پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.13K photos
2.04K videos
84 files
964 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
اسلحه ها را "زنده به گور "کنید
و "گندم " بکارید ،،

"دیکتاتور"ها را خلع درجه
و بر سینه ی "کشاورزان "
"مدال" حک کنید ،،

چوبه های دار را بتراشید
مجسمه ی "آزادی"بسازید
و در "میدان"شهر بگمارید ،،

انبار "مهمات"را بسوزانید
و "کتابخانه"بسازید ،،

"فشنگ" هارا خفه کنید
و قلم ها را "مسلح"،،

"موشک"هارا در قفس کنید
و "پرندگان"را "آزاد"،،

"مرز" هارا به هم بدوزید
و "پرچم "ها را در قلب نهان کنید ،،

"انسانیت"را قاب کنید
بر "سینه"ی دیوار بکوبید
و قبله بسازید ،،

"کلیسا"و "مساجد" را آذین ببندید
"مطربان"بنوازند
"خدا"را دعوت کنید
تا با کودکان "برقصد"

آری
زندگی زیباست
همچو "سیبی سرخ"
در دستان "زنی پاکدامن"


*ناکو*
*شاعر کردستان عراق*

@flith
برنامه های رادیو ۴۹ سال پیش

@flith
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ارغوان
شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا
یا گرفته است هنوز
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست...

امیر هوشنگ ابتهاج

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
قسمتی ازڪتاب: پوست
نویسـنده: کورتزیو مالاپارته
مترجم:قلی خیاط
من جنگ را به طاعون ترجیح می‌دادم، این «طاعون» که بعد از‌ آزادی ما، ما را به خرابی و تباهی و سرشکستگی کشانده بود. پیش از آزادی، ما همه، مرد و زن و بچه، برای نمردن جنگیده و رنج برده بودیم. اکنون برای زیستن جنگیده و رنج می‌بریم. بین مبارزه برای نمردن و تلاش برای زیستن، توفیری وجود دارد بسیار عمیق. زن و مرد و بچه و هرکسی که برای نمردن می‌جنگد، از حق و ناموس خود دفاع کرده و شرافت خود را حسودانه نگه می‌دارد. برای نمردن، هیچ‌وقت، هیچ‌فردی، سر خم نکرده بود... بعد از آزادی اما، همین مردم مجبور شده بودند برای زیستن بجنگند. و جنگ برای زیستن، چیزی‌ست بسیار ننگین و خوف‌آور. جنگی نیست برای انسانیت و شرف، جنگی‌ست علیه گرسنگی، برای تکه‌ای نان شکم، برای کمی هیزم و آتش، ژنده‌پارچه‌ای برای پوشاندن فرزند، و کاهی‌ برای خوابیدن. جنگی‌ست برای نجات پوست. وقتی‌ انسان برای زندگی کردن می‌جنگد، برای هرگونه پستی، برای هر جنایت و رسوایی، حاضر و آماده است.

@flith
☘☘☘
انتخابات آزاد یا انتخابات مورد تائید حکومت؟

اساسِ دمکراسی، بر روی این اصل بنیادین قرار گرفته : "مردم، هر که را بخواهند می‌توانند آزادانه انتخاب کنند." اما در ایران، این اصل بنیادی تقلیل پیدا کرده باینکه" مردم فقط می‌توانند کسانی را که مورد تأئید حکومت باشند را آزادانه انتخاب کنند." نام این رویکرد هم «نظارت استصوابی» است. اخیراً مصوبۀ مجلسِ انقلابی یازدهم، تحت‌عنوان «اصلاح قانون انتخابات» و گذاردن شروط برای داوطلبین انتخابات ریاست‌جمهوری، حق انتخاب آزادانۀ مردم را باز هم محدودتر می‌سازد.

