پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.12K photos
2.03K videos
84 files
964 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
تفاوت عشق دوران سالخوردگی

در آلمان و ایران.....

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زنگ جغرافی مدارس آمریکایی
درس امروز: ایران

بسیاری از ما ایرانیان این چیزها را درباره کشورمان نمی دانیم!

@flith
رتبه آخر ایران در میزان توجه دولت‌ها به معیشت مردم!

موسسه گالوپ از معتبرترین موسسات نظرسنجی در جهان است یک پروژه نظرسنجی بین المللی در سال 2020 در مورد میزان توجه دولتمردان به وضعیت رفاه و معیشت مردم برگزار کرد.

این نظر سنجی در 209 کشور جهان صورت گرفت و ایران رتبه 209 را بدست آورد.

طبق این نظر سنجی میزان رفاه و معیشت مردم سوئیس 4.98 از 5 بوده و میزان رفاه معیشت در ایران 0.02 از 5 است.

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلمی تاریخی از روز ادای سوگند محمدرضاشاه پهلوی در مجلس به عنوان پادشاه ایران

و نقش محمد علی فروغی در به قدرت رسیدن او...

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در پرده‌ی دل خیال تو رقص کند
من رقص خوش از خیال تو آموزم

@flith
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#احمد_شاملو

می خواهم خواب اقاقیاها را بمیرم
خیال گونه در نسیمی کوتاه
که به تردید می گذرد
خواب اقاقیاها را بمیرم.
می خواهم نفس سنگین
اطلسی ها را پرواز گیرم.
در باغچه های تابستان
خیس و گرم
به نخستین ساعات عصر
نفس اطلسی ها را پرواز گیرم.
حتا اگر
زنبقِ کبود کارد
بر سینه ام گل دهد
می‌خواهم خواب اقاقیاها را بمیرم
در آخرین فرصت گل،
و عبور سنگین اطلسی‌ها باشم
بر تالار ارسی
به ساعت هفت عصر .. !

@flith
این قطعه تاریخی از زبان عباس_میرزا را بخوانید تا روشن شود که زخم ننگین ترکمنچای چگونه ایجاد شد و تشابه آن با روزگار فعلی را از دریچه عقل و منطق خود بسنجید :

شاهزاده عباس میرزا می نویسد که
سیزده سال و یک ماه از پایان جنگ اول ایران و روس گذشته بود که جنگ دوم شروع شد و من دیگر نه آن جوان ناآزموده بودم که به راحتی وارد کشمکش شود...
در این سیزده سال اختلافات مرزی که بین طرفین پدید می‌آمد با رفت‌وآمد و آدم‌وکاغذ حل میشد و سفرای دو کشور با احترام در کشور دیگر پذیرفته می‌شدند....،
عامل جدیدی که بهانه‌ای برای آغاز نبردی دیگر باشد رخ نداده بود و تنها بهانه زخم‌های باقیمانده از جنگ اول بود و نیز توطئه‌های اشراف قاجار برای از چشم شاه انداختن و سرنگونی من با یاری گرفتن از علما و روحانیون....

بدین ترتیب غوغای جهاد با روسیان_کافر بالا گرفت و مراجع تقلید و علما ، در رأس آنان « آیت‌الله سید محمد مجتهد» برای واداشتن دولت برای آغاز جنگ ، از کربلا و نجف به دارالخلافه تهران مهاجرت کردند....

به ملاقات آقایان رفتم و سعی کردم مشکلات ورود در جنگی تازه را برایشان توضیح دهم....
آیت‌الله سید محمد مجتهد در صدر اتاق نشسته بود و بی آنکه نگاهی به من کند در سکوت به سخنان من گوش میداد و گاهی نفسی از قلیان میگرفت ، عرض کردم :

آقایان البته میتوانند با چرخش قلم فتوای جهاد صادر کنند ولی اجرای آن مشکل است ، از یک مشت روستانشین یا شهرنشین که برای جهاد راه افتاده‌اند در برابر یک سپاه عظیم آموزش دیده و مسلح کاری ساخته نیست....
جنگ جنگاور و سلاح کامل می‌خواهد!!! جنگ ، جیره و مواجب می‌خواهد!!!
جنگ پول می‌خواهد!!!.
سرباز پوشاک گرم و اسلحه و آذوقه میخواهد !!

