حل نشده، نشانه بهبود نیست و صرفا گویای بی‌تفاوتی و بی‌خیالی است.

سال گذشته، در اوج آن هراس و التهاب و تعطیلی‌ها، وقتی بسیاری از مردم از ترس کرونا در مامن خانه‌های خود پناه گرفته و همدیگر را از بیرون آمدن منع می‌کردند، عده‌ای هم بودند که بدون هیچ واهمه از این هیولای نو رسیده همچنان در خیابانهای تاریک و سوت کور حضور داشتند. اینها کسانی بودند گرسنگی را تهدیدی به مراتب نزدیک‌تر و واقعی تر از بیماری کشنده همه‌گیر می‌دیدند و در تصورشان از لیست چالشهایی که باید با آن دست و پنجه نرم می‌کردند، نوبت به چیزی تحت عنوان اپیدمی و پاندمی نمی‌رسید...

با تشدید مشکلات اقتصادی و تبعات معیشتی آن در طول یک سال اخیر، دلیل بخش عمده‌ای از این بی‌تفاوتی و بی‌خیالی انتشار یافته قابل توجیه است. نکته‌ای که مغفول مانده آنست که تبعات این بی‌خیالی و بی‌تفاوتی که به سرعت در سایر ابعاد زندگی اجتماعی ما نیز در حال گسترش است، به مراتب از همه گیری کرونا خطرناک‌تر و مهلک‌تر است.

@flith
انتخابِ طبیعی همچون پمپِ نامحتمل ها است فرآیندی که امری از لحاظ آماری نامحتمل را واقعیت می بخشد. به صورتِ نظام مند، آن تغییراتِ تصادفی را که در اقلیت اند اما برایِ بقا ضروری، انتخاب می کند، آن ها را رویِ هم انباشت می کند و، طیِ مقیاس هایِ زمانیِ غیرِ قابلِ تصور، گام هایی ریز به جلو بر میدارد تا جایی که فرگشت، سرانجام، به قله هایِ نا محتمل و گوناگونی صعود می کند، گویی که بلندا و گسترة آن حد و مرزی نمی شناسد. من این قلة استعاری را "قله نا محتمل " خوانده ام. پمپِ نا محتمل هایِ انتخابِ طبیعی پیچیدگی موجوداتِ زنده را به بلندایِ " قله نا محتمل " میرساند. معادلِ آماریِ انرژیِ خورشید است که آب را تا فرازِ کوه هایِ معمول بالا می برد. تنها به این خاطر که انتخابِ طبیعی آن را، از آن جایی که از لحاظِ آماری ممکن است، دور می کند و به سمتِ امرِ نامحتمل پیش می برد. و این نیست جز به لطفِ انرژیِ دائمیِ خورشید.

باشکوه ترین نمایش روی زمین
ریچارد داوکینز
برگردان : محمد کریم طهماسبی
ص ۵۷۷

@flith
وقتی آفرینش باوران — همان طور که خیلی وقتها چنین ادعایی را مطرح میکنند — می گویند که فرگشت با قانون دوم ترمودینامیک در تناقض است، معنیِ حرف شان این است که اصلا قانونِ دومِ ترمودینامیک را نفهمیده اند (این که فرگشت را نفهمیده اند هم، که از همان اول، میدانستیم به خاطرِ خورشید است که تناقضی وجود ندارد! کلِ سیستم — چه منظورمان حیات باشد چه بالا رفتنِ آب و تبدیلِ آن به ابر و ریزشِ دوبارة آن — سرانجام متکی بر جریانِ پیوستة انرژیِ خورشیدی است. انرژیِ حاصل از خورشید، بدونِ اندکی تخطی از قوانینِ فیزیک، شیمی، و، مطمئناً، قانونِ دومِ ترمو دینامیک، به حیات این قدرت را میدهد که قوانینِ فیزیک و شیمی را به نحوی به نفعِ خود به کار وا دارد که فرگشتِ شاهکارهایِ شگفتی آفرینی از پیچیدگی، گوناگونی، و زیبایی را ممکن سازد و این توهمِ اسرارآمیز را در ما به وجود آورد که این امور از لحاظِ آماری نا ممکن اند و حتماً پایِ طرحی از-پیش -سنجیده شده در میان است. این توهم چنان واقعی به نظر می رسد که حتی بزرگ ترین اندیشمندانِ اعصار نیز، پیش از ظهورِ چارلز داروین، به آن دچار شده بودند.


