#بریده_کتاب
چقده آدم زیر این خاکا خوابیده!
بُوایِ بوای بوام و ننیه ننیه ننیه ننم همشون زیر این خاکند.
یه زندگی اینجوری، چرا باید مثل گرگ و کفتار به جون هم بیفتیم؟ چرا آخه اینا بایس پولای من را بخورن؟
مگه خیال میکُنن که جای دیگه هم غیر از اینجا هس که بخوابن؟
📕 #تنگسیر
✍ #صادق_چوبک
@flith
چقده آدم زیر این خاکا خوابیده!
بُوایِ بوای بوام و ننیه ننیه ننیه ننم همشون زیر این خاکند.
یه زندگی اینجوری، چرا باید مثل گرگ و کفتار به جون هم بیفتیم؟ چرا آخه اینا بایس پولای من را بخورن؟
مگه خیال میکُنن که جای دیگه هم غیر از اینجا هس که بخوابن؟
📕 #تنگسیر
✍ #صادق_چوبک
@flith
سقوط ممتد
آرمان امیری ✍
یکی از دستاوردهایی که اصلاحطلبان برای موثر نشان دادن کارنامه خود بدان اشاره میکنند، تغییر در فضای اجتماعی و تنوع در شیوه پوشش و سبک زندگی شهروندان است. در واقع، تحول از فضای بسته اجتماعی دهههای ۶۰و۷۰ به فضای نسبتا بازتر دهههای ۸۰و۹۰ را دستاورد سیاسی جریان خود میدانند؛ من اما در این مورد میان دو مساله تفکیک قائل میشوم: یکی «وضعیت حقیقی» جامعه و دیگری «وضعیت حقوقی حکومت».
در پس تغییر گفتمان کلانی که همراه با انقلاب ۵۷ از راه رسید، بخش بزرگی از جامعه ایرانی خیلی زود خودش را با گفتمان حکومت اسلامی حاکم همراه کرد. بدین ترتیب، بسیاری از سختگیریهای حکومتی در دهههای ۶۰و ۷۰، هرچند برای بخشهایی از مردم آزاردهنده بود، اما در عین حال با حمایت ضمنی و گاه آشکار بخشهای بزرگی از جامعه همراه بود.
این مساله به ویژه در مورد وضعیت زنان چشمگیر و قابل شناسایی است. تابوی رابطه جنسی دختران، درست به مانند تابوی آرایش و اصلاح آنان پیش از ازدواج، فقط تحمیلهای حکومتی نبودند. در بخشهای بزرگی از جامعه، خود خانوادهها نقش بازوهای کنترلگر اجتماعی را بر عهده داشتند. نقشی که با تغییرات اجتماعی دهههای اخیر به شدت تغییر کرد و تعدیل شد؛ اما در برابر این تحولات در ساختار حقیقی جامعه، شواهد آشکاری وجود دارد که هیچ تحول مثبتی در ساختار حقوقی و سیاسی کشور رخ نداده است.
مورد اخیر ممنوعیت فیلم «قاتل و وحشی» به دلیل گریم خاص «لیلا حاتمی» یک اتفاق خارقالعاده نیست، هرچند که میدانیم در سالهای گذشته بارها فیلمهایی به همین ترتیب ساخته و پخش شده بودند. (نمونهاش فیلم «سرب» مسعود کیمیایی) واقعیت این است که بسیاری از آثار سینمایی و حتی تلویزیونی دهههای ۶۰ و ۷۰ امروز غیرقابل اکران هستند. سریالهای «سربهداران» یا «سلطان و شبان» از معروفترین نمونههایی هستند که بدون ممیزی جدید امکان پخش ندارند، اما دایره این تنگنظریها حتی تا تصویر انیمیشنی گاو مادر در تبلیغات بستنی میهن هم کشیده شده است.
صرف نظر از مصادیق خاص، تنها در صورتی میتوان مدعی تغییر در ساختار حقوقی کشور شد که حداقل یک قانون یا یک بخشنامه ساده را بتوان استناد کرد که در راستای دفاع از حقوق و گسترش آزادیهای شهروندی تغییر کرده باشد. مسالهای که قطعا نه تنها پیدا نمیشود، بلکه به صورت متقابل میتوان نشان داد که در تمام طول ۴۰ سال گذشته، هرگاه نهادهای حکومتی (از مجلس گرفته تا دولت یا حتی شورای عالی انقلاب فرهنگی) قانون و یا بخشنامهای در مورد حقوق شهروندی و به ویژه آزادیهای مربوط به زنان تصویب کردهاند، یکسره در راستای محدودسازی و افزایش سانسور و خفقان بوده است.
در عرصههای دیگر نیز دقیقا همین وضعیت قابل مشاهده است. افزایش دسترسی شهروندان به اطلاعات، مربوط به بازتر شدن فضای رسانهای کشور نیست. اتفاقا ما در اوج خفقان رسانهای و گورستان مطبوعاتی به سر میبریم. اینکه جایی آن سوی مرزها اینترنتی اختراع شده که با هزار فیلتر هم نمیشود ریشهاش را خشکاند را نمیتوان به پای دستاوردهای داخلی گذاشت؛ بلکه باید گفت: جامعه ایرانی، طی دهههای گذشته هر روز «غیر رسمیتر» شده است!