#صادق_زیباکلام| ۱ دی‌ماه

@flith
#باشاخه_گلی_ازشاهنامه


میاسای ز آموختن یک زمان
ز دانش میفکن دل اندر گمان

چو گویی که فام خرد توختم
همه هر چه بایستم آموختم

یکی نغز بازی کند روزگار
که بنشاندت پیش آموزگار


🌟فردوسی بزرگ🌟

همیشه در کندوکاو آموختن باش
و هرگز خود شیفته و دچار منیت
(غرور)نشو......

✨✨✨✨

✅نشانی : آغاز داستان بزرگمهر دفتر ۵

@flith
☘☘☘
جامعه را شقّه شقّه نکنید.
دکتر محمد فاضلی

من با اینکه اسم خیابان‌ها را عوض کنند و به نام بزرگانی بگذارند از اساس مخالفم. خیابان زندگی عینی و ذهنی دارد، زندگی ذهنی خیابان در خاطره مردم است. مردم زیادی در تهران هنوز خیابان شهید مطهری را می‌گویند تخت طاووس، و خیابان شهید بهشتی را می‌گویند عباس‌آباد و این اصلا بی‌حرمتی به آن دو شخصیت نیست بلکه تداوم حیات ذهنی خیابان است.

تغییر نام خیابان به استاد محمدرضا شجریان یا محمد مصدق هم غلط است. خیابانی که پنجاه سال نامش چیز دیگری بوده، در ذهن مردم عوض نمی‌شود.

این تغییر نام خیابان‌ها هم فقط به درد این می‌خورد که کار نمادین به عنوان گزارش کار ارائه شده و بعد که با مخالفت روبه‌رو شد، بهانه برای انجام نشون کارهای دیگر فراهم شود: نمی‌گذارند کار کنیم.

مصدق خیابان نمی‌خواهد، شجریان خیابان لازم ندارد. آدمی که پنجاه سال پس از مرگش سالی چند کتاب درباره او چاپ می‌شود و آدمی که فرهنگ آوازی ایران با او قوت می‌گیرد، خیابان لازم ندارد.

نامگذاری خیابان ابزاری فرهنگی برای تقویت انسجام اجتماعی و نه تشدید منازعه سیاسی در سطح اجتماعی است.

اگر نامگذاری خیابان ابزاری برای تقویت انسجام اجتماعی باشد، تغییر نام خیابان از استاد شجریان به شهید فخری‌زاده هم ضدانسجام و ابزار تفرقه‌افکنی و رویارویی اجتماعی است. چرا شهید و هنر، و شخصیت‌های مورد احترام اقشار اجتماعی مختلف را رو در روی هم قرار می‌دهید؟

سیاست فرهنگی و اجتماعی ایران امروز برخلاف کارکرد چنین سیاستی در حکومت‌های بالغ و توسعه‌یافته که به دنبال تقویت انسجام و کمرنگ کردن تضادهای اجتماعی است، فقط بر طبل منازعه می‌کوبد. جامعه را شقّه شقّه نکنید.

@flith
👍1
☘☘☘
درس عبرت گرفتن از تاریخ...

باید بدانید که تاریخ این سرزمین شاهد خیلی بازی های روزگار بوده است که انسان را به تفکر واداشته و باید از ان عبرت گرفت...

روزی که رضاشاه استخوانهای کریم خان زند ، را بعد از ۱۵۰ سال لگد مال شدن خارج کرد تا دوباره با احترام در جایی دیگر دفن کند ، حدس می زد که روزگاری فرا خواهد رسید و مخالفینش آرامگاه او را هم مثل کریم خان خراب خواهند کرد تا بتوانند جنازه اش بیرون بکشند؟؟

آغامحمد خان قاجار وقتی توانست لطفعلی خان آخرین مدعی جدی دودمان زندیه را از پای در آورد ، در شعله آتش انتقام از کریم خان و تبارش می سوخت ...
بعد از این واقعه مجالی یافت ، تاج به سر نهاد و بر تخت پادشاهی نشست...

