#بریده_کتاب
در زندگی مشکلات بزرگ نیست که به آدم با اراده احتیاج دارد بلکه به نظرم با خنده به استقبال مشکلات کوچک رفتن، واقعا احتیاج به عزم و اراده دارد.
من هم سعی می کنم چنین اراده ای را در خود به وجود بیاورم. می خواهم به خودم تلقین کنم که زندگی فقط یک بازی ست و من باید تا آنجا که می توانم ماهرانه و درست آن را بازی کنم. چه در این بازی ببرم و چه ببازم، در هر حال شانه ها را بالا می اندازم و می خندم ...
خوشی های بزرگ زیاد مهم نیستند مهم این است که آدم بتواند با چیزهای کوچک خیلی خوش باشد...
✍ #جین_وبستر
📕 #بابالنگدراز
@flith
در زندگی مشکلات بزرگ نیست که به آدم با اراده احتیاج دارد بلکه به نظرم با خنده به استقبال مشکلات کوچک رفتن، واقعا احتیاج به عزم و اراده دارد.
من هم سعی می کنم چنین اراده ای را در خود به وجود بیاورم. می خواهم به خودم تلقین کنم که زندگی فقط یک بازی ست و من باید تا آنجا که می توانم ماهرانه و درست آن را بازی کنم. چه در این بازی ببرم و چه ببازم، در هر حال شانه ها را بالا می اندازم و می خندم ...
خوشی های بزرگ زیاد مهم نیستند مهم این است که آدم بتواند با چیزهای کوچک خیلی خوش باشد...
✍ #جین_وبستر
📕 #بابالنگدراز
@flith
#بریده_کتاب
دانیل کانمن: خوشبختی حاصل جمع و تفریق لحظات خوشایند و ناخوشایند نیست، بلکه ناشی از نگرش به کلیت زندگی به عنوان چیزی بامعنا و ارزشمند است. در خوشبختی یک عنصر مهم شناختی و اخلاقی وجود دارد.
همانطور که نیچه گفت، اگر دلیلی برای زندگی داشته باشی، تقریباً هر ناملایمی را میتوانی تحمل کنی. زندگی مفید، حتی در بطن دشواریها، میتواند بیاندازه رضایتبخش باشد. اما زندگی بیهوده، با هر میزان از رفاه، مصیبتی وحشتناک است.
📕 #انسان_خردمند
✍🏽 #یووال_نوح_هراری
@flith
دانیل کانمن: خوشبختی حاصل جمع و تفریق لحظات خوشایند و ناخوشایند نیست، بلکه ناشی از نگرش به کلیت زندگی به عنوان چیزی بامعنا و ارزشمند است. در خوشبختی یک عنصر مهم شناختی و اخلاقی وجود دارد.
همانطور که نیچه گفت، اگر دلیلی برای زندگی داشته باشی، تقریباً هر ناملایمی را میتوانی تحمل کنی. زندگی مفید، حتی در بطن دشواریها، میتواند بیاندازه رضایتبخش باشد. اما زندگی بیهوده، با هر میزان از رفاه، مصیبتی وحشتناک است.
📕 #انسان_خردمند
✍🏽 #یووال_نوح_هراری
@flith
#بریده_کتاب
و سرانجام، فقط در صورتی میتوانیم بهخاطرِ دستاوردهای بیسابقه انسان خردمند امروزی به خود ببالیم که سرنوشت تمام موجودات دیگر را کاملا نادیده بگیریم.
بخشهای زیادی از نعمات مادی که به آن فخر میفروشیم و از ما در مقابل بیماریها و قحطی محافظت میکند به بهای شکنجه و قربانی شدن میمونهای آزمایشگاهی، گاوهای شیرده، و مرغهای تسمهنقالهای به دست آمده است.
در طی دو قرن اخیر، دهها میلیارد از آنها قربانی نظامی از استثمار صنعتی بودهاند که قساوتش در تاریخ سیاره زمین بیسابقه بوده است. اگر فقط یک دهم آنچه را فعالان حقوق حیوانات مطرح میکنند بپذیریم، پس چهبسا کشاورزی صنعتی مدرن بزرگترین جنایت تاریخ باشد.
📕 #انسان_خردمند
✍🏽 #یووال_نوح_هراری
@flith
و سرانجام، فقط در صورتی میتوانیم بهخاطرِ دستاوردهای بیسابقه انسان خردمند امروزی به خود ببالیم که سرنوشت تمام موجودات دیگر را کاملا نادیده بگیریم.
بخشهای زیادی از نعمات مادی که به آن فخر میفروشیم و از ما در مقابل بیماریها و قحطی محافظت میکند به بهای شکنجه و قربانی شدن میمونهای آزمایشگاهی، گاوهای شیرده، و مرغهای تسمهنقالهای به دست آمده است.
در طی دو قرن اخیر، دهها میلیارد از آنها قربانی نظامی از استثمار صنعتی بودهاند که قساوتش در تاریخ سیاره زمین بیسابقه بوده است. اگر فقط یک دهم آنچه را فعالان حقوق حیوانات مطرح میکنند بپذیریم، پس چهبسا کشاورزی صنعتی مدرن بزرگترین جنایت تاریخ باشد.
📕 #انسان_خردمند
✍🏽 #یووال_نوح_هراری
@flith
#بریده_کتاب
کندوی عسل می تواند ساختار اجتماعی بسیار پیچیده ای داشته باشد و انواع مختلف زنبورهای کارگر را در خود جای دهد. اما تاکنون محققان موفق به یافتن زنبورهای وکیل نشده اند.
زنبورها احتیاجی به وکیل ندارند، چون خطر فراموش کردن یا نقض قانون اساسی کندو وجود ندارد. ملکه غذای نظافتچیان را با دوز و کلک از چنگشان درنمی آورد و آنها هم هرگز برای حقوق بیشتر اعتصاب نمی کنند. اما اینها کارِ همیشگی انسان است.
📕 #انسان_خردمند
✍🏻 #یووال_نوح_هراری
@flith
کندوی عسل می تواند ساختار اجتماعی بسیار پیچیده ای داشته باشد و انواع مختلف زنبورهای کارگر را در خود جای دهد. اما تاکنون محققان موفق به یافتن زنبورهای وکیل نشده اند.
زنبورها احتیاجی به وکیل ندارند، چون خطر فراموش کردن یا نقض قانون اساسی کندو وجود ندارد. ملکه غذای نظافتچیان را با دوز و کلک از چنگشان درنمی آورد و آنها هم هرگز برای حقوق بیشتر اعتصاب نمی کنند. اما اینها کارِ همیشگی انسان است.
📕 #انسان_خردمند
✍🏻 #یووال_نوح_هراری
@flith
☘☘☘
میشه این متن شکسپیر رو تاثیر گذار ترین متن ادبی تاریخ ادبیات قلمداد کرد؟
بودن، یا نبودن: مسئله این است
آیا شایستهتر آن است که به تیر و تازیانهٔ تقدیرِ جفاپیشه تن دردهیم،یا این که ساز و برگ نبرد برداشته و به جنگ مشکلات فراوان رویم.
تا آن دشواریها را ز میان برداریم؟
مردن، آسودن - سرانجام همین است و بس؟
و در این خواب دریابیم که رنجها و هزاران زجری که این تن خاکی میکشد، به پایان آمده.