حال میتوان پرسید که آیا این مقاومت شهروندی و این تمرّد عمومی که به زیست غیررسمی اما متداول جامعه ایرانی بدل شده، امکان تغییر در قوانین حقوقی و نهادینه شدن به صورت یک زیست رسمی را دارد؟ به باورم معنای یک «اصلاحات واقعی» دقیقا میتوانست همین رسمیت بخشی به زیست غیررسمی شهروندان باشد؛ اما به هزار و یک دلیل این اتفاقی نبود که ما شاهدش باشیم؛ من اینجا فقط دو تلنگر کوچک میزنم:
نخست اینکه، نیروهای جریان اصلاحات، هرگز نمایندگان این زیست غیررسمی نبودند. از نظر خاستگاه و باورهای مذهبی بیشتر به هسته قدرت شباهت داشتند و در نتیجه به جای آنکه برای رسمی شدن مقاومت روزمره مردم با حکومت چانهزنی کنند، به صورت مداوم سعی میکردند که با قربانی کردن مردم، برادری و نزدیکی خود را به حکومت ثابت کنند! به همین علت است که فیلم «قاتل و وحشی» هم از جانب وزارت فرهنگ دولتی ممنوع شده که اتفاقا با رای و حمایت همین گروههای اجتماعی به قدرت رسیده است.
تلنگر دوم را باید به جامعه هنری (و به ویژه سلبریتیهای سینما) زد. این گروه هم در برخورد با حاکمیت سانسور، وارد نوعی بازی «باجگیرانه» شدند. یک جور توافق ضمنی که بر اساس آن حکومت در زیست این قشر نازک «سلبریتی» چندان ورود نکند و فضایی آکواریومی در اختیارشان قرار دهد؛ در مقابل آنها هم تلاش نکنند که برای رسمیت یافتن این سبک زندگی به نمایندگان سیاسی جامعه بدل شوند. یک جور زیست انگلی و رانت غیرمستقیم که بر یک «سقوط ممتد» سرپوش بگذارد و توهمی از آزادیهای نیمبند را شبیهسازی کند.
@flith
آرمان امیری ✍
یکی از دستاوردهایی که اصلاحطلبان برای موثر نشان دادن کارنامه خود بدان اشاره میکنند، تغییر در فضای اجتماعی و تنوع در شیوه پوشش و سبک زندگی شهروندان است. در واقع، تحول از فضای بسته اجتماعی دهههای ۶۰و۷۰ به فضای نسبتا بازتر دهههای ۸۰و۹۰ را دستاورد سیاسی جریان خود میدانند؛ من اما در این مورد میان دو مساله تفکیک قائل میشوم: یکی «وضعیت حقیقی» جامعه و دیگری «وضعیت حقوقی حکومت».
در پس تغییر گفتمان کلانی که همراه با انقلاب ۵۷ از راه رسید، بخش بزرگی از جامعه ایرانی خیلی زود خودش را با گفتمان حکومت اسلامی حاکم همراه کرد. بدین ترتیب، بسیاری از سختگیریهای حکومتی در دهههای ۶۰و ۷۰، هرچند برای بخشهایی از مردم آزاردهنده بود، اما در عین حال با حمایت ضمنی و گاه آشکار بخشهای بزرگی از جامعه همراه بود.
این مساله به ویژه در مورد وضعیت زنان چشمگیر و قابل شناسایی است. تابوی رابطه جنسی دختران، درست به مانند تابوی آرایش و اصلاح آنان پیش از ازدواج، فقط تحمیلهای حکومتی نبودند. در بخشهای بزرگی از جامعه، خود خانوادهها نقش بازوهای کنترلگر اجتماعی را بر عهده داشتند. نقشی که با تغییرات اجتماعی دهههای اخیر به شدت تغییر کرد و تعدیل شد؛ اما در برابر این تحولات در ساختار حقیقی جامعه، شواهد آشکاری وجود دارد که هیچ تحول مثبتی در ساختار حقوقی و سیاسی کشور رخ نداده است.
مورد اخیر ممنوعیت فیلم «قاتل و وحشی» به دلیل گریم خاص «لیلا حاتمی» یک اتفاق خارقالعاده نیست، هرچند که میدانیم در سالهای گذشته بارها فیلمهایی به همین ترتیب ساخته و پخش شده بودند. (نمونهاش فیلم «سرب» مسعود کیمیایی) واقعیت این است که بسیاری از آثار سینمایی و حتی تلویزیونی دهههای ۶۰ و ۷۰ امروز غیرقابل اکران هستند. سریالهای «سربهداران» یا «سلطان و شبان» از معروفترین نمونههایی هستند که بدون ممیزی جدید امکان پخش ندارند، اما دایره این تنگنظریها حتی تا تصویر انیمیشنی گاو مادر در تبلیغات بستنی میهن هم کشیده شده است.