در اولین قدم ازسلطنت و اقتدار خود فرمان داد قبر کریم خان که روبروی ارگ کریمخان بود را بشکافند و استخوانهای او را پس از سالها از دل خاک بیرون بکشند و به تهران آورند و در جلوی پله های عمارت کریم خانی در ارگ سلطنتی تهران که خان زند آن را پیش تر ساخته بود دفن کرد تا هنگام آمد و شد او در این بنا قبر دشمن زیر پایش لگد مال شود..

گفته می شود آغا_محمد_خان هنگام عبور از این جا برای تسكين قلب پر كينه خود با نوك شمشيری كه بر كمر داشت چند ضربه‌ای نيز بر خاك او مي نواخت و دستور داد سر کریم خان را در جلو درب ورودی قصر وی دفن کنند تا هرگاه شاه از آنجا عبور می کند لگدی بر قبر او بزند و از این تخریب و تحقیر جنازه کریم خان لذت ببرد...

کریم خان در عمارت وکیل شیراز دو ستون عظیم از سنگی یک پارچه رابه نشانه قدرت خود و ابهت بنا جلوی ایوان عمارت بر پا کرد ....

نوشته اند ستون ها را به سختی تا عمارت حمل کردند ، و در موقع نصب آنها ، کریم خان (فرمانروایی آغامحمد خان را پیش بینی کرد) به آغا محمد خان که آن زمان در کاخ شیراز تحت نظر خان زند بود و حضور داشت ، می گوید :

می دانم اکنون در این اندیشه ای که اگر حمل این ستون ها در این فاصله کوتاه اینقدر سخت بوده ، چگونه باید آنها را به فاصله زیاد حمل کنی ؟
گو اینکه کریمخان توانست در آن لحظه واقعه تغییر سلطنت را درست حدس بزند...
اما هرگز تصور نمی کرد که آغامحمد خان علاوه بر آن ، به قبر وی نیز رحم نکند ، و بازمانده جسد او را جابجا کند ....

قاجار ها 150 سال حکومت کردند و در طول این سالها با تبلیغات گسترده خواستند که نام کریم خان زند را در تاریخ ایران بدنام کنند ولی با رفتن سلسله شان ،قضاوت تاریخ در مورد کریم خان چیز دیگری بود ...

در سال 1304 خورشیدی رضاشاه با وزیر دربار خود و بزرگان قوم زند با حضور در پای خلوت کریم خانی،دوباره سینه خاک را شکافتند ، و استخوان های کریم خان را در آوردند و با تشریفات و احترامی خاص آنها را به قم بردند ، و در آن سرزمین برای سومین بار به خاک سپردند...

بزرگان زند بپاس این رفتار شمشیر فولاد کریم خان وکیل الرعایا را به رضا_شاه دادند...

باید منتظر ماند تا دوباره تاریخ ایران شاهد این باشد که ایا آیندگان هم جنازه رضاشاه و پسرش را دوباره با احترام دفن خواهند کرد یا نه ....

@flith
☘☘☘
مشکلات مردم و «آینه بازی» سیاسیون

مصطفی داننده

دوران کودکی یا حتی نوجوانی را یادتان هست؟ وقتی دوستی فحشی می‌داد، سریع با شنان دادن کف دست راست‌مان می‌گفتیم:«آینه، آینه». این آینه، آینه گفتن یعنی عزیزم، هرچی گفتی، خودتی!

گویا این آینه بازی از کودکی ما به بزرگ‌سالی برخی‌ها سرایت کرده است. آنهایی که در پاستور و بهارستان بر کرسی‌‌های دولت و مجلس تکیه زده‌اند، در حال آینه بازی هستند. دولت تا از مجلس صدایی بلند می‌شود، می‌گوید آینه و اعضای پارلمان هم وقتی دولت حرفی می‌زند، آینه، آینه می‌کنند.

جالب است که هردوی این آینه‌ها را هم به نام ملت به رخ یکدیگر می‌کشند. امروز مشکلات‌مان دچار آینه بازی سیاست‌مدارها شده است.