پس این نهایت و سرانجامی است که باید آرزومند آن بود.مردن… آسودن… و باز هم آسودن… و شاید در احلام خویش فرورفتن.
ها! مشکل همین جاست؛ زیرا اندیشه اینکه در این خواب پس از مرگ و رهایی از این پیکر فانی، چه رویاهایی پدید میآید ما را به درنگ وامیدارد؛ و همین مصلحتاندیشی است که اینگونه بر عمر مصیبت میافزاید.
وگرنه کیست که خفّت و ذلّت زمانه، ظلم ظالم،اهانت فخرفروشان، رنجهای عشق تحقیرشده، بی شرمی منصب داران و دست ردّی که نااهلان بر سینه شایستگان شکیبا میزنند، همه را تحمل کند،در حالی که میتواند خویش را با خنجری برهنه خلاص کند؟
کیست که این بار گران را تاب آورد،
و زیر بار این زندگی زجرآور، ناله کند و خون دل خورد؟ اما هراس از آنچه پس از مرگ پیش آید،
از سرزمینی ناشناخته که از مرز آن هیچ مسافری بازنگردد،اراده آدمی را سست نماید.
و وا میداردمان که مصیبتهای خویش را تاب آوریم،نه اینکه به سوی آنچه بگریزیم که از آن هیچ نمیدانیم.
و این آگاهی است که ما همه را جبون ساخته،
و این نقش مبهم اندیشه است که رنگ ذاتی عزم ما را بیرنگ میکند.
و از این رو اوج جرئت و جسارت ما
از جریان ایستاده
و ما را از عمل بازمیدارد.
شکسپیر
هملت
پرده سوم صحنه نخست.
#بودن_یا_نبودن
#ادبیات
#فلسفه
@flith
میشه این متن شکسپیر رو تاثیر گذار ترین متن ادبی تاریخ ادبیات قلمداد کرد؟
بودن، یا نبودن: مسئله این است
آیا شایستهتر آن است که به تیر و تازیانهٔ تقدیرِ جفاپیشه تن دردهیم،یا این که ساز و برگ نبرد برداشته و به جنگ مشکلات فراوان رویم.
تا آن دشواریها را ز میان برداریم؟
مردن، آسودن - سرانجام همین است و بس؟
و در این خواب دریابیم که رنجها و هزاران زجری که این تن خاکی میکشد، به پایان آمده.
پس این نهایت و سرانجامی است که باید آرزومند آن بود.مردن… آسودن… و باز هم آسودن… و شاید در احلام خویش فرورفتن.
ها! مشکل همین جاست؛ زیرا اندیشه اینکه در این خواب پس از مرگ و رهایی از این پیکر فانی، چه رویاهایی پدید میآید ما را به درنگ وامیدارد؛ و همین مصلحتاندیشی است که اینگونه بر عمر مصیبت میافزاید.
وگرنه کیست که خفّت و ذلّت زمانه، ظلم ظالم،اهانت فخرفروشان، رنجهای عشق تحقیرشده، بی شرمی منصب داران و دست ردّی که نااهلان بر سینه شایستگان شکیبا میزنند، همه را تحمل کند،در حالی که میتواند خویش را با خنجری برهنه خلاص کند؟
کیست که این بار گران را تاب آورد،
و زیر بار این زندگی زجرآور، ناله کند و خون دل خورد؟ اما هراس از آنچه پس از مرگ پیش آید،
از سرزمینی ناشناخته که از مرز آن هیچ مسافری بازنگردد،اراده آدمی را سست نماید.
و وا میداردمان که مصیبتهای خویش را تاب آوریم،نه اینکه به سوی آنچه بگریزیم که از آن هیچ نمیدانیم.
و این آگاهی است که ما همه را جبون ساخته،
و این نقش مبهم اندیشه است که رنگ ذاتی عزم ما را بیرنگ میکند.
و از این رو اوج جرئت و جسارت ما
از جریان ایستاده
و ما را از عمل بازمیدارد.
شکسپیر
هملت
پرده سوم صحنه نخست.
#بودن_یا_نبودن
#ادبیات
#فلسفه
@flith
#بریده_کتاب
زندگی را با چیزهای بسیار ساده پر باید کرد.
سادهها سطحی نیستند.
خرید چند سیب ترش میتواند به عمق فلسفهی ملاصدرا باشد.
مشکل ما این نیست که برای شیرین کردن زندگی معجزه نمیکنیم
مشکل ما این است که همانقدر که ویران میکنیم نمیسازیم. همانقدر که کهنه میکنیم تازگی نمیبخشیم؛ همانقدر که دور میشویم باز نمیگردیم.
✍ #نادر_ابراهیمی
📕 یک_عاشقانه_آرام
@flith
زندگی را با چیزهای بسیار ساده پر باید کرد.
سادهها سطحی نیستند.
خرید چند سیب ترش میتواند به عمق فلسفهی ملاصدرا باشد.
مشکل ما این نیست که برای شیرین کردن زندگی معجزه نمیکنیم
مشکل ما این است که همانقدر که ویران میکنیم نمیسازیم. همانقدر که کهنه میکنیم تازگی نمیبخشیم؛ همانقدر که دور میشویم باز نمیگردیم.
✍ #نادر_ابراهیمی
📕 یک_عاشقانه_آرام
@flith
#بریده_کتاب
خلق عشق مسئلهای نیست، حفظ عشق مسئله است. عاشق شدن مهم نیست، عاشق ماندن مهم است. عاشق شدن حرفه بچههاست، عاشق ماندن هنر مردان و دلاوران.
سست عهدیهای عشاق باعث شده که بسیاری از داستانهای عاشقانه مبتذل در جایی تمام شود که عاشق به معشوق میرسد؛ حال آنکه مهم، از این لحظه به بعد است.
مهم، پنجاه سال بعد است: دوام عشق... دوام زیبایی و شکوه عشق...
✍ #نادر_ابراهیمی
📕 آتش بـدون دود
@flith
خلق عشق مسئلهای نیست، حفظ عشق مسئله است. عاشق شدن مهم نیست، عاشق ماندن مهم است. عاشق شدن حرفه بچههاست، عاشق ماندن هنر مردان و دلاوران.
سست عهدیهای عشاق باعث شده که بسیاری از داستانهای عاشقانه مبتذل در جایی تمام شود که عاشق به معشوق میرسد؛ حال آنکه مهم، از این لحظه به بعد است.
مهم، پنجاه سال بعد است: دوام عشق... دوام زیبایی و شکوه عشق...
✍ #نادر_ابراهیمی
📕 آتش بـدون دود
@flith
☘☘☘
دست ما مردم خاليست ستّار،خالى نيست؟يك مردمى با دست خالى،پاى برهنه و شكم گرسنه چه مى تواند بكند؟
-انقلاب!فقط مى تواند انقلاب كند و نه هيچ كار ديگرى.
-انقلاب؟!!
-فقط انقلاب!اگر ملتى مى خواهد زندگانى كند بايد بتواند بجنگد.جنگ با دشمنى كه مشخصاً آن را مى شناسد.خودت مى گويى ما مردمى هستيم با دست خالى،پاى برهنه و شكم گرسنه.خب!در اين جنگِ انقلاب،ما مردم چى از دست مى دهيم؟!
