پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.13K photos
2.04K videos
84 files
964 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
#بریده_کتاب

انسان در بیست سالگی در مرکز جهان می رقصد،
در سی سالگی میان دایره پرسه می زند،
در پنجاه سالگی روی حاشیه راه می رود، و از نگریستن به درون و بیرون پرهیز می کند...

پس از آن، دیگر اهمیتی ندارد؛
امتیاز کودکان و سالمندان،
نامرئی بودن آنهاست.

📕 #زن_آینده
✍ #کریستین_بوبن

@flith
👍1
#بریده_کتاب

همان سالهای اول سیگاری شده بود. سیگار هما. اما حالا دیگرسیگار زر.

دلش خوش بود. تا به این رحیم آباد نحث نیامده بود، دلش خوش بود.

کار برایش تازه بود. زندگی برایش تازه بود. رنگ اسکناس هر سر برج برایش تازه بود. از اتوی شلوارش خوشش می آمد. از ساعت و ستندواج تازه ای که از یک بلوچ خریده بود، خوشش می آمد. به پیراهن های با یقه ی آرو فکر می کرد. دلش خوش بود که بتواند کراواتش را هر چه ظریف تر گره بزند. تازه یاد گرفته بود که خودش کراواتش را گره بزند. از این کار شوق می کرد. به موهایش روغن پارافین می زد.

عصرهای جمعه دسته ی دوچرخه اش را به دست می گرفت، به باغ ملی می رفت، با همکلاسی های سابقش چای و گاهی بستنی می خوردند. چای و بستنی می خوردند و بحث می کردند. از دوچرخه هایشان، از انتقالی، از نفوذ متنفذین. از طرز پوشیدن رخت. از اینکه فلانی بچه دار نمی شود. نخواهد شد.

از اخوندی که تازه به شهر آمده بود و هارت و پورتش بر دیگران می چربید. اما نه از اینکه چرا ناگهان پیدایش شده بود. اصلا گفت و گویشان در سطح می چرخید. همان چه که بود و همان چه که بود در نظرشان غایب بود! با اندکی پس و پیش و کم و زیاد.

-(( خبرش هست که می خواهند چند درصدی به حقوق ها اضافه کنند؟ ها؟))

همین.

#محمود_دولت_آبادی
#از_خم_چنبر

@flith
#بریده_کتاب

معلم بود، اما مردم به او می گفتند ((آقای مدیر)) مدیر اصلی را برش داشته و به ولایتی دیگر منتقل کرده بودند. از مدیر اصلی بخوبی یاد نمی شد. شب و روزش را در مدرسه می گذراند. می گفتند بعضی بچه ها را، بعضی روزها بی خودی به تنبیه تا اذان مغرب در اتاق خودش نگاه می داشته. اهالی برایش حرف در آورده بودند. عذب بود. برای همین این یکی ماندگار خانه ی خاله آتکه شده بود.

رگ و ریشه ای هم او را به خانه ی خاله آتکه وا می بست. خانه از آقای ذیحقی بود. پدر زن آینده ی آقای مدیر. جوی پالیز و چند ساعت آب و زمین آقای ذیحقی هم به اجاره ی طاهر دشتبان بود. پس خانه؛ خانه ی خودش بود. یک اتاق، یک لامپا، یک گرامافون و یک تخت. پرده ی اتاقش را هم خاله آتکه از یک تخته پارچه قلمکار خودش دوخت و دوز کرده و به در اتاق او آویخته بود. آقای مدیر به خاله آتکه و خانه ی او محرم شده بود. خاله آتکه آقای مدیر را از خودشان می دانست. می گفتند خاله آتکه جمال پرست است. این به گردن خودشان. هرچه بود به آقای مدیر، مهربان و غمخوار او بود. خاله آتکه او را به اسم صدا می کرد نه به عنوان:

((امیر آقا، زیر شلوار راه راهت را بشویم؟))
((امیر آقا، برای شب ات شام تیار کنم یا می روی شهر؟))
((امیر آقا، مهمانهایت شب هم می مانند یا می روند؟))
((امیر آقا، نیمرو یا خاگینه؟))
((امیر آقا، چرا این قدر سیگار می کشی؟))
((امیر آقا، این پیاله آب آلبالو را ناشتا سربکش. صفرابر است.))
((امیر آقا، رفتی شهر یک کمی به دانه و گل گاوزبان از عطاری بگیر و بیار. گهگاه به درد می خورد. خربزه ای طبعش گرم است.))