امید نداشته باشید تا انتخابات 1400، باری از روی دوش‌شما برداشته شود. در بدترین شرایط کشور از لحاظ اقتصادی و اجتماعی، سیاسیون به جان هم افتاده‌اند و حسابی از خجالت هم در می‌آیند. اگر دولت بخواهد قدمی برای مردم بردارد که امکان رضایت مردم از رییس جمهور را فراهم کند، شک نکنید که مجلس با آن مخالفت می‌کند و برعکس این رفتار هم از سوی دولت سر می‌زند.

دقیقا رفتار امروز مجلس و دولت، درست مثل کُری‌خوانی‌های پیشکسوتان دو تیم استقلال و پرسپولیس علیه یکدیگر است. منطق را زیر پا می‌گذارند و هرچه دل‌شان می‌خواهد به یکدیگر می‌گویند.

گویی مسابقه دویی آغاز شده است و رقبای سیاسی به خاطر اینکه رقیب‌شان زودتر به خط پایان نرسد، شروع به سنگ‌اندازی در مسیر می‌کنند. هرچه سنگ بزرگ‌‌ رقیب بیشتر.

حداقل وسط این بچه‌بازی‌هایتان از مردم مایه نگذارید. نه رییس جمهوری که با 24 میلیون رای دوباره دولت را در اختیار گرفت و بعد از رسیدن به قدرت از شعارهای انتخاباتی‌اش فاصله گرفت و نه مجلسی که با کمترین میزان رای در تمام ادوار پارلمان کارش را آغاز کرد.

مردم می‌خواهند مشکلات اقتصادی‌شان حل شود. واقعا دیگر توان قد راست کردن در برابر این سیل از گرانی و تورم را ندارند. آن نماینده مجلس می‌گوید ما طرحی را تصویب کردیم و ممکن است به مردم فشار بیاورد ولی مردم تحمل کنند. تحمل کنند؟ دیگر این مردم بیچاره چه باید بکنند؟

کم هزینه دعواهای سیاسی شما را داده‌اند؟ چرا شما به عنوان نماینده مجلس تا وقتی طرح‌تان به ثمر نشست، از حقوقت نمی‌گذری؟ چرا نمی‌گویی من هم حقوق نمی‌گیریم یا حداقل بعد از 3 ماه، یک پایه حقوق می‌گیرم؟ فقط مردم، چون شما دوست ندارید قبل از انتخابات ریاست جمهوری، برجام به جریان بیفتد؟

طبل مردم خیلی وقت است که سوراخ شده است و دیگر نمی‌شود از صدای آن به نفع خود استفاده کنید. کاش زودتر انتخابات ریاست جمهوری فرامی‌رسید و تکلیف کشور روشن می‌شد و می‌دیدیم زنگی، زنگ هستیم یا رومی، روم.

@flith
در شبِ سردِ زمستانی
کوره‌ی خورشید هم، چون کوره‌ی گرمِ چراغِ من، نمی‌سوزد؛
و به مانندِ چراغِ من
نه می‌افروزد چراغی هیچ،
نه فروبسته به یخ ماهی که از بالا می‌افروزد.

من چراغم را در آمد رفتنِ همسایه‌ام افروختم،
در یک شبِ تاریک؛
و شبِ سردِ زمستان بود،
باد می‌پیچید با کاج،
در میان کومه‌ها خاموش
گم شد او از من جدا زین جاده‌ی باریک؛
و هنوزم قصه بر یاد است
وین سخن آویزه‌ی لب:
«که می‌افروزد؟ که می‌سوزد؟
چه کسی این قصه را در دل می‌اندوزد؟»

در شبِ سردِ زمستانی
کوره‌ی خورشید هم، چون کوره‌ی گرمِ چراغِ من، نمی‌سوزد.


#نيما_يوشيج

@flith
وقتی خودم را به‌قدر کافی دوست داشتم؛
شروع کردم به ترک کردن چیزهایی که سالم نبودند.
یعنی آدم‌ها، مشاغل و عادات و اعتقاداتی که مرا کوچک و حقیر نگه می‌داشت کنار گذاشتم.
قبلا فکر می‌کردم این‌ کار به معنی وفادار نبودن است، ولی در واقع این به معنای وفاداری به خویشتن است.

