فروغ؛ زنی که بیشترین "فاحشه"های تاریخ معاصر را شنید!
درباره اینکه چرا به فروغ میگفتند فاحشه؟ در آن زمان هر کس به هر بهانه ای به فروغ حمله و هتاکی می کرد. هتاکان نه فقط در میان مردم عادی جامعه، که اتفاقا بخشی از روشنفکران آن سالها بودند که ظهور زن مطرح شده ی دوران، داشت خفه شان میکرد. جلال آلاحمد مریدانی داشت که کسب و کار دائم شان تمسخر، توهین و هتاکی به فروغ بود. خودِ جلال آلاحمد هم تا قبل از انتشار کتاب "تولدی دیگر"میانه ی خوبی با فروغ نداشت. شعر فروغ به نظرش پایین تنهای میآمد و آدم حسابش نمیکرد. فروغ فرخزاد، بی پرده، جسور، متجدد و موفق بود؛ شعر میگفت و از عصیان و رسوایی و تَناش مینوشت... به نقشهای رسمی تن نداده بود. به خودش می رسید، کمی هم بد دهن بود و نه تنها ماتیک میزد، که عرق هم میخورد و این یعنی او همهی اِلمانهای لازم را دارا بود برای آن که کفر آقایان را دربیاورد و دیوانهشان کند، و اینها همه توهینی به "کیانِ نرینگی آقایان" بود. یادمان باشد که بیشترین فاحشههای تاریخ معاصر را همین فروغ فرخزاد شنیده است.
نقل قول از خانم "شهرنوش پارسی پور"
#فروغ_فرخزاد
@flith
درباره اینکه چرا به فروغ میگفتند فاحشه؟ در آن زمان هر کس به هر بهانه ای به فروغ حمله و هتاکی می کرد. هتاکان نه فقط در میان مردم عادی جامعه، که اتفاقا بخشی از روشنفکران آن سالها بودند که ظهور زن مطرح شده ی دوران، داشت خفه شان میکرد. جلال آلاحمد مریدانی داشت که کسب و کار دائم شان تمسخر، توهین و هتاکی به فروغ بود. خودِ جلال آلاحمد هم تا قبل از انتشار کتاب "تولدی دیگر"میانه ی خوبی با فروغ نداشت. شعر فروغ به نظرش پایین تنهای میآمد و آدم حسابش نمیکرد. فروغ فرخزاد، بی پرده، جسور، متجدد و موفق بود؛ شعر میگفت و از عصیان و رسوایی و تَناش مینوشت... به نقشهای رسمی تن نداده بود. به خودش می رسید، کمی هم بد دهن بود و نه تنها ماتیک میزد، که عرق هم میخورد و این یعنی او همهی اِلمانهای لازم را دارا بود برای آن که کفر آقایان را دربیاورد و دیوانهشان کند، و اینها همه توهینی به "کیانِ نرینگی آقایان" بود. یادمان باشد که بیشترین فاحشههای تاریخ معاصر را همین فروغ فرخزاد شنیده است.
نقل قول از خانم "شهرنوش پارسی پور"
#فروغ_فرخزاد
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اصطلاح «مثل دخترها» معنایی منفی دارد
برای کاری که ضعیف و مسخره به نظر بیاید.
*مثل دخترا شوت میکنی!
*مثل دخترا میدوی!
*مثل دخترا پارک میکنی!
هزاران دختر از سراسر جهان بهپاخاستهاند که این مثال احمقانه را عوض کنند.
@flith
برای کاری که ضعیف و مسخره به نظر بیاید.
*مثل دخترا شوت میکنی!
*مثل دخترا میدوی!
*مثل دخترا پارک میکنی!
هزاران دختر از سراسر جهان بهپاخاستهاند که این مثال احمقانه را عوض کنند.
@flith
سروده ای از روانشاد سعیدی سیرجانی
وطن امروز اسیر دو سه تن بی وطن است
انهدام وطن از نکبت این چند تن است
این یکی لاشخور و آن دگری جغد سیاه
این یکی مرده خور و آن دگری گور کن است
آن شده پیش نماز چمن دانشگاه
واقعا قصه او قصه خر در چمن است
عطش قاضی اسلام بنازم که چنین
تشنه خون جوان و بچه و مرد و زن است
حاکم شرع به حیوان عجیبی ماند
که دمش گاو و تنش خوک و سرش کرگدن است
هیات حاکم ما هیات خیرات خوری ست
هیات دولت ما هیات زنجیر زن است
تا که باشد وطنم دست دو تن تعزیه خوان
همه جا قتل حسین یا که عزای حسن است
روزگاری که وطن غصب کفن دزدان است
عجبی نیست اگر مرده ما بی کفن است
می زند خون جوانان وطن موج هنوز
این چنین است که لب تشنه و خونین بدن است
مملکتداری از این قوم چه داری تو امید
که در اندیشه جیب و شکم وخیک تن است
بر نیاید ز بز و بزمچه خرمن کوبی
کار بر عهده گاو نر و مرد کهن است
شده هر بی خردی صاحب یک دسته قشون
هر خطا پیشه رئیس دوسه تا انجمن است
این یکی دشمن شعر و گل و موسیقی و عشق
آن یکی دشمن ملیت و خصم سنن است
بلبلان را همه کشتند به فتوای فقیه
حالیا وقت نوا خوانی زاغ و زغن است
حد شرعی به گل لاله و نرگس زده است
حاکم شرع که غارتگر دشت و دمن است
سرزمین گل و بلبل به چه روزی افتاد
بلبلِ آن وزغ است و چمن آن لجن است
مجلس ختم قناریست بیا ای قاری
که کنون نوبت تو طوطی شکر شکن است
این چه بوییست که از زیر عبا می آید
که چنین باعث دلسردی مشک ختن است
داده بودند خبر، بت شکنی می آید
بت شکن آمد و دیدیم که پیمان شکن است
مذهب مرجع تقلید اگر بی وطنی است
سجده بر خاک وطن مذهب و آئین من است.