باشکوه ترین نمایش روی زمین
ریچارد داوکینز
برگردان : محمد کریم طهماسبی
صص ۵۷۶ و ۵۷۷

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
محبوب ترین کلیپ اخیر در رسانه های ژاپن مربوط به این کلاغ بود که بخاطر پیاده روی بامزه اش بود.😄😍


نزدیک به 50،000 توییت و 2 میلیون بازدید دارد.
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جناب کوجی زادوری کارگردان مقیم لس آنجلس، برای نخستین بار ویدیویی از فرهاد مهراد را از آرشیو شخصی خود منتشر کرده است.

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سخنرانی بهرام بیضایی کارگردان مطرح سینمای ایران درباره ریشه‌های حاجی فیروز و سیاه نمایش‌های تخت‌حوضی

#نوروز
@flith
🔴 از توافق ۲۵ ساله ایران و چین چه می‌دانیم؟

در طول پنج سالی که از مطرح شدن موضوع این توافق می‌گذرد، مقام‌های جمهوری اسلامی فقط گزارش‌ها را تکذیب کرده‌اند یا دست بالا سخنانی مبهم و کلی گفته‌اند. ظریف برای مردم چین مقاله‌ای در روزنامه‌شان نوشت اما در ایران توضیحی روشن درباره این توافق داده نشد.
موضوع این توافق چند سالی است که بر سر زبان‌هاست اما در این مدت دریغ از یک سطر توضیح روشن و دقیق مقام‌های جمهوری اسلامی درباره جزییات این توافق. آنچه آنها در این مدت گفته‌اند یا تکذیب و انکار بوده یا اظهاراتی کلی و غیرشفاف.

آنچه در سالیان اخیر درباره این توافق به طور جسته و گریخته شنیده و منتشر شده مربوط به دو سه افشاگری درباره واگذاری جزیره کیش به چینی‌ها و همچنین یک گزارش در نشریه‌ای بریتانیایی می‌شود.

این رسانه در واقع «پترولیوم اکونومیست» بود که در ۱۲ شهریور ۹۸ به جزییاتی از توافق ۲۵ ساله ایران و چین اشاره کرد.

سایمن واتکینز،‌ نویسنده این مقاله، جزییات توافق را به نقل از یک منبع نزدیک به وزارت نفت ایران این گونه شرح داد: در طول این ۲۵ سال، و عمدتا در پنج سال نخست، چین مجموعا ۴۰۰ میلیارد دلار در ایران سرمایه‌گذاری می‌کند (۲۸۰ میلیارد دلار در نفت و گاز و پتروشیمی - ۱۲۰ میلیارد دلار در بخش‌های دیگر به ویژه صنعت راه و حمل و نقل) و در مقابل، ایران نفت و گاز و پتروشیمی خود را با تخفیف‌های گسترده‌ به چین می‌دهد، پول آن را به یوآن و با تعویق دو ساله دریافت می‌کند، اولویت را در تمامی پروژه‌ها همواره به شرکت‌های چینی در ایران می‌دهد و به چین اجازه می‌دهد تا پنج هزار نیروی امنیتی‌اش را برای حفاظت از پروژه‌هایش در ایران مستقر کند.

فقط یک مهره در صفحه شطرنج چین؟

ناظران و تحلیلگران برای توضیح انگیزه‌های ایران و چین برای دستیابی به این توافق دو دیدگاه مختلف را مطرح کرده‌اند؛ عده‌ای به مواضع علی خامنه‌ای در «نگاه به شرق» و تلاش او برای نزدیکی بیشتر به سوی چین و روسیه اشاره کرده‌اند و برخی دیگر نیز با غیرمهم دانستن انگیزه ایران، به طرح جهانی چین برای نظم نوین مورد نظر خود در قالب برنامه «یک کمربند، یک راه» پرداخته‌اند.

طرفداران دیدگاه دوم در سال‌های اخیر بارها گفته‌اند در این توافق یا در موارد مشابه، موضوع چین است نه ایران.

چین از سال ۲۰۱۳ با تمام قوا به سوی اجرای طرح «یک کمربند، یک راه» می‌رود. این نام اشاره به کمربند «راه ابریشم جدید» و راه «مسیر دریایی راه ابریشم» دارد.

بر اساس این طرح بلندپروازانه، چین در زیرساخت‌های اقتصادی بیش از ۶۰ کشور جهان سرمایه‌گذاری می‌کند و هژمونی اقتصادی - نظامی خود را قاطعانه بر این کشورها تثبیت می‌کند.