#کیم_میلن
#روانشناسی

@flith
☘☘☘
خرافات هم مانند همه گونه عقاید و افکار، زندگی به خصوص دارد، گاهی به وجود می آید و جانشین خرافات دیگر می شود و زمانی هم از بین می رود.
ترقی علوم، افکار و زمان به این کار خیلی کمک می نماید.
بسا اتفاق می افتد که یک دسته از آنها را از بین می برد در صورتی که یک دسته دیگر خیلی سخت تر جای آنها می آورد.
البته اگر آنها را به حال خود بگذارند جنبهء الوهیت خود را تا دیر زمانی نگه می دارد چون مردم عوام آن ها را مانند مکاشفات و وحی الهی دانسته به یکدیگر انتقال می دهند.
برای از بین بردن این گونه موهومات هیچ چیز بهتر از آن نیست که چاپ بشود تا از اهمیت و اعتبار آن کاسته سستی آن واضح و آشکار بنماید.

#صادق_هدایت
#نیرنگستان

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
علی‌اصغر و محمد، ولایتی فرزندان و ژن خوب علی‌اکبر ولایتی

عضو هیات مدیره شرکت آسان پارک
عضو هیات مدیره شرکت تدبیر اندیشان عرشیا
عضو هیات مدیره شرکت مهندسین مشاور بینش نیارش
عضو هیات مدیره موسسه آفرینندگان فرهنگ و تمدن اسلامی و بوم ایرانیان
عضو هیات مدیره پهنه گستر بنا
عضو هیات مدیره عظیم صنعت اطلس
عضو هیات مدیره سیف بنا فولاد
عضو هیات مدیره و مدیرعامل مهندسی سیف بنا

برخی از پروژه‌های شرکت سیف بنا که از ناجا و نیرو دریایی گرفته شده است را در فیلم ببینید.

@flith
هیلاری کلینتون، در سال ۲۰۱۳ گفت:

دوست دارم افرادی مثل دونالد ترامپ این کشور را اداره کنند، چون او انسان غیرقابل خریداری و صادقیست.

@flith
کنایه روزنامه جهان صنعت به ولایتی:

برج‌سازی را از یمنی‌ها یاد گرفته‌اید؟

ولایتی قبلا به مردم گفته بود از یمنی‌ها یاد بگیرید که چگونه مقاومت می‌کنند و به جای لباس، لُنگ می‌بندند!

چند روز پیش خبر حضور فرزندان علی اکبر ولایتی در همایش "گرگ وال استریت"، در ترکیه خبرساز شده بود

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اجرای زنده ی ترانه ی «گل پونه ها»

باصدای زنده یاد : ایرج_بسطامی...

آهنگساز: حسین پرنیا

آلبوم «رقص آشفته»

با همراهی گروه همایون

ایرج (حشمت اللٰه) بسطامی (زاده ۱ آذر ۱۳۳۶ بم – در گذشت زلزله ۵ دی ۱۳۸۲ بم)، خواننده موسیقی سنتی ایرانی بود که اولین اثرش را با آهنگ‌سازی پرویز مشکاتیان عرضه کرد...

تصنیف گل‌پونه‌ها معروف‌ترین اثر ایرج بسطامی با آهنگی از حسین پرنیا و شعری از هما میر افشار است که پس از مرگ وی، آوازهٔ ملی یافت.

از دیگر آثار معروف او می‌توان به تصنیف «وطن من» با آهنگی از پرویز مشکاتیان و شعری از ملک‌الشعرا بهار اشاره کرد که از طرف سازمان یونسکو سرود ملی اعلام شد....

روحش شاد و یادش گرامی

@flith
‍ به یاد پرویز ناتل خانلری

نادر نادرپور می‌گوید: "در تاریخ هفت قرن اخیر ادبیات فارسی کسی را نمی‌توان یافت که چون پرویز ناتل خانلری در زمینه‌های مختلف گفتن و نوشتن آثاری چنین فراوان و سودمند پدید آورده باشد."