@flith
وطن امروز اسیر دو سه تن بی وطن است
انهدام وطن از نکبت این چند تن است
این یکی لاشخور و آن دگری جغد سیاه
این یکی مرده خور و آن دگری گور کن است
آن شده پیش نماز چمن دانشگاه
واقعا قصه او قصه خر در چمن است
عطش قاضی اسلام بنازم که چنین
تشنه خون جوان و بچه و مرد و زن است
حاکم شرع به حیوان عجیبی ماند
که دمش گاو و تنش خوک و سرش کرگدن است
هیات حاکم ما هیات خیرات خوری ست
هیات دولت ما هیات زنجیر زن است
تا که باشد وطنم دست دو تن تعزیه خوان
همه جا قتل حسین یا که عزای حسن است
روزگاری که وطن غصب کفن دزدان است
عجبی نیست اگر مرده ما بی کفن است
می زند خون جوانان وطن موج هنوز
این چنین است که لب تشنه و خونین بدن است
مملکتداری از این قوم چه داری تو امید
که در اندیشه جیب و شکم وخیک تن است
بر نیاید ز بز و بزمچه خرمن کوبی
کار بر عهده گاو نر و مرد کهن است
شده هر بی خردی صاحب یک دسته قشون
هر خطا پیشه رئیس دوسه تا انجمن است
این یکی دشمن شعر و گل و موسیقی و عشق
آن یکی دشمن ملیت و خصم سنن است
بلبلان را همه کشتند به فتوای فقیه
حالیا وقت نوا خوانی زاغ و زغن است
حد شرعی به گل لاله و نرگس زده است
حاکم شرع که غارتگر دشت و دمن است
سرزمین گل و بلبل به چه روزی افتاد
بلبلِ آن وزغ است و چمن آن لجن است
مجلس ختم قناریست بیا ای قاری
که کنون نوبت تو طوطی شکر شکن است
این چه بوییست که از زیر عبا می آید
که چنین باعث دلسردی مشک ختن است
داده بودند خبر، بت شکنی می آید
بت شکن آمد و دیدیم که پیمان شکن است
مذهب مرجع تقلید اگر بی وطنی است
سجده بر خاک وطن مذهب و آئین من است.
@flith
گل چیدن یا گل پروردن؟
قربان عباسی
کامو متفکر بزرگ فرانسوی درجایی می نویسد:
«اگر کسی همینجا به من می گفت کتابی درباره اخلاق بنویسم کتابی که می نوشتم صد صفحه می داشت که نودو نه صفحه اش سفید بود و روی صفحه آخر می نوشتم؛من تنها یک وظیفه می شناسم و آن عشق ورزیدن است» که عشق سرشاری قلب است.» درباب فضیلت عشق ادبا و فلاسفه جهان به اندازه کافی نوشته اند و در اهمیت آن همین بس که عشق بنیان تمام فضائل انسانی است.افلاطون در ضیافت می نویسد که عشق هنر مراقبت و پرستاری است.
در اسطوره شناسی یونانی اروس الهه عشق نه مانند خدایان جاویدان است و نه مانند انسان نامیرا.بلکه چیزی است میان این دو.اروس میان خداوند و انسان قرار می گیرد و پیام ها و هدایا را از یکی به دیگری می رساند.او فقط سه پیام ردو بدل می کند؛زیبایی،خوبی و راستی.
ازدید افلاطون عشق نردبانی است که ما را بالا می کشد.نوعی استعلاست.نوعی فراتر رفتن ازخود.بارداری روح است که درنهایت به آفرینندگی منجر می شود.ازاین روست که می نویسد:«عشق نگاه کردن به یکدیگر نیست بلکه نگاه کردن به بیرون ازخود است».
آنتوانت دوسنت اگزوپری خالق شازده کوچولو معتقد بود«عشق تربیت قلب است.درآغوش کشیدن معشوق نیست بلکه درآغوش کشیدن زندگی است»
اریک فروم روانکاو آلمانی درهنر عشق ورزیدن می نویسد:«عشق یعنی کمک به معشوق که به رویاهای خود تحقق بخشد».عشق مبارزه و پیکاری است برای تحقق آرزو و خوشبختی دیگری.کسی که عاشق است همواره مراقب است.متضاد عشق نه نفرت بلکه افسردگی است.افسردگی یعنی ازدست دادن ظرفیت عاشق شدن.
سنت آگوستین معتقد بود انسان بدون بردوش کشیدن بارعشق هیچ وقت قادر به رفتن به ملکوت خداوند نخواهندبود.
مارسل پروست می گفت عقل ما را عاقل می کند اما عشق خردمند.بگذاریم که قلب آموزگاربشر باشد.بگذاریم فرزانگی بردانایی پیشی گیرد.
انسان دانا،دانا است اما وقتی دانایی خود را با عشق به دیگران ممزوج می کند به فرزانه بدل می شود.فرزانگی دانش عشق است.
ادبیات کلاسیک و مدرن ایرانی نیز سرشار از تم های عاشقانه است.مگر آشفته شیرازی نگفت:«عمری که صرف عشق نگردد بطالت است».یا یحی ابن معاذ رازی که نوشت»
«اگر دوزخ مرا بخشند هرگز هیچ عاشق را نسوزم ازبهر آنکه عشق او را صدبارسوخته است».
ووحشی بافقی سرود:
اگر صد آب حیوان خورده باشی/چو عشقی درتو نبود مرده باشی».که عشق حیات بخش است و حافظ سرتاپاشور سرود
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است درجریده عالم دوام ما».