یکی از آقایان گفت :
چرا دولت پول ندارد ؟
چه بر سر جواهرات نادری آورده‌اید ؟ گفتم : آن جواهرات در خزانه است ولی جواهر را به راحتی نمی‌توان به پول تبدیل کرد...
اگر بخواهیم آن را یک مرتبه بفروشیم از ما نمی‌خرند و اگر یکایک بفروشیم عایدات آن در برابر مخارج سنگین جنگ هیچ است.....
تصور آقایان از جنگ غزواتِ #بدر و #احد است ولی زمانه عوض شده!!!
در جنگ قبلی به قدر کافی مردان‌مان به خاک افتادند...
چرا باز بخواهیم خلق الله را به کشتن دهیم !!

در اینجا آیت الله سید محمد مجتهد که گویی از توضیحات من حوصله اش سر رفته بود سرش را بلند کرد و با صدای لرزان و چهره ای عبوس گفت :
حضرت والا بدانند که ما به اینجا نیامدیم که با این حرف‌ها دوباره به عتبات بازگردیم...
این سخنان شاهزاده ، ظنی را که از قبل در اسلام‌خواهی ولیعهد بوده مع الاسف تقویت میکند!!
به چه مناسبت از طرف ولیعهد در جراید لندن و پاریس از فرنگیان برای زندگی در ایران دعوت می‌کنند ؟
پای فرنگی به ایران باز شود که چه شود ؟
این تنبان‌های تنگ و چسبناک چیست که به بهانه چابک کردن و اصلاح امر نظام بر تن قشون مسلمین میکنند ؟
به چه دلیل در دارالسلطنه تبریز چاپخانه زدید و کتاب تاریخ اروپا چاپ میکنید که مردم به جای قصص انبیا با اطوار معاش فرنگیان آشنا شوند ؟؟

سرانجام اصرار علما و روحانیون مجتهد، کار را بر من تنگ کرد...
و چون اجماع خواص و عوام را در این باب مشاهده کردیم به جنگی دیگر رضایت دادیم...
این جنگ هم چند ماه طول کشید و به رغم پیروزی‌هایی که در ابتدا به خاطر غافلگیری روس‌ها کسب کردیم در نهایت ایران شکست خورد....

در ناحیه‌ای میان زنجان و میانه که روس‌ها تا آنجا پیش آمده بودند عهدنامه ترکمانچای منعقد گردید...

مطابق این عهدنامه نخجوان و ایروان هم از دست رفت و چون روسیه طرف ایرانی را آغازگر جنگ معرفی می نمود درخواست غرامت سنگینی از ایران کرد و تخلیه خاک ایران را مشروط به پرداخت اقساط آن غرامت دانست....

من و سربازانم صادقانه تا آخر جنگیدیم...

لیک همان آیت الله سیدمحمد مجتهد هنگام محاصره تبریز ، گُل و قربانی سوی روس‌ها فرستاد و خودش به فرمانده روس‌هایی که تبریز را محاصره کرده بودند گفت :

ما جانمان از قاجاریه به لب رسیده و میخواهیم رعیت دولت روس باشیم !!

تاریخ_معاصرایران ✍️

@flith
حکایتی از #گلستان_سعدی
به قلم ساده و روان

درویشی آزاده تنها در صحرا نشسته بود.
پادشاهی بر او گذشت.
درویش التفاتی به وی نکرد.
سلطان برنجید.
وزیر نزدیک درویش آمد و گفت:
ای جوانمرد، سلطانِ روی زمین بر تو گذر کرد، چرا شرط ادب به جای نیاوردی؟
درویش گفت:
سلطان را بگوی توقع خدمت از کسی دار که توقع نعمت از تو دارد.