پرویز ناتـل خانلری در اسفندماه سال ۱۲۹۲ خورشیدی در تهران زاده شد.

پدر او میرزا ابوالحسن‌خان خانلری عضو وزارتخانه‌های عدلیه و خارجه بود. نام خانوادگی خانلری از لقب جد او «خانلرخان» گرفته شد.
خانلری واژه «ناتل»، نام قدیمی شهری در مازندران، را به پیشنهاد پسرخاله مادر خود، نیما یوشیج، به نام خانوادگی خود اضافه کرد.
پس از آموزش در مدارس سن‌لویی، مدرسه آمریکایی و مدرسه ثروت به دارالفنون رفت و به پیشنهاد استاد بدیع‌الزمان فروزانفر در رشته ادبی درس خواند.
خانلری در سال ۱۳۱۰ کتاب دختر سروان پوشکین را به فارسی ترجمه کرد. همچنین داستانی در این کتاب به دستمایه شعر «عقاب» خانلری بدل شد که معروف‌ترین شعر اوست
دانشنامه لیسانس زبان و ادبیات فارسی را به سال ۱۳۱۴ از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران گرفت و به عنوان دبیر دبیرستان استخدام شد.
پرویز ناتل خانلری از نخستین کسانی بود که دکترای زبان و ادبیات فارسی را در سال ۱۳۲۲ از دانشگاه تهران دریافت کرد. استاد راهنمای او ملک‌الشعراء بهار و عنوان رساله او «تحول غزل در شعر فارسی» بود. این رساله بعدتر با عنوان «تحقیق انتقادی در عروض و قافیه و چگونگی تحول اوزان غزل فارسی» منتشر شد.
ناتل خانلری به روزگار جوانی شعرها و نوشته‌های خود را در مجله مهر چاپ می‌کرد .
خانلری کرسی تاریخ زبان فارسی را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران بنیان نهاد و تا سال ۱۳۵۷ استاد این کرسی بود. انتشارات دانشگاه تهران را نیز همو در سال ۱۳۲۵ بنیان نهاد و پنج سال مدیر آن بود.
خانلری در سال ۱۳۲۷ به پاریس رفت و دو سال در دانشگاه سوربون آواشناسی، فونتیک، خواند و رساله‌ای نیز در این باب به زبان فرانسوی نوشت.
قیام پانزده خرداد را حرکتی ارتجاعی ارزیابی و در جلسه هیات وزیران از سرکوب قیام هواداری کرد.

او در سال ۱۳۴۱ تا بهمن‌ماه ۱۳۴۲ در کابینه اسدالله علم وزیر فرهنگ بود.

خانلری در سال ۱۳۴۴ «بنیاد فرهنگ ایران» را بنیان نهاد و تا سال ۱۳۵۷ رئیس این بنیاد بود و بیش از ۳۰۰ کتاب ارزنده منتشر کرد.

او چند سالی نیز ریاست فرهنگستان ادب و هنر و مدیر کلی سازمان پیکار با بی‌سوادی را بر عهده داشت.

کتاب‌های تاریخ زبان فارسی و وزن شعر فارسی خانلری هنوز از جمله مهم‌ترین مراجع در این گستره هستند.
خانلری نخستین کس در ایران بود که کتاب «دستور زبان فارسی» را بر مبنای زبان‌شناسی مدرن تالیف کرد.
مجله سخن که تا سال ۱۳۵۷ منتشر می‌شد به میدانی برای معرفی ادبیات معاصر ایران و جهان بدل شد و بسیاری از نویسندگان ایران نخستین آثار خود را در این مجله منتشر کردند.
خانلری در سال ۱۳۵۹ دیوان حافظ را منتشر کرد. ۴۸۶ غزل این دیوان با روش علمی و بر مبنای مقایسه ۱۴ نسخه خطی مهم تنطیم شده‌اند.
تصحیح و شرح کتاب «سمک عیار» از کارهای گرانسنگ اوست.
مجموعه‌ای شعر با عنوان «ماه در مرداب» از وی منتشر شده است.
پس از روی کار آمدن رژیم تازه به مدت صد روز زندانی و پس از آزادی از همه سمت‌ها و مشاغل فرهنگی و دانشگاهی خود محروم شد.

