پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.12K photos
2.03K videos
84 files
964 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سهم این کودکان از #چمدان_دلار چیست ؟ فقر ، تنگدستی ، محرومیت؟
گر بمیریم از این درد رواست ....

@flith
☘☘☘
به جای موز، سیب می‌خوریم؛ به جای نان چه بخوریم؟

مصطفی داننده

نان را هم می‌خواهند گران کنند. رئیس اتحادیه نانوایان سنتی تهران می‌گوید که پیشنهاد آنها گرانی 70 درصدی نان است که البته کارگروه استانداری تهران با افزایش 35 درصدی موافقت کرده است.

افزایش قیمت دیگر در ایران عجیب نیست و چشمان مردم با دیدن کاهش قیمت چشم‌های‌شان از حدقه بیرون می‌زند. اگر یک روز قیمت‌ها بالا نرود، ناراحت میشویم و فکر می‌کنیم که چه اتفاقی افتاده که مثلا قیمت شیر برای یک روز ثابت مانده است.

مثلا اصلا برای ما عجیب نیست که موز یکدفعه می‌شود 40 هزار تومان یا اصلا تعجب نمی‌کنیم که نایب رئیس اتحادیه باغداران تهران در پی گرانی موز به مردم توصیه کند که به جای موز سیب بخورند که خاصیت بیشتری هم دارد.

پدر و مادرها می‌توانند به بچه‌ی خود سیب بدهند اگر او پرسید این چیست؟ مثلا آن کُمدین برنامه خندوانه رامبد جوان که یادش به خیر بگویید:« موزه موز»

نان البته موز نیست که بشود با سیب آن را عوض کرد. نان قوت غالب مردم است و بسیاری با همین نان شکم خود را در روزگار گرانی پُر می‌کنند.

وضع به گونه‌ای شده است که بسیاری از غذاهای ساده‌ای که مردم در گذشته برای آن اَخ و پیف می‌کردند و اصلا خوردن آنها را جز وعده‌های روزانه حساب نمی‌کردند، لاکچری شده است و از درسترس بخشی از مردم خارج.

به طور مثال املت همیشه غذایی در دسترس بود که مادرها در زمان‌هایی که وقت پختن غذا نداشتند به آن پناه می‌بردند. حالا اما همین املت با گرانی گوجه و تخم مرغ و حالا احتمالا نان برای برخی خانواده‌ها تبدیل به افسانه می‌شود.

دولت می‌تواند امتیازهایی را به نانوایی‌ها بدهد و در ازای آن قیمت نان را ثابت نگه دارد. البته بماند که برخی از نانوایی‌ها از همین حالا قیمت نان را گران کرده‌اند. در زمان جنگ هم امام خمینی بر قیمت نان سفارش می‌کردند، چرا که قوت اصلی مردم است.

انتظار زیادی هم نیست. باید به فکر قشر ضعیف جامعه بود. این بخش از جامعه وقتی از خواب بیدار می‌شود به فکر نان شب است و وقتی به خواب می‌رود و به فکر غذای ظهر. سقف آرزوی این جماعت همین است. حالا روا نیست این را هم از آنها دریغ کنیم.

نانواها در شرایط فعلی با توجه به گرانی‌ همه چیز، حق دارند که نگران وضعیت شغلی خود باشند و بگویند همه چیز گران شده است به جز نان. در این میان دولت باید به صحنه بیاید و اجازه ندهد به خاطر فشارهای اقتصادی زندگی مردم دچار مشکل شود.