بلخى به تأمل خاموش مانده بود و سپس دمى ديگر لب گشوده بود:
-جانمان!..جانمان چى؟
-جانمان؟؟!وقتى كه جان آدم،ذليل و برده شده باشد ديگر چه قيمتى دارد؟...
#كليدر_جلدششم
#محمود_دولت_آبادی
@flith
دست ما مردم خاليست ستّار،خالى نيست؟يك مردمى با دست خالى،پاى برهنه و شكم گرسنه چه مى تواند بكند؟
-انقلاب!فقط مى تواند انقلاب كند و نه هيچ كار ديگرى.
-انقلاب؟!!
-فقط انقلاب!اگر ملتى مى خواهد زندگانى كند بايد بتواند بجنگد.جنگ با دشمنى كه مشخصاً آن را مى شناسد.خودت مى گويى ما مردمى هستيم با دست خالى،پاى برهنه و شكم گرسنه.خب!در اين جنگِ انقلاب،ما مردم چى از دست مى دهيم؟!
بلخى به تأمل خاموش مانده بود و سپس دمى ديگر لب گشوده بود:
-جانمان!..جانمان چى؟
-جانمان؟؟!وقتى كه جان آدم،ذليل و برده شده باشد ديگر چه قيمتى دارد؟...
#كليدر_جلدششم
#محمود_دولت_آبادی
@flith
☘☘☘
آدم حسابی کیست؟
پدرام سلطانی
هنگامی که بخواهیم از کسی تعریف کنیم و او را متمایز از دیگران بشماریم می گوییم: «فلانی آدم حسابی است». در نشست و برخاستهایی که در طی این چند سال داشته ام این عبارت را زیاد شنیده ام و اگر مجالی بوده از گوینده اش پرسیده ام که بر چه اساسی این قضاوت را در خصوص فرد مورد نظرش داشته است. پاسخهایی که دریافت کرده ام بسیار متنوع و متفاوت و بیشتر به یک یا چند ویژگی محدود بوده است و از کنار هم گذاشتن این ویژگیها و ساده سازی و پالایش آنها به موارد زیر رسیدهام:
١-آدم حسابی حرف حسابی می زند. اهل مغلطه نیست، اهل حرافی و هرزگویی نیست، اهل سخنان درهم ریخته و بی هدف هم نیست. برای همین شنوندگانش او را آسان می فهمند. سخنانش برخاسته از دانش است نه شهوت کلام یا خودنمایی.
٢-آدم حسابی اهل تخریب دیگران و تهمت زدن به کسی نیست. او برای حذف رقیب توطئه چینی یا زیرآب زنی نمی کند.
٣-آدم حسابی قانونگراست. اهل دور زدن قانون نیست. رشوه نمی دهد و رشوه قبول نمی کند. اهل پارتی بازی و رابطه سالاری نیست.
٤-آدم حسابی از اقرار به اشتباهاتش ابا ندارد و هرگاه متوجه اشتباه شد در صدد جبران آن یا برگشت از راه رفته بر می آید.
٥-آدم حسابی به اقتضای جلسه و محفلی که در آن نشسته است سخن نمی گوید. سخن او همواره برخاسته از باورهایش است.
٦-آدم حسابی با برخی افراد و افکار نمی تواند کار کند و قبولشان ندارد. او خود را مجبور به این کار نمی کند.
٧-آدم حسابی در مسائل کوچک صرف وقت نمی کند و درباره ی مسائل مهم بی تفاوت نیست.
٨-آدم حسابی با بالادستیهایش تعارف ندارد. اگر اشتباهی از ایشان ببیند می گوید و اگر اقناع نشود از همکاری و همراهی با ایشان کناره می گیرد.
٩-آدم حسابی در هر پست و مقامی که مشغول باشد، تمام تلاشش در راستای انجام مأموریتهای محوله به بهترین شکل است. او برای خوشامد رئیسانش یا به طمع پست و مقامی بهتر، تصمیم نمی گیرد و کار نمی کند.
١٠-آدم حسابی اهل باج دادن و معامله کردن در وظایف و اختیاراتش نیست. او از دید همکارانش آدم سختی به نظر می رسد.
١١-آدم حسابی به کسانی که از او تعریف و تمجید می کنند با احتیاط نگاه می کند و به کسانی که او را نقد می کنند خوب گوش می کند و در صدد تلافی برنمی آید.
١٢-آدم حسابی در مقابل کاری که برای دیگران می کند انتظاری از ایشان ندارد و در زمانی که کارش به آنها بیافتد به ایشان یاداوری نمی کند که چه کارهایی برایشان کرده است.
١٣-آدم حسابی در قید و بند دریافت تبریک و تسلیت از دیگران یا برگزاری مراسم بزرگداشت و تکریمش نیست. او کیش شخصیت ندارد.
١٤-آدم حسابی وامدار فرد یا گروهی نمی شود. او تلاش می کند کاستی هایش را با عزت نفس پر کند اما آزادگیش را در گرو نیازهایش نگذارد.
١٥-آدم حسابی بر اساس باورهای راستینش در گروه، حزب یا سازمانی وارد می شود. او اهل یافتن همفکرانش است نه همفکر شدن برای رسیدن به امیالش.
١٦-آدم حسابی دارای یک سلسله ارزشهای اخلاقی است که آنها را با اندیشه و پژوهش خود یافته است نه توصیه و تلقین دیگران.
١٧-آدم حسابی اهل مدرک گرایی نیست. او نداشتن عنوان دکتر و مهندس را کسر شأن نمی داند و به دنبال خرید مدرک یا عنوان تقلبی نیست. او یادگیری را یادگرفته است.
١٨-آدم حسابی نه اهل توهین است و نه اهل لودگی. او با گفتارش دیگران را خودخواسته به احترام وامی دارد. او آدم خشکی نیست. انضباط و چارچوب اخلاقی و شخصیتی مشخصی دارد اما دیگران از معاشرت با او زده نمی شوند.
١٩-آدم حسابی به کاری که می کند اعتقاد دارد و کاری نمی کند که به آن باور نداشته باشد. برای همین آمادگی بیشتری را برای جدا شدن از گروه، حزب، سازمان یا شغلی که مغایر با باورهایش باشد دارد.
٢٠-آدم حسابی با واژه ی "مصلحت" رفتار و گفتارش را توجیه نمی کند. مصلحت برایش مانند سوزنی است که او به ندرت به جان خود فرو می کند.
باید اقرار کرد که "آدم حسابی بودن" کار دشواری است و به ویژه در اوضاع کنونی جامعه ی ما "آدم حسابی ماندن" دشوارتر. در زمانی که آشفتگی به جان جامعه ی ایرانی افتاده است، برشمردن و یاداوری ویژگیهای آدمهای حسابی به ما کمک می کند که این نیاز راستین کشور را به فراموشی نسپریم.