و مولانا سماع کنان و پرشور و شرر نعره زد
آتشی ازعشق درخود برفروز
سر به سر فکر و عبارت را بسوز»
عشق و راز آن همه الحاح و اصرار و ایما و اشاره به آن همه ازآن روست که هم فلاسفه و اهل اخلاق و هم ادبا وهنرمندان می دانستند که خلق انسان خوب و نیک بدون عشق محال است.چون اس و اساس عشق نه با خود خواهی که با مراقبت ازدیگری آغاز می شود.عاشق می گوید می میرم تا معشوق خوشبخت بشود.نه اینکه چون جواب منفی بشنود اسید بر سیمای یاربپاشد.تنها ممیزه عشق و هوس همین است که عشق رو به دیگری دارد و هوس رو به خود.هوس گل چیدن است و عشق گل پروردن.
#عشق_آزادی_رهایی_پروست_افلاطون_اگزوپری_فروم_حافظ_مولانا_بافقی_معاذرازی_قربان_عباسی
@flith
قربان عباسی
کامو متفکر بزرگ فرانسوی درجایی می نویسد:
«اگر کسی همینجا به من می گفت کتابی درباره اخلاق بنویسم کتابی که می نوشتم صد صفحه می داشت که نودو نه صفحه اش سفید بود و روی صفحه آخر می نوشتم؛من تنها یک وظیفه می شناسم و آن عشق ورزیدن است» که عشق سرشاری قلب است.» درباب فضیلت عشق ادبا و فلاسفه جهان به اندازه کافی نوشته اند و در اهمیت آن همین بس که عشق بنیان تمام فضائل انسانی است.افلاطون در ضیافت می نویسد که عشق هنر مراقبت و پرستاری است.
در اسطوره شناسی یونانی اروس الهه عشق نه مانند خدایان جاویدان است و نه مانند انسان نامیرا.بلکه چیزی است میان این دو.اروس میان خداوند و انسان قرار می گیرد و پیام ها و هدایا را از یکی به دیگری می رساند.او فقط سه پیام ردو بدل می کند؛زیبایی،خوبی و راستی.
ازدید افلاطون عشق نردبانی است که ما را بالا می کشد.نوعی استعلاست.نوعی فراتر رفتن ازخود.بارداری روح است که درنهایت به آفرینندگی منجر می شود.ازاین روست که می نویسد:«عشق نگاه کردن به یکدیگر نیست بلکه نگاه کردن به بیرون ازخود است».
آنتوانت دوسنت اگزوپری خالق شازده کوچولو معتقد بود«عشق تربیت قلب است.درآغوش کشیدن معشوق نیست بلکه درآغوش کشیدن زندگی است»
اریک فروم روانکاو آلمانی درهنر عشق ورزیدن می نویسد:«عشق یعنی کمک به معشوق که به رویاهای خود تحقق بخشد».عشق مبارزه و پیکاری است برای تحقق آرزو و خوشبختی دیگری.کسی که عاشق است همواره مراقب است.متضاد عشق نه نفرت بلکه افسردگی است.افسردگی یعنی ازدست دادن ظرفیت عاشق شدن.
سنت آگوستین معتقد بود انسان بدون بردوش کشیدن بارعشق هیچ وقت قادر به رفتن به ملکوت خداوند نخواهندبود.
مارسل پروست می گفت عقل ما را عاقل می کند اما عشق خردمند.بگذاریم که قلب آموزگاربشر باشد.بگذاریم فرزانگی بردانایی پیشی گیرد.
انسان دانا،دانا است اما وقتی دانایی خود را با عشق به دیگران ممزوج می کند به فرزانه بدل می شود.فرزانگی دانش عشق است.
ادبیات کلاسیک و مدرن ایرانی نیز سرشار از تم های عاشقانه است.مگر آشفته شیرازی نگفت:«عمری که صرف عشق نگردد بطالت است».یا یحی ابن معاذ رازی که نوشت»
«اگر دوزخ مرا بخشند هرگز هیچ عاشق را نسوزم ازبهر آنکه عشق او را صدبارسوخته است».
ووحشی بافقی سرود:
اگر صد آب حیوان خورده باشی/چو عشقی درتو نبود مرده باشی».که عشق حیات بخش است و حافظ سرتاپاشور سرود
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است درجریده عالم دوام ما».
و مولانا سماع کنان و پرشور و شرر نعره زد
آتشی ازعشق درخود برفروز
سر به سر فکر و عبارت را بسوز»
عشق و راز آن همه الحاح و اصرار و ایما و اشاره به آن همه ازآن روست که هم فلاسفه و اهل اخلاق و هم ادبا وهنرمندان می دانستند که خلق انسان خوب و نیک بدون عشق محال است.چون اس و اساس عشق نه با خود خواهی که با مراقبت ازدیگری آغاز می شود.عاشق می گوید می میرم تا معشوق خوشبخت بشود.نه اینکه چون جواب منفی بشنود اسید بر سیمای یاربپاشد.تنها ممیزه عشق و هوس همین است که عشق رو به دیگری دارد و هوس رو به خود.هوس گل چیدن است و عشق گل پروردن.
#عشق_آزادی_رهایی_پروست_افلاطون_اگزوپری_فروم_حافظ_مولانا_بافقی_معاذرازی_قربان_عباسی
@flith
👍1
#تیکه_کتاب
من نمیدانم مردمی که هنوز روی خط کشی کفِ خیابان نمیتوانند حریم و حرمت همدیگر را نگاه دارند، دموکراسی را برای چه میخواهند ...؟!
📙جامعه شناسی خودمانی
✍🏻 #حسن_نراقی
@flith
من نمیدانم مردمی که هنوز روی خط کشی کفِ خیابان نمیتوانند حریم و حرمت همدیگر را نگاه دارند، دموکراسی را برای چه میخواهند ...؟!
📙جامعه شناسی خودمانی
✍🏻 #حسن_نراقی
@flith
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ساکنان سرزمین نفرین شده !!!
آقای مدیری ماهیت شما مدتهاست برای این مردم شناخته شده است ، پس لازم نیست برایشان ادای سلبریتی مخالف و مردمی در آورید.!!