صرف نظر از مصادیق خاص، تنها در صورتی میتوان مدعی تغییر در ساختار حقوقی کشور شد که حداقل یک قانون یا یک بخشنامه ساده را بتوان استناد کرد که در راستای دفاع از حقوق و گسترش آزادیهای شهروندی تغییر کرده باشد. مسالهای که قطعا نه تنها پیدا نمیشود، بلکه به صورت متقابل میتوان نشان داد که در تمام طول ۴۰ سال گذشته، هرگاه نهادهای حکومتی (از مجلس گرفته تا دولت یا حتی شورای عالی انقلاب فرهنگی) قانون و یا بخشنامهای در مورد حقوق شهروندی و به ویژه آزادیهای مربوط به زنان تصویب کردهاند، یکسره در راستای محدودسازی و افزایش سانسور و خفقان بوده است.
در عرصههای دیگر نیز دقیقا همین وضعیت قابل مشاهده است. افزایش دسترسی شهروندان به اطلاعات، مربوط به بازتر شدن فضای رسانهای کشور نیست. اتفاقا ما در اوج خفقان رسانهای و گورستان مطبوعاتی به سر میبریم. اینکه جایی آن سوی مرزها اینترنتی اختراع شده که با هزار فیلتر هم نمیشود ریشهاش را خشکاند را نمیتوان به پای دستاوردهای داخلی گذاشت؛ بلکه باید گفت: جامعه ایرانی، طی دهههای گذشته هر روز «غیر رسمیتر» شده است!
حال میتوان پرسید که آیا این مقاومت شهروندی و این تمرّد عمومی که به زیست غیررسمی اما متداول جامعه ایرانی بدل شده، امکان تغییر در قوانین حقوقی و نهادینه شدن به صورت یک زیست رسمی را دارد؟ به باورم معنای یک «اصلاحات واقعی» دقیقا میتوانست همین رسمیت بخشی به زیست غیررسمی شهروندان باشد؛ اما به هزار و یک دلیل این اتفاقی نبود که ما شاهدش باشیم؛ من اینجا فقط دو تلنگر کوچک میزنم:
نخست اینکه، نیروهای جریان اصلاحات، هرگز نمایندگان این زیست غیررسمی نبودند. از نظر خاستگاه و باورهای مذهبی بیشتر به هسته قدرت شباهت داشتند و در نتیجه به جای آنکه برای رسمی شدن مقاومت روزمره مردم با حکومت چانهزنی کنند، به صورت مداوم سعی میکردند که با قربانی کردن مردم، برادری و نزدیکی خود را به حکومت ثابت کنند! به همین علت است که فیلم «قاتل و وحشی» هم از جانب وزارت فرهنگ دولتی ممنوع شده که اتفاقا با رای و حمایت همین گروههای اجتماعی به قدرت رسیده است.
تلنگر دوم را باید به جامعه هنری (و به ویژه سلبریتیهای سینما) زد. این گروه هم در برخورد با حاکمیت سانسور، وارد نوعی بازی «باجگیرانه» شدند. یک جور توافق ضمنی که بر اساس آن حکومت در زیست این قشر نازک «سلبریتی» چندان ورود نکند و فضایی آکواریومی در اختیارشان قرار دهد؛ در مقابل آنها هم تلاش نکنند که برای رسمیت یافتن این سبک زندگی به نمایندگان سیاسی جامعه بدل شوند. یک جور زیست انگلی و رانت غیرمستقیم که بر یک «سقوط ممتد» سرپوش بگذارد و توهمی از آزادیهای نیمبند را شبیهسازی کند.
@flith
☘☘☘
ماهها و شاید هم سالها عمر خود را پای مردتان گذاشتهاید، نسبت به او وفادار و متعهد بودهاید، همیشه حامی او بودهاید، تمام توجه و زندگیتان را وقف او کردهاید و هنوز هم نمیدانید چرا او نمیتواند به شما متعهد باشد. اما چرا باید متعهد باشد وقتی همهچیز را برایش مهیا ساختهاید؟ او با این شرایط احساس راحتی میکند، چون میداند حتی اگر نسبت به شما متعهد نباشد، باز هم با تمام وجود به او اهمیت میدهید. برای اینکه با احساساتتان بازی کرده است، آمادهاید او را سرزنش کنید، اما در حقیقت باید خود را سرزنش کنید، زیرا هر کاری را که انجام داده است، پذیرفتهاید. این خودتان هستید که در این رابطه ماندهاید، هیچکس شما را مجبور نکرده است. گاهی اوقات سریع آمادهایم که مردان را سرزنش کنیم، فقط برای اینکه نمیخواهیم بپذیریم اشتباه دقیقاً از خود ما بوده است. چراکه خودمان قبول کردهایم اینگونه با ما رفتار کنند...
.