@flith
آدم حسابی کیست؟
پدرام سلطانی
هنگامی که بخواهیم از کسی تعریف کنیم و او را متمایز از دیگران بشماریم می گوییم: «فلانی آدم حسابی است». در نشست و برخاستهایی که در طی این چند سال داشته ام این عبارت را زیاد شنیده ام و اگر مجالی بوده از گوینده اش پرسیده ام که بر چه اساسی این قضاوت را در خصوص فرد مورد نظرش داشته است. پاسخهایی که دریافت کرده ام بسیار متنوع و متفاوت و بیشتر به یک یا چند ویژگی محدود بوده است و از کنار هم گذاشتن این ویژگیها و ساده سازی و پالایش آنها به موارد زیر رسیدهام:
١-آدم حسابی حرف حسابی می زند. اهل مغلطه نیست، اهل حرافی و هرزگویی نیست، اهل سخنان درهم ریخته و بی هدف هم نیست. برای همین شنوندگانش او را آسان می فهمند. سخنانش برخاسته از دانش است نه شهوت کلام یا خودنمایی.
٢-آدم حسابی اهل تخریب دیگران و تهمت زدن به کسی نیست. او برای حذف رقیب توطئه چینی یا زیرآب زنی نمی کند.
٣-آدم حسابی قانونگراست. اهل دور زدن قانون نیست. رشوه نمی دهد و رشوه قبول نمی کند. اهل پارتی بازی و رابطه سالاری نیست.
٤-آدم حسابی از اقرار به اشتباهاتش ابا ندارد و هرگاه متوجه اشتباه شد در صدد جبران آن یا برگشت از راه رفته بر می آید.
٥-آدم حسابی به اقتضای جلسه و محفلی که در آن نشسته است سخن نمی گوید. سخن او همواره برخاسته از باورهایش است.
٦-آدم حسابی با برخی افراد و افکار نمی تواند کار کند و قبولشان ندارد. او خود را مجبور به این کار نمی کند.
٧-آدم حسابی در مسائل کوچک صرف وقت نمی کند و درباره ی مسائل مهم بی تفاوت نیست.
٨-آدم حسابی با بالادستیهایش تعارف ندارد. اگر اشتباهی از ایشان ببیند می گوید و اگر اقناع نشود از همکاری و همراهی با ایشان کناره می گیرد.
٩-آدم حسابی در هر پست و مقامی که مشغول باشد، تمام تلاشش در راستای انجام مأموریتهای محوله به بهترین شکل است. او برای خوشامد رئیسانش یا به طمع پست و مقامی بهتر، تصمیم نمی گیرد و کار نمی کند.
١٠-آدم حسابی اهل باج دادن و معامله کردن در وظایف و اختیاراتش نیست. او از دید همکارانش آدم سختی به نظر می رسد.
١١-آدم حسابی به کسانی که از او تعریف و تمجید می کنند با احتیاط نگاه می کند و به کسانی که او را نقد می کنند خوب گوش می کند و در صدد تلافی برنمی آید.
١٢-آدم حسابی در مقابل کاری که برای دیگران می کند انتظاری از ایشان ندارد و در زمانی که کارش به آنها بیافتد به ایشان یاداوری نمی کند که چه کارهایی برایشان کرده است.
١٣-آدم حسابی در قید و بند دریافت تبریک و تسلیت از دیگران یا برگزاری مراسم بزرگداشت و تکریمش نیست. او کیش شخصیت ندارد.
١٤-آدم حسابی وامدار فرد یا گروهی نمی شود. او تلاش می کند کاستی هایش را با عزت نفس پر کند اما آزادگیش را در گرو نیازهایش نگذارد.
١٥-آدم حسابی بر اساس باورهای راستینش در گروه، حزب یا سازمانی وارد می شود. او اهل یافتن همفکرانش است نه همفکر شدن برای رسیدن به امیالش.
١٦-آدم حسابی دارای یک سلسله ارزشهای اخلاقی است که آنها را با اندیشه و پژوهش خود یافته است نه توصیه و تلقین دیگران.
١٧-آدم حسابی اهل مدرک گرایی نیست. او نداشتن عنوان دکتر و مهندس را کسر شأن نمی داند و به دنبال خرید مدرک یا عنوان تقلبی نیست. او یادگیری را یادگرفته است.
١٨-آدم حسابی نه اهل توهین است و نه اهل لودگی. او با گفتارش دیگران را خودخواسته به احترام وامی دارد. او آدم خشکی نیست. انضباط و چارچوب اخلاقی و شخصیتی مشخصی دارد اما دیگران از معاشرت با او زده نمی شوند.
١٩-آدم حسابی به کاری که می کند اعتقاد دارد و کاری نمی کند که به آن باور نداشته باشد. برای همین آمادگی بیشتری را برای جدا شدن از گروه، حزب، سازمان یا شغلی که مغایر با باورهایش باشد دارد.
٢٠-آدم حسابی با واژه ی "مصلحت" رفتار و گفتارش را توجیه نمی کند. مصلحت برایش مانند سوزنی است که او به ندرت به جان خود فرو می کند.
باید اقرار کرد که "آدم حسابی بودن" کار دشواری است و به ویژه در اوضاع کنونی جامعه ی ما "آدم حسابی ماندن" دشوارتر. در زمانی که آشفتگی به جان جامعه ی ایرانی افتاده است، برشمردن و یاداوری ویژگیهای آدمهای حسابی به ما کمک می کند که این نیاز راستین کشور را به فراموشی نسپریم.
@flith
#بریده_کتاب
چگونه یک دین می تواند از دزدسالاری دفاع کند؟ از طریق ایجاد ائتلاف بین رهبر سیاسی و روحانیون،که البته در چنین وضعیتی،در ابتدای امر، رهبر سیاسی را قدسی و یا دارای فر کیانی و
یا آنطور که دایموند توصیف می نماید، دارای یک خط مستقیم تلفن با خدایان اعلام می کنند.
شکستن طلسم
#دنیل #دنت
برگردان : امیر منیعی
ص ۲۱۶
@flith
چگونه یک دین می تواند از دزدسالاری دفاع کند؟ از طریق ایجاد ائتلاف بین رهبر سیاسی و روحانیون،که البته در چنین وضعیتی،در ابتدای امر، رهبر سیاسی را قدسی و یا دارای فر کیانی و
یا آنطور که دایموند توصیف می نماید، دارای یک خط مستقیم تلفن با خدایان اعلام می کنند.
شکستن طلسم
#دنیل #دنت
برگردان : امیر منیعی
ص ۲۱۶
@flith
ارج و سامسونگ!
زمانی که کارخانه #ارج در ایران تاسیس شد هنوز #سامسونگ دست به کار نشده بود... کارخانه ارج که سازنده لوازم خانگی در ایران بود در سال ۱۹۳۷ یعنی یک سال زودتر از کارخانه سامسونگ در کره تاسیس شد... الان سامسونگ دنیا رو گرفته و کارخانه ارج در سال ۱۳۹۵ ورشکسته شد...
کارخانه ارج در آغاز کارهای آهنگری، ریختهگری و جوشکاری انجام میداد و همچنین صندلیهای تاشو نیز تولید میکرد. در دهه ۱۳۵۰ فعالیتش گسترش یافت و به تولید لوازم خانگی رو آورد و حتی محصولاتش را صادر نیز میکرد.
اما انقلاب شد و ارج مصادره شد.