@flith
کدام یک دشمن بزرگتری برای حقیقت هستند؟ دروغگو یا حرف مفت زن؟

هری فرانکفورت، فیلسوف شهیر آمریکایی در کتاب کوچک و همه فهم خود، "درباره ی حرف مفت" استدلال می کند که حرف مفت زن است که بزرگ ترین ضربه را به حقیقت و آرمان صداقت می زند. چرا که حرف مفت زن، اصلا دغدغه ی صدق و واقع بودن سخن خود را ندارد، و این عادت را برای خود و دیگران بوجود می آورد که اصلا به دنبال صدق گفته ها نباشند.


#هری_فرانکفورت / کتاب: درباره حرف مفت
ترجمه الهه هاشمی حائری

@flith
«دیوار این خانه را خراب کن
بیا و مرا ببوس
شوهرم بناست،
آن را دوباره می سازد...»

" شاعرى از افغانستان "

چه شکوهی دارد این شعر ، و چه فریاد دردناکی است.اين شعر فرياد يك زن ايراني ست... يك زن هندي... يك زن از افريقا ... و حتي يك زن آلماني و اروپايي

این شعر روایت اندوه مشترک بسیاری از زنان دنیاست. اندوه زنانی که گرفتار مردانی مسخ شده اند که از آنان حتا نامی نمانده است . مردانی بی هویت، مسخ شده، بی نام که تنها یک "شغل" اند. رباتهای بی عاطفه ، بی احساس و بی فکری که زندگی و عشق را روی طاقچه ی عادت فراموش کرده اند. چه ظلم بزرگیست اگراین شعر را، به جغرافیایی کوچکی به وسعت افغانستان محدود کرد. این شعر بغض فرو خورده ی زنان تاریخ و فریاد رسا ی زنان امروز است.
این شعر نیست؛ اعتراض است. اين شعر اعتراض زنانی است که همچنان عشق می ورزند و عشق می خواهند و از مردان عادت زده ی روزگار خویش نا امید‌ اند.
این اعتراض عمیق ، که از عمق جان بر خواسته است درکلام آغازین شعر، جسورانه و بی پرواست.
"دیوار این خانه را خراب کن"
و جسورانه تر ادامه می یابد؛
"بیا و مرا ببوس" و نگران نباش . نگران هیچ چیز حتا نگران این دیوار فرو ریخته نباش ؛
"شوهرم بناست" از شوهر مسخ شده ی بی نام من ، تنها چیزی که مانده است شغل است . او جز ساختن زندانى به اسم خانه و دیوار، همه چیز را فراموش کرده است . عشق را، بوسه را، مهر را، مرا و خودش را فراموش کرده است. او تنها یک شغل است و دیوار را خواهد ساخت حتا دیواری که تو برای بوسیدن من خراب کرده ای..
"شوهرم بناست" شوهرم بی نام است او هیچکس نیست .. .."مرد " است در دستانش گل نيست ، مهر نيست، بوسه نيست عشق نيست، او یک "بناست" و دوباره آنرا خواهد ساخت.
شاعر برای بیان هنری این درد مشترک عناصری را انتخاب نموده است که مناسبترین و مطلوب ترین واژگان برای به تصویر کشیدن ویرانی یک خانه ی به ظاهر آباد است. پیوند ارگانیک و نظام مند کلمات در ساختاری انداموار رساترین فریاد زنانی از این دست را، در شکلی به غایت درست، به تصویر کشیده است.
"دیوار" ، "خانه" ، " بنا" ، "خراب" کردن و "ساختن".
این خانه همه چیز دارد الا عشق و بوسه که به دیگری واگذار شده است.
و اما این شعر، تنها اعتراضی زنانه نیست. بلکه نهیب بلندی است بر سر مردانی که فراموش کرده اند که زنانشان جز نان و خانه، عشق و بوسه می خواهند. فریاد هراسناکی است تا مردان مسخ شده در شغل خویش را، به خود آورد. مردانی که عشق را زیر باران نمی برند و در تکرار بی طراوت زندگی غبار آلود خویش عشق و بوسه را فراموش کرده اند.
ورود به فرم زبانی شعر در مقابل محتوایی چنین شکوهمند، کار عبثی است . اما از آنجا که حضور فرمیک ضمیر اشاره "این" باعث ایجاد و خلق محتوا از طریق فرم شده است . به نظر لازم و ضروری است.
حضور ضمیر اشاره ی این، در "این خانه "را خراب کن. علاوه بر ایجاد موسیقی، خانه را منحصر به ویژگی های مستتر در شعر کرده است. "دیوار خانه را خراب کن" . فاقد تاکید و انحصار است . "این خانه" ی بی عشق منحصر و متمایز از خانه های دیگر است . پس دیوار این خانه را، خراب کن.