#محمود_دولت_آبادی
#از_خم_چنبر

@flith
سرکوب یک احساس، فقط اون احساس رو قوی‌تر میکنه ...


Life of Pi
Ang Lee

@flith
قسمتی از سروده‌ی
ایرج میرزا با نام چادر

اگر زن نیست عشق اندر میان نیست
جهان بی عشق اگر باشد جهان نیست
به قربانت مگر سیری؟ پیازی؟
كه توی بقچه و چادر نمازی؟
تو مرآت جمال ذوالجلالی
چرا مانند شلغم در جوالی؟
سر و ته بسته چون در كوچه آیی
تو خانم جان نه، بادمجان مایی
بدان خوبی در این چادر كریهی
به هر چیزی بجز انسان شبیهی
به پا پوتین و در سر چادر فاق
نمایی طاقت بی‌طاقتان طاق
به عصمت نیست مربوط این طریقه
چه ربطی گوز دارد با شقیقه
مگر نه در دهات و بین ایلات
همه رو باز باشند جمیلات
چرا بی عصمتی در كارشان نیست؟
رواج عشوه در بازارشان نیست؟
زنان در شهر‌ها چادر نشینند
ولی چادر نشینان غیر اینند
در اقطار دگر زن یار مرد است
در این محنت سرا سربار مرد است
به هر جا زن بود هم پیشه با مرد
در اینجا مرد باید جان كند فرد
تو ای با مشك و گل همسنگ و همرنگ
نمی‌گردد در این چادر دلت تنگ؟

@flith
☘☘☘
پایان انقلاب

رحیم قمیشی

دهه فجر هم تمام شد و سالگرد انقلاب هم گذشت. خیلی صبر کردم تا در ایام انقلاب این مطلب را نگذارم و باعث تکدر خاطر برخی از عاشقان امام، انقلاب و رهبرانش نشوم.
بیشتر برای نسلی که امام خمینی و آن روزهای پر از هیجان را ندید می‌نویسم.

آن روزها ما ناگهان و نادانسته عاشق شده بودیم! و عاشق، همه چیز را همانطور که دوست دارد می‌بیند. حتی تصور یک اشتباه از طرف معشوقش هم برایش پذیرفته شدنی نیست.
راستش را بخواهم بگویم من و بعضی، یک جورایی "خمینی پرست" شده بودیم. یعنی خدا را هم با تایید امام می‌پرستیدیم. خیلی امام خمینی بزرگوار بود که ادعا نکرد من همان "مهدی موعودم". جذبه‌ی او بقدری زیاد بود که اگر این ادعا را کرده بود من قطعا ایمان آورده بودم!
و می‌دانم مانند من کم نبودند.
نمی‌دانم رمزش چه بود، راستش الان هم که بیشتر از سی سال از درگذشت ایشان می‌گذرد هنوز رمزش را نفهمیده‌ام. عشق او در جان و روح ما نفوذ کرده بود.

دوستی داشتم دکترای کشاورزی داشت. سال‌ها پیش در ایامی که اتفاقا برای مدتی گیاهخوار شده بودم، او را دیدم. از من پرسید چرا گیاهخوار شده‌ام؟ گفتم تصور پرنده‌ی بی‌گناهی که به‌خاطر شکم من جانش گرفته شود بسیار عذابم می‌دهد. خندید و گفت پس گیاهی که جانش را می‌گیری مهم نیست!؟

برای اولین بار بود که یادم می‌آمد گیاهان هم جان شیرینی دارند. کمی بعد هم خیلی جدی به من گفت؛ ببین امام خمینی هم معروف است آزارش به مورچه‌ای نمی‌رسید و حتی پشه‌ای وارد اتاقش می‌شد آنرا با عبایش هدایت می‌کرد به بیرون از اتاق، و هرگز آن را نمی‌کشت.