چشم، به جای موز، سیب می‌خوریم اما واقعا به جای نان نمی‌دانیم چه بخوریم؟ البته اگر مثال ماری آنتوانت همسر لویی پادشاه فرانسه بعد از دیدن اعتراض مردم به خاطر گرانی نان گفت: «اگر نان ندارند کیک بخورند!» گفته نشود./عصرایران

@flith
👍1
☘☘☘
ایرانیان برای تعبیر خوابتان، ابتدا بیدار شوید

اکبر جباری

نمیدانم کجا خوانده بودم که میگفت: «برای آنکه خوابهایت را تعبیر کنی، نخست باید بیدار شوی»
ما ایرانیان چهل سال پیش خوابی دیدیم. خواب «استقلال، ازادی، عدالت و کلی چیزهای قشنگ دیگر. اما هیچکدامش تعبیر نشد. چون اصلا از خواب بلند نشدیم. از یک خواب سطحی، به خوابی عمیقتر فرو رفتیم و هنوز در همان خواب هستیم‌. پرسش این است که چگونه میتوانیم از ان خواب بلند شویم تا بعد بتوانیم رویاهایمان را تعبیر کنیم؟

این بلند شدن از خواب و بیداری را کسی مانند کانت «بیداری از خواب دگماتیسم» می نامید. اما خواب ما چیزی غیر از خواب اروپاییان قرن ۱۷-۱۸ است. آنها دو هزار سال قبل تر از هیوم و کانت، از غار افلاطونی و معبد دلفی بیرون امده بودند و شروع کرده بودند به گفتگو. دوهزار سال پیش عقل در ضمن دیالوگ، خودش را پیدا کرده بود. برای همین در زمانه هیوم و کانت و کلا دوران روشنگری، عقل و خرد چیز غریبی نبود. اروپاییان با عقل و خرد بیگانه نبودند.

حتی در قرون وسطی و حاکمیت کلیسا، عقل و خرد، جانِ نصف و نیمه ای داشت و فیلسوفان و خردمندان بزرگی در همین دوران حضور داشتند. اصلا خودِ گالیله در حوزه های علمیه کلیسا درس خوانده و به کشفیات خود نائل شده بود. پرسشِ کانت از حدود و ثغور عقل هم، پرسشی در امتداد عقل و خردورزی بود. اگر ایشان تاریخ عقل نداشتند، امکانی برای پرسش از عقل نیز نبود. تنها یک قوم عاقل و خردمند، که تاریخ عقل دارد، میتواند از حدود و ثغور و ماهیت عقل پرسش کند.

قومی که به جای عقل، نقل، و به جای تاریخ خرد، تاریخ بی خردی، و به جای دیالوگ، وعظ و خطابه دارد، اساسا نمیتواند از ماهیت عقل بپرسد و هرگاه با عقل مواجه شود، وحشت زده می پرسد «کدام عقل؟»

از همین‌روست که در هر بحث و گفتگویی که پرچم عقل برافراشته شود، عده ای سراسیمه و وحشت زده، فریاد میزنند: «عقل چیست و کدام عقل مد نظر شماست؟» و به وضوح از پرسش «کدام عقل»، انکار عقل فردی و اثبات عقلانیتی است که در منقولات بدیشان به ارث رسیده است.

نزد این وحشتزدگان، عقل، فقط عقلِ عده ای معدود در تاریخ دینشان است. یعنی "عقل معصوم"! غافل از اینکه، ان چیزی را که عقل معصوم می نامند، برای ما نه عقل، بلکه صرفا نقل است. اساسا عقل کسی، برای دیگری نقل است، نه عقل.

عقل خودشان تعطیل است و باید هم تعطیل باشد. اگر با مسأله ای روبرو شدند، نیازی به تعقل و تفکر درباره آن پدیده ندارند. کافیست در میراث حدیثی و روایی جستجو کنند و پدیدار مشابه آن پدیده مستحدثه را بیابند و احکام ان را بدین سرایت دهند. فرقی هم نمیکند، دوچرخه سواری زنان باشد، یا ساخت نیروگاه هسته ای و ...در کتب حدیثی، به وفور میتوانند سخن و توصیه ای بیابند برای حل آن مشکل!