بلور اشرف .
بيست و يك نوامبر دوهزار و شانزده /زوریخ

@flith
🔴 شعر قدرت اله جلیل پیران درجواب گزافه‌گویی‌های اردوغان

شنیدم زآن سو زاغکی هوای پنیر دارد
به خیالش گذر از ارس را در مسیر دارد

میان هلهله ی قماشی سوت و کف زنان
کنار ارگ تبریز لم داده میل کفیر دارد

اُف به زمانه،زاغ دارد هوس پادشاهی!
کلاغ سیه روی داعیه ی ماه منیر دارد!

مشتِ آبی زِ ارس به صورتش بپاشید
وه بزمانه، چه سودایی آن حقیر دارد!؟

برگویید که تب و تابت به تبریز بسوزد
ار نمیدانی بدان که ستارهای دلیر دارد

من لُرم،بختیاری، و لیک امروز آذری م
بدان،خاک ایران هزاران نادرِ شیر دارد

تو درخوابت زخاکم یک ذره را مپندار
تن به تن،سر به سر،جان بشمشیر دارد

خدایا زاغکان ویرانه ها، هوایی شدند
مگر کشته نادر و بابک به زنجیر دارد؟!

تو آنی،دیشبی تاج و تختت در فنا بود
حدیث درد آن شبت بسی تحریر دارد

در گپ وگفتت چشمِ چپی،چپ کردی؟
آهای مرزبانان!! گدای عزم تحجیر دارد

خود گفتید وخندیدید وعهدی بستید؟
شیران کجایید روبه،هوای نخجیر دارد

مبادا که تنِ خاکم خشی از خسی ببیند
بدان که ایرانی خدا را فقط تکبیر دارد

ارس،تبریز و آذربایجان پاره تنم هستند
دهن آبکش،ازیرا که خونت تطهیر دارد

جلیلِ لر زاده را یکی سنگی آذرین دان
بخبطت سکوت هرکه کند، تقصیر دارد

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فردی به حکیمی گفت:
خبر داری که فلانی درباره ات چقدرغیبت کرده؟
حکیم گفت:اوتیری رابه سویم پرتاب کرد که به من نرسید، تو چرا آن را برداشتی و در قلبم فروکردی؟!!!💫


پیوست ؛ موسیقی با صدای همایون شجریان

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از معدود سکانس‌های علمی در بین فیلم‌های ایرانی!

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اعدام یک دیکتاتور

بستن دست‌های نیکلای‌چائوشسکو دیکتاتور رومانی و همسرش النا ، جهت بردن به پای جوخهٔ اعدام و تیرباران.

چائوشسکو پس از ٢۵ سال دیکتاتوری بر رومانی به مرحله‌ای رسیده بود که عملا رابطه‌اش با دنیای واقعی قطع بود. تنها یک ماه قبل از سرنگونی‌اش کنگرۀ حزب کمونیست در بخارست برگزار شد و چائوشسکو با کسب ٩٧% آرا برای یک دورۀ دیگر به عنوان رهبر کشور انتخاب شد.

درست در همان زمان فقر، گرانی ، فساد، تباهی و سرکوب سراسر رومانی را فراگرفته بود. اما نه چائوشسکو و نه هیچ یک از اعضای حاضر در کنگره حزب کمونیست، در سخنرانی‌های خود اشاره‌ای به واقعیت‌های موجود نکردند. آنها تنها دستاوردهای عظیم ادعایی چائوشسکو را ستودند سپس۲۰ دقیقه به صورت مداوم ایستاده و برایش کف زدند. نتیجه چه شد؟

یک ماه بعد دیکتاتوری چائوشسکو
با قیام مردم سرنگون شد.