@flith
آقای مدیری ماهیت شما مدتهاست برای این مردم شناخته شده است ، پس لازم نیست برایشان ادای سلبریتی مخالف و مردمی در آورید.!!
@flith
#بریده_کتاب
میزان اهمیت ما به شکم و مغزهامون از مقایسه تعداد کتابسراها و کبابسراهای شهرمون مشخص میشه.
افسوسِ قضیه در اینه که بیشترین جایی که ما به مغز اهمیت می دیم تو کله پاچه فروشیه
اونم نه برای فکر کردن، بلکه برای خوردن!
📕 #گیله_مرد
✍ #بزرگ_علوی
@flith
میزان اهمیت ما به شکم و مغزهامون از مقایسه تعداد کتابسراها و کبابسراهای شهرمون مشخص میشه.
افسوسِ قضیه در اینه که بیشترین جایی که ما به مغز اهمیت می دیم تو کله پاچه فروشیه
اونم نه برای فکر کردن، بلکه برای خوردن!
📕 #گیله_مرد
✍ #بزرگ_علوی
@flith
👍1
#بریده_کتاب
مگر نه این است که انسان با ایثار همه چیز خود به دیگران ،خود تهی دست ومحروم می ماند و بدین ترتیب از تمتع از مواهبی که زندگی به او عطا کرده است چشم می پوشید؟
مارتا در جواب می گوید:
در واقع مواهبی که زندگی به ما عطا کرده است گرانبها هستند .آری گرانبها و شگفت انگیز!کسی که می خواهد از آنها متمتع شود،کسی که در این راه سخت در تلاش است کسی که از بام تا شام به خود رنج می دهد تا از آنها لذت ببرد چنین کسی در حقیقت متمتع نمی شود بلکه به سرعت هر چه تمامتر آن مواهب را سوزانده و تبدیل به خاکستر کرده است .و که چه مواهب عجیبی!اما کسی که بر عکس آنها را فراموش می کند و خود را نیز فراموش می کند چنین کسی همیشه هزار برابر آنچه می دهد می گیرد و در پایان عمر نیز مواهبی که از طبیعت گرفته است در وجود او همچون بوته های بزرگ گل سرخ در ماه مه دوباره به گل خواهد نشست
#نان_شراب
#اینیاتسیو_سیلونه
#صفحه_3
@flith
مگر نه این است که انسان با ایثار همه چیز خود به دیگران ،خود تهی دست ومحروم می ماند و بدین ترتیب از تمتع از مواهبی که زندگی به او عطا کرده است چشم می پوشید؟
مارتا در جواب می گوید:
در واقع مواهبی که زندگی به ما عطا کرده است گرانبها هستند .آری گرانبها و شگفت انگیز!کسی که می خواهد از آنها متمتع شود،کسی که در این راه سخت در تلاش است کسی که از بام تا شام به خود رنج می دهد تا از آنها لذت ببرد چنین کسی در حقیقت متمتع نمی شود بلکه به سرعت هر چه تمامتر آن مواهب را سوزانده و تبدیل به خاکستر کرده است .و که چه مواهب عجیبی!اما کسی که بر عکس آنها را فراموش می کند و خود را نیز فراموش می کند چنین کسی همیشه هزار برابر آنچه می دهد می گیرد و در پایان عمر نیز مواهبی که از طبیعت گرفته است در وجود او همچون بوته های بزرگ گل سرخ در ماه مه دوباره به گل خواهد نشست
#نان_شراب
#اینیاتسیو_سیلونه
#صفحه_3
@flith
#بریده_کتاب
آدمیان در راه کسب ثروت هزار بار بیشتر میکوشند تا در کسب فرهنگ،
حال آنکه به یقین، «آنچه هستیم» بسیار بیشتر موجب سعادتمان میشود تا «آنچه داریم.»
📕 #در_باب_حکمت_زندگی
✍🏽 #آرتور_شوپنهاور
@flith
آدمیان در راه کسب ثروت هزار بار بیشتر میکوشند تا در کسب فرهنگ،
حال آنکه به یقین، «آنچه هستیم» بسیار بیشتر موجب سعادتمان میشود تا «آنچه داریم.»
📕 #در_باب_حکمت_زندگی
✍🏽 #آرتور_شوپنهاور
@flith
#بریده_کتاب
ایدئولوژی شیوه دلفریب و غلطاندازی برای ارتباط با جهان است. به انسانها توهم هویت، کرامت و اخلاق میدهد، اما درواقع راه را برای دستکشیدن از همه آنها هرچه هموارتر میکند.
به افراد امکان میدهد وجدانشان را فریب دهند و عقیده حقیقی و راه و رسم زندگی خفتبارشان را از چشم جهانیان و خودشان پنهان نگاه دارند.
ایدئولوژی بسیار عملگرایانه است اما در عین حال شیوهای به ظاهر موجه و متین برای مشروعیت بخشیدن به همه چیز از بالا و پایین و همه جوانب هم هست. هم مردم را نشانه میگیرد و هم خدا را. پردهای است که آدمها میتوانند زندگی و هستی ساقطشده و بیاهمیتی وجودشان و سازش با وضع موجود را پشت آن پنهان کنند.
ایدئولوژی عذر و بهانهای است که به کار همه کس میآید، از سبزیفروش گرفته که ترس از دست دادن کار و کاسبیاش را پشت علاقهای ظاهری به اتحاد کارگران جهان مخفی میکند تا عالیترین صاحب منصبان حکومتی که میتوانند شوق و شهوت باقیماندن در قدرت را در لفافه عبارتها و گفتههایی با مضمون خدمت به طبقه کارگر و محروم پنهان نگاه دارند.
بنابراین کارکرد اصلی و توجیهگر ایدئولوژی دامنزدن به این توهم افراد، چه قربانیان و چه ارکان قدرت، در نظام پساتوتالیتر است که نظامشان با نظم انسانی و نظم عالم سازگار است.