بیداری ما و از خواب بلند شدن ما، چیزی نیست جز در پرانتز گذاشتن همهٔ این منقولات و عقلانیتی که در این منقولات میتوانسته باشد یا نباشد، و رو اوردن به پرسش ها و گفتگویی آرام و مستمر، بی هیچ انتظاری برای رسیدن به یک نتیجه مشترک. باید همه میراث تاریخی خود را به مقراض عقل واسازی deconstruction کنیم. باید بکوشیم، گفتگو کنیم و در ضمن گفتگو، عقل ارتباطی خود را پرورش دهیم. اینگونه است که میتوانیم از خواب هزار ساله برخیزیم.

@flith
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ندای فوق العاده و دلنشین فرزند ایران
شمالم تا جنوبم عشق
چه خاک و گندمی دارم

صدام یاری کنه باید
بگم چه مردمی دارم

بگم این حق هیچکس نیست،
که با ثروت فقیر باشه

کسی که فرش میبافه
نباید رو حصیر باشه

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی که زندگی من هیچ چیز نبود
هیچ چیز به جز
تیک تاک ساعت دیواری
دریافتم باید، باید، باید
دیوانه وار دوست بدارم
کسی را که مثل هیچکس نیست ...

فروغ فرخزاد

به بهانه سالروز تولد "فروغ فرخزاد"
سالروز تولد زنی از رهایی

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خواستگاری
فیلمی ساخته ابراهیم گلستان..محصول سازمان فیلم گلستان در سال 1341
با بازی زنده یاد فروغ فرخزاد...

@flith
☘☘☘
چاپلوسان به بهشت نمی‌روند!


سرنوشت شوم سياستمدار متملقی كه جارو به دست استالين داد ...

آلکسی ایوانوویچ رایکوف یک بلشویک انقلابی روس و سیاست‌مدار اهل اتحاد شوروی بود که بین سال‌های ۱۹۲۴ تا ۱۹۳۰ پست نخست وزیری اين كشور را برعهده داشت.

او با اینکه از انقلابیون کهنه کار بود. اما وقتی دید قدرت به دست استالین افتاده، بیش از اندازه به تملق و تعریف استالین پرداخت تا بقاي خود در قدرت را تضمين كند

رایکوف در پانزدهمین کنگره حزب کمونیست شوروی که در سال 1927 برگزار شد، برای اينكه خودش را در دل استالين جا كند، بصورت نمادین جارویی را بر داشت و به دست استالین رهبر دیکتاتور شوروی داد و گفت « من این جارو را به رفیق استالین می دهم که با آن، همه مخالفین خود و دشمنان حزب را جارو کند و بروبد»! یعنی از شر آنها خلاص شود.

استالین وقتی میلیون ها نفر از مخالفین خود و انقلابیون سابق را کُشت، به سراغ الکسی رایکوف رفت و او را در دادگاههای نمایشی مسکو محاکمه و تير باران کرد. این بود سرنوشت مردی که به رغم سالها مبارزه عليه استبداد تزارهاي روس، نهايتا خودش به ابزار استبدادي خشن تر تبديل شد و جان خود را مسیر پرستش قدرت از دست داد.

#استالین #چاپلوسی #سياستمدار_متملق #جارو #آلکسی_ایوانوویچ_رایکوف

@flith
⭕️ دگرگاو پنداری و خوددانا پنداری



گرفتار سرطان شد و رفت اما قبل از اینکه برود در اوج بیماری متن زیر را برای ما نوشت:

اگر عمری باشد، پس از این هیچ فضیلتی را هم‌پایه مهربانی با آدمیزادگان نمی‌شمارم.
اگر عمری باشد، کمتر می‌گویم و می‌نویسم و بیشتر می‌شنوم و می‌خوانم.
اگر عمری باشد، دیگر به هیچ سیاست‌مداری وکالت بلاعزل نمی‌دهم.
اگر عمری باشد، دیگر هیچ عدالت کوچکی را در هوس رسیدن به عدالت بزرگ‌تر قربانی نمی‌کنم.
اگر عمری باشد، دیگر با دو گروه بحث نمی‌کنم: آنان که از عقیده خویش منفعت می‌برند و آنان که از اندیشه خویش، پیشه ساخته‌اند.
اگر عمری باشد، عدالت را فدای عقیده، و آرزو را فدای مصلحت، و عمر را در پای خوردنی‌ها و پوشیدنی‌ها قربان نمی‌کنم.
اگر عمری باشد، هر درختی را که دیدم در آغوش می‌گیرم، هر گلی را می‌بویم، و هر کوهی را بازیگاه می‌بینم و تنها یک تردید را در دل نگه می‌دارم: طلوع خورشید زیباتر است یا غروب آن.
اگر عمری باشد، سیاست‌مداران را از دو حال بیرون نمی‌دانم: آنان که دروغ را به راست می‌آرایند و آنان که راست را به دروغ می‌آلایند.
اگر عمری باشد، همچنان برای آزادی و آبادی کشورم می‌کوشم.
اگر عمری باشد، در جنگل‌های بیشتری گم می‌شوم؛ کوه‌های بیشتری را می‌نوردم؛ ساعت‌های بیشتری به امواج‌ دریا خیره می‌شوم؛ دانه‌های بیشتری در زمین می‌کارم و زباله‌های بیشتری از روی زمین برمی‌دارم.
اگر عمری باشد، کمتر غم نان می‌خورم و بیشتر غم جان می‌پرورم.
اگر عمری باشد، دیگر هیچ گنجی را باور نمی‌کنم جز گنج گهربار کوشش و زحمت.
اگر عمری باشد، برای خشنودی، منتظر اتفاقات خوشایند نمی‌نشینم.
اگر عمری باشد، خدایی را می‌پرستم که جز محراب حیرت، در شان او نیست.
...
دوستان من بدانند این مرد ۵۵ ساله، به تعداد کتاب‌هایی که نخوانده، غمگین است؛ به شمار دست‌هایی که نگرفته، پشیمان است. اگر امروز از این مرد بسترنشین بپرسند که تنها وصیت تو به جوانان و میان‌سالان و حتی پیران و بیماران چیست، می‌گوید بخوانید و بخوانید و بخوانید. درد ما خودداناپنداری و بی اشتهایی به دانستن و خواندن است.

☑️ تحلیل و تجویز راهبردی:
آنچه خواندیم از استاد رضا بابایی بود. نویسنده بیش از ۳۵ کتاب و ۱۵۰ مقاله در زمینه فرهنگ و تاریخ. آنچه در نوشته او برای من بسیار جذاب بود مفهوم خودداناپنداری بود و جالب اینجاست چندی پیش دوست دیگری مفهومی را به من آموخت به نام دگرگاوپنداری. من فکر می کنم این دو پدیده همزاد هم هستند اولی می گوید من می فهمم و دیگران نمی فهمند و دومی می گوید دیگران نمی فهمند و من می فهمم.

تاثیر شوم این زوج خوددانا پنداری و دگرگاوپنداری بر زندگی فردی و جمعی چیست؟
◻️خشونت: وقتی فکر می کنم که من می فهمم و تو نمی فهمی تا اندکی مدارا می کنم و سپس از خشونت برای خفه کردن صدای تو و اندیشه تو استفاده می کنم. خودداناپنداری سرآغاز خشونت کلامی و سپس خشونت فیزیکی است. خود داناپنداران دلیلی نمی بینید که دیگران حرف بزنند! چون اصلا نیازی نیست.
◻️استبداد: وقتی من دگرگاوپندار هستم یعنی اینکه دیگران و به ویژه زیردستان صلاح خودشان را تشخیص نمی دهند. پس استبداد متولد می شود. من به جای تو و برای تو تصمیم می گیرم بدون آنکه نه تو را در تصمیم خود مشارکت دهم و نه حتی تو را توجیه کنم.
◻️عقب ماندگی: در جامعه ای که خشونت از یک سو و استبداد از دیگر سو هست، نه ظرفیتی شکوفا می شود، نه حقوق مالکیت معنا پیدا می کند، نه حاکمیت قانون مستقر می شود و نه آینده ای روشن ترسیم می شود. بهمین خاطر جامعه ای عقیم و تهی از امید و آینده شکل می گیرد.