با سر تایید کردم و متعجب از ارتباط موضوع گیاهخواری من و امام خمینی! دوستم ادامه داد ایشان آنقدر پشه نکشت تا بالاخره تلافی‌اش را سال ۶۷ درآورد!
دکتر حسینی به شوخی و جدی از من خواست تا می‌توانم پشه بکشم، مبادا این حس نکشتن من در آینده وبالم را بگیرد.
من آن‌موقع هنوز حس خمینی پرستی‌ام بالا بود، دوست داشتم دکتر حسینی را بگذارم گوشه‌ی دیوار و دهانش را خرد کنم، مگر می‌شد امام خمینی هم اشتباهی کرده باشد!
همان شبش که کمی فگر کردم دیدم می‌شد!
اولین تَرَک را در باورهای من دکتر حسینی با همان شوخی‌اش ایجاد کرده بود.

خمینی هم یک انسان بوده، مثل خودم.
و اصلا خمینی معیار حق و باطل، معیار صحیح و غلط، معیار خدا و شیطان نبوده، اگر اینطور بود که من خمینی پرست بودم نه خدا پرست!!
من شجاعت آن را نداشتم که فکر کنم شاید ده‌ها سال اشتباه کرده بوده‌ام.

من امام خمینی را در ماه دیده بودم.
من وقتی می‌گفتند امام گفته امشب باید عملیات بشود می‌گفتم همین درست است ولو اشتباه باشد!
من وقتی می‌گفتم جانم فدای امام خمینی فکر می‌کردم خیلی فداکارم!
وقتی می‌گفتم خدایا از عمر من بکاه و بر عمر او بیفزای، فکر می‌کردم چقدر خدا لذت می‌برد از این شعار خالصانه‌ام.
فکر می‌کردم خمینی خداست، یا مظهر خدا!

و از همین جا من منحرف شده بودم...
یادم هست امام بارها گفته بود نگویید جانم فدای رهبر... ولی ما می‌گفتیم، فکر می‌کردیم او نمی‌داند چه می‌گوید...
اصلا امام خمینی نیامده بود خودش را بکند رهبر، او دنبال عاشق نبود، علاقه‌ی من به صداقت او، به مردم‌داری او، به تواضع او بوده... اما من اشتباها صفات او را رها کرده و عاشق خودش شده بودم!

انقلاب هم برای ارزش‌هایی اتفاق افتاد.
خودِ انقلاب که نه مقدس می‌شود، نه عاشق‌کش
انقلاب برای عدالت اتفاق می‌افتد
برای تحقق اینکه پدران ما چه حقی دارند برای ما تعیین تکلیف کنند
برای اینکه انتخاب هیچ شخصی مهم‌تر از انتخاب ملت نیست
برای اینکه آزادی مهمترین اصل زندگی است،
و اینکه خودمان سرنوشت خودمان را تعیین کنیم
برای اینکه عزت داشته باشیم در همه دنیا
و گر نه طرفداری از نام انقلاب بدون محتوایش
طرفداری از نام خمینی بدون ارزش‌هایش
طرفداری‌‌ای است متعصبانه
طرفداری‌ای است منفعت طلبانه
طرفداری‌ای است کودکانه...
که امروز خیلی‌ها هنوز دچارش هستند
ممکن است امروز نفهمیم
در آینده حتما خواهیم فهمید...

خمینی ممکن بود اشتباه هم بکند
انقلاب ممکن است منحرف هم بشود
این عزت دادن به آنهاست که بشود ارزیابی‌شان کرد
بشود مورد سنجش قرارشان داد با حق
و‌گر نه به یک داستان تبدیلشان کرده‌ایم...

من دیگر هوادار هیچ شخصیت و هیچ قالبی نیستم، هر اسمی می‌خواهد داشته باشد.
حتی انقلاب اسلامی
حتی مقدس!

@flith
#بریده_کتاب

امروز هیچ فرد تحصیلکرده ای افسانه ی آدم و حوا یا کشتی نوح را واقعیت عینی نمیداند. ولی درعین حال بسیاری از مردم به افسانه های عیسی (از قبیل برخاستن از قبر) یا به
افسانه های اسلامی (مثل سوار شدن محمد بر اسب بالدار) و یا به افسانه های مورمون (مثل ترجمه لوح های زرین توسط جوزف اسمیت) باور دارند. آیا فکر میکنید حق با آنهاست؟ آیا دلیل باور هر یک از این موارد از دلیل باور افسانه ی آدم و حوا، کشتی نوح یا جان فروم و
فرقه های کالایی متقن تر و ارجح تر است؟ اگر شما به افسانه های دین خود باور دارید هر دینی که بر اساس آن پرورش یافته اید چرا احتمال راستین بودن افسانه های شما از افسانه ی سایر ادیان بیشتر است؟