در سال‌های اخیر شمار بسیار زیادی از استراتژیست‌ها و تحلیلگران با اشاره به اینکه کشورهای طرف قرارداد چین توان اجرای تعهدات خود را نخواهند داشت و تمامی قراردادها نیز غیرشفاف است، نسبت به تلاش چین برای برپایی استعمار جدید هشدار داده‌اند. / ایران وایر

@flith
#بریده_کتاب

هیچ صحنه‌ای تکرار نمی‌شود، مثل وقتی که به نواری گوش میدهی یا ویدیویی تماشا میکنی نمی‌توانی دکمه برگشت را بزنی، هر نجوایی که درک یا دریافت نشود، برای همیشه از دست رفته است.

این همان نکته نامبارک وقایعی است که برای ما رخ میدهد و ثبت نشده یا حتی بدتر از آن ناشناخته، نادیده یا ناشنیده می‌ماند و بعدتر دیگر راهی برای بازیابی‌اش وجود ندارد. روزی که باهم نگذراندیم هیچ‌وقت باهم نخواهیم گذراند.


📕 #قلبی_به_این_سپیدی
✍🏻 #خابیر_ماریاس


@flith
#بریده_کتاب

مردم ما کار خوب را برای خوب بودنِ فی نفسه آن انجام نمیدهند بلکه آن را برای بدست آوردن جایگاهی در بهشت انجام می‌دهند.!
این یعنی معامله کردن با خدا.
"خدایا من کارهایی که تو گفتی رو انجام میدم و از کارهایی که نهی کردی دوری میکنم ، تو هم به جاش یه قصر از طلا تو بهشتت به من بده و باغ‌هایی که توش جوی شیر و عسل روونه و حوری و غلمان و ... .!"
این طرز تفکریست که در جامعه ی ما وجود دارد. اما آیا ما فقط برای همین است که وجود داریم و چسبیده‌ایم به این کره‌ی کوچک که به دور ستاره‌ای کوچک می‌چرخد در کهکشانی که خود ذره ی غباری بیش نیست از عظمت چیزهایی که در این جهان وجود دارد؟
آیا همه‌ی این‌ها وجود دارد که ما جاودانه شیر و عسل بخوریم و با حور و پری بپریم و اون هم خالدین فیها؟
آخرش که چی؟

📚صحرای محشر
✍ #محمدعلی_جمالزاده

@flith
#دو_خط_تفکر

"پاول کوژینسکی" کارتونیست بزرگ لهستانی میگه که:
انسانِ گرسنه در درجه نخست هدفی جز سیر شدن شکم نداره.
غم نان اجازه نمیده که انسان به تماشای جهان بشینه ، در زندگی عمیق بشه ، کتاب بخونه ، یاد بگیره و آگاهیش رو بالا برده و به جهان اطراف خودش بیندیشه.

آدمی در نتیجه زندگی فقیرانه پا رو فراتر از جهل نمیذاره.!
به همین دلیله که گرسنه نگه داشتن اکثریت ملتی ، ضامن بقای طبقات حاکمه ست.

-چیزی که با فقر یکجا جمع نمیشه ، آگاهیه.!

@flith
#بریده_کتاب

یک روز وینستون متوجه جمعیتی شد که با سر و صدای زیادی در وسط چهارراه تجمع کرده بودند.
با خودش گفت: شروع شد شروع شد انقلاب شروع شد‌ ، مردم بالاخره طغیان کردند.!

نزدیک شد ، دو زن چاق بر سر یک قابلمه با هم درگیر شده بودند و هریک سعی داشت آن را از دست دیگری درآورد و موهای یکی از آنها به‌شدت پریشان شده بود. یک لحظه هر دو قابلمه را کشیدند و دسته قابلمه کنده شد.

وینستون با تنفر آنها را تماشا می‌کرد.
با این حال صدایی که در آن لحظه از حنجره چندصد زن برخاسته بود به‌طور عجیبی قدرتمند به‌نظر می‌رسید!

چرا آنها نمی‌توانستند همین فریاد را برای موضوعی واقعا مهم سر دهند؟
آنها تا به آگاهی نرسند ، طغیان نخواهند کرد. و تا طغیان نکنند به آگاهی نخواهند رسید.!


📚 کتاب 1984
✍ #جورج_اورول

@flith