چه کنیم؟ می شود تجویزهای مختلفی کرد ولی من فکر می کنم برگردیم به وصیت او. کتاب بخوانیم! کتاب خوانی سه نتیجه مبارک دارد: تواضع فکری، تنوع فکری و تعالی فکری.

چرا تواضع فکری؟ کتاب خوانی یعنی چیزهایی هست که دیگران می دانند و من نمی دانم.
چرا تنوع فکری؟ چون با خواندن کتاب های مختلف از اعصار و ملل و افکار مختلف می آموزیم آنقدر هم که فکر می کنیم ما دانا نیستیم و دیگران نادان نیستند.
چرا تعالی فکری؟ به مرور زمان تغذیه ذهن با کتاب های مختلف منجر به شکل گیری اندیشه های جدید متعالی تری می شود که حتی خود نیز انتظارش را نداشتیم. کتاب خوانی یک نه بزرگ به خودداناپنداری و دگرگاوپنداریست. کتاب خوانی آغاز مبارزه با خشونت، استبداد و عقب ماندگی است و البته کافی نیست ولی برای آغاز نقطه شروع خوبی است.


دکتر مجتبی لشکربلوکی



@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با دعا و راز و نیاز نمیشود مملکت را اداره کرد این مردم دیگر منتظر اجازه از کسی نیستند دست در جیب مردم کردیم


صحبتهای جنجالی و بی سابقه استاد دانشگاه امام صادق که مجری را غافلگیر کرد.
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز زادروزِ «حسین خواجه‌امیری» معروف به «ایرج» خواننده‌یِ موسیقیِ اصیلِ ایرانی‌ است.
ایرج از خواننده‌هایِ صاحب‌ِسبکِ ایران است و صدایش از معدود صداهایِ شش‌دانگ به‌شمار می‌رود؛ صدایی که تواناییِ اجرایِ هرچه را از صدایِ یک انسان انتظار می‌رود دارد.
استاد محمدرضا شجریان درباره‌ی وی می‌گوید: «صدایِ ایرج در تاریخِ آوازخوانیِ ما یک متر و معیار است و هر کس بخواهد در بالاترین حدِ حنجره صدایی را مثال بزند، می‌گوید صدا شبیه صدایِ ایرج است».
صدایِ استاد ایرج با ویژگی‌هایی که آن را به عنوان و جایگاهِ «صدای معیار» در هنر خوانندگی ما نزدیک می‌کند، یکی از نزدیک‌ترین صداها به ذاتِ آواز و موسیقیِ ایرانی است.

استاد ایرج در دورانِ فعالیت هنری خود بیش از دوهزار آواز و تصنیف و ترانه در برنامه‌هایِ مختلف خوانده است.

زادروزتون مبارک استاد ایرج🌹

📽گنجِ قارون با صدایِ استاد ایرج و احسان فدایی شاگردِ وی

@flith
حالا که ...
روز قیامت ...
قراراست تمام ...
اعضای بدنت شهادت دهند...
پس ببوس نوازش کن برقص ...
شانه کن و لذت ببر بگذار اندامت ...
باسمفونی عاشقانه ای در قیامت ،...
قیامت کنند ...

@flith
☘☘☘
گاهى اوقات فكر ميكنم اگر بار ديگر امكان زندگى را پيدا ميكردم شايد چندين دهه از عمرم را صرف پرداختن به موضوع پوشش و انحرافات ناشى از پوشش كنم. دلتنگى ام براى دامن سرخ ابريشمى، ترس سادو از دكمه هاى پشمى...

چگونه اين دلتنگى ها و ترس ها تا اين حد در وجود ما ريشه دوانده بود؟ لباس ها چه چیز غير از پوشش بيرونى روح هستند؟ با اين حال انسان هاى زيادى به خاطر آنها ديگران را كشته اند و بيرحمانه خوار و خفيف شده اند.