پشت سر نهادن خدا

ریچارد داوکینز

برگردان : امیر منیعی

صص ۷۰ و ۷۱

@flith
Forwarded from حمید عباسی
"باور عامه" و نقش آن در امروز تاریک ما.
میرزا محمدخان مصدق السطنه فرزند میرزا هدایت اله آشتیانی وزیر دفتر ناصرالدین شاه چه کسی بود؟
قسمت اول
Forwarded from حمید عباسی
"باور عامه" و نقش آن در امروز تاریک ما.
میرزا محمدخان مصدق السطنه فرزند میرزا هدایت اله آشتیانی وزیر دفتر ناصرالدین شاه چه کسی بود؟
قسمت دوم
👍1
Forwarded from حمید عباسی
"باور عامه" و نقش آن در امروز تاریک ما.
میرزا محمدخان مصدق السطنه فرزند میرزا هدایت اله آشتیانی وزیر دفتر ناصرالدین شاه چه کسی بود؟
قسمت سوم
Forwarded from حمید عباسی
"باور عامه" و نقش آن در امروز تاریک ما.
میرزا محمدخان مصدق السطنه فرزند میرزا هدایت اله آشتیانی وزیر دفتر ناصرالدین شاه چه کسی بود؟
قسمت چهارم
Forwarded from حمید عباسی
قسمت پنجم
🔲"باور عامه" و نقش آن در امروز تاریک ما"

◼️مصدق

11
(تکه یازدهم)

۵. در این بازه زمانی به دلیل استبداد مصدق و دخالت او در همه امور "بسیاری از رهبران جبهه ملی مانند مظفر بقایی از جبهه ملی جدا شده و به مخالفت با اقدامات خلاف قانون مصدق می پردازند" و مصدق نیز به همه آنها برچسب اتهام دست داشتن در قتل افشارتوس می زند. این اتهام به قدری بی محتوا و غیر قابل باور بود که در نهایت خود دولت مجبور به سکوت در این زمینه شد و این اتهام را پی گیری نکرد. اما "مصدق که وجود این مخالفین در مجلس را بر نمی تافت به نمایندگان اکثریت که از جبهه ملی بودند دستور داد که استعفا دهند تا مجلس از اکثریت بیفتد و قادر به انحلال مجلس و برگزاری انتخابات دوباره شود". مصدق تصمیم داشت تا به کمک کاشانی و گروه های مذهبی انتخابات را مهندسی نماید به همین دلیل اقدام به جابه جایی افراد به شهرهای مختلف می کرد تا بتواند مجلسی کاملا موافق با خود را روی کار آورد. این برنامه که توسط توده ای ها لو رفت در روزنامه های گوناگون انعکاس پیدا کرده و در نتیجه، اعتراضات بسیاری در شهرها پدید آمده و بسیاری از شهرهای ایران منجمله تهران، رشت، زابل، خرم آباد، فسا و ... در جریان مبارزات انتخاباتی، شمار زیادی کشته شدند.

▪️"در این زمان مصدق در رادیوی ملی طی سخنانی اعلام کرد انتخابات مجلس هفدهم بدون دخالت داخلی و خارجی و زیر نظر کمیسون نظارت وی انجام خواهد شد". اما با آغاز انتخابات، دریافت که از ۱۳۶ نماینده تنها ۶۳ نفر از موافقان او رای آورده اند، بنابراین بدون لحاظ کردن رای بسیاری از مردم به ویژه در شهرهای کوچک که جبهه ملی شانسی برای برنده شدن نداشت، روند انتخابات را متوقف و دستور آغاز به کار مجلس را با همان هفتاد نماینده صادر کرد. (با ۷ تن نماینده مخالف). همین امر مخالفت مردمی بسیاری را به بار آورد. به ویژه مردم شهرهای کوچک و روستاها که دوباره زیر نظر ستمکاری های خان های قجری از اقوام مصدق بودند بر شدت مخالفت های خود با حکومت مصدق افزودند. مصدق نیروهای نظامی را به سرکوب مردم فرستاد که باعث کشته شدن بسیاری از مردم شد. اما در پاسخ به انتقاد عمومی از کشته شدن مردم گفته بود، بوی آزادی به مشام می رسد.