هرچه ابعاد یک نظام دیکتاتوری کوچکتر، و جامعه تحت حکمرانی آن، بهدلیل مدرننشدن، کمتر طبقاتی و لایهبندی شده باشد، خواست و اراده دیکتاتور مستقیمتر میتواند اعمال شود. بهعبارت دیگر، دیکتاتور میتواند نظم و قواعد موردنظرش را کموبیش بهشکل عریانی بهکارببندد بیآنکه مجبور باشد برای برقراری رابطهاش با بقیه دنیا و توجیه اعمال خودش به رویههای پیچیده ایدئولوژیک متوسل شود. ولی وقتی سازوکارهای قدرت پیچیدهتر میشود و جامعه تحت آن قدرت بزرگتر و پرلایه تر میشود و عمر تاریخی بیشتری بر آن نظام میگذرد، رابطه افراد با آن بیرونیتر میشود و توسل به عذر و بهانههای ایدئولوژیک اهمیت بیشتری مییابد.
ایدئولوژی در اینجا مثل پلی عمل میکند میان رژیم و مردم، پلی که رژیم از طریق آن به مردم نزدیک میشود و برعکس مردم هم از طریق آن بهسوی رژیم میروند. همین است که توضیح میدهد چرا ایدئولوژی چنین نقش مهمی در نظامهای پساتوتالیتر دارد: آن دستگاه عظیم پیچیده، متشکل از واحدها، سلسله مراتب، واسطههای نقل و انتقال، و ابزارهای جانبی کنترل که از راههای بیشمار ضامن یکپارچگی رژیم هستند، و چیزی را بهدست بخت و احتمال و تصادف رها نمیکنند، بدون یک ایدئولوژی که بتواند عذر و بهانهای کلی و نیز عذر و بهانهای برای تکتک اجزا فراهم بیاورد تصورناپذیر میبود.
#واسلاو_هاول
#قدرت_بیقدرتان
@flith
ایدئولوژی شیوه دلفریب و غلطاندازی برای ارتباط با جهان است. به انسانها توهم هویت، کرامت و اخلاق میدهد، اما درواقع راه را برای دستکشیدن از همه آنها هرچه هموارتر میکند.
به افراد امکان میدهد وجدانشان را فریب دهند و عقیده حقیقی و راه و رسم زندگی خفتبارشان را از چشم جهانیان و خودشان پنهان نگاه دارند.
ایدئولوژی بسیار عملگرایانه است اما در عین حال شیوهای به ظاهر موجه و متین برای مشروعیت بخشیدن به همه چیز از بالا و پایین و همه جوانب هم هست. هم مردم را نشانه میگیرد و هم خدا را. پردهای است که آدمها میتوانند زندگی و هستی ساقطشده و بیاهمیتی وجودشان و سازش با وضع موجود را پشت آن پنهان کنند.
ایدئولوژی عذر و بهانهای است که به کار همه کس میآید، از سبزیفروش گرفته که ترس از دست دادن کار و کاسبیاش را پشت علاقهای ظاهری به اتحاد کارگران جهان مخفی میکند تا عالیترین صاحب منصبان حکومتی که میتوانند شوق و شهوت باقیماندن در قدرت را در لفافه عبارتها و گفتههایی با مضمون خدمت به طبقه کارگر و محروم پنهان نگاه دارند.
بنابراین کارکرد اصلی و توجیهگر ایدئولوژی دامنزدن به این توهم افراد، چه قربانیان و چه ارکان قدرت، در نظام پساتوتالیتر است که نظامشان با نظم انسانی و نظم عالم سازگار است.
هرچه ابعاد یک نظام دیکتاتوری کوچکتر، و جامعه تحت حکمرانی آن، بهدلیل مدرننشدن، کمتر طبقاتی و لایهبندی شده باشد، خواست و اراده دیکتاتور مستقیمتر میتواند اعمال شود. بهعبارت دیگر، دیکتاتور میتواند نظم و قواعد موردنظرش را کموبیش بهشکل عریانی بهکارببندد بیآنکه مجبور باشد برای برقراری رابطهاش با بقیه دنیا و توجیه اعمال خودش به رویههای پیچیده ایدئولوژیک متوسل شود. ولی وقتی سازوکارهای قدرت پیچیدهتر میشود و جامعه تحت آن قدرت بزرگتر و پرلایه تر میشود و عمر تاریخی بیشتری بر آن نظام میگذرد، رابطه افراد با آن بیرونیتر میشود و توسل به عذر و بهانههای ایدئولوژیک اهمیت بیشتری مییابد.
ایدئولوژی در اینجا مثل پلی عمل میکند میان رژیم و مردم، پلی که رژیم از طریق آن به مردم نزدیک میشود و برعکس مردم هم از طریق آن بهسوی رژیم میروند. همین است که توضیح میدهد چرا ایدئولوژی چنین نقش مهمی در نظامهای پساتوتالیتر دارد: آن دستگاه عظیم پیچیده، متشکل از واحدها، سلسله مراتب، واسطههای نقل و انتقال، و ابزارهای جانبی کنترل که از راههای بیشمار ضامن یکپارچگی رژیم هستند، و چیزی را بهدست بخت و احتمال و تصادف رها نمیکنند، بدون یک ایدئولوژی که بتواند عذر و بهانهای کلی و نیز عذر و بهانهای برای تکتک اجزا فراهم بیاورد تصورناپذیر میبود.
#واسلاو_هاول
#قدرت_بیقدرتان
@flith
#میر_جلال_الدین_کزازی :
🔸اگرجهانیان اندکی درباره جشن سپندارمذگان ما میدانستند، هرگز به ولنتاین دل خوش نمیکردند و سپندارمذگان، جشن بزرگداشت زن میشد.