و پس از سالها در روز ۲۴ خرداد ۱۳۹۵ با پلمب قضایی انبار ارج، این کارخانه ۷۹ ساله رسماً تعطیل شد. و اما شرکت سامسونگ در شهر تائگو در کره جنوبی كار خود را با فروش غذا و سبزى آغاز كرد و در ابتدا به صادرات ماهی خشک و آرد به چین میپرداخت! در اواخر دهه ۱۹۶۰ وارد عرصه تجارت الکترونیک گردید و تبدیل به غول این صنعت شد...
@flith
زمانی که کارخانه #ارج در ایران تاسیس شد هنوز #سامسونگ دست به کار نشده بود... کارخانه ارج که سازنده لوازم خانگی در ایران بود در سال ۱۹۳۷ یعنی یک سال زودتر از کارخانه سامسونگ در کره تاسیس شد... الان سامسونگ دنیا رو گرفته و کارخانه ارج در سال ۱۳۹۵ ورشکسته شد...
کارخانه ارج در آغاز کارهای آهنگری، ریختهگری و جوشکاری انجام میداد و همچنین صندلیهای تاشو نیز تولید میکرد. در دهه ۱۳۵۰ فعالیتش گسترش یافت و به تولید لوازم خانگی رو آورد و حتی محصولاتش را صادر نیز میکرد.
اما انقلاب شد و ارج مصادره شد.
و پس از سالها در روز ۲۴ خرداد ۱۳۹۵ با پلمب قضایی انبار ارج، این کارخانه ۷۹ ساله رسماً تعطیل شد. و اما شرکت سامسونگ در شهر تائگو در کره جنوبی كار خود را با فروش غذا و سبزى آغاز كرد و در ابتدا به صادرات ماهی خشک و آرد به چین میپرداخت! در اواخر دهه ۱۹۶۰ وارد عرصه تجارت الکترونیک گردید و تبدیل به غول این صنعت شد...
@flith
#بریده_کتاب
از عشق سخن باید گفت؛
همیشه از عشق سخن باید گفت.
بی عشق، روزگارت را زندگی سیاه خواهد کرد.
بی عشق، مصیبت است برخاستن، کار کردن، خُفتن، نگاه کردن، راه رفتن، نفس کشیدن.
بی عشق، هیچ سلامی طعمِ سلام ندارد...
و هیچ نگاهی عطرِ نگاه...
✍ #نادر_ابراهیمی
📕 آتـش بـدون دود
@flith
از عشق سخن باید گفت؛
همیشه از عشق سخن باید گفت.
بی عشق، روزگارت را زندگی سیاه خواهد کرد.
بی عشق، مصیبت است برخاستن، کار کردن، خُفتن، نگاه کردن، راه رفتن، نفس کشیدن.
بی عشق، هیچ سلامی طعمِ سلام ندارد...
و هیچ نگاهی عطرِ نگاه...
✍ #نادر_ابراهیمی
📕 آتـش بـدون دود
@flith
#بریده_کتاب
گمان میبرم که اگر خداوند، صد هزار گونه خنده میآفرید اما رسم اشک ریختن را نمیآموخت، قلب حتی تاب ده روز تپیدن را هم نمیآورد ...
📕 آتش بدون دود
✍ #نادر_ابراهیمی
@flith
گمان میبرم که اگر خداوند، صد هزار گونه خنده میآفرید اما رسم اشک ریختن را نمیآموخت، قلب حتی تاب ده روز تپیدن را هم نمیآورد ...
📕 آتش بدون دود
✍ #نادر_ابراهیمی
@flith
چرا روز زن" مادر" ایرانی، از نظر فمینیستی پذیرفته شده نیست؟
آیا این مخالفت بدلیل مخالفت فمینیسم با نقش مادری زنان است؟
شاید در نگاه عده زیادی پذیرش "8 مارس" بعنوان روز زن، از طرف فمینیست ها به نوعی تقلید از غرب و المان های خارجی باشد، اما بیایید بررسی کنیم آنچه که به عنوانِ روز زن یا روز مادر در کشور ما نامگذاری شده، چه تفاوتی با 8 مارس دارد؟
روز زن در تقویم ایرانی روزی ست مختص زنان "متاهل" هر زن ایرانی که تن به ازدواج داده باشد، در این روز شایسته بزرگداشت است؛ زنان فداکاری که هویت شان در زيرمجموعه اعضای خانواده گم شده و بار اصلی مشکلات خانواده بر دوش انان است بدون اینکه دم برآوردند و شکایتی داشته باشند می سوزند و می سازند و خانه داری و همسرداری و مادری و فرزندپروری تنها مدال افتخار این زنان است، مدالی که وابسته به حضور دیگری ست و زن صرفا با پیوند با مردی به این مرتبه خواهد رسید. و تا حد زیادی قبح کودک همسری و کودک مادری را نیز با قداست بخشیدن به همسری و مادری از بین میبرد.
مردان برای همسران و مادرانشان در این روز هدایایی تهیه می کنند، بدون اینکه هیچ برنامه مدون یا سیاستگذاری در این روز برای بهبود زندگی و حل مشکلات این قشر از زنان تدبیر شده باشد، مردانی که گمان میکنند صرفا با خرید یک دسته گل و نهایتاً خرید طلا و جواهرات میتوانند کاملا از عهده این تبریک و تکریم برآیند! همان ها که بلافاصله، فردای روز زن، فحش خواهر و مادر نثار هم میکنند یا جوک های جنسیتی تعریف میکنند به رانندگی زنان میخندند و یا زن بودن را بزرگترین دون شأنی میدانند و حتی از تشییه همدیگر به زنان بعنوان توهین استفاده می کنند!
در این روز منتسب به زنان، زنان مجرد، طلاق گرفته بیوه بدون فرزند هیچ جایگاهی ندارند، و صرفا زنان ناقصی هستند که پازل زندگی شان تکمیل نشده گویی چنین سیستمی اصلا انها را زن نمی بیند و زن صرفا خلاصه شده در مونث مزدوج که بالاترین مرتبه آن زنی ست که کارکرد باروری داشته و در خدمت سیاستهای افزایش جمعیت بوده است و لاغیر.
از خلال همین دیدگاه ها به زن، زنان نازا، زنانی هستند پراز حسرت و معیوب و ناقص که زنانگی شان با مادرانگی پیوند نخورده و زن مجرد، طلاق گرفته و بیوه هرکدام به نوعی بی هویت و بی ارزش میشوند و به درجات پایین مقام شامخ زن بودگی (که همان زن متأهل مادر است) سقوط می کند چراکه در حال حاضر یا در خدمت یک مرد نیست یا خاصیت زایایی برای وی نداشته اند و بطور خلاصه " در خدمت ایدئولوژی مردسالاری نیست".
این رویکرد ها کاملا در جهت تفکیک وچندگانه سازی نوع زن است که کلیشه های تفرقه برانداز را بین زنان رقم می زند و به نسبت کارایی انها برای مردان و سیستم مردسالاری ارزش گذاری کرده و ارج مینهد و پاداش میدهد و یا حتی با نادیده انگاری اش مجازات میکند!