#اشتباهات_یک_زن
#ام_سوسا
#ترجمه #نجمه_سالاری
#نشر_مجید
کتابي که پيش رو داريد، اثري از نويسندهي کتاب «دوراهي» است. او با قلم تأثيربرانگيز خود، افکار و تجربههاي خويش را در اولين کتابش به نام «اشتباهات يک زن» با ديگران به اشتراک گذاشته است تا شايد زنها ارزش ازدسترفتهي خويش را دوباره بازيابند.
اين کتاب اين قدرت را به شما ميدهد تا بتوانيد کنترل بيشتري بر عواطف و احساسات خود داشته باشيد و شايد سبب شود خاطرات دردناکتان را دوباره بهياد آوريد و حتا ممکن است به شما نشان دهد که در ازدواج قبلي کجاي راه را اشتباه رفتهايد، اما درس مهم و ارزشمندي به شما ميدهد: عشق به خويشتن.
#اشتباهات_یک_زن
#ام_سوسا
#ترجمه_نجمه_سالاری
#نشر_مجید
@flith
ماهها و شاید هم سالها عمر خود را پای مردتان گذاشتهاید، نسبت به او وفادار و متعهد بودهاید، همیشه حامی او بودهاید، تمام توجه و زندگیتان را وقف او کردهاید و هنوز هم نمیدانید چرا او نمیتواند به شما متعهد باشد. اما چرا باید متعهد باشد وقتی همهچیز را برایش مهیا ساختهاید؟ او با این شرایط احساس راحتی میکند، چون میداند حتی اگر نسبت به شما متعهد نباشد، باز هم با تمام وجود به او اهمیت میدهید. برای اینکه با احساساتتان بازی کرده است، آمادهاید او را سرزنش کنید، اما در حقیقت باید خود را سرزنش کنید، زیرا هر کاری را که انجام داده است، پذیرفتهاید. این خودتان هستید که در این رابطه ماندهاید، هیچکس شما را مجبور نکرده است. گاهی اوقات سریع آمادهایم که مردان را سرزنش کنیم، فقط برای اینکه نمیخواهیم بپذیریم اشتباه دقیقاً از خود ما بوده است. چراکه خودمان قبول کردهایم اینگونه با ما رفتار کنند...
.
#اشتباهات_یک_زن
#ام_سوسا
#ترجمه #نجمه_سالاری
#نشر_مجید
کتابي که پيش رو داريد، اثري از نويسندهي کتاب «دوراهي» است. او با قلم تأثيربرانگيز خود، افکار و تجربههاي خويش را در اولين کتابش به نام «اشتباهات يک زن» با ديگران به اشتراک گذاشته است تا شايد زنها ارزش ازدسترفتهي خويش را دوباره بازيابند.
اين کتاب اين قدرت را به شما ميدهد تا بتوانيد کنترل بيشتري بر عواطف و احساسات خود داشته باشيد و شايد سبب شود خاطرات دردناکتان را دوباره بهياد آوريد و حتا ممکن است به شما نشان دهد که در ازدواج قبلي کجاي راه را اشتباه رفتهايد، اما درس مهم و ارزشمندي به شما ميدهد: عشق به خويشتن.
#اشتباهات_یک_زن
#ام_سوسا
#ترجمه_نجمه_سالاری
#نشر_مجید
@flith
دیالوگ فیلم
+ به خاطر مسیح اونارو ببخش
- بخشیدنشون بین خودشون و خداست...
کار من اینه که ترتیب ملاقاتشون با هم رو بدم
Man on Fire (2004)
Tony Scott
@flith
+ به خاطر مسیح اونارو ببخش
- بخشیدنشون بین خودشون و خداست...
کار من اینه که ترتیب ملاقاتشون با هم رو بدم
Man on Fire (2004)
Tony Scott
@flith
#بریده_کتاب
آیا خدا وجود دارد؟
اگر خدا وجود نداشت، برای ما ضروری بود که او را ابداع کنیم.
ولتر
شکستن طلسم
دنیل دنت
برگردان : امیر منیعی
صص ۲۹۷ و ۲۹۸
@flith
آیا خدا وجود دارد؟
اگر خدا وجود نداشت، برای ما ضروری بود که او را ابداع کنیم.
ولتر
شکستن طلسم
دنیل دنت
برگردان : امیر منیعی
صص ۲۹۷ و ۲۹۸
@flith
#بریده_کتاب
اوه، دروزها مردمان خیلی غمگینی هستند. اولین اصل دین دروز این است که به اغیار در مورد باورهایتان دروغ بگویید__هرگز حقیقت را به یک کافر نگو! بنابراین هرآنچه که یک دروز به شما می گوید از درجه اعتبار ساقط است. در واقع یکسری از ما اینطور فکر می کنند که دروزها کتاب مقدس خودشان را در قدیم داشته اند، ولی آنرا گم کردند، و چون از این موضوع خیلی خجالت زده بودند، مجموعه ای از رفتارهای به ظاهر پر ابهت دینی از خودشان ابداع کردند که مانع از درز این خبر به بیرون بشوند . خواهید دید که زنان اصلا نمیتوانند در مراسمات شرکت کنند به خاطر اینکه این نوع رازها را نمی توانند نزد خود نگه دارند!”