▪️ او پس از مدتی با مجلس تقلبی خود نیز نتوانست همکاری کند و به مجلس دستور داد که به مدت ۶ ماه اختیاراتش را به او واگذار نماید و پس از گذشت این مدت نیز دوباره ۶ ماه دیگر اختیاراتش را تمدید کرد!
@flith
🔲"باور عامه" و نقش آن در امروز تاریک ما"

◼️مصدق

12
(تکه دوازدهم)

۶. او در حالی اختیار مجلس را در دست گرفت که مجلس می بایست عملکرد او به عنوان نخست وزیر را نقد می نمود! در همین اوضاع او وزارت جنگ را نیز به بهانه اینکه به کسی اعتماد ندارم در یک بده بستان سیاسی با خویشاوند خودش قوام السلطنه در دست گرفت و در عوض معاونت وزارت جنگ را که از این پس دفاع ملی نامیده بود به برادرزاده قوام لسلطنه یعنی سرلشکر وثوق داد. (البته پس از فراخوان هواداران مذهبیش به ریختن در خیابان و در نتیجه کشته شدن مردم. که آن را قیام ۳۰ تیر نامید.) در جریان رفتارهای مستبدانه و دیکتاتورگونه او، بسیاری از طرفداران مصدق از او جداشده و به مخالف او تبدیل شدند. مصدق نیز در مقابل برای افزایش تعداد هوادارنش دست در دست حزب توده نهاد و بدین ترتیب اتحاد استعمار سرخ و سیاه برای نخستین بار شکل گرفت.

▪️در این زمان مصدق با در دست داشتن قوه مجریه و بدست آوردن قوه مقننه با تصویب قانون های دلخواهش به قوه قضاییه نیز دست درازی نمود. به طوری که استقلال آن را کاملا از بین برد. در حالی که تا پیش از آن حتی شاه نیز نمی توانست یک قاضی را در یک شهر کوچک جابجا کند. با قوانین جدید، مصدق به یک دیکتاتور تمام عیار بدل شد و عملا حکومت قاجار دوباره به همان شکل پیش از انقلاب مشروطیت در حال پیاده شدن بود. او که مخالفانی در مجلس سنا داشت برای اینکه بتواند هرچه زودتر مخالفین خود را بیرون بکند دوره هر مجلس سنا را به ۲ سال کاهش داد تا با مهندسی کردن در انتخابات مجلس سنا نیز بتواند غلامان حلقه به گوش خود را به مجلس وارد نماید. وی حتی در این زمان نیز وجود مجلس را بر نمی تافت و با توجه به اینکه فهمیده بود با رفتارهای پوپولیستی و شعارهای پوچ می تواند احساسات مردم عامه و بی سواد را تحریک کند با حضور در بیرون مجلس و در جمع هواداران مذهبیش می گفت: مجلس همان جاییست که مردم هستند. و بدین ترتیب مجلس شورای ملی را فاقد ارزش و اعتبار می دانست. تمام شعارها و رفتارهای مذهبی مصدق بعدها توسط جمهوری اسلامی تکرار شد.

▪️ در ۱۹ تیرماه ۳۲ مصدق تمام ۳ قوه را در دست داشت. وی در ۲۳ تیر همان سال "نمایندگان اکثریت (جبهه ملی و از هواداران مصدق) را مجبور به استعفا نمود تا مجلس را منحل نماید". سپس در سخنرانی رادیویی گفت باتوجه به وضعیت مجلس باید برای قانون شدن انحلال مجلس، رفراندوم برگزار کند. در صورتی که طبق قانون مشروطه "حق انحلال مجلس فقط مختص شاه بود".

▪️ چند تن نماینده مخالف مجلس این کار مصدق را خلاف قانون دانسته و "خلیل ملکی و کریم سنجابی" از سران جبهه ملی خطرات این کار را به مصدق گوشزد کردند و گفتند در زمان انحلال مجلس، شاه طبق قانون می تواند دولت را عزل کرده و تا زمان شکل گیری مجلس جدید و معرفی نخست وزیر به مجلس برای دریافت رای اعتماد، نخست وزیر دیگری را معرفی نماید. اما او در پاسخ گفت : "شاه جرات مخالفت با من را ندارد". روز ۱۲ مرداد ۳۲ رفراندوم غیر قانونی و مهندسی شده را در تهران و ۱۹ مرداد در شهرستانها برگزار کرده و سپس از شاه خواست که بر خلاف قانون مجلس را منحل نماید که شاه با توجه به نص صریح قانون با این درخواست مخالفت کرد. سپس او خودسرانه مجلس را منحل و "مظفر بقایی رییس مجلس را که از جبهه ملی نیز بود روانه زندان می کند". (باید توجه داشت که رفراندوم باید در یک روز برگزار گردد تا از تقلب و رای دادن یک نفر در بیش از یک شهر جلوگیری شود.)