🔸در فرهنگهایی که من میشناسم جشنی همپایه جشن سپندارمذگان و بزرگداشت زن پدید نیامده است. گاهی کسانی که با فرهنگ ایرانی بیگانهاند را میبینم که خاماندیش این جشن را با ولنتاین میسنجند. اگر این دو جشن هممانندی با یکدیگر داشته باشند در گرامیداشت زن است اما ولنتاین جشنی است که پیشینه دیرینه ندارد و از یک رخداد تاریخی مایه گرفته است اما اسپندارمذ جشنی کهن، آیینی و باور شناختی است.
🔸سپندارمذ یکی از ۶ فرشته در آیین نیاکان است که ۶ ویژگی بنیادین اهورامزدا را میسازد که با او هفت بیآکَفت را پدید میآورد. آکَفت به معنی سستی و عیب است. در میان ۶ امشاسپند پنج فرشته در نمادشناسی کهن ایرانی نرینه هستند و تنها یک فرشته مادینه ستوده میشود که آن سپندارمز است.
🔸 این ویژگی مادینه در سپندارمذ انگیزهای نیرومند شده است تا جشن بزرگداشت امشاسپند، جشن بزرگداشت زن بهویژه زن ایرانی شود.
@shahnamehpajohan
Www.shahnamehpajohan.ir
@flith
🔸اگرجهانیان اندکی درباره جشن سپندارمذگان ما میدانستند، هرگز به ولنتاین دل خوش نمیکردند و سپندارمذگان، جشن بزرگداشت زن میشد.
🔸در فرهنگهایی که من میشناسم جشنی همپایه جشن سپندارمذگان و بزرگداشت زن پدید نیامده است. گاهی کسانی که با فرهنگ ایرانی بیگانهاند را میبینم که خاماندیش این جشن را با ولنتاین میسنجند. اگر این دو جشن هممانندی با یکدیگر داشته باشند در گرامیداشت زن است اما ولنتاین جشنی است که پیشینه دیرینه ندارد و از یک رخداد تاریخی مایه گرفته است اما اسپندارمذ جشنی کهن، آیینی و باور شناختی است.
🔸سپندارمذ یکی از ۶ فرشته در آیین نیاکان است که ۶ ویژگی بنیادین اهورامزدا را میسازد که با او هفت بیآکَفت را پدید میآورد. آکَفت به معنی سستی و عیب است. در میان ۶ امشاسپند پنج فرشته در نمادشناسی کهن ایرانی نرینه هستند و تنها یک فرشته مادینه ستوده میشود که آن سپندارمز است.
🔸 این ویژگی مادینه در سپندارمذ انگیزهای نیرومند شده است تا جشن بزرگداشت امشاسپند، جشن بزرگداشت زن بهویژه زن ایرانی شود.
@shahnamehpajohan
Www.shahnamehpajohan.ir
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم کمتر دیده شده از خسروگلسرخی
رد پیشنهاد فرجام خواهی توسط خسرو گلسرخی.
شاه ایران بارها گفته بود کسانی که به من خیانت کنند بخشیده میشوند اما هیچ بخششی برای خیانتکاران به ایران پذیرفتنی نیست!!!
خسرو گلسرخی میدانست با اظهار ندامت بخشیده میشود اما با لجاجت این فرجام خواهی را نپذیرفت اما همسر وی عاطفه گرگین و همدستانش اظهار ندامت کرده و اعدام آنها به سه سال حبس کاهش یافت.
@flith
رد پیشنهاد فرجام خواهی توسط خسرو گلسرخی.
شاه ایران بارها گفته بود کسانی که به من خیانت کنند بخشیده میشوند اما هیچ بخششی برای خیانتکاران به ایران پذیرفتنی نیست!!!
خسرو گلسرخی میدانست با اظهار ندامت بخشیده میشود اما با لجاجت این فرجام خواهی را نپذیرفت اما همسر وی عاطفه گرگین و همدستانش اظهار ندامت کرده و اعدام آنها به سه سال حبس کاهش یافت.
@flith
گالیله: به خلاف تصور همگان، جهان با عظمت با همه صورت های فلکیش به دور زمین ناچیز ما نمی گردد.
ساگردو: پس یعنی همه این ها فقط ستاره است؟ پس خدا کجاست؟
گالیله: مقصودت چیست؟
ساگردو: خدا ! خدا کجاست؟
گالیله: آن بالا نیست. همان طور که اگر موجوداتی در آن بالا باشند و بخواهند خدا را در اینجا پیدا کنند، در زمین گیرش نمی آورند.
ساگردو: پس خدا کجاست ؟
گالیله: من که در الهیات کار نکرده ام. من ریاضی دانم.
ساگردو: قبل از هر چیز تو آدمی. و من از تو می پرسم که در دستگاه دنیایی تو، خدا کجاست؟
«گالیله: یا در ما یا هیچ جا»
▪️برتولت برشت
📕زندگی گالیله
@flith
ساگردو: پس یعنی همه این ها فقط ستاره است؟ پس خدا کجاست؟
گالیله: مقصودت چیست؟
ساگردو: خدا ! خدا کجاست؟
گالیله: آن بالا نیست. همان طور که اگر موجوداتی در آن بالا باشند و بخواهند خدا را در اینجا پیدا کنند، در زمین گیرش نمی آورند.
ساگردو: پس خدا کجاست ؟
گالیله: من که در الهیات کار نکرده ام. من ریاضی دانم.
ساگردو: قبل از هر چیز تو آدمی. و من از تو می پرسم که در دستگاه دنیایی تو، خدا کجاست؟
«گالیله: یا در ما یا هیچ جا»
▪️برتولت برشت
📕زندگی گالیله
@flith
#بریده_کتاب
اگر ندانیم که می میریم طعم زنده بودن را نمی توانیم بچشیم و بدون دریافت شگفتی شگرف زندگی، تصور مرگ نیز ناممکن است.
