پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.13K photos
2.04K videos
84 files
964 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
بازيچهٔ گم گشتهٔ پيامبران و طبيبان كاذبی شده‌ايم كه با نسخه‌های دروغين سعادت چشم ها و گوشهايمان را می‌بندند...!تا از بن بستی به بن بست ديگر برسيم..

در تلاشِ بدست آوردن ارزش‌هایی هستيم
مجازی كه شالودهٔ موجوديت بشری مان را در هم می‌شكند.اين سرگشتگی ، ما را به منجلاب می‌كشاند و نابودمان می‌كند..

👤#کافکا
📚#محاکمه
@flith
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
روز مادر

۲۵ آذر (سال ۱۳۱۹) روز تاسیس بنگاه حمایت از مادران و نوزادان بود (به دستور رضا شاه بزرگ) بنگاهی که پس از شیر و خورشید سرخ، بزرگترین بنگاه خیریه به شمار می رفت. و شبانه روز آماده خدمات رایگان در شهرها و روستاهایِ دور و نزدیک به خانواده‌هایِ بی‌ بضاعت بود. از سال ۱۳۳۸ رسیدگی و ریاست این بنگاه بر عهده شهبانو فرح بود.
"


ویدئویی مجموعه خدمات فرح پهلوی

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نماهنگی زیبا و جذاب از گوشه گوشه وطن ،
اثری ماندگار از آقای چاوشی

دلت تهرون
چشات شیراز
لبت ساوه

تنم تبریز
سرم ساری

دلم دلتنگ تنگستان
رو دوشم درد خوزستان
غرورم ایل قشفایی
تو رگهام خون کردستان

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شیخ ورجاسوند

آن شنیدستی که شیخی ارجمند
روزی آمد در ده ورجاسوند
گفت: ای مردم شما را می‌دهم
پند و اندرزی که باشد سودمند
تا هم این دنیایتان آباد باد
هم به آن دنیا امان از هر گزند
مردم ده یک‌صدا گفتند: نع
ما نداریم احتیاج اندرز و پند
شیخ ضایع شد ولی آن مردمان
سال‌ها خوشبخت با هم زیستند
هالو

@flith
☘☘☘
من خویشاوند هر انسانی هستم
که خنجری در آستین پنهان نمی‌کند.
و نه ابرو درهم می‌کشد ...،
نه لبخندش ترفند تجاوز به حق نان و سایه‌بان دیگران است.

نه ایرانی را به غیرایرانی ترجیح می‌دهم،
نه ایرانی را به ایرانی.

من یک لر ِ بلوچ ِ کردِ فارسم،
یک فارس‌زبان ترک،
یک افریقایی اروپایی استرالیایی امریکایی ِ آسیایی‌ام،
یک سیاه‌پوستِ زردپوستِ سرخ‌پوستِ سفیدم،
که نه تنها با خودم و دیگران کمترین مشکلی ندارم بلکه بدون حضور دیگران وحشت مرگ را زیر پوستم احساس می‌کنم.

من انسانی هستم میان انسان‌های دیگر بر سیارهٔ مقدس زمین،
که بدون حضور دیگران معنایی ندارم

#احمدشاملو

@flith
☘☘☘
عاقل را اشارتی کافیست!

یک داستان از مثنوی معنوی

مردی برای خود خانه ای ساخت واز خانه قول گرفت که تا وقتی زنده است به او وفادار باشد و بر سرش خراب نشود و قبل از هر اتفاقی وی را آگاه کند.

مدتی گذشت ترکی در دیوار ایجاد شد مرد فوراً با گچ ترک راپوشاند.

بعد ازمدتی در جایی دیگر از دیوار ترکی ایجاد شد وباز هم مرد با گچ ترک را پوشاند و این اتفاق چندین بار تکرارشد و روزی ناگهان خانه فرو ریخت.

مرد باسرزنش قولی که گرفته بود را یادآوری کرد و خانه پاسخ داد هر بار خواستم هشدار بدهم وتو را آگاه کنم دهانم را با گچ گرفتی و مرا ساکت کردی این هم عاقبت نشنیدن هشدارها!