شکستن طلسم
#دنیل_دنت
برگردان : امیر منیعی
ص ۲۹۵
@flith
اوه، دروزها مردمان خیلی غمگینی هستند. اولین اصل دین دروز این است که به اغیار در مورد باورهایتان دروغ بگویید__هرگز حقیقت را به یک کافر نگو! بنابراین هرآنچه که یک دروز به شما می گوید از درجه اعتبار ساقط است. در واقع یکسری از ما اینطور فکر می کنند که دروزها کتاب مقدس خودشان را در قدیم داشته اند، ولی آنرا گم کردند، و چون از این موضوع خیلی خجالت زده بودند، مجموعه ای از رفتارهای به ظاهر پر ابهت دینی از خودشان ابداع کردند که مانع از درز این خبر به بیرون بشوند . خواهید دید که زنان اصلا نمیتوانند در مراسمات شرکت کنند به خاطر اینکه این نوع رازها را نمی توانند نزد خود نگه دارند!”
شکستن طلسم
#دنیل_دنت
برگردان : امیر منیعی
ص ۲۹۵
@flith
#بریده_کتاب
خالی از لطف نیست که یادآور شویم کلمه عربی “اسلام ” به معنای “سرسپردگی” است. این نظر که
مسلمانان باید گسترش اسلام را مقدم تر از منافع شخصی خود بدانند ریشه در واژه ی اسلام دارد و البته اسلام در این رهگذر تنها نیست.
شکستن طلسم
#دنیل_دنت
برگردان : امیر منیعی
ص ۲۳۵
@flith
خالی از لطف نیست که یادآور شویم کلمه عربی “اسلام ” به معنای “سرسپردگی” است. این نظر که
مسلمانان باید گسترش اسلام را مقدم تر از منافع شخصی خود بدانند ریشه در واژه ی اسلام دارد و البته اسلام در این رهگذر تنها نیست.
شکستن طلسم
#دنیل_دنت
برگردان : امیر منیعی
ص ۲۳۵
@flith
#بریده_کتاب
چه چیزی برای مسیحیان دوآتشه از رفاه و زندگی مهمتر است؟ به شما خواهند گفت: “کلام خدا "
بسط کلام خدا همان هدف غایی است. و اگر برای گسترش کلام خدا از آنها خواسته شود تا فرزند آوری کنند و شاهد افزایش نوادگان خود باشند، آنها نهایت تلاش خود را جهت اطاعت از این دستور بکار خواهند بست.
شکستن طلسم
#دنیل_دنت
برگردان : امیر منیعی
ص ۲۳۵
@flith
چه چیزی برای مسیحیان دوآتشه از رفاه و زندگی مهمتر است؟ به شما خواهند گفت: “کلام خدا "
بسط کلام خدا همان هدف غایی است. و اگر برای گسترش کلام خدا از آنها خواسته شود تا فرزند آوری کنند و شاهد افزایش نوادگان خود باشند، آنها نهایت تلاش خود را جهت اطاعت از این دستور بکار خواهند بست.
شکستن طلسم
#دنیل_دنت
برگردان : امیر منیعی
ص ۲۳۵
@flith
#بریده_کتاب
روی سنگفرش ایستاد. سخت کوشید به زنده بودن بیندیشد؛ که فراموش کند روزی میمیرد، ولی نمیتوانست.
به محض آنکه به زنده بودن فکر میکرد، فکر مردن نیز به ذهنش میآمد و برعکس؛ زیرا زمانی که غرق فکر مرگ بود، به ارزش زندگی پِی میبرد.
مرگ و زندگی دوروی یک سکه بودند که دائم در ذهن میچرخاند، و هرچه یک روی سکه بزرگتر و روشنتر میشد، روی دیگر هم بزرگتر و روشنتر جلوه مینمود.
فکر کرد، اگر ندانیم که میمیریم، طعم زنده بودن را نمیتوانیم بچشیم، و بدون دریافت شگفتی زندگی، تصور مرگ نیز ناممکن است.
📕 دنیای سوفی
✍ #یوسِتین_گُردِر
@flith
روی سنگفرش ایستاد. سخت کوشید به زنده بودن بیندیشد؛ که فراموش کند روزی میمیرد، ولی نمیتوانست.
به محض آنکه به زنده بودن فکر میکرد، فکر مردن نیز به ذهنش میآمد و برعکس؛ زیرا زمانی که غرق فکر مرگ بود، به ارزش زندگی پِی میبرد.
مرگ و زندگی دوروی یک سکه بودند که دائم در ذهن میچرخاند، و هرچه یک روی سکه بزرگتر و روشنتر میشد، روی دیگر هم بزرگتر و روشنتر جلوه مینمود.
فکر کرد، اگر ندانیم که میمیریم، طعم زنده بودن را نمیتوانیم بچشیم، و بدون دریافت شگفتی زندگی، تصور مرگ نیز ناممکن است.