روزی که پزشک به مادربزرگش خبر داد که بیماری اش لاعلاج است چیزی بدین مضمون بر زبان آورد:
« تا این لحظه نفهمیده بودم، زندگی چه زیباست»
تاثر آور نیست که آدم باید بیمار شود تا بفهمد زنده بودن چه نعمتی است؟
✍ #یاستین_گوردر
📕 #دنیای_سوفی
@flith
اگر ندانیم که می میریم طعم زنده بودن را نمی توانیم بچشیم و بدون دریافت شگفتی شگرف زندگی، تصور مرگ نیز ناممکن است.
روزی که پزشک به مادربزرگش خبر داد که بیماری اش لاعلاج است چیزی بدین مضمون بر زبان آورد:
« تا این لحظه نفهمیده بودم، زندگی چه زیباست»
تاثر آور نیست که آدم باید بیمار شود تا بفهمد زنده بودن چه نعمتی است؟
✍ #یاستین_گوردر
📕 #دنیای_سوفی
@flith
احمد شاه یک نابغه بود نه رضاشاه !
من پس از سی و اندی سال زندگی در فرانسه و دیدن پنجاه و دو کشور
لبو فروش ندیده ام؟
در تاریخ ایران دو شخصیت ظهور کردند که ایرانیها قدرو قیمت هیچ کدامشان را ندانستند،یکی رضا شاه بزرگ بود که خدماتی انجام داد بدون اینکه بداند این کارها را برای چه مردمی انجام می دهد و مردمش را اصلا نمیشناخت،
و دومین نفر احمد شاه بود که اگرچه کاری برای ملت انجام نداد اما برخلاف رضا شاه با نبوغ فوق العاده اش مردم را خوب میشناخت.
رضاشاه بزرگ عمر خودش را تلف کرد و مردم پوست خودش و فرزندش و حتی نوه اش را هم کندند،
اما احمدشاه رفت دنبال زندگی و تفریح به اروپا و از سفر بر نمیگشت.
تا اینکه نخست وزیر وقت رضاخان که هنوز خودش شاه نشده بود به او نوشت اعلیحضرتا به ایران برگردید و به امور مملکت برسید.
احمد شاه از اروپا به رضاخان پاسخ داد:
من لبو فروشی در خارج را به پادشاهی در ایران ترجیح میدهم !!!
این سخن احمد شاه را که از سر شناخت واقعی ملت ایران بوده است و نبوغ او را در شناخت مردمش نشان میدهد باید با طلا نوشت.
او مردم شناس بود و میدانست این ملت با همین آخوندها و خرافات و سینه زدن و احیا رفتن و عاشورا بازی سرخوشتر است تا مدرن شدن.
احمد شاه مردم را میشناخت و پهلوی ها نمیشناختند،
براستی که 99 در صد ایرانیها مشکلی با این آخوندها ندارند اگر کمی حجاب را برای زنان شل کنند و دلار را پایین بیاورند که اجناس کمی ارزان شوند تمام مشکل مردم حل میشود.
باور کنید اگر امروز بهای ارزاق و کرایه خانه 30 در صد ارزان شود و دلار به ۴۰۰۰هم برسد ملت شریف ایران که همه ما باشیم با این آخوندها هیچ مخالفتی نداریم و جلوی پای آخوندها با هر درجه علمی هم که باشیم بخاک می افتیم و تعظیم شان میکنیم.
ملتی که علاقمند دشمنان خویش است و اسب امام حسین و آهوی امام رضا را بر فردوسی ترجیح میدهد طبیعی تر است شتر سواری کند تا کادیلاک و بنز و هواپیمای سالم و مدرن سوار شود،
پیشرفت و مدرنیته با اخلاق و رفتار ما همراه و همساز نیست.
ایرانی حس مدرن شدن را از دست داده است و عقبگراتر از آن است که فکرش را بکنیم......
سخن آخر ،،،،،
بر آن 95 درصد از ما که عقب مانده هستیم حرفی نیست، مشکل ما در آن پنج درصدی است که ظاهرا فکر میکنند آگاه شده و میفهمد،
ولی آن 95 درصد را رها کرده و کمکش نمیکنند تا آنها را از چاه پرگنداب نادانی و عقب ماندگی برهاند و اینجاست که خود آن پنج درصدیها هم جزو همان 95 درصد میشوند.
در نتیچه میتوان گفت صد در صد این ملت همان است که حکومت فعلی بهترین و طبیعی ترین نماینده شخصیت ،ظاهر و باطنش هستند که در ضرب المثل گویند:
خلایق هرچه لایق ،،،،،،
و هیچ امید نجاتی هم برای یکصد سال آینده مردم ایران نیست،دلیل میخواهید؟ خیلی روشن است، به ایرانیان تحصیل کرده ساکن غرب که حدود 4 میلیون نفر هستند نگاه کنید،
چند نفر از آنها برای رهایی ملت خود و مردم گمراه شده ایران وقت و پول و تلاش گذارده اند؟
دو میلیون از آنها ؟
یک میلیون ؟
صدهزار ؟
یکهزار ؟
نه، اگرهم تعدادی باشند اصلا به صد نفر نمیرسند !!!
بعلاوه دویست سیصد نفری که گاه بگاه در تظاهرات یکروز در سال شرکت میکنند و آنها هم در آنجا با همدیگر گلاویز میشوند،متاسفانه این ملت قدیمی دیگر روی آرامش و آسایش و اقتدار و احترام و افتخار نخواهد دید.
بقول خود آخوندهای نیرنگ باز (بر چنین ملتی که چنین رهبرانی را انتخاب کرده اند و یا امروز آنها را که هر بلایی سرشان می آورند تحمل میکنند) فاتحه مع الصلوات ......
اگر این نوشته نا امید کننده است شما خودتان برای امیدوار کردنش کاری بکنید،
گامی بردارید،اگر بگویید از دست من تنها چه برمی آید همان است که گفته شد،لبوفروشی در بیرون از ایران به پادشاهی و صدارت بر چنین ملت پرمدعای پوچ شده مفیدتر است.