@flith
حذف نام #خسرو_انوشیروان از کتاب فارسی سوم دبستان

نام خسرو انوشیروان از پادشاهان ساسانی در کتاب فارسی سوم دبستان امسال حذف شده و روایتی درباره او بدون آوردن نامش منتشر شده است. در سال‌های اخیر روند حذف نمادهای تاریخی ایران در کتاب‌های درسی بیشتر شده است. در کتاب عربی دبیرستان هم امسال تصویر آرامگاه کوروش حذف شده

@flith
#مینیاتور ایران در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شد
...
پرونده‌ «هنر مینیاتور» یکی از چهار پرونده‌ معرفی‌شده‌ ایران به اجلاس کمیته بین‌الدول میراث فرهنگی ناملموس که امسال برای نخستین‌بار به صورت مجازی برگزار شد، در فهرست میراث جهانی #یونسکو به ثبت رسید.
#خبر

@flith
☘☘☘
حاکمان بد فرجام

رحیم قمیشی

مدتی است به دلیلی از خاطرات جبهه و اسارت نمی‌نویسم. امشب هم نیامدم که از آن روزها بنویسم.
جز اشاره‌ای...

من چفیه زمان جنگم را هم، که بعد از سال‌ها پیدایش کردم، نگهش نداشتم.

یاد بچه‌هایی می‌انداختم که نمی‌خواستم یادشان بیفتم! امروز مگر کسی باور می‌کند آن روزها چه بود؟
مگر در خانه‌های گرم می‌شود سرمای سنگر را باور کرد، وقتی دندان‌ها به هم می‌خوردند، وقتی آب یخ می‌زد، وقتی برای وضو دستمان می‌لرزید و روحانی بی‌سواد می‌گفت این وضویتان باطل است، و باز یخ و باز وضو...

من به فرزندان خودم هم نتوانستم بگویم چه چیزی آرام‌مان می‌کرد در جبهه، وسط آن خون و آتش، وسط آن تیر و ترکش...
چه چیزی شهدا را با لبخند می‌فرستاد به دیدار خدایشان، چرا مجروح‌ها آه و ناله نمی‌کردند.

حالا به دیگران چه می‌توانم بگویم؟!

من به فرزندانم نتوانستم بباورانم در اسارت ما روحمان آزادتر بود از امروز! آرامش‌مان، خنده‌هایمان، امیدمان به آینده، بیشتر بود از امروز.
مگر کسی امروز می‌تواند بفهمد!
دوره‌ای که حکومت و استیلا، و سلاح و پول، مغرورمان کرده... آنهم چه غروری!

در اردوگاه، عراقی ما را برده بود بیگاری، ساختمانی بسازیم کوچک، با چهار اتاقک بسیار کوچک‌تر، و راهرویی تنگ و تاریک.

با ترس پرسیدیم این برای چیست؟ به دروغ گفت چهار حلقه دستشویی است، اما سنگ توالت آنجا کار نگذاشتند، درهایش را با ورق‌های آهنی قوی گذاشتند، و درهای اتاقک‌ها را قفل‌های بسیار ضخیم.
دو ماه بعد خودم را چشم‌های بسته آوردند همانجا، من که جزو سازندگانش بودم، شدم مهمان اولش. انفرادی شده بودند، انفرادی‌هایی با ابعاد دستشویی‌هایی بسبار تنگ.
نه‌می‌شد دراز بکشم، نه‌می‌شد بایستم، نه قضای حاجتی، نه روزنه‌ای از نور...
کاش بزرگترش ساخته بودیم!

حسین نگهبان عقده‌ای، یکی از روزها که آمد آمار ما ۴ نفر انفرادی را بگیرد، تا به اسم من رسید، پرسید کدام رحیم؟!

از من خواست صورتم را روبروی دریچه‌ی نازک تعبیه شده روی در، که از آنجا غذا برایمان می‌فرستادند بگیرم. با احتیاط صورتم را آوردم جلو.
چشم‌های گردش را دیدم، حسین دل پُری از من داشت، در چشم به هم زدنی آب دهانش را پرت کرد به صورتم...

رفتم عقب، دیگر فقط صدای فحش‌هایش می‌آمد، اینکه من دمپایی هستم، اینکه من خرم، اینکه من باید دنده‌ام بشکند، و گردنم...
اینکه فردا حسابم را می‌رسد.