📕 دنیای سوفی
✍ #یوسِتین_گُردِر
@flith
#بریده_کتاب
زمان، آدمها را دگرگون میکند اما تصویری را که از آنها داریم ثابت نگه میدارد.
هیچچیز دردناکتر از این تضادِ میانِ دگرگونیِ آدمها و ثبات خاطرهها نیست.
✍ #مارسل_پروست
📕درجستجوی زمانِ از دست رفته
@flith
زمان، آدمها را دگرگون میکند اما تصویری را که از آنها داریم ثابت نگه میدارد.
هیچچیز دردناکتر از این تضادِ میانِ دگرگونیِ آدمها و ثبات خاطرهها نیست.
✍ #مارسل_پروست
📕درجستجوی زمانِ از دست رفته
@flith
#بریده_کتاب
یه چیزی که خیلی روم تأثیر گذاشت این خانومه بود که بغلم نشسته بود و همه ش گریه میکرد. آدم فکر میکرد چون آدم مهربونیه داره گریه میکنه ولی از این خبرا نبود. من بغلش نشسته بودم و خوب می دونم. یه بچه همراهش بود که طفلک خیلی خسته شده بود و میخواست بره دستشویی ولی خانوم هی بهش میگفت آروم بگیره ومواظب رفتارش باشه. اندازه یه گرگ مهربون بود. بعضیها اینطورین واسه یه فیلم چرت وپرت اشک میریزن ولی تو بیشتر موارد حرومزاده های پستن.
#ناطور_دشت
#جی_دی_سلینجر
@flith
یه چیزی که خیلی روم تأثیر گذاشت این خانومه بود که بغلم نشسته بود و همه ش گریه میکرد. آدم فکر میکرد چون آدم مهربونیه داره گریه میکنه ولی از این خبرا نبود. من بغلش نشسته بودم و خوب می دونم. یه بچه همراهش بود که طفلک خیلی خسته شده بود و میخواست بره دستشویی ولی خانوم هی بهش میگفت آروم بگیره ومواظب رفتارش باشه. اندازه یه گرگ مهربون بود. بعضیها اینطورین واسه یه فیلم چرت وپرت اشک میریزن ولی تو بیشتر موارد حرومزاده های پستن.
#ناطور_دشت
#جی_دی_سلینجر
@flith
#بریده_کتاب
چیزی که نمیتوانم تحمل کنم آدمهای توخالی است. وقتی با آنها روبرو میشوم نمیتوانم تحملشان کنم و آخرش حرفهایی را میزنم که نباید بزنم.
تنگ نظرهای عاری از تخیل، مدارا نکردن، نظریههای بریده از واقعیت، اصطلاحات توخالی، آرمانهای عاریتی، نظامهای انعطاف ناپذیر، اینها چیزهایی هستند که واقعاً باعث ترسم میشوند. آنچه راستی راستی ازش میترسم و بیزارم. دلم میخواست میتوانستم به اینجور آدمها بخندم، اما نمیتوانم!
کافکا در کرانه_ هاروکی موراکامی
@flith
چیزی که نمیتوانم تحمل کنم آدمهای توخالی است. وقتی با آنها روبرو میشوم نمیتوانم تحملشان کنم و آخرش حرفهایی را میزنم که نباید بزنم.
تنگ نظرهای عاری از تخیل، مدارا نکردن، نظریههای بریده از واقعیت، اصطلاحات توخالی، آرمانهای عاریتی، نظامهای انعطاف ناپذیر، اینها چیزهایی هستند که واقعاً باعث ترسم میشوند. آنچه راستی راستی ازش میترسم و بیزارم. دلم میخواست میتوانستم به اینجور آدمها بخندم، اما نمیتوانم!
کافکا در کرانه_ هاروکی موراکامی
@flith
بهتر است برای چیزی كه هستی، مورد نفرت باشی تا اینكه برای چیزی كه نیستی محبوب باشی ...!
✍ #آندره_ژید
@flith
✍ #آندره_ژید
@flith
#بریده_کتاب
خدایا
میدانم زمان زیادی است به درگاهت دعا نكردهام. راستش مطمئن نیستم هنوز به حرفهایم گوش میكنی یا نه...!
اما حال و روزم را میبینی. حالتم بحرانی است. به من یا عشقی حقیقی بده تا از این دلزدگی و فشار نجات پیدا كنم یا كاری كن چنان بیاحساس بشوم كه بیعشق زندگی كردن برایم مهم نباشد!
📕 ملت عشق
✍ #الیف_شافاک
@flith
خدایا
میدانم زمان زیادی است به درگاهت دعا نكردهام. راستش مطمئن نیستم هنوز به حرفهایم گوش میكنی یا نه...!
اما حال و روزم را میبینی. حالتم بحرانی است. به من یا عشقی حقیقی بده تا از این دلزدگی و فشار نجات پیدا كنم یا كاری كن چنان بیاحساس بشوم كه بیعشق زندگی كردن برایم مهم نباشد!