روز زن در تقویم ایرانی یادآوری لزوم ازدواج و مادر شدن و وقف کردن خود برای دیگران است و به میزانی که زن از خودگذشتگی و خودفراموشی اش نسبت به هویت مستقلش بیشتر باشد و در خدمت دیگران بیشتر غرق شده باشد عزیزتر است و روز دختر روزی ست در جهت تقدیس و بزرگداشت بکارت زنان. در حالی که روز جهانی دختر ( 11 اکتبر) در پشتیبانی از فرصتهای بیشتر برای زنان زیر 18 سال و بالا بردن آگاهی در مورد نابرابری جنسیتی که دختران در سطح جهان به دلیل جنسیتشان مواجهاند، برگزار میشود.
روز 8 مارس روزی ست برای تمامی زنان، روزی که در آن خط کشی های کلیشه ای بین زنان اعم از بررسی وضعیت تأهل و تجرد و زایمان و نقش های همسری و مادری ندارد و این موارد در حیطه اختیارات شخصی زنان است، و آنچه که مهم است هویت خود زنان است که ارزشمند است نه میزان خدمتشان به ایدئولوژی مردسالاری.
در این روز از مشکلات جنسیتی زنان گفته میشود، از کلیشههای جنسیتی، خشونت علیه زنان، نابرابری جنسیتی، و از رفع و حل معضلات قوانین ضدزن و ناقض حقوق زنان و تمهیدات اجتماعی و آموزشی و بهداشتی لازم برای زندگی بهتر زنان گفته میشود؛ درست برعکس انچه که در جامعه ما رواج دارد؛
دستان پینه بسته زنی در هاله ای از نور که قداست مادرانه را یادآور میشود نماد و الگوی زن بودن است که به این زن نمیتوان هیچ انتقادی داشت چراکه تقدس مادری چنان چشمها را کور میکند که کلیشه" مادر اشتباه نمی کند" را به گونه ای دیگر به شکل آسیبی دیگر بر سر جامعه خراب میکند.
بنابراین مخالفت و اعتراض فمینیست ها به روز زن ( مادر) ایرانی در مخالفت با نقش مادری نیست، بلکه در مخالفت با تقویت و تشدید کلیشه هایی ست که نه تنها در جهت بهبود وضعیت زندگی زنان نیست بلکه حتی مشکلات آنها را با اعطای مرتبه آسمانی و فرازمینی و اسطورهای به مادران، پنهان می کند.
#روز_زن
#مادری
نوشته ی #پرستو_فرخی .
@flith
آیا این مخالفت بدلیل مخالفت فمینیسم با نقش مادری زنان است؟
شاید در نگاه عده زیادی پذیرش "8 مارس" بعنوان روز زن، از طرف فمینیست ها به نوعی تقلید از غرب و المان های خارجی باشد، اما بیایید بررسی کنیم آنچه که به عنوانِ روز زن یا روز مادر در کشور ما نامگذاری شده، چه تفاوتی با 8 مارس دارد؟
روز زن در تقویم ایرانی روزی ست مختص زنان "متاهل" هر زن ایرانی که تن به ازدواج داده باشد، در این روز شایسته بزرگداشت است؛ زنان فداکاری که هویت شان در زيرمجموعه اعضای خانواده گم شده و بار اصلی مشکلات خانواده بر دوش انان است بدون اینکه دم برآوردند و شکایتی داشته باشند می سوزند و می سازند و خانه داری و همسرداری و مادری و فرزندپروری تنها مدال افتخار این زنان است، مدالی که وابسته به حضور دیگری ست و زن صرفا با پیوند با مردی به این مرتبه خواهد رسید. و تا حد زیادی قبح کودک همسری و کودک مادری را نیز با قداست بخشیدن به همسری و مادری از بین میبرد.
مردان برای همسران و مادرانشان در این روز هدایایی تهیه می کنند، بدون اینکه هیچ برنامه مدون یا سیاستگذاری در این روز برای بهبود زندگی و حل مشکلات این قشر از زنان تدبیر شده باشد، مردانی که گمان میکنند صرفا با خرید یک دسته گل و نهایتاً خرید طلا و جواهرات میتوانند کاملا از عهده این تبریک و تکریم برآیند! همان ها که بلافاصله، فردای روز زن، فحش خواهر و مادر نثار هم میکنند یا جوک های جنسیتی تعریف میکنند به رانندگی زنان میخندند و یا زن بودن را بزرگترین دون شأنی میدانند و حتی از تشییه همدیگر به زنان بعنوان توهین استفاده می کنند!
در این روز منتسب به زنان، زنان مجرد، طلاق گرفته بیوه بدون فرزند هیچ جایگاهی ندارند، و صرفا زنان ناقصی هستند که پازل زندگی شان تکمیل نشده گویی چنین سیستمی اصلا انها را زن نمی بیند و زن صرفا خلاصه شده در مونث مزدوج که بالاترین مرتبه آن زنی ست که کارکرد باروری داشته و در خدمت سیاستهای افزایش جمعیت بوده است و لاغیر.
از خلال همین دیدگاه ها به زن، زنان نازا، زنانی هستند پراز حسرت و معیوب و ناقص که زنانگی شان با مادرانگی پیوند نخورده و زن مجرد، طلاق گرفته و بیوه هرکدام به نوعی بی هویت و بی ارزش میشوند و به درجات پایین مقام شامخ زن بودگی (که همان زن متأهل مادر است) سقوط می کند چراکه در حال حاضر یا در خدمت یک مرد نیست یا خاصیت زایایی برای وی نداشته اند و بطور خلاصه " در خدمت ایدئولوژی مردسالاری نیست".
این رویکرد ها کاملا در جهت تفکیک وچندگانه سازی نوع زن است که کلیشه های تفرقه برانداز را بین زنان رقم می زند و به نسبت کارایی انها برای مردان و سیستم مردسالاری ارزش گذاری کرده و ارج مینهد و پاداش میدهد و یا حتی با نادیده انگاری اش مجازات میکند!
روز زن در تقویم ایرانی یادآوری لزوم ازدواج و مادر شدن و وقف کردن خود برای دیگران است و به میزانی که زن از خودگذشتگی و خودفراموشی اش نسبت به هویت مستقلش بیشتر باشد و در خدمت دیگران بیشتر غرق شده باشد عزیزتر است و روز دختر روزی ست در جهت تقدیس و بزرگداشت بکارت زنان. در حالی که روز جهانی دختر ( 11 اکتبر) در پشتیبانی از فرصتهای بیشتر برای زنان زیر 18 سال و بالا بردن آگاهی در مورد نابرابری جنسیتی که دختران در سطح جهان به دلیل جنسیتشان مواجهاند، برگزار میشود.
روز 8 مارس روزی ست برای تمامی زنان، روزی که در آن خط کشی های کلیشه ای بین زنان اعم از بررسی وضعیت تأهل و تجرد و زایمان و نقش های همسری و مادری ندارد و این موارد در حیطه اختیارات شخصی زنان است، و آنچه که مهم است هویت خود زنان است که ارزشمند است نه میزان خدمتشان به ایدئولوژی مردسالاری.
در این روز از مشکلات جنسیتی زنان گفته میشود، از کلیشههای جنسیتی، خشونت علیه زنان، نابرابری جنسیتی، و از رفع و حل معضلات قوانین ضدزن و ناقض حقوق زنان و تمهیدات اجتماعی و آموزشی و بهداشتی لازم برای زندگی بهتر زنان گفته میشود؛ درست برعکس انچه که در جامعه ما رواج دارد؛
دستان پینه بسته زنی در هاله ای از نور که قداست مادرانه را یادآور میشود نماد و الگوی زن بودن است که به این زن نمیتوان هیچ انتقادی داشت چراکه تقدس مادری چنان چشمها را کور میکند که کلیشه" مادر اشتباه نمی کند" را به گونه ای دیگر به شکل آسیبی دیگر بر سر جامعه خراب میکند.