@flith
🔴 روایت پدر روح الله زم از دیدار روز قبل اعدام با روح الله: روح الله از تایید حکم اعدام خود خبر نداشت!

پدر روح الله زم در واکنش به اعدام فرزندش در صبح امروز، دقایقی پیش در یادداشتی با عنوان «قصۀ روح‌الله» به آن واکنش نشان داد.

به گزارش انصاف نیوز، محمدعلی زم در این یادداشت در صفحه‌ی شخصی خود به رسم معمول سلسله‌ی یادداشت‌هایش خطاب به «به جای رييس‌جمهور» نوشت:

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎تقدیم سلام ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎به یاران جمهورِ جانی

۱- تخته سفید

امروزجمعه ۹۹/۹/۲۱ حوالی ظهر، مسئول پرونده روح‌الله در اطلاعات سپاه اعلام داشت ساعت ۳ می‌توانید همراه خانواده با روح‌الله ملاقات داشته باشید، با حدود دو ساعت معطلی در سرمای سوزان جلوی در زندان(اوین) مقارن وقت مغرب به اتاق ملاقات راه یافتیم. دقایقی بعد از دیدار وقت نماز شد، بچه‌ها و روح‌الله درخواست جماعت كردند، به‌قدری نور وجودش را گرفته بود خجالت كشيدم جلو بايستم. تعارفش كردم حتی خواستم عبا بر دوشش بياندازم، تواضع كرد و بوسيد. همراه او و خانواده بدون شركت مأموران در جماعت، نماز خواندیم. اما نماز عجيبی از کار درآمد!

شايد حتی نمازهای كنار خانه خدا در ٢٠-٣٠ سال پيش هم برايم اينقدر دلچسب نشده بود.

مسئول پرونده از ابتدای ورود مكرر و بسیار بسیار تأکید کرده بود که مبادا هيچ كدامتان خبر تأیید اعدام را به وی اطلاع دهید. بالاخره به‌خاطر تأثر و گریه بچه‌ها در حین نماز، همان آقا گويا كه از شم تيز روح‌الله دريافته بود كه ممكن است روح‌الله متوجه شده باشد، اجازه خواست در جمع خانواده صحبت کوتاهی كند گفت روح‌الله نگران نباش، این گریه‌ها اشک شوق دیدار توست. اگر حکم تأیید شده باشد که به این سادگی نیست، اجرای آن فرایندی دارد که ما به تو خواهیم گفت! روح‌الله گفت مگر حکم اول را بهم گفته‌اید؟! من برای اینکه دروغ وی را تصحیح و تلطیف کرده باشم گفتم البته اين گریه‌ها نگرانی از اعدام تو هم هست، فرض کن که حُکمت تأیید شده اما با توجه به مقدمات اغوا كننده و فریب‌گرانه‌ای که ثابت و منجر به صدور حکم اعدامت شده است، هنوز فرصت قانوني درخواست اعاده دادرسی وجود دارد، اما تو فرض را بر این بگذار که اعدامت قطعی است و ما و شما هیچ‌کس را جز خدا در این تنهایی دنيا و غربت اسارت وزندان نداری، تا می‌توانی از درگاهش طلب مغفرت و استغفار داشته باش. گفت من با خدا معامله كرده و با استخاره به اين راه آمدم، هيچ نگرانی ندارم فقط اينها من رو تا كربلا آوردند اما نگذاشتند زيارت كنم، گفتم نگران نباش امام حسين در قلب طالبان زيارتش هست، امام پيش توست… .

از ما پرسید، آیا این روزها فیلمی علیه من پخش کرده‌اند؟ گفتم آری اتفاقاً شبکه‌های ۲ و ۳ سیمای ملی فیلمی در دو شب گذشته پخش کرده است که در آن تأکید بر اتهامات جاسوسی و لودادن جايگی شهيد سليمانی و دريافت دلار از كشورهای خارجی داشته‌ای و پای «وایت بُرد» داشتی اسامی را می‌نوشتي! گفت عجب!