📕 ملت عشق
✍ #الیف_شافاک
@flith
☘☘☘
چیزی از عشق های ناب می دونی؟
بدون بوسه و نه هیچ اضافه دیگه ای، خیلی ناب و خالص... به همین خاطر هم هست که خیلی بزرگن!
احساسات بیان نشده هیچ وقت فراموش نمی شن
درست مثل روسیه
ولی نمی دونم چرا ... می دونی ... من خیلی خوب ایتالیایی صحبت نمی کنم
می خوام یک داستان واسه ات تعریف کنم.
یه روز یک مردی دید که یه نفر توی باتلاقی داره غرق می شه، پس نجاتش داد و به همین خاطر جون خودش رو هم به خطر انداخت... وقتی از باتلاق در اومدن، هر دو از نفس افتاده بودن... اون مرده که داشت غرق می شد به کسی که نجاتش داد گفت: احمق دیوانه!
چرا من رو از باتلاق در آوردی من اونجا زندگی می کنم!
#دیالوگ
#نوستالژیا
#آندری_تارکوفسکی
@flith
چیزی از عشق های ناب می دونی؟
بدون بوسه و نه هیچ اضافه دیگه ای، خیلی ناب و خالص... به همین خاطر هم هست که خیلی بزرگن!
احساسات بیان نشده هیچ وقت فراموش نمی شن
درست مثل روسیه
ولی نمی دونم چرا ... می دونی ... من خیلی خوب ایتالیایی صحبت نمی کنم
می خوام یک داستان واسه ات تعریف کنم.
یه روز یک مردی دید که یه نفر توی باتلاقی داره غرق می شه، پس نجاتش داد و به همین خاطر جون خودش رو هم به خطر انداخت... وقتی از باتلاق در اومدن، هر دو از نفس افتاده بودن... اون مرده که داشت غرق می شد به کسی که نجاتش داد گفت: احمق دیوانه!
چرا من رو از باتلاق در آوردی من اونجا زندگی می کنم!
#دیالوگ
#نوستالژیا
#آندری_تارکوفسکی
@flith
دیالوگ فیلم
+ چرا مدام دارم می بازم !؟
_چون اشتياق بردن نداری...
Shadows in Paradise
Aki Kaurismäki
@flith
+ چرا مدام دارم می بازم !؟
_چون اشتياق بردن نداری...
Shadows in Paradise
Aki Kaurismäki
@flith
#بریده_کتاب
بعد از هیتلر، همه ی آلمان درک کردند که او چه بلایی بر سر کشور و زیربناهای آن آورده است...
اما یک چیز نابود شده ی اساسی بود که هر کسی نمی فهمید و آن، خیانت هیتلر به کلمات بود.
خیلی از کلمات شریف، دیگر معنی خود را از دست داده بودند، پوچ و مسخره شده بودند. عوض شده بودند.
اشغال شده بودند.
کلماتی مانند آزادی، آگاهی، پیشرفت و عدالت.
✍ #هاینریش_بل
📕 #آدم_کجا_بودی
@flith
بعد از هیتلر، همه ی آلمان درک کردند که او چه بلایی بر سر کشور و زیربناهای آن آورده است...
اما یک چیز نابود شده ی اساسی بود که هر کسی نمی فهمید و آن، خیانت هیتلر به کلمات بود.
خیلی از کلمات شریف، دیگر معنی خود را از دست داده بودند، پوچ و مسخره شده بودند. عوض شده بودند.
اشغال شده بودند.
کلماتی مانند آزادی، آگاهی، پیشرفت و عدالت.
✍ #هاینریش_بل
📕 #آدم_کجا_بودی
@flith
✅ وظیفه ما( احمد خاتمی)جنگیدن نیست! می خواهم مجتهد شوم!!!
✍️جواد موگویی
دیروز رفتم مراسم رونمایی کتاب «حجره شماره دو» خاطرات ابوالقاسم اقبالیان جانشین فرمانده سپاه قم و مسئول بسیج قم در زمان جنگ. کتابیست روان و خواندنی.
در خاطراتش نوشته:
«وقتی بچهها عالِم یا مسئولی را در جبهه میدیدند شور و شوقشان بیشتر میشد. بسیاری از روحانیون و بزرگان هم خودشان از من میخواستند که به منطقه بروند. با این حال عدهای از روحانیون بودند که طاقت یک شب ماندن در منطقه را نداشتند. یکبار دوسه تا از فضلای حوزه علمیه را به جبهه بردم. شب در مقرمان در اهواز مستقر بودیم. یکی از آنها که خیلی ترسیده بود، با اصرار و التماس به من گفت: «شما رو به خدا ما رو همین امشب برگردون»
به او گفتم: «بزرگوار، این بچههایی که شب و روز زیر آتیش گلوله و خمپارهان، جونشون رو از سر راه نیوردهان.یک شب هم اینجا بمون تا بفهمی این بسیجیا چه سختیهایی رو دارن تحمل میکنن.»