#مارگارت_درابل
#ملکه_سرخ

@flith
اراده معطوف به آزادی و شادی! و توسعه ملت ها
قربان عباسی

نیچه فیلسوف آلمانی درقطعه ای تحت عنوان«مرگ خودخواسته» مخاطبان خود را چنین اندرز می دهد:
«به راستی آن که به هنگام نمی زید چگونه به هنگام تواند مرد؟کاش هرگز ازمادر نمی زادید! زایدان را چنین اندرز می دهم».
اما این زایدان چه کسانی هستند؟

همان «پوک ترین گردو»! آنها که تهی درون و تهی مایه اند.آنانی که هرگز به جستجوی خویش برنیامده و روان شان را سرشار انگبین نکرده اند.زایدان همان پلاسیده ها و کرم خورده های درخت زندگی اند که نیچه آرزو می کند تندبادی بوزد و همه آنها را بتکاند.
زایدان همانند که به زمین وفادارنیستند و زمین را رها کرده در آسمان ها،دربرهوت ملکوت سرگردانند.به راستی انسانی که شادی و خوشبختی،لذت و عشق را درزمین نچشیده باشد چگونه آن را درآسمان خواهد یافت؟

زایدان آنهایی هستند که به زندگی«نه» گفته اند.به شادی ها و لذات زمینی پشت کرده اند و اسیر تناقض های درون خویش شده اند.اگر انسان والای نیچه ای تمام خواست اش معطوف به آزادی و شادی است انسان واپسین و زاید برعکس،کسی است که چاه زندگی را زهرآلود می کند.جانش گندیده و لبخندش نفرت انگیز است.آنها پوزه های شان همیشه گشاده است و واژه ها را به زهر می آلایند.آنها و این جماعت واپسین رویاهایشان نیز پلید است.

اوبرمن نیچه ای اما کسی است که درپی راه-و-روش خویشتن است.سلوک شخصی خویش را می جوید.تفرد خود را پاس می دارد و «نه» گفتن را آموخته است.جان اش آزاده و روش اش دلیرانه است.

ابر من نیچه به زمین وفاداراست و آشیانه اش را بردرخت آینده بناکرده است.او چون عقاب بالاترین چکادها و رازها رابرگزیده است و ازمسکن گزیدن در آبگیرهای بویناک غوک ها،رمه ها،گله ها و رتیلان خود را نجات داده است.ابر انسان کسی است که پنجره را شکسته و به هوای آزاد جهیده است و بوزینگی را به بوزینگان سپرده است.
شادی و آزادی مقدمه توسعه اند.ملتی که این دو را ندارد هرگز رویای توسعه اش تحقق نخواهد یافت.
#آزادی_شادی_نیچه_انسان_واپسین_ابرمن_فضیلت_قربان_عباسی

@flith
آنانکه تاریخ و فرهنگ خود را
از دست داده اند
مردم بدبختی هستند.

بدبخت تر از آنان کسانی هستند
که در بازیافتن تاریخ و فرهنگ
از دست رفته خود تلاش نمی کنند.

ولی بدبخت ترین مردم
کسانی هستند که تاریخ و
فرهنگ خود را به ریشخند می گیرند.

احمد کسروی

@flith
نیچه و کشیشان

✍️شاید در تاریخ غرب هیچکس به اندازه نیچه فیلسوف آلمانی روحانیون مسیحی و نهاد کلیسا را به تیغ نقد نسپرده است.از دید وی کشیشان دشمنانی شریرند و چیزی کین توزتر ازافتادگی شان نیست و دست یازیدن برایشان هم مایه آلودگی است.این جماعت«دربند ارزش های دروغین اند و کلام های پوچ و آدمی را کلام پوچ هولناک ترین هیولاهاست.کلیسای کشیشان را«غارهای عطرآگین» و «کلبه های فساد» می داند که خدا را درآنجا به قتل رسانده اند.آنها مدعی حقیقت مطلق بودند و ازدیدشان هرچه و هرکه غیر مسیحی بود باطل و درزمره گمراهان بودند.