▪️علاوه بر این مصدق برای اولین بار کاری کرد که بعد ها در رفراندوم ۱۲ فروردین ۵۸ نیز به گونه دیگری تکرار شد. و آن جدا کردن صندوق های رای آری و نه بود. به گونه ای که گروهی سر صندوق ها به ارعاب مردم برای انداختن رای آری اقدام می کردند.(در ۱۲ فروردین ۵۸ نیز برگه های سبز و قرمز برای رای آری و نه در نظر گرفته شده بود که هر کس می خواست رای نه به صندوق بیاندازد از بقیه جدا می شد!)

@flith
🔲"باور عامه" و نقش آن در امروز تاریک ما"

◼️مصدق

13
(تکه سیزدهم)

۷. در پی منحل کردن غیر قانونی مجلس توسط مصدق و به زندان فرستادن رییس مجلس، شاه مطابق با قانون وی را برکنار می کند. مصدق که به دلیل رفتارهای نادرستش همه هوادارانش در جبهه ملی و گروههای مذهبی مانند فداییان اسلام از دست داده بود به اتکای افسران توده ای مورد حمایتش در تاریخ 25 امرداد اقدام به کودتا بر علیه شاه می نماید. هدف این کودتا دستگیری و محاکمه و اعدام شاه مطابق با انقلاب روسیه بود. اما این کودتا باتوجه به مخالفت عمومی با مصدق و همچنین تنفر همگانی از حزب توده، مورد مخالفت همه گروههای سیاسی و مذهبی و همچنین مردم واقع شده و به قیام ملی ۲۸ امرداد می انجامد. درباره این وقایع شعبان جعفری که خود را مرید آیت الله کاشانی می داند، می گوید: "می گویند این دولت را من سرنگون کردم. اگر واقعا چنین باشد، دولتی که انقدر ضعیف باشد که توسط من (فردی عامی و بی سواد و لات مسلک) سرنگون شود همان بهتر که سقوط کند!

۸. شاه تا این زمان کاملا مطابق قانون عمل کرده و حتی از اقدامات خلاف قانون مصدق نیز چشم پوشی می نمود. در واقع این مصدق بود که کودتا کرد و با این کار به سرنگونی خویش کمک کرد. مصدق که در آغاز با شعارهایی چون پیاده سازی قوانین شریعت در اسلام آمد در پایان به دلیل عملکرد موذیانه اش کسی را اطراف خویش نداشت و ناچار شد بر خلاف همه حرف ها و شعارهایش به دامن کمونیسم و ضد مذهبی ها چنگ بیاندازد. اما سرنوشت دروغ و دغل در نهایت سرنگونی و شکست است.

۹. مصدق، مبلغ نظریه انگلیسی ولایت فقیه:
مصدق را باید نخستین کسی دانست که حکومت ولایت فقیه را رسما مطرح کرد. او در مجلس طبق قانون مشروطه که همه نمایندگان باید سوگند یاد می کردند که به شاهنشاهی ایران وفادار می ماندند، سوگند یاد نکرد و به جایش شمایل محمد، پیامبر اسلام را از جیبش بیرون آورد و گفت این کشور اسلام است. و به پادشاهی محمد سوگند یاد کرد. حمایت مادی و معنویش از ترورهای گروههای اسلامی مانند فداییان اسلام و موتلفه و ... جایی برای تردید باقی نمی گذارد که او به دستور اربابان انگلیسیش زمینه ساز پدید آوردن یک حکومت اسلامی شیعه در ایران بود. گذراندن قانون در مجلس برای آزادی قاتلان هوادارش یکی از شگفت انگیزترین رفتارهایی است که او بی هیچ شرمی آن را انجام داد.