جواب داد:«آقای اقبالیان، اینا وظیفهشونه که بجنگن. من هم وظیفهم اینه که درس بخونم. آقای منتظری گفته در آینده مجتهد میشم»
کنجکاو شدم که این روحانیِ شاگرد آیتالله منتظری چه کسی بوده؟!
حدس میزدم! شباهتهایی با خاطرهای دیگر در ذهنم بود. اما از خود آقای اقبالیان پرسیدم. جواب نداد! گفتم حدسم آقای سیداحمد خاتمی است. درسته؟
با تاسف به علامت تایید سری تکان داد.
به نویسنده اعتراض کردم که چرا نام آقای خاتمی را حذف کرده است؟! جواب درستی نداشت. یحتمل از روی ملاحظهکاری بوده. اما تاریخ را باید شجاعانه روایت کرد.
احمد خاتمی متولد ۱۳۳۹ است. یعنی در ابتدای جنگ ۲۰ساله و در پایان جنگ ۲۸ ساله بوده است.
خاتمی دوسال پیش در واکنش به حادثه تروریستی مراسم رژه در اهواز گفته بود: «از برکتهای خداوند در انقلاب باز بودن باب شهادت است، شهادتی که ۴۰ سال است فرهنگ آن این کشور را حفظ کرده است.»
احمد خاتمی اکنون امام جمعه موقت تهران، عضو شورای نگهبان، هیئت رئیسه مجلس خبرگان رهبری، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و... است.
یکبار دیگر عبارت ایشان را با هم بخوانیم:
«از برکتهای خداوند در انقلاب باز بودن باب شهادت است... »!
باب شهادت تا ابد باز است، بیشتر برای فرزندان اقشار آسیب پذیر و مستضعف....
منبع:
حجره شماره دو؛ خاطرات ابوالقاسم اقبالیان، بکوشش رضا یزدانی، ص۲۴۲-۲۴۳
@flith
✍️جواد موگویی
دیروز رفتم مراسم رونمایی کتاب «حجره شماره دو» خاطرات ابوالقاسم اقبالیان جانشین فرمانده سپاه قم و مسئول بسیج قم در زمان جنگ. کتابیست روان و خواندنی.
در خاطراتش نوشته:
«وقتی بچهها عالِم یا مسئولی را در جبهه میدیدند شور و شوقشان بیشتر میشد. بسیاری از روحانیون و بزرگان هم خودشان از من میخواستند که به منطقه بروند. با این حال عدهای از روحانیون بودند که طاقت یک شب ماندن در منطقه را نداشتند. یکبار دوسه تا از فضلای حوزه علمیه را به جبهه بردم. شب در مقرمان در اهواز مستقر بودیم. یکی از آنها که خیلی ترسیده بود، با اصرار و التماس به من گفت: «شما رو به خدا ما رو همین امشب برگردون»
به او گفتم: «بزرگوار، این بچههایی که شب و روز زیر آتیش گلوله و خمپارهان، جونشون رو از سر راه نیوردهان.یک شب هم اینجا بمون تا بفهمی این بسیجیا چه سختیهایی رو دارن تحمل میکنن.»
جواب داد:«آقای اقبالیان، اینا وظیفهشونه که بجنگن. من هم وظیفهم اینه که درس بخونم. آقای منتظری گفته در آینده مجتهد میشم»
کنجکاو شدم که این روحانیِ شاگرد آیتالله منتظری چه کسی بوده؟!
حدس میزدم! شباهتهایی با خاطرهای دیگر در ذهنم بود. اما از خود آقای اقبالیان پرسیدم. جواب نداد! گفتم حدسم آقای سیداحمد خاتمی است. درسته؟
با تاسف به علامت تایید سری تکان داد.
به نویسنده اعتراض کردم که چرا نام آقای خاتمی را حذف کرده است؟! جواب درستی نداشت. یحتمل از روی ملاحظهکاری بوده. اما تاریخ را باید شجاعانه روایت کرد.
احمد خاتمی متولد ۱۳۳۹ است. یعنی در ابتدای جنگ ۲۰ساله و در پایان جنگ ۲۸ ساله بوده است.
خاتمی دوسال پیش در واکنش به حادثه تروریستی مراسم رژه در اهواز گفته بود: «از برکتهای خداوند در انقلاب باز بودن باب شهادت است، شهادتی که ۴۰ سال است فرهنگ آن این کشور را حفظ کرده است.»
احمد خاتمی اکنون امام جمعه موقت تهران، عضو شورای نگهبان، هیئت رئیسه مجلس خبرگان رهبری، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و... است.
یکبار دیگر عبارت ایشان را با هم بخوانیم:
«از برکتهای خداوند در انقلاب باز بودن باب شهادت است... »!
باب شهادت تا ابد باز است، بیشتر برای فرزندان اقشار آسیب پذیر و مستضعف....
منبع:
حجره شماره دو؛ خاطرات ابوالقاسم اقبالیان، بکوشش رضا یزدانی، ص۲۴۲-۲۴۳
@flith