یادمان باشد که روشنفکران ایران در صد سال گذشته، ایران را یک گام پیش نبرده اند و هر کارشان هم تظاهر و تقلبی بوده است.
و آنها بودند که پیش از مردم خودشان به دام و دامن اسلام متحجرانه افتادند و دیگران را هم با خود به مسلخ کشاندند...😔
✍ رضا کاظمی
@flith
من پس از سی و اندی سال زندگی در فرانسه و دیدن پنجاه و دو کشور
لبو فروش ندیده ام؟
در تاریخ ایران دو شخصیت ظهور کردند که ایرانیها قدرو قیمت هیچ کدامشان را ندانستند،یکی رضا شاه بزرگ بود که خدماتی انجام داد بدون اینکه بداند این کارها را برای چه مردمی انجام می دهد و مردمش را اصلا نمیشناخت،
و دومین نفر احمد شاه بود که اگرچه کاری برای ملت انجام نداد اما برخلاف رضا شاه با نبوغ فوق العاده اش مردم را خوب میشناخت.
رضاشاه بزرگ عمر خودش را تلف کرد و مردم پوست خودش و فرزندش و حتی نوه اش را هم کندند،
اما احمدشاه رفت دنبال زندگی و تفریح به اروپا و از سفر بر نمیگشت.
تا اینکه نخست وزیر وقت رضاخان که هنوز خودش شاه نشده بود به او نوشت اعلیحضرتا به ایران برگردید و به امور مملکت برسید.
احمد شاه از اروپا به رضاخان پاسخ داد:
من لبو فروشی در خارج را به پادشاهی در ایران ترجیح میدهم !!!
این سخن احمد شاه را که از سر شناخت واقعی ملت ایران بوده است و نبوغ او را در شناخت مردمش نشان میدهد باید با طلا نوشت.
او مردم شناس بود و میدانست این ملت با همین آخوندها و خرافات و سینه زدن و احیا رفتن و عاشورا بازی سرخوشتر است تا مدرن شدن.
احمد شاه مردم را میشناخت و پهلوی ها نمیشناختند،
براستی که 99 در صد ایرانیها مشکلی با این آخوندها ندارند اگر کمی حجاب را برای زنان شل کنند و دلار را پایین بیاورند که اجناس کمی ارزان شوند تمام مشکل مردم حل میشود.
باور کنید اگر امروز بهای ارزاق و کرایه خانه 30 در صد ارزان شود و دلار به ۴۰۰۰هم برسد ملت شریف ایران که همه ما باشیم با این آخوندها هیچ مخالفتی نداریم و جلوی پای آخوندها با هر درجه علمی هم که باشیم بخاک می افتیم و تعظیم شان میکنیم.
ملتی که علاقمند دشمنان خویش است و اسب امام حسین و آهوی امام رضا را بر فردوسی ترجیح میدهد طبیعی تر است شتر سواری کند تا کادیلاک و بنز و هواپیمای سالم و مدرن سوار شود،
پیشرفت و مدرنیته با اخلاق و رفتار ما همراه و همساز نیست.
ایرانی حس مدرن شدن را از دست داده است و عقبگراتر از آن است که فکرش را بکنیم......
سخن آخر ،،،،،
بر آن 95 درصد از ما که عقب مانده هستیم حرفی نیست، مشکل ما در آن پنج درصدی است که ظاهرا فکر میکنند آگاه شده و میفهمد،
ولی آن 95 درصد را رها کرده و کمکش نمیکنند تا آنها را از چاه پرگنداب نادانی و عقب ماندگی برهاند و اینجاست که خود آن پنج درصدیها هم جزو همان 95 درصد میشوند.
در نتیچه میتوان گفت صد در صد این ملت همان است که حکومت فعلی بهترین و طبیعی ترین نماینده شخصیت ،ظاهر و باطنش هستند که در ضرب المثل گویند:
خلایق هرچه لایق ،،،،،،
و هیچ امید نجاتی هم برای یکصد سال آینده مردم ایران نیست،دلیل میخواهید؟ خیلی روشن است، به ایرانیان تحصیل کرده ساکن غرب که حدود 4 میلیون نفر هستند نگاه کنید،
چند نفر از آنها برای رهایی ملت خود و مردم گمراه شده ایران وقت و پول و تلاش گذارده اند؟
دو میلیون از آنها ؟
یک میلیون ؟
صدهزار ؟
یکهزار ؟
نه، اگرهم تعدادی باشند اصلا به صد نفر نمیرسند !!!
بعلاوه دویست سیصد نفری که گاه بگاه در تظاهرات یکروز در سال شرکت میکنند و آنها هم در آنجا با همدیگر گلاویز میشوند،متاسفانه این ملت قدیمی دیگر روی آرامش و آسایش و اقتدار و احترام و افتخار نخواهد دید.
بقول خود آخوندهای نیرنگ باز (بر چنین ملتی که چنین رهبرانی را انتخاب کرده اند و یا امروز آنها را که هر بلایی سرشان می آورند تحمل میکنند) فاتحه مع الصلوات ......
اگر این نوشته نا امید کننده است شما خودتان برای امیدوار کردنش کاری بکنید،
گامی بردارید،اگر بگویید از دست من تنها چه برمی آید همان است که گفته شد،لبوفروشی در بیرون از ایران به پادشاهی و صدارت بر چنین ملت پرمدعای پوچ شده مفیدتر است.
یادمان باشد که روشنفکران ایران در صد سال گذشته، ایران را یک گام پیش نبرده اند و هر کارشان هم تظاهر و تقلبی بوده است.
و آنها بودند که پیش از مردم خودشان به دام و دامن اسلام متحجرانه افتادند و دیگران را هم با خود به مسلخ کشاندند...😔
✍ رضا کاظمی
@flith