آن شب آب دهانش را پاک نکردم. آب که نداشتم، صابون نداشتم، حتی یک تکه دستمال نبود.
یادم هست هنوز نماز مغرب را نخوانده بودم. تیمم که گرفتم ایستادم مقابل خدا.
با همان آب دهان روی صورتم که بویش اذیتم می‌کرد.
ایستادم برابر خدا؛
ببین آب دهان روی صورتم
ببین در حفره تنگ و تاریک
ببین در غربت عراق
در اسارت بندگان نادانت
تو راضی می‌شوی؟ دل‌های شکسته ما
و نتوانستم ادامه بدهم
او که از دل‌ها خبر دارد...

چیزی نگذشت
کمتر از دو سال بعد
همان انفرادی‌ها شد جای خودشان
آمریکا حمله کرد، همه‌شان دربه‌در شدند
همان حسین که آب دهان انداخت
همان عدنان که یک کشیده می‌زد تا ساعت‌ها گوشمان سوت می‌کشید
همان گروهبان یوسفی که دستش آلوده بود
همان صدام که فکرش را نمی‌کرد
همه رفتند به سوراخ‌های موش!
رفتند با وحشت و ترس...

و خدایی نداشتند تا در تاریکی آرامش‌شان بدهد
رفتند با خفت و‌ خواری
و شدند فراموش شدگان همیشگی...

چرا فکر نکردند سلطه یک روز است و دو روز
چرا فکر نکردند گاهی یک نفرین، گاهی آه یک مظلوم، زیر و رویشان می‌کند.
چرا فکر نکردند زندگی همین یک روز و دو روز حاکم بودن که نیست!
چرا فکر نکردند همه حکمران‌ها آخرش سقوط کرده‌اند.
چرا فکر نکردند جز محبت و عشق، و خدمت، هیچ چیز نمی‌ماند.
هبچ چیز...
چرا فکر نکردند زندان‌های تنگ انفرادی که می‌سازند روزی می‌شود جای خودشان

و طناب‌های دار
و نفرت‌ها
و غرورهای بیجا
و دزدی‌ها و چپاول‌ها
و خنده‌های متکبرانه حاکمان
با آه مردم تهیدست
وبالشان را می‌گیرد
و حسابی می‌گیرد!

چرا فکر نکردند...
چرا فکر نمی‌کنند...

@flith
العراق نت: آیت الله محمود امجد از سکوت سیستانی در برابر آدم ربایی روح الله زم روزنامه نگار ایرانی در فرودگاه بین المللی بغداد انتقاد کرد!

برخلاف ادعاهای دستگاه پروپاگاندای جمهوری اسلامی که دستگیری روح الله زم را در یک عملیات پیچیده اطلاعاتی عنوان می کنند، نیروهای امنیتی عراقی وابسته به جمهوری اسلامی، روح الله زم را هنگام ورود به فرودگاه بین المللی بغداد بازداشت و به نیروهای اطلاعاتی ایران تحویل می دهند!

روح الله زم با فریب دفتر آیت الله سیستانی به عراق آمد و آیت الله سیستانی با وجود تماسهای مکرر ایرانیان از نقاط مختلف دنیا با دفترش حاضر نشد در زمان بازجویی از زم حتی یک بیانیه بدهد و اگر از دفترش سواستفاده شده آنرا محکوم کند. فقط بعد از اینکه آیت الله سیستانی از اعدام زم اطمینان حاصل کرد، دهان گشوده و گفت خبر نداشتم و بی تقصیرم. دروغی که ما از همه آخوندها می شناسیم و سیستانی هم با دیگر آخوندها فرقی ندارد و بخاطر وجوهاتش از ایران زم را قربانی کرد.

@flith
حتی تاریک ترین شب نیز
پایان خواهد یافت و خورشید
خواهد درخشید و روزهای خوب
خواهند آمد.
به امید فردایی روشن که به
آرزوهای امروزمان برسیم...

@flith
تصویری تاریخی از سندی ۸۰ ساله ...

«.. سرقت مشاهیر ایرانی توسط ترکیه..»

این سند تاریخی گزارشی است محرمانه که از طرف وزیر امور خارجه وقت ایران به دفتر نخست وزیری ارسال شده است.

تاریخ ارسال این گزارش روز نوزدهم ماه اسفند سال ۱۳۱۹ خورشیدی است.