گفت عجب! این صحنه مربوط به یکماه پیش و بازجویی‌ام توسط حفاظت قوه قضاییه بود، با اینکه پرونده مختومه وحكم هم صادر شده اما قوه حدود دو ماه مرا از اطلاعات سپاه تحویل گرفت که طی آن بازجویی‌های طولانی توسط حفاظت قوه و سپس وزارت اطلاعات انجام گرفت. این تخته سفید مربوط به بازجویی قوه است، گفتند که آقای رییسی می‌خواهد تو را در «طرح مبادله» قرار دهد! گفتم مبادله یعنی چه؟ گفت مرا بدهند و کسی را از آن طرف آزاد کنند، گفتند تو اینها را بنویس و ما این فیلم را فقط برای آقای رییسی تهیه می‌کنیم و هیچ استفادۀ دیگری ندارد! گفتم باز هم تو گول خوردی؟ گفت چه کار دیگری می‌تونستم بکنم؟ با نگاه بی‌زبانی گفت اگر شما بودی چه می‌‌کردی! گفت عجب! باز هم دروغ!
گفتم قضيه شهيد سليماني؟ گفت سال ٩٥ يكی از من سؤال كرد، سليمانی كشته شده گفتم نه، اگر شده بود من می‌فهميدم، گفتم دلارها چی؟ گفت پرينت حساب ورودی مرا از سال ۹۰ در اختيار دارند و کل ورودی آن را در كيفرخواست گفته‌اند ٩٧/٥٠٠ دلار !
چه جاسوسی؟ چه پولی؟

جايش خالی همگی آمدیم منزل، دور هم شام خورديم و براي سلامتی و نجاتش دعا كرديم، تصميم گرفتيم دسته‌جمعی سه‌شنبه با قطار مشرف به زيارت امام هشتم بشويم و آنجا تحت عبا، برای آزادی‌اش، حديث كساء بخوانيم!

@flith
چه غم انگیز زندگانی ست ،
آخر معلوم نشد از کدام ناکجا آباد پیدا
شدیم ..
نفس می کشیم و بزرگ می شویم
بزرگتر ...

دعواهایمان ،
آسیب هایی که به یکدیگر وارد می سازیم.
قهر می کنیم
جدا می شویم
دورتر ...

آشتی می کنیم
می خندیم ، روزگار می گذارنیم .
غذا میخوریم و بزرگ می شویم
و لحظه به لحظه
پیرتر ...

عاقبت مرگ که آمد ، می میریم .
و هیچگاه معلوم نخواهد شد
چرا آمده ائیم
و چرا باید ،
حتمن برویم ... !!؟

انگار اصلا نیامده ائیم
که بخواهیم برگردیم
انگار ما بازیچه و سرگرمی غول بزرگ
هستیم !!!

مجسمه هایی ساخته شده از گِل ،
که صرفن به قصد سرگرمی غول بزرگ
ساخته شده ائیم !!
که هرگاه دلش بخواهد آنچه را
کنار ساحل با شن ساخته است
به یکباره ویران کرده ،
پُر از آب می کند.

دوباره از نو می سازد
دوباره خرابش می کند و ...
می خندد و از کارش شادمان ست .. !!
حالا تو به فکر مکانی پر از درخت باش و
حوریان زیبا ....

شهری خیالی و دروغین
که تو را با آن فریفته اند ... !!!

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به مناسبت ۲۱ آذر، هفتادو چهارمین سالگرد دفع فتنه تجزیه یک ساله آذربایجان از مام میهن، توسط شوروی کمونیستی و مزدورانش

روایت نصرت‌الله جهانشاهلو افشار، معاون اول پیشه‌وری، نخست وزیر خودخوانده فرقه دمکرات آذربایجان از آخرین روز حضور پیشه‌وری در ایران[ و پیش از فرار به شوروی ]

افسر شوروی خطاب به پیشه‌وری:
«سنی گتیرن، سنه دییر گِت!!»

یعنی
«کسی که تو را آورده، به تو می‌گوید برو!!»

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ورود محمدرضاپهلوی به تبریز بعد از نجات آذربایجان از تجزیه توسط شوروی و غلامش پیشه وری


هجوم مردم تبریز بسوی شاه

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باشنیدن این آوای زیبا
و صدای این مادربزرگ زیبا ، بریم‌ شمال...

@flith