بنابراین مخالفت و اعتراض فمینیست ها به روز زن ( مادر) ایرانی در مخالفت با نقش مادری نیست، بلکه در مخالفت با تقویت و تشدید کلیشه هایی ست که نه تنها در جهت بهبود وضعیت زندگی زنان نیست بلکه حتی مشکلات آنها را با اعطای مرتبه آسمانی و فرازمینی و اسطورهای به مادران، پنهان می کند.
#روز_زن
#مادری
نوشته ی #پرستو_فرخی .
@flith
#بریده_کتاب
چقده آدم زیر این خاکا خوابیده!
بُوایِ بوای بوام و ننیه ننیه ننیه ننم همشون زیر این خاکند.
یه زندگی اینجوری، چرا باید مثل گرگ و کفتار به جون هم بیفتیم؟ چرا آخه اینا بایس پولای من را بخورن؟
مگه خیال میکُنن که جای دیگه هم غیر از اینجا هس که بخوابن؟
📕 #تنگسیر
✍ #صادق_چوبک
@flith
چقده آدم زیر این خاکا خوابیده!
بُوایِ بوای بوام و ننیه ننیه ننیه ننم همشون زیر این خاکند.
یه زندگی اینجوری، چرا باید مثل گرگ و کفتار به جون هم بیفتیم؟ چرا آخه اینا بایس پولای من را بخورن؟
مگه خیال میکُنن که جای دیگه هم غیر از اینجا هس که بخوابن؟
📕 #تنگسیر
✍ #صادق_چوبک
@flith
سقوط ممتد
آرمان امیری ✍
یکی از دستاوردهایی که اصلاحطلبان برای موثر نشان دادن کارنامه خود بدان اشاره میکنند، تغییر در فضای اجتماعی و تنوع در شیوه پوشش و سبک زندگی شهروندان است. در واقع، تحول از فضای بسته اجتماعی دهههای ۶۰و۷۰ به فضای نسبتا بازتر دهههای ۸۰و۹۰ را دستاورد سیاسی جریان خود میدانند؛ من اما در این مورد میان دو مساله تفکیک قائل میشوم: یکی «وضعیت حقیقی» جامعه و دیگری «وضعیت حقوقی حکومت».
در پس تغییر گفتمان کلانی که همراه با انقلاب ۵۷ از راه رسید، بخش بزرگی از جامعه ایرانی خیلی زود خودش را با گفتمان حکومت اسلامی حاکم همراه کرد. بدین ترتیب، بسیاری از سختگیریهای حکومتی در دهههای ۶۰و ۷۰، هرچند برای بخشهایی از مردم آزاردهنده بود، اما در عین حال با حمایت ضمنی و گاه آشکار بخشهای بزرگی از جامعه همراه بود.
این مساله به ویژه در مورد وضعیت زنان چشمگیر و قابل شناسایی است. تابوی رابطه جنسی دختران، درست به مانند تابوی آرایش و اصلاح آنان پیش از ازدواج، فقط تحمیلهای حکومتی نبودند. در بخشهای بزرگی از جامعه، خود خانوادهها نقش بازوهای کنترلگر اجتماعی را بر عهده داشتند. نقشی که با تغییرات اجتماعی دهههای اخیر به شدت تغییر کرد و تعدیل شد؛ اما در برابر این تحولات در ساختار حقیقی جامعه، شواهد آشکاری وجود دارد که هیچ تحول مثبتی در ساختار حقوقی و سیاسی کشور رخ نداده است.
مورد اخیر ممنوعیت فیلم «قاتل و وحشی» به دلیل گریم خاص «لیلا حاتمی» یک اتفاق خارقالعاده نیست، هرچند که میدانیم در سالهای گذشته بارها فیلمهایی به همین ترتیب ساخته و پخش شده بودند. (نمونهاش فیلم «سرب» مسعود کیمیایی) واقعیت این است که بسیاری از آثار سینمایی و حتی تلویزیونی دهههای ۶۰ و ۷۰ امروز غیرقابل اکران هستند. سریالهای «سربهداران» یا «سلطان و شبان» از معروفترین نمونههایی هستند که بدون ممیزی جدید امکان پخش ندارند، اما دایره این تنگنظریها حتی تا تصویر انیمیشنی گاو مادر در تبلیغات بستنی میهن هم کشیده شده است.
صرف نظر از مصادیق خاص، تنها در صورتی میتوان مدعی تغییر در ساختار حقوقی کشور شد که حداقل یک قانون یا یک بخشنامه ساده را بتوان استناد کرد که در راستای دفاع از حقوق و گسترش آزادیهای شهروندی تغییر کرده باشد. مسالهای که قطعا نه تنها پیدا نمیشود، بلکه به صورت متقابل میتوان نشان داد که در تمام طول ۴۰ سال گذشته، هرگاه نهادهای حکومتی (از مجلس گرفته تا دولت یا حتی شورای عالی انقلاب فرهنگی) قانون و یا بخشنامهای در مورد حقوق شهروندی و به ویژه آزادیهای مربوط به زنان تصویب کردهاند، یکسره در راستای محدودسازی و افزایش سانسور و خفقان بوده است.
در عرصههای دیگر نیز دقیقا همین وضعیت قابل مشاهده است. افزایش دسترسی شهروندان به اطلاعات، مربوط به بازتر شدن فضای رسانهای کشور نیست. اتفاقا ما در اوج خفقان رسانهای و گورستان مطبوعاتی به سر میبریم. اینکه جایی آن سوی مرزها اینترنتی اختراع شده که با هزار فیلتر هم نمیشود ریشهاش را خشکاند را نمیتوان به پای دستاوردهای داخلی گذاشت؛ بلکه باید گفت: جامعه ایرانی، طی دهههای گذشته هر روز «غیر رسمیتر» شده است!
حال میتوان پرسید که آیا این مقاومت شهروندی و این تمرّد عمومی که به زیست غیررسمی اما متداول جامعه ایرانی بدل شده، امکان تغییر در قوانین حقوقی و نهادینه شدن به صورت یک زیست رسمی را دارد؟ به باورم معنای یک «اصلاحات واقعی» دقیقا میتوانست همین رسمیت بخشی به زیست غیررسمی شهروندان باشد؛ اما به هزار و یک دلیل این اتفاقی نبود که ما شاهدش باشیم؛ من اینجا فقط دو تلنگر کوچک میزنم:
نخست اینکه، نیروهای جریان اصلاحات، هرگز نمایندگان این زیست غیررسمی نبودند. از نظر خاستگاه و باورهای مذهبی بیشتر به هسته قدرت شباهت داشتند و در نتیجه به جای آنکه برای رسمی شدن مقاومت روزمره مردم با حکومت چانهزنی کنند، به صورت مداوم سعی میکردند که با قربانی کردن مردم، برادری و نزدیکی خود را به حکومت ثابت کنند! به همین علت است که فیلم «قاتل و وحشی» هم از جانب وزارت فرهنگ دولتی ممنوع شده که اتفاقا با رای و حمایت همین گروههای اجتماعی به قدرت رسیده است.