@flith
"باور عامه" و نقش آن در امروز تاریک ما"

مصدق

14
(تکه چهاردهم)

۱۰. تحریم ایران و وضع بد اقتصادی کشور: درباره ملی شدن صنعت نفت حرف بسیار استکه در جستاری دیگر به آن خواهیم پرداخت. اما برای دانستن اینکه ملی شدن چه سودی برای ما داشته باید کمی بیشتر بدانیم. و اینکه چرا رزم آرا با "روش مصدق" برای ملی شدن نفت مخالف بود و ... در قراردادی که پیش از ملی شدن نفت میان ایران و انگلیس بسته شده بود، ایران سودی ۲۰ درصدی از شرکت نفت بین المللی که نفت بسیاری از کشورها جمله عراق و لیبی و کویت و قطر و همچنین ۵۹ شرکت تابعه آن را در اختیار داشت. در واقع نفت ایران و بسیاری از کشورها با توجه به تولید هر یک فروخته و سود مشترکی بسته به تولید آنها به آن کشورها پرداخت می شد و ایران می توانست از فروش نفت دیگر کشورها نیز سود ببرد. (قرارداد در مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی موجود بوده و سایت مربوطه قابل دسترسی است). رزم آرا معتقد بود که "باید با سیاست، با انگلیس درباره ملی کردن نفت به توافق رسید تا سهم ایران از نفت سایر کشورها از دست نرود". اما با لجاجت و اشتباهات مصدق پرونده ایران به گونه ای پیش رفت که طبق مقررات بین المللی ایران نه تنها از آن سود محروم شد، بلکه مورد تحریم بین المللی نیز قرار گرفت و ناچار شد مبالغ هنگفتی را نیز صرف پرداخت غرامت به انگلیس کرده و انگلیس نیز تاسیسات فرسوده نفتی خود را با هزینه بسیار بیشتر به ایران فروخت در حالی که برای ایرانیان قابل استفاده نبود. در این شرای مصدق اقدام به گرفتن قرض های خارجی برای پرداخت مخارج کشور شد و پس از مدتی نیز به دلیل عدم توانایی در اداره کشور ناچار به چاپ پول بدون پشتوانه روی آورد که نتیجه آن تورم افسار گسیخته و گرانی شدید شد. افت شدید ارزش ریال در برابر دلار به گونه ای بود که دولت های بعدی تا چند سال نتوانستند این فاجعه اقتصادی را جبران نمایند. شایان ذکر است که مصدق به ادعای خودش در زمان مظفرالدین شاه و در اروپا دکترای حقوق گرفته بود! بنابراین می بایست دست کم بر حقوقی که رضاشاه برای ایران کسب کرده بود پایفشاری می کرد اما دقیقا برعکس عمل نمود. "چیزی که بررسی آن باعث می شود بدانیم شاهکار آقای مصدق زیانهای چند میلیارد دلاری به اقتصاد ایران وارد کرد"! در واقع ملی شدن صنعت نفت تنها شعاری عوام فریبانه بود که به نفع اقتصاد استعمار انگلیس رقم خورد. در حالی که ظاهر انگلیس خود را خشمگین و شکست خورده از ایران نشان می داد در باطن سود سرشاری از ملی شدن صنعت نفت در ایران برد. از سوی دیگر می دانست که با توجه به اینکه ایران نیروی انسانی متخصص و کافی نداسته همچنین نفتکش نیز ندارد برای استخراج و فروش نفت عملا وابسته به غرب خواهد ماند. انگلیس که پس از روی کار آمدن رضاشاه دیگر نمی توانست همانند دوران قاجاریه، سلطان قجر را حقوق بگیر خود کند، استعمارش را از جلوی پرده به پشت پرده برد و سود اقتصادی خود را توسط عواملش مانند مصدق السطنه به دست آورد در حالی که مردم ساده و عوام غرق در جشن و شادی بودند!!!
در حالی که بعدها جبهه ملی و حزب توده (هر دو از مخالفین مصدق) مصدق را پیشوای ناسیونالیسم ایرانی می دانستند، که خود او حتی در این باره یک خط نیز ننوشته است و هیچ توضیحی نیز درباره اشتباهات فاجعه بارش به ملت ایران نداده است. اما در عوض سخنرانی ها رسمی و نوشته های بسیاری درباره لزوم پیاده سازی قوانین اسلام در ایران دارد! که در واقع پایه جمهوری اسلامی شد.

@flith