کشیشان ازدید نیچه برای عشق ورزیدن به خدای خود راهی جزبه صلیب کشیدن انسان نمی شناختند.دین دراصل آمده بود که انسان را نجات دهد اما کشیشان انسان ها را فدای دین می کردند دینی که خود مفسر ان بودند و هرنوع تفسیر دیگری را ضلالت و گمراهی می دانستند.بنا به اذعان ویل دورانت درتاریخ تمدن،نهادکلیسا و زمامدارانش در طی قرون وسطی بیش از پنج میلیون انسان را به بهانه های مختلف به تیغ گیوتین و صلیب سپرده بودند.به مردم می گفتند مادیات این جهانی روح انسان را آلوده می کنند اما خویشتن گنجینه های خود را داشتند و روز به روز بر املاک و ثروت خود می افزودند.سخن شان با کردارشان یکی نبود.

اما گناه آنها بزرگ ترازاین ها بود.ازدید نیچه بزرگ ترین گناه این کشیشان گله ساختن و رمه دیدن مردمان بود.«

پرشور و غوغا گله های خویش را به کوره راه خود می راندند انگار جزیک کوره راه به سوی آینده درکارنیست.شبانانی بودند که باید ازگله های مردم حفاظت می کردند اما خود ازشمارگوسپندان بودند.نادانی شان به آنها آموخته بود که خون گواه حقیقت است اما کیست که نداند خون بدترین گواه حقیقت است.خون با زهرآلودکردن پاک ترین آموزه ها آنها را به سودا و نفرت دل بدل می کند»

درپاسخ به فرهنگ رمه پروری است که ابرانسان را طلب می کند.این جان آزاده و پهلوان که زندگی را به شیوه خود سپری می کند و راه و روش خود را دارد.او نجیب است چرا که نجیب چیزی نو و فضیلتی نو آفریدن می خواهد.می گفت:

برای آزاده جان بودن باید ازواعظان مرگ گریخت.از زایدان،از رتیلان و کینه توزان،از همه آنهایی که زندگی را می میرانند و روان آدمی را مسلول می کنند.باید ازجماعت مرگ ستا گریخت ازهمه آنها که موعظه می کنند و علیه زندگی شمشیر برمی گیرند.

و مگر کشیشان جزاین بودند؟واعظان غیر متعظ،زایدان بدخواب و مرگ ستا.جماعت زهرپالا و خوارشمارندگان زندگی.
#نیچه_زندگی_مرگ_کشیش_کلیسا_قربان_عباسی

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لوریس چکناواریان بابانوئل شد

#لوریس_چکناواریان، آهنگساز و رهبر ارکستر به مناسبت فرارسیدن سال نو میلادی در پیامی ویدیویی سال جدید را تبریک گفت.

او در ویدیویی که در اینستاگرام شخصی‌اش منتشر کرده با لباس بابانوئل قطعه «فرود آمدن کشتی نوح در کوه آرارات» را که ۲۵ سال پیش در ارمنستان به همراه ارکستر فیلارمونیک این کشور اجرا کرده بود، بازنشر کرد.

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بازخوانی آهنگ تاریخی و بسیار زیبای :
#شهزاده_رویا...

با صدای : #علی_زند_وکیلی.....

دیدم تو خواب وقت سحر
شهزاده ای زرین کمند
نشسته بر اسب سفید
می اومد از کوه و کمر

@flith
☘☘☘
در این مملکت، یک مشت آدم، نود و نه و نیم درصدِ باقیمانده را طوری تربیت کرده‌اند که در بندگی ابدی زندگی کنند!
و این رابطه‌ی بندگی چنان محکم است که ممکن است کلید آزادی یک نفر را توی دستش بگذارید، و او ناسزایی بگوید و آن را توی صورتتان پرت کند!

#آراویند_آدیگا
#ببر_سفید

@flith