در این گزارش وزیر امور خارجه با استناد به گزارش سفارت ایران در آنکار، مبنی بر ترک جلوه دادن برخی از مشاهیر ایرانی بمانند حکیم عمر خیام نیشابوری ، فارابی و خواجه نظام‌الملک توسی، اقدام‌های دولت ايران در راستای روشن‌سازی افكار عمومی و آشنایی آن‌ها با مشاهير خود را ضروری دانسته تا جلوی چنين رفتارهایی گرفته شود.

@flith
دل و دماغ نمانده، می‌دانم. روزگار گران شده و جان ارزان، می‌دانم.
ولی یلدا را حذف نکنید، دور نزنید، از روی آن یک دقیقه اضافه نپرید و برای رفتن به فردای یلدا عجله نکنید.
نیاکان ما، موسس‌های خوش ذوق یلدا، کاشفان همان یک بند انگشت درازتر بودن شب، گیر و گرفتاری زیاد داشته‌اند؛ سیل به خانه‌هاشان، آفت به مزرعه‌هاشان و گرگ به گله‌هاشان می‌زده.
اما خوب می‌دانستند که زندگی زودپز جوشانی‌ست که هر آن ممکن است بترکد.
برای این روزهای تلخ، کش‌دار و بی‌آینده یلدا سوپاپ خوبی‌ست؛ یک مشت تخمه بخرید، دو تا انار؛ با چند قاشق شکر سوهان عسلی درست کنید؛ یک پیاله گندم برشته کنید؛ دم‌نوش دم کنید؛ چراغ سه‌فتیله‌ای قدیمی را راه بیندازید؛ رویش پوست پرتقال بگذارید و یلدا را جشن بگیرید.
دورهمی نگیرید؛ اما خانواده کوچکتان را دور هم جمع کنید.
تلویزیون را خاموش کنید تا حرفهای لوس هرساله را باز قالب نکنند.
حافظ بخوانید؛ از دو سه روز جلوتر یک قصه شب یلدایی حفظ کنید، جمشید و خورشید، امیرارسلان، ماه‌پیشونی...
شاد باشید تا آب ریخته نشود به آسیاب اهریمنی که ما را کِز و سوخته و ساکت می‌خواهد، ما را عزادار و افسرده می‌پسندد، ما را شباشب و بی‌سحر دوست دارد.
منتظر نباشید سال بعد، سالهای بعد یک آخر آذر بی‌دغدغه بیاید، نمی‌آید... هر سال گیر خودش، گرفتاری خودش...
ذخایر خوشی را برای بازی فینال نگذارید.
همین شبی که در پیش داریم متاع ساده و کم‌ادعای ماست.
دریابید...

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📎آخرین فیلمی که از رضا شاه در دست است..

@flith
☘☘☘
...یا عقب ماند
یدالله کریمی پور

در بیشتر دوران سده های میانه (قرون وسطی)، کلیسا در صدر دستگاه ها بود. رابرت روزول پالمر در این زمینه می نویسد:

" کلیسا فوق همه چیز بود. آثار دیانت در هر امری هویدا بود."

کلیسا و پاپ ها تاج بر سر پادشاهان نهاده و اسقفان که خود زمینداران بزرگی بودند، پاسدار شیوه فئودالیته بوده و بر پایه فتاوای آنان، چنین سیستمی پایدار ماند.

هم چنین این دستگاه، مسئولیت دادرسی و داوری را بر عهده داشت. دستگاه انگیزسیون (تفتیش عقاید) و در پی آن کشتن و سوزاندن و شکنجه کردن را ایجاد کرد. رهبری و هدایت علم را نیز بر عهده داشت و یگانه دستگاه رسمی تفسیر و توجیه جهان و آخرت به شمار می رفت.

ولی با آغاز رنسانس و سپس تکوین دوره روشنگری، جایگاه کلیسا اندک اندک و گام به گام تغییر یافت. شوربختانه کم نیستند کسانی که می پندارند، دستگاه کلیسائی توسط روشنفکران، برای فجایعی که در سده های میانه مرتکب شده بودند، برچیده شد؛ و کلیسا ناخواسته (طوعا وکرها) از صحنه سیاست، علم و دانش، داوری، اقتصاد و...کنار گذاشته شد. نه به هیچ روی. این پندار تقریبا کاملا نادرست است. کلیسا چه در قالب کاتولیسم و چه حتی در اشکال پروتستانیسم، ارتدکس، کالونیست، پرسبیتیریان، کانتربری و...خود گام به گام از این صحنه ها کنار کشید. چرا؟!