تلنگر دوم را باید به جامعه هنری (و به ویژه سلبریتیهای سینما) زد. این گروه هم در برخورد با حاکمیت سانسور، وارد نوعی بازی «باجگیرانه» شدند. یک جور توافق ضمنی که بر اساس آن حکومت در زیست این قشر نازک «سلبریتی» چندان ورود نکند و فضایی آکواریومی در اختیارشان قرار دهد؛ در مقابل آنها هم تلاش نکنند که برای رسمیت یافتن این سبک زندگی به نمایندگان سیاسی جامعه بدل شوند. یک جور زیست انگلی و رانت غیرمستقیم که بر یک «سقوط ممتد» سرپوش بگذارد و توهمی از آزادیهای نیمبند را شبیهسازی کند.
@flith
آرمان امیری ✍
یکی از دستاوردهایی که اصلاحطلبان برای موثر نشان دادن کارنامه خود بدان اشاره میکنند، تغییر در فضای اجتماعی و تنوع در شیوه پوشش و سبک زندگی شهروندان است. در واقع، تحول از فضای بسته اجتماعی دهههای ۶۰و۷۰ به فضای نسبتا بازتر دهههای ۸۰و۹۰ را دستاورد سیاسی جریان خود میدانند؛ من اما در این مورد میان دو مساله تفکیک قائل میشوم: یکی «وضعیت حقیقی» جامعه و دیگری «وضعیت حقوقی حکومت».
در پس تغییر گفتمان کلانی که همراه با انقلاب ۵۷ از راه رسید، بخش بزرگی از جامعه ایرانی خیلی زود خودش را با گفتمان حکومت اسلامی حاکم همراه کرد. بدین ترتیب، بسیاری از سختگیریهای حکومتی در دهههای ۶۰و ۷۰، هرچند برای بخشهایی از مردم آزاردهنده بود، اما در عین حال با حمایت ضمنی و گاه آشکار بخشهای بزرگی از جامعه همراه بود.
این مساله به ویژه در مورد وضعیت زنان چشمگیر و قابل شناسایی است. تابوی رابطه جنسی دختران، درست به مانند تابوی آرایش و اصلاح آنان پیش از ازدواج، فقط تحمیلهای حکومتی نبودند. در بخشهای بزرگی از جامعه، خود خانوادهها نقش بازوهای کنترلگر اجتماعی را بر عهده داشتند. نقشی که با تغییرات اجتماعی دهههای اخیر به شدت تغییر کرد و تعدیل شد؛ اما در برابر این تحولات در ساختار حقیقی جامعه، شواهد آشکاری وجود دارد که هیچ تحول مثبتی در ساختار حقوقی و سیاسی کشور رخ نداده است.
مورد اخیر ممنوعیت فیلم «قاتل و وحشی» به دلیل گریم خاص «لیلا حاتمی» یک اتفاق خارقالعاده نیست، هرچند که میدانیم در سالهای گذشته بارها فیلمهایی به همین ترتیب ساخته و پخش شده بودند. (نمونهاش فیلم «سرب» مسعود کیمیایی) واقعیت این است که بسیاری از آثار سینمایی و حتی تلویزیونی دهههای ۶۰ و ۷۰ امروز غیرقابل اکران هستند. سریالهای «سربهداران» یا «سلطان و شبان» از معروفترین نمونههایی هستند که بدون ممیزی جدید امکان پخش ندارند، اما دایره این تنگنظریها حتی تا تصویر انیمیشنی گاو مادر در تبلیغات بستنی میهن هم کشیده شده است.
صرف نظر از مصادیق خاص، تنها در صورتی میتوان مدعی تغییر در ساختار حقوقی کشور شد که حداقل یک قانون یا یک بخشنامه ساده را بتوان استناد کرد که در راستای دفاع از حقوق و گسترش آزادیهای شهروندی تغییر کرده باشد. مسالهای که قطعا نه تنها پیدا نمیشود، بلکه به صورت متقابل میتوان نشان داد که در تمام طول ۴۰ سال گذشته، هرگاه نهادهای حکومتی (از مجلس گرفته تا دولت یا حتی شورای عالی انقلاب فرهنگی) قانون و یا بخشنامهای در مورد حقوق شهروندی و به ویژه آزادیهای مربوط به زنان تصویب کردهاند، یکسره در راستای محدودسازی و افزایش سانسور و خفقان بوده است.
در عرصههای دیگر نیز دقیقا همین وضعیت قابل مشاهده است. افزایش دسترسی شهروندان به اطلاعات، مربوط به بازتر شدن فضای رسانهای کشور نیست. اتفاقا ما در اوج خفقان رسانهای و گورستان مطبوعاتی به سر میبریم. اینکه جایی آن سوی مرزها اینترنتی اختراع شده که با هزار فیلتر هم نمیشود ریشهاش را خشکاند را نمیتوان به پای دستاوردهای داخلی گذاشت؛ بلکه باید گفت: جامعه ایرانی، طی دهههای گذشته هر روز «غیر رسمیتر» شده است!
حال میتوان پرسید که آیا این مقاومت شهروندی و این تمرّد عمومی که به زیست غیررسمی اما متداول جامعه ایرانی بدل شده، امکان تغییر در قوانین حقوقی و نهادینه شدن به صورت یک زیست رسمی را دارد؟ به باورم معنای یک «اصلاحات واقعی» دقیقا میتوانست همین رسمیت بخشی به زیست غیررسمی شهروندان باشد؛ اما به هزار و یک دلیل این اتفاقی نبود که ما شاهدش باشیم؛ من اینجا فقط دو تلنگر کوچک میزنم:
نخست اینکه، نیروهای جریان اصلاحات، هرگز نمایندگان این زیست غیررسمی نبودند. از نظر خاستگاه و باورهای مذهبی بیشتر به هسته قدرت شباهت داشتند و در نتیجه به جای آنکه برای رسمی شدن مقاومت روزمره مردم با حکومت چانهزنی کنند، به صورت مداوم سعی میکردند که با قربانی کردن مردم، برادری و نزدیکی خود را به حکومت ثابت کنند! به همین علت است که فیلم «قاتل و وحشی» هم از جانب وزارت فرهنگ دولتی ممنوع شده که اتفاقا با رای و حمایت همین گروههای اجتماعی به قدرت رسیده است.
تلنگر دوم را باید به جامعه هنری (و به ویژه سلبریتیهای سینما) زد. این گروه هم در برخورد با حاکمیت سانسور، وارد نوعی بازی «باجگیرانه» شدند. یک جور توافق ضمنی که بر اساس آن حکومت در زیست این قشر نازک «سلبریتی» چندان ورود نکند و فضایی آکواریومی در اختیارشان قرار دهد؛ در مقابل آنها هم تلاش نکنند که برای رسمیت یافتن این سبک زندگی به نمایندگان سیاسی جامعه بدل شوند. یک جور زیست انگلی و رانت غیرمستقیم که بر یک «سقوط ممتد» سرپوش بگذارد و توهمی از آزادیهای نیمبند را شبیهسازی کند.
@flith