خانلری زیبایی شعر ایران را ناشی از ظرافت‌های موزیکال آن می‌دانست. زبان آهنگین شعر فارسی است که همه را بدون آن‌که شعرها را بفهمند مجذوب آن می‌سازد.
خانلری در این مورد خاطره جالبی داشت. در پاریس خطابه‌ای نوشته درباره حافظ و در این خطابه یکی از غزلیات او را برای دانشگاهیان خوانده است. غزل که تمام می‌شود یکی از استادان کنسرواتوار پاریس از او می پرسد این چه ترانه‌ای بود که زمزمه می‌کردید؟ و وقتی جواب می‌شنود که این ترانه نیست، شعر حافظ است، با شگفتی می گوید: مگر می‌شود شعری تا این اندازه آهنگین باشد.


پرویز ناتل خانلری. زخمی از ستیزه با رژیم،در شهریورماه ۱۳۶۹ در ۷۷ سالگی در تهران روی در نقاب خاک کشید.

@flith
👍2
پس از «انقلاب شکوهمند اسلامی» پرویز ناتل خانلری بازداشت شد. در زندان استخوانش را شکستند. خانه‌اش مصادره شد و تمام سوابق شغلی‌اش را از دست داد. او به دلیل شرایط وخیم جسمی از زندان آزاد شد و پس از آن در نهایت فقر،دچار بیماری پارکینسون شد.
ننگ و نفرین بر شورشیان 57 .

خاطره شخصی
هنگام بچگی دایی من هرموقع به خانه ما می آمد داستان #سمک_عیار رو به صورت کودکانه برای من تعریف می کرد. وقتی بزرگ شدم از دایی پرسیدم داستان سمک که در بچگی تعریف میکردی از که بود !! نویسنده رو گفت و از خانلری برای من تعریف کرد و من با این مرد بزرگ آشنا شدم و حال من برای خواهرزاده ام این کتاب ارزشمند و تاریخی رو بازخوانی میکنم..
حال دیدم کتاب سمک عیار را به فرزند از دست رفته اش "آرمان" تقدیم کرده

@flith
☘☘☘
ناپلئون به فونتان می‌گفت: می ‌دانید چه چیز را بیش از همه تحسین می ‌کنم؟

این که زور نمی تواند چیزی بنیاد نهد. در دنیا فقط دو قدرت وجود دارد: "سرنیزه و اندیشه"، سرانجام سرنیزه مغلوب اندیشه می ‌شود.

پس به اندیشه معتقد باشیم. حتی اگر قدرت برای فریفتن ما ، نقاب عقیده یا رفاه به چهره خود بزند. ناله و زاری دوای درد اندیشه نیست ، کافی است در راه نجات آن بکوشیم ...


«آلبر کامو»
برگردان؛ محمدتقی غیاثی

@flith
☘☘☘
انسان ها چون خیال می کرده اند صاحب ِآگاهی هستند ، زحمت زیادی برای کسب ِآن به خود نداده اند ؛ وامروز هم آنها درهمان وضعیت هستند .! هنوز هم این امر بسیار ضروری ست زیرا انسان به زحمت متوجه شده که باید وجود خود را با دانایی درآمیزد و آن را درخود غریزی کند .
تنها کسانی متوجه این وظیفه ی جدید شده اند که دریافته اند تاکنون بشر تنها با"خطا" سروکار داشته و تمام آگاهی هایش بر اساس آن است .
71ص
#حکمت_شادان
#فریدریش_نیچه
ترجمه :گروه مترجمی

@flith