دلیلش روشن است؛ چون کلیسا خواه و ناخواه عقب افتاد. چرا و چگونه؟

چون تفسیرها و توجیهات کلیسایی جهان، نسبت به تفسیرهای علم و فلسفی تازه سر از لاک برون آمده، پیچیده، سردرگم و نارسا بود. بنابراین رودخانه کلیسا، از دو جویبار کوچکتر فلسفه و علم بازماند. در ادامه روزگار به تدریج، شط خروشان و فراگیر دین کلیسائی قرون وسطایی، دم به دم کوچکتر و حرکتش کندتر شد. هرچند به کلی از حرکت باز نماند، ولی در برابر دو جویبار دیگر(فلسفه- علم) در تفسیر و توجیه عقلانی پدیدارها، عقب نشست. این دو جویبار اندک اندک، به رودهای خروشان شط گونه تبدیل شدند و شط کلیسا به جویباری کوچک و کند و یخزده تبدیل شده است.

بنابراین بر خلاف پندارهای ناراستین، هیچ زور و عنفی در طرد کلیسا در مقیاسی کلی بکار گرفته نشد، بلکه این خود کلیسا و رهبرانش بودند که نتوانستند از تفاسیر متافیزیکی خود در باره جان و جهان دفاع کرده و به روز نمایند.

آری کلیسا کنار گذاشته نشد، بلکه عقب ماند.

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گروه #حصار

یلدا شب بلند غزل‌های مشرقی ست
میلاد هر ترانه زیبای مشرقی ست

آهسته می رسند به مقصد، ستاره ها
مهتاب گاهواره رویای مشرقی ست

سرما حریف قصه ی مادربزرگ نیست
دستش لحاف کرسی گرمای مشرقی ست

«از هرچه بگذری، سخن دوست خوشتر است»
حافظ دوای روح و مسیحای مشرقی ست

سیب و انار و پسته، شیرین و ترش و شور
طعم اصیل یک شب یلدای مشرقی ست

حالا که دوستان همه جمعند، دف بیار
چشم انتظار صد دل شیدای مشرقی ست

یلدا شب یکی شدن آفتاب و ماه
میلاد هر ترانه زیبای مشرقی ست
#نغمه_مستشار_نظامی

" یلدا مبارک "

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌@flith
‍ جامعه ای که اساس آن را پول تشکیل می دهد به مردان قدرت داده شده است که هر چه را که می خواهند با آن بخرند و به زنان هم یاد داده شده که برای خوشبختی در زندگی و دستیابی به زندگی راحت مراقب باشند تا در بازار مبادله کالای سکس، زیبائی و جذابیت خود را به قیمت بالا بفروشند. یعنی به دنبال شوهر پولدار باشند.و این یعنی فحشا...منتها در شکل پوشیده و مقبول آن.در چنین جامعه ای هر زنی به دنبال شوهر پولدار می گردد چرا ؟ برای آنکه در ازای کالایی که در اختیار طرف مقابل میگذارد مبلغ بالاتری(زندگی مرفه تری)را بدست می آورد.برای این منظور یعنی برای قیمت خوب یا باید بی نهایت زیبا باشد و یا از خانواده ای ثروتمند.حالت اول این ازدواج زیبایی با پول است و در حالت دوم ازدواج پول با پول..در هر دو حالت هرچند عشق میتواند وجود داشته باشد ولی در اصل چنین الزامی وجود ندارد زیرا درحالت اول زن برای ثروت مرد است که با او ازدواج میکند و مرد هم برای زیبایی سکس زن..جامعه همواره با اخلاقیات خود بر هر کار زشتی ،تا وقتی که به نفعش باشد لباس زیبا می پوشاند.زن که فکر می کند دارایی جز سکس ندارد برای به دست آوردن پول و قدرت،سکس را به نمایش میگذارد.برای همین لباس سکسی می پوشد و مرد که پول دارد نیازی به پوشیدن لباس سکسی ندارد.حربه اصلی آنان _قدرت اقتصادی موقعیت اجتماعی شان است که آن را با شغل خوب، خانه مجلل و ماشین آخرین سیستم برای جلب زنان به نمایش میگذارند. نتیجه آن می شود آنکس که غیرسکسی میپوشد در پی سکس است و کسی که سکسی میپوشد در پی چیزی جز سکس، یعنی در پی پول و امکانات اقتصادی.
جامعه سرمایه داری جامعه وارونه ایست و این تناقض، خصوصیات جامعه وارونه است.درجامعه ای که پول تعیین کننده روابط باشد و اسیر قدرت پول گردد این قدرت تنها در اختیار یک طرف معادله یعنی مرد گذارده می شود و بدتر از آن اینکه ،زن نیز بعنوان قربانی به چنین رابطه ای تن داده ،خود مشوق و پاسدار آن می گردد. در این صورت رابطه با هر توجیهی که بر سر آن سوار شود چیزی جز مبادله سکس در برابر پول یعنی فحشا نخواهد بود. به عبارت ساده، هر زنی که فکر میکند جفت جنسی اش باید مخارج او را بپردازد کاری جز فحشا انجام نمیدهد .حتی اگر این جفتِ جنسی شوهر او باشد.انتظار خرج کردن پول به علامت نشان دادن عشق تا وقتی که یک طرفه باشد نوعی فحشا در پوشش کاذب دوست داشتن است.
این جزیی از فرهنگ مردسالارانه است که زنان را نیز آلوده به خود و به شریک جرم خویش تبدیل کرده است.

#کتاب
#زن_و_سکس_در_تاریخ
#سیامک_ستوده

@flith
شبِ چلّه یا یلدا؟!
هرچند هردو نام معتبر و صحیح اند، اما عنوان چلّه ارتباط معنادارتری با این جشن دارد.
میان #شبِ‌چلّه در آغاز دی‌ماه تا #جشنِ_سَده در دهم بهمن، چهل روز فاصله است که آن را چلّه‌بزرگ می‌نامند.
چنان‌چه از پدربزرگ‌ها یا مادربزرگ‌های خود بپرسید، تصویر روشنی ازین نام‌ها دارند. درباره‌ی کُرد علی و ننه‌سرما بپرسید.
از دهم بهمن‌ماه (جَشنِ سَده) تا پایان بهمن‌ماه ۲۰روز فاصله است که آن را چلّه‌کوچک می‌نامند و هوا در آن سردتر از چلّه‌بزرگ است.
چارچار به چهار روز آخر چله بزرگ (از شب چله تا دهم بهمن) و چهار روز آغاز چله کوچک (از دهم بهمن تا پایان ماه) می‌گویند، یعنی از ۶م تا ۱۴م بهمن.
در وسط چارچار جشن «سَده» بوده که اکنون جز نزد زرتشتیان فراموش شده، اما باز خاطرهٔ سردترین روزهای زمستان ایران یعنی چارچار باقی مانده.
چلّه‌کوچیکه به چلّه‌بزرگه طعنه می‌زند که اگر به‌اندازه‌ی تو عمر می‌کردم پیرزن زیرِ کرسی و بچه درون قنداق یخ می‌زد!
جشن شبِ چلّه فرخنده بادا⚘🔥

یلدا راد
@flith
#یلدا به طعم آزادی ایرانم آرزوست ...

@flith
خواب دیدم قیامت شده است. هر قومی را داخل چاههای عظیم انداخته و بر سر هر چاهی نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاه ایرانیان!

خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم:
عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده اند؟

گفت: می‌دانند که ما چنان مشغول خود هستیم که ندانیم در چاله ایم یا چاه.

پرسیدم: اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند؟
گفت: گر کسی از ما فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی لنگش را بکشیم و او را به تهِ چاه باز گردانیم...
عبید زاکانی

@flith
☘☘☘
کم کم ياد خواهی گرفت
تفاوت ظريف ميان نگهداشتن يک دست
و زنجير کردن يک روح را
 اينکه عشق تکيه کردن نيست
و رفاقت، اطمينان خاطر
و ياد می گيری که بوسه‌ها قرارداد نيستند
 و هديه‌ها، معنی عهد و پيمان نمی دهند...
کم کم ياد می گيری
که حتی نور خورشيد هم می سوزاند
اگر زياد آفتاب بگيری،
بايد باغ ِ خودت را پرورش دهی
به جای اينکه منتظر کسی باشی
تا برايت گل بياورد...
ياد ميگيری که ميتوانی تحمل کنی
که محکم باشی پای هر خداحافظی
ياد می گيری که خيلی می ارزی.

#خورخه_لوئیس_